1
00:00:03,742 --> 00:00:05,777
‫آنچه در سریال شاهدخت اسپانیایی گذشت...

2
00:00:05,910 --> 00:00:07,612
‫وقت حمله، الانه.

3
00:00:07,746 --> 00:00:09,547
‫ملکه پسر من رو بارداره،

4
00:00:09,681 --> 00:00:11,983
‫در همین زمان، من هم پرچم انگلستان را به فرانسه خواهم برد.

5
00:00:12,117 --> 00:00:13,618
‫حمله؟

6
00:00:13,752 --> 00:00:16,221
‫امکان نداره.
‫ما با انگلستان صلح کردیم.

7
00:00:16,354 --> 00:00:18,356
‫قرارداد صلح اسکاتلند و فرانسه، حتی از اون هم قدیمی تره.

8
00:00:18,490 --> 00:00:20,258
‫و علیه خانواده من، اعلان جنگ می کنی؟

9
00:00:20,391 --> 00:00:21,609
‫در نبود ارتش ما، انگلستان سرزمین...

10
00:00:21,659 --> 00:00:22,927
‫زنان و بچه ـهاست.

11
00:00:23,061 --> 00:00:24,295
‫یکی باید از اونا دفاع کنه.

12
00:00:24,429 --> 00:00:26,297
‫به پیش!

13
00:00:29,200 --> 00:00:31,136
‫بچه داره میاد.

14
00:00:31,269 --> 00:00:34,939
‫تو پدر دو پسرم رو از من گرفتی.

15
00:00:35,073 --> 00:00:36,491
‫خواهرت، مگ، عزاداره.

16
00:00:36,541 --> 00:00:38,209
‫خواهرم، مگ، فرمانروای اسکاتلنده.

17
00:00:38,309 --> 00:00:39,778
‫اون باید خوشحال باشه.

18
00:00:39,878 --> 00:00:42,013
‫اون و پسرانش، پای صلحشون با ما می ایستن.

19
00:00:42,147 --> 00:00:43,848
‫اگه نیاز دارین با کسی صحبت کنین، من اینجام.

20
00:00:43,982 --> 00:00:45,850
‫اون یه پسر کوچولوی سالمه،

21
00:00:45,984 --> 00:00:47,285
‫و یه برادر دوقلو هم داره.

22
00:00:47,418 --> 00:00:48,486
‫هیچی مهم ـتر از...

23
00:00:48,520 --> 00:00:49,521
‫وارث پادشاه نیست.

24
00:00:49,654 --> 00:00:50,755
‫کاترین!

25
00:00:50,789 --> 00:00:52,290
‫یه پرستار بیارین!

26
00:00:52,423 --> 00:01:12,410
‫«شاهدخت اسپانیایی» - قسمت سوم فصل دوم
W W W . M O V I E S H O . C O M
‫مترجم: شهریار نادرمحمد

27
00:01:13,410 --> 00:01:23,410
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

28
00:02:04,195 --> 00:02:05,463
‫پسره.

29
00:02:34,525 --> 00:02:36,628
‫کاترین.

30
00:02:36,761 --> 00:02:37,929
‫می دونم.

31
00:02:41,099 --> 00:02:44,002
‫حتی باغ ـهای معلق بابل...

32
00:02:44,135 --> 00:02:46,771
‫هم قابل مقایسه با شکوفه زارهای انگلستان در تابستان
‫نیستن.

33
00:02:46,905 --> 00:02:48,439
‫برندون، من حرفت رو تصدیق می کنم.

34
00:02:48,573 --> 00:02:50,375
‫تنها منظره فرانسه که در خاطر من مونده،

35
00:02:50,508 --> 00:02:52,143
‫دریای بزرگ دم اسبای...

36
00:02:52,277 --> 00:02:54,245
‫سربازان در حال فرار ارتش فرانسه است.

37
00:02:54,379 --> 00:02:55,930
‫تا شمشیر و زره ـهای انگلیسی رو دیدن، دمشون رو گذاشتن
‫رو کولشون و در رفتن!

38
00:02:55,980 --> 00:02:57,515
‫اعلی حضرت، حمله هوشمندانه ای رو رهبری کردن.

39
00:02:57,649 --> 00:02:59,083
‫من هم به سلامتی این حمله، می نوشم.

40
00:02:59,117 --> 00:03:00,785
‫ملکه هم همینطور؟
‫ایشون هم یه پیروزی کسب کردن؟

41
00:03:02,720 --> 00:03:04,222
‫نه، ملکه یه چیزی از دست دادن.

42
00:03:07,458 --> 00:03:09,160
‫همینطوره.

43
00:03:09,294 --> 00:03:12,297
‫ولی الان دیگه باید دیدمون به آینده باشه.

44
00:03:12,430 --> 00:03:14,933
‫باید به یاد داشته باشیم که هزینه ای که صلح روی دست
‫خزانه سلطنتی می ذاره...

45
00:03:15,033 --> 00:03:16,834
‫کمتر از جنگه.

46
00:03:16,968 --> 00:03:19,103
‫وولزی، پادشاه فرانسه رو سر جای خودش نشونده.

47
00:03:19,237 --> 00:03:20,838
‫اون پیروز جنگ شده.

48
00:03:20,972 --> 00:03:22,607
‫بله، درسته.

49
00:03:22,740 --> 00:03:26,544
‫ولی الان باید به این فکر کنیم که متحدین اروپاییمون، چه کسانی
‫هستن.

50
00:03:26,678 --> 00:03:28,980
‫جناب کشیش، ما کاملا به این که چه کسانی متحدین ما هستن،
‫واقفیم.

51
00:03:31,182 --> 00:03:32,817
‫با وجود مشکلاتمون با فردیناند،

52
00:03:32,951 --> 00:03:34,719
‫اسپانیا همچنان یکی از متحدین ماست.

53
00:03:34,852 --> 00:03:36,254
‫علیا حضرت، پدرتون، فردیناند،

54
00:03:36,387 --> 00:03:39,691
‫نمی تونه بابت خیانتش، پاداش بگیره.

55
00:03:39,824 --> 00:03:41,592
‫این باعث می شه که پادشاه ضعیف به نظر بیان.

56
00:03:41,726 --> 00:03:43,795
‫صلح با فرانسه هم همچین پیامی رو می رسونه.

57
00:03:43,895 --> 00:03:45,596
‫مردم ما، برای تامین هزینه ـهای جنگ با اونا،

58
00:03:45,730 --> 00:03:47,465
‫مالیات زیادی پرداخت کردن.

59
00:03:47,598 --> 00:03:49,167
‫نمی تونیم فداکاری اونا رو دست کم بگیریم.

60
00:03:49,267 --> 00:03:52,570
‫و نمی تونیم هم به دلایل احساسی، این دشمنی رو ادامه بدیم.

61
00:03:52,704 --> 00:03:55,039
‫ما باید نامزدی شاهدخت مری...

62
00:03:55,173 --> 00:03:56,774
‫با برادر زاده ـتون، چارلز، رو ملغی کنیم...

63
00:03:56,908 --> 00:03:59,711
‫و به جاش، ایشون رو به پیوند شاه لویی دربیاریم...

64
00:03:59,844 --> 00:04:02,413
‫تا بتونیم با فرانسه صلح کنیم.

65
00:04:05,283 --> 00:04:08,353
‫نکنه از فرانسویا مریضی ای، چیزی گرفتی؟

66
00:04:08,486 --> 00:04:10,421
‫الان بخاطر تب مریضی داری این حرفا رو می زنی؟

67
00:04:12,724 --> 00:04:14,926
‫وولزی...

68
00:04:15,059 --> 00:04:17,095
‫من به سختی تلاش کردم تا...

69
00:04:17,228 --> 00:04:19,330
‫پیوند برادرزاده ام با شاهدخت مری، خدشه دار نشه.

70
00:04:19,464 --> 00:04:22,300
‫اون یه تیکه گوشت نیست که همینطوری بخواد جلوی سگای
‫فرانسوی پرت بشه.

71
00:04:33,344 --> 00:04:36,948
‫وولزی داره این کار رو به این دلیل می کنه که...

72
00:04:37,081 --> 00:04:39,250
‫من نتونستم وارثی برای پادشاه به دنیا بیارم.

73
00:04:39,384 --> 00:04:41,085
‫به وقتش، میارین.

74
00:04:41,219 --> 00:04:42,587
‫پادشاه هیچوقت آدم صبوری نبوده.

75
00:04:42,687 --> 00:04:44,255
‫اون حتی حاضر نیست من رو نگاه کنه.

76
00:04:46,090 --> 00:04:49,527
‫نکنه دارم بخاطر ادعایی که در مورد...

77
00:04:49,660 --> 00:04:51,696
‫بکارتم کردم، مجازات می شم؟

78
00:04:51,829 --> 00:04:53,898
‫شما نباید در این مورد با کسی صحبت کنین...

79
00:04:54,032 --> 00:04:55,466
‫بخاطر همینه که پسرام ازم گرفته می شن؟

80
00:04:55,566 --> 00:04:57,235
‫کاترین، باید این افکار رو کنار بذاری.

81
00:04:57,368 --> 00:04:58,569
‫دیوونه ات می کنن.

82
00:04:58,703 --> 00:05:00,938
‫از نظر خدا، من لیاقت پسردار شدن ندارم.

83
00:05:01,072 --> 00:05:02,673
‫از طرفی، وولزی هم داره...

84
00:05:02,807 --> 00:05:05,510
‫توی همه قسمتای زندگیمون، دخالت می کنه.

85
00:05:05,643 --> 00:05:08,546
‫علیا حضرت، توی همه قسمتا که نمی کنه.

86
00:05:08,679 --> 00:05:10,548
‫همچنان، تاثیرگذاری شما بر پادشاه،

87
00:05:10,681 --> 00:05:12,817
‫در حوزه ـهای خاصی، به قوت خودش باقی مونده.

88
00:05:15,953 --> 00:05:18,823
‫حق با توئه.

89
00:05:18,956 --> 00:05:21,359
‫یه کاری می کنم که امشب دیگه نگاهم کنه.

90
00:05:26,063 --> 00:05:28,650
‫(کاخ ادینبورو، اسکاتلند)

91
00:05:38,326 --> 00:05:41,062
‫پادشاه ما مرده و پسرمون جیمی...

92
00:05:41,195 --> 00:05:42,830
‫هم هنوز به سن کافی برای جانشینی اون نرسیده.

93
00:05:42,930 --> 00:05:44,632
‫- خداوند، پادشاه رو رحمت کنه.
‫- خداوند، پادشاه رو رحمت کنه.

94
00:05:44,766 --> 00:05:46,317
‫تا وقتی که اون به سن مناسب برسه، من نایب السلطنه خواهم بود.

