﻿1
00:00:00,200 --> 00:00:04,000
<font color="#fffc00"><b>.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.</b></font>

2
00:00:04,030 --> 00:00:07,450
<font color="#fffc00"><b>.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.</b></font>

3
00:00:07,500 --> 00:00:12,250
دشت، همیشه بی‌تغییر

4
00:00:12,670 --> 00:00:13,830
‫چی؟

5
00:00:14,170 --> 00:00:16,880
‫شاهدخت سرقویتی بیگی ازدواج رو رد کرد؟

6
00:00:16,960 --> 00:00:18,460
‫آره، تعجب‌آوره...

7
00:00:18,540 --> 00:00:20,130
‫پس بانو تورگنه چی می‌شه؟

8
00:00:20,210 --> 00:00:23,790
‫آزادی بانو تورگنه مشروط به ازدواج شاهدخت بود!

9
00:00:23,880 --> 00:00:25,250
‫شهبانو بوراقچین چی گفت؟

10
00:00:25,330 --> 00:00:26,500
‫آروم باش.

11
00:00:26,580 --> 00:00:28,250
‫همه‌چی رو برات تعریف می‌کنم.

12
00:00:31,460 --> 00:00:33,130
‫سرقویتی بیگی.

13
00:00:33,880 --> 00:00:38,330
‫این بهترین چیز برای مغولاست، و به نفع خودت هم هست.

14
00:00:39,290 --> 00:00:42,040
‫این پیشنهادی رو که بهت می‌دیم با فروتنی قبول کن.

15
00:00:44,670 --> 00:00:46,750
‫از لطف شما عمیقاً ممنونم.

16
00:00:47,580 --> 00:00:53,920
‫اما نیای بزرگمون، آلان گوا، یه بار به پنج پسرش گفت:

17
00:00:54,380 --> 00:00:56,710
‫«یه تیر رو راحت می‌شه شکست،

18
00:00:56,790 --> 00:00:59,670
‫ولی پنج تیر که کنار هم بسته شده باشن هیچ‌وقت نمی‌شکنن.»

19
00:01:00,460 --> 00:01:01,670
‫قاآن بزرگ.

20
00:01:01,750 --> 00:01:04,750
‫تولوی یکی از تیرایی بود که کنار شما بود.

21
00:01:05,420 --> 00:01:07,540
‫وظیفۀ منه که پسرهاش رو بزرگ کنم.

22
00:01:07,920 --> 00:01:11,210
‫اونا هنوز جوون و شکننده‌ان؛ تیرایی که تازه دارن شکل می‌گیرن.

23
00:01:13,460 --> 00:01:15,380
‫خاندان تولوی مستقل می‌مونه؟

24
00:01:15,750 --> 00:01:18,750
‫نمی‌ذاره خاندان اوگتای ببلعتش؟

25
00:01:19,960 --> 00:01:22,790
‫مطمئنم ملازماتون هم همین حس رو دارن.

26
00:01:23,420 --> 00:01:24,960
‫مگه نه، سردار ایلوگه؟

27
00:01:25,040 --> 00:01:26,580
‫ها؟ اِ... بله.

28
00:01:26,670 --> 00:01:29,420
‫شما ارشد ملازمان خاندان اوگتای هستین.

29
00:01:29,500 --> 00:01:33,080
‫فکر می‌کنم قاآن بزرگ گران‌بهاترین دارایی‌ش رو به شما می‌سپره،

30
00:01:33,170 --> 00:01:35,540
‫به‌عنوان نشانۀ نهایت اعتمادی که بهتون داره.

31
00:01:37,540 --> 00:01:39,080
‫گران‌بهاترین دارایی؟

32
00:01:39,170 --> 00:01:41,420
‫یعنی بانو تورگنه...

33
00:01:41,500 --> 00:01:42,710
‫آره.

34
00:01:42,790 --> 00:01:44,710
‫تو قلمروی سردار ایلوگه‌ست.

35
00:01:44,734 --> 00:02:33,734
<font color="#fffc00"><b>.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.</b></font>

36
00:03:19,130 --> 00:03:21,170
‫انگار حسابی عصبانی‌ای.

37
00:03:23,380 --> 00:03:26,460
‫سرقویتی بیگی امروز صبح یه فرستاده فرستاد.

