1
00:00:00,000 --> 00:00:04,030
W W W . M O V I E S H O . C O M
‫مترجم: «رومینا»

2
00:00:04,080 --> 00:00:08,960
«هنری چهارم»
«اثر ویلیام شکسپیر»

3
00:00:09,400 --> 00:00:12,280
‫(آن چه در بخش اول گذشت)
‫این حرف تو مرا اندوهگین و غرق گناه...

4
00:00:12,400 --> 00:00:17,080
‫...حسادت ورزی می کند که لرد نورتامبرلند
‫صاحب نعمت فرزند پسر گشته،

5
00:00:17,200 --> 00:00:18,400
‫در حالی که من...

6
00:00:18,520 --> 00:00:21,280
‫...لکه ننگ و یاغی گری بر
‫پیشانی هری جوان خود می بینم.

7
00:00:21,680 --> 00:00:25,320
‫مردی درستکار هست که
‫بسیار در کنار تو دیده ام،

8
00:00:25,440 --> 00:00:27,280
‫اما از نام او بی خبرم.

9
00:00:30,160 --> 00:00:32,040
‫سرورم من هیچ اسیری را
‫نگه نداشته ام!

10
00:00:32,160 --> 00:00:34,120
‫اسیرانت را در اسرع
‫وقت برایم بفرست...

11
00:00:34,240 --> 00:00:37,880
‫...وگرنه از من حرفی خواهی شنید که
‫از آن خشنود نخواهی شد.

12
00:00:38,000 --> 00:00:41,840
‫بر اساس حدس و گمان خودم سخن
‫نمی گویم، بلکه مطمئنم همه چیز...

13
00:00:41,960 --> 00:00:45,360
‫...فکر و برنامه ریزی و
‫آماده سازی شده است.

14
00:00:45,480 --> 00:00:48,440
‫خوب، غیرممکن است که
‫این نقشه عالی عمل نکند.

15
00:00:48,560 --> 00:00:51,480
‫و بعد، سپاه یورک و اسکاتلند
‫به مورتیمر ملحق می گردند!

16
00:00:52,280 --> 00:00:54,000
‫من مسئولیت هایم را
‫پشت گوش انداختم.

17
00:00:54,280 --> 00:00:56,360
‫اما به هر حال در پیشگاه
‫اعلی حضرت، پدرم، می گویم...

18
00:00:57,040 --> 00:00:59,920
‫اقبالم را در مبارزه تن به تن
‫با او امتحان می کنم.

19
00:01:00,280 --> 00:01:02,840
‫رستاخیز نزدیک است.

20
00:01:03,640 --> 00:01:08,640
‫اگر بمیریم، خوشحال می میریم!

21
00:01:14,840 --> 00:01:21,200
‫من شاهزاده ولزم و پرسی، دیگر فکر
‫نکن می توانی در عظمت من شریک باشی!

22
00:01:22,200 --> 00:01:32,200
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

23
00:01:42,120 --> 00:01:44,040
‫این هم پرسی.

24
00:01:45,920 --> 00:01:49,960
‫من شخصا پرسی را کشتم و
‫دیدم که تو مُرده بودی!

25
00:01:50,440 --> 00:01:53,360
‫خدایا، خدایا، مردم
‫چه دروغگو شده اند!

26
00:01:55,040 --> 00:01:59,480
‫(بخش دوم)

27
00:02:10,320 --> 00:02:13,920
‫ای پسرک دیوپیکر،

28
00:02:15,560 --> 00:02:17,040
‫پزشک در باب آب دهان
‫من چه گفت؟

29
00:02:17,320 --> 00:02:21,680
‫او گفت که خود این آب دهان
‫سالم و سلامت است اما...

30
00:02:21,800 --> 00:02:25,480
‫...کسی که صاحب آنست، ممکن است امراضی بیش از
‫آن چه در تصورش بگنجد داشته باشد.

31
00:02:29,240 --> 00:02:32,000
‫هر گونه آدمی به تمسخر من می نازد،

32
00:02:33,760 --> 00:02:36,880
‫مغز این آدمیزاد جاهل و از گل
‫سرشته شده...

33
00:02:37,000 --> 00:02:40,080
‫...قادر نیست چیزی بسازد که
‫آن چه من می سازم یا درباره...

34
00:02:40,200 --> 00:02:43,080
‫...من ساخته می شود، خنده دار تر باشد.

35
00:02:43,200 --> 00:02:47,760
‫نه تنها خود لطیفه گو هستم، بلکه
‫الهام بخش تمام لطیفه های دیگران نیز هستم.

36
00:02:58,520 --> 00:03:00,240
‫ای مهرگیاه بی اصل و نسب،

37
00:03:01,640 --> 00:03:05,240
‫تو بیش از این که لیاقت پادویی مرا داشته
‫باشی، درخور آنی که به کلاهم بچسبانمت.

38
00:03:06,440 --> 00:03:07,480
‫باردولف کجاست؟

39
00:03:07,600 --> 00:03:09,800
‫به اسمیت فیلد رفته تا برای
‫حضرت عالی اسب بخرد.

40
00:03:11,360 --> 00:03:17,520
‫اگر می توانست برای من همسری از بین ولگردان
‫انتخاب کند، غلام دار، اسب دار و زن دار می گشتم.

41
00:03:34,080 --> 00:03:37,120
‫ارل شریف، اخباری از شروزبری
‫برایتان آورده ام!

42
00:03:37,680 --> 00:03:38,880
‫خدا بخواهد، خبر خوشیست؟

43
00:03:39,000 --> 00:03:40,440
‫همان قدر خوش که
‫می توان آرزو داشت.

44
00:03:41,200 --> 00:03:43,400
‫شاه زخمی مرگبار خورده است،

45
00:03:43,520 --> 00:03:47,840
‫و از اقبال بلند سرورم، پسرتان،
‫شاهزاده هری در جا کشته شده است.

46
00:03:47,960 --> 00:03:49,840
‫این خبر از کجا رسیده؟

47
00:03:50,360 --> 00:03:52,720
‫آیا تو در میدان جنگ دیدی؟
‫از شروزبری آمده ای؟

48
00:03:53,000 --> 00:03:55,160
‫سرورم، با کسی که از آن جا
‫آمده است صحبت کردم.

49
00:03:58,080 --> 00:03:59,440
‫اخبار بیشتری از راه رسیده!

50
00:04:00,320 --> 00:04:05,200
‫آری، پیشانی این مرد همچون «صفحه عنوان»
‫ماهیت کتاب غم انگیز را پیش گویی می کند!

51
00:04:07,400 --> 00:04:10,960
‫بگو، هیستینگز، تو از شروزبری
‫آمده ای؟

52
00:04:11,080 --> 00:04:13,520
‫از شروزبری فرار کردم،
‫سرور شریفم،

53
00:04:14,240 --> 00:04:18,280
‫آن جا مرگ نفرت بار، زشت ترین نقابش را
‫برای ترساندن یارانمان به چهره زده است.

54
00:04:18,400 --> 00:04:20,680
‫پسر و برادرم چه طورند؟

55
00:04:23,480 --> 00:04:26,280
‫اگرچه لرزیدن و رنگ باختن تو...

56
00:04:26,400 --> 00:04:28,480
‫...در رساندن پیامت گویاتر از
‫زبانت هستند!

57
00:04:29,320 --> 00:04:32,400
‫داگلاس زنده است و
‫برادرتان نیز،

58
00:04:34,000 --> 00:04:36,800
‫- اما، سرورم، پسرتان...
‫- او مُرده.

59
00:04:37,520 --> 00:04:40,200
‫می بینی که سوءظن چه
‫حاضرجواب است؟

60
00:04:40,320 --> 00:04:42,960
‫شما بزرگ تر از آنید که من
‫در محضرتان انکار کنم،

61
00:04:43,760 --> 00:04:46,480
‫ضمیر شما صادق و ترس هایتان درست است.

62
00:04:46,720 --> 00:04:49,520
‫با این حال، نگو که پرسی مُرده است!

63
00:04:51,960 --> 00:04:54,440
‫اعترافی غریب را از
‫چشمانت می خوانم.

64
00:04:55,560 --> 00:04:59,440
‫سرت را تکان می دهی و
‫بیان حقیقت را...

65
00:04:59,560 --> 00:05:00,680
‫...خطرناک یا گناه می دانی.

66
00:05:01,040 --> 00:05:03,040
‫سرورم، نمی توانم
‫تصور کنم که پسرتان مُرده است.

67
00:05:03,160 --> 00:05:06,000
‫تأسف می خورم که باید شما را
‫وادار به باور کردن چیزی کنم...

68
00:05:06,120 --> 00:05:08,920
‫...که به درگاه خدا دعا می کردم
‫هرگز نمی دیدم!

69
00:05:09,800 --> 00:05:12,920
‫اما با چشمان خودم او را
‫غرق خون دیدم.

70
00:05:13,920 --> 00:05:19,680
‫مرگ او که شور و شوقش حتی کسالت بارترین
‫رعیت اردوگاهش را با هیجان شعله ور می کرد،

71
00:05:19,800 --> 00:05:22,480
‫آن گاه که دهان به دهان پخش شد،
‫آن آتش و گرما را...

72
00:05:22,600 --> 00:05:24,560
‫...از پرشورترین سربازان شجاع
‫سپاهش ربود.

73
00:05:25,200 --> 00:05:29,680
‫بنابراین افراد ما با سنگینی غم از دست رفتن
‫بی پروا، از میدان جنگ گریختند.

74
00:05:30,880 --> 00:05:35,000
‫در مجموع، شاه پیروز شده و
‫سپاهی را شتابان...

75
00:05:35,120 --> 00:05:37,760
‫...برای رویارویی با شما
‫فرستاده است، سرورم.

76
00:05:39,560 --> 00:05:42,240
‫برای عزاداری زمان کافی خواهم داست.

77
00:05:51,360 --> 00:05:53,840
‫بگذار زمین به آسمان برسد!

78
00:05:54,800 --> 00:05:59,760
‫مبادا هم اکنون دست طبیعت سیلاب
‫سرکش را در بند نگه دارد!

79
00:06:00,280 --> 00:06:01,760
‫باشد که نظم از بین برود!

80
00:06:02,320 --> 00:06:05,920
‫و تاریکی مردگان را دفن کند.

81
00:06:06,960 --> 00:06:09,360
‫ارل عزیز، خرد خود را
‫از دست ندهید.

82
00:06:09,880 --> 00:06:14,120
‫جان تمامی یاران دوستدارتان
‫وابسته به سلامت شماست،

83
00:06:14,240 --> 00:06:18,680
‫سلامتی که اگر احساسات طوفانی بر
‫شما چیره شوند، تحلیل خواهد رفت.

84
00:06:18,800 --> 00:06:21,600
‫همه ما در خسارات سهیم هستیم،

85
00:06:21,720 --> 00:06:23,720
‫می دانستیم که بر دریایی چنان
‫پرمخاطره سفر می کنیم...

86
00:06:23,840 --> 00:06:26,440
‫...که احتمال زنده ماندنمان
‫یک به ده است.

87
00:06:27,400 --> 00:06:30,640
‫چیزی شنیده ام که از
‫درستی آن مطمئنم.

88
00:06:31,440 --> 00:06:34,040
‫اسقف اعظم یورک با
‫سپاهی پربار...

89
00:06:34,160 --> 00:06:35,880
‫...به پا خاسته است.

90
00:06:40,200 --> 00:06:42,320
‫از قبل خبر داشتم،

91
00:06:43,680 --> 00:06:45,400
‫اما اگر حقیقت را بگویم،

92
00:06:45,960 --> 00:06:50,240
‫غم فعلی من، آن را از ذهنم
‫پاک کرده بود.

93
00:07:07,000 --> 00:07:08,160
‫سر جان فالستف!

94
00:07:09,360 --> 00:07:11,760
‫آن نجیب زاده ای که شاهزاده را
‫به زندان فرستاد در حال آمدن است!

95
00:07:11,880 --> 00:07:12,880
‫پسر، به او بگو گوش های من سنگین است.

96
00:07:13,000 --> 00:07:13,960
‫سر جان.

97
00:07:14,080 --> 00:07:16,200
‫باید بلندتر صحبت کنید،
‫گوش اربابم سنگین است!

98
00:07:16,320 --> 00:07:17,360
‫سر جان!

99
00:07:19,920 --> 00:07:21,320
‫جوان و گدایی؟

100
00:07:22,160 --> 00:07:25,680
‫مگر جنگ نیست؟ مگر کار نیست؟
‫مگر شورشیان سرباز نمی خواهند؟

101
00:07:25,800 --> 00:07:27,240
‫مرا اشتباه گرفته اید، قربان.

102
00:07:27,360 --> 00:07:29,960
‫خوب، آقا، مگر گفتم
‫مرد درستکاری هستی؟

103
00:07:30,080 --> 00:07:32,080
‫شوالیه بودن و سرباز بودنم به کنار،

104
00:07:32,200 --> 00:07:33,840
‫اگر چنین گفته باشم،
‫دروغی بیش نیست.

105
00:07:33,960 --> 00:07:37,600
‫پس خواهش می کنم، قربان، شوالیه و
‫سرباز بودنتان را کنار گذارید،

106
00:07:37,720 --> 00:07:39,200
‫و به من اجازه دهید
‫به شما بگویم...

107
00:07:39,320 --> 00:07:42,240
‫...که اگر بگویید من غیر از مردی درستکار
‫هستم، آن وقت است که دروغ گفته اید!

108
00:07:42,360 --> 00:07:44,920
‫به تو چنین اجازه ای بدهم؟
‫برو گم شو!

109
00:07:45,200 --> 00:07:48,080
‫قربان، قاضی القضات می خواهند
‫با شما صحبت کنند.

110
00:07:50,040 --> 00:07:52,520
‫عالی جناب.

111
00:07:53,080 --> 00:07:54,960
‫خداوند روز خوشی به حضرت عالی
‫عنایت کند!

112
00:07:55,880 --> 00:07:59,400
‫خوشحالم که می بینم حضرت عالی خارج از
‫خانه اید، شنیده بودم بیمارید.

113
00:07:59,520 --> 00:08:02,320
‫عالی جناب، اگرچه هنوز جوانی را
‫پشت سر نگذاشته اید،

114
00:08:02,440 --> 00:08:06,600
‫ردی از پیری، اثری از گذر
‫زمان در شما هست،

115
00:08:06,720 --> 00:08:09,520
‫و باید عاجزانه از حضرت عالی خواهش
‫کنم که به درستی مراقب سلامتی خود باشید.

116
00:08:10,680 --> 00:08:13,840
‫سر جان، قبل از سفرت به شروزبری
‫کسی را دنبالت فرستاده بودم.

117
00:08:14,240 --> 00:08:17,120
‫اگر مورد پسند جناب عالی واقع شود،
‫شنیده ام که با ناخوشی بازگشته اند.

118
00:08:17,600 --> 00:08:20,920
‫من درباره اعلی حضرت صحبت نمی کنم.
‫وقتی کسی را دنبال تو فرستادم، نمی آمدی.

119
00:08:21,320 --> 00:08:24,920
‫علاوه بر این، شنیده ام که اعلی حضرت
‫دوباره دچار همان سکته ناقص لعنتی شده اند.

120
00:08:25,160 --> 00:08:28,320
‫خوب، خداوند ایشان را شفا دهد! استدعا
‫دارم که مجال دهید با شما صحبت کنم.

121
00:08:28,440 --> 00:08:30,920
‫تصور می کنم این سکته
‫ناقص نوعی رخوت باشد،

122
00:08:31,040 --> 00:08:33,040
‫اگر مورد قبول جناب عالی واقع شود،
‫نوعی خواب رفتگی خون،

123
00:08:33,160 --> 00:08:34,360
‫خارشی لعنتی!

124
00:08:34,680 --> 00:08:36,640
‫چرا به من این ها را می گویی؟
‫هر طور هست، هست.

125
00:08:36,760 --> 00:08:41,600
‫مسبب اصلی آن اندوه بسیار، مطالعه
‫و نشخوار فکری است.

126
00:08:41,720 --> 00:08:43,720
‫درباره علت این عوارض خوانده ام،
‫نوعی ناشنوایی.

127
00:08:44,160 --> 00:08:47,920
‫به نظرم تو نیز به این بیماری دچار
‫گشته ای، چرا که حرف مرا نمی شنوی.

128
00:08:48,400 --> 00:08:51,720
‫بسیار خوب، عالی جناب.
‫بسیار خوب.

129
00:08:52,360 --> 00:08:55,240
‫اگر مورد قبول جناب عالی واقع می شود،
‫بیماری ای که من به آن مبتلا گشته ام،

130
00:08:55,360 --> 00:08:57,880
‫بیماری گوش نکردن و
‫اعتنا نکردن است.

131
00:08:58,360 --> 00:09:00,920
‫آن گاه که اتهاماتی به تو وارد بود،
‫کسی را دنبالت فرستادم...

132
00:09:01,040 --> 00:09:02,240
‫...که برای صحبت با من بیایی.

133
00:09:02,560 --> 00:09:06,960
‫به توصیه مشاور تحصیل کرده ام در
‫زمینه قوانین خدمت نظام، نیامدم.

134
00:09:07,080 --> 00:09:10,920
‫خوب، سر جان، حقیقت این است که
‫در بدنامی عظیمی زندگی می کنی.

135
00:09:11,040 --> 00:09:13,480
‫هر که کمربندی چون من ببندد،
‫نمی تواند کمتر از «عظیم» باشد!

136
00:09:13,720 --> 00:09:15,640
‫تو شاهزاده جوان را
‫گمراه کرده ای.

137
00:09:15,760 --> 00:09:17,120
‫شاهزاده جوان است که
‫مرا گمراه کرده.

138
00:09:17,240 --> 00:09:19,800
‫من مرد شکم ستبر و او سگ
‫راهنمای من است!

139
00:09:21,040 --> 00:09:23,320
‫خدمت روزانه ات در شروزبری...

140
00:09:23,440 --> 00:09:26,840
‫...اندکی از سنگینی جرم دزدی
‫شبانه ات کاسته است.

141
00:09:28,520 --> 00:09:33,080
‫باید برای حل و فصل بی سر و صدای
‫این مسئله، از آشوب زمانه ممنون باشی!

142
00:09:33,200 --> 00:09:34,560
‫عالی جناب؟

143
00:09:36,320 --> 00:09:38,640
‫پا روی دم شیر نگذار.

144
00:09:40,760 --> 00:09:43,600
‫پا بر دم شیر نهادن همان قدر
‫بد است که بوی روباه حس کردن!

145
00:09:44,600 --> 00:09:47,280
‫تو مانند فرشته ای دروغین همه جا
‫شاهزاده را دنبال می کنی.

146
00:09:47,400 --> 00:09:50,640
‫شمایی که سالمندید، توانایی های
‫ما جوانان را در نظر نمی گیرید.

147
00:09:51,800 --> 00:09:54,760
‫تویی که هر چه نشان از کهولت است داری،

148
00:09:54,880 --> 00:09:57,920
‫نام خود را در شمار جوانان ثبت می کنی؟

149
00:09:58,040 --> 00:10:00,400
‫عالی جناب، من حدودا ساعت
‫سه بعد از ظهر با سری سپید...

150
00:10:00,520 --> 00:10:02,600
‫...و شکمی تقریبا گرد به دنیا آمده ام.

151
00:10:03,120 --> 00:10:06,040
‫صدایم در فریاد کشیدن و خواندن
‫سرود از دست رفته.

152
00:10:06,160 --> 00:10:07,960
‫از این بیشتر سعی بر اثبات
‫جوانیم نمی کنم.

153
00:10:08,080 --> 00:10:11,560
‫حقیقت این است که من تنها
‫از نظر درک و فهم مُسن هستم،

154
00:10:11,680 --> 00:10:13,680
‫و آن که حاضر شود به شرط
‫هزار مارک مرا به مسابقه بخواند،

155
00:10:13,800 --> 00:10:15,520
‫بگذار پول را به من بدهد و
‫وای بر او!

156
00:10:15,640 --> 00:10:18,080
‫خوب، خداوند برای شاهزاده
‫همراهی بهتر بفرستد!

157
00:10:18,200 --> 00:10:21,520
‫خداوند برای همراه شاهزاده ای بهتر بفرستد!
‫نمی توانم از او خلاص گردم!

158
00:10:22,160 --> 00:10:25,000
‫خوب، پادشاه تو و شاهزاده هری را
‫از هم جدا کرده است.

159
00:10:30,000 --> 00:10:32,320
‫شنیده ام که با لرد جان لنکستر
‫برای جنگیدن...

160
00:10:32,440 --> 00:10:35,440
‫...با اسقف اعظم و ارل نورتامبرلند
‫خواهید رفت.

161
00:10:37,560 --> 00:10:40,120
‫ممنونم که با ذکاوت خود
‫یادآور شدید.

162
00:10:40,240 --> 00:10:44,320
‫اما زنهار، تمام شمایی که در خانه
‫از صلح بهره مند می شوید، دعا کنید...

163
00:10:44,440 --> 00:10:46,280
‫...که سپاهمان در روزی گرم
‫رویاروی نشوند،

164
00:10:46,400 --> 00:10:48,400
‫چرا که به خدا سوگند، تنها دو
‫پیراهن با خود خواهم برد...

165
00:10:48,520 --> 00:10:51,000
‫...و نمی خواهم بیش از حد
‫عرق کنم.

166
00:10:51,680 --> 00:10:54,400
‫خوب، من که تا ابد
‫دوام نخواهم آورد،

167
00:10:55,080 --> 00:10:57,640
‫اما این همیشه عیب ملت انگلیسی
‫ما بوده است...

