1
00:00:05,000 --> 00:00:15,000
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

2
00:00:24,608 --> 00:00:27,653
‫[دخترِ سال کبیسه]

3
00:00:27,736 --> 00:00:31,323
‫[۳۰ دسامبر]
‫[حریم هوایی آمریکا]

4
00:00:31,406 --> 00:00:35,410
‫[۳۰ دسامبر]
‫[آزوسا/ایتاکا]

5
00:00:37,412 --> 00:00:39,414
‫دکتر ویتینگ: خیلی خب.
‫بیا دوباره امتحان کنیم.

6
00:00:39,498 --> 00:00:42,292
‫تصور کن سوار قطاری
‫و از یه تونل رد می‌شی.

7
00:00:42,793 --> 00:00:45,671
‫سمت راستت یه قطار موازی هست
‫که دقیقاً مشابه قطار خودته،

8
00:00:45,754 --> 00:00:48,215
‫فقط یه ثانیه توی زمان جلوتره.

9
00:00:48,298 --> 00:00:51,301
‫بنابراین بی‌نهایت قطار سمت راست
‫و چپ ما دارن حرکت می‌کنن،

10
00:00:51,385 --> 00:00:53,846
‫که همه‌شون تفاوت‌های جزئی زمانی
‫با هم دارن، باشه؟

11
00:00:53,929 --> 00:00:56,431
‫حالا تصور کن بتونی با یه قطار دیگه تماس بگیری،

12
00:00:56,515 --> 00:00:58,475
‫تا با یکی از نسخه‌ی مشابهی
‫از واقعیت حرف بزنی،

13
00:00:58,559 --> 00:01:00,394
‫با این تفاوت که از گذشته یا آینده‌ست.

14
00:01:00,477 --> 00:01:02,187
‫ژنرال ویلسون: آره. این خیلی...

15
00:01:02,271 --> 00:01:05,022
‫گمونم دفعه‌ی بعدی که برم وگاس،
‫خیلی به دردم بخوره.

16
00:01:05,107 --> 00:01:08,026
‫دکتر برمن: نه، نه. ببخشید.
‫من دکتر برمن هستم.

17
00:01:08,110 --> 00:01:09,653
‫قربان، بافتِ جهان ما

18
00:01:09,736 --> 00:01:13,240
‫وابسته به اینه که اتفاقاتِ
‫اون قطارها دقیقاً یکی بمونه.

19
00:01:13,323 --> 00:01:15,367
‫مثل امواج صوتی می‌مونه.
‫که با فرکانسِ هماهنگ ارتعاش دارن.

20
00:01:15,450 --> 00:01:16,994
‫بله. و متأسفانه،

21
00:01:17,077 --> 00:01:20,247
‫تمام این تماس‌هایی که الان براتون پخش کردیم،
‫آشوب قابل توجهی ایجاد کردن.

22
00:01:20,330 --> 00:01:21,999
‫ببخشید. کی این تماس رو برقرار کرده؟

23
00:01:22,082 --> 00:01:23,375
‫مگی، هنوز روی خطی؟

24
00:01:23,458 --> 00:01:26,336
‫قربان، الان یه هواپیما خارج از فینیکس
‫به طور اضطراری فرود اومده.

25
00:01:26,420 --> 00:01:30,757
‫خلبان اون هواپیما ادعا می‌کنه که تماسی
‫از طرف من و شما دریافت کرده، قربان.

26
00:01:30,841 --> 00:01:33,802
‫تماسی از آینده که ازش خواسته
‫هواپیما رو ساقط کنه.

27
00:01:33,886 --> 00:01:36,763
‫خب، من با هیچ خلبانی تماس نگرفتم.

28
00:01:36,847 --> 00:01:39,308
‫نه، می‌دونم. منم باهاش حرف نزدم.

29
00:01:39,391 --> 00:01:41,101
‫حداقل این نسخه از من حرف نزده.

30
00:01:41,185 --> 00:01:44,021
‫تو این بُعد یا به اصطلاح تو این قطار.

31
00:01:44,104 --> 00:01:47,816
‫قربان، همین الان که داریم حرف می‌زنیم،
‫مسافرهای اون هواپیما دارن میرن خونه‌شون،

32
00:01:47,900 --> 00:01:50,670
‫با آدم‌های مختلف حرف می‌زنن
‫و دارن یه اثرِ مخرب زنجیره‌ای ایجاد می‌کنن.

33
00:01:50,694 --> 00:01:53,488
‫دقیقاً. ما در خطر انقراض هستیم، ژنرال.

34
00:01:53,572 --> 00:01:56,408
‫- طی چند روز، شاید چند ساعت.
‫- خیلی خب، خیلی خب، خیلی خب.

35
00:01:56,491 --> 00:01:57,993
‫خیلی خب، وقت استراحت.

36
00:01:58,017 --> 00:02:00,621
‫دقیقاً از من چی می‌خواید؟

37
00:02:00,913 --> 00:02:04,291
‫من حامی علمم، ولی نیاز به جزئیات دارم.

38
00:02:04,374 --> 00:02:07,252
‫ما فکر می‌کنیم دولت مسئول این اتفاقاته.

39
00:02:07,961 --> 00:02:11,131
‫خیلی خب. برام سخته که
‫این تماس رو جدی بگیرم.

40
00:02:11,215 --> 00:02:13,592
‫شاید عمداً این کار رو نمی‌کنید،

41
00:02:13,675 --> 00:02:17,513
‫ولی بهتون قول میدم که دارید کاری می‌کنید
‫که باعث این اختلال‌ها میشه.

42
00:02:17,596 --> 00:02:19,473
‫و چی باعث شده چنین فکری بکنی، دکتر؟

43
00:02:19,556 --> 00:02:22,226
‫پدرم یه دانشمند بود،

44
00:02:22,309 --> 00:02:24,645
‫و تو دهه‌ی ۷۰ برای دولت فدرال کار می‌کرد.

