1
00:00:27,527 --> 00:00:30,280
<i>‫سلام، من ایم هیوک‌سو از شبکه برین‌فلیکس هستم،</i>

2
00:00:30,363 --> 00:00:32,615
<i>‫و اینجام تا به مغز شما یه استراحتی بدم.</i>

3
00:00:32,699 --> 00:00:36,494
<i>‫همونطور که دفعه قبل اشاره کردم،</i>
<i>‫امروز درباره بی‌خوابی حرف می‌زنم،</i>

4
00:00:36,578 --> 00:00:39,748
<i>‫مهمان ناخوانده شبگاهی که این روزها</i>
<i>‫همگی با آن روبرو هستیم.</i>

5
00:00:39,831 --> 00:00:41,916
<i>‫بی‌خوابی به وضعیت رایجی اطلاق میشه</i>

6
00:00:42,000 --> 00:00:44,711
<i>‫که شخص قادر نیست در شب،</i>
<i>‫خواب کافی و با کیفیت داشته باشد.</i>

7
00:00:45,711 --> 00:00:55,711
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

8
00:00:59,184 --> 00:01:01,186
<i>‫اگه شما مشکل خوابیدن دارید،</i>

9
00:01:01,269 --> 00:01:03,688
<i>‫بهتره که همین الان از رختخواب بیرون بیاید.</i>

10
00:01:04,230 --> 00:01:07,067
<i>‫رختخواب فقط و فقط برای خوابیدنه.</i>

11
00:01:07,150 --> 00:01:10,153
<i>‫این پیغامیه که می‌خواین برای مغز خودتون بفرستین.</i>

12
00:01:11,780 --> 00:01:12,655
<i>‫[پودر غلات]</i>

13
00:01:12,739 --> 00:01:16,910
<i>‫سوءتغذیه یکی دیگر از شرایطی هست که می‌تونه</i>
<i>‫برای سلامت روان شخص مضر باشه.</i>

14
00:01:16,993 --> 00:01:19,704
<i>‫برای مثال، برخی از مطالعات کشف کردن</i>
<i>‫که ارتباطی بین...</i>

15
00:01:19,788 --> 00:01:23,124
<i>‫کمبود نوع خاصی از ویتامین بی</i>
<i>‫با افزایش افسردگی وجود دارد.</i>

16
00:01:23,708 --> 00:01:24,709
‫دایون!

17
00:01:25,335 --> 00:01:26,503
‫- دایون!
‫- چیه؟

18
00:01:27,962 --> 00:01:29,547
‫الان مسواک زدم، مامان.

19
00:01:29,631 --> 00:01:31,132
‫بخورش! زودباش!

20
00:01:33,593 --> 00:01:35,053
‫- باشه، من رفتم.
‫- زودباش، تمومش کن.

21
00:01:35,720 --> 00:01:37,847
‫چطور می‌تونی اینم تموم نکنی؟

22
00:01:39,599 --> 00:01:41,184
‫مامان، من رفتم.

23
00:01:42,936 --> 00:01:44,562
‫همش پوست و استخون شده.

24
00:01:47,315 --> 00:01:49,526
‫خدای من، باید یکم عسل بهش اضافه می‌‎کردم.

25
00:01:50,777 --> 00:01:53,279
<i>‫می‌دونین چطور برخی از آدما رو</i>
<i>‫بعنوان آدمای نگران می‌شناسیم؟</i>

26
00:01:53,363 --> 00:01:56,366
<i>‫خب، این نگرانی از اون دسته آدما هستن</i>
<i>‫که به راحتی استرس می‌گیرن.</i>

27
00:01:57,075 --> 00:01:59,285
<i>‫وقتی که ما معمولا به بیماری‌های روانی فکر می‌کنیم،</i>

28
00:01:59,369 --> 00:02:02,622
<i>‫علت اونا رو عوامل شیمیایی، اجتماعی</i>
<i>‫یا عوامل بیولوژیکی می‌پنداریم.</i>

29
00:02:02,705 --> 00:02:04,624
<i>‫استرس بر تمام اینا تاثیر می‌ذاره.</i>

30
00:02:04,707 --> 00:02:08,002
<i>‫همونطور که گفته میشه،</i>
<i>‫استرس ریشه‌ی تمام بیماری‌هاست.</i>

31
00:02:08,086 --> 00:02:11,840
<i>‫مدیریت سطح استرس خودتون کلید رسیدن</i>
<i>‫به یک ذهن و روان سالمه.</i>

32
00:02:11,923 --> 00:02:15,510
<i>‫اگه تماشای برنامه برین‌فلیکس کمک می‌کنه آروم بگیرید،</i>
<i>‫این راه خوبی برای مدیریت استرسه.</i>

33
00:02:15,593 --> 00:02:18,263
<i>‫و لطفا به تماشامون ادامه بدید.</i>
<i>‫خیلی ازتون سپاسگذارم.</i>

34
00:02:19,472 --> 00:02:23,476
<i>‫اخیرا وقتی شخصی که به انجام جرایم خیابانی</i>
<i>‫متهم بود، بازداشت شد،</i>

35
00:02:23,560 --> 00:02:27,438
<i>‫اخبار به شدت روی این موضوع تمرکز کردن</i>
<i>‫که شخص روان گسیختگی داشت.</i>

36
00:02:27,522 --> 00:02:30,400
<i>‫از اونجا که شخص توهم داشت،</i>
<i>‫این موضوع به شدت داغ شد.</i>

37
00:02:31,317 --> 00:02:33,069
‫اینکارو نکن. نکن.

38
00:02:34,237 --> 00:02:35,238
‫میگم نکن!

39
00:02:35,780 --> 00:02:37,574
‫خدایش؟ می‌خوای دیوونه بشی؟

40
00:02:37,657 --> 00:02:39,409
‫نکن. اینکارو نکن.

41
00:02:39,492 --> 00:02:42,829
‫زودباش، نه، نه، نه. نکن.
‫چرا این کار رو می‌کنی؟

42
00:02:42,912 --> 00:02:44,205
‫عذر می‌خوام.

43
00:02:46,207 --> 00:02:50,044
<i>‫بخش غم‌انگیز ماجرا،</i>
<i>‫برداشت احساسی مَردم از این اشخاصه.</i>

44
00:02:50,128 --> 00:02:53,381
<i>‫بهرحال، نرخ جرم و جنایت انجام شده</i>
<i>‫توسط بیماران روان‌گسیخته درمان نشده</i>

45
00:02:53,464 --> 00:02:56,843
<i>‫فقط 0.04 درصد از جرایم کل دنیاست.</i>

46
00:02:56,926 --> 00:02:59,137
<i>‫بیماری‌های روانی همه به مدیریت برمی‌گردن.</i>

47
00:02:59,220 --> 00:03:03,516
<i>‫رفتن به بیمارستان در مراحل اولیه</i>
<i>‫برای مدیریت بیماری خیلی مهم و کلیدی هست.</i>

48
00:03:13,359 --> 00:03:16,404
‫سلام، من پرستار جونگ دایون هستم.
‫از آشنایی‌تون خوشوقتم.

49
00:03:16,487 --> 00:03:18,990
‫- جونگ دایون؟
‫- به این بخش منتقل شده.

50
00:03:19,073 --> 00:03:22,118
‫ولی اون سال سومه.
‫باهم به دانشگاه رفتیم.

51
00:03:22,202 --> 00:03:24,954
‫یکم عجیب نیست که سال سومی به این بخش بیاد؟

52
00:03:25,455 --> 00:03:27,624
‫مخصوصا بخش ما.

53
00:03:32,295 --> 00:03:33,421
‫[پرستار بخش روانپزشکی
‫جونگ دایون]

54
00:03:35,465 --> 00:03:37,175
‫- لباس پوشیدی؟
‫- بله.

55
00:03:39,302 --> 00:03:40,303
‫همم...

56
00:03:45,391 --> 00:03:46,392
‫آه..

57
00:03:51,064 --> 00:03:52,065
‫این یکی.

58
00:03:53,107 --> 00:03:54,234
‫نشان چی؟

59
00:03:54,901 --> 00:03:55,902
‫دارم. بفرمایید.

60
00:03:57,278 --> 00:03:59,364
‫از الان به بعد از این سنجاق‌ها استفاده کن.

61
00:03:59,447 --> 00:04:03,159
‫بعضی از بیمارها حتی اگه یه سنجاق ببینن،
‫سعی می‌کنن به خودشون آسیب بزنن.

62
00:04:04,077 --> 00:04:05,245
‫اوه. چشم.

63
00:04:05,828 --> 00:04:06,829
‫کفش‌هات.

64
00:04:11,125 --> 00:04:14,045
‫- خیلی خوبه. بند ندارن.
‫- درسته.

65
00:04:14,754 --> 00:04:16,089
‫- حاضری؟
‫- بله.

66
00:04:19,550 --> 00:04:26,307
‫[دوش]

67
00:04:27,308 --> 00:04:30,103
‫سردوش‌ها بدون لوله در سقف تعبیه شدن.

68
00:04:30,186 --> 00:04:32,605
‫نیازی نیست به درب‌ها اشاره کنم.

69
00:04:32,689 --> 00:04:34,524
‫- دستگیره یا قفل ندارن.
‫- اوه.

70
00:04:34,607 --> 00:04:37,735
‫در این بخش، برای درب‌ها از لولای قدی استفاده می‌کنیم

71
00:04:37,819 --> 00:04:39,821
‫تا فضایی بین اونا باقی نمونه.

72
00:04:39,904 --> 00:04:42,657
‫باعث میشه بیماران نتونن چیزی از اونجا آویزون کنن.

73
00:04:42,740 --> 00:04:45,159
‫اوه! درسته!

74
00:04:45,243 --> 00:04:47,912
‫اگه لازم بود از خودکار استفاده کنی،
‫از خودکار سیلیکونی استفاده کن،

75
00:04:47,996 --> 00:04:51,124
‫یا خودکاری که نوک‌ش ضخیم‌تر از 0.5 میلی‌متر باشه.

76
00:04:51,207 --> 00:04:53,543
‫- باشه.
‫- درضمن با خودت قیچی نداشته باش.

77
00:04:53,626 --> 00:04:57,380
‫هر وسیله‌ای که بیماران بتونن باهاش به خودشون
‫یا بقیه صدمه بزنن، غیرقانونیه.

78
00:04:57,463 --> 00:04:58,464
‫اوه.

79
00:05:00,758 --> 00:05:03,303
‫- سنگ، کاغذ، قیچی.
‫- اوه، ای بابا.

80
00:05:03,386 --> 00:05:06,180
‫- من بُردم!
‫- ما حتی پرده نداریم.

81
00:05:06,764 --> 00:05:10,560
‫پس صبح‌های ما زودتر از بقیه بخشها شروع میشه.

82
00:05:13,271 --> 00:05:14,480
‫یک، دو.

83
00:05:14,564 --> 00:05:18,192
‫یک، دو، سه، چهار...پنج، شش...

84
00:05:51,309 --> 00:05:55,063
W W W . M O V I E S H O . C O M

85
00:05:55,146 --> 00:05:58,816
‫بذارین یه معرفی بکنم.
‫ایشونن پرستار سال سومی، جونگ دایون هست.

86
00:05:58,900 --> 00:06:00,610
‫از امروز به ما ملحق میشه.

87
00:06:00,693 --> 00:06:03,696
‫- از آشنایی همه‌تون خوشوقتم.
‫- خوش اومدی.

88
00:06:03,780 --> 00:06:06,449
‫فقط در دوران کارآموزی اینجا اومده بودی، درسته؟

89
00:06:06,532 --> 00:06:07,408
‫درسته.

90
00:06:07,492 --> 00:06:10,995
‫خب، ما یخورده کارها رو متفاوت انجام میدیم،
‫پس یه سری آزمون و خطاهایی وجود خواهد داشت.

91
00:06:11,079 --> 00:06:13,164
‫تا خودشو با اینجا وفق بده،
‫بهش کمک کنین.

92
00:06:13,247 --> 00:06:14,499
‫- چشم.
‫- حتما.

93
00:06:14,582 --> 00:06:17,502
‫تو اول با سرپرستار بخش، پارک سویون کار می‌کنی،

94
00:06:17,585 --> 00:06:18,586
‫پس مشکلی پیش نمیاد.

95
00:06:19,295 --> 00:06:21,172
‫- هواشو داشته باش.
‫- باشه.

96
00:06:24,342 --> 00:06:28,763
‫امروز دنبال مین دل‌ری برو و خوش باش.
‫امروز معلمش هستی.

97
00:06:28,846 --> 00:06:31,182
‫- اطراف رو بهش نشون بده و زودتر آماده‌ش کن.
‫- باشه.

98
00:06:31,265 --> 00:06:33,184
‫[اتاق مشاوره]

99
00:06:33,267 --> 00:06:36,062
‫این اتاقیه که توش درباره‌ی تمام بیمارامون حرف می‌زنیم.

100
00:06:36,145 --> 00:06:38,856
‫موقع حرف زدن با بیمار، یادت باشه
‫روی صندلی بشینی که پشتت به درب باشه.

101
00:06:38,940 --> 00:06:40,608
‫اوه، پس باید پشت من به سمت درب باشه؟

102
00:06:40,691 --> 00:06:43,611
‫بعضی وقتا که بیمارها رفتار تهاجمی دارن،
‫سعی می‌کنن جلوی درب رو بگیرن.

103
00:06:43,694 --> 00:06:46,489
‫فقط محض احتیاطه.

104
00:06:47,073 --> 00:06:50,076
‫بجز امکانات، اینجا با بقیه بخشها فرق خاصی نداره.

105
00:06:50,159 --> 00:06:51,160
‫همم.

106
00:06:52,412 --> 00:06:54,122
‫اینجا اتاق تراپی‌مونه.

107
00:06:55,206 --> 00:06:56,249
‫پینگ‌پنگ.

108
00:06:56,332 --> 00:06:57,708
‫[بیاین هر روز خودمان رو خوشحال کنیم]

109
00:06:58,835 --> 00:07:02,171
‫آقای یون، بیمار حواس‌پرت، بازیکن آس ماست.

110
00:07:02,755 --> 00:07:03,923
‫اوه.

111
00:07:04,006 --> 00:07:06,134
<i>‫اون بُرد.</i>

112
00:07:06,217 --> 00:07:07,969
<i>‫ضربه خوب و قدرتمندی بود.</i>

113
00:07:08,052 --> 00:07:09,971
‫- کی برنده شد؟
‫- سوهیون بُرد.

114
00:07:13,433 --> 00:07:15,518
‫- بازی می‌کنی؟
‫- نه.

115
00:07:15,601 --> 00:07:16,811
‫بهتره یاد بگیری.

116
00:07:17,812 --> 00:07:19,397
‫هممم...

117
00:07:24,026 --> 00:07:25,361
‫وای، ماهر هستیا.

118
00:07:25,445 --> 00:07:28,531
‫- دستت فرزه.
‫- زیاد با نسخه سر و کار داشتم.