168
00:10:57,760 --> 00:11:00,640
‫...که اگر چیز خوبی داشته باشند،
‫آن را عمومی می کنند.

169
00:11:00,760 --> 00:11:04,600
‫اگر شما پافشاری می کنید که من
‫پیرمردم، باید به من امان دهید.

170
00:11:05,120 --> 00:11:08,040
‫ای کاش نام من برای دشمن این
‫چنین هراس انگیز نبود!

171
00:11:08,160 --> 00:11:11,440
‫خوب، صادق و درستکار باش تا
‫خداوند در سفر حافظت باشد.

172
00:11:12,480 --> 00:11:15,040
‫خوب، آیا جناب عالی هزار پوند به من
‫قرض می دهید که خود را تجهیز کنم؟

173
00:11:15,160 --> 00:11:16,960
‫یک پول سیاه، حتی یک پول
‫سیاه هم نمی دهم.

174
00:11:21,120 --> 00:11:22,800
‫- پسر.
‫- قربان؟

175
00:11:23,440 --> 00:11:25,400
‫چه قدر پول در کیسه ام هست؟

176
00:11:27,880 --> 00:11:30,120
‫هفت گروت و دو پنی.

177
00:11:32,760 --> 00:11:35,840
‫برای چنین خرج شدن از کیسه ام
‫نمی توانم دوایی پیدا کنم.

178
00:11:37,000 --> 00:11:42,160
‫قرض گرفتن فقط آن را دوباره و دوباره
‫کش می دهد، اما بیماری لاعلاج است.

179
00:11:43,280 --> 00:11:45,040
‫آخ! اُه!

180
00:11:45,840 --> 00:11:47,480
‫کوفت بگیرد این نقرس!

181
00:11:49,160 --> 00:11:50,880
‫یا این کوفت نقرس بگیرد!

182
00:11:51,320 --> 00:11:55,280
‫چرا که یا این و یا آن یکی
‫با شست پایم ناجوانمردی می کند!

183
00:12:16,440 --> 00:12:19,000
‫بنابراین آرمان و توانایی های
‫ما را چنین شناخته اید،

184
00:12:19,800 --> 00:12:22,760
‫پس دوستان شریفم، از همه
‫شما تمنا دارم،

185
00:12:23,680 --> 00:12:27,000
‫رک و بی پرده نظر خود را
‫درباره شانس پیروزیمان بیان کنید.

186
00:12:28,040 --> 00:12:30,840
‫و اول، ارشتبد، نظر تو چیست؟

187
00:12:30,960 --> 00:12:33,280
‫من کاملا با دلایل جنگیدنمان موافقم،

188
00:12:33,400 --> 00:12:35,320
‫اما خشنودتر می شدم اگر...

189
00:12:35,440 --> 00:12:38,560
‫...می دانستیم چگونه باید خودمان را
‫ارتقا دهیم...

190
00:12:38,680 --> 00:12:40,600
‫...تا با رویی گشاده و جسورانه...

191
00:12:40,720 --> 00:12:43,320
‫...با ارتش پادشاه مقابله کنیم و شکستشان دهیم.

192
00:12:43,440 --> 00:12:48,400
‫نیروهای کنونی ما که در اوراقمان ثبت
‫گشته اند به 25 هزار مرد برگزیده می رسد،

193
00:12:48,520 --> 00:12:51,600
‫و امیدمان به نیروهای کمکی
‫عمدتاً از سمت نورتامبرلند کبیر است...

194
00:12:51,720 --> 00:12:54,480
‫...که قلبش از آتش جوری که
‫کشیده می سوزد.

195
00:12:54,600 --> 00:12:56,920
‫پس لرد هیستینگز، سوال این است:

196
00:12:57,040 --> 00:13:01,000
‫آیا 25 هزار جنگجوی کنونی ما می توانند
‫بدون نورتامبرلند گردن برافرازند؟

197
00:13:01,120 --> 00:13:02,120
‫با او، می توانیم.

198
00:13:02,240 --> 00:13:04,560
‫اما اگر بدون او ضعیف
‫شمرده شویم،

199
00:13:04,680 --> 00:13:07,360
‫- نظر من این است که نباید زیاده روی کنیم.
‫- آه.

200
00:13:07,480 --> 00:13:12,560
‫کاملا درست است، لرد کولویل، چرا که
‫وضعیت بی پروای جوان هم در شروز بری همین بود.

201
00:13:12,680 --> 00:13:16,080
‫بله، سرورم. او خود را
‫با امید سرپا نگه داشت و...

202
00:13:16,200 --> 00:13:18,160
‫...وعده های پوشالی را با
‫قول پشتیبانی اشتباه گرفت.

203
00:13:18,280 --> 00:13:19,960
‫اما اگر اجازه بفرمایید، سنجیدن...

204
00:13:20,080 --> 00:13:22,640
‫...احتمالات و امیدهای گوناگون
‫هرگز ضرری نداشته است.

205
00:13:22,760 --> 00:13:26,320
‫زمانی که قصد ساخت داریم، ابتدا زمین را مساحی
‫می کنیم و سپس نقشه را می کشیم،

206
00:13:26,440 --> 00:13:28,880
‫و هنگامی که طرح خانه را می بینیم،

207
00:13:29,000 --> 00:13:30,880
‫باید هزینه ساخت و ساز را
‫تخمین بزنیم...

208
00:13:31,000 --> 00:13:35,160
‫...که اگر دریابیم از توان ما فراتر است،
‫چه می شود کرد جز طراحی دوباره...

209
00:13:35,280 --> 00:13:38,160
‫...یا به کلی منصرف شدن؟

210
00:13:38,280 --> 00:13:42,040
‫آن هم در کار عظیم ما...

211
00:13:42,160 --> 00:13:45,520
‫...که تقریبا سرنگونی یک سلطنت و
‫بر پا کردن دیگریست!

212
00:13:46,200 --> 00:13:48,480
‫به نظر من، ما به قدری
‫توانمند هستیم که...

213
00:13:48,600 --> 00:13:51,120
‫...حتی به شکل کنونی،
‫با شاه برابری کنیم.

214
00:13:51,240 --> 00:13:53,160
‫مگر شاه 25 هزار نفر نیرو دارد؟

215
00:13:53,280 --> 00:13:57,200
‫برای ما بیش از این ندارد. نه،
‫همین قدر هم ندارد، لرد کولویل.

216
00:13:57,320 --> 00:13:59,960
‫چرا که به اقتضای زمان،
‫ارتشش را به سه بخش...

217
00:14:00,080 --> 00:14:03,080
‫...تقسیم کرده است:
‫یک سپاه علیه فرانسه،

218
00:14:03,200 --> 00:14:05,680
‫و یکی علیه گلندور و
‫ناگزیر، سومین سپاه...

219
00:14:05,800 --> 00:14:11,040
‫...باید به رویارویی ما آید! و در خزانه اش
‫صدای فقر و پوچی طنین می اندازد.

220
00:14:11,560 --> 00:14:14,440
‫از این که نیروهای چندگانه اش را
‫گرد هم آرد...

221
00:14:14,560 --> 00:14:18,400
‫...و با تمام قدرت به ما بتازد،
‫نباید هراسید.

222
00:14:18,520 --> 00:14:22,480
‫اگر چنین کند، پشتش را بی دفاع
‫می گذارد. اصلا نهراسید.

223
00:14:22,600 --> 00:14:25,200
‫احتمال می رود که چه کسی
‫رهبری نیروهایش را ضد ما بر عهده گیرد؟

224
00:14:25,320 --> 00:14:28,280
‫دوک لنکستر و وستمورلند!

225
00:14:31,640 --> 00:14:36,680
‫بیایید برویم و علت سلاح دست
‫گرفتنمان را به همگان اعلام کنیم.

226
00:14:36,800 --> 00:14:39,520
‫پس شروع به آماده کردن
‫افراد و پیشروی کنیم؟

227
00:14:39,640 --> 00:14:42,520
‫ما بندگان زمانیم و زمان
‫فرمان رفتنمان را می دهد.

228
00:15:04,960 --> 00:15:08,560
‫هامفری، پسر گلاستر،
‫توماس، پسر کلارنس.

229
00:15:08,680 --> 00:15:10,680
‫برادر شاهزاده تان کجاست؟

230
00:15:10,800 --> 00:15:12,560
‫- فکر می کنم برای شکار رفته، سرورم...
‫- اُه!

231
00:15:12,680 --> 00:15:13,640
‫به وینزور.

232
00:15:13,760 --> 00:15:15,680
‫چه کسی همراهیش می کند؟

233
00:15:15,800 --> 00:15:17,200
‫نمی دانم، سرورم.

234
00:15:18,400 --> 00:15:20,240
‫برادرش، جان، با او نیست؟

235
00:15:20,360 --> 00:15:23,160
‫نه، سرور مهربانم، او
‫این جا حضور به هم رسانده.

236
00:15:24,160 --> 00:15:25,440
‫آه.

237
00:15:28,400 --> 00:15:30,080
‫چه شده، پدر و سرور من؟

238
00:15:37,000 --> 00:15:40,560
‫چگونه است که کنار برادر
‫شاهزاده ات نیستی؟

239
00:15:41,960 --> 00:15:45,120
‫او تو را دوست دارد و تو
‫او را نادیده می گیری، جان.

240
00:15:45,240 --> 00:15:48,240
‫تو را از بقیه برادرهایت
‫بیشتر دوست می دارد.

241
00:15:49,400 --> 00:15:51,240
‫قدر بدان، پسرم،

242
00:15:52,080 --> 00:15:56,720
‫و بعد از مرگ من، تو جایگاه
‫قدرتمندی خواهی داشت،

243
00:15:57,360 --> 00:16:00,360
‫بین اعلی حضرت و برادرانت.

244
00:16:01,880 --> 00:16:02,920
‫پس به او بی توجهی نکن.

245
00:16:03,760 --> 00:16:06,080
‫عشقش را بی پاسخ نگذار،

246
00:16:07,400 --> 00:16:10,880
‫با سرد و بی توجه به فرمانش
‫جلوه کردن...

247
00:16:11,000 --> 00:16:16,000
‫...علاقه اش را از دست مده.

248
00:16:16,680 --> 00:16:19,360
‫با نهایت عشق و علاقه
‫مراقب او خواهم بود.

249
00:16:24,960 --> 00:16:27,640
‫چرا با او در وینزور نیستی، جان؟

250
00:16:31,200 --> 00:16:34,800
‫او امروز آن جا نیست.
‫در لندن شام می خورد.

251
00:16:35,960 --> 00:16:36,920
‫اُه.

252
00:16:39,000 --> 00:16:40,280
‫و...

253
00:16:42,120 --> 00:16:45,760
‫و می توانی بگویی که
‫چه کسی همراه اوست؟

254
00:16:46,560 --> 00:16:50,680
‫پوینز و همراهان همیشگیش.

255
00:16:52,560 --> 00:16:55,840
‫علف های هرز در خاک غنی
‫بهتر از همه می رویند،

256
00:16:56,560 --> 00:17:00,720
‫و او، آن چنان که من
‫در جوانی بودم،

257
00:17:01,560 --> 00:17:04,080
‫با آن ها احاطه شده است!

258
00:17:10,840 --> 00:17:15,720
‫برای همین هم اندوه من با
‫مرگ به پایان نمی رسد.

259
00:17:16,880 --> 00:17:20,840
‫قلبم خونابه می گرید، آن گاه
‫که تصور می کنم...

260
00:17:20,960 --> 00:17:24,120
‫...آن روزهای پر هرج و مرج...

261
00:17:24,240 --> 00:17:29,080
‫...و دوران سیاهی که شما شاهد
‫آن خواهید بود،

262
00:17:31,360 --> 00:17:34,760
‫وقتی که من کنار
‫نیاکانم خوابیده باشم.

263
00:17:35,680 --> 00:17:38,800
‫سرور مهربانم، او را اشتباه دریافته اید.

264
00:17:39,520 --> 00:17:41,680
‫شاهزاده تنها سرگرم بررسی
‫هم نشینان خویش است،

265
00:17:41,800 --> 00:17:45,080
‫مانند مهارت یافتن در
‫زبانی بیگانه.

266
00:17:45,440 --> 00:17:47,680
‫شاهزاده در زمانی مناسب...

267
00:17:47,800 --> 00:17:52,080
‫...یارانش را دور خواهد افکند و یادشان
‫چون دستورالعمل زنده خواهد ماند...

268
00:17:52,200 --> 00:17:55,120
‫...که حضرت والا با آن می باید
‫زندگی دیگران را بسنجد،

269
00:17:55,240 --> 00:17:58,400
‫و بدی های گذشته را به
‫خوبی مبدل کند.

270
00:18:02,080 --> 00:18:05,440
‫به ندرت پیش می آید که زنبور
‫شانه ای که در لاشه بنا کرده را...

271
00:18:07,120 --> 00:18:09,480
‫...رها کند.

272
00:18:10,520 --> 00:18:12,360
‫آقای فنگ، افسرتان کجاست؟

273
00:18:12,480 --> 00:18:14,840
‫افسر قوی هیکلیست؟
‫از پس این کار برمی آید؟

274
00:18:14,960 --> 00:18:16,880
‫پسر! اسنیر کجاست؟

275
00:18:17,000 --> 00:18:18,760
‫اُه، خدایا، آی!
‫آقای اسنیر.

276
00:18:18,880 --> 00:18:22,160
‫- این جا هستم، این جا هستم.
‫- اسنیر، باید سر جان فالستف را بازداشت کنیم.

277
00:18:22,280 --> 00:18:25,560
‫ممکن است به قیمت جان چند نفر
‫از ما تمام شود، چرا که خنجرمان می زند.

278
00:18:25,680 --> 00:18:27,040
‫به من در خانه خودم
‫خنجر زد!

279
00:18:27,160 --> 00:18:30,080
‫وقتی سلاحش بیرون است، از هیچ
‫شرارتی پرهیز نمی کند.

280
00:18:31,080 --> 00:18:33,160
‫اگر بتوانم به او نزدیک شوم،
‫از حمله اش باکی ندارم.

281
00:18:33,280 --> 00:18:35,040
‫من نیز باک ندارم. شانه به شانه
‫خواهم آمد.

282
00:18:35,160 --> 00:18:37,400
‫اگر بتوانم یک بار او را در مشتم
‫بگیرم، اگر به من نزدیک شود...

283
00:18:37,520 --> 00:18:39,400
‫از زمان رفتنش به جنگ
‫مرا ورشکسته کرده.

284
00:18:41,600 --> 00:18:43,200
‫چه خبر است؟

285
00:18:43,320 --> 00:18:44,480
‫اُه!

286
00:18:45,400 --> 00:18:47,400
‫این قیل و قال چیست؟
‫موضوع چیست؟

287
00:18:47,520 --> 00:18:50,400
‫سر جان، من شما را به شکایت خانم
‫کوئیکلی بازداشت می کنم.

288
00:18:52,400 --> 00:18:55,920
‫گم شوید، بی سر و پاها! باردولف، شمشیرت را
‫بکش و گردن این اراذل را قطع کن.

289
00:18:56,040 --> 00:18:57,640
‫زنک را در جوب بینداز!

290
00:18:57,760 --> 00:19:00,200
‫من تو را به جوب می افکنم!
‫پست فطرت!

291
00:19:00,320 --> 00:19:01,800
‫باردولف، دورشان کن.

292
00:19:05,200 --> 00:19:08,400
‫ای زنک چاق و پیر!
‫تو را به باد کتک خواهم گرفت!

293
00:19:08,520 --> 00:19:12,040
‫تو می گیری؟ تو می گیری؟
‫تو می گیری؟ بگیر، پست فطرت!

294
00:19:51,600 --> 00:19:53,320
‫چه خبر است؟ آرامش را حفظ کنید!

295
00:19:53,560 --> 00:19:56,640
‫سرور مهربان، به من
‫لطف کنید.

296
00:19:56,760 --> 00:19:59,960
‫تمنا می کنم از من
‫پشتیبانی کنید.

297
00:20:00,080 --> 00:20:05,000
‫سر جان، چه خبر است؟ چه نزاعی
‫این جا بر پا کرده ای؟

298
00:20:05,680 --> 00:20:09,000
‫آیا این در شأن تو، موقعیتت یا
‫مأموریتت است؟

299
00:20:09,120 --> 00:20:10,600
‫تا به حال باید مسافتی طولانی
‫تا یورک می پیمودید.

300
00:20:10,720 --> 00:20:12,400
‫جوان، از او دست بکش.

301
00:20:13,480 --> 00:20:14,960
‫چرا از او آویزان شده ای؟

302
00:20:15,080 --> 00:20:18,160
‫ای سرور بلندمرتبه، اگر
‫خاطرتان مکدر نمی گردد،

303
00:20:18,280 --> 00:20:22,680
‫من بیوه فقیر ایست چیپ هستم و
‫اون به شکایت من بازداشت شده.

304
00:20:23,280 --> 00:20:24,680
‫بابت چه مبلغی؟

305
00:20:25,880 --> 00:20:29,960
‫عالی جناب، بابت بیشتر از این
‫حرف هاست، تمام دار و ندار من است.

306
00:20:30,080 --> 00:20:32,920
‫همه چیز را خورده و مرا
‫خانه خراب کرده است.

307
00:20:33,640 --> 00:20:35,400
‫معنی این کار چیست، سر جان؟

308
00:20:35,840 --> 00:20:37,760
‫خجالت نمی کشی که بیوه ای
‫فقیر را وادار کرده ای...

309
00:20:37,880 --> 00:20:39,960
‫...چنین راه سختی را برای رسیدن
‫به حقش برگزیند؟

310
00:20:41,520 --> 00:20:43,040
‫کل مبلغی که به تو بدهکارم
‫چه قدر است؟

311
00:20:43,440 --> 00:20:46,280
‫به مریم قسم، اگر تو مرد حسابی بودی،

312
00:20:46,400 --> 00:20:48,960
‫هم خودت را به من بدهکاری و
‫هم پول. تو آن گاه که در اتاق...

313
00:20:49,080 --> 00:20:51,600
‫...«یونس ماهی» من، پشت آن
‫میز گرد در کنار آتشی از ذغال دریایی...

314
00:20:51,720 --> 00:20:54,840
‫...نشسته بودی، در چهارشنبه هفته
‫عید گلریزان، آن گاه که شاهزاده....

315
00:20:54,960 --> 00:20:56,200
‫...برای تشبیه کردن پدرش به یک...

316
00:20:56,320 --> 00:20:58,360
‫...آوازه خوان اهل «وینزور» سرت راشکست،

317
00:20:58,480 --> 00:21:01,240
‫همان هنگام که زخمت را می شستم،
‫قسم خوردی که...

318
00:21:01,360 --> 00:21:04,160
‫...با من ازدواج کنی و مرا همسرت گردانی!

319
00:21:04,280 --> 00:21:05,720
‫عالی جناب، این زن
‫بیچاره دیوانه است...

320
00:21:05,840 --> 00:21:09,320
‫...و به تمام مردم شهر گفته است که
‫پسر بزرگش شبیه به شماست.

321
00:21:11,920 --> 00:21:13,680
‫فقر عقل از سرش پرانده است.

322
00:21:14,520 --> 00:21:16,560
‫سر جان، سر جان،

323
00:21:16,680 --> 00:21:20,600
‫خوب می دانم که تو در برعکس نشان
‫دادن حقیقت استادی.

324
00:21:21,320 --> 00:21:23,560
‫به نظر من می آید که تو...

325
00:21:23,680 --> 00:21:26,880
‫...از خوش خویی و ساده دلی این
‫زن سوءاستفاده کرده ای،

326
00:21:27,000 --> 00:21:31,200
‫و او را مجبور کرده ای که جان و
‫مال خود برای تو مایه بگذارد.

327
00:21:31,520 --> 00:21:33,400
‫آری، چنین است، سرورم.

328
00:21:33,520 --> 00:21:34,960
‫لطفاً سکوت کن.

329
00:21:35,760 --> 00:21:39,360
‫دینی که نسبت به او داری را پرداخت کن و
‫بدی ای که در حقش کرده ای جبران کن.

330
00:21:40,160 --> 00:21:44,520
‫سرورم، من این نکوهش را
‫بی پاسخ نمی گذارم.

331
00:21:44,640 --> 00:21:47,160
‫به شما گوشزد می کنم که خواهان
‫رهایی از دست این افسرها هستم،

332
00:21:47,280 --> 00:21:50,400
‫زیرا مشغول به امورات
‫فوری پادشاهم.

333
00:21:51,600 --> 00:21:53,800
‫چنان سخن می گویی که انگار
‫به تو اختیار بدی کردن داده شده!

334
00:21:54,760 --> 00:21:58,640
‫اما آن چنان که آبرویت ایجاب می کند،
‫جبران کن و این زن بینوا را راضی کن.

335
00:22:02,720 --> 00:22:04,360
‫اُه، بیا.

336
00:22:06,480 --> 00:22:09,240
‫حال، آقای گاور، چه خبر؟

337
00:22:09,360 --> 00:22:11,600
‫اعلی حضرت پادشاه و هری، شاهزاده
‫ولز در همین نزدیکی هستند.

338
00:22:11,720 --> 00:22:12,960
‫مابقی در نامه نوشته شده.

339
00:22:13,080 --> 00:22:14,280
‫سوگند به شرافتم...

340
00:22:14,400 --> 00:22:16,680
‫قبلا هم چنین گفته بودی.

341
00:22:16,800 --> 00:22:19,520
‫سوگند به شرافتم، بیا و
‫دیگر سخنی در این مورد نگو.