45
00:02:24,728 --> 00:02:27,564
‫اون پروژه‌های جاسوسی زیادی رو
‫تو دوران جنگ سرد رهبری می‌کرد،

46
00:02:27,648 --> 00:02:30,400
‫که همه‌شون به ارتباطات بین بُعدی مربوط بود.

47
00:02:30,484 --> 00:02:34,112
‫اون موقع به نتیجه‌ای نرسید،
‫ولی به نظر میاد الان یکی موفق شده.

48
00:02:34,196 --> 00:02:36,698
‫پس چرا با پدرت حرف نمی‌زنی؟

49
00:02:36,782 --> 00:02:38,992
‫احتمالاً اون بیشتر از من
‫در این مورد می‌دونه.

50
00:02:39,076 --> 00:02:41,328
‫من... این...

51
00:02:41,411 --> 00:02:44,164
‫صبر کنید، قربان، خواهش می‌کنم.
‫باید این رو جدی بگیرید.

52
00:02:44,248 --> 00:02:47,084
‫گوش کنید. من کلی شاید و فرضیه می‌شنوم.

53
00:02:47,167 --> 00:02:50,087
‫و از پنجره نگاه می‌کنم،
‫خورشید می‌تابه، پرنده‌ها می‌خونن،

54
00:02:50,170 --> 00:02:52,381
‫و جهان هم در حال فروپاشی نیست.

55
00:02:52,464 --> 00:02:54,116
‫ولی اگه ببینم چیزی داره متلاشی میشه

56
00:02:54,140 --> 00:02:56,240
‫اول از همه به شما دوتا زنگ می‌زنم.

57
00:02:56,343 --> 00:02:58,095
‫منطقیه؟ سال نو مبارک.

58
00:02:58,178 --> 00:02:59,805
‫- صبر کن.
‫- صبر کن، صبر کن.

59
00:03:00,305 --> 00:03:01,390
‫خب، خوب پیش رفت.

60
00:03:01,473 --> 00:03:04,309
‫خیلی خب. بهم قول دادی
‫اگه این جواب نداد، به اون زنگ می‌زنی

61
00:03:04,393 --> 00:03:05,787
‫پس بیا بهش زنگ بزنیم.

62
00:03:05,811 --> 00:03:07,145
‫نه. این کار رو نمی‌کنم.

63
00:03:07,229 --> 00:03:09,356
‫خواهش می‌کنم مشکلاتت
‫با پدرت رو بذار کنار، خب؟

64
00:03:09,439 --> 00:03:10,899
‫سرنوشت جهان به این بستگی داره.

65
00:03:10,983 --> 00:03:13,694
‫اولاً، باید پدری داشته باشم که
‫بتونم باهاش مشکل داشته باشم.

66
00:03:13,777 --> 00:03:15,487
‫خیلی خب. باشه،
‫فکر نکنم روالش این شکلی باشه.

67
00:03:15,571 --> 00:03:17,155
‫نمی‌دونم چرا باید بهت یادآوری کنم،

68
00:03:17,239 --> 00:03:20,325
‫که دکتر رابرت ویتینگ
‫یه عوضیِ تمام عیاره،

69
00:03:20,409 --> 00:03:23,287
‫که کل عمرش رو تو آزمایشگاه تلف کرده
‫و تو همه چیز شکست خورده،

70
00:03:23,370 --> 00:03:26,999
‫از جمله اصولِ پدر بودن و نجابت انسانی
‫و خیلی چیزهای دیگه.

71
00:03:27,082 --> 00:03:30,127
‫صبر کن، صبر کن، صبر کن.
‫ما دیروز همین گفتگو رو داشتیم،

72
00:03:30,210 --> 00:03:32,045
‫کلمه به کلمه،
‫بعد از این‌که با ژنرال حرف زدیم.

73
00:03:32,129 --> 00:03:33,505
‫ما همین الان با ژنرال حرف زدیم.

74
00:03:33,589 --> 00:03:36,175
‫- امروز چه روزیه؟
‫- چهارشنبه‌ست.

75
00:03:36,258 --> 00:03:39,761
‫لعنتی. خب، ما الان توی اختلال هستیم.

76
00:03:39,845 --> 00:03:41,388
‫- چی؟
‫- اینجا پنجشنبه‌ست.

77
00:03:41,471 --> 00:03:44,016
‫- شبِ سال نوئه.
‫- خدای من. وضعیت داره بدتر میشه.

78
00:03:44,099 --> 00:03:45,559
‫خیلی خب. شماره‌اش رو بهم بده،

79
00:03:45,642 --> 00:03:47,644
‫و من با پدرِ عوضیت تماس می‌گیرم، باشه؟

80
00:03:48,353 --> 00:03:50,981
‫خیلی خب، ولی نگو که من رو می‌شناسی.

81
00:03:51,064 --> 00:03:52,900
‫- خدای من، ریچل.
‫- این کار رو نکن!

82
00:03:52,983 --> 00:03:54,109
‫الو.

83
00:03:54,776 --> 00:03:57,362
‫سلام، می‌خوام با آقای ویتینگ حرف بزنم.

84
00:03:57,446 --> 00:03:59,323
‫ببخشید، آقا.

85
00:03:59,406 --> 00:04:03,076
‫بانک حدود ۵ یا ۶ سال پیش
‫این ملک رو مصادره کرد.

86
00:04:03,160 --> 00:04:05,370
‫هی! بس کن!

87
00:04:05,454 --> 00:04:08,707
‫وقتی که داشت خونه رو تخلیه می‌کرد
‫فقط یه لحظه دیدمش.

88
00:04:08,790 --> 00:04:11,126
‫اون حرف‌های خیلی توهین‌آمیزی بهم زد.

89
00:04:11,210 --> 00:04:12,419
‫آره، همیشه کارش همینه.

