1
00:00:10,469 --> 00:00:12,003
<i>... آنچه گذشت</i>

2
00:00:12,037 --> 00:00:13,237
من به این نتیجه رسیدم...

3
00:00:13,272 --> 00:00:16,010
که قاتل می تونه یکی از...
بیمارهای سابقم باشه.

4
00:00:16,130 --> 00:00:18,242
هردوتا بسته رو برای تو فرستاده.

5
00:00:18,277 --> 00:00:20,578
شاید نمی دونه چطوری منو پیدا کنه.

6
00:00:20,612 --> 00:00:22,280
- .فعلاً -
 خب، من باید قبل از اون ...

7
00:00:22,314 --> 00:00:23,948
بتونم پیداش کنم....

8
00:00:23,982 --> 00:00:26,617
- .من "جویی کوئین" رو انتخاب کردم -
کوئین"؟" !

9
00:00:26,652 --> 00:00:28,319
عمراً اون نمی تونه امتحان گروهبانی رو قبول بشه.

10
00:00:28,353 --> 00:00:29,654
قبول می شه.

11
00:00:29,688 --> 00:00:31,489
من بخاطر تو اعتبارم رو وسط گذاشتم.

12
00:00:31,523 --> 00:00:33,658
به نفعته گند نزنی به اینکار.

13
00:00:33,692 --> 00:00:34,825
ستوان مورگان؟

14
00:00:34,860 --> 00:00:37,328
- مشکلی پیش اومده، سرکار؟ -
خب آره .

15
00:00:37,362 --> 00:00:39,363
شما مست با چندتا قوطیِ باز توی ماشین هستید.

16
00:00:40,441 --> 00:00:42,242
می خوام بدونم چیزِ غیرعادی ای در مورد...

17
00:00:42,316 --> 00:00:43,781
مرگ پدرم بوده یا نه....

18
00:00:43,916 --> 00:00:45,216
اون خودکُشی کرد
<font color="#c60000">.دکستر</font>،

19
00:00:45,251 --> 00:00:48,586
هری" خلقتش رو با چشمِ خودش دید"...

20
00:00:48,621 --> 00:00:50,288
و نتونست با وجدانش کنار بیاد....

21
00:00:50,322 --> 00:00:52,757
وقتی بهت می گم توی این دنیا
 یه جایی برای پسرت هست،...

22
00:00:52,792 --> 00:00:53,758
بهم اعتماد کن....

23
00:00:53,793 --> 00:00:55,460
بهت که گفتم، تو بی نقصی.

24
00:00:55,494 --> 00:00:56,628
وقتی می دونی با "دب" چیکار کردم...

25
00:00:56,662 --> 00:00:58,563
چطور می تونی بازم این حرف رو بزنی؟...

26
00:00:59,698 --> 00:01:02,534
توی اون کانتینر به آدمِ اشتباهی شلیک کردم.

27
00:01:02,568 --> 00:01:04,068
خواهرت همین الان به قتلِ "لاگوئرتا" اعتراف کرد.

28
00:01:04,103 --> 00:01:05,170
چی؟

29
00:01:05,204 --> 00:01:06,704
می خوام تمام حقیقت رو بگم!

30
00:01:06,739 --> 00:01:07,906
تو هم هیچ کاری نمی تونی بکنی!

31
00:01:07,940 --> 00:01:09,774
- .دب" خواهش می کنم" -
بس کن ...

32
00:01:09,809 --> 00:01:12,110
فکر کردم می تونم درستش کنم
اما حق با توئه... نمی تونم،.

33
00:01:12,144 --> 00:01:15,113
فقط حال "دب" رو بدتر می کنم.

34
00:01:15,147 --> 00:01:18,016
واقعاً فکر می کنی می تونی کمکش کنی؟

35
00:01:19,819 --> 00:01:21,453
بله.

36
00:01:22,453 --> 00:01:32,453
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

37
00:03:08,200 --> 00:03:09,700
* بافت زخم *
* قسمت چهارم از فصل هشتم *

38
00:03:14,593 --> 00:03:18,263
دست نگه دار!

39
00:03:18,297 --> 00:03:20,065
"بزن "دبرا
بهش شلیک کن..

40
00:03:21,500 --> 00:03:24,636
تو این طور آدمی  نیستی.

41
00:03:25,972 --> 00:03:27,906
تو پلیس خوبی هستی.

42
00:03:27,940 --> 00:03:29,140
آدم خوبی هستی.

43
00:03:29,175 --> 00:03:32,811
تو مثل اون نیستی.

44
00:03:32,845 --> 00:03:36,314
بـکـُشـش!

45
00:03:36,349 --> 00:03:38,049
تمام حرفاش...

46
00:03:38,084 --> 00:03:40,318
حقیقت داره....

47
00:03:40,353 --> 00:03:42,787
تو آدم خوبی هستی.

48
00:03:44,056 --> 00:03:46,324
عیبی نداره
کاری که باید بکنی رو بکن..

49
00:03:48,427 --> 00:03:51,196
<font color="#c60000">...دکس</font>

50
00:04:15,121 --> 00:04:18,089
بهم بگو چی دیدی.

51
00:04:18,124 --> 00:04:19,557
نمی خوام در موردش حرف بزنم.

52
00:04:19,592 --> 00:04:22,027
دبرا"، من آوردمت اینجا"
 که بتونیم قدرتی که این فضا...

53
00:04:22,061 --> 00:04:23,595
بهت چیره کرده رو از بین ببریم....

54
00:04:23,629 --> 00:04:25,389
حرف زدن در موردش چیزی رو عوض نمی کنه.

55
00:04:25,398 --> 00:04:29,400
همین طور ادامه دادن
به تحت فشار قرار دادنِ اتفاقی که اینجا افتاده.

56
00:04:30,436 --> 00:04:33,538
من هیچی رو تحت فشار قرار ندادم.

57
00:04:35,700 --> 00:04:39,144
و قدِ چی مطمئنم که نیاز ندارم
بهم یادآوری کنی اینجا چه اتفاقی افتاده.

58
00:04:39,145 --> 00:04:41,246
می دونی، نیازِ دکستر به کُشتن
 توی یه کانتینر...

59
00:04:41,280 --> 00:04:43,248
... درست مثل این بوجود اومد...

60
00:04:43,282 --> 00:04:46,251
و از اون موقع تاحالا بینِ دیوارهاش گیر افتاده....

61
00:04:46,285 --> 00:04:48,319
اون به عنوان یه جامعه ستیز
هیچوقت نمی تونه ازش آزاد بشه،.

62
00:04:48,354 --> 00:04:49,654
اما تو می تونی،

63
00:04:49,688 --> 00:04:53,058
--با دوباره و دوباره تجربه کردنِ واقعه ی اون شب

64
00:04:53,092 --> 00:04:55,193
اونو کُشتم.

65
00:04:55,227 --> 00:04:57,295
بجای "لاگوئرتا"، به دکستر شلیک کردم.

66
00:04:57,329 --> 00:04:59,164
این چیزی بود که دیدم.

67
00:04:59,198 --> 00:05:00,765
حالا، اگه نمی خوای دوباره بهم دستبند بزنی...

68
00:05:00,800 --> 00:05:02,033
واقعاً دلم می خواد برم....

69
00:05:02,068 --> 00:05:04,369
وقتی به دکستر شلیک کردی
چه احساسی بهت دست داد؟،

70
00:05:04,403 --> 00:05:08,106
بهتر. بدتر
خودم هم نمی دونم..

71
00:05:08,140 --> 00:05:09,908
اصلاً... اصلاً چه اهمیتی داره؟

72
00:05:09,942 --> 00:05:11,042
لاگوئرتا" هنوزم مُرده".

73
00:05:11,077 --> 00:05:12,977
- مگه بجز این دیگه چیکار می تونستی بکنی؟ -
دکستر رو دستگیر کنم .

74
00:05:13,012 --> 00:05:15,246
عالیه. حالا برادرت توی صف اعدامی  هاست
ادامه بده..

75
00:05:15,281 --> 00:05:17,382
- .می تونستیم فرار کنیم -
اما در نهایت گیر می افتادید .

76
00:05:17,416 --> 00:05:20,685
تو می رفتی زندان
دکستر هم دوباره حکم اعدام می گیره،.

77
00:05:20,719 --> 00:05:23,321
دبرا"، تو انقدر برای زندگی ای که گرفتی"
 وسواسِ فکریِ پیدا کردی،...

78
00:05:23,355 --> 00:05:26,254
- !که زندگی ای که نجات دادی رو فراموش کردی...
معلومه که داری ازش دفاع می کنی !

79
00:05:26,258 --> 00:05:28,226
خودت خلقش کردی.

80
00:05:28,260 --> 00:05:29,627
داری ازش استفاده می کنی
تا ردّ یه قاتل زنجیره ای رو بگیری.

81
00:05:29,662 --> 00:05:32,464
این موضوع مربوط به من یا دکستر نیست.

82
00:05:32,498 --> 00:05:33,865
مربوط به بهترشدنِ حالِ توئه.

83
00:05:33,899 --> 00:05:35,733
شاید دلم نمی خواد بهتر بشم.

84
00:05:35,768 --> 00:05:36,868
من این طوری فکر نمی کنم.

85
00:05:36,902 --> 00:05:38,342
اصلاً چرا باید بهت اعتماد کنم؟

86
00:05:38,370 --> 00:05:42,474
اصلاً به تو پیرزن چه ربطی داره؟

87
00:05:42,508 --> 00:05:45,510
ناراحت شدی؟

88
00:05:46,812 --> 00:05:49,214
آره.

