1
00:00:18,685 --> 00:00:23,690
‫[پرستار طب داخلی
‫جونگ دایون]

2
00:00:26,401 --> 00:00:27,777
‫براتون سِرم وصل می‌کنم، باشه؟

3
00:00:28,777 --> 00:00:38,777
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

4
00:00:46,838 --> 00:00:49,174
‫موقع سِرم فقط استراحت کنین، باشه؟

5
00:00:51,926 --> 00:00:52,927
چیزی لازم داری؟

6
00:00:53,011 --> 00:00:55,221
‫دستم تیر می‌کشه و درد می‌کنه.

7
00:00:55,305 --> 00:00:59,017
‫موقع زدن سِرم مقداری درد کاملا طبیعیه.

8
00:00:59,100 --> 00:01:01,102
‫بنظر خوب داره میره.

9
00:01:04,481 --> 00:01:06,274
‫عذر می‌خوام.

10
00:01:06,357 --> 00:01:07,984
‫بازوم درد می‌کنه.

11
00:01:08,068 --> 00:01:11,279
‫درواقع تجربه کمی درد کاملا عادیه.

12
00:01:11,988 --> 00:01:13,907
‫آره، بنظر خوب داره میره.

13
00:01:13,990 --> 00:01:14,991
‫اوه...

14
00:01:15,909 --> 00:01:18,203
‫ممکنه یکم جریانش تند باشه.

15
00:01:18,703 --> 00:01:19,788
‫سرعتش رو کم می‌کنم.

16
00:01:27,504 --> 00:01:29,130
‫اوه، خیلی درد می‌کنه.

17
00:01:31,674 --> 00:01:34,219
‫عذر می‌خوام، خانم سابوم.
‫همه چی مرتبه؟

18
00:01:34,302 --> 00:01:35,553
‫دستم درد می‌کنه.

19
00:01:35,637 --> 00:01:36,930
‫اوه، خب...

20
00:01:37,013 --> 00:01:38,848
‫اکثر افراد موقع سرم زدن درد رو احساس می‌کنن؟

21
00:01:38,932 --> 00:01:41,101
‫اوه، بله.

22
00:01:41,810 --> 00:01:43,520
‫و بنظر خوب داره میره، درسته؟

23
00:01:45,313 --> 00:01:46,314
‫درسته.

24
00:01:46,397 --> 00:01:50,235
‫بقیه پرستارها همینو گفتن.
‫چیزی نیست. نیازی نیست خودتو اذیت کنی.

25
00:01:53,988 --> 00:01:57,408
‫[بخش خدمات]

26
00:02:16,427 --> 00:02:18,346
‫بذار سوزن رو عوض کنیم.

27
00:02:20,431 --> 00:02:24,060
‫افرادی که رگ‌های کوچکتر دارن،
‫معمولا بیشتر از بقیه درد رو تجربه می‌کنن.

28
00:02:25,061 --> 00:02:27,355
‫چطوره با یه سرنگ کوچکتر امتحان کنیم؟

29
00:02:27,438 --> 00:02:30,066
‫سوزن‌های نازک در این موارد می‌تونه
‫بهتر عمل کنه.

30
00:02:30,150 --> 00:02:31,943
‫خب، مطمئنم مشکل از سوزن نیست.

31
00:02:47,125 --> 00:02:48,334
‫بهتر شد؟

32
00:02:49,794 --> 00:02:51,087
‫راستش آره.

33
00:02:51,880 --> 00:02:54,174
‫عالیه. خوشحال شدم.

34
00:02:54,257 --> 00:02:55,758
‫واقعا ممنونم. لطف کردی.

35
00:02:55,842 --> 00:02:57,969
‫کاری نکردم.
‫استراحت کن.

36
00:03:01,055 --> 00:03:02,056
‫اوه!

37
00:03:02,515 --> 00:03:03,433
‫بفرمایید.

38
00:03:03,516 --> 00:03:05,018
‫- خیلی ممنونم.
‫- خواهش می‌کنم.

39
00:03:09,022 --> 00:03:12,025
‫[مرکز درمانی دانشگاه میونگ‌شین]

40
00:04:06,913 --> 00:04:08,331
‫- چرا اینقدر دیر اومدی، هان؟
‫- اوه.

41
00:04:08,414 --> 00:04:10,959
‫آن جونگ‌سو از تخت 702 بی‌خوابی داره، می‌دونستی؟

42
00:04:11,042 --> 00:04:13,169
‫مراقب بودم که سر و صدا راه نندازم.

43
00:04:13,253 --> 00:04:15,213
‫فقط کمی ملاحضه کردم تا خوابی که با سختی...

44
00:04:15,296 --> 00:04:16,798
‫بدست آورده بود، مزاحم نشم.

45
00:04:16,881 --> 00:04:20,051
‫می‌دونی ما باید مراقب چند نفر باشیم؟

46
00:04:20,134 --> 00:04:24,514
‫متاسفم، ولی ما نمی‌تونیم موقع انجام کارمون
‫مراقب باشیم که بیمار بیدار نشه،

47
00:04:24,597 --> 00:04:26,474
‫چون تنها راه انجام کارمون اینطوریه.

48
00:04:27,183 --> 00:04:30,103
‫می‌دونی، ما نمیگیم که ملاحضه‌شون رو نکنی.

49
00:04:30,186 --> 00:04:33,982
‫موضوع زمانیه که می‌ذاری.
‫این یعنی بقیه باید کار تو رو انجام بدن.

50
00:04:34,482 --> 00:04:35,483
‫بیا و ببین.

51
00:04:35,858 --> 00:04:38,736
‫هنوز کلی از کارمون مونده.
‫کلی عقب افتادیم.

52
00:04:40,196 --> 00:04:42,824
‫اوه، متاسفم، فکر اینجاشو نمی‌کردم.
‫واقعا متاسفم.

53
00:04:47,537 --> 00:04:48,538
‫بیا اینو بخور.

54
00:04:57,922 --> 00:05:01,551
‫به لطف من، اونا این اواخر بیشتر از قبل
‫درحال کار بودن.  درست نمیگم؟

55
00:05:05,179 --> 00:05:06,264
‫بهم گفتن.

56
00:05:06,347 --> 00:05:09,058
‫قول میدم از الان به بعد،
‫بهتر کارم رو انجام بدم.

57
00:05:09,142 --> 00:05:11,185
‫الانم به کارت کاملا متعهدی.

58
00:05:16,524 --> 00:05:17,775
‫- خانم جونگ.
‫- بله؟

59
00:05:19,027 --> 00:05:21,195
‫توی بخش روانپزشکی به پرستار نیاز دارن.

60
00:05:21,279 --> 00:05:22,947
‫بخش روانپزشکی؟

61
00:05:24,073 --> 00:05:27,660
‫احساس می‌کنم اونجا به نحوی راحتتر بتونی کارتو انجام بدی.

62
00:05:27,744 --> 00:05:28,745
‫موافقی؟

63
00:05:29,412 --> 00:05:31,706
‫یعنی میگم خودت می‌دونی خانم جونگ چطوریه.

64
00:05:31,789 --> 00:05:35,376
‫منظورم اینه که پرستار خوب بودن
‫چیزی فراتر از داشتن قلب خوبه.

65
00:05:35,460 --> 00:05:37,920
‫ولی اون، بنظرم یکم زیادی....

66
00:05:38,004 --> 00:05:40,715
‫بنظرم بیش از حد مهربونه.

67
00:05:41,215 --> 00:05:43,217
‫خب، بیمارها دارن بهش دلبسته میشن.

68
00:05:43,301 --> 00:05:45,678
‫فایده مهربون بودن چیه
‫وقتی برای بقیه پرستارها

69
00:05:45,762 --> 00:05:47,472
‫دردسر درست می‌کنه؟

70
00:05:48,056 --> 00:05:49,766
‫ما تا گردن توی کار فرو رفته بودیم،

71
00:05:49,849 --> 00:05:52,226
‫عقب افتادن اون از کارهاش
‫کمکی بهمون نمی‌کرد.

72
00:05:52,310 --> 00:05:55,313
‫در آخر روز، عقب افتادن اون به این معنی بود
‫که باید بقیه پرستارها بهش کمک می‌کردن.

73
00:05:56,773 --> 00:06:00,068
‫بهرحال جونگ دایون...

74
00:06:00,151 --> 00:06:03,154
‫بنظرم اون مناسب پرستار شدن نیست.

75
00:06:03,237 --> 00:06:06,783
<i>‫گمونم حرف‌های نیش‌دار...آدم رو زخم می‌کنن.</i>

76
00:06:09,744 --> 00:06:10,912
‫اوه!

77
00:06:13,539 --> 00:06:14,624
‫اوه، خدایا، متاسفم.

78
00:06:17,710 --> 00:06:19,087
‫- خدای من، خیلی متاسفم.
‫- مشکلی نیست.

79
00:06:19,170 --> 00:06:20,296
‫بذارید جمعش کنم.

80
00:06:20,380 --> 00:06:21,464
‫من جمع می‌کنم.

81
00:06:21,547 --> 00:06:24,050
‫خدایا.

82
00:07:05,925 --> 00:07:12,348
W W W . M O V I E S H O . C O M

83
00:07:24,152 --> 00:07:25,319
‫هی، مامان، من برگشتم.

84
00:07:25,403 --> 00:07:26,779
‫عالیه. مرسی عزیزم.

85
00:07:26,863 --> 00:07:28,781
‫- دایون سه ساعته اونجا نشسته.
‫- هان؟

86
00:07:33,911 --> 00:07:36,497
‫هی. چیکار می‌کنی؟

87
00:07:36,581 --> 00:07:38,958
‫حس می‌کنم دنیا رو سرم خراب شده.

88
00:07:40,460 --> 00:07:41,461
‫بده نصف کنیم.

89
00:07:42,712 --> 00:07:44,172
‫چرا؟

90
00:07:44,255 --> 00:07:47,300
‫همه‌شو که نمی‌تونی بخوری.

91
00:07:47,383 --> 00:07:48,259
‫بیا.

92
00:07:48,342 --> 00:07:50,636
‫بقیه‌ش رو من می‌خورم که هدر نره، باشه؟

93
00:07:50,720 --> 00:07:53,181
‫آره، آره، آره، لطف می‌کنی.

94
00:07:56,100 --> 00:07:57,101
‫هی. تو واقعا...

95
00:07:57,185 --> 00:07:59,270
‫هی، برو، برو پی کارت. برو ببینم.

96
00:08:03,107 --> 00:08:04,317
‫پس تنها بمون.

97
00:08:07,111 --> 00:08:08,779
‫ازدست این...

98
00:08:16,120 --> 00:08:17,288
‫اوه...

99
00:08:18,539 --> 00:08:20,958
‫یوچان، دایون خوابش برده.

100
00:08:21,667 --> 00:08:22,668
‫باشه.

101
00:08:27,757 --> 00:08:29,050
‫حتی اینم نتونست تموم کنه.

102
00:08:40,520 --> 00:08:44,941
‫هی، لطفا بریم ساحل.

103
00:08:45,650 --> 00:08:47,777
‫هی، اون طرفمون دریاست.

104
00:08:48,986 --> 00:08:50,321
‫از رفتارت میگم

105
00:08:50,404 --> 00:08:52,907
‫حتما یه اتفاقی توی بیمارستان افتاده، درسته؟

106
00:08:53,407 --> 00:08:54,659
‫این بار چی شده؟

107
00:08:59,247 --> 00:09:00,915
‫می‌خوای ببرمت ساحل؟

108
00:09:00,998 --> 00:09:03,709
‫کجا؟ سوکچو؟ یانگ‌یانگ؟ کدوم یکی؟

109
00:09:04,544 --> 00:09:05,836
‫کار!

110
00:09:05,920 --> 00:09:07,380
‫یه روز مرخصی بگیر.

111
00:09:07,463 --> 00:09:09,799
‫نمیشه. نمیشه مرخصی بگیرم.

112
00:09:09,882 --> 00:09:12,260
‫تو می‌خوای غذای سر سفره‌م رو بدی؟

113
00:09:14,804 --> 00:09:17,306
‫حتما، اگه از الان چیزی جز مرغ نخوری،
‫خودم غذاتو میدم.

114
00:09:19,559 --> 00:09:21,561
‫ساحل اینجا بده.

115
00:09:22,061 --> 00:09:25,022
‫پس فقط از هوای آزاد لذت ببر.
‫محکم بشین.

116
00:09:30,486 --> 00:09:32,196
‫من میرم سر کار، مامان.

117
00:09:32,280 --> 00:09:33,281
‫اوه.

118
00:09:34,323 --> 00:09:35,533
‫هی، اینم ببر.

119
00:09:38,035 --> 00:09:40,288
‫- این چیه؟
‫- کیک برنجی هستن.

120
00:09:40,371 --> 00:09:42,957
‫با برنجاسف.
‫اگه سرد شدن، فقط کمی گرم کن.

121
00:09:43,040 --> 00:09:45,543
‫مامان، هیشکی برنجاسف دوست نداره.

122
00:09:45,626 --> 00:09:48,087
‫- ناسلامتی غذای مخصوص منه.
‫- اوه، دست بردار.

123
00:09:48,170 --> 00:09:49,171
‫صبر کن.

124
00:09:49,255 --> 00:09:51,507
‫مجبورشون کن یکی بخورن.
‫حتما بازم ازت می‌خوان.

125
00:09:51,591 --> 00:09:53,175
‫مامان!

126
00:09:53,259 --> 00:09:57,096
‫گاهی وقتا آرزو می‌کنم کاش می‌تونستی
‫اجازه بدی کارهامو به روش خودم انجام بدم.

127
00:09:58,389 --> 00:10:00,883
‫پس خودم میارم بیمارستان.
‫خودم میارم و میگم، سلام، من...

128
00:10:00,933 --> 00:10:04,228
‫هی، هی، حله. مشکلی نیست!
‫خیلی‌خب، باشه، من...خودم می‌برم.

129
00:10:05,187 --> 00:10:06,188
‫دنبالم نیا.

130
00:10:11,068 --> 00:10:12,320
‫اوه!

131
00:10:16,532 --> 00:10:17,742
‫اوه!

132
00:10:17,825 --> 00:10:18,826
‫اوه!

133
00:10:26,125 --> 00:10:27,293
‫بازم سلام.

134
00:10:27,960 --> 00:10:29,795
‫اوه؟ سلام.

135
00:10:29,879 --> 00:10:31,922
‫شما توی بیمارستان کار می‌کردید، درسته؟

136
00:10:32,006 --> 00:10:33,007
‫آره.

137
00:10:33,966 --> 00:10:35,217
‫این نزدیکیا زندگی می‌کنی؟

138
00:10:35,301 --> 00:10:38,179
‫آره، این اواخر زیاد باهم سوار یه اتوبوس شدیم.

139
00:10:38,262 --> 00:10:39,722
‫- واقعا؟
‫- آره.

140
00:10:39,805 --> 00:10:41,974
‫صبر کن. مطمئنی؟

141
00:10:49,398 --> 00:10:50,399
‫بوی برنجاسفه؟

142
00:10:52,610 --> 00:10:54,403
‫اونا...کیک برنجی هستن؟

143
00:10:54,487 --> 00:10:56,739
‫وای، عجب دماغی.

144
00:10:57,615 --> 00:11:00,660
‫منظورم این بود که بوی غذا رو خوب متوجه میشین.

145
00:11:00,743 --> 00:11:02,828
‫- من مثل سگ هستم.
‫- مشخصه.

146
00:11:02,912 --> 00:11:05,665
‫وای، فقط یدونه رستوران داریم که
‫کیک برنجی خوبی درست می‌کنه.

