1
00:00:11,291 --> 00:00:13,125
‫[مارگو؛ ستاره‌ی نوظهور ت. ونچکی]

2
00:00:14,291 --> 00:00:15,666
‫[مارگو دوباره پیروز شد!]

3
00:00:17,166 --> 00:00:18,666
‫[فریاد یک‌صدای جمعیت: «مارگو!»]

4
00:00:23,375 --> 00:00:25,000
‫[اسب‌های برنده]

5
00:00:26,291 --> 00:00:28,041
‫[تعداد جوایز]

6
00:00:29,041 --> 00:00:39,041
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

7
00:00:40,291 --> 00:00:42,666
‫[تحت تعقیب به اتهام آتش‌سوزی اسکله]

8
00:01:01,416 --> 00:01:03,000
‫برین کنار!

9
00:01:03,041 --> 00:01:06,208
‫امروز هر چی دارم میذارم وسط!

10
00:01:06,250 --> 00:01:09,500
دار و ندارم رو! برین کنار.

11
00:02:31,916 --> 00:02:35,000
‫[عروسک]

12
00:02:44,375 --> 00:02:50,241
‫[فروشگاه بزرگ
‫اس. ووکولسکی]

13
00:02:50,291 --> 00:02:53,916
‫[اولین فروشگاهی که با برق روشن میشه!
‫نوری تازه در خیابون دنیای جدید!]

14
00:03:00,750 --> 00:03:02,250
‫اومدم دوشیزه ونچکا رو ببینم.

15
00:03:10,375 --> 00:03:12,750
‫شاید بهتر باشه چای بیارم.

16
00:03:12,791 --> 00:03:13,791
‫برو استراحت کن.

17
00:03:14,541 --> 00:03:15,791
‫ما خودمون حواسمون هست.

18
00:03:15,833 --> 00:03:17,041
‫چشم، حتماً.

19
00:03:21,791 --> 00:03:23,708
‫می‌تونم براتون چای بیارم؟

20
00:03:24,000 --> 00:03:26,291
‫زوفیا رو بازداشت کردن.

21
00:03:27,916 --> 00:03:30,166
‫- پس یه نوشیدنی خنک چطور؟
‫- نه.

22
00:03:35,666 --> 00:03:37,750
‫اومدم… ازتون کمک بخوام.

23
00:03:40,750 --> 00:03:43,125
‫ولی احتمالاً فکر احمقانه‌ایه.

24
00:03:43,208 --> 00:03:46,000
‫یه نویسنده دست به دامن
‫اشرافیت مسخره بشه؟

25
00:03:56,000 --> 00:03:58,500
‫اگه بین روس‌ها
‫آشنایی و نفوذی دارین،

26
00:03:59,041 --> 00:04:01,583
‫ازش استفاده کنین و از سیتادل بکشینش بیرون.

27
00:04:02,666 --> 00:04:04,750
‫و اگه اون‌قدر برش دارین

28
00:04:04,791 --> 00:04:06,458
‫که مدرکش رو تأیید کنین،

29
00:04:06,750 --> 00:04:09,375
‫از طرف نشریه‌ی «پیچک»
‫بهتون یه مقاله سفارش میدم؛

30
00:04:09,416 --> 00:04:12,625
‫درباره‌ی اینکه زوفیا چطور
‫اون مدرک رو گرفت… و مسائلی از این دست.

31
00:04:15,291 --> 00:04:16,666
‫موضوع خوبیه.

32
00:04:30,625 --> 00:04:32,166
‫من آشنایی‌های لازم رو دارم.

33
00:04:34,666 --> 00:04:35,666
‫آره، داریم.

34
00:04:38,625 --> 00:04:40,250
‫مدرک رو جور می‌کنم.

35
00:04:41,166 --> 00:04:42,541
‫ممنونم.

36
00:04:45,041 --> 00:04:46,125
‫خیلی ممنون.

37
00:05:02,750 --> 00:05:03,583
‫فلورچیا،

38
00:05:04,500 --> 00:05:05,791
‫بقیه کجان؟

39
00:05:07,166 --> 00:05:09,166
‫چرا تو داری از مهمون‌ها پذیرایی می‌کنی؟

40
00:05:09,666 --> 00:05:11,125
‫خدمتکارها می‌خوان صحبت کنن.

41
00:05:12,541 --> 00:05:14,125
‫- سرِ پول.
‫- بذار حرف بزنن.

42
00:05:14,166 --> 00:05:15,833
‫می‌خوان با شما صحبت کنن.

43
00:05:15,875 --> 00:05:17,333
‫اگه این وضع ادامه پیدا کنه، به زودی

44
00:05:17,375 --> 00:05:19,541
‫مجبور میشیم از این
‫عمارت اسباب‌کشی کنیم.

45
00:05:19,833 --> 00:05:21,500
‫مغازه‌دارها دیگه نسیه نمیدن.

46
00:05:21,541 --> 00:05:23,625
‫خدمتکارها، از جمله خودِ من،

47
00:05:24,250 --> 00:05:26,500
‫یک ماهه حتی یه روبل هم
‫دریافت نکردیم.

48
00:05:27,083 --> 00:05:28,083
‫واقعاً هیچی نگرفتیم.

49
00:05:30,125 --> 00:05:31,250
‫منتظرتون هستن،

50
00:05:31,750 --> 00:05:32,916
‫توی آشپزخونه.

51
00:05:40,166 --> 00:05:43,333
‫شنیدم پدرم یک ماهه حتی یه روبل هم
‫بهتون نداده.

52
00:05:43,375 --> 00:05:45,241
‫لطفاً عصبانی نشین خانم، ولی…

53
00:05:45,291 --> 00:05:46,416
‫خودم همه‌چیز رو می‌دونم.

54
00:05:47,791 --> 00:05:49,625
‫بریم پیش صاحب‌خونه.

55
00:05:51,125 --> 00:05:52,533
‫پشت سر هم صف بشید

56
00:05:52,583 --> 00:05:54,250
‫منم باهاتون میام.

57
00:05:55,541 --> 00:05:56,666
‫بریم.

58
00:05:57,791 --> 00:05:58,625
‫همین الان.

59
00:06:21,000 --> 00:06:23,116
‫ارباب این خونه موظفه دستمزد

60
00:06:23,166 --> 00:06:25,291
‫خدمتکارهایی که هنوز اینجان رو بده.

61
00:06:26,125 --> 00:06:29,208
‫- کِی بدهی‌ت رو صاف می‌کنی؟
‫- تسویه‌ش می‌کنم.

62
00:06:30,041 --> 00:06:32,708
‫اگه قراره بقیه‌ی خدمتکارها
‫رو هم مرخص کنی،

63
00:06:32,750 --> 00:06:34,875
‫خودم لباس‌ها رو میشورم،
‫اتو میکشم، جارو میزنم

64
00:06:34,916 --> 00:06:36,708
‫و هر کار دیگه‌ای که
‫اونا می‌کنن انجام میدم.

65
00:06:36,791 --> 00:06:38,908
‫تنها خانواده‌ی اشرافی
‫ورشو بدون خدمتکار؟

66
00:06:38,958 --> 00:06:40,741
‫حرف و حدیث‌های بیشتر؟ خب بذار بگن!

67
00:06:40,791 --> 00:06:42,291
‫که چی بشه؟

68
00:06:42,333 --> 00:06:43,666
‫ماریانا، بیا جلو.

69
00:06:44,666 --> 00:06:47,491
‫تو از همه تازه‌واردتری؛ مرخصی.

70
00:06:47,541 --> 00:06:49,500
‫- وسایلت رو جمع کن.
‫- تمومش کن.

71
00:06:49,541 --> 00:06:51,291
‫تا وقتی مثل یه پدر رفتار نکنی،

72
00:06:51,333 --> 00:06:52,875
‫تمومش نمی‌کنم!

73
00:06:54,041 --> 00:06:55,375
‫تسویه‌ش می‌کنم؛

74
00:06:55,416 --> 00:06:56,875
‫ظرف یک ماه همه‌ش رو صاف می‌کنم.

75
00:06:56,916 --> 00:06:58,958
‫قول میدم، تسویه‌ش می‌کنم.

76
00:06:59,000 --> 00:07:00,416
‫لطفاً تنها‌مون بذارین.

77
00:07:01,541 --> 00:07:03,075
‫ولی حتماً صافش می‌کنم؛

78
00:07:03,125 --> 00:07:05,291
‫ظرف یک ماه، قول میدم.

79
00:07:10,166 --> 00:07:11,250
‫فلورچیا، تو هم همین‌طور.

80
00:07:12,625 --> 00:07:14,250
‫بذار بمونه.

81
00:07:14,416 --> 00:07:15,750
‫فلورا!