89
00:05:49,248 --> 00:05:50,682
خوبه.

90
00:05:50,716 --> 00:05:55,053
حداقل الان دیگه از احساساتت اجتناب نمی کنی.

91
00:05:55,087 --> 00:05:57,388
فعلاً کارمون تموم شده.

92
00:05:57,423 --> 00:05:59,757
برای امروز.

93
00:06:13,873 --> 00:06:14,973
<i>... راه های بیشماری برای ضربه ی جسمی زدن</i>

94
00:06:15,007 --> 00:06:18,143
<i>...به بدن انسان وجود داره...</i>

95
00:06:18,177 --> 00:06:19,844
<i>...و گاهی کُشنده ترین زخم ها...</i>

96
00:06:19,879 --> 00:06:22,514
<i>.همون زخم هایی هستن که به سختی قابل دیدنن...</i>

97
00:06:22,548 --> 00:06:24,349
<i>،عمیق رخنه می کنن</i>

98
00:06:24,383 --> 00:06:27,685
<i>.مثل زخمی  که من به "دب" وارد کردم</i>

99
00:06:27,720 --> 00:06:30,155
اینجا چی داریم؟

100
00:06:30,189 --> 00:06:32,690
خب، اکثر ضربات به صورتش وارد شده.

101
00:06:32,725 --> 00:06:35,160
اطراف گردنش کمی  کبودی هست.

102
00:06:35,194 --> 00:06:37,829
بنظر نمیاد زیاد تقلا کرده باشه.

103
00:06:37,863 --> 00:06:40,565
اثری از ورود با زور نیست.

104
00:06:40,599 --> 00:06:42,500
آره، با توجه به کمبودِ زخم های دفاعی...

105
00:06:42,535 --> 00:06:46,337
... و فاصله ی مجاورتِ حمله کننده...

106
00:06:46,372 --> 00:06:49,174
بنظر من مقتول، قاتل رو می شناخته....

107
00:06:49,208 --> 00:06:51,643
- اسمش رو داریم؟ -
"نورما ریورا" .

108
00:06:51,677 --> 00:06:53,945
صاحبخونه گفت تنها اینجا زندگی می کرده.

109
00:06:53,979 --> 00:06:56,181
همین الان با کارفرمای قربانی صحبت کردم.

110
00:06:56,215 --> 00:06:57,649
"اون توی منطقه ی لنگرگاه "بیسکین
نظافت چی بوده.

111
00:06:57,683 --> 00:06:59,717
- .منطقه ی خوبیه -
آره، آم ...

112
00:06:59,752 --> 00:07:01,119
همه می گفتن یه شیرینی خورده داشته...

113
00:07:01,153 --> 00:07:03,321
که کمی  باهم مشکل داشتن...
 "روبرتو ساگاستومه"....

114
00:07:03,355 --> 00:07:05,490
من و "میلر" می تونیم یه سر بریم خونه ش.

115
00:07:05,524 --> 00:07:07,625
پسره سابقه داره.

116
00:07:07,660 --> 00:07:11,729
خوشحالم که می بینم مثل هر گروهبانِ
خوبِ دیگه ای اولین قدم رو خودت برمی داری.

117
00:07:11,730 --> 00:07:13,965
هی، هی، هی...

118
00:07:13,999 --> 00:07:15,867
جواب امتحانم رو گرفتی؟

119
00:07:15,901 --> 00:07:19,804
ترکوندی، پسر!

120
00:07:19,838 --> 00:07:22,040
حالا قبل از اینکه "میلر" ببینه
اون نیشِ احمقانه ت رو ببند،.

121
00:07:22,074 --> 00:07:24,008
آره...نه
 آخه تاحالا نشده از گرفتنِ،...

122
00:07:24,043 --> 00:07:27,312
جوابِ قبولیِ امتحانی انقدر خوشحال بشم...
می دونی؟،

123
00:07:27,346 --> 00:07:28,880
آخه خواهرم چی توت دیده؟

124
00:07:28,914 --> 00:07:30,648
کوتوله
 تا یادم نرفته بگم،...

125
00:07:30,683 --> 00:07:31,783
توی پاسگاه که بودم
 یه دخترِ جذاب،...

126
00:07:31,817 --> 00:07:33,017
داشت سراغت رو می گرفت....

127
00:07:33,052 --> 00:07:35,787
و بنظر می رسه تعجب کردی، چرا؟

128
00:07:35,821 --> 00:07:36,988
گفت دوباره میادش.

129
00:07:37,022 --> 00:07:39,090


130
00:07:39,124 --> 00:07:42,760
هی
خبری از "دب" نداری؟.

131
00:07:42,795 --> 00:07:45,863
دکتر "وگل" می گه هنوز باید تحت نظر باشه.

132
00:07:45,898 --> 00:07:47,999
بهش بگو تو فکرش بودم.

133
00:07:48,033 --> 00:07:50,335
باشه.

134
00:07:50,369 --> 00:07:52,337
حالش خوب می شه.

135
00:08:00,492 --> 00:08:04,095
<i>."ای. جی. ییتز"</i>

136
00:08:04,129 --> 00:08:06,364
<i>،"طبق کتاب "وگل</i>
<i>... وقتی 12سالش بوده، با یه صندلی</i>

137
00:08:06,398 --> 00:08:08,900
<i>.به هم کلاسیش حمله کرده...</i>

138
00:08:08,934 --> 00:08:12,270
<i>.توی 15سالگی بستری شده</i>

139
00:08:12,304 --> 00:08:15,073
<i> بنظر می رسه "وگل" سعی کرده</i>
<i>... تمایل به خشونتش رو کنترل کنه</i>

140
00:08:15,107 --> 00:08:16,641
<i>.اما نمی شده به اون کمکی  کرد...</i>

141
00:08:16,675 --> 00:08:20,345
<i>.نهایتاً به یه بیمارستان دیگه منتقل شده</i>

142
00:08:20,379 --> 00:08:23,481
<i>"حالا بنظر می رسه "ییتز</i>
<i>!یکی از اعضای مفیدِ جامعه ست</i>

143
00:08:23,515 --> 00:08:27,785
<i>...اون یه جمله فروشه</i>
<i>.کابل، تلفن، وسایل اینترنت</i>

144
00:08:27,820 --> 00:08:30,822
<i>اما باید بدونم که قتل هم بخشی</i>
<i>.از بسته هاش هست یا نه</i>

145
00:08:42,601 --> 00:08:44,335
<i>.اینجا هیچی نیست</i>

146
00:08:44,370 --> 00:08:47,939
<i>"توی نوشته های "وگل</i>
<i>.اثری از جراحی مغز نیست</i>

147
00:08:47,973 --> 00:08:51,376
<i>!زخمش</i>

148
00:08:51,410 --> 00:08:54,245
<i>این علامتِ یکی از همون</i>
<i>روش های غیرمعمولشه؟</i>

149
00:09:10,763 --> 00:09:11,863
ممنون که گذاشتی از نوارگردان استفاده کنم.

150
00:09:11,897 --> 00:09:13,398
تو استفاده کنی بهتره.

151
00:09:13,432 --> 00:09:15,133
من زیاد علاقه ای به دویدن توی خونه ندارم.

152
00:09:17,536 --> 00:09:20,505
این روش روانشناسانه ت برای اینه
که بگی قبلاً توی خونه زیاد دویدم؟

153
00:09:20,539 --> 00:09:23,574
این طور فکر می کنی؟
یکم چایی می خوای؟

154
00:09:25,411 --> 00:09:29,480
یه چیز قوی تر چطوره؟

155
00:09:29,515 --> 00:09:30,815
بی خیال، همین الان 6کیلومتر دویدم.

156
00:09:30,849 --> 00:09:34,318
مگه یه نوشیدنی چیه؟

157
00:09:34,353 --> 00:09:36,888
مواد، حواست رو از بین می بره

158
00:09:36,922 --> 00:09:39,924
نشونه های استرسِ بعد از حادثه ت رو
بدتر می کردن.

159
00:09:39,958 --> 00:09:42,593
روی میز نشین.

160
00:09:47,699 --> 00:09:51,135
انتظار داری تا کِی اینجا بمونم؟

161
00:09:52,905 --> 00:09:56,407
شباهت خیلی زیادی از پدرت رو توی وجودت می بینم.

162
00:09:59,545 --> 00:10:03,414
هری" هم با همین شک ها"
در مورد دکستر دست وپنجه نرم می کرد.

163
00:10:04,683 --> 00:10:07,919
تو اونقدری که فکر می کنی، تنها نیستی.

164
00:10:10,722 --> 00:10:12,824
راستش، من نمی فهمم مشکل کار کجاست.

165
00:10:12,858 --> 00:10:15,426
اون همه چیز رو
روی زمینِ اتاق خوابش پهن کرده بود.

166
00:10:15,461 --> 00:10:16,828
دکستر توی روزنامه خوند...

167
00:10:16,862 --> 00:10:19,130
... که چطور این یارو قانون رو دور زده...

168
00:10:19,164 --> 00:10:21,265
واسه همین براش کمین کرده بود
زاغش رو می زد،.

169
00:10:21,300 --> 00:10:22,333
حتی توی یه خونه ی متروکه...

170
00:10:22,367 --> 00:10:24,569
کنارِ پارک، یه «اتاق مرگ» پیدا کرد....