95
00:05:46,367 --> 00:05:48,336
‫پادشاه انگلستان هم حامی منه.

96
00:05:48,469 --> 00:05:50,505
‫منظورتون اون داداش نامردتونه؟

97
00:05:50,638 --> 00:05:52,106
‫اون بهم قول داده که تا وقتی که من ملکه ام،

98
00:05:52,140 --> 00:05:53,441
‫صلح برقرار خواهد بود.

99
00:05:53,574 --> 00:05:55,143
‫خب، الان این رو می گه،

100
00:05:55,276 --> 00:05:56,778
‫ولی چی می تونه جلوی اومدنش به اینجا...

101
00:05:56,911 --> 00:05:58,012
‫و تصرف ادینبورو رو بگیره؟

102
00:05:58,146 --> 00:05:59,480
‫باید فراخوان جنگی بدیم...

103
00:05:59,614 --> 00:06:01,883
‫تا تبر، چماق و شمشیرهای سنگین جمع کنیم.

104
00:06:02,016 --> 00:06:04,152
‫ما به سلاح ـهای بیشتری، نیاز نداریم.
‫نبرد تموم شده.

105
00:06:04,285 --> 00:06:06,387
‫حداقل به چند تا توپ برای محافظت از کاخ، نیاز داریم.

106
00:06:06,521 --> 00:06:08,056
‫اگه انگلیسی ـها کاخ رو بگیرن...

107
00:06:08,189 --> 00:06:09,957
‫دیگه برای این حرفا خیلی دیر شده.
‫ببین کی روی تخت پادشاهی نشسته.

108
00:06:11,726 --> 00:06:14,228
‫جیمز، جیمز، لطفا بیا اینجا.

109
00:06:14,362 --> 00:06:18,099
‫برادرم، آلبانی، باید از فرانسه برگرده.

110
00:06:18,232 --> 00:06:19,667
‫اون باید نایب السلطنه بعدی باشه.

111
00:06:19,801 --> 00:06:21,002
‫نایب السلطنه، منم.

112
00:06:21,102 --> 00:06:23,638
‫ملکه این کشور، منم.

113
00:06:23,771 --> 00:06:26,741
‫همین که نتونستیم از پادشاهمون محافظت کنیم، کافی نیست؟

114
00:06:26,874 --> 00:06:29,210
‫آیا این که...

115
00:06:29,344 --> 00:06:31,779
‫از اون عوضیا شکست خوردیم، به اندازه کافی شرم آور نیست؟

116
00:06:34,515 --> 00:06:36,651
‫کارمون به جایی رسیده که باید از یه زن پیروی کنیم.

117
00:06:36,784 --> 00:06:38,252
‫اون هم یه زن انگلیسی.

118
00:06:38,386 --> 00:06:39,887
‫پادشاه انگلستان برای من نامه فرستاده...

119
00:06:39,987 --> 00:06:41,472
‫که تا وقتی که دوباره ازدواج نکنم و جیمی هم به سن
‫مناسب نرسیده،

120
00:06:41,522 --> 00:06:42,757
‫نایب السلطنه باقی خواهم موند.

121
00:06:47,362 --> 00:06:48,796
‫جیمز، همین الان بیا اینجا.

122
00:06:50,431 --> 00:06:52,200
‫ساکت، صدا نکن.

123
00:06:52,333 --> 00:06:53,835
‫ممنون.

124
00:06:56,204 --> 00:06:59,507
‫نگاهش کنین، پاچه خواری انگلیسیا رو می کنه...

125
00:07:02,210 --> 00:07:03,511
‫...دقیقا مثل پدرش.

126
00:07:13,554 --> 00:07:14,856
‫ولم کن!

127
00:07:16,591 --> 00:07:18,393
‫ولش کن!

128
00:07:18,526 --> 00:07:21,262
‫پات رو از روش بردار!

129
00:07:21,396 --> 00:07:23,798
‫من شما رو به عنوان اعضای شورای خودم انتخاب کردم تا
‫نحوه پیاده ـسازی صلح رو مشخص کنیم،

130
00:07:23,865 --> 00:07:26,167
‫اونوقت الان دارین مثل بچه ـها با هم دعوا می کنین.

131
00:07:26,300 --> 00:07:28,136
‫برین بیرون.

132
00:07:33,841 --> 00:07:35,977
‫بیرون!

133
00:07:39,247 --> 00:07:40,648
‫اون بچه ـها باید مثل...

134
00:07:40,681 --> 00:07:41,949
‫مادرشون، ساکت شن.

135
00:07:46,687 --> 00:07:48,222
‫تا وقتی که این مردان به من وفادار نباشن،

136
00:07:48,256 --> 00:07:49,557
‫بچه ـهام در امان نخواهند بود.

137
00:08:15,783 --> 00:08:18,219
‫سلام. بانو پول.

138
00:08:20,521 --> 00:08:22,323
‫چه پسرای خوشگلی.

139
00:08:22,457 --> 00:08:26,461
‫توماس و بارنابی.

140
00:08:26,594 --> 00:08:28,763
‫بفرما داخل.

141
00:08:30,665 --> 00:08:33,234
‫خیلی مهربونین که به دیدنمون میاین.

142
00:08:33,367 --> 00:08:35,002
‫بانو پول.

143
00:08:35,102 --> 00:08:37,505
‫اون برای ماست؟

144
00:08:37,638 --> 00:08:40,441
‫شما لطف دارین.

145
00:08:40,541 --> 00:08:43,644
‫اجازه هست؟

146
00:08:48,316 --> 00:08:50,685
‫ملکه چطورن؟

147
00:08:50,818 --> 00:08:52,820
‫حالشون بهبود پیدا کرده؟

148
00:08:54,922 --> 00:08:56,123
‫فکر می کنم که کرده باشه.

149
00:08:58,493 --> 00:08:59,694
‫لینا، تو خوبی؟

150
00:09:08,703 --> 00:09:12,139
‫شیرم برای دو تا پسرم کافی نیست...

151
00:09:12,273 --> 00:09:16,677
‫و همون یه ذره هم داره تموم می شه.

152
00:09:16,811 --> 00:09:19,547
‫خب، باید یه دایه جور کنین. من هم همین کار رو کردم.

153
00:09:19,680 --> 00:09:23,851
‫با حقوق یه سرباز، نمی تونیم از عهده به کار گرفتن یه دایه
‫بربیایم.

154
00:09:23,985 --> 00:09:26,787
‫کاش پول داشتم و بهتون کمک می کردم،

155
00:09:26,921 --> 00:09:28,656
‫ولی از خودم هیچی ندارم.

156
00:09:28,789 --> 00:09:30,525
‫خودم هم دست به دامان خاندان تودور هستم.

157
00:09:46,941 --> 00:09:48,809
‫پسرای لینا خیلی بزرگ شدن.

158
00:09:48,943 --> 00:09:51,679
‫- بارنابی یاد گرفته...
‫- بارنابی.

159
00:09:51,812 --> 00:09:54,582
‫چه اسم انگلیسی ای.

160
00:09:54,715 --> 00:09:56,417
‫لینا خیلی دوست داره که شما رو ببینه.

161
00:09:58,119 --> 00:09:59,554
‫کاترین، حقیقت داره؟

162
00:09:59,687 --> 00:10:01,556
‫الان قراره با پادشاه فرانسه ازدواج کنم؟

163
00:10:01,689 --> 00:10:02,974
‫این نقشه وولزیه.

164
00:10:03,024 --> 00:10:04,158
‫چه ربطی به اون داره؟

165
00:10:04,292 --> 00:10:05,593
‫فرانسه دشمن ماست.

166
00:10:05,726 --> 00:10:07,395
‫پادشاه با این مسئله موافقت نمی کنه.

167
00:10:07,528 --> 00:10:09,397
‫گوش کنم چی می گم.

168
00:10:09,530 --> 00:10:11,999
‫چارلز ولیعهد اسپانیا و امپراطوری مقدس رومه.

169
00:10:12,133 --> 00:10:13,334
‫ازدواجت تو رو به...

170
00:10:13,467 --> 00:10:16,270
‫قوی ـترین متحد انگلستان تبدیل می کنه.

171
00:10:16,404 --> 00:10:17,438
‫به برادرت اعتماد کن.

172
00:10:20,141 --> 00:10:21,976
‫اون سیاستمدار عالی ایه.

173
00:10:26,414 --> 00:10:27,915
‫ممنون، کاترین.

174
00:10:35,456 --> 00:10:37,758
‫وولزی هم سیاستمدار خوبیه.

175
00:10:37,892 --> 00:10:39,660
‫من بهترم.

176
00:10:43,064 --> 00:10:46,367
‫علیا حضرت، اون کشیش یه علف هرز سمیه...

177
00:10:46,500 --> 00:10:48,903
‫که داره خودش رو دور گردنمون، می پیچونه.

178
00:10:49,036 --> 00:10:51,172
‫اعضای شورا فکر می کنن که نفوذ اون روی پادشاه،

179
00:10:51,305 --> 00:10:52,807
‫بیش از حد، زیاد شده.

180
00:10:52,940 --> 00:10:54,775
‫لرد استفورد، خیالتون راحت باشه،

181
00:10:54,909 --> 00:10:56,677
‫ما بخاطر توصیه یه کشیش بلند پرواز...

182
00:10:56,811 --> 00:10:58,946
‫با فرانسه، پیمان صلح نمی بندیم.

183
00:11:10,358 --> 00:11:11,659
‫کشیش وولزی.

184
00:11:11,792 --> 00:11:13,594
‫علیا حضرت.

185
00:11:13,694 --> 00:11:15,396
‫می خواین ما رو در جریان نقشه ـهای بیشتری با محوریت...

186
00:11:15,496 --> 00:11:17,798
‫اتحاد انگلستان با دشمنان خودش بذارین؟

187
00:11:21,769 --> 00:11:22,803
‫حق با وولزیه.

188
00:11:22,937 --> 00:11:24,405
‫من تصمیم گرفتم که نامزدی...

189
00:11:24,538 --> 00:11:27,642
‫خواهرم با چارلز رو ملغی کنم...

190
00:11:27,775 --> 00:11:29,477
‫و دست اون رو توی دست لویی دوازدهم فرانسه بذارم.

191
00:11:29,610 --> 00:11:30,811
‫چی؟

192
00:11:32,713 --> 00:11:35,282
‫اعلی حضرت، می تونم ازتون بپرسم...

193
00:11:35,416 --> 00:11:37,718
‫که چنین اتحادی، چه سودی برای انگلستان خواهد داشت؟

194
00:11:37,852 --> 00:11:39,186
‫نه، نمی تونی بپرسی!