38
00:03:27,750 --> 00:03:29,420
‫اگه قاآن بزرگ بخواد،

39
00:03:29,500 --> 00:03:34,170
‫حاضره چهار هزار چادر از خاندان تولوی واگذار کنه.

40
00:03:34,630 --> 00:03:38,920
‫همون سرزمین و مردمی که از اول قصد داشتم ازش بگیرم.

41
00:03:40,790 --> 00:03:42,420
‫داره مسخره‌م می‌کنه.

42
00:03:44,790 --> 00:03:47,500
‫از کاری که کردم ازم عصبانی‌ای؟

43
00:03:48,330 --> 00:03:50,380
‫چرا باید سرزنشت کنم؟

44
00:03:50,830 --> 00:03:54,250
‫بالاخره می‌تونم کاری رو که از اول می‌خواستم انجام بدم.

45
00:03:54,790 --> 00:03:56,080
‫همه‌ش به لطف توئه.

46
00:03:58,460 --> 00:03:59,830
‫ولی یه چیز رو باید بگم.

47
00:04:00,830 --> 00:04:04,290
‫لطفاً دیگه تورگنه رو وارد این ماجرا نکن.

48
00:04:05,170 --> 00:04:08,080
‫اون برای من آدم خاصیه.

49
00:04:10,580 --> 00:04:11,960
‫فهمیدم.

50
00:04:13,500 --> 00:04:16,670
‫شاهزاده گیوک و آقای قاداق همین الان دارن به قلمرو ژنرال ایلوگه می‌رن.

51
00:04:17,420 --> 00:04:20,920
‫ژنرال ایلوگه سال‌ها آموزگار قاآن بزرگ بوده.

52
00:04:21,290 --> 00:04:24,080
‫نفوذش با خود خاندان سلطنتی برابری می‌کنه.

53
00:04:24,420 --> 00:04:29,130
‫حتی شاهزاده گیوک هم بدون دلیل درست‌وحسابی نمی‌تونه وارد قلمروش بشه.

54
00:04:29,210 --> 00:04:30,920
‫شیرا، عجله کن.

55
00:04:31,330 --> 00:04:33,330
‫محکم بچسب.

56
00:04:33,630 --> 00:04:34,790
‫ممنون.

57
00:04:36,500 --> 00:04:38,420
‫راه سختی جلو رومونه.

58
00:04:50,750 --> 00:04:52,170
‫ببخشید، بانو تورگنه...

59
00:04:55,210 --> 00:04:57,500
‫باز منو با اون دردسرساز اشتباه گرفتی؟

60
00:04:57,580 --> 00:04:59,710
‫بـ... ببخشید!

61
00:05:03,000 --> 00:05:06,000
‫چادرها این‌قدر زیادن که نمی‌تونم همه‌شونو یادم بمونه.

62
00:05:09,040 --> 00:05:11,420
‫اوه، شاهزاده گیوک.

63
00:05:11,500 --> 00:05:13,670
‫چی شما رو به خونۀ من کشونده؟

64
00:05:15,630 --> 00:05:18,130
‫بانو تورگنه اینجاست، نه؟

65
00:05:18,210 --> 00:05:19,710
‫می‌خوایم باهاش حرف بزنیم.

66
00:05:19,790 --> 00:05:22,380
‫می‌ترسم منظورتونو نفهمیده باشم.

67
00:05:23,460 --> 00:05:27,630
‫فکر نکن فقط با یه حدس بی‌پایه این همه راه اومدیم.

68
00:05:28,170 --> 00:05:31,330
‫داستانش طولانیه، ولی بذار همه‌شو برات تعریف کنم.

69
00:05:36,630 --> 00:05:42,040
‫گفتن تا وقتی حواسش رو پرت کردن، مطمئن بشیم بانو تورگنه در امانه.

70
00:05:42,630 --> 00:05:44,080
‫ولی اصلاً چطور پیداش کنیم؟

71
00:05:44,170 --> 00:05:47,210
‫موفق شدن پیشکش؛ اگه پیدامون کنن، شاید سرمون رو از دست بدیم.

72
00:05:47,290 --> 00:05:48,790
‫هـ... هی، فاطیما!

