1
00:00:10,218 --> 00:00:12,429
‫می‌خوام درباره‌ی اتفاقاتی که...

2
00:00:13,930 --> 00:00:17,058
‫توی خانواده افتاده و باعث شده
‫بیای روان‌درمانی، سوال بپرسم.

3
00:00:24,899 --> 00:00:27,986
‫می‌دونی، نمی‌دونم، من از نسل یه آدم قاتلم.

4
00:00:32,866 --> 00:00:34,576
‫می‌دونی، کی آخه...

5
00:00:36,244 --> 00:00:38,413
‫کدوم خری منو قبول می‌کنه؟

6
00:00:43,168 --> 00:00:45,712
‫خب دیگه چی لازمه بدونی؟

7
00:00:49,758 --> 00:00:53,136
‫شاید بهترین راه واسه شروعش،
‫صحبت درباره‌ی بابام باشه.

8
00:00:55,972 --> 00:00:59,934
‫بابام... بابای فوق‌العاده‌ای بود.

9
00:01:01,394 --> 00:01:05,231
‫تو عزیز منی؟ تو عزیز منی؟ ها؟

10
00:01:06,399 --> 00:01:08,476
‫از بچگی حس می‌کردم که من و اون

11
00:01:08,526 --> 00:01:10,987
‫تنها دو نفر توی دنیا هستیم.

12
00:01:11,071 --> 00:01:13,073
‫داره توی هوا پرواز می‌کنه!

13
00:01:14,157 --> 00:01:16,534
‫بقیه‌ی مردم توی دنیای ما زندگی می‌کردن.

14
00:01:17,535 --> 00:01:19,037
‫پدر و مادرم طلاق گرفته بودن،

15
00:01:19,120 --> 00:01:21,498
‫اما بابام پاره‌وقت ازم مراقبت می‌کرد.

16
00:01:21,581 --> 00:01:23,541
‫وقتشه واسه مدرسه لباس بپوشی.

17
00:01:24,542 --> 00:01:27,587
‫بزرگ‌ترین هدیه‌ش به من، قوه‌ی تخیلش بود.

18
00:01:28,254 --> 00:01:30,548
‫نویسنده، بازیگر و کارگردان بود.

19
00:01:30,632 --> 00:01:32,884
‫داری شوخی می‌کنی؟
‫رئیس‌جمهور قراره اونجا باشه.

20
00:01:32,967 --> 00:01:35,512
‫اما هیچ‌وقت به یه فیلمساز موفق تبدیل نشد.

21
00:01:36,679 --> 00:01:37,722
‫تا اینکه یه روز...

22
00:01:39,557 --> 00:01:40,558
‫موفق شد.

23
00:01:41,142 --> 00:01:43,686
‫اون از تمام ثانیه‌های زندگیم فیلم می‌گرفت.

24
00:01:45,897 --> 00:01:48,817
‫کاری نبود که واسه همدیگه انجام ندیم.

25
00:01:48,900 --> 00:01:52,987
‫می‌تونم از تمام دنیا فیلم بگیرم؟

26
00:01:54,197 --> 00:01:55,949
‫همین الانشم داری همین کار رو می‌کنی.

27
00:01:57,575 --> 00:01:59,786
‫داری از تمام دنیا فیلم می‌گیری.

28
00:02:01,287 --> 00:02:03,498
‫اوه، از این خوشت میاد.

29
00:02:08,837 --> 00:02:10,505
‫الان به اون کلیشه‌ی لس‌آنجلس تبدیل شدم،

30
00:02:10,588 --> 00:02:14,425
‫یه بازیگر تازه‌کار، پرستار بچه و عشق فیلم‌سازی.

31
00:02:17,512 --> 00:02:21,432
‫چندتا شغل دارم و ۵۰ دلار توی بانک.

32
00:02:27,313 --> 00:02:31,317
‫تا اینکه من و بابام یه خبر خیلی بد شنیدیم.

33
00:02:35,780 --> 00:02:37,407
‫دنیامون رو خراب کرد.

34
00:02:42,328 --> 00:02:43,446
‫- بابی، خوبی؟
‫- آره.

35
00:02:43,496 --> 00:02:44,497
‫خیلی‌خب، عالیه.

36
00:02:44,581 --> 00:02:46,624
‫این مصاحبه‌ی دنیله.

37
00:02:46,708 --> 00:02:48,543
‫وحشت‌زده‌ام.

38
00:02:53,173 --> 00:02:55,592
‫- واست یه ذره عجیبه؟
‫- آره.

39
00:02:55,675 --> 00:02:58,094
‫اما... این داستان منه.

40
00:02:59,679 --> 00:03:03,474
‫خب، تمام اینا از اونجا شروع شد که
‫هیچ‌وقت بابات رو نشناختی.

41
00:03:03,558 --> 00:03:05,393
‫آره، آره.
‫[دنیل آرگویلس: بابا]

42
00:03:07,353 --> 00:03:12,150
‫از بچگی همیشه به پدرم شک داشتم.

43
00:03:12,233 --> 00:03:15,570
‫البته اون اسپانیایی‌تبار بود با فامیلی آرگویلس.

44
00:03:15,653 --> 00:03:18,615
‫می‌رفتم پیشش و بازوم رو کنار بازوش می‌ذاشتم

45
00:03:18,698 --> 00:03:20,909
‫و می‌گفتم: «هی، چطوریه که من سفیدم و تو سبزه؟»

46
00:03:21,951 --> 00:03:23,945
‫واسه همین ۲۱ سالم که بود،

47
00:03:23,995 --> 00:03:26,497
‫مادرم رو تحت فشار گذاشتم

48
00:03:27,081 --> 00:03:28,917
‫که بگه آیا جیم پدر واقعیمه یا نه.

49
00:03:29,334 --> 00:03:30,877
‫چی گفت؟

50
00:03:30,960 --> 00:03:33,630
‫اعتراف کرد: «نه، پدر واقعیت نیست.»

51
00:03:33,713 --> 00:03:36,883
‫منم گفتم: «باشه، بابام کیه؟»

52
00:03:37,467 --> 00:03:38,968
‫گفت: «واقعاً نمی‌دونم.»

53
00:03:40,428 --> 00:03:43,590
‫و ۱۸ یا ۱۹ سالم که بود توی هالیوود،

54
00:03:43,640 --> 00:03:45,141
‫همه بهم می‌گفتن:

55
00:03:45,225 --> 00:03:47,602
‫«واو، دقیقاً شبیه جوونی‌های الویس هستی.»

56
00:03:47,685 --> 00:03:48,928
‫خوانندگی رو دوست دارم،

57
00:03:48,978 --> 00:03:51,689
‫رقصیدن و بازیگری رو دوست دارم.

58
00:03:52,148 --> 00:03:53,391
‫همگی چطورین؟

59
00:03:53,441 --> 00:03:55,818
‫درسته، خودمم، الویس پرسلی.

60
00:03:55,902 --> 00:03:58,446
‫می‌دونین، دارم آلبوم جدیدم رو می‌سازم،
‫اسمش هست «عاشقتم».

61
00:03:58,529 --> 00:04:01,491
‫ادای الویس رو زیاد توی خونه درمی‌آوردی.

62
00:04:01,574 --> 00:04:03,484
‫آره، مثل الویس راه می‌رم، می‌دونی؟

63
00:04:03,534 --> 00:04:04,577
‫باید الویس باشم، مگه نه؟

64
00:04:06,746 --> 00:04:09,040
‫خب، واسه پیدا کردن بابات رفتی توی سایت انستری.

65
00:04:09,123 --> 00:04:12,335
‫تا اینکه هفت سال بعدش یه برادر ناتنی پیدا کردی.

66
00:04:12,418 --> 00:04:14,128
‫درسته.

67
00:04:14,212 --> 00:04:15,413
‫اون فقط گفت:

68
00:04:15,463 --> 00:04:18,466
‫«هی، من مایکم و باهم جوریم.»

69
00:04:18,549 --> 00:04:20,927
‫منم گفتم: «اوه، داداشیم، واو.

70
00:04:21,010 --> 00:04:23,429
‫خب پس شاید بدونی بابات کیه؟»

71
00:04:23,513 --> 00:04:25,056
‫«آره، می‌دونم کیه.»

72
00:04:27,016 --> 00:04:28,851
‫و بابات کیه؟

73
00:04:29,602 --> 00:04:30,770
‫خودت می‌دونی.

74
00:04:31,271 --> 00:04:32,305
‫می‌تونی اسمش رو بگی؟

75
00:04:32,355 --> 00:04:33,564
‫چارلز منسن.

76
00:04:34,564 --> 00:04:44,564
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

77
00:05:03,052 --> 00:05:06,681
‫[لس‌آنجلس]

78
00:05:11,102 --> 00:05:14,105
‫سلام، پوپا.

79
00:05:16,065 --> 00:05:17,900
‫روز خوبی داشتی؟

80
00:05:20,236 --> 00:05:23,948
‫چارلز منسن واسه من فقط رهبر یه فرقه

81
00:05:24,032 --> 00:05:26,451
‫و قاتلی بود که توی ویکی‌پدیا درباره‌ش خونده بودم.

82
00:05:27,285 --> 00:05:30,204
‫واسه همین تصمیم گرفتم توی یوتیوب
‫«چارلز منسن» رو سرچ کنم.

83
00:05:31,998 --> 00:05:33,574
‫خبر فوری، چارلز منسن،

84
00:05:33,624 --> 00:05:35,918
‫رهبر فرقه‌ای که مرتکب سلسله قتل‌هایی

85
00:05:36,002 --> 00:05:38,171
‫توی دهه‌ی ۱۹۶۰ شده بود، درگذشت.

86
00:05:38,254 --> 00:05:39,872
‫با یه نشان صلیب شکسته روی پیشونیش

87
00:05:39,922 --> 00:05:41,549
‫و چشمانی وحشی و پر از خشونت،

88
00:05:41,632 --> 00:05:44,093
‫چارلز منسن چهره‌ی شرارت بود.

89
00:05:44,177 --> 00:05:47,055
‫شاید اون نگاه توی چشمای چارلز منسن بود

90
00:05:47,138 --> 00:05:49,557
‫که مردم رو متقاعد می‌کرد
‫به اسم اون دست به قتل بزنن.

91
00:05:49,640 --> 00:05:53,478
‫زمانی بهش می‌گفتن «خطرناک‌ترین مرد آمریکا.»

92
00:05:53,561 --> 00:05:56,773
‫چهل سال گذشته و این جلب توجه هنوز کم نشده.

93
00:05:56,856 --> 00:05:59,150
‫مردم هنوز به چارلز منسن علاقه دارن.

94
00:05:59,233 --> 00:06:00,977
‫بیست سال پیش در چنین روزی،

95
00:06:01,027 --> 00:06:04,614
‫آمریکا توسط یکی از وحشیانه‌ترین
‫کشتارهای تاریخ به شوک فرو رفت.

96
00:06:04,697 --> 00:06:06,607
‫بهش می‌گفتن: «دیوونه، تبهکار،

97
00:06:06,657 --> 00:06:08,034
‫هیولا و قاتل.»

98
00:06:08,117 --> 00:06:11,913
‫مرکز نوعی جذابیت هولناک که از بین نمی‌ره.

99
00:06:11,996 --> 00:06:14,499
‫اون یه تاثیر خطرناک روی جامعه داره.

100
00:06:14,957 --> 00:06:16,751
‫خطرناک، فوق‌العاده خطرناک.

101
00:06:17,377 --> 00:06:18,836
‫[۹ اوت ۱۹۶۹]

102
00:06:19,003 --> 00:06:21,080
‫توی صحنه‌ای که یکی از بازرسان

103
00:06:21,130 --> 00:06:23,383
‫اونو یادآور یه آیین مذهبی عجیب توصیف کرده،

104
00:06:23,466 --> 00:06:26,044
‫جنازه‌ی پنج نفر از جمله شارون تیت بازیگر،

105
00:06:26,094 --> 00:06:28,471
‫توی خونه‌ی خانم تیت و شوهرش،

106
00:06:28,513 --> 00:06:30,390
‫رومن پولانسکی کارگردان پیدا شد.

107
00:06:30,473 --> 00:06:32,225
‫خانم تیت هشت ماهه باردار بود

108
00:06:32,308 --> 00:06:36,187
‫و با طنابی دور گردنش که
‫به جسد مردی متصل بود پیدا شد.

109
00:06:36,270 --> 00:06:38,689
‫بین قربانیان دیگه، آرایشگر موی هالیوودی

110
00:06:38,773 --> 00:06:41,943
‫جی سبرینگ و وارث کمپانی قهوه، ابیگیل فولجر بودن.

111
00:06:42,026 --> 00:06:45,863
‫علت مرگ، ضربات متعدد چاقو

112
00:06:45,947 --> 00:06:48,032
‫به قفسه‌ی سینه و پشت.

113
00:06:48,116 --> 00:06:50,785
‫یک مامور قتل‌ها رو اینطور خلاصه کرد:

114
00:06:50,868 --> 00:06:55,248
‫«توی تمام سال‌های خدمتم،
‫هیچ‌وقت چنین چیزی ندیده بودم.»

115
00:06:55,331 --> 00:06:57,208
‫کمی بعد، اون‌طرف‌تر،

116
00:06:57,291 --> 00:06:59,585
‫اجساد یک زوج میان‌سال پیدا شد

117
00:06:59,669 --> 00:07:01,254
‫تحت شرایطی مشابه.

118
00:07:01,963 --> 00:07:04,090
‫لینو لابيانكا، صاحب یه سوپرمارکت،

119
00:07:04,173 --> 00:07:08,636
‫و همسرش هر دو با ضربات
‫مکرر چاقو به قتل رسیده بودن.

120
00:07:08,719 --> 00:07:12,640
‫روی قفسه‌ی سینه‌ی جسد،
‫کلمه‌ی «جنگ» حک شده بود.

121
00:07:12,723 --> 00:07:15,143
‫بعدش قاتل با خون، این عبارات رو

122
00:07:15,226 --> 00:07:17,603
‫نوشته بود: «مرگ بر خوک‌ها.»

123
00:07:19,439 --> 00:07:21,732
‫پنج عضو فرقه‌ی به‌اصطلاح مذهبی،

124
00:07:21,816 --> 00:07:25,987
‫از جمله چارلز منسن، مرشد یا پیشوا،

125
00:07:26,070 --> 00:07:29,407
‫به اتهام قتل شارون تیت و شش نفر دیگه
‫تفهیم اتهام شدن.

126
00:07:29,490 --> 00:07:31,984
‫این متهمان رسماً وارد خونه‌ی شهروندان

127
00:07:32,034 --> 00:07:34,036
‫این جامعه به صورت تصادفی شدن

128
00:07:34,120 --> 00:07:36,706
‫و به معنای واقعی قربانیان رو
‫به شکل فجیع قتل‌عام کردن.

129
00:07:37,206 --> 00:07:38,324
‫تمام عناصر آماده‌ست

130
00:07:38,374 --> 00:07:42,128
‫واسه یکی از جنجالی‌ترین
‫محاکمه‌های قتل در تاریخ آمریکا.

131
00:07:42,211 --> 00:07:44,130
‫دخالت یک طایفه‌ی هیپی عرفانی،

132
00:07:44,213 --> 00:07:47,175
‫که از جامعه‌ی مرفه و عادی متنفر بودن.

133
00:07:47,258 --> 00:07:50,887
‫دختران جوونی که ظاهراً
‫تحت طلسم یک شخص کنترل‌گر ریش‌دار بودن،

134
00:07:50,970 --> 00:07:53,222
‫کسی که ادعا می‌شه مغز متفکر این هفت قتل بوده.

135
00:07:53,306 --> 00:07:55,892
‫توی یه همدستی و توطئه، اقدامات یک عضو

136
00:07:55,975 --> 00:07:57,852
‫به تمام اعضا نسبت داده می‌شه.

137
00:07:57,935 --> 00:08:01,022
‫طبق اون رویکرد، نیازی نیست ثابت کنن
‫اون واقعاً مرتکب قتل شده.

138
00:08:01,105 --> 00:08:02,899
‫تمامش یه نمایشه، مگه نه؟

139
00:08:02,982 --> 00:08:04,559
‫خود عمل قتل‌ها

140
00:08:04,609 --> 00:08:07,403
‫جرمی علیه سایر اعضای به‌اصطلاح «خانواده» خواهد بود.

141
00:08:08,112 --> 00:08:11,157
‫سوزان اتکینز، پاتریشیا کرنوینکل،

142
00:08:11,240 --> 00:08:14,785
‫لزلی ون هوتن، چارلز واتسون.

143
00:08:15,286 --> 00:08:16,704
‫انگیزه‌ی اصلی منسن

144
00:08:16,787 --> 00:08:18,789
‫واسه دستور هفت قتل تیت-لابيانكا

145
00:08:18,873 --> 00:08:21,784
‫علاقه‌ی متعصبانه‌ش نسبت به «هلتر اسکلتر» بود،
‫(به معنی درهمی و برهمی)

146
00:08:21,834 --> 00:08:25,087
‫اصطلاحی که از گروه موسیقی
‫انگلیسی بیتلز قرض گرفته بود.

147
00:08:25,171 --> 00:08:28,591
‫واسه روشن کردن آتیش هلتر اسکلتر
‫و شروع انقلاب سیاه/سفید،

148
00:08:28,674 --> 00:08:31,177
‫منسن تصور می‌کرد که سفیدپوست‌ها

149
00:08:31,260 --> 00:08:33,004
‫علیه سیاه‌پوست‌ها قیام می‌کنن اگه فکر کنن

150
00:08:33,054 --> 00:08:34,972
‫سیاه‌پوست‌ها مرتکب این هفت قتل شدن.

151
00:08:35,056 --> 00:08:36,974
‫قربانیان حتماً باید سفیدپوست می‌بودن

152
00:08:37,058 --> 00:08:39,435
‫و ترجیحاً از طبقه حاکم سفیدپوست.

153
00:08:40,394 --> 00:08:42,013
‫هیئت منصفه که اتهامات

154
00:08:42,063 --> 00:08:44,357
‫چارلز منسن و سه عضو دختر از

155
00:08:44,440 --> 00:08:47,235
‫به‌اصطلاح خانواده‌ش رو بررسی می‌کرد،
‫رای خودش رو صادر کرد.

156
00:08:47,318 --> 00:08:51,239
‫همگی توی اتهام قتل درجه یک گناهکار شناخته شدن.

157
00:08:51,322 --> 00:08:53,533
‫بعدش منسن سر اعضای هیئت منصفه داد زد:

158
00:08:53,616 --> 00:08:54,867
‫«همه‌تون گناهکارین.

159
00:08:54,951 --> 00:08:57,745
‫ما هنوز اجازه نداریم از خودمون دفاع کنیم.»

160
00:08:57,828 --> 00:09:00,748
‫مطبوعات بلندگوی دادستانی بودن.

161
00:09:00,831 --> 00:09:04,043
‫و توی شستشوی مغزی خیلیا موفق شدن.

162
00:09:04,126 --> 00:09:06,754
‫چارلی هیچ‌وقت «جنگ نژادی» رو موعظه نکرد.

163
00:09:06,837 --> 00:09:09,257
‫- این چیزیه که دادستان به اسم واقعیت تحویلتون داده.
‫- بسیار خب.

164
00:09:09,340 --> 00:09:10,758
‫اون توی دادگاه ایستاد و گفت:

165
00:09:10,800 --> 00:09:12,460
‫«این مرد این کار رو کرد و اون کار رو کرد»،

166
00:09:12,510 --> 00:09:13,511
‫و همه‌تون حرفش رو باور کردین.

167
00:09:13,886 --> 00:09:17,640
‫[چارلز ام. منسن: انسان یا هیولا؟]

168
00:09:21,561 --> 00:09:23,771
‫اون چند روز اولی که فهمیدم...

169
00:09:25,481 --> 00:09:28,734
‫گمون نکنم هیچ‌وقت توی زندگیم
‫این‌قدر داغون شده باشم.

170
00:09:29,318 --> 00:09:30,945
‫یه جورایی از خودم متنفر شده بودم.

171
00:09:33,197 --> 00:09:34,615
‫ازش متنفر بودم.

172
00:09:41,664 --> 00:09:43,541
‫من همیشه آدم خوبه بودم.

173
00:09:44,250 --> 00:09:46,919
‫همیشه من کسی بودم یا بچه‌ای بودم،

174
00:09:47,003 --> 00:09:49,839
‫که عقلش درست کار می‌کرد.

175
00:09:49,922 --> 00:09:53,301
‫همیشه جوایز صداقت یا دلسوزی می‌گرفتم و...

176
00:09:54,844 --> 00:09:56,879
‫تمام معلم‌ها به پدر و مادرم می‌گفتن

177
00:09:56,929 --> 00:09:58,639
‫که چقدر با همه مهربون هستم و...

178
00:10:00,391 --> 00:10:02,476
‫اگه کسی تنها بود، می‌رفتم کنارش می‌نشستم،

179
00:10:02,560 --> 00:10:04,136
‫یا اگه می‌دیدم به کسی زور می‌گن،

180
00:10:04,186 --> 00:10:06,355
‫جلوی قلدرها می‌ایستادم و...

181
00:10:08,107 --> 00:10:12,778
‫همیشه به اینکه چنین آدم بااخلاق
‫و خوبی بودم افتخار می‌کردم.

182
00:10:15,156 --> 00:10:17,325
‫ولی بعدش می‌فهمی پدربزرگت منسن‌ـه...

183
00:10:22,163 --> 00:10:23,914
‫منفورترین انسان.

184
00:10:25,750 --> 00:10:29,629
‫چطور هم‌خون من می‌تونه کاری به این...

185
00:10:30,421 --> 00:10:31,422
‫فجیعی انجام بده؟

186
00:10:31,505 --> 00:10:33,341
‫چطور هم‌خون من...

187
00:10:34,258 --> 00:10:36,594
‫می‌تونه باعث کشتار بقیه آدما بشه؟

188
00:10:38,596 --> 00:10:40,473
‫اگه راست باشه که چیزی توی وجودش بوده

189
00:10:40,556 --> 00:10:43,851
‫که اونو به رهبر این فرقه اهریمنی تبدیل کرده...

190
00:10:45,394 --> 00:10:48,147
‫آیا من و بابام هم اونو توی خون خودمون داریم؟

191
00:10:49,565 --> 00:10:50,691
‫من چشمای اونو دارم.

192
00:10:51,984 --> 00:10:53,819
‫دستاش شبیه دستای بابامه.

193
00:10:55,363 --> 00:10:56,781
‫مخ آدمو داغون می‌کنه.

194
00:11:00,076 --> 00:11:03,496
‫آیا خبیث به دنیا اومده بود
‫یا موضوع چیز دیگه‌ای بود؟

195
00:11:04,372 --> 00:11:06,374
‫باید بفهمم چی اونو این شکلی کرد.

196
00:11:10,670 --> 00:11:14,674
‫نمی‌دونم، فقط حس می‌کنم
‫بدون‌شک به تراپیست نیاز دارم.

197
00:11:18,886 --> 00:11:21,222
‫من نسل در نسل اهریمنم.

198
00:11:21,305 --> 00:11:23,599
‫می‌دونی، می‌گفتن نفر دوم بعد از هیتلره.

199
00:11:25,768 --> 00:11:30,106
‫نمی‌خوام چیزی که می‌گی رو کوچیک جلوه بدم...
‫[صدای دکتر رز: روانشناس بالینی]

200
00:11:31,023 --> 00:11:34,318
‫اما شاید بخش‌هایی از روایتت رو به چالش بکشم.

201
00:11:35,403 --> 00:11:40,533
‫وقتی نواده‌ی کسی هستی که بهش برچسب
‫«هیولایی میان انسان‌ها» زدن،

202
00:11:40,616 --> 00:11:44,328
‫این حق الهی توئه که اونو تحلیل کنی

203
00:11:44,412 --> 00:11:46,497
‫و معنیش رو درک کنی.

204
00:11:46,580 --> 00:11:50,418
‫فکر کنم بخشی از اطلاعاتی که داری بهشون می‌رسی

205
00:11:50,501 --> 00:11:53,921
‫اینه‌ که بخش‌هایی از داستان زندگی چارلی

206
00:11:54,004 --> 00:11:55,506
‫پیازداغش زیاد شده بوده.

207
00:11:57,258 --> 00:11:59,760
‫اگه به عنوان یکی از نوادگانش حواست نباشه،

208
00:11:59,844 --> 00:12:02,304
‫اون گنده‌نمایی‌ها روی دوشت سنگینی می‌کنه،

209
00:12:02,388 --> 00:12:04,598
‫- و این بار مال تو نیست که به دوش بکشی.
‫- آره.

210
00:12:04,682 --> 00:12:08,018
‫پس با کنار زدن بزرگ‌نمایی‌های چهره‌ی اون،

211
00:12:08,102 --> 00:12:09,103
‫حقیقت چیه‌؟

212
00:12:09,186 --> 00:12:11,147
‫چی درسته؟ چی واقعیه‌؟

213
00:12:11,230 --> 00:12:13,190
‫تا واسم روشن بشه چی رو باید تحلیل کنم

214
00:12:13,274 --> 00:12:15,067
‫- و چی رو نباید به دوش بکشم.
‫- آره.

215
00:12:15,151 --> 00:12:18,779
‫چرا باید زخم‌های ساختگی رو به دوش بکشم؟

216
00:12:18,863 --> 00:12:20,072
‫- درسته؟
‫- بسیار خب.

217
00:12:20,156 --> 00:12:21,574
‫- آره؟
‫- آره.

218
00:12:24,076 --> 00:12:27,830
‫می‌خوام باهاش روبرو بشم.
‫می‌خوام با کاری که کرده روبرو بشم.

219
00:12:27,913 --> 00:12:29,498
‫من روزنامه‌نگار نیستم.

220
00:12:29,582 --> 00:12:32,293
‫بیرون کشیدن حقیقت خیلی سخت خواهد بود،

221
00:12:32,376 --> 00:12:34,253
‫و باید سعی کنم بیطرف بمونم.