195
00:11:39,286 --> 00:11:40,905
‫می دونین، مشکل همه ـتون همینه.

196
00:11:40,955 --> 00:11:43,090
‫شما نمی دونین که چه چیزی...

197
00:11:43,224 --> 00:11:45,393
‫به نفع مردم عادی انگلستانه.

198
00:11:45,526 --> 00:11:48,429
‫این تصمیم من...

199
00:11:48,562 --> 00:11:49,997
‫و اراده خداونده.

200
00:11:55,202 --> 00:11:57,571
‫حتما همینطوره، اعلی حضرت.

201
00:11:57,705 --> 00:11:59,540
‫سخنان عالی...

202
00:11:59,674 --> 00:12:02,076
‫هنری، اشتباه نکن.

203
00:12:05,012 --> 00:12:08,683
‫هدف از این توصیه وولزی، زیر سوال بردن من بوده و تو هم داری
‫اجازه این کار رو بهش می دی.

204
00:12:08,816 --> 00:12:10,418
‫داری بهش اجازه می دی که من رو تحقیر کنه و...

205
00:12:10,551 --> 00:12:12,720
‫- موضوع که شخص تو نیست!
‫- البته که هست!

206
00:12:19,293 --> 00:12:21,729
‫من بخاطر این مسئله، جنگیدم.

207
00:12:21,862 --> 00:12:23,330
‫برای مقابله با اسکاتلندی ـهایی...

208
00:12:23,464 --> 00:12:25,232
‫که می خواستن انگلستان رو به خاک و خون بکشن،
‫بچه ام رو از دست دادم.

209
00:12:27,168 --> 00:12:30,137
‫هنری، ما توی این مبارزه، کنار هم بودیم.

210
00:12:30,271 --> 00:12:32,256
‫من رو نادیده نگیر و یه کاری نکن که از خود گذشتگیم بخاطر هیچ
‫و پوچ بوده باشه.

211
00:12:32,306 --> 00:12:34,775
‫پس اعتراف می کنی؟

212
00:12:34,909 --> 00:12:36,977
‫بچه ات رو برای این از دست دادی که سعی کردی ادای مردا رو
‫دربیاری.

213
00:12:37,111 --> 00:12:40,314
‫من زنی بودم...

214
00:12:40,448 --> 00:12:42,883
‫که داشتم برای محافظت از مردممون، مبارزه می کردم.

215
00:12:56,163 --> 00:12:58,365
‫«پدر، اتحاد...

216
00:12:58,499 --> 00:13:00,367
‫بین اسپانیا و انگستان، از بین رفته.

217
00:13:02,503 --> 00:13:05,063
‫چارلز و شاهدخت مری، با هم ازدواج نخواهند کرد.

218
00:13:15,925 --> 00:13:18,160
‫شاه لویی با ازدواج خودش با مری، موافقت کرده.

219
00:13:18,294 --> 00:13:20,763
‫باید یه نماینده فرانسوی پیدا کنیم...

220
00:13:20,896 --> 00:13:23,566
‫تا بتونیم مراسم نامزدی رو در اولین فرصت ممکن، برگزار کنیم.

221
00:13:23,699 --> 00:13:27,203
‫اسیری که در نبرد مهمیز گرفتیم، همچنان توی زندانمونه.

222
00:13:27,336 --> 00:13:28,704
‫عالیه، وولزی.

223
00:13:30,940 --> 00:13:33,642
‫اعلی حضرت، می گم آماده اش کنن.

224
00:13:33,776 --> 00:13:35,878
‫ممنون، توماس.

225
00:13:36,011 --> 00:13:38,948
‫«امیدوارم از کاری که کردی راضی باشی...

226
00:13:39,081 --> 00:13:42,351
‫چون با این کار، فقط به اسپانیا صدمه نزدی.

227
00:13:42,485 --> 00:13:44,887
‫این کارت به من و...

228
00:13:45,020 --> 00:13:46,655
‫جایگاهم در دربار انگلیس هم صدمه می زنه.»

229
00:13:49,592 --> 00:13:52,495
‫مری، اون تصمیم خودش رو گرفته.

230
00:13:52,628 --> 00:13:54,330
‫باید از همین موقعیت، بهترین استفاده رو بکنیم.

231
00:13:58,100 --> 00:14:01,203
‫مری با یه شاهزاده اسپانیایی یا یه پادشاه ثروتمند فرانسوی
‫ازدواج می کنه.

232
00:14:01,337 --> 00:14:02,738
‫اون خیلی خوش شانسه.

233
00:14:02,872 --> 00:14:05,941
‫اورسولا، اون خوش شانس نیست، چون هیچ نقشی توی این
‫اتفاقات نداره.

234
00:14:06,075 --> 00:14:08,344
‫پادشاه فرانسه خیلی پیره...

235
00:14:08,477 --> 00:14:09,678
‫و فرانسویه.

236
00:14:09,812 --> 00:14:11,914
‫من که حاضرم باهاش ازدواج کنم.

237
00:14:12,047 --> 00:14:14,950
‫اورسولا، آدم باید...

238
00:14:15,084 --> 00:14:18,087
‫با کسی ازدواج کنه که بهش احترام می ذاره و از نظرش، جذابه.

239
00:14:18,220 --> 00:14:21,690
‫من هر کسی که پادشاه توصیه کنه رو انتخاب می کنم...

240
00:14:21,824 --> 00:14:24,226
‫یکی که قدرتمند باشه و جایگاه والایی توی دربار داشته باشه.

241
00:14:24,360 --> 00:14:26,428
‫توی مسئله ازدواج که فقط موضوع جایگاه والا داشتن مطرح نیست.

242
00:14:26,562 --> 00:14:28,430
‫هست و من هم همین رو می خوام.

243
00:14:28,564 --> 00:14:29,932
‫نمی خوام عاقبتم مثل تو بشه.

244
00:14:33,969 --> 00:14:35,805
‫ببخشید.

245
00:14:35,938 --> 00:14:39,441
‫تو آدم خوبی هستی، ولی ما سال ـها گرسنگی کشیدیم...

246
00:14:39,575 --> 00:14:41,844
‫و در خطر بودیم.

247
00:14:43,512 --> 00:14:45,581
‫می خوام مطمئن باشم که در امان خواهم بود.

248
00:14:45,714 --> 00:14:47,249
‫ثروت از تو محافظت نمی کنه.

249
00:14:47,383 --> 00:14:50,252
‫چرا. می کنه.

250
00:14:50,386 --> 00:14:51,937
‫و من هر کسی که پادشاه به عنوان همسر آینده ام معرفی کنه رو...

251
00:14:51,987 --> 00:14:53,389
‫قبول می کنم.

252
00:15:02,164 --> 00:15:03,549
‫به سرعت داری پیشرفت می کنی.

253
00:15:03,599 --> 00:15:05,801
‫رجی، امروز چی یاد گرفتی؟

254
00:15:07,670 --> 00:15:09,471
‫ما نظریه ـهای افلاطون در مورد...

255
00:15:09,605 --> 00:15:12,875
‫حکومت ـهای تساوی گرا رو مطالعه کردیم.

256
00:15:13,008 --> 00:15:16,245
‫بانو پول، اون خیلی خوب داره پیشرفت می کنه.

257
00:15:16,378 --> 00:15:18,848
‫ممنون.

258
00:15:18,981 --> 00:15:20,549
‫بیا بریم.

259
00:15:20,683 --> 00:15:23,485
‫به لینا قول دادیم که به دیدن اون و بچه ـهاش بریم.

260
00:15:44,006 --> 00:15:48,477
‫آیا شما به نمایندگی از شاه لویی دوازدهم،
‫سلطان خاندان والواها،

261
00:15:48,611 --> 00:15:51,580
‫شاهدخت مری را به عنوان همسر خود قبول می کنید؟

262
00:15:51,714 --> 00:15:53,515
‫بله.

263
00:15:53,649 --> 00:15:55,651
‫آیا شما، شاهدخت مری،

264
00:15:55,784 --> 00:15:57,853
‫- شاه لویی رو...
‫- خیر.

265
00:16:01,290 --> 00:16:03,926
‫آیا شما، شاهدخت مری...

266
00:16:04,059 --> 00:16:05,995
‫خیر.

267
00:16:06,095 --> 00:16:07,329
‫اسب جون، خیلی شجاعی.

268
00:16:24,113 --> 00:16:26,649
‫به خواهرم گفتی که باهام مخالفت کنه،

269
00:16:26,782 --> 00:16:28,584
‫این کار از نظرت، خیانت نیست؟

270
00:16:28,684 --> 00:16:29,768
‫من...من بهش نگفتم که این کار رو بکنه...

271
00:16:29,818 --> 00:16:31,086
‫حاشا نکن.

272
00:16:31,220 --> 00:16:33,222
‫مشخصه که تو یه نقشی این وسط داشتی.

273
00:16:33,355 --> 00:16:36,358
‫بهت قول می دم.
‫این کار من نیست.

274
00:16:36,492 --> 00:16:38,260
‫تو تنها عضو درباری...

275
00:16:38,394 --> 00:16:40,362
‫که جرات مخالفت با من رو داره.

276
00:16:40,496 --> 00:16:43,065
‫همه می دونن که من موافق این پیوند برای مری نیستم،

277
00:16:43,198 --> 00:16:44,500
‫ولی من تسلیم خواسته توئم.

278
00:16:44,633 --> 00:16:46,769
‫ولی نیستی.

279
00:16:46,902 --> 00:16:48,904
‫تو چیزی که من بهش نیاز دارم رو بهم نمی دی.

280
00:16:49,038 --> 00:16:50,773
‫هنری، من تلاشم رو می کنم!

281
00:16:50,906 --> 00:16:52,408
‫خواسته ما...

282
00:16:52,541 --> 00:16:54,977
‫نیاز ما، یه چیز مشترکه.

283
00:16:55,110 --> 00:16:56,512
‫پس چرا همه چیز انقدر سخته؟

284
00:16:56,645 --> 00:16:58,814
‫من پادشاهم!

285
00:16:58,948 --> 00:17:02,251
‫خداوند با منه!

286
00:17:02,384 --> 00:17:04,987
‫چرا من هیچ پسری ندارم؟

287
00:17:06,956 --> 00:17:08,490
‫من یه ولیعهد برات به دنیا میارم.

288
00:17:10,492 --> 00:17:11,593
‫بهت قول می دم.

289
00:17:18,000 --> 00:17:19,601
‫به خواهرم بگو که داره خودش رو توی...

290
00:17:19,735 --> 00:17:21,303
‫بد مصیبتی می اندازه.

291
00:17:23,138 --> 00:17:25,507
‫و من هم در برخورد باهاش، تردید نخواهم کرد.

