1
00:00:09,509 --> 00:00:12,595
‫[بر اساس شایعه‌ای واقعی]

2
00:00:13,096 --> 00:00:15,974
‫«ترجمه از محمد سید»

3
00:00:16,599 --> 00:00:17,842
‫سلام، مامان مک.

4
00:00:17,892 --> 00:00:20,478
‫سلام. اینو ببین!

5
00:00:21,813 --> 00:00:25,266
‫این «وایات»‌ـه، داره توی جلسۀ تراپی‌ش گریه می‌کنه.

6
00:00:25,316 --> 00:00:27,894
‫اشکاشو ببین!
‫از صبح کلی وقت گذاشتم تا اینو دربیارم.

7
00:00:27,944 --> 00:00:30,772
‫بعید می‌دونم یه پسربچۀ ۱۶ ساله خوشش بیاد...

8
00:00:30,822 --> 00:00:33,900
‫- عکس گریه کردنش روی کیک تولدش باشه.
‫- خودش خواست!

9
00:00:33,950 --> 00:00:35,485
‫عاشق تراپیستشه.

10
00:00:35,535 --> 00:00:38,405
‫- پسرت متیو مک‌کانهی رو که می‌شناسی؟
‫- آره، می‌شناسم.

11
00:00:38,455 --> 00:00:42,751
‫خب، اگه اون حرفی که دیروز بهم زدی راست باشه،
‫شاید خودشم یه مقدار تراپی لازم داشته باشه.

12
00:00:44,085 --> 00:00:45,295
‫مگه چی بهت گفتم؟

13
00:00:45,795 --> 00:00:46,463
‫چی؟

14
00:00:46,671 --> 00:00:49,541
‫غیرمستقیم گفتی که شاید من و متیو با هم برادر باشیم!

15
00:00:49,591 --> 00:00:51,126
‫دیوونه شدی؟

16
00:00:51,176 --> 00:00:52,419
‫حالت طبیعی نداشتم.

17
00:00:52,469 --> 00:00:55,171
‫آدما وقتی حالت طبیعی ندارن
‫خیلی چیزای مسخره می‌گن.

18
00:00:55,221 --> 00:00:56,756
‫تازه، پیر هم هستم.

19
00:00:56,806 --> 00:00:58,341
‫پیرها هم چیزای مسخره می‌گن.

20
00:00:58,391 --> 00:01:00,635
‫زنم هستم؛ زن‌ها هم چیزای مسخره می‌گن!

21
00:01:00,685 --> 00:01:05,557
‫فقط یه حرفِ مسخره بوده
‫که یه پیرزنِ دائم‌الخمر به یه پیرمردِ نشئه زده، همین!

22
00:01:05,607 --> 00:01:09,110
‫به نظر میاد زمینۀ خیلی خوبی برای کلی سوءتفاهمه!

23
00:01:10,070 --> 00:01:13,106
‫اگه تو راستش رو نمی‌گی،
‫یه نفر رو پیدا می‌کنم که بگه.

24
00:01:13,156 --> 00:01:15,150
‫یکی رو پیدا می‌کنی که چی بگه، داداش؟

25
00:01:15,200 --> 00:01:16,785
‫- صبح بخیر.
‫- داداش!

26
00:01:19,788 --> 00:01:21,698
‫خب، اوضاع چطوره...

27
00:01:21,748 --> 00:01:25,577
‫- آقای فرماندار مک‌کانهی؟
‫- ایول، خوشم اومد اینو گفتی.

28
00:01:25,627 --> 00:01:28,663
‫مخصوصاً روزِ تولد ۱۶ سالگی پسرم.

29
00:01:28,713 --> 00:01:33,460
‫که روز بزرگیه برای انجام دادنِ
‫رسم دیرینۀ پدر-پسری خاندان مک‌کانهی.

30
00:01:33,510 --> 00:01:37,255
‫من تولد ۱۶ سالگیم، رفتم بابامو
‫از کلوپ همیشگی‌ش جمع کنم بیارم،

31
00:01:37,305 --> 00:01:39,215
‫همون کلوپ «سَدِل» توی لاک‌هارت.

32
00:01:39,265 --> 00:01:41,518
‫زیرِ میز بیلیارد بیهوش افتاده بود...

33
00:01:41,559 --> 00:01:43,228
‫- جدی؟
‫- شلوارش تا مچ پاش پایین بود،

34
00:01:43,269 --> 00:01:46,056
‫یه دستش بطری نوشیدنی،
‫اون‌یکی دستش هم سیگار بود.

35
00:01:46,106 --> 00:01:48,600
‫خانواده با خانواده فرق داره،
‫رسم و رسوم‌ها هم همین‌طور، داداش.

36
00:01:48,650 --> 00:01:50,351
‫- آره.
‫- راستی، اون کیک رو میاری بی زحمت؟

37
00:01:50,401 --> 00:01:51,478
‫آره، حتماً.

38
00:01:51,528 --> 00:01:53,980
‫خیلی‌خب دوستان، وقتِ کیک و کادوئه!

39
00:01:54,030 --> 00:01:56,407
‫کنجکاو شدم ببینم
‫اون کلوپ هنوزم سرِ جاشه یا نه.

40
00:02:00,036 --> 00:02:02,038
‫[تولدت مبارک]

41
00:02:07,210 --> 00:02:09,120
‫کادوی واقعی فردا صبحه،

42
00:02:09,170 --> 00:02:12,707
‫وقتی که من و تو با هم راهیِ
‫اولین شکار گوزنِ پدر-پسری‌مون می‌شیم.

43
00:02:12,757 --> 00:02:15,009
‫توی خاندان مک‌کانهی
‫بعد از این کار، مَرد می‌شیم.

44
00:02:15,718 --> 00:02:18,254
‫- عجب کادوی تولدِ قشنگی!
‫- دوستت دارم پسرم.

45
00:02:18,304 --> 00:02:19,631
‫آشنا کردنِ پسرت با خون و خون‌ریزی!

46
00:02:19,681 --> 00:02:21,883
‫مک‌کانهی‌ها ذاتاً شکارچی‌ان، رفیق.

47
00:02:21,933 --> 00:02:23,051
‫همیشه همین بوده.

48
00:02:23,101 --> 00:02:26,971
‫می‌دونید کشتنِ یه حیوونِ بی‌گناه،
‫از آدم کشتن بدتره؟

49
00:02:27,021 --> 00:02:28,348
‫این چه منطق و فرمولیه دیگه؟!

50
00:02:28,398 --> 00:02:30,141
‫خب، گوزن که محیط‌زیست رو نابود نمی‌کنه،

51
00:02:30,191 --> 00:02:34,062
‫یه بچه‌آهوی فسقلی هم هیچ‌وقت
‫نرفته سمتِ فرقه‌گرایی و این چیزا.

52
00:02:34,112 --> 00:02:36,447
‫یه گوزنِ نَرِ شاخ‌دار هم آپارتاید و تبعیض راه ننداخته!

53
00:02:36,489 --> 00:02:37,982
‫هیچ‌وقت انقدر بهت افتخار نکرده بودم.

54
00:02:38,032 --> 00:02:39,492
‫خیلی‌خب، کی بازم کیک می‌خواد؟

55
00:02:40,492 --> 00:02:50,492
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

56
00:03:23,536 --> 00:03:25,455
‫- خب، به نظرت...
‫- یه لحظه.

57
00:03:27,749 --> 00:03:29,667
‫یادم بنداز به داگلاس زنگ بزنم.