73
00:05:51,670 --> 00:05:52,790
‫از این طرف.

74
00:05:53,670 --> 00:05:55,540
‫ممکنه دردسر بشه.

75
00:05:55,830 --> 00:05:59,920
‫باید هر کاری می‌تونیم بکنیم تا پنهون بمونه که بانو تورگنه اینجاست.

76
00:06:06,830 --> 00:06:08,210
‫چی شده؟ بریم.

77
00:06:08,830 --> 00:06:10,040
‫باشه.

78
00:06:10,420 --> 00:06:12,130
‫بانو تورگنه حالش چطوره؟

79
00:06:12,420 --> 00:06:14,080
‫همین چند لحظه پیش رفتم دیدنش...

80
00:06:18,420 --> 00:06:19,790
‫شنیدی؟

81
00:06:19,880 --> 00:06:23,380
‫مطمئن شدیم حالش خوبه، پس فعلاً برگردیم...

82
00:06:23,460 --> 00:06:24,960
‫هی!

83
00:06:33,460 --> 00:06:37,250
‫بانو تورگنه، ممنون که منتظر موندین. غذاتونو آوردم.

84
00:06:38,460 --> 00:06:39,670
‫دیر کردی.

85
00:06:39,750 --> 00:06:42,460
‫ببخشید. باز گم شدم.

86
00:06:49,670 --> 00:06:50,920
‫اوروم نیست؟

87
00:06:51,960 --> 00:06:54,790
‫خیلی وقته فصل اوروم گذشته.

88
00:06:55,380 --> 00:06:56,750
‫فقط پرسیدم.

89
00:06:57,330 --> 00:06:58,380
‫حالا برو.

90
00:06:58,460 --> 00:06:59,750
‫بـ... بله.

91
00:07:13,540 --> 00:07:14,670
‫فاطیما.

92
00:07:15,960 --> 00:07:17,540
‫بانو تورگنه.

93
00:07:17,920 --> 00:07:19,250
‫بانو تورگنه.

94
00:07:20,380 --> 00:07:21,460
‫بانو تورگنه!

95
00:07:21,460 --> 00:07:23,580
‫هی، صبر کن. برگردیم.

96
00:07:25,250 --> 00:07:28,210
‫بانو تورگنه خیلی سخت راضی می‌شه.

97
00:07:51,460 --> 00:07:52,670
‫بانو تورگنه!

98
00:07:52,750 --> 00:07:54,210
‫فاطیما؟

99
00:07:54,710 --> 00:07:56,040
‫تو چرا اینجایی؟

100
00:07:56,130 --> 00:07:58,500
‫خیلی خوشحالم می‌بینم سالمین.

101
00:07:58,580 --> 00:08:00,330
‫بالاخره دوباره همدیگه رو دیدیم.

102
00:08:04,040 --> 00:08:07,540
‫من بهت خیانت کردم.

103
00:08:11,250 --> 00:08:13,460
‫بانو تورگنه، نگاه کنین.

104
00:08:15,460 --> 00:08:17,670
‫تونستین حفظشون کنین.

105
00:08:18,080 --> 00:08:22,790
‫احساساتی که از همه‌چیز برام عزیزتر بودن.

106
00:08:23,790 --> 00:08:24,960
‫نه.

107
00:08:26,080 --> 00:08:28,040
‫برای هردومون.

108
00:08:32,460 --> 00:08:34,540
‫خاتون بزرگ اینو بهم گفت:

109
00:08:36,330 --> 00:08:40,210
‫قبلاً در خدمت شهبانو خولان بودم.

110
00:08:41,460 --> 00:08:42,670
‫خولان؟

111
00:08:43,210 --> 00:08:45,920
‫همونی که یادم داد چطور از زندگی لذت ببرم.

112
00:08:46,330 --> 00:08:50,920
‫و برای مرکیتایی که در آستانۀ نابودی بودن، خودش رو به مغولا سپرد.

113
00:08:51,000 --> 00:08:52,080
‫خولان.

114
00:08:54,330 --> 00:08:57,380
‫همیشه حس می‌کردم تو دلش کینه‌ای داره.

115
00:08:57,960 --> 00:09:02,380
‫تا همین امروز هم دشمنی با مغولا رو تو دلت پنهون کردی.