222
00:12:36,505 --> 00:12:38,591
‫واسه درک آسیب‌شناسی واقعی اون،

223
00:12:38,674 --> 00:12:40,092
‫حسم می‌گه باید برم سراغ

224
00:12:40,176 --> 00:12:43,220
‫تنها دادستان زنده، استیون کی.

225
00:12:43,304 --> 00:12:45,765
‫فقط زنگ زدم که بگم

226
00:12:45,848 --> 00:12:48,809
‫دارم یه مستند درباره‌ی چارلز منسن می‌سازم.

227
00:12:51,353 --> 00:12:54,273
‫خیلی‌خب... همم.

228
00:12:54,356 --> 00:12:57,568
‫با اقوام قربانیان تماس گرفتم.

229
00:12:57,651 --> 00:13:02,948
‫در واقع رویکردش با چیزی که فکر می‌کنین متفاوته.

230
00:13:03,032 --> 00:13:06,410
‫اما به نظر میاد مردم نمی‌خوان باهام حرف بزنن

231
00:13:06,494 --> 00:13:09,663
‫چون من نوه‌ی چارلز منسن هستم.

232
00:13:09,747 --> 00:13:10,956
‫که اینطور.

233
00:13:12,166 --> 00:13:13,542
‫خیلی‌خب، ممنون.

234
00:13:15,211 --> 00:13:17,171
‫حالا که نوه‌ی منسن هستم،

235
00:13:18,088 --> 00:13:21,509
‫مردم فرض رو بر این میذارن که
‫خودمم چندان بااخلاق نیستم.

236
00:13:24,678 --> 00:13:26,555
‫اما من همون آدمی هستم که بودم،

237
00:13:26,639 --> 00:13:28,933
‫قبل از اینکه بفهمم نوه‌ی منسن هستم.

238
00:13:30,142 --> 00:13:31,894
‫من تغییری نکردم.

239
00:13:34,605 --> 00:13:37,441
‫واقعاً مطمئن نیستم پا توی چه مسیری گذاشتم،

240
00:13:37,525 --> 00:13:39,276
‫اما از هر کمکی استقبال می‌کنم.

241
00:13:43,823 --> 00:13:46,242
‫یکی از دوستان پدربزرگم رو پیدا کردم.

242
00:13:46,992 --> 00:13:48,869
‫چارلی اونو «گرگ سیاه» صدا می‌زد.

243
00:13:50,788 --> 00:13:54,250
‫اون یه مجرم سابقه داره،
‫کسی که توی دنیای تبهکاران زندگی کرده.

244
00:13:55,459 --> 00:13:57,670
‫ترجیح میده صورتش جلوی دوربین نباشه،

245
00:13:58,587 --> 00:14:00,840
‫و من استرس دارم از ملاقات با کسی

246
00:14:00,923 --> 00:14:02,967
‫که با منسن رو در رو بوده.

247
00:14:06,804 --> 00:14:09,682
‫تو قول دادی بخاطر پدربزرگم توی سایه‌ها بمونی.

248
00:14:10,766 --> 00:14:12,810
‫خب، چی شد که واسه من استثنا قائل شدی؟

249
00:14:13,644 --> 00:14:16,772
‫فکر کنم اول از همه چون هم‌خون اونی.
‫[گرگ سیاه، دوست منسن]

250
00:14:17,147 --> 00:14:20,401
‫و فکر می‌کنم قصد و نیتت پاکه.

251
00:14:21,235 --> 00:14:22,778
‫واسه من که اینطور به نظر میاد.

252
00:14:23,737 --> 00:14:25,865
‫رابطه‌ات با اون چطور بود؟

253
00:14:25,948 --> 00:14:30,619
‫سال ۲۰۰۷ یه نامه به چارلی نوشتم،

254
00:14:30,703 --> 00:14:32,913
‫شماره تلفنم رو هم توش گذاشتم.

255
00:14:32,997 --> 00:14:34,707
‫بعدش اون زنگ زد.

256
00:14:34,790 --> 00:14:38,794
‫گمونم هفته‌ای سه بار، حتی بیشتر زنگ می‌زد.

257
00:14:39,795 --> 00:14:42,882
‫از اونجا بود که یه رابطه ۱۰ ساله باهم داشتیم.

258
00:14:44,466 --> 00:14:47,970
‫اینا تمام تماس‌های تلفنیه که با چارلز داشتم،

259
00:14:48,053 --> 00:14:51,473
‫تا گوش کنی و... بیشتر بفهمی.

260
00:14:54,226 --> 00:14:56,520
‫چندتا از این تماس‌ها داخلشه؟

261
00:14:56,604 --> 00:15:00,024
‫نزدیک ۸۰۰ تا. فکر کنم حدود ۷۸۰ تا، آره.

262
00:15:00,107 --> 00:15:01,609
‫یه مقدار زمان می‌بره.

263
00:15:11,118 --> 00:15:12,778
‫تماس شما در حال برقراری است.

264
00:15:12,828 --> 00:15:14,113
‫اوضاع چطوره، پسر؟

265
00:15:14,163 --> 00:15:15,739
‫منسن: دووم میارم، پسر. دووم میارم.

266
00:15:15,789 --> 00:15:17,533
‫آره. می‌خواستم ازت بپرسم راهی هست

267
00:15:17,583 --> 00:15:19,585
‫که منم عضوی از خانواده‌ات بشم؟

268
00:15:20,586 --> 00:15:22,254
‫من هیچ خانواده‌ای ندارم.

269
00:15:22,504 --> 00:15:24,214
‫فقط این برچسب روم موند.

270
00:15:24,340 --> 00:15:25,708
‫نه، می‌دونم.

271
00:15:25,758 --> 00:15:30,512
‫خیلی وقت پیش بهم برچسب اهریمن زدن.

272
00:15:30,596 --> 00:15:33,265
‫و تمام زندگیم با همین باهام بازی کردن.

273
00:15:33,682 --> 00:15:35,968
‫چیزای زیادی این وسط بوده که هیچ‌وقت گفته نشد...

274
00:15:36,018 --> 00:15:38,020
‫هیچ‌وقت درباره‌شون حرفی زده نشد.

275
00:15:38,938 --> 00:15:40,564
‫گرگ سیاه: باید بگیش.

276
00:15:41,982 --> 00:15:44,109
‫مادرم منو دور انداخت.

277
00:15:44,234 --> 00:15:45,694
‫از شرم راحت شد.

278
00:15:46,111 --> 00:15:47,613
‫منو نمی‌خواست.

279
00:15:47,696 --> 00:15:51,867
‫از نُه سالگی زندانی بودم.

280
00:15:52,159 --> 00:15:53,160
‫من...

281
00:15:53,369 --> 00:15:57,456
‫دستگیر شدم و منو انداختن توی
‫کانون اصلاح و تربیت ایندیانا...

282
00:15:57,498 --> 00:16:00,501
‫به خاطر اصلاح‌ناپذیر بودن.

283
00:16:01,168 --> 00:16:03,621
‫اکثر مردم توسط پدر و مادرشون کنترل می‌شدن، خب؟

284
00:16:03,671 --> 00:16:04,672
‫آره.

285
00:16:05,255 --> 00:16:06,874
‫ولی من پدر و مادری نداشتم.

286
00:16:06,924 --> 00:16:08,926
‫پس چی منو کنترل می‌کرد؟

287
00:16:09,385 --> 00:16:10,803
‫قطعاً سیستم.

288
00:16:10,970 --> 00:16:11,971
‫آره.

289
00:16:12,179 --> 00:16:14,181
‫می‌دونی، سیستم بود که منو ساخت.

290
00:16:19,103 --> 00:16:21,188
‫ممکنه چارلی گرگ سیاه رو بازی می‌داده،

291
00:16:21,271 --> 00:16:23,774
‫یا داستانی رو واسش می‌گفته که
‫هیچ‌کس نمی‌خواست بشنوه.

292
00:16:24,858 --> 00:16:28,612
‫باید برم کانون اصلاح و تربیت ایندیانا
‫تا خودم از نزدیک ببینم.

293
00:16:28,696 --> 00:16:32,783
‫دی‌ان‌ای خانوادگی‌مون رو فرستادم تا
‫پرونده‌های محرمانه‌ی پدربزرگم رو باز کنم.

294
00:16:34,410 --> 00:16:36,412
‫امیدوارم حقیقت رو توشون پیدا کنم.

295
00:16:42,876 --> 00:16:46,755
‫هر بار این موضوع رو پیش می‌کشم،
‫به نظر میاد واسه من می‌ترسی.

296
00:16:47,798 --> 00:16:52,302
‫می‌خوام شاد و سلامت باشی و...
‫[صدای پدر سوفیا]

297
00:16:53,721 --> 00:16:58,225
‫می‌دونی، این واقعاً موضوع شاد و سالمی نیست.

298
00:16:59,560 --> 00:17:02,146
‫متاسفانه، همه‌ی ما توسط آدمای ناکارآمد بزرگ شدیم

299
00:17:02,229 --> 00:17:04,023
‫که خودشون توسط آدمای ناکارآمد بزرگ شده بودن،

300
00:17:04,106 --> 00:17:08,861
‫و... تو خیلی بابت مسیری که

301
00:17:08,944 --> 00:17:11,613
‫کل زندگی‌مون طی کرده داغون شدی.

302
00:17:11,697 --> 00:17:15,826
‫تو آدم بسیار بسیار انعطاف‌پذيری هستی.

303
00:17:17,828 --> 00:17:19,530
‫داری کارهای درستی انجام میدی،

304
00:17:19,580 --> 00:17:21,999
‫و داری توی مسیر درستی پیش می‌ری.

305
00:17:23,250 --> 00:17:26,837
‫[اداره اصلاح و تربیت ایندیانا]
‫[ورود ممنوع]

306
00:17:31,925 --> 00:17:33,510
‫خب، می‌خوام بازرسیتون کنم.

307
00:17:33,552 --> 00:17:35,679
‫میشه لطفا کتتون رو دربیارین؟

308
00:17:37,139 --> 00:17:39,183
‫توی این محله از ایندیاناپلیس،

309
00:17:39,266 --> 00:17:42,978
‫اولين درگیریش با قانون واسه دزديدن
‫دوچرخه و بعدشم ماشین بود.

310
00:17:43,062 --> 00:17:44,229
‫۱۴ سالش بود.

311
00:17:46,940 --> 00:17:48,692
‫فرستادنش به کانون اصلاح و تربیت ایندیانا.

312
00:17:48,776 --> 00:17:50,152
‫از قوانین اطاعت نمی‌کرد

313
00:17:50,235 --> 00:17:52,529
‫و از این خوابگاه به اون خوابگاه منتقل می‌شد.

314
00:17:52,613 --> 00:17:56,241
‫توی دو سال ۲۸ گزارش سوء‌رفتار از منسن ثبت شد.

315
00:17:56,325 --> 00:17:58,452
‫اون، همون‌طور که توصیف کردم،

316
00:17:58,535 --> 00:18:00,537
‫شاید ۲۰ سال پیش،

317
00:18:00,621 --> 00:18:03,957
‫حتی توی اون زمان هم یه مشکل انضباطی مزمن بود.

318
00:18:06,251 --> 00:18:07,494
‫پس این همون کانونه.

319
00:18:07,544 --> 00:18:09,546
‫آره، تغییر زیادی نکرده.

320
00:18:10,130 --> 00:18:13,383
‫اینا همون نیمکت‌های اصلی قدیمی هستن

321
00:18:13,467 --> 00:18:15,552
‫که اون زمان استفاده می‌شدن.

322
00:18:15,594 --> 00:18:17,137
‫[باب گیپسون]
‫[اداره اصلاح و تربیت ایندیانا]

323
00:18:17,930 --> 00:18:19,465
‫حتی وقتی پدربزرگم اینجا بود؟

324
00:18:19,515 --> 00:18:20,891
‫- آره.
‫- واو.

325
00:18:22,101 --> 00:18:24,478
‫بذارین یکم تنهاتون بذارم تا...

326
00:18:24,561 --> 00:18:26,105
‫- ممنونم.
‫- کاری که لازمه رو انجام بدین.

327
00:18:26,188 --> 00:18:28,065
‫- سپاسگزارم.
‫- ممنون، باب.

328
00:18:28,357 --> 00:18:30,776
‫خب، چیزی که می‌خوام اینه که مدارک رو بررسی کنیم.

329
00:18:30,859 --> 00:18:31,902
‫پرونده‌های پدربزرگم؟

330
00:18:31,985 --> 00:18:34,404
‫پرونده‌های پدربزرگت زمانی که اینجا بود.
‫[دن مک‌کالر، مرکز عدالت کیفری و نوجوانان]

331
00:18:34,488 --> 00:18:37,241
‫می‌خوام روی یه چیزی تاکید کنم،
‫اینکه داشتن مجموعه‌ی کامل

332
00:18:37,324 --> 00:18:38,909
‫از پرونده‌ها تا حدی غیرعادیه.

333
00:18:38,992 --> 00:18:43,747
‫خیلی اوقات موسسات بعد
‫از مدتی اونا رو از بین می‌برن.

334
00:18:43,831 --> 00:18:46,750
‫پس درک کن که این فقط بخشی از داستانه،

335
00:18:46,834 --> 00:18:50,921
‫و بخشی از داستانه که توسط خود موسسه روایت شده.

336
00:18:51,004 --> 00:18:52,673
‫موسسه سانسور کرده؟

337
00:18:52,756 --> 00:18:54,299
‫آره، دقیقاً می‌خواستم از همین کلمه استفاده کنم.

338
00:18:54,383 --> 00:18:55,717
‫- بسیار خب.
‫- پس، آره.

339
00:18:55,801 --> 00:18:58,846
‫پس این یه جورایی نسخه‌ی سانسورشده‌ست.

340
00:18:58,929 --> 00:19:01,765
‫این مال ۳۱ مارس ۱۹۴۹ هست.

341
00:19:01,849 --> 00:19:03,851
‫پس این حکم نگه‌داشتنش بوده.

342
00:19:05,144 --> 00:19:09,940
‫«چارلز در سال ۱۹۴۸ به دادگاه کودکان ارجاع داده شد،

343
00:19:10,023 --> 00:19:11,475
‫توسط اداره پلیسی که متوجه شده بود

344
00:19:11,525 --> 00:19:13,694
‫اون یه دوچرخه دزدیده، وارد یه خواربارفروشی شده

345
00:19:13,735 --> 00:19:15,195
‫و یه ماشین دزدیده.»

346
00:19:15,279 --> 00:19:16,321
‫اوهوم.

347
00:19:16,405 --> 00:19:18,073
‫«چارلز گفت توی خونه بسیار ناراحت بوده

348
00:19:18,157 --> 00:19:20,325
‫و فکر فرار به سرش زده بود.

349
00:19:20,409 --> 00:19:22,828
‫گفت مادرش مدام نوشیدنی مصرف می‌کرده

350
00:19:22,911 --> 00:19:24,079
‫و بی‌بندوبار بوده.»

351
00:19:24,163 --> 00:19:25,247
‫- واو.
‫- اوهوم.

352
00:19:25,330 --> 00:19:28,000
‫«اظهارات پسر تحت مجازات.»

353
00:19:28,083 --> 00:19:31,795
‫«درخواست دارم که تنبیه بدنی
‫روی چارلز منسن اعمال شود.

354
00:19:31,879 --> 00:19:33,547
‫تخلف: فرار.»

355
00:19:33,630 --> 00:19:37,050
‫توی سال ۴۹، یعنی اولین سالی که اینجا بوده.

356
00:19:37,134 --> 00:19:39,511
‫آره، بهش می‌گفتن «تنبیه بدنی با چوب»،

357
00:19:39,595 --> 00:19:42,681
‫که شکل رایجی از مجازات

358
00:19:42,764 --> 00:19:44,975
‫توی چنین موسساتی توی اون زمان بود.

359
00:19:45,058 --> 00:19:46,635
‫توی مصاحبه‌هاش درباره‌ی این حرف می‌زد.

360
00:19:46,685 --> 00:19:48,520
‫تمام دردی که به مردم تحمیل کردی،

361
00:19:48,604 --> 00:19:51,398
‫- تمام رنجی که باعثش شدی...
‫- اوه. اوه، من دردی نمی‌شناسم.

362
00:19:51,481 --> 00:19:53,942
‫من دردی نمی‌شناسم.
‫هیچ درکی از عمق درد ندارم.

363
00:19:54,026 --> 00:19:55,694
‫هیچ درکی از عمق رنج ندارم.

364
00:19:55,777 --> 00:19:59,281
‫مگه از ۱۰ سالگی تا همین الان
‫توسط شماها مجازات نشدم؟

365
00:19:59,364 --> 00:20:01,992
‫توی تمام کانون‌های اصلاح و تربیت این کشور بودم

366
00:20:02,075 --> 00:20:03,777
‫و دراز می‌کشیدم و باید اون‌قدر شلاق می‌خوردم

367
00:20:03,827 --> 00:20:05,412
‫که دیگه نمی‌تونستم راه برم.

368
00:20:05,495 --> 00:20:06,997
‫حالا از درد واسم بگو.

369
00:20:07,080 --> 00:20:08,916
‫«تعداد ضربات واردشده، ۱۰.»

370
00:20:08,999 --> 00:20:11,793
‫- آیا پوست پاره یا کبود شد؟ خیر.»
‫- آره.

371
00:20:11,877 --> 00:20:14,129
‫باورت میشه وقتی می‌گن «خفیف»؟

372
00:20:15,589 --> 00:20:18,592
‫این تمایل وجود داشت که...

373
00:20:19,134 --> 00:20:22,012
‫بعضی اوقات شدت مجازات رو کوچک جلوه بدن.

374
00:20:23,096 --> 00:20:25,098
‫اینا توی مواردی انجام می‌شد

375
00:20:25,182 --> 00:20:28,518
‫که تخلف جدی‌تری باشه، معمولاً فرار کردن.

376
00:20:28,602 --> 00:20:30,354
‫و اون کارش همین بود. اون...

377
00:20:30,437 --> 00:20:32,397
‫فکر کنم وقتی اینجا بود ۱۸ بار سعی کرد فرار کنه.

378
00:20:33,023 --> 00:20:35,150
‫تنها راه واسه نگه داشتن بچه‌ها توی این موسسات

379
00:20:35,234 --> 00:20:38,862
‫این بود که... به شدت تنبیه‌شون کنن.

380
00:20:41,156 --> 00:20:43,025
‫«بحث اصلی این بود که بچه‌ها رو باید

381
00:20:43,075 --> 00:20:45,410
‫از روی شلوارشون کتک بزنن یا بدون شلوار.

382
00:20:45,494 --> 00:20:47,246
‫وقتی تسمه‌ی چرمی اثری نداشت،

383
00:20:47,329 --> 00:20:49,790
‫نگهبان‌ها اونا رو می‌بردن توی مزرعه ذرت

384
00:20:49,873 --> 00:20:51,500
‫و تا می‌خوردن می‌زدنشون.»

385
00:20:52,542 --> 00:20:56,463
‫نمی‌دونستم این‌قدر بد بوده.

386
00:20:57,589 --> 00:21:00,050
‫اینم یه داستان درباره فرار کردنشونه.

387
00:21:00,133 --> 00:21:04,221
‫اوهوم. «این بچه از کانون اصلاح
‫و تربیت ایندیانا فرار کرد...

388
00:21:05,013 --> 00:21:06,139
‫و باهاش مصاحبه شد توی...»

389
00:21:06,223 --> 00:21:07,307
‫همراه با چارلی.

390
00:21:07,391 --> 00:21:08,392
‫- اوه، واقعاً؟
‫- آره.

391
00:21:08,809 --> 00:21:10,727
‫«منسن گفت: "به کمرم لگد زدن

392
00:21:10,811 --> 00:21:12,938
‫چون توی مزرعه‌ی کانون سریع کار نمی‌کردم."

393
00:21:13,021 --> 00:21:17,109
‫همچنین مجبورش می‌کردن بقیه بچه‌ها رو
‫موقع کتک خوردن محکم نگه‌داره.

394
00:21:17,192 --> 00:21:20,612
‫«نقل‌قول: "وقتی بهت دستور میدن چاره‌ی چندانی نداری،

395
00:21:20,696 --> 00:21:23,282
‫ولی ترجیح میدی خودت کتک بخوری
‫تا اینکه اونا رو نگه‌داری."»

396
00:21:23,365 --> 00:21:24,491
‫اوهوم.

397
00:21:24,574 --> 00:21:26,952
‫«منسن گفت: "پسری که از نگه‌داشتن
‫پسر دیگه واسه کتک خوردن امتناع کنه،

398
00:21:26,994 --> 00:21:28,954
‫خودش کتک می‌خوره."»

399
00:21:29,037 --> 00:21:31,248
‫فقط زمانی اینو می‌فهمید که
‫از نگه‌داشتنش امتناع کرده باشه.

400
00:21:31,331 --> 00:21:32,416
‫آره.

401
00:21:33,000 --> 00:21:35,210
‫واقعاً هیچ‌کس به ذهنم نمی‌رسه...

402
00:21:36,503 --> 00:21:40,090
‫هیچ پسر یا نوجوانی که سزاوار این چیزا باشه،

403
00:21:40,173 --> 00:21:41,508
‫مهم نیست چیکار کرده باشن.

404
00:21:41,591 --> 00:21:43,010
‫واقعاً غیرانسانیه.

405
00:21:44,303 --> 00:21:46,179
‫پدربزرگت محصول شکستِ

406
00:21:46,263 --> 00:21:47,931
‫سیستم عدالت نوجوانان بود.

407
00:21:49,016 --> 00:21:50,475
‫اون اون‌طوری به دنیا نیومده بود.

408
00:21:51,101 --> 00:21:54,062
‫اون محصول همون سیستم بود،

409
00:21:54,146 --> 00:21:56,690
‫و سیستمی که شکست خورد.

410
00:22:00,861 --> 00:22:02,696
‫این بخشش تغییری نکرده.

411
00:22:02,779 --> 00:22:04,815
‫توی این سکونتگاه،

412
00:22:04,865 --> 00:22:08,327
‫بچه‌های ۱۴ تا ۱۶ ساله نگه داشته می‌شدن.

413
00:22:08,410 --> 00:22:10,912
‫۳۵ الی ۴۰ دانش‌آموز اینجا بودن.

414
00:22:11,747 --> 00:22:12,873
‫لعنتی.

415
00:22:15,375 --> 00:22:17,085
‫هیچ تعرض و آزاری هم وجود داشت؟

416
00:22:18,003 --> 00:22:19,004
‫گهگاهی.

417
00:22:20,005 --> 00:22:22,632
‫یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها این بود که

418
00:22:22,716 --> 00:22:26,636
‫اگه یه دانش‌آموز زورگو وجود داشت،

419
00:22:26,720 --> 00:22:29,264
‫ممکن بود دانش‌آموز کم‌سن‌تر رو اذیت کنه.

420
00:22:29,348 --> 00:22:30,891
‫یکی از چیزایی که خوندم

421
00:22:30,974 --> 00:22:34,811
‫این بود که به شکل گروهی
‫پدربزرگم رو اذیت می‌کردن...

422
00:22:34,895 --> 00:22:37,731
‫- اوهوم.
‫- توی... یه کانون اصلاح.

423
00:22:37,814 --> 00:22:39,107
‫فکر کنم گفت همین کانون بوده.

424
00:22:39,775 --> 00:22:42,903
‫اون جثه‌ی کوچیکی داشت. ۱۵ سالش بود.

425
00:22:43,445 --> 00:22:45,906
‫بنابراین در برابر تعرض آسیب‌پذیر بود.

426
00:22:45,989 --> 00:22:49,076
‫واقعیت زندگی اینجا، می‌خوام بگم که آسون نبود.

427
00:22:50,410 --> 00:22:53,163
‫اما اونم با تهدید چاقو به یه پسر تعرض کرد؟

428
00:22:53,246 --> 00:22:56,625
‫همیشه توی چنین جایی این مشکل هست.

429
00:22:56,708 --> 00:22:59,753
‫دلیلش این بود که داشت از خودش محافظت می‌کرد، اما...

430
00:22:59,836 --> 00:23:00,962
‫آره.

431
00:23:01,046 --> 00:23:04,383
‫چقدر بی‌رحمانه‌ست که مجبور باشی

432
00:23:04,466 --> 00:23:07,928
‫حس کنی با تعرض کردن خطری تهدیدت نمی‌کنه.

433
00:23:08,011 --> 00:23:10,222
‫متاسفانه توی خیلی از موقعیت‌ها،

434
00:23:10,305 --> 00:23:12,641
‫بچه‌هایی که وارد چنین موسساتی می‌شن،

435
00:23:12,724 --> 00:23:16,186
‫درس بقا رو یاد می‌گیرن.

436
00:23:16,269 --> 00:23:18,814
‫مددکاران اجتماعی توی اون موسسات

437
00:23:18,897 --> 00:23:21,691
‫یکی از مشکلات اصلی اونو مشخص کردن

438
00:23:21,775 --> 00:23:23,276
‫و سازگاریش این بود که

439
00:23:23,360 --> 00:23:26,154
‫زمان زیادی رو توی چنین موسسه‌ای گذروند

440
00:23:26,238 --> 00:23:28,782
‫تا جایی که واسه ورود به دنیای بیرون آماده نبود.

441
00:23:29,408 --> 00:23:32,577
‫آره، بابام... بابام از بچگی درمورد

442
00:23:32,661 --> 00:23:35,497
‫زمان حضورش توی کانون اصلاح
‫و تربیت نظامی بهم می‌گفت.

443
00:23:35,580 --> 00:23:36,790
‫و...

444
00:23:38,667 --> 00:23:39,793
‫آره.

445
00:23:41,336 --> 00:23:43,004
‫وقتی هشت سالم بود...

446
00:23:44,005 --> 00:23:48,176
‫رفتم آکادمی نظامی مت‌لو، توی پاسادنا در کالیفرنیا.

447
00:23:54,724 --> 00:23:57,602
‫اونجا یه جهنم‌دره بود.