82
00:07:46,041 --> 00:07:49,250
‫پدر، چرا دیگه از مسابقه‌ها
‫پولی به خونه نمیاری،

83
00:07:49,458 --> 00:07:51,625
‫و دوباره افتادی به زیاده‌روی توی نوشیدن؟

84
00:07:56,708 --> 00:07:58,916
‫چرا دیگه با ووکولسکی
‫رفت و آمد نمیکنی؟

85
00:07:58,958 --> 00:08:01,041
‫اون میخواست تو رو از من بخره.

86
00:08:01,916 --> 00:08:04,666
‫مثل مادیونی که از یه کولی میخرن.

87
00:08:05,291 --> 00:08:06,416
‫خودت گریه می‌کردی،

88
00:08:07,541 --> 00:08:10,125
‫اگه یادت رفته باشه، به‌خاطر همین قضیه بود.

89
00:08:10,166 --> 00:08:12,041
‫پدر، باهاش آشتی کن.

90
00:08:13,208 --> 00:08:16,000
‫تا فرصت هست، برای صبحونه
‫به عمارت عمه وونسوفسکا دعوتش کن.

91
00:08:18,166 --> 00:08:19,666
‫رام میشه و کوتاه میاد.

92
00:08:20,416 --> 00:08:22,541
‫باید ازش وام بخوای، پدر.

93
00:08:24,125 --> 00:08:25,250
‫ولی اون در عوض

94
00:08:25,750 --> 00:08:27,541
‫تو رو به عنوان همسرش می‌خواد.

95
00:08:31,791 --> 00:08:34,166
‫هرچی بیشتر منو به عنوان همسرش بخواد…

96
00:08:37,041 --> 00:08:40,041
‫شما هم پول بیشتری
‫ازش قرض می‌گیرین، پدر.

97
00:08:40,666 --> 00:08:43,625
‫بیشتر هم به سازِ خواسته‌های من میرقصه.

98
00:08:45,416 --> 00:08:46,541
‫لقمه‌لقمه،

99
00:08:47,875 --> 00:08:49,791
‫آقای ووکولسکی رو قورت می‌دیم.

100
00:08:52,166 --> 00:08:53,791
‫اونم خوشحال میشه…

101
00:08:55,833 --> 00:08:57,958
‫که از توی بشقاب به من نگاه می‌کنه.

102
00:09:01,208 --> 00:09:02,333
‫میری اینجا.

103
00:09:04,625 --> 00:09:06,200
‫صدامو میشنوی؟

104
00:09:06,250 --> 00:09:09,041
‫اخراجم کردین خانم؛
‫لزومی نداره گوش بدم.

105
00:09:11,958 --> 00:09:13,575
‫به آقای ووکولسکی بگو من ازش تقاضا کردم

106
00:09:13,625 --> 00:09:15,583
‫تو رو به عنوان خدمتکار استخدام کنه.

107
00:09:17,041 --> 00:09:18,416
‫اگه قبول نکرد چی؟

108
00:09:19,666 --> 00:09:21,291
‫اون برای من هر کاری می‌کنه.

109
00:09:23,875 --> 00:09:26,166
‫نمی‌خوام دوباره آواره‌ی خیابون‌ها بشی.

110
00:09:27,500 --> 00:09:29,291
‫خانم، نمیشه خودتون هم با من بیاین؟

111
00:09:31,000 --> 00:09:32,750
‫محبت منو با این کار جبران می‌کنی…

112
00:09:37,166 --> 00:09:39,500
‫که چهره‌ی واقعی‌ش رو برام رو کنی.

113
00:09:39,666 --> 00:09:40,450
‫چی؟

114
00:09:40,500 --> 00:09:43,708
‫[صحبت به فرانسوی]

115
00:09:43,875 --> 00:09:46,166
‫- یه فاجعه‌ی تمام‌عیار.
‫- اونش رو که فهمیدم.

116
00:09:46,208 --> 00:09:51,041
‫[صحبت به فرانسوی]

117
00:09:51,208 --> 00:09:53,541
‫[صحبت به فرانسوی]

118
00:09:54,041 --> 00:09:59,708
‫[صحبت به فرانسوی]

119
00:10:00,916 --> 00:10:05,750
‫[صحبت به فرانسوی]

120
00:10:08,291 --> 00:10:09,366
‫آقای لگران میگه

121
00:10:09,416 --> 00:10:12,741
‫آقای ژتسکی اصلاً فرانسوی بلد نیست،

122
00:10:12,791 --> 00:10:15,283
‫از هنر هیچ سررشته‌ای نداره،

123
00:10:15,333 --> 00:10:17,125
‫بدرفتاره،

124
00:10:17,166 --> 00:10:19,291
‫ذره‌ای سلیقه نداره،

125
00:10:19,333 --> 00:10:20,666
‫و اینکه…

126
00:10:21,166 --> 00:10:23,333
‫و اصلاً صلاحیت استخدام آقای ژتسکی رو زیر سؤال می‌بره.

127
00:10:23,375 --> 00:10:24,916
‫- منم میزنم تو گوشش.
‫- هی.

128
00:10:25,000 --> 00:10:28,375
‫[صحبت به فرانسوی]

129
00:10:29,208 --> 00:10:32,791
‫آقای لگران اصرار داره افتتاحیه
‫دو هفته عقب بیفته.

130
00:10:32,833 --> 00:10:34,000
‫غیرممکنه.

131
00:10:34,291 --> 00:10:36,625
‫[صحبت به فرانسوی]

132
00:10:37,750 --> 00:10:39,500
‫میگه آماده نمیشه.

133
00:10:39,541 --> 00:10:42,125
‫غلط کرده؛ باید یه فکری بکنه که برسه.

134
00:10:42,750 --> 00:10:45,500
‫[صحبت به فرانسوی]

135
00:10:45,791 --> 00:10:48,125
‫بیا؛ با این این حالیته؟

136
00:10:49,291 --> 00:10:50,125
‫آره؟

137
00:10:50,666 --> 00:10:51,491
‫آره.

138
00:10:51,541 --> 00:10:53,166
‫باید حتماً و بی‌چون‌وچرا آماده بشه.

139
00:10:55,125 --> 00:10:57,625
‫استاخ، اون فرانسوی یه احمقه؛

140
00:10:57,666 --> 00:10:59,625
‫ولی حق با اونه، باید عقب بندازیم.

141
00:10:59,666 --> 00:11:01,500
‫- اصلاً حرفش رو هم نزن.
‫- استاخ.

142
00:11:01,541 --> 00:11:02,833
‫اینو ببین.

143
00:11:02,875 --> 00:11:04,000
‫اینو بخون.

144
00:11:05,541 --> 00:11:07,208
‫«افتتاح فروشگاه بزرگ.»

145
00:11:07,291 --> 00:11:08,625
‫دیگه چی؟

146
00:11:08,666 --> 00:11:09,541
‫ادامه‌ش رو بخون.

147
00:11:10,416 --> 00:11:11,991
‫- اِم…
‫- تاریخش کِیه؟

148
00:11:12,041 --> 00:11:14,125
‫- ۵ ژوئیه.
‫- دقیقاً.

149
00:11:14,166 --> 00:11:16,616
‫آره، ولی امروز ۲۲ ژوئنـه.

150
00:11:16,666 --> 00:11:18,583
‫- خب آره.
‫- خب نمی‌رسیم دیگه.

151
00:11:18,625 --> 00:11:21,708
‫یه بار دیگه بگی جا می‌زنیم و نمی‌رسیم،
‫میزنم تو دهنت.

152
00:11:21,750 --> 00:11:24,366
‫مگه یکی دو هفته تأخیر چی میشه؟

153
00:11:24,416 --> 00:11:25,833
‫- یعنی واقعاً نمی‌فهمی؟
‫- نه.

154
00:11:25,875 --> 00:11:27,616
‫ایگناتسی، جدی‌جدی سرت نمیشه؟

155
00:11:27,666 --> 00:11:30,375
‫اون عوضی‌ها دقیقاً منتظر همین فرصتن،

156
00:11:30,416 --> 00:11:31,625
‫تا پوزخند بزنن و بگن:

157
00:11:31,666 --> 00:11:33,708
‫«دیدین ووکولسکی از پسش برنیومد!»

158
00:11:33,750 --> 00:11:35,408
‫«دیدین ورشکست شد و به خاک سیاه نشست؟

159
00:11:35,458 --> 00:11:37,125
‫میخواست برسه به بالاها، ولی گند زد.»

160
00:11:37,166 --> 00:11:38,616
‫اگه شکست بخورم همین میشه؛

161
00:11:38,666 --> 00:11:40,166
‫و من عمراً اجازه بدم.

162
00:12:06,625 --> 00:12:11,041
‫[صحبت به فرانسوی]

163
00:12:23,791 --> 00:12:24,875
‫بیرونت کرد؟

164
00:12:27,166 --> 00:12:28,458
‫استارسکی چغلی کرد؟

165
00:12:29,333 --> 00:12:30,416
‫حرف بزن لعنتی.