90
00:04:12,503 --> 00:04:15,422
‫می‌تونی... می‌دونی کجا رفت؟

91
00:04:15,506 --> 00:04:19,426
‫چند هفته بعد از اون دیدم
‫که تو خیابون خوابیده.

92
00:04:19,510 --> 00:04:20,928
‫چی؟ اون بی‌خانمانه؟

93
00:04:21,011 --> 00:04:23,305
‫من... فکر کنم. نمی‌دونم.

94
00:04:23,847 --> 00:04:26,725
‫اداره خدمات اجتماعی.
‫چطور می‌تونم کمک کنم؟

95
00:04:26,808 --> 00:04:30,270
‫سلام. ما دنبال رابرت ویتینگ می‌گردیم.

96
00:04:30,354 --> 00:04:32,689
‫چند سال پیش از خونه‌اش
‫تو ریورساید بیرون شده.

97
00:04:32,773 --> 00:04:35,734
‫خیلی خب، شما دوست
‫یا از نزدیکانش هستید؟

98
00:04:36,777 --> 00:04:39,696
‫از نزدیکانش؟ نه، من فقط دخترشم.

99
00:04:40,405 --> 00:04:43,158
‫خیلی خب. منظورت رابرت ام. ویتینگه؟

100
00:04:43,242 --> 00:04:44,993
‫- بله.
‫- آره، خودشه.

101
00:04:45,077 --> 00:04:50,040
‫شرمنده، ولی متأسفانه آقای ویتینگ
‫اواخر ژانویه‌ی امسال فوت کرد.

102
00:04:50,541 --> 00:04:52,125
‫واقعاً متأسفم.

103
00:04:53,877 --> 00:04:57,130
‫اون... توی خیابون مُرد؟

104
00:04:57,714 --> 00:05:02,886
‫نه. آخرین آدرس ثبت‌شده‌اش در آزوسا،
‫خانه‌ی سالمندان سانی‌ولی بود.

105
00:05:02,970 --> 00:05:06,265
‫خیلی خب. خوبه، ممنون.

106
00:05:06,348 --> 00:05:08,767
‫خواهش می‌کنم.
‫آخر هفته‌ی خوبی داشته باشید.

107
00:05:09,726 --> 00:05:11,603
‫صبر کن. آخر هفته‌ی خوبی داشته باشید؟

108
00:05:12,354 --> 00:05:14,648
‫نباید بگی سال نو مبارک؟

109
00:05:14,731 --> 00:05:16,775
‫اگه دو ماه پیش بود، می‌گفتم.

110
00:05:18,068 --> 00:05:19,820
‫- اون تو آینده‌ست.
‫- ببخشید؟

111
00:05:19,903 --> 00:05:22,030
‫این یعنی پدرت احتمالاً هنوز زنده‌ست.

112
00:05:22,114 --> 00:05:23,615
‫می‌دونم. این عالیه.

113
00:05:24,283 --> 00:05:26,743
‫یعنی، حتماً. آره، این خوبه.

114
00:05:27,286 --> 00:05:29,329
‫خیلی خب، ممنون آقا. خداحافظ.

115
00:05:31,373 --> 00:05:33,709
‫خب، به خانه‌ی سالمندان سانی‌ولی زنگ می‌زنم.

116
00:05:33,792 --> 00:05:36,336
‫نه. صبر کن.

117
00:05:37,296 --> 00:05:38,338
‫ریچل؟

118
00:05:38,422 --> 00:05:41,884
‫فکر کنم... من باهاش تماس می‌گیرم.

119
00:05:42,926 --> 00:05:45,387
‫خیلی خب. مطمئنی؟

120
00:05:45,470 --> 00:05:48,307
‫آره. نمی‌دونم...

121
00:05:48,390 --> 00:05:50,559
‫همین الان شنیدم که مُرده و من...

122
00:05:50,583 --> 00:05:52,645
‫اشکالی نداره، مهم نیست.
‫باهاش تماس می‌گیرم.

123
00:05:52,769 --> 00:05:56,481
‫خیلی خب. باشه. فقط ازش بپرس
‫کی کارش رو ادامه داد.

124
00:05:56,565 --> 00:05:58,525
‫باید یه دستگاهی یا آنتنی وجود داشته باشه

125
00:05:58,609 --> 00:06:01,278
‫یا چیزی که بتونیم خاموشش کنیم
‫و این مسخره‌بازی رو متوقف کنیم.

126
00:06:01,361 --> 00:06:04,157
‫آره، امیدوارم. خدای من. خیلی خب.

127
00:06:04,181 --> 00:06:06,259
‫با اون پیرمرد عوضی تماس می‌گیرم.

128
00:06:06,283 --> 00:06:07,910
‫موفق باشی.

129
00:06:12,998 --> 00:06:15,417
‫خانه‌ی سالمندان سانی‌ولی.
‫با کی صحبت می‌کنم؟

130
00:06:16,376 --> 00:06:19,379
‫من... اسمم ریچل ویتینگه.

131
00:06:19,463 --> 00:06:22,049
‫دنبال پدرم رابرت ویتینگ می‌گردم.

132
00:06:22,674 --> 00:06:23,884
‫دکتر ویتینگ؟

133
00:06:23,967 --> 00:06:25,802
‫آره، خودشه.

134
00:06:27,179 --> 00:06:29,389
‫نمی‌دونستم بستگانی داره.

135
00:06:29,473 --> 00:06:31,934
‫آره، فقط من هستم.

136
00:06:32,017 --> 00:06:33,810
‫و خیلی هم به هم نزدیک نیستیم.

137
00:06:33,894 --> 00:06:34,937
‫خب، متأسفم،

138
00:06:35,020 --> 00:06:37,648
‫ولی تا وقتی مطمئن نشم که واقعاً می‌شناسیش
‫نمی‌تونم وصلت کنم.