119
00:07:28,614 --> 00:07:31,242
‫درسته. درسته.
‫از اینجا خوشت میاد؟

120
00:07:31,325 --> 00:07:33,327
‫نمی‌دونم. هنوز برای گفتنش زوده.

121
00:07:35,163 --> 00:07:36,622
‫- دایون؟
‫- همم؟

122
00:07:36,706 --> 00:07:39,250
‫همه دوست داریم بدونیم چرا به بخش روانپزشکی منتقل شدی.

123
00:07:39,333 --> 00:07:41,210
‫- هان؟
‫- همه کنجکاو هستن.

124
00:07:42,128 --> 00:07:43,129
‫اوه...

125
00:07:45,381 --> 00:07:48,468
‫می‌خوام در مورد خانم جونگ بگم.
‫حس می‌کنم اتفاقی افتاده.

126
00:07:49,343 --> 00:07:51,471
‫ولی تو اونو می‌شناسی.
‫ازش پرسیدی؟

127
00:07:51,554 --> 00:07:52,555
‫آره.

128
00:07:52,972 --> 00:07:56,517
‫هر اتفاقی که افتاده،
‫بنظر دوست نداره در موردش حرف بزنه.

129
00:08:05,234 --> 00:08:06,444
‫بخش 53.

130
00:08:06,527 --> 00:08:07,862
‫بله، متوجه شدم.

131
00:08:08,488 --> 00:08:10,323
‫دکترها برای بررسی دارن میان.

132
00:08:22,210 --> 00:08:25,796
‫سوهیون. وقت رفتنه.
‫بیا به اتاقت برگردیم.

133
00:08:28,633 --> 00:08:31,552
‫- کارتون خوبه.
‫- صبح‌بخیر.

134
00:08:32,553 --> 00:08:34,514
‫اوه! شما پرستاری هستین که از امروز کارتونو شروع کردید؟

135
00:08:34,597 --> 00:08:35,473
‫بله، دکتر ایم.

136
00:08:35,556 --> 00:08:37,350
‫مشتاق کار با شمام.

137
00:08:37,433 --> 00:08:40,144
‫- ممنونم، دکتر.
‫- ایشون دکتر چا مین‌سو هستن.

138
00:08:40,645 --> 00:08:41,812
‫من چا مین‌سو هستم.

139
00:08:41,896 --> 00:08:43,981
‫- دکتر کونگ چول‌وو.
‫- من کونگ چول‌وو هستم.

140
00:08:44,065 --> 00:08:45,900
‫اوه. منم جونگ دایون هستم.

141
00:08:45,983 --> 00:08:47,818
‫- و ایشون...
‫- هوانگ یوهوان.

142
00:08:47,902 --> 00:08:50,404
‫- بله، دکتر هوانگ یوهوان هستن.
‫- ادامه بدیم، دکتر ایم؟

143
00:08:50,488 --> 00:08:51,906
‫آره. بزودی یه خوش‌آمدگویی مناسب انجام میدیم.

144
00:08:51,989 --> 00:08:53,115
‫- بله.
‫- حتما.

145
00:08:57,203 --> 00:08:59,372
‫چرا چول‌وو اینقدر می‌خنده؟

146
00:08:59,455 --> 00:09:01,582
‫اولین درمان سرپایشه.

147
00:09:01,666 --> 00:09:04,252
‫ظاهرا خواسته تمام بیمارها رو پیش اون بفرستن.

148
00:09:04,335 --> 00:09:05,077
‫عاشق این روحیه شدم.

149
00:09:05,127 --> 00:09:06,587
‫- اوخ...
‫- چی شد...

150
00:09:06,671 --> 00:09:08,631
‫چیه؟ چی شد؟

151
00:09:08,714 --> 00:09:10,925
‫چت شده؟

152
00:09:12,218 --> 00:09:14,345
‫- بواسیر...
‫- هان؟

153
00:09:16,347 --> 00:09:19,183
‫اونقدر سر درمان سرپایی استرس داشتم

154
00:09:19,267 --> 00:09:21,269
‫دوباره بواسیرم عود کرد...

155
00:09:21,352 --> 00:09:23,145
‫باورنکردنیه.

156
00:09:23,229 --> 00:09:25,523
‫خب، بهرحال موفق باشی.

157
00:09:28,651 --> 00:09:31,404
‫[مرکز درمانی دانشگاه میونگ‌شین]

158
00:09:35,241 --> 00:09:37,660
‫[ممنون که مشکلات خودتون رو به اشتراک می‌ذارید
‫شادی بر آنها غلبه خواهد کرد]

159
00:09:47,461 --> 00:09:48,754
‫بله؟

160
00:09:48,838 --> 00:09:49,672
‫- دکتر کونگ؟
‫- بله؟

161
00:09:49,755 --> 00:09:52,383
‫- یه بیمار اومده.
‫- باشه. بشین.

162
00:09:56,095 --> 00:09:57,847
‫خب، چه کمکی ازم برمیاد؟

163
00:09:58,514 --> 00:10:00,141
‫فکر کنم اختلال وسواس فکری-عملی دارم.

164
00:10:00,224 --> 00:10:03,060
‫سریع خودمو درگیر بقیه چیزا می‌کنم.

165
00:10:03,144 --> 00:10:04,395
‫خوشحالم که پیشم اومدی.

166
00:10:04,895 --> 00:10:08,858
‫هنوزم نوعی انگ به افرادی که به این مراکز
‫رجوع می‌کنن، وجود داره.

167
00:10:08,941 --> 00:10:09,775
‫از نظر من،

168
00:10:09,859 --> 00:10:12,987
‫همون لحظه که تصمیم گرفتی اینجا بیای
‫و منو ببینی، تو درمان شدی.

169
00:10:13,487 --> 00:10:17,158
‫مهمترین کار اینه که درمان خودتو شروع کنی،
‫همون کاری که از امروز انجام میدیم.

170
00:10:17,241 --> 00:10:20,119
‫با تمام قدرتم، بهت کمک می‌کنم تا درمان بشی.

171
00:10:21,245 --> 00:10:23,080
‫من اینجام تا حال شما رو بهتر بکنم.

172
00:10:24,457 --> 00:10:27,418
‫خب، حالا میشه از علایمت بهم نشون بدی؟

173
00:10:44,226 --> 00:10:46,395
‫کی می‌دونست اینطوری میشه قولنج شکوند.

174
00:10:47,647 --> 00:10:49,023
‫همیشه اینکارو می‌کنم.

175
00:10:49,106 --> 00:10:51,776
‫وگرنه...اضطراب می‌گیرم.

176
00:10:51,859 --> 00:10:54,111
‫ناراحت میشم. دلم شور می‌زنه.

177
00:10:54,195 --> 00:10:55,488
‫باید اینکارو بکنم.

178
00:10:55,571 --> 00:10:56,781
‫اختلال وسواس فکری-عملی

179
00:10:56,864 --> 00:10:59,742
‫شامل وسواس‌هاییه که می‌تونه آدم رو
‫به اجبار برای کاری سوق بده.

180
00:10:59,825 --> 00:11:02,787
‫مثلا، تو می‌تونی برای کاهش اضطراب و استرس

181
00:11:02,870 --> 00:11:04,955
‫یه سری کارها رو انجام بدی.

182
00:11:05,456 --> 00:11:08,584
‫این اواخر چیزی بوده که باعث اضطراب
‫و استرست شده باشه؟

183
00:11:09,585 --> 00:11:10,586
‫راستش نه.

184
00:11:10,628 --> 00:11:13,756
‫پس بگو ببینم، توی خانواده‌تون
‫بیماری روانی ارثیه؟

185
00:11:14,757 --> 00:11:15,758
‫نه، نه.

186
00:11:16,425 --> 00:11:20,137
‫این وسواس تو، تابحال روی
‫تعاملات اجتماعیت تاثیر منفی گذاشته؟

187
00:11:20,721 --> 00:11:22,932
‫نه، تاثیر منفی نداره.

188
00:11:23,808 --> 00:11:26,936
‫واضحه بعضیا بخاطر این کار ازم بیزارن.

189
00:11:28,312 --> 00:11:31,565
‫اوه...چرا چنین فکری می‌کنی؟

190
00:11:32,066 --> 00:11:33,818
‫شکستن انگشت باعث میشه کلفت‌تر بشن.

191
00:11:35,444 --> 00:11:36,445
‫خودت ببین.

192
00:11:37,571 --> 00:11:40,408
‫مَردم همیشه ازم دوری می‌کنن.

193
00:11:42,076 --> 00:11:44,120
‫بخاطر انگشت‌های کلفت‌ترت؟

194
00:11:44,203 --> 00:11:47,331
‫حتی توی شبکه‌های اجتماعی بهم نفرت‌افروزی میشه
‫و این ناراحتم می‌کنه.

195
00:11:47,415 --> 00:11:49,417
‫پس انگشت‌های کلفتت باعث شده
‫بهت قلدری بکنن؟

196
00:11:52,962 --> 00:11:56,006
‫[عدم وجود سابقه توهم خانوادگی...؟]

197
00:12:02,513 --> 00:12:05,391
‫خب، تورمون تموم شد.
‫بنظرت بزودی به کار در اینجا عادت می‌کنی؟

198
00:12:05,474 --> 00:12:07,852
‫من به درمان و این جور چیزا عادت دارم،

199
00:12:07,935 --> 00:12:10,020
‫ولی قوانین اینجا یکم عجیبه.

200
00:12:10,104 --> 00:12:12,440
‫- اوه، آره.
‫- وایسا ببینم.

201
00:12:12,523 --> 00:12:15,067
‫یه سوال اجباری برای تازه‌واردها داریم.
‫می‌خوای بپرسم؟

202
00:12:15,151 --> 00:12:16,444
‫اگه اجباریه، گمونم باید بپرسی.

203
00:12:16,527 --> 00:12:19,613
‫یه بیمار بهت میگه که درد شدید شکم داره،

204
00:12:19,697 --> 00:12:22,324
‫و یه بیمار دیگه همون لحظه داره
‫دیوونگی درمیاره.

205
00:12:22,408 --> 00:12:24,535
‫کدوم یکی رو در اولویت قرار میدی؟

206
00:12:25,619 --> 00:12:29,248
‫بنظر میاد جواب بیماریه که دیوونگی درمیاره،

207
00:12:29,915 --> 00:12:33,169
‫گرچه من به سمت کسی که میگه
‫درد شدیدی داره، جذب میشم.

208
00:12:33,252 --> 00:12:35,337
‫همیشه اولویت با بیماریه که دیوونگی می‌کنه.

209
00:12:35,421 --> 00:12:38,215
‫همچین بیمارهایی تا وقتی که آروم نگیرن،

210
00:12:38,299 --> 00:12:40,551
‫برای خودشون و بقیه تهدید جدی محسوب میشن.

211
00:12:41,218 --> 00:12:43,929
‫اوه...فهمیدم.

212
00:12:44,930 --> 00:12:45,931
‫دیگه چی؟

213
00:12:47,141 --> 00:12:49,477
‫از بیمارها بپرس حال و حس‌شون چیه،

214
00:12:49,560 --> 00:12:54,440
‫به حرفاشون گوش کن، ولی حواست به احساساتی باشه
‫که پشت حرفاشون قایم شده.

215
00:12:54,523 --> 00:12:56,650
‫بنظر سخت شد.

216
00:12:56,734 --> 00:12:58,569
‫- و مهمترین چیز اینه که...
‫- هممم؟

217
00:12:58,652 --> 00:13:01,113
‫نباید نزدیک پارک سویون بشی.

218
00:13:01,197 --> 00:13:02,448
‫- حواست باشه.
‫- هممم؟

219
00:13:04,450 --> 00:13:06,911
‫خانم هونگ، بنظر امروز خوشحالی.

220
00:13:07,661 --> 00:13:09,371
‫حتما باز داری غیبت می‌کنی.

221
00:13:10,706 --> 00:13:11,707
‫نه بابا.

222
00:13:17,213 --> 00:13:18,214
‫حواست باشه.

223
00:13:19,131 --> 00:13:20,132
‫ترسناکه!

224
00:13:20,174 --> 00:13:22,092
‫وای، راست میگی.

225
00:13:22,676 --> 00:13:25,179
<i>‫مرکز درمانی دانشگاه میونگ‌شین</i>

226
00:13:25,262 --> 00:13:27,807
<i>‫برای اطمینان از سلامت بیمار و همچنین</i>

227
00:13:27,890 --> 00:13:30,643
<i>‫تجربه بستری شدن راحت، بررسی روزانه...</i>

228
00:13:32,269 --> 00:13:35,397
‫قیم خانم اوه ری‌نا اینجاست
‫و الان داره با دکتر حرف می‌زنه.

229
00:13:35,481 --> 00:13:38,067
‫همون بیماریه که دیشب در حالت جنون بستری شد، آره؟

230
00:13:38,150 --> 00:13:39,902
‫هممم.
‫خانم جونگ؟

231
00:13:40,486 --> 00:13:42,988
‫- بله؟
‫- خانم اوه در پایین راهرو، داخل یه اتاق انفرادیه.

232
00:13:43,072 --> 00:13:46,450
‫چطوره برای تشخیص وضعیتش، بهش کمک کنی
‫که آروم بگیره؟

233
00:13:46,534 --> 00:13:47,868
‫چشم، متوجه شدم.

234
00:13:47,952 --> 00:13:49,995
‫دخترم دیگه نمی‌تونه بخوابه.

235
00:13:51,497 --> 00:13:54,750
‫مدام جملاتی به زبون میاره که اصلا
‫معلوم نیست چیه.

236
00:13:55,292 --> 00:13:58,587
‫بعدش یهو یه رفتار عجیبی ازش سر می‌زنه.

237
00:13:58,671 --> 00:13:59,880
‫[علاقه‌ش برای خرید بیشتر شده.]

238
00:13:59,964 --> 00:14:01,131
<i>‫دخترم،</i>

239
00:14:01,215 --> 00:14:03,968
<i>‫وقتی بچه بود، باله انجام می‌داد.</i>

240
00:14:04,552 --> 00:14:05,886
‫خانم اوه ری‌نا؟

241
00:14:09,139 --> 00:14:10,266
<i>‫و اون...</i>

242
00:14:11,517 --> 00:14:13,644
‫اونقدر بده که حتی نمی‌تونم به زبون بیارم.

243
00:14:13,727 --> 00:14:16,313
‫با توجه به حرفای شما،
‫بنظرم ایشون مشکل دوقطبی دارن.

244
00:14:16,397 --> 00:14:17,565
‫چی؟

245
00:14:17,648 --> 00:14:19,942
‫مطمئنم در مورد این اختلال شنیدین، درسته؟

246
00:14:20,025 --> 00:14:21,110
<i>‫من بیمار نیستم.</i>

247
00:14:21,694 --> 00:14:24,071
‫خدایش خودت بگو، به من می‌خوره بیمار باشم؟

248
00:14:24,154 --> 00:14:26,574
‫اوه، آخه...

249
00:14:26,657 --> 00:14:29,243
‫من اینجا اومدم چون مادرم الکی
‫پیازداغشو زیاد کرد.