166
00:12:30,541 --> 00:12:33,366
‫دوشیزه ونچکا خواهش کردن
‫منو به عنوان خدمتکار استخدام کنین؛

167
00:12:33,416 --> 00:12:35,666
‫چون خانواده‌ی ونچکی همه‌ی خدمتکارها رو مرخص کردن.

168
00:12:36,791 --> 00:12:39,616
‫خانم گفتن باهام خوش‌رفتار باشین،

169
00:12:39,666 --> 00:12:41,666
‫و امید داشتن دل‌رحمی نشون بدین.

170
00:12:42,166 --> 00:12:44,291
‫منم همین امید رو دارم؛
‫اگه دستم رو نگیرین،

171
00:12:44,333 --> 00:12:45,375
‫مجبورم برگردم به همون…

172
00:12:45,416 --> 00:12:47,291
‫خیلی خب، باشه. قبوله.

173
00:12:50,000 --> 00:12:51,541
‫لازم نیست برگردی جایی.

174
00:12:52,666 --> 00:12:54,666
‫یعنی منو استخدام میکنین؟

175
00:13:20,166 --> 00:13:21,541
‫آقای ونچکی اومدن.

176
00:13:41,291 --> 00:13:42,666
‫چی باعث شده بیاین اینجا؟

177
00:13:45,375 --> 00:13:46,916
‫می‌خوام صحبت کنم،

178
00:13:47,416 --> 00:13:48,666
‫درباره‌ی کار.

179
00:13:53,625 --> 00:13:57,166
‫و اگه اون موقع دلخور شدین، خب…

180
00:13:58,541 --> 00:13:59,666
‫من عذرخواهی می‌کنم.

181
00:14:02,000 --> 00:14:04,166
‫«اگه» دلخور شده باشم؟

182
00:14:04,750 --> 00:14:06,116
‫به عنوان عذرخواهی،

183
00:14:06,166 --> 00:14:09,875
‫دخترم شما رو به یه صبحونه‌ی رسمی

184
00:14:09,916 --> 00:14:11,916
‫به میزبانی کنتس وونسوفسکا دعوت کرده.

185
00:14:14,250 --> 00:14:17,500
‫- خب بالاخره کی داره معذرت می‌خواد؟
‫- هردومون خوب میدونیم دارم از چی حرف میزنم.

186
00:14:23,916 --> 00:14:26,541
‫بابت اون ماجرا… پوزش می‌خوام.

187
00:14:29,166 --> 00:14:32,041
‫همین‌طور اتفاقاتی که سر مسابقات افتاد.

188
00:14:33,000 --> 00:14:34,416
‫توی اون داغی و هیجان،

189
00:14:35,250 --> 00:14:37,416
‫حرف‌های بی‌مورد زیادی زده شد.

190
00:14:38,666 --> 00:14:40,125
‫رفتار قشنگی نبود.

191
00:14:47,791 --> 00:14:50,791
‫عذرخواهی‌تون رو می‌پذیرم.

192
00:14:54,916 --> 00:14:57,791
‫و اما در مورد مسائل کاری…

193
00:15:01,625 --> 00:15:03,916
‫مایلم با شما شریک بشم.

194
00:15:08,333 --> 00:15:09,541
‫که این‌طور.

195
00:15:14,000 --> 00:15:16,333
‫میخواین سرمایه‌گذاری کنین.

196
00:15:16,625 --> 00:15:17,541
‫بله.

197
00:15:18,291 --> 00:15:21,875
‫بله، حتی همین الانم حاضرم این کار رو بکنم.

198
00:15:21,916 --> 00:15:22,916
‫همین حالا.

199
00:15:27,416 --> 00:15:28,541
‫البته…

200
00:15:30,541 --> 00:15:31,833
‫سود مورد انتظار

201
00:15:32,791 --> 00:15:35,791
‫از آخرین مسابقه…

202
00:15:39,416 --> 00:15:40,541
‫اون بازدهی…

203
00:15:41,625 --> 00:15:43,250
‫چطور بگم…

204
00:15:44,750 --> 00:15:47,125
‫اون… سوددهی، منفی از آب دراومد.

205
00:15:57,500 --> 00:15:59,000
‫سؤال من اینه که،

206
00:16:00,500 --> 00:16:01,375
‫اگه…

207
00:16:02,791 --> 00:16:04,916
‫ما با هم شریک بشیم،

208
00:16:05,541 --> 00:16:08,625
‫میشه یه بخشی از سود شرکتی که…

209
00:16:08,666 --> 00:16:12,000
‫قراره به زودی توش سرمایه‌گذاری کنم…

210
00:16:12,041 --> 00:16:15,916
‫میشه اون سهم از سود…

211
00:16:16,625 --> 00:16:18,291
‫همین الان به من پرداخت بشه؟

212
00:16:20,416 --> 00:16:22,366
‫میخواین پول قرض بگیرین.

213
00:16:22,416 --> 00:16:24,375
‫خیر.

214
00:16:26,750 --> 00:16:28,166
‫- فکر کردم…
‫- آقای ونچکی.

215
00:16:28,583 --> 00:16:31,083
‫شریک شدن با شما…

216
00:16:34,166 --> 00:16:35,625
‫کار پرریسکیه.

217
00:16:37,541 --> 00:16:40,125
‫دستگاه‌هایی که روشون سرمایه‌گذاری کردین

218
00:16:40,500 --> 00:16:41,583
‫توی آتیش‌سوزی خاکستر شدن.

219
00:16:42,416 --> 00:16:43,875
‫اسب رو هم بهتون دادم.

220
00:16:44,666 --> 00:16:46,166
‫از مسابقه‌ها هم که سودی درنیومد.

221
00:16:47,791 --> 00:16:49,666
‫به جای درآمد، فقط بدهی موند.

222
00:16:58,541 --> 00:17:01,000
‫عمارت‌تون رو به عنوان وثیقه گرو بذارین.

223
00:17:04,208 --> 00:17:07,375
‫اون وقت میتونیم درباره‌ی کار مشترک حرف بزنیم.

224
00:17:08,541 --> 00:17:10,541
‫دیگه کورکورانه ازتون حمایت نمی‌کنم.

225
00:17:26,500 --> 00:17:27,500
‫بیا داخل، لطفاً.

226
00:17:42,541 --> 00:17:44,750
‫توی اتاق‌خواب دوشیزه ونچکا بودی؟

227
00:17:50,416 --> 00:17:51,791
‫هر روز اونجا بودم.

228
00:17:55,833 --> 00:17:57,666
‫یادت میاد روی دیوارها چی بود؟

229
00:18:00,166 --> 00:18:02,166
‫اوهوم

230
00:18:03,166 --> 00:18:06,250
‫همه‌چیز رو برام توصیف کن؛
‫چیدمان، گل‌ها، چیزهایی که می‌پسنده.

231
00:18:07,250 --> 00:18:09,916
‫- سلیقه‌ش؟
‫- چیزهایی که دور و بر خودش می‌چینه.

232
00:18:12,625 --> 00:18:14,083
‫نورگیر بودنش.

233
00:18:14,625 --> 00:18:17,208
‫پنجره‌های بزرگ، حتی بزرگتر از اینا.

234
00:18:18,291 --> 00:18:20,125
‫من که نمی‌تونم دیوارها رو خراب کنم.

235
00:18:21,125 --> 00:18:22,916
‫قصدم جسارت نبود.

236
00:18:24,583 --> 00:18:27,750
‫بعدشم تمیزی. خیلی به تمیزی اهمیت میده.

237
00:18:28,666 --> 00:18:30,416
‫چون آفتاب از اون

238
00:18:30,458 --> 00:18:34,616
‫پنجره‌های بزرگ می‌تابه تو،
‫و ذره‌ذره‌ی گرد و خاکی که دیده نمیشه،

239
00:18:34,666 --> 00:18:37,083
‫خاطر خانوم‌جون رو مکدر می‌کنه.

240
00:18:37,125 --> 00:18:39,325
‫واسه همین پنجره‌ها و کف زمین باید مدام برق بیفتن؛

241
00:18:39,375 --> 00:18:40,583
‫ولی آخه چرا هر روز؟

242
00:18:40,625 --> 00:18:43,166
‫- وقتی بقیه انجام میدن خیلی راحته.
‫- مبلمان و اثاثیه.

243
00:18:43,666 --> 00:18:46,041
‫توی اتاق خواب. می‌تونی تک‌تک وسایل رو بشمری؟

244
00:18:46,500 --> 00:18:49,875
‫- بله؛ دوتا پاتختی…
‫- می‌تونی عین همونا رو انتخاب کنی؟

245
00:18:50,125 --> 00:18:51,125
‫بله.