292
00:17:37,586 --> 00:17:39,621
‫از طرف لینا، یه نامه...

293
00:17:39,755 --> 00:17:41,724
‫براتون آوردم.

294
00:17:41,857 --> 00:17:45,461
‫اون می خواد پسرانش رو بهتون نشون بده.

295
00:17:45,594 --> 00:17:47,963
‫من که اونا رو دیدم.

296
00:17:48,097 --> 00:17:50,199
‫اونا مثل بقیه بچه ـهان.

297
00:17:54,870 --> 00:17:56,772
‫علیا حضرت،

298
00:17:56,905 --> 00:18:00,042
‫دخترم می خواد ازدواج کنه.

299
00:18:00,175 --> 00:18:03,412
‫اون حاضره بر پایه سیاست و مقام و منصب، ازدواج کنه.

300
00:18:03,545 --> 00:18:05,481
‫پس آدم باهوشیه.

301
00:18:05,614 --> 00:18:08,484
‫شاید شما از طرف من بتونین از پادشاه بخواین...

302
00:18:08,617 --> 00:18:11,320
‫که یه شوهر مناسب، براش پیدا کنن.

303
00:18:11,453 --> 00:18:14,490
‫باید اول از پادشاه بخوای که زمین ـها و پولت رو بهت پس بده...

304
00:18:14,623 --> 00:18:17,926
‫تا اورسولا بتونه به گزینه پیشنهادی مناسبی برای ازدواج
‫تبدیل بشه.

305
00:18:18,060 --> 00:18:19,328
‫من این کار رو می کنم.

306
00:18:19,461 --> 00:18:21,063
‫ولی باید صبر کنی.

307
00:18:21,196 --> 00:18:24,199
‫الان اعصاب پادشاه از دست همه ما، خرده.

308
00:18:26,235 --> 00:18:28,237
‫خصوصا من.

309
00:18:28,370 --> 00:18:30,139
‫ممنون.

310
00:18:53,896 --> 00:18:56,598
‫«کاترین، خواهر عزیزم،

311
00:18:56,698 --> 00:19:00,969
‫تو ملکه ای هستی که وفاداری مردم رو نسبت به خودش، جلب می کنه.

312
00:19:01,103 --> 00:19:04,206
‫چکار می تونم بکنم تا مردمم، من رو قبول کنن؟

313
00:19:04,339 --> 00:19:06,108
‫کاترین، به من کمک کن.

314
00:19:08,677 --> 00:19:11,947
‫از طرف خواهرت، مارگارت، ملکه اسکاتلند.»

315
00:19:21,723 --> 00:19:23,058
‫ملکه من.

316
00:19:24,793 --> 00:19:27,396
‫من رو ببخشین.

317
00:19:27,529 --> 00:19:30,065
‫چیزی...وجود نداره که بخاطرش بخوام ببخشمت.

318
00:19:30,199 --> 00:19:32,701
‫از صمیم قلب بهت تسلیت می گم.

319
00:19:32,835 --> 00:19:36,805
‫پدرت، آدم مهربونی بود.

320
00:19:36,939 --> 00:19:40,576
‫پسرم خیلی مجذوب ریشش می شد.

321
00:19:45,514 --> 00:19:47,449
‫ریشش واقعا خیلی خوب بود.

322
00:19:47,583 --> 00:19:48,650
‫واقعا همینطوره.

323
00:19:56,258 --> 00:19:58,460
‫دیگه رویا ندیدین؟

324
00:20:01,997 --> 00:20:05,767
‫می ترسم بخوابم و دوباره ببینم.

325
00:20:05,901 --> 00:20:09,138
‫نمی دونم نفر بعدی که می میره، کیه.

326
00:20:09,271 --> 00:20:11,607
‫من، توی رویاهای خودم، همچنان توی میدون نبردم.

327
00:20:15,978 --> 00:20:18,447
‫من قبل از فلادن، خون هیچکس رو نریخته بودم.

328
00:20:21,150 --> 00:20:25,120
‫در حالی که خون اون روی صورتم پاشیده بود، مثل یه قهرمان به
‫خونه برگشتم.

329
00:20:27,689 --> 00:20:29,925
‫هر بار که بیدار می شم، بوی اون خون رو حس می کنم.

330
00:20:35,931 --> 00:20:39,034
‫هیچ چیزی ننگین ـتر...

331
00:20:39,168 --> 00:20:41,370
‫از افتخار جنگاوری، نیست.

332
00:20:44,273 --> 00:20:46,608
‫این نقل قول از توماس مور بود؟

333
00:20:46,742 --> 00:20:48,310
‫شما با آثارش آشنایین؟

334
00:20:48,443 --> 00:20:50,746
‫البته.

335
00:20:50,879 --> 00:20:53,515
‫اون یکی از اعضای دربار انگلیس و از افراد مورد علاقه برادرمه.

336
00:20:55,517 --> 00:20:58,020
‫هر چیز خوبی به انگلستان بر می گرده.

337
00:21:01,290 --> 00:21:04,092
‫عشق و محبت، بدون قانون، فرمانروایی می کنن.

338
00:21:04,226 --> 00:21:07,162
‫این جمله اش رو از همه بیشتر دوست دارم.

339
00:21:07,296 --> 00:21:09,898
‫عشق و محبت، بدون قانون، فرمانروایی می کنن.

340
00:21:13,402 --> 00:21:15,537
‫باید تنهاتون بذارم تا بتونین دعا کنین.

341
00:21:17,906 --> 00:21:20,475
‫من همیشه یه دعای یکسان می کنم.

342
00:21:23,979 --> 00:21:27,516
‫خدایا، به من نشون بده که چطوری به مردمم کمک کنم.

343
00:21:27,649 --> 00:21:29,785
‫به سختی می تونم پاسخ خدا رو بشنوم.

344
00:21:31,186 --> 00:21:32,554
‫اگه اجازه بدین یه توصیه ای بهتون بکنم...

345
00:21:34,523 --> 00:21:38,493
‫باید بگم که دادن نان به فقرا، برای من آرامش بخشه.

346
00:21:38,627 --> 00:21:40,262
‫دیدن لبخند اونا...

347
00:21:40,395 --> 00:21:44,566
‫و خلاص کردن موقتیشون از درد گرسنگی،

348
00:21:44,700 --> 00:21:46,568
‫برای خاموشی اهریمنای درون من، کافیه.

349
00:21:48,503 --> 00:21:49,972
‫حداقل برای لحظه ای گذرا.

350
00:22:00,382 --> 00:22:04,453
‫این پسرک، گهواره نداره،

351
00:22:06,455 --> 00:22:09,458
‫جوزف مقدس، یه نجاره،

352
00:22:21,720 --> 00:22:24,089
‫بانو پول.

353
00:22:24,222 --> 00:22:26,792
‫کاترین ازم خواست که دو دایه براتون بیارم،

354
00:22:26,925 --> 00:22:28,493
‫هر کدوم برای یکی از بچه ـها.

355
00:22:28,627 --> 00:22:30,862
‫کاترین خودش نمیاد؟

356
00:22:30,996 --> 00:22:33,932
‫لینا، براش سخته که بیاد.

357
00:22:34,066 --> 00:22:36,635
‫تو چیزایی داری که اون بیشتر از هر چیزی، اونا رو می خواد.

358
00:22:36,735 --> 00:22:38,570
‫ولی این، هدیه اون به توئه.

359
00:22:54,820 --> 00:22:57,556
‫هنری، امروز خیلی خوش اشتها شدی.

360
00:22:57,689 --> 00:22:59,758
‫با استفورد به شکار رفته بودم.

361
00:22:59,891 --> 00:23:01,960
‫دیگه توان فکر کردن در مورد مسائل کشوری رو نداشتم.

362
00:23:02,094 --> 00:23:03,295
‫باید می رفتم بیرون.

363
00:23:03,428 --> 00:23:05,564
‫من هم می خواستم باهات بیام.

364
00:23:10,602 --> 00:23:12,971
‫- کشیش وولزی.
‫- من رو بابت تاخیرم ببخشید.

365
00:23:13,105 --> 00:23:15,974
‫داشتم فرزند جدید یکی از...

366
00:23:16,108 --> 00:23:18,610
‫درباریان وفادارتون رو غسل تعمید می دادم.

367
00:23:24,616 --> 00:23:26,268
‫وولزی، تو فکر نمی کردی که مثل پدرت،

368
00:23:26,318 --> 00:23:27,986
‫سرنوشتت اینه که یه قصاب باشی؟

369
00:23:28,120 --> 00:23:30,555
‫سرنوشت من اینه که به خداوند خدمت کنم.

370
00:23:30,689 --> 00:23:33,792
‫مطمئنم که رسوندن گوشت به دست مردم گرسنه هم خدمت به خدا به حساب
‫میاد.

371
00:23:33,925 --> 00:23:36,061
‫خداوند امر کرده که من بهش خدمت کنم.

372
00:23:36,194 --> 00:23:38,797
‫و توصیات اون رو به گوش پادشاه برسونم.

373
00:23:38,930 --> 00:23:43,001
‫وولزی، بگو ببینم، خداوند برای من چه چیزی می خواد؟

374
00:23:43,135 --> 00:23:45,170
‫آیا اون من رو دوست داره؟

375
00:23:45,303 --> 00:23:48,607
‫خداوند، پادشاهانش رو به چالش می کشه،
‫چون اونا رو دوست داره،

376
00:23:48,740 --> 00:23:51,777
‫همونطوری که یه پدر، پسر خودش رو دوست داره...

377
00:23:51,910 --> 00:23:55,313
‫و همونطوری که شما، اگه صاحب یه فرزند پسر بشین، دوستش
‫خواهید داشت.

378
00:23:55,447 --> 00:23:56,615
‫وقتی که صاحب یه فرزند پسر بشم.

379
00:23:56,748 --> 00:23:59,518
‫جناب کشیش، شکی توی توانایی فرزندآوری من نیست.

380
00:23:59,651 --> 00:24:02,788
‫اعلی حضرت، خداوند مرتبا ایمان ما رو مورد آزمون قرار می ده،

381
00:24:02,921 --> 00:24:05,624
‫ولی از نظرش، شما هیچ مشکلی ندارین.

382
00:24:08,827 --> 00:24:10,796
‫خواهرم مری چطور؟

383
00:24:10,929 --> 00:24:12,931
‫از نظرش، اون مشکلی داره؟

384
00:24:13,065 --> 00:24:15,233
‫من برای خواهرتون دست به دعا خواهم برد.

385
00:24:15,367 --> 00:24:19,271
‫دعا می کنم که ایشون تواضع کافی برای پیروی از امر خداوند
‫رو پیدا کنه.

386
00:24:19,404 --> 00:24:21,106
‫ممنون، وولزی.