139
00:06:37,731 --> 00:06:38,732
‫چرا نمی‌تونی؟

140
00:06:38,815 --> 00:06:41,527
‫کلاهبردارها سعی می‌کنن
‫از سالمندان سوءاستفاده کنن.

141
00:06:41,610 --> 00:06:43,320
‫من... من کلاهبردار نیستم.

142
00:06:43,403 --> 00:06:45,864
‫پس چرا تا حالا اینجا ندیدمت؟

143
00:06:45,948 --> 00:06:48,492
‫تا حالا هیچکس به دیدن دکتر ویتینگ نیومده.

144
00:06:49,785 --> 00:06:50,953
‫خب، من...

145
00:06:51,787 --> 00:06:54,831
‫نمی‌دونستم کجاست...

146
00:06:54,915 --> 00:06:57,459
‫- نمی‌دونستی پدرت کجاست؟
‫- نه، نمی‌دونستم.

147
00:06:57,543 --> 00:06:59,503
‫خیلی خب، پس دخترِ نمونه‌ای.

148
00:06:59,586 --> 00:07:01,463
‫چون اون یه عوضیِ خودخواهه

149
00:07:01,547 --> 00:07:03,715
‫که هیچکس رو جز خودش و کارش
‫دوست نداشته، باشه؟

150
00:07:03,799 --> 00:07:08,720
‫برای همین کسی براش اهمیتی قائل نیست
‫و برای همینم اونجا تنها می‌میره، به زودی.

151
00:07:09,263 --> 00:07:11,431
‫بسیار خب. گمونم کلاهبردار نیستی.

152
00:07:11,515 --> 00:07:13,184
‫درست مثل اون حرف می‌زنی.

153
00:07:13,208 --> 00:07:15,208
‫خیلی خب، وصلت می‌کنم. صبر کن.

154
00:07:20,774 --> 00:07:22,860
‫این مسخره‌ست... الو؟

155
00:07:22,943 --> 00:07:24,778
‫- سلام.
‫- الو. بلندتر حرف بزن.

156
00:07:24,862 --> 00:07:27,656
‫سلام. من... من ریچلم...

157
00:07:27,739 --> 00:07:29,533
‫من کسی به اسم ریچل نمی‌شناسم.
‫خداحافظ.

158
00:07:29,616 --> 00:07:31,176
‫نشستم دارم بازی رو ببینم، خب؟

159
00:07:31,243 --> 00:07:32,911
‫این منم، ریچل.

160
00:07:35,372 --> 00:07:38,000
‫و بهت زنگ زدم چون به...

161
00:07:39,376 --> 00:07:40,794
‫به کمکت نیاز دارم.

162
00:07:40,878 --> 00:07:42,796
‫- ریچل؟
‫- آره.

163
00:07:42,880 --> 00:07:45,924
‫دخترم ریچل؟ ریچلِ خوشگلم؟

164
00:07:46,008 --> 00:07:49,011
‫اوه، زنگ زدی حالِ پدرت رو بپرسی؟

165
00:07:49,803 --> 00:07:52,598
‫و احتمالاً ازم بخوای یکم پول
‫به یه جایی واریز کنم، آره؟

166
00:07:52,681 --> 00:07:57,102
‫آره، دیگه گولِ این کلاهبرداری رو نمی‌خورم،
‫کلاهبردار. تلفن رو قطع کن!

167
00:07:57,186 --> 00:07:58,896
‫خدای من. خب، گوش کن.

168
00:07:58,979 --> 00:08:01,273
‫من ریچل هستم و ما از هم متنفریم، خب؟

169
00:08:01,356 --> 00:08:05,110
‫آخرین باری که حرف زدیم، بهم گفتی
‫تمام تحقیقاتم اتلاف وقت و مسخره‌ست.

170
00:08:05,194 --> 00:08:08,155
‫چون فکر می‌کنی هیچ زنی
‫تا حالا اکتشاف مهمی

171
00:08:08,238 --> 00:08:09,323
‫تو دنیای فیزیک نداشته.

172
00:08:09,406 --> 00:08:13,160
‫پس این‌که فکر کنم من قراره استثنا باشم،
‫از نظر آماری یه توهمه.

173
00:08:15,621 --> 00:08:18,582
‫این رو گفتم چون حقیقته.

174
00:08:18,665 --> 00:08:19,750
‫نه، نیست.

175
00:08:19,833 --> 00:08:23,295
‫کوری و گوپرت مایر و استریکلند و گِز چی؟

176
00:08:23,378 --> 00:08:25,464
‫خیلی خب، فقط چهار پنج نفر بودن.

177
00:08:25,547 --> 00:08:28,300
‫اینا چهار زن برنده‌ی نوبل فیزیک هستن
‫از بین چی؟

178
00:08:28,383 --> 00:08:30,969
‫بیش از ۱۰۰ تا نوبلی که
‫به مردها داده شده.

179
00:08:31,053 --> 00:08:33,679
‫پس با این وجود بازم میگم
‫که از نظر آماری یه توهمه.

180
00:08:33,764 --> 00:08:34,932
‫خدای من. خب.

181
00:08:35,015 --> 00:08:38,170
‫پس جایزه‌ی نوبل معیارت
‫برای سنجش موفقیت علمیه؟

182
00:08:38,194 --> 00:08:39,287
‫لعنتی!

183
00:08:39,311 --> 00:08:41,480
‫می‌دونی چیه؟ خدایا،
‫دارم چیکار می‌کنم؟

184
00:08:41,563 --> 00:08:43,857
‫- تو داری وقتت رو تلف می‌کنی.
‫- آره. همین‌طوره.

185
00:08:43,941 --> 00:08:45,527
‫چون زمان زیادی باقی نمونده.

186
00:08:45,551 --> 00:08:47,529
‫دنیا امروز قراره تموم بشه.

187
00:08:49,363 --> 00:08:50,989
‫جهان‌ها تموم نمیشن.