250
00:14:29,326 --> 00:14:31,620
‫ولی دوست دارم مرخص بشم.
‫لطفا پروسه مرخصیم رو شروع کنین.

251
00:14:31,704 --> 00:14:34,415
‫پس شما رو برای مرخصی توافقی آماده می‌کنیم.

252
00:14:34,498 --> 00:14:36,292
‫من داوطلبانه اومدم.

253
00:14:36,375 --> 00:14:38,836
‫مطمئنا هروقت بخوام، می‌تونم برم، مگه نه؟

254
00:14:38,919 --> 00:14:41,463
‫پرونده شما پذیرش توافقی بوده، نه داوطلبانه،

255
00:14:41,547 --> 00:14:43,132
‫پس می‌تونین بزودی مرخص بشین،

256
00:14:43,215 --> 00:14:45,217
‫ولی اگه دکتر از نتایج درمان شما تشخیص بده

257
00:14:45,301 --> 00:14:46,969
‫که هنوز نیاز به درمان و مراقبت دارین،

258
00:14:47,052 --> 00:14:49,513
‫و اگه قیم شما رضایت بده،

259
00:14:49,597 --> 00:14:52,099
‫می‌تونیم شما رو بعنوان بیمار محافظت شده فهرست کنیم

260
00:14:52,182 --> 00:14:54,727
‫که مرخص شدن رو براتون سختتر می‌کنه.

261
00:14:55,561 --> 00:14:57,688
‫چی داری میگی؟

262
00:14:58,898 --> 00:15:01,734
‫این فرم رضایت پذیرش محافظتی بیماره.

263
00:15:01,817 --> 00:15:02,902
‫ولی قبلا امضاش کردم.

264
00:15:02,985 --> 00:15:04,862
‫خانم اوه ری‌نا درخواست کرده مرخص بشه،

265
00:15:04,945 --> 00:15:07,072
‫برای همین داریم بستری شدن رو
‫به پذیرش محافظتی تغییر میدیم.

266
00:15:07,573 --> 00:15:10,826
‫از نظر قانونی، پذیرش محافظتی نیازمند
‫امضای دو نفره.

267
00:15:10,910 --> 00:15:13,954
‫از اونجا که ایشون متاهل هستن،
‫می‌تونیم امضای دوم رو از شوهرشون بگیریم.

268
00:15:15,956 --> 00:15:19,001
‫موضوع اینکه، داماد من سرش خیلی شلوغه.

269
00:15:19,084 --> 00:15:20,210
‫قاضی هست.

270
00:15:21,086 --> 00:15:23,047
‫فکر نکنم وقت داشته باشه.

271
00:15:23,130 --> 00:15:25,466
‫خب، باید تا 72 ساعت برگه رو امضاء کنه،

272
00:15:25,549 --> 00:15:28,719
‫چون اگه هر دو امضاء رو نداشته باشیم،
‫باید دخترتون رو مرخص کنیم.

273
00:15:30,387 --> 00:15:32,348
‫اینم فرم رضایت.

274
00:15:34,016 --> 00:15:35,059
‫اوه.

275
00:15:45,027 --> 00:15:46,111
‫- خانم سونگ؟
‫- بله؟

276
00:15:46,195 --> 00:15:47,696
‫میشه یه نگاه به این بندازین؟

277
00:15:51,909 --> 00:15:54,954
‫خانم، باید باهامون صادق باشین.

278
00:15:55,871 --> 00:15:58,248
‫این واقعا امضای دامادتونه؟

279
00:15:59,208 --> 00:16:02,878
‫چرا نباید حرفم رو باور کنین؟
‫اومد، امضاء کرد، و بعدش رفت.

280
00:16:03,462 --> 00:16:06,423
‫بخاطر حق و حقوق دخترتون،
‫خیلی مهمه که خودشون امضاء بزنن.

281
00:16:07,549 --> 00:16:08,634
‫خودش امضاء زد.

282
00:16:09,510 --> 00:16:12,262
‫پس مشکلی نداره که ما با دامادتون تماس بگیریم؟

283
00:16:12,346 --> 00:16:15,140
‫این فرم مسخره فقط دو ثانیه طول می‌کشه پُرش کنی.

284
00:16:15,224 --> 00:16:17,643
‫اون یه کار دولتی مهم داره.
‫نمی‌تونیم باهاش تماس بگیریم.

285
00:16:17,726 --> 00:16:18,936
‫خیلی متاسفم.

286
00:16:19,019 --> 00:16:22,564
‫بازم باید دامادتون به اینجا بیاد و امضاء بزنه.

287
00:16:23,607 --> 00:16:24,441
‫- خانم جونگ؟
‫- بله.

288
00:16:24,525 --> 00:16:27,111
‫وقتی فرم رو آوردن، خودم امضاء رو بررسی می‌کنم.

289
00:16:27,194 --> 00:16:28,779
‫چشم، خانم سونگ.

290
00:16:34,535 --> 00:16:36,453
‫پدرمو درآوردین.

291
00:16:41,875 --> 00:16:44,336
‫میشه لطفا اینو از طرف من به اوه ری‌نا بدی؟

292
00:16:44,420 --> 00:16:47,715
‫متاسفم، اول باید داخلش رو ببینم.

293
00:16:47,798 --> 00:16:49,425
‫بعضی از غذاها اینجا قانونی نیستن.

294
00:16:51,593 --> 00:16:52,928
‫انگوره.

295
00:16:53,512 --> 00:16:54,847
‫دخترم دوست داره.

296
00:16:54,930 --> 00:16:55,931
‫اوه!

297
00:16:56,849 --> 00:16:59,143
‫دخترم همسر یه قاضیه.

298
00:17:00,227 --> 00:17:02,938
‫زمان مدرسه، هر سال مبصر کلاس بود.

299
00:17:03,522 --> 00:17:05,065
‫به یک دانشگاه بزرگ رفت.

300
00:17:06,358 --> 00:17:09,611
‫وقتی درباره‌ش حرف می‌زنم،
‫همه بهم حسودی می‌کنن.

301
00:17:10,988 --> 00:17:12,573
‫اینجا، جای اون نیست.

302
00:17:12,656 --> 00:17:15,617
‫کِی می‌تونین برامون امضاء رو بگیرین؟

303
00:17:15,701 --> 00:17:18,078
‫اون مهربون، شیرین و باهوشه.

304
00:17:18,579 --> 00:17:20,205
‫دخترم بی‌نقصه.

305
00:17:21,457 --> 00:17:25,502
‫برای چی آخرش باید این بیماری وحشتناک رو بگیره؟

306
00:17:37,264 --> 00:17:39,266
‫بگو ببینم. مامانم رو دیدی، آره؟

307
00:17:39,349 --> 00:17:41,810
‫آره، این انگورها رو مادرت داد.

308
00:17:41,894 --> 00:17:44,396
‫بهش گفتی؟
‫می‌دونه که می‌خوام از اینجا برم؟

309
00:17:45,773 --> 00:17:47,441
‫انگار همینجا می‌مونی.

310
00:17:51,278 --> 00:17:53,363
‫بنظر مادرت خیلی نگرانته.

311
00:17:54,281 --> 00:17:55,949
‫آره، درسته.

312
00:17:57,284 --> 00:17:58,577
‫همش دروغه!

313
00:17:59,870 --> 00:18:02,247
‫می‌دونی دلیل واقعی پذیرش من در اینجا چیه؟

314
00:18:02,331 --> 00:18:03,832
‫دلیل واقعی؟

315
00:18:08,420 --> 00:18:11,924
‫حقیقت اینه که...

316
00:18:13,425 --> 00:18:14,635
‫من باهاش مشکل دارم.

317
00:18:17,096 --> 00:18:18,555
‫مادرمو دوست ندارم.

318
00:18:19,973 --> 00:18:22,893
‫بخاطر همینو منو اینجا انداخته.

319
00:18:23,519 --> 00:18:24,520
‫اوه...

320
00:18:33,654 --> 00:18:36,573
‫هی، ولم کن.

321
00:18:36,657 --> 00:18:37,825
‫خدای من.

322
00:18:38,659 --> 00:18:40,786
‫چرا به این بخش اومدی؟ بخاطر من؟

323
00:18:40,869 --> 00:18:42,830
‫اوه، شوخی نکن.
‫بخاطر تو نیومدم.

324
00:18:42,913 --> 00:18:45,124
‫واقعا می‌خوای بگی برای همین
‫بخشت رو عوض نکردی؟

325
00:18:45,707 --> 00:18:47,626
‫آره، واقعا بخاطر این نبود.

326
00:18:48,210 --> 00:18:50,754
‫خب، پس چرا به بخش روانپزشکی اومدی؟

327
00:18:51,338 --> 00:18:53,799
‫فکر نکنم نیاز باشه دلیلش رو بهت بگم.

328
00:18:53,882 --> 00:18:55,759
‫باشه! پس بخاطر من نیست.

329
00:18:56,802 --> 00:18:57,845
‫من رفتم.

330
00:18:57,928 --> 00:18:59,429
‫هی، وایسا. یه لحظه.

331
00:18:59,513 --> 00:19:03,016
‫اوه ری‌نا امروز بیمار تو بود،
‫درباره‌ش چی فکر می‌کنی؟

332
00:19:03,100 --> 00:19:05,936
‫خانم اوه خودش گفت که هیچ مشکل و بیماری نداره.

333
00:19:06,019 --> 00:19:08,021
‫مادرش به زور اونو پذیرش کرده.

334
00:19:09,940 --> 00:19:11,066
‫اوه ری‌نا بهم گفت...

335
00:19:11,150 --> 00:19:13,610
‫که بخاطر مشکلات و دعوایی که با مادرش داشته،

336
00:19:13,694 --> 00:19:15,612
‫بهش انگ زده و اینجا انداخته.

337
00:19:15,696 --> 00:19:17,656
‫توی پرونده‌ش همچین چیزی ننوشته.

338
00:19:17,739 --> 00:19:19,741
‫میشه بهشون بگی دوباره پرونده رو بررسی کنن؟

339
00:19:20,784 --> 00:19:23,370
‫من برخلاف میل ری‌نا اونو مجبور کردم بستری بشه؟

340
00:19:23,453 --> 00:19:25,038
‫شما باورتون میشه؟!

341
00:19:25,122 --> 00:19:29,126
‫به گوش ما رسیده که ایشون مشکلاتی
‫توی خانواده داشتن.

342
00:19:31,211 --> 00:19:34,798
‫پس ری‌نا در مورد دعوامون چیزی گفته؟

343
00:19:37,259 --> 00:19:41,013
‫خانم اوه گفته شما برخلاف میل خودش،
‫اونو پذیریش کردید

344
00:19:41,096 --> 00:19:43,307
‫تا تنبیه بشه و باهاشون سر چیزای کوچک دعوا نکنه.

345
00:19:43,891 --> 00:19:45,642
‫قسم می‌خورم اینطوری نیست.

346
00:19:45,726 --> 00:19:50,063
‫دامادتون از بستری شدن همسرش
‫پیش ما اطلاع داره؟

347
00:19:52,107 --> 00:19:54,985
‫احیانا همه چی رو از اونم مخفی نگه داشتین؟

348
00:19:55,068 --> 00:19:58,113
‫اگه بخاطر همینه که نمی‌تونستین ازش امضاء بگیرین...

349
00:19:58,780 --> 00:19:59,781
‫اینو ببینید.

350
00:20:07,706 --> 00:20:10,542
‫بخاطر بداخلاقیش ازش شکایت شده

351
00:20:10,626 --> 00:20:14,338
‫دخترم سر هر چیزی از کوره در می‌رفت.

352
00:20:14,922 --> 00:20:16,506
‫چی؟

353
00:20:17,174 --> 00:20:20,469
‫پس یعنی میگین از دخترتون بخاطر رفتارهاش شکایت شده؟

354
00:20:20,552 --> 00:20:23,388
‫شوهرش چیزی از این رفتار گندش نمی‌دونه.

355
00:20:23,472 --> 00:20:25,891
‫چطور می‌تونم بهش بگم که دخترم
‫عقلش رو ازدست داده

356
00:20:25,974 --> 00:20:30,270
‫و داشته با هرکی توی خیابون می‌دیده،
‫دعوا می‌کرده؟

357
00:20:43,367 --> 00:20:45,619
‫حالا می‌تونم برم، درسته؟

358
00:20:45,702 --> 00:20:47,621
‫بذار اول فشارت رو بگیرم.

359
00:20:48,163 --> 00:20:51,208
‫ببین، خانم. لطفا حرفم رو باور کنین.

360
00:20:51,291 --> 00:20:53,252
‫بهت که گفتم، من کاملا حالم خوبه.

361
00:20:53,335 --> 00:20:55,379
‫باید برم پیش شوهرم.

362
00:20:55,462 --> 00:20:56,755
‫شاید الان بخاطر بی‌خبری از من،

363
00:20:56,838 --> 00:20:59,341
‫افتاده کنج خونه و مریض شده.

364
00:20:59,967 --> 00:21:01,093
‫موضوع اینکه...

365
00:21:01,718 --> 00:21:03,971
‫طبق حرفایی که مادرتون بهمون گفت...

366
00:21:04,554 --> 00:21:06,265
‫باز مادرم چه چرندیاتی بهتون گفت؟

367
00:21:07,140 --> 00:21:08,141
‫اوم...

368
00:21:08,934 --> 00:21:10,769
‫بگو چی گفت، خانم!

369
00:21:10,852 --> 00:21:12,187
‫گفت که...

370
00:21:12,271 --> 00:21:15,440
‫گفت که شما زود رنج هستین.
‫کسی نیست که باهاش دعوا نکنین.

371
00:21:15,524 --> 00:21:17,067
‫چی؟!

372
00:21:18,235 --> 00:21:19,319
‫دعوا بکنم؟

373
00:21:20,028 --> 00:21:21,446
‫من با همه دعوا می‌کنم؟

374
00:21:22,114 --> 00:21:24,992
‫مادرم مغز تو رو هم شستشو داد؟

375
00:21:25,075 --> 00:21:27,577
‫- پس می‌تونی منو اینجا حبس کنی؟
‫- خانم اوه، من...

376
00:21:28,245 --> 00:21:30,956
‫آهای! فورا بگو شوهرم بیاد اینجا.

377
00:21:31,456 --> 00:21:32,582
‫همین الان بهش نیاز دارم.

378
00:22:01,236 --> 00:22:03,238
‫- بگین شوهرم بیاد.
‫- خانم اوه، لطفا آروم باشید.

379
00:22:03,322 --> 00:22:05,532
‫- همین الان بهش نیاز دارم.
‫- خانم اوه.

380
00:22:05,615 --> 00:22:07,200
‫چیزی نیست.

381
00:22:07,284 --> 00:22:09,619
‫- دو میلی‌گرم آتیوان بیارین.
‫- باشه، الان میارم.

382
00:22:10,162 --> 00:22:12,122
‫خانم اوه، این قضیه باید براتون سخت باشه.

383
00:22:12,205 --> 00:22:13,490
‫- اجازه بدید کمک کنیم آروم بشین.
‫- جه‌هوان، برگرد به اتاقت.