171
00:10:24,603 --> 00:10:26,237
درست همون طور که یادش دادیم.

172
00:10:26,271 --> 00:10:27,839
به دکستر چی گفتی؟

173
00:10:27,873 --> 00:10:29,440
که این یارو خیلی کله گنده ست.

174
00:10:29,475 --> 00:10:30,775
که نمی شه گیرش انداخت...

175
00:10:30,809 --> 00:10:33,177
و دکستر مجبوره صبر کنه....

176
00:10:33,212 --> 00:10:37,515
با تصمیمم موافقت کرد... فعلاً.

177
00:10:37,549 --> 00:10:41,118
این چیزا کِی می خوان درست بشن؟
کارایی که کردیم؟

178
00:10:41,153 --> 00:10:43,321
منظورم اینه که
دکستر دیگه بچه نیست،.

179
00:10:43,355 --> 00:10:45,990
داره تبدیل به یه مَرد می شه.

180
00:10:46,024 --> 00:10:47,558
شروع به کُشتن می کنه.

181
00:10:47,593 --> 00:10:51,095
ما می دونستیم یه همچین روزی می رسه.

182
00:10:51,129 --> 00:10:54,866
اما وقتی بالاخره بهش بگم
اینکارا اشکالی نداره، چی می شه؟

183
00:10:54,900 --> 00:10:56,634
وقتی بالاخره بفهمه که گرفتنِ جونِ یه آدم...

184
00:10:56,668 --> 00:10:59,270
چه احساسی داره، چی می شه؟...

185
00:10:59,304 --> 00:11:02,340
-- دستورالعمل کارِ خودش رو انجام می ده

186
00:11:02,374 --> 00:11:04,542
به دکستر اجازه می ده
تا همون آدمی  بشه که مقدر بوده.

187
00:11:04,576 --> 00:11:06,511
اما اگه نشه، چی؟

188
00:11:06,545 --> 00:11:08,412
اگه دستورالعمل نتونه کنترلش کنه؟

189
00:11:08,447 --> 00:11:09,680
اون وقت چی؟

190
00:11:09,715 --> 00:11:12,550
اگه تمام اینکارا یه اشتباه وحشتناک باشن، چی؟

191
00:11:12,584 --> 00:11:14,852
مشخصاً "هری" وقتی فهمید که کارِ دیگه ای...

192
00:11:14,887 --> 00:11:17,455
نمی شد انجام داد، باهاش کنار اومد....

193
00:11:17,489 --> 00:11:19,957
باید دکستر رو می نداخت تیمارستان؟

194
00:11:19,992 --> 00:11:23,961
یا دست روی دست می ذاشت
تا جون یه انسان بی گناه رو بگیره؟

195
00:11:23,996 --> 00:11:26,764
یا از برادرت حمایت کنه،

196
00:11:26,798 --> 00:11:29,033
ابزارِ لازم رو بهش بده...

197
00:11:29,067 --> 00:11:32,036
تا باهاشون به نیازهاش مسیر بده....

198
00:11:32,070 --> 00:11:35,873
به همون صورتی که تو
در اون کانتینر از دکستر حمایت کردی.

199
00:11:35,908 --> 00:11:37,675
اون فرق می کنه
اشتباه می کنی..

200
00:11:37,709 --> 00:11:40,811
- ."دب" -
من نمی تونم قبول کنم .

201
00:11:40,846 --> 00:11:44,916
من مثل پدرم نیستم
من مثل تو نیستم..

202
00:11:44,950 --> 00:11:48,553
دکستر...دکس
 دکستر همون دکستره....

203
00:11:48,587 --> 00:11:49,921
"دبرا"...

204
00:11:49,955 --> 00:11:52,890
هری" با نجات دادنِ جون دکستر"
مرتکبِ اشتباهی نشد،،

205
00:11:52,925 --> 00:11:54,592
و تو هم همین طور.

206
00:11:54,626 --> 00:11:56,027
اون شب توی کانتینر...

207
00:11:56,061 --> 00:11:59,297
دکستر دقیقاً همون کسی بود...
که قرار بود باشه...

208
00:11:59,331 --> 00:12:02,867
و تو همین طور...
 یه خواهرِ مهربون....

209
00:12:04,937 --> 00:12:09,373
- ...من -
ما از پسش برمی آیم .

210
00:12:15,881 --> 00:12:19,750
- می تونم این نوار رو نگه دارم؟ -
آره .

211
00:12:31,997 --> 00:12:33,397
اون همه چیز رو روی زمینِ...

212
00:12:33,432 --> 00:12:35,299
اتاق خوابش پهن کرده بود....

213
00:12:35,334 --> 00:12:36,934
دکستر توی روزنامه خوند که این یارو...

214
00:12:36,969 --> 00:12:38,536
-- قانون رو دور زده...

215
00:12:43,875 --> 00:12:45,610
<font color="#c60000">،دکستر</font>
تو نباید اینجا باشی.

216
00:12:45,644 --> 00:12:47,378
داشتم "ییتز" رو بررسی می کردم.

217
00:12:47,412 --> 00:12:49,246
- باهاش چیکار کردی؟ -
از چی حرف می زنی؟

218
00:12:49,281 --> 00:12:51,682
اون یه زخمی  روی سرش داره
 دقیقاً به همون شکلی که،...

219
00:12:51,717 --> 00:12:54,785
قاتل از مغزها نمونه برداری می کنه....

220
00:12:54,820 --> 00:12:57,488
اونم یکی دیگه از آزمایش های کوچیکته؟

221
00:12:57,522 --> 00:12:59,123
می تونیم در موردش صحبت کنیم
اما اینجا نه،.

222
00:12:59,157 --> 00:13:00,958
نه با وجودِ "دبرا" توی اون اتاق.

223
00:13:06,765 --> 00:13:11,435
"یه عکسبرداری از مغزِ "ییتز
جراحتی رو نشون داد،.

224
00:13:11,470 --> 00:13:14,405
من گمان کردم
مربوط به رفتارِ خشونت آمیزش می شه،

225
00:13:14,439 --> 00:13:16,273
برای همین...

226
00:13:16,308 --> 00:13:19,310
پیشنهاد کردم که بیمارستانِ جدید، جراحیش کنه.

227
00:13:19,344 --> 00:13:21,912
هیچ وقت اصلاً نفهمیدم که اونا جراحی رو
انجام دادن.

228
00:13:21,947 --> 00:13:25,349
من وقتی کاری رو انجام می دم
باید همه چیز رو بدونم،.

229
00:13:25,384 --> 00:13:28,285
شرمنده بخاطر اشتباهِ سهوی.

230
00:13:28,320 --> 00:13:30,554
حالا چرا دلیلِ اصلیِ اومدنت رو نمی گی؟

231
00:13:30,589 --> 00:13:33,791
بخاطر اون زخم می تونستی زنگ بزنی.

232
00:13:35,260 --> 00:13:36,761
مربوط به این میشه که گفتم...

233
00:13:36,795 --> 00:13:39,330
خواهرت رو ول کن؟...

234
00:13:39,364 --> 00:13:40,731
<font color="#c60000">،دکستر</font>
 بهت اطمینان می دم...

235
00:13:40,766 --> 00:13:44,535
"که من در مورد رابطه ت با "دبرا...
هیچ قضاوتی نمی کنم.

236
00:13:44,569 --> 00:13:46,771
فقط دارم سعی می کنم
انتظاراتت رو کنترل کنم.

237
00:13:47,973 --> 00:13:51,442
چرا، چون اون فکر می کنه من یه هیولام؟

238
00:13:51,476 --> 00:13:53,244
فکر می کنی خودم نمی دونم
 که من مسئولِ...

239
00:13:53,278 --> 00:13:55,079
درد و رنجِ اونم؟...

240
00:13:55,113 --> 00:13:57,848
بخاطرِ همین الان پیشِ توئه.

241
00:13:57,883 --> 00:13:59,784
بایـد کاری کنی که منو ببخشه.

242
00:13:59,818 --> 00:14:01,458
هرطور که شده، باید یه راهی پیدا کنی.

243
00:14:01,486 --> 00:14:03,187
توی زندگیم به اون نیاز دارم.

244
00:14:03,221 --> 00:14:05,156
- بهش نیاز داری؟ -
آره .

245
00:14:05,190 --> 00:14:08,092
من فهمیده بودم
که به روشِ خودت "دبرا" رو دوست داری.

246
00:14:08,126 --> 00:14:09,293
"به روش خودم"!

247
00:14:09,327 --> 00:14:13,698
اما چرا فکر می کنی بهش نیاز داری؟

248
00:14:13,732 --> 00:14:15,032
دارم دیگه.

249
00:14:15,067 --> 00:14:18,903
دب" هواتو داره"
همینو گفتی دیگه؟.

250
00:14:18,937 --> 00:14:20,071
قبلاً داشت.

251
00:14:20,105 --> 00:14:22,006
و این باعث می شد
احساس خوبی در مورد خودت داشته باشی.

252
00:14:22,040 --> 00:14:23,207
آره.

253
00:14:23,241 --> 00:14:24,608
خب، تعجبی نداره که انقدر
احساس گمشدگی داری.

254
00:14:24,643 --> 00:14:26,343
دبرا" برات تبدیل به یه آینه شده بود"،

255
00:14:26,378 --> 00:14:28,212
یه تصویرِ مثبت از خودت رو انعکاس می داد...