342
00:22:19,640 --> 00:22:21,080
‫همم؟

343
00:22:21,720 --> 00:22:26,280
‫اگر خلق و خویت چنین نبود، دختری
‫از تو بهتر در تمام انگلستان نبود.

344
00:22:26,840 --> 00:22:29,480
‫برو صورتت را بشوی و
‫شکایت را پس بگیر.

345
00:22:30,160 --> 00:22:33,760
‫دست بردار، تو نباید با من
‫چنین رفتار کنی.

346
00:22:35,200 --> 00:22:36,800
‫مگر مرا نمی شناسی؟

347
00:22:38,240 --> 00:22:41,000
‫می دانم که تو را به این
‫کار واداشته اند.

348
00:22:41,120 --> 00:22:44,200
‫تمنا دارم، سر جان، اجازه بده
‫فقط شش پوند باشد.

349
00:22:44,320 --> 00:22:48,640
‫من از گرو گذاشتن ظروفم متنفرم!
‫خدا به دادم برسد.

350
00:22:48,760 --> 00:22:52,280
‫فراموشش کن، راه دیگری برمی گزینم.
‫تو همان ابلهی که هستی می مانی.

351
00:22:55,400 --> 00:22:56,680
‫همم؟

352
00:22:58,880 --> 00:23:00,800
‫بسیار خوب، مال خودت،

353
00:23:01,520 --> 00:23:03,760
‫با این که ناچار به گرو گذاشتن
‫لباس هایم می شوم.

354
00:23:05,200 --> 00:23:07,120
‫امیدوارم برای شام بیایی.

355
00:23:08,560 --> 00:23:11,080
‫- همه را روی هم رفته به من پرداخت می کنی؟
‫- هیس.

356
00:23:13,120 --> 00:23:14,480
‫زنده می مانم؟

357
00:23:14,920 --> 00:23:16,240
‫بیا.

358
00:23:18,040 --> 00:23:20,720
‫با او برو، با او برو.
‫به او بچسب، به او بچسب.

359
00:23:21,320 --> 00:23:23,360
‫مایلی دال ترشیت سر شام
‫به دیدارت آید؟

360
00:23:23,480 --> 00:23:26,560
‫سخن کوتاه کن!
‫بگذار بیاید.

361
00:23:32,080 --> 00:23:33,960
‫من اخبار بهتری شنیده ام.

362
00:23:34,640 --> 00:23:35,880
‫چه خبری، عالی جناب؟

363
00:23:36,000 --> 00:23:37,080
‫تمام نیروهایش بازمی گردند؟

364
00:23:37,200 --> 00:23:40,640
‫خیر، 1500 پیاده و 500 سواره
‫با عالی جناب لرد لنکستر روانه مبارزه...

365
00:23:40,760 --> 00:23:42,840
‫...با نورتامبرلند و اسقف اعظم شده اند.

366
00:23:42,960 --> 00:23:44,360
‫حال نامه هایی به تو می سپارم.

367
00:23:44,480 --> 00:23:46,120
‫سرورم.

368
00:23:46,240 --> 00:23:47,360
‫چه شده؟

369
00:23:47,480 --> 00:23:49,960
‫آقای گاور، آیا می توانم به
‫صرف ناهار دعوتت کنم؟

370
00:23:50,800 --> 00:23:54,160
‫باید این جا در خدمت سرور عزیزم
‫باشم، اما ممنونم، سر جان عزیز.

371
00:23:54,280 --> 00:23:56,600
‫سر جان، زیادی این جا
‫معطل شده اید،

372
00:23:56,720 --> 00:23:59,400
‫با توجه به این که باید در طول مسیر
‫از استان ها سربازگیری کنید.

373
00:23:59,520 --> 00:24:00,920
‫آقای گاور، مایلی با من شام
‫صرف کنی؟

374
00:24:01,320 --> 00:24:03,560
‫کدام استاد ابلهی این رفتار را
‫به تو آموخته، سر جان؟

375
00:24:03,680 --> 00:24:06,000
‫آقای گاور، اگر این رفتار
‫برازنده من نیست،

376
00:24:06,600 --> 00:24:08,520
‫حتما واقعا از یک ابله
‫آن را آموخته ام!

377
00:24:10,320 --> 00:24:13,920
‫خداوند تو را هدایت کند!
‫ابله بزرگی هستی.

378
00:24:16,600 --> 00:24:17,560
‫آری!

379
00:24:40,080 --> 00:24:43,680
‫به خدا قسم، بی اندازه خسته ام.

380
00:24:44,640 --> 00:24:46,280
‫پس کار به این جا کشیده؟

381
00:24:47,000 --> 00:24:50,240
‫فکر می کردم خستگی نمی تواند
‫گریبان گیر والاتباران گردد!

382
00:24:50,360 --> 00:24:51,720
‫به راستی که که
‫گریبان گیر من شده،

383
00:24:51,840 --> 00:24:55,160
‫هر چند اقرار به آن، رخسار
‫عظمتم را از شرم سرخ می کند.

384
00:24:55,280 --> 00:24:58,840
‫آیا نشان فرومایگی نیست که
‫هوس نوشیدنی نامرغوب دارم؟

385
00:24:59,400 --> 00:25:01,080
‫مشخصا، یک شاهزاده نباید چنان
‫ناآزموده باشد...

386
00:25:01,200 --> 00:25:02,960
‫...که به یاد نوشیدنی ضعیف افتد.

387
00:25:03,080 --> 00:25:05,200
‫پس احتمالا ذائقه من برازنده
‫یک شاهزاده نیست،

388
00:25:05,320 --> 00:25:08,920
‫چرا که به شرفم قسم، اینک آن موجود
‫ضعیف، نوشیدنی نامرغوب را به خاطر می آورم.

389
00:25:10,400 --> 00:25:14,760
‫اما به راستی این افکار عوامانه مرا به
‫عظمتم بی علاقه می کند.

390
00:25:16,480 --> 00:25:19,600
‫چه قدر مایه ننگ من خواهد بود که
‫فردا روزی نام تو را یه یاد آورم،

391
00:25:19,720 --> 00:25:21,920
‫یا چهره تو را بشناسم.

392
00:25:22,320 --> 00:25:26,160
‫به نظر درست نیست که بعد از آن همه زحمت که کشیدی،
‫وقتت را صرف چنین صحبت های پوچی می کنی.

393
00:25:27,400 --> 00:25:29,960
‫به من بگو، چند شاهزاده خوب و جوان
‫حاضرند در زمان...

394
00:25:30,080 --> 00:25:33,080
‫...بیماری سخت پدرشان،
‫چنین کاری کنند؟

395
00:25:39,200 --> 00:25:40,840
‫می توانم چیزی به تو
‫بگویم، پوینز؟

396
00:25:41,400 --> 00:25:42,840
‫آری، البته.

397
00:25:43,360 --> 00:25:44,760
‫باشد که چیز خوب و
‫فوق العاده ای باشد.

398
00:25:44,880 --> 00:25:47,800
‫برای کسی با شعوری به اندازه تو کافیست.

399
00:25:47,920 --> 00:25:49,600
‫بگو.

400
00:25:50,560 --> 00:25:52,560
‫من می توانم هر چه برای
‫گفتن داری بشنوم.

401
00:25:52,680 --> 00:25:55,560
‫می گویم که به راستی شایسته
‫نیست که حالا که پدرم بیمارست،

402
00:25:55,680 --> 00:25:57,480
‫من غمگین باشم.

403
00:25:58,320 --> 00:26:01,760
‫اگرچه می توانم به تو
‫بگویم، تویی که به خاطر...

404
00:26:01,880 --> 00:26:03,960
‫...نبود عنوان بهتری،

405
00:26:05,040 --> 00:26:06,880
‫دوستم می نامم،

406
00:26:07,520 --> 00:26:09,320
‫می توانم غمگین باشم.
‫می توانم واقعا غمگین باشم.

407
00:26:09,960 --> 00:26:12,520
‫این همه زحمت برای
‫گفتن چنین چیزی؟

408
00:26:13,720 --> 00:26:17,360
‫از من بشنو، قلبم از چنین
‫بیمار بودن پدرم خون گریه می کند...

409
00:26:21,040 --> 00:26:23,080
‫...و معاشرت با فرومایگانی چون تو...

410
00:26:23,200 --> 00:26:25,560
‫...امکان هر گونه ابراز
‫غمی را از من دریغ کرده است.

411
00:26:25,680 --> 00:26:26,680
‫به چه علت؟

412
00:26:26,800 --> 00:26:28,760
‫اگر من گریه کنم، تو
‫چه فکری خواهی کرد؟

413
00:26:28,880 --> 00:26:30,880
‫تو را ریاکاری سلطنتی
‫خواهم دانست.

414
00:26:31,000 --> 00:26:33,240
‫همه چنین فکری می کنند...و تو
‫آدم خوشبختی هستی که...

415
00:26:33,360 --> 00:26:34,440
‫...مانند همگان می اندیشی.

416
00:26:34,560 --> 00:26:36,880
‫الحق که همه مرا
‫ریاکار خواهند دانست.

417
00:26:39,200 --> 00:26:41,880
‫و چه چیزی باعث چنین قضاوتی در
‫ذهن والامقام تو می گردد؟

418
00:26:42,400 --> 00:26:45,760
‫این که تو بسیار لاابالی بودی و
‫به شدت صمیمی با فالستف.

419
00:26:46,800 --> 00:26:47,800
‫و تو.

420
00:26:47,920 --> 00:26:51,520
‫قسم می خورم، با گوش های خود
‫می توانم بشنوم که پشت سرم حرفی نیست.

421
00:26:54,120 --> 00:26:56,080
‫به خدا قسم...باردولف رسید.

422
00:26:58,840 --> 00:27:01,040
‫و پسر بچه ای که به
‫فالستف دادم!

423
00:27:07,640 --> 00:27:08,960
‫خداوند حضرت عالی را
‫حفظ کند.

424
00:27:09,400 --> 00:27:10,960
‫و تو را، باردولف شریف.

425
00:27:12,680 --> 00:27:16,120
‫ای الاغ درستکار، ای ابله خجالتی،
‫چرا خون به رخسارت دویده؟

426
00:27:16,240 --> 00:27:18,800
‫سرورم، کمی قبل از پشت
‫سایبان سرخ پنجره ای صدایم زد...

427
00:27:18,920 --> 00:27:21,280
‫...و من نتوانستم صورتش را
‫از پرده تشخیص دهم!

428
00:27:21,400 --> 00:27:23,160
‫فکر کردم دو سوراخ در
‫پارچه سرخ ایجاد کرده...

429
00:27:23,280 --> 00:27:25,000
‫...و از پشت آن نگاه می کند.

430
00:27:28,120 --> 00:27:33,440
‫دور شو، ای خرگوش
‫بی اصل و نسب! دور شو!

431
00:27:38,720 --> 00:27:40,160
‫اربابت در چه حال است، باردولف؟

432
00:27:40,680 --> 00:27:45,200
‫خوب، سرورم، او شنید که
‫حضرت عالی به شهر می آیید.

433
00:27:45,320 --> 00:27:46,480
‫نامه ای برای شما.

434
00:28:00,200 --> 00:28:05,000
‫من به این غدّه چاق اجازه
‫دادم که مثل سگم دوستم باشد،

435
00:28:05,840 --> 00:28:07,760
‫آن وقت، ببین چگونه می نویسد!

436
00:28:08,760 --> 00:28:13,000
‫«سر جان فالستف، شوالیه،
‫به پسر پادشاه،

437
00:28:13,120 --> 00:28:15,960
‫نزدیک ترین کس به پدرش،
‫هری، شاهزاده ولز، سلام می فرستد.»

438
00:28:16,080 --> 00:28:17,720
‫این سند قانونی محسوب می شود!

439
00:28:17,840 --> 00:28:19,120
‫ساکت!

440
00:28:19,840 --> 00:28:24,160
‫«از رومیان...» اُه، «از رومیان در
‫سخن کوتاه گفتن الگو می گیرم.

441
00:28:25,000 --> 00:28:27,280
‫با پوینز خیلی صمیمی نباش.

442
00:28:29,440 --> 00:28:33,280
‫او چنان از الطاف تو سوءاستفاده می کند که
‫قسم می خورد تو با خواهرش، نل، وصلت می کنی.

443
00:28:35,320 --> 00:28:37,920
‫تا زمان داری، توبه کن.
‫بدرود.»

444
00:28:38,040 --> 00:28:41,640
‫سرورم، این نامه را در نوشیدنی حل
‫می کنم و او را مجبور به سر کشیدن!

445
00:28:45,240 --> 00:28:46,760
‫باید با خواهرت ازدواج کنم؟

446
00:28:49,680 --> 00:28:52,880
‫خداوند سرنوشتی چنین به آن دختر
‫دهد، اما من چنین نگفتم!

447
00:29:02,280 --> 00:29:06,640
‫خوب، ما چنین ابلهانه زمان را
‫تلف می کنیم...

448
00:29:06,760 --> 00:29:10,560
‫...و ارواح خردمندان در آسمان
‫ما را به سخره می گیرند.

449
00:29:12,360 --> 00:29:13,600
‫اربابت این جا در لندن است؟

450
00:29:13,720 --> 00:29:14,800
‫آری، سرورم.

451
00:29:14,920 --> 00:29:16,200
‫کجا شام می خورد؟

452
00:29:16,320 --> 00:29:19,040
‫همان جای همیشگی، سرورم،
‫در ایست چیپ.

453
00:29:19,600 --> 00:29:20,760
‫زنی با او شام می خورد؟

454
00:29:20,880 --> 00:29:24,600
‫هیچ کس، سرورم، جز خانم کوئیکلی
‫پیر و خانم دال ترشیت.

455
00:29:26,880 --> 00:29:28,600
‫سر شام غافلگیرشان کنیم، ند؟

456
00:29:28,720 --> 00:29:30,760
‫من سایه تو هستم، سرورم،
‫پشت سرت خواهم آمد.

457
00:29:30,880 --> 00:29:33,040
‫پسرک، تو و باردولف...

458
00:29:33,720 --> 00:29:37,640
‫...هیچ حرفی از رسیدن من به
‫شهر به اربابتان نزنید.

459
00:29:40,840 --> 00:29:42,240
‫این هم برای سکوتتان.

460
00:29:43,160 --> 00:29:44,760
‫من زبان ندارم، قربان!

461
00:29:45,360 --> 00:29:47,000
‫و من هم مراقب زبانم
‫هستم، قربان.

462
00:29:47,800 --> 00:29:49,240
‫بسیار خوب، بروید.

463
00:29:52,840 --> 00:29:54,960
‫ممکن است امشب ببینیم که...

464
00:29:55,080 --> 00:30:00,400
‫...فالستف چهره واقعی خود را
‫نشان می دهد و خود دیده نشویم؟

465
00:30:08,760 --> 00:30:10,640
‫تمنا می کنم، همسر عزیزم و
‫دختر مهربانم،

466
00:30:11,240 --> 00:30:13,560
‫این کار سخت را برایم
‫آسان کنید.

467
00:30:13,680 --> 00:30:17,560
‫من تسلیمم، دیگر سخن
‫نخواهم گفت.

468
00:30:17,680 --> 00:30:20,960
‫هر کار می خواهی بکن،
‫خرَد راهنمایت باشد!

469
00:30:21,080 --> 00:30:23,720
‫همسر نازنیم، افسوس که
‫پای شرفم وسط است...

470
00:30:23,840 --> 00:30:25,960
‫...و جز رفتنم هیچ چیز نمی تواند
‫آن را بازگرداند.

471
00:30:26,080 --> 00:30:29,320
‫با این حال، محض رضای خدا
‫به این جنگ نروید.

472
00:30:29,440 --> 00:30:31,680
‫پدر، آن روز که دلایل بهتری
‫برای عمل به قولتان داشتید،

473
00:30:31,800 --> 00:30:33,760
‫آن را زیر پا گذاشتید،

474
00:30:33,880 --> 00:30:37,600
‫وقتی پرسی شما و هری عزیز من...

475
00:30:37,720 --> 00:30:40,920
‫...بارها به شمال خیره شد تا ببیند پدرش
‫سپاهش را آورده یا خیر.

476
00:30:41,040 --> 00:30:42,280
‫محض رضای خدا،

477
00:30:42,400 --> 00:30:46,160
‫عروس زیبای من، تو مرا
‫از خود بی خود می کنی...

478
00:30:46,520 --> 00:30:49,520
‫...و مرا به یاد خبط های گذشته
‫می اندازی.

479
00:30:56,720 --> 00:31:00,160
‫فرار کن به اسکاتلند، تا زمانی که
‫اشراف و مردم مسلح...

480
00:31:00,280 --> 00:31:02,840
‫...نیروی خود را اندکی ارتقا داده باشند.

481
00:31:02,960 --> 00:31:05,240
‫اگر آنان پیشروی کنند و
‫بر شاه چیره شوند،

482
00:31:05,360 --> 00:31:07,440
‫آن گاه مانند حلقه ای فولادی
‫به آنان ملحق شوید...

483
00:31:07,560 --> 00:31:10,640
‫...تا به توانشان بیافزایید، اما
‫به خاطر همه ما،

484
00:31:10,760 --> 00:31:14,400
‫اول اجازه دهید خود را
‫بیازمایند. پسرتان هم چنین کرد.

485
00:31:14,720 --> 00:31:18,600
‫چنین بود که از دست رفت و
‫من بیوه شدم!

486
00:31:19,600 --> 00:31:24,440
‫و عمرم هرگز کفاف نخواهد داد که به یادش
‫اشک از چشمانم سرازیر کنم.

487
00:31:33,720 --> 00:31:35,960
‫روانه اسکاتلند خواهم گشت.

488
00:31:37,120 --> 00:31:41,520
‫تا وقتی فرصت و زمان مناسبی پیش
‫آید، آن جا خواهم ماند.

489
00:32:21,160 --> 00:32:23,560
‫برو ارل های وستمورلند و
‫وارویک را فرا بخوان.

490
00:32:24,080 --> 00:32:27,520
‫اما قبل از آمدنشان، بگو این
‫نامه ها را مطالعه کنند...

491
00:32:30,720 --> 00:32:34,000
‫...و خوب به آنان فکر کنند.

492
00:32:35,040 --> 00:32:36,840
‫دست بجنبان.

493
00:32:43,400 --> 00:32:48,400
‫چند هزار نفر از بیچاره ترین
‫رعیت هایم در این ساعت خوابند؟

494
00:32:51,640 --> 00:32:53,320
‫آه، خواب.

495
00:32:54,920 --> 00:32:57,120
‫خواب مهربان.

496
00:32:59,000 --> 00:33:01,800
‫پرستار مهربان طبیعت،

497
00:33:08,080 --> 00:33:10,160
‫چگونه فراریت داده ام...

498
00:33:12,040 --> 00:33:15,640
‫...که دیگر پلک های مرا سنگین نمی کنی...

499
00:33:19,040 --> 00:33:22,920
‫...و حواسم را غرق فراموشی نمی کنی؟

500
00:33:29,920 --> 00:33:35,640
‫ای «خواب»، چرا خفتن در
‫زاغه های دوده گرفته...

501
00:33:38,280 --> 00:33:41,480
‫...و دراز کشیدن بر بسترهای ناراحت...

502
00:33:41,600 --> 00:33:46,520
‫...و خوابیدن با صدای وزوز حشرات
‫شب گرد را ترجیح می دهی...

503
00:33:47,440 --> 00:33:50,880
‫...به اتاق معطر بزرگان،

504
00:33:51,680 --> 00:33:54,800
‫زیر سایبان های گران قیمت،

505
00:33:58,320 --> 00:33:59,840
‫و با لالایی...

506
00:34:02,640 --> 00:34:05,800
‫...شیرین ترین ملودی ها؟

507
00:34:15,440 --> 00:34:20,160
‫اُه، خوابِ بی رحم! چرا با
‫فرومایگان در بسترهای...

508
00:34:20,280 --> 00:34:25,000
‫...نفرت انگیز می خوابی و
‫تخت خواب پادشاه را...

509
00:34:25,120 --> 00:34:27,960
‫...مانند پاسگاه یا برج ناقوسی
‫تنها می گذاری؟

510
00:34:30,720 --> 00:34:32,640
‫حاضری بر دکلی بلند و لرزان،

511
00:34:32,760 --> 00:34:37,200
‫چشمان پسرک کشتی بان را ببندی و
‫مغزش را در گهواره...

512
00:34:37,320 --> 00:34:39,880
‫...امواج سرکش و کوبنده
‫با تکان به خواب ببری،

513
00:34:40,000 --> 00:34:46,160
‫آن هم در تازیانه بادها که
‫امواج آشوب گر را می گیرند...

514
00:34:46,800 --> 00:34:50,040
‫...و سر هیولاوارشان را می پیچانند و
‫آن ها را با صدایی...

515
00:34:50,160 --> 00:34:53,040
‫...سرسام آور از ابرهای
‫زودگذر می آویزند،

516
00:34:53,160 --> 00:34:56,320
‫صدایی که مرگ را هم بیدار می کند؟

517
00:35:13,040 --> 00:35:15,680
‫ای خواب مغرض، چه طور
‫می توانی...

518
00:35:17,800 --> 00:35:23,080
‫...در زمانی چنان پرآشوب به پسر
‫خیس دریا آرام بخشی،

519
00:35:32,200 --> 00:35:37,720
‫و در آرام و ساکت ترین شب،

520
00:35:41,720 --> 00:35:46,240
‫با تمامی اسباب و وسایل
‫راحتی،

521
00:35:48,320 --> 00:35:50,320
‫از یک پادشاه دریغش کنی؟

522
00:35:56,240 --> 00:36:00,160
‫پس ای پست فطرت شاد،
‫آرام بگیر.