384
00:22:13,540 --> 00:22:13,999
‫یونگ‌می، برگرد به اتاقت.

385
00:22:14,082 --> 00:22:16,335
‫همگی برگردید به اتاق‌تون!

386
00:22:19,796 --> 00:22:22,424
‫- داری چیکار می‌کنی؟
‫- اوه.

387
00:22:29,848 --> 00:22:33,226
‫بیماران شیدایی تمایل شدیدی به این کار دارن.

388
00:22:33,852 --> 00:22:37,439
‫ولی این که روز اول سیلی بخوری...

389
00:22:37,522 --> 00:22:40,233
‫بهت گفتم حواست به احساساتشون باشش، نه حرفاشون.

390
00:22:43,904 --> 00:22:45,989
‫- حالت خوبه؟
‫- خانم پارک.

391
00:22:46,073 --> 00:22:48,367
‫- بشین.
‫- متاسفم، تقصیر من بود.

392
00:22:48,450 --> 00:22:51,787
‫اگه ادعاهای بیماران هذیانی رو انکار کنی،

393
00:22:51,870 --> 00:22:53,205
‫ممکنه خشونت از خودشون نشون بدن.

394
00:22:53,288 --> 00:22:55,791
‫فعلا لباس اضافه منو بپوش.

395
00:22:55,874 --> 00:22:57,292
‫مرسی.

396
00:22:57,376 --> 00:22:59,795
‫- همیشه لباس اضافی داشته باش.
‫- باشه.

397
00:23:01,755 --> 00:23:04,132
‫همه روز اول‌شون اشتباه می‌کنن.

398
00:23:04,716 --> 00:23:06,885
‫- خانم مین، محوطه رو نظافت کن.
‫- باشه.

399
00:23:06,968 --> 00:23:09,304
‫یکم استراحت کن، باشه؟

400
00:23:18,230 --> 00:23:20,023
‫به کافه همیشگی‌مون بیا.

401
00:23:20,941 --> 00:23:23,026
‫دایون، هنوزم مثل همیشه فضولی.

402
00:23:23,819 --> 00:23:26,196
‫ببین! گفتم که متاسفم.

403
00:23:27,447 --> 00:23:29,616
‫هی، میگم چطوریه که اصلا عوض نشدی؟

404
00:23:29,699 --> 00:23:32,035
‫هی، چطوره تو دست از سر کچل من برداری؟

405
00:23:32,119 --> 00:23:33,245
‫مشکل حل شد.

406
00:23:33,328 --> 00:23:35,747
‫چطور دست بردارم؟
‫ما که دوتا غریبه نیستیم.

407
00:23:36,832 --> 00:23:37,833
‫خب،

408
00:23:38,750 --> 00:23:40,627
‫میشه یه لحظه ازت سوال بپرسم.

409
00:23:41,211 --> 00:23:42,754
‫- یادداشت بردار.
‫- چی؟

410
00:23:43,338 --> 00:23:46,174
‫دفترچه‌ت رو باز کن و یادداشت بردار،
‫وگرنه بازم از یادت میره.

411
00:23:49,803 --> 00:23:51,763
‫دفترچه‌ت رو باز کن و یادداشت بردار.

412
00:23:52,264 --> 00:23:56,226
‫جونگ دایون، از الان به بعد، هروقت ازم
‫چیزی می‌پرسی، یادداشت‌برداری کن.

413
00:23:57,394 --> 00:23:59,354
‫همیشه پاسخ‌هایی که میگم رو یادت میره.

414
00:23:59,438 --> 00:24:01,857
‫چرا همیشه نگاه تحقیرآمیز بهم داری؟

415
00:24:01,940 --> 00:24:03,984
‫تو چرا همش می‌خوای منو عصبانی کنی؟

416
00:24:04,818 --> 00:24:07,654
‫اینطوری پیش بره،
‫قبض شهریه‌م رو برای مادرت می‌فرستم.

417
00:24:12,617 --> 00:24:14,995
‫زودباش، سرم شلوغه.
‫سوالتو بپرس.

418
00:24:16,204 --> 00:24:18,331
‫اختلال دوقطبی دقیقا چیه؟

419
00:24:19,082 --> 00:24:22,085
‫حتی اینم مطالعه نکردی و اومدی بخش روانپزشکی؟

420
00:24:22,169 --> 00:24:23,712
‫مطالعه کردم.

421
00:24:23,795 --> 00:24:26,673
‫مطالعه کردن با ارتباط مستقیم فرق داره.

422
00:24:26,756 --> 00:24:30,469
‫اگه دوباره همچین خطایی ازم سر بزنه،
‫ممکنه باعث ناراحتی بقیه بشم.

423
00:24:34,306 --> 00:24:38,226
‫اختلال دوقطبی بعنوان وضعیت سلامت روانی
‫درنظر گرفته میشه.

424
00:24:38,977 --> 00:24:41,438
‫دو ویژگی شیدایی و افسردگی رو داره.

425
00:24:41,521 --> 00:24:44,649
‫- تو وینستون چرچیل رو می‌شناسی دیگه، درسته؟
‫- آره. رهبر جهانیه.

426
00:24:44,733 --> 00:24:47,360
‫اونم اختلال دوقطبی داشت.

427
00:24:47,444 --> 00:24:49,821
‫انگلستان موقع جنگ در کشمکش بود،

428
00:24:49,905 --> 00:24:51,990
‫ولی چرچیل در حالت شیدا و دیوانگی بود.

429
00:24:52,073 --> 00:24:54,284
‫اون انژری شدید و غیرطبیعی داشت.

430
00:24:54,868 --> 00:24:58,371
‫برخی میگن این امر در غلبه بریتانیا به
‫بحران ملی بهشون برتری داد.

431
00:24:58,455 --> 00:25:02,417
‫با اینحال، بعد از شیدایی، افسردگی ظاهر میشه.

432
00:25:02,501 --> 00:25:05,086
‫چرچیل ازش بعنوان «سگ سیاه» یاد می‌کرد،

433
00:25:06,213 --> 00:25:07,506
‫و داستان همینطور ادامه داشت.

434
00:25:09,966 --> 00:25:11,343
‫بنویس دیگه!

435
00:25:12,719 --> 00:25:14,221
‫بجاش ضبط کردم.

436
00:25:14,804 --> 00:25:18,850
‫- پس اوه ری‌نا حالت شیدایی داشت...
‫- اون الان در یه حالت شیدایی کلاسیکه.

437
00:25:21,937 --> 00:25:25,106
<i>‫قبل این، خانم اوه هرگز رو حرف مادرش حرفی نزده بود</i>

438
00:25:25,190 --> 00:25:27,400
<i>‫و مثل یه قو بزرگ شده بود.</i>

439
00:25:27,484 --> 00:25:31,363
<i>‫و بعد، وقتی که خانم اوه علایم و نشانه‌های</i>
<i>‫اختلال دوقطبی رو بروز داد،</i>

440
00:25:31,446 --> 00:25:32,739
<i>‫شخصیت اون 180 درجه تغییر کرد.</i>

441
00:25:32,822 --> 00:25:34,991
‫- چند وقته همو ندیدیم.
‫- ری‌نا، تیپ زدی.

442
00:25:35,075 --> 00:25:37,202
‫چطور اینقدر خوشگلی.

443
00:25:37,285 --> 00:25:39,621
<i>‫بیماران شیدا خیلی انرژی زیادی دارن،</i>

444
00:25:39,704 --> 00:25:41,373
<i>‫برای همین همش حرف می‌زنن.</i>

445
00:25:41,456 --> 00:25:44,543
<i>‫همینطور فورا موضوع بحث رو عوض می‌کنن</i>
<i>‫و راحت حواس‌شون پرت میشه.</i>

446
00:25:44,626 --> 00:25:46,962
<i>‫تبدیل به آدمای...معاشرتی میشن.</i>

447
00:25:48,296 --> 00:25:51,883
<i>‫یا همش به خرید میرن و حس قضاوت خودشون رو ازدست میدن.</i>

448
00:25:53,009 --> 00:25:56,221
<i>‫همینطور ممکنه درگیر عادت‌های بد دیگه بشن.</i>

449
00:26:04,980 --> 00:26:07,315
<i>‫بیرون منتظرت هستم.</i>

450
00:26:07,399 --> 00:26:08,608
<i>‫پس کجایی؟</i>

451
00:26:09,317 --> 00:26:12,404
<i>‫نگو که نمی‌خوای بیای.</i>

452
00:26:12,487 --> 00:26:14,447
<i>‫بیا دیگه.</i>

453
00:26:17,742 --> 00:26:20,203
<i>‫خوابیدی؟ قرار شد بریم پیش بقیه بچه‌ها.</i>
<i>‫پس چرا جواب نمیدی؟</i>

454
00:26:20,287 --> 00:26:23,206
<i>‫مگه نگفتی بریم پیش بچه‌ها؟ می‌دونم که بیداری.</i>
<i>‫پس کی می‌خوای جوابم رو بدی؟</i>

455
00:26:23,290 --> 00:26:25,625
<i>‫پس چرا نمی‌تونم باهات تماس بگیرم؟ </i>

456
00:26:31,089 --> 00:26:33,341
‫- رفیق.
‫- چه مرگته؟

457
00:26:33,425 --> 00:26:35,385
‫چی شده، پسر؟

458
00:26:35,468 --> 00:26:37,762
‫پاک دیوونه‌ای!

459
00:26:44,352 --> 00:26:45,812
‫در برخی از موارد شدید،

460
00:26:45,895 --> 00:26:48,440
‫ممکنه هذیان یا توهم رو هم تجربه کنن.

461
00:26:49,441 --> 00:26:52,527
‫براشون دارو تجویز می‌کنیم و حواس‌مون بهشون هست.

462
00:26:53,028 --> 00:26:55,989
‫توی پرونده‌ش دیدم که در یه خانواده
‫ثروتمند بدنیا اومده،

463
00:26:56,072 --> 00:26:59,534
‫و خوب بار اومده.
‫چی می‌تونه باعث این اختلال دوقطبی بشه؟

464
00:26:59,618 --> 00:27:02,704
‫فکر می‌‎کنی که ثروت می‌تونه جلوی
‫اختلالات ذهنی رو بگیره؟

465
00:27:02,787 --> 00:27:05,540
‫فکر کردی پیشرفت این بیماری‌ها
‫ربطی به محرومیت و فقر داره؟

466
00:27:05,624 --> 00:27:07,584
‫خب، نه.
‫نه لزوما، ولی...

467
00:27:07,667 --> 00:27:09,377
‫این احتمالا چیزیه که خودش همیشه شنیده.

468
00:27:09,461 --> 00:27:11,796
‫«خانم اوه، تو همه چی داری.
‫چطور ممکنه مریض بشی؟»

469
00:27:12,505 --> 00:27:15,175
‫ما آدما رو وقتی می‌بینیم که
‫ذهنشون ضعف نشون داده.

470
00:27:15,800 --> 00:27:18,553
‫درست مثل زمانی که سرما می‌خوری
‫و پیش پزشک سرماخوردگی میری.

471
00:27:18,637 --> 00:27:22,265
‫ذهن همه‌مون ممکنه یه روز در حالت ضعف و خطر قرار بگیره.

472
00:27:22,349 --> 00:27:23,224
‫درست مثل ری‌نا.

473
00:27:23,308 --> 00:27:25,018
‫هرچی باشه، همه انسان هستیم.

474
00:27:25,935 --> 00:27:29,439
‫هی، الان نوبت منه یه چیزی بپرسم.

475
00:27:30,774 --> 00:27:32,984
‫واقعا چرا به این بخش اومدی؟

476
00:27:33,568 --> 00:27:36,529
‫انتظار داشتی کارتو آسون بکنم؟

477
00:27:36,613 --> 00:27:37,822
‫نه.

478
00:27:38,490 --> 00:27:41,117
‫صحیح.
‫تو از این جور آدما نیستی، نه؟

479
00:27:43,495 --> 00:27:45,080
‫نکنه ازم خوشت میاد؟

480
00:27:45,163 --> 00:27:46,790
‫مسخره نشو.

481
00:27:46,873 --> 00:27:48,625
‫پس چرا انتقالی گرفتی؟

482
00:27:49,459 --> 00:27:53,338
‫سرپرستار داخلی گفت توی بخش روانپزشکی
‫بهتر می‌تونم کار کنم.

483
00:27:53,421 --> 00:27:56,716
‫همین؟ همینطوری حرفش رو قبول کردی؟

484
00:27:56,800 --> 00:27:58,301
‫مگه چیه؟

485
00:27:58,385 --> 00:28:01,471
‫بخاطر خیر و صلاح خودم گفت،
‫منم نصیحتی که داد رو گوش کردم.

486
00:28:01,554 --> 00:28:03,598
‫پس چرا هیچوقت نصیحت منو گوش نمی‌کنی؟

487
00:28:03,682 --> 00:28:07,102
‫چون بهم احترام نمی‌ذاری و دائم داری بدگویی می‌کنی.

488
00:28:07,185 --> 00:28:11,147
‫گمونم خوب ذهن آدما رو می‌خونی.
‫بهرحال سر کار گذشته‌مون رو راز نگه دار.

489
00:28:11,231 --> 00:28:13,900
‫تصور کن شایعه‌ش پخش بشه که
‫من قبلا بهت آموزش می‌دادم.

490
00:28:13,983 --> 00:28:17,612
‫یه اشتباه ازت سر بزنه، منو مقصر می‌دونن
‫که بهت آموزش درستی ندادم.

491
00:28:17,696 --> 00:28:19,656
‫حتی فکرشم باعث میشه موهای تنم سیخ بشه.

492
00:28:22,325 --> 00:28:24,744
‫اون یارو چشه؟

493
00:28:28,331 --> 00:28:30,667
‫- مامان، داره چیکار می‌کنه؟
‫- داره منو می‌ترسونه.

494
00:28:31,751 --> 00:28:32,752
‫داره چیکار می‌کنه؟

495
00:28:33,461 --> 00:28:35,380
‫اونم حتما اختلال دوقطبی داره.

496
00:28:35,463 --> 00:28:38,383
‫بنظر میاد در دوره شیدایی هست.

497
00:28:52,939 --> 00:28:55,692
‫بجای «تماس گیرنده ناشناس» نوشته
‫«تماس گیرنده کنترل نشده»؟ کیه؟

498
00:28:55,775 --> 00:28:56,776
‫همون یارو.

499
00:28:58,611 --> 00:28:59,738
‫خدای بزرگ!

500
00:29:00,488 --> 00:29:02,615
‫اُمیدوارم طوریش نشده باشه.

501
00:29:02,699 --> 00:29:04,200
‫مسخره.

502
00:29:12,292 --> 00:29:13,293
‫سونگ یوچان!

503
00:29:15,211 --> 00:29:16,504
‫خوب خوابیده.

504
00:29:21,384 --> 00:29:24,304
‫از الان می‌خونم. حاضرم.

505
00:29:25,013 --> 00:29:27,348
‫- کجا بودیم؟ هان؟
‫- نمی‌دونم.