448
00:23:57,686 --> 00:24:00,939
‫بدترین جای دنیا بود.

449
00:24:01,022 --> 00:24:02,983
‫مثل داستان سالار مگس‌ها بود.

450
00:24:04,651 --> 00:24:07,104
‫بچه‌ها از گوشه و کنار

451
00:24:07,154 --> 00:24:09,072
‫میومدن سمت من و می‌گفتن:

452
00:24:09,156 --> 00:24:11,366
‫«هی، اگه با من راه بیای منم باهات راه میام.»

453
00:24:12,909 --> 00:24:16,705
‫من فقط یه بچه بودم. با خودم می‌گفتم:
‫«منظورش چیه؟»

454
00:24:19,416 --> 00:24:22,169
‫اولین کاری که فرمانده کرد آزار دادن من بود.

455
00:24:22,252 --> 00:24:24,588
‫دومیش این بود که بهم یه تفنگ دادن.

456
00:24:24,671 --> 00:24:27,674
‫منم سیبل رو سوراخ‌سوراخ کردم.

457
00:24:29,176 --> 00:24:30,760
‫و اون‌قدر کارم خوب بود که منو می‌بردن

458
00:24:30,844 --> 00:24:33,513
‫به بقیه مدارس نظامی تا پز منو بدن.

459
00:24:34,514 --> 00:24:37,309
‫و اگه ازم می‌پرسیدن چرا این‌قدر تیرانداز خوبی‌ام،

460
00:24:37,392 --> 00:24:40,103
‫بهشون می‌گفتم چهره‌ی اون فرمانده‌ای که آزارم داد

461
00:24:40,187 --> 00:24:44,107
‫و... پدر و مادرم که منو فرستادن به
‫اون خراب‌شده رو روی سیبل تصور می‌کنم.

462
00:24:51,740 --> 00:24:53,909
‫چی شده، سوفیا؟

463
00:24:55,243 --> 00:24:57,329
‫فکر کنم اولین باری که بهم گفت آزارش دادن

464
00:24:57,412 --> 00:24:58,914
‫وقتی بود که منم بچه بودم.

465
00:24:58,997 --> 00:25:01,291
‫واسه همین... ولی بیشتر از روی...

466
00:25:02,125 --> 00:25:06,171
‫بهم یاد می‌داد. می‌گفت: «کسی بهت دست زده؟»

467
00:25:06,254 --> 00:25:07,664
‫- بسیار خب.
‫- می‌دونی، فقط می‌خواست مطمئن بشه

468
00:25:07,714 --> 00:25:09,216
‫- دست کسی بهمون نخورده باشه.
‫- بسیار خب.

469
00:25:10,467 --> 00:25:14,262
‫بهم یاد داد مثل یه بازمانده و جنگجو باشم،

470
00:25:14,346 --> 00:25:15,805
‫به خاطر دردی که کشیده بود.

471
00:25:16,640 --> 00:25:19,267
‫پس این می‌شه ترومای بین‌نسلی.

472
00:25:20,977 --> 00:25:25,023
‫میراث پاسخ‌های مقابله‌ای ناهنجار.

473
00:25:25,106 --> 00:25:29,478
‫چون خودم چیزی رو تجربه کردم،
‫اونو به تو منتقل می‌کنم

474
00:25:29,528 --> 00:25:31,571
‫تا اماده‌ت کنم که تجربه‌ش نکنی.

475
00:25:31,655 --> 00:25:33,064
‫اما واسه اینکه اونو بهت منتقل کنم،

476
00:25:33,114 --> 00:25:36,326
‫مجبورم عنصر ترومای اونو هم منتقل کنم، درسته؟

477
00:25:36,409 --> 00:25:38,620
‫و مغزت رو ببرم روی حالت بقا.

478
00:25:40,372 --> 00:25:43,041
‫من به هیچ وجه عشق پدرت رو زیر سوال نمی‌برم.

479
00:25:43,124 --> 00:25:44,626
‫بهش باور دارم.

480
00:25:45,210 --> 00:25:48,630
‫اما چه اتفاقی میفته وقتی از درون
‫فضاهای زخم‌خورده بهمون محبت میشه؟

481
00:25:51,091 --> 00:25:53,385
‫یه چیز دیگه هم توی حرفات می‌شنوم،

482
00:25:53,468 --> 00:25:55,637
‫تا حالا اصطلاح «کودک والدشده» رو شنیدی؟

483
00:25:56,221 --> 00:25:58,473
‫- تازه از تو شنیدم.
‫- بسیار خب.

484
00:25:58,557 --> 00:26:00,809
‫اگه به هر بچه‌ای بگی که

485
00:26:00,892 --> 00:26:02,427
‫«این اتفاق واسم افتاد و فلان‌ اتفاق افتاد»،

486
00:26:02,477 --> 00:26:05,480
‫ببینی کسی که دوستش داری رنج می‌بره،
‫می‌خوای درستش کنی.

487
00:26:05,564 --> 00:26:09,401
‫واسه همین ما توی نقش معکوس
‫با والدین قرار می‌گیریم.

488
00:26:09,484 --> 00:26:13,905
‫حالا من حس مسئولیت بیشتری نسبت به تو دارم، درسته؟

489
00:26:15,198 --> 00:26:17,742
‫شروع کن به فکر کردن درباره‌ی
‫مرزهای دور تا دور این پروسه‌ی

490
00:26:17,826 --> 00:26:20,328
‫گره‌گشایی واسه ساخته شدن.

491
00:26:20,912 --> 00:26:24,749
‫چون توی مسیر تبدیل شدن به اولین نسلی هستی

492
00:26:24,833 --> 00:26:27,043
‫که همون الگوها رو دنبال نمی‌کنه.

493
00:26:28,837 --> 00:26:31,298
‫تو کسی هستی که پویایی‌های نسلی رو می‌شکنه

494
00:26:31,381 --> 00:26:33,300
‫و می‌گه: «می‌خوام روی خودم کار کنم.»

495
00:26:34,801 --> 00:26:38,305
‫«من هستم چون اونا نبودن.» این شعار ماست.

496
00:26:39,848 --> 00:26:42,017
‫«من هستم چون اونا نبودن.»

497
00:26:44,519 --> 00:26:49,816
‫سال ۲۰۱۷ افتادم توی این ورطه.

498
00:26:52,444 --> 00:26:54,571
‫رسماً به خدا گفتم:

499
00:26:55,113 --> 00:26:57,866
‫«تا زمانی که برملا نکنی بابام کیه،

500
00:26:58,408 --> 00:27:00,410
‫دست از همه‌چی می‌کشم.

501
00:27:01,036 --> 00:27:02,654
‫نه کار می‌کنم،

502
00:27:02,704 --> 00:27:05,707
‫نه عشق می‌ورزم، نه زندگی می‌کنم.

503
00:27:06,458 --> 00:27:08,201
‫هیچ کاری انجام نمیدم.

504
00:27:08,251 --> 00:27:10,795
‫روی نیمکت پارک می‌خوابم.»

505
00:27:10,879 --> 00:27:14,257
‫همین کار رو هم کردم، جا زدم. هیچ کاری نکردم.

506
00:27:14,341 --> 00:27:16,676
‫فقط همیشه می‌خواستم بدونم بابات کی بوده.

507
00:27:16,760 --> 00:27:20,764
‫آره... هیچ‌وقت نشناختمش، اما می‌شناسمش.

508
00:27:20,847 --> 00:27:22,057
‫می‌دونی چی میگم؟

509
00:27:23,433 --> 00:27:25,435
‫من اونم، اما اون نیستم.

510
00:27:29,314 --> 00:27:32,067
‫منم همیشه احساس شباهت با بابام داشتم.

511
00:27:32,150 --> 00:27:34,152
‫آیا اون فقط بازتابی از ترومای اونا بود،

512
00:27:34,736 --> 00:27:37,947
‫یا چارلی بود که از طریق
‫ژن‌هامون درِ گوشمون نجوا می‌کرد؟

513
00:27:38,782 --> 00:27:41,701
‫اگه به کندوکاو ادامه بدم، چی پیدا می‌کنم؟

514
00:27:48,375 --> 00:27:50,043
‫تیترهای جنجالی اخبار

515
00:27:50,460 --> 00:27:55,382
‫سریعاً از قتل‌های شارون تیت به سمت
‫محاکمه‌ی چارلز منسن تغییر جهت دادن.

516
00:27:55,465 --> 00:27:57,334
‫هفت قتل و تبانی، اتهاماتیه که

517
00:27:57,384 --> 00:27:59,169
‫علیه چهار متهم مطرح شده،

518
00:27:59,219 --> 00:28:01,680
‫که مستلزم ۲۷ حکم متفاوته.

519
00:28:01,763 --> 00:28:03,723
‫پرونده از اون زمان تبدیل به جنجالی عجیب

520
00:28:03,765 --> 00:28:06,309
‫توی سطح ملی و بین‌المللی شده،

521
00:28:06,434 --> 00:28:08,228
‫و توجه همه رو به خودش جلب کرده،

522
00:28:08,311 --> 00:28:10,689
‫از رئیس‌جمهور نیکسون گرفته تا مردم کنجکاوی

523
00:28:10,772 --> 00:28:13,233
‫که توی دادگاه رسیدگی به پرونده نشستن.

524
00:28:13,316 --> 00:28:15,360
‫هیچ‌کس توی کل این کلان‌شهر امنیت نداشت.

525
00:28:15,443 --> 00:28:18,780
‫حیوانات هم با هم‌نوع خودشون رفتاری رو نمی‌کنن

526
00:28:18,863 --> 00:28:21,157
‫که این آدم‌ها با مردم ما کردن.

527
00:28:22,742 --> 00:28:24,828
‫وقتی ۱۰ سالم بود...

528
00:28:25,954 --> 00:28:29,582
‫سال ۱۹۷۰، عکسش

529
00:28:29,666 --> 00:28:31,668
‫صفحه اول تمام روزنامه‌ها بود.

530
00:28:31,793 --> 00:28:33,336
‫[وقتی اهریمن به فرقه گفت بکُشید! بکُشید! بکُشید!]

531
00:28:33,378 --> 00:28:34,713
‫[آیا این مرد می‌تواند شما را کنترل کند؟]

532
00:28:34,754 --> 00:28:36,673
‫[فرقه عشق و وحشت]

533
00:28:36,756 --> 00:28:38,299
‫اون همه‌جا بود.

534
00:28:41,386 --> 00:28:45,598
‫فکر کنم مادرم می‌دونست که بابام چارلز منسن‌ـه.

535
00:28:46,850 --> 00:28:49,686
‫یادمه مادرم منو توی حموم گیر انداخت...

536
00:28:53,022 --> 00:28:54,649
‫و تا می‌خوردم کتکم زد.

537
00:28:56,192 --> 00:28:59,320
‫با سیم جاروبرقی، با سر دوشاخه‌ش...

538
00:29:00,947 --> 00:29:02,490
‫حدود پنج دقیقه.

539
00:29:04,909 --> 00:29:06,327
‫من کاری نکرده بودم.

540
00:29:09,372 --> 00:29:13,376
‫فقط داشت شرم و خشمش رو سر من خالی می‌کرد.

541
00:29:20,467 --> 00:29:22,886
‫الان دارم یه سری تحقیق انجام میدم،

542
00:29:23,470 --> 00:29:26,473
‫و شباهت‌های بین بابام و چارلز

543
00:29:26,556 --> 00:29:28,767
‫از زمان تولد یه جورایی ترسناکه.

544
00:29:29,559 --> 00:29:32,353
‫چارلز منسن از یه مادر نوجوان متولد شد

545
00:29:32,437 --> 00:29:34,731
‫و پدری که غیبش زد.

546
00:29:34,814 --> 00:29:39,319
‫بابام توی سال ۱۹۵۹ از مادری متولد شد

547
00:29:39,402 --> 00:29:41,821
‫که نوجوان بود، ۱۷ سالش بود،

548
00:29:41,905 --> 00:29:45,575
‫و پدری که غیبش زد.

549
00:29:45,658 --> 00:29:49,954
‫چارلز منسن هم‌سن من بود که با مادربزرگم آشنا شد،

550
00:29:50,538 --> 00:29:52,874
‫و با اسم «چارلی دیر» می‌شناختنش.

551
00:29:53,583 --> 00:29:58,588
‫تازه به جرم دزدی از زندان آزاد شده بود.

552
00:29:59,422 --> 00:30:02,509
‫داستانش اینه که توی ایستگاه اتوبوس همدیگه رو دیدن،

553
00:30:02,592 --> 00:30:05,762
‫و یکی دو شب با هم بودن.

554
00:30:06,805 --> 00:30:08,848
‫وقتی مادربزرگم فهمید بارداره،

555
00:30:08,932 --> 00:30:11,017
‫چارلی دوباره برگشته بود زندان.

556
00:30:11,100 --> 00:30:16,105
‫اون واسه جعل یه چک ۳۷.۵ دلاری
‫به ۱۰ سال زندان محکوم شد.

557
00:30:16,189 --> 00:30:18,608
‫غم‌انگیزه که فکر کنی می‌تونست
‫پیش خانواده‌مون بمونه،

558
00:30:18,691 --> 00:30:20,902
‫اما شاید بیشتر راحت بود

559
00:30:20,985 --> 00:30:23,446
‫با تنها خانواده‌ای که تا حالا شناخته بود.

560
00:30:23,947 --> 00:30:27,242
‫منسن اساساً از سن ۱۲ سالگی توی زندان بود

561
00:30:27,325 --> 00:30:29,828
‫تا اینکه سال ۱۹۶۷ آزاد شد.

562
00:30:29,911 --> 00:30:31,196
‫یه حقیقت فرهنگی بزرگ‌تر اینجا وجود داره،

563
00:30:31,246 --> 00:30:34,374
‫اونم اینکه حبس کشیدن آدما رو درهم می‌شکنه.

564
00:30:36,918 --> 00:30:39,295
‫منسن نمونه‌ی بارز همین موضوعه،

565
00:30:39,379 --> 00:30:41,381
‫اینکه زندانی شدن در سنین کم

566
00:30:41,464 --> 00:30:44,175
‫یعنی چیزایی رو با خودت میاری بیرون

567
00:30:44,259 --> 00:30:45,919
‫که واست واقعاً غیرممکن میشه

568
00:30:45,969 --> 00:30:47,679
‫که مثل یه آدم عادی رفتار کنی.

569
00:30:47,762 --> 00:30:49,556
‫و فکر کنم اینو توی مصاحبه‌هاش می‌گفت.

570
00:30:49,639 --> 00:30:51,216
‫می‌گفت: «من از دنیای شما نیستم.»

571
00:30:51,266 --> 00:30:53,009
‫- درسته.
‫- «تمام زندگیم توی حبس بودم.

572
00:30:53,059 --> 00:30:54,093
‫- از دنیای شما نیستم.»
‫- دقیقاً. اوه آره.

573
00:30:54,143 --> 00:30:56,187
‫اوه، اون رسماً با ادبیات «خانواده» بیانش می‌کرد.

574
00:30:56,271 --> 00:30:57,889
‫تمام زندگیم توی زندان بودم.

575
00:30:57,939 --> 00:31:00,016
‫تمام مردهای توی زندان منو بزرگ کردن،
‫بهم گفتن چیکار کنم،

576
00:31:00,066 --> 00:31:01,109
‫چی درسته و چی غلطه.

577
00:31:01,192 --> 00:31:02,310
‫بهم می‌گفتن کِی بشینم، کِی بلند بشم.

578
00:31:02,360 --> 00:31:03,695
‫منم هر کاری بهم می‌گفتن انجام می‌دادم.

579
00:31:03,778 --> 00:31:05,280
‫- اون زیاد فیلم بازی می‌کرد.
‫- آره.

580
00:31:05,363 --> 00:31:07,315
‫اما وقتی اون حرف رو زد، فکر نمی‌کنم
‫داشت فیلم بازی می‌کرد.

581
00:31:07,365 --> 00:31:08,366
‫آره.

582
00:31:08,449 --> 00:31:11,327
‫چطور و کِی «خانواده منسن» رو به وجود آورد؟

583
00:31:12,495 --> 00:31:15,874
‫خب، منسن سال ۱۹۶۷ از زندان میاد بیرون،

584
00:31:15,957 --> 00:31:17,834
‫میره سمت سانفرانسیسکو توی جریان «تابستان عشق».

585
00:31:17,917 --> 00:31:21,254
‫این یه جورایی تابستون ظهورِ

586
00:31:21,337 --> 00:31:24,382
‫ضدفرهنگ و رفتارشون بود،

587
00:31:24,465 --> 00:31:26,259
‫که شامل عشق آزاد می‌شد.

588
00:31:26,843 --> 00:31:28,636
‫منسن چشمای درشتی داره.

589
00:31:28,720 --> 00:31:31,055
‫سنش مثل هیپی‌های معمولی نیست،
‫توی 30 و چند سالگیه.

590
00:31:31,139 --> 00:31:32,974
‫و شروع می‌کنه به آشنایی با زن‌ها توی منطقه خلیج...

591
00:31:33,683 --> 00:31:35,727
‫و یه جورایی جمع کردن قبیله‌اش.

592
00:31:35,977 --> 00:31:38,229
‫[سوزان "سیدی" اتکینز]
‫[عضو خانواده]

593
00:31:38,479 --> 00:31:40,023
‫[مری برونر]
‫[عضو خانواده]

594
00:31:40,064 --> 00:31:41,140
‫اون زن‌ها چطور آدمی بودن؟

595
00:31:41,190 --> 00:31:42,525
‫از خانواده‌های خوبی اومده بودن؟

596
00:31:42,567 --> 00:31:44,360
‫خودشون خانواده داشتن؟

597
00:31:44,444 --> 00:31:47,697
‫اگه پوشش خبری زنای منسن رو بخونی،

598
00:31:47,780 --> 00:31:49,949
‫تقریباً

599
00:31:50,033 --> 00:31:53,119
‫متفق‌القول مثل ساحره‌ها به تصویر کشیده شده بودن،

600
00:31:53,202 --> 00:31:56,706
‫یه سری زن هولناک و عامدانه شرور،

601
00:31:56,789 --> 00:31:59,375
‫و معتادهای بی‌بندوبار.

602
00:31:59,459 --> 00:32:01,169
‫اما من واقعاً جلوی این تصویر می‌ایستم.

603
00:32:01,252 --> 00:32:03,713
‫من واقعاً مایلم اونا رو زنانی

604
00:32:03,796 --> 00:32:05,548
‫آسیب‌دیده و ستمدیده ببینم.

605
00:32:05,757 --> 00:32:07,467
‫اکثراً فراری بودن.

606
00:32:07,550 --> 00:32:09,469
‫زن‌های جوونی که راهشون رو

607
00:32:09,552 --> 00:32:11,346
‫مثل خیلی از جوانان اون دوران

608
00:32:11,429 --> 00:32:15,633
‫به سمت کالیفرنیا به عنوان جایی که
‫امن‌تر و آزادتر به نظر می‌رسید، پیدا کردن.

609
00:32:15,683 --> 00:32:16,718
‫[مزرعه اسپان]
‫[چتسورث، کالیفرنیا]

610
00:32:16,768 --> 00:32:19,354
‫سال ۶۸ منتقل شدن به کالیفرنیای جنوبی،

611
00:32:19,437 --> 00:32:21,397
‫و چیزی رو پایه‌گذاری کردن که بهش می‌گیم «خانواده».

612
00:32:21,648 --> 00:32:24,183
‫بهش می‌گفتن «خانواده»، اونا خواهر و برادر بودن.

613
00:32:24,233 --> 00:32:25,985
‫هرجا دلشون می‌خواست زندگی می‌کردن.

614
00:32:26,069 --> 00:32:27,737
‫مدام مواد می‌زدن

615
00:32:27,820 --> 00:32:30,281
‫و نوشیدنی می‌خوردن و ماشین می‌دزدیدن.

616
00:32:30,490 --> 00:32:32,825
‫منسن: یه مداخله‌ی معنوی و الهی بود.

617
00:32:32,867 --> 00:32:34,068
‫خودش اتفاق افتاد، پسر.

618
00:32:34,118 --> 00:32:36,070
‫می‌دونی که نرفتم آدم جمع کنم

619
00:32:36,120 --> 00:32:38,907
‫و بهشون کارت عضویت بدم، می‌دونی؟

620
00:32:38,957 --> 00:32:40,909
‫کسی عضو نمی‌شد.

621
00:32:40,959 --> 00:32:42,035
‫ما اینطوری بودیم که...

622
00:32:42,085 --> 00:32:43,703
‫دور هم می‌نشستیم، ماریجوانا می‌کشیدیم...

623
00:32:43,753 --> 00:32:45,755
‫مزخرف می‌گفتیم و موزیک می‌زدیم، پسر.

624
00:32:47,423 --> 00:32:49,083
‫خبرنگار: خب، چارلی چه جور آدمی بود؟

625
00:32:49,133 --> 00:32:51,552
‫آدم خوبیه. خیلی آدم خوبیه.

626
00:32:51,636 --> 00:32:53,012
‫یه جور آرامش داشت.

627
00:32:53,513 --> 00:32:54,839
‫اسم اون دختر رو گذاشت «اسکویکی»

628
00:32:54,889 --> 00:32:58,518
‫و اون شد یکی از اولین اعضای به‌اصطلاح خانواده‌ش.

629
00:32:59,686 --> 00:33:01,429
‫یه مستند فوق‌العاده اومده بود بیرون

630
00:33:01,479 --> 00:33:03,606
‫که نماهای فوق‌العاده‌ای از مزرعه اسپان داشت

631
00:33:03,690 --> 00:33:06,109
‫که مثلاً لینت فروم اونجا

632
00:33:06,192 --> 00:33:08,027
‫با یه تفنگ ژست گرفته بود، می‌دونی؟

633
00:33:08,111 --> 00:33:10,989
‫و واقعاً می‌خواد حس و حالِ

634
00:33:11,072 --> 00:33:15,410
‫یه انرژی ترسناک و آشوبگر رو منتقل کنه.

635
00:33:15,493 --> 00:33:17,787
‫گرچه توی قتل‌های تیت-لابیانکا نقشی نداشت،

636
00:33:17,829 --> 00:33:19,747
‫اما بیش از ۳۰ سال حبس کشید

637
00:33:19,831 --> 00:33:22,041
‫به اتهام تلاش واسه ترور رئیس‌جمهور فورد

638
00:33:22,125 --> 00:33:24,419
‫در اعتراض به تخریب محیط‌زیست.

639
00:33:24,502 --> 00:33:26,796
‫می‌تونم بپرسم اجازه دارم اینو ضبط کنم؟

640
00:33:27,797 --> 00:33:29,799
‫- بله.
‫- بسیار خب، ممنون.

641
00:33:30,133 --> 00:33:33,261
‫می‌خوام از اون اول شروع کنم.

642
00:33:34,220 --> 00:33:36,806
‫همراه با چارلی، ما یه...

643
00:33:37,515 --> 00:33:41,644
‫انرژی انسجام‌یافته زنانه بودیم.

644
00:33:41,728 --> 00:33:44,147
‫روزها رو می‌گذروندیم،

645
00:33:44,230 --> 00:33:48,985
‫و با آغوش باز خودمون رو پذیرای

646
00:33:49,068 --> 00:33:54,699
‫این تجربه از کل جهان هستی می‌کردیم.

647
00:33:56,826 --> 00:33:59,662
‫اکثرمون می‌خواستیم با چارلی باشیم.

648
00:33:59,746 --> 00:34:02,790
‫گمون نکنم تردیدی توی این بوده باشه.

649
00:34:02,874 --> 00:34:07,086
‫اون فکر می‌کرد هرچقدر آدمای بیشتری ملحق بشن،

650
00:34:07,879 --> 00:34:09,589
‫بهتر میشه.

651
00:34:12,008 --> 00:34:13,384
‫می‌دونم دخترای دیگه منسن

652
00:34:13,426 --> 00:34:16,137
‫خاطرات بسیار تاریک‌تری از پدربزرگم دارن.

653
00:34:16,679 --> 00:34:19,891
‫با دایان لیک، معروف به «اسنیک» تماس گرفتم،

654
00:34:19,974 --> 00:34:22,393
‫کسی که وقتی به خانواده ملحق شد ۱۴ سالش بود.

655
00:34:24,062 --> 00:34:26,856
‫توی شرایطی هستی که احساس خوبی
‫بابت فردا داشته باشی؟

656
00:34:28,649 --> 00:34:30,359
‫- آره.
‫- آره؟

657
00:34:30,443 --> 00:34:33,404
‫آره، همیشه یکم سخته...

658
00:34:34,697 --> 00:34:36,783
‫این اولین باره که با یه قربانی دیدار می‌کنم.

659
00:34:37,366 --> 00:34:42,080
‫واست آرزو می‌کنم مجبور نباشی این بار سنگین رو
‫روی شونه‌هات بکشی.

660
00:34:42,163 --> 00:34:46,584
‫تو سختی‌های آدمای زیادی رو
‫به دوش می‌کشی تا درک‌شون کنی.

661
00:34:48,044 --> 00:34:50,046
‫خب گوش کن، دووم بیار، باشه؟

662
00:34:50,129 --> 00:34:52,507
‫- بسیار خب، ممنونم.
‫- خیلی‌خب، ممنون.

663
00:34:52,590 --> 00:34:54,133
‫- به‌زودی حرف می‌زنیم. خداحافظ.
‫- خداحافظ.

664
00:34:55,802 --> 00:34:58,513
‫چطوری با پدربزرگم آشنا شدی؟

665
00:34:58,596 --> 00:35:02,475
‫قطع ارتباط خیلی بزرگی با پدر و مادرم داشتم.

666
00:35:02,558 --> 00:35:05,061
‫و بعدش این...

667
00:35:05,561 --> 00:35:10,274
‫توهم اسید رو داشتم که شنیدم
‫خدا بهم گفت وقتشه خونه رو ترک کنم.