523
00:36:08,040 --> 00:36:11,080
‫سری که تاج بر آن است،
‫آرام جان ندارد.

524
00:36:16,760 --> 00:36:20,720
‫اتاقی که در آن شام خوردند، بسیار گرم
‫است. الان می رسند.

525
00:36:20,840 --> 00:36:23,760
‫پسر، شاهزاده و آقای پوینز
‫الان به این جا می آیند...

526
00:36:23,880 --> 00:36:26,360
‫...و سر جان نباید خبردار گردد.

527
00:36:26,480 --> 00:36:28,160
‫باردولف این خبر را آورده.

528
00:36:30,240 --> 00:36:32,880
‫نقش بی نظیری می شود.
‫مرخص شو.

529
00:36:33,000 --> 00:36:34,960
‫ببینم می توانم اسنیک را پیدا کنم یا خیر.

530
00:36:37,160 --> 00:36:39,320
‫عزیزم، واقعا به نظر من
‫احوال تو...

531
00:36:39,440 --> 00:36:42,080
‫...بسیار خوش است.

532
00:36:42,880 --> 00:36:46,960
‫مطمئن باش که رنگ و رویت به
‫سرخی گُل رز است، واقعا!

533
00:36:47,600 --> 00:36:51,920
‫اما مطمئنم که بیش از حد از شربت
‫مخصوص جزایر قانری خورده ای،

534
00:36:52,040 --> 00:36:55,200
‫و آن نوشیدنی بسیار قویست،

535
00:36:55,320 --> 00:36:58,880
‫و قبل از این که انسان بتواند بپرسد «این
‫چیست؟» وارد خون می گردد.

536
00:37:00,800 --> 00:37:02,560
‫اینک در چه حالی؟

537
00:37:04,040 --> 00:37:05,520
‫بهتر از قبل.

538
00:37:05,640 --> 00:37:08,560
‫احسنت! قلب سالم هم اندازه وزنش
‫به طلا می ارزد.

539
00:37:08,680 --> 00:37:10,240
‫♪ اولین بار که آرتور به دربار آمد... ♪

540
00:37:10,360 --> 00:37:11,960
‫سر جان هم از راه رسید!

541
00:37:12,160 --> 00:37:15,400
‫احمق عوضی، این گونه
‫آرامش خاطر می دهی؟

542
00:37:15,520 --> 00:37:17,680
‫تو عوضی ها را چاق می کنی، دال.

543
00:37:17,800 --> 00:37:21,960
‫من می کنم؟ پرخوری و بیماری این
‫گونه شان می کند، نه من.

544
00:37:22,080 --> 00:37:24,760
‫اگر آشپز موجب پرخوریست، تو
‫هم موجب بیماری هستی، دال.

545
00:37:24,880 --> 00:37:26,280
‫ما بیماری را از تو می گیریم،
‫دال، از تو.

546
00:37:26,400 --> 00:37:28,080
‫بپذیر، بانو جان، بپذیر.

547
00:37:28,200 --> 00:37:30,440
‫برو خودت را حلق آویز کن،
‫مارماهی کثیف! خودت را حلق آویز کن.

548
00:37:30,560 --> 00:37:33,120
‫به شرفم قسم دیگر
‫عادتمان شده!

549
00:37:33,240 --> 00:37:36,160
‫نشده شما دو نفر یک دیگر را
‫ببینید و دعوایتان نشود!

550
00:37:36,360 --> 00:37:39,800
‫خدا شاهد است که هر دوی شما
‫مثل خروس جنگی می مانید!

551
00:37:42,080 --> 00:37:44,480
‫آن عوضی زودجوش را
‫به دار بیاویز.

552
00:37:44,600 --> 00:37:48,000
‫نگذار این جا بیاید، او بددهان ترین
‫یاغی در سراسر انگلستان است.

553
00:37:48,120 --> 00:37:49,760
‫اگر دردسر درست می کند،
‫نگذار این جا بیاید.

554
00:37:49,880 --> 00:37:52,320
‫به ایمانم قسم، من باید مراعات
‫همسایگانم را بکنم.

555
00:37:52,440 --> 00:37:54,520
‫- هیچ دردسرسازی را نمی پذیرم.
‫- گوش می کنی، خانم مهمانخانه دار؟

556
00:37:54,640 --> 00:37:58,040
‫سر جان، آرام باش، این جا
‫جای دردسرسازان نیست.

557
00:37:58,160 --> 00:37:59,680
‫گوش می کنی؟ اون
‫پرچم دار من است!

558
00:37:59,800 --> 00:38:01,240
‫سر جان، چرت و پرت
‫تحویل من نده.

559
00:38:01,360 --> 00:38:03,680
‫پرچم دار دردسرساز تو از
‫این درها داخل نمی آید.

560
00:38:03,800 --> 00:38:06,800
‫خانم مهمانخانه دار، او دردسرساز
‫نیست، یک متقلب بی آزار است.

561
00:38:06,920 --> 00:38:09,160
‫می شود مانند توله سگی
‫نوازشش کرد.

562
00:38:09,280 --> 00:38:10,520
‫بفرستش بالا، خدمتکار.

563
00:38:10,640 --> 00:38:11,880
‫می گویی متقلب است؟

564
00:38:12,000 --> 00:38:14,520
‫ببین، می لرزم، نگاه کن تا
‫مطمئن شوی!

565
00:38:14,640 --> 00:38:16,120
‫درست است، خانم مهمانخانه دار.

566
00:38:16,240 --> 00:38:19,680
‫می لرزم؟ آری، حقیقتا که به سان
‫برگ صنوبر می لرزم.

567
00:38:19,800 --> 00:38:22,040
‫- نمی توانم دردسرسازان را تحمل کنم.
‫- نه. نه.

568
00:38:22,480 --> 00:38:25,520
‫خدا حفظت کند، سر جان!

569
00:38:25,920 --> 00:38:28,760
‫خوش آمدی، تفنگچی پرچم دار!

570
00:38:28,880 --> 00:38:29,830
‫بیا، تفنگچی، من جام را برایت پر از نوشیدنی
‫می کنم و تو به افتخار مهمانخانه دارم، خالیش کن.

571
00:38:29,880 --> 00:38:31,640
‫بیا، تفنگچی، من جام را برایت پر از نوشیدنی
‫می کنم و تو به افتخار مهمانخانه دارم، خالیش کن.

572
00:38:31,920 --> 00:38:34,360
‫من نه تیر سرم می شود نه مصونیت.

573
00:38:34,840 --> 00:38:37,880
‫برای رضایت هیچ کس هم بیش از
‫آن چه بخواهم، نوشیدنی نمی خورم.

574
00:38:38,800 --> 00:38:42,000
‫دور شو، ای رذل جیب بر،
‫ای سارق کثیف، دور شو!

575
00:38:42,120 --> 00:38:43,910
‫به این نوشیدنی قسم، اگر با
‫من چنین کنی،

576
00:38:43,960 --> 00:38:44,720
‫به این نوشیدنی قسم، اگر با
‫من چنین کنی،

577
00:38:44,840 --> 00:38:47,040
‫این خنجر را در پوزه ات
‫فرو می کنم!

578
00:38:47,160 --> 00:38:49,720
‫از این بابت تو را خفه می کنم،
‫حتی اگر بمیرم!

579
00:38:49,840 --> 00:38:51,080
‫- کافیست، تفنگچی.
‫- نه.

580
00:38:51,200 --> 00:38:52,720
‫- این جا از خود بی خود نشو.
‫- کاپیتان تفنگچی مهربان.

581
00:38:52,840 --> 00:38:54,640
‫- از این جا بروید.
‫- این جا نه، کاپیتان عزیز.

582
00:38:54,760 --> 00:38:59,320
‫کاپیتان؟ ای متقلب خبیث ملعون،
‫از کاپیتان خوانده شدن خجالت نمی کشی؟

583
00:38:59,440 --> 00:39:00,920
‫اگر کاپیتان ها با من
‫هم نظر بودند،

584
00:39:01,040 --> 00:39:03,720
‫تویی که عنوانشان را به دست نیاورده
‫روی خود گذاشتی را با چوب...

585
00:39:03,840 --> 00:39:05,070
‫...از میانشان بیرون می راندند!
‫تو؟ کاپیتان؟

586
00:39:05,120 --> 00:39:06,040
‫گوش کن، خانم دال.

587
00:39:06,160 --> 00:39:07,960
‫برای چه کاپیتان باشی، نوکر؟

588
00:39:08,320 --> 00:39:11,440
‫برای خفه کردن زنی بیچاره
‫در مسافرخانه؟

589
00:39:12,040 --> 00:39:14,200
‫او کاپیتان باشد؟
‫حلق آویزش کنید!

590
00:39:17,520 --> 00:39:21,960
‫کاپیتان تفنگچی مهربان، ساکت باشید،
‫دیروقت است.

591
00:39:22,080 --> 00:39:24,760
‫آرام، آرام، سگ ها!
‫آرام، خیانت کاران!

592
00:39:24,880 --> 00:39:28,040
‫خواهش می کنم، خشمتان را
‫کنترل کنید.

593
00:39:28,200 --> 00:39:30,080
‫برو، پرچم دار خوب.

594
00:39:30,200 --> 00:39:35,680
‫بگذار آدم ها چون سگ بمیرند! تاج و تخت را گویی که
‫سنجاقی بیش نیست، ببخش! مگر این جا شمشیر نیست؟

595
00:39:35,800 --> 00:39:38,680
‫اُه، کاپیتان، این جا چنان کسی نیست!
‫(کوئیکلی «آیرن» به معنی شمشیر را اسم تلقی می کند)

596
00:39:38,800 --> 00:39:43,160
‫فکر می کنید اگر بود، انکار می کردم؟
‫محض رضای خدا، ساکت باشید.

597
00:39:43,840 --> 00:39:45,600
‫بجنب، جامی نوشیدنی به ما بده.

598
00:39:45,720 --> 00:39:50,360
‫«اگر اقبال شکنجه ام کند،
‫امید خشنودم می سازد.»

599
00:39:55,400 --> 00:39:56,960
‫آیا از حمله می ترسیم؟

600
00:39:57,400 --> 00:40:00,080
‫کمی نوشیدنی به من بده و عزیزم...

601
00:40:01,240 --> 00:40:02,960
‫...آن جا بنشین.

602
00:40:10,920 --> 00:40:13,640
‫خوب، آیا اینک به پایان کار رسیده ایم و
‫دیگر هیچ غیره و غیره ای در کار نیست؟

603
00:40:13,760 --> 00:40:15,960
‫تفنگچی، من جای تو بودم
‫سکوت می کردم.

604
00:40:16,720 --> 00:40:18,280
‫شوالیه عزیز،

605
00:40:19,480 --> 00:40:20,960
‫من دستت را می بوسم.

606
00:40:25,200 --> 00:40:27,560
‫چه؟

607
00:40:27,680 --> 00:40:31,240
‫دب اکبر بیرون آمده است.

608
00:40:31,920 --> 00:40:36,520
‫آه، محض رضای خدا، از پلکان
‫پرتش کنید پایین.

609
00:40:36,640 --> 00:40:39,240
‫نمی توانم چنین پست فطرت
‫یاوه گویی را تحمل کنم.

610
00:40:39,360 --> 00:40:43,240
‫از پله ها پرتم کنی پایین؟
‫مگر ما قاطرانی چون تو را نمی شناسیم؟

611
00:40:45,280 --> 00:40:48,120
‫- یعنی چه، باید یک دیگر را زخمی کنیم؟
‫- برو به جهنم!

612
00:40:48,240 --> 00:40:50,640
‫باید خون بریزیم؟

613
00:40:50,760 --> 00:40:53,280
‫پس بگذار گهواره مرگ مرا تکان دهد تا
‫روزگار سیاهم به پایان رسد!

614
00:40:53,400 --> 00:40:55,920
‫شمشیرم را بده، پسر.

615
00:40:57,680 --> 00:40:59,240
‫التماس می کنم، جک، شمشیر
‫نکش! شمشمیر نکش!

616
00:40:59,360 --> 00:41:00,480
‫برو پائین!

617
00:41:05,880 --> 00:41:08,240
‫قسم می خورم که قتل است!

618
00:41:16,240 --> 00:41:17,200
‫جک!

619
00:41:27,280 --> 00:41:30,640
‫تو را بین دو ملحفه خواهم پیچید.

620
00:41:30,760 --> 00:41:32,440
‫نوازنده رسید، قربان.

621
00:41:33,480 --> 00:41:34,920
‫بگذار بنوازد.

622
00:41:40,840 --> 00:41:42,000
‫بنواز، آقا.

623
00:42:03,840 --> 00:42:08,120
‫کی دست از روزها جنگیدن و
‫شب ها خنجر کشیدن دست برمیداری...

624
00:42:10,920 --> 00:42:13,480
‫آبدارچی خوبی از آب در می آمد،
‫نان را خوب می برید.

625
00:42:13,760 --> 00:42:15,160
‫دیروقت است.

626
00:42:19,720 --> 00:42:21,680
‫وقتی بروم، مرا از
‫یاد می بری.

627
00:42:22,640 --> 00:42:26,440
‫به جانم قسم، اگر چنین گویی
‫به گریه می افتم.

628
00:42:28,200 --> 00:42:31,680
‫اگر پیش از بازگشتت حتی یک بار
‫به ظاهرم رسیدم، این چنین بگو.

629
00:42:33,040 --> 00:42:36,520
‫خوب، جوجه را آخر
‫پاییز می شمارند.

630
00:42:44,080 --> 00:42:45,320
‫نوشیدنی!

631
00:42:45,760 --> 00:42:47,000
‫فرانسیس!

632
00:42:47,120 --> 00:42:48,640
‫یک ثانیه، یک ثانیه، قربان!

633
00:42:50,800 --> 00:42:52,680
‫- یک ثانیه، یک ثانیه، قربان.
‫- یک ثانیه، یک ثانیه، قربان.

634
00:42:52,880 --> 00:42:55,160
‫آه، پسر بی شرف پادشاه؟

635
00:42:56,520 --> 00:42:57,960
‫و تو برادرش پوینز نیستی؟

636
00:42:58,080 --> 00:43:01,960
‫اِی گویِ پر از گناه، این
‫چه زندگیست که تو داری؟

637
00:43:02,400 --> 00:43:06,240
‫اُه! خدا شما را حفظ کند!

638
00:43:07,320 --> 00:43:10,840
‫به جانم سوگند، به لندن
‫خوش آمدید!

639
00:43:11,600 --> 00:43:16,000
‫خدا چهره دوست داشتنی شما را
‫حفظ کند.

640
00:43:16,120 --> 00:43:18,520
‫ای سرور دیوانه و پدرسوخته ام!

641
00:43:18,640 --> 00:43:21,800
‫به این گوشت و خون گندیده
‫قسم که خوش آمدی.

642
00:43:21,920 --> 00:43:24,200
‫ای ابله فربه! برو به درک.

643
00:43:24,640 --> 00:43:26,240
‫سرورم، اگر تا تنور داغ است
‫نان را نچسبانید،

644
00:43:26,360 --> 00:43:29,200
‫با شوخی و خنده، انتقام از
‫یادتان خواهد برد!

645
00:43:32,520 --> 00:43:34,920
‫ای معدن پیه عوضی.

646
00:43:35,040 --> 00:43:37,480
‫همین حالا بود که داشتی
‫بدگویی مرا در محضرِ...

647
00:43:37,600 --> 00:43:42,000
‫...این زن نجیب و درستکار می کردی.

648
00:43:42,560 --> 00:43:46,440
‫خدا قلب مهربانتان را حفظ کند! به
‫راستی که دال چنین است.

649
00:43:46,560 --> 00:43:49,320
‫به توهین عمدیت اعتراف کن و
‫آن گاه می دانم چه به سرت بیاورم.

650
00:43:51,720 --> 00:43:54,000
‫توهینی در کار نبود، هال.
‫به شرافتم قسم، توهینی در کار نبود.

651
00:43:54,120 --> 00:43:57,960
‫نه؟ مگر به من تهمت نزدی و
‫مرا «آبدارچی» و «نان بُر»...

652
00:43:59,000 --> 00:44:01,880
‫...و از این قبیل نخواندی؟

653
00:44:03,520 --> 00:44:05,520
‫- توهین نبود، هال.
‫- توهین نبود؟

654
00:44:06,680 --> 00:44:10,200
‫توهین نبود، ند، به خدا راست
‫می گویم، ند درستکار، هیچ توهینی!

655
00:44:11,800 --> 00:44:16,240
‫من او را پیش روی اشرار کوچک کردم تا
‫مبادا اشرار شیفته او گردند.

656
00:44:17,160 --> 00:44:18,680
‫با این کار،

657
00:44:18,800 --> 00:44:21,960
‫وظیفه دوستی غم خوار و رعیتی
‫وفادار را به جا آورده ام...

658
00:44:22,560 --> 00:44:24,320
‫...و پدرت باید بابتش از
‫من تشکر کند.

659
00:44:32,280 --> 00:44:34,480
‫توهینی نبود، هال.

660
00:44:36,000 --> 00:44:37,480
‫هیچ، ند، هیچ.

661
00:44:38,560 --> 00:44:40,040
‫باور کنید، پسرها، هیچ.

662
00:44:50,560 --> 00:44:53,920
‫- پیتو، حالت چه طور است؟ چه خبر؟
‫- پدرتان، پادشاه، در وست مینستر است،

663
00:44:54,040 --> 00:44:59,360
‫و بیست پیام رسان خسته و کوفته
‫از شمال رسیده اند و من سر راهم...

664
00:44:59,680 --> 00:45:01,360
‫...به ده دوازده کاپیتان برخورد کردم،

665
00:45:01,480 --> 00:45:04,840
‫سربرهنه و خیس عرق، در حال
‫زدن در مسافرخانه ها...

666
00:45:04,960 --> 00:45:06,800
‫...و سراغ از سر جان فالستف گرفتن!

667
00:45:08,960 --> 00:45:12,320
‫آه، به آسمان سوگند، پوینز...که
‫تقصیر را گردن خویش می دانم،

668
00:45:12,920 --> 00:45:18,080
‫وقتی طوفان سیاه فتنه مانند باد
‫جنوبی بر سر برهنه و بی دفاعمان...

669
00:45:18,200 --> 00:45:22,960
‫...می تازد، وقت گران بها را
‫با یاوه گویی تباه کردم.

670
00:45:24,800 --> 00:45:26,720
‫- فالستف.
‫- همم؟

671
00:45:28,240 --> 00:45:29,720
‫شب خوش.

672
00:45:56,040 --> 00:45:59,240
‫حال، شیرین ترین قسمت
‫شب از راه می رسد...

673
00:46:00,880 --> 00:46:03,320
‫...و ما باید بدون لذت بردن
‫از آن، این جا را ترک کنیم.

674
00:46:03,680 --> 00:46:05,480
‫چه شده؟

675
00:46:06,440 --> 00:46:09,560
‫- چه خبر است؟
‫- باید همین الان به دربار بروید، قربان.

676
00:46:10,440 --> 00:46:13,240
‫کلی کاپیتان دم در
‫منتظر شما هستند.

677
00:46:18,400 --> 00:46:20,400
‫پول نوازندگان را بده، بچه.

678
00:46:31,920 --> 00:46:34,880
‫خداحافظ، خانم مهمانخانه دار.

679
00:46:37,360 --> 00:46:40,400
‫دختران خوب من، حال می بینید که چگونه
‫همه سراغ از مردان شایسته می گیرند.

680
00:46:42,400 --> 00:46:45,040
‫بدرود، دختران خوب.

681
00:46:47,600 --> 00:46:52,080
‫اگر مرا در لحظه نفرستند،
‫قبل از رفتن، باز به دیدارتان می آیم.

682
00:46:53,880 --> 00:46:55,960
‫نمی توانم سخن بگویم.

683
00:46:57,120 --> 00:46:59,960
‫اگر بغضم نترکد...

684
00:47:01,120 --> 00:47:04,600
‫خوب، جک نازنین، مراقب خودت باش.

685
00:47:10,480 --> 00:47:11,880
‫بدرود.

686
00:47:14,720 --> 00:47:18,960
‫فصل باقلا که برسد،
‫29 سال می شود...

687
00:47:19,080 --> 00:47:20,920
‫...که تو را می شناسم،

688
00:47:22,440 --> 00:47:25,560
‫مردی باصفا و بی ریا...

689
00:47:28,240 --> 00:47:31,480
‫خوب، خدانگهدار.

690
00:47:33,720 --> 00:47:35,920
‫- بانو ترشیت!
‫- اُه، نه!

691
00:47:37,480 --> 00:47:39,440
‫چه شده؟

692
00:47:39,560 --> 00:47:44,160
‫بانو ترشیت مهربان، نزد
‫اربابم بیایید.

693
00:47:44,280 --> 00:47:49,120
‫اُه، بدو، دال. بدو، بدو، دال نازنین.
‫گریه نکن، دال، برو!

694
00:48:08,760 --> 00:48:11,160
‫بامداد های خوش بسیاری برای
‫حضرت عالی آرزومندم.

695
00:48:16,480 --> 00:48:18,120
‫اکنون...

696
00:48:19,400 --> 00:48:21,680
‫...بامداد است، آقایان؟

697
00:48:22,560 --> 00:48:24,560
‫ساعت یک و خرده ایست.

698
00:48:25,160 --> 00:48:26,680
‫آه.

699
00:48:27,120 --> 00:48:28,920
‫بسیار خوب.

700
00:48:29,680 --> 00:48:33,320
‫پس صبح همگی شما
‫بخیر، آقایان.