256
00:14:28,246 --> 00:14:33,500
که قبلاً با اندیشه ای که از خودت به...
عنوانِ یه هیولا داشتی، بهش توازن می دادی.

257
00:14:33,518 --> 00:14:34,885
حالا که اون آینده شکسته...

258
00:14:34,920 --> 00:14:38,222
تنها انعکاسی که می بینی...
یکی از تاریکی های خودته.

259
00:14:38,256 --> 00:14:41,092
جوری حرف می زنی که
انگارِ اون بخشِ روشنم واقعی نیست!

260
00:14:41,126 --> 00:14:43,861
تو هیولا نیستی
هیچوقت هم نبودی،.

261
00:14:43,895 --> 00:14:46,764
هرکسی که روی میزم قرار گرفته
با این حرف مخالفه،.

262
00:14:46,798 --> 00:14:48,265
<font color="#c60000">،دکستر</font>
 از لحاظ تعریفی، یه هیولا...

263
00:14:48,300 --> 00:14:50,267
... خارج از طبیعتِ انسانیه...

264
00:14:50,302 --> 00:14:52,403
اما تو بخشی از نظمِ طبیعیِ عوامل هستی،...

265
00:14:52,437 --> 00:14:53,971
با هدف، و ارزش.

266
00:14:54,005 --> 00:14:55,406
یه حق برای زندگی.

267
00:14:55,440 --> 00:14:56,807
و وقتی بتونی اینو بپذیری...

268
00:14:56,842 --> 00:14:58,242
... "دیگه هیچوقت به تأییدِ "دبرا...

269
00:14:58,276 --> 00:15:01,112
یا هرکسِ دیگه ای وابسته نیستی....

270
00:15:01,146 --> 00:15:02,580
هنوزم می خوام اون توی زندگیم باشه.

271
00:15:02,614 --> 00:15:06,584
می خوای»، اما نیازی نداری».

272
00:15:19,898 --> 00:15:21,866
<i>.نه خبری از "ییتز" هست، نه ماشینش</i>

273
00:15:46,491 --> 00:15:49,426
<i>.کسی خونه نیست</i>

274
00:16:11,817 --> 00:16:14,919
<i>"آسایشگاه سالمندان مونتری"</i>
(شهری در کالیفرنیا)

275
00:16:15,987 --> 00:16:18,722
<i>تولد 76سالگیِ پدر"؟"</i>

276
00:16:18,757 --> 00:16:22,660
<i>انگار "ییتز" تونسته یه طوری</i>
<i>.خانواده ش روی توی زندگیش نگه داره</i>

277
00:16:22,694 --> 00:16:26,263
<i>منم می تونم همین کارو با "دب" بکنم؟</i>

278
00:16:26,298 --> 00:16:29,366
<i>.وگل" می گه نیازی بهش ندارم"</i>

279
00:16:29,401 --> 00:16:31,335
<i>اما اگه این طور باشه</i>
<i>... و "دب" این نیاز رو داشته باشه</i>

280
00:16:31,369 --> 00:16:34,738
<i>می تونم از زندگیم بیرونش کنم؟...</i>

281
00:16:45,250 --> 00:16:48,252
<i>.کفش های زنونه</i>

282
00:17:29,728 --> 00:17:31,128
- الو؟ -
منم .

283
00:17:31,162 --> 00:17:32,329
توی خونه ی "ییتز" هستم.

284
00:17:32,364 --> 00:17:35,866
- چیزی پیدا کردی؟ -
کفش های زنونه .

285
00:17:35,901 --> 00:17:40,704
کفش های تکی؛ جفت نیستن
بعضی هاشون هم قدیمی ترن،.

286
00:17:40,739 --> 00:17:43,240
کفش پاشنه بلند» خیلی با «مغز» جور در نمیاد».

287
00:17:43,275 --> 00:17:45,609
خیلی به طرزکارِ قاتلت نمی خوره.

288
00:17:45,644 --> 00:17:46,844
اگه یادت باشه
 وقتی تمام این اتفاقا شروع شد،...

289
00:17:46,878 --> 00:17:48,812
بهت گفتم که شک دارم...
 این کارِ کسی باشه...

290
00:17:48,847 --> 00:17:50,247
که با آدم کُشی ناآشناست....

291
00:17:50,282 --> 00:17:52,616
آلبرت" اولین کسی نیست"
که روشش رو تغییر داده باشه.

292
00:17:52,651 --> 00:17:56,186
آره، اما بازم یه چیزی در موردش
خیلی جور در نمیاد.

293
00:17:56,221 --> 00:17:58,055
اما برای اطمینان،

294
00:17:58,089 --> 00:17:59,590
اثرات انگشت رو از روی کفش ها برمی دارم.

295
00:17:59,624 --> 00:18:01,692
توی پایگاه داده ی پاسگاه
 برای قربانی های گمشده...

296
00:18:01,726 --> 00:18:04,428
... آزمایششون می کنم...

297
00:18:04,462 --> 00:18:06,330
اما فقط بخشی از اثرانگشت هستن....

298
00:18:06,364 --> 00:18:08,432
تا فردا صبح فکر نکنم جوابش آماده بشه.

299
00:18:08,466 --> 00:18:11,201
و امشب با پسرم برنامه دارم.

300
00:18:11,236 --> 00:18:12,836
فهمیدم.

301
00:18:12,871 --> 00:18:15,773
چیزی پیدا کردم، خبرت می کنم.

302
00:18:31,156 --> 00:18:32,690
"وگل".

303
00:18:32,724 --> 00:18:35,693
برای خودش یه قهرمان پیدا کرده.

304
00:18:39,302 --> 00:18:49,302
مووی شو
W W W . M O V I E S H O . C O M

305
00:18:52,911 --> 00:18:55,079
سلام.

306
00:18:55,113 --> 00:18:56,213
سلام.

307
00:18:56,247 --> 00:18:58,248
شما باید دکستر باشید
4-B من "کسی" هستم واحد..

308
00:18:58,283 --> 00:19:00,451
و چرا توی آشپزخونه ی من هستید؟

309
00:19:00,485 --> 00:19:02,219
یکی از دوستای "جیمی" هستم
و پودر لباسشویی تموم کردم.

310
00:19:02,253 --> 00:19:03,387
بابایی!

311
00:19:03,421 --> 00:19:05,189
می بینم که باهم آشنا شدین.

312
00:19:05,223 --> 00:19:06,457
امیدوارم ناراحت نشده باشید.

313
00:19:06,491 --> 00:19:09,026
اوه، من کیَم که نذارم
یه همسایه لباس تمیز داشته باشه.

314
00:19:09,060 --> 00:19:11,328
خب، شام رو گازه
صبح می بینمت؟.

315
00:19:11,363 --> 00:19:13,263
- .حتماً -
تا بیرون باهات میام .

316
00:19:13,298 --> 00:19:15,332
از آشناییت خوشحال شدم
<font color="#c60000">.دکستر</font>،

317
00:19:15,367 --> 00:19:17,835
همچنین.

318
00:19:17,869 --> 00:19:20,571
بای!

319
00:19:22,007 --> 00:19:25,142
مهربونه.

320
00:19:25,176 --> 00:19:27,144
چیا بلده؟

321
00:19:42,984 --> 00:19:45,485
یه بار دیگه بگو
چطور گذاشتم برای اینکار راضیم کنی؟

322
00:19:45,520 --> 00:19:48,322
گمونم قیمتت یه نوشیدنی بود.

323
00:19:49,524 --> 00:19:51,325
- خب، حالا چی؟ -
تو بگو .

324
00:19:51,359 --> 00:19:52,926
مگه فکر نمی کنی جات همینجاست؟

325
00:19:52,961 --> 00:19:53,961
نه.

326
00:19:53,995 --> 00:19:56,196
راستش، تعجب من از اینه
که فکر می کنی بعد از حادثه اینجا رو ترک کردی!

327
00:19:56,197 --> 00:19:58,565
واقعاً قراره این حرفا رو بزنیم؟

328
00:19:58,600 --> 00:20:01,068
دبرا" تو 6ماهه که خودت رو بین این دیوارا"...

329
00:20:01,102 --> 00:20:03,036
قایم کردی...
 و تمام تلاشت رو کردی،...

330
00:20:03,071 --> 00:20:05,138
تا همه چیز و همه کس رو از خودت دور کنی....

331
00:20:05,173 --> 00:20:07,975
خب، پس چرا اینکارو نکنیم؟

332
00:20:09,744 --> 00:20:11,745
چه غلطی می کنی؟

333
00:20:11,779 --> 00:20:14,147
می خوام منو متقاعد کنی که چطور
 کُشتنِ دکستر...

334
00:20:14,182 --> 00:20:16,984
بجای "لاگوئرتا" می تونه انتخاب بهتری باشه....

335
00:20:17,018 --> 00:20:18,318
درِ کوفتی رو باز کن.

336
00:20:18,353 --> 00:20:20,520
"لاگوئرتا".

337
00:20:20,555 --> 00:20:22,122
اون روی زانوهاش بود،

338
00:20:22,156 --> 00:20:24,091
همون جایی که لکه های خون هستن، درسته؟

339
00:20:24,125 --> 00:20:26,927
اون همکارت بود
دوستت،.

340
00:20:26,961 --> 00:20:29,263
چرا همونجا توی جشن نموندی...

341
00:20:29,297 --> 00:20:31,832
و نذاشتی دکستر ترتیب تمامِ کارا رو بده؟...

342
00:20:31,866 --> 00:20:33,533
باید جلوش رو می گرفتم.