668
00:35:11,400 --> 00:35:13,402
‫رایگان با ماشین‌ها اومدم تا لس‌آنجلس

669
00:35:13,486 --> 00:35:16,397
‫و کمی بعد از اینکه رسیدم اونجا،

670
00:35:16,447 --> 00:35:18,324
‫رفتم به یه مهمونی.

671
00:35:18,407 --> 00:35:20,827
‫لینت میاد بیرون...

672
00:35:21,619 --> 00:35:24,831
‫«دایان! چارلی! دایان اینجاست!» می‌دونی؟

673
00:35:24,914 --> 00:35:26,833
‫و منو محکم بغل می‌کنه.

674
00:35:26,916 --> 00:35:30,294
‫و چارلی از توی جمع بلند میشه،

675
00:35:30,378 --> 00:35:32,964
‫یه جرعه از نوشیدنیش رو به من تعارف می‌کنه

676
00:35:33,381 --> 00:35:36,551
‫و حسابی شیفته‌ش شدم، می‌دونی؟

677
00:35:36,634 --> 00:35:39,053
‫آخه اینجا بهم محبت می‌شد، تحویلم می‌گرفتن.

678
00:35:39,137 --> 00:35:40,972
‫چارلی اون شب منو برد سمت اتوبوس

679
00:35:41,055 --> 00:35:43,975
‫و جوری بهم محبت کرد که توی عمرم

680
00:35:44,058 --> 00:35:45,518
‫هیچ‌وقت تجربه‌ش نکرده بودم.

681
00:35:45,977 --> 00:35:48,771
‫واقعاً حس کردم مثل یه زن بهم محبت میشه، می‌دونی،

682
00:35:48,855 --> 00:35:51,983
‫نه فقط بچه‌ای که داره ازش سوءاستفاده میشه.

683
00:35:52,066 --> 00:35:54,652
‫واسه همین پریدم توی اتوبوس.

684
00:35:54,735 --> 00:35:57,738
‫همون‌جا بود که به مزرعه اسپان وصل شدیم.

685
00:35:58,823 --> 00:36:01,117
‫- چارلی گیتار می‌زد...
‫- اوهوم.

686
00:36:01,200 --> 00:36:03,578
‫و ما هم باهاش هم‌خوانی می‌کردیم.

687
00:36:03,995 --> 00:36:07,582
‫روش چارلی اینطور بود که موسیقی،

688
00:36:07,665 --> 00:36:10,793
‫چیزهایی از انجیل و مذهب بودا رو ترکیب کنه.

689
00:36:10,877 --> 00:36:14,255
‫توانایی به‌هم بافتن تمام اونا رو داشت،

690
00:36:14,338 --> 00:36:17,675
‫به طوری که واقعاً خاص به نظر می‌رسید و...

691
00:36:17,758 --> 00:36:21,512
‫انگار که یه استعداد درونی خاص داشت.

692
00:36:22,680 --> 00:36:25,433
‫این یه جورایی نفوذ اون روی ما بود.

693
00:36:26,726 --> 00:36:28,936
‫فکر کنم خودشو مثل منجی دنیا می‌دید.

694
00:36:31,939 --> 00:36:34,308
‫منسن و خانواده‌ش عموماً به عنوان

695
00:36:34,358 --> 00:36:36,694
‫بخشی از ضدفرهنگ درک می‌شن، اما واقعاً انگار

696
00:36:36,777 --> 00:36:40,448
‫یه ملاقه برداشتن و فقط روی سطحش رو برداشتن.

697
00:36:40,531 --> 00:36:43,159
‫قطعاً بخش عشق آزاد رو می‌فهمه.

698
00:36:43,701 --> 00:36:46,078
‫قطعاً بخش مواد مخدر رو می‌فهمه.

699
00:36:46,162 --> 00:36:47,455
‫اما این جامعه‌ای بود

700
00:36:47,538 --> 00:36:50,041
‫که واسه منفعت یک مرد بنا شده بود.

701
00:36:50,917 --> 00:36:53,628
‫اون یه کلاهبردار بود، می‌دونی؟ یه آدم فریب‌کار بود.

702
00:36:53,711 --> 00:36:56,464
‫اون با همدلی یا

703
00:36:56,547 --> 00:36:58,382
‫همبستگی سمت اونا نمی‌رفت،

704
00:36:58,466 --> 00:37:01,928
‫بلکه با این تفکر می‌رفت که می‌تونه
‫هرچی می‌خواد ازشون بگیره.

705
00:37:02,011 --> 00:37:04,338
‫واسه همین دزدی می‌کردن، مواد می‌فروختن،

706
00:37:04,388 --> 00:37:06,057
‫مخفیانه وارد خونه‌ها هم می‌شدن.

707
00:37:06,140 --> 00:37:09,810
‫و این تنها جرمیه که فکر کنم آدما به اندازه کافی
‫درباره‌ش حرف نمی‌زنن.

708
00:37:10,561 --> 00:37:12,063
‫منسن و بعضی از دخترا،

709
00:37:12,146 --> 00:37:15,441
‫و هرکسی که شب‌ها بیدار بود

710
00:37:15,524 --> 00:37:19,487
‫دسته‌جمعی با چندتا ماشین می‌رفتن
‫و یه خونه رو انتخاب می‌کردن

711
00:37:19,570 --> 00:37:21,948
‫که آدماش خوابیده بودن.

712
00:37:22,490 --> 00:37:25,576
‫وارد خونه‌ها می‌شدن توی... اطراف لس‌آنجلس،

713
00:37:25,660 --> 00:37:30,331
‫و رسماً می‌رفتن داخل و چیدمان مبلمان رو
‫تغییر می‌دادن و می‌رفتن.

714
00:37:30,414 --> 00:37:31,958
‫در حدی تغییرش می‌دادن

715
00:37:32,041 --> 00:37:33,960
‫که آدما وقتی بیدار می‌شدن می‌فهمیدن،

716
00:37:34,043 --> 00:37:35,169
‫«بهمون دستبرد زدن.»

717
00:37:35,711 --> 00:37:39,465
‫وقتی که شروع کرد دخترها رو
‫با خودش واسه دزدی‌های شبونه ببره،

718
00:37:39,548 --> 00:37:41,008
‫در واقع داشت اونا رو عادت می‌داد

719
00:37:41,050 --> 00:37:44,095
‫به سرقت از منازل و اسم بانمکی روش می‌ذاشت.

720
00:37:44,178 --> 00:37:46,681
‫به عنوان بخشی از کنترل مردسالارانه‌اش روی خانواده،

721
00:37:47,306 --> 00:37:49,767
‫منسن استاد هدایت توهم‌ها بود.

722
00:37:51,477 --> 00:37:54,397
‫منظورم اینه که شدیداً با کنترل نفوذش
‫روی خانواده گره خورده بود.

723
00:37:54,480 --> 00:37:56,524
‫مثلاً آدما رو می‌برد توی توهم شدید،

724
00:37:56,607 --> 00:38:00,111
‫و بعد جفت‌گیری‌های مختلفی رو راه می‌انداخت.

725
00:38:00,194 --> 00:38:02,196
‫وقتی با چارلی بودم، ما...

726
00:38:02,280 --> 00:38:07,076
‫بین ۳۰ تا ۴۰ بار فقط توهم اسید زدیم.

727
00:38:07,159 --> 00:38:09,453
‫این بدون احتساب قارچ و مسکالین

728
00:38:09,537 --> 00:38:11,080
‫و مقداری تریاکه.

729
00:38:11,163 --> 00:38:14,125
‫توهم‌های اسید رو با همدیگه تجربه کردن.

730
00:38:14,208 --> 00:38:17,169
‫روابط دسته‌جمعی‌شون رو با همدیگه داشتن.

731
00:38:17,253 --> 00:38:19,171
‫اما همیشه خواسته‌ی چارلی بود.

732
00:38:19,255 --> 00:38:22,133
‫همگی بی‌چون‌وچرا مطیع خواسته‌ی چارلی بودن.

733
00:38:22,216 --> 00:38:23,551
‫اون پدرشون بود.

734
00:38:24,552 --> 00:38:27,763
‫منسن سعی داره حرفه موسیقی خودش رو پیش ببره

735
00:38:27,847 --> 00:38:31,600
‫از طریق زن‌های خانواده‌ش،

736
00:38:31,684 --> 00:38:34,312
‫با در دسترس قرار دادن اونا

737
00:38:34,395 --> 00:38:37,273
‫واسه طیف وسیعی از مردان صنعت موسیقی.

738
00:38:37,356 --> 00:38:39,191
‫اون زمان از شماها سوءاستفاده می‌کرد؟

739
00:38:39,275 --> 00:38:41,610
‫- یه جورایی. واسه گرفتن امتیاز.
‫- همم.

740
00:38:41,694 --> 00:38:43,779
‫می‌دونی، علنی واسه پول نبود،

741
00:38:43,863 --> 00:38:47,074
‫اما قطعاً واسه گرفتن امتیاز بود.

742
00:38:48,117 --> 00:38:52,246
‫چارلی من و یه خانم جوان دیگه
‫به اسم گیل رو دعوت کرد

743
00:38:52,330 --> 00:38:54,957
‫تا بریم توی خونه دنيس ویلسون شنا کنیم.

744
00:38:55,041 --> 00:38:56,459
‫بیخیال! بیچ بویز؟!

745
00:38:56,542 --> 00:38:58,119
‫اونا اون زمان

746
00:38:58,169 --> 00:38:59,754
‫هم‌سطح بیتلز بودن.

747
00:38:59,837 --> 00:39:02,465
‫اینا آدمای اصلی صنعت موسیقی بودن.

748
00:39:03,007 --> 00:39:05,676
‫تری ملچر یه تهیه‌کننده بزرگ بود.

749
00:39:05,760 --> 00:39:07,044
‫می‌رفتن به مزرعه اسپان

750
00:39:07,094 --> 00:39:10,222
‫و با دخترای خیلی جوون می‌پریدن

751
00:39:10,306 --> 00:39:13,351
‫چون می‌دونستن چارلی یه جورایی اونا رو
‫واسشون جور می‌کنه.

752
00:39:13,434 --> 00:39:14,844
‫من سراغ تری ملچر نرفتم.

753
00:39:14,894 --> 00:39:18,564
‫اون با پول توی دستش اومد سراغم.
‫خودش پیشنهاد داد، من ازش نخواستم.

754
00:39:18,647 --> 00:39:20,399
‫اون با این ایده‌ی جدید درباره خودش

755
00:39:20,483 --> 00:39:22,151
‫یه جورایی احساس غرور می‌کرد.

756
00:39:22,234 --> 00:39:23,402
‫اون بابای این خانواده بود.

757
00:39:23,486 --> 00:39:25,154
‫قرار بود یه ستاره مشهور راک بشه،

758
00:39:25,237 --> 00:39:26,989
‫و آدمای زیادی دور و برش بودن

759
00:39:27,073 --> 00:39:28,824
‫که فکر می‌کردن واقعاً بااستعداده.

760
00:39:28,908 --> 00:39:30,868
‫نیل یانگ یکی از معدود افرادیه

761
00:39:30,951 --> 00:39:34,205
‫که حاضر شد رسماً بگه منسن استعداد زیادی داشته.

762
00:39:34,288 --> 00:39:37,500
‫واسه همین وقتی واسه تست رسمی موسیقی

763
00:39:37,583 --> 00:39:39,794
‫با تری ملچر توی یه استودیو رفت،

764
00:39:39,877 --> 00:39:42,880
‫منسن فکر کرد قراره قرارداد ضبط ببنده.

765
00:39:42,963 --> 00:39:44,465
‫و بعدش خبری نمی‌شه.

766
00:39:44,548 --> 00:39:47,176
‫و فکر کنم این واقعاً منسن رو به جنون کشوند.

767
00:39:47,843 --> 00:39:51,347
‫وقتی رفتم سراغ دنيس ویلسون از گروه بیچ بویز،

768
00:39:51,430 --> 00:39:53,933
‫گفتم: «بابت موسیقی بهم بدهکاری. پولم کجاست؟»

769
00:39:54,016 --> 00:39:56,977
‫منو پاس دادن به مدیر بازرگانی ایتالیاییشون.

770
00:39:57,436 --> 00:40:00,481
‫بهش گفتم: «چیزی بابت این موسیقی گیر من نمیاد؟»

771
00:40:00,564 --> 00:40:03,234
‫اونم گفت: «نه، هیچی گیرت نمیاد.»

772
00:40:03,317 --> 00:40:04,735
‫گفت: «برو شکایت کن.»

773
00:40:04,819 --> 00:40:06,987
‫گفتم: «شکایت نمی‌کنم،
‫توی ماشینت بمب میذارم، پسر.

774
00:40:07,071 --> 00:40:08,364
‫خونه‌ات رو می‌فرستم هوا.»

775
00:40:12,618 --> 00:40:14,286
‫دارم با اد روچ صحبت می‌کنم.

776
00:40:14,745 --> 00:40:15,913
‫امروز صبح داشتیم پیامک می‌دادیم.

777
00:40:15,955 --> 00:40:17,748
‫اون عکاس گروه بیچ بویز بود.

778
00:40:17,832 --> 00:40:19,875
‫رفیق خیلی صمیمی دنيس ویلسون.

779
00:40:21,252 --> 00:40:24,088
‫من و بابام عاشق بیچ بویز بودیم.

780
00:40:25,047 --> 00:40:26,590
‫واسه همین این خیلی عجیبه.

781
00:40:29,009 --> 00:40:30,594
‫یه جورایی هیجان‌زده‌ام.

782
00:40:32,221 --> 00:40:33,714
‫- این تویی؟ واو.
‫- آره، خودمم.

783
00:40:33,764 --> 00:40:38,394
‫مال ۱۹۷۱ یا شاید 1973 باشه،

784
00:40:38,477 --> 00:40:40,271
‫عکاسی از بیچ بویز همراه با دنيس.

785
00:40:40,354 --> 00:40:41,764
‫این عکسایی که برمی‌داری،

786
00:40:41,814 --> 00:40:44,108
‫این اولین باری بود

787
00:40:44,191 --> 00:40:47,153
‫و تنها باری که رفتم به مزرعه اسپان.

788
00:40:47,236 --> 00:40:51,323
‫خداروشکر واسه زمان‌بندی همه‌چیز
‫چون من و زنم

789
00:40:51,407 --> 00:40:54,994
‫اون‌قدر دیوونه و پایه بودیم،

790
00:40:55,077 --> 00:40:58,914
‫که به راحتی می‌تونستیم جذب «خانواده» بشیم.

791
00:40:58,998 --> 00:41:01,208
‫ما... حتی به این واقعیت نگاه نمی‌کردیم

792
00:41:01,292 --> 00:41:03,294
‫که داریم وارد مرکز منطقه قتل می‌شیم،

793
00:41:03,377 --> 00:41:06,505
‫و از قضا با یکی از کسایی که...

794
00:41:06,589 --> 00:41:08,716
‫- آره.
‫- از نزدیک درگیرش بوده.

795
00:41:08,799 --> 00:41:11,010
‫و بعد، شب بعدش، چارلی رو دیدم.

796
00:41:11,844 --> 00:41:14,597
‫دنيس و زن سابقم پشت پیانو نشسته بودن

797
00:41:15,139 --> 00:41:16,724
‫و چقدر باهم عالی بودن.

798
00:41:16,807 --> 00:41:18,893
‫دو دقیقه بعد، در با شدت باز شد

799
00:41:18,976 --> 00:41:21,645
‫و چارلی گفت: «همین الان از کره ماه اومدم!»

800
00:41:21,729 --> 00:41:24,482
‫و من دارم چارلی رو می‌بینم که
‫جوری به زنم نگاه می‌کنه که انگار

801
00:41:24,565 --> 00:41:26,442
‫«می‌خوام باهات باشم»، می‌دونی؟

802
00:41:26,525 --> 00:41:29,361
‫و منم جوری به چارلی نگاه می‌کنم
‫که انگار: «می‌زنم سرویست می‌کنم.»

803
00:41:29,445 --> 00:41:32,364
‫و دنيس هم داشت با پیانو زدنش
‫کل این ماجرا رو تحریک می‌کرد.

804
00:41:32,823 --> 00:41:34,950
‫و من و چارلی شروع کردیم به حمله کردن به همدیگه

805
00:41:35,034 --> 00:41:36,410
‫و دنيس یهو پرید بالا،

806
00:41:36,494 --> 00:41:38,370
‫و گفت: «اینجا جای این کارا نیست.»

807
00:41:38,454 --> 00:41:39,955
‫و چارلی رو از در برد بیرون.

808
00:41:40,039 --> 00:41:41,407
‫پس دنيس، چارلز رو برد...

809
00:41:41,457 --> 00:41:43,209
‫- خدای من، چقدر چشمای قشنگی داری.
‫- ممنون.

810
00:41:43,292 --> 00:41:45,628
‫خب، دنيس، چارلز رو برد بیرون خونه

811
00:41:45,711 --> 00:41:47,087
‫و چی شد؟

812
00:41:47,171 --> 00:41:50,424
‫دنيس فکر کرد می‌تونه واسه یه آهنگ ۳۰۰ دلار بهش بده

813
00:41:50,508 --> 00:41:52,551
‫و چارلی بیخیال میشه و میره، می‌دونی؟

814
00:41:52,635 --> 00:41:55,179
‫بهترین راه واسه ملاقات با آدمی نبود

815
00:41:55,262 --> 00:41:57,223
‫که احتمالاً می‌تونست اون‌قدر زن بهم پیشنهاد بده

816
00:41:57,306 --> 00:42:00,809
‫که بیخیال زنم بشم و...

817
00:42:00,893 --> 00:42:03,479
‫می‌دونی، فقط خدا می‌دونه.

818
00:42:03,562 --> 00:42:05,347
‫چطور تمام این موسیقیدان‌ها
‫با آدمی تا این حد ترسناک

819
00:42:05,397 --> 00:42:07,024
‫کنار می‌اومدن؟

820
00:42:08,150 --> 00:42:11,695
‫می‌دونی، یه جورایی زن‌ها باعث می‌شدن

821
00:42:11,779 --> 00:42:14,323
‫ترسناک بودن بیش از حدش راحت‌تر پذیرفته بشه.

822
00:42:14,406 --> 00:42:16,283
‫منظورم اینه، اون زمان به زن‌ها نگاه کردم

823
00:42:16,367 --> 00:42:18,369
‫و با خودم گفتم: «خدایا، دنيس، چه مرگته؟

824
00:42:18,410 --> 00:42:20,246
‫من هیچ‌وقت به این زودی با دخترا نمی‌پرم.»

825
00:42:20,329 --> 00:42:23,165
‫اما الان که نگاهشون می‌کنم با خودم می‌گم:
‫«خدای من، چقدر دلم می‌خواد باهات باشم.»

826
00:42:23,249 --> 00:42:25,543
‫شوخی می‌کنم. فقط شوخی می‌کنم، پسر.

827
00:42:26,168 --> 00:42:27,711
‫پسر، ای کاش یه پنکه داشتیم.

828
00:42:28,128 --> 00:42:30,331
‫آلی، کارگردان مشترک:
‫فقط به خاطر صداست، ولی می‌تونیم...

829
00:42:30,381 --> 00:42:32,800
‫خیلی‌خب. نه، بیخیالش، بیخیالش.
‫دووم میاریم، مگه نه؟

830
00:42:32,883 --> 00:42:34,093
‫آره، می‌تونیم، از پسش برمیایم.

831
00:42:34,176 --> 00:42:35,586
‫این آخرین باری نخواهد بود که گذرمون به هم میفته.

832
00:42:35,636 --> 00:42:38,138
‫- آره، بیا...
‫- هی، واقعاً؟

833
00:42:38,222 --> 00:42:39,431
‫از پسش برمیایم.

834
00:42:39,515 --> 00:42:42,176
‫فکر کنم همین الان تعهد گرفتم آقایون.
‫با دوربین ضبطش کنید.

835
00:42:42,226 --> 00:42:43,310
‫نه، نه، نه...

836
00:42:43,811 --> 00:42:44,812
‫حرفشم نزن.

837
00:42:44,895 --> 00:42:47,189
‫پسر، تو...

838
00:42:47,273 --> 00:42:49,066
‫- خب، ممنون واسه...
‫- خواهش می‌کنم.

839
00:42:49,149 --> 00:42:50,184
‫تعریف کردن تمام این داستان‌ها.

840
00:42:50,234 --> 00:42:52,186
‫- باید درمورد خیلی چیزا فکر کنم.
‫- خواهش می‌کنم. می‌دونی، منظورم اینه...

841
00:42:52,236 --> 00:42:53,821
‫- آره.
‫- از انجامش خوشم میاد.

842
00:42:53,904 --> 00:42:55,564
‫- آره، خیلی ممنون.
‫- خواهش می‌کنم، عزیزم.

843
00:42:55,614 --> 00:42:58,325
‫واقعاً قدردانم. ممنون. ممنون. سپاسگزارم.

844
00:43:00,452 --> 00:43:01,704
‫عالیه.

845
00:43:01,787 --> 00:43:02,871
‫عالیه!

846
00:43:03,455 --> 00:43:04,957
‫کی واسم یه نوشیدنی می‌خره؟

847
00:43:11,672 --> 00:43:13,415
‫اون یکی از چندش‌ترین آدمایی بود

848
00:43:13,465 --> 00:43:15,175
‫که توی عمرم باهاشون صحبت کردم.

849
00:43:18,178 --> 00:43:21,640
‫چقدر ساده‌لوحانه‌ست که سعی کردم دید مثبتی بسازم

850
00:43:21,724 --> 00:43:24,435
‫از دوست بودن پدربزرگم با گروه بیچ بویز

851
00:43:24,518 --> 00:43:26,895
‫و هنرمند بودنش.

852
00:43:29,481 --> 00:43:32,693
‫اما همه‌شون یه سری خوک عوضی‌ان.
‫همه‌شون چندشن.

853
00:43:56,008 --> 00:43:58,469
‫هر بار از بابام می‌خوام توی یه مصاحبه

854
00:43:58,552 --> 00:44:01,180
‫یا فیلم‌برداری حضور داشته باشه، اون...

855
00:44:01,889 --> 00:44:03,682
‫به کل...

856
00:44:06,060 --> 00:44:07,811
‫اعصابم رو به‌هم می‌ریزه.

857
00:44:10,147 --> 00:44:11,599
‫سلام، ببخشید تماستون رو از دست دادم.

858
00:44:11,649 --> 00:44:13,317
‫دن هستم. لطفا اسمتون رو بگید...

859
00:44:14,193 --> 00:44:17,196
‫می‌گه نمی‌خواد اونجا باشه، نمی‌خواد انجامش بده،

860
00:44:17,279 --> 00:44:20,074
‫نمی‌خواد چیزی بشنوه، نمی‌خواد چیزی بفهمه.

861
00:44:20,783 --> 00:44:24,745
‫به معنای واقعی از بچگی اینو
‫از بابام می‌‎شنیدم که آرزو داره

862
00:44:24,828 --> 00:44:26,997
‫می‌دونست پدرش کیه.

863
00:44:27,081 --> 00:44:30,167
‫پس تنها کاری که سعی دارم انجام بدم
‫اینه که بفهمم پدرش کیه،

864
00:44:30,250 --> 00:44:31,627
‫تا خودش بتونه بفهمه.

865
00:44:32,086 --> 00:44:34,254
‫اونم بهم بد و بیراه می‌گه
‫و تلفن رو روم قطع می‌کنه،

866
00:44:34,338 --> 00:44:36,131
‫و نمی‌خواد پشت دوربین باشه.

867
00:44:48,644 --> 00:44:52,398
‫اما اگه می‌خوام بفهمم چه جنبه‌هایی از پدربزرگم رو

868
00:44:52,481 --> 00:44:54,733
‫من و بابام ممکنه به ارث برده باشیم...

869
00:44:56,568 --> 00:45:01,865
‫باید بفهمم چی دقیقاً باعث
‫عطش کشتار سال ۱۹۶۹ این خانواده شد.

870
00:45:04,827 --> 00:45:10,499
‫تا ساعت ۲ صبح بیدار بودم و فقط
‫متن بازجویی‌ها رو می‌خوندم و...

871
00:45:11,625 --> 00:45:13,752
‫یه دوره فشرده گذروندم،
‫هرچی خونده بودم رو مرور کردم.

872
00:45:15,045 --> 00:45:16,922
‫و هرچی بیشتر واردش می‌شی،

873
00:45:17,005 --> 00:45:19,174
‫گیج‌کننده‌تر میشه.

874
00:45:30,227 --> 00:45:33,522
‫من پدربزرگم نیستم و بابام هم نیستم.

875
00:45:33,897 --> 00:45:35,983
‫قرار نیست خودمو تباه کنم.

876
00:45:40,195 --> 00:45:41,905
‫من پدربزرگم نیستم.

877
00:45:42,406 --> 00:45:44,074
‫من بابام نیستم.

878
00:45:44,158 --> 00:45:45,734
‫و خودمو تباه نمی‌کنم.

879
00:45:45,784 --> 00:45:48,495
‫آلی، کارگردان مشترک: این کار رو نمی‌کنی.

880
00:45:48,620 --> 00:45:50,122
‫می‌دونی، مگه نه؟

881
00:45:51,081 --> 00:45:52,207
‫آره.

882
00:45:53,083 --> 00:45:55,502
‫ولی به نظرت کسی این حرفا رو به چارلی می‌گفت؟

883
00:45:55,544 --> 00:45:57,337
‫نه...

884
00:45:57,755 --> 00:45:59,548
‫اما زندگی تو فرق داره.

885
00:46:01,842 --> 00:46:03,761
‫خیلی‌خب، برداشت یک. نشانه صدا و تصویر.

886
00:46:05,637 --> 00:46:06,638
‫سلام.

887
00:46:06,722 --> 00:46:07,765
‫بالاخره، سوفیا هستم.

888
00:46:07,848 --> 00:46:09,466
‫- سلام سوفیا، من استیو هستم.
‫- از دیدنتون خوشبختم.

889
00:46:09,516 --> 00:46:11,101
‫الان می‌تونم درست باهات دست بدم.