246
00:18:52,041 --> 00:18:55,875
‫[خانه‌ی مد بانوان]

247
00:19:06,666 --> 00:19:07,666
‫کدوم یکی؟

248
00:19:15,916 --> 00:19:17,791
‫دوشیزه ونچکا این‌شکلی لباس میپوشن؟

249
00:19:19,166 --> 00:19:20,000
‫بله.

250
00:19:21,916 --> 00:19:24,125
‫عالیه؛ کاملاً فیت و اندازه‌ست.

251
00:19:25,041 --> 00:19:29,583
‫اون‌قدر بی‌نقص که انگار
‫یهو وسط پاریس پیدامون شده.

252
00:19:29,625 --> 00:19:31,000
‫نظرت چیه؟

253
00:19:32,166 --> 00:19:33,166
‫به نظر من قشنگه.

254
00:19:35,541 --> 00:19:37,866
‫دوشیزه ونچکا هم خوشش میاد؟
‫سؤال اصلی من اینه.

255
00:19:37,916 --> 00:19:41,541
‫ولی اون باید از خودِ شما خوشش بیاد،
‫نه از لباس‌هاتون.

256
00:19:45,916 --> 00:19:49,041
‫مستقیماً از پاریس. بفرمایین.

257
00:19:54,416 --> 00:19:56,291
‫افتضاحه.

258
00:20:03,166 --> 00:20:04,166
‫پس چی؟

259
00:20:04,666 --> 00:20:06,166
‫عمه‌جون، کمکم میکنین؟

260
00:20:07,125 --> 00:20:09,250
‫می‌تونم روی حمایت‌تون حساب کنم؟

261
00:20:09,291 --> 00:20:11,416
‫حمایت منو داری عزیزم؛

262
00:20:11,458 --> 00:20:13,416
‫حمایت تمام‌وکمالم باهاته.

263
00:20:14,166 --> 00:20:15,491
‫ممنونم.

264
00:20:15,541 --> 00:20:17,125
‫ولی هیچ کمکی بهت نمی‌کنم.

265
00:20:18,916 --> 00:20:20,375
‫چرا آخه؟

266
00:20:20,416 --> 00:20:23,041
‫گفتین می‌تونم روی حمایت‌تون حساب کنم.

267
00:20:23,208 --> 00:20:24,866
‫مسئله اینه که حمایت من

268
00:20:24,916 --> 00:20:26,500
‫به هیچ دردت نمیخوره.

269
00:20:30,500 --> 00:20:33,116
‫واسه اینکه کسی رو از سیتادل بکشی بیرون،

270
00:20:33,166 --> 00:20:35,833
‫به یکی با نفوذ بیشتر احتیاج داری،

271
00:20:35,875 --> 00:20:37,125
‫و جربزه.

272
00:20:38,500 --> 00:20:41,500
‫یکی که نفوذ و جربزه
‫داشته باشه، به نظر من.

273
00:20:46,958 --> 00:20:50,291
‫ولی عمه‌جون، شما که هم جربزه‌ش رو دارین
‫هم نفوذش رو!

274
00:20:52,541 --> 00:20:54,875
‫به یه مَرد نیاز داری.

275
00:20:55,666 --> 00:20:58,375
‫با یه عنوان و نسب اشرافی؛
‫یه لقب درست‌وحسابی.

276
00:20:59,291 --> 00:21:01,791
‫متأسفانه قواعد بازی اینه.

277
00:21:02,916 --> 00:21:04,791
‫طرف می‌تونه کور و کر و چلاق باشه،

278
00:21:04,833 --> 00:21:07,166
‫ولی باید عنوان و لقب داشته باشه.

279
00:21:09,000 --> 00:21:10,500
‫و اینکه مَرد باشه.

280
00:21:11,958 --> 00:21:13,825
‫«دوک توماش یان ماریا

281
00:21:13,875 --> 00:21:17,241
‫واورینچی رودنیتسکی از خاندان بهچیتسکی،

282
00:21:17,291 --> 00:21:18,958
‫از تبار لیس،

283
00:21:20,500 --> 00:21:24,416
‫ضمانت زوفیا دوبسکا رو
‫به مدت چهارده روز تقبل می‌نماید.»

284
00:21:30,666 --> 00:21:34,750
‫«چنانچه پس از این مهلت،

285
00:21:36,166 --> 00:21:40,500
‫متهم موفق به ارائه‌ی مدارک دال بر
‫مجوز طبابت خود نگردد،

286
00:21:40,541 --> 00:21:43,083
‫تا زمان برگزاری دادگاه
‫در بازداشت خواهد ماند.»

287
00:21:50,375 --> 00:21:52,500
‫چیز دیگه‌ای واسه خوندن نمونده.

288
00:21:54,791 --> 00:21:56,158
‫فقط باید امضاش کنین.

289
00:21:56,208 --> 00:21:57,625
‫آهان، امضاش کنم؟

290
00:21:58,125 --> 00:21:59,791
‫امضا کنین.

291
00:22:09,750 --> 00:22:12,158
‫بلا ادعا می‌کنه مبارزه با فقر مد شده؛

292
00:22:12,208 --> 00:22:13,458
‫شما موافقین؟

293
00:22:13,500 --> 00:22:14,991
‫من چنین حرفی نزدم.

294
00:22:15,041 --> 00:22:18,616
‫یعنی به جای مجله‌های مد،
‫باید مجله‌های فقر و نداری داشته باشیم؟

295
00:22:18,666 --> 00:22:19,791
‫شاید.

296
00:22:21,791 --> 00:22:23,125
‫شما اینجا زندگی میکنین؟

297
00:22:23,875 --> 00:22:25,208
‫اینجا کار می‌کنم.

298
00:22:25,250 --> 00:22:26,625
‫افتضاحه.

299
00:22:33,916 --> 00:22:35,250
‫ممنون.

300
00:22:52,791 --> 00:22:55,041
‫بخورین؛ دست به هیچی نزدین.

301
00:23:20,041 --> 00:23:21,241
‫عزیزم،

302
00:23:21,291 --> 00:23:23,708
‫دوک رودنیتسکی بهم گفت

303
00:23:23,750 --> 00:23:27,083
‫دور و برت رو پر کردی از
‫قابله‌های محکوم و سابقه‌دار.

304
00:23:27,125 --> 00:23:28,416
‫راست میگه؟

305
00:23:28,958 --> 00:23:32,916
‫عمه‌جون، کسی که ازش حرف میزنین
‫قابله نیست؛ پزشک زنه.

306
00:23:32,958 --> 00:23:35,041
‫اصلاً چیزی به اسم

307
00:23:35,666 --> 00:23:37,166
‫پزشک زن وجود نداره.

308
00:23:37,916 --> 00:23:40,625
‫اون از دانشگاه زوریخ فارغ‌التحصیل شده

309
00:23:40,666 --> 00:23:43,375
‫و به دلایلی که برای
‫هیچ‌کس قابل درک نیست،

310
00:23:43,833 --> 00:23:46,375
‫نمیذارن مدرکش توی لهستان
‫به رسمیت شناخته بشه.

311
00:23:48,250 --> 00:23:49,541
‫کنت جمینسکی،

312
00:23:50,541 --> 00:23:53,491
‫شاید شما به عنوان رئیس انجمن پزشکی

313
00:23:53,541 --> 00:23:55,750
‫بتونین در این باره کاری بکنین؟

314
00:23:56,416 --> 00:24:00,458
‫درباره‌ی زنی که استانیسواوا کونارسکا رو
‫با چاقوی آشپزخونه تیکه‌پاره کرد؟

315
00:24:00,500 --> 00:24:02,916
‫شرمنده‌تم، عزیزم.

316
00:24:04,541 --> 00:24:06,166
‫پدرت چی فکر می‌کنه؟

317
00:24:09,000 --> 00:24:10,000
‫خب…

318
00:24:13,041 --> 00:24:14,541
‫شاید در جریان باشین،

319
00:24:15,416 --> 00:24:19,791
‫ولی فروشگاه بزرگ آقای ووکولسکی…

320
00:24:20,791 --> 00:24:23,625
‫قراره با برق روشن بشه.

321
00:24:24,416 --> 00:24:28,416
‫با جریان… الکتریسیته؛ درسته؟

322
00:24:30,166 --> 00:24:32,541
‫کل شهر دارن درباره‌ش حرف می‌زنن.

323
00:24:33,333 --> 00:24:36,708
‫آقای ووکولسکی، کمی برامون ازش بگین.

324
00:24:37,458 --> 00:24:38,541
‫کنت جمینسکی.

325
00:24:40,666 --> 00:24:43,241
‫اون دکتری که به این
‫راحتی زیر سؤالش می‌برین،

326
00:24:43,291 --> 00:24:46,583
‫از یه دانشگاه معتبر فارغ‌التحصیل شده.

327
00:24:46,625 --> 00:24:49,666
‫ما اون دانشگاه‌ها
‫و تأثیرات غربی رو قبول نداریم.