147
00:11:05,748 --> 00:11:09,085
‫خب، مادرم توی باغچه برنجاسف پرورش میده.

148
00:11:09,168 --> 00:11:11,629
‫آهان، البته.

149
00:11:11,712 --> 00:11:13,964
‫حتما خیلی تر و تازه هستن که
‫همچین بویی میدن.

150
00:11:16,425 --> 00:11:17,551
‫آره...

151
00:11:22,139 --> 00:11:23,808
‫اوه...

152
00:11:25,142 --> 00:11:27,269
‫می‌بینم هنوزم گرم هستن.

153
00:11:29,522 --> 00:11:32,566
‫باتوجه به بوش، باید اندازه‌شون متوسط باشه.
‫پهن هستن، درسته؟

154
00:11:33,484 --> 00:11:35,194
‫بوش با اون یکی مدل فرق داره.

155
00:11:35,277 --> 00:11:36,612
‫ببین، وقتی کیک رو له کنی،

156
00:11:36,696 --> 00:11:39,782
‫عطر و بوش با حالت صافش کمی فرق می‌کنه.

157
00:11:40,616 --> 00:11:43,869
‫یعنی میگم...اونا...

158
00:11:44,370 --> 00:11:45,830
‫متاسم.

159
00:11:46,831 --> 00:11:47,665
‫مشکلی نیست بشینم؟

160
00:11:47,748 --> 00:11:49,875
‫باشه.

161
00:12:03,013 --> 00:12:04,807
‫پس امروز یکم عاقلانه‌تر رفتار می‌کنی.

162
00:12:04,890 --> 00:12:05,891
‫چی؟

163
00:12:05,975 --> 00:12:09,437
‫وقتی دیدمت، داشتی با دستای خودت حرف می‌زدی.

164
00:12:10,813 --> 00:12:12,565
‫آها، اونو میگی.

165
00:12:13,065 --> 00:12:15,693
‫سعی داشتم عادت شکوندن قولنج‌هامو ترک کنم.

166
00:12:16,318 --> 00:12:18,946
‫گمونم بخاطر وسواس فکری-عملی هست.

167
00:12:20,948 --> 00:12:22,032
‫خدای من.

168
00:12:22,116 --> 00:12:25,035
‫الان اینکارو نمی‌کردم.
‫هی، چقدر شده؟

169
00:12:25,119 --> 00:12:27,288
‫- الان داشتی با من حرف می‌زدی؟
‫- هان؟

170
00:12:29,039 --> 00:12:31,584
‫نه، با خودم بودم.
‫متاسفم.

171
00:12:31,667 --> 00:12:33,335
‫مشکلی نیست.

172
00:12:33,419 --> 00:12:36,630
‫همیشه اینطوری افکارت رو به آدمای دور ورت میگی؟

173
00:12:40,551 --> 00:12:42,261
<i>‫اونقدرا پیچیده نیست.</i>

174
00:12:42,762 --> 00:12:45,681
<i>‫چرا سعی نمی‌کنی بجای شکستن قولنج،</i>
<i>‫یه کار دیگه برای خودت پیدا کنی؟</i>

175
00:12:56,567 --> 00:12:58,402
‫یعنی کیک برنجی بهم کمک کرد؟

176
00:13:09,163 --> 00:13:11,040
‫اوه، نمی‌تونین کیک برنجی با خودتون بیارین.

177
00:13:11,123 --> 00:13:13,292
‫توی یه بیمارستان دیگه،
‫بخاطر کیک برنجی دردسر درست شده بود.

178
00:13:13,375 --> 00:13:15,002
‫آهان.

179
00:13:15,586 --> 00:13:16,712
‫حادثه کیک برنجی؟!

180
00:13:18,130 --> 00:13:19,173
‫حیف شد.

181
00:13:20,090 --> 00:13:22,092
‫پس یعنی قبل رفتن به داخل باید بخوریم‌شون؟

182
00:13:22,635 --> 00:13:23,677
‫یکم برای الان زیاده.

183
00:13:23,761 --> 00:13:25,971
‫فعلا من براتون نگه می‌دارم.
‫بعدا ازم بگیرین.

184
00:13:26,055 --> 00:13:29,099
‫- باشه.
‫- خوب میشه. لطفا مراقب‌شون باش.

185
00:13:31,602 --> 00:13:34,980
‫وایسا، آقا.
‫همه‌ش رو نخوری، باشه، قربان؟

186
00:13:36,232 --> 00:13:37,066
‫باشه.

187
00:13:37,149 --> 00:13:39,068
‫اوه، پس...

188
00:13:39,151 --> 00:13:42,404
‫چطوریه که به بخش ما اومدی؟
‫نکنه انتقالی گرفتی؟

189
00:13:42,488 --> 00:13:43,489
‫نه.

190
00:13:43,948 --> 00:13:45,074
‫هان؟ من چطور اینجا اومدم؟

191
00:13:45,699 --> 00:13:47,076
‫هممم.

192
00:13:48,786 --> 00:13:50,788
‫بوی کیک برنجی...

193
00:13:50,871 --> 00:13:51,872
‫همم.

194
00:13:58,963 --> 00:14:01,090
‫در نگاه اول خیلی قابل‌اعتماد نبود.

195
00:14:01,173 --> 00:14:03,551
‫حتما برای بقیه‌شون سخت بوده
‫که اطراف اون باشن.

196
00:14:03,634 --> 00:14:07,179
‫شنیدم از پاک کردن گند کاری‎‌های اون
‫به شدت خسته شده بودن.

197
00:14:07,263 --> 00:14:09,890
‫من که نمی‌تونستم با همچین آدمی کار کنم.

198
00:14:11,976 --> 00:14:14,144
‫بازم منم که دارم دردسر درست می‌کنم، مگه نه؟

199
00:14:14,228 --> 00:14:17,898
‫مراقب باشین. نمی‌تونین همه جا
‫پشت سر دکترا وراجی کنین.

200
00:14:17,982 --> 00:14:20,484
‫همین الانشم به اندازه کافی فاصله بین‌مون افتاده.

201
00:14:20,568 --> 00:14:22,945
‫عمرا متوجه بشن داریم پشت سر دکترا حرف می‌زنیم.

202
00:14:24,321 --> 00:14:25,739
‫خیلی متاسفم، خانم.

203
00:14:25,823 --> 00:14:27,032
‫حواسمون رو جمع می‌کنیم.

204
00:14:27,116 --> 00:14:28,367
<i>‫بعدا می‌بینمتون.</i>

205
00:14:31,662 --> 00:14:34,123
<i>‫خانم مین، به خانم جونگ اطلاع دادین؟</i>

206
00:14:34,206 --> 00:14:36,166
<i>‫بله، برای درمان سرپاییش اطلاع دادم.</i>

207
00:14:37,084 --> 00:14:39,837
<i>‫آره، بعدش لی وون‌می دیشب خیلی خوب خوابید.</i>

208
00:14:39,920 --> 00:14:40,754
<i>‫اولش داشت...</i>

209
00:14:40,838 --> 00:14:43,132
‫دور ور ساعت هشت صبح یه تشنج دیگه داشت.

210
00:14:43,215 --> 00:14:45,209
‫بخاطر خطر سقوط، زیرنظر داشتیمش.

211
00:14:45,259 --> 00:14:47,219
‫و آقای کیم سونگ‌شیک، بنظر میاد که...

212
00:14:47,303 --> 00:14:49,221
‫امروز به بیمارستان منتقل میشه.
‫شنیدی؟

213
00:14:49,263 --> 00:14:50,973
‫بله، شنیدم اقامت طولانی...

214
00:14:51,056 --> 00:14:53,017
‫در مرکز درمانی دانشگاه مثل ما براشون سخته

215
00:14:53,100 --> 00:14:55,185
‫و برای درمان بیشتر به بیمارستان کوچک میرن.

216
00:14:55,269 --> 00:14:57,187
‫پرونده آقای کیم رو واسه انتقال آماده کن.

217
00:14:57,271 --> 00:15:02,067
‫باشه، فرم ارجاع، سابقه درمان،
‫نسخه‌ها، سی‌تی اسکن و نتایج اِم‌آر‌آی.

218
00:15:02,151 --> 00:15:04,486
‫مطمئن شو که بیمار یک و نیم ساعت قبلش
‫مسکن خورده باشه.

219
00:15:04,528 --> 00:15:05,905
‫باشه، حتما.

220
00:15:05,988 --> 00:15:08,115
‫آقای کیم سونگ‌شیک، سلام.

221
00:15:08,657 --> 00:15:10,910
‫اُمیدوارم که دیشب راحت خوابیده باشی.

222
00:15:14,121 --> 00:15:17,124
‫خبر داری که امروز بعد از ظهر،
‫به یک بیمارستان دیگه

223
00:15:17,207 --> 00:15:18,208
‫انتقال داده میشی؟

224
00:15:24,131 --> 00:15:27,259
‫حتما یه چیزایی داری که بگی؟
‫کمکی می‌خوای؟ من به حرفات گوش میدم.

225
00:15:27,968 --> 00:15:28,969
‫نه، نمی‌خوام.

226
00:15:31,180 --> 00:15:33,849
‫مطمئنم اونجا با کلی آدم خارق‌العاده آشنا میشی.

227
00:15:38,020 --> 00:15:39,021
‫اوه!

228
00:15:40,272 --> 00:15:41,857
‫انگار عاشق گربه‌ها هستی.

229
00:15:41,941 --> 00:15:44,693
‫ولی متاسفانه باید اونا رو بِکَنم، آقا.

230
00:15:44,777 --> 00:15:47,196
‫متاسفانه در واحد ما، برچسب داشتن ممنوعه.

231
00:15:47,279 --> 00:15:48,822
‫اوه، خیلی متاسفم. متاسفم.

232
00:15:49,323 --> 00:15:51,408
‫من اطلاع نداشتم. متاسفم.
‫فورا اونا رو برمی‌دارم.

233
00:15:51,450 --> 00:15:53,994
‫- من برشون می‌دارم.
‫- من می‌تونم...تمام استیکرها رو بِکَنم.

234
00:15:54,036 --> 00:15:55,037
‫واقعا اطلاعی نداشتم.

235
00:16:00,876 --> 00:16:02,670
‫خدایا، کَنده نمیشه.

236
00:16:05,714 --> 00:16:08,884
‫یعنی فقط یه دلیل ازت می‌خوام.
‫من که ازت چاقو یا اسلحه نخواستم.

237
00:16:08,968 --> 00:16:11,637
‫خدایا، داری خیلی سخت می‌گیری.
‫چرا؟ چرا نمیشه؟

238
00:16:12,888 --> 00:16:16,642
‫موقع پذیرش، یه بار توضیح دادم.
‫بازم لازمه بهتون توضیح بدم؟

239
00:16:20,104 --> 00:16:22,731
‫ببین خانمی، برام مهم نیست تو چی میگی.
‫برام یه دکتر خبر کن.

240
00:16:22,815 --> 00:16:25,067
‫اون یه پرستاره.
‫«خانمی» صداش نزن.، آقا.

241
00:16:26,568 --> 00:16:27,903
‫دردسر درست نکنین، آقا.

242
00:16:27,987 --> 00:16:30,406
‫ممنوع کردن ابزار نوشتاری کاملا ضروری بود.

243
00:16:30,489 --> 00:16:32,066
‫اونا ممکنه برای خودتون یا بقیه خطرناک...

244
00:16:32,116 --> 00:16:33,951
‫بهت گفتم دیگه با تو حرفی ندارم.

245
00:16:34,034 --> 00:16:36,412
‫یه دکتر واقعی برام بیار.
‫می‌خوام با دکتر حرف بزنم.

246
00:16:48,590 --> 00:16:51,677
‫خب، پس نوشتن رو دوست داری؟

247
00:16:51,760 --> 00:16:53,095
‫بله، دکتر.

248
00:16:54,388 --> 00:16:56,515
‫و من مطمئنا بدون مداد نمی‌تونم بنویسم، می‌تونم؟

249
00:16:56,598 --> 00:16:58,225
‫باید اینو درک کنین.

250
00:17:00,019 --> 00:17:02,312
‫آقا، ما نمی‌تونیم برای شما استثنا قائل بشیم.

251
00:17:02,396 --> 00:17:03,981
‫باید عدالت درنظر گرفته بشه.

252
00:17:07,359 --> 00:17:08,360
‫بهش بده!

253
00:17:09,028 --> 00:17:10,029
‫هان؟

254
00:17:10,487 --> 00:17:12,448
‫دیدی؟ دکتر گفت مشکلی نداره.

255
00:17:14,074 --> 00:17:15,117
‫خیلی ممنونم.

256
00:17:15,951 --> 00:17:16,952
‫ممنونم، آقا.

257
00:17:26,962 --> 00:17:27,963
‫دکتر.

258
00:17:28,505 --> 00:17:30,883
‫این بیمار در بهترین روزهاشم باهامون همکاری نمی‌کنه،

259
00:17:30,966 --> 00:17:34,303
‫و اگه شما درخواست‌هاشو قبول کنین،
‫کار ما پرستارها رو...

260
00:17:34,386 --> 00:17:35,846
‫بیشتر از قبل سخت می‌کنین.

261
00:17:36,555 --> 00:17:40,184
‫اون یه آدم دوقطبیه و از طرفی فکر می‌کنه
‫که پسر خداست.

262
00:17:40,267 --> 00:17:42,019
‫این بعلاوه مشکل كم كارى غده‌ى تیروئید.

263
00:17:42,102 --> 00:17:44,104
‫به نظر من، واقعا ممکنه این کار به درمانش کمک کنه

264
00:17:44,188 --> 00:17:45,856
‫و یجورایی راه نجاتش باشه.

265
00:17:46,607 --> 00:17:48,025
‫مطمئنم خودت یه کاریش می‌کنی.

266
00:17:53,655 --> 00:17:55,574
‫واقعا دکتر هوانگ اینو گفت؟

267
00:17:55,657 --> 00:17:57,367
‫گفت بیشتر حواسمون بهش باشه؟

268
00:17:59,453 --> 00:18:01,872
‫یهو می‌گفت برو باهاش زندگی کن دیگه.

269
00:18:03,248 --> 00:18:05,793
‫خب، نمی‌تونستم اعتراض بکنم، ولی بازم...

270
00:18:06,543 --> 00:18:08,087
‫با حرفش راحت نیستم.

271
00:18:08,170 --> 00:18:10,964
‫تنها کارش فقط دستور دادنه.

272
00:18:11,048 --> 00:18:12,883
‫ماها هستیم که باید کارها رو انجام بدیم.

273
00:18:13,634 --> 00:18:16,011
‫یجورایی برای همین چیزاست
‫که بیمارها بهمون نگاه بدی دارن.

274
00:18:16,095 --> 00:18:20,057
‫ما پرستارها رو با اسامی «خانومی»،
‫«آهای، زنه» و این چیزا صدا می‌زنن، می‌دونی؟

275
00:18:21,183 --> 00:18:23,519
‫«پیرزن». منو اینطوری صدا زد.

276
00:18:24,103 --> 00:18:25,938
‫بعد تا چشمش به جمال دکترا باز میشه

277
00:18:26,021 --> 00:18:29,817
‫اخم‌هاش رو وا می‌کنه!
‫همش میگه «دکتر، کمکم کن»!

278
00:18:29,900 --> 00:18:31,610
‫کفرم رو درمیاره.

279
00:18:31,693 --> 00:18:34,154
‫همیشه همینطوری بوده
‫و همیشه اینطوری می‌مونه.