890
00:46:12,060 --> 00:46:14,688
‫فقط می‌خواستم شفاف‌سازی کنم

891
00:46:14,772 --> 00:46:17,900
‫چون توی اون اتاق ازم پرسیدین
‫چطوری وارد این پروژه شدم.

892
00:46:18,442 --> 00:46:21,779
‫سه سال پیش فهمیدم پدربزرگم چارلز منسنـه.

893
00:46:21,862 --> 00:46:22,863
‫اوه.

894
00:46:22,946 --> 00:46:24,523
‫فکر کنم تلفنی با هم صحبت کردیم.

895
00:46:24,573 --> 00:46:27,034
‫اینو بهتون گفتم، فقط می‌خواستم یادآوری کنم.

896
00:46:27,117 --> 00:46:28,827
‫- و باید بهت بگم...
‫- اوهوم.

897
00:46:28,911 --> 00:46:31,205
‫دلیل اینکه وقتی خودت رو معرفی کردی

898
00:46:31,288 --> 00:46:34,792
‫جواب تلفن‌هات رو ندادم
‫این بود که فکر کردم: «وای خدای من.

899
00:46:34,875 --> 00:46:37,961
‫این شخص قراره تطهیرکننده‌ی چارلز منسن باشه.»

900
00:46:38,045 --> 00:46:40,339
‫این یه موضوع غیرقطعیه.

901
00:46:40,422 --> 00:46:44,760
‫اگه سعی کنم شناختی از این آدما پیدا کنم،

902
00:46:44,843 --> 00:46:48,388
‫واسه مردم خیلی راحته که متهمم کنن
‫به اینکه تطهیرکننده‌ی اون هستم.

903
00:46:49,097 --> 00:46:50,516
‫تنها کاری که می‌خوام بکنم یاد گرفتنه.

904
00:46:50,599 --> 00:46:52,768
‫خب، بذار بگم من این آدما رو

905
00:46:52,851 --> 00:46:54,353
‫احتمالاً بهتر از هرکسی می‌شناسم.

906
00:46:54,812 --> 00:46:58,023
‫من چهار پرونده قتل تیت-لابیانکا رو پیش بردم.

907
00:46:58,106 --> 00:46:59,650
‫پرونده هینمن و شی.

908
00:46:59,733 --> 00:47:03,487
‫شصت جلسه آزادی مشروط واسه
‫پنج متهم به قتل تیت-لابیانکا.

909
00:47:03,570 --> 00:47:06,448
‫سه بار توسط منسن تهدید به مرگ شدم.

910
00:47:06,532 --> 00:47:08,367
‫توسط «اسکویکی» و «سندی» تهدید شدم،

911
00:47:08,450 --> 00:47:09,451
‫واسه همین این آدما رو می‌شناسم.

912
00:47:09,535 --> 00:47:11,703
‫می‌دونم چی باعث تحریکشون میشه.

913
00:47:12,371 --> 00:47:15,290
‫می‌دونی، اینکه چی این کلاهبردار خرده‌پا رو

914
00:47:15,374 --> 00:47:18,502
‫تبدیل به یه قاتل کرد،

915
00:47:18,585 --> 00:47:20,712
‫نظریات خودم رو درموردش دارم.

916
00:47:21,255 --> 00:47:23,549
‫منسن زمانی که توی زندان بود،

917
00:47:23,632 --> 00:47:26,510
‫فکر می‌کرد سیاه‌پوست‌ها متحدتر از سفیدپوستان.

918
00:47:26,593 --> 00:47:29,096
‫فکر می‌کرد اونا قراره همه‌چی رو به دست بگیرن.

919
00:47:29,179 --> 00:47:31,715
‫ژوئن ۱۹۶۹،

920
00:47:31,765 --> 00:47:34,017
‫به پیروانش گفت:

921
00:47:34,101 --> 00:47:36,812
‫«باید راه و روشش رو به سیاه‌پوست‌ها یاد بدیم.»

922
00:47:36,895 --> 00:47:40,232
‫منسن کلاً تمام فکر و ذکرش

923
00:47:40,315 --> 00:47:43,068
‫به ایده‌ی جنگ نژادی معطوف شده بود.

924
00:47:43,569 --> 00:47:46,613
‫روی ماشین شن‌نوردش تیربار بسته بود.

925
00:47:46,697 --> 00:47:50,284
‫توی مزرعه اتاق اسلحه داشت. بازوکا داشت.

926
00:47:50,742 --> 00:47:53,078
‫منسن داشت واسه جنگ آماده می‌شد.

927
00:47:59,793 --> 00:48:01,453
‫می‌دونم خیلی چیزا توی اون بهار

928
00:48:01,503 --> 00:48:03,422
‫واسه پدربزرگم داشت به مشکل می‌خورد.

929
00:48:03,505 --> 00:48:06,466
‫حرفه موسیقیش ورشکست شد. بدجوری محتاج پول بود.

930
00:48:06,925 --> 00:48:10,345
‫اما چی باعث شد بخواد یه جنگ
‫نژادی تمام‌عیار راه بندازه؟

931
00:48:10,429 --> 00:48:12,506
‫یکی از راه‌هایی که واقعاً دلم می‌خواد
‫بولیوسی رو به چالش بکشم

932
00:48:12,556 --> 00:48:13,841
‫اینه که اون این تفکر رو داره که

933
00:48:13,891 --> 00:48:16,435
‫منسن از همون ابتدا تمام این نقشه رو

934
00:48:16,518 --> 00:48:19,229
‫درباره راه انداختن جنگ نژادی
‫که بهش می‌گفت هلتر اسکلتر توی ذهنش داشته.

935
00:48:19,313 --> 00:48:20,397
‫فکر نمیکنم حقیقت داشته باشه.

936
00:48:20,480 --> 00:48:24,109
‫فکر کنم در نهایت چیزی که تغییر می‌کنه
‫سلامت روانی چارلیه.

937
00:48:24,943 --> 00:48:27,029
‫خب کِی اوضاع شروع کرد به خراب شدن؟

938
00:48:27,112 --> 00:48:29,156
‫خب، اون داشت شدیداً مضطرب می‌شد

939
00:48:29,239 --> 00:48:32,075
‫درباره رفتن روی این حالت کلّی بقا.

940
00:48:32,159 --> 00:48:35,245
‫داشتیم سعی می‌کردیم پول جور کنیم تا بریم کویر،

941
00:48:35,787 --> 00:48:37,372
‫به مزرعه بارکر.

942
00:48:37,456 --> 00:48:40,284
‫و داشتن فولکس‌های قورباغه‌ای رو می‌دزدیدن

943
00:48:40,334 --> 00:48:42,294
‫تا تبدیلشون کنن به ماشین‌های شن‌نورد.

944
00:48:42,377 --> 00:48:46,048
‫استریت سیتنز، اونا یه باند موتورسوار
‫توی سیمی ولی بودن.

945
00:48:46,131 --> 00:48:47,799
‫اونا شروع کردن به سرزدن به اونجا،

946
00:48:47,883 --> 00:48:51,053
‫و فکر کنم چارلی یه جورایی تشویقشون می‌کرد

947
00:48:51,136 --> 00:48:53,013
‫چون واسشون امنیت میاوردن،

948
00:48:53,096 --> 00:48:55,140
‫و چاقوها وارد صحنه شدن.

949
00:48:56,099 --> 00:48:57,309
‫اسلحه‌ها.

950
00:48:57,809 --> 00:49:00,395
‫و «تکس» وارد صحنه شد.

951
00:49:01,396 --> 00:49:04,066
‫اون یه ساقی مواد توی هالیوود بود.

952
00:49:04,566 --> 00:49:08,236
‫اون موادهای قوی‌تر مثل
‫اسپید یا هرچیز دیگه‌ای رو آورد.

953
00:49:08,820 --> 00:49:11,907
‫ما به عنوان یه خانواده، نسبتاً منظم
‫ماریجوانا می‌کشیدیم.

954
00:49:11,990 --> 00:49:13,742
‫تقریباً منظم ال‌اس‌دی مصرف می‌کردیم.

955
00:49:13,825 --> 00:49:15,444
‫اما موادهای دیگه رو

956
00:49:15,494 --> 00:49:17,537
‫به عنوان یه خانواده مصرفشون نمی‌کردیم.

957
00:49:18,163 --> 00:49:19,164
‫تکس مصرف می‌کرد.

958
00:49:20,958 --> 00:49:23,835
‫بخشی از این مستند درباره‌ی مواجهه‌م با بابامه،

959
00:49:23,919 --> 00:49:27,756
‫دختر کسی بودن که شاید مشکلات
‫سلامت روان هم داشته باشه.

960
00:49:28,548 --> 00:49:32,886
‫بابام وقتی دچار استرس میشه،
‫سلامتش خیلی تحلیل میره...

961
00:49:33,679 --> 00:49:35,889
‫و راستش خیلی اوضاع خرابی میشه.

962
00:49:35,973 --> 00:49:37,683
‫من مثل یه دختر طردشده‌ام.

963
00:49:38,433 --> 00:49:40,852
‫وقتی تکس واتسون وارد صحنه میشه،

964
00:49:40,936 --> 00:49:43,772
‫حس میشه اوضاع رو به خرابی میره.

965
00:49:43,855 --> 00:49:47,184
‫و این یکی از چیزاییه که حس می‌کنم مردم به اندازه
‫کافی درباره‌ش حرف نمی‌زنن،

966
00:49:47,234 --> 00:49:50,445
‫تکس واتسونه که تمام اون آدما رو
‫سلاخی کرد، اکثرشون رو.

967
00:49:50,529 --> 00:49:53,615
‫با تمام حرفایی که درباره توانایی منسن
‫توی کنترل هرکسی می‌زنیم،

968
00:49:53,699 --> 00:49:55,117
‫واسه هیپنوتیزم... می‌دونی، شستشوی مغزی،

969
00:49:55,200 --> 00:49:58,036
‫فکر نمی‌کنم تکس واتسون تحت کنترلش بوده باشه.

970
00:50:01,999 --> 00:50:03,450
‫چون من هم‌خون منسن هستم،

971
00:50:03,500 --> 00:50:06,795
‫تونستم یه قرار ملاقات با جرج استیمسون بذارم،

972
00:50:06,878 --> 00:50:09,214
‫یه فرد آگاه که رویدادهای کلیدی

973
00:50:09,297 --> 00:50:13,093
‫بین تکس و پدربزرگم که
‫منجر به قتل‌ها شد رو به هم ربط داده.

974
00:50:13,176 --> 00:50:16,138
‫اشکالی نداره اگه درباره رابطه‌ات
‫با «بلو» بپرسم یا نه؟

975
00:50:16,680 --> 00:50:20,517
‫اون بیش از ۳۰ ساله که همسر منه.

976
00:50:20,600 --> 00:50:22,769
‫اگه امروز تصمیم‌گیری دست تو بود،

977
00:50:22,853 --> 00:50:24,354
‫چارلز منسن کجا می‌بود؟

978
00:50:24,438 --> 00:50:26,440
‫توی سازمان ملل می‌بود.

979
00:50:26,523 --> 00:50:29,059
‫احترام مطلق واسش قائلم.

980
00:50:29,109 --> 00:50:30,318
‫دروغ نمی‌گه.

981
00:50:30,402 --> 00:50:33,196
‫ساندرا گود، «بلو» منو قانع کرد که خودمو

982
00:50:33,280 --> 00:50:35,240
‫در خدمتش بذارم، و منم همین کار رو کردم.

983
00:50:35,323 --> 00:50:37,659
‫تقریباً ۲۰۰ بار توی زندان ملاقاتش کردم.

984
00:50:37,743 --> 00:50:38,952
‫یه کتاب درباره‌ش نوشتم.

985
00:50:39,036 --> 00:50:43,331
‫از حدود سال ۱۹۹۰ باهاش درهم‎‌تنیده شدم.

986
00:50:44,291 --> 00:50:48,003
‫چی منجر به قتل‌های ویورلی و سیه‌لو درایو شد؟

987
00:50:48,086 --> 00:50:50,964
‫اونا اوج سلسله حوادث جنایی بودن

988
00:50:51,048 --> 00:50:53,633
‫که از اول ژوئیه ۱۹۶۹ شروع شد،

989
00:50:54,259 --> 00:50:56,294
‫زمانی که چارلز «تکس» واتسون

990
00:50:56,344 --> 00:50:59,139
‫سر ساقی ماری‌جوانا، برنارد کرو رو کلاه گذاشت.

991
00:50:59,222 --> 00:51:01,058
‫پول رو گرفت و فرار کرد.

992
00:51:01,141 --> 00:51:02,259
‫کرو کوتاه نیومد.

993
00:51:02,309 --> 00:51:05,062
‫اون پولش رو همون موقع می‌خواست،
‫تمام کسایی که توش دست داشتن رو می‌خواست.

994
00:51:05,145 --> 00:51:07,022
‫نمی‌خواست اصلاً منطقی برخورد کنه.

995
00:51:07,105 --> 00:51:08,932
‫تکس یه مشکل کوچک داره. یه مشکل کوچک داره.

996
00:51:08,982 --> 00:51:10,358
‫یه تفنگ بهم میده. خودش نمی‌تونه انجامش بده.

997
00:51:10,442 --> 00:51:12,069
‫من باید برم مشکلش رو حل کنم.

998
00:51:12,152 --> 00:51:13,195
‫که چیه؟

999
00:51:13,278 --> 00:51:15,530
‫باید برم به یه نفر بابت اون شلیک کنم.

1000
00:51:15,614 --> 00:51:18,025
‫- به کی شلیک کردی؟
‫- اوه، مجبور شدم به «لاتساپاپا» شلیک کنم.

1001
00:51:18,075 --> 00:51:20,744
‫چارلی فکر کرد اون مرده، و به تکس واتسون گفت:

1002
00:51:20,827 --> 00:51:23,955
‫«من این یارو رو واست کشتم. مدیون منی.

1003
00:51:24,039 --> 00:51:26,041
‫و وقتی زمانش برسه که حسابم رو تسویه کنم،

1004
00:51:26,124 --> 00:51:27,125
‫باید پرداختش کنی.»

1005
00:51:28,126 --> 00:51:30,879
‫اون‌جاست که حس می‌کنم سلامت روانش بدتر شد

1006
00:51:30,962 --> 00:51:34,007
‫و به سطحی از استرس رسید که گفت: «لعنتی،
‫همین الان به یه یارو شلیک کردم.»

1007
00:51:34,091 --> 00:51:35,759
‫فکر می‌کنه اونو کشته.

1008
00:51:35,842 --> 00:51:38,553
‫چون منجر به زنجیره‌ای از حوادث شد
‫که همه‌چی رو نابود کرد.

1009
00:51:39,179 --> 00:51:40,180
‫چی شد؟

1010
00:51:40,263 --> 00:51:43,225
‫بابی بوسولیل درگیر معامله مسکالین شد

1011
00:51:43,308 --> 00:51:45,894
‫بین گری هینمن و استریت سیتنز.

1012
00:51:46,603 --> 00:51:48,438
‫بابی، گری هینمن رو کشت.

1013
00:51:48,522 --> 00:51:49,940
‫حدود یک هفته بعد از قتل،

1014
00:51:50,023 --> 00:51:53,151
‫بابی بوسولیل موقع رانندگی با
‫ماشین گری هینمن دستگیر شد.

1015
00:51:53,235 --> 00:51:56,238
‫نمی‌تونم بذارم کسی که با منه توی زندان بمونه.

1016
00:51:56,321 --> 00:51:58,573
‫می‌دونید، توی ذات من نیست، پسر.

1017
00:51:58,657 --> 00:52:00,200
‫باید برادرم رو از زندان بیارم بیرون.

1018
00:52:00,826 --> 00:52:02,911
‫چارلز منسن میره سراغ تکس واتسون

1019
00:52:02,994 --> 00:52:05,539
‫و می‌گه: «یه برادر رو از زندان بیار بیرون.»

1020
00:52:05,622 --> 00:52:08,416
‫آره، بحث جبران کردنه.
‫به دنیای تبهکاری مربوط میشه.

1021
00:52:08,500 --> 00:52:10,418
‫بحث بدهکاری و تسویه‌حسابه.

1022
00:52:10,502 --> 00:52:12,454
‫«من می‌خوام بابی از زندان بیاد بیرون.

1023
00:52:12,504 --> 00:52:14,965
‫بابت شلیک کردن به کرو بهم بدهکاری.»

1024
00:52:15,048 --> 00:52:17,092
‫هرجوری انجامش میدی، انجامش بده.

1025
00:52:17,175 --> 00:52:19,302
‫واسم مهم نیست چطور انجامش میدی،
‫اما پای منو نکش وسط.

1026
00:52:19,386 --> 00:52:24,724
‫واسه همین، تکس واتسون میره بیرون
‫و مرتکب چندتا قتل‌ فجیع میشه

1027
00:52:24,766 --> 00:52:29,354
‫در تلاش واسه اینکه طوری جلوه بده که انگار
‫بابی بوسولیل قاتل نبوده.

1028
00:52:29,437 --> 00:52:32,524
‫قاتل واقعی گری هینمن هنوز آزاد بوده.

1029
00:52:33,066 --> 00:52:36,945
‫پیروانش می‌خوان سناریوی
‫اتفاقی که واقعا افتاده رو تغییر بدن.

1030
00:52:38,405 --> 00:52:40,740
‫منسن ذره‌ای واسه بابی بوسولیل اهمیت قائل نبود.

1031
00:52:40,824 --> 00:52:44,786
‫اون یه عضو گاه‌وبیگاه خانواده بود.

1032
00:52:44,870 --> 00:52:48,707
‫گمانه‌زنی‌هایی وجود داشت که هینمن ساقی مواد بوده.

1033
00:52:48,790 --> 00:52:49,791
‫نبود.

1034
00:52:49,875 --> 00:52:52,002
‫منسن واتسون رو کشید کنار

1035
00:52:52,085 --> 00:52:55,046
‫و به واتسون گفت: «هرکسی اونجاست رو بکش.»

1036
00:52:55,130 --> 00:52:58,091
‫و به دخترا گفت: «خب، واتسون موقعیت رو بلده،

1037
00:52:58,175 --> 00:53:00,677
‫پس هرکاری تکس بهتون می‌گه انجام بدین.»

1038
00:53:01,469 --> 00:53:03,471
‫تکس خودش صحنه رو توصیف کرد.

1039
00:53:03,555 --> 00:53:06,766
‫«ما کلی اسپید مصرف کردیم، مخصوصاً من و سیدی.

1040
00:53:06,850 --> 00:53:08,018
‫اون معتاد اسپید بود،

1041
00:53:08,101 --> 00:53:10,270
‫و شب قتل‌های تیت، توی فضا بودیم.

1042
00:53:10,687 --> 00:53:13,231
‫یه مخفیگاه شخصی بود و چارلی ازش بی‌خبر بود.

1043
00:53:13,315 --> 00:53:14,482
‫خوشش هم نمی‌اومد.»

1044
00:53:15,233 --> 00:53:17,652
‫ماشین رو تا دم در ورودی رفتن‏.‏

1045
00:53:17,736 --> 00:53:21,323
‫واتسون پیاده شد و سیم‌های تلفن رو برید‏.‏

1046
00:53:21,406 --> 00:53:23,450
‫چون نمی‌خواست کسی به بیرون زنگ بزنه.

1047
00:53:23,533 --> 00:53:25,577
‫تکس واتسون، سوزان اتکینز،

1048
00:53:25,660 --> 00:53:27,829
‫پاتریشیا کرنوینکل، و لیندا کاسابیان.

1049
00:53:27,913 --> 00:53:30,290
‫اون‌ها می‌رن توی خونه‌ی تیت...

1050
00:53:30,373 --> 00:53:31,958
‫و یه قتل‌عام راه می‌ندازن.

1051
00:53:33,168 --> 00:53:35,545
‫تکس واتسون به استیون پرنت شلیک کرد.

1052
00:53:36,963 --> 00:53:39,966
‫وویچک فریکوفسکی روی مبل خوابیده بود.

1053
00:53:40,383 --> 00:53:42,219
‫واتسون با تهدید اسلحه بیدارش کرد

1054
00:53:42,302 --> 00:53:45,680
‫و بهش گفت که اون شیطانه و اون‌جا اومده
‫تا کار شیطان رو انجام بده.

1055
00:53:46,765 --> 00:53:49,517
‫"اون فولجر، سبرینگ، و شارون رو بست

1056
00:53:49,601 --> 00:53:51,186
و بعد با چاقو کشتشون‫‏.‏‫"

1057
00:53:52,354 --> 00:53:54,397
سوال‏:‏ چه حسی داری به کاری که کردی؟

1058
00:53:54,481 --> 00:53:58,276
پاسخ‏:‏ داغون کردن خونه تیت خیلی حال داد‏.‏ خب؟

1059
00:53:58,652 --> 00:54:00,612
‫سوال‏:‏ کیف داد؟

1060
00:54:00,946 --> 00:54:03,448
‫پاسخ‏:‏ باید می‌دیدی.

1061
00:54:03,531 --> 00:54:06,201
‫" مثل مرغ‌های سر بریده
‫به این‌طرف و اون‌طرف می‌دویدن.

1062
00:54:06,785 --> 00:54:08,161
متهم می‌خنده‏.‏‫"

1063
00:54:09,454 --> 00:54:12,123
‫شارون تیت، هشت ماه و نیمه باردار بود.

1064
00:54:12,207 --> 00:54:14,209
‫سوزان اتکینز بهش نگاه کرد و گفت،

1065
00:54:15,126 --> 00:54:17,754
‫"ببین، عوضی، من به تو
‫یا بچه‌ات اهمیتی نمی‌دم.

1066
00:54:17,837 --> 00:54:20,507
‫"تو قراره بمیری،
‫و بهتره براش آماده باشی.

1067
00:54:20,590 --> 00:54:22,217
‫و من هیچ حسی بهش ندارم."

1068
00:54:22,300 --> 00:54:27,639
‫و بعد، سوزان اتکینز
‫شونزده بار با چاقو زدش‏.‏

1069
00:54:27,722 --> 00:54:31,434
‫و بعد، واتسون اومد تو و اون رو دار زد

1070
00:54:31,518 --> 00:54:36,273
‫از یه تیرک بلند که از وسط اتاق نشیمن رد می‌شد.

1071
00:54:37,023 --> 00:54:40,110
‫پزشک قانونی گفت که اون وقتی
‫هنوز زنده بوده دار زده شده.

1072
00:54:40,193 --> 00:54:43,154
‫اون داره به این آدم‌های ازخودبی‌خودشده

1073
00:54:43,238 --> 00:54:46,658
‫که آمفتامین، اسپید، بلادونا، اسید زدن می‌گه،

1074
00:54:46,741 --> 00:54:47,867
‫"یه کاری بکنید."

1075
00:54:47,951 --> 00:54:50,954
‫- انتظار چی داشت؟
‫- اون با انتظارات زندگی نمی‌کنه.

1076
00:54:51,496 --> 00:54:52,998
‫اون آتیش رو تند کرد.

1077
00:54:55,166 --> 00:54:56,793
‫بهشون گفت یه کاری بکنن.

1078
00:54:57,711 --> 00:54:59,587
‫اون همچین چیزی رو پیش‌بینی نمی‌کرد.

1079
00:55:04,050 --> 00:55:07,470
‫شب بعدیِ قتل‌ها،
‫چارلی بیشتر درگیر می‌شه.

1080
00:55:08,596 --> 00:55:12,225
‫اینکه پدرم رو راضی کنم تا
‫درباره‌ی مقصر بودن پدر خودش بشنوه‏،‏‌ سخت بود‏.‏

1081
00:55:12,309 --> 00:55:14,811
‫- جسیکا. از دیدنت خوشحالم.
‫- پدرت این‌جاست.

1082
00:55:15,437 --> 00:55:17,439
‫آره، کاملاً مشخصه.

1083
00:55:19,899 --> 00:55:21,651
‫اما قبول کرد بیاد و با نیکولاس شرک دیدار کنه،

1084
00:55:22,235 --> 00:55:25,572
‫یکی از دوستای چارلی
‫که چندین دهه ازش دفاع کرد‏.‏

1085
00:55:25,655 --> 00:55:28,283
‫چارلی به نیک درباره‌ی قتل اون شب گفت.

1086
00:55:28,366 --> 00:55:30,652
اگه هر شب که منو می‌خوابوندی‏‏.‏‏.‏‏.‏

1087
00:55:30,702 --> 00:55:32,704
‫بهم نمی‌گفتی که می‌خوای
‫بدونی پدرت کی بود‏،‏ این کارو نمی‌کردم‏.‏

1088
00:55:32,746 --> 00:55:35,081
‫سلام، من نیکولاس هستم. از دیدنت خوشحالم.

1089
00:55:36,041 --> 00:55:38,043
نیک شرک اون‌جا بود؟

1090
00:55:38,084 --> 00:55:39,085
‫ایشون محققه.

1091
00:55:39,169 --> 00:55:40,954
‫۳۰ سال با پدربزرگ صحبت کرده.

1092
00:55:41,004 --> 00:55:43,006
‫دوست صمیمی پدرت بوده، پس...

1093
00:55:46,092 --> 00:55:49,721
‫و بعدش، قراره درباره‌ی این‌که
‫اون مقصر چه چیزی بوده صحبت کنیم،

1094
00:55:50,472 --> 00:55:53,016
‫چه گناهی کرده چون فکر می‌کنم...

1095
00:55:54,017 --> 00:55:55,769
‫این چیزیه که باید بدونیم.

1096
00:55:56,227 --> 00:56:01,232
ببین‏.‏‏.‏‏.‏ این نظر اونه‏.‏ همین‏.‏

1097
00:56:01,524 --> 00:56:05,528
اون مسئولیتی نداشت‏.‏
اون هیچی نمی‌دونه‏.‏

1098
00:56:06,071 --> 00:56:07,489
پس کی؟

1099
00:56:08,490 --> 00:56:10,492
خدا‏.‏

1100
00:56:12,911 --> 00:56:13,912
‫داره ضبط می‌شه؟

1101
00:56:13,995 --> 00:56:15,246
‫آره.