116
00:09:02,960 --> 00:09:04,210
‫خولان هم همین‌طور بود؟

117
00:09:05,710 --> 00:09:08,250
‫بذار کمکت کنم.

118
00:09:10,710 --> 00:09:13,960
‫تا بتونی خواسته‌ش رو انجام بدی.

119
00:09:15,380 --> 00:09:18,040
‫فکر کردم بالاخره فرصتم رسیده اوگتای رو بکشم.

120
00:09:19,080 --> 00:09:23,170
‫خاتون بزرگ بهم گفت نمی‌شه بهت اعتماد کرد.

121
00:09:26,290 --> 00:09:27,380
‫احمق بودم.

122
00:09:28,170 --> 00:09:33,210
‫گول دروغاش رو خوردم و هم به تو خیانت کردم، هم به خولان.

123
00:09:36,380 --> 00:09:37,630
‫بانو تورگنه.

124
00:09:39,040 --> 00:09:42,130
‫منم با یه انتخاب روبه‌رو شدم.

125
00:09:43,830 --> 00:09:47,920
‫اینکه گذشته رو رها کنم و به زندگیم ادامه بدم.

126
00:09:50,380 --> 00:09:53,080
‫من بهت خیانت کردم.

127
00:09:54,880 --> 00:09:57,710
‫فاطیما خیلی داره حرف می‌زنه.

128
00:09:58,210 --> 00:10:00,710
‫قبل از اینکه پیدامون کنن بهتره راه بیفتیم.

129
00:10:01,580 --> 00:10:04,380
‫صـ... صبر کن، جدی می‌گی؟

130
00:10:04,460 --> 00:10:07,330
‫ببخشید، ولی از اینجا به بعد خودتی.

131
00:10:15,710 --> 00:10:16,830
‫میام داخل.

132
00:10:19,500 --> 00:10:20,960
‫قاآن بزرگ.

133
00:10:24,710 --> 00:10:26,130
‫چی می‌خوای؟

134
00:10:26,630 --> 00:10:29,920
‫اگه قراره اعدامم کنین، باشه.

135
00:10:30,000 --> 00:10:33,170
‫نه، برای اون نیست. یه خواهش ازت دارم.

136
00:10:34,830 --> 00:10:35,920
‫می‌تونی بیای داخل.

137
00:10:38,210 --> 00:10:40,290
‫مـ... مادر.

138
00:10:40,830 --> 00:10:42,000
‫گیوک عزیزم!

139
00:10:42,080 --> 00:10:43,250
‫«گیوک عزیزم»؟

140
00:10:43,330 --> 00:10:46,580
‫اوه، عزیزم، تو اینجا چی کار می‌کنی؟

141
00:10:46,670 --> 00:10:48,080
‫خوبی، عزیزم؟

142
00:10:48,170 --> 00:10:49,500
‫به چیز ترسناکی برنخوردی که؟

143
00:10:49,580 --> 00:10:52,250
‫مـ... مادر، آروم باش.

144
00:10:54,540 --> 00:10:58,420
‫مادر، لطفاً بیا به قلمرو من.

145
00:10:59,130 --> 00:11:00,250
‫ها؟

146
00:11:00,330 --> 00:11:05,500
‫قلمروم غربه، تو دشتی بین کوه‌های آلتای و تیان‌شان.

147
00:11:05,960 --> 00:11:10,500
‫زمستوناش سرده، ولی آب زیاده و چراگاه‌ها سرسبزن.

148
00:11:10,920 --> 00:11:12,040
‫تازه...

149
00:11:13,290 --> 00:11:14,960
‫از اینجا خیلی دوره.

150
00:11:19,290 --> 00:11:21,500
‫از تو هم می‌خوام بری، تورگنه.

151
00:11:22,330 --> 00:11:26,580
‫دربار برای تو و گیوک زیادی پرآشوبه، نه؟

152
00:11:27,630 --> 00:11:31,000
‫اگه قبول کنی، دیگه هیچ‌چیز بیشتری ازت نمی‌خوام.

153
00:11:33,330 --> 00:11:36,330
‫فقط می‌خوام خوشحال باشی.

154
00:11:38,830 --> 00:11:40,170
‫فهمیدم.