387
00:24:21,239 --> 00:24:23,975
‫مشاوره با تو، شدیدا مایه آرامش منه.

388
00:24:24,109 --> 00:24:25,110
‫بابت این مشاوره، پاداش خواهی گرفت.

389
00:24:26,845 --> 00:24:28,980
‫من تو رو به عنوان اسقف اعظم یورک، منصوب می کنم.

390
00:24:33,785 --> 00:24:36,521
‫ممنون، اعلی حضرت.

391
00:24:36,655 --> 00:24:39,858
‫و جناب کشیش، من هم از شما ممنونم...

392
00:24:39,991 --> 00:24:42,694
‫که مایه آرامش خاصر همسرم هستین.

393
00:24:42,828 --> 00:24:44,663
‫من هم برای شما دست به دعا می برم،

394
00:24:44,796 --> 00:24:46,698
‫چون می دونم که شما هم به نفعتونه...

395
00:24:46,832 --> 00:24:50,102
‫که تواضع کافی برای پیروی از امر خداوند رو پیدا کنین.

396
00:24:50,235 --> 00:24:51,703
‫اعلی حضرت.

397
00:24:57,976 --> 00:25:00,812
‫اون نمی تونه من رو مجبور کنه.

398
00:25:00,946 --> 00:25:04,149
‫مری، تو هر چیزی که داری، از اون داری.

399
00:25:04,282 --> 00:25:06,985
‫اگه اون قرار نیست نظرش رو عوض کنه، پس تو باید نظرت رو عوض کنی.

400
00:25:07,119 --> 00:25:09,121
‫باید از فرمایشش پیروی کنیم.

401
00:25:09,254 --> 00:25:12,157
‫در تمام طول زندگیم، بهم گفتن که از فرانسویا متنفر باشم.

402
00:25:12,290 --> 00:25:14,292
‫من از دورویی و ستمگری اونا خبر دارم.

403
00:25:14,426 --> 00:25:15,794
‫قبل از این که به انگلستان بیام،

404
00:25:15,894 --> 00:25:17,562
‫بهم گفته بودن که انگلیسیا هیچوقت حموم نمی رن.

405
00:25:17,696 --> 00:25:20,232
‫این یه کوچولو درسته.
‫من از حموم کردن، متنفرم.

406
00:25:20,332 --> 00:25:23,268
‫همچنین، بهم گفته بودن که انگلیسیا روحیه مبارزه ندارن.

407
00:25:23,401 --> 00:25:25,003
‫این که اونا آدمای چاق و کودنی ان...

408
00:25:25,137 --> 00:25:27,339
‫و این که زنانشون، تحصیل نمی کنن.

409
00:25:27,472 --> 00:25:30,976
‫ولی من، خانواده خودم رو در اینجا پیدا کردم.

410
00:25:31,109 --> 00:25:35,046
‫اگه جنگ دیگه ای بشه، ما با هم دشمن می شیم.

411
00:25:35,180 --> 00:25:38,817
‫مری، اگه دفعه بعدی بتونی خودت انتخاب کنی، چی؟

412
00:25:38,917 --> 00:25:41,686
‫اگه پادشاه قبول کنه که در صورت مرگ لویی،

413
00:25:41,820 --> 00:25:43,889
‫خودت بتونی شوهر بعدیت رو انتخاب کنی؟

414
00:25:44,022 --> 00:25:45,724
‫این یعنی همچنان باید باهاش ازدواج کنم.

415
00:25:45,857 --> 00:25:48,126
‫لویی آدم چاق و پیریه.

416
00:25:48,260 --> 00:25:50,295
‫دقیقا.

417
00:25:50,428 --> 00:25:52,364
‫اون پیر...

418
00:25:52,497 --> 00:25:53,832
‫و چاقه.

419
00:26:05,610 --> 00:26:07,345
‫چارلی، امروز کندی.

420
00:26:07,479 --> 00:26:09,514
‫پادشاه من.

421
00:26:09,648 --> 00:26:11,283
‫خبرای خوبی براتون دارم.

422
00:26:13,885 --> 00:26:15,387
‫خب؟

423
00:26:15,520 --> 00:26:17,289
‫خواهرتون، مری، کاری که ازش می خواین رو انجام خواهد داد.

424
00:26:17,389 --> 00:26:19,291
‫اون حاضره که نامزدی خودش...

425
00:26:19,391 --> 00:26:22,194
‫با دوک چارلز برگاندی رو ملغی کنه و با شاه لویی ازدواج کنه.

426
00:26:24,296 --> 00:26:25,564
‫ولی فقط یه شرط کوچولو داره.

427
00:26:25,664 --> 00:26:27,499
‫هیچ شرطی نمی تونه بذاره.

428
00:26:27,632 --> 00:26:29,568
‫در صورت مرگ لویی، اون باید آزاد باشه...

429
00:26:29,601 --> 00:26:31,203
‫تا شوهر بعدی خودش رو، خودش انتخاب کنه.

430
00:26:31,336 --> 00:26:34,172
‫وگرنه شما ماه ـها باید باهاش جر و بحث کنین،

431
00:26:34,306 --> 00:26:36,007
‫و شاید هم لویی از انتظار خسته شه...

432
00:26:36,041 --> 00:26:37,175
‫و زن دیگه ای بگیره.

433
00:26:39,211 --> 00:26:40,979
‫و خب، اتحادتون با فرانسوی ـها، از دست بره.

434
00:26:41,112 --> 00:26:42,113
‫بسیار خب.

435
00:26:45,317 --> 00:26:47,185
‫هنری، این خبر خوبیه، مگه نه؟

436
00:26:47,319 --> 00:26:50,789
‫نه، تنها خبر خوب می تونه این باشه که قراره پسردار بشم.

437
00:27:06,004 --> 00:27:09,007
‫«مگ، خواهر جان،

438
00:27:09,140 --> 00:27:12,777
‫در لندن، قدرت ووزلی مدام رو به افزایشه.

439
00:27:12,911 --> 00:27:15,547
‫از نظر برادرت، اون آدم مقدسیه...

440
00:27:15,680 --> 00:27:19,584
‫و الان هم به اسقف اعظم یورک تبدیل شده.

441
00:27:19,718 --> 00:27:22,654
‫اون نمی تونه درباریان انگلیس رو بنده خودش کنه،

442
00:27:22,787 --> 00:27:24,522
‫ولی محبت پادشاه رو به خودش جلب کرده.

443
00:27:27,292 --> 00:27:29,027
‫در حالی که من دارم از چشم همسرم می افتم،

444
00:27:29,160 --> 00:27:31,563
‫مدام بر منزلت اون افزوده می شه.

445
00:27:34,366 --> 00:27:37,402
‫در حال حاضر، نمی تونم توصیه قابل توجهی...

446
00:27:37,535 --> 00:27:40,138
‫در مورد جلب وفاداری اشرافیان، بهت بکنم.

447
00:27:40,272 --> 00:27:43,041
‫من در تلاش برای حفظ جایگاهم در دنیا،

448
00:27:43,174 --> 00:27:45,410
‫با خودم می جنگم و...

449
00:27:45,543 --> 00:27:49,414
‫و درگیر مبارزه ای بی پایان با این غم هستم.

450
00:27:49,547 --> 00:27:51,883
‫آخرین باری که ما همدیگه رو دیدیم...

451
00:27:52,017 --> 00:27:54,853
‫من فرزند خودم رو سقط کردم.

452
00:27:54,986 --> 00:27:56,955
‫شاید از این قضیه، خبر داشته باشی.»

453
00:27:57,055 --> 00:27:59,891
‫با من کار داشتین؟

454
00:28:00,025 --> 00:28:02,193
‫ازت می خوام بهم نشون بدی چطوریه.

455
00:28:03,828 --> 00:28:05,864
‫انگوس، من رو به نزد مردمم ببر.

456
00:28:05,997 --> 00:28:08,833
‫بیا با هم کار خیر کنیم.

457
00:28:08,967 --> 00:28:10,258
‫«می دونم که یه روزی، این وضعیت تموم می شه و دوباره به جایگاه
‫خودم بر می گردم.

458
00:28:14,114 --> 00:28:16,116
‫باید آدم پرهیزگاری به نظر بیام...

459
00:28:19,519 --> 00:28:21,855
‫یه مسیحی مومن...

460
00:28:23,923 --> 00:28:25,825
‫بذارین ملکه رد بشن.

461
00:28:34,067 --> 00:28:37,537
‫«گاهی دلم می خواد جیغ بکشم،

462
00:28:37,671 --> 00:28:41,574
‫ولی می دونم که اگه خودم رو رها کنم، هیچگاه متوقف نخواهم
‫شد.

463
00:28:41,708 --> 00:28:44,444
‫در اون صورت، علیه خدا و بدن خویش...

464
00:28:44,811 --> 00:28:47,314
‫خشمگین خواهم شد.

465
00:28:58,224 --> 00:29:01,528
‫از نظرم، زندگی دیگه ارزش تجربه کردن، نداره.

466
00:29:01,661 --> 00:29:04,097
‫می دونم عشق و خوشی چه شکلی هستن...

467
00:29:05,999 --> 00:29:08,968
‫ولی نمی تونم به یاد بیارم که چه احساسی دارن.

468
00:29:09,102 --> 00:29:11,404
‫می ترسم که اگه به خودم اجازه گریه کردن بدم،

469
00:29:11,538 --> 00:29:13,873
‫باعث بشه که خرد بشم و در هم بشکنم.

470
00:29:15,842 --> 00:29:18,011
‫اگر می تونستم چیزی رو حس کنم، خیلی خوشحال می شدم.

471
00:29:19,479 --> 00:29:22,782
‫در اون صورت، حداقل می فهمیدم که زنده ام.

472
00:29:42,869 --> 00:29:46,506
‫♪ من را زیر آن بوته سرخس دفن کنید ♪

473
00:29:46,706 --> 00:29:49,743
‫♪ همان بوته ای که آنسو، در نزدیکی خارها می روید ♪

474
00:29:49,909 --> 00:29:53,179
‫♪ هیچوقت نگذارید که یک انسان فانی، چشمش به من افتد ♪

475
00:29:53,346 --> 00:29:56,950
‫♪ آن داگلاس که در آنجا آرمیده است ♪

476
00:29:57,150 --> 00:30:01,154
‫♪ اشراف زاده ای بوده که به دار آویخته گشته ♪

477
00:30:01,321 --> 00:30:06,092
‫♪ اشراف زاده ای که دودی در چشمان دشمنانش بود ♪

478
00:30:06,226 --> 00:30:09,929
‫هم اکنون، نامزدی خود با چارلز برگاندی رو ملغی اعلام می کنم.