701
00:48:34,280 --> 00:48:38,600
‫نامه هایی که فرستادم را
‫خوانده اید؟

702
00:48:39,160 --> 00:48:40,440
‫بله، سرورم.

703
00:48:40,560 --> 00:48:43,960
‫پس می دانید که بدنه کشورمان...

704
00:48:44,080 --> 00:48:46,280
‫...چه بیمار است،

705
00:48:46,400 --> 00:48:50,320
‫و چه بیماری های چرکینی،

706
00:48:52,240 --> 00:48:54,480
‫و چه خطر بسیاری، کنار
‫قلب آن!

707
00:48:54,600 --> 00:48:56,840
‫این بدنه تنها ناخوش است.

708
00:48:57,000 --> 00:49:01,680
‫با توصیه های درست و کمی دارو،
‫می توان قوت سابقش را به آن بازگرداند.

709
00:49:01,800 --> 00:49:04,400
‫لرد نوتامبرلند به زودی
‫خاموش می گردد!

710
00:49:05,040 --> 00:49:06,200
‫آه.

711
00:49:08,640 --> 00:49:10,080
‫خداوندا،

712
00:49:13,240 --> 00:49:16,040
‫کاش می شد کتاب سرنوشت را خواند...

713
00:49:18,880 --> 00:49:24,480
‫...و تغییرات زمان را دید که
‫کوه را پست می سازد و قاره ای...

714
00:49:24,600 --> 00:49:29,640
‫...که از سختی و جمود خود
‫خسته ست را در دریا غرق می کند.

715
00:49:31,360 --> 00:49:37,320
‫سرنوشت چه بازی ها که نمی کند و
‫چه شربت های گوناگونی که در...

716
00:49:37,440 --> 00:49:40,600
‫...جام تحول نمی ریزد!

717
00:49:46,600 --> 00:49:48,400
‫اگر این ها دیده می شدند،

718
00:49:49,800 --> 00:49:53,760
‫شادترین جوان هم با دیدن
‫مسیری که باید طی کند،

719
00:49:53,880 --> 00:49:57,000
‫خطرهایی که پشت سر گذاشته و
‫ناملایماتی که هنوز پیش رو دارد،

720
00:49:59,360 --> 00:50:04,520
‫کتاب را می بست و می نشست و می مُرد!

721
00:50:09,640 --> 00:50:11,520
‫حتی ده سال نگذشته...

722
00:50:11,640 --> 00:50:16,080
‫...از وقتی ریچارد و نورتامبرلند که
‫دوستان بسیار خوبی هم بودند،

723
00:50:18,120 --> 00:50:20,320
‫با هم به ضیافت می نشستند.

724
00:50:24,640 --> 00:50:26,480
‫کدام یک از شما آن جا بود؟

725
00:50:28,720 --> 00:50:32,520
‫تو، پسرعمو وارویک،
‫آن طور که به یاد دارم،

726
00:50:33,320 --> 00:50:37,160
‫وقتی ریچارد با چشمانی
‫آکنده از اشک...

727
00:50:37,280 --> 00:50:40,560
‫...این سخنان را می گفت که
‫حال چون پیش گویی شده اند.

728
00:50:40,680 --> 00:50:46,880
‫«نورتامبرلند، تو نردبانی هستی که پسرعمویم،
‫بولینگبروک به واسطه آن به تخت من عروج می کند.»

729
00:50:48,000 --> 00:50:53,120
‫اگرچه آن زمان، خدا شاهد است که
‫چنین قصدی نداشتم.

730
00:50:57,040 --> 00:51:01,920
‫«زمان آن می رسد،»
‫این طور سخن را ادامه داد،

731
00:51:05,960 --> 00:51:11,720
‫«زمان آن خواهد آمد که این
‫گناه زشت سر بگشاید...

732
00:51:11,840 --> 00:51:14,160
‫...و چرک و فساد بیرون بریزد.»

733
00:51:17,120 --> 00:51:18,880
‫و ادامه داد...

734
00:51:19,560 --> 00:51:25,120
‫...و وضعیت امروز و از هم
‫گسستن دوستی ما را پیش گویی کرد.

735
00:51:25,880 --> 00:51:29,160
‫زمان چنین چیزهایی را
‫از تخم برون می آورد...

736
00:51:29,800 --> 00:51:33,800
‫...و شاه ریچارد می توانست با نگاه
‫به گذشته، آینده را بی نقص پیش بینی کند.

737
00:51:33,920 --> 00:51:36,560
‫خیانت نورتامبرلند بزرگ به او...

738
00:51:36,680 --> 00:51:39,280
‫...خود بذری بود که از آن
‫خیانتی بزرگتر سر در می آورد،

739
00:51:39,680 --> 00:51:42,520
‫که جز در شما زمینی برای
‫ریشه کردن پیدا نمی کرد.

740
00:51:42,760 --> 00:51:46,360
‫و همین واژه، حتی حالا
‫ما را فرا می خواند.

741
00:51:47,080 --> 00:51:49,400
‫می گویند که اسقف اعظم و
‫نورتامبرلند...

742
00:51:49,520 --> 00:51:51,680
‫- ...50 هزار نفر نیرو دارند.
‫- ممکن نیست، سرورم.

743
00:51:51,800 --> 00:51:54,640
‫شایعات مثل صدا و طنین آن،
‫شمار این تهدید را دو برابر کرده اند.

744
00:51:54,920 --> 00:51:58,360
‫لطفا، اعلی حضرت، به تخت خواب
‫بروید. به روحم قسم، سرورم،

745
00:51:58,480 --> 00:52:02,920
‫نیروهایی که پیش تر فرستادید، به
‫آسانی پیروز برمی گردند.

746
00:52:03,040 --> 00:52:05,600
‫اعلی حضرت دو هفته است که بیمارند.

747
00:52:07,520 --> 00:52:10,800
‫پند شما را می پذیرم.

748
00:52:27,600 --> 00:52:30,280
‫به صلیب مسیح سوگند که
‫سحرخیزید!

749
00:52:30,400 --> 00:52:34,640
‫و پسرعموی خوبم،
‫سایلنس در چه حال است؟

750
00:52:34,760 --> 00:52:38,240
‫صبح بخیر، پسرعموی
‫خوبم، شلو.

751
00:52:38,360 --> 00:52:42,760
‫و دخترعمویم، همسرت، چه طور است؟
‫و دخترخوانده ام، الن؟

752
00:52:42,880 --> 00:52:46,840
‫می توان گفت که پسرعمویم،
‫ویلیام، دانشمند خوبی شده است.

753
00:52:46,960 --> 00:52:51,520
‫- هنوز در آکسفورد است، مگر نه؟
‫- بله، آقا، به هزینه من.

754
00:52:51,640 --> 00:52:54,000
‫پس باید به زودی به کانون
‫انجمن های حقوق برود.

755
00:52:54,120 --> 00:53:00,560
‫من زمانی در انجمن کلمنت بودم و فکر کنم
‫در آن جا هنوز صحبت از شلوی دیوانه باشد.

756
00:53:00,880 --> 00:53:04,120
‫آن جا تو را «شلوی خوش گذران»
‫می خواندند، پسرعمو.

757
00:53:04,240 --> 00:53:08,320
‫به خدا سوگند مرا هر اسمی خطاب می کردند و
‫من هم هر کاری می کردم!

758
00:53:08,440 --> 00:53:11,840
‫ما می دانستیم کجا در پی
‫خوش گذرانی باشیم.

759
00:53:12,680 --> 00:53:15,960
‫جک فالستف هم که حالا سر جان
‫خوانده می شود، پسربچه بود.

760
00:53:16,080 --> 00:53:21,040
‫همان سر جانی که به زودی برای
‫سربازگیری فرا می رسد؟

761
00:53:21,160 --> 00:53:22,840
‫همان سر جان، دقیقا خود او.

762
00:53:22,960 --> 00:53:24,920
‫خدایا، خدایا،

763
00:53:25,040 --> 00:53:28,880
‫چه روزگار عجیب و غریبی که
‫نگذرانده م،

764
00:53:30,560 --> 00:53:35,480
‫و درگذشت چه تعداد از آشناهای
‫قدیمی که ندیده م!

765
00:53:35,600 --> 00:53:40,480
‫- همه ما رفتنی هستیم، پسرعمو.
‫- قطعا، قطعا، مطمئنا، مطمئنا.

766
00:53:40,600 --> 00:53:43,880
‫به قول حضرت داوود، مرگ...

767
00:53:44,000 --> 00:53:46,360
‫...برای همه هست.

768
00:53:46,760 --> 00:53:48,520
‫همه خواهند مُرد.

769
00:53:49,920 --> 00:53:52,000
‫مرگ قطعیست.

770
00:53:53,960 --> 00:54:00,480
‫- و دوبلِ پیر شهر شما هنوز زنده اس؟
‫- مـ...مـ...مـ...مُرده، قربان.

771
00:54:00,880 --> 00:54:02,720
‫خدایا، خدایا، مُرده.

772
00:54:03,640 --> 00:54:08,080
‫او کمان دار خوبی بود و حال مُرده.
‫بسیار خوب تیر می زد.

773
00:54:09,280 --> 00:54:13,080
‫جان گانت خیلی دوستش داشت،

774
00:54:13,200 --> 00:54:15,920
‫و بر سرش کلی پول شرط می بست.

775
00:54:17,800 --> 00:54:21,480
‫مُرده...پس دوبل پیر مُرده؟

776
00:54:23,440 --> 00:54:26,480
‫گمان می کنم دو تن از افراد
‫سر جان فالستف رسیدند.

777
00:54:35,400 --> 00:54:40,840
‫صبح بخیر، آقایان شریف. لطف کنید
‫بفرمایید قاضی شلو کدام شماست؟

778
00:54:40,960 --> 00:54:43,480
‫من رابرت شلو هستم، آقا،
‫مالک بینوای این زمین،

779
00:54:43,600 --> 00:54:47,120
‫و یکی امین های صلح پادشاه.
‫با من چه فرمایشی داری؟

780
00:54:47,800 --> 00:54:49,800
‫کاپیتانم به شما سلام می رساند،

781
00:54:49,920 --> 00:54:54,240
‫کاپیتانم، سر جان فالستف،
‫دلاورترین رهبر.

782
00:54:54,360 --> 00:54:58,880
‫باعث خوشحالی من است، آقا. من او را
‫به عنوان شمشیرزن ماهری می شناختم.

783
00:54:59,000 --> 00:55:04,520
‫شوالیه شریف در چه حال است؟ و می توانم
‫بپرسم حال همسر محترمش چگونه است؟

784
00:55:05,160 --> 00:55:09,400
‫آقا، ببخشید، سربازان بدون
‫همسر مجهزترند!

785
00:55:10,000 --> 00:55:14,120
‫مجهزتر؟ چه خوب، آری،
‫واقعا خوب است.

786
00:55:14,240 --> 00:55:19,440
‫مجهز. از «جهاز» می آید.
‫بسیار خوب. چه عبارت خوبی.

787
00:55:20,120 --> 00:55:23,640
‫بنگرید که سر جان
‫عزیز رسید!

788
00:55:23,760 --> 00:55:27,280
‫دستت را به من بده،
‫دست نیکت را به من بده!

789
00:55:27,400 --> 00:55:29,320
‫خوش آمدی، سر جان عزیز.

790
00:55:29,800 --> 00:55:31,920
‫خوشحالم که می بینم سالمی،
‫آقای رابرت شلوی عزیز.

791
00:55:33,400 --> 00:55:35,040
‫گمان می کنم آقای
‫شورکارد باشی؟

792
00:55:35,160 --> 00:55:39,000
‫نه، سر جان، این پسرعموی من
‫سایلنس است که با من همکاری می کند.

793
00:55:40,360 --> 00:55:44,600
‫آقای سایلنس عزیز، برازنده است
‫که هوادار صلح باشی!

794
00:55:44,720 --> 00:55:48,400
‫خوش آمدید، بزرگوار.

795
00:55:51,520 --> 00:55:53,880
‫عجب هوای گرمیست، آقایان.

796
00:55:59,640 --> 00:56:01,720
‫آیا پنج شش آدم کارآمد
‫برای من دست و پا کرده اید؟

797
00:56:01,840 --> 00:56:04,640
‫البته که کرده ایم، قربان!

798
00:56:04,760 --> 00:56:06,720
‫خواهشمندم به من نشانشان دهید.

799
00:56:18,320 --> 00:56:19,560
‫بنشینید.

800
00:56:21,160 --> 00:56:23,000
‫می نشینید؟

801
00:56:25,200 --> 00:56:27,600
‫فهرست اسامی کو؟
‫فهرست اسامی کو؟

802
00:56:29,400 --> 00:56:32,520
‫بگذارید ببینم، بگذارید ببینم،
‫بگذارید ببینم.

803
00:56:32,640 --> 00:56:35,640
‫آری، درست است.

804
00:56:36,480 --> 00:56:39,600
‫رالف مولدی! بگو با خواندن
‫نامشان تشریف فرما شوند.

805
00:56:39,720 --> 00:56:42,760
‫بگو چنین کنند، بگو چنین کنند.

806
00:56:47,000 --> 00:56:48,520
‫مولدی کجاست؟

807
00:56:49,840 --> 00:56:53,480
‫- با اجازه، این جا هستم.
‫- نظرت چیست، سر جان؟

808
00:56:54,240 --> 00:56:59,240
‫مرد خوش اندامیست. جوان،
‫قوی، با آشناهای آدم حسابی!

809
00:57:00,400 --> 00:57:01,950
‫اسم تو «مولدی» است؟
‫(به معنی کپک زده)

810
00:57:02,000 --> 00:57:04,000
‫با اجازه، آری.

811
00:57:04,360 --> 00:57:07,840
‫پس باید بیشتر از تو
‫استفاده شود!

812
00:57:08,200 --> 00:57:10,680
‫عالی بود!

813
00:57:10,800 --> 00:57:14,040
‫چیزهایی که استفاده نشوند،
‫کپک می زنند. احسنت!

814
00:57:14,560 --> 00:57:18,000
‫- واقعا، گل گفتی، سر جان، گل گفتی.
‫- اسمش را بگذارید.

815
00:57:18,120 --> 00:57:20,800
‫خودم پیش از این اسم داشتم!
‫می توانید دست از سرم بردارید.

816
00:57:20,920 --> 00:57:23,800
‫اگر کسی نباشد که به امور خانه و
‫مزرعه برسد، بانوی پیرم از کار می ماند.

817
00:57:23,920 --> 00:57:27,760
‫برو. سکوت کن، مولدی، می توانی بروی.
‫وقت مصرف شدنت است، کپک زده.

818
00:57:27,880 --> 00:57:30,560
‫- مصرف؟
‫- سکوت، جوان، سکوت. کنار بایست.

819
00:57:30,680 --> 00:57:32,560
‫نمی دانی کجایی؟

820
00:57:34,840 --> 00:57:37,430
‫حال، برای دیگران، سر جان، بگذار ببینم...

821
00:57:37,480 --> 00:57:39,480
‫سایمون «شدو»!
‫(به معنی سایه)

822
00:57:39,600 --> 00:57:43,800
‫آری، چه خوب، بگذارید زیرش بنشینم،
‫احتمالا سرباز سردیست!

823
00:57:44,640 --> 00:57:45,640
‫شدو کجاست؟

824
00:57:49,280 --> 00:57:51,040
‫این جا، قربان.

825
00:57:51,680 --> 00:57:53,880
‫شدو، تو پسر که هستی؟

826
00:57:57,080 --> 00:57:59,040
‫پسر مادرم، قربان.

827
00:57:59,640 --> 00:58:02,000
‫پسر مادرت؟ درست...و
‫سایه پدرت!

828
00:58:04,720 --> 00:58:07,920
‫- مورد پسندت واقع شد، سر جان؟
‫- شدو تابستان به کار می آید.

829
00:58:08,040 --> 00:58:10,720
‫نشانش کنید، چرا که برای پر کردن
‫این دفتر ثبت جز مشتی سایه نداریم!

830
00:58:13,760 --> 00:58:16,480
‫- توماس وارت!
‫- کجاست؟

831
00:58:17,120 --> 00:58:18,560
‫این جا، قربان.

832
00:58:19,840 --> 00:58:22,000
‫آه!

833
00:58:22,960 --> 00:58:24,510
‫اسم تو «وارت» است؟
‫(به معنی زگیل)

834
00:58:24,560 --> 00:58:25,910
‫بله، قربان.

835
00:58:25,960 --> 00:58:29,320
‫- عجب زگیل نتراشیده ای هستی.
‫- در لیست ثبتش کنم، سر جان؟

836
00:58:29,440 --> 00:58:33,080
‫لزومی ندارد، چرا که لباسش
‫وصله پینه شده است...

837
00:58:33,200 --> 00:58:36,680
‫...و کل تنش بر دو پای لاغر همچون
‫سوزن می ایستد. بیش از این او را نیازاریم.

838
00:58:38,960 --> 00:58:42,520
‫گل گفتی، آقا، گل گفتی. احسنت.

839
00:58:44,560 --> 00:58:46,190
‫فرانسیس فیبل!

840
00:58:46,240 --> 00:58:48,240
‫این جایم، قربان.

841
00:58:48,600 --> 00:58:51,760
‫- شغل او چیست، فیبل؟
‫- خیاط لباس زنانه، آقا.

842
00:58:54,880 --> 00:58:56,040
‫نشانش بزنم، آقا؟

843
00:58:56,160 --> 00:58:59,560
‫بزن، اما اگر خیاط مردان
‫بود، او تو را می زد!

844
00:59:00,120 --> 00:59:02,280


845
00:59:02,400 --> 00:59:04,760
‫در صف دشمن هم ایجاد می کنی؟

846
00:59:04,880 --> 00:59:08,040
‫تلاشم را می کنم، آقا.
‫بیش از این نمی توانم.

847
00:59:10,800 --> 00:59:16,120
‫احسنت، احسنت، فیبل شجاع.
‫خیاط زنانه را نشان بزن.

848
00:59:16,720 --> 00:59:19,640
‫- کاش وارت هم فرستاده می شد، آقا.
‫- اگر خیاط مردان بودی،

849
00:59:19,760 --> 00:59:22,240
‫شاید او را تعمیر می کردی و
‫می توانست برود.

850
00:59:23,320 --> 00:59:25,680
‫از تو خوشم آمد، فیبل شریف.

851
00:59:26,600 --> 00:59:27,280
‫نفر بعد؟

852
00:59:27,760 --> 00:59:30,030
‫پیتر «بولکاف» از دهکده سبز.
‫(به معنی گوساله)

853
00:59:30,080 --> 00:59:32,800
‫- آری، بگذارید بولکاف را ببینیم.
‫- این جایم، قربان.

854
00:59:33,280 --> 00:59:38,000
‫اُه! خدایا، عجب آدم مناسبی. گوساله را
‫گوساله را چنان نشان بزنید که نعره کشد!

855
00:59:38,120 --> 00:59:41,600
‫خداوندا. کاپیتان محترمم...

856
00:59:42,080 --> 00:59:44,200
‫چرا قبل از نشان زده
‫شدن می غری؟

857
00:59:44,680 --> 00:59:46,960
‫خداوندا! قربان،

858
00:59:47,280 --> 00:59:50,080
‫من مردی بیمارم.

859
00:59:50,200 --> 00:59:55,440
‫- چه بیماری ای داری؟
‫- یک سرماخوردگی لعنتی، قربان، سرفه، قربان،

860
00:59:55,560 --> 01:00:00,200
‫که در حین به صدا در آوردن ناقوس در
‫روز تاج گذاری پادشاه گرفتم، قربان.

861
01:00:00,760 --> 01:00:02,680
‫پس در جامه خواب به جنگ می روی.

862
01:00:02,800 --> 01:00:06,840
‫ما سرماخوردگیت را درمان خواهیم کرد و
‫دستور می دهم دوستانت جای تو ناقوس بزنند.

863
01:00:07,880 --> 01:00:11,280
‫- تمام شد؟
‫- بیشتر از آن چه لازم دارید خوانده شده اند.

864
01:00:11,400 --> 01:00:17,120
‫تو باید سه نفر ببری، آقا، پس
‫تمنا می کنم با من شام بخوری.

865
01:00:17,240 --> 01:00:23,000
‫باشد، با تو نوشیدنی می خورم،
‫اما نمی توانم برای شام بمانم.

866
01:00:23,520 --> 01:00:26,960
‫به جانم قسم که از دیدنت
‫خوشحالم، آقای شلو.

867
01:00:31,040 --> 01:00:32,960
‫آقای شریف، سرجوخه باردولف...

868
01:00:33,080 --> 01:00:34,400
‫هیس! هیس!

869
01:00:34,520 --> 01:00:40,560
‫...به من لطف کنید و این هم چهار سکه
‫ده شیلینیگی برای شما.

870
01:00:41,000 --> 01:00:44,120
‫حقیقتا، قربان، ترجیح می دم حلق آویز
‫شوم تا این که بروم، قربان.

871
01:00:44,480 --> 01:00:46,280
‫برو. کنار بایست.

872
01:00:50,040 --> 01:00:54,320
‫آقای سرجوخه مهربان، به خاطر
‫بانوی پیرم به من نیز لطف کنید.

873
01:00:55,240 --> 01:00:59,520
‫- چهل تا خواهید داشت، قربان.
‫- برو. کنار بایست.

874
01:01:20,440 --> 01:01:22,760
‫به جان خودم، من اهمیتی
‫نمی دهم.

875
01:01:23,800 --> 01:01:28,040
‫یک مرد فقط یک بار می تواند بمیرد. ما به خدا مرگ را
‫بدهکاریم. من هرگز به فرومایگی تن نمی دهم.