155
00:11:40,250 --> 00:11:42,790
‫این‌طوری همه‌چی بی‌دردسر حل می‌شه.

156
00:11:43,710 --> 00:11:48,290
‫شهبانو بوراقچین می‌خواست شاهزاده گیوک و شاهدخت سرقویتی بیگی ازدواج کنن

157
00:11:48,380 --> 00:11:50,830
‫تا شرط آزادی بانو تورگنه برآورده بشه.

158
00:11:51,540 --> 00:11:55,040
‫هدفش این بود که هر سه نفرشون رو از دربار دور کنه.

159
00:11:56,540 --> 00:11:59,330
‫اون نقشه‌ش به نتیجه نرسید.

160
00:12:00,710 --> 00:12:05,710
‫ولی این‌طوری، هر سه نفر بازم از صحنۀ سیاست کنار می‌رن.

161
00:12:06,750 --> 00:12:10,330
‫برای بانو تورگنه هم پیشنهاد بدی نیست.

162
00:12:18,130 --> 00:12:19,710
‫باشه، مادر.

163
00:12:20,540 --> 00:12:23,210
‫فردا میام دنبالت.

164
00:12:26,040 --> 00:12:27,750
‫ببخشید که این‌همه شلوغش کردم.

165
00:12:28,250 --> 00:12:29,420
‫همین بود؟

166
00:12:29,500 --> 00:12:30,580
‫بله.

167
00:12:31,540 --> 00:12:32,830
‫ولی قبلش...

168
00:12:34,790 --> 00:12:35,960
‫تورگنه.

169
00:12:36,710 --> 00:12:39,500
‫می‌تونم با اون ندیمه‌ت حرف بزنم؟

170
00:12:40,080 --> 00:12:41,210
‫ها؟

171
00:12:41,290 --> 00:12:42,500
‫ها؟

172
00:12:45,670 --> 00:12:47,330
‫چرا من؟

173
00:12:48,000 --> 00:12:49,830
‫پس تو فاطیمایی؟

174
00:12:49,920 --> 00:12:51,290
‫موگه درباره‌ت بهم گفته.

175
00:12:51,380 --> 00:12:53,420
‫شنیدم زود گم می‌شی.

176
00:12:55,880 --> 00:12:58,380
‫و انگار دختر یه دانشمندی.

177
00:12:58,960 --> 00:13:00,500
‫از ستاره‌ها سر درمیاری؟

178
00:13:00,580 --> 00:13:01,880
‫ستاره‌ها؟

179
00:13:01,960 --> 00:13:03,630
‫لـ... لطفاً، قاآن بزرگ!

180
00:13:03,710 --> 00:13:07,250
‫نباید مستقیم با کسی از این طبقۀ پایین حرف بزنین.

181
00:13:08,460 --> 00:13:10,580
‫بذارین پسرم حرفاتونو بهش برسونه.

182
00:13:10,670 --> 00:13:11,270
‫بگو!

183
00:13:11,270 --> 00:13:12,330
‫چشم!

184
00:13:13,880 --> 00:13:17,000
‫امپراتور می‌پرسن «از ستاره‌ها سر درمیاری؟»

185
00:13:17,080 --> 00:13:19,710
‫بله، اتفاقاً خیلی هم می‌دونم.

186
00:13:21,750 --> 00:13:24,540
‫می‌گه «بله، اتفاقاً خیلی هم می‌دونم.»

187
00:13:24,630 --> 00:13:25,750
‫فهمیدم.

188
00:13:25,830 --> 00:13:29,130
‫می‌دونه چرا ستاره‌ها تو آسمون حرکت می‌کنن؟

189
00:13:30,630 --> 00:13:35,500
‫می‌پرسن «می‌دونه چرا ستاره‌ها تو آسمون حرکت می‌کنن؟»

190
00:13:36,000 --> 00:13:37,460
‫اِم...

191
00:13:37,750 --> 00:13:39,880
‫خب، این یکی رو می‌دونم.

192
00:13:40,670 --> 00:13:43,460
‫خیلی وقت پیش تو یکی از کتابایِ بیرونی خوندم.

193
00:13:46,000 --> 00:13:50,330
‫«او خورشید و ماه و ستارگان را آفرید تا فرمانبردار فرمان او باشند.»