280
00:18:34,238 --> 00:18:37,533
‫سعی کن اجازه ندی ناراحتت کنه.
‫فقط باید کارمونو انجام بدیم.

281
00:18:39,451 --> 00:18:41,662
‫کاش منم مثل تو بودم.

282
00:18:42,663 --> 00:18:46,333
‫می‌تونی خودتو کنترل کنی.
‫واقعا اصلا اجازه نمیدی چیزی رو اعصابت بره.

283
00:18:46,416 --> 00:18:49,253
‫من با کوچکترین حرف وا میدم.

284
00:18:51,630 --> 00:18:54,633
‫- سرپرستار بعدی باید خودت باشی.
‫- هی.

285
00:18:54,716 --> 00:18:56,093
‫چی داری میگی؟

286
00:18:56,176 --> 00:18:58,303
‫چیه؟ همه همین نظر رو داریم.

287
00:19:09,356 --> 00:19:10,983
‫می‌بینم سخت مشغول کاری؟

288
00:19:11,066 --> 00:19:12,985
‫- سلام، دکتر ایم.
‫- سلام.

289
00:19:13,068 --> 00:19:15,404
‫خانم جونگ، آقای کیم سونگ‌شیک داره منتقل میشه، درسته؟

290
00:19:15,487 --> 00:19:16,697
‫بله، اینطور بنظر میاد.

291
00:19:16,780 --> 00:19:19,783
‫از روز اولی که به بیمارستان ما اومد،
‫من درمانش کردم.

292
00:19:19,867 --> 00:19:21,535
‫اوه، واقعا؟

293
00:19:21,618 --> 00:19:23,996
‫احتمالا توی اتاقش داره آماده میشه.

294
00:19:24,079 --> 00:19:27,749
‫اوه، پس یه خداحافظی سریع باهاش بکنم،
‫بعد خودت از طرف من ترتیب کارهاشو بده.

295
00:19:27,833 --> 00:19:29,376
‫بله، می‌تونین روی من حساب برین.

296
00:19:39,428 --> 00:19:43,223
<i>‫نام بیمار: کیم سونگ‌شیک.</i>
<i>‫جنسیت: مرد. سن: 40.</i>

297
00:19:43,307 --> 00:19:46,059
<i>‫اول به دلیل کاهش شدید میل به خوابیدن</i>
<i>‫سراغ ما اومد.</i>

298
00:19:46,143 --> 00:19:49,313
<i>‫به باور خودش علائم اون در نتیجه سطح استرس بالا</i>

299
00:19:49,396 --> 00:19:51,356
<i>‫ناشی از کار شدید و زیاده.</i>

300
00:19:53,984 --> 00:19:56,862
‫این اواخر...خوابیدن برام سخت شده.

301
00:19:56,945 --> 00:19:57,946
‫همم.

302
00:19:59,031 --> 00:20:01,700
‫پس یه مدت مرخصی برات خوب میشه، درسته؟

303
00:20:03,535 --> 00:20:05,537
‫راستش این الان جزو گزینه‌هام نیست.

304
00:20:05,621 --> 00:20:08,790
‫ولی اگه کار کردن باعث بی‌خوابی میشه،
‫پس احتمالا اثرات بدی بجا می‌ذاره.

305
00:20:08,874 --> 00:20:09,958
‫موضوع اینه که،

306
00:20:11,418 --> 00:20:15,172
‫قضیه اینه که رئیس جدیدمون...
‫دوست داره چیزی درست پیش نره و منو سرزنش کنه.

307
00:20:15,255 --> 00:20:16,632
‫چیز خوبی نیست.

308
00:20:16,715 --> 00:20:18,634
<i>‫اون به طور عمدی توسط رئیس جدیدش</i>

309
00:20:18,717 --> 00:20:20,010
<i>‫در محل کار مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفت.</i>

310
00:20:20,093 --> 00:20:22,596
‫احتمالا بخاطر اینه که تازه رئیس شده.

311
00:20:22,679 --> 00:20:27,643
‫یا سبک کاریش چیزی نیست که من بهش
‫عادت کردم، اینطور فکر نمی‌کنین؟

312
00:20:29,269 --> 00:20:34,107
‫و من..دوست دارم... این پروژه‌ای که
‫روش کار می‌کردم، موفق بشه.

313
00:20:34,983 --> 00:20:37,277
‫آره، این پروژه برام خیلی مهمه.

314
00:20:38,028 --> 00:20:39,488
‫پس...

315
00:20:40,530 --> 00:20:43,450
‫می‌خوام یه راهی نشونم بدید که
‫باز بتونم راحت استراحت کنم.

316
00:20:43,533 --> 00:20:44,826
‫همم.

317
00:20:50,207 --> 00:20:53,377
<i>‫این بنظر من بسیار شبیه به پرونده قدیمی «چراغ نفتی» هست.</i>

318
00:20:56,546 --> 00:20:58,674
‫[داروهای خوردنی]

319
00:21:13,146 --> 00:21:14,690
<i>‫اصطلاح چراغ نفتی</i>

320
00:21:14,773 --> 00:21:18,277
<i>‫درواقع از فیلمی با همین نام گرفته شده.</i>

321
00:21:18,360 --> 00:21:21,655
<i>‫مَردی قهرمان داستان، پائولا رو</i>
<i>‫گمراه می‌کنه تا ازش دزدی کنه،</i>

322
00:21:21,738 --> 00:21:25,325
<i>‫و برای انجام این کار نور چراغ نفتی رو کَم می‌کنه،</i>

323
00:21:25,409 --> 00:21:28,078
<i>‫و هر بار که پائولا میگه خونه تاریک شده،</i>

324
00:21:28,161 --> 00:21:30,414
<i>‫حرفاشو انکار می‌کنه تا اونم بپذیره.</i>

325
00:21:30,497 --> 00:21:32,291
<i>‫پائولا که در معرض این سوءاستفاده قرار می‌گیرد</i>

326
00:21:32,374 --> 00:21:35,252
<i>‫به طور فزاینده‌ای به توانایی</i>
<i>‫تشخیص واقعیت خودش شک می‌کنه</i>

327
00:21:35,335 --> 00:21:37,254
<i>‫و این روی قضاوتش تاثیر منفی می‌ذاره.</i>

328
00:21:37,337 --> 00:21:41,508
<i>‫درنهایت پائولا به این باور می‌رسه که</i>
<i>‫تمام حرفای مَرد آزارگرش حقیقت داره.</i>

329
00:21:44,636 --> 00:21:47,889
‫متاسفم، قربان.
‫فکرم درست کار نمی‌کرد.

330
00:21:49,516 --> 00:21:53,437
‫چرب‌زبونی جواب نمیده.
‫میشه بگی چرا هنوز اینجایی؟

331
00:21:54,146 --> 00:21:56,398
‫- من فقط...بیشتر تلاش می‌کنم...
‫- می‌دونی چیه؟

332
00:21:56,898 --> 00:21:57,899
‫یانگ پروژه رو بدست می‌گیره.

333
00:21:57,983 --> 00:22:01,069
‫تو ناسلامتی رهبر تیمی.
‫چطوریه که کارت از زیردست‌هات بدتره.

334
00:22:01,153 --> 00:22:02,321
‫متاسفم.

335
00:22:03,572 --> 00:22:07,200
‫می‌دونی، این کم کاری مثل اینه که
‫داری از شرکت دزدی می‌کنی.

336
00:22:07,993 --> 00:22:10,620
‫اون قدیما واسه این کارت
‫تا سرحد مرگ کتک می‌خوردی.

337
00:22:10,704 --> 00:22:13,248
‫تا سرحد مرگ می‌زنمت و تو بابت درسی که
‫بهت دادم ازم تشکر می‌کنی.

338
00:22:13,957 --> 00:22:15,584
‫واقعا متاسفم، قربان.

339
00:22:15,667 --> 00:22:17,502
<i>‫اینطوری آزار و اذیت ادامه پیدا می‌کنه</i>

340
00:22:17,586 --> 00:22:21,214
<i>‫تا قربانی خودش رو طوری که آزارگر می‌خواد، ببینه.</i>

341
00:22:21,298 --> 00:22:23,300
‫اوه، نه، نگران چیزی نباش.

342
00:22:23,383 --> 00:22:26,345
‫تیم کیم...
‫خب، اون تحت کنترله.

343
00:22:27,763 --> 00:22:31,516
<i>‫بیمار کاملا زیر خفگان و آزار و اذیت</i>

344
00:22:31,600 --> 00:22:33,268
<i>‫رئیس بدرفتارش قرار می‌گیره.</i>

345
00:22:34,186 --> 00:22:36,980
‫دومی یک مجتمع اجتماعی آموزشی هست

346
00:22:37,064 --> 00:22:38,315
‫که روی بچه‌ها تمرکز داره.

347
00:22:38,398 --> 00:22:41,068
‫مجتمع طوری طراحی شده که در راستای

348
00:22:41,151 --> 00:22:44,404
‫نیازهای مهم و احتمالی ساکنان اون مجتمع باشه،

349
00:22:44,488 --> 00:22:45,822
‫مثل زوجین شاغل

350
00:22:45,906 --> 00:22:48,325
‫در سنین سی الی چهل سالگی که فرزند دارن.

351
00:22:52,746 --> 00:22:53,747
‫و بعدی، من...

352
00:22:54,623 --> 00:22:55,624
‫بعدی، است...

353
00:22:57,584 --> 00:22:59,461
‫استخ...استخر ما...

354
00:23:05,217 --> 00:23:06,218
‫است...

355
00:23:07,969 --> 00:23:09,888
‫است...استخر...

356
00:23:11,932 --> 00:23:12,933
‫استخ...

357
00:23:14,476 --> 00:23:15,644
‫استخر شنا؟

358
00:23:16,937 --> 00:23:18,814
‫من...عذر می‌خوام.

359
00:23:19,314 --> 00:23:21,024
‫استخر چی؟

360
00:23:22,526 --> 00:23:24,778
‫من...یه استراحتی بکنیم.

361
00:23:32,369 --> 00:23:33,370
‫اوه...

362
00:23:34,663 --> 00:23:37,499
‫بعد یه استراحت کوتاه ادامه میدم.

363
00:23:48,927 --> 00:23:49,928
‫هی.

364
00:23:51,054 --> 00:23:52,055
‫اون چه کاری بود.

365
00:23:54,224 --> 00:23:56,852
‫هان؟ داری چوب لای چرخمون می‌کنی؟

366
00:23:56,935 --> 00:23:57,936
‫من..نه.

367
00:23:59,813 --> 00:24:01,815
‫می‌خوای چهره منو خراب کنی، درست میگم؟

368
00:24:01,898 --> 00:24:03,567
‫من...نه. اینطور نیست.

369
00:24:04,568 --> 00:24:05,569
‫واقعا متاسفم.

370
00:24:09,865 --> 00:24:11,324
‫دیگه سر کار از توالت استفاده نکن.

371
00:24:12,492 --> 00:24:14,244
‫از اینجا استفاده کنی، کارت تمومه.

372
00:24:14,327 --> 00:24:16,997
<i>‫اختلال اضطراب اجتماعی که در نتیجه‌ی این کار بوجود اومد،</i>

373
00:24:17,080 --> 00:24:18,373
<i>‫روز به روز بدتر شد.</i>

374
00:24:21,042 --> 00:24:23,879
<i>‫و افسردگیش شدید و شدیدتر شد.</i>

375
00:24:25,172 --> 00:24:28,216
‫الان مصرف آبم رو کمتر کردم.

376
00:24:29,301 --> 00:24:31,595
‫مشکل دستشویی رفتن دارم.
‫من نمی‌تونم...

377
00:24:31,678 --> 00:24:35,390
‫حس می‌کنم که انگار بخاطر پیدا نکردن
‫دستشویی می‌افتم و می‌میرم.

378
00:24:39,728 --> 00:24:42,564
‫ولی بعد که به دستشویی میرم،
‫می‌بینم اصلا دستشویی ندارم.

379
00:24:43,273 --> 00:24:44,274
‫و بعدش انگار...

380
00:24:45,275 --> 00:24:46,610
‫انگار نمی‌تونم دستشویی کنم.

381
00:24:47,110 --> 00:24:49,654
<i>‫حتی الان احساس نیاز به</i>
<i>‫دستشویی رفتن در من وجود داره.</i>

382
00:24:54,493 --> 00:24:55,494
<i>‫و یه موضوع دیگه.</i>

383
00:24:56,036 --> 00:24:59,539
‫این روزا یه عادت عجیبی پیدا کردم.
‫خودتون اینو ببینید.

384
00:25:11,510 --> 00:25:12,844
‫[بیست و چهار ساعته باز هستیم]

385
00:25:12,928 --> 00:25:14,054
‫این دقیقا چیه؟

386
00:25:14,137 --> 00:25:16,431
‫یه نقشه با دستشویی‌هایی که در مسیر کارمه،

387
00:25:16,515 --> 00:25:20,393
‫مسیرشون از کجا میره و چه ویژگی‌هایی دارن.

388
00:25:22,437 --> 00:25:23,563
‫یواش یواش داشت...

389
00:25:23,647 --> 00:25:27,108
‫نسبت به دستشویی وسواس
‫و رفتارهای اجباری نشون می‌داد.

390
00:25:27,859 --> 00:25:30,737
‫حالا از چه کاری لذت می‌بری؟

391
00:25:34,741 --> 00:25:36,910
‫اکثر قبل اینکه به دست ما برسن،
‫رها شده بودن.

392
00:25:36,993 --> 00:25:40,622
‫حتی این گربه‌های زیبا رها شدن؟

393
00:25:40,705 --> 00:25:42,707
‫همینو بگو.

394
00:25:42,791 --> 00:25:46,670
‫درهر حال ما بهت مدیون هستیم.
‫واقعا خیلی کارای خوب انجام میدی.

395
00:25:46,753 --> 00:25:48,171
‫من بیشتر به شما مدیونم.

396
00:25:49,673 --> 00:25:52,175
‫فقط اینکه این اواخر...

397
00:25:52,259 --> 00:25:53,635
‫من...

398
00:25:56,805 --> 00:25:57,806
‫خدای من.

399
00:26:00,100 --> 00:26:03,270
‫سلام، عزیزم.
‫چیکار می‌کنی، ناخدا هوک؟

400
00:26:04,437 --> 00:26:06,189
‫- اسمش ناخدا هوکه؟
‫- بله.

401
00:26:06,273 --> 00:26:07,566
‫بخاطر اینه که یه چشمش آسیب دیده.

402
00:26:07,649 --> 00:26:10,110
‫وقتی پیداش کردیم،
‫بینایی یه چشمش رو ازدست داده بود.

403
00:26:10,610 --> 00:26:12,404
‫قبل اومدن به پیش ما،
‫مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود،

404
00:26:12,487 --> 00:26:16,199
‫و اغلب از افرادی که از کارکنان اینجا نبودن، می‌ترسید.

405
00:26:16,283 --> 00:26:17,993
‫هی.

406
00:26:18,076 --> 00:26:19,869
‫هممم؟

407
00:26:19,953 --> 00:26:22,414
‫مشکلی نداره منم بغلش بگیرم؟

408
00:26:22,497 --> 00:26:24,124
‫آره، حتما.

409
00:26:25,083 --> 00:26:26,459
‫چیزی نیست.

410
00:26:26,543 --> 00:26:29,045
‫برو. جات خوبه، آره؟

411
00:26:29,129 --> 00:26:31,006
‫اوه! نگاش کن!