343
00:20:33,568 --> 00:20:36,403
اما دکستر نمی تونه خودش رو تغییر بده.

344
00:20:36,437 --> 00:20:39,439
اون برعکسِ تو، وجدان نداره.

345
00:20:39,474 --> 00:20:43,677
تو همون لحظه ای که اسلحه رو به طرف
 لاگوئرتا" گرفتی، می دونستی اینکار اشتباهه"...

346
00:20:43,678 --> 00:20:45,946
اما بااین حال ماشه رو کِشیدی....

347
00:20:45,980 --> 00:20:48,448
در کمال خونسردی به یه زن شلیک کردی.

348
00:20:48,483 --> 00:20:51,151
گذاشتی خونریزی کنه و هیچ کاری نکردی.

349
00:20:51,185 --> 00:20:53,487
تو به یه زنِ بی گناه شلیک کردی...

350
00:20:53,521 --> 00:20:55,222
درحالی که داشت وظیفه ش رو انجام می داد....

351
00:20:55,256 --> 00:20:56,390
بخاطرِ
<font color="#c60000">.دکستر</font>

352
00:20:56,424 --> 00:20:58,992
و همینه که از همه بیشتر می ترسونتت.

353
00:20:59,027 --> 00:21:00,961
باتمام وجود می خوای باور کنی...

354
00:21:00,995 --> 00:21:02,462
... که اگه فقط دکستر رو کُشته بودی...

355
00:21:02,497 --> 00:21:04,498
اون وقت دیگه مجبور نبودی...
:با این حقیقتِ سخت روبه رو بشی که

356
00:21:04,532 --> 00:21:08,535
اگه مجبور باشی دوباره اینکارو بکنی»
«بازم دکستر رو انتخاب می کنی،.

357
00:21:08,536 --> 00:21:10,337
چون توی قلبت...

358
00:21:10,371 --> 00:21:14,675
می دونی که همیشه دکستر رو انتخاب می کنی.

359
00:21:24,252 --> 00:21:27,220
چطوری درستش کنم؟

360
00:21:28,823 --> 00:21:31,625
با اینکه بالاخره بپذیری که آدم خوبی هستی...

361
00:21:31,659 --> 00:21:35,295
اما مجبور شدی یه کارِ وحشتناک انجام بدی....

362
00:21:42,337 --> 00:21:47,341
و اینکه در یک وضعیت غیرممکن
بهترین تصمیم رو گفتی،.

363
00:21:48,910 --> 00:21:52,646
می تونی از اون در بری بیرون
می تونی به جلو حرکت کنی..

364
00:21:53,848 --> 00:21:58,218
انتخابش با خودته؛
همیشه بوده.

365
00:22:07,061 --> 00:22:08,161
اوه، ستوان.

366
00:22:08,196 --> 00:22:10,831
- وقت داری؟ -
البته .

367
00:22:10,865 --> 00:22:13,567
الان داشتم نتایج امتحانِ گروهبانی رو
 دوباره بازبینی می کردم...

368
00:22:13,601 --> 00:22:17,070
"و بنظر می رسه در مورد "کوئین...
حق با تو بود و من اشتباه می کردم.

369
00:22:17,105 --> 00:22:19,406
ظاهراً، بلده بیشتر از انگشتای دست وپاش بشمره.

370
00:22:19,440 --> 00:22:21,308
هشتادوپنج درصد جواب صحیح داده بود.

371
00:22:21,342 --> 00:22:22,442
میلر" هم همین طور".

372
00:22:22,477 --> 00:22:25,879
اون 88درصد بود؛
اگه دقیق بخوای.

373
00:22:25,913 --> 00:22:29,716
می خوام قویاً در مورد گروهبان کردنش فکر کنی.

374
00:22:29,751 --> 00:22:32,853
انجی" کارش خوبه"
خیلی ازش خوشم میاد..

375
00:22:32,887 --> 00:22:34,688
-- اما هنوز فکر می کنم "کوئین" انتخاب بهتری

376
00:22:34,722 --> 00:22:37,224
:من فقط گفتم
".قویاً در موردش فکر کن"

377
00:22:37,258 --> 00:22:40,360
این اولین ترفیعِ شعبه ایِ تو
 به عنوان ستوانه...

378
00:22:40,395 --> 00:22:42,396
و بازتابِ زیادی روی مسئولیتت می ذاره....

379
00:22:42,430 --> 00:22:43,563
اما ناگفته نمونه...

380
00:22:43,598 --> 00:22:47,734
این تصمیم فقط و فقط با خودت هست.

381
00:23:01,349 --> 00:23:05,485
<i>،سه تا مطابقت از اثرات انگشت</i>
<i>.همه شون گزارش مفقودی دارن</i>

382
00:23:05,520 --> 00:23:08,755
<i>،"جنت ثورتون"</i>
<i>.دو هفته پیش گم شده</i>

383
00:23:08,790 --> 00:23:10,724
<i>... بنظر می رسه "ییتز" این زنا رو کُشته</i>

384
00:23:10,758 --> 00:23:13,493
<i>اما هنوز نمی تونم مطمئن باشم...</i>
<i>.که این دنبال "وگل" باشه</i>

385
00:23:13,528 --> 00:23:15,395
<i>... نه تا وقتی که بیاد روی میزم</i>

386
00:23:15,430 --> 00:23:18,765
<i>.و قبلش یه صحبت کوچولو داشته باشیم...</i>

387
00:23:28,543 --> 00:23:30,076
در مورد "نورما ریورا" به کجا رسیدیم؟

388
00:23:30,111 --> 00:23:31,578
- ...داریم سعی می کنیم بفهمیم -
"میلر" .

389
00:23:31,612 --> 00:23:32,913
آدرس نامزدش رو نتونستیم پیدا کنیم.

390
00:23:32,947 --> 00:23:34,247
فعلاً کسی ندیدتش.

391
00:23:34,282 --> 00:23:36,850
گزارش پزشک قانونی رو گرفتم
نمونه هایی پیدا کردن

392
00:23:36,884 --> 00:23:39,453
دارم آزمایش می کنم که ببینم
با نامزد سابق مطابقت داره یا نه.

393
00:23:39,487 --> 00:23:40,687
دلیل ناپدید شدنش رو مشخص می کنه.

394
00:23:40,721 --> 00:23:42,589
-- دختره دعوتش می کنه خونه

395
00:23:42,623 --> 00:23:44,591
اوضاع بینشون به هم می ریزه
 پسره می کُشتش؛ می ترسه،....

396
00:23:44,625 --> 00:23:45,692
و فرار می کنه....

397
00:23:45,726 --> 00:23:47,093
بهرحال این یه نظریه ست.

398
00:23:47,128 --> 00:23:48,228
خیلی خب، بریم پیداش کنیم.

399
00:23:48,262 --> 00:23:49,896
- .به چشم -
عمو دکس !

400
00:23:49,931 --> 00:23:52,132
می خوام یه چندساعتی طرفِ آزمایشگاه نری.

401
00:23:52,166 --> 00:23:53,600
یه خانم خوشکله ای که دنبالم می گرده...

402
00:23:53,634 --> 00:23:55,435
... داره از آسانسور میاد بالا، و ممکنه...

403
00:23:55,470 --> 00:23:56,470
بخوایم یه صحبتی کنیم

404
00:23:56,504 --> 00:23:57,504
<i>.راحت باشید</i>

405
00:23:57,538 --> 00:23:59,339
آره، تو که حرفه ای هستی.

406
00:23:59,373 --> 00:24:01,341
ضایع نکن.

407
00:24:01,375 --> 00:24:02,809
بی خیال، بیا.

408
00:24:02,844 --> 00:24:04,678
یه 20دلاری به کسی می دم
 که بفرستتش توی آزمایشگاهم...

409
00:24:04,712 --> 00:24:06,012
و خوش رفتار هم باشه....

410
00:24:06,047 --> 00:24:09,015
- .قبوله -
خیلی خب .

411
00:24:11,085 --> 00:24:14,921
<i>.خودمم و خودم</i>
<i>.عالیه</i>

412
00:24:16,057 --> 00:24:18,625
"انجل".

413
00:24:18,659 --> 00:24:20,500
فهمیدم، خب؟
بابت دیشب ناراحتی.

414
00:24:20,528 --> 00:24:22,629
مجبور شدم همه رو مهمون کنم...

415
00:24:22,663 --> 00:24:25,198
که اون پلیس گشتیِ عوضی شکایت نکنه....

416
00:24:25,233 --> 00:24:26,600
"می فهمی  که اگه "متیوس...

417
00:24:26,634 --> 00:24:27,934
... از قضیه باخبر می شد، از تمام قدرتش...

418
00:24:27,969 --> 00:24:29,569
استفاده می کرد، تا جلوی این ترفیع رو بگیره؟...

419
00:24:29,604 --> 00:24:30,904
شرمنده
کنترلم رو از دست دادم..

420
00:24:30,938 --> 00:24:33,507
خب، من می خوام
گروهبانم بتونه خودش رو کنترل کنه.

421
00:24:33,541 --> 00:24:35,242
دعوا توی بار؟!

422
00:24:35,276 --> 00:24:37,677
اصولاً اونجا رستورانه.

423
00:24:37,712 --> 00:24:39,646
بی خیال، خودت هم که از اینکارا کردی.

424
00:24:39,680 --> 00:24:43,683
زدی یارو رو انداختی توی بیمارستان
چون گفته بود "لاگوئرتا" زن زندگی نیست!