58
00:03:30,585 --> 00:03:32,712
‫یادم بنداز به فرانک زنگ بزنم، نه داگلاس.

59
00:03:35,840 --> 00:03:38,051
‫خخخ. ارسال.

60
00:03:40,470 --> 00:03:42,255
‫خب، اول از همه می‌خوام بگم

61
00:03:42,305 --> 00:03:45,216
‫- به نظرم تو فرماندارِ بعدیِ تگزاسی.
‫- عالیه.

62
00:03:45,266 --> 00:03:46,551
‫اگه غیر از این فکر می‌کردم،

63
00:03:46,601 --> 00:03:49,012
‫به داداش کوچیکم نمی‌گفتم
‫وقت ندارم برسونمش کمپ ترک اعتیاد.

64
00:03:49,062 --> 00:03:51,105
‫دوم اینکه، عمراً دیگه حاضر باشم اینجا جلسه بذاریم.

65
00:03:51,147 --> 00:03:52,357
‫الان توی طویله‌ایم؟!

66
00:03:52,649 --> 00:03:54,809
‫آره، جای آرومیه و می‌تونیم حرف بزنیم،

67
00:03:54,859 --> 00:03:57,896
‫چون توی ساختمون،
‫برای پسرم جشن تولد گرفتیم.

68
00:03:57,946 --> 00:03:59,239
‫جشن ۱۶ سالگیشه.

69
00:04:00,114 --> 00:04:01,482
‫نیازی نیست عکس‌هاش رو ببینم.

70
00:04:01,532 --> 00:04:04,694
‫شرمنده اگه من از پروسۀ انتخابات خیلی سر درنمیارم.

71
00:04:04,744 --> 00:04:08,364
‫به قول معروف،
‫این اولین باره دارم پا به میدون می‌ذارم.

72
00:04:08,414 --> 00:04:09,791
‫روحیۀ خودمونی و خاکی‌ت معرکه‌ست.

73
00:04:09,832 --> 00:04:11,793
‫البته نه از نظر شخصی؛
‫شخصاً حالم ازش به هم می‌خوره،

74
00:04:11,834 --> 00:04:13,703
‫ولی برای کمپین فوق‌العاده‌ست. یعنی طلاست!

75
00:04:13,753 --> 00:04:16,289
‫حدوداً یه ماه تا هرگونه اعلام رسمی فاصله داریم.

76
00:04:16,339 --> 00:04:17,916
‫الان فقط داریم مقدمات رو می‌چینیم.

77
00:04:17,966 --> 00:04:19,834
‫چون همین‌که خبرش رسانه‌ای بشه،

78
00:04:19,884 --> 00:04:22,962
‫باید کمربندهاتون رو محکم ببندید،
‫چون زندگی‌تون زیرورو می‌شه.

79
00:04:23,012 --> 00:04:26,633
‫حله. خیلی‌خب. قبل از اینکه شروع کنیم،
‫بذار یه سؤال اساسی و اولیه بپرسم.

80
00:04:26,683 --> 00:04:33,898
‫ما چرا باید شما رو به‌عنوان مدیر کمپین استخدام کنیم،
‫خانم هیل‌کرست-بارنز-دیویز؟

81
00:04:40,363 --> 00:04:42,148
‫شوخی نمی‌کردی؟! خیلی‌خب، ببخشید.

82
00:04:42,198 --> 00:04:44,359
‫آخه طوری گفتی «خانم هیل‌کرست-بارنز-دیویز»

83
00:04:44,409 --> 00:04:46,986
‫انگار من معلم کلاس چهارمتم
‫و تو هم یه پسرکوچولویی.

84
00:04:47,036 --> 00:04:50,240
‫من ۹تا انتخابات قبلی‌م رو بردم.
‫اگه بُرد می‌خوای، باید بیای سراغ من.

85
00:04:50,290 --> 00:04:52,417
‫اگه هم دنبال بردن نیستی،
‫یه سلفی باهات می‌گیرم

86
00:04:52,458 --> 00:04:54,744
‫می‌فرستم برای داداشم چون عاشق فیلم بالاستاره‌ایه،
‫(فیلم میان‌ستاره‌ای)

87
00:04:54,794 --> 00:04:56,204
‫و راهمو می‌کشم می‌رم.

88
00:04:56,254 --> 00:04:58,206
‫- نه، نه، نه، ما می‌خوایم برنده شیم.
‫- آره.

89
00:04:58,256 --> 00:05:00,625
‫فکر کنم فقط داریم با هم آشنا می‌شیم.

90
00:05:00,675 --> 00:05:02,460
‫داریم اوضاع رو سبک‌سنگین می‌کنیم.

91
00:05:02,510 --> 00:05:06,130
‫از بازی کردنت توی نقش یه همسرِ
‫خونسرد و منطقی خیلی خوشم میاد،

92
00:05:06,180 --> 00:05:07,340
‫واقعاً بهت میاد.

93
00:05:07,390 --> 00:05:08,967
‫ولی یه مشاور مُد و فشن برات می‌گیرم،

94
00:05:09,017 --> 00:05:10,852
‫چون این لباسی که پوشیدی از جنس جینه.

95
00:05:10,893 --> 00:05:12,637
‫یه برس‌موی درست‌وحسابی هم برات جور می‌کنم.

96
00:05:12,687 --> 00:05:15,181
‫هی «سیری»، یادم بنداز برای همسرش
‫یه برس‌موی خوب بگیرم.

97
00:05:15,231 --> 00:05:18,026
‫«گوئن»، خط‌مشی من، رگ و ریشه‌مه.

98
00:05:18,234 --> 00:05:19,519
‫خب؟ اینو می‌دونم.

99
00:05:19,569 --> 00:05:23,064
‫بابام، مک بزرگ، پایبند به ایمان،
‫خانواده، سنّت و تگزاس بود.

100
00:05:23,114 --> 00:05:26,567
‫اون‌طور که جامعه رو ساخت
‫و به مردم یاد داد روی پای خودشون بایستن،

101
00:05:26,617 --> 00:05:30,280
‫همون چیزیه که منم در مقام فرماندار
‫می‌خوام بیشتر ادامه‌ش بدم.

102
00:05:30,330 --> 00:05:31,656
‫عجب! خیلی‌خب.

103
00:05:31,706 --> 00:05:34,083
‫پس می‌خوایم روی وجهۀ «پسر اصیلِ جنوب» مانور بدیم.

104
00:05:34,125 --> 00:05:35,618
‫عالیه. لحن بیانت رو هم خیلی دوست دارم.

105
00:05:35,668 --> 00:05:38,204
‫- خب، من مدلم این‌طوریه.
‫- اینم از انرژیِ هالیوودی‌ت!

106
00:05:38,254 --> 00:05:40,164
‫ببخشید. حرف از خانواده شد،

107
00:05:40,214 --> 00:05:42,375
‫این وایاته؛ پیام داده می‌پرسه

108
00:05:42,425 --> 00:05:44,836
‫فردا چه ساعتی برای شکار راه می‌افتیم.

109
00:05:44,886 --> 00:05:47,505
‫متیو داره پسرمون رو
‫می‌بره اولین شکارش.

110
00:05:47,555 --> 00:05:50,808
‫بچۀ دل‌رحم و حساسیه،
‫ولی این قضیه برای متیو خیلی مهمه.

111
00:05:51,351 --> 00:05:53,428
‫خودش قبلاً با باباش زیاد می‌رفته شکار.