194
00:13:50,880 --> 00:13:52,790
‫تو قرآن این‌طور نوشته شده.

195
00:13:53,540 --> 00:13:59,040
‫یعنی حرکت ستاره‌ها نعمتیه که خدا به ما داده.

196
00:13:59,130 --> 00:14:04,540
‫تازه، آسمونا هشت لایۀ کروی‌ان که همون‌جا به دور خودشون می‌چرخن،

197
00:14:04,630 --> 00:14:07,790
‫و ما وسطشون زندگی می‌کنیم.

198
00:14:09,540 --> 00:14:11,080
‫بذار ببینم...

199
00:14:11,630 --> 00:14:13,580
‫اوه؟ چه جالب.

200
00:14:14,540 --> 00:14:15,710
‫جالب؟

201
00:14:15,790 --> 00:14:16,880
‫هی، نکنه تو...

202
00:14:17,290 --> 00:14:20,080
‫آره. با چیزی که من می‌دونم فرق داره.

203
00:14:20,670 --> 00:14:26,670
‫چیزی که قدیما شنیدم این بود که ستاره‌ها چارپایانی‌ان که به ستونی تو آسمون بسته شدن.

204
00:14:27,380 --> 00:14:30,420
‫اون ستون همون ستارۀ آسمون شمالیه که حرکت نمی‌کنه.

205
00:14:31,460 --> 00:14:34,580
‫با احترام، این فقط یه خرافه‌ست.

206
00:14:35,040 --> 00:14:36,130
‫فکر می‌کنی؟

207
00:14:36,830 --> 00:14:41,960
‫شاید دنیای ما واقعاً اسبی باشه که به طناب بسته شده و چهارنعل می‌تازه.

208
00:14:42,670 --> 00:14:47,460
‫روی اون اسب منم، بوراقچین، سرقویتی بیگی و تولوی.

209
00:14:47,790 --> 00:14:49,500
‫تو و تورگنه هم هستین.

210
00:14:49,580 --> 00:14:54,380
‫همه‌مون سوارشیم و در حالی که دور می‌زنیم، به سمت یه مقصد می‌ریم.

211
00:14:54,460 --> 00:14:57,880
‫غیرممکنه. این با خودِ مفهوم علم جور درنمیاد.

212
00:14:59,290 --> 00:15:00,500
‫«علم»؟

213
00:15:02,170 --> 00:15:05,210
‫منظورم از علم، قانوناییه که طبیعت رو اداره می‌کنن.

214
00:15:05,960 --> 00:15:09,250
‫آفرینش خداوند که دنیا رو آفرید و به ما بخشید.

215
00:15:10,130 --> 00:15:13,040
‫علم دانشیه که دنبال شناختن این چیزاست.

216
00:15:15,130 --> 00:15:18,790
‫ولی اگه این‌طوره، ارواحی هم هستن که کام‌ها ازشون حرف می‌زنن.

217
00:15:18,880 --> 00:15:21,880
‫به نظرم وجود اونا هم می‌تونه قانونای طبیعت رو به همون خوبی توضیح بده.

218
00:15:21,960 --> 00:15:23,040
‫نه.

219
00:15:23,130 --> 00:15:28,500
‫قرآن می‌گه خدا ستاره‌ها رو تو آسمون به حرکت درآورده تا راهمونو نشون بدن.

220
00:15:28,580 --> 00:15:32,670
‫موقعیت و مسیر ستاره‌ها با قرار دادن زمین در مرکز محاسبه می‌شه،

221
00:15:32,750 --> 00:15:34,830
‫و بدون هیچ تناقضی جواب می‌ده.

222
00:15:34,920 --> 00:15:37,880
‫دیگه چه مدرکی می‌خواین تا ببینین این حقیقته؟

223
00:15:37,960 --> 00:15:40,380
‫هر چیز دیگه‌ای فقط خیال‌بافیه!

224
00:15:48,330 --> 00:15:49,420
‫حالا فهمیدم.

225
00:15:49,710 --> 00:15:52,000
‫فکر کنم تو و تورگنه خیلی خوب با هم کنار میاین.

226
00:15:53,290 --> 00:15:55,420
‫نظرت چیه من و تو یه شرط ببندیم؟

227
00:15:56,420 --> 00:15:57,670
‫شرط؟

228
00:15:58,080 --> 00:16:02,130
‫آره. ولی شرطی که تو فقط باید تماشاش کنی.