425
00:24:43,684 --> 00:24:45,452
فرضاً گفته بود
 و تفاوتش هم اینه که!...

426
00:24:45,486 --> 00:24:47,153
من قرار نبود ترفیع بگیرم....

427
00:24:47,188 --> 00:24:49,589
اون موقع خودم گروهبان بودم.

428
00:24:49,624 --> 00:24:52,225
می خوای درستش کنی؟
این پرونده رو حل کن.

429
00:25:02,703 --> 00:25:05,939
ببخشید؟
شما "وینس ماسوکا" هستید؟

430
00:25:07,408 --> 00:25:10,043
تنها "ماسوکا"ی موجود!

431
00:25:10,077 --> 00:25:13,146
اما می تونی منو "وینس" صدا بزنی...

432
00:25:13,180 --> 00:25:15,115
البته به شرطی که ازم شماره بگیری.

433
00:25:15,149 --> 00:25:16,850
باشه
من "نیکی" هستم..

434
00:25:16,884 --> 00:25:18,018
دانشجو هستم
(از دانشگاه "مندوزا".(آرژانتین.

435
00:25:18,052 --> 00:25:19,719
اوه بله
دانشجویان خودم..

436
00:25:19,754 --> 00:25:22,355
بفرما تو.

437
00:25:22,390 --> 00:25:26,126
حتماً خیلی داری درس می خونی...به زیبایی!

438
00:25:29,764 --> 00:25:33,700
- .سخته واقعاً -
می دونم چی می کِشی .

439
00:25:33,734 --> 00:25:37,304
فکر کنم شما پدرم هستین.

440
00:25:37,338 --> 00:25:41,808
شما توی دانشگاه اهداکننده  بودید، درسته؟

441
00:25:41,842 --> 00:25:43,777
اوهوم.

442
00:25:43,811 --> 00:25:45,045
اما موهات فِر داره.

443
00:25:45,079 --> 00:25:48,081
آره، از مادرمه.

444
00:25:49,850 --> 00:25:53,520
یا خود...

445
00:25:53,554 --> 00:25:56,957
خدا...

446
00:25:58,492 --> 00:26:01,294
اینکار فکرِ بدی بود
متأسفم..

447
00:26:02,730 --> 00:26:04,264
وای، خجالت آور بود.

448
00:26:04,298 --> 00:26:05,298
عیبی نداره
نه، نگران نباش..

449
00:26:05,333 --> 00:26:06,766
--چیزی نیست، نه

450
00:26:06,801 --> 00:26:09,436
-- نکن نکن نکن

451
00:26:09,470 --> 00:26:11,871
چیزی نیست
نگرانش نباش..

452
00:26:11,906 --> 00:26:13,073
اوه خدای من.

453
00:26:13,107 --> 00:26:17,110
احساساتِ سرریز و چشم های خروشانت به من رفته.

454
00:26:32,994 --> 00:26:34,761
"شب خوش "مارتی.

455
00:26:34,795 --> 00:26:36,429
فردا می بینمت.

456
00:26:36,464 --> 00:26:40,000
می دونی ما قفسه های بایگانی هم داریم.

457
00:26:40,034 --> 00:26:42,135
این روش کاریِ منه.

458
00:26:42,169 --> 00:26:44,104
اصلاً اینجا چیکار می کنی؟

459
00:26:44,138 --> 00:26:46,573
فکر کردم مرخصی گرفتی.

460
00:26:46,607 --> 00:26:50,443
دست برقضا، مرخصی
اون قدری که فکرش رو می کردم، خوب نیست.

461
00:26:50,478 --> 00:26:51,611
فقط می خواستم جلوتر یه نگاهی...

462
00:26:51,646 --> 00:26:54,681
به پرونده هایی که برام گذاشتی، بندازم....

463
00:26:54,715 --> 00:26:56,583
خب، ما که گشنه نباید بمونیم.

464
00:26:56,617 --> 00:26:58,518
- ما"؟" -
آره، ما .

465
00:26:58,552 --> 00:27:02,522
بنظر می رسه به کمک احتیاج داری
منم دارم ضعف می کنم،.

466
00:27:07,762 --> 00:27:08,862
می دونی، من وقتی به استراحت نیاز دارم...

467
00:27:08,896 --> 00:27:11,297
نهایت فقط 2 روز می رم....

468
00:27:11,332 --> 00:27:13,933
و بعدش دیوونه می شم.

469
00:27:13,968 --> 00:27:16,269
برمی گردم همینجا.

470
00:27:16,303 --> 00:27:18,938
تو چطور؟

471
00:27:18,973 --> 00:27:21,908
چی دیوونه ت می کنه؟

472
00:27:23,744 --> 00:27:26,613
مسخره بازی خانوادگی.

473
00:27:26,647 --> 00:27:29,449
هیچی مثل عشق، خانواده رو اظهار نمی کنه...

474
00:27:29,483 --> 00:27:31,384
و البته مسخره بازی....

475
00:27:31,419 --> 00:27:34,287
متأسفانه پدرم توی این آخری استاد بود.

476
00:27:34,321 --> 00:27:36,022
- .کمپانیِ نفتیِ تگزاس -
نفت تگزاس؟

477
00:27:36,057 --> 00:27:38,558
اوهوم.

478
00:27:38,592 --> 00:27:41,294
ای دادبیداد، امیدوارم چنگال پلاستیکی رو
درست گفته باشم.

479
00:27:41,328 --> 00:27:42,328
دقیقاً!

480
00:27:42,363 --> 00:27:45,365
همیشه حرف از قانون می زد.

481
00:27:45,399 --> 00:27:47,634
پلیس شدنم و اومدنم به میامی...

482
00:27:47,668 --> 00:27:51,668
بزرگترین «مردی» بود...
که اون موقع به ذهنم می رسید.

483
00:27:52,039 --> 00:27:53,319
مطمئنم وقتی وارد آکادمی  شدم...

484
00:27:53,340 --> 00:27:54,507
... و فهمیدم که اونجا هیچی بجز قانون نداره...

485
00:27:54,542 --> 00:27:55,842
دیگه میزان وحشتم رو درک می کنی....

486
00:27:55,876 --> 00:27:57,877
احتمالاً اونجا همه مثل پدرت بودن.

487
00:27:57,912 --> 00:27:59,312
می دونی بدترین قسمتش چیه؟

488
00:27:59,346 --> 00:28:02,482
می دونستم اشتباه خیلی بزرگی کردم...

489
00:28:02,516 --> 00:28:04,317
... اما عمراً کاری نمی کردم که بفهمه...

490
00:28:04,351 --> 00:28:06,920
حق با اون بوده، و باعث خوشحالیش بشه....

491
00:28:06,954 --> 00:28:10,790
پس گذاشتم تا بمیره
 بعد از پلیسی استعفا دادم،...

492
00:28:10,825 --> 00:28:13,860
و اینجا رو باز کردم....

493
00:28:13,894 --> 00:28:16,129
بنظر می رسه پیشرفت خوبی داری.

494
00:28:16,163 --> 00:28:18,765
باور کن، من هنوزم مایه ی خجالتِ خانواده م هستم.

495
00:28:18,799 --> 00:28:20,567
باید هروقت که مادرم به باشگاه ورزشی می ره...

496
00:28:20,601 --> 00:28:22,035
... و به دوستاش توضیح می ده...

497
00:28:22,069 --> 00:28:23,269
که پسرش کاراگاه خصوصیه،...

498
00:28:23,304 --> 00:28:25,672
قیافه ش رو ببینی....

499
00:28:25,706 --> 00:28:27,407
مطمئنم خیلی دیدنیه.

500
00:28:27,441 --> 00:28:29,476


501
00:28:29,510 --> 00:28:33,313
پدرم برای من همه چیز بود.

502
00:28:33,347 --> 00:28:37,250
عاشقش بودم.

503
00:28:37,284 --> 00:28:42,589
و وقتی فهمیدم اونی که فکرش رو می کردم، نیست...

504
00:28:42,623 --> 00:28:45,191
-- خب

505
00:28:45,226 --> 00:28:49,195
الان دارم می فهمم که خیلی بیشتر از
اونی که فکر می کردم، بهم شبیه هستیم.

506
00:28:51,866 --> 00:28:54,300
برای پدرهای مُرده.

507
00:28:54,335 --> 00:28:56,669
تا بیشتر از همیشه دنبالمون باشن.

508
00:29:02,042 --> 00:29:05,077
اگه بازش کنی، شگون بیشتری داره.

509
00:29:06,847 --> 00:29:09,816
نه مرسی.