328
00:24:53,250 --> 00:24:55,625
‫همه‌ی تأثیرات غرب که بد نیستن.

329
00:24:57,291 --> 00:24:59,083
‫جریان برق.

330
00:24:59,958 --> 00:25:01,291
‫لامپ روشنایی.

331
00:25:02,500 --> 00:25:04,791
‫اینم یه اختراع اروپاییه.

332
00:25:04,875 --> 00:25:07,833
‫یعنی شما موافقین که
‫زن‌ها هم شلوار بپوشن؟

333
00:25:14,916 --> 00:25:17,416
‫یادتون میاد چقدر در برابر

334
00:25:17,916 --> 00:25:19,583
‫چراغ نفتی مقاومت میشد؟

335
00:25:21,875 --> 00:25:23,916
‫الان دیگه عادی و همه‌گیر شده.

336
00:25:25,916 --> 00:25:29,500
‫یا صنعت چاپ؛ یه زمانی غیرقابل‌تصور بود.

337
00:25:30,375 --> 00:25:32,625
‫ولی حالا هر روز روزنامه می‌خونیم.

338
00:25:33,916 --> 00:25:36,750
‫در مورد شلوار پوشیدن هم،

339
00:25:37,750 --> 00:25:39,916
‫شاید بهتر باشه این قضیه رو

340
00:25:40,750 --> 00:25:41,916
‫به خودِ زن‌ها واگذار کنیم؟

341
00:25:44,708 --> 00:25:46,250
‫دیگه چی؟

342
00:25:49,958 --> 00:25:52,250
‫شما علاقه‌مند به

343
00:25:52,291 --> 00:25:56,666
‫آزادی زنان به طور کلی هستین،
‫یا فقط یه زنِ آزادشده نظرتون رو جلب کرده؟

344
00:26:02,375 --> 00:26:03,833
‫ببخشید.

345
00:26:06,291 --> 00:26:08,416
‫باید دکتر خبر کنیم؟

346
00:26:09,875 --> 00:26:11,208
‫یه پزشک زن.

347
00:26:11,250 --> 00:26:12,625
‫یه پزشک زن!

348
00:26:17,458 --> 00:26:18,791
‫حالتون خوبه؟

349
00:26:25,041 --> 00:26:27,541
‫یه سؤال دارم که براش
‫یه جواب سرراست می‌خوام.

350
00:26:28,625 --> 00:26:30,916
‫دارین از دوشیزه ونچکا خواستگاری میکنین؟

351
00:26:33,916 --> 00:26:34,916
‫جدی؟

352
00:26:38,375 --> 00:26:40,666
‫درسته که یه سری ویژگی‌های خاص

353
00:26:41,166 --> 00:26:43,875
‫توی شجره‌نامه‌ی اشراف وجود داره،

354
00:26:44,541 --> 00:26:46,666
‫ولی اون فامیل منه.

355
00:26:48,666 --> 00:26:51,541
‫بین خودمون بمونه،
‫یه کم ازش می‌ترسم.

356
00:26:52,625 --> 00:26:54,916
‫ولی شما به نظرم آدم خیلی جالبی هستین.

357
00:27:01,916 --> 00:27:03,666
‫چیزی که به نظر منم خیلی جالبه…

358
00:27:04,500 --> 00:27:07,250
‫جریان برقـه. کلی درباره‌ش خوندم،

359
00:27:07,291 --> 00:27:09,000
‫تحقیق کردم؛ شگفت‌انگیزه.

360
00:27:10,500 --> 00:27:13,416
‫میدونین دیگه چی برام
‫فوق‌العاده جذابه؟

361
00:27:15,416 --> 00:27:16,416
‫پرواز.

362
00:27:17,375 --> 00:27:18,541
‫فقط تصورش رو بکنین.

363
00:27:19,041 --> 00:27:20,666
‫یه ماشین پرنده.

364
00:27:22,125 --> 00:27:23,500
‫منم درباره‌ش خوندم.

365
00:27:24,541 --> 00:27:28,000
‫نظرتون درباره‌ی پروانه‌ها چیه؟ کشنده باشه یا راننده؟

366
00:27:28,083 --> 00:27:30,450
‫می‌دونستم! می‌دونستم
‫توی این کشور غم‌زده

367
00:27:30,500 --> 00:27:32,208
‫هنوزم آدم‌های جالب پیدا میشن.

368
00:27:32,291 --> 00:27:34,041
‫مسلماً کشنده.

369
00:27:34,083 --> 00:27:36,000
‫اما در مورد موتور چی؟

370
00:27:36,083 --> 00:27:38,333
‫تلاش‌ها با موتور بخار به بن‌بست خورده؛

371
00:27:38,375 --> 00:27:39,666
‫خیلی سنگینه.

372
00:27:40,500 --> 00:27:42,500
‫ولی قدرتش کافیه.

373
00:27:43,000 --> 00:27:44,500
‫اگه پروانه به جای کشیدن،

374
00:27:45,500 --> 00:27:48,291
‫ماشین رو به سمت بالا بلند کنه چی؟

375
00:27:51,416 --> 00:27:52,283
‫سؤال خوبیه.

376
00:27:52,333 --> 00:27:54,250
‫آینده همینه، آقای ووکولسکی!

377
00:27:58,333 --> 00:27:59,708
‫یه لحظه ببخشید.

378
00:28:04,000 --> 00:28:05,000
‫شکر خدا!

379
00:28:15,666 --> 00:28:19,250
‫فکر میکنین روزی برسه که زن‌ها
‫بتونن لباس‌هاشون رو خودشون انتخاب کنن؟

380
00:28:19,291 --> 00:28:22,075
‫به نظرم بیشتر از اونچه این لباس‌ها ارزش داشته باشن

381
00:28:22,125 --> 00:28:23,625
‫کلافه و برآشفته شدین.

382
00:28:25,666 --> 00:28:27,616
‫چه حسی پیدا میکردین

383
00:28:27,666 --> 00:28:30,625
‫اگه نمیتونستین تنهایی
‫توی خیابون قدم بزنین؟

384
00:28:31,833 --> 00:28:33,583
‫یا حتی توی باغ؟

385
00:28:38,166 --> 00:28:40,208
‫مردها هم محدودیت‌های خودشون رو دارن.

386
00:28:40,625 --> 00:28:41,666
‫واقعاً؟

387
00:28:41,791 --> 00:28:43,833
‫مایلین برام ازشون بگین؟

388
00:28:43,875 --> 00:28:46,291
‫البته که محدودیت مردها کمتره.

389
00:28:50,041 --> 00:28:51,708
‫فقط واسه اینکه دل منو به دست بیارین این حرف‌ها رو میزنین؟

390
00:28:52,750 --> 00:28:54,291
‫مگه رسیدن به این آرزو بد چیزیه؟

391
00:28:59,166 --> 00:29:03,791
‫من از دوستانم، علاوه بر افکار مترقی،
‫انتظار صداقت دارم.

392
00:29:11,791 --> 00:29:13,791
‫- آقای ووکولسکی.
‫- بله؟

393
00:29:15,625 --> 00:29:17,125
‫شایعه شده که…

394
00:29:19,250 --> 00:29:22,000
‫بین روس‌ها
‫آشنا و نفوذ دارین.

395
00:29:25,875 --> 00:29:28,916
‫مایه‌ی افتخارم نیست، اما بله، درسته.

396
00:29:31,250 --> 00:29:34,958
‫همون‌طور که می‌بینین، نفوذ من کافی نیست

397
00:29:35,000 --> 00:29:38,125
‫تا به دوستم کمک کنم مدرکش رو
‫به رسمیت بشناسن.

398
00:29:41,000 --> 00:29:43,041
‫ولی شاید شما بتونین کمک کنین

399
00:29:43,625 --> 00:29:47,041
‫توی دستگاه اداری تزار
‫یه آدم بانفوذ پیدا کنیم.

400
00:29:49,083 --> 00:29:51,158
‫اتفاقاً قراره در مهمونیِ

401
00:29:51,208 --> 00:29:54,666
‫حاکم تزار شرکت کنم.

402
00:29:57,166 --> 00:29:59,833
‫شاید حاضر باشین منو همراهی کنین؟

403
00:30:01,041 --> 00:30:03,000
‫پس میتونین بیاین دنبالم تا با هم بریم.

404
00:30:30,875 --> 00:30:32,083
‫آماده‌ست!

405
00:30:46,458 --> 00:30:48,625
‫آفرین!

406
00:30:49,666 --> 00:30:51,375
‫نگاه کن!

407
00:30:52,666 --> 00:30:54,208
‫ایول، شد!

408
00:30:54,250 --> 00:30:56,541
‫وای، چقدر قشنگه.

409
00:31:10,916 --> 00:31:11,791
‫لعنتی.