412
00:26:32,632 --> 00:26:35,260
‫میگم احیانا از این کوچولو که خوشت نمیاد؟

413
00:26:35,343 --> 00:26:38,805
‫مشخصا ناخدا هوک دوست داره تو
‫به جمع خدمه‌‎ش اضافه بشی، مگه نه؟

414
00:26:42,434 --> 00:26:44,311
‫سلام، ناخدا هوک.

415
00:26:44,394 --> 00:26:47,772
‫هان؟ آره، الان دیگه من باباتم.

416
00:26:47,856 --> 00:26:49,649
‫اوخی!

417
00:26:49,733 --> 00:26:51,443
‫نظرت چیه، ناخدا هوک؟

418
00:26:51,526 --> 00:26:54,112
‫خوب شد که به دیدن آقای کیم اومدی، هان؟

419
00:26:58,450 --> 00:27:01,620
‫ما احمق‌های بی‌مصرفی مثل تو رو نمی‌خوایم.

420
00:27:01,703 --> 00:27:04,914
‫هان؟ چرا هنوز اینجایی، هان؟

421
00:27:05,540 --> 00:27:06,666
‫هان؟

422
00:27:06,750 --> 00:27:08,627
‫که روز ما رو خراب کنی، هان؟

423
00:27:09,461 --> 00:27:10,462
‫متاسفم، قربان.

424
00:27:11,004 --> 00:27:13,965
‫برو استعفا بده دیگه، باشه؟

425
00:27:15,216 --> 00:27:18,261
‫وسایلتو برات می‌فرستیم.
‫شرکت بهتر از تو این کارو بلده.

426
00:27:18,345 --> 00:27:20,263
<i>‫بزودی نه تنها قربانی...</i>

427
00:27:20,347 --> 00:27:22,265
‫- چشم قربان. متاسفم.
‫- اینطوری نمیشه.

428
00:27:22,349 --> 00:27:23,767
<i>‫...بلکه خود شخص آزارگر هم...</i>

429
00:27:23,850 --> 00:27:25,852
‫بیا مثل سگ بزنمت!

430
00:27:25,935 --> 00:27:29,356
<i>‫بیشتر و بیشتر حساسیت‌شون نسبت به خشونت کم میشه.</i>

431
00:27:31,483 --> 00:27:33,818
<i>‫بعد از تحمل چنین آزارهای بی‌وقفه،</i>

432
00:27:33,902 --> 00:27:37,113
<i>‫بیمار، آقای کیم، به نقطه شکست رسید.</i>

433
00:27:47,499 --> 00:27:50,001
<i>‫و در نتیجه ظلم و آزار رئیس اون،</i>

434
00:27:51,086 --> 00:27:54,130
<i>‫اراده‌ش برای زندگی رو ازدست داد.</i>

435
00:28:03,640 --> 00:28:06,518
‫- خانم جونگ، داری گریه می‌کنی؟
‫- اوه، نه.

436
00:28:06,601 --> 00:28:08,770
‫یه چیزی توی چشمم رفت.
‫احتمالا فقط حساسیت پیدا کرده.

437
00:28:08,853 --> 00:28:11,106
‫نه، اصلا اینطور نیست.

438
00:28:11,606 --> 00:28:14,943
‫در مورد مشکلت با من حرف بزن.
‫من می‌تونم که...اوووخ!

439
00:28:15,026 --> 00:28:17,278
‫همه رو بیمار حساب نکن.
‫خدایا!

440
00:28:18,446 --> 00:28:21,366
‫- کیم سونگ‌شیک امروز منتقل میشه، درسته؟
‫- بله، دکتر چا.

441
00:28:21,449 --> 00:28:24,369
‫- همون بیمار دکتر ایم؟ اختلال اضطراب داره؟
‫- اوهوم.

442
00:28:24,452 --> 00:28:28,081
‫خب، اضطراب اجتماعی به نوعی باعث اختلال
‫در زندگی اجتماعی میشه؟

443
00:28:28,164 --> 00:28:28,998
‫البته که میشه.

444
00:28:29,082 --> 00:28:33,169
‫بیماران اضطراب اجتماعی معمولا از انتظارت اجتماعی
‫دوری می‌کنن و تمام اینا بخاطر ترسه.

445
00:28:33,253 --> 00:28:35,789
‫حس می‌کنن که دائم توسط دیگران تحت نظر هستن.

446
00:28:35,839 --> 00:28:38,717
‫اوه، پس گمونم از صحبت‌های دیگران واهمه دارن؟

447
00:28:38,800 --> 00:28:42,762
‫درسته. اغلب اونا همیشه از قضاوت دیگران یا غیبت از اونا

448
00:28:42,846 --> 00:28:44,931
‫ترس و واهمه دارن.

449
00:28:45,014 --> 00:28:48,309
‫یعنی داشتن این همه تجربه پارانویا،

450
00:28:48,393 --> 00:28:49,602
‫چه حسی داره؟!

451
00:28:50,103 --> 00:28:53,815
<i>‫فکر کنم شبیه گیر افتادن توی یه قفس شفافه.</i>

452
00:29:18,548 --> 00:29:20,717
<i>‫انگار که همه دارن تو رو نگاه می‌‎کنن،</i>

453
00:29:20,800 --> 00:29:22,635
<i>‫انگار که در معرض نمایش قرار گرفتی.</i>

454
00:29:23,970 --> 00:29:25,555
<i>‫حتی از سمت آدمایی که نمی‌شناسی‌.</i>

455
00:29:26,890 --> 00:29:28,641
‫و این کار اعصاب ‌خردکننده،

456
00:29:29,476 --> 00:29:30,560
‫خفگان،

457
00:29:31,478 --> 00:29:32,479
‫و تحقیرآمیزه.

458
00:29:34,189 --> 00:29:36,191
‫پس گمونم می‌دونی چه حسی داره؟

459
00:29:36,775 --> 00:29:39,152
‫هان؟ فقط حدس زدم.

460
00:29:41,112 --> 00:29:42,238
‫متاسفانه...

461
00:29:42,322 --> 00:29:45,158
‫بیماران با اضطراب اجتماعی
‫از بیماری خودشون آگاه نیستن.

462
00:29:45,241 --> 00:29:47,360
‫- و حتی اگه آگاه باشن، دنبال درمان نمیرن.
‫- آره، درسته.

463
00:29:47,410 --> 00:29:49,954
‫و تمایل دارن باور کنن که باید از بدو تولد،

464
00:29:50,038 --> 00:29:51,080
‫آدم خجالتی باشن.

465
00:29:51,164 --> 00:29:53,333
‫می‌دونی، اون قدیما بچه‌هایی که این مشکل رو داشتن،

466
00:29:53,416 --> 00:29:55,919
‫برای اصلاحش به سخنرانی
‫یا کلاس‌های بازیگری فرستاده میشدن.

467
00:29:56,002 --> 00:29:59,130
‫- منم به این کلاس‌ها رفتم.
‫- واقعا؟

468
00:29:59,214 --> 00:30:01,049
‫خانم، توی کودکی زیاد نگرانی داشتی، هان؟

469
00:30:01,132 --> 00:30:03,468
‫اوه، من..یکمی آره.

470
00:30:03,551 --> 00:30:06,179
‫واضح‌ترین و روشن‌ترین نشانه این بیماری
‫داشتن نگرانی بیش از حده.

471
00:30:06,221 --> 00:30:08,014
‫با کوچکترین چیزا ناراحت میشن.

472
00:30:08,097 --> 00:30:10,016
‫ثانیا، این اضطراب تا زمانی که

473
00:30:10,099 --> 00:30:12,477
‫روش زندگی عوض نشه، پابرجا می‌مونه.

474
00:30:12,560 --> 00:30:17,357
‫و در نهایت این اضطراب باعث سردرد،
‫سینه درد و سوءهاضمه میشه.

475
00:30:17,440 --> 00:30:20,276
‫و درواقع، برای ارزیابی چنین نشانه‌هایی

476
00:30:20,360 --> 00:30:21,611
‫باید به بیمارستان بری،

477
00:30:21,694 --> 00:30:24,572
‫چون چنین علائمی بدون علت فیزیکی،
‫حتما علت روانی داره.

478
00:30:26,324 --> 00:30:27,992
‫از این همه دانش من شگفت‌زده نشدی؟

479
00:30:29,077 --> 00:30:30,411
‫حس می‌کنم آمادگی اینو دارم

480
00:30:30,453 --> 00:30:32,747
‫تا تمام اختلال اضطراب دنیا رو درمان کنم.

481
00:30:47,136 --> 00:30:49,097
‫فکر کنم این لکهٔ مُغولی باشه.
‫[لکه بزرگ مادرزادی به رنگ قهوه‌ای یا آبی یا کبود گفته می‌شود
‫که معمولاً بر روی بخش پایین کمر و کپل نوزادان دیده می‌شود]

482
00:30:49,180 --> 00:30:50,181
‫چی؟

483
00:30:50,723 --> 00:30:51,933
‫اوه، آره.

484
00:30:52,016 --> 00:30:55,311
‫فکر می‌کردم با بیشتر شدن سنم ازبین میره،
‫ولی هنوزم همونجاست.

485
00:30:55,395 --> 00:30:57,355
‫اوه، درسته. این...

486
00:31:00,191 --> 00:31:01,818
‫یه لکهٔ مُغولی هست...

487
00:31:03,111 --> 00:31:05,280
‫که دقیقا شبیه کیک برنجی برنجاسفه.

488
00:31:05,989 --> 00:31:09,200
‫- چی؟
‫- یکم حواسم از قضیه پرت شد.

489
00:31:09,284 --> 00:31:11,661
‫جراحی شما عالی پیش رفت.

490
00:31:11,744 --> 00:31:13,705
‫[اتاق مشاوره]

491
00:31:13,788 --> 00:31:16,624
‫- آقای جی هونگ‌جو، ماه بعد می‌بینم‌تون.
‫- حتما، مرسی.

492
00:31:16,708 --> 00:31:18,084
‫فعلا خدانگه‌دار.

493
00:31:19,752 --> 00:31:21,713
‫کیک برنجی برنجاسف؟

494
00:31:23,172 --> 00:31:24,674
‫دفعه پیش گفتی...

495
00:31:25,383 --> 00:31:28,720
‫کیک برنجی با تکه‌های خوشمزه اسفنجی.

496
00:31:28,803 --> 00:31:31,681
‫دوستم مغازه کیک برنجی داره.
‫یکم برات میارم.

497
00:31:32,265 --> 00:31:33,975
‫جدا؟ خیلی ممنونم.

498
00:31:34,809 --> 00:31:36,686
‫متوجه شدم دیگه قولنج‌هاتو نمی‌شکونی.

499
00:31:36,769 --> 00:31:37,896
‫آره، می‌دونم.

500
00:31:39,314 --> 00:31:43,192
‫و حتی بدون قولنج شکستن، ذهنم آرومه.

501
00:31:43,902 --> 00:31:46,404
‫خم بشید و بعد سرپا بایستید.

502
00:31:47,071 --> 00:31:48,406
‫تمرین کنین.

503
00:31:48,489 --> 00:31:50,408
‫دستا بالا. کِش بدید.

504
00:31:50,491 --> 00:31:51,951
‫آره، خوبه.

505
00:31:53,494 --> 00:31:56,289
‫کیم جائه‌هوان، همه چی مرتبه؟

506
00:31:56,372 --> 00:31:58,791
‫فکر کنم نفخ شکم دارم.
‫بدجور درد می‌کنه.

507
00:32:04,297 --> 00:32:06,007
‫آقا، یکم صبر کنین.

508
00:32:08,259 --> 00:32:09,260
‫دکتر، هوانگ!

509
00:32:10,011 --> 00:32:11,012
‫بله؟

510
00:32:12,138 --> 00:32:15,308
‫دکتر، لطفا بیاین یکی از بیمارها رو معاینه کنین.
‫شکمش درد می‌کنه.

511
00:32:16,142 --> 00:32:17,769
‫اوه، منظورت همین الانه؟

512
00:32:17,852 --> 00:32:20,104
‫- بله.
‫- درد داره؟ شکمش؟

513
00:32:20,730 --> 00:32:23,024
‫دکتر کونگ، ایشون بیمار دکتر هوانگه.

514
00:32:23,107 --> 00:32:24,400
‫بیمار من، بیمار اون،

515
00:32:24,484 --> 00:32:27,111
‫وقتی پای مراقبت از بیمار وسط باشه،
‫نیازی به این چیزا نیست.

516
00:32:27,195 --> 00:32:29,155
‫چون همه‌ی بیمارها برای ما هستن...

517
00:32:29,238 --> 00:32:30,406
‫اوخ!

518
00:32:30,490 --> 00:32:32,158
‫خود تو رو باید یکی درمان کنه.

519
00:32:32,241 --> 00:32:34,202
‫مشخص نیست؟

520
00:32:34,285 --> 00:32:36,537
‫بخاطر پایان‌نامه تا صبح بیدار بودم.
‫اونم اینو می‌دونه.

521
00:32:36,621 --> 00:32:38,373
‫از قصد منو انتخاب کرد.

522
00:32:39,415 --> 00:32:40,416
‫واقعا؟

523
00:32:41,751 --> 00:32:45,004
‫قبلا داروهای گیاهی تجویز شده رو بهش دادیم،

524
00:32:45,088 --> 00:32:47,548
‫پس شاید نیاز باشه موقع مشاوره
‫یه آزمایشاتی بکنین.

525
00:32:47,632 --> 00:32:48,967
‫کیم جائه‌هوان، درسته؟

526
00:32:50,969 --> 00:32:51,970
‫پس بیارش به دفترم.

527
00:32:53,054 --> 00:32:53,888
‫حتما.

528
00:32:53,972 --> 00:32:55,390
‫[مرکز درمانی دانشگاه میونگ‌شین]

529
00:32:55,431 --> 00:32:57,058
‫خانم مین، بریم ناهار.

530
00:32:57,141 --> 00:32:59,102
‫یه دقیقه هم از اینجا دور باشیم، خوبه، مگه نه؟

531
00:32:59,185 --> 00:33:00,561
‫درست میگی.

532
00:33:02,772 --> 00:33:03,773
‫پرستار مین.

533
00:33:04,691 --> 00:33:07,402
‫ایشون عمه‌ی آقای کیم جائه‌هوان هستن.

534
00:33:07,485 --> 00:33:08,486
‫هان؟

535
00:33:08,987 --> 00:33:12,365
‫اولین باره که به اینجا میان،
‫پس مناسبت خاصیه، هان؟

536
00:33:13,533 --> 00:33:16,828
‫- خیلی خوشوقتم.
‫- منم خوشوقتم، خانم.

537
00:33:17,370 --> 00:33:18,913
‫دوست ندارم اینو بگم، ولی در بخش ما،

538
00:33:18,997 --> 00:33:21,332
‫فقط نزدیک‌ترین عضو خانواده بیمار اجازه ملاقات داره.

539
00:33:21,416 --> 00:33:22,792
‫بله، ولی من اجازه‌ش رو میدم.

540
00:33:24,085 --> 00:33:25,753
‫می‌دونی، چون من دکترش هستم.

541
00:33:27,130 --> 00:33:30,758
‫ایشون سوالات خیلی خیلی زیاده داره،
‫پس لطفا کمی براش وقت بذارید.

542
00:33:30,842 --> 00:33:31,843
‫همم.

543
00:33:32,343 --> 00:33:34,470
‫کل این مدت باهاش بودی؟

544
00:33:34,971 --> 00:33:38,391
‫آره. از قصد داره منو ناراحت می‌کنه.
‫درست میگم، مگه نه

545
00:33:40,768 --> 00:33:42,687
‫بنظر میاد کاملا در کارش موفق بوده.