506
00:29:27,432 --> 00:29:28,475
‫واقعا؟

507
00:29:28,558 --> 00:29:30,059
‫هی، من باید برم.

508
00:29:34,564 --> 00:29:36,399
‫چی...اون کجا رفت؟

509
00:29:36,900 --> 00:29:39,527
‫- هی، هوانگ کجا رفت؟
‫- وقتی تو رو دید، فرار کرد.

510
00:29:40,236 --> 00:29:41,863
‫لعنتی!

511
00:29:41,946 --> 00:29:45,200
‫عذر می‌خوام.
‫عذر می‌خوام.

512
00:29:45,283 --> 00:29:47,952
‫نتونست سر قولش بمونه و منو
‫وارد دانشکده پزشکی بکنه.

513
00:29:48,036 --> 00:29:51,998
‫گفتی توی دانشگاه همش دنبالش بودی.
‫وقتش نیست دیگه دست از سرش برداری؟

514
00:29:52,081 --> 00:29:54,709
‫آقای هوانگ بود که هوای دانشگاه پزشکی رو به سرم انداخت.

515
00:29:54,793 --> 00:29:56,377
‫بهت گفت دوقطبی.

516
00:29:56,961 --> 00:29:58,797
‫چی؟ دو چی چی؟

517
00:29:58,880 --> 00:30:01,299
‫دوقطبی. هیچی، ولش.
‫یه لغت پزشکیه.

518
00:30:01,382 --> 00:30:03,676
‫- مگه سر کار نیستی؟
‫- آره، چرا.

519
00:30:04,344 --> 00:30:05,428
‫- هی، سونگیو.
‫- هان؟

520
00:30:05,512 --> 00:30:07,722
‫میگم تو میز پینگ‌پنگ نداری؟

521
00:30:07,806 --> 00:30:10,016
‫- چرا.
‫- هان؟ جدا؟

522
00:30:10,099 --> 00:30:11,559
‫هی، واقعا هل میدی؟

523
00:30:11,643 --> 00:30:15,104
‫آره، دارم با شونه‌م هل میدم.

524
00:30:15,188 --> 00:30:18,107
‫ولی حالا چرا میز پینگ‌پنگ داشتی؟

525
00:30:18,191 --> 00:30:19,567
‫یادت نمیاد؟

526
00:30:19,651 --> 00:30:22,362
‫پدرم قبل اینکه از رمق بیفته،
‫کلوپ پینگ‌پنگ داشت.

527
00:30:22,445 --> 00:30:26,324
‫برای همینه تمام میزهای خونه و رستوران‌ ما،
‫میز پینگ‎‌پنگ هستن.

528
00:30:26,950 --> 00:30:29,953
‫پس قضیه‌ش همینه؟
‫همیشه فکر می‌کردم بخاطر تزئینه.

529
00:30:31,496 --> 00:30:32,705
‫جون من بگو که شوخی کردی.

530
00:30:34,082 --> 00:30:36,876
‫حالا بازیش چطوریه؟

531
00:30:37,794 --> 00:30:39,504
‫امروز از یه بیمار کتک خوردم.

532
00:30:39,587 --> 00:30:42,423
‫چی؟ بیمار تو رو زد؟

533
00:30:43,174 --> 00:30:44,843
‫نذار اینطوری بهت قلدری کنن.

534
00:30:45,510 --> 00:30:49,472
‫مطمئن نیستم رفتن به بخش روانپزشکی
‫فکر خوبی بوده باشه.

535
00:30:49,556 --> 00:30:52,976
‫مطمئنم سرپرستار بیمارستان واقعا
‫خیر و صلاح منو می‌خواست.

536
00:30:53,059 --> 00:30:54,936
‫- برای همین نصیحتش رو گوش کردم.
‫- باشه.

537
00:30:55,019 --> 00:30:58,648
‫ولی کار درستی بود که با حرف یه نفر
‫بخوام بخش خودمو عوض کنم؟

538
00:30:58,731 --> 00:31:00,567
‫بدون داشتن هیچ حس وظیفه‌ای؟

539
00:31:00,650 --> 00:31:02,610
‫باید قبلش به این چیزا فکر می‌کردی.

540
00:31:02,694 --> 00:31:05,071
‫هنوز دیر نشده که حس وظیفه‌شناسیت رو بهتر کنی.

541
00:31:06,573 --> 00:31:08,324
‫- واقعا؟
‫- حرف بسه.

542
00:31:11,786 --> 00:31:13,955
‫- هی، جونگدا.
‫- همم؟

543
00:31:14,038 --> 00:31:17,000
‫می‌خوای راز کتک خوردن بدون درد رو بدونی؟

544
00:31:18,501 --> 00:31:20,670
‫- چی؟ عمرا بلد باشی.
‫- می‌تونی یاد بگیری.

545
00:31:21,421 --> 00:31:22,964
‫می‌دونی که قبلا کیک‌بوکس کار می‌کردم.

546
00:31:23,047 --> 00:31:27,760
‫فهمیدن اینکه چطور حمله کنی، خیلی مهمه.
‫ولی مشت درست زدن مهمتره.

547
00:31:27,844 --> 00:31:29,053
‫فقط نگاه کن.

548
00:31:29,137 --> 00:31:30,471
‫وقتی بیمار تو رو می‌زنه،

549
00:31:30,972 --> 00:31:33,808
‫بدن خودت رو در مسیر ضربه حرکت بده.

550
00:31:34,475 --> 00:31:37,478
‫- اینطوری قدرت ضربه رو کمتر می‌کنی.
‫- اینطوری؟

551
00:31:37,562 --> 00:31:41,524
‫درسته. سرتم باهاش حرکت بده.
‫خب، موقع ضربه زدن، سرتو بچرخون.

552
00:31:41,608 --> 00:31:43,568
‫- تو می‌زنی؟
‫- آره، ببین.

553
00:31:43,651 --> 00:31:44,819
‫الان می‌زنم.

554
00:31:44,903 --> 00:31:47,196
‫سه، دو، یک.

555
00:31:47,280 --> 00:31:49,532
‫- اوه!
‫- چطور بود؟ دردت نگرفت، نه؟

556
00:31:51,200 --> 00:31:52,201
‫چرا، دردم گرفت.

557
00:31:52,744 --> 00:31:53,745
‫دردت گرفت؟

558
00:31:54,245 --> 00:31:55,246
‫آره!

559
00:31:55,705 --> 00:31:57,582
‫با این ضربه دردت گرفت؟

560
00:31:58,625 --> 00:32:00,585
‫شاید به موقع سرتو نچرخوندی؟

561
00:32:02,003 --> 00:32:04,005
‫هی، بیا یه بار دیگه امتحان کنیم، باشه؟

562
00:32:04,088 --> 00:32:05,882
‫خیلی‌خب، تمرکز کن.
‫سه...

563
00:32:05,965 --> 00:32:07,550
‫دو، یک.

564
00:32:07,634 --> 00:32:09,344
‫اوخ!

565
00:32:09,427 --> 00:32:12,263
‫ترکوندی! ترکوندی! دردت نگرفت.

566
00:32:12,847 --> 00:32:15,725
‫چرا، دردم گرفت.
‫بدم دردم گرفت.

567
00:32:17,435 --> 00:32:18,770
‫غیرممکنه بابا.

568
00:32:18,853 --> 00:32:19,896
‫پس تو امتحان کن.

569
00:32:19,979 --> 00:32:22,148
‫- من می‌زنم. حاضری؟
‫- آره.

570
00:32:22,231 --> 00:32:24,400
‫سه، دو، یک.

571
00:32:24,901 --> 00:32:26,319
‫اوهخخ!

572
00:32:26,402 --> 00:32:27,403
‫دردت نگرفت؟

573
00:32:29,864 --> 00:32:31,950
‫پدرم دراومد!

574
00:32:32,033 --> 00:32:34,827
‫کیک‌بوکس و کوفت!

575
00:32:35,828 --> 00:32:37,705
‫چقدرم درد داره.

576
00:32:37,789 --> 00:32:39,958
‫هی، بهتره هرکی تو رو زد،
‫ازش شکایت کنی.

577
00:32:40,041 --> 00:32:41,668
‫عوضی.

578
00:32:44,879 --> 00:32:48,091
‫مامان، اومدم.

579
00:32:48,174 --> 00:32:50,760
‫دیر کردی.

580
00:32:50,843 --> 00:32:53,179
‫فکر کردم صدای یوچان رو شنیدم.

581
00:32:58,101 --> 00:32:59,102
‫دایون؟

582
00:33:01,688 --> 00:33:02,689
‫خدای من.

583
00:33:04,649 --> 00:33:05,650
‫دایون!

584
00:33:12,073 --> 00:33:12,949
‫دایون؟

585
00:33:13,032 --> 00:33:16,452
‫مامان، نمی‌تونم انگشتم رو تکون بدم.

586
00:33:16,536 --> 00:33:18,579
‫میشه منو ببری اتاقم؟

587
00:33:18,663 --> 00:33:19,664
‫اوه.

588
00:33:19,706 --> 00:33:22,500
‫تو انرژی نداری چون هیچی نمی‌خوری.
‫زودباش، بیا شام بخور.

589
00:33:25,670 --> 00:33:26,713
‫بوی چیه؟

590
00:33:27,630 --> 00:33:28,631
‫برنجاسف.

591
00:33:29,465 --> 00:33:32,343
‫رفتی یه بخش جدید،
‫گفتم برات کیک‌برنج درست کنم.

592
00:33:32,427 --> 00:33:35,555
‫- نه! نمی‌خوام! ازش خوشم نمیاد.
‫- برنجاسف این فصل از سال خیلی خوشمزه‌س.

593
00:33:35,638 --> 00:33:38,599
‫نمی‌خوام! نمی‌خوام!

594
00:33:39,767 --> 00:33:43,187
‫- خورشت برنجاسف هم درست کردم.
‫- اوه! ازشون متنفرم.

595
00:33:43,271 --> 00:33:45,356
‫زودباش، پاشو.

596
00:33:45,440 --> 00:33:47,567
‫- خدای من.
‫- دار از خستگی می‌میرم.

597
00:33:47,650 --> 00:33:49,360
‫خدای من.

598
00:33:54,407 --> 00:33:56,159
‫[مرکز درمانی دانشگاه میونگ‌شین]

599
00:34:08,030 --> 00:34:18,030
مووی شو
W W W . M O V I E S H O . C O M

600
00:34:29,901 --> 00:34:32,070
‫صبح‌بخیر. وقت داروهاته.

601
00:34:36,074 --> 00:34:38,659
‫میگم...

602
00:34:40,995 --> 00:34:43,206
‫احیانا من بهت سیلی زدم؟

603
00:34:44,916 --> 00:34:45,917
‫آره.

604
00:34:55,551 --> 00:34:57,095
‫پس خواب نبود.

605
00:35:01,516 --> 00:35:02,642
‫خیلی متاسفم.

606
00:35:04,519 --> 00:35:06,479
‫گمونم حقیقت داره.
‫من بیمارم.

607
00:35:06,562 --> 00:35:09,524
‫مشکلی نیست.
‫فقط داروهاتو بخور.

608
00:35:11,567 --> 00:35:12,568
‫بیا.

609
00:35:14,153 --> 00:35:15,947
<i>‫خانم اوه ری‌نا، 43 ساله،</i>

610
00:35:16,030 --> 00:35:18,825
<i>‫قبول کرده که دوقطبیه و رفتارهای جنون‌آمیز داره.</i>

611
00:35:18,908 --> 00:35:21,744
<i>‫ما همچنین در زمان بستری بودن ایشون،</i>
<i>‫علائم هذیان‌گویی هم مشاهده کردیم.</i>

612
00:35:21,828 --> 00:35:22,912
<i>‫الان حالش چطوره؟</i>

613
00:35:22,995 --> 00:35:25,206
<i>‫ششصد میلی‌گرم لیتیم براش تجویز کردیم</i>

614
00:35:25,289 --> 00:35:27,208
<i>‫و دو میلی‌گرم ریسپریدون.</i>

615
00:35:27,291 --> 00:35:29,919
‫اوه ری‌نا بنظر...آدم متفاوتی شده.

616
00:35:30,002 --> 00:35:33,464
‫حتما از مرحله شیدایی به مرحله افسردگی رفته.

617
00:35:33,548 --> 00:35:36,551
‫واکنش اون به داروها رو زیر نظر داریم
‫و بنظر میاد که داروها جواب میدن،

618
00:35:36,634 --> 00:35:39,554
‫ولی از اونجا که سابقه افسردگی داره،

619
00:35:39,637 --> 00:35:41,764
‫و رابطه‌ش با خانواده‌ش تیره هست،

620
00:35:41,848 --> 00:35:44,350
‫احساس می‌کنیم حمایت اجتماعی ناکافی داره.

621
00:35:44,433 --> 00:35:48,229
‫احتمال بالایی داره که دوباره افسرده بشه.

622
00:35:49,772 --> 00:35:50,773
‫قاضی جونگ.

623
00:35:51,399 --> 00:35:55,403
‫چرا ری‌نا مثل غریبه‌ها رفتار می‌کنه؟

624
00:35:56,154 --> 00:35:58,364
‫در این مرحله گفتن این موضوع سخته،

625
00:35:58,865 --> 00:36:02,827
‫ولی به باور ما، محیط اطراف اون
‫نقش پر رنگی در این قضیه داره.

626
00:36:02,910 --> 00:36:04,787
‫محیط اطرافش؟ منظورتون چیه؟

627
00:36:06,247 --> 00:36:10,126
‫هر زمان یه بیمار جدید به بخش روانپزشکی میاد،
‫ما آزمایشات زیادی انجام میدیم.

628
00:36:10,209 --> 00:36:13,254
‫آزمایشات ما نشون داد که
‫اعتمادبه‌نفس ایشون خیلی پایینه.

629
00:36:14,505 --> 00:36:15,756
‫قطعا یکی از عواملش هست.

630
00:36:16,382 --> 00:36:19,594
‫آدما برای پوشوندن اعتمادبه‌نفس پایین خودشون،
‫ممکنه نقاب شخصیت دیگه‌ای رو بزنن.

631
00:36:21,345 --> 00:36:27,059
‫هدف ما درمان اوه ری‌نایی هست که
‫ممکنه پشت اون نقاب قایم شده باشه.

632
00:36:33,107 --> 00:36:35,151
‫[درخواست پذیرش حفاظتی]

633
00:36:42,491 --> 00:36:43,492
‫جین‌سوپ، صبر کن!

634
00:36:43,951 --> 00:36:46,454
‫جین‌سوپ...یعنی قاضی جونگ...

635
00:36:47,538 --> 00:36:49,665
‫قاضی جونگ، لطفا از ری‌نای من متنفر نباش.

636
00:36:49,749 --> 00:36:52,251
‫همش بخاطر اینکه من اشتباه بزرگش کردم.

637
00:36:53,085 --> 00:36:55,588
‫میشه این بار ری‌نا رو ببخشی؟

638
00:37:06,265 --> 00:37:08,184
‫مادر ری‌نا بازم اومده.