876
01:01:28,720 --> 01:01:32,280
‫اگر سرنوشتم چنین است، باشد.
‫و اگر چنین نیست نیز باشد.

877
01:01:34,160 --> 01:01:36,400
‫آن کس که امسال بمیرد، سال
‫بعد از مرگ معاف است.

878
01:01:37,080 --> 01:01:41,600
‫گل گفتی. تو مرد خوبی هستی.

879
01:01:54,280 --> 01:01:56,800
‫اُه، سر جان، به یاد داری...

880
01:01:56,920 --> 01:02:01,120
‫...که تمام شب را در آسیاب مزرعه
‫سنت جورج دراز می کشیدیم؟

881
01:02:02,640 --> 01:02:04,520
‫حرفش را نزن، آقای شلو،
‫حرفش را نزن.

882
01:02:04,640 --> 01:02:07,240
‫ها! شب خوبی بود.

883
01:02:11,240 --> 01:02:13,360
‫و جین نایتورک زنده است؟

884
01:02:16,120 --> 01:02:18,120
‫زنده است، آقای شلو.

885
01:02:20,000 --> 01:02:23,800
‫هیچ گاه نمی توانست با من
‫کنار بیاید.

886
01:02:23,920 --> 01:02:26,160
‫هیچ گاه، هیچ گاه.

887
01:02:26,280 --> 01:02:29,520
‫همیشه می گفت نمی تواند آقای
‫شلو را تحمل کند.

888
01:02:29,640 --> 01:02:32,680
‫سوگند می خورم، می توانستم
‫او را بسیار عصبانی کنم.

889
01:02:34,360 --> 01:02:37,040
‫آن زمان او از زنان ولگرد بود.

890
01:02:39,160 --> 01:02:40,960
‫آیا خودش را خوب نگه داشته است؟

891
01:02:41,280 --> 01:02:45,200
‫پیر شده است، پیر، آقای شلو.

892
01:02:45,800 --> 01:02:48,720
‫باید هم پیر شده باید، چاره ای
‫جز پیر شدن که ندارد!

893
01:02:48,840 --> 01:02:53,480
‫البته که پیر شده! قبل از رفتن
‫به من انجمن کلمنت، او از نایتورک پیر...

894
01:02:53,600 --> 01:02:55,840
‫...صاحب رابین نایتورک شده بود.

895
01:02:56,360 --> 01:03:00,200
‫این قضیه 55 سال پیش بود.

896
01:03:00,720 --> 01:03:02,400
‫ها، پسرعمو سایلنس.

897
01:03:03,680 --> 01:03:08,720
‫ای کاش تو هم آن چه که من و
‫این شوالیه دیده ایم را می دیدی.

898
01:03:11,040 --> 01:03:14,040
‫ها، سر جان، خوب نگفتم؟

899
01:03:18,480 --> 01:03:21,800
‫ما ناقوس های نیمه شب را
‫شنیده ایم، آقای شلو.

900
01:03:22,760 --> 01:03:24,640
‫شنیده ایم.

901
01:03:26,400 --> 01:03:27,680
‫شنیده ایم.

902
01:03:30,120 --> 01:03:32,520
‫الحق که شنیده ایم، سر جان.

903
01:03:34,280 --> 01:03:36,200
‫اسم رمزمان چنین بود:

904
01:03:36,320 --> 01:03:39,600
‫«نوش جان، پسرها!»

905
01:03:46,320 --> 01:03:47,840
‫خدایا.

906
01:03:51,400 --> 01:03:53,960
‫چه روزها که ندیده ایم.

907
01:04:12,940 --> 01:04:22,940
مووی شو
W W W . M O V I E S H O . C O M

908
01:04:41,920 --> 01:04:44,520
‫تصور می کنم عالی جناب
‫وستمورلند باشد.

909
01:04:45,360 --> 01:04:50,720
‫درود فراوان از طرف ژنرالمان،
‫شاهزاده، لرد جان و دوک لنکستر.

910
01:04:51,120 --> 01:04:54,800
‫- بهر چه آمده اید؟
‫- شما، اسقف اعظم...

911
01:04:54,920 --> 01:04:57,320
‫...چرا از زبان صلح که چنان زیباست...

912
01:04:57,440 --> 01:04:59,520
‫...به زبان خشن و پرغوغای جنگ...

913
01:04:59,800 --> 01:05:02,320
‫...روی برگردانده اید؟

914
01:05:02,440 --> 01:05:04,360
‫من با ترازویی دقیق به
‫درستی سنجیده ام...

915
01:05:04,480 --> 01:05:07,840
‫...که از سلاح های ما چه بدی ها تواند
‫خاست و چه بیدادها می رود بر ما،

916
01:05:08,200 --> 01:05:13,680
‫و چنین یافتم که رنج هایمان از خطاهایمان سنگین ترند،
‫که مدت ها پیش به پادشاه نیز چنین گفتیم.

917
01:05:13,800 --> 01:05:16,360
‫آن گاه که به ما ناحقی می شود و
‫بر آنیم که شکایت کنیم،

918
01:05:16,480 --> 01:05:18,760
‫دست ما را از رسیدن به او
‫کوتاه می کنند.

919
01:05:18,880 --> 01:05:20,520
‫تا کنون شده اعتراضتان
‫پذیرفته نشده باشد؟

920
01:05:21,040 --> 01:05:24,560
‫فریادخواهی من همه از رنج برادری
‫عام، کشور، است.

921
01:05:24,840 --> 01:05:28,680
‫نیازی به چنین فریادخواهی ای نیست و
‫اگر باشد، از آن شما نیست.

922
01:05:28,960 --> 01:05:34,040
‫چرا از آن او و همه ما نیست که
‫بیداد روزگار گذشته را حس کنیم؟

923
01:05:34,160 --> 01:05:36,680
‫لرد موبری، از چیزی که نمی دانی
‫صحبت می کنی.

924
01:05:37,400 --> 01:05:41,320
‫من از طرف ژنرالمان، شاهزاده، آمده ام
‫که بگویم اعلی حضرت با شما دیدار می کنند...

925
01:05:41,440 --> 01:05:43,920
‫...و اگر خواسته هایتان بر حق باشند،
‫برآورده خواهند شد.

926
01:05:44,720 --> 01:05:47,160
‫آیا شاهزاده جان از اختیارات
‫کامل از جانب پدرش...

927
01:05:47,280 --> 01:05:51,960
‫...برخوردار است که شرایطی که می خواهیم را
‫بشنود و نظر قطعی و نهایی دهد؟

928
01:05:52,080 --> 01:05:53,880
‫تعجب می کنم که چنین سوال
‫پیش پا افتاده ای می پرسی.

929
01:05:54,560 --> 01:06:00,120
‫حسی در سینه ام می گوید که
‫شرایط ما محقق نخواهند شد.

930
01:06:00,240 --> 01:06:02,960
‫شاهزاده همین نزدیکیست.
‫لطفا عالی جناب...

931
01:06:03,080 --> 01:06:04,520
‫...با حضرت والا دیدار کنید.

932
01:06:08,320 --> 01:06:10,640
‫پس به نام خدا، پیش روید.

933
01:06:34,800 --> 01:06:37,360
‫سرورم، لرد یورک، وقتی گروهی
‫از مردم برای شنیدن...

934
01:06:37,480 --> 01:06:41,160
‫...تفسیرتان از کتاب مقدس حول شما
‫حلقه می زدند، برازنده تر بود تا این که...

935
01:06:41,600 --> 01:06:45,600
‫...اکنون در این جا شما را مردی آهنین ببینند که دسته ای
‫از شورشگران را با آوای طبلتان دلگرم می کنید.

936
01:06:45,840 --> 01:06:49,680
‫من فهرستی مفصل از نارضایتی هایمان را
‫برای حضرت والا فرستادم،

937
01:06:50,360 --> 01:06:53,920
‫اما شما آن را خشمگینانه کناری نهادید.

938
01:06:54,040 --> 01:06:56,480
‫همین شد که اژدهای هفت سر
‫جنگ زاده شد،

939
01:06:56,920 --> 01:07:00,240
‫اژدهایی که چشمان خطرناکش را
‫می توان با پذیرش خواسته های...

940
01:07:00,360 --> 01:07:03,080
‫...عادلانه و بر حقّ ما، خواب کرد،

941
01:07:03,400 --> 01:07:08,880
‫و آن گاه، فرمان برداری حقیقی که از شفای این جنون حاصل
‫می گردد، سر اطاعت پیش روی حضرت والا خم می کند.

942
01:07:09,360 --> 01:07:12,960
‫و اگر نپذیرند، حاضریم که تا آخرین
‫نفر، بخت خود را بیازماییم.

943
01:07:13,560 --> 01:07:17,200
‫و اگر این جا از پا در بیاییم، نیروهای کمکی
‫داریم که اقدامات ما را تکرار کنند.

944
01:07:17,320 --> 01:07:19,320
‫اگر آنان شکست بخورند، نیروهای
‫کمکی آنان پا جای پایشان می گذارند.

945
01:07:19,440 --> 01:07:21,960
‫هیستینگز، تو چنان عاقل
‫نیستی! چنان عاقل نیستی که...

946
01:07:22,080 --> 01:07:23,480
‫...آینده را پیش گویی کنی.

947
01:07:23,600 --> 01:07:27,200
‫اگر حضرت عالی موافقید، صریحا به آنان بگویید
‫درخواستشان تا چه اندازه موردقبول شماست.

948
01:07:31,400 --> 01:07:34,040
‫همه را می پسندم و همه را
‫می پذیرم،

949
01:07:34,520 --> 01:07:39,160
‫و در این جا به شرف خاندانم قسم می خورم که
‫نیات پدرم سوءتعبیر گشته است.

950
01:07:41,000 --> 01:07:45,240
‫عالی جناب، این شکایات بی درنگ
‫مرتفع خواهند شد.

951
01:07:45,520 --> 01:07:49,920
‫به جانم سوگند، می شوند. اگر
‫مقبول شماست،

952
01:07:50,560 --> 01:07:53,480
‫نیروهای خویش را مرخص کنید و
‫به شهرهای خود فرستید،

953
01:07:53,600 --> 01:07:59,320
‫و ما نیز نیروهای خودمان را...و اینک در میان دو سپاه،
‫بیایید با هم دوستانه بنوشیم و یک دیگر را در آغوش بکشیم.

954
01:07:59,840 --> 01:08:03,040
‫قول شاهانه شما را درباره
‫این شکایات می پذیرم.

955
01:08:03,160 --> 01:08:05,800
‫من به شما قول می دهم و پای
‫قول خود خواهم ماند.

956
01:08:09,600 --> 01:08:11,800
‫و اینک، به افتخار شما
‫می نوشم، عالی جناب.

957
01:08:17,240 --> 01:08:19,720
‫برو، کولویل...و خبر این صلح را...

958
01:08:19,840 --> 01:08:24,240
‫...به ارتش برسان. دستمزدشان را
‫پرداخته و روانه شان کنید.

959
01:08:25,200 --> 01:08:28,080
‫می دانم که خوشحال خواهند شد.
‫بشتاب، کولویل.

960
01:08:40,960 --> 01:08:42,800
‫به افتخار شما، لرد وستمورلند شریفم.

961
01:08:43,120 --> 01:08:45,960
‫عالی جناب، اگر می دانستید
‫چه رنج هایی برای...

962
01:08:46,080 --> 01:08:49,280
‫...ایجاد صلح فعلی کشیده ام، از
‫ته دل می نوشیدید.

963
01:08:49,800 --> 01:08:54,560
‫چه به موقع برای من آرزوی سلامتی می کنید!
‫چرا که به ناگه احساس می کنم بیمارم!

964
01:09:04,760 --> 01:09:07,120
‫خبر صلح پخش شده است.
‫گوش بده که چگونه فریاد می کشند.

965
01:09:07,640 --> 01:09:10,160
‫بعد از پیروزی فریادهای
‫شادمانه ای می شدند!

966
01:09:10,280 --> 01:09:13,960
‫خودِ صلح هم از جنس
‫پیروزیست.

967
01:09:14,600 --> 01:09:19,080
‫چرا که این گونه، هر دو طرف شرافتمندانه دست از
‫جنگیدن برمی دارند و هیچ یک نمی بازد!

968
01:09:21,080 --> 01:09:23,800
‫برو لرد و ارتش ما را نیز
‫مرخص کن.

969
01:09:24,880 --> 01:09:28,440
‫عالی جناب مهربان، اگر مقبول
‫شماست، اجازه دهید نیروهای...

970
01:09:28,560 --> 01:09:32,600
‫...هر دوی ما پیش رویمان رژه روند که بتوانیم
‫افرادی که با آنان پیکار می کردیم را ببینیم.

971
01:09:32,720 --> 01:09:34,040
‫برو، لرد هیستینگز عزیز...

972
01:09:34,160 --> 01:09:37,120
‫...و بگو پیش از مرخص شدن،
‫از جلوی ما گذر کنند.

973
01:09:53,880 --> 01:09:56,440
‫خوب، پسرعمو، چرا ارتش ما
‫بی حرکت ایستاده است؟

974
01:09:56,560 --> 01:10:00,560
‫رهبران از شما فرمان گرفته اند که
‫بمانند و تا شما نگویید، نمی روند.

975
01:10:00,680 --> 01:10:02,080
‫وظایف خود را می دانند.

976
01:10:02,640 --> 01:10:05,320
‫سرورم، سپاه ما چندیست که
‫پراکنده شده.

977
01:10:05,440 --> 01:10:07,840
‫همچون جوانانی افسارگسیخته
‫به همه سو گریزانند.

978
01:10:07,960 --> 01:10:13,000
‫شرق، غرب، شمال، جنوب.
‫گویی که مکتبی تعطیل شده باشد.

979
01:10:13,160 --> 01:10:16,240
‫هر کس به سوی خانه یا
‫استراحتگاهی شتابان است.

980
01:10:16,360 --> 01:10:18,160
‫چه خبر خوشی، لرد هیستینگز،
‫که در پاداش آن...

981
01:10:18,280 --> 01:10:20,320
‫...توی خائن را به جرم خیانت
‫به پادشاه بازداشت می کنم...

982
01:10:20,440 --> 01:10:22,360
‫...و شما نیز، اسقف اعظم، و
‫همین طور شما، لرد موبری،

983
01:10:22,480 --> 01:10:26,160
‫- به جرم خیانت بازداشتید.
‫- آیا این کار درست و شرافتمندانه است؟

984
01:10:26,320 --> 01:10:29,480
‫- مگر انجمن شما چنین بود؟
‫- این گونه پیمانمان را لگدمال می کنید؟

985
01:10:29,680 --> 01:10:31,120
‫من پیمانی با شما نبستم.

986
01:11:13,240 --> 01:11:16,800
‫اسمت چیست، آقا؟ بفرما بگو رتبه ات
‫چیست و اهل کجایی؟

987
01:11:16,920 --> 01:11:20,560
‫من شوالیه ام، آقا و نامم
‫کولویل و اهل دیلم.

988
01:11:20,680 --> 01:11:23,520
‫بسیار خوب، ای که نامت
‫کولویل و...

989
01:11:23,640 --> 01:11:25,480
‫...رتبه ات شوالیه و شهرت
‫دیل است.

990
01:11:25,600 --> 01:11:28,880
‫نام تو کولویل خواهد ماند، اما
‫رتبه ات «خائن»...

991
01:11:29,000 --> 01:11:32,520
‫...و سیاهچال منزلت خواهد بود.
‫پس هم چنان کولویل می مانی.

992
01:11:32,640 --> 01:11:35,760
‫- شما سر جان فالستف نیستید؟
‫- تسلیم می شوی، آقا؟

993
01:11:36,360 --> 01:11:40,920
‫فکر می کنم شما سر جان فالستف هستید و
‫با همین فرض، مرا بازداشت کنید.

994
01:11:42,760 --> 01:11:46,480
‫من مکتبی کامل از زبان ها در
‫شکم خویش دارم،

995
01:11:46,600 --> 01:11:50,360
‫و حتی یک زبان بین آنان نامی
‫جز زبان من را نمی گوید.

996
01:11:50,480 --> 01:11:53,560
‫فالستف، این همه مدت کجا بودی؟

997
01:11:54,280 --> 01:11:56,240
‫هر گاه همه چیز تمام می شود،
‫تو پدیدار می شوی.

998
01:11:56,600 --> 01:12:00,840
‫من با حداکثر شتاب ممکن
‫به این جا تاختم...

999
01:12:00,960 --> 01:12:05,880
‫...و اگر چه خسته از سفرم، سر جان
‫کولویل اهل دیل را به اسارت گرفته ام،

1000
01:12:06,600 --> 01:12:09,040
‫وحشت انگیزترین شوالیه و
‫دشمنی دلاور.

1001
01:12:09,760 --> 01:12:13,040
‫او مرا دید و تسلیم شد، پس
‫می توانم مانند آن مردکِ...

1002
01:12:13,160 --> 01:12:16,880
‫...بینی عقابی رومی بگویم:
‫«من آدم، دیدم و پیروز شدم.»

1003
01:12:17,160 --> 01:12:19,640
‫این بیشتر از ادب او
‫بود تا شایستگی تو.

1004
01:12:19,760 --> 01:12:22,680
‫از حضرت عالی تمنا دارم که بگذارید
‫این واقعه در کنار وقایع دیگر روز ثبت گردد،

1005
01:12:22,840 --> 01:12:25,240
‫وگرنه به خدا قسم، می دهم در
‫قصیده ای ویژه بازگویش کنند،

1006
01:12:25,360 --> 01:12:29,280
‫با تصویر خودم در بالای آن، در حالی که
‫کولویل پایم را می بوسد.

1007
01:12:29,400 --> 01:12:32,480
‫- نام تو کولویل است؟
‫- بله، سرورم.

1008
01:12:33,080 --> 01:12:34,960
‫شورشی پرآوازه ای هستی، مگر نه، کولویل؟

1009
01:12:35,080 --> 01:12:37,240
‫و یک رعیت وفادار پرآوازه هم
‫او را به اسارت گرفت.

1010
01:12:39,160 --> 01:12:43,160
‫- تعقیب را متوقف کردید؟
‫- عقب نشینی انجام شد و کشتار تمام.

1011
01:12:43,680 --> 01:12:47,400
‫کولویل و هم دستانش را برای
‫اعدام به یورک بفرستید.

1012
01:12:49,680 --> 01:12:52,040
‫و اینک، به به سوی دربار
‫می شتابیم، عالی جناب.

1013
01:12:52,160 --> 01:12:54,040
‫خبر فتحمان پیش از ما
‫به اعلی حضرت می رسید.

1014
01:12:54,160 --> 01:12:57,040
‫- و تو، پسرعمو، برای آسودگی او خبر را می بری.
‫- سرورم.

1015
01:12:57,480 --> 01:12:58,880
‫سرورم، به من اجازه رفتن از راه...

1016
01:12:59,000 --> 01:13:00,880
‫...گلاسترشر را دهید و وقتی
‫به دربار رسیدید،

1017
01:13:01,000 --> 01:13:03,080
‫تمنا دارم سرور مهربانم که از من
‫به نیکی گزارش دهید.

1018
01:13:03,200 --> 01:13:07,800
‫بدرود، فالستف. من از تو بهتر از
‫آن چه که لایقشی سخن خواهم راند.

1019
01:13:10,600 --> 01:13:12,520
‫ای کاش هوشش را داشتی!

1020
01:13:30,840 --> 01:13:34,560
‫اُه، وستمورلند.

1021
01:13:35,520 --> 01:13:39,200
‫شاهزاده جان، پسرتان، به حضرت عالی
‫ادای احترام می کند.

1022
01:13:40,520 --> 01:13:45,680
‫قانون شما برای موبری، اسقف اعظم و
‫دیگران اجرا شده است.

1023
01:13:46,360 --> 01:13:49,000
‫حال، حتی یک شمشیر شورشگر
‫از غلاف بیرون نیست!

1024
01:13:49,520 --> 01:13:53,840
‫اُه، وستمورلند، تو آن
‫پرنده تابستانی هستی...

1025
01:13:53,960 --> 01:13:58,240
‫...که در انتهای زمستان از برآمدن
‫خورشید نغمه می خواند!

1026
01:14:04,040 --> 01:14:07,960
‫و...چرا این اخبار خوش باید
‫مرا بیمار کند؟

1027
01:14:09,680 --> 01:14:10,760
‫نه.

1028
01:14:12,960 --> 01:14:15,800
‫باید چنین خبر خوشی را
‫جشن بگیرم.

1029
01:14:17,800 --> 01:14:20,200
‫و حال چشمم نمی بیند،

1030
01:14:23,440 --> 01:14:25,720
‫و سرم...

1031
01:14:32,840 --> 01:14:36,480
‫- آرام باشید، اعلی حضرت!
‫- اُه، پدر همایونی من!

1032
01:14:36,600 --> 01:14:38,400
‫سرورم، بهبود یابید، نگاه کنید.

1033
01:14:38,520 --> 01:14:41,920
‫صبور باشید، شاهزادگان. می دانید که
‫این تشنج ها برای اعلی حضرت طبیعیند.

1034
01:14:42,040 --> 01:14:46,040
‫از او دور شوید، بگذارید هوا
‫بخورد. فورا بهبود خواهد یافت.

1035
01:14:48,160 --> 01:14:50,280
‫نه، با چنین رنج جان فرسایی
‫نمی تواند دیری تاب آورد!

1036
01:14:50,480 --> 01:14:52,480
‫این سکته، بدون شک
‫پایان عمرش خواهد بود.

1037
01:14:52,600 --> 01:14:57,440
‫چنین هیاهو نکنید، شاهزاده ها،
‫شاه به هوش می آید.