546
00:33:44,022 --> 00:33:47,025
‫عجیبه. فکر می‌کردم فقط مادرش
‫به ملاقاتش اومده، درسته؟

547
00:33:47,108 --> 00:33:50,361
‫ظاهرا بقیه اقوامش به طور نوبتی به ملاقاتش میان.

548
00:33:50,445 --> 00:33:51,696
‫مشکل من اینه که...

549
00:33:51,779 --> 00:33:55,408
‫مجبورم شرایط اونو به تمام کسانی که
‫بار اول به بخش ما میان، توضیح بدم.

550
00:33:55,491 --> 00:33:58,578
‫- نمیشه دکتر هوانگ اینکارو بکنه؟
‫- خودت که اونو می‌شناسی.

551
00:33:58,661 --> 00:34:00,872
‫دکترها با جواب کوتاه از زیر سوالات قسر درمیرن،

552
00:34:00,955 --> 00:34:02,874
‫ولی پرستارها باید با جزئیات کامل توضیح بدن.

553
00:34:04,000 --> 00:34:05,835
‫آره، ما همیشه در دسترس هستیم.

554
00:34:07,670 --> 00:34:11,299
‫ممکن نیست الان اشتباه کنم.
‫همونجا ایستاده بود و بهم می‌خندید.

555
00:34:11,382 --> 00:34:14,093
‫ایشون سوالات خیلی خیلی زیاد داره،

556
00:34:14,594 --> 00:34:17,138
‫پس لطفا کمی براش وقت بذارید.

557
00:34:17,221 --> 00:34:18,389
‫داره سر بیمارهایی که...

558
00:34:18,473 --> 00:34:21,392
‫براش فرستادم، رو سرم تلافی می‌کنه.
‫همین.

559
00:34:26,939 --> 00:34:29,901
‫دکر کونگ، شما نباید این چیزا رو بخورین.

560
00:34:29,984 --> 00:34:32,487
‫بارها و بارها اینو بهتون گفتم.

561
00:34:32,570 --> 00:34:34,572
‫هروقت کسی منو دید، قایمش می‌کنم.

562
00:34:35,281 --> 00:34:37,825
‫دکتر کونگ.
‫کونگ چول‌وو.

563
00:34:39,494 --> 00:34:40,495
‫ناراحت نباش.

564
00:34:40,912 --> 00:34:42,663
‫می‌بینم که غذاتو تموم کردی.

565
00:34:42,747 --> 00:34:45,666
‫لطفا برگرد به اتاقت.
‫داروهاتو برات میارم.

566
00:34:45,750 --> 00:34:46,751
‫باشه.

567
00:34:52,340 --> 00:34:54,133
‫دارن درباره من حرف می‌زنن؟

568
00:35:07,814 --> 00:35:09,273
‫خدایا، چقدر بدبختم.

569
00:35:14,654 --> 00:35:15,863
‫باید گرسنه باشی.

570
00:35:16,989 --> 00:35:20,868
‫خب، یکم خوراکی اینجا گذاشتم.

571
00:35:23,412 --> 00:35:24,664
‫لعنتی!

572
00:35:26,499 --> 00:35:29,710
‫کونگ چول‌وو، ای کثافت!
‫اونایی که می‌خوردن مال من بودن.

573
00:35:29,794 --> 00:35:31,712
‫دارم از گشنگی می‌میرم.

574
00:35:31,796 --> 00:35:32,922
‫تموم شدن.

575
00:35:35,299 --> 00:35:36,509
‫میگم شماها...

576
00:35:37,760 --> 00:35:41,055
‫احیانا برنجاسف دوست دارین؟

577
00:35:43,766 --> 00:35:44,600
‫همم!

578
00:35:44,684 --> 00:35:46,394
<i>‫- خوشمزه هستن؟</i>
<i>‫- اهوم.</i>

579
00:35:47,228 --> 00:35:49,188
<i>‫دسته‌گل رو برای کی پرت می‌کنی؟</i>

580
00:35:49,272 --> 00:35:50,982
‫هی! بیا بشین اینجا.

581
00:35:51,732 --> 00:35:52,733
‫اوه.

582
00:35:56,946 --> 00:35:58,990
‫هی، دایون رو دیدی، مگه نه؟

583
00:35:59,490 --> 00:36:02,577
‫آره، البته که دیدم.
‫قبلا توی بخش طب داخلی با من کار می‌کرد.

584
00:36:04,620 --> 00:36:06,539
‫توی این بخش بهتر جا افتادی؟

585
00:36:07,248 --> 00:36:10,626
‫- یکم ماکارون بخور.
‫- اینا کیک برنجیه که آوردی؟

586
00:36:10,710 --> 00:36:12,378
‫ایناس؟

587
00:36:12,461 --> 00:36:14,797
‫چه جورم بستی.

588
00:36:15,339 --> 00:36:16,591
‫وای!

589
00:36:16,674 --> 00:36:18,968
‫- اینا چیه؟
‫- فقط کیک برنجی برنجاسفه..

590
00:36:19,051 --> 00:36:21,679
‫- مامانم دوست داره برنجاسف پرورش بده.
‫- بنظر خوشمزه میان.

591
00:36:23,431 --> 00:36:24,432
‫همم.

592
00:36:27,226 --> 00:36:29,312
‫- خیلی شیرینه.
‫- خوشمزه‌س، نه؟

593
00:36:29,395 --> 00:36:31,230
‫منم با اینا شروع کنم.
‫قند خونم رو بالا ببرم.

594
00:36:31,272 --> 00:36:32,273
‫دقیقا.

595
00:36:32,732 --> 00:36:34,984
‫انگار فقط خودشون کار دارن.

596
00:36:35,067 --> 00:36:36,485
‫رفتارشون واقعا شرم‌آوره!

597
00:36:36,569 --> 00:36:39,906
‫می‌دونم. اونا نمی‌تونن مثل ما عمل کنن.

598
00:36:39,989 --> 00:36:42,366
‫وای، فکر کنم کل بخش‌ها اینطوری هستن.

599
00:36:42,950 --> 00:36:45,870
‫دلم نمی‌خواد شام گروهی بیام.
‫می‌خوام زودتر تموم بشه.

600
00:36:45,953 --> 00:36:49,290
‫توی این مهمونیا ما کباب می‌کنیم، اونا می‌خورن.

601
00:36:49,373 --> 00:36:51,250
‫من دیگه باید برم.
‫مرسی بابت شیرینی.

602
00:36:51,334 --> 00:36:54,003
‫- خداحافظ.
‫- منم باید برم. نمیای؟

603
00:36:54,086 --> 00:36:55,838
‫میام. سریع اینا رو جمع کنم و بیام.

604
00:36:55,922 --> 00:36:56,839
‫عجله کن!

605
00:36:56,923 --> 00:36:57,924
‫بازم مرسی.

606
00:37:00,134 --> 00:37:02,136
‫مَردم از اونا خیلی خوششون نمیاد.

607
00:37:02,637 --> 00:37:05,598
‫کیک برنجی رو میگم.
‫از اونا به بخش مام نمی‌آوردی؟

608
00:37:06,098 --> 00:37:09,518
‫یعنی میگم دیگه این روزا کسی از اونا نمی‌خوره.

609
00:37:14,732 --> 00:37:15,983
‫هممم.

610
00:37:17,401 --> 00:37:18,402
‫خیلی خوشمزه‌س.

611
00:37:18,778 --> 00:37:20,196
‫هممم.

612
00:37:23,032 --> 00:37:25,243
‫مطمئنا از کیک برنجی بیرون خوشمزه‌ترن.

613
00:37:27,119 --> 00:37:29,622
‫هرچی کوچکتر، بهتر.

614
00:37:31,082 --> 00:37:35,044
‫- حرف ندارن. می‌خوای امتحان کنی؟
‫- نه، من ماکارون خوردم و سیر شدم.

615
00:37:35,127 --> 00:37:36,254
‫ماکا چی چی؟

616
00:37:36,837 --> 00:37:38,256
‫ماکارون.

617
00:37:40,716 --> 00:37:42,718
‫آهان، ماکارون.

618
00:37:42,802 --> 00:37:45,304
‫ماکارون و کیک برنجی ربطی بهم ندارن.

619
00:37:45,388 --> 00:37:48,349
‫برنجاسف خیلی برای آدم فایده داره، می‌دونی؟

620
00:37:48,849 --> 00:37:49,850
‫زودباش، یه امتحانی بکن.

621
00:37:56,065 --> 00:37:59,235
‫- حرف نداره.
‫- آره، خب، اینا...خیلی خوشمزه هستن. آره.

622
00:37:59,318 --> 00:38:00,569
‫درست نمی‌گفتم؟

623
00:38:00,653 --> 00:38:04,657
‫صدبار بهت اینا رو توصیه کردم.
‫جویدن‌شونم به اندازه‌ست.

624
00:38:04,740 --> 00:38:07,910
‫وای. اینو با پودر برنج درست کردی؟

625
00:38:07,994 --> 00:38:08,995
‫خانم؟

626
00:38:10,830 --> 00:38:13,958
‫خانم جونگ، کیم سونگ‌شیک رو برای انتقالش آماده کن.

627
00:38:14,041 --> 00:38:16,669
‫فقط محض اینکه بدونی،
‫ممکنه در مقابل تزریق آمپول مقاومت کنه.

628
00:38:16,752 --> 00:38:17,962
‫فقط بهش بگو که آرامبخشه

629
00:38:18,004 --> 00:38:20,506
‫و بهش کمک می‌کنه توی ماشین بتونه راحت بخوابه، باشه؟

630
00:38:20,589 --> 00:38:21,832
‫- چشم، خانم.
‫- از پسش برمیای، درسته؟

631
00:38:21,882 --> 00:38:22,883
‫- بله.
‫- بسیارخب.

632
00:38:30,057 --> 00:38:31,267
‫سلام، آقای کیم.

633
00:38:31,892 --> 00:38:34,437
‫بزودی برای انتقال شما، آمبولانس میاد.

634
00:38:34,520 --> 00:38:37,273
‫برای رفتن حاضرین؟
‫نظرتون چیه؟

635
00:38:40,526 --> 00:38:42,153
‫آقای کیم. موضوع چیه؟

636
00:38:42,236 --> 00:38:43,529
‫دارین می‌لرزین.

637
00:38:49,368 --> 00:38:50,494
‫فکر می‌کنی که من...

638
00:38:52,913 --> 00:38:54,498
‫یه روز می‌تونم بهتر بشم؟

639
00:39:00,671 --> 00:39:02,256
‫آره، واقعا اینطور فکر می‌کنم.

640
00:39:04,133 --> 00:39:05,343
‫هیچ دلیلی نمی‌بینم...

641
00:39:09,472 --> 00:39:10,890
‫که چرا ارزش نجات دادن دارم.

642
00:39:11,515 --> 00:39:13,434
<i>‫برو گمشو، عوضی.</i>

643
00:39:16,812 --> 00:39:19,565
‫تو رو نمی‌زنم.
‫نمی‌زنمت.

644
00:39:19,648 --> 00:39:22,485
‫اینطوریام نیست که زدن تو برای من دستاوردی داشته باشه.

645
00:39:23,069 --> 00:39:25,363
‫فقط با یه رفتن ما رو خوشحال کن.

646
00:39:30,951 --> 00:39:34,747
<i>‫باوجود درمان از طریق داروهای تجویزی و تراپی،</i>

647
00:39:34,830 --> 00:39:37,291
<i>‫بازم وضعیت بیمار بهبود پیدا نکرد.</i>

648
00:39:37,375 --> 00:39:40,836
‫باید....خیلی برات سخت بوده باشه.

649
00:39:41,420 --> 00:39:43,255
‫الان می‌تونم اونو تحمل کنم.

650
00:39:45,299 --> 00:39:48,010
‫خیلی‌خب. پس بگو چی اذیتت می‌کنه.

651
00:39:50,721 --> 00:39:52,098
‫آدمای دیگه.

652
00:39:59,063 --> 00:40:00,773
<i>‫نگاه‌های جمعی اونا...</i>

653
00:40:02,316 --> 00:40:03,401
<i>‫که ازم چشم برنمیدارن،</i>

654
00:40:04,110 --> 00:40:05,653
<i>‫و همه‌شون...</i>

655
00:40:06,946 --> 00:40:08,155
<i>‫درمورد من حرف می‌زنن.</i>

656
00:40:08,656 --> 00:40:12,952
‫واقعا خودت شنیدی که کسی پُشت سرت حرف بزنه

657
00:40:13,035 --> 00:40:15,246
‫یا الان فقط اینطور احساس می‌کنی؟

658
00:40:17,540 --> 00:40:18,916
‫حسش می‌کنم.

659
00:40:20,751 --> 00:40:23,462
‫درک می‌کنم الان چقدر باید دردناک باشه.

660
00:40:25,131 --> 00:40:26,173
‫مشکل درد نیست.

661
00:40:28,008 --> 00:40:29,885
‫مشکل اینه که همه ازم متنفر هستن.

662
00:41:23,564 --> 00:41:24,565
‫اوه، مامان.

663
00:41:26,859 --> 00:41:28,068
‫دلم برات تنگ شده.

664
00:42:09,610 --> 00:42:10,986
‫می‌خوام بهت یه آمپول بزنم.

665
00:42:11,070 --> 00:42:13,447
‫بهت کمک می‌کنه توی آمبولانس آروم باشی.

666
00:42:20,955 --> 00:42:23,916
‫واقعا لازمه برم؟

667
00:42:24,500 --> 00:42:25,501
‫هان؟

668
00:42:26,710 --> 00:42:30,256
‫فقط آخه بیمارستان خیلی دوره.

669
00:42:32,424 --> 00:42:34,552
‫ناخدا هوک من...نگران اونم.

670
00:42:34,635 --> 00:42:38,514
‫منظورت از ناخدا هوک، گربه‌ت هست؟
‫به اون میگی ناخدا هوک؟

671
00:42:38,597 --> 00:42:42,643
‫اونو پیش یه آشنا گذاشتم،
‫ولی بازم خیلی نگرانش هستم.

672
00:42:44,311 --> 00:42:45,563
‫من جایی نمیرم.

673
00:42:46,647 --> 00:42:49,567
‫اون احتمالا حالش خوبه.
‫خیلی نگران اون نباش، باشه؟

674
00:42:49,650 --> 00:42:54,363
‫ولی وقتی من نباشم،
‫ناخدا هوک خوب غذا نمی‌خوره.

675
00:42:55,364 --> 00:42:57,908
‫لطفا بذار قبل رفتن اونو ببینم.

676
00:42:59,076 --> 00:43:02,413
‫ولی حیوانات اجازه ورود به اینجا رو ندارن.
‫برخلاف قوانین بیمارستانه.

677
00:43:04,206 --> 00:43:05,374
‫می‌دونم، فقط آخه...

678
00:43:10,045 --> 00:43:12,840
‫می‌دونم.
‫می‌دونم اجازه ورود ندارن، ولی، خانم...

679
00:43:13,632 --> 00:43:14,967
‫درک می‌کنم.
‫خواهش می‌کنم...

680
00:43:15,676 --> 00:43:18,721
‫بهتون التماس می‌کنم.
‫کمکم کنین.

681
00:43:32,568 --> 00:43:35,321
<i>‫چه خبر؟ بهتری؟</i>

682
00:43:35,404 --> 00:43:37,489
<i>‫از موج‌های دریا برات ویدیو بفرستم؟</i>

683
00:43:41,827 --> 00:43:44,121
‫[شماره تماس قیم‌های نزدیک بیماران بخش]

684
00:43:47,625 --> 00:43:51,545
‫سلام، میشه لطفا با قیم آقای کیم سونگ‌شیک صحبت کنم؟

685
00:43:52,129 --> 00:43:54,840
‫بفرمایید. همینو نیاز دارین.