479
00:30:10,063 --> 00:30:13,767
‫به جای آن، تصمیم می گیرم که با شاه لویی دوازدهم فرانسه،
‫ازدواج کنم.

480
00:30:13,900 --> 00:30:16,469
‫این کار رو به اراده خود انجام می دم...

481
00:30:16,603 --> 00:30:18,505
‫و همیشه آماده...

482
00:30:18,638 --> 00:30:20,373
‫پیروی از پادشاه و راضی کردن ایشان، خواهم بود.

483
00:30:22,375 --> 00:30:24,744
‫توماس.

484
00:30:24,844 --> 00:30:27,479
‫شاید در سفری که به فرانسه بابت مراسم عروسی خواهیم
‫داشت،

485
00:30:30,125 --> 00:30:33,094
‫یه بار هم که شده، می تونیم بدون ترس از حمله دشمنان،
‫سفر کنیم.

486
00:30:33,228 --> 00:30:34,729
‫خب، خواهرم، مگ،

487
00:30:34,863 --> 00:30:37,365
‫فرمانروای نزدیک ـترین دشمنان ماست.

488
00:30:37,499 --> 00:30:39,801
‫ولی در غیاب من، استفورد مراقب انگلستان خواهد بود.

489
00:30:42,270 --> 00:30:46,074
‫دوست قدیمی من، فقط تختم رو برام گرم نگه دار.

490
00:30:48,243 --> 00:30:49,577
‫اسب جون.

491
00:30:52,514 --> 00:30:55,283
‫چارلی، تو هم به فرانسه میای تا شاهد ازدواجم باشی؟

492
00:30:55,417 --> 00:30:59,888
‫من اینجا مسئولیت ـهایی دارم که باید بهشون رسیدگی کنم.

493
00:31:00,021 --> 00:31:02,157
‫چه مسئولیت ـهایی؟

494
00:31:02,290 --> 00:31:05,560
‫قراره که با بچه ای که مسئولیتش رو بر عهده دارم، الیزابت، نامزد کنم.

495
00:31:05,693 --> 00:31:07,829
‫اون که فقط هشت سالشه!

496
00:31:07,962 --> 00:31:09,697
‫تا وقتی به سن مناسب نرسیده، ازدواج نمی کنیم.

497
00:31:09,831 --> 00:31:12,233
‫ولی اون عنوان ویکونت لیل رو با خودش به همراه داره،

498
00:31:12,333 --> 00:31:15,003
‫و پادشاه هم بهم دستور داده که صاحب این عنوان بشم،
‫پس...

499
00:31:15,136 --> 00:31:17,038
‫چارلی،

500
00:31:17,172 --> 00:31:19,307
‫قراره دل همه بانوان درباری بشکنه.

501
00:31:20,909 --> 00:31:23,244
‫بابت همذات پنداریت ممنونم، اسب جون.

502
00:31:23,344 --> 00:31:26,014
‫پس جفتمون قراره با آدمایی که به سنمون نمی خورن، ازدواج کنیم.

503
00:31:32,620 --> 00:31:34,254
‫پس باید همینجا ازت خداحافظی کنم.

504
00:31:37,125 --> 00:31:39,594
‫سلامت باشی.

505
00:31:39,727 --> 00:31:41,262
‫چارلی، تو هم همینطور.

506
00:31:48,169 --> 00:31:50,004
‫ملکه من، شمار جمعیتی که بیرون ایستادن، رو به افزایشه.

507
00:31:50,138 --> 00:31:51,673
‫مجبور شدیم که راهشون بدیم.

508
00:31:51,806 --> 00:31:52,941
‫من باهاشون صحبت خواهم کرد.

509
00:31:53,041 --> 00:31:54,442
‫الان دیگه برای حرف زدن خیلی دیر شده.

510
00:31:54,576 --> 00:31:56,244
‫نزدیک اینه که آشوب کنن.

511
00:31:59,147 --> 00:32:00,448
‫مراقب بچه ـها باش.

512
00:32:05,987 --> 00:32:07,722
‫پادشاه ما کجاست؟

513
00:32:07,856 --> 00:32:09,891
‫پادشاه ما کجاست؟

514
00:32:10,024 --> 00:32:13,561
‫پادشاه ما کجاست؟
‫پادشاه ما کجاست؟

515
00:32:13,695 --> 00:32:16,130
‫پادشاه ما کجاست؟

516
00:32:16,264 --> 00:32:18,867
‫پادشاه ما کجاست؟

517
00:32:19,000 --> 00:32:23,137
‫اسکاتلند، کشوری بدون فرمانروا نیست.

518
00:32:23,271 --> 00:32:26,407
‫من فرمانروای این کشورم.

519
00:32:26,508 --> 00:32:29,444
‫- می دونم که شما عصبانی هستین.
‫- پادشاه ما کجاست؟

520
00:32:29,577 --> 00:32:32,280
‫من هم عصبانی هستم.

521
00:32:32,413 --> 00:32:35,717
‫شما دارین بخاطر مرگ پادشاهتون، عزاداری می کنین.

522
00:32:35,850 --> 00:32:38,052
‫من هم همینطور.

523
00:32:38,186 --> 00:32:40,922
‫شماها دارین بخاطر مرگ شوهران و...

524
00:32:41,055 --> 00:32:42,991
‫پسرانتون عزاداری می کنین.

525
00:32:43,091 --> 00:32:46,060
‫همه ما، عزیزان خودمون رو از دست دادیم.

526
00:32:46,194 --> 00:32:49,497
‫شما، رهبران اقوام که به ادینبورو اومدین،

527
00:32:49,631 --> 00:32:52,000
‫به جوامع خودتون برگردین.

528
00:32:52,100 --> 00:32:53,735
‫مردمتون رو رهبری کنین.

529
00:32:53,868 --> 00:32:56,304
‫جشنی بزرگ،

530
00:32:56,437 --> 00:32:59,173
‫به یاد کسانی که بازنگشته ان، برپا کنین.

531
00:33:00,909 --> 00:33:02,677
‫دورهم جمع شین.

532
00:33:02,810 --> 00:33:05,246
‫تنها نباشین.
‫چون...

533
00:33:07,215 --> 00:33:10,785
‫این غم، بیشتر از آستانه تحمل یه قلب تنهاست.

534
00:33:13,254 --> 00:33:17,358
‫اگه پسران و دخترانتون نیاز به گریستن دارن، گریستن رو بهشون
‫یاد بدین.

535
00:33:18,893 --> 00:33:21,829
‫بهشون یاد ندین که پنهانی و پشت درهای بسته گریه کنن...

536
00:33:21,963 --> 00:33:24,566
‫و توی جمعیت، سرشون رو بالا بگیرن.

537
00:33:24,699 --> 00:33:28,970
‫ما از غم خود، شرمگین نیستیم.

538
00:33:29,103 --> 00:33:31,673
‫ما عاشق بچه ـهامون،

539
00:33:31,806 --> 00:33:35,109
‫پدرانمون، پسرانمون و دوستانمون بودیم.

540
00:33:35,243 --> 00:33:38,947
‫ما عاشق پادشاهمون بودیم...

541
00:33:39,080 --> 00:33:41,916
‫و برای همین هم، الان عزاداری می کنیم.

542
00:33:50,058 --> 00:33:54,729
‫♪ آه، مرا زیر آن بوته سرخس دفن کنید ♪

543
00:33:54,929 --> 00:33:59,233
‫♪ همان بوته ای که آنسو، در نزدیکی خارها می روید ♪

544
00:33:59,400 --> 00:34:02,971
‫♪ هیچوقت نگذارید که یک انسان فانی، چشمش به من افتد ♪

545
00:34:03,137 --> 00:34:06,541
‫♪ آن داگلاس که در آنجا آرمیده است ♪

546
00:34:06,708 --> 00:34:11,179
‫♪ اشراف زاده ای بوده که او را به دار آویخته ان ♪

547
00:34:11,379 --> 00:34:14,949
‫♪ اشراف زاده ای که دودی در چشمان دشمنانش بود ♪

548
00:34:15,116 --> 00:34:18,419
‫♪ آن ـها او را زیر آن بوته سرخس دفن کرده ان ♪

549
00:34:18,586 --> 00:34:22,757
‫♪ همان بوته ای که ممکن است از چشم مردان خوشحالش، ♪
‫♪ پنهان بماند ♪

550
00:34:50,051 --> 00:34:53,054
‫من از دریا متنفرم.
‫ازش متنفرم.

551
00:34:59,594 --> 00:35:01,596
‫جناب اسقف اعظم، حالتون خوبه؟

552
00:35:27,021 --> 00:35:29,357
‫به نظر میاد که شاهزاده مری خیلی وحشت کرده.

553
00:35:29,490 --> 00:35:31,592
‫باید هم وحشت کرده باشه،

554
00:35:31,693 --> 00:35:34,762
‫ازدواج ـهای سیاسی، همیشه وحشتناک هستن.

555
00:35:34,896 --> 00:35:39,100
‫بانو پول، از نظر شما، ازدواج باید چی باشه؟

556
00:35:39,233 --> 00:35:42,203
‫من باور دارم که ازدواج می تونه یه پیوند حقیقی باشه.

557
00:35:43,838 --> 00:35:45,339
‫شما آدم خیال پردازی هستین.

558
00:35:46,941 --> 00:35:49,243
‫تمام موجودات، از ته دل خواستار پیوند با دیگری هستن.

559
00:35:49,377 --> 00:35:51,679
‫این اصلا خیال پردازی نیست.

560
00:35:51,813 --> 00:35:53,948
‫اتفاقا، از ساز و کارهای دربار، طبیعی ـتره.

561
00:35:56,117 --> 00:35:59,487
‫من شانس آوردم که شوهرم رو پیدا کردم.

562
00:35:59,620 --> 00:36:02,924
‫ازدواج من با ریچارد، از پیش تعیین شده ولی...

563
00:36:03,057 --> 00:36:04,292
‫عاشقانه بود.

564
00:36:07,929 --> 00:36:10,531
‫آلیس، کسی که شما دیدینش،

565
00:36:10,665 --> 00:36:13,935
‫همسر دومه.

566
00:36:14,068 --> 00:36:16,054
‫اون مادر خیلی خوبی برای بچه ـهای من و جینه،

567
00:36:16,104 --> 00:36:17,972
‫و من هم از این بابت، واقعا قدردانشم،

568
00:36:18,106 --> 00:36:22,076
‫ولی، اون زیاد اهل زندگی مشترک نیست.

569
00:36:22,210 --> 00:36:24,879
‫اون دوست داره روی یه تخت سرد و خالی بخوابه.