112
00:05:53,478 --> 00:05:55,596
‫وال، باید با یه مربیِ «روایت داستان» آشنات کنم،

113
00:05:55,646 --> 00:05:58,182
‫چون وسط همون جملۀ اولت حواسم کلاً پرت شد.

114
00:05:58,232 --> 00:06:00,560
‫یادم بنداز همسرش رو
‫با یه مربیِ «روایت داستان» آشنا کنم.

115
00:06:00,610 --> 00:06:01,728
‫خب، قدم‌های بعدی:

116
00:06:01,778 --> 00:06:04,939
‫چندتا دیدار و گفت‌وگوی تبلیغاتی،
‫جلسات بازاریابی و این‌جور چیزا.

117
00:06:04,989 --> 00:06:07,650
‫و مهم‌تر از همه،
‫دلم می‌خواد از آخرین ماهِ آزادی‌تون لذت ببرید،

118
00:06:07,700 --> 00:06:11,079
‫بعدش میام توی زندگی‌تون و مثل شبحِ توی قلعه
‫سایه‌به‌سایه‌تون راه می‌رم!

119
00:06:12,330 --> 00:06:14,699
‫و اگه هرگونه دسته‌گلی
‫توی گذشته‌ت به آب دادی،

120
00:06:14,749 --> 00:06:16,909
‫و می‌خوای قبل از فاش شدنش مدیریتش کنیم،
‫همین الان بهم بگو.

121
00:06:16,959 --> 00:06:19,620
‫بچه از زنِ دیگه، جنایت جنگی،
‫عضویت توی فرقه‌ها، مواد،

122
00:06:19,670 --> 00:06:22,206
‫آدم حبس کردن توی زیرزمین،
‫فسادهای اخلاقی، فسادهای مالی،

123
00:06:22,256 --> 00:06:24,459
‫دور دور با ماشینِ رفقایی که
‫خیلی آدمای درستی نیستن،

124
00:06:24,509 --> 00:06:26,461
‫یا رانندگی با سرعت خیلی بالا،
‫موقعی که بچه‌هات توی ماشینن.

125
00:06:26,511 --> 00:06:27,670
‫درآوردنِ پیراهنت توی ماشین.

126
00:06:27,720 --> 00:06:30,423
‫ارسالِ عکس‌های شخصی برای اونایی که خواستن،
‫یا حتی نخواستن!

127
00:06:30,473 --> 00:06:32,767
‫می‌دونم به نظر میاد همه‌ش گیر دادم
‫به کارهایی که از تو بعیده،

128
00:06:32,809 --> 00:06:34,010
‫ولی باورت نمی‌شه چه چیزایی دیدم.

129
00:06:34,060 --> 00:06:36,929
‫اکثر گندکاری‌هایی که من پیدا می‌کنم
‫به همین چیزها ربط داره!

130
00:06:36,979 --> 00:06:38,431
‫پس بهم بگو؛ من همه‌جوره‌ش رو دیدم.

131
00:06:38,481 --> 00:06:41,893
‫اصلاً جای نگرانی نیست.
‫گذشتۀ مک‌کانهی مثل یه آینۀ تمیزه.

132
00:06:41,943 --> 00:06:43,811
‫فعلاً ما با وال دربارۀ این موضوع صحبت می‌کنیم.

133
00:06:43,861 --> 00:06:45,355
‫خیلی ممنون که تشریف آوردی.

134
00:06:45,405 --> 00:06:47,156
‫سرِ فرصت بهت خبر می‌دیم.

135
00:06:47,949 --> 00:06:49,942
‫چند وقت بود این‌جوری نخندیده بودم.

136
00:06:49,992 --> 00:06:52,370
‫من استخدام شدم.
‫چند روز دیگه بهتون سر می‌زنم.

137
00:06:53,746 --> 00:06:55,581
‫این چه مرگش بود؟!

138
00:06:56,707 --> 00:06:59,744
‫تنها چیزی که می‌دونم اینه که من
‫شما دخترا رو یه‌جور دیگه بار آوردم.

139
00:06:59,794 --> 00:07:01,329
‫حتی می‌شه گفت «بهتر از این حرفا»!

140
00:07:01,379 --> 00:07:04,499
‫بار آوردی؟! به نظرم این کلمه رو
‫خیلی با دست‌ودلبازی به کار می‌بری!

141
00:07:04,549 --> 00:07:05,550
‫خب، آخه...

142
00:07:06,050 --> 00:07:09,462
‫نظرم اینه که الگوی خوبی برای شما دخترا بودم.

143
00:07:09,512 --> 00:07:11,089
‫بیشتر برای اینکه چه اشتباهاتی نکنید!

144
00:07:11,139 --> 00:07:13,975
‫ولی حداقل خیالم راحته که هیچ‌کدوم
‫از بچه‌هام اهلِ شکار رفتن نیستن.

145
00:07:15,685 --> 00:07:18,513
‫می‌دونی، اگه دلم می‌خواست برم شکار، می‌رفتم.

146
00:07:18,563 --> 00:07:20,565
‫- واقعاً؟
‫- آره.

147
00:07:20,690 --> 00:07:26,104
‫اون دختری که عنکبوت‌ها رو با ناز برمی‌داشت
‫و می‌برد بیرونِ خونه،

148
00:07:26,154 --> 00:07:28,981
‫حالا می‌خواد یه زبون‌بستۀ کاملاً بی‌گناه رو بکشه؟

149
00:07:29,031 --> 00:07:31,075
‫محالِ ممکنه!

150
00:07:36,956 --> 00:07:39,792
‫خورشید طلوع کرده
‫و شبنم نشسته روی زمین.

151
00:07:40,501 --> 00:07:41,919
‫وایاتِ جوان، وقتشه!

152
00:07:43,171 --> 00:07:45,331
‫خیلی‌خب پسرم. روز مهمیه. برو بریم.

153
00:07:45,381 --> 00:07:47,834
‫باشه، فقط پنج دقیقه وقت می‌خوام
‫که توی دفتر خاطراتم بنویسم،

154
00:07:47,884 --> 00:07:50,628
‫- بعدش حاضرم.
‫- نه، نه، نه! توی ماشین بنویس.

155
00:07:50,678 --> 00:07:53,055
‫باور کن امشب کلی چیزهای باحال‌تر داری که بنویسی.

156
00:07:56,100 --> 00:07:58,261
‫خب، نکات ایمنی و نحوۀ مهار لولۀ تفنگ رو که مرور کردیم.

157
00:07:58,311 --> 00:08:00,221
‫حالا دیگه ریلکس می‌کنیم
‫و منتظر سورپرایزها می‌مونیم.

158
00:08:00,271 --> 00:08:01,272
‫سلام.

159
00:08:02,440 --> 00:08:03,608
‫منم می‌خوام بیام شکار.

160
00:08:04,650 --> 00:08:05,268
‫خیلی‌خب.

161
00:08:05,318 --> 00:08:09,572
‫می‌خوای با من و پسرم، وایات،
‫بیای شکار گوزنِ پدر-پسری؟

162
00:08:10,740 --> 00:08:11,741
‫بله آقا.

163
00:08:13,284 --> 00:08:16,579
‫خیلی‌خب. بابات چی می‌گه؟

164
00:08:17,163 --> 00:08:20,366
‫فکر کنم بگه من دیگه بزرگ شدم
‫و خودم برای خودم تصمیم می‌گیرم.

165
00:08:20,416 --> 00:08:22,869
‫- نظر تو چیه وایات؟
‫- آره، باحاله.

166
00:08:22,919 --> 00:08:26,506
‫می‌تونیم یه سفرِ پدر-پسر-اولیو بریم.