686
00:43:55,424 --> 00:43:57,301
‫- سونگ‌شیک چطوره؟
‫- خوبه.

687
00:43:57,384 --> 00:43:58,844
‫داره قوی‌تر میشه.

688
00:44:04,683 --> 00:44:07,269
‫می‌بینی؟
‫اونجا بنظر میاد خوشحاله، مگه نه؟

689
00:44:07,353 --> 00:44:08,854
‫آره، بنظر حالش خوبه.

690
00:44:08,937 --> 00:44:12,107
‫پشماش‌ و دماغش برق می‌زنه.

691
00:44:12,191 --> 00:44:14,026
‫خیلی از دیدنش خوشحالم.

692
00:44:14,109 --> 00:44:16,195
‫شاید وقتی از نزدیک دیدیش،
‫یکم بزرگتر از این بشه.

693
00:44:16,278 --> 00:44:18,739
‫خیلی داره غذا می‌خوره.

694
00:44:18,822 --> 00:44:20,616
‫ظاهرا ناخدا هوک پسر خیلی خوبی بوده.

695
00:44:20,699 --> 00:44:23,118
‫دوستت گفت که حاضره اونو نگه داره.

696
00:44:23,994 --> 00:44:26,413
‫حالا اگه از دیدنش سیر شدی،
‫وقت آمپول زدنه.

697
00:44:27,790 --> 00:44:31,293
‫پس داری میگی ناخدا هوک از اونجا بودن راضیه؟

698
00:44:31,377 --> 00:44:32,378
‫آره.

699
00:44:33,379 --> 00:44:37,424
‫نه، این نمی‌تونه درست باشه.
‫اون نمی‌تونه بدون پدرش زندگی خوبی داشته باشه، یا...

700
00:44:37,508 --> 00:44:38,592
‫یا اینکه...

701
00:44:39,176 --> 00:44:41,762
‫- هان؟
‫- ولی وقتی من...ببین، اون...

702
00:44:41,845 --> 00:44:44,556
‫اون فقط وقتی من اونجا بودم، غذا می‌خورد.

703
00:44:44,640 --> 00:44:46,892
‫من فقط...تنها کسی بودم که ازش خوشش می‌اومد.

704
00:44:47,518 --> 00:44:51,021
‫من...نه...قبول نمی‌کنم...من...یعنی...
‫من فقط...تنها کسی هستم...هان؟

705
00:44:51,105 --> 00:44:51,939
‫من فقط...

706
00:44:52,022 --> 00:44:54,191
‫پس دلیل بودن و وجود من چیه، هان؟ هان؟!

707
00:44:54,274 --> 00:44:56,226
‫- اوه، نه، منظور من این نبود...
‫- نه، این درست نیست.

708
00:44:56,276 --> 00:44:59,363
‫من باید...باید برم.
‫باید برم پیش ناخدا هوک.

709
00:44:59,446 --> 00:45:01,156
‫هی، آقای کیم، آروم باش.
‫لطفا صبر کن آمپول رو بزنم.

710
00:45:01,240 --> 00:45:02,991
‫برو عقب.

711
00:45:03,075 --> 00:45:05,536
‫نمی‌تونی اینطوری رفتار کنی!

712
00:45:05,619 --> 00:45:07,705
‫باید همین الان پیش ناخدا هوک برم!

713
00:45:09,873 --> 00:45:11,417
‫- بس کن!
‫- آقا، لطفا بس کن.

714
00:45:11,500 --> 00:45:13,293
‫- آقا، لطفا عقب وایسا.
‫- بس کن.

715
00:45:14,294 --> 00:45:15,295
‫مراقب باش.

716
00:45:16,588 --> 00:45:19,925
‫لطفا توی اتاق خودتون بمونین.
‫برگرد داخل. برگرد داخل.

717
00:45:20,008 --> 00:45:22,177
‫- باید آروم باشی!
‫- ولم کن! ولم کن!

718
00:45:22,261 --> 00:45:24,555
‫- آقا، آروم باش.
‫- ولم کن!

719
00:45:24,638 --> 00:45:26,765
‫- بگین آقای یون بیاد!
‫- نه، آروم باش، آقای کیم!

720
00:45:26,849 --> 00:45:28,058
‫- چیزی نیست.
‫- ولم کن.

721
00:45:28,142 --> 00:45:29,268
‫باشه، الان آروم باش.

722
00:45:29,351 --> 00:45:32,229
‫- بذارید برم خونه.
‫- خیلی‌خب! لطفا آروم باش!

723
00:45:33,272 --> 00:45:35,065
‫آقای کیم، آروم باش.

724
00:45:35,149 --> 00:45:37,359
‫- تقلا نکن!
‫- نه، من ناخدا هوکم رو می‌خوام.

725
00:45:40,028 --> 00:45:42,698
‫باید برم خونه.
‫بذارید برم.

726
00:45:43,574 --> 00:45:45,367
‫- چیزی نیست، آقا.
‫- روی تخت نگه‌ش دارین.

727
00:45:45,409 --> 00:45:46,869
‫لطفا، فقط یه بار...

728
00:45:46,952 --> 00:45:48,746
‫فورا ببریدش به بخش قرنطینه، باشه؟

729
00:45:48,829 --> 00:45:51,457
‫- من بهشون اطلاع میدم.
‫- بذارید فقط یه بار برم خونه.

730
00:45:51,540 --> 00:45:53,333
‫لطفا پاهاشو نگه دار.

731
00:45:53,417 --> 00:45:55,294
‫- من باید برم.
‫- آروم باش.

732
00:45:55,377 --> 00:45:58,005
‫- باشه!
‫- نه، نه! ناخدا هوک!

733
00:45:58,088 --> 00:46:00,340
‫چیزی نیست.
‫باشه، چیزی نیست.

734
00:46:00,424 --> 00:46:02,634
‫فعلا آروم شده، ولی...

735
00:46:02,718 --> 00:46:05,345
‫متاسفانه الان امکان انتقالیش نیست.

736
00:46:05,429 --> 00:46:07,473
‫آره، ولی اگه الان منتقل نکنیم، تخت بیمارستان پر میشه.

737
00:46:08,557 --> 00:46:11,185
‫اون پرستار بهم گفت که
‫برادر کوچکم باید گربه‌ش رو ببینه!

738
00:46:11,268 --> 00:46:12,895
‫ما عذر می‌خوایم.

739
00:46:13,562 --> 00:46:16,982
‫می‌دونم کاری ازم برنمیاد،
‫ولی بازم عمیقا عذر می‌خوایم.

740
00:46:17,065 --> 00:46:21,153
‫فقط کافی بود بهش آمپول بزنی، ولی تو
‫به طریقی تونستی بهش حمله عصبی بدی! آخه چطوری؟

741
00:46:21,737 --> 00:46:24,156
‫متاسفم. فقط خواستم کمک کنم،
‫ولی بجاش گند زدم

742
00:46:24,239 --> 00:46:25,491
‫و اصلا نتونتسم کمک کنم.

743
00:46:25,574 --> 00:46:27,284
‫علی‌رغم قصد و نیت تو،

744
00:46:27,367 --> 00:46:30,913
‫نتونستیم برای سوار شدن به آمبولانس
‫بهش آمپول بزنیم.

745
00:46:30,996 --> 00:46:33,449
‫چون نتونست سوار آمبولانس بشه،
‫بیمارستان‌های دیگه پا پَس کشیدن

746
00:46:33,499 --> 00:46:34,708
‫و اینا تقصیر توئه.

747
00:46:38,253 --> 00:46:39,880
‫پرونده کیم رو به شیفت شب میدم،

748
00:46:39,963 --> 00:46:42,883
‫پس شما فقط...
‫برید و شام‌تونو بخورین، باشه؟

749
00:46:42,966 --> 00:46:44,802
‫باشه.

750
00:46:47,930 --> 00:46:49,973
‫متاسفم، بچه‌ها.

751
00:46:50,808 --> 00:46:52,893
‫قضیه کیم سونگ‌شیک رو شنیدم.

752
00:46:53,477 --> 00:46:57,064
‫دایون تازه به بخش اومده، پس بیاین بهش کمک کنیم
‫تا نحوه کارمون رو بیشتر یاد بگیره.

753
00:46:58,106 --> 00:47:00,192
‫بیاین این قضیه رو بسپاریم به گذشته‌ها.

754
00:47:00,275 --> 00:47:01,568
‫همگی غذاتون رو بخورین.

755
00:47:04,905 --> 00:47:07,533
‫صبر کن، تو نوشیدنیت فرق داره؟

756
00:47:09,368 --> 00:47:10,494
‫سورپرایز!

757
00:47:12,830 --> 00:47:13,413
‫خیلی‌خب، هم‌تیمی‌ها.

758
00:47:15,999 --> 00:47:18,836
‫مگه تو استاد کباب کردن‌مون نیستی؟
‫تو همیشه اینکارو می‌کنی.

759
00:47:18,919 --> 00:47:19,795
‫امشب دست به سیاه و سفید نزدی.

760
00:47:19,878 --> 00:47:22,130
‫من اومدم کباب بخورم نه که کباب بپزم.

761
00:47:22,214 --> 00:47:24,466
‫هان؟ منظورم این نبود که تو باید کباب کنی.

762
00:47:24,550 --> 00:47:27,219
‫ما فقط بخاطر مراقبت از بیماران و
‫مشاوره با خانواده‌هاشون

763
00:47:27,302 --> 00:47:29,596
‫در تمام طول روز، کمی خسته شدیم.

764
00:47:29,680 --> 00:47:31,890
‫پس لطفا مجبورمون نکنین ما کباب کنیم.

765
00:47:31,974 --> 00:47:35,727
‫از طرز بیانت اینطور برداشت کردم
‫که کمی هم عصبانی هستی.

766
00:47:36,812 --> 00:47:39,940
‫خوشحالم که متوجه شدی.
‫بزرگترین ترسم این بود که منظورم رو نگیری.

767
00:47:43,610 --> 00:47:47,531
‫می‌خوام بدونم چطور زیرنظر ما، پذیرش بیمار بهم خورد.

768
00:47:47,614 --> 00:47:50,325
‫خانواده‌‎ش ممکنه ما رو مقصر بدونن.

769
00:47:52,035 --> 00:47:53,954
‫این یکی تقصیر تو بود، خانم جونگ، درسته؟

770
00:47:56,373 --> 00:47:57,666
‫آره، همه‌مون می‌دونیم.

771
00:47:57,749 --> 00:47:59,376
‫هی، من قصد ندارم کسی رو متهم کنم.

772
00:47:59,459 --> 00:48:02,880
‫ولی از قدیم گفتن، جنگ اول به از صلح آخر.

773
00:48:02,963 --> 00:48:06,466
‫بنظرم بهتره خانم جونگ یه بار دیگه
‫آموزش‌های اولیه رو پاس کنه.

774
00:48:06,550 --> 00:48:08,844
‫یعنی میگم آخه چطور همچین اشتباهی رو مرتکب شده؟

775
00:48:08,927 --> 00:48:11,763
‫درسته، پرستارها ترتیب مشکل رو میدن.
‫شما لطفا خیالتون راحت باشه.

776
00:48:11,847 --> 00:48:13,348
‫هر طور شما بگین.

777
00:48:17,102 --> 00:48:19,062
‫هی، بس کن.

778
00:48:19,146 --> 00:48:20,272
‫اونم شنید.

779
00:48:24,234 --> 00:48:26,320
‫میگم اون سال‌‎ها رو یادتونه

780
00:48:26,403 --> 00:48:27,613
‫که من تازه کارم رو شروع کرده بودم،

781
00:48:27,696 --> 00:48:29,698
‫دکترهای اون زمان خیلی بی‌نظیر بودن، درسته؟

782
00:48:29,781 --> 00:48:33,035
‫اگه یه پرستار، مثلا بگیم با بیماری مشکل داشت،

783
00:48:33,118 --> 00:48:34,536
‫اونا در عوض به ما کمک می‌کردن.

784
00:48:34,578 --> 00:48:36,538
‫- البته که کمک می‌کردیم.
‫- اون قدیما اینطوری بود.

785
00:48:36,622 --> 00:48:39,166
‫ولی انگار دکترای این زمونه یکم عزم و اراده‌شون پایینه.

786
00:48:39,207 --> 00:48:41,168
‫- کاملا درست میگی.
‫- پس تو هم قبول داری.

787
00:48:41,251 --> 00:48:42,753
‫هر روز رنگ‌پریده و لاغرتر میشن

788
00:48:42,794 --> 00:48:45,130
‫و چون کسی موهاشونو نمی‌کشه،
‫پُرپشت‌تر میشن.

789
00:48:45,213 --> 00:48:48,508
‫درست مثل زمانی که آقای کیم رفتار جنون‌آمیز
‫نشون داد و دکترها فقط دست تو جیب کردن

790
00:48:48,592 --> 00:48:50,010
‫و همونجا خشک‌شون زد.

791
00:48:50,093 --> 00:48:52,220
‫- اون قضیه...ما نمی‌تونستیم...
‫- دکتر کونگ؟

792
00:48:52,304 --> 00:48:53,305
‫بله؟

793
00:48:54,640 --> 00:48:55,933
‫دوست ندارم اینو بگم.

794
00:48:57,225 --> 00:48:59,269
‫- دیگه خوراکی‌های منو نخورین، باشه؟
‫- چی؟

795
00:48:59,353 --> 00:49:01,438
‫ما همه پول می‌ذاریم تا اونا رو بخریم، باشه؟

796
00:49:01,521 --> 00:49:04,483
‫شما دکترها کلی خوراکی بهتر بهتون میدن.
‫دیگه به خوراکی‌های ما دست‎‌درازی نکنین!

797
00:49:04,566 --> 00:49:08,820
‫خب، آخه...ماشین خوراکی دکترا خیلی دوره.

798
00:49:08,904 --> 00:49:12,032
‫بیخیال، من که نمی‌تونم کل روز برای
‫برداشتن خوراکی اون همه راه برم.

799
00:49:12,115 --> 00:49:14,409
‫شوخی می‌کنی؟

800
00:49:14,493 --> 00:49:16,370
‫منم یکم خوردم.
‫بزرگش نکنین.

801
00:49:19,748 --> 00:49:22,250
‫دکتر ایم، این درست نیست، می‌دونین؟!

802
00:49:22,334 --> 00:49:24,920
‫اون بیسکوییت‌ها رو با پول حقوقشون می‌خرن.

803
00:49:25,003 --> 00:49:28,382
‫مشخصا کار اشتباهیه که دکترا هروقت
‫دلشون بخواد، میرن و اونا رو برمی‌دارن.

804
00:49:28,465 --> 00:49:32,177
‫بیاین این مشکل رو به روش سنتی که
‫سال‌ها تداوم داشته، حل کنیم.

805
00:49:40,060 --> 00:49:42,437
‫- آره.
‫- زودباش. زودباش.

806
00:49:43,313 --> 00:49:45,315
‫- تو می‌تونی!
‫- تو می‌تونی!

807
00:49:57,244 --> 00:49:59,663
‫- خانم سونگ، تو می‌تونی!
‫- آره.

808
00:50:02,708 --> 00:50:04,459
‫برو، برو، برو، برو!

809
00:50:05,085 --> 00:50:07,462
‫نه!

810
00:50:19,641 --> 00:50:23,020
‫تو خیلی...بدجنسی، نانا...

811
00:50:29,693 --> 00:50:30,527
‫آره!

812
00:50:30,610 --> 00:50:31,611
‫وای!