639
00:37:09,602 --> 00:37:12,188
‫اینا انگور اورگانیگ هستن که
‫ری‌نا دوست داره.

640
00:37:12,271 --> 00:37:14,649
‫ظاهرا کشاورزش برای تک تک انگورها

641
00:37:14,732 --> 00:37:16,567
‫در مزرعه زحمت زیادی می‌کشه.

642
00:37:18,236 --> 00:37:19,362
‫خانم اوه؟

643
00:37:20,238 --> 00:37:22,615
‫از طرف مادرتون انگور آوردم.

644
00:37:32,333 --> 00:37:33,834
‫متاسفم.

645
00:37:35,044 --> 00:37:37,338
‫میشه بذاریشون توی یخچال؟

646
00:37:38,839 --> 00:37:39,840
‫حتما.

647
00:37:44,553 --> 00:37:45,554
‫اوممم...

648
00:37:46,055 --> 00:37:48,140
‫هنوز بهشون دست نزدی؟

649
00:37:48,224 --> 00:37:49,225
‫راستش...

650
00:37:51,018 --> 00:37:52,979
‫من خیلی انگور دوست ندارم.

651
00:37:54,563 --> 00:37:57,900
‫از بچگی عاشق انگور بود.

652
00:37:57,984 --> 00:38:02,697
‫اونقدر دوست داشت که بعد از گفتن «مامان»،
‫کلمه‌ی بعدیش «انگور» بود.

653
00:38:05,866 --> 00:38:07,201
‫از وقتی دختر کوچولو بودم

654
00:38:07,785 --> 00:38:11,205
‫و نزدیک بود بخاطرش خفه بشم،
‫از انگور متنفرم.

655
00:38:14,041 --> 00:38:15,584
‫فقط قانع شدم بخورمشون

656
00:38:16,877 --> 00:38:18,379
‫چون برام مفید بود.

657
00:38:20,256 --> 00:38:22,300
‫بقیه چیزام همینطوری بود.

658
00:38:23,718 --> 00:38:24,719
‫لباس‌هام،

659
00:38:25,886 --> 00:38:26,887
‫کیف‌هام...

660
00:38:28,723 --> 00:38:29,807
‫شوهرم.

661
00:38:32,059 --> 00:38:34,729
‫بهم گفته شد که باید اون چیزا رو دوست داشته باشم.

662
00:38:35,521 --> 00:38:39,275
‫می‌خواستم ری‌نا خوشحال‌ترین دختر دنیا بشه،

663
00:38:39,358 --> 00:38:41,986
‫و مطمئن بشم بهترین چیزا رو داره.

664
00:38:44,238 --> 00:38:46,324
‫پس چطور آخرش سر از اینجا درآورد؟

665
00:38:48,284 --> 00:38:50,036
‫مادرم تمام اون تصمیمات رو گرفت،

666
00:38:51,787 --> 00:38:53,873
‫منم سعی کردم حرفاشو گوش کنم.

667
00:38:59,128 --> 00:39:00,421
‫از همه‌شون متنفر بودم.

668
00:39:07,595 --> 00:39:11,599
‫دکتر کونگ، فقط همون لحظه کوتاه برام کافی بود

669
00:39:11,682 --> 00:39:13,934
‫تا دیگه انگشت‌هامو در دفتر شما نشکنم.

670
00:39:15,144 --> 00:39:17,563
‫می‌تونی صدای شکستن قولنج رو

671
00:39:17,646 --> 00:39:19,273
‫با کم شدن استرست ارتباط بدی؟

672
00:39:20,149 --> 00:39:22,276
‫وقتی شما اینطوری میگین...بنظر منقطی میاد.

673
00:39:22,360 --> 00:39:25,613
‫اون صدا از بیرون اومدن هوا از مفاصل انگشت‌هات بوجود میاد.

674
00:39:25,696 --> 00:39:28,532
‫بهتره دفعه بعد، بجاش انگشت‌هاتو بکشی.

675
00:39:28,616 --> 00:39:30,993
‫اینطوری هوا ازبین میره و دیگه صدا نمیدن.

676
00:39:31,077 --> 00:39:34,622
‫اوه. اوه! خیلی عالیه.
‫ممنونم دکتر!

677
00:39:40,336 --> 00:39:41,337
‫دکتر کونگ!

678
00:39:43,005 --> 00:39:44,965
‫انگشت‌هامو کشیدم.
‫تاثیری نداشت.

679
00:39:45,049 --> 00:39:46,467
‫صداش درمیاد.

680
00:39:46,550 --> 00:39:49,553
‫می‌تونی با گذاشتن دستات توی...جیبت شروع کنی؟

681
00:39:49,637 --> 00:39:51,597
‫توی جیبم بذارم؟

682
00:39:54,809 --> 00:39:56,727
‫اوه، این شد.
‫ممنونم.

683
00:40:07,863 --> 00:40:10,825
‫اگه دستامو توی جیبم بذارم،
‫بنظر آدم مغروری نمی‌رسم؟

684
00:40:12,701 --> 00:40:14,078
‫سرگرمی داری؟

685
00:40:15,121 --> 00:40:17,623
‫اگه سرگرمی داشته باشی،
‫می‌تونه کمکت کنه قولنج‌هاتو نشکنی.

686
00:40:18,541 --> 00:40:20,376
‫سرگرمی خاصی ندارم. نه.

687
00:40:20,459 --> 00:40:22,211
‫نه، هیچی ندارم.

688
00:40:22,294 --> 00:40:23,796
‫بازی چطور؟

689
00:40:24,880 --> 00:40:25,965
‫شب‌ها بازی می‌کنم.

690
00:40:26,632 --> 00:40:27,550
‫چرا یه حیوان خونگی نمی‌خری؟

691
00:40:27,633 --> 00:40:29,218
‫بهشون آلرژی دارم.

692
00:40:29,301 --> 00:40:30,845
‫اونقدرا پیچیده نیست.

693
00:40:30,928 --> 00:40:33,514
‫چرا سعی نمی‌کنی بجای شکستن قولنج،
‫یه کار دیگه برای خودت پیدا کنی؟

694
00:40:35,599 --> 00:40:36,600
‫فرقی می‌کنه؟

695
00:40:37,351 --> 00:40:38,602
‫آره.

696
00:40:43,524 --> 00:40:44,942
‫- هی، جونگدا.
‫- ای وای.

697
00:40:45,025 --> 00:40:46,026
‫دیوونه!

698
00:40:46,777 --> 00:40:48,696
‫هان؟ چیه؟

699
00:40:49,822 --> 00:40:51,740
‫چرا باز صورتت چروک افتاده؟

700
00:40:52,658 --> 00:40:53,492
‫جدا؟

701
00:40:53,576 --> 00:40:56,203
‫هروقت که نگران میشی،
‫صورتت چروک می‌افته.

702
00:40:57,246 --> 00:40:59,832
‫وایسا ببینم. محاله.
‫بازم از یکی کتک خوردی؟

703
00:40:59,915 --> 00:41:01,876
‫نه بابا.

704
00:41:01,959 --> 00:41:03,836
‫اینطور بنظر میاد.

705
00:41:03,919 --> 00:41:06,255
‫این نگاه توی صورتت واقعا آدمو نگران می‌کنه.

706
00:41:06,797 --> 00:41:07,631
‫طوری نیست.

707
00:41:07,715 --> 00:41:09,383
‫- بگو دیگه.
‫- چیزی نیست.

708
00:41:09,467 --> 00:41:11,093
‫- هوی.
‫- دست بردار.

709
00:41:11,177 --> 00:41:12,386
‫بگو دیگه.

710
00:41:12,470 --> 00:41:16,140
‫اینقدر فضولی نکن، باشه؟
‫نمی‌تونم در مورد بیمارهام حرف بزنم.

711
00:41:16,223 --> 00:41:18,392
‫مدرسه ابتدایی رو یادته؟

712
00:41:18,476 --> 00:41:21,437
‫با چشمای گریان اومدی پیشم و
‫خجالت می‌کشیدی بگی که چه اتفاقی افتاده

713
00:41:21,520 --> 00:41:23,355
‫آخرشم برامون داستان بافتی.

714
00:41:23,439 --> 00:41:26,859
‫آره، حتی با اینکه بهت التماس کردم،
‫بازی یونگ‌چون رو تا سرحد مرگ کتک زدی.

715
00:41:26,942 --> 00:41:28,277
‫بیخیال.

716
00:41:28,360 --> 00:41:31,155
‫پس یه جوری بهم بگو که عمرا بفهمم
‫اصل داستان چیه.

717
00:41:31,238 --> 00:41:32,239
‫به کسی نمیگم.

718
00:41:32,823 --> 00:41:34,241
‫همم.

719
00:41:39,705 --> 00:41:41,457
‫خب، تصور کن یه اردکی هست.

720
00:41:42,625 --> 00:41:44,627
‫باشه، یه اردک داریم. خب؟

721
00:41:44,710 --> 00:41:48,005
‫خب، اون در اصل یه اردکه،

722
00:41:48,088 --> 00:41:52,092
‫ولی بعدش مادره دست به کار می‌شه و اونو
‫مثل یه قوی زیبا درمیاره،

723
00:41:52,176 --> 00:41:53,886
‫چون فکر می‌کرد باید دخترش مثل قو باشه.

724
00:41:54,386 --> 00:41:57,223
‫مادرش اونو مجبور می‌کنه با یه قو زیبا ازدواج کنه.

725
00:41:58,432 --> 00:42:00,643
‫و اردک‌های دیگه بخاطر این قضیه
‫بهش حسودی می‌کردن.

726
00:42:01,352 --> 00:42:04,104
‫این اردک ما خیلی خوشحال نبود.

727
00:42:04,855 --> 00:42:06,232
‫بیشتر و بیشتر بیمار شد.

728
00:42:07,441 --> 00:42:08,442
‫چرا؟

729
00:42:09,318 --> 00:42:11,946
‫- خودش می‌خواست قو بشه؟
‫- هان؟

730
00:42:12,029 --> 00:42:14,448
‫تجمید بقیه بخاطر زیبایی قو مانند اون براش فایده‌ای نداره

731
00:42:14,532 --> 00:42:15,950
‫اگه خودش نخواد یه قو باشه.

732
00:42:17,034 --> 00:42:19,745
‫ممکنه خودش ترجیح بده همون اردک باشه.

733
00:42:20,329 --> 00:42:21,956
‫شادی اونقدرام چیز پیچیده‌ای نیست.

734
00:42:22,039 --> 00:42:24,458
‫خوشبختی یعنی آزاد بودن برای انجام کار موردعلاقه‌ت.

735
00:42:28,462 --> 00:42:31,298
‫آفرین، سونگ یوچان!

736
00:42:31,382 --> 00:42:33,133
‫مرسی، مرسی.

737
00:42:33,217 --> 00:42:35,719
‫نیازی به تعریف و تمجید نیست.
‫تو همیشه از من عاقلتر بودی.

738
00:42:35,803 --> 00:42:38,889
‫برعکس، این حرفای خردمندانه تو

739
00:42:39,765 --> 00:42:41,183
‫به شدت نیاز به تعریف و تمجید داره.

740
00:42:41,308 --> 00:42:42,309
‫بخور.

741
00:42:53,654 --> 00:42:54,655
‫دکتر!

742
00:42:56,699 --> 00:42:58,325
‫خوشحالم اینجا می‌بینمت!

743
00:42:58,409 --> 00:43:01,203
‫- راستش می‌خوام باهات حرف بزنم.
‫- سلام.

744
00:43:02,371 --> 00:43:06,250
‫فقط...نمی‌تونم سرگرمی پیدا کنم.
‫دوست دارم با قولنج شکنی حواسم رو پرت کنم.

745
00:43:06,333 --> 00:43:07,918
‫پس قولنج بشکن.

746
00:43:08,002 --> 00:43:09,128
‫چی؟

747
00:43:09,211 --> 00:43:10,254
‫بیا باهم روراست باشیم،

748
00:43:10,337 --> 00:43:12,840
‫انگشت‌های کلفت تاثیر مخربی در زندگی
‫روزمره تو نداره.

749
00:43:12,923 --> 00:43:15,593
‫گفتم که انگشت‌های بزرگ و کلفتم
‫باعث صدمه زدن به بقیه میشه؟

750
00:43:15,676 --> 00:43:18,929
‫محض رضای خدا، چطور انگشت‌های بزرگ تو
‫می‌تونه به بقیه صدمه بزنه؟

751
00:43:20,139 --> 00:43:22,558
‫انگشت بزرگ و کلفت نشون از
‫قوی بودن و سلامت اوناست، درسته؟

752
00:43:25,644 --> 00:43:27,888
‫پس گمونم به شکستن قولنج ادامه بدم.
‫اگه بازم اذیتم کرد،

753
00:43:27,938 --> 00:43:29,106
‫دوباره پیش شما میام....

754
00:43:29,189 --> 00:43:31,150
‫اوه!

755
00:43:31,233 --> 00:43:32,484
‫متاسفم، من...

756
00:43:32,568 --> 00:43:34,570
‫من برای دکتران بدون مرز ثبت‌نام کردم.

757
00:43:34,653 --> 00:43:35,779
‫وای. پس داری میری؟

758
00:43:35,863 --> 00:43:37,197
‫آره.

759
00:43:37,281 --> 00:43:38,407
‫فردا بعداز ظهر.

760
00:43:39,283 --> 00:43:40,284
‫آفریقا.

761
00:43:42,661 --> 00:43:44,288
‫نمی‌تونی بری.
‫وایسا...

762
00:43:47,499 --> 00:43:49,084
‫دکتر کونگ، پس من...

763
00:43:49,168 --> 00:43:50,169
‫آسانسور پُره.

764
00:43:52,588 --> 00:43:55,424
‫- صبح‌بخیر، دکتر کونگ.
‫- این وضعیت آروم حتما حال میده.

765
00:43:55,507 --> 00:43:58,344
‫زمان ما، بیست و چهار ساعته...

766
00:43:58,427 --> 00:44:01,597
‫باید بری پیش دکتر.

767
00:44:01,680 --> 00:44:04,975
‫قصدم همینه.
‫نوبت گرفتن سخته.

768
00:44:05,059 --> 00:44:08,312
‫من یه آشنا دارم.
‫برات نوبت می‌گیرم.

769
00:44:09,104 --> 00:44:10,606
‫- ممنونم، قربان.
‫- خداحافظ، قربان.

770
00:44:10,689 --> 00:44:14,401
‫[بخش روده]

771
00:44:21,867 --> 00:44:24,328
‫لطفا مثل تصویر، زانوتون رو به سمت سینه ببرید.

772
00:44:26,205 --> 00:44:27,831
‫- اینطوری؟
‫- آره، خوبه.

773
00:44:41,637 --> 00:44:42,554
‫توئی؟

774
00:44:42,638 --> 00:44:44,640
‫دونگ گویون؟
‫ولی تو...

775
00:44:44,723 --> 00:44:48,102
‫خودتی. گفتما توئی.