188
00:08:51,073 --> 00:08:54,728
‫آدم‌ها می‌میرن و گونه‌ها منقرض میشن.

189
00:08:54,752 --> 00:08:56,371
‫ولی جهان‌ها همیشه ادامه دارن.

190
00:08:56,395 --> 00:08:58,121
‫منظورم اینه که همه‌مون قراره بمیریم.

191
00:08:58,205 --> 00:09:01,333
‫خب، این یه حقیقته.
‫یه چیز جدید بهم بگو.

192
00:09:01,416 --> 00:09:03,919
‫خدای من. چرا باید انقدر...

193
00:09:05,462 --> 00:09:06,547
‫خیلی خب.

194
00:09:06,630 --> 00:09:09,925
‫یه نفر تحقیقاتت در مورد ارتباطات
‫بین بُعدی رو برداشته

195
00:09:10,008 --> 00:09:11,635
‫و کار تو رو تموم کرده،

196
00:09:11,718 --> 00:09:15,556
‫و یه سری خطوط زمانی باز کرده
‫و هرج و مرج مطلق ایجاد کرده.

197
00:09:15,639 --> 00:09:17,599
‫و ما در آستانه‌ی یه نقطه‌ی بحرانی هستیم.

198
00:09:17,683 --> 00:09:20,644
‫این کلاً غیرممکنه.

199
00:09:20,727 --> 00:09:22,939
‫اون تحقیق به بن‌بست رسید.

200
00:09:22,963 --> 00:09:25,250
‫اگه من نتونستم انجامش بدم،
‫پس هیچکس دیگه نمی‌تونه.

201
00:09:25,274 --> 00:09:28,318
‫- خب، اشتباه می‌کنی.
‫- نه! حالا می‌تونم برگردم بازی رو ببینم؟

202
00:09:28,402 --> 00:09:30,070
‫گوش کن! من...

203
00:09:30,696 --> 00:09:32,990
‫یه لحظه وایسا. چه...
‫چه بازی‌ای داری می‌بینی؟

204
00:09:33,073 --> 00:09:35,993
‫داجرز با استروز.
‫اسمش بیسباله.

205
00:09:36,076 --> 00:09:39,997
‫خب، پس این یعنی تو دو ماه توی گذشته هستی.

206
00:09:40,080 --> 00:09:42,332
‫- اوه، بیخیال...
‫- اینجا شب سالِ نوئه.

207
00:09:42,416 --> 00:09:45,836
‫- انقدر حرف‌های احمقانه نزن، باشه؟!
‫- هیس! ساکت. سعی دارم گوش بدم.

208
00:09:47,921 --> 00:09:49,131
‫خب.

209
00:09:49,631 --> 00:09:51,466
‫این... دور نهمِ بازیه. این یعنی...

210
00:09:52,634 --> 00:09:56,555
‫که آلتووی الان قراره یه ضربه‌ی دو امتیازی بزنه
‫و متأسفم، ولی تیمت می‌بازه.

211
00:09:56,638 --> 00:09:59,349
‫درسته. آلتووی...

212
00:09:59,433 --> 00:10:01,852
‫متأسفم خانمِ آینده،

213
00:10:01,935 --> 00:10:04,563
‫ولی واضحه که هیچی
‫از بیسبال نمی‌دونی،

214
00:10:04,646 --> 00:10:07,232
‫چون اون آلتوویِ بی‌عرضه نمی‌تونه...

215
00:10:08,984 --> 00:10:10,944
‫اگه خطایی نباشه، ممکنه...

216
00:10:11,028 --> 00:10:12,237
‫- توپ ناپدید شد!
‫- چی؟

217
00:10:12,321 --> 00:10:13,363
‫عجب ضربه‌ای...

218
00:10:13,447 --> 00:10:16,200
‫این غیرممکنه... نه.

219
00:10:16,283 --> 00:10:18,702
‫یه ضربه‌ی دو امتیازی
‫از مرد کوچک، خوزه آلتووی.

220
00:10:18,785 --> 00:10:20,746
‫تحقیقاتت به بن‌بست نرسیده بود.

221
00:10:20,829 --> 00:10:22,956
‫باید بدونم کی پروژه‌ی تو رو دست گرفته

222
00:10:23,040 --> 00:10:25,876
‫و باید از اون آدم بخوام
‫کاری که می‌کنه رو متوقف کنه.

223
00:10:27,628 --> 00:10:29,296
‫الو؟ صدام رو داری؟

224
00:10:29,379 --> 00:10:32,466
‫پروژه‌ی من به هیچکس نرسیده،

225
00:10:32,883 --> 00:10:37,471
‫ولی یه دستگاهی هست که من ساختمش

226
00:10:37,554 --> 00:10:39,223
‫که ممکنه دلیل همه‌ی اینا باشه.

227
00:10:39,306 --> 00:10:41,058
‫خیلی خب. کجاست؟

228
00:10:41,141 --> 00:10:43,894
‫- مکانش مهم نیست.
‫- منظورت چیه؟

229
00:10:43,977 --> 00:10:46,480
‫اینیشتین وقتی دوستش بِسو مُرد،
‫چی گفت؟

230
00:10:46,563 --> 00:10:48,774
‫خدای من.
‫واقعاً برای این حرف‌ها وقت نداریم!

231
00:10:48,857 --> 00:10:54,071
‫گفت: «حالا او کمی زودتر از من
‫از این دنیای عجیب رفته.»

232
00:10:54,154 --> 00:10:55,906
‫این هیچ معنایی نداره.

233
00:10:55,989 --> 00:10:59,034
‫آدم‌هایی مثل ما که به فیزیک باور داریم،

234
00:10:59,117 --> 00:11:03,705
‫می‌دونیم که تمایز بین گذشته، حال و آینده...

235
00:11:03,789 --> 00:11:05,832
‫فقط یه توهم سمج و سرسخته.