167
00:08:27,006 --> 00:08:28,216
‫پس برو بریم. سوار شید.

168
00:08:29,133 --> 00:08:30,510
‫من جلو می‌شینم!

169
00:08:36,432 --> 00:08:38,301
‫سورپرایز! منم میام.

170
00:08:38,351 --> 00:08:41,929
‫خیلی‌خب! جمعمون حسابی جمع شد!

171
00:08:41,979 --> 00:08:43,272
‫خوبی پسر؟

172
00:08:44,690 --> 00:08:46,234
‫راستش داشتم فکر می‌کردم...

173
00:08:47,068 --> 00:08:49,061
‫می‌دونی، شنیدی می‌گن وقتی آدما می‌میرن،

174
00:08:49,111 --> 00:08:50,821
‫کلِ زندگی‌شون از جلو چشمشون رد می‌شه؟ خب...

175
00:08:51,948 --> 00:08:54,817
‫فکر می‌کنی برای گوزن‌ها هم
‫همین اتفاق می‌افته؟

176
00:08:54,867 --> 00:08:58,362
‫مثلاً... نمی‌دونم، مامانشون و
‫داداش‌هاشون رو می‌بینن و...

177
00:08:58,412 --> 00:09:00,114
‫اون‌همه بازیگوشی‌شون رو؟

178
00:09:00,164 --> 00:09:03,534
‫پسر، واقعاً مجبور نیستی بری شکار.

179
00:09:03,584 --> 00:09:06,078
‫اگه اهلش نیستی، هیچ ایرادی نداره.

180
00:09:06,128 --> 00:09:09,006
‫یه تیر می‌زنم به پات،
‫وانمود می‌کنیم اتفاقی بوده.

181
00:09:14,011 --> 00:09:17,348
‫می‌دونی، اینجا،
‫طبیعت همه رو برابر می‌کنه.

182
00:09:18,766 --> 00:09:21,852
‫زمان متوقف می‌شه و خاطره‌ها بهت می‌رسن.

183
00:09:22,478 --> 00:09:26,057
‫و یهو همه‌چیز توی گذشته‌ت
‫و مسیری که تا اینجا اومدی،

184
00:09:26,107 --> 00:09:27,650
‫کاملاً شفاف و روشن می‌شه.

185
00:09:28,150 --> 00:09:31,571
‫بعضی‌ها می‌گن نمی‌شه به گذشته برگشت،
‫ولی من می‌گم می‌شه.

186
00:09:33,239 --> 00:09:35,074
‫فقط باید جای درست رو بگردی.

187
00:09:36,367 --> 00:09:38,778
‫ببینم، این جملات مالِ تبلیغی که
‫برای برندِ «لینکلن» کردی نبود؟

188
00:09:38,828 --> 00:09:39,829
‫بیشترش چرا!

189
00:09:46,627 --> 00:09:48,629
‫[توتون سرطان‌زا است]

190
00:09:57,805 --> 00:09:58,806
‫سلام.

191
00:09:59,432 --> 00:10:03,269
‫یا خدا! باورم نمی‌شه!
‫تو خودِ وودی هارلسونی!

192
00:10:04,645 --> 00:10:07,974
‫- آره. حالت چطوره؟
‫- خب، چی شده اومدی اینجا؟

193
00:10:08,024 --> 00:10:12,311
‫می‌دونی، وقتی ۱۰ سالم بود،
‫دقیقاً اونجا نشستم و اولین نوشیدنی‌م رو خوردم.

194
00:10:12,361 --> 00:10:14,647
‫روی اون میز بیلیارد هم بالا آوردم.

195
00:10:14,697 --> 00:10:16,357
‫در واقع همون روز، چند ساعت بعدش!

196
00:10:16,407 --> 00:10:18,734
‫راستش اومدم پیِ یه‌سری اطلاعات بگردم.

197
00:10:18,784 --> 00:10:20,745
‫می‌دونم تیری توی تاریکیه، ولی...

198
00:10:20,953 --> 00:10:23,781
‫فقط می‌خواستم ببینم از قدیمی‌های اینجا،

199
00:10:23,831 --> 00:10:26,534
‫کسی بابام، کلایو هارلسون، رو یادش هست یا نه.

200
00:10:26,584 --> 00:10:30,121
‫اواخر دهۀ ۶۰ با یه خانم
‫اینجا پلاس بودن؛

201
00:10:30,171 --> 00:10:32,832
‫یه زنِ بددهن، با چشم‌های ترسناک...

202
00:10:32,882 --> 00:10:38,629
‫از اونا که قشنگ معلوم بود در آینده
‫قراره یه جامعه‌ستیزِ دوست‌داشتنی بشه!

203
00:10:38,679 --> 00:10:40,973
‫از شماها کسی کلایو هارلسون رو می‌شناسه؟

204
00:10:42,475 --> 00:10:43,476
‫هیچ‌کس؟

205
00:10:46,062 --> 00:10:50,474
‫هی، ببین، من شمارۀ همسرم رو
‫اینجا برات می‌نویسم،

206
00:10:50,524 --> 00:10:54,278
‫و اگه خبری شد،
‫به منم اطلاع بده. خب؟

207
00:10:55,154 --> 00:10:56,188
‫ممنون.

208
00:10:56,238 --> 00:10:57,857
‫خودکارِ خوبیه.
‫می‌شه من...؟

209
00:10:57,907 --> 00:10:59,483
‫نه، بذارش سر جاش.

210
00:10:59,533 --> 00:11:01,077
‫آهان، باشه.

211
00:11:01,661 --> 00:11:03,829
‫خودکار به این خوبی سخت پیدا می‌شه.

212
00:11:20,096 --> 00:11:23,557
‫سلام. عمراً حدس بزنی کی اومده اینجا!

213
00:11:24,308 --> 00:11:26,060
‫خب، شکار بهت خوش می‌گذره؟

214
00:11:26,977 --> 00:11:28,813
‫پشه، تفنگ و شیرۀ درخت؛

215
00:11:29,730 --> 00:11:32,099
‫مگه می‌شه آدم کِیف نکنه؟

216
00:11:32,149 --> 00:11:33,684
‫تو چطوری؟ شکار خودت چطوره؟

217
00:11:33,734 --> 00:11:35,561
‫حس می‌کنی داری حال بابا رو می‌گیری؟

218
00:11:35,611 --> 00:11:36,612
‫آره.

219
00:11:37,113 --> 00:11:40,566
‫البته اگه یه‌کم سرشو از زیر برف دربیاره
‫تا بفهمه من دارم چی‌کار می‌کنم!

220
00:11:40,616 --> 00:11:43,235
‫آره، بعد از جدا شدنت
‫رفتار درستی نشون نداد، مگه نه؟

221
00:11:43,285 --> 00:11:46,622
‫منظورت اون‌موقع‌ست که دید چندتا زن دارن گریه می‌کنن،
‫سینه‌خیز رفت توی اقیانوس؟

222
00:11:48,124 --> 00:11:53,663
‫فکر کنم مشکل بابا اینه که
‫درکِ بالایی نداره،

223
00:11:53,713 --> 00:11:59,844
‫و احساساتش انقدر شدیده
‫که اصلاً نمی‌تونه کنترلشون کنه.

224
00:12:00,511 --> 00:12:03,255
‫ولی واقعاً نمی‌شه گفت
‫که ما رو دوست نداره.

225
00:12:03,305 --> 00:12:05,132
‫یعنی عاشقمونه؛

226
00:12:05,182 --> 00:12:08,844
‫انقدر ما رو دوست داره
‫که راستش یه‌جورایی ترسناکه!