229
00:16:03,250 --> 00:16:07,000
‫از این به بعد، امپراتوری مغول رو به شکوفایی می‌رسونم.

230
00:16:07,710 --> 00:16:09,960
‫با روشایی متفاوت از پدرم یا تولوی.

231
00:16:11,710 --> 00:16:15,290
‫تا تو و تورگنه بتونین خوشبخت بشین.

232
00:16:15,380 --> 00:16:16,750
‫خوشبخت؟

233
00:16:17,500 --> 00:16:18,710
‫آره.

234
00:16:19,460 --> 00:16:24,170
‫اولین باری که تورگنه رو دیدم، فهمیدم وظیفه‌م چیه.

235
00:16:24,630 --> 00:16:26,880
‫باید امپراتوری مغول رو از نو بسازم.

236
00:16:28,130 --> 00:16:31,210
‫بیشتر از همه به‌خاطر اون نگاهی که تو چشم‌هاش بود.

237
00:16:32,460 --> 00:16:35,080
‫تو هم سرزمین و خانوادت رو از دست دادی، نه؟

238
00:16:36,790 --> 00:16:38,000
‫چشمات چند لحظه پیش...

239
00:16:38,420 --> 00:16:41,330
‫دقیقاً مثل چشم‌های تورگنه تو اون روز بود.

240
00:16:44,460 --> 00:16:47,460
‫با همون چشم‌ها کارامو تماشا کن.

241
00:16:48,750 --> 00:16:51,210
‫اگه شما دوتا بتونین اینجا خوشبختی رو پیدا کنین...

242
00:16:52,710 --> 00:16:53,790
‫اون‌وقت من بردم.

243
00:18:07,080 --> 00:18:08,210
‫فاطیما؟

244
00:18:09,630 --> 00:18:10,980
‫فاطیما!

245
00:18:10,980 --> 00:18:12,210
‫آه، بانو تورگنه!

246
00:18:12,580 --> 00:18:13,960
‫فاطیما، حالت خوبه؟

247
00:18:14,580 --> 00:18:18,130
‫اِم، بله. شما چی، بانو تورگنه؟

248
00:18:19,790 --> 00:18:21,630
‫می‌دونی، فاطیما...

249
00:18:22,630 --> 00:18:24,420
‫داشتم فکر می‌کردم.

250
00:18:32,670 --> 00:18:36,080
‫نمی‌رم با گیوک عزیزم زندگی کنم.

251
00:18:36,170 --> 00:18:37,210
‫ها؟

252
00:18:37,290 --> 00:18:40,920
‫چون این دقیقاً همون چیزیه که قاآن بزرگ می‌خواد.

253
00:18:42,420 --> 00:18:44,750
‫فکرشم حرصمو درمیاره.

254
00:18:47,460 --> 00:18:50,250
‫فاطیما، می‌خوای...

255
00:18:51,710 --> 00:18:54,960
‫دوباره کنارم بجنگی؟

256
00:18:58,580 --> 00:18:59,670
‫من...

257
00:19:01,750 --> 00:19:04,750
‫من که اصلاً آدم باهوشی نیستم، می‌دونین.

258
00:19:19,130 --> 00:19:22,380
‫بیا دوتایی یه طوفان به پا کنیم.

259
00:19:23,670 --> 00:19:24,960
‫درسته.

260
00:19:25,500 --> 00:19:30,210
‫من تنهایی با قاآن بزرگ نمی‌جنگم.

261
00:19:31,500 --> 00:19:32,670
‫این امپراتوری...

262
00:19:33,750 --> 00:19:36,630
‫و مغولایی که همه‌چیزمونو ازمون گرفتن...

263
00:19:37,380 --> 00:19:39,960
‫هیچ‌وقت نمی‌ذاریم ازشون به نیکی یاد بشه.

264
00:19:42,580 --> 00:19:44,880
‫حالا نوبت ماست...

265
00:19:48,880 --> 00:19:50,500
‫...که جادوگر بشیم.