813
00:50:32,070 --> 00:50:33,071
‫شکستش داد،

814
00:50:33,113 --> 00:50:35,532
‫پس از الان به بعد، دکترها برای پرستارها خوراکی می‌خرن.

815
00:50:35,615 --> 00:50:39,411
‫تا کِی؟ تا وقتی که مرکز درمانی دانشگاه
‫میونگ‌شین خدمات دادن رو کنار بذاره.

816
00:50:39,494 --> 00:50:40,996
‫تا وقتی بیمارستان تعطیل بشه.

817
00:50:41,538 --> 00:50:42,372
‫قبوله.

818
00:50:42,456 --> 00:50:43,457
‫آره!

819
00:50:45,250 --> 00:50:46,752
‫ممنون برای خوراکی‌ها!

820
00:50:46,835 --> 00:50:49,087
‫اوه، درسته. متاسفم، متاسفم.

821
00:50:49,171 --> 00:50:52,132
‫امشب مامانی دیر میاد،
‫با بابایی برو بخواب، باشه؟

822
00:50:52,215 --> 00:50:54,801
‫آره، عزیزدلم.
‫شبت‌بخیر.

823
00:50:54,885 --> 00:50:55,886
‫شب‌بخیر.

824
00:51:00,932 --> 00:51:03,435
‫هی، منم.
‫برای همکاران شیفت شبم قهوه رسید؟

825
00:51:03,518 --> 00:51:05,062
‫آره، قهوه آوردن.

826
00:51:05,145 --> 00:51:08,815
‫خدای من...خیلی متاسفم.
‫یکی از پرستارهامون برای شمام دردسر درست کرد.

827
00:51:09,441 --> 00:51:10,859
‫و شمام خیلی کار سرتون ریخته.

828
00:51:10,942 --> 00:51:13,695
‫اشکال نداره.
‫برای همینه که دو شیفت کاری وجود داره.

829
00:51:13,779 --> 00:51:15,238
‫هیچکس نمی‌تونه توی یه شیفت
‫این کارها رو تموم کنه.

830
00:51:15,322 --> 00:51:17,699
<i>‫اگه کاری تموم نشد، شیفت بعدی تمومش می‌کنه.</i>

831
00:51:17,783 --> 00:51:19,993
<i>‫این اولین درسیه که استادم بهم یاد داد.</i>

832
00:51:20,077 --> 00:51:23,080
‫فقط اشتباهاتی که ما انجام میدیم رو
‫شما صبح حل و فصل کنین، باشه؟

833
00:51:23,163 --> 00:51:26,208
‫البته، حتما.
‫من همیشه هواتون رو دارم. باشه.

834
00:51:26,291 --> 00:51:27,751
‫خیلی برامون لطف کردین.

835
00:51:28,335 --> 00:51:30,462
‫باشه، موفق باشین.

836
00:51:33,048 --> 00:51:34,591
‫- خانم پارک، من...
‫- وای...

837
00:51:34,674 --> 00:51:36,802
‫- می‌خواستم یه چیزی بهتون بگم.
‫- باشه.

838
00:51:36,885 --> 00:51:38,720
‫اگه مشکلی نباشه، می‌خوام به بیمارستان برگردم.

839
00:51:38,804 --> 00:51:40,180
‫الان؟ برای چی؟

840
00:51:40,263 --> 00:51:41,848
‫بخاطر کیم سونگ‌شیک، خانم.
‫حس می‌کنم...

841
00:51:41,932 --> 00:51:44,092
‫شاید با تماس با بیمارستان‌ها بتونم کمکی کرده باشم.

842
00:51:44,142 --> 00:51:46,978
‫نه، شیفت شب داره الان بهش رسیدگی می‌کنه.

843
00:51:47,062 --> 00:51:49,648
‫خانم جونگ، این الان مسئولیت اوناس.
‫تو فقط سد راهشون میشی.

844
00:51:49,731 --> 00:51:51,608
‫- هنوزم می‌تونم از...
‫- خانم جونگ!

845
00:51:51,691 --> 00:51:54,611
‫بالاخره متوجه شدم چرا سرپرستار
‫بخش طب داخلی تو رو اینجا فرستاد.

846
00:51:54,653 --> 00:51:56,947
‫و اگه یادت رفته، الان برای تو مهمونی خوشامدگویی گرفتیم.

847
00:51:57,030 --> 00:51:58,115
‫بقیه چی میگن

848
00:51:58,156 --> 00:52:00,242
‫اگه مهمونی که به افتخار تو برگزار شده رو بپیچونی؟

849
00:52:00,325 --> 00:52:02,327
‫واقعا که اینقدر احمق نیستی؟
‫اونا حتما ناراحت میشن.

850
00:52:02,369 --> 00:52:06,289
‫میشی خودپسند عوضی که
‫حتی منم نمی‌تونم کاریش بکنم.

851
00:52:06,373 --> 00:52:08,250
‫هنوزم...

852
00:52:08,333 --> 00:52:11,211
‫خب، بنظرم کمک کردن کار درستیه، خانم.

853
00:52:11,711 --> 00:52:14,172
‫پس برو. تصمیم خودت رو بگیر
‫ولی من باهاش مخالفم.

854
00:52:35,443 --> 00:52:37,112
‫شام عالی بود، اینطور فکر نمی‌کنی؟

855
00:52:40,866 --> 00:52:42,409
‫من بیشتر گردن خوک رو دوست دارم،

856
00:52:43,743 --> 00:52:46,496
‫ولی شکمش هم خیلی خوشمزه بود.

857
00:52:47,122 --> 00:52:48,832
‫از طرفی من از طرفداران پروپا قرص پیاز هستم...

858
00:52:48,915 --> 00:52:52,586
‫دکتر هوانگ، بخاطر خوک خواستین منو امشب ببینین؟

859
00:52:53,211 --> 00:52:54,629
‫اوه، نه، نه، نه دقیقا.

860
00:52:54,713 --> 00:52:56,590
‫پس لطفا برین سر اصل مطلب.

861
00:52:56,673 --> 00:53:01,219
‫یجورایی فکر می‌کنم خودت می‌دونی
‫قراره چی بگم...آره.

862
00:53:02,679 --> 00:53:05,849
‫چیزی که می‌خوام بگم...

863
00:53:05,932 --> 00:53:06,850
‫می‌دونم.

864
00:53:06,933 --> 00:53:07,851
‫می‌دونی؟

865
00:53:07,934 --> 00:53:11,062
‫قبلا بهم گفتی که یه احساساتی بهم داری.

866
00:53:11,146 --> 00:53:12,564
‫اوه، خب...

867
00:53:13,231 --> 00:53:16,276
‫خب، چون یه جواب سرراست بهم ندادی،
‫فکر کردم که من...

868
00:53:16,359 --> 00:53:17,611
‫من همچین حسی بهتون ندارم.

869
00:53:21,323 --> 00:53:22,699
‫راستش اصلا غافلگیر نشدم.

870
00:53:24,534 --> 00:53:27,954
‫ولی بهرحال براش دلیل دارین؟

871
00:53:28,038 --> 00:53:29,289
‫قرار گذاشتن با من...

872
00:53:30,457 --> 00:53:32,209
‫مثل رفتن توی منجلابه.

873
00:53:32,792 --> 00:53:35,212
‫نمی‌تونی در مورد خودت اینطوری حرف بزنی.
‫تو منجلاب نیستی.

874
00:53:37,756 --> 00:53:40,675
‫چرا، خب، وقتی خودم رو با یکی مثل شما
‫مقایسه کنم، دقیقا همینم که گفتم.

875
00:53:41,259 --> 00:53:42,969
‫پدرتون توی بیمارستان ما

876
00:53:43,053 --> 00:53:45,805
‫بعنوان جراح قلب کار می‌کنه، درسته؟

877
00:53:45,889 --> 00:53:48,350
‫مادرتونم دکتر بخش کلیه‌شناسی هست.

878
00:53:48,433 --> 00:53:50,644
‫تمام خواهر و برادرهاتونم دکتر هستن.

879
00:53:51,895 --> 00:53:54,564
‫واقعا فکر می‌کنی آدمی مثل من،

880
00:53:54,648 --> 00:53:56,650
‫بهتره با یکی مثل تو باشه؟

881
00:53:56,733 --> 00:53:58,068
‫متاسفم. فقط آخه...

882
00:53:58,151 --> 00:54:00,237
‫یعنی...دست بردار، الان قرن بیست و یکم هست.

883
00:54:00,320 --> 00:54:02,572
‫اهمیتی نداره.
‫بعضی از سنت‌ها هنوزم پابرجاست.

884
00:54:02,656 --> 00:54:04,032
‫سنت‌هایی مثل طبقات اجتماعی.

885
00:54:04,699 --> 00:54:07,869
‫اگه اونقدر ساده‌لوحی که این واقعیت رو
‫قبول نکنی، اینم یه دلیل بیشتر برای نه گفتنم.

886
00:54:07,953 --> 00:54:09,537
‫پس جواب من نه هست.

887
00:54:15,085 --> 00:54:16,086
‫اوه...

888
00:54:30,350 --> 00:54:31,810
‫خانم سونگ، اونجایین؟

889
00:54:32,310 --> 00:54:33,311
‫خانم سونگ؟

890
00:54:38,275 --> 00:54:39,526
‫اوه، خدایا.

891
00:54:39,609 --> 00:54:42,529
‫خیلی‌خب، اومدم!
‫بذار اول...خودمو بیارم داخل، باشه؟

892
00:54:43,822 --> 00:54:45,448
‫حالت خوبه؟ خانم سونگ؟

893
00:54:46,157 --> 00:54:48,118
‫حالت خوب میشه؟

894
00:54:48,702 --> 00:54:49,536
‫اونقدر مهم بود

895
00:54:49,619 --> 00:54:52,038
‫که زندگیت رو برای بُردن این بازی
‫به خطر بندازی؟

896
00:54:52,122 --> 00:54:54,374
‫اینکارو کردم تا به ما پرستارها احترام بذارن.

897
00:54:56,584 --> 00:54:58,169
‫قیافه‌هاشونو دیدی، هان؟

898
00:55:04,551 --> 00:55:06,970
‫اوه، خیلی‌خب، الان باز سرحال اومدم.

899
00:55:07,053 --> 00:55:08,471
‫مگه نه؟

900
00:55:08,972 --> 00:55:11,391
‫هی، میگم دایون کجا رفت؟

901
00:55:11,474 --> 00:55:13,518
‫اون بیمار اولویت اونه.

902
00:55:13,601 --> 00:55:15,562
‫- برگشته سر کار.
‫- چی؟

903
00:55:15,645 --> 00:55:17,355
‫درک می‌کنم، اشتباه اون بود،

904
00:55:17,439 --> 00:55:19,441
‫ولی برای گرفتن این مهمونی،
‫همه خودمون رو به زحمت انداختیم.

905
00:55:19,524 --> 00:55:22,068
‫یجورایی بی‌ادبیه که قبل تموم شدن مهمونی،
‫بذاری و بری، مگه نه؟

906
00:55:22,152 --> 00:55:25,488
‫بنظر من که دختر خیلی خوبیه،
‫فقط اون...اون خیلی...

907
00:55:26,156 --> 00:55:30,452
‫اون خیلی خیلی کله‌شقه،
‫و راستش کمی...تقریبا لجبازه.

908
00:55:31,453 --> 00:55:32,912
‫- سویون.
‫- بله؟

909
00:55:35,415 --> 00:55:39,544
‫واقعا فکر می‌کنی ازدست دادن شام با برخی از ارشدها

910
00:55:39,627 --> 00:55:41,212
‫به همون اندازه بده؟

911
00:55:41,963 --> 00:55:42,964
‫هان؟

912
00:55:43,965 --> 00:55:47,177
‫بنظرت مهم اینه که با همکارامون خوب باشیم

913
00:55:47,260 --> 00:55:48,595
‫یا با بیمارانمون؟

914
00:55:52,682 --> 00:55:55,143
‫می‌دونستی که بیمارمون یه گربه به سرپرستی گرفته؟

915
00:55:55,810 --> 00:55:57,354
‫نه، چرا اینو می‌پرسین؟

916
00:55:57,437 --> 00:55:59,230
‫اون اسم گربه‌ش رو هم می‌‎دونست.

917
00:55:59,856 --> 00:56:01,608
‫منم همین امروز فهمیدم.

918
00:56:02,192 --> 00:56:04,611
‫تنها شخصی که خودش رو به زحمت انداخت
‫تا چیزی بفهمه که...

919
00:56:04,694 --> 00:56:08,782
‫برای اون مَرد تنها خیلی اهمیت داشت، جونگ دایون بود.

920
00:56:11,868 --> 00:56:15,663
‫طوری که اون با بیمارها رفتار می‌کنه،
‫دقیقا رفتاریه که ما قبلا با بیمارها داشتیم.

921
00:56:17,374 --> 00:56:21,836
‫اون زمانی که تنها چیزی که واقعا اهمیت داشت
‫دیدن شدن و حس امنیت در بیمارها بود.

922
00:56:24,506 --> 00:56:26,925
‫اون آدما دلیل کاریه که انجام میدیم.

923
00:56:28,968 --> 00:56:31,054
‫هی. خودتم زمانی مثل اون بودی.

924
00:56:31,137 --> 00:56:33,473
‫در نهایت اونقدر وابسته میشدی
‫که اشک چشمات جاری میشد.

925
00:56:33,556 --> 00:56:37,644
‫من...نه. چرا این چیزا رو میگین؟
‫اونا برای سال‌ها پیش بود.

926
00:56:38,853 --> 00:56:40,313
‫اون دختر خوبیه، خب؟

927
00:56:42,107 --> 00:56:45,568
‫قضاوتش درست نبود، ولی درنهایت
‫بازم هدفش کمک بود،

928
00:56:45,652 --> 00:56:47,737
‫پس شاید بهتره قدر اون روحیه رو بدونیم.

929
00:56:50,156 --> 00:56:51,157
‫باشه.

930
00:56:52,242 --> 00:56:55,912
‫[مرکز درمانی دانشگاه میونگ‌شین]

931
00:57:00,375 --> 00:57:04,212
‫شما رو به اینجا کشوندم.
‫متاسفم که این وقت شب مجبور شدید کار کنین.

932
00:57:04,712 --> 00:57:06,589
‫بابت همه چیز ممنونم.

933
00:57:07,090 --> 00:57:09,384
‫راستش ترک این محل حس عجیبی بهم میده،

934
00:57:09,467 --> 00:57:13,263
‫انگار که نوار سلامتی و
‫جادوی خودم رو ازدست می‌دم، می‌دونی؟

935
00:57:13,346 --> 00:57:15,682
‫نترس، مشکلی نیست.

936
00:57:16,724 --> 00:57:18,351
‫بزودی باز می‌بینمت.

937
00:57:18,935 --> 00:57:20,728
‫- آره.
‫- تموم شد؟

938
00:57:20,812 --> 00:57:22,814
‫- خیلی‌خب، اینو تمیز کنم.
‫- بریم؟

939
00:57:22,897 --> 00:57:24,941
‫پیراهنت رو درست کن.

940
00:57:30,530 --> 00:57:31,531
‫سلام.

941
00:57:31,573 --> 00:57:34,617
‫من پرستار جونگ دایون از بخش
‫روانپزشکی میونگ‌شین هستم.

942
00:57:34,701 --> 00:57:37,287
‫بله، می‌دونم برای همچین تماسی دیروقته.
‫متاسفم.

943
00:57:37,370 --> 00:57:40,039
‫احیانا الان برای یه بیمار تخت خالی دارین؟

944
00:57:40,748 --> 00:57:42,659
‫انگار سرش شلوغه.