227
00:12:08,894 --> 00:12:11,564
‫برای همین، شاید بد نباشه یه‌کم باهاش راه بیای.

228
00:12:13,149 --> 00:12:14,183
‫شاید.

229
00:12:14,233 --> 00:12:15,685
‫دخترا! بجنبید!

230
00:12:15,735 --> 00:12:17,945
‫- خیلی‌خب، بریم.
‫- باشه، اومدیم.

231
00:12:18,612 --> 00:12:20,614
‫[پسر حساس و قوی]

232
00:12:26,871 --> 00:12:28,080
‫از گشنگی مُردم!

233
00:12:29,457 --> 00:12:31,200
‫کسی اصلاً فهمید من غیبم زده بود؟

234
00:12:31,250 --> 00:12:32,785
‫نه، ولی فهمیدم که برگشتی.

235
00:12:32,835 --> 00:12:34,086
‫آره، خب، من...

236
00:12:34,670 --> 00:12:35,921
‫یه‌سری کار داشتم باید انجام می‌دادم.

237
00:12:36,547 --> 00:12:40,134
‫خرید داشتم، از اون مغازه‌ای که
‫چیز می‌فروشه...

238
00:12:42,762 --> 00:12:43,679
‫خرت‌وپرت.

239
00:12:43,721 --> 00:12:45,589
‫می‌دونی ظرفاتون رو توی سینک ول کردین؟

240
00:12:45,639 --> 00:12:48,300
‫فکر کردم لابد یکی رو دارید
‫که به این چیزها برسه، نه؟

241
00:12:48,350 --> 00:12:50,219
‫داریم.
‫بنده!

242
00:12:50,269 --> 00:12:53,013
‫خب، دستت واقعاً درد نکنه.

243
00:12:53,063 --> 00:12:54,899
‫اینجا چقدر باصفاست!

244
00:12:56,066 --> 00:12:57,526
‫خیلی ساکته و...

245
00:13:00,070 --> 00:13:02,156
‫چرا انقدر ساکته؟ بقیه کجان؟

246
00:13:02,782 --> 00:13:06,527
‫متیو و وایات رفتن شکار،
‫فکر کنم کای و اولیو هم باهاشون رفتن.

247
00:13:06,577 --> 00:13:07,995
‫- رفتن شکار؟!
‫- آره.

248
00:13:20,466 --> 00:13:22,009
‫ما اصلاً نمی‌فهمیم داری چی می‌گی!

249
00:13:26,514 --> 00:13:29,517
‫انگار داری یه دلقک پانتومیم رو نگاه می‌کنی
‫که از خودش متنفره!

250
00:13:30,351 --> 00:13:33,187
‫اون پایین، توی بستر رودخونه رو می‌بینی؟
‫اون منتظرمونه.

251
00:13:34,188 --> 00:13:35,356
‫دیگه ساکت.

252
00:13:41,612 --> 00:13:43,948
‫نمی‌خوام بهت فشار بیارم، ولی...

253
00:13:45,157 --> 00:13:49,236
‫من توی اولین شکارم، با اولین تیرم،
‫اولین گوزنم رو زدم.

254
00:13:49,286 --> 00:13:52,665
‫حقیقتش هشت نسل از مک‌کانهی‌ها،

255
00:13:53,499 --> 00:13:57,286
‫همگی توی اولین شکارشون با اولین تیر،
‫اولین گوزنشون رو زدن.

256
00:13:57,336 --> 00:14:01,048
‫اگه نزنی، فقط خواستم بدونی
‫که تو اولی‌ش می‌شی.

257
00:14:02,132 --> 00:14:03,259
‫فکر نکن فشاری روته.

258
00:14:07,012 --> 00:14:10,257
‫حالا گوش بده به صدای
‫پرنده‌های کاردینال، زاغ‌های کبود...

259
00:14:10,307 --> 00:14:11,308
‫و اون...

260
00:14:12,142 --> 00:14:13,602
‫شاهینِ دُم‌قرمزِ اون بالا.

261
00:14:14,186 --> 00:14:15,354
‫این موسیقی متنِ توئه.

262
00:14:15,896 --> 00:14:19,525
‫یه‌جور دعوت‌نامه برای فرستادن اون گوزن به بهشت!

263
00:14:20,234 --> 00:14:21,936
‫فکر می‌کنی گوزن‌ها هم واقعاً می‌رن بهشت؟

264
00:14:21,986 --> 00:14:24,071
‫آره، اگه به خدا ایمان داشته باشن می‌رن!

265
00:14:25,614 --> 00:14:28,242
‫قنداق روی شونه، دوربین جلوی چشم.

266
00:14:29,285 --> 00:14:30,995
‫وای خدا، نمی‌تونم نگاه کنم!

267
00:14:31,996 --> 00:14:33,747
‫ماشه رو بچکون.

268
00:14:34,707 --> 00:14:37,409
‫بچکونش، یالا!

269
00:14:37,459 --> 00:14:38,661
‫نه!

270
00:14:38,711 --> 00:14:40,496
‫- عمو وودی!
‫- دست نگه دار!

271
00:14:40,546 --> 00:14:42,456
‫- چه غلطی می‌کنی؟
‫- فرار کن!

272
00:14:42,506 --> 00:14:44,667
‫آزادانه بدو، قدر زندگی‌ت رو بدون!

273
00:14:44,717 --> 00:14:46,836
‫چه مرگته تو آخه رفیق؟

274
00:14:46,886 --> 00:14:49,505
‫- داشتی خودتو به کشتن می‌دادی!
‫- بهتره من بمیرم تا اون گوزنه.

275
00:14:49,555 --> 00:14:50,840
‫عه واقعاً؟ نادون!

276
00:14:50,890 --> 00:14:52,758
‫تو اصلاً چرا از دست من عصبانی شدی؟

277
00:14:52,808 --> 00:14:55,094
‫- من از دست تو عصبانی‌ام، عوضی!
‫- برای چی؟

278
00:14:55,144 --> 00:14:58,848
‫برای اینکه دخترامو دزدیدی
‫و شریکِ جرم قتل کردی!

279
00:14:58,898 --> 00:15:00,558
‫شکار تمومه.
‫پایانش رو اعلام می‌کنم.

280
00:15:00,608 --> 00:15:04,069
‫کای، وایات، با اولیو برید.
‫با ماشین برگردید خونه.

281
00:15:04,570 --> 00:15:07,189
‫من و تو باید با هم صحبت کنیم.

282
00:15:07,239 --> 00:15:09,275
‫آره بابا، منم کلی حرف

283
00:15:09,325 --> 00:15:11,485
‫- با تو دارم، عوضی!
‫- بیا بریم.

284
00:15:11,535 --> 00:15:16,574
‫آخه کدوم آدم مریضی بچه‌های منو می‌کشونه
‫توی یه مراسم آدم‌خواری؟!

285
00:15:16,624 --> 00:15:18,409
‫پسر، تو واقعاً مشکلات روانیِ جدی داری!

286
00:15:18,459 --> 00:15:22,997
‫نه، مشکل اینه که تا یه قدمیِ
‫به کشتن دادنِ خودت رفتی، پسر!

287
00:15:23,047 --> 00:15:24,582
‫بماند که تجربۀ تکرارنشدنیِ...

288
00:15:24,632 --> 00:15:28,010
‫صمیمی‌شدنِ من و پسرم رو هم خراب کردی!