266
00:19:52,610 --> 00:19:57,450
{\an8}‫بیا اینجا، همین‌طور که خوابت نمی‌بره

267
00:19:57,450 --> 00:20:02,970
{\an8}‫این لحظه‌ها، همین حالا، همیشه و هر بار،

268
00:20:02,970 --> 00:20:06,700
{\an8}‫چرخیدن و چرخیدن تا آخر به اینجا رسیدن، نه؟

269
00:20:06,700 --> 00:20:11,360
‫با این حال، نمی‌شه هرجوری شده از بین بردشون

270
00:20:11,360 --> 00:20:21,990
‫شکل اون قلبت رو فراموش نکن

271
00:20:25,400 --> 00:20:30,290
‫حتی اون روزهایی که سینه‌م رو پر می‌کردن،

272
00:20:30,290 --> 00:20:35,320
‫ناگهان و بی‌اونکه انتظارش رو داشته باشم، به پایان رسیدن

273
00:20:35,320 --> 00:20:39,880
‫چیزی به اسم ابدیت هیچ‌جا وجود نداره

274
00:20:39,880 --> 00:20:45,440
‫و من هنوز نتونستم به خودِ سابقم برگردم

275
00:20:45,440 --> 00:20:50,260
‫اگه می‌شد بی‌خبر از همه‌چیز زندگی کرد،

276
00:20:50,260 --> 00:20:53,850
‫حتماً یه جایی، زندگی راحت‌تر می‌بود

277
00:20:53,850 --> 00:20:58,530
‫بیا اینجا، همین‌طور که خوابت نمی‌بره

278
00:20:58,530 --> 00:21:03,970
‫این لحظه‌ها، همین حالا، همیشه و هر بار،

279
00:21:03,970 --> 00:21:07,820
‫چرخیدن و چرخیدن تا آخر به اینجا رسیدن، نه؟

280
00:21:07,820 --> 00:21:12,480
‫با این حال، نمی‌شه هرجوری شده از بین بردشون

281
00:21:12,480 --> 00:21:19,920
‫شکل اون قلبت رو فراموش نکن

282
00:21:26,460 --> 00:21:30,540
‫اون سال، زمستون مثل همیشه از راه رسید.

283
00:21:31,170 --> 00:21:34,170
‫و بعدش هم بالاخره تابستون اومد.

284
00:21:35,380 --> 00:21:38,580
‫تو دشت، علف دوباره از نو سبز شد،

285
00:21:39,000 --> 00:21:42,500
‫و گوسفندا از جوانه‌های نرم چرا کردن.

286
00:22:08,790 --> 00:22:11,170
‫هیچ تغییری نکرده.

287
00:22:12,880 --> 00:22:14,670
‫دشت، مثل همیشه.

288
00:22:20,710 --> 00:22:22,130
‫ولی واقعاً همین‌طوره؟

289
00:22:23,170 --> 00:22:25,290
‫روز بخیر، خاتون بزرگ.

290
00:22:25,830 --> 00:22:27,920
‫چه هوای خوبی داریم.

291
00:22:28,540 --> 00:22:32,750
‫انگار رونق روزافزون امپراتوری رو به تصویر می‌کشه.

292
00:22:34,170 --> 00:22:36,040
‫آره، موافقم.

293
00:22:37,040 --> 00:22:39,380
‫شهبانوی دوم، تورگنه.

294
00:22:40,790 --> 00:22:42,130
‫و ندیمه‌ش...

295
00:22:43,210 --> 00:22:44,500
‫فاطیما.

296
00:22:51,670 --> 00:22:57,500
‫اون سال، امپراتور اوگتای یه حاکم برای ایران منصوب کرد،

297
00:22:58,170 --> 00:23:04,750
‫و زادگاه ستاره برای همیشه زیر فرمان امپراتوری مغول رفت.

298
00:23:06,210 --> 00:23:10,460
‫اما اختلاف بر سر این مقام

299
00:23:11,080 --> 00:23:16,920
‫سرانجام به طوفان بزرگی تبدیل می‌شد که بنیان امپراتوری رو می‌لرزوند.

300
00:23:17,960 --> 00:23:21,080
‫ولی هنوز هیچ‌کس اینو نمی‌دونست.

301
00:23:37,920 --> 00:23:42,940
‫انیماتور ارشد:
‫کن‌ایچی اوشیدا