1102
00:56:18,291 --> 00:56:20,160
‫می‌دونم نمی‌خوای وقتی درباره‌اش حرف می‌زنم
‫این‌جا باشی،

1103
00:56:20,210 --> 00:56:23,046
‫اما فکر کنم باید درباره‌ی این‌که
‫اون مقصر چیه حرف بزنیم

1104
00:56:23,129 --> 00:56:25,924
‫و این‌که چه کار کرده.

1105
00:56:26,007 --> 00:56:28,468
‫چون نمی‌خوام قضیه رو ماست‌مالی کنم،
‫و می‌خوام‏.‏‏.‏‏.‏

1106
00:56:28,551 --> 00:56:30,804
‫خب، وقتی می‌گی،
‫"چارلی مقصر چیه

1107
00:56:30,887 --> 00:56:33,506
‫تا جایی که به جرم و جنایتش مربوط می‌شه؟"

1108
00:56:33,556 --> 00:56:35,517
‫دزدی، سرقت ماشین.

1109
00:56:35,600 --> 00:56:38,478
‫مدام دزدی می‌کرد،
‫اون... ورود غیرقانونی می‌کرد.

1110
00:56:38,561 --> 00:56:40,105
‫این کار براش طبیعی بود.

1111
00:56:40,563 --> 00:56:42,440
‫همیشه دنبال پول بود.

1112
00:56:44,025 --> 00:56:47,237
‫در مورد مرحله‌ی معروف‌تر فعالیتش،

1113
00:56:47,320 --> 00:56:49,614
‫درگیر شدنش با سیلو درایو،

1114
00:56:49,697 --> 00:56:52,909
‫من باور ندارم که منسن
‫مقصر قتل بوده باشه.

1115
00:56:52,992 --> 00:56:56,037
‫این ایده‌ی تکس واتسون و لیندا کاسابیان بود.

1116
00:56:56,121 --> 00:57:00,208
‫ منسن انکار کرد که به واتسون گفته
‫بره آدم بکشه یا نه؟

1117
00:57:00,291 --> 00:57:03,119
‫بله، اون انکارش کرد،
‫اما این به این معنی نیست که حقیقته.

1118
00:57:03,169 --> 00:57:04,879
‫اون‌ها برگشتن به مزرعه،

1119
00:57:04,963 --> 00:57:06,965
‫و همون‌طور که چارلی برام توصیفش کرد،

1120
00:57:07,048 --> 00:57:09,426
‫دید که با خون دارن برمی‌گردن.

1121
00:57:09,509 --> 00:57:12,095
‫سوزان اتکینز با دست‌های خونی
‫میاد خونه پیش تو.

1122
00:57:12,178 --> 00:57:13,179
‫آره.

1123
00:57:13,263 --> 00:57:14,923
‫اون می‌گه،
‫"چارلی، ببین برات چه کار کردم."

1124
00:57:14,973 --> 00:57:17,475
‫- آره. گفت، "من دنیا رو بهت می‌دم."
‫- من دنیا رو...

1125
00:57:17,559 --> 00:57:19,686
‫"من همین الان خودمو کشتم،
‫و دنیا رو به تو می‌دم."

1126
00:57:20,228 --> 00:57:21,438
‫خب، چه واکنشی نشون دادی؟

1127
00:57:21,521 --> 00:57:23,390
‫گفتم، "ای عوضی‌ احمق‏.‏ من دنیا رو داشتم‏.‏

1128
00:57:23,440 --> 00:57:25,150
‫تو دوباره منو انداختی زندان."

1129
00:57:25,233 --> 00:57:29,737
‫پس، این یه فاجعه بود
‫که اونا یه سلبریتی نه چندان معروف رو کشته بودن.

1130
00:57:29,821 --> 00:57:33,491
‫اون وحشت کرد‏.‏
‫چون آزادیش مشروط بود و با خودش فکر کرد‏،‏

1131
00:57:33,575 --> 00:57:36,494
‫"این تازه‌کارها
‫دارن منو برمی‌گردونن زندان."

1132
00:57:36,578 --> 00:57:38,538
‫چون می‌دونست که یقه‌ی خودش رو می‌گیره.

1133
00:57:39,330 --> 00:57:42,167
‫و اون بهم گفت با وجود تمام چیزهایی که کشیده
‫توی زندگیش هیچ‌وقت این‌قدر نترسیده بوده.

1134
00:57:42,250 --> 00:57:44,335
‫با وجود تمام چیزهایی که از سر گذرونده بود.

1135
00:57:44,836 --> 00:57:46,921
‫ شب بعد، لابیانکاها،

1136
00:57:47,005 --> 00:57:49,340
‫اون رفت توی خونه‌ی لابیانکا

1137
00:57:52,469 --> 00:57:53,511
‫اون اینو اعتراف کرد.

1138
00:57:54,846 --> 00:57:56,639
‫یک روز بعد، ۲۴ کیلومتر اون‌طرف‌تر،

1139
00:57:56,723 --> 00:57:59,184
‫یه قتل دیگه
‫به همون شکل وحشیانه اتفاق افتاد.

1140
00:57:59,934 --> 00:58:02,103
‫لینو لابیانکا، صاحب یه سوپرمارکت،

1141
00:58:02,187 --> 00:58:04,981
‫و همسرش هر دو با ضربات چاقو کشته شده بودن،

1142
00:58:05,064 --> 00:58:06,566
‫ضربات مکرر چاقو.

1143
00:58:06,649 --> 00:58:10,612
‫روی بدنش، کلمه‌ی "جنگ"
‫روی سینه‌اش حک شده بود.

1144
00:58:10,695 --> 00:58:13,072
‫بعد، قاتل با خون
‫با خط خرچنگ‌قورباغه نوشته بود،

1145
00:58:13,156 --> 00:58:15,366
‫"مرگ بر خوک‌ها."

1146
00:58:17,327 --> 00:58:20,788
‫اون مقصر بود که رفته توی خونه‌ی لابیانکاها

1147
00:58:20,872 --> 00:58:22,499
‫و ازشون دزدی کرده بود‏.‏

1148
00:58:22,582 --> 00:58:25,335
همین برای مقصر دونستنش کفایت می‌کنه‏.‏

1149
00:58:26,085 --> 00:58:27,420
ولی ‫اون نکشتشون.

1150
00:58:27,504 --> 00:58:29,372
‫تو باور داری که این اتفاق افتاده؟
‫این‌که اون به صحنه‌ی جرم رفته؟

1151
00:58:29,422 --> 00:58:31,299
من یه کلمه هم باور نمی‌کنم‏.‏

1152
00:58:31,382 --> 00:58:33,968
‫اگه بخوای این برداشت رو بکنی‏.‏‏.‏‏.‏

1153
00:58:34,052 --> 00:58:37,472
‫که چارلی دست داشته، آره، باشه.

1154
00:58:37,555 --> 00:58:41,518
‫اما هر کسی که تو همون اول
‫توی فرقه‌ی چارلی بود،

1155
00:58:41,601 --> 00:58:43,636
‫- اون... مثلاً..
‫- اولاً که اون فرقه نبود.

1156
00:58:43,686 --> 00:58:48,233
‫هر کدومشون قبل از این‌که چارلی رو ببینن
‫حداقل چهار بار دستگیر شده بودن.

1157
00:58:48,316 --> 00:58:49,434
‫درسته، اونا یه مشت مجرم بودن.

1158
00:58:49,484 --> 00:58:51,277
‫و هر چهار بارشون هم آزاد شدن.

1159
00:58:51,361 --> 00:58:54,280
من میگم‏،‏ این‏ کارِ‏.‏‏.‏‏.‏

1160
00:58:54,364 --> 00:58:57,784
‫قاتل‌های باندی
‫با حضور موتورسوارها و موادفروش‌هاست.

1161
00:58:57,867 --> 00:59:00,620
‫با تمام احترام، فکر می‌کنم کسانی که این کارو می‌کنن

1162
00:59:00,703 --> 00:59:03,998
‫آدم‌های سرگرمی منسن هستن.

1163
00:59:04,082 --> 00:59:06,459
‫اونا واقعاً کل... کل ماجرا رو نمی‌دونن...

1164
00:59:06,543 --> 00:59:09,337
‫پس، تو شک داری، تو به هر چیزی
‫که پدرت گفته شک داری؟

1165
00:59:10,129 --> 00:59:11,130
‫بله.

1166
00:59:11,214 --> 00:59:12,499
‫خب، این‌جاست که باید راهمون رو از هم جدا کنیم.

1167
00:59:12,549 --> 00:59:14,884
‫اگه شک داری
‫که پدرت هیچ‌وقت حقیقت رو

1168
00:59:14,968 --> 00:59:17,470
‫درباره‌ی این چیزها گفته باشه، خب، اون گفت.

1169
00:59:17,554 --> 00:59:20,682
‫و من سال‌ها باهاش حرف زدم،
‫سوال‌پیچش کردم، بازجوییش کردم.

1170
00:59:20,765 --> 00:59:26,145
‫به نظرم
‫هنوز هم نیازه...

1171
00:59:26,229 --> 00:59:28,398
‫چیزهایی منتشر بشه، اطلاعات بیشتر.

1172
00:59:28,481 --> 00:59:30,316
و‏.‏‏.‏‏.‏

1173
00:59:30,400 --> 00:59:32,610
‫من شک ندارم که یه چیزهایی رو لاپوشونی کردن.

1174
00:59:32,694 --> 00:59:34,946
‫نه، این حقیقت، این حقیقت
‫که اونا مجبور شدن تا سطح

1175
00:59:34,988 --> 00:59:37,907
‫رئیس‌جمهور ایالات متحده بالا برن
‫و بهش بگن،

1176
00:59:37,991 --> 00:59:39,450
‫"منسن مقصر قتله"...

1177
00:59:40,368 --> 00:59:42,370
هرگز فراموش نمی‌کنم که‏
چقدر درگیر پرونده منسن بودن‏.‏

1178
00:59:43,663 --> 00:59:47,625
می‌دونستم داریم با منسن چی‌کار می‌کنیم‏.‏
باید توی رسانه‏،‏ یه سری بردها بیاری‏.‏

1179
00:59:47,875 --> 00:59:50,169
‏.‏‏.‏‏.‏مشخص می‌کنه که این یه عملیات بود‏.‏

1180
00:59:50,253 --> 00:59:51,329
‫من اینو می‌فهمم.

1181
00:59:51,379 --> 00:59:54,591
‫فکر نمی‌کنم که این
‫به این جرائم خاص ربطی داشته باشه.

1182
00:59:54,674 --> 00:59:55,708
‫- همین.
‫- خب، من این‌طور فکر می‌کنم.

1183
00:59:55,758 --> 00:59:58,386
‫کل این قضیه یه افتضاح و دروغه‏.‏

1184
00:59:58,469 --> 00:59:59,637
‫کل قضیه یه دروغه.

1185
00:59:59,721 --> 01:00:02,724
‫تو توی بزرگترین دروغ
‫توی تاریخ دروغ‌ها گیر افتادی.

1186
01:00:02,807 --> 01:00:04,934
‫- باشه، خیلی ممنون.
‫- خوبه. ممنون.

1187
01:00:13,568 --> 01:00:15,778
‫مگه همین انتظار رو نداشتی؟

1188
01:00:20,700 --> 01:00:22,827
‫امیدوار بودم پدرم بتونه...

1189
01:00:23,995 --> 01:00:25,622
‫به حرف‌های نیک گوش بده.

1190
01:00:26,414 --> 01:00:28,708
‫شاید اون فکر می‌کنه یه شیطان درونش به ارث برده

1191
01:00:28,791 --> 01:00:31,044
‫و نمی‌خواد باور کنه
‫پدرش اون‌طوریه.

1192
01:00:32,962 --> 01:00:34,589
‫هر چی بیشتر می‌فهمم، بیشتر

1193
01:00:34,672 --> 01:00:37,216
‫بیشتر می‌فهمم
‫که واقعاً خانواده‌ای ندارم.

1194
01:00:37,842 --> 01:00:40,053
‫امروز نتونستم به پدرم تکیه کنم.

1195
01:00:40,595 --> 01:00:42,764
‫من خیلی تنهام.

1196
01:00:49,479 --> 01:00:51,648
‫سخته، اما الان نمی‌تونم برگردم.

1197
01:00:52,315 --> 01:00:53,399
‫من با قتل‌ها روبه‌رو شدم،

1198
01:00:54,317 --> 01:00:57,320
‫اما این دادگاهه که میراث پدربزرگم رو
‫تثبیت می‌کنه.

1199
01:00:57,403 --> 01:00:58,605
‫تموم عناصر فراهمه

1200
01:00:58,655 --> 01:01:02,116
‫برای یکی از جنجالی‌ترین
‫محاکمات قتل توی تاریخ آمریکا.

1201
01:01:02,200 --> 01:01:05,620
‫و مادربزرگم رو متقاعد می‌کنه
‫پسر ۱۰ ساله‌اش یه شیطانه.

1202
01:01:05,703 --> 01:01:08,748
‫دخترهای جوون، که ظاهراً
‫تحت طلسم یه آدم ریش‌دار کنترل‌گر بودن،

1203
01:01:08,831 --> 01:01:11,334
‫که ظاهراً طراح اصلی هفت تا قتل بوده.

1204
01:01:11,417 --> 01:01:13,336
‫دادگاه منسن یه سیرکه.

1205
01:01:13,419 --> 01:01:15,338
‫ خیلی عجیبه.

1206
01:01:15,421 --> 01:01:18,883
‫وکلایی که قبلاً اسمشون رو
‫کسی نشنیده بود الان معروف شدن.

1207
01:01:18,966 --> 01:01:21,344
‫منسن دنبال این بود که هلتر اسکلتر رو راه بندازه،

1208
01:01:21,427 --> 01:01:23,096
‫جنگ سیاه‌پوست‌ها و سفیدپوست‌ها رو شروع کنه

1209
01:01:23,179 --> 01:01:25,348
‫و جوری نشون بده که انگار سیاه‌پوست‌ها‏.‏‏.‏‏.‏

1210
01:01:25,431 --> 01:01:27,016
‫هفت تا قربانی سفیدپوست رو کشتن.

1211
01:01:27,100 --> 01:01:30,853
‫لس‌آنجلس یه شورش نژادی فوق‌العاده ویرانگر داشت،

1212
01:01:30,937 --> 01:01:32,555
‫و بعد، این‌که یه دادستان بیاد

1213
01:01:32,605 --> 01:01:34,691
‫و بگه که، "این هیپی کوچولوی عجیب‌غریب‏.‏‏.‏‏.‏

1214
01:01:34,774 --> 01:01:37,443
‫می‌خواد یه جنگ نژادی راه بندازه،"
‫انگار که اون‏.‏‏.‏‏.‏

1215
01:01:37,527 --> 01:01:39,153
‫بهونه‌ی خودش رو پیدا کرده بود.

1216
01:01:39,237 --> 01:01:41,689
‫منسن به پیروانش گفت
‫که این یه حمام خون می‌شه،

1217
01:01:41,739 --> 01:01:43,441
‫و اتفاقی که توی این
‫دو شب افتاد رو حتی

1218
01:01:43,491 --> 01:01:45,034
‫توی یه فیلم ترسناک هم نمی‌بینید.

1219
01:01:45,118 --> 01:01:47,245
‫ به داستان هلتر اسکلتر باور داری؟

1220
01:01:47,328 --> 01:01:48,329
‫نه.

1221
01:01:48,413 --> 01:01:51,749
‫خیلی‌ها گفتن
‫منسن از یه جنگ نژادی حرف زده،

1222
01:01:51,833 --> 01:01:52,992
‫- که قریب‌الوقوع بوده.
‫- اوهوم.

1223
01:01:53,042 --> 01:01:54,961
‫اما به جز لیندا کاسابیان،

1224
01:01:55,044 --> 01:01:58,548
‫نمی‌تونم کسی رو پیدا کنم
‫که بگه اون می‌خواست شروعش کنه.

1225
01:01:58,631 --> 01:02:00,842
‫می‌تونی در مورد توافق مصونیتش حرف بزنی؟

1226
01:02:00,925 --> 01:02:03,886
‫دادستانی، روی لیندا کاسابیان تمرکز کرد‏.‏

1227
01:02:03,970 --> 01:02:05,680
که مثلاً راننده ماشین فرار بود‏.‏

1228
01:02:05,763 --> 01:02:08,224
‫اما خودش شخصاً
‫توی قتل‌ها مشارکتی نداشت.

1229
01:02:08,307 --> 01:02:10,935
‫وکیلش گفت، "اگه اون قراره شهادت بده،

1230
01:02:11,018 --> 01:02:12,895
‫باید بهش مصونیت کامل داده بشه."

1231
01:02:12,979 --> 01:02:17,150
‫می‌دونید، لیندا کاسابیان
‫چندین هفته توی جایگاه بود

1232
01:02:17,233 --> 01:02:19,444
‫و هیئت منصفه، اونا حرفش رو باور کردن.

1233
01:02:19,527 --> 01:02:22,739
‫من از این همه هرج‌ومرج خوشم نمیاد‏.‏

1234
01:02:24,323 --> 01:02:28,870
‫♪ همه‌جا، همه‌جا، همه‌جا ♪

1235
01:02:28,953 --> 01:02:31,914
‫فکر می‌کنم، یه چرخشی
‫در طول دادگاه اتفاق می‌افته،

1236
01:02:32,498 --> 01:02:34,584
‫و زن‌ها خیلی عجیب می‌شن.

1237
01:02:34,667 --> 01:02:37,120
‫اون‌ها نزدیک پنج ماهه
‫که سر این تقاطع هستن،

1238
01:02:37,170 --> 01:02:39,839
‫و قسم می‌خورن که این‌جا بمونن
‫تا وقتی که چارلی آزاد بشه.

1239
01:02:40,298 --> 01:02:41,499
‫ دخترها بیرون

1240
01:02:41,549 --> 01:02:44,051
‫به معنای واقعی کلمه توی خیابون‌های لس‌آنجلس می‌خزیدن.

1241
01:02:44,135 --> 01:02:47,346
بیرون دادگاه نمایش اجرا می‌کردن‏.‏

1242
01:02:48,014 --> 01:02:49,932
می‌خواستن نشون بدن‏.‏‏.‏‏.‏

1243
01:02:50,016 --> 01:02:52,268
‫که یه مشت جوون‌های معمولی هستن

1244
01:02:52,351 --> 01:02:54,687
‫که یه رفتارهای غیرمتعارفی دارن

1245
01:02:54,771 --> 01:02:57,231
‫و نمی‌تونن جلوی همه‏.‏‏.‏‏.‏

1246
01:02:57,315 --> 01:02:59,275
‫آشوب توی دلشون رو بگیرن، می‌دونی؟

1247
01:02:59,358 --> 01:03:01,102
‫متوجه اون ضربدر روی پیشونیتون شدم.

1248
01:03:01,152 --> 01:03:02,612
‫می‌تونم بپرسم چرا این کارو کردید؟

1249
01:03:02,695 --> 01:03:08,701
‫این ضربدر نماد اینه که ما
‫روی کل این دیوونگی خط کشیدیم.

1250
01:03:08,785 --> 01:03:10,453
‫چرا نمی‌ذارن ما شهادت بدیم؟

1251
01:03:10,536 --> 01:03:12,113
‫ما سعی داشتیم ازش دفاع کنیم،

1252
01:03:12,163 --> 01:03:13,998
‫اما اون همچین چیزی نخواست.

1253
01:03:14,081 --> 01:03:15,491
‫وقتی امروز صبح
‫آقای منسن رو دیدید،

1254
01:03:15,541 --> 01:03:16,542
‫به نظرتون چه‌طوری بود؟

1255
01:03:17,794 --> 01:03:19,170
‫"کمک!"

1256
01:03:19,253 --> 01:03:24,417
‫و در واقع، این کار اوضاع رو براش بدتر کرد.

1257
01:03:24,467 --> 01:03:24,584
[منسن و دختران مجرم شناخته شدند]
‫و در واقع، این کار اوضاع رو براش بدتر کرد.

1258
01:03:24,634 --> 01:03:25,668
[منسن و دختران مجرم شناخته شدند]

1259
01:03:25,718 --> 01:03:26,419
‫همگی به قتل درجه یک محکوم شدن.
[منسن و دختران مجرم شناخته شدند]

1260
01:03:26,469 --> 01:03:28,971
‫همگی به قتل درجه یک محکوم شدن.

1261
01:03:29,055 --> 01:03:32,642
‫دادستانی توی این پرونده از این دادگاه
‫برای اهداف سیاسی استفاده کرده.

1262
01:03:32,725 --> 01:03:34,685
‫شهادت چارلز منسن.

1263
01:03:34,769 --> 01:03:36,562
‫"چیزی که شما می‌خواین یه هیولاست.

1264
01:03:36,646 --> 01:03:39,232
‫شما یه هیولای سادیستی می‌خواین
‫چون خودتون همونید."

1265
01:03:39,315 --> 01:03:43,820
‫رسانه‌های جمعی و مردم
‫از این قضیه برای سرگرمی استفاده کردن.

1266
01:03:43,903 --> 01:03:44,904
‫شما ورق‌ها رو پخش کردین.

1267
01:03:44,987 --> 01:03:46,322
‫شما عکس منو روی مجله‌ی لایف گذاشتین،

1268
01:03:46,405 --> 01:03:48,533
‫و قبل از این‌که پام به دادگاه برسه،
‫منو محکوم کردین.

1269
01:03:48,950 --> 01:03:51,911
‫"شما چیزی رو به من نسبت می‌دین
‫که درون خودتونه

1270
01:03:51,994 --> 01:03:54,080
‫"چون من به هیچ‌کدوم از شماها اهمیتی نمی‌دم،

1271
01:03:54,163 --> 01:03:55,623
‫و برام مهم نیست چه کار می‌کنین."

1272
01:03:55,706 --> 01:03:57,834
‫شاید بگین من یه‌جورایی مثل شیطانم.

1273
01:03:58,668 --> 01:04:00,962
‫من همزمان توی خیلی جاهای مختلف هستم.

1274
01:04:01,045 --> 01:04:04,632
‫فکر کنم واقعاً داشت همون چیزی رو
‫به مردم می‌داد که می‌خواستن ببینن.

1275
01:04:04,715 --> 01:04:07,677
‫تو... یکی از بدنام‌ترین مجرم‌های...

1276
01:04:07,760 --> 01:04:09,512
‫- تمام دوران.
‫- تمام... توی دنیا بودی‏.‏

1277
01:04:09,595 --> 01:04:12,348
برای مصاحبه‌ها و مردم نقش بازی می‌کرد‏.‏

1278
01:04:12,431 --> 01:04:14,600
‫چقدر باید اینو تحمل کنم...

1279
01:04:17,395 --> 01:04:19,272
‫کنجکاویم غلبه می‌کنه،

1280
01:04:19,355 --> 01:04:22,066
‫و با خودم می‌گم، " اون داره نقش این آدم شرور رو بازی می‌کنه

1281
01:04:22,149 --> 01:04:24,902
چون همه می‌خواستن شرور جلوه‌اش بدن؟‫"

1282
01:04:24,986 --> 01:04:27,321
‫تا حدودی، به خاطر اینه که قیافه‌اش به این نقش می‌خوره.

1283
01:04:27,405 --> 01:04:29,232
‫ موهای وحشی داره.
‫چشم‌های وحشی داره.

1284
01:04:29,282 --> 01:04:32,326
‫ریش داره.
‫روی پیشونیش صلیب شکسته حک می‌کنه.

1285
01:04:32,410 --> 01:04:34,370
‫یه حضور فیزیکی خیلی دراماتیکه.

1286
01:04:35,037 --> 01:04:36,330
‫باور کنید،

1287
01:04:36,414 --> 01:04:38,624
‫اگه شروع می‌کردم به کشتن آدم‌ها...

1288
01:04:39,834 --> 01:04:41,586
‫هیچ‌کدومتون زنده نمی‌موندین.

1289
01:04:41,669 --> 01:04:43,120
‫و بنابراین، برای پوشش رسانه‌های اصلی،

1290
01:04:43,170 --> 01:04:45,339
‫اون تعبیر بدترین خوابیه

1291
01:04:45,423 --> 01:04:47,800
‫که سال‌ها پیش‌بینی می‌شد.

1292
01:04:47,884 --> 01:04:49,927
‫اون نقش لولوخورخوره رو بازی می‌کنه.
‫می‌دونه چه‌طوری این کارو بکنه.

1293
01:04:50,011 --> 01:04:53,014
‫خیلی زرنگی می‌خواد که
‫یه نفر تمام کارهایی رو بکنه

1294
01:04:53,097 --> 01:04:54,640
‫که من مجبورم بکنم...

1295
01:04:56,267 --> 01:04:57,768
‫تا زنده بمونم...

1296
01:04:58,185 --> 01:05:02,607
‫درون تو، و درون تو، و درون تو...

1297
01:05:04,233 --> 01:05:05,568
‫و درون تو هم.

1298
01:05:07,820 --> 01:05:10,114
‫چیزی که در مورد پدرم و پدربزرگم وجود داره اینه

1299
01:05:10,197 --> 01:05:13,451
‫که اون‌ها هیچ‌وقت ابزار التیام
‫ترومای خودشون رو نداشتن.

1300
01:05:14,201 --> 01:05:16,913
‫بنابراین، وقتی کسی بهشون می‌گه
‫توی ذاتشون تاریکی دارن،

1301
01:05:17,955 --> 01:05:19,248
‫اون‌ها بیشتر پافشاری می‌کنن.

1302
01:05:22,043 --> 01:05:27,089
‫من و پدرم همیشه سر تبعیض جنسیتی، سر منسن
‫بحث می‌کردیم،

1303
01:05:27,173 --> 01:05:29,550
‫اما اون شروع کرد خیلی قضیه رو شخصی کردن.

1304
01:05:29,634 --> 01:05:32,128
‫متأسفم، اما شخصی که باهاش تماس گرفتین

1305
01:05:32,178 --> 01:05:34,889
‫صندوق صوتیش رو هنوز فعال نکرده.