289
00:15:28,677 --> 00:15:29,712
‫دخترهای من چی پس؟

290
00:15:29,762 --> 00:15:33,674
‫این یکی از معدود چیزهاییه
‫که به بچه‌هام یاد دادم:

291
00:15:33,724 --> 00:15:36,802
‫اینکه من هیچ‌وقت به هیچ موجود بی‌گناهی آسیب نزدم.

292
00:15:36,852 --> 00:15:42,308
‫و شرط می‌بندم حتی از نظر خدا هم
‫گرفتنِ جون یه حیوون،

293
00:15:42,358 --> 00:15:43,984
‫گناه نابخشودنی‌ایه...

294
00:15:55,871 --> 00:15:56,914
‫چی داشتی می‌گفتی؟

295
00:16:02,836 --> 00:16:04,380
‫گوشت تازه!

296
00:16:05,589 --> 00:16:06,999
‫من که این کار رو نکردم، نه؟

297
00:16:07,049 --> 00:16:09,009
‫نکنه خاطراتم رو سرکوب کردم یا یه همچین چیزی؟

298
00:16:09,885 --> 00:16:11,095
‫کارِ من بود، وایات.

299
00:16:12,137 --> 00:16:13,839
‫- چی شد؟
‫- نمی‌دونم.

300
00:16:13,889 --> 00:16:16,266
‫یهو از ناکجاآباد پرید جلو...

301
00:16:17,851 --> 00:16:21,388
‫و حالا دستام به خون آلوده شده
‫و هیچ‌وقتم پاک نمی‌شه.

302
00:16:21,438 --> 00:16:22,731
‫خیلی‌خب.

303
00:16:25,901 --> 00:16:28,228
‫می‌خوای نفس عمیق بکشی؟ یا شاید یه‌کم داد بزنی؟

304
00:16:28,278 --> 00:16:30,981
‫می‌تونم به گوروی خودم، گری، زنگ بزنم.
‫(گورو: مرشد و راهنمای معنوی)

305
00:16:31,031 --> 00:16:32,608
‫این قضیه فراتر از گریه!

306
00:16:32,658 --> 00:16:34,401
‫پسرِ نازنینم.

307
00:16:34,451 --> 00:16:36,236
‫می‌دونستم فعالیت امروز
‫به درد تو نمی‌خوره.

308
00:16:36,286 --> 00:16:38,697
‫آرزوی تولدم اینه که اون از جاش بلند شه.

309
00:16:38,747 --> 00:16:40,624
‫حالش خوب می‌شه دیگه، نه؟

310
00:16:40,708 --> 00:16:42,960
‫جمعِ نسبتاً دل‌نازکی‌ان، نه؟

311
00:16:45,629 --> 00:16:47,790
‫آره، درسته، درسته.

312
00:16:47,840 --> 00:16:51,794
‫شاید در مورد اشتیاق بقیه
‫برای این ماجرا دچار اشتباه شدم.

313
00:16:51,844 --> 00:16:54,722
‫فکر می‌کنم بهتر باشه توی برنامه‌هام تجدیدنظر کنم.

314
00:16:55,139 --> 00:16:58,058
‫دوستان، بیست دقیقۀ دیگه
‫کنار آتیش جلسه داریم.

315
00:16:58,267 --> 00:16:59,852
‫حضور هم برای همه الزامیه.

316
00:17:05,482 --> 00:17:06,483
‫لعنت بهش.

317
00:17:08,152 --> 00:17:10,738
‫جوی، می‌شه لطفاً یه دقیقه بهم وقت بدی؟

318
00:17:11,947 --> 00:17:12,948
‫جو...

319
00:17:13,782 --> 00:17:15,075
‫اولیو؟

320
00:17:15,659 --> 00:17:18,028
‫ببین، فقط...
‫فقط یه‌کم باهام مدارا کن، خب؟

321
00:17:18,078 --> 00:17:23,325
‫اون... اون گوزنه موقع تصادف
‫زل زد توی چشمام،

322
00:17:23,375 --> 00:17:26,120
‫و هر چی که توی ذهنت داری و می‌خوای بهم بگی،

323
00:17:26,170 --> 00:17:28,922
‫فقط بدون که الان خیلی روحیه‌م حساس شده.

324
00:17:33,010 --> 00:17:35,512
‫احساس می‌کنم همه‌ش تقصیرِ منه.

325
00:17:37,056 --> 00:17:39,800
‫اگه من نرفته بودم شکار،
‫تو هیچ‌وقت اون گوزن رو نمی‌کشتی و...

326
00:17:39,850 --> 00:17:41,226
‫تقصیر تو نیست.

327
00:17:42,102 --> 00:17:47,524
‫تازه تو کلی دلیل موجّه داری
‫که از دستم عصبانی باشی.

328
00:17:49,109 --> 00:17:53,238
‫ولی با این حال،
‫خوشحالم که عنکبوت‌ها رو نمی‌کشی.

329
00:17:58,202 --> 00:17:59,411
‫می‌دونم.

330
00:18:10,464 --> 00:18:17,262
‫و به گمونم واقعاً خوشحالم
‫که خانوادۀ ما اهل شکار نیستن.

331
00:18:21,141 --> 00:18:22,142
‫پس...

332
00:18:24,144 --> 00:18:25,479
‫به گمونم می‌شه گفت...

333
00:18:33,946 --> 00:18:35,989
‫خوشحالی که این‌طوری بارت آوردم؟

334
00:18:37,366 --> 00:18:40,786
‫بازم می‌گم، سرِ این کلمۀ «بار آوردن» حرف دارم، ولی...

335
00:18:41,120 --> 00:18:42,162
‫آره، چرا که نه.

336
00:18:43,080 --> 00:18:45,040
‫البته اگه باعث می‌شه گریه نکنی!

337
00:18:48,085 --> 00:18:49,453
‫گریه نکن دیگه.

338
00:18:49,503 --> 00:18:50,537
‫گریه نمی‌کنم.

339
00:18:50,587 --> 00:18:51,955
‫- جدی؟
‫- نه، فقط...

340
00:18:52,005 --> 00:18:54,424
‫گرده‌افشانیِ گل‌ها امروز واقعاً شدیده!

341
00:18:55,634 --> 00:18:57,711
‫خب دوستان، فکر کنم می‌شه گفت...

342
00:18:57,761 --> 00:19:01,757
‫امروز اون‌طوری که برنامه‌ریزی کرده بودم پیش نرفت.

343
00:19:01,807 --> 00:19:03,509
‫واقعاً فکر می‌کردم همین الان‌ها...

344
00:19:03,559 --> 00:19:08,021
‫من و وایات اولین حیوونی که کشته،
‫اولین شکارش رو، جشن می‌گیریم.

345
00:19:08,313 --> 00:19:10,516
‫قلب خونینِ گوزن رو دست‌به‌دست می‌کردیم،

346
00:19:10,566 --> 00:19:12,309
‫تا ببینیم کی می‌تونه گازِ گُنده‌تری بزنه!

347
00:19:12,359 --> 00:19:16,446
‫برای اون زبون‌بسته آب دهنمون راه می‌افتاد
‫و سرتاپامون خونی می‌شد، می‌دونید؟

348
00:19:21,660 --> 00:19:22,661
‫ولی...

349
00:19:23,787 --> 00:19:27,541
‫به نظر میاد در حال حاضر
‫ایدۀ چندان مناسب و سنجیده‌ای نیست.