570
00:36:31,452 --> 00:36:34,555
‫شما باور دارین که در طول زندگی،

571
00:36:34,689 --> 00:36:37,091
‫می شه بیشتر از یه بار به پیوند حقیقی رسید؟

572
00:36:39,260 --> 00:36:40,461
‫بله، دارم.

573
00:36:44,265 --> 00:36:47,835
‫بله، شاید وقتی...

574
00:36:47,969 --> 00:36:51,038
‫یه نفر از پیدا کردن عشق ناامید شده باشه...

575
00:36:51,172 --> 00:36:55,243
‫بتونه دوستی رو پیدا کنه که به نظر بیاد روحیه مشترکی با
‫اون داره...

576
00:36:57,678 --> 00:37:00,448
‫و به قدری زیبا و افسونگر باشه که تمامی پیوندها،

577
00:37:00,581 --> 00:37:02,850
‫به جز پیوندهای حقیقی، پیش پاش احمقانه به نظر بیان.

578
00:37:33,080 --> 00:37:36,484
‫اون 500 سالشه.

579
00:37:36,617 --> 00:37:38,486
‫مری، تو از جنس فولادی.

580
00:37:38,619 --> 00:37:40,087
‫انقدر قوی هستی که از پس این ازدواج بربیای.

581
00:37:58,773 --> 00:38:02,176
‫شاهدخت مری انگلستان رو بهتون تقدیم می کنم.

582
00:38:02,310 --> 00:38:05,213
‫باشد که ازدواج شما، پیوندی صلح آمیز و قدرتمند...

583
00:38:05,346 --> 00:38:06,948
‫را بین دو کشور ما، نتیجه دهد.

584
00:38:12,920 --> 00:38:17,558
‫شاهزاده، نقاشی شما، در حقتون کم لطفی می کنه.

585
00:38:18,559 --> 00:38:22,563
‫درخشش موی شما، همچون پر کمر یه زاغه.

586
00:38:48,155 --> 00:38:49,757
‫پیوندتون مبارک.

587
00:38:55,263 --> 00:38:56,797
‫مری، خیلی زیبا شدی.

588
00:38:59,233 --> 00:39:02,303
‫آلبانی! یه اسکاتلندی توی فرانسه!

589
00:39:02,436 --> 00:39:04,105
‫خب البته شما همیشه دستتون با هم توی یه کاسه بوده.

590
00:39:06,607 --> 00:39:08,409
‫نکنه ترجیح می دی که توی ادینبورو بودم...

591
00:39:08,542 --> 00:39:10,144
‫و مقام نایب السلطنگی رو از خواهرت می گرفتم؟

592
00:39:10,278 --> 00:39:12,713
‫اگه بخوام، می تونم از این حقم استفاده کنم.

593
00:39:12,847 --> 00:39:14,815
‫نایب السلطنه بعدی، منم.

594
00:39:21,255 --> 00:39:22,590
‫تمام رویاهایی که از تصرف فرانسه...

595
00:39:22,723 --> 00:39:23,991
‫و برقراری صلح بین اون و انگلستان می دیدم،

596
00:39:24,125 --> 00:39:25,726
‫پر از خون و خونریزی بودن.

597
00:39:25,860 --> 00:39:28,396
‫هیچوقت فکر نمی کردم که این اتفاق در میان نوشیدنی و موسیقی
‫بیفته.

598
00:39:32,024 --> 00:39:34,794
‫می خوام ازتون بپرسم...

599
00:39:34,927 --> 00:39:38,230
‫که می شه زمین ـها و عناوینم رو بهم برگردونین؟

600
00:39:38,364 --> 00:39:41,567
‫من رو ببخشین. این رو بخاطر خودم نمی خوام.

601
00:39:41,701 --> 00:39:43,336
‫متاسفم.

602
00:39:43,469 --> 00:39:45,604
‫ملکه گفتن که الان زمان خوبی برای مطرح کردن این خواسته نیست.

603
00:39:45,738 --> 00:39:48,307
‫- باید به حرفشون گوش...
‫- چرا الان زمان خوبی نیست؟

604
00:39:48,441 --> 00:39:52,812
‫اعلی حضرت، چون شما خوشحال نیستین.

605
00:39:55,247 --> 00:39:57,016
‫خاله مگی، باعث خوشحالیمه...

606
00:39:57,149 --> 00:39:58,818
‫که چیزایی رو که پدرم از شما گرفته، بهتون پس بدم.

607
00:39:58,951 --> 00:40:01,087
‫عنوانتون، کنتس سالیسبوری، رو بهتون بر می گردونم.

608
00:40:01,220 --> 00:40:02,755
‫و می تونم درآمد قابل قبولی رو هم بهتون اختصاص بدم.

609
00:40:04,223 --> 00:40:05,391
‫ممنون، اعلی حضرت.

610
00:40:05,491 --> 00:40:06,525
‫فکر نمی کردم...

611
00:40:06,659 --> 00:40:08,894
‫ولی وقتشه که شما دوباره ازدواج کنین.

612
00:40:09,028 --> 00:40:10,963
‫چی؟

613
00:40:11,097 --> 00:40:13,065
‫من آماده نیستم.

614
00:40:13,199 --> 00:40:15,368
‫خب، من اگه می دونستم شما در مقابل افرادی که به
‫دنبال مال و منال هستن...

615
00:40:15,501 --> 00:40:17,536
‫مصونین، رغبت بیشتری برای برگردوندن جایگاهتون به شما،
‫پیدا می کردم.

616
00:40:17,670 --> 00:40:19,638
‫ولی من نمی خوام دوباره ازدواج کنم.

617
00:40:19,772 --> 00:40:21,107
‫فقط خواستار عنوانم هستم...

618
00:40:21,240 --> 00:40:23,109
‫تا مطمئن شم که دخترم با فرد مناسبی، ازدواج می کنه.

619
00:40:23,242 --> 00:40:25,277
‫اون درخواست کرده که شما یه نفر رو بهش توصیه کنین.

620
00:40:27,113 --> 00:40:28,481
‫هنری استفورد جوان.

621
00:40:28,614 --> 00:40:30,082
‫اون قراره باکینگ همشیر رو به ارث ببره.

622
00:40:30,216 --> 00:40:31,650
‫اون دخترتون رو به همسری قبول می کنه.

623
00:40:31,784 --> 00:40:32,768
‫انتخاب عالی ای بود، اعلی حضرت.

624
00:40:32,818 --> 00:40:34,120
‫ممنون، اعلی حضرت.

625
00:40:34,253 --> 00:40:37,757
‫و می تونم ویلیام کامپتون رو برای خودتون توصیه کنم؟

626
00:40:37,857 --> 00:40:40,292
‫منظورتون مسئول رسیدگی به دستشویی ـهاتونه؟

627
00:40:41,827 --> 00:40:44,130
‫من هیچ حسی به سر ویلیام ندارم.

628
00:40:44,263 --> 00:40:46,132
‫خب، اون احساسات بسیار محبت آمیزی نسبت به شما داره.

629
00:40:46,265 --> 00:40:48,200
‫ما زمان زیادی رو با هم می گذرونیم.

630
00:40:48,300 --> 00:40:51,303
‫اون از هر فرصتی برای اشاره به شما استفاده می کنه.

631
00:40:51,437 --> 00:40:53,389
‫خصوصا از سرخ شدن گردنتون، وقتی که خجالت زده می شین،

632
00:40:53,439 --> 00:40:56,375
‫خوشش میاد.

633
00:40:56,509 --> 00:40:58,444
‫بهش فکر می کنم.

634
00:40:58,577 --> 00:41:01,013
‫بله، بهش فکر کنین و قبولش کنین.

635
00:41:03,416 --> 00:41:06,385
‫توماس مور بهم گفته که پسرتون، رجی،

636
00:41:06,519 --> 00:41:08,587
‫به کشیش شدن، علاقه نشون داده.

637
00:41:08,721 --> 00:41:10,322
‫من مخارج تحصیلاتش رو تامین خواهم کرد.

638
00:41:10,456 --> 00:41:11,791
‫اون به آکسفورد فرستاده خواهد شد.

639
00:41:16,328 --> 00:41:18,564
‫خاله جان، عصر خوبی داشته باشین.

640
00:41:25,404 --> 00:41:27,139
‫هنری استفورد.

641
00:41:27,273 --> 00:41:31,143
‫- پادشاه گفت هنری استفورد.
‫- قبولش می کنم.

642
00:41:31,277 --> 00:41:34,847
‫اول ببین ازش خوشت میاد یا نه.

643
00:41:34,980 --> 00:41:37,716
‫برای پیوند بین زن و مرد، باید احساسات خاصی...

644
00:41:37,850 --> 00:41:41,120
‫مادر جان، من همه چیز رو بلدم.

645
00:41:41,253 --> 00:41:44,356
‫شاهزاده مری همه اش از این حرفا می زنه.

646
00:41:44,490 --> 00:41:46,158
‫اون به شدت از ازدواجش می ترسه.

647
00:41:46,292 --> 00:41:47,726
‫ولی نیازی نیست ازش بترسی.

648
00:41:47,860 --> 00:41:49,428
‫نمی ترسم.

649
00:41:49,562 --> 00:41:52,298
‫تاثیری توی تصمیماتم نخواهد داشت.

650
00:41:52,431 --> 00:41:54,066
‫به هنری استفورد می گم که می خوامش.

651
00:42:07,480 --> 00:42:09,381
‫بذارین من اولین کسی باشم که انتصاب شما...

652
00:42:09,515 --> 00:42:12,351
‫به عنوان کنتس سالیسبوری رو بهتون تبریک می گه.

653
00:42:12,485 --> 00:42:14,887
‫- براتون خیلی خوشحالم
‫- ممنون، سر ویلیام.

654
00:42:15,020 --> 00:42:16,922
‫بیشتر از هر چیزی، نقاشی ـهای ماهرانه...

655
00:42:17,056 --> 00:42:19,058
‫تالار بزرگ این قصر، نظر من رو به خودشون جلب کرده ان.

656
00:42:19,191 --> 00:42:21,794
‫کنتس...

657
00:42:21,927 --> 00:42:24,029
‫این افتخار رو بهم می دین که با هم...

658
00:42:24,163 --> 00:42:25,331
‫به هر کدوم از اون نقاشی ـها نگاه کنیم؟

659
00:42:25,464 --> 00:42:27,333
‫اوه...

660
00:42:27,466 --> 00:42:30,302
‫اونا واقعا خیلی محسور کننده ان.

661
00:42:35,307 --> 00:42:37,209
‫البته.

662
00:42:57,229 --> 00:42:58,330
‫علیا حضرت.

663
00:42:58,430 --> 00:42:59,765
‫جناب پادشاه.