1306
01:05:39,644 --> 01:05:42,396
‫و بعد، همه‌چیز به اوج خودش رسید.

1307
01:05:43,147 --> 01:05:44,357
‫بگو همین الان چی گفتی.

1308
01:05:44,440 --> 01:05:45,808
‫- نه، تو بگو.
‫- آره، بگو.

1309
01:05:45,858 --> 01:05:47,026
‫نه، تو بگو.

1310
01:05:47,109 --> 01:05:48,352
‫باز هم می‌خوای اون حرف‌ها رو بهم بزنی؟

1311
01:05:48,402 --> 01:05:49,896
‫چون اون‌ها کلمات حساسیت‌برانگیز تو هستن.

1312
01:05:49,946 --> 01:05:50,947
چی؟

1313
01:05:51,030 --> 01:05:52,189
‫آره، اون‌ها کلمات حساسیت‌برانگیز تو هستن.

1314
01:05:52,239 --> 01:05:53,858
‫- همین الان بهم بگو.
‫- اون‌ها کلمات حساسیت‌برانگیزن.

1315
01:05:53,908 --> 01:05:55,151
بهم بگو عوضی‏.‏ بهم بگو کثافت‏.‏

1316
01:05:55,201 --> 01:05:57,570
‫- لطفاً منو ببر خونه.
‫- بهم بگو. بهم بگو.

1317
01:05:57,620 --> 01:05:58,913
به ضد زن بودنت ادامه بده‏.‏

1318
01:05:58,996 --> 01:06:00,156
‫چرا وسط جاده پارک کردی؟

1319
01:06:00,206 --> 01:06:01,532
‫چرا الان داری جونمون رو به خطر می‌ندازی؟

1320
01:06:01,582 --> 01:06:03,034
‫الان این کارو نکن.
‫الان جا نزن.

1321
01:06:03,084 --> 01:06:04,410
‫چرا الان داری جونمون رو به خطر می‌ندازی؟

1322
01:06:04,460 --> 01:06:06,537
‫الان جا نزن.
‫الان جا نزن. بهم بگو.

1323
01:06:06,587 --> 01:06:08,748
‫بهتره همین الان
‫از این‌جا بری بیرون، خانم جوان.

1324
01:06:08,798 --> 01:06:10,841
‫- داری جونمون رو به خطر می‌ندازی.
‫- تو از من متنفری.

1325
01:06:10,925 --> 01:06:12,551
‫چون تو یه احمق لعنتی هستی.

1326
01:06:12,635 --> 01:06:13,928
‫آره، باشه.

1327
01:06:14,637 --> 01:06:17,390
‫و من پشیمونم که بهت گفتم دخترم

1328
01:06:17,473 --> 01:06:19,642
‫چون تو یه عوضیه دروغگوی لعنتی هستی.

1329
01:06:19,725 --> 01:06:20,801
‫چطور... درباره‌ی چی دروغ گفتم؟

1330
01:06:20,851 --> 01:06:21,894
‫همه‌چیز.

1331
01:06:21,978 --> 01:06:23,346
‫- درباره‌ی چی دروغ گفتم؟
‫- منو ببر خونه.

1332
01:06:23,396 --> 01:06:24,939
‫با من حرف نزن.

1333
01:06:31,696 --> 01:06:33,439
‫قبل از این‌که پیاده‌ات کنم، می‌تونم چیزی بگم؟

1334
01:06:33,489 --> 01:06:36,158
‫نه.
‫یه کلمه هم به زبونت نیار‏.‏

1335
01:06:36,242 --> 01:06:37,276
‫من از دستت عصبانی نیستم.

1336
01:06:37,326 --> 01:06:38,444
‫منم از دستت عصبانی نیستم.

1337
01:06:38,494 --> 01:06:40,788
‫یه کلمه‌ هم با من حرف نزن.
‫منو سر نبش پیاده کن.

1338
01:06:40,830 --> 01:06:42,114
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام باهات حرف بزنم.

1339
01:06:42,164 --> 01:06:43,165
‫اینو نگو.

1340
01:06:43,249 --> 01:06:44,784
‫- من... لعنتی...
‫- اینو نگو.

1341
01:06:44,834 --> 01:06:46,118
‫- اینو نگو.
‫- برو سر اون نبش.

1342
01:06:46,168 --> 01:06:47,745
‫- دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام باهات حرف بزنم.
‫- اینو نگو.

1343
01:06:47,795 --> 01:06:48,921
‫اینو نگو.

1344
01:06:49,005 --> 01:06:50,164
‫- خداحافظ.
‫- نه.

1345
01:06:50,214 --> 01:06:51,582
‫- آره.
‫- من نمی‌ذارم.

1346
01:06:51,632 --> 01:06:52,917
‫- خداحافظ.
‫- نمی‌ذارم

1347
01:06:52,967 --> 01:06:54,260
‫با این وضعیت از ماشین پیاده بشی.

1348
01:06:54,343 --> 01:06:56,721
‫- وایسا. همین‌جا.
‫- نه... برام مهم نیست.

1349
01:06:56,804 --> 01:06:57,922
‫من ازت عصبانی نیستم. برام مهم نیست...

1350
01:06:57,972 --> 01:06:59,056
‫وایسا، همین‌جا!

1351
01:06:59,140 --> 01:07:00,307
‫- نه.
‫- آره!

1352
01:07:00,391 --> 01:07:02,184
‫- نه.
‫- وایسا، همین الان!

1353
01:07:02,268 --> 01:07:04,061
‫این کارو نکن.

1354
01:07:26,250 --> 01:07:28,794
‫از وقتی که داشتم تحقیق می‌کردم...

1355
01:07:30,921 --> 01:07:33,716
‫و درباره‌ی پدرش با پدرم حرف می‌زدم...

1356
01:07:36,260 --> 01:07:39,013
‫هر بار که یه چیز جدید درباره‌ی پدرش می‌فهمم

1357
01:07:39,096 --> 01:07:41,682
‫که ناراحت‌کننده یا دلخراشه یا در مورد قتله

1358
01:07:41,766 --> 01:07:44,351
‫یا گناهکار بودنش
یا هر چیز دیگه‌ای‏.‏‏.‏‏.‏

1359
01:07:45,978 --> 01:07:47,563
‫پدرم یه کم می‌شکنه.

1360
01:07:49,023 --> 01:07:50,691
سوال اینه‏ که‏.‏‏.‏‏.‏

1361
01:07:50,775 --> 01:07:53,152
‫ رهاشون می‌کنی و ولشون می‌کنی همون‌طور که بقیه

1362
01:07:53,235 --> 01:07:54,695
‫رهاشون کردن و ولشون کردن...

1363
01:07:55,321 --> 01:07:57,073
‫یا پاشون وامیستی؟

1364
01:08:03,037 --> 01:08:05,039
‫من با پدرم حرف نمی‌زنم.

1365
01:08:06,874 --> 01:08:08,417
با مادرم حرف نمی‌زنم‏.‏

1366
01:08:09,376 --> 01:08:11,962
‫و یا هیچ‌کس دیگه‌ای هم که باعث بشه‏.‏‏.‏‏.‏

1367
01:08:12,630 --> 01:08:15,216
احساس خوب و درستی به خودم نداشته باشم‏.‏

1368
01:08:15,299 --> 01:08:17,384
‫این‌طوری از خودم محافظت می‌کنم

1369
01:08:18,094 --> 01:08:21,097
‫چون توی تنهایی احساس امنیت می‌کنم.

1370
01:08:22,765 --> 01:08:25,142
‫شما نمی‌تونید برای صلح بجنگید.

1371
01:08:25,226 --> 01:08:27,470
‫شما نمی‌تونید آزادی رو اسیر کنید.

1372
01:08:27,520 --> 01:08:28,763
[صدای چارلز منسن]

1373
01:08:28,813 --> 01:08:30,473
‫و این یه چیز قدیمی کوچیک و ساده است، رفیق،

1374
01:08:30,523 --> 01:08:32,858
‫که هر بچه‌ی کوچیکی می‌تونست بفهمه اگه ما...

1375
01:08:32,942 --> 01:08:34,276
‫توی ذهنشون سرطان نمی‌کاشتیم.

1376
01:08:34,360 --> 01:08:36,112
‫توی ذهنشون سرطان نمی‌کاشتیم.

1377
01:08:36,821 --> 01:08:38,739
‫اگه کسی با شلاق تو رو بزنه

1378
01:08:38,823 --> 01:08:40,491
‫و تو عاشق شلاق بشی‏.‏‏.‏‏.‏

1379
01:08:40,574 --> 01:08:42,535
داره چه کار می‌کنه؟

1380
01:08:42,618 --> 01:08:45,621
‫داره خودش رو احمق جلوه می‌ده.

1381
01:08:46,747 --> 01:08:49,792
‫به نظرم جالبه که اون متهم شد

1382
01:08:49,875 --> 01:08:52,586
‫به دادن این عشق به‌شدت آزاردهنده

1383
01:08:52,670 --> 01:08:54,839
‫به پیروان فرقه‌اش.

1384
01:08:56,340 --> 01:09:00,803
‫و بعداً، به خاطر عشق آزاردهنده معروف می‌شه.

1385
01:09:00,886 --> 01:09:03,556
‫نمی‌گم که توی عشق آزاردهنده بی‌گناهه.

1386
01:09:03,639 --> 01:09:05,391
‫فکر می‌کنم توانایی هر دو رو داره،

1387
01:09:05,808 --> 01:09:07,643
‫اما اون،این‌ور و اون‌ور نمی‌ره،

1388
01:09:07,726 --> 01:09:10,646
‫و فکر نمی‌کنم پدرم هم این کارو بکنه
که بگه‏.‏‏.‏‏.‏

1389
01:09:10,729 --> 01:09:12,648
‫"کاری می‌کنم سوفیا فکر کنه دوستش دارم،

1390
01:09:12,731 --> 01:09:16,443
‫تا بتونم رهاش کنم و وفاداریش رو به خودم بسنجم."

1391
01:09:16,527 --> 01:09:18,445
‫فکر می‌کنم اونا مشکل دارن.

1392
01:09:19,155 --> 01:09:23,284
‫فکر می‌کنم یه چیز جالبی توی همه‌ی این‌ها هست

1393
01:09:23,367 --> 01:09:25,828
‫که شاید،توی وجود تو پنهان باشه.

1394
01:09:25,911 --> 01:09:28,531
‫یه چیزی درباره‌ی این نقل‌قول هست

1395
01:09:28,581 --> 01:09:30,916
‫که داره برات یه کاری می‌کنه

1396
01:09:31,000 --> 01:09:35,921
‫که کمکت می‌کنه حس بهتری به پدربزرگت داشته باشی،

1397
01:09:36,005 --> 01:09:38,215
‫و کنجکاوم بدونم اون چیه؟

1398
01:09:39,216 --> 01:09:40,843
‫ضدجنگه.

1399
01:09:43,262 --> 01:09:47,266
‫و منظورم اینه، استیون، دادستان، بهم گفت،

1400
01:09:47,349 --> 01:09:49,268
‫"تنها کاری که می‌خواست بکنه شروع یه جنگ بود

1401
01:09:49,768 --> 01:09:51,270
‫و هیچ‌وقت از عشق حرف نمی‌زد."

1402
01:09:51,353 --> 01:09:54,231
‫خب، من آدم‌های زیادی رو دیدم که بدونم این حقیقت نداره.

1403
01:09:57,651 --> 01:10:00,696
‫من با اون تفسیر مخالفتی نمی‌کنم،

1404
01:10:00,779 --> 01:10:04,575
‫اما چیزی که می‌خوام بهت برگردونم...

1405
01:10:04,658 --> 01:10:07,703
‫وقتی زمان زیادی رو صرف گوش دادن به پدربزرگت می‌کنی،

1406
01:10:07,786 --> 01:10:12,416
‫یا قبل‌تر، وقتی زمان زیادی رو صرف گوش دادن به پدرت می‌کردی...

1407
01:10:12,499 --> 01:10:14,835
‫ بعضی وقت‌ها، حرف‌های پدرت رو می‌شنوم.

1408
01:10:16,295 --> 01:10:18,589
‫راستش... حق با توئه.

1409
01:10:18,672 --> 01:10:20,049
‫من توسط پدرم بزرگ شدم،

1410
01:10:20,132 --> 01:10:23,344
‫و خیلی افکار پدرانه و الگوهای پدرانه هست.

1411
01:10:24,303 --> 01:10:28,265
‫من همیشه خودم و پدرم رو
‫آدم‌های خیلی سازگاری می‌دونستم.

1412
01:10:29,266 --> 01:10:30,684
‫می‌تونی منو...

1413
01:10:31,644 --> 01:10:34,688
‫توی یه اتاق با کسی بذاری که یه نفرو کشته.

1414
01:10:34,772 --> 01:10:41,779
‫ببخشید. تو خیلی داری تلاش می‌کنی
‫که کمک کنی اونا بهتر به نظر برسن.

1415
01:10:42,780 --> 01:10:44,240
‫نمی‌دونم. نمی‌دونم.

1416
01:10:44,323 --> 01:10:46,951
‫اما دکتر رز هم گفت منسن
‫نقش والد رو به عهده داشته

1417
01:10:47,034 --> 01:10:48,577
‫و پدر من هم نقش والد رو به عهده داشته.

1418
01:10:48,661 --> 01:10:50,829
‫باورش می‌کنم.
‫اما گمونم چیزی که می‌گم اینه که...

1419
01:10:51,956 --> 01:10:54,033
‫تو فراتر از الگوهای اونایی.

1420
01:10:54,083 --> 01:10:55,834
‫اینو توی خودت حس نمی‌کنی؟

1421
01:10:55,918 --> 01:10:57,253
‫چرا، آره.

1422
01:11:01,298 --> 01:11:05,094
‫پدرم بهم می‌گفت سال‌های طلاییش
‫بزرگ کردن من بوده،

1423
01:11:05,177 --> 01:11:06,762
‫اینکه یه پدر خانه‌دار باشه،

1424
01:11:06,845 --> 01:11:09,598
‫و من واقعاً اون عشق رو حس می‌کردم، می‌دونی؟

1425
01:11:10,933 --> 01:11:12,017
‫هر روز.

1426
01:11:12,768 --> 01:11:15,729
‫به این معنی نبود که از نظر احساسی متلاطم نمی‌شد.

1427
01:11:17,815 --> 01:11:20,067
‫می‌تونست تو یه ثانیه عوض بشه.

1428
01:11:23,195 --> 01:11:25,823
‫می‌تونه خیلی خیلی بخشنده و دست‌ودل‌باز باشه،

1429
01:11:25,906 --> 01:11:27,825
‫و بعد خیلی خیلی خودخواه باشه.

1430
01:11:27,908 --> 01:11:30,411
‫پس، همیشه این دوگانگی رو داشته...

1431
01:11:30,494 --> 01:11:34,581
‫اما من همیشه به بخش عاشقانه‌اش چسبیدم.

1432
01:11:34,665 --> 01:11:35,708
‫بخشش، درسته.

1433
01:11:35,791 --> 01:11:40,045
‫وقتی کسی رو دوست داری،
‫می‌بخشی... از ته دل،

1434
01:11:40,129 --> 01:11:43,590
‫بی‌احتیاطی‌ها یا،
‫ کارهای بد رو.

1435
01:11:43,674 --> 01:11:45,759
‫ تو یه‌جورایی فقط...

1436
01:11:46,927 --> 01:11:48,721
‫زیاد بهش فکر نمی‌کنی.

1437
01:11:48,804 --> 01:11:50,931
‫اون موقع، احساس می‌کردی

1438
01:11:51,015 --> 01:11:52,933
‫که عشق چارلی به تو واقعی بود؟

1439
01:11:53,017 --> 01:11:55,144
‫آره‏.‏

1440
01:11:55,811 --> 01:11:57,187
واقعاً‏.‏

1441
01:11:57,271 --> 01:11:58,272
‫و فکر می‌کنم اون...

1442
01:11:58,355 --> 01:12:02,192
‫اما از طرف دیگه، اینو هم یاد گرفتم که،

1443
01:12:02,651 --> 01:12:07,197
‫این چیزی بود که آدم بدها بهش یاد داده بودن.

1444
01:12:07,865 --> 01:12:10,951
‫و اون قطعاً فریبکار بود.

1445
01:12:11,493 --> 01:12:13,329
‫ اون بهم صدمه زد.

1446
01:12:13,412 --> 01:12:15,247
دیگه منو نمی‌خواست‏.‏

1447
01:12:15,331 --> 01:12:18,876
یه مدت بود که به هم ابراز محبت نمی‌کردیم‏.‏

1448
01:12:18,959 --> 01:12:21,337
‫و من واقعاً می‌خواستم که اون منو بخواد،

1449
01:12:21,420 --> 01:12:24,340
‫ به خاطر اون تجربه‌ی اول

1450
01:12:24,423 --> 01:12:26,550
‫و بقیه‌ی تجربه‌ها هم‏.‏‏.‏‏.‏

1451
01:12:26,633 --> 01:12:29,595
‫خیلی فوق‌العاده بودن‏.‏ خب؟

1452
01:12:30,220 --> 01:12:33,432
رفتیم به یه کاروان کولی‌وار‏.‏‏

1453
01:12:33,515 --> 01:12:36,727
‫که وسط راه بین خونه‌ی مزرعه
‫و خونه‌ی پشتی مزرعه بود

1454
01:12:37,353 --> 01:12:40,773
و خوش گذروندیم‏.‏

1455
01:12:43,484 --> 01:12:44,651
‫مثل قبل نبود.

1456
01:12:44,735 --> 01:12:46,945
‫منو برگردوند خونه‏.‏‏.‏‏.‏

1457
01:12:48,489 --> 01:12:51,533
و با خشونت باهام رفتار کرد‏.‏

1458
01:12:51,617 --> 01:12:54,661
‫و بعد گفت، "ما توی زندان این‌طوری ‫این کارو می‌کنیم‫"‏.‏

1459
01:12:54,745 --> 01:12:56,455
‫و منو در حال گریه کردن ول کرد.

1460
01:12:56,538 --> 01:12:59,500
‫من دیگه هیچ‌وقت ازش‏.‏‏.‏‏.‏

1461
01:12:59,583 --> 01:13:01,710
نخواستم بهم ابراز محبت کنه‏.‏

1462
01:13:01,794 --> 01:13:04,505
فکر نمی‌کنم دیگه هم بهم ابراز محبت کرد‏.‏

1463
01:13:04,588 --> 01:13:07,049
خیلی دردناک بود‏.‏

1464
01:13:07,132 --> 01:13:09,885
حقم نبود‏.‏

1465
01:13:12,638 --> 01:13:14,390
‫خیلی متأسفم که این اتفاق برات افتاد.

1466
01:13:15,516 --> 01:13:18,143
‫فکر می‌کنم آدم خیلی قوی‌ای هستی.

1467
01:13:18,227 --> 01:13:20,687
‫و این‌قدر بی‌پرده و صادق.

1468
01:13:22,022 --> 01:13:23,899
‫برام خیلی سخت بود که،

1469
01:13:23,982 --> 01:13:27,152
‫این حقیقت رو بپذیرم که،

1470
01:13:27,236 --> 01:13:29,655
که من موندم‏.‏

1471
01:13:30,447 --> 01:13:32,649
‫من خیلی جوون بودم، و فکر می‌کردم

1472
01:13:32,699 --> 01:13:35,202
‫اگه برم چارلی از دستم عصبانی می‌شه،

1473
01:13:35,285 --> 01:13:36,829
‫و نمی‌دونستم کجا برم.

1474
01:13:39,832 --> 01:13:40,916
‫نمی‌دونم.

1475
01:13:40,999 --> 01:13:42,626
‫وقتی این‌ها رو می‌شنوم، قلبم می‌شکنه

1476
01:13:42,709 --> 01:13:44,545
‫چون این پدری نیست که من می‌شناسم.

1477
01:13:44,628 --> 01:13:48,173
‫- این چیزی نیست که من و پدرم بهش باور داریم.
‫- اون... اما اون پدرت نیست.

1478
01:13:50,426 --> 01:13:51,844
‫اون می‌تونه خیلی بامحبت باشه.

1479
01:13:52,886 --> 01:13:54,221
‫می‌تونه خیلی پر از نفرت باشه.

1480
01:13:54,763 --> 01:13:57,266
‫هیچ دلیلی نداره،
‫ هیچ دلیلی نداره که

1481
01:13:57,349 --> 01:13:58,976
‫در عرض یه ثانیه باهات این‌طوری عوض بشه.

1482
01:13:59,685 --> 01:14:01,728
‫- حق ما این نبود.
‫- درسته.

1483
01:14:01,812 --> 01:14:05,065
‫اما خب، اونا ابزارش رو ندارن که بدونن
‫دارن با چه شخصیت

1484
01:14:05,149 --> 01:14:07,526
‫یا مشکل سلامت روانی‌ای دست‌وپنجه نرم می‌کنن.

1485
01:14:08,569 --> 01:14:10,154
‫می‌دونی چیه؟ سخته.

1486
01:14:11,029 --> 01:14:12,364
‫سخته، می‌دونم.

1487
01:14:15,617 --> 01:14:19,413
‫من الگوهای مشابهی رو
‫توی رفتار پدرم و پدربزرگم می‌بینم.

1488
01:14:19,496 --> 01:14:22,458
‫اون تغییرات ناگهانی و تقریباً شیدایی.

1489
01:14:23,375 --> 01:14:25,085
‫اما در مورد پدربزرگم،

1490
01:14:25,169 --> 01:14:27,796
‫توی اون ماه‌های آخر،
‫وحشتِ وقوع قتل‌ها

1491
01:14:27,880 --> 01:14:29,298
‫بهش غلبه کرده بود.

1492
01:14:31,008 --> 01:14:32,718
‫برای درک بهتر این موضوع،

1493
01:14:32,801 --> 01:14:34,678
‫می‌خوام با استفانی شرام ملاقات کنم،

1494
01:14:34,761 --> 01:14:37,973
‫آخرین نامزدش قبل از قتل‌های سال ۶۹.

1495
01:14:39,683 --> 01:14:40,717
‫بفرمایید بشینید.

1496
01:14:40,767 --> 01:14:43,020
‫خیلی ممنونم.
‫این‌جا خیلی قشنگه.

1497
01:14:43,479 --> 01:14:45,731
اگه میشه‏.‏‏.‏‏.‏

1498
01:14:45,814 --> 01:14:49,109
‫ اولین باری که
‫پدربزرگم رو دیدید رو توصیف کنید‏.‏

1499
01:14:49,193 --> 01:14:52,362
می‌خواستم رها و آزاد باشم‏.‏

1500
01:14:52,446 --> 01:14:55,574
یکی از دوستانم داشت‏.‏‏.‏‏.‏

1501
01:14:55,657 --> 01:15:00,787
‫با ماشین می‌رفت نوادا
‫تا به خاله و شوهرخاله‌اش سر بزنه.

1502
01:15:00,871 --> 01:15:02,956
گفت
‫"تو هم می‌خوای بیای؟"

1503
01:15:03,040 --> 01:15:06,293
‫و خب، توی مسیر برگشت از همون سفر بود
‫که با چارلی آشنا شدم،

1504
01:15:06,376 --> 01:15:08,212
‫و یه دل نه صد دل عاشقش شدم.

1505
01:15:09,296 --> 01:15:12,216
‫فکر کنم به خاطر این بود که
‫ من دنبال یه چیزی می‌گشتم.

1506
01:15:13,091 --> 01:15:17,012
‫شبی که باهاش آشنا شدم، منو برد
‫تا با همه توی مزرعه آشنام کنه.

1507
01:15:18,222 --> 01:15:20,891
‫همه از دیدن برگشتن چارلی خیلی خوشحال بودن.

1508
01:15:20,974 --> 01:15:23,101
‫اون داشت عضوگیری می‌کرد،

1509
01:15:23,185 --> 01:15:26,063
‫و فکر کنم اونا فکر می‌کردن که اون...

1510
01:15:26,146 --> 01:15:30,484
‫چند تا عضو جدید همراه خودش داره،

1511
01:15:30,567 --> 01:15:33,111
‫و تنها کسی که داشت من بودم.

1512
01:15:33,195 --> 01:15:35,697
‫اولین شبی که اون‌جا بودیم،

1513
01:15:35,781 --> 01:15:39,451
‫بهم گفت برم توی کاروان بخوابم‏.‏

1514
01:15:39,535 --> 01:15:41,703
‫و گفت،  "برو اون‌جا

1515
01:15:41,787 --> 01:15:43,914
‫و منم یه کم دیگه
‫میام اون‌جا."

1516
01:15:43,997 --> 01:15:47,000
‫ظاهراً، من خوابم برد‏.‏‏.‏‏.‏

1517
01:15:47,084 --> 01:15:49,253
‫اون رفته بود بیرون، و اون شب همون اتفاق افتاد.

1518
01:15:49,336 --> 01:15:50,921
‫- لابیانکاها.
‫- آره‏.‏

1519
01:15:53,131 --> 01:15:57,094
‫اون تا، دم‌دم‌های صبح
‫به رختخواب برنگشت.

1520
01:15:58,262 --> 01:16:00,931
‫باور دارید که اون حرف‌ها رو
‫به اون آدم‌ها زده باشه؟

1521
01:16:01,014 --> 01:16:02,975
‫که برن و اون کارو بکنن؟ آره.

1522
01:16:03,517 --> 01:16:05,135
‫خب، چی باعث می‌شه این‌طور فکر کنید؟

1523
01:16:05,185 --> 01:16:08,897
‫خب، اون یه‌جورایی کلاس قتل راه انداخته بود.

1524
01:16:08,981 --> 01:16:10,107
‫شبیه یه کلاس کوچیک بود.

1525
01:16:10,190 --> 01:16:13,026
‫بهت می‌گفت چطوری چاقو رو فرو کنی
‫و باهاش چی کار کنی،

1526
01:16:13,110 --> 01:16:16,863
‫تا مطمئن بشی که طرف
‫مرده و از این‌جور چیزها.