776
00:44:48,185 --> 00:44:51,146
<i>‫گفتم که انگشت‌های بزرگ و کلفتم</i>
<i>‫باعث صدمه زدن به بقیه میشه؟</i>

777
00:44:51,730 --> 00:44:53,766
<i>‫...باعث صدمه زدن به بقیه میشه.</i>
<i>‫...باعث صدمه زدن به بقیه میشه.</i>

778
00:44:53,816 --> 00:44:55,693
<i>‫...باعث صدمه زدن به بقیه میشه.</i>
<i>‫...باعث صدمه زدن...</i>

779
00:45:00,531 --> 00:45:02,866
‫اینجا چی داریم؟

780
00:45:02,950 --> 00:45:05,035
‫تصاویر نشون میده خیلی داخله.

781
00:45:05,119 --> 00:45:06,328
‫الان می‌خوام نگاه کنم.

782
00:45:07,579 --> 00:45:10,165
‫دکتر، می‌خوام از دستام استفاده کنم.

783
00:45:10,749 --> 00:45:13,502
‫- خب.
‫- خب، باشه...

784
00:45:13,585 --> 00:45:16,588
‫یجور فشار بده که انگار توی دستشویی نشستی.

785
00:45:16,672 --> 00:45:19,299
‫خوبه. ادامه بده.

786
00:45:19,383 --> 00:45:22,720
‫بنظر عادیه.
‫الان با انگشتم امتحان می‌کنم.

787
00:45:22,803 --> 00:45:25,806
‫ممکنه احساس سرما بکنی یا
‫فکر کنی چیزی توی روده‌ت تکون می‌خوره.

788
00:45:26,306 --> 00:45:28,225
‫حالا یه نفس عمیق بکش

789
00:45:28,308 --> 00:45:31,729
‫و موقع بیرون دادن نفست بگو «هااااا».

790
00:45:32,730 --> 00:45:34,606
‫حالا نفس عمیق بکش.

791
00:45:34,690 --> 00:45:36,734
‫با صدای «هااااا» بده بیرون.

792
00:45:36,817 --> 00:45:38,694
‫هاااااااااااا.

793
00:45:38,777 --> 00:45:40,988
‫- هاااااااااااا.
‫- هاااااااااااا.

794
00:45:41,071 --> 00:45:42,364
‫عالیه.

795
00:45:42,448 --> 00:45:43,907
‫الان می‌خوام ببینم...

796
00:45:43,991 --> 00:45:48,078
‫هاااااااااااا!  هاااااااااااا

797
00:45:48,162 --> 00:45:51,832
‫ادامه بده.
‫یه بار دیگه بگو «هاااااااااااا».

798
00:45:58,213 --> 00:45:59,673
‫- خانم جونگ.
‫- بله؟

799
00:45:59,757 --> 00:46:02,301
‫دکتر هوانگ اجازه داد خانم اوه ملاقاتی داشته باشه.

800
00:46:02,384 --> 00:46:03,844
‫لطفا بهش اطلاع بده.

801
00:46:05,512 --> 00:46:09,016
‫بنظر می‌اومد نه گفتن به مادرش، براش سخت بود.

802
00:46:09,808 --> 00:46:10,809
‫خانم سونگ؟

803
00:46:11,518 --> 00:46:15,314
‫کاری هست که برای کمک به خانم ری‌نا از دستم بربیاد؟

804
00:46:15,939 --> 00:46:19,359
‫در طب داخلی، برای اینکه
‫بیماران احساس بهتری داشته باشن،

805
00:46:19,443 --> 00:46:21,445
‫فقط کافی بود برای دردشون یه دارو تجویز کنیم.

806
00:46:21,528 --> 00:46:24,823
‫الان نمی‌دونم برای بهتر کردن حالشون
‫چیکار می‌تونم انجام بدم.

807
00:46:25,699 --> 00:46:28,327
‫درسته. می‌تونه کار سختی باشه.

808
00:46:29,411 --> 00:46:33,123
‫باید تصمیم بگیری کار درست چیه
‫و چی به خیر و صلاح بیماره.

809
00:46:37,002 --> 00:46:41,006
‫چطوره از خانم اوه بپرسیم
‫چی بیشتر از همه اذیتش می‌کنه؟

810
00:46:41,590 --> 00:46:43,217
‫بیا از همینجا شروع کنیم.

811
00:46:45,969 --> 00:46:48,180
‫الان بهتر شدنم فایده‌ای نداره.

812
00:46:49,890 --> 00:46:52,935
‫در نهایت، باعث نمیشه دور و اطرافم تغییر کنه.

813
00:46:54,311 --> 00:46:55,854
‫هیچی عوض نمیشه.

814
00:46:57,064 --> 00:46:58,649
‫بازم دوباره بیمار میشم.

815
00:46:59,358 --> 00:47:00,943
‫هرکسی می‌تونه بیمار بشه.

816
00:47:01,902 --> 00:47:03,987
‫و درمان ممکنه کمی طول بکشه.

817
00:47:04,780 --> 00:47:06,240
‫ولی خودت می‌دونی که از قدیم چی گفتن:

818
00:47:07,241 --> 00:47:09,243
‫پایان شب سیه سپید است.

819
00:47:09,326 --> 00:47:12,788
‫و این کاملا قطعیه.

820
00:47:13,789 --> 00:47:15,666
‫هیچکس بیمار بدنیا نمیاد،

821
00:47:16,750 --> 00:47:19,002
‫و هیچکس تا ابد بیمار نمی‌مونه.

822
00:47:22,339 --> 00:47:25,050
‫تاریک‌ترین شب‌ها جاشون رو به روشنایی خورشید میدن.

823
00:47:26,468 --> 00:47:28,387
‫نور به تو هم می‌تابه.

824
00:47:29,471 --> 00:47:30,556
‫نور می‌تابه؟

825
00:47:32,891 --> 00:47:34,434
‫الان واقعا دیر نشده؟

826
00:47:34,518 --> 00:47:37,396
‫خب، اگه احساس می‌کنی برای تابیدن نور
‫بهت آماده‌ای، پس حتما بهت نور می‌تابه.

827
00:47:37,479 --> 00:47:38,647
‫پس حتما بهت نور می‌تابه.

828
00:47:38,730 --> 00:47:43,652
‫ما فقط با حمایت‌مون سعی می‌کنیم
‫انرژی مثبت بهت بفرستیم.

829
00:47:45,612 --> 00:47:47,447
‫و اینکه تو بخوای باهاش چیکار کنی،

830
00:47:48,574 --> 00:47:50,826
‫خب، اینش دیگه کاملا به خودت بستگی داره.

831
00:48:00,878 --> 00:48:01,879
‫خانم اوه؟

832
00:48:02,713 --> 00:48:04,590
‫مادرت برای ملاقات اومده.

833
00:48:04,673 --> 00:48:07,676
‫بازم از اون انگورها برات آورده.

834
00:48:09,595 --> 00:48:12,472
‫ری‌نا، الان حالت بهتره، نه؟

835
00:48:13,390 --> 00:48:14,516
‫اوه.

836
00:48:14,600 --> 00:48:16,184
‫خیالم راحت شد.

837
00:48:16,768 --> 00:48:18,937
‫روحتم خبر نداره چقدر برات دعا کردم.

838
00:48:19,771 --> 00:48:23,734
‫یکم از اینا بخور. کلی تا مزرعه رفتم و برگشتم
‫تا اینا رو برات بیارم.

839
00:48:24,359 --> 00:48:25,360
‫همم؟

840
00:48:37,039 --> 00:48:41,585
<i>‫ما فقط با حمایت‌مون سعی می‌کنیم</i>
<i>‫انرژی مثبت بهت بفرستیم.</i>

841
00:48:45,964 --> 00:48:46,965
<i>‫پس...</i>

842
00:48:47,633 --> 00:48:49,885
‫الان واقعا دیر نشده؟

843
00:48:50,928 --> 00:48:54,514
‫خب، اگه احساس می‌کنی برای
‫تابیدن نور بهت آماده‌ای،

844
00:49:02,564 --> 00:49:04,524
‫تا از دهن نیفتادن، یکی بخور.

845
00:49:12,282 --> 00:49:13,283
‫ری‌نا.

846
00:49:14,117 --> 00:49:15,202
‫نه، مرسی.

847
00:49:16,578 --> 00:49:18,497
‫اونا رو که دوست داری، ری‌نا.

848
00:49:19,706 --> 00:49:20,707
‫نه.

849
00:49:21,416 --> 00:49:22,459
‫چرا، از هموناس.

850
00:49:23,335 --> 00:49:26,630
‫- زودباش. تو همیشه انگور دوست داشتی.
‫- دوست ندارم.

851
00:49:28,340 --> 00:49:29,341
‫ری‌نا؟

852
00:49:29,758 --> 00:49:30,759
‫نه.

853
00:49:31,218 --> 00:49:32,219
‫دوست ندارم.

854
00:49:32,928 --> 00:49:34,179
‫دوست ندارم.

855
00:49:39,518 --> 00:49:41,436
‫خانم اوه!

856
00:49:45,482 --> 00:49:48,610
‫هزار بار بهت گفتم که انگور دوست ندارم.

857
00:49:49,945 --> 00:49:51,613
‫چرا همش کارتو تکرار می‌کنی؟

858
00:49:53,073 --> 00:49:55,033
‫چرا همش منو عذاب میدی؟

859
00:49:57,244 --> 00:49:58,495
‫خودمو ازدست دادم.

860
00:49:59,371 --> 00:50:00,372
‫واقعیتش...

861
00:50:00,956 --> 00:50:02,916
‫هیچوقت فرصت نداشتم تا خودم باشم.

862
00:50:04,710 --> 00:50:05,711
‫می‌دونی چیه؟

863
00:50:09,131 --> 00:50:11,758
‫تو همیشه برام انتخاب کردی و تصمیم گرفتی.

864
00:50:12,384 --> 00:50:14,845
‫لباس‌هایی که تو انتخاب کردی پوشیدم،

865
00:50:14,928 --> 00:50:16,888
‫با دوستایی که انتخاب کردی، گشتم،

866
00:50:17,556 --> 00:50:19,766
‫حتی با مَردی که تو بهم گفتی ازدواج کردم.

867
00:50:20,767 --> 00:50:22,019
‫به خودم گفتم که...

868
00:50:22,102 --> 00:50:24,771
‫بخاطر تمام امنیتی که بهم دادی، مدیونتم
‫و ساکت موندم.

869
00:50:27,566 --> 00:50:29,401
‫گفتی اگه به حرفات گوش بدم،

870
00:50:31,236 --> 00:50:33,196
‫از همه خوشحالتر میشم.

871
00:50:33,697 --> 00:50:35,323
‫گفتی همه بهم حسادت می‌کنن.

872
00:50:38,577 --> 00:50:39,578
‫پس مامان...

873
00:50:44,624 --> 00:50:46,376
‫چرا اینقدر درد دارم؟

874
00:50:49,129 --> 00:50:51,173
‫چرا زندگیم اینطور زیررو شد؟

875
00:50:52,549 --> 00:50:56,094
‫ری‌نا، من فقط کاریو انجام دادم
‫که فکر می‌کردم به صلاح توئه.

876
00:50:57,137 --> 00:51:00,307
‫- می‌دونی که تو چقدر برام عزیزی.
‫- من 43 سالمه.

877
00:51:01,516 --> 00:51:04,019
‫حتی نمی‌تونم یه قهوه برای خودم سفارش بدم...

878
00:51:07,147 --> 00:51:09,941
‫چون اصلا نمی‌دونم کدوم قهوه کوفتی رو دوست دارم!

879
00:51:10,442 --> 00:51:14,404
‫تو منو تبدیل به یک احمقی کردی که در 43 سالگی
‫حتی سر ساده‌ترین چیزا گیج می‌زنه.

880
00:51:15,363 --> 00:51:17,282
‫ولی می‌دونی واقعا جای خنده‌دارش کجاست؟

881
00:51:18,366 --> 00:51:19,576
‫الان،

882
00:51:21,161 --> 00:51:23,497
‫شادترین خاطره‌ای که یادم میاد اینه که...

883
00:51:25,916 --> 00:51:28,335
‫راحت و آسوده دارم اجرا میکنم.

884
00:51:29,086 --> 00:51:30,087
‫زمان‌هایی که...

885
00:51:31,505 --> 00:51:34,216
‫که مورد قضاوت قرار می‌گرفتم
‫و بهم می‌گفتن دیوونه‌ست...

886
00:51:34,966 --> 00:51:38,386
‫من در کنار تو خوشحال نیستم.

887
00:51:41,098 --> 00:51:42,641
‫خانم اوه؟

888
00:51:42,724 --> 00:51:44,226
‫باید یکم استراحت کنین.

889
00:51:50,065 --> 00:51:51,483
‫عزیزم،

890
00:51:52,859 --> 00:51:56,029
‫هر کاری برای تسکین دردت انجام میدم.

891
00:51:56,113 --> 00:51:57,197
‫باید اینو بدونی.

892
00:52:14,840 --> 00:52:17,008
<i>‫تجمید بقیه بخاطر زیبایی قو مانند اون</i>

893
00:52:17,092 --> 00:52:19,261
<i>‫براش فایده‌ای نداره اگه خودش نخواد یه قو باشه.</i>

894
00:52:19,344 --> 00:52:21,179
<i>‫شادی اونقدرام چیز پیچیده‌ای نیست.</i>

895
00:52:21,263 --> 00:52:24,057
<i>‫خوشبختی یعنی آزاد بودن برای انجام کار موردعلاقه‌ت.</i>

896
00:52:51,376 --> 00:52:53,420
‫دیگه نمی‌خوام مادرم رو ببینم.

897
00:52:53,920 --> 00:52:56,840
‫می‌خوای درخواست‌های ملاقات مادرت رو رد کنی؟

898
00:52:58,717 --> 00:52:59,926
‫می‌تونی همینو بهش بگی.

899
00:53:13,607 --> 00:53:15,859
‫من...خیلی متاسفم.

900
00:53:17,569 --> 00:53:19,487
‫آخه چرا دخترم نمی‌خواد منو ببینه؟

901
00:53:19,988 --> 00:53:22,282
‫دارین چه نوع درمانی روش انجام میدین؟

902
00:53:22,365 --> 00:53:23,617
‫اینطوری نمیشه.

903
00:53:23,700 --> 00:53:26,661
‫نه. همین الان اونو به خونه می‌برم.
‫همین الان از اینجا میره.

904
00:53:26,745 --> 00:53:27,954
‫عذر می‌خوام، خانم.

905
00:53:28,747 --> 00:53:31,249
‫شاید با گفتن این حرف

906
00:53:31,750 --> 00:53:33,710
‫پامو از گلیمم درازتر کرده باشم، ولی...

907
00:53:34,544 --> 00:53:35,545
‫چیه؟

908
00:53:37,005 --> 00:53:39,841
‫راستشو بگم، شما خیلی شبیه مادر من هستین.

909
00:53:41,343 --> 00:53:45,096
‫اونم مثل شماست. بهم میگه سر کار
‫کیک‌برنجی بخورم و از این جور حرفا.