350
00:19:29,126 --> 00:19:32,996
‫منو یاد یکی از بخش‌های عهد عتیق میندازه،
‫کتاب «جامعه»،

351
00:19:33,046 --> 00:19:35,299
‫که می‌گه هر چیزی وقتی داره.

352
00:19:35,757 --> 00:19:38,168
‫خب، خوردن قلب گوزن یه وقتی داره،

353
00:19:38,218 --> 00:19:40,379
‫یه وقتایی هم نباید قلب گوزن رو خورد!

354
00:19:40,429 --> 00:19:41,672
‫آره.

355
00:19:41,722 --> 00:19:44,007
‫پس با این اوصاف می‌خوام بگم:
‫گوزنِ عزیز، ممنون ازت؛

356
00:19:44,057 --> 00:19:45,092
‫گوزنِ خوبی بودی.

357
00:19:45,142 --> 00:19:47,636
‫- بهش دست نزن.
‫- پسرم وایات، امروز به قلبت

358
00:19:47,686 --> 00:19:49,388
‫دندون نمی‌زنه.

359
00:19:49,438 --> 00:19:53,392
‫ولی می‌خوام از شاخ‌هات
‫یه جای دستمال‌توالت بسازم

360
00:19:53,442 --> 00:19:56,395
‫که بره توی دستشوییِ مهمان.

361
00:19:56,445 --> 00:19:58,739
‫ولی اون کار رو دوتایی و در خلوت انجام می‌دیم،
‫من و اون.

362
00:19:58,780 --> 00:20:00,482
‫و برای پایان صحبت‌هام می‌گم: آمین.

363
00:20:00,532 --> 00:20:01,984
‫- آمین.
‫- آمین.

364
00:20:02,034 --> 00:20:08,115
‫حالا می‌رسیم به مَردی که
‫امروز باعث و بانیِ کشته شدن این حیوون بود.

365
00:20:08,165 --> 00:20:10,409
‫تصادفی!
‫صد درصد تصادفی بود،

366
00:20:10,459 --> 00:20:11,702
‫من اونجا بودم.

367
00:20:11,752 --> 00:20:14,004
‫وودی؟ می‌خوای چند کلمه‌ای حرف بزنی؟

368
00:20:15,088 --> 00:20:16,748
‫خیلی قشنگ بود.

369
00:20:16,798 --> 00:20:19,885
‫من داستان زندگی این گوزن رو نمی‌دونستم،

370
00:20:20,552 --> 00:20:25,090
‫ولی توی سکوتش، سکوت خودمو می‌بینم.

371
00:20:25,140 --> 00:20:27,843
‫این اصلاً داره چه زری می‌زنه؟!

372
00:20:27,893 --> 00:20:29,311
‫سنگینیِ...

373
00:20:31,271 --> 00:20:32,856
‫حقیقت‌های ناگفته.

374
00:20:34,608 --> 00:20:38,612
‫تلاش برای پیدا کردنِ جایی برای تعلق داشتن.

375
00:20:39,738 --> 00:20:43,784
‫دردِ خاموشِ حرف‌های نزده.

376
00:20:45,369 --> 00:20:51,033
‫و برای همینه که غم امروز
‫سنگین‌تر از صرفاً یه جونِ از‌دست‌رفته‌ست.

377
00:20:51,083 --> 00:20:52,668
‫چون بعضی وقتا

378
00:20:53,710 --> 00:20:59,466
‫سخت‌ترین کار به دوش کشیدنِ چیزیه
‫که درکش نمی‌کنیم.

379
00:21:07,140 --> 00:21:08,350
‫بهت ادای احترام می‌کنم.

380
00:21:10,519 --> 00:21:15,691
‫می‌دونم که می‌تونستی برام دوست عزیزی باشی،
‫ای گوزنِ عزیز!

381
00:21:19,444 --> 00:21:21,697
‫ببخشید، فکر کردم شوخی بود.

382
00:21:27,077 --> 00:21:28,078
‫خیلی‌خب.

383
00:21:29,955 --> 00:21:31,581
‫چشمش هنوز مرطوبه.

384
00:21:32,749 --> 00:21:34,668
‫شب بخیر، شاهزادۀ نازنین.

385
00:21:35,502 --> 00:21:37,379
‫- می‌تونم گوزنِ مُرده رو ببوسم؟
‫- نخیر!

386
00:21:39,506 --> 00:21:43,218
‫من سعی می‌کنم تک‌تک روزها درست زندگی کنم،

387
00:21:43,719 --> 00:21:46,838
‫یه آمریکاییِ شریف
‫و یه تگزاسیِ درستکار باشم،

388
00:21:46,888 --> 00:21:48,598
‫- درست مثل تو.
‫- هی وودی؟

389
00:21:49,308 --> 00:21:51,802
‫یه آقایی زنگ زده باهات کار داره،
‫اسمش «جوِ غژغژی»‌ـه.

390
00:21:51,852 --> 00:21:53,720
‫از یه کلوپی به اسم «سَدِل سالون»؟

391
00:21:53,770 --> 00:21:56,431
‫آره، جو غژغژی مژمژی! مردِ خیلی خوبیه.

392
00:21:56,481 --> 00:21:58,809
‫آره، داره توی تحقیق برای یه نقش کمکم می‌کنه.

393
00:21:58,859 --> 00:22:02,070
‫هی رفیق، اون دنیا می‌بینمت!

394
00:22:05,032 --> 00:22:06,867
‫لطفاً انقدر شمارۀ منو به غریبه‌ها نده.

395
00:22:28,972 --> 00:22:29,973
‫سلام؟

396
00:22:33,685 --> 00:22:35,103
‫کسی خونه هست؟

397
00:22:42,778 --> 00:22:44,154
‫جو غژغژی؟

398
00:22:50,369 --> 00:22:52,371
‫بیدار شو ببینم، عوضی!

399
00:22:55,207 --> 00:22:58,577
‫بچه‌ها، فکر کنم اینجا
‫یه سوءتفاهمی پیش اومده.

400
00:22:58,627 --> 00:23:01,204
‫می‌شه اون ابزار جنگی رو
‫از جلوی صورتم بکشی کنار؟

401
00:23:01,254 --> 00:23:02,956
‫بسه امروز هر چی تفنگ دیدم.

402
00:23:03,006 --> 00:23:04,416
‫فکر نکنم بشه!

403
00:23:04,466 --> 00:23:05,500
‫شماها کی هستید؟

404
00:23:05,550 --> 00:23:08,220
‫ما «برادرانِ تراویس» هستیم.

405
00:23:11,390 --> 00:23:13,050
‫باید بدونم کی هستید مثلاً؟

406
00:23:13,100 --> 00:23:16,186
‫کثافت، ما توی شهر «کورپس کریستی»
‫یه یارو رو به تیر بستیم فقط برای...

407
00:23:17,896 --> 00:23:19,348
‫هی، هی، هی!

408
00:23:19,398 --> 00:23:22,067
‫جلوی بقیه از آدم‌کشی‌هامون نگو!

409
00:23:22,192 --> 00:23:26,772
‫ببین، بابات یه کوه پول به ما بدهکار بود.

410
00:23:26,822 --> 00:23:29,066
‫بعدشم فلنگو بست و از شهر رفت.

411
00:23:29,116 --> 00:23:31,985
‫حالا نوبت ماست که طلبمون رو وصول کنیم.

412
00:23:32,035 --> 00:23:35,739
‫اگه منظورتون از «دررفتن» حبس ابد بودنه،

413
00:23:35,789 --> 00:23:38,667
‫می‌تونم حدس بزنم که این بدهی
‫حالا حالاها ادامه خواهد داشت!