236
00:11:05,916 --> 00:11:08,544
‫فقط یه توهمه. دقیقاً.

237
00:11:08,627 --> 00:11:11,755
‫- مکانش مهم نیست.
‫- زمانش مهمه.

238
00:11:11,839 --> 00:11:14,341
‫خدای من. پس تو موفق شدی.

239
00:11:14,424 --> 00:11:16,927
‫آره.

240
00:11:17,010 --> 00:11:18,764
‫فقط اون موقع نمی‌دونستم.

241
00:11:18,788 --> 00:11:20,740
‫دستگاه رو روشن کردم
‫و هیچ اتفاقی نیفتاد.

242
00:11:20,764 --> 00:11:24,351
‫آره، ولی... یه اتفاقی افتاد. داره همین
‫الان از گذشته روی ما تأثیر میذاره.

243
00:11:25,519 --> 00:11:30,190
‫من یه خط ارتباطی ویژه آماده کرده بودم.
‫هنوز شماره‌اش یادمه.

244
00:11:30,274 --> 00:11:35,279
‫خدای من. الان یه نسخه از من
‫تو سال ۱۹۷۸ هست،

245
00:11:35,362 --> 00:11:39,324
‫که پشت میزشه و فکر می‌کنه
‫یه شکست‌خورده‌ست،

246
00:11:39,408 --> 00:11:41,326
‫و منتظره که تلفنش زنگ بخوره.

247
00:11:41,410 --> 00:11:45,080
‫تبریک می‌گم. دستگاهت واقعاً کار کرد.

248
00:11:45,163 --> 00:11:48,375
‫من فقط از کارم حرف نمی‌زنم.

249
00:11:48,458 --> 00:11:50,085
‫از تو حرف می‌زنم.

250
00:11:50,169 --> 00:11:54,131
‫به نظر نمیاد هیچکس دیگه متوجه بشه چه خبره،
‫ولی تو متوجه شدی.

251
00:11:54,214 --> 00:11:57,759
‫و این یه دستاوردِ فوق‌العاده‌ست.

252
00:11:57,843 --> 00:11:59,678
‫تو رو هم ناامید نکردم.

253
00:11:59,761 --> 00:12:01,763
‫اوه، باور کن، ناامیدم کردی.

254
00:12:01,847 --> 00:12:04,267
‫من یکی از آزمایش‌هات نیستم،

255
00:12:04,291 --> 00:12:06,812
‫پس دستاوردهام متعلق به تو نیست.

256
00:12:08,187 --> 00:12:13,442
‫من یه آدمم که خیلی وقت‌ها به پدر نیاز داشتم!

257
00:12:13,525 --> 00:12:15,777
‫و تو بدجوری من رو ناامید کردی.

258
00:12:17,654 --> 00:12:18,822
‫آره.

259
00:12:19,823 --> 00:12:22,201
‫می‌دونم. و من...

260
00:12:24,244 --> 00:12:26,205
‫متأسفم.

261
00:12:26,288 --> 00:12:31,293
‫متأسفم که اون موقع تو و مادرت رو ول کردم.

262
00:12:31,877 --> 00:12:34,171
‫بابت همه چی خیلی متأسفم.

263
00:12:34,254 --> 00:12:36,924
‫می‌شه لطفاً من رو ببخشی؟

264
00:12:39,259 --> 00:12:41,178
‫نه. نمی‌بخشمت.

265
00:12:41,970 --> 00:12:44,975
‫دیگه واسه این کار خیلی دیره.

266
00:12:44,999 --> 00:12:46,852
‫واسه هر کاری دیره.

267
00:12:48,268 --> 00:12:49,603
‫درک می‌کنم.

268
00:12:50,938 --> 00:12:52,523
‫خب الان قراره چی بشه؟

269
00:12:53,941 --> 00:12:57,277
‫اولین چیزی که ناپدید میشه،
‫میدانِ جاذبه‌ست.

270
00:12:57,361 --> 00:12:59,530
‫همه‌مون شناور می‌شیم.

271
00:12:59,613 --> 00:13:01,990
‫- فکر کنم راه قشنگی واسه مُردن باشه.
‫- آره.

272
00:13:02,074 --> 00:13:05,953
‫بعد یه جور شفق قطبی رخ میده.

273
00:13:06,036 --> 00:13:07,788
‫رنگ‌ها توی آسمون.

274
00:13:07,871 --> 00:13:08,872
‫خدای من.

275
00:13:08,956 --> 00:13:13,293
‫و بعدش در اون لحظه،
‫فقط دو نتیجه‌ی احتمالی وجود داره.

276
00:13:13,377 --> 00:13:15,712
‫چه نتیجه‌هایی؟

277
00:13:15,796 --> 00:13:17,256
‫نتیجه‌ای که محتمل‌تره...

278
00:13:17,339 --> 00:13:20,926
‫همه چی در یک چشم به هم زدن تموم میشه.

279
00:13:21,927 --> 00:13:23,011
‫و اون یکی؟

280
00:13:23,095 --> 00:13:26,014
‫جهان بازنشانی می‌شه
‫و خودش رو اصلاح می‌کنه.

281
00:13:26,098 --> 00:13:30,018
‫آدم‌ها برمی‌گردن به زندگی‌شون
‫بدون این‌که بدونن چی شد.

282
00:13:30,102 --> 00:13:35,357
‫ولی این اتفاق نمی‌افته مگر این‌که نسخه‌ی من
‫توی سال ۱۹۷۸ اون دستگاه رو خاموش کنه.

283
00:13:35,440 --> 00:13:37,317
‫آره، این هیچوقت اتفاق نمی‌افته.

284
00:13:37,401 --> 00:13:40,445
‫فکر می‌کردم من و تو دیگه هیچوقت
‫با هم حرف نمی‌زنیم.

285
00:13:40,529 --> 00:13:41,989
‫و این‌که تنها می‌میرم.