410
00:31:15,250 --> 00:31:17,041
‫میز آرایش کنار پنجره.

411
00:31:22,375 --> 00:31:23,625
‫یه کم سمت راست.

412
00:31:25,125 --> 00:31:25,916
‫نه، چپ.

413
00:31:27,375 --> 00:31:28,375
‫یه کم بیشتر.

414
00:31:29,125 --> 00:31:30,625
‫فقط یه ذره.

415
00:31:30,666 --> 00:31:33,458
‫یه ذره‌ی خیلی کوچولو.

416
00:31:33,500 --> 00:31:34,666
‫همون‌جا.

417
00:31:35,916 --> 00:31:36,791
‫یا نه.

418
00:31:37,291 --> 00:31:38,250
‫اینجا.

419
00:31:53,500 --> 00:31:54,500
‫خوبه؟

420
00:31:58,416 --> 00:31:59,416
‫اوه.

421
00:32:06,541 --> 00:32:07,666
‫خیلی خوب شد.

422
00:32:46,041 --> 00:32:47,500
‫منتظرت بودم.

423
00:32:49,666 --> 00:32:50,875
‫می‌دونم.

424
00:33:16,166 --> 00:33:17,708
‫استانیسواو تشریف دارن؟

425
00:33:17,750 --> 00:33:20,083
‫باید درباره‌ی یه موضوع
‫فوری باهاش صحبت کنم.

426
00:33:20,125 --> 00:33:21,625
‫آقای ووکولسکی تشریف بردن.

427
00:33:23,541 --> 00:33:24,666
‫کِی برمیگردن؟

428
00:33:25,916 --> 00:33:27,041
‫چیزی نگفتن.

429
00:33:28,500 --> 00:33:29,666
‫صبر می‌کنم،

430
00:33:30,416 --> 00:33:32,041
‫اگه زحمتی نباشه.

431
00:33:55,625 --> 00:33:57,625
‫توی جنگ اسلحه می‌فروختین؟

432
00:34:01,250 --> 00:34:02,875
‫باید ناامیدتون کنم.

433
00:34:03,833 --> 00:34:05,625
‫به این زودی اول شب؟

434
00:34:07,333 --> 00:34:10,125
‫من آرد معامله می‌کردم، نه اسلحه.

435
00:34:12,500 --> 00:34:14,208
‫مردم شهر چیز دیگه‌ای میگن.

436
00:34:14,250 --> 00:34:15,375
‫مردم شهر؟

437
00:34:16,625 --> 00:34:17,875
‫آره، شهر.

438
00:34:19,500 --> 00:34:21,333
‫حرف مردم شهر چه اهمیتی داره؟

439
00:34:25,125 --> 00:34:26,625
‫چیزی که برای من مهمه،

440
00:34:27,250 --> 00:34:30,083
‫بیشتر از هر چیزی، نظر شماست.

441
00:34:32,375 --> 00:34:34,750
‫دوشیزه ایزابلا، شما چه نظری درباره‌ی من دارین؟

442
00:34:35,250 --> 00:34:37,000
‫این تنها چیزیه که از شنیدنش واهمه دارم.

443
00:34:38,875 --> 00:34:41,333
‫استانیسواو!

444
00:34:59,500 --> 00:35:01,333
‫واسه خودت بشقاب نیاوردی؟

445
00:35:05,083 --> 00:35:06,583
‫پس هردومون از یکی می‌خوریم.

446
00:35:13,250 --> 00:35:14,583
‫بهت نشون میدم

447
00:35:15,708 --> 00:35:18,125
‫چطور از پولدارها یاد گرفتم
‫کیک مخمری بخورم.

448
00:35:28,750 --> 00:35:30,375
‫با کره؟

449
00:35:31,250 --> 00:35:33,375
‫ای خدای بزرگ.

450
00:35:38,625 --> 00:35:40,250
‫این تازه اولشه.

451
00:35:42,333 --> 00:35:43,958
‫و حالا…

452
00:35:47,583 --> 00:35:49,083
‫یه کم خامه.

453
00:35:50,208 --> 00:35:52,125
‫و در نهایت،

454
00:35:52,875 --> 00:35:56,583
‫مربا.

455
00:35:58,208 --> 00:36:01,408
‫می‌دونم، الان پیش خودت میگی

456
00:36:01,458 --> 00:36:04,200
‫زیاده‌رویه، زیادی مجلله.

457
00:36:04,250 --> 00:36:06,958
‫که خودِ کیک به تنهایی یه جور تجمله.

458
00:36:07,000 --> 00:36:09,375
‫می‌دونم؛ خودمم قدیما همین حس رو داشتم.

459
00:36:10,375 --> 00:36:12,250
‫ولی وقتی یه بار امتحانش کنی،

460
00:36:13,125 --> 00:36:15,083
‫دیگه هیچ سؤالی نمیپرسی.

461
00:36:16,708 --> 00:36:18,583
‫فقط حسرت میخوری

462
00:36:19,250 --> 00:36:22,291
‫که از اولش کیک رو
‫این‌جوری نخوردی.

463
00:36:22,333 --> 00:36:23,333
‫بفرما.

464
00:36:53,000 --> 00:36:54,625
‫بعد از کار چیکار می‌کنی؟

465
00:37:01,458 --> 00:37:02,458
‫چطور؟

466
00:37:09,000 --> 00:37:10,500
‫از سیرک خوشت میاد؟

467
00:37:13,375 --> 00:37:14,250
‫خیلی زیاد.

468
00:37:18,958 --> 00:37:19,958
‫منم همین‌طور.

469
00:37:23,458 --> 00:37:25,450
‫بعد از شش سال درس خوندن.

470
00:37:25,500 --> 00:37:27,333
‫شش سال فداکاری و سختی کشیدن.

471
00:37:27,375 --> 00:37:31,375
‫حتی تصورش هم برام سخته که این دوران
‫چقدر به زوفیا دوبسکا سخت گذشته.

472
00:37:32,125 --> 00:37:34,033
‫رئیس دانشکده توی زوریخ

473
00:37:34,083 --> 00:37:36,333
‫ازش خواست توی سوئیس بمونه،

474
00:37:36,375 --> 00:37:38,700
‫ولی اون ترجیح داد برگرده اینجا.

475
00:37:38,750 --> 00:37:40,000
‫به ورشو.

476
00:37:40,625 --> 00:37:42,375
‫تا هموطن‌های خودش رو درمان کنه.

477
00:37:43,250 --> 00:37:44,833
‫پاداشش چی بود؟

478
00:37:45,583 --> 00:37:47,083
‫عقب‌ماندگی.

479
00:37:47,166 --> 00:37:48,250
‫رنج و عذاب.

480
00:37:49,666 --> 00:37:51,666
‫و این دکتر...

481
00:37:51,958 --> 00:37:53,958
‫از دوستان شماست، درسته؟

482
00:37:55,250 --> 00:37:57,958
‫می‌خوای به دوستت کمک کنی؟

483
00:38:00,375 --> 00:38:01,450
‫بله.

484
00:38:01,500 --> 00:38:02,500
‫درسته.

485
00:38:03,333 --> 00:38:05,500
‫و حالا یه مَرد پیدا کردی

486
00:38:05,541 --> 00:38:07,750
‫که توی این کار بهت کمک کنه.

487
00:38:13,500 --> 00:38:14,500
‫بله.

488
00:38:17,500 --> 00:38:18,625
‫و…

489
00:38:19,958 --> 00:38:24,625
‫معنیش اینه که اگه این… زوفیا خانم

490
00:38:25,125 --> 00:38:27,000
‫بخواد مردم رو درمان کنه،

491
00:38:27,041 --> 00:38:30,250
‫اونم باید بره دنبال یه مَرد بگرده؟

492
00:38:30,583 --> 00:38:33,291
‫یه پزشکِ مَرد که کمکش کنه مردم رو درمان کنه؟

493
00:38:33,333 --> 00:38:34,625
‫متوجه منظورتون نمیشم.

494
00:38:35,375 --> 00:38:37,333
‫حالا میگه متوجه نمیشم!

495
00:38:39,125 --> 00:38:41,750
‫شاید آقای ووکولسکی بتونه توضیح بده، هوم؟

496
00:38:42,208 --> 00:38:44,666
‫شما دوتا با هم چی قرار و مداری گذاشتین؟

497
00:38:44,750 --> 00:38:47,541
‫اینکه پاشی بیای پیش من،
‫منم بگم چشم،

498
00:38:47,583 --> 00:38:49,000
‫چون دخترهای مرفه و بیکار

499
00:38:49,041 --> 00:38:50,666
‫هوس‌های احمقانه به سرشون می‌زنه؟

500
00:38:52,541 --> 00:38:54,250
‫پزشکی

501
00:38:55,625 --> 00:38:58,083
‫کارِ مرده،

502
00:38:59,583 --> 00:39:02,500
‫درست مثل مناصب دولتی.