414
00:23:40,001 --> 00:23:41,002
‫باشه.

415
00:23:41,586 --> 00:23:42,587
‫باشه، پولتونو می‌دم.

416
00:23:42,838 --> 00:23:44,581
‫فقط به صورتم آسیب نزنید،
‫شغلم بهش وابسته‌ست.

417
00:23:44,631 --> 00:23:45,791
‫پول‌ها کجاست؟

418
00:23:45,841 --> 00:23:48,960
‫من که همین‌جوری پول با خودم حمل نمی‌کنم.

419
00:23:49,010 --> 00:23:50,128
‫خب، من بازیگرم.

420
00:23:50,178 --> 00:23:52,547
‫می‌گم مدیر مالی‌م براتون حواله کنه.

421
00:23:52,597 --> 00:23:54,716
‫- چقدر هست حالا؟
‫- ۱۸۰۰ دلار.

422
00:23:54,766 --> 00:23:59,888
‫برای ۱۸۰۰ دلار زدید توی سرم
‫و این هفت‌تیر رو جلوی صورتم تکون دادید؟!

423
00:23:59,938 --> 00:24:01,565
‫معلومه که آره، ما...

424
00:24:02,399 --> 00:24:04,184
‫هی! سعی نکن داد بزنی.

425
00:24:04,234 --> 00:24:06,895
‫دهنت اصلاً اون‌قدر آب نداره که بتونی هوار بکشی!

426
00:24:06,945 --> 00:24:08,939
‫اون مالِ سال ۱۹۷۲ بود.

427
00:24:08,989 --> 00:24:10,857
‫با سود مرکبش...

428
00:24:10,907 --> 00:24:15,070
‫۱۹۱ هزار دلار به ما بدهکاری!

429
00:24:15,120 --> 00:24:18,824
‫رفقا، من همچین پولی دمِ دستم ندارم.

430
00:24:18,874 --> 00:24:20,283
‫من توی اتوبوس زندگی می‌کنم!

431
00:24:20,333 --> 00:24:22,077
‫جورابام هم زنم می‌بافه.

432
00:24:22,127 --> 00:24:24,621
‫خونه‌ت رو توی مالیبو دیدم.

433
00:24:24,671 --> 00:24:26,456
‫از مجلۀ «آرکیتکچرال دایجست»!

434
00:24:26,506 --> 00:24:28,750
‫اگه دردی رو دوا می‌کنه،
‫باید بگم فقط خرج می‌ذاره رو دستم!

435
00:24:28,800 --> 00:24:31,169
‫الان بهت می‌گم قراره چی‌کار کنیم.

436
00:24:31,219 --> 00:24:34,723
‫دفترچه‌تلفنِ هیوستون رو گذاشتیم روی قفسۀ سینه‌ت.

437
00:24:34,973 --> 00:24:36,967
‫قراره بهت شلیک کنیم.

438
00:24:37,017 --> 00:24:40,137
‫تیری که می‌زنیم، اگه خدا بخواد،
‫دور و بر حرفِ «م» متوقف می‌شه.

439
00:24:40,187 --> 00:24:45,183
‫و اگه پولمون رو ندی،
‫دفترچۀ شهرِ «بومانت» رو بهت می‌بندیم.

440
00:24:45,233 --> 00:24:47,027
‫چون بومانت به بزرگیِ هیوستون نیست!

441
00:24:47,527 --> 00:24:50,605
‫خب توی همون حرفی که زدم معلوم بود دیگه، احمق!

442
00:24:50,655 --> 00:24:52,315
‫خب، شاید واضح نبوده؛

443
00:24:52,365 --> 00:24:54,317
‫شایدم اصلاً تا حالا نرفته بومانت!

444
00:24:54,367 --> 00:24:55,735
‫تا حالا بومانت رفتی؟

445
00:24:55,785 --> 00:24:56,862
‫گوش کنید رفقا.

446
00:24:56,912 --> 00:24:59,781
‫من اون مبلغ رو ندارم که بهتون بدم.

447
00:24:59,831 --> 00:25:01,491
‫هیچ راهی هم برای پرداخت بهتون ندارم.

448
00:25:01,541 --> 00:25:02,784
‫با کامپیوترت چی؟

449
00:25:02,834 --> 00:25:04,661
‫آره، با گوشی‌ت، با این برنامه‌های انتقال پول.

450
00:25:04,711 --> 00:25:08,798
‫اگه ولم کنید،
‫قول می‌دم برگردم اینجا و پولتون رو بدم.

451
00:25:09,382 --> 00:25:11,176
‫گور بابای این مردک!

452
00:25:12,427 --> 00:25:13,762
‫برو دفترچۀ بومانت رو بیار.

453
00:25:15,013 --> 00:25:16,014
‫بومانت رو نیارید!

454
00:25:18,850 --> 00:25:22,387
‫شما دوتا آشغالِ دوزاریِ خانوادۀ تراویس،

455
00:25:22,437 --> 00:25:24,347
‫به نفعتونه سریع اون پسره رو باز کنید،

456
00:25:24,397 --> 00:25:27,517
‫وگرنه کاری رو که دیابت باهاتون شروع کرده،
‫من تمومش می‌کنم!

457
00:25:27,567 --> 00:25:28,568
‫شنیدید که چی گفت.

458
00:25:29,110 --> 00:25:31,313
‫خیلی‌خب، عجله نکن حالا.

459
00:25:31,363 --> 00:25:32,781
‫داریم بازش می‌کنیم، مامان مک.

460
00:25:33,615 --> 00:25:35,867
‫خیلی عجیبه که شما هم بهش می‌گید مامان مک!

461
00:25:37,911 --> 00:25:40,030
‫- یا خدا، تیر خوردم!
‫- وای خدا!

462
00:25:40,080 --> 00:25:42,157
‫فکر نمی‌کردم پُر باشه!

463
00:25:42,207 --> 00:25:44,576
‫تو اصلاً وضعیتت طوری نیست که تیر جنگی حمل کنی!

464
00:25:44,626 --> 00:25:47,162
‫جلوی این قربانیِ کوفتی‌مون به من دستور نده چی‌کار کنم!

465
00:25:47,212 --> 00:25:49,623
‫وای خدا، درست می‌گفتن.

466
00:25:49,673 --> 00:25:51,091
‫روی حرف «م» گیر کرد.

467
00:25:51,800 --> 00:25:52,801
‫دیدی گفتم؟

468
00:25:55,345 --> 00:25:57,589
‫مامان مک، واقعاً ازت ممنونم.

469
00:25:57,639 --> 00:25:59,424
‫جونمو نجات دادی.

470
00:25:59,474 --> 00:26:00,717
‫از کجا دونستی من اینجام؟

471
00:26:00,767 --> 00:26:04,145
‫چون شنیدم زنت تلفن رو جواب داد، احمق!

472
00:26:04,938 --> 00:26:09,809
‫حالا خوب گوش کن چی می‌گم.
‫بهت گفتم هیچ چیزی نیست که بخوای نگرانش باشی،

473
00:26:09,859 --> 00:26:13,271
‫ولی تو دست از سر این قضیه برنمی‌داری، نه؟

474
00:26:13,321 --> 00:26:17,075
‫الان هم رفتی شر به‌پا کردی!

475
00:26:19,786 --> 00:26:22,622
‫دفعه دومی در کار نیست، گوساله!

476
00:26:27,043 --> 00:26:31,923
‫«ترجمه از محمد سید»

477
00:26:33,923 --> 00:26:43,923
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M