286
00:13:42,072 --> 00:13:47,661
‫ولی الان داریم در مورد علم گپ می‌زنیم،
‫اونم در آستانه‌ی فروپاشیِ همه چی.

287
00:13:47,744 --> 00:13:49,830
‫آره. عالیه.

288
00:13:49,913 --> 00:13:54,668
‫ریچل، میشه لطفاً تاریخ تولدت رو
‫بهم یادآوری کنی؟

289
00:13:54,751 --> 00:13:57,629
‫چی؟ تاریخ تولدم رو هم نمی‌دونی؟

290
00:13:57,713 --> 00:14:00,799
‫من هیچوقت تو به خاطر سپردن عددها خوب نبودم.

291
00:14:02,467 --> 00:14:03,719
‫۲۹ فوریه.

292
00:14:03,802 --> 00:14:05,095
‫فوریه... البته.

293
00:14:05,179 --> 00:14:07,639
‫تو دخترِ سال کبیسه‌ی منی، یادته؟

294
00:14:08,765 --> 00:14:12,936
‫حالا، اگه من رو ببخشی، ریچل،

295
00:14:13,020 --> 00:14:14,479
‫باید یه تماسی بگیرم.

296
00:14:14,563 --> 00:14:15,731
‫تماس؟

297
00:14:15,814 --> 00:14:18,609
‫درک می‌کنم چرا ازم متنفری.

298
00:14:18,692 --> 00:14:22,571
‫گاهی رابطه‌ها به نقطه‌ی بی‌بازگشت می‌رسن.

299
00:14:22,654 --> 00:14:26,158
‫و این دقیقاً همون اتفاقیه
‫که برای رابطه‌ی ما افتاد.

300
00:14:27,201 --> 00:14:30,037
‫ولی سرنوشت جهان شاید این‌طور نباشه.

301
00:14:30,120 --> 00:14:35,083
‫برای همین می‌خوام بهت بگم ریچل که من...

302
00:14:35,876 --> 00:14:36,877
‫من...

303
00:14:37,711 --> 00:14:41,965
‫می‌خوام بهت بگم...
‫که دوستت دارم.

304
00:14:42,633 --> 00:14:47,095
‫و بهت افتخار می‌کنم،
‫دخترِ سال کبیسه‌ی من.

305
00:14:48,972 --> 00:14:50,933
‫- خداحافظ.
‫- صبر کن، بابا؟

306
00:14:52,601 --> 00:14:53,602
‫بابا؟

307
00:14:56,480 --> 00:14:57,731
‫منم دوستت دارم.

308
00:15:16,542 --> 00:15:18,001
‫دکتر ویتینگ جوان: الو؟

309
00:15:18,085 --> 00:15:19,753
‫دکتر رابرت ویتینگ: کار کرد.

310
00:15:19,837 --> 00:15:21,338
‫تو کی هستی؟

311
00:15:21,421 --> 00:15:22,506
‫من تو هستم.

312
00:15:23,549 --> 00:15:25,843
‫ثابتش کن. رمز چیه؟

313
00:15:25,926 --> 00:15:29,888
‫۰۲۲۹. تاریخ تولد دخترمون.

314
00:15:30,973 --> 00:15:34,643
‫دستگاهمون... کار می‌کنه.

315
00:15:35,269 --> 00:15:38,438
‫من ۴۰ سال توی آینده‌ام.

316
00:15:41,316 --> 00:15:44,528
‫کار کرد! می‌دونستم، می‌دونستم!

317
00:15:44,611 --> 00:15:49,074
‫خدای من. این همه چی رو تغییر میده.

318
00:15:49,157 --> 00:15:51,493
‫من انجامش دادم! موفق شدم! می‌دونستم.

319
00:15:51,577 --> 00:15:54,371
‫بس کن. تو هیچ غلطی نکردی.

320
00:15:54,454 --> 00:15:56,042
‫من... چی؟

321
00:15:56,066 --> 00:15:57,627
‫منظورت چیه؟

322
00:15:57,708 --> 00:15:59,960
‫من ۸۶ سالمه.

323
00:16:00,043 --> 00:16:03,717
‫و قراره تک و تنها توی خانه‌ی سالمندان بمیرم،

324
00:16:03,741 --> 00:16:06,067
‫ورشکسته، بدون هیچ دوستی.

325
00:16:06,091 --> 00:16:08,552
‫و دختری دارم که ازم متنفره.

326
00:16:09,094 --> 00:16:11,972
‫پس دقیقاً چی به دست آوردیم؟

327
00:16:14,725 --> 00:16:15,767
‫من...

328
00:16:16,727 --> 00:16:20,564
‫ببین. متأسفم، ولی هضمش برام خیلی سخته.

329
00:16:20,647 --> 00:16:24,276
‫همین الان دستگاه رو خاموش کن
‫و برگرد خونه.

330
00:16:24,359 --> 00:16:26,737
‫و همسرت و دخترت رو بغل کن،

331
00:16:26,820 --> 00:16:29,865
‫و بهشون بگو چقدر دوستشون داری.

332
00:16:29,948 --> 00:16:31,325
‫و از الان به بعد،

333
00:16:31,408 --> 00:16:36,538
‫هر روز عمرت اونا رو در اولویت قرار بده.

334
00:16:36,622 --> 00:16:41,376
‫هیچی نباید به اونا ارجحیت داشته باشه.
‫می‌فهمی چی می‌گم؟

335
00:16:42,169 --> 00:16:46,507
‫- من...
‫- بهم قول بده که این کار رو می‌کنی!

336
00:16:46,590 --> 00:16:47,591
‫ولی...

337
00:16:48,675 --> 00:16:51,178
‫پس اونا چی؟

338
00:16:51,261 --> 00:16:53,889
‫نمی‌تونم دستگاه رو خاموش کنم.