910
00:53:45,680 --> 00:53:48,058
‫می‌دونم فکر می‌کنه بخاطر خودمه،

911
00:53:48,141 --> 00:53:50,268
‫ولی حقیقت اینه که من هرگز
‫کیک برنجی دوست نداشتم.

912
00:53:51,561 --> 00:53:53,104
‫خدای من!

913
00:53:53,647 --> 00:53:56,441
‫می‌بینی؟ تمام دخترا اینطوری هستن.

914
00:53:56,524 --> 00:54:00,028
‫متوجه نمیشن که کار ما فقط بخاطر
‫خیر و صلاح خودشونه.

915
00:54:00,528 --> 00:54:01,529
‫اوه!

916
00:54:02,656 --> 00:54:04,282
‫ما دخترا اینو می‌فهمیم.

917
00:54:04,366 --> 00:54:07,035
‫مادرمون بیشتر از هرکسی ما رو دوست داره.
‫اینو می‌دونیم.

918
00:54:09,204 --> 00:54:10,330
‫واقعا می‌دونی؟

919
00:54:10,413 --> 00:54:11,498
‫البته!

920
00:54:11,998 --> 00:54:13,833
‫مطمئنم دخترتم اینو خوب می‌دونه.

921
00:54:13,917 --> 00:54:16,211
‫مطمئنم درک می‌کنه کارهایی که شما کردین

922
00:54:16,294 --> 00:54:17,796
‫از روی عشق و محبت بود.

923
00:54:18,838 --> 00:54:22,467
‫در یه مقطعی، منم فکر می‌کردم گوش دادن
‫به حرفای مادرم کار رو ساده‌تر می‌کنه.

924
00:54:23,009 --> 00:54:25,887
‫می‌دونین چه زمانی بیشتر با مادرم مدارا می‌کنم؟

925
00:54:29,975 --> 00:54:31,184
‫کِی؟

926
00:54:31,268 --> 00:54:35,647
‫وقتایی که هر اتفاقی بیفته،
‫بازم فقط ازم حمایت می‌کنه.

927
00:54:36,940 --> 00:54:41,528
‫می‌تونین اینو درون خودتون پیدا کنین
‫که از کار ری‌نا حمایت کنین؟

928
00:54:58,461 --> 00:54:59,921
‫اوه، بازم از دیدنتون خوشحالم.

929
00:55:00,880 --> 00:55:03,008
‫اینا تازه اومدن.
‫هنوز تر و تازه هستن.

930
00:55:03,091 --> 00:55:05,760
‫دخترتون عاشق انگوره، درسته؟

931
00:55:14,311 --> 00:55:15,437
‫شاید نه.

932
00:55:15,520 --> 00:55:17,272
‫فکر کنم یه چیز دیگه می‌برم.

933
00:55:17,814 --> 00:55:19,524
‫بله، حتما.

934
00:55:20,650 --> 00:55:22,235
‫دخترتون اومد.

935
00:55:25,905 --> 00:55:26,948
‫ری‌نا.

936
00:55:36,833 --> 00:55:37,834
‫یکم ازش بخور.

937
00:55:40,170 --> 00:55:41,171
‫زودباش.

938
00:55:52,015 --> 00:55:55,894
‫انگورها رو فقط گذاشتم رنگارنگ بشه.

939
00:55:57,562 --> 00:56:00,357
‫لازم نیست چیز یکه دوست نداری رو بخوری.

940
00:56:09,240 --> 00:56:10,241
‫بخور.

941
00:56:11,451 --> 00:56:14,371
<i>‫آدما دوست دارن از طرق مختلف</i>
<i>‫روی هم تاثیر بذارن.</i>

942
00:56:16,247 --> 00:56:17,874
<i>‫بعضی وقتا از راه‌های ناراحت‌کننده،</i>

943
00:56:18,708 --> 00:56:20,543
<i>‫بعضی وقتا از راه‌های دردآور،</i>

944
00:56:21,169 --> 00:56:24,172
<i>‫و بعضی وقتا از طریق راه‌هایی که</i>
<i>‫به تمام آدمای دور ورش صدمه بزنه.</i>

945
00:56:24,255 --> 00:56:25,423
<i>‫با اینحال،</i>

946
00:56:27,384 --> 00:56:30,845
<i>‫گاهی سنگی که برای تغییر خود پرتاب می‌کنیم،</i>
<i>‫می‌تونه شروع موجی باشه</i>

947
00:56:30,929 --> 00:56:32,222
<i>‫که با خود ما متوقف نمیشه</i>

948
00:56:32,305 --> 00:56:34,766
<i>‫بلکه به آدمای دور ورمونم می‌خوره.</i>

949
00:56:42,107 --> 00:56:43,650
‫اوه! سلام!

950
00:56:47,320 --> 00:56:48,530
‫چرا اینقدر هیجان‌زده‌ای؟

951
00:56:49,114 --> 00:56:52,367
‫داشتم بهش فکر می‌کردم و بنظرم
‫اومدن به اینجا ایده‌ی خوبی بود.

952
00:56:52,450 --> 00:56:54,035
‫آره؟ منظورت چیه؟

953
00:56:54,119 --> 00:56:57,288
‫از الان می‌خوام سنگ بشم.

954
00:56:59,749 --> 00:57:01,835
‫سنگ بشی؟

955
00:57:03,294 --> 00:57:06,548
‫- هی، بهت گفتم دیگه انگشت‌هاتو نشکنی.
‫- هی، اون کی بود که اینقدر شاد و شنگول بود؟

956
00:57:08,174 --> 00:57:10,301
‫یکی از پرستارهای بخش منه.

957
00:57:10,802 --> 00:57:14,180
‫گفت می‎‌خواد سنگ بشه.

958
00:57:14,264 --> 00:57:16,516
‫سنگ؟ بلندپروازیش اینه که سنگ بشه؟

959
00:57:16,599 --> 00:57:18,017
‫همینو بگو.

960
00:57:19,936 --> 00:57:22,730
‫پس چرا نخوردی؟
‫زیاد تنقلات نخور، باشه؟

961
00:57:23,314 --> 00:57:26,401
‫خب، از یه نفر در بخش طب داخلی پرسیدم

962
00:57:26,484 --> 00:57:28,820
‫و خانم جونگ هیچ مشکلی اونجا نداشته.

963
00:57:28,903 --> 00:57:29,946
‫واقعا؟

964
00:57:30,905 --> 00:57:32,031
‫پس چرا اینجا اومده؟

965
00:57:32,115 --> 00:57:35,577
‫بس کنین. شاید فقط واقعا دلش می‌خواسته
‫اینجا کار کنه.

966
00:57:37,078 --> 00:57:37,912
‫حرف مفته.

967
00:57:37,996 --> 00:57:40,748
‫خانم پارک! جی مین‌جونگ داره خفه میشه.

968
00:57:41,332 --> 00:57:42,500
‫خانم یون!

969
00:57:46,754 --> 00:57:47,755
‫من رفتم.

970
00:57:51,009 --> 00:57:52,719
‫خانم جونگ، لطفا آقای کیم رو برای درمان ببر.

971
00:57:52,802 --> 00:57:53,803
‫به بخش روده؟

972
00:57:53,845 --> 00:57:55,805
‫یه چیزایی میگه که معنی و مفهومی برات ندارن.

973
00:57:55,889 --> 00:57:57,682
‫- لازم نیست به حرفاش واکنشی نشون بدی.
‫- باشه.

974
00:57:59,392 --> 00:58:01,603
‫فکر کنم نتایج آقای لی قاطی شده.

975
00:58:01,686 --> 00:58:02,854
‫میشه بخش پاتولوژی رو ببینی؟

976
00:58:02,896 --> 00:58:04,230
‫- چشم، دکتر گونک.
‫- مرسی.

977
00:58:06,065 --> 00:58:08,109
‫- هان؟ دختر سنگی؟
‫- چی؟

978
00:58:09,360 --> 00:58:11,654
‫از بخش روانپزشکی اومدی؟
‫یه لحظه صبر کن.

979
00:58:11,738 --> 00:58:13,031
‫باشه.

980
00:58:13,114 --> 00:58:14,115
‫سلام.

981
00:58:17,952 --> 00:58:19,621
‫قیافه‌ش آشناست...

982
00:58:20,413 --> 00:58:21,539
‫هممم.

983
00:58:22,373 --> 00:58:23,374
‫میگم،

984
00:58:25,084 --> 00:58:27,128
‫اژدهای روی سقف رو دیدی؟

985
00:58:27,629 --> 00:58:29,881
<i>‫یه چیزایی میگه که معنی و مفهومی برات ندارن.</i>

986
00:58:29,964 --> 00:58:31,424
<i>‫لازم نیست به حرفاش واکنشی نشون بدی.</i>

987
00:58:31,466 --> 00:58:33,468
‫بد نمیشه چند نفر به حزب من اضافه بشن.

988
00:58:33,551 --> 00:58:35,512
‫گرچه امروز این اطراف کسی رو نمی‌بینم.

989
00:58:36,930 --> 00:58:37,931
‫واقعا؟

990
00:58:38,932 --> 00:58:41,559
‫- صدای منو می‌شنوی، درسته؟
‫- آره، می‌شنوم.

991
00:58:41,643 --> 00:58:43,561
‫وای!

992
00:58:43,645 --> 00:58:46,981
‫اوه، آخه خیلی وقته کسی به حرفام
‫واکنشی نشون نمی‌داد.

993
00:58:48,900 --> 00:58:50,026
‫خب، کجا بودم؟

994
00:58:50,109 --> 00:58:52,570
‫گفتی کسی به حزب تو نمیاد؟

995
00:58:52,654 --> 00:58:56,783
‫کاندیدی نمی‌بینم.
‫معمولا صبر می‌کنیم تا شفاگر بیاد.

996
00:58:57,367 --> 00:59:00,203
‫از مهارت شمشیرآتشین استفاده کردم،
‫ولی جواب خوبی نداد.

997
00:59:00,286 --> 00:59:01,538
‫اوه...

998
00:59:01,621 --> 00:59:03,748
‫باید متوجه میشدم که در مقابل آتش مقاومه

999
00:59:03,831 --> 00:59:05,959
‫و بجاش از طریق یخ سعی می‌کردم بهش آسیب...

1000
00:59:08,336 --> 00:59:09,212
‫دکتر؟

1001
00:59:09,295 --> 00:59:11,214
‫بیا یکم آب بخور.

1002
00:59:12,173 --> 00:59:13,508
‫یکم آب بخور.

1003
00:59:13,591 --> 00:59:16,010
‫این آب برای پاک کردنم کافی نیست.

1004
00:59:16,094 --> 00:59:17,595
‫آمبروسا.

1005
00:59:18,346 --> 00:59:19,889
‫آمبروسا؟ این یعنی چی؟

1006
00:59:19,973 --> 00:59:21,224
‫آب سبز.

1007
00:59:21,307 --> 00:59:22,308
‫آب سبز؟

1008
00:59:23,226 --> 00:59:24,811
‫آهان، آب سبز.

1009
00:59:27,730 --> 00:59:29,440
‫نفس عمیق بکش و بده بیرون.

1010
00:59:29,524 --> 00:59:31,109
‫بیا. بخور.

1011
00:59:39,492 --> 00:59:42,120
‫باورم نمیشه که اینطوری بهم آمبروسا دادی.

1012
00:59:46,499 --> 00:59:48,626
‫بهتر شدم.

1013
00:59:49,168 --> 00:59:50,211
‫واسطه خوبی میشی.

1014
00:59:51,754 --> 00:59:53,381
‫مرسی.

1015
00:59:55,174 --> 00:59:56,759
‫- خوبی؟
‫- آره.

1016
00:59:58,011 --> 00:59:59,971
‫جونم داشت تموم میشد.

1017
01:00:05,643 --> 01:00:07,061
‫حس می‌کنم دوباره روحم شفا پیدا کرد.

1018
01:00:10,690 --> 01:00:12,400
‫ولی دکتر پارک اونو سرزنش کرد،

1019
01:00:12,483 --> 01:00:15,778
‫اونم دُمش رو گذاشت روی کولش و
‫یهو دیدیم که ناپدید شد.

1020
01:00:15,862 --> 01:00:16,863
‫خدای من.

1021
01:00:17,447 --> 01:00:20,658
‫ما باید چیکار می‌کردیم؟
‫توی بخش ما جنجالی بپا بود.

1022
01:00:20,742 --> 01:00:23,745
‫این اتفاقات توی بخش روانپزشکی پیش نمیاد.

1023
01:00:23,828 --> 01:00:27,457
‫خب، در عوض از طرف سرپرست بیمارها
‫کلی درخواست ازمون میشه.

1024
01:00:27,957 --> 01:00:29,667
‫جونگ دایون چطوره؟

1025
01:00:31,961 --> 01:00:32,962
‫داره اخت می‌گیره؟

1026
01:00:33,796 --> 01:00:35,506
‫آره. تا الان خوب بوده.

1027
01:00:35,590 --> 01:00:37,717
‫خب، خوشحالم اینو می‌شنوم.

1028
01:00:37,800 --> 01:00:40,762
‫واقعیتش یجورایی حس بدی نسبت به این اتفاقات داشتم.

1029
01:00:41,346 --> 01:00:44,057
‫حس کردم که بارم رو روی دوش تو گذاشتم.

1030
01:00:45,642 --> 01:00:49,020
‫منظورم اینه که پرستار خوب بودن
‫چیزی فراتر از داشتن قلب خوبه.

1031
01:00:50,146 --> 01:00:54,400
‫این دختره بیش از حد مهربونه.

1032
01:00:54,484 --> 01:00:56,778
‫خب، بیمارها دارن بهش دلبسته میشن.

1033
01:00:56,861 --> 01:01:00,865
‫فایده مهربون بودن چیه وقتی برای بقیه پرستارها
‫دردسر درست می‌کنه؟

1034
01:01:01,574 --> 01:01:03,284
‫ما تا گردن توی کار فرو رفته بودیم،

1035
01:01:03,368 --> 01:01:05,703
‫عقب افتادن اون از کارهاش
‫کمکی بهمون نمی‌کرد.

1036
01:01:05,787 --> 01:01:09,457
‫در آخر روز، عقب افتادن اون به این معنی بود
‫که باید بقیه پرستارها بهش کمک می‌کردن.

1037
01:01:09,540 --> 01:01:11,793
‫بهرحال جونگ دایون...

1038
01:01:11,876 --> 01:01:14,295
<i>‫حتی یک موج کوچک‌ کافیه</i>

1039
01:01:14,379 --> 01:01:16,506
<i>‫تا ما رو غرق در زخم و آسیب کنه.</i>

1040
01:01:17,215 --> 01:01:19,467
<i>‫ما همینقدر ضعیف هستیم.</i>

1041
01:01:19,884 --> 01:01:24,889
W W W . M O V I E S H O . C O M

1042
01:04:11,389 --> 01:04:13,432
‫[هیچ یک از اشخاص، گروه‌ها، مکان‌ها،]

1043
01:04:13,516 --> 01:04:15,935
‫[سازمان‌ها و وقایع سریال واقعی نمی‌باشند]

1044
01:04:17,935 --> 01:04:27,935
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M