1038
01:15:03,920 --> 01:15:06,240
‫تمنا می کنم، بلندم کنید...

1039
01:15:09,600 --> 01:15:12,880
‫...و مرا به اتاق دیگری ببرید.

1040
01:15:14,120 --> 01:15:15,560
‫لطفا، آرام.

1041
01:15:31,240 --> 01:15:32,320
‫هیس!

1042
01:15:32,440 --> 01:15:35,760
‫دوستان خوب من، مگذارید
‫هیچ صدایی بر آید،

1043
01:15:39,120 --> 01:15:43,120
‫مگر دستی نرم و...

1044
01:15:43,400 --> 01:15:45,040
‫...دلپذیر که...

1045
01:15:47,840 --> 01:15:51,160
‫...نغمه ای برای روح خسته ام
‫نجوا کند.

1046
01:15:52,160 --> 01:15:54,320
‫نوازندگان را به اتاق دیگر
‫فرا بخوانید.

1047
01:15:58,760 --> 01:16:02,880
‫تاجم را بر بالینم نهید.

1048
01:16:10,680 --> 01:16:15,240
‫چشمانش بی روح است و
‫مدام تغییر می کند.

1049
01:16:15,360 --> 01:16:18,880
‫سر و صدا کمتر، کمتر.

1050
01:16:30,840 --> 01:16:33,120
‫کسی دوک کلارنس را ندیده؟

1051
01:16:36,440 --> 01:16:38,880
‫من این جایم، برادر،
‫پر از اندوه.

1052
01:16:39,000 --> 01:16:41,840
‫درون منزل بارانی و بیرون خالی است؟

1053
01:16:42,360 --> 01:16:44,320
‫- پادشاه چگونه است؟
‫- بیماریش بدتر شده.

1054
01:16:44,440 --> 01:16:47,600
‫خیلی سر و صدا نکنید،
‫شاهزادگان من.

1055
01:16:47,720 --> 01:16:50,920
‫شاهزاده مهربان، به آرامی
‫سخن گویید.

1056
01:16:54,360 --> 01:17:00,000
‫پدرتان، شاه، خوابیده است.
‫موافقید که با ما بیایید؟

1057
01:17:02,680 --> 01:17:04,000
‫خیر،

1058
01:17:06,440 --> 01:17:08,640
‫من این جا کنار پادشاه می نشینم و
‫مراقب خواهم بود.

1059
01:17:38,320 --> 01:17:44,040
‫چرا تاجی که دردسرسازترین هم بستر است
‫بر بالینش قرار دارد؟

1060
01:17:56,240 --> 01:17:58,400
‫اُه، ای حشمت و جلال!
‫(خطاب به تاج)

1061
01:17:59,560 --> 01:18:02,080
‫هنگامی که آن کس که تو را
‫به سر دارد را شکنجه می کنی،

1062
01:18:02,200 --> 01:18:07,560
‫مانند زرهی گران بهایی که در گرمای روز پوشیده
‫می شود، می سوزاند، اما در امان نگاه می دارد.

1063
01:18:19,240 --> 01:18:20,840
‫سرور مهربانم.

1064
01:18:27,240 --> 01:18:28,640
‫پدرم.

1065
01:18:31,840 --> 01:18:35,520
‫کنار لب های پدرم پَری قرار
‫دارد که تکان نمی خورد.

1066
01:18:46,360 --> 01:18:51,120
‫به راستی که چه خواب آرامی!
‫خوابی است که این حلقه طلایی را...

1067
01:18:52,600 --> 01:18:57,040
‫...از سر شاهان انگلیسی بسیاری
‫برداشته است.

1068
01:19:03,880 --> 01:19:05,600
‫بدهی من به تو،

1069
01:19:07,120 --> 01:19:10,640
‫اشک و اندوه بسیار است،

1070
01:19:12,480 --> 01:19:15,160
‫که طبیعتم، عشقم به تو،

1071
01:19:18,360 --> 01:19:20,240
‫و مهر فرزندیم به تو...

1072
01:19:24,480 --> 01:19:27,840
‫...باعث می گردند آن را
‫به فراوانی به تو بپردازم، پدر دلبندم.

1073
01:19:33,560 --> 01:19:36,240
‫طلب من از تو، این
‫تاج سلطنت است،

1074
01:19:49,720 --> 01:19:51,920
‫که خدا حافظ آن باشد و...

1075
01:19:52,920 --> 01:19:57,960
‫...و اگر تمام نیروی جهان هم در دستی
‫غول آسا مجتمع گردد، نتواند...

1076
01:19:58,080 --> 01:20:00,960
‫...این افتخار به ارث رسیده را
‫از من بستاند.

1077
01:21:35,480 --> 01:21:37,640
‫وارویک! گلاستر! کلارنس!

1078
01:21:39,760 --> 01:21:41,200
‫کلارنس!

1079
01:21:41,960 --> 01:21:44,440
‫- فرمان چیست، اعلی حضرت؟
‫- چرا مرا این جا تنها گذاشتید؟

1080
01:21:44,560 --> 01:21:46,360
‫شاهزاده، برادرم را این جا
‫گذاشتیم، سرورم.

1081
01:21:46,480 --> 01:21:47,880
‫شاهزاده ولز؟ اون
‫این جا نیست.

1082
01:21:48,000 --> 01:21:49,560
‫خود نشستن و مراقبت از
‫شما را به عهده گرفت.

1083
01:21:49,680 --> 01:21:54,720
‫تاج کجاست؟ چه کسی آن را
‫از بالین من برداشته است؟

1084
01:22:01,520 --> 01:22:03,160
‫هرگز فکر نمی کردم دوباره
‫صحبت شما را بشنوم!

1085
01:22:04,040 --> 01:22:07,240
‫هری، تو چنین آرزویی
‫برای پدرت داشتی.

1086
01:22:07,880 --> 01:22:10,480
‫طولانی تر از آن چه که باید کنار
‫تو مانده ام، خسته ات کرده ام.

1087
01:22:12,000 --> 01:22:15,000
‫آیا این چنین عطش تخت سلطنت
‫خالی مرا داری...

1088
01:22:15,120 --> 01:22:17,240
‫...که حاضری پیش از آن که
‫نوبت تو برسد،

1089
01:22:17,360 --> 01:22:21,360
‫افتخاراتم را از آن خود کنی؟
‫اُه، جوان بی خرد.

1090
01:22:21,960 --> 01:22:25,200
‫تو جویای عظمتی هستی که
‫سرت را گیج می برد.

1091
01:22:26,640 --> 01:22:30,320
‫نمی توانستی نیم ساعت
‫مرا تحمل کنی؟

1092
01:22:31,400 --> 01:22:38,120
‫پس دست به کار شو، گور مرا خودت بکَن و فرمان
‫بده که ناقوس شادی را در گوش هایت بنوازند...

1093
01:22:38,240 --> 01:22:40,560
‫...چرا که تو تاج گذاری کرده ای،

1094
01:22:42,760 --> 01:22:44,280
‫نه این که من مرده ام!

1095
01:22:49,280 --> 01:22:53,080
‫امین های صلحم را برکنار کن،
‫قوانینم را زیر پا گذار،

1096
01:22:55,280 --> 01:22:58,040
‫چرا که حالا زمان به سخره
‫گرفتن نظم رسیده است!

1097
01:22:58,800 --> 01:23:03,680
‫هری پنجم تاج بر سر نهاده! زنده باد
‫بطالت! مرده باد شکوه سلطنت!

1098
01:23:03,800 --> 01:23:07,000
‫همه شما مشاوران خردمند، دور شوید!

1099
01:23:07,960 --> 01:23:11,760
‫و اینک در دربار انگلیس
‫گرد آیید،

1100
01:23:11,880 --> 01:23:15,280
‫از هر ناحیه ای، میمون های بیکار!

1101
01:23:17,400 --> 01:23:21,480
‫کشورهای همسایه، تفاله های
‫خود را دور اندازید!

1102
01:23:23,360 --> 01:23:27,480
‫بین شما اوباشی هست که ناسزا
‫گوید و بنوشد و پایکوبی کند،

1103
01:23:28,840 --> 01:23:35,400
‫شبانگاه ولگردی کند، آدم بکشد و کهن ترین
‫گناهان را به جدیدترین روش ها مرتکب شود؟

1104
01:23:35,920 --> 01:23:42,000
‫شاد باشید، او دیگر مزاحم شما نخواهد شد!
‫انگلستان به او مقام و افتخار و قدرت خواهد داد،

1105
01:23:42,120 --> 01:23:48,680
‫چرا که هری پنجم افسار از هرج و مرج
‫کَنده و آن سگ وحشی...

1106
01:23:48,800 --> 01:23:51,920
‫...تک تک بی گناهان را
‫به دندان خواهد کشید!

1107
01:23:54,840 --> 01:23:58,920
‫اُه، سرزمین بیچاره من!
‫بیمار از جنگ داخلی،

1108
01:24:01,760 --> 01:24:04,160
‫اگر پاسبانی من نمی تواند مانع
‫شورش در تو گردد،

1109
01:24:04,280 --> 01:24:07,120
‫وقتی خودِ شورش پاسبان تو
‫گردد، چه می کنی؟

1110
01:24:11,200 --> 01:24:13,800
‫دوباره تبدیل به بیابان می گردی...

1111
01:24:16,440 --> 01:24:20,480
‫...که در آن گرگ ها سکونت
‫دارند، همان ساکنان پیشینت.

1112
01:24:25,080 --> 01:24:27,000
‫اُه، مرا عفو کنید، سرورم.

1113
01:24:27,880 --> 01:24:31,040
‫چرا تاج را برداشتی؟

1114
01:24:31,480 --> 01:24:34,760
‫خدا شاهد است که وقتی
‫دیدم حضرت عالی هیچ...

1115
01:24:34,880 --> 01:24:37,960
‫...نفس نمی کشید، قلبم به
‫چه سرمایی دچار شد.

1116
01:24:38,400 --> 01:24:41,240
‫با این تاج گویی که شعور
‫داشته باشد سخن گفتم،

1117
01:24:41,360 --> 01:24:42,880
‫و آن را نکوهش کردم:

1118
01:24:45,400 --> 01:24:50,200
‫«نگرانی ای که تو سبب آن بودی،
‫از جان پدرم تغذیه کرده است.

1119
01:24:51,680 --> 01:24:55,160
‫به همین علت، تویی که بهترین
‫طلایی، بدترین طلا هم هستی.

1120
01:24:56,160 --> 01:24:59,320
‫طلای دیگر شاید نامرغوب تر،
‫اما ارزشمندتر است،

1121
01:24:59,440 --> 01:25:03,080
‫اما تو که مرغوب ترین، نامدارترین
‫و پرارج ترینی،

1122
01:25:03,200 --> 01:25:06,040
‫او که تو را بر سر می گذارد را بلعیده ای.»

1123
01:25:07,160 --> 01:25:09,800
‫بنابراین، باشکوه ترین سرورم،

1124
01:25:09,920 --> 01:25:14,040
‫متهمش کردم و بر سر نهادمش،

1125
01:25:14,160 --> 01:25:17,600
‫تا همچون دشمنی که
‫پیش روی من...

1126
01:25:17,720 --> 01:25:21,240
‫...پدرم را به قتل رسانده،
‫بجنگم.

1127
01:25:26,520 --> 01:25:28,080
‫اُه، پسرم،

1128
01:25:40,560 --> 01:25:43,280
‫خداوند در فکرت انداخت که
‫این را برداری،

1129
01:25:44,920 --> 01:25:47,960
‫تا با چنین التماس های خردمندانه ای
‫برای طلب بخشش...

1130
01:25:48,160 --> 01:25:51,840
‫...بیشتر بتوانی دل پدرت را
‫به دست آوری.

1131
01:25:54,120 --> 01:25:57,040
‫بیا این جا، هری، کنار
‫من بنشین.

1132
01:25:57,360 --> 01:26:03,320
‫و پندی را بشنو که  فکر می کنم
‫آخرینم باشد. خدا شاهد است، پسرم،

1133
01:26:03,440 --> 01:26:07,520
‫که من از چه راه های کج و
‫نادرستی به این تاج رسیدم.

1134
01:26:08,920 --> 01:26:13,080
‫چرا که کل دوران حکومت من
‫جز نمایش نامه ای نبوده است...

1135
01:26:14,080 --> 01:26:16,080
‫...برای نزاع بر سر همان موضوع.

1136
01:26:17,800 --> 01:26:19,640
‫اما حالا، مرگ من...

1137
01:26:19,760 --> 01:26:23,560
‫...نمایش را عوض می کند،
‫چرا آن چه من به غنیمت گرفتم،

1138
01:26:23,680 --> 01:26:26,280
‫به شیوه ای درست تر
‫به تو می رسد.

1139
01:26:27,840 --> 01:26:31,640
‫با این حال، اگرچه تو از
‫من استوارتر ایستاده ای،

1140
01:26:33,760 --> 01:26:37,800
‫جای پایت هنوز به قدر کافی محکم نیست،
‫چرا که شکایات هنوز پا بر جایند...

1141
01:26:39,240 --> 01:26:42,760
‫...و تمام دوستان من که حال
‫باید آنان را دوست خود کنی،

1142
01:26:43,560 --> 01:26:46,720
‫نیش و دندانشان به تازگی
‫کشیده شده است.

1143
01:26:46,840 --> 01:26:49,920
‫اقدامات همین ها بود که
‫مرا در آغاز پیش راند...

1144
01:26:50,040 --> 01:26:56,760
‫...و از این می ترسیدم که قدرت همین ها
‫دوباره طرف دیگری را بگیرد.

1145
01:27:01,200 --> 01:27:05,520
‫بنابراین، هری من، سیاست تو چنین
‫باشد که ذهن این سر به هوایان را...

1146
01:27:05,640 --> 01:27:09,200
‫...مشغول جنگ های خارجی کنی،
‫تا نبردی که از این جا خارج است...

1147
01:27:09,320 --> 01:27:12,440
‫...یاد ایام گذشته را از
‫خاطرشان پاک کند.

1148
01:27:12,560 --> 01:27:16,120
‫سلامت، آرامش و شادی
‫از آن پدرم، شاه باد!

1149
01:27:20,200 --> 01:27:25,160
‫تو شادی و آرامش برای من
‫می آوری، پسرم، جان.

1150
01:27:25,560 --> 01:27:27,280
‫می خواستم بیشتر سخن گویم،

1151
01:27:30,320 --> 01:27:32,800
‫اما سینه ام چنان
‫تحلیل رفته...

1152
01:27:38,040 --> 01:27:40,800
‫...که توان سخن گفتن کاملا
‫از کفم رفته.

1153
01:27:44,160 --> 01:27:48,160
‫آه، خداوند مرا برای شیوه به
‫سلطنت رسیدنم ببخشد!

1154
01:27:49,640 --> 01:27:51,320
‫و آن را...

1155
01:27:52,680 --> 01:27:54,080
‫...در آرامشی...

1156
01:27:56,400 --> 01:27:57,760
‫...حقیقی...

1157
01:27:59,000 --> 01:28:02,640
‫...به تو عطا کند.

1158
01:28:41,160 --> 01:28:43,840
‫- آمین.
‫- آمین.

1159
01:28:59,840 --> 01:29:03,880
‫حضرت قاضی القضات!
‫به کجا می روید؟

1160
01:29:04,200 --> 01:29:05,840
‫شاه چگونه اند؟

1161
01:29:06,360 --> 01:29:09,240
‫بسیار خوب، نگرانی هایشان
‫به پایان رسیده است.

1162
01:29:10,320 --> 01:29:13,800
‫- امیدوارم که نمرده باشند.
‫- سیر طبیعت را پیموده اند.

1163
01:29:13,920 --> 01:29:16,280
‫او دیگر برای ما زنده نیست.

1164
01:29:16,640 --> 01:29:19,080
‫کاش اعلی حضرت مرا
‫نزد خود می خواندند.

1165
01:29:20,560 --> 01:29:24,800
‫خدمت صادقانه ای که در طول عمرشان کردم،
‫مرا در برابر گزند قرار داده است.

1166
01:29:24,920 --> 01:29:28,440
‫من هم فکر می کنم شاه
‫جوان تو را دوست ندارد.

1167
01:29:29,400 --> 01:29:35,160
‫می دانم که ندارد و خود را برای
‫پذیرفتن اوضاع روزگار آماده کرده ام،

1168
01:29:36,080 --> 01:29:40,480
‫که نمی تواند از آن چه برای خود
‫تجسم کرده ام، وحشتناک تر باشد.

1169
01:29:40,600 --> 01:29:45,200
‫اُه، خداوندا، می ترسم همه چیز
‫کُن فیکون شود.

1170
01:29:49,720 --> 01:29:52,200
‫صبح بخیر، پسرعمو وارویک.

1171
01:29:52,320 --> 01:29:54,680
‫- صبح بخیر.
‫- صبح بخیر، پسرعمو.

1172
01:30:00,720 --> 01:30:02,800
‫مانند کسانی که سخن گفتن از
‫یاد برده اند، ملاقات می کنیم.

1173
01:30:03,200 --> 01:30:07,360
‫از یاد نبرده ایم، اما اندوهگین تر از
‫اینیم که گفتگوی بلند را بربتابیم.

1174
01:30:07,920 --> 01:30:10,880
‫خوب، روح آن کس که چنین غم زده مان
‫کرده، قرین آرامش باد.

1175
01:30:11,880 --> 01:30:14,880
‫روح ما نیز قرین آرامش که
‫مبادا غم زده تر گردد!

1176
01:30:15,720 --> 01:30:18,800
‫اُه، عالی جناب عزیز، شما
‫دوستی را از دست داده اید.

1177
01:30:19,560 --> 01:30:21,880
‫اگرچه هیچ کس از نقشه
‫سرنوشت برایش مطمئن نیست،

1178
01:30:22,000 --> 01:30:24,840
‫آینده شما دلسردکننده ترین
‫جلوه می کند...

1179
01:30:25,480 --> 01:30:29,240
‫...و از این بابت متأسف تر می شوم.
‫کاش جور دیگری بود.

1180
01:30:29,720 --> 01:30:33,400
‫خوب، حال باید با سر جان فالستف
‫به نرمی سخن گویید،

1181
01:30:33,520 --> 01:30:36,160
‫که خود خلاف سرشت شماست.

1182
01:30:40,440 --> 01:30:41,960
‫شاهزادگان عزیز،

1183
01:30:42,600 --> 01:30:47,120
‫هر آن چه کرده ام، از شرفم بوده و به
‫امر وجدان بی طرفم!

1184
01:31:15,920 --> 01:31:18,560
‫کجایی، سر جان؟

1185
01:31:21,040 --> 01:31:24,160
‫دستت را به من بده،
‫آقای باردولف.

1186
01:31:24,880 --> 01:31:26,880
‫از دیدن حضرت عالی
‫خوشحالم.

1187
01:31:27,000 --> 01:31:30,680
‫از ته دل ممنونم، آقای
‫باردولف مهربان.

1188
01:31:30,800 --> 01:31:33,560
‫و خوش آمدی، دوست رشیدم!

1189
01:31:33,920 --> 01:31:36,360
‫آه، بیا، سر جان.

1190
01:31:36,480 --> 01:31:38,640
‫در پی تو می آیم، آقای
‫رابرت شلوی عزیز.

1191
01:31:40,920 --> 01:31:44,200
‫باردولف، مراقب اسب هایمان باش.
‫همین حالا هم مثل موم...

1192
01:31:44,320 --> 01:31:47,080
‫...در دستان من است و به زودی
‫کار را با او تمام می کنم.

1193
01:31:47,200 --> 01:31:50,520
‫- سر جان!
‫- آمدم، آقای شلو.

1194
01:31:50,640 --> 01:31:53,640
‫آمدم، آقای شلو.

1195
01:31:56,960 --> 01:32:00,680
‫به کتاب احکام قسم، آقا، امشب
‫نخواهید رفت.

1196
01:32:01,480 --> 01:32:04,280
‫دیوی، با تو هستم!

1197
01:32:04,400 --> 01:32:08,480
‫- باید عذر مرا بپذیری، آقای رابرت شلو.
‫- من عذرت را نمی پذیرم.

1198
01:32:08,600 --> 01:32:11,520
‫عذرت پذیرفته نخواهد شد.

1199
01:32:11,640 --> 01:32:16,120
‫عذر و بهانه ای نباید
‫آورده شود.

1200
01:32:16,960 --> 01:32:20,440
‫هیچ عذر و بهانه ای
‫کافی نیست.

1201
01:32:21,120 --> 01:32:24,400
‫معذور نخواهی شد.

1202
01:32:24,520 --> 01:32:27,320
‫- دیوی!
‫- این جایم، قربان.

1203
01:32:27,440 --> 01:32:32,920
‫دیوی، دیوی، دیوی، دیوی، بگذار ببینم،
‫دیوی، بگذار ببینم، دیوی، بگذار ببینم.

1204
01:32:34,160 --> 01:32:39,680
‫ویلیام آشپز را بگو بیاید.
‫سر جان، معذور نمی گردی.

1205
01:32:39,800 --> 01:32:42,280
‫خوب، قربان، آیا تکه زمین
‫آیش را گندم بکاریم؟

1206
01:32:42,400 --> 01:32:47,520
‫گندم زمستانه، دیوی، اما برای ویلیامِ
‫آشپز، هیچ بچه کبوتری نداریم؟

1207
01:32:48,360 --> 01:32:52,640
‫آری، قربان. این هم صورت حساب
‫آهنگر برای نعل بندی و گاوآهن ها.