510
00:29:14,155 --> 00:29:17,090
<i>... وگل" می گه من هیولا نیستم"</i>

511
00:29:18,459 --> 00:29:19,626
<i>...اما این دقیقاً همون بخشی از وجودمه...</i>

512
00:29:19,660 --> 00:29:24,163
<i> که ازم انتظار داره باهاش "ییتز" رو</i>
<i>.به عنوان یه تهدید از بین ببرم</i>

513
00:29:29,270 --> 00:29:31,971
<i>... تهدیدی که بنظر می رسه با عجله رفته</i>

514
00:29:32,006 --> 00:29:34,974
<i>.و تمام کفش ها رو برده...</i>

515
00:29:49,623 --> 00:29:53,827
<i>این نشون می ده "ییتز" کسیه که دنبالشم؟</i>

516
00:29:53,861 --> 00:29:57,664
<i>... تنها راه برای مطمئن شدن</i>

517
00:29:58,699 --> 00:30:02,135
<i>.اینه که مخفیگاهش رو پیدا کنم...</i>

518
00:30:34,869 --> 00:30:38,149
<i>،اون منو اینجا دیده</i>
<i>.همه چیز رو شنیده</i>

519
00:30:51,785 --> 00:30:53,920
<i>.ارّه ی استخون بُر</i>
<i>.شیشه های نمونه</i>

520
00:30:57,958 --> 00:31:01,594
<i>.راهنمای شکلیِ بُرشِ دست سازش</i>

521
00:31:01,629 --> 00:31:03,630
<i>.ییتز" همون «جراح مغز»ـه"</i>

522
00:31:03,664 --> 00:31:06,065
<i>.باید به "وگل" خبر بدم</i>

523
00:31:22,016 --> 00:31:25,952
<i>.اونو می شناسم</i>
<i>.اثر انگشتش رو گرفتم</i>

524
00:31:28,589 --> 00:31:30,823
<i>،حتماً "ییتز" بهش چاقو زده</i>

525
00:31:30,858 --> 00:31:32,492
<i>... شاهرگِ ریویِ چپش رو بریده</i>

526
00:31:32,526 --> 00:31:34,994
<i>،و گذاشته که بمیره...</i>

527
00:31:35,029 --> 00:31:37,030
<i>... پیچوندنش توی اون صندوق</i>

528
00:31:37,064 --> 00:31:41,267
<i>باعث می شه به زخم فشار بیاد...</i>
<i>.و جلوی خونریزی رو بگیره</i>

529
00:31:41,302 --> 00:31:44,237
<i>.حالا منم مجبور همینکارو بکنم</i>

530
00:31:44,444 --> 00:31:45,778
فکر می کنی حال دختره خوب می شه؟

531
00:31:45,812 --> 00:31:47,892
خون زیادی از دست داده
 اما جلوی خونریزی رو گرفتم،...

532
00:31:47,914 --> 00:31:49,554
و جلوی بخش اورژانس گذاشتمش....

533
00:31:49,582 --> 00:31:51,850
تاجایی که تونستم سریع برگشتم.

534
00:31:51,885 --> 00:31:55,220
اوه خدایا، تمام این کارا رو
بخاطر من داشته می کرده؟

535
00:31:55,255 --> 00:31:56,922
تا پیداش نکنیم، نمی تونیم بفهمیم.

536
00:31:56,957 --> 00:32:00,659
بهتره امیدوارم باشیم
یه چیزی اینجا باشه که بتونم پیداش کنم.

537
00:32:02,929 --> 00:32:06,765
اینا پرونده های بیمارها هستن.

538
00:32:06,800 --> 00:32:09,101
بیمارهای تو.

539
00:32:09,135 --> 00:32:11,370
ممکن نیست.

540
00:32:11,404 --> 00:32:13,205
تاریخ این آخری برای همین 2هفته ی پیشه.

541
00:32:13,239 --> 00:32:16,308
<font color="#c60000">،دکستر</font>
نه.

542
00:32:20,180 --> 00:32:22,948
این چیه؟

543
00:32:25,652 --> 00:32:26,952
از من یادداشت برمی داشتی؟

544
00:32:26,987 --> 00:32:29,455
یه خاطراته
من همیشه یه دفتر خاطرات داشتم..

545
00:32:29,489 --> 00:32:31,323
تو تمام کارهایی که کردیم
 و تمام حرفایی که زدیم رو...

546
00:32:31,358 --> 00:32:33,158
توش نوشتی...
همه ش اینجاست..

547
00:32:33,193 --> 00:32:34,760
من هیچوقت از اسمت استفاده نکردم.

548
00:32:34,794 --> 00:32:36,495
ییتز" یا اصلاً هیچ کس دیگه ای"...

549
00:32:36,529 --> 00:32:37,596
نمی تونه بفهمه تو کی هستی....

550
00:32:37,630 --> 00:32:39,431
او به طریقی خودش را فریب داده"...

551
00:32:39,466 --> 00:32:42,468
و فکر می کند که احساساتش...
نسبت به خواهرش واقعی هستند...

552
00:32:42,502 --> 00:32:47,473
و نمی داند که پشت این ها...
".هیچ گونه احساسات واقعی ای وجود ندارد

553
00:32:50,977 --> 00:32:54,546
دکستر، من
... من هیچوقت...

554
00:32:54,581 --> 00:32:56,849
چیه، منم یه جور نمونه ی آزمایشی
برای یکی از کتاب هاتم؟

555
00:32:56,883 --> 00:33:00,185
اینا رو بخاطر همین نوشتی؟

556
00:33:00,220 --> 00:33:03,155
<font color="#c60000">!جواب سؤالمو بده</font>

557
00:33:04,991 --> 00:33:08,027
یادداشت هام
... من این طوری مراحل کار رو...

558
00:33:08,061 --> 00:33:11,063
تو همراه "هری" داشتی روی من آزمایش می کردی...

559
00:33:11,097 --> 00:33:14,066
و هنوزم همین کارو می کنی.

560
00:33:14,100 --> 00:33:18,570
من هیچی بجز یه موش آزمایشگاهی نیستم
"درست مثل "ییتز،.

561
00:33:18,605 --> 00:33:20,572
این حقیقت نداره
خودت هم می دونی،.

562
00:33:20,607 --> 00:33:23,375
بخاطر همین می خوای منو از "دب" جدا نگه داری؟

563
00:33:23,410 --> 00:33:26,545
اینم یه راه دیگه برای
تنها نگه داشتنِ نمونه آزمایشگاهیته،

564
00:33:26,579 --> 00:33:29,581
که ببینی چیکار می کنه؟

565
00:33:29,616 --> 00:33:32,551
- <font color="#c60000">...دکستر -</font>
حرف نزن .

566
00:33:35,388 --> 00:33:39,458
وقتی "ییتز" رو کُشتم
از زندگیم می ری بیرون،.

567
00:33:39,492 --> 00:33:42,494
تموم شد
فهمیدی؟.

568
00:33:45,298 --> 00:33:49,468
یا لازمه بنویسیش؟

569
00:33:49,502 --> 00:33:52,438
می فهمم.

570
00:34:56,970 --> 00:34:58,904
-- وارد اتاق شدم، و

571
00:34:58,938 --> 00:35:01,039
- .ادامه بده، بگو -
خون .

572
00:35:01,074 --> 00:35:03,442
اولین"، خون خیلی زیادی اونجا"
روی پلاستیک بود.

573
00:35:03,476 --> 00:35:06,712
دکستر همه جا رو با پلاستیک پوشونده بود
دیوارها، سقف..

574
00:35:06,746 --> 00:35:08,247
وسط اتاق یه میز بود.

575
00:35:08,281 --> 00:35:11,283
- ...یه میز با -
جسد؟

576
00:35:11,317 --> 00:35:12,551
تیکه های یه جسد.

577
00:35:12,585 --> 00:35:14,486
--و وقتی دکستر برگشت، نگاهِ روی چهره ش

578
00:35:14,521 --> 00:35:16,989
به خودش افتخار می کرد.

579
00:35:17,023 --> 00:35:20,459
مَردی که دکستر کُشت
یه فروشنده ی مواد بود،.

580
00:35:20,493 --> 00:35:21,727
اون همکارت رو کُشته بود.

581
00:35:21,761 --> 00:35:23,295
داشت از زیرش قسر در می رفت.

582
00:35:23,329 --> 00:35:24,563
اما یه انسان بود.

583
00:35:24,597 --> 00:35:27,699
-- طبق گفته ی دستورالعمل عمل، کی سزاوارِ

584
00:35:27,734 --> 00:35:30,135
هیچکس سزاوار این نیست که تیکه تیکه شده...

585
00:35:30,170 --> 00:35:33,105
توی کیسه گذاشته بشه....

586
00:35:33,139 --> 00:35:36,441
دستورالعمل یه فرضیه ست، یه ایده.

587
00:35:36,476 --> 00:35:40,145
اما چیزی که من دیدم
... کاری که دکستر کرد...

588
00:35:40,180 --> 00:35:42,948
کاری که ما کردیم!

589
00:35:51,357 --> 00:35:55,327
فکر نکنم بتونم باهاش زندگی کنم.

590
00:36:01,501 --> 00:36:04,469
لعنتی، حالا من باید باهاش زندگی کنم؟

591
00:36:30,230 --> 00:36:32,898
- الو؟ -
آقای "ییتز"؟

592
00:36:32,932 --> 00:36:34,533
بله، خودم هستم.

593
00:36:34,567 --> 00:36:36,368
متأسفانه خبر بدی براتون داریم.

594
00:36:36,402 --> 00:36:38,704
قلب پدرتون داره از کار می افته.

595
00:36:38,738 --> 00:36:39,871
خیلی وخیمه؟

596
00:36:39,906 --> 00:36:41,640
فکر می کنیم بهتره سریع بیاید.

597
00:36:41,674 --> 00:36:44,176
ممکنه وقت زیادی نداشته باشه.

598
00:36:59,726 --> 00:37:02,060
پدر.

599
00:37:02,095 --> 00:37:04,162
هرچقدر تونستم سریع خودمو رسوندم.

600
00:37:04,197 --> 00:37:06,565
من همینجام
صدامو می شنوی؟.

601
00:37:15,141 --> 00:37:16,308
تو بودی؟

602
00:37:16,342 --> 00:37:20,312
گفتم شاید پسرِ خوبی باشی و بیای.