339
00:16:53,972 --> 00:16:55,891
‫یعنی، تو می‌دونی چه کارهایی ازشون برمیاد،

340
00:16:55,974 --> 00:16:59,728
‫و اگه این دستگاه رو خاموش کنم
‫با خونواده‌مون چیکار می‌کنن.

341
00:17:00,479 --> 00:17:02,814
‫خانواده‌ای برای از دست دادن باقی نمی‌مونه

342
00:17:03,690 --> 00:17:08,904
‫اگه همین الان دستگاه رو خاموش نکنی.

343
00:17:10,113 --> 00:17:13,575
‫خدای من. خدای من. این یه زلزله‌ست.

344
00:17:13,659 --> 00:17:17,704
‫شروع شد. پایانِ همه چی.

345
00:17:17,788 --> 00:17:20,665
‫خدای من. ما چیکار کردیم؟

346
00:17:20,749 --> 00:17:24,127
‫همین الان دستگاه رو خاموش کن.

347
00:17:24,211 --> 00:17:28,464
‫خواهش می‌کنم،
‫لطفاً یه فرصت دیگه به همه‌مون بده.

348
00:17:28,549 --> 00:17:33,136
‫لعنتی. آسمون داره باز میشه.
‫خدای من.

349
00:17:33,220 --> 00:17:36,431
‫رنگ‌ها.

350
00:17:37,391 --> 00:17:38,809
‫اونا رو می‌بینی؟

351
00:17:40,644 --> 00:17:44,106
‫پیام اضطراری. من کاپیتان پری هستم.
‫موتورهامون آسیب جدی دیدن.

352
00:17:44,189 --> 00:17:45,983
‫بابا، امشب برام آواز می‌خونی؟

353
00:17:46,066 --> 00:17:48,360
‫۱۲ فوریه ۲۰۱۵،

354
00:17:48,443 --> 00:17:50,362
‫دچار یه حادثه‌ی خیلی بد می‌شی.

355
00:17:50,445 --> 00:17:53,991
‫- برو!
‫- در رو باز کن!

356
00:17:54,074 --> 00:17:56,743
‫این اختلال باید همین الان اتفاق بیفته.

357
00:17:56,827 --> 00:17:59,204
‫کارِ جهان بود.

358
00:17:59,288 --> 00:18:01,707
‫دیدم که چطور خودش داره متلاشی می‌شه،

359
00:18:01,790 --> 00:18:04,126
‫انگار یه نیروی نامرئی
‫داشت زنده زنده می‌خوردش.

360
00:18:04,209 --> 00:18:08,714
‫چطور ممکنه هم بهم زنگ بزنه
‫و همزمان کنارم مُرده باشه؟

361
00:18:08,797 --> 00:18:11,049
‫چه اتفاقی داره می‌افته؟

362
00:18:11,133 --> 00:18:12,718
‫تماس‌های عجیب و غریب.

363
00:18:12,801 --> 00:18:15,804
‫حس می‌کنم چشم‌ها و بینی‌ام دارن ذوب می‌شن.

364
00:18:16,763 --> 00:18:18,682
‫استخوان‌هام دارن خُرد می‌شن.

365
00:18:18,765 --> 00:18:20,475
‫- واقعی بود.
‫- چی؟

366
00:18:20,559 --> 00:18:21,560
‫همه چی.

367
00:18:21,643 --> 00:18:23,061
‫پاتریک، به جادو اعتقاد داری؟

368
00:18:23,145 --> 00:18:27,441
‫هر جا که هستی،
‫تو یه زمان یا مکانِ دیگه،

369
00:18:27,524 --> 00:18:30,819
‫ولی می‌دونم وقتی برسم خونه،
‫تو رو همون‌طوری که هستی پیدا می‌کنم.

370
00:18:33,822 --> 00:18:35,616
‫- سلام عزیزم.
‫- سلام!

371
00:18:35,699 --> 00:18:38,493
‫اوضاع چطوره؟
‫نیویورک چطوره؟

372
00:18:39,620 --> 00:18:42,126
‫خیلی خسته‌کننده‌ست، یعنی...

373
00:18:42,150 --> 00:18:43,766
‫راستی نمایش چطور بود؟

374
00:18:43,790 --> 00:18:45,959
‫- لغوش کردم.
‫- چی؟

375
00:18:46,710 --> 00:18:48,795
‫در هر صورت قرار بود افتضاح باشه.

376
00:18:48,879 --> 00:18:52,758
‫فکر کنم مدیر برنامه‌هام فقط می‌خواست
‫باهام وارد رابطه بشه...

377
00:18:52,841 --> 00:18:54,927
‫بالأخره متوجه شدی.

378
00:18:55,010 --> 00:18:58,555
‫آره... یه جورایی هیجان‌انگیز بود،

379
00:18:58,639 --> 00:18:59,681
‫ولی... نه، شوخی کردم.

380
00:19:00,265 --> 00:19:02,267
‫صبر کن. کجایی؟

381
00:19:04,394 --> 00:19:05,729
‫از پنجره بیرون رو نگاه کن.

382
00:19:06,271 --> 00:19:10,067
‫خدای من! خیلی ترسوندیم، تیم.

383
00:19:11,860 --> 00:19:13,987
‫- چی؟
‫- سورپرایز!

384
00:19:14,071 --> 00:19:16,281
‫- اومدی؟
‫- مگه بهت قول نداده بودم که میام؟

385
00:19:17,574 --> 00:19:19,034
‫صبر کن، صبر کن. دارم میام.

386
00:19:19,117 --> 00:19:20,410
‫خیلی خب.

387
00:19:23,705 --> 00:19:25,791
‫- سلام.
‫- سال نو مبارک، عزیزم.

388
00:19:27,960 --> 00:19:29,294
‫سال نو مبارک.

389
00:19:32,093 --> 00:19:37,093
‫«ترجمه از سینا صداقت»

390
00:19:39,093 --> 00:19:49,093
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M