503
00:39:03,333 --> 00:39:05,125
‫اصلاً تا حالا

504
00:39:05,875 --> 00:39:07,625
‫کارمندِ زن دیدین؟

505
00:39:09,625 --> 00:39:11,291
‫خب این که…

506
00:39:11,500 --> 00:39:15,541
‫تازه هر کارمندِ زن

507
00:39:15,625 --> 00:39:18,625
‫یه کارمندِ مَرد هم می‌خواد که کمکش کنه.

508
00:39:23,208 --> 00:39:25,125
‫اوه، که اونم خیلی گرون تموم میشه!

509
00:39:38,583 --> 00:39:43,208
‫آقای الکساندر،
‫بیاین این مسئله رو خصوصی مطرح کنیم.

510
00:39:43,958 --> 00:39:45,250
‫اوه، بی‌خیال بابا!

511
00:39:48,000 --> 00:39:49,750
‫دوشیزه، عذر ما رو بپذیرین.

512
00:40:13,333 --> 00:40:15,958
‫توی مسکو زن‌ها می‌تونن پزشک باشن.

513
00:40:17,083 --> 00:40:18,750
‫خب برو مسکو.

514
00:40:43,833 --> 00:40:45,583
‫این همه پول

515
00:40:47,000 --> 00:40:48,958
‫فقط واسه راضی کردنِ یه دختر.

516
00:40:51,208 --> 00:40:53,125
‫امیدوارم ارزشش رو داشته باشه.

517
00:41:01,833 --> 00:41:03,291
‫عصر بخیر.

518
00:41:03,333 --> 00:41:06,700
‫چرا مثل بوته‌ی خشکیده تک و تنها

519
00:41:06,750 --> 00:41:09,325
‫یه گوشه کز کردی؟

520
00:41:09,375 --> 00:41:11,166
‫می‌دونی که کار درستی نیست،

521
00:41:11,208 --> 00:41:12,450
‫اونم به خصوص در چنین جایی.

522
00:41:12,500 --> 00:41:14,833
‫بارن، شما دعوت روس‌ها رو
‫قبول کردین؟

523
00:41:15,333 --> 00:41:18,250
‫بله، قبول کردم؛ ولی با نهایت اکراه و بیزاری.

524
00:41:18,833 --> 00:41:19,875
‫ببخشید.

525
00:41:23,083 --> 00:41:24,375
‫دوشیزه ایزابلا.

526
00:41:28,125 --> 00:41:29,458
‫انجام شد.

527
00:41:29,500 --> 00:41:30,583
‫آفرین، دست‌مریزاد.

528
00:41:31,250 --> 00:41:34,583
‫عجب زوج عاشقی!

529
00:41:35,333 --> 00:41:37,833
‫جوجه‌اردک زشت

530
00:41:37,875 --> 00:41:40,708
‫و طاووس زیبای ما…

531
00:41:40,833 --> 00:41:42,541
‫طاووس‌های ماده خاکستری‌رنگن.

532
00:41:43,750 --> 00:41:45,916
‫این نرها هستن که دمشون رو به نمایش میذارن.

533
00:41:45,958 --> 00:41:46,533
‫جداً؟

534
00:41:46,583 --> 00:41:47,708
‫بله!

535
00:41:48,708 --> 00:41:50,625
‫خب این تعبیر نسبتاً عجیب

536
00:41:50,666 --> 00:41:52,541
‫و پیچیده‌ایه، مگه نه؟

537
00:41:52,583 --> 00:41:54,708
‫شما چی فکر میکنین، آقای ووکولسکی؟

538
00:41:55,250 --> 00:41:56,333
‫دُم شما کجاست؟

539
00:42:11,875 --> 00:42:13,208
‫خوشحال نیستی؟

540
00:42:16,458 --> 00:42:19,458
‫هرچی باشه همه‌چیز دقیقاً
‫همون‌طوری که میخواستی پیش رفت.

541
00:42:21,875 --> 00:42:22,750
‫چرا.

542
00:42:24,458 --> 00:42:26,666
‫ولی واقعاً لازم بود این‌قدر تحقیر بشیم؟

543
00:42:31,833 --> 00:42:33,333
‫من معذرت می‌خوام، دوشیزه ایزابلا.

544
00:42:34,750 --> 00:42:37,541
‫حرف‌های الکساندر
‫کاملاً زننده و نامناسب بود.

545
00:42:37,750 --> 00:42:39,625
‫من فقط می‌خواستم مطمئن بشم

546
00:42:39,666 --> 00:42:41,625
‫که همه‌چیز ختم به خیر میشه.

547
00:42:44,125 --> 00:42:47,083
‫و واسه ختم به خیر شدنش
‫حاضرین هر خفتی رو به جون بخرین؟

548
00:42:48,708 --> 00:42:49,833
‫تبریک میگم.

549
00:42:51,625 --> 00:42:53,708
‫و دلم به حال همسر آینده‌تون می‌سوزه.

550
00:43:37,000 --> 00:43:40,125
‫[سرگذشت دکتر زوفیا دوبسکا
‫به قلمِ ایزابلا ونچکا]

551
00:43:43,250 --> 00:43:44,250
‫ممنون.

552
00:44:00,000 --> 00:44:01,875
‫نمی‌دونم چطور از پسش بر اومدین…

553
00:44:04,375 --> 00:44:06,375
‫ولی می‌خوام بدونین

554
00:44:07,375 --> 00:44:09,125
‫که از صمیم قلب ازتون سپاسگزارم.

555
00:44:11,500 --> 00:44:13,700
‫اگه روزی به چیزی نیاز پیدا کردین،

556
00:44:13,750 --> 00:44:15,208
‫روی من حساب کنین.

557
00:44:28,708 --> 00:44:30,250
‫اون مرتیکه‌ی عوضی کدوم گوریه؟

558
00:44:31,541 --> 00:44:33,208
‫اگه بلد نباشه چی؟

559
00:44:33,458 --> 00:44:37,458
‫اگه اون بلد نباشه، هیچ‌کس بلد نیست.

560
00:44:37,500 --> 00:44:40,208
‫کل نسل بشر به فنا میره.

561
00:44:44,500 --> 00:44:45,791
‫این معجزه رو نشونم بده!

562
00:44:56,708 --> 00:44:58,125
‫خب، نظرت چیه؟

563
00:44:58,708 --> 00:44:59,875
‫خیلی خوشگله.

564
00:45:01,333 --> 00:45:02,833
‫می‌تونی درستش کنی؟

565
00:45:03,000 --> 00:45:04,000
‫نه.

566
00:45:05,083 --> 00:45:06,333
‫ولی یاد می‌گیرم.

567
00:45:07,125 --> 00:45:09,250
‫دیگه فرصتی واسه یاد گرفتن نمونده.

568
00:45:09,666 --> 00:45:10,750
‫سریع یاد می‌گیرم.

569
00:45:45,333 --> 00:45:46,500
‫فکر کنم…

570
00:45:49,583 --> 00:45:51,125
‫یه نقص فنی جدی وجود داره.

571
00:45:57,583 --> 00:45:59,125
‫الان باید برم اونجا

572
00:46:00,125 --> 00:46:03,000
‫تا شرم‌آورترین تحقیر در تاریخِ

573
00:46:04,208 --> 00:46:05,333
‫این شهر…

574
00:46:07,583 --> 00:46:08,833
‫این کشور رو به چشم ببینم…

575
00:46:11,750 --> 00:46:13,708
‫و کل این قاره‌ی لعنتی.

576
00:46:42,833 --> 00:46:46,250
‫من سررشته‌ای ندارم،
‫ولی این چراغ‌ها که برقی نیستن، درسته؟

577
00:46:46,958 --> 00:46:48,083
‫دوشیزه ایزابلا…

578
00:46:48,583 --> 00:46:49,500
‫بله؟

579
00:46:50,750 --> 00:46:51,750
‫اینو بهتون بگم.

580
00:46:52,750 --> 00:46:56,783
‫امروز یه نفر از خجالت
‫آب میشه و می‌سوزه؛

581
00:46:56,833 --> 00:46:58,958
‫مگر نه، آقای ووکولسکی؟

582
00:47:14,958 --> 00:47:17,291
‫روشنایی رو برای شما کنار گذاشته بودم.

583
00:47:19,875 --> 00:47:21,500
‫مجموعه‌ی بسیار باشکوهیه.

584
00:47:41,708 --> 00:47:42,833
‫خانم‌ها و آقایان.

585
00:47:45,458 --> 00:47:46,583
‫خانم‌ها و آقایان.

586
00:47:47,875 --> 00:47:49,000
‫ساکت باشین.

587
00:47:53,875 --> 00:47:56,583
‫میهمانان گرامی، خانم‌ها و آقایان.