945
00:57:42,709 --> 00:57:44,461
‫فهمیدم. ممنونم.

946
00:57:47,547 --> 00:57:49,132
‫[بخش بستری روانپزشکی]

947
00:57:55,805 --> 00:57:57,056
‫خب، تو فقط...

948
00:57:58,016 --> 00:57:59,184
‫بی‌مصرفی.

949
00:58:04,564 --> 00:58:07,484
‫هان؟ خانم پارک، چرا این وقت شب اینجا اومدین؟

950
00:58:07,567 --> 00:58:10,778
‫خودت نمی‌تونی حدس بزنی؟
‫اومدم برای مشکل بیمارمون کمک کنم.

951
00:58:10,862 --> 00:58:12,280
‫خدای من، خیلی متاسفم.

952
00:58:12,363 --> 00:58:15,492
‫می‌دونی، خانم سونگ بخاطر سرزنش کردن تو،
‫منو سرزنش کرد.

953
00:58:15,575 --> 00:58:17,869
‫دقت می‌کنم تا دیگه دردسری درست نکنم.

954
00:58:18,995 --> 00:58:22,832
‫هی، هیچکس بی‌نقص نیست، باشه؟
‫فقط دیگه اشتباهات قبلی رو تکرار نکن.

955
00:58:22,916 --> 00:58:23,917
‫چشم.

956
00:58:29,047 --> 00:58:31,007
‫- میشه بپرسم...
‫- هممم؟

957
00:58:31,090 --> 00:58:33,551
‫اشتباهی از شما اصلا سر نمی‌زنه، نه؟

958
00:58:34,552 --> 00:58:37,263
‫من...البته که اشتباه می‌کنم.
‫چرا اشتباه نکنم؟

959
00:58:37,347 --> 00:58:39,933
‫اون موقع که تازه‌کار بودم،
‫وارد یه اتاقی شدم،

960
00:58:40,016 --> 00:58:42,894
‫و بنظرم ‌اومد که بیمار نمی‌تونه نفس بکشه.

961
00:58:42,977 --> 00:58:44,646
‫غافلگیر شدم و کمک خواستم،

962
00:58:44,729 --> 00:58:48,566
‫و بعدش خواستم احیای قلب انجام بدم،
‫گرچه دلیل اصلیش آپنه خواب بود.

963
00:58:48,650 --> 00:58:49,692
‫هان؟ جدی میگین؟

964
00:58:49,776 --> 00:58:52,111
‫اون موقع خانم سونگ ارشد بخش من بود.

965
00:58:52,195 --> 00:58:54,197
‫اون زمان خیلی آدم ترسناکی بود.

966
00:58:54,280 --> 00:58:56,115
‫منم می‌ترسیدم که ازدستم عصبانی بشه،

967
00:58:56,199 --> 00:58:58,868
‫برای همین خودمو به اون راه زدم
‫و به احیای قلبی ادامه دادم،

968
00:58:58,952 --> 00:59:01,496
‫و وقتی چشم تو چشم شدیم،
‫بازم خودمو زدم به اون راه.

969
00:59:03,373 --> 00:59:05,041
‫- خنده‌ داره؟
‫- نه، اصلا.

970
00:59:05,124 --> 00:59:07,585
‫واقعا؟ آخه بنظر خیلی خنده‌ت گرفته.

971
00:59:09,587 --> 00:59:14,050
‫حالا، ازت می‌خوام چندتا بیمارستان بالقوه رو بگردی، خانم جونگ.

972
00:59:14,133 --> 00:59:16,219
‫منم در همین حین، با چندتا از آشناهام تماس می‌گیرم.

973
00:59:16,302 --> 00:59:17,387
‫حتما، خانم.

974
00:59:17,470 --> 00:59:18,471
‫همم.

975
00:59:23,184 --> 00:59:25,520
‫خانم جونگ، بنظرم جاتونو اینجا پیدا می‌کنین.

976
00:59:28,565 --> 00:59:31,526
‫بذار ببینم هنوز پرستاره اونجا کار می‌کنه.
‫الان بهش زنگ می‌زنم.

977
00:59:31,609 --> 00:59:33,361
‫اوه، اینجاین خانم پارک؟

978
00:59:33,444 --> 00:59:34,862
‫خدای من، هی!

979
00:59:34,946 --> 00:59:37,448
‫هان؟ انگار همگی اینجا جمع شدیم، نه؟

980
00:59:37,532 --> 00:59:39,867
‫خانوما!

981
00:59:39,951 --> 00:59:42,579
‫- خدای من.
‫- گفتی «برو خونه»؟

982
00:59:44,205 --> 00:59:47,208
‫خیلی خوشمزه هستن.
‫باید واسه ناهار می‌خوردم.

983
00:59:48,334 --> 00:59:51,504
‫یعنی اگه ماکارون رو در مقابل کیک برنجی قرار بدیم،
‫رای من به کیک برنجیه.

984
00:59:51,588 --> 00:59:54,132
‫معده درد داری؟
‫بخور دیگه!

985
00:59:54,215 --> 00:59:57,302
‫من هنوزم حس بدی دارم.
‫بخاطر منه که شما الان بیدار هستین.

986
00:59:57,385 --> 00:59:58,886
‫فقط تشکر کن

987
00:59:59,762 --> 01:00:01,514
‫چون متاسف بودن فایده‌ای نداره.

988
01:00:01,598 --> 01:00:02,599
‫قدردانی مهمه.

989
01:00:03,266 --> 01:00:06,352
‫- آره، خوب گفتی.
‫- عالی گفتی.

990
01:00:06,436 --> 01:00:08,605
‫- چندتا خوردی؟
‫- فقط سه تا.

991
01:00:08,688 --> 01:00:10,857
‫- مریض میشیا.
‫- آروم بخور.

992
01:00:10,940 --> 01:00:11,941
‫اوه.

993
01:00:12,984 --> 01:00:14,277
‫دکتر دونگ؟

994
01:00:16,404 --> 01:00:17,405
‫هان؟

995
01:00:17,488 --> 01:00:18,656
‫- سلام.
‫- سلام.

996
01:00:18,740 --> 01:00:21,159
‫اوه، پرستاران بخش روانپزشکی هستین، آره؟

997
01:00:21,242 --> 01:00:22,452
‫شمام هنوز اینجایین؟

998
01:00:22,535 --> 01:00:23,953
‫باید آقای کیم سووان رو معاینه می‌کردم.

999
01:00:24,037 --> 01:00:26,247
‫آره، آقای کیم سووان.

1000
01:00:26,956 --> 01:00:30,335
‫- یه چیزی اینجا گم کردم.
‫- دکتر دونگ، بیاین کیک برنجی بخورین.

1001
01:00:30,418 --> 01:00:32,045
‫خیلی خوشمزه هستن.
‫یه امتحانی بکنین.

1002
01:00:32,128 --> 01:00:33,463
‫ساندویچ دارم.

1003
01:00:33,546 --> 01:00:36,299
‫وای، حتما خیلی گرسنه‌تونه که دوتا
‫ساندویچ برداشتین، نه؟

1004
01:00:36,382 --> 01:00:37,383
‫آره، گرسنمه..آره.

1005
01:00:40,928 --> 01:00:43,014
‫دیگه ساندویچ خریدن براش عبور از خط قرمز بود.

1006
01:01:09,666 --> 01:01:11,501
‫- اوه! سلام!
‫- سلام.

1007
01:01:12,001 --> 01:01:14,253
‫هنوز نرفتین؟
‫اتوبوس دیر کرده یا شما دیر اومدین؟

1008
01:01:14,337 --> 01:01:16,089
‫انگار امروز اتوبوس دیر کرده.

1009
01:01:16,172 --> 01:01:17,674
‫که اینطور.

1010
01:01:40,947 --> 01:01:42,657
‫کیک برنجی برنجاسف نیاورده.

1011
01:01:55,753 --> 01:01:59,173
‫شنیدم برای انتقالیم تو دنبال بیمارستان گشتی.

1012
01:01:59,257 --> 01:02:03,511
‫آره. یه بیمارستان خوب برات پیدا کردم
‫که یه تخت خالی برات دارن.

1013
01:02:03,594 --> 01:02:05,471
‫بیمارستان عالیه.
‫حتما عاشقش میشی.

1014
01:02:05,555 --> 01:02:08,224
‫من خیلی توی دردسر انداختمت.

1015
01:02:08,307 --> 01:02:12,270
‫اوه، نه، خدای من، نه، نه، آقا.
‫عذرخواهی نکن. همش تقصیر من بود.

1016
01:02:12,353 --> 01:02:14,355
‫باید همونطور که گفته شده بود،
‫آمپول‌تون رو می‌زدم.

1017
01:02:14,439 --> 01:02:15,440
‫نه، اون...

1018
01:02:16,566 --> 01:02:18,067
‫واقعا تمام اون قضیه تقصیر من بود.

1019
01:02:18,151 --> 01:02:21,779
‫آقای کیم، خواهش می‌کنم
‫تقصیرات دیگران رو به گردن نگیرین.

1020
01:02:22,280 --> 01:02:25,324
‫اُمیدوارم در آینده یکم بیشتر خودتون رو دوست داشته باشین.

1021
01:02:25,408 --> 01:02:28,536
‫می‌دونی، یکم نامردیه که فقط آدمای خوب به اینجا میان.

1022
01:02:29,120 --> 01:02:30,163
‫گمونم همینطوره.

1023
01:02:31,622 --> 01:02:33,541
‫پس بخاطر همینه که تو اینجایی.

1024
01:02:33,624 --> 01:02:34,625
‫چی؟

1025
01:02:34,667 --> 01:02:35,668
‫گفتی که...

1026
01:02:36,961 --> 01:02:38,629
‫فقط آدمای خوب اینجا میان.

1027
01:02:41,674 --> 01:02:43,801
<i>‫چیزی که احتمالا الان بهش نیاز داریم،</i>

1028
01:02:44,302 --> 01:02:46,971
<i>‫شجاعت مقابله با نفرتیه که بهمون وارد شده.</i>

1029
01:02:48,973 --> 01:02:52,143
<i>‫با اینحال نیاز ما برای دوست داشته شدن توسط دیگران،</i>

1030
01:02:52,226 --> 01:02:53,686
<i>‫نیاز ما به تایید اونا،</i>

1031
01:02:54,812 --> 01:02:57,523
<i>‫دلیلیه که وادارمون می‌کنه</i>
<i>‫به روح خودمون چاقو بزنیم</i>

1032
01:02:57,607 --> 01:02:59,776
<i>‫و به شکلی درش بیاریم که بقیه می‌خوان ببینن.</i>

1033
01:03:01,736 --> 01:03:02,987
<i>‫این دلیلیه که...</i>

1034
01:03:04,322 --> 01:03:07,909
<i>‫همیشه درد و ناراحتی رو تحمل می‌کنیم.</i>

1035
01:03:13,581 --> 01:03:14,707
‫خسته شدم.

1036
01:03:14,791 --> 01:03:17,627
‫یه سفارش دیگه داریم.
‫اوشین پارک، ساختمان بی، طبقه آخر.

1037
01:03:17,710 --> 01:03:18,711
‫چی؟

1038
01:03:20,338 --> 01:03:21,547
‫خدایا، باورنکردینه.

1039
01:03:28,763 --> 01:03:33,017
‫واقعا سریع آوردی.
‫مرغ چان واقعا خوشمزه‌س.

1040
01:03:33,100 --> 01:03:34,393
‫آقا، گوش کن.

1041
01:03:34,977 --> 01:03:37,522
‫شمام توی همین ساختمان هستین.
‫چرا پایین نمی‌‎خورین؟

1042
01:03:38,022 --> 01:03:40,233
‫گمونم این انتخاب خود مشتریه.

1043
01:03:40,316 --> 01:03:42,318
‫یعنی با آسانسور پایین اومدن
‫اینقدر سخته؟

1044
01:03:42,401 --> 01:03:44,821
‫یعنی با آسانسور بالا اومدن
‫اینقدر سخته؟

1045
01:03:44,904 --> 01:03:45,905
‫بای.

1046
01:03:56,999 --> 01:03:58,835
‫یه پاش کمه.

1047
01:04:02,505 --> 01:04:03,965
‫لعنتی.

1048
01:04:08,094 --> 01:04:10,888
‫هی، سونگ یوچان.
‫پس اون یکی پای مرغ کجاست؟

1049
01:04:10,972 --> 01:04:13,599
‫سر راهم گرسنه شدم و یه گاز زدم.

1050
01:04:15,977 --> 01:04:17,186
‫واقعا می‌خوای بمیری؟

1051
01:04:17,270 --> 01:04:20,022
‫اوه، بیخیال. توی عالم رفاقت یه پای مرغ به ما نمی‎‌رسه.

1052
01:04:20,106 --> 01:04:22,567
‫کی رفیق توئه؟ مطمئنا تو رفیق من نیستی.
‫ناسلامتی من دکتر اینجام.

1053
01:04:22,650 --> 01:04:24,402
‫می‌دونی، ما همکلاسی بودیم.

1054
01:04:24,485 --> 01:04:26,153
‫اصلا می‌دونی چیه؟
‫همونجا بمون.

1055
01:04:28,573 --> 01:04:29,699
‫پسره عوضی.

1056
01:04:34,662 --> 01:04:35,496
‫خوش اومدید.

1057
01:04:35,580 --> 01:04:37,331
‫باورم نمیشه می‌خوایم مرغ بخوریم.

1058
01:04:37,415 --> 01:04:39,375
‫برای شام گروهی باید مرغ سوخاری خورد!

1059
01:04:39,458 --> 01:04:41,085
‫بدون مرغ خوردن نمیشه اسمشو شام گروهی بذاریم.

1060
01:04:41,127 --> 01:04:42,879
‫یه مرغ سوخاری و نودل صدف حلزونی.

1061
01:04:42,962 --> 01:04:44,922
‫- آره.
‫- همین خوبه.

1062
01:04:46,674 --> 01:04:49,343
‫اوه! تو سونگ یوچانی، درسته؟

1063
01:04:50,177 --> 01:04:51,262
‫خیلی وقته همو ندیدیم.

1064
01:04:51,846 --> 01:04:54,223
‫بفرمایید، چی میل دارین؟

1065
01:04:54,307 --> 01:04:55,182
‫پس اونو می‌شناسی؟

1066
01:04:55,266 --> 01:04:56,642
‫از بچه‌های همکاره.

1067
01:04:56,726 --> 01:04:58,436
‫من...نه، قبلا از همکارهامون بود.

1068
01:04:58,519 --> 01:05:00,313
‫بیاین سفارش بدیم.

1069
01:05:00,396 --> 01:05:01,856
‫چه جور مرغ سوخاری می‌خواین؟

1070
01:05:01,939 --> 01:05:03,524
‫بذار ببینم...

1071
01:05:03,608 --> 01:05:05,151
‫- با طمع سیر؟
‫- سیر؟

1072
01:05:10,948 --> 01:05:12,074
‫اعصابم رو خراب کرد.

1073
01:05:12,158 --> 01:05:16,245
‫رون خوشمزه‌ترین جای مرغه.

1074
01:05:29,884 --> 01:05:39,852
W W W . M O V I E S H O . C O M

1075
01:08:23,140 --> 01:08:25,768
‫[هیچ یک از اشخاص، گروه‌ها، مکان‌ها،]

1076
01:08:25,851 --> 01:08:28,854
‫[سازمان‌ها و وقایع سریال واقعی نمی‌باشند]

1077
01:08:30,854 --> 01:08:40,854
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M