664
00:43:05,938 --> 00:43:08,707
‫کاترین، فکر می کنی بتونیم دوباره به وضع قبل برگردیم؟

665
00:43:10,809 --> 00:43:11,810
‫منظورم رابطه بین من و توئه.

666
00:43:13,345 --> 00:43:15,981
‫من دلم می خواد برگردیم.

667
00:43:16,115 --> 00:43:17,650
‫من دلم می خواد همه چیز مثل قبل بشه.

668
00:43:17,783 --> 00:43:19,952
‫من هم همینطور.

669
00:43:22,454 --> 00:43:23,789
‫ولی هنری، امکانش وجود نداره.

670
00:43:25,357 --> 00:43:27,092
‫چرا؟

671
00:43:27,226 --> 00:43:30,162
‫من احساس می کنم که وسط بدنم یه حفره خالی وجود داره...

672
00:43:31,964 --> 00:43:33,465
‫و تو هم فکر می کنی خداوند داره مجازاتم می کنه،

673
00:43:33,599 --> 00:43:35,167
‫ولی من که هیچ اشتباهی نکردم.

674
00:43:38,137 --> 00:43:39,138
‫باهام بیا.

675
00:43:45,277 --> 00:43:48,380
‫من که چیز بد یا اشتباهی ازت نمی خوام.

676
00:43:48,480 --> 00:43:51,850
‫من برای در امان موندن تاج و تختم، به یه جانشین نیاز دارم.

677
00:43:51,984 --> 00:43:53,819
‫من هم همین رو می خوام.

678
00:43:53,953 --> 00:43:56,021
‫بدون فرزند پسر، من آدم ضعیفی به حساب میام.

679
00:43:56,155 --> 00:43:58,624
‫این نشونه اینه که خداوند، من رو متبرک نمی کنه.

680
00:43:58,757 --> 00:44:01,393
‫این باعث می شه که دشمنانم، شجاع بشن.

681
00:44:01,493 --> 00:44:03,696
‫زندگیم باید بیشتر از زندگی هر مرد دیگه ای، پر از ترس و هراس باشه،

682
00:44:03,829 --> 00:44:07,199
‫چون...چون این باعث می شه که تاج و تخت خالی بمونه.

683
00:44:07,333 --> 00:44:10,502
‫و مادامی که سعی می کنیم صاحب یه فرزند دیگه بشیم،

684
00:44:10,636 --> 00:44:13,172
‫زندگیم متوقف شده و این داره من رو خفه می کنه.

685
00:44:13,305 --> 00:44:15,341
‫هنری، من رو هم داره خفه می کنه.

686
00:44:17,776 --> 00:44:20,279
‫من نمی خوام بهت محبت کنم،

687
00:44:20,412 --> 00:44:22,281
‫چون که رابطه ما، غم انگیزه.

688
00:44:22,414 --> 00:44:24,583
‫صرفا، غم انگیزه.

689
00:44:24,717 --> 00:44:27,152
‫قبلا بزرگ ـترین لذت دنیا بود.

690
00:44:29,622 --> 00:44:31,857
‫می دونم. می دونم.

691
00:44:35,294 --> 00:44:37,863
‫با وجود تمام نبردهایی که درشون جنگیدم،

692
00:44:37,997 --> 00:44:40,532
‫تمام چیزهایی که دیدم،

693
00:44:40,666 --> 00:44:42,635
‫وقتی دیدم بدن کوچیکش اونطوری جمع شده...

694
00:44:42,768 --> 00:44:45,304
‫فکر می کنی من حاضر نیستم برای زنده بودن بچه ـمون، هر
‫چیزی که دارم رو بدم؟

695
00:44:48,240 --> 00:44:50,943
‫دلم براش تنگ شده.

696
00:44:51,076 --> 00:44:52,645
‫برای لگداش.

697
00:44:54,046 --> 00:44:56,348
‫و هنری، اون آدم مصممی بود.

698
00:44:56,482 --> 00:44:58,083
‫این رو می تونستم در درونم حس کنم.

699
00:44:59,618 --> 00:45:01,620
‫با خودم فکر می کردم، «این پسرک، درست مثل پدرش می شه.»

700
00:45:04,456 --> 00:45:05,791
‫می خواستم اون رو در آغوش تو ببینم.

701
00:45:05,924 --> 00:45:09,061
‫آرزو می کنم که ای کاش توی اون نبرد، مبارزه نمی کردی.

702
00:45:09,194 --> 00:45:11,563
‫آرزو می کنم که ای کاش به جای این که یه سرباز باشی،

703
00:45:11,697 --> 00:45:13,932
‫یه مادر بودی.

704
00:45:14,066 --> 00:45:15,668
‫ولی در اون صورت، فرد دیگه ای می شدم.

705
00:45:17,369 --> 00:45:18,937
‫و هنری، تو من رو می خوای.

706
00:45:19,071 --> 00:45:21,106
‫نمی خوام.

707
00:45:21,240 --> 00:45:22,675
‫الان نمی خوام.

708
00:45:22,808 --> 00:45:24,543
‫دروغ نگو.

709
00:45:24,677 --> 00:45:26,478
‫تو همیشه من رو می خواستی.

710
00:45:28,714 --> 00:45:30,005
‫و هنری، من هم خیلی تو رو می خوام.

711
00:45:48,567 --> 00:45:51,403
‫از وقتی برامون سخنرانی کردین، همه چیز تغییر کرده.

712
00:45:51,537 --> 00:45:52,972
‫ملکه من، شما با صدای شیرین...

713
00:45:53,105 --> 00:45:55,107
‫خودتون، حال همه رو خوب کردین.

714
00:45:55,241 --> 00:45:57,910
‫فکر نمی کردم امکان در آوردن گریه تمام مردم کشور، وجود داشته باشه.

715
00:45:58,010 --> 00:45:59,445
‫بخاطر تو بود.

716
00:45:59,578 --> 00:46:01,113
‫نه.

717
00:46:02,781 --> 00:46:05,551
‫تو...

718
00:46:05,684 --> 00:46:08,454
‫دنیای خارج رو به من نشون دادی.

719
00:46:08,587 --> 00:46:10,522
‫شما بزرگ ـترین ملکه تاریخ اسکاتلند هستین.

720
00:46:12,725 --> 00:46:14,994
‫منظورم اینه که، این حرفیه که مردم در موردتون می زنن.

721
00:46:15,127 --> 00:46:16,929
‫واقعا؟

722
00:46:17,029 --> 00:46:19,431
‫اونا از شجاعتتون و...

723
00:46:19,565 --> 00:46:23,802
‫این که بین اقوام تمایز قائل نمی شین و...

724
00:46:25,170 --> 00:46:26,572
‫چشماتون حرف می زنن.

725
00:46:29,934 --> 00:46:31,602
‫فکر می کنم خدا قصد داشته که...

726
00:46:31,735 --> 00:46:33,837
‫حضرت آدم، مثل چارلی برندون باشه.

727
00:46:33,938 --> 00:46:36,073
‫اون از هر لحاظ، بی نقصه.

728
00:46:36,206 --> 00:46:38,575
‫یه بار اون رو دیدم که داشت شمشیرش رو تیز می کرد.

729
00:46:38,709 --> 00:46:40,411
‫بسی، ساکت باش.

730
00:46:40,511 --> 00:46:42,046
‫اگه از ظاهر یه مرد خوشت میاد،

731
00:46:42,179 --> 00:46:44,281
‫نباید این رو به هر کی که باهاش حرف می زنی، بگی.

732
00:46:57,461 --> 00:46:59,930
‫علیا حضرت، می تونم باهاتون صحبت کنم؟

733
00:47:03,801 --> 00:47:05,736
‫لینا بهم گفت که توی فلادن چیکار کردین.

734
00:47:08,439 --> 00:47:10,507
‫من می دونم شما شجاع هستین.

735
00:47:10,641 --> 00:47:13,377
‫پس علیا حضرت، ازتون تقاضا می کنم...

736
00:47:13,510 --> 00:47:15,746
‫که به دیدن اون و بچه ـها برین.

737
00:47:36,367 --> 00:47:37,034
‫علیا حضرت!

738
00:47:39,003 --> 00:47:41,005
‫دلم براتون تنگ شده بود!

739
00:47:43,007 --> 00:47:45,009
‫من منتظرتون بودم.

740
00:47:46,844 --> 00:47:47,795
‫کار اشتباهی ازم سر زده؟

741
00:47:47,845 --> 00:47:47,962
‫کار اشتباهی ازم سر زده؟
‫نه، من...من...

742
00:47:48,012 --> 00:47:50,080
‫نه، من...من...

743
00:47:50,214 --> 00:47:51,648
‫لینا، الان که اینجاست.

744
00:47:51,782 --> 00:47:54,485
‫الان دیگه علیا حضرت اینجان.

745
00:48:07,164 --> 00:48:09,033
‫چقدر چاقه.

746
00:48:11,668 --> 00:48:13,437
‫الان چاق شده.

747
00:48:13,570 --> 00:48:15,939
‫ممنون.

748
00:48:18,842 --> 00:48:20,310
‫می خواین بغلش کنین؟

749
00:48:22,546 --> 00:48:24,248
‫بیاین.

750
00:48:33,157 --> 00:48:35,692
‫سلام، فرشته کوچولوی من.

751
00:48:42,399 --> 00:48:45,569
‫ببخشید زودتر نتونستم بیام.

752
00:48:45,702 --> 00:48:46,720
‫می خواستم بیام.

753
00:48:46,770 --> 00:48:50,774
‫علیا حضرت، بابت مرگ پسرتون، تسلیت می گم.

754
00:48:56,880 --> 00:48:59,149
‫یه مدت، همه چیز مرده بود.

755
00:49:01,752 --> 00:49:03,554
‫از هر لحاظ، خیلی سرد شده بودم.

756
00:49:06,023 --> 00:49:07,925
‫و رابطه من و هنری هم...

757
00:49:09,760 --> 00:49:12,096
‫الان بهتر شده؟

758
00:49:13,230 --> 00:49:14,231
‫آره.

759
00:49:17,000 --> 00:49:18,735
‫فکر می کنم دوباره همدیگه رو پیدا کرده باشیم.

760
00:49:50,751 --> 00:49:52,920
‫من دستان شما را در دست یکدیگر می گذارم.

761
00:49:57,424 --> 00:49:59,560
‫جناب اسقف اعظم، ما قدرتمندیم...

762
00:50:01,195 --> 00:50:03,130
‫و هیچکس، بینمون نخواهد ایستاد.

763
00:50:12,105 --> 00:50:15,108
‫(در این سریال، برخی از رویدادهای تاریخی و شخصیت ـها،
‫به دلیل مقاصد داستانی، تغییر کرده اند.)

764
00:50:17,108 --> 00:50:27,108
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M