588
00:48:01,708 --> 00:48:04,825
‫از همگی شما بابت حضور
‫پرشورتون سپاسگزارم،

589
00:48:04,875 --> 00:48:08,041
‫و اینکه در این کسب‌وکار جدید من حضور به هم رسوندین،

590
00:48:08,083 --> 00:48:11,500
‫کسب‌وکاری که امیدوارم نام شهرمون رو
‫در سراسر اروپا پرآوازه کنه.

591
00:48:13,875 --> 00:48:16,375
‫تمام تلاشم رو به کار بستم

592
00:48:16,416 --> 00:48:19,375
‫تا بهترین اجناس رو گردآوری کنم،

593
00:48:21,000 --> 00:48:23,833
‫و دکوراسیونی درخور و… و…

594
00:48:26,000 --> 00:48:27,500
‫و شیک و چشم‌نواز فراهم بیارم.

595
00:48:33,625 --> 00:48:37,333
‫پیشخوان‌های فروشگاه تماماً از شیشه‌ن.

596
00:48:37,875 --> 00:48:39,450
‫گران‌ترین شیشه‌های موجود،

597
00:48:39,500 --> 00:48:43,416
‫درست مثل چوب‌هایی که
‫برای دیوارپوش‌ها استفاده شده،

598
00:48:43,458 --> 00:48:44,950
‫که از اسپانیا وارد کردیم.

599
00:48:45,000 --> 00:48:46,666
‫آقای ووکولسکی،

600
00:48:46,958 --> 00:48:51,083
‫هزینه‌ی میخ‌ها رو فراموش نکنین!

601
00:48:52,583 --> 00:48:55,500
‫هیچ‌کدوم از این‌ها ممکن نبود،
‫مگر به لطفِ یک نفر.

602
00:48:56,666 --> 00:48:58,208
‫خانم مینسلِ مرحومه.

603
00:49:00,083 --> 00:49:02,200
‫- سی هزار روبل.
‫- دقیقاً!

604
00:49:02,250 --> 00:49:04,250
‫همه‌ش رو نقد دریافت کرد.

605
00:49:06,500 --> 00:49:09,375
‫ایشون الهام‌بخش من شد تا فراتر فکر کنم…

606
00:49:10,708 --> 00:49:13,458
‫عمیق‌تر، و در مقیاسی بزرگتر.

607
00:49:17,583 --> 00:49:19,166
‫دوشیزه ایزابلا ونچکا.

608
00:49:23,250 --> 00:49:24,250
‫متشکرم.

609
00:49:36,250 --> 00:49:37,250
‫خوشتون اومد؟

610
00:49:38,500 --> 00:49:40,000
‫خانم‌ها و آقایان.

611
00:49:40,708 --> 00:49:42,875
‫امروز ورشو شاهد افتتاحیه‌ای بود

612
00:49:42,916 --> 00:49:45,541
‫که هیچ‌کس حتی تصورش رو هم نمیکرد.

613
00:49:46,125 --> 00:49:49,250
‫علاوه بر این، این بازارچه‌ی پرزرق‌وبرق
‫رسماً افتتاح شده.

614
00:49:49,333 --> 00:49:50,741
‫در هر حال،

615
00:49:50,791 --> 00:49:54,166
‫دختردایی فوق‌العاده‌ی
‫من، ایزابلا ونچکا،

616
00:49:54,583 --> 00:49:55,833
‫اگه باورتون بشه،

617
00:49:55,875 --> 00:49:59,958
‫امروز اولین مقاله‌ش رو
‫توی نشریه‌ی «پیچک» به چاپ رسونده.

618
00:50:00,458 --> 00:50:04,083
‫و امیدوارم، بلای عزیزم، منو ببخشی

619
00:50:04,625 --> 00:50:11,750
‫اگه این جسارت رو به خودم بدم
‫و چند خطی از اون رو بخونم.
‫«وقتی از پنجره‌ی اتاق‌خوابم به بیرون نگاه می‌کنم،

620
00:50:11,791 --> 00:50:13,700
‫به‌ویژه در اوایل بهار،

621
00:50:13,750 --> 00:50:16,741
‫بوته‌ی گل یاس زردی رو می‌بینم؛ غمگین و

622
00:50:16,791 --> 00:50:20,083
‫خزان‌زده، و خاردار، درست
‫مثل تاج خارِ منجی‌مون.»

623
00:50:20,125 --> 00:50:23,875
‫«اما این نویسنده خوب می‌دونه
‫که تنها گذر زمان لازمه،

624
00:50:24,375 --> 00:50:28,625
‫تا شکوفه‌هایی بزنه
‫که چشم و دل رو صفا میدن.»

625
00:50:29,125 --> 00:50:31,791
‫«این بود اندیشه‌های من
‫درباره‌ی سرگذشت زوفیا دوبسکا،

626
00:50:31,833 --> 00:50:34,875
‫که قصد دارم اون رو برای خوانندگان
‫آشکار بسازم…»

627
00:50:35,375 --> 00:50:42,541
‫«داستانی که به کمک آن…»
‫«درک خواهند کرد
‫که پزشکان زن واقعاً وجود دارند.»

628
00:50:42,958 --> 00:50:46,825
‫«و باید به زنان اجازه داده شود
‫تا در این حرفه‌ی دشوار

629
00:50:46,875 --> 00:50:50,250
‫اما شریف به طبابت بپردازند.»

630
00:50:51,958 --> 00:50:53,625
‫«با احترام و ارادت،

631
00:50:55,125 --> 00:50:56,583
‫ایزابلا ونچکا.»

632
00:51:14,000 --> 00:51:15,708
‫نظرتون چی بود؟

633
00:51:16,958 --> 00:51:18,000
‫درباره‌ی مقاله؟

634
00:51:18,541 --> 00:51:19,541
‫خیلی خوشم اومد.

635
00:51:54,500 --> 00:51:55,583
‫با اجازه.

636
00:51:56,875 --> 00:51:58,208
‫آقای ووکولسکی،

637
00:51:59,000 --> 00:52:00,458
‫آیا شما،

638
00:52:00,625 --> 00:52:03,583
‫در پیِ به راه افتادن
‫این جنبش آزادی و برابری،

639
00:52:03,625 --> 00:52:08,333
‫واسه دوشیزه ونچکا یه دست شلوار سفارش میدین؟

640
00:52:09,125 --> 00:52:12,916
‫البته از گرون‌ترین پارچه‌ها،
‫دوخته‌شده در مزون‌های پاریس.

641
00:52:12,958 --> 00:52:14,375
‫چقدر زیبا بود

642
00:52:15,375 --> 00:52:17,875
‫داستان‌تون درباره‌ی اون پزشک زن.

643
00:52:18,375 --> 00:52:19,450
‫اون یاس‌های زرد…

644
00:52:19,500 --> 00:52:20,833
‫راستی تا یادم نرفته،

645
00:52:20,875 --> 00:52:25,083
‫آدم چطوری می‌تونه بشه یه… پزشک زن؟

646
00:52:25,125 --> 00:52:28,325
‫حتی یک کلمه هم درباره‌ی
‫حاکم تزار ننوشتین؛

647
00:52:28,375 --> 00:52:31,916
‫مگر نه اینکه چنین مسائلی اونجا
‫حل و فصل میشه، آقای ووکولسکی؟

648
00:52:31,958 --> 00:52:35,083
‫چند روبل روسی رشوه دادین

649
00:52:35,125 --> 00:52:36,575
‫تا دوشیزه ونچکا بتونن

650
00:52:36,625 --> 00:52:39,208
‫این داستان احساسی رو واسه

651
00:52:39,250 --> 00:52:41,083
‫اون مجله‌ی پیش‌پاافتاده سر هم کنن؟

652
00:52:41,333 --> 00:52:42,666
‫آقای کشوفسکی،

653
00:52:44,625 --> 00:52:47,083
‫شما به دوشیزه ونچکا توهین کردین.

654
00:52:47,125 --> 00:52:48,750
‫باید اعاده‌ی حیثیت کنم.

655
00:52:50,958 --> 00:52:53,666
‫- خواهان چی هستین؟
‫- شما رو به دوئل دعوت می‌کنم.

656
00:52:53,708 --> 00:52:54,583
‫عقل‌تون رو از…

657
00:52:54,625 --> 00:52:56,125
‫مگر اینکه کلمه‌ی «شرف»

658
00:52:57,291 --> 00:52:59,041
‫براتون مفهومی غریب و ناآشنا باشه.

659
00:53:06,625 --> 00:53:07,700
‫در خدمت‌تون هستم.

660
00:53:07,750 --> 00:53:10,708
‫پس لطفاً نمایندگان دوئل‌تون رو بفرستین،

661
00:53:11,708 --> 00:53:15,750
‫البته اگه بتونین بین مردان باشرف کسی رو پیدا کنین.

662
00:53:17,750 --> 00:53:27,750
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M