1208
01:32:52,880 --> 01:32:57,200
‫بررسی و پرداختش کنید. سر جان،
‫تو معذور نخواهی گشت.

1209
01:32:57,320 --> 01:33:00,040
‫قربان، دیگر این که برای یوغ باید
‫زنجیر تازه ای تهیه گردد.

1210
01:33:00,160 --> 01:33:02,800
‫چند کبوتر، دیوی! یکی دو تا
‫مرغ پا کوتاه،

1211
01:33:02,920 --> 01:33:06,040
‫و قدری خوراک دیگر، به
‫ویلیام بگو آشپزی کند.

1212
01:33:06,160 --> 01:33:11,040
‫- آقا، آن مرد جنگ تمام شب این جا می ماند؟
‫- آری، خوب مراقبش خواهم بود.

1213
01:33:14,560 --> 01:33:18,040
‫باید باغ مرا ببینی،

1214
01:33:18,160 --> 01:33:20,400
‫و آن جا در یک آلاچیق،

1215
01:33:20,520 --> 01:33:23,960
‫سیبی از سال گذشته را...

1216
01:33:24,080 --> 01:33:28,720
‫...که خود پیوند زده ام با چیزهای
‫دیگر خواهیم خورد،

1217
01:33:30,480 --> 01:33:33,760
‫و بعد هم خواب!

1218
01:33:34,480 --> 01:33:37,840
‫به خدا سوگند، منزل زیبا و
‫غنی ای داری.

1219
01:33:38,800 --> 01:33:44,400
‫بی حاصل، بی حاصل، بی حاصل،
‫سر جان. همه گدا، همه گدا.

1220
01:33:47,160 --> 01:33:50,640
‫بجنب، بجنب، بجنب،
‫چکمه ها در آور.

1221
01:33:50,760 --> 01:33:54,480
‫برو پی کارت، دیوی.

1222
01:33:54,600 --> 01:33:56,240
‫آقا، تقاضا می کنم که
‫حمایت کنید...

1223
01:33:56,360 --> 01:33:59,480
‫...از ویلیام وایزور اهل وانکانت
‫در برابر کلمنت پرکس اهل کوهستان.

1224
01:33:59,600 --> 01:34:03,120
‫دیوی، از آقای وایزور شکایات
‫بسیاری می شود.

1225
01:34:04,080 --> 01:34:06,600
‫تا آن جا که می دانم، وایزور
‫پست فطرتی تمام عیار است.

1226
01:34:06,720 --> 01:34:09,600
‫آقا، با شما موافقم که پست است.

1227
01:34:09,720 --> 01:34:13,600
‫با این وجود، قربان، خدا را خوش نمی آید که
‫یک پست فطرت از حمایت دوستش...

1228
01:34:13,720 --> 01:34:16,040
‫به قدری از این شلو حرف خواهم کشید...

1229
01:34:16,160 --> 01:34:19,440
‫...که شاهزاده هری بی وقفه بخندد.

1230
01:34:21,960 --> 01:34:27,400
‫آه، خواهی دید که چنان می خندد که رخسارش چون
‫شنل خیسی که درست پهن نشده باشد، چروکیده شود!

1231
01:35:08,200 --> 01:35:10,760
‫صبح بخیر، و خدا اعلی حضرت را
‫حفظ کند.

1232
01:35:23,160 --> 01:35:26,720
‫این جامه جدید زیبا، «اعلی حضرت»،

1233
01:35:28,200 --> 01:35:30,320
‫آن طور که تصور می کنید،
‫راحت بر تن من نمی نشیند.

1234
01:35:32,280 --> 01:35:36,440
‫برادران، شما اندوه خود را
‫آلوده به ترس می کنید.

1235
01:35:38,360 --> 01:35:40,200
‫این جا انگلستان است،
‫نه دربار ترک ها.

1236
01:35:42,680 --> 01:35:45,120
‫با این حال گریه کنید که هری
‫مُرده است و من نیز می گریم،

1237
01:35:45,680 --> 01:35:51,120
‫اما هری زنده است تا هر قطره اشک شما را
‫به ساعات شادی مبدل کند.

1238
01:35:52,000 --> 01:35:54,440
‫انتظار دیگری هم از
‫حضرت عالی نداریم.

1239
01:36:03,560 --> 01:36:05,640
‫همگی مرا عجیب می نگرید...

1240
01:36:07,680 --> 01:36:08,840
‫...و باید هم بنگرید.

1241
01:36:11,040 --> 01:36:13,640
‫تصور می کنم که یقین
‫داری تو را دوست نمی دارم.

1242
01:36:15,160 --> 01:36:20,120
‫مطمئنم که اگر به درستی قضاوت شوم،
‫حضرت عالی دلیلی برای نفرت از من ندارید.

1243
01:36:20,320 --> 01:36:21,440
‫ندارم؟

1244
01:36:23,760 --> 01:36:28,400
‫شاهزاده ای مثل من چگونه می تواند
‫بدی هایی که در حق من کردی را فراموش کند؟

1245
01:36:30,600 --> 01:36:35,760
‫در آن زمان، من نماینده پدرتان و
‫نماد قدرت او بودم.

1246
01:36:37,520 --> 01:36:41,040
‫در مقام پادشاه در این مورد قضاوت کنید،
‫مسئله را از آن خود دانید.

1247
01:36:41,160 --> 01:36:44,440
‫اینک پدر باشید و فرض کنید
‫پسری دارید.

1248
01:36:45,440 --> 01:36:48,000
‫فرض کنید به شما بی حرمتی شده،

1249
01:36:48,120 --> 01:36:51,400
‫ببینید که هراس انگیزترین
‫قوانینتان خوار شمرده شده اند.

1250
01:36:52,560 --> 01:36:54,920
‫اهانت پسرتان به خود را
‫فرض کنید...

1251
01:36:55,040 --> 01:36:58,080
‫...و سپس تصور کنید من
‫طرف شما هستم...

1252
01:36:58,200 --> 01:37:00,320
‫...و با قدرت شما،

1253
01:37:00,440 --> 01:37:04,320
‫پسرتان را به نرمی به
‫سکوت می خوانم.

1254
01:37:08,120 --> 01:37:12,880
‫حق با توست، قاضی و
‫خوب مسئله را سنجش کردی.

1255
01:37:14,320 --> 01:37:17,320
‫برای همین، هم چنان شمشیر و
‫ترازو را در دست داشته باش.

1256
01:37:38,240 --> 01:37:40,920
‫خونی که در رگ های
‫من می جوشد،

1257
01:37:41,720 --> 01:37:45,800
‫تاکنون، مغرورانه در
‫بطالت جریان داشت.

1258
01:37:46,680 --> 01:37:50,640
‫اما حالا برمیگردد و با دریا
‫یکی می شود،

1259
01:37:51,560 --> 01:37:57,880
‫و آن جا با جلال و جبروت اقیانوس در می آمیزد و
‫با کمال وقار به من باز می گردد.

1260
01:38:07,840 --> 01:38:10,480
‫حال اجزای شریف شورای
‫خود را برمی گزینم!

1261
01:38:12,160 --> 01:38:15,800
‫♪ چه مراسم پیش از چهارشنبه توبه خوبی ♪
‫♪ شاد باشید، شاد باشید! ♪

1262
01:38:16,280 --> 01:38:21,000
‫- احسنت، آقای سایلنس.
‫- و ما شاد خواهیم بود!

1263
01:38:21,720 --> 01:38:24,200
‫فکر نمی کردم آقای سایلنس
‫چنین طبعی داشته باشد!

1264
01:38:25,120 --> 01:38:30,360
‫من قبلا هم به کرّات خوش بوده ام!

1265
01:38:34,000 --> 01:38:37,200
‫و حال، بهترین وقتِ شب می رسد.

1266
01:38:37,920 --> 01:38:40,160
‫با آرزوی عمری بلند و
‫پرعزت برای تو، آقای سایلنس.

1267
01:38:40,280 --> 01:38:42,560
‫♪ جام را پر کن و به گردش آر ♪

1268
01:38:42,680 --> 01:38:45,680
‫من به افتخار آقای باردولف
‫می نوشم...

1269
01:38:45,800 --> 01:38:49,880
‫...و به افتخار تمام پهلوانان لندن.

1270
01:38:50,720 --> 01:38:56,320
‫- امیدوارم قبل از مرگم یک بار هم که شده لندن را ببینم.
‫- اگر بشود تو را آن جا ببینم، دیوی...

1271
01:38:56,720 --> 01:39:03,080
‫به خدا قسم، شما دو نفر کنار هم یک بطری
‫کامل را می نوشید، مگر نه، آقای باردولف؟

1272
01:39:03,200 --> 01:39:08,200
‫آه، مردک پا به پای تو می آید،
‫می توانم اطمینانت دهم!

1273
01:39:08,480 --> 01:39:11,040
‫من هم پا به پای او، آقای شلو.

1274
01:39:11,160 --> 01:39:12,440
‫وای،

1275
01:39:12,560 --> 01:39:15,480
‫مثل یک پادشاه سخن گفت!

1276
01:39:18,480 --> 01:39:20,760
‫ببین چه کسی پشت در است.

1277
01:39:22,080 --> 01:39:24,280
‫حالا حق مرا ادا کردی.

1278
01:39:27,360 --> 01:39:31,320
‫♪ حقم را ادا کن ♪
‫♪ مرا شوالیه کن ، سامینگو ♪

1279
01:39:31,960 --> 01:39:33,720
‫♪ چنین نیست؟ ♪

1280
01:39:34,200 --> 01:39:37,800
‫جسارت نباشد، فردِ «تفنگچی» نامی
‫از دربار با خبرهایی آمده است.

1281
01:39:38,480 --> 01:39:41,640
‫دربار؟ تفنگچی!

1282
01:39:43,320 --> 01:39:47,480
‫شوالیه عزیز، شما حالا یکی از بزرگترین
‫مردان این سرزمین هستید!

1283
01:39:47,600 --> 01:39:51,440
‫سر جان، من تفنگچی و دوست شما
‫هستم و  شتابان سویت تاخته ام...

1284
01:39:51,560 --> 01:39:56,000
‫...و به همراهم مژدگانی و خبرهای خوش و
‫واقعه ای زرین و ارزشمند!

1285
01:39:56,120 --> 01:39:57,880
‫پس خواهشمندم مانند آدم بازگویشان کن.

1286
01:39:58,320 --> 01:40:03,080
‫لعنت بر این دنیا و ساکنین خُردش!
‫من درباره آفریقا و خوشی های زرین حرف می زنم!

1287
01:40:03,200 --> 01:40:08,480
‫آقا، می بخشید، اگر با اخباری از
‫دربار آمده اید، آقا،

1288
01:40:08,600 --> 01:40:12,080
‫گمان می کنم دو راه بیشتر ندارید:
‫یا بیانشان کنید و یا پنهان داریدشان.

1289
01:40:12,200 --> 01:40:17,400
‫آقا، من تحت حکومت پادشاه
‫از اختیاراتی برخوردارم!

1290
01:40:17,520 --> 01:40:21,520
‫- کدام پادشاه، گدا؟ سخن گو یا بمیر.
‫- پادشاه هری.

1291
01:40:22,040 --> 01:40:24,880
‫- هری چهارم یا پنجم؟
‫- هری چهارم.

1292
01:40:25,000 --> 01:40:26,840
‫تف بر مقامت!

1293
01:40:26,960 --> 01:40:31,640
‫سر جان، برّه عزیز شما
‫حال پادشاه است.

1294
01:40:32,720 --> 01:40:35,760
‫هری پنجم! حقیقت را می گویم!

1295
01:40:35,880 --> 01:40:39,000
‫اگر تفنگچی دروغ بگوید، مرا همچون
‫اسپانیایی های لاف زن به هیچ بشمر.

1296
01:40:41,440 --> 01:40:44,960
‫- چه؟ شاه پیر مُرده؟
‫- بی تردید.

1297
01:40:47,640 --> 01:40:49,600
‫من حقیقت را بیان کردم.

1298
01:40:54,080 --> 01:40:57,160
‫برو، باردولف! اسبم را
‫زین کن!

1299
01:40:57,600 --> 01:41:01,600
‫آقای رابرت شلو، هر مقامی در این
‫کشور خوش داری انتخاب کن.

1300
01:41:01,720 --> 01:41:04,760
‫تفنگچی، تو را دو برابر
‫مقام می دهم.

1301
01:41:04,880 --> 01:41:07,120
‫آقای سایلنس را تا تخت ببرید.

1302
01:41:07,280 --> 01:41:10,320
‫آقای شلو، لرد شلو،

1303
01:41:10,440 --> 01:41:14,200
‫یا هر عنوانی که خوش داری،
‫من پیشکار بختم!

1304
01:41:15,280 --> 01:41:17,360
‫چکمه به پا کنید!
‫تمام شب می تازیم.

1305
01:41:17,480 --> 01:41:21,680
‫بیا، تفنگچی، باز هم برایم بگو و در حینش
‫به فکر پاداش خودت باش.

1306
01:41:21,960 --> 01:41:24,840
‫چکمه، چکمه، آقای شلو!

1307
01:41:26,160 --> 01:41:28,120
‫می دانم پادشاه جوان بسیار
‫دلتنگ من است.

1308
01:41:28,240 --> 01:41:32,920
‫بیایید هر اسبی که یافتیم برداریم که طبق
‫قوانین انگلستان، تحت فرمان من هستند.

1309
01:41:33,040 --> 01:41:38,440
‫خوشا به حال هر کس که دوست من
‫بوده و بد به حال قاضی القضات!

1310
01:42:00,560 --> 01:42:05,400
‫خدا شاه را حفظ کند!
‫خدا شاه را حفظ کند!

1311
01:42:05,760 --> 01:42:14,760
‫خدا شاه را حفظ کند!
‫خدا شاه را حفظ کند!

1312
01:42:44,680 --> 01:42:47,880
‫آه، اگر وقت داشتم جامه
‫درباری نویی تهیه کنم،

1313
01:42:48,000 --> 01:42:50,440
‫هزار پوندی که از تو قرض گرفتم را
‫خرج می کردم.

1314
01:42:50,560 --> 01:42:52,960
‫اما مهم نیست، همین جامه مندرس
‫بیشتر به کار می آید،

1315
01:42:53,080 --> 01:42:55,720
‫- حاکی از صداقت علاقه من...
‫- چنین است.

1316
01:42:55,840 --> 01:42:58,120
‫...و تعهدم است که شب و روز تاختم...

1317
01:42:58,240 --> 01:42:59,400
‫...بدون تأمل، بدون به یاد داشتن،

1318
01:42:59,520 --> 01:43:01,520
‫- بدون صبر کردن برای تعویض لباس...
‫- چنین است، چنین است، چنین است.

1319
01:43:01,640 --> 01:43:04,440
‫...غبارآلودِ سفر ایستادن، عرق
‫ریختن از شوق دیدن او...

1320
01:43:05,760 --> 01:43:09,040
‫این هم غرش دریا و آهنگ
‫باشکوه شیپور!

1321
01:43:10,000 --> 01:43:12,200
‫لرد! لرد!

1322
01:43:39,640 --> 01:43:44,400
‫خدا پشت و پناهت، شاه هال!
‫هال سلطنتی من!

1323
01:43:44,520 --> 01:43:47,920
‫خداوند حفظت کند،
‫فرزند نامدار همایونی!

1324
01:43:48,840 --> 01:43:51,080
‫خداوند حفظت کند،
‫پسرک نازنین من!

1325
01:43:53,400 --> 01:43:57,320
‫قاضی القضات، با آن مرد
‫مغرور سخن بگویید.

1326
01:43:57,440 --> 01:44:00,560
‫مگر عقل و شعورت را از کف داده ای؟
‫نمی دانی با چه کسی سخن می گویی؟

1327
01:44:01,120 --> 01:44:03,640
‫پادشاهم! زئوس من!

1328
01:44:05,000 --> 01:44:08,200
‫من با تو سخن می گویم،
‫جگرگوشه ام!

1329
01:44:09,240 --> 01:44:12,800
‫من تو را نمی شناسم، پیرمرد.
‫زانو بزن و دعا بخوان.

1330
01:44:15,080 --> 01:44:18,440
‫موی سپید بر دلقکی لوده
‫خوش نمی نشیند.

1331
01:44:20,200 --> 01:44:22,240
‫مدت هاست که خواب چنین
‫مردی را می بینم،

1332
01:44:23,280 --> 01:44:26,320
‫متورم و پرخور، پیر و ناپاک،

1333
01:44:27,320 --> 01:44:29,960
‫اما اینک که از خواب برخاسته ام،
‫از این خواب بیزارم.

1334
01:44:31,080 --> 01:44:34,160
‫از این پس، از تن خود بکاه و
‫به فضیلتت بیافزای.

1335
01:44:34,280 --> 01:44:37,760
‫دست از افراط بکش، بدان که
‫دهانه گور برای تو...

1336
01:44:37,880 --> 01:44:40,440
‫...سه برابر فراخ تر از هر
‫کس دیگریست.

1337
01:44:41,040 --> 01:44:43,200
‫با شوخی های احمقانه
‫مرا پاسخ نده.

1338
01:44:43,800 --> 01:44:46,440
‫نپندار که من آنم که بودم.

1339
01:44:50,640 --> 01:44:55,080
‫چرا که خدا می داند و دنیا نیز
‫چنین خواد دید...

1340
01:44:55,720 --> 01:45:00,960
‫...که من خود پیشینم را کناری گذاشته ام و
‫بر آنم که هم نشینان سابقم را نیز طرد کنم.

1341
01:45:03,480 --> 01:45:05,400
‫اگر شنیدی که من خود
‫سابقم گشته ام،

1342
01:45:05,800 --> 01:45:11,320
‫نزد من آی و آن چه که بودی باش،
‫آموزگار و روزی رسانِ لاابالی گری هایم.

1343
01:45:11,920 --> 01:45:15,040
‫تا آن زمان، تو را همراه با
‫دیگر گمراه کنندگان خویش...

1344
01:45:16,000 --> 01:45:20,480
‫...تبعید می کنم که از سه فرسنگ به
‫من نزدیک تر نشوید!

1345
01:45:27,560 --> 01:45:32,640
‫خرجی اندکی به تو خواهم داد که
‫فقر تو را وادار به شرارت نکند.

1346
01:45:34,720 --> 01:45:36,440
‫و اگر بشنویم شماها خود را
‫اصلاح کرده اید،

1347
01:45:36,560 --> 01:45:38,600
‫طبق قدرت ها و توانایی های شما...

1348
01:45:38,720 --> 01:45:39,720
‫...ترفیعتان خواهیم داد.

1349
01:45:41,800 --> 01:45:45,120
‫عالی جناب، بر عهده شماست که
‫از گفته های ما پاسداری کنید.

1350
01:45:50,280 --> 01:45:51,640
‫ادامه دهید.

1351
01:46:09,960 --> 01:46:13,080
‫آقای شلو، هزار پوند به
‫تو بدهکارم.

1352
01:46:13,200 --> 01:46:18,400
‫آری، به راستی، سر جان و من از
‫تو خواهش می کنم بگذارید آن را به خانه ببرم.

1353
01:46:18,880 --> 01:46:21,760
‫امکان پذیر نیست، آقای شلو.

1354
01:46:22,440 --> 01:46:26,680
‫نگران نباش، محرمانه به
‫دیدن وی خواهم رفت.

1355
01:46:27,560 --> 01:46:30,280
‫می دانی، در حضور مردم باید
‫چنین بنماید.

1356
01:46:30,400 --> 01:46:34,080
‫درباره طلبی که داری نترس، من هنوز
‫تو را بزرگ خواهم ساخت!

1357
01:46:34,200 --> 01:46:36,520
‫نمی توانم چگونگی آن را
‫متصور شوم،

1358
01:46:36,640 --> 01:46:42,120
‫مگر این که لباس خود به من بپوشانید و
‫مرا پر از کاه کنید!

1359
01:46:42,240 --> 01:46:47,160
‫التماس می کنم، سر جانِ عزیز، پانصد
‫پوند از هزار پوندم را به من بدهید.

1360
01:46:47,280 --> 01:46:49,840
‫آقا، من پای حرفم هستم.

1361
01:46:51,640 --> 01:46:53,680
‫آن چه که شنیدی، ظاهرسازی بود و لاغیر.

1362
01:46:53,800 --> 01:46:59,200
‫- ظاهری که می ترسم در آن بمیرید، سر جان!
‫- از هیچ ظاهری نترس.

1363
01:47:03,320 --> 01:47:06,920
‫با من به شام بیا.
‫بیا، نائب تفنگچی بیا.

1364
01:47:07,040 --> 01:47:12,320
‫بیا، باردولف، بیا، پیتو. غروب،
‫کسی را پی من خواهد فرستاد.

1365
01:47:13,480 --> 01:47:17,240
‫بروید، سر جان فالستف را به زندان ببرید.
‫تمام همراهانش را با او ببرید.

1366
01:47:18,600 --> 01:47:23,560
‫بمیرید، سگ ها! بمیرید، سگ ها!
‫حتما باید نزاع کنیم؟

1367
01:47:25,400 --> 01:47:29,120
‫- سرورم، سرورم...
‫- اینک نمی توانم سخن گویم. به زودی حرفت را خواهم شنید.

1368
01:47:29,240 --> 01:47:31,040
‫ببریدشان.

1369
01:47:40,600 --> 01:47:45,640
‫- نشانت می دهم، رذل بی رنگ و رو!
‫- خداوندا، کاش سر جان می آمد!

1370
01:47:46,680 --> 01:47:50,840
‫خدا شاه را حفظ کند!
‫خدا شاه را حفظ کند!

1371
01:47:52,840 --> 01:48:02,840
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M