603
00:37:28,187 --> 00:37:30,355
اونا خیلی زود می رسن.

604
00:37:31,758 --> 00:37:34,126
اتاق 26، وضعیت احیا!

605
00:37:34,160 --> 00:37:35,894
داریم از دستش می دیم
داریم از دستش می دیم.!

606
00:37:35,928 --> 00:37:37,796
<i>... ییتز" برای نجات جون خودش حاضر بود"</i>

607
00:37:37,830 --> 00:37:40,766
<i>.پدرش رو بکُشه...</i>

608
00:37:43,069 --> 00:37:45,804
<i>وگل" معتقده که منم"</i>
<i>...فقط یکی دیگه از آزمایش هاش هستم</i>

609
00:37:45,838 --> 00:37:49,308
<i>یه جامعه ستیز که نمی تونه</i>
<i>.با کسی ارتباط واقعی برقرار کنه</i>

610
00:37:49,342 --> 00:37:51,243
<i>.اما اشتباه می کنه</i>

611
00:37:51,277 --> 00:37:54,446
<i>،دب" برای من یه تکیه گاه نیست"</i>
<i>.مثل پدرِ "ییتز" برای پسرش</i>

612
00:37:54,480 --> 00:37:58,684
<i>.اون چیزی بیشتر از یه آینه ست</i>
<i>.اون خانوادمه</i>

613
00:37:58,718 --> 00:38:02,421
<i>اگه من یه هدف، ارزش</i>
<i>... و حقی برای زندگی دارم</i>

614
00:38:02,455 --> 00:38:05,890
<i>.پس احساساتم برای "دب" هم واقعی هستن...</i>

615
00:38:10,363 --> 00:38:12,431
<i>.این آزمایش دیگه تموم شده</i>

616
00:38:12,465 --> 00:38:15,434
<i>.وگل" می تونه بره به جهنم"</i>

617
00:38:16,869 --> 00:38:18,203
جیمی" این روزا برات ناهار آماده می کنه؟"

618
00:38:18,237 --> 00:38:19,604
برای توئه.

619
00:38:19,639 --> 00:38:20,806
الان از بیمارستان خیریه برگشتم.

620
00:38:20,840 --> 00:38:21,940
می خوام خونِ روی لباسِ...

621
00:38:21,974 --> 00:38:23,175
... یه قربانیِ چاقو خورده رو آزمایش کنی...

622
00:38:23,209 --> 00:38:25,010
"جنت ثورتون".

623
00:38:25,044 --> 00:38:27,212
- .هنوز زنده ست -
هنوز تحت جراحیه .

624
00:38:27,246 --> 00:38:28,547
و عوضی ای که بهش چاقو زده...

625
00:38:28,581 --> 00:38:30,449
تمام انگشت هاش رو شکسته....

626
00:38:30,483 --> 00:38:32,451
- چقدر زود می خوایش؟ -
خیلی .

627
00:38:32,485 --> 00:38:34,653
همین که دکترا بگن
 خطر ازش رفع شده...

628
00:38:34,687 --> 00:38:36,355
توی راه برگشتم به بیمارستان یه
اظهاریه می گیرم.

629
00:38:36,389 --> 00:38:37,789
جواب آزمایش لباسا رو بهم خبر بده.

630
00:38:37,824 --> 00:38:40,792
باشه.

631
00:38:48,768 --> 00:38:51,937
"دب".

632
00:38:51,971 --> 00:38:53,105
چه خبرا؟

633
00:38:53,139 --> 00:38:55,006
- .سلام -
سلام .

634
00:38:55,041 --> 00:38:57,042
اومدی دکس رو ببینی؟

635
00:38:57,076 --> 00:38:58,977
آره.

636
00:38:59,011 --> 00:39:01,313
-- همه چیز مرتبه؟ چون آخرین باری که دیدمت

637
00:39:01,347 --> 00:39:03,548
آره، شرمنده.

638
00:39:03,583 --> 00:39:07,352
شرمنده توی اون موقعیت قرارت دادم.

639
00:39:07,387 --> 00:39:09,554
شرمنده که بابت زنگ زدن به دکستر
انقدر از دستت عصبانی شدم.

640
00:39:09,589 --> 00:39:11,890
نه، عیبی نداره
خواسته بودی بهش زنگ نزنم..

641
00:39:11,924 --> 00:39:13,725
حالم اصلاً خوب نبود...

642
00:39:13,760 --> 00:39:18,397
اما، می دونی که...
تو می خواستی هوامو داشته باشی،...

643
00:39:18,431 --> 00:39:21,400
مثل همیشه....

644
00:39:22,535 --> 00:39:25,337
همه چیز با تو خیلی ساده تره.

645
00:39:25,371 --> 00:39:27,339
کاش با "جیمی" هم همین طور بود.

646
00:39:27,373 --> 00:39:29,841
همه ش به بی راهه می خورم، می دونی؟

647
00:39:29,876 --> 00:39:31,009
حالت خوبه؟

648
00:39:31,043 --> 00:39:33,578
آه، اون حسودی می کنه.

649
00:39:33,613 --> 00:39:37,549
فکر می کنه هنوز یه خبرایی بین من و توئه.

650
00:39:39,218 --> 00:39:43,188
رابطه ت رو با "جیمی" درست کن.

651
00:39:43,222 --> 00:39:46,057
می خوام شاد باشی.

652
00:39:48,394 --> 00:39:51,363
"تو برای من خیلی مهمی، "جویی.

653
00:39:53,699 --> 00:39:56,668
هیچوقت اینو یادت نره.

654
00:40:02,353 --> 00:40:05,289
<i>."دب"</i>

655
00:40:07,459 --> 00:40:12,196
<i>بدن «بافتِ زخمی»  به خودش می گیره</i>
<i>.تا زخم رو التیام بده</i>

656
00:40:12,230 --> 00:40:15,966
<i>یعنی خواهر منم داره همینکارو می کنه؟</i>

657
00:40:16,000 --> 00:40:18,602
<i>.نهایتاً جای زخم ها ناپدید می شن</i>
<i>کسی چه می دونه؟</i>

658
00:40:18,636 --> 00:40:20,437
<i>... با زمان کافی، ممکنه حتی یادت نمونه</i>

659
00:40:20,472 --> 00:40:22,773
<i>.چطور زخمی شدی...</i>

660
00:40:22,807 --> 00:40:26,009
<font color="#c60000">.دکس</font>

661
00:40:26,044 --> 00:40:28,345
"سلام "دب
چه خبر؟.

662
00:40:28,379 --> 00:40:31,515
باید حرف بزنیم
موضوع مهمه..

663
00:40:31,549 --> 00:40:34,117
<i>،ییتز" می تونه صبر کنه"</i>
<i>.اما خواهرم نه</i>

664
00:40:34,152 --> 00:40:36,820
البته، خیلی هم خوبه.

665
00:40:36,855 --> 00:40:39,323
اینجا نه.

666
00:40:39,357 --> 00:40:42,359
یه دور با ماشین بزنیم؟

667
00:40:52,270 --> 00:40:55,072
از دیدنت خوشحالم.

668
00:40:55,106 --> 00:40:58,475
وگل" گفت بهتره پیشت نیام".

669
00:40:58,510 --> 00:41:00,811
اون چی حالیشه؟

670
00:41:03,615 --> 00:41:04,815
اگه باعث دلداریت می شه،

671
00:41:04,849 --> 00:41:07,784
خیلی خوب باهم کنار نیومدیم.

672
00:41:07,819 --> 00:41:09,620
اون ما رو درک نمی کنه
<font color="#c60000">.دکستر</font>،

673
00:41:09,654 --> 00:41:13,156
دقیقاً.

674
00:41:13,191 --> 00:41:15,792
گفت ممکنه تو رو از دست بدم...

675
00:41:15,827 --> 00:41:19,796
اما ما همیشه باهم می مونیم، درسته؟...

676
00:41:24,969 --> 00:41:29,006
از خودش و پدر داشت DVD وگل" چندتا".

677
00:41:29,040 --> 00:41:31,174
اونا رو به تو نشون داده بود؟

678
00:41:31,209 --> 00:41:33,644
چندتاشو
تو چی؟.

679
00:41:36,447 --> 00:41:37,915
یکیشون خیلی جالب بود.

680
00:41:37,949 --> 00:41:40,851
مربوط به...آم...قبل از اینکه پدر بمیره بود.

681
00:41:40,885 --> 00:41:44,755
آخرین جلسه ش باهاش بود.

682
00:41:52,497 --> 00:41:55,465
پدر خودکُشی کرد؟

683
00:42:00,838 --> 00:42:02,906
آره.

684
00:42:02,941 --> 00:42:06,677
چندسال پیش "متیوس" حقیقت رو بهم گفت.

685
00:42:06,711 --> 00:42:11,014
هری" با داروی قلبش اُوردوز کرد".

686
00:42:13,551 --> 00:42:15,719
بخاطر تو بود؟

687
00:42:15,753 --> 00:42:19,289
فکر کرد یه هیولا خلق کرده.

688
00:42:24,762 --> 00:42:29,066
فکر کنم می دونم چه احساسی داشته...

689
00:42:29,100 --> 00:42:32,336
چرا خودش رو کُشته.

690
00:42:35,367 --> 00:42:37,708
اما کار رو نصفه رها کرد.

691
00:42:39,708 --> 00:42:49,708
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M