1527
01:16:16,947 --> 01:16:20,492
من به درد این‌جور چیزها نمی‌خوردم‏.‏

1528
01:16:22,869 --> 01:16:24,454
‫کیا توی اون کلاس بودن؟

1529
01:16:24,538 --> 01:16:26,290
‫همه‌ی دخترا، همه.

1530
01:16:26,373 --> 01:16:29,084
‫هر کسی که...
‫توی بیابون بود، می‌دونی.

1531
01:16:29,167 --> 01:16:30,919
‫- توی بارکر؟
‫- آره.

1532
01:16:31,003 --> 01:16:32,412
‫پس، این مال بعد از قتل‌ها بود؟

1533
01:16:32,462 --> 01:16:35,007
‫آره. آره.

1534
01:16:35,549 --> 01:16:39,052
‫یکی از کارهایی که چارلی
‫مجبورمون می‌کرد انجام بدیم، کندن چاله بود.

1535
01:16:39,136 --> 01:16:40,846
‫"برای چی داریم این کارو می‌کنیم؟"

1536
01:16:42,556 --> 01:16:45,517
‫و اون گفت،
‫"این‌ها برای اینه که توشون قایم بشیم."

1537
01:16:45,601 --> 01:16:47,311
و‏.‏‏.‏‏.‏

1538
01:16:48,687 --> 01:16:50,897
حتماً یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه بود‏.‏

1539
01:16:50,981 --> 01:16:53,900
‫چون با خودم گفتم، "چرا؟
‫من که از کسی قایم نمی‌شم."

1540
01:16:54,484 --> 01:16:55,736
اما اونا می‌شدن‏.‏

1541
01:17:00,490 --> 01:17:04,453
کم‌کم اوضاع برام عجیب‌تر و عجیب‌تر شد‏.‏

1542
01:17:05,412 --> 01:17:07,122
‫پس، برای همینه که،

1543
01:17:07,205 --> 01:17:09,416
برای همین تصمیم گرفتم برم‏.‏

1544
01:17:09,499 --> 01:17:12,002
‫مجبور نیستید که‏.‏‏.‏‏.‏

1545
01:17:12,085 --> 01:17:14,588
‫- آره.
‫- خیلی خیلی با جزئیات درباره‌اش حرف بزنید...

1546
01:17:14,671 --> 01:17:15,956
‫- آره.
‫- اگه ناراحتتون می‌کنه،

1547
01:17:16,006 --> 01:17:19,176
‫اما، چطوری راهِ‏.‏‏.‏‏.‏

1548
01:17:19,801 --> 01:17:21,386
فرار پیدا کردید؟

1549
01:17:22,054 --> 01:17:25,265
من و کیتی درباره این حرف می‌زدیم‏.‏‏.‏‏.‏

1550
01:17:25,349 --> 01:17:28,477
‫که چقدر دلمون برای بستنی ۳۱ طعم تنگ شده.

1551
01:17:28,560 --> 01:17:31,229
‫شروع می‌کردیم به حرف زدن درباره‌ی روز شکرگزاری و بوقلمون

1552
01:17:31,313 --> 01:17:33,023
‫و مواد داخلش و همه‌چیز.

1553
01:17:33,106 --> 01:17:34,399
‫به نظر میاد خیلی گرسنه‌تون بود‏.‏

1554
01:17:34,441 --> 01:17:36,193
‫آره. بیشتر وقت‌ها گرسنه‌مون بود‏.‏

1555
01:17:36,276 --> 01:17:37,444
‫- خیلی گرسنه.
‫- آره.

1556
01:17:37,527 --> 01:17:40,822
بعدش واقعاً‏.‏‏.‏‏.‏

1557
01:17:41,490 --> 01:17:44,951
‫من... خیلی چیزها از حافظه‌ام
‫پاک شده،

1558
01:17:45,035 --> 01:17:46,161
‫یه تیکه‌هایی از چیزها.

1559
01:17:46,244 --> 01:17:49,915
‫اما  من... ما وقتی همه خوابیدن تصمیم گرفتیم،

1560
01:17:49,998 --> 01:17:52,959
که بزنیم به چاک‏.‏

1561
01:17:53,043 --> 01:17:56,004
‫- آره.
‫- و همین کارو هم کردیم.

1562
01:17:56,088 --> 01:17:58,131
‫ما رسیده بودیم به بالای اون آب‌رو،

1563
01:17:58,215 --> 01:18:01,927
‫و اونا داشتن دنبالمون می‌گشتن
‫و ما اینو می‌دونستیم‏.‏‏.‏‏.‏

1564
01:18:02,010 --> 01:18:03,337
‫اما ما بالای آب‌رو بودیم،

1565
01:18:03,387 --> 01:18:05,305
‫و ماشین‌های باگی
‫نمی‌تونستن برسن اون بالا.

1566
01:18:05,389 --> 01:18:07,099
‫پس، ما پیاده رفتیم تا این‌که

1567
01:18:07,182 --> 01:18:09,351
‫یه ماشین توی جاده اومد پایین و اون کلانتر بود.

1568
01:18:09,434 --> 01:18:11,478
گفتیم ‫"کمک‫"‫!

1569
01:18:11,561 --> 01:18:13,480
‫- آره.
‫- می‌دونی؟

1570
01:18:14,690 --> 01:18:17,693
کارگردان‏:‏ اون شب چی شد تصمیم گرفتی
که فرار کنی؟

1571
01:18:18,777 --> 01:18:20,779
ندای درونت بهت چی گفت که فرار کردی؟

1572
01:18:21,321 --> 01:18:24,658
‫چارلی بهمون واضح گفته بود،

1573
01:18:24,741 --> 01:18:27,452
‫"وقتی اومدین این‌جا، دیگه نرین.

1574
01:18:27,536 --> 01:18:30,622
‫اگه برین، می‌کشیمتون، و..."

1575
01:18:30,706 --> 01:18:32,324
‫- اینو به شما هم گفت؟
‫- آره.

1576
01:18:32,374 --> 01:18:35,877
‫ فکر کنم احتمالاً،
‫یه جایی، اینو بهم گفته باشه.

1577
01:18:36,628 --> 01:18:39,381
‫واقعاً نمی‌تونم موقعیتش رو یادم بیارم

1578
01:18:39,464 --> 01:18:41,383
‫یا این‌که دقیقاً چه اتفاقی افتاد،

1579
01:18:41,466 --> 01:18:43,927
‫اما کاملاً آگاه بودم...

1580
01:18:44,845 --> 01:18:47,013
‫که وقتی وارد خانواده شدی، دیگه ترکش نمی‌کنی.

1581
01:18:47,097 --> 01:18:50,142
‫و می‌ترسیدم.
‫می‌ترسیدم که آخرش کشته بشم.

1582
01:18:50,559 --> 01:18:55,147
‫و اتفاقی که داشت با اون
‫آدم‌ها می‌افتاد‏.‏ کمون نبود‏.‏

1583
01:18:55,230 --> 01:18:56,732
فرقه بود‏.‏

1584
01:18:56,815 --> 01:18:58,525
‫- آره.
‫- پس...

1585
01:18:59,651 --> 01:19:00,652
چطور؟

1586
01:19:02,404 --> 01:19:04,906
‫به‌عنوان یه گروه، اونا...

1587
01:19:05,449 --> 01:19:07,033
‫چارلی رو می‌پرستیدن.

1588
01:19:07,117 --> 01:19:09,369
‫فکر می‌کردن اون خداست.
‫واقعاً این‌طور فکر می‌کردن.

1589
01:19:09,453 --> 01:19:12,414
‫و من... فکر کنم شاید،
‫یه جاهایی، منم همین‌طور بودم.

1590
01:19:13,290 --> 01:19:15,534
‫دخترا به اندازه‌ی کافی،

1591
01:19:15,584 --> 01:19:18,211
‫از کلمه‌ی "شست‌وشوی مغزی" استفاده می‌کنم.

1592
01:19:18,295 --> 01:19:21,465
‫به اندازه‌ی کافی توسط چارلی
‫شست‌وشوی مغزی داده شده بودن و اونا...

1593
01:19:21,548 --> 01:19:23,383
‫و این...

1594
01:19:23,467 --> 01:19:26,219
‫ اون تقریباً
‫رفتارشون رو بهشون دیکته می‌کرد.

1595
01:19:27,679 --> 01:19:29,347
‫ منم دنباله‌روی می‌کردم.

1596
01:19:31,057 --> 01:19:33,268
‫همیشه احساس می‌کردم که،

1597
01:19:33,351 --> 01:19:37,981
‫چارلی اون‌قدر روی ذهن‌هاشون کنترل داشت.

1598
01:19:38,064 --> 01:19:39,357
‫واقعاً‏.‏

1599
01:19:41,067 --> 01:19:42,986
‫خیلی از این چیزها باورنکردنیه.

1600
01:19:44,488 --> 01:19:46,364
واقعاً باورنکردنیه‏.‏

1601
01:19:47,282 --> 01:19:49,576
‫- همه‌چیز این‌قدرها هم سیاه و سفید نیست.
‫- آره.

1602
01:19:52,412 --> 01:19:53,538
‫عالیه.

1603
01:19:56,958 --> 01:20:00,253
‫اون خیلی دوست‌داشتنی و مهربونه.

1604
01:20:02,005 --> 01:20:03,256
‫برای خداحافظی منو بوسید و گفت،

1605
01:20:03,298 --> 01:20:05,425
‫"واقعاً از صحبت کردن باهات توی امروز لذت بردم."

1606
01:20:06,718 --> 01:20:09,221
‫فکر کنم اون خیلی استقامت کرده
و از پس چیزهای زیادی برومده‏.‏

1607
01:20:10,263 --> 01:20:15,018
‫اما بهم جعبه‌ی تحقیقاتش
‫درباره‌ی چارلی منسن رو نشون داد.

1608
01:20:15,769 --> 01:20:19,731
‫کتاب‌ها‏ش‏،‏ هلتر اسکلتر،
‫کتاب نوشته‌ی جف گوین

1609
01:20:19,815 --> 01:20:21,817
‫و کتاب نوئل امونز بودن.

1610
01:20:22,400 --> 01:20:25,987
‫اون‌ها،سه تا از جنجالی‌ترین کتاب‌های
‫ضد چارلز منسن هستن...

1611
01:20:26,905 --> 01:20:28,782
‫که می‌تونی گیر بیاری.

1612
01:20:28,865 --> 01:20:30,909
‫و من واقعاً ناراحت شدم.

1613
01:20:33,328 --> 01:20:37,541
‫ اگه از برادر ناتنی پدرم بپرسی،

1614
01:20:37,624 --> 01:20:40,335
‫بهت می‌گه پدرم
‫از خونه بیرون انداخته نشده بود

1615
01:20:40,418 --> 01:20:41,920
‫و مورد آزار قرار نگرفته بود.

1616
01:20:42,796 --> 01:20:45,841
‫اون می‌گه که پدرم فرار کرد‏.‏
‫با دوستش فرار کرد‏.‏

1617
01:20:47,342 --> 01:20:51,054
‫اون همه‌ی این چیزها رو
‫درباره‌ی پدرم می‌گه چون...

1618
01:20:51,930 --> 01:20:55,725
‫به اندازه‌ای می‌دونه که همه‌چیز رو کاملاً اشتباه متوجه بشه.

1619
01:20:57,894 --> 01:20:59,896
‫اون اون‌قدر از توی اون کتاب‌ها می‌دونه

1620
01:20:59,980 --> 01:21:02,232
‫که بگه، "اوه، حتماً بهم اینو گفته بوده،"

1621
01:21:02,315 --> 01:21:04,401
‫چون بارها و بارها اینو خونده

1622
01:21:04,484 --> 01:21:08,697
‫ که اگه کسی مزرعه رو ترک می‌کرد
‫چارلی می‌کشتش.

1623
01:21:08,780 --> 01:21:11,825
‫این نظر منه،
‫و واقعاً دلم نمی‌خواد درباره‌اش بحث کنم.

1624
01:21:11,908 --> 01:21:14,327
‫ من می‌تونم از درمانگرم بخوام که مخالفت کنه،

1625
01:21:14,411 --> 01:21:17,330
‫اما واقعاً راحت نیستم
‫که درباره‌اش با تو بحث کنم.

1626
01:21:17,414 --> 01:21:19,124
چرا؟

1627
01:21:19,207 --> 01:21:22,627
‫نمی‌خوام همیشه به‌طور ناگهانی همه‌چیز رو هضم کنم

1628
01:21:22,711 --> 01:21:26,423
‫اونم وقتی که اتفاقات تروماتیک
‫برام می‌افتن و جلوی دوربین ضبط می‌شن.

1629
01:21:26,506 --> 01:21:28,425
‫این غیرمنصفانه‌است، و من این کارو خیلی زیاد انجام دادم.

1630
01:21:28,508 --> 01:21:31,720
‫من این کارو خیلی انجام می‌دم،
‫تا یه حدی کشش دارم.

1631
01:21:31,803 --> 01:21:33,972
کاملاً درک می‌کنم‏.‏

1632
01:21:34,055 --> 01:21:36,516
‫چرا...
‫می‌تونستی با درمانگرت حرف بزنی.

1633
01:21:36,600 --> 01:21:39,769
‫الی، اگه کسی دلش می‌خواد باور کنه

1634
01:21:39,853 --> 01:21:43,148
‫که اون این کارها رو کرده، هر غلطی دلش می‌خواد بکنه.

1635
01:21:43,732 --> 01:21:44,733
‫بفرمایید.

1636
01:21:44,816 --> 01:21:47,777
‫برام مهم نیست. جداً برام مهم نیست.

1637
01:21:47,861 --> 01:21:50,488
‫به هر حال بقیه همین فکر رو می‌کنن، پس چه اهمیتی داره؟

1638
01:21:50,572 --> 01:21:52,574
‫من دارم احساسم رو بهت می‌گم

1639
01:21:52,657 --> 01:21:54,451
‫چون دوربین به سمت منه،

1640
01:21:54,534 --> 01:21:56,286
‫و دارم این مسیر رو طی می‌کنم.

1641
01:21:56,369 --> 01:21:59,080
‫من رونوشت دادگاه رو خوندم.
‫مدارک رو نگاه کردم.

1642
01:21:59,164 --> 01:22:02,709
‫من از تمام اتفاقاتی که اون توشون حفره داشت
‫و یادش نمیومد خبر داشتم.

1643
01:22:04,044 --> 01:22:06,413
‫مجبور نیستی تأییدش کنی،
‫اما،حس می‌کنی...

1644
01:22:06,463 --> 01:22:08,290
‫چون وقتی تماشات می‌کردم که داشتی به اون چیزها گوش می‌دادی،

1645
01:22:08,340 --> 01:22:09,716
‫گاردت رو بردی بالا.

1646
01:22:09,799 --> 01:22:11,593
‫من...

1647
01:22:15,680 --> 01:22:17,015
‫خب، خیلی متأسفم.

1648
01:22:17,098 --> 01:22:18,808
‫نه، ازت نمی‌خوام که احساس بدی داشته باشی.

1649
01:22:18,892 --> 01:22:20,101
‫من دارم می‌پرسم...

1650
01:22:21,061 --> 01:22:22,520
‫پس لعنت به من.

1651
01:22:22,604 --> 01:22:24,180
‫ نمی‌دونم.
‫شاید به اندازه‌ی کافی تلاش نمی‌کنم.

1652
01:22:24,230 --> 01:22:25,607
دیگه تحمل ندارم‏.‏

1653
01:22:25,690 --> 01:22:27,525
دیگه نمی‌تونم‏.‏

1654
01:22:27,609 --> 01:22:29,444
‫خیلی مزخرفه، رفیق.

1655
01:22:50,840 --> 01:22:52,751
‫دخترهای جوون، که احتمالاً تحت تسلط

1656
01:22:52,801 --> 01:22:54,052
‫یه مرشد ریش‌دار بودن.

1657
01:22:54,135 --> 01:22:56,513
‫قربانی‌ها رو توی یه قتل‌عام به خاک و خون کشیدن.

1658
01:22:56,596 --> 01:22:58,598
‫پدربزرگت محصولِ شکستِ

1659
01:22:58,640 --> 01:23:00,266
‫سیستم قضایی نوجوانان بود.

1660
01:23:00,350 --> 01:23:02,435
‫همه‌مون توسط آدم‌های ناهنجاری بزرگ شدیم

1661
01:23:02,519 --> 01:23:04,229
‫که خودشون توسط آدم‌های ناهنجاری بزرگ شده بودن.

1662
01:23:04,312 --> 01:23:05,897
‫اگه می‌خواستم کسی رو بکشم،

1663
01:23:06,314 --> 01:23:08,525
‫این کتاب رو برمی‌داشتم
‫و باهاش تا حد مرگ می‌زدمت.

1664
01:23:08,608 --> 01:23:11,069
‫به همه‌چیزهایی که پدرت گفته شک داری؟

1665
01:23:11,152 --> 01:23:12,771
‫حتی یه کلمه‌اش رو هم باور نمی‌کنم.

1666
01:23:12,821 --> 01:23:15,699
‫وقتی کسی رو دوست داری، از خیلی چیزها می‌گذری،

1667
01:23:15,782 --> 01:23:16,866
‫ از چیزهای بد.

1668
01:23:16,950 --> 01:23:18,785
یه کلمه هم نگو‏.‏

1669
01:23:18,868 --> 01:23:21,663
‫- من ازت عصبانی نیستم.
‫- یه کلمه هم نگو‏.‏

1670
01:23:22,247 --> 01:23:25,166
‫از وقتی درمانگرم بهم گفت
‫که دارم به جهت‌های مختلفی‏.‏‏.‏‏.‏

1671
01:23:25,250 --> 01:23:27,085
‫کشیده می‌شم و تحت فشارم، من...

1672
01:23:27,711 --> 01:23:29,754
‫حالا خیلی بهش آگاهم.

1673
01:23:31,006 --> 01:23:33,091
‫دیگه نمی‌خوام این احساس رو داشته باشم.

1674
01:23:36,136 --> 01:23:38,013
‫می‌خوام که تموم بشه.

1675
01:23:41,975 --> 01:23:43,810
‫اون کارگردان یه فیلمه...

1676
01:23:44,519 --> 01:23:46,062
‫و این خیلی سخته.

1677
01:23:46,146 --> 01:23:48,148
‫و ای کاش والدین بهتری داشت.

1678
01:23:54,279 --> 01:23:57,490
‫حالا، می‌خواد کاملاً تنهایی یه آدم بالغ باشه.

1679
01:23:57,574 --> 01:23:59,951
‫بدون هیچ کمکی، بدون هیچ نقشه‌ی راهی.

1680
01:24:03,079 --> 01:24:05,206
‫اون به آدم‌های بیشتری نیاز داره که دوستش داشته باشن

1681
01:24:05,290 --> 01:24:07,125
‫و چیزی رو که به بقیه می‌ده بهش بدن.

1682
01:24:08,043 --> 01:24:09,669
‫چون تا زمانی که اینو نداشته باشه،

1683
01:24:09,753 --> 01:24:13,631
‫به چسبیدن به این دو تا مرد
‫که لیاقتش رو ندارن ادامه می‌ده.

1684
01:24:13,715 --> 01:24:15,216
‫چون پدرش پر از ایراده...

1685
01:24:15,800 --> 01:24:17,927
و غایبه‏.‏

1686
01:24:18,011 --> 01:24:20,055
‫و پدربزرگش هم مرده.

1687
01:24:22,932 --> 01:24:24,851
‫در گذشته کسی نیست که بشه نجاتش داد.

1688
01:24:41,076 --> 01:24:42,944
‫امروز چه احساسی داری، سوفیا؟

1689
01:24:42,994 --> 01:24:44,946
[صدای دکتر رز]

1690
01:24:44,996 --> 01:24:47,082
‫نمی‌خوام آدم بدی باشم.

1691
01:24:50,543 --> 01:24:53,421
‫می‌خوام در حق قربانی‌ها

1692
01:24:53,505 --> 01:24:56,091
‫و پدربزرگم کار درست رو انجام بدم...

1693
01:24:56,174 --> 01:24:59,135
‫و نمی‌دونم چطور... دارم پیش می‌رم.

1694
01:24:59,219 --> 01:25:01,221
‫یعنی، نمی‌دونم دارم درست انجامش می‌دم یا نه.

1695
01:25:04,015 --> 01:25:06,226
‫رزماری، لینو لابیانکا...

1696
01:25:06,893 --> 01:25:09,896
‫استیون پرنت، جی سبرینگ...

1697
01:25:11,147 --> 01:25:15,068
‫فرایکوفسکی، فولجر، هینمن‏،‏

1698
01:25:15,610 --> 01:25:17,946
‫شارون تیت، بچه‌ی شارون تیت.

1699
01:25:18,613 --> 01:25:21,157
‫نه نفر، بعد از این‌که به قتل رسیدن،

1700
01:25:21,741 --> 01:25:25,161
‫بارها و بارها و بارها
‫دوباره قربانی شدن.

1701
01:25:27,705 --> 01:25:32,877
‫شنیدم که اون نُه تا اسم رو
با چنان روانی خوندی‏.‏‏.‏‏.‏

1702
01:25:32,961 --> 01:25:35,672
که مشخص می‌کنه‏.‏‏.‏‏.‏

1703
01:25:35,755 --> 01:25:39,050
‫داری این اسم‌ها رو توی قلبت حمل می‌کنی.

1704
01:25:40,176 --> 01:25:43,388
‫این غم داره بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شه.

1705
01:25:47,851 --> 01:25:51,020
‫تو داری به چیزی چنگ می‌زنی
‫که متعلق به تو نیست.

1706
01:25:53,648 --> 01:25:56,442
‫می‌تونی اینو به چیزی
‫بزرگ‌تر از خودت بسپاری.

1707
01:25:58,820 --> 01:26:01,114
‫یه لطفی در حقم بکن. اسم‌هاشون رو بنویس.

1708
01:26:04,450 --> 01:26:07,495
‫تو نمی‌تونی نگهدارنده‌ی این باشی، سوفیا.

1709
01:26:10,165 --> 01:26:12,208
‫مفهوم این سفر هم همینه.

1710
01:26:19,674 --> 01:26:22,802
خدای من‏.‏‏

1711
01:26:24,387 --> 01:26:25,930
‫این "تفریح در آکاپولکو"ئه!

1712
01:26:27,223 --> 01:26:30,935
‫پدرم هر روز صبح اینو روی گرامافون پخش می‌کرد...

1713
01:26:32,020 --> 01:26:34,397
تا برای مدرسه آماده بشیم‏.‏

1714
01:26:35,064 --> 01:26:36,107
‫این فوق‌العاده‌ست.

1715
01:26:36,191 --> 01:26:39,569
‫پدرم این صفحه‌ی گرامافون رو فروخت

1716
01:26:40,111 --> 01:26:42,530
‫وقتی که بدجوری بی‌پول شده بود و می‌خواست‏.‏‏.‏‏.‏

1717
01:26:43,531 --> 01:26:45,325
‫برای غذا یا هر چیز دیگه‌ای یه کم پول دربیاره.

1718
01:26:45,408 --> 01:26:50,121
‫و... اون تمام صفحه‌های ما رو فروخت،
‫از جمله همین یکی رو.

1719
01:26:50,205 --> 01:26:52,248
‫و من همیشه دلم می‌خواست پسش بگیرم.

1720
01:26:52,332 --> 01:26:54,792
‫این مال پدربزرگم نیست، اما اشکالی نداره.

1721
01:26:58,087 --> 01:27:00,506
‫اینو نگه می‌دارم. این مال منه.

1722
01:27:37,377 --> 01:27:39,212
‫زود باش، بابا.

1723
01:27:39,295 --> 01:27:44,050
به این میگن آزار و اذیت یک سالمند‏.‏

1724
01:27:44,133 --> 01:27:45,677
‫برو، برو! عالی شده‏.‏

1725
01:27:45,760 --> 01:27:51,933
‫♪ تولدت مبارک، سوفیای عزیز ♪

1726
01:27:52,809 --> 01:27:56,646
‫♪ تولدت مبارک ♪

1727
01:27:56,729 --> 01:28:01,609
‫♪ مبارک باشه ♪

1728
01:28:04,112 --> 01:28:05,363
‫یه آرزو بکن.

1729
01:28:13,454 --> 01:28:15,373
‫درباره‌ی هفته‌ی گذشته باهام حرف بزن

1730
01:28:15,456 --> 01:28:17,250
‫و این‌که چه احساسی داری؟
‫اوضاع چطوره؟

1731
01:28:18,668 --> 01:28:21,045
‫پدرم شماره‌ام رو مسدود کرده.

1732
01:28:21,713 --> 01:28:24,924
‫اون... هیچ تماسی باهام نگرفته.

1733
01:28:27,302 --> 01:28:29,220
‫ای کاش جوری رفتار می‌کرد...

1734
01:28:30,138 --> 01:28:32,307
‫که محترمانه باشه.

1735
01:28:32,390 --> 01:28:34,058
‫من می‌خوام بهش احترام بذارم.

1736
01:28:34,142 --> 01:28:38,521
‫همیشه خیلی باهاش همدردی کردم
‫و دلسوزش بودم.

1737
01:28:39,856 --> 01:28:41,190
‫می‌تونم بپرسم چرا؟

1738
01:28:41,274 --> 01:28:45,028
‫آره، اون خاطرات تاریک و شدیدی رو

1739
01:28:45,695 --> 01:28:48,239
‫به عنوان یه بچه‌ی خیلی کوچیک توی ذهنم فرو کرد.

1740
01:28:50,116 --> 01:28:52,493
‫سوفیا، با کنار هم گذاشتن همه‌چیزهایی

1741
01:28:52,577 --> 01:28:55,913
‫که درباره‌ی پدرت توصیف کردی،

1742
01:28:55,997 --> 01:28:57,957
‫و اون بخش‌های تربیتت،

1743
01:28:58,041 --> 01:29:02,045
‫حتی چیزهای خوب در کنار چیزهای بد،

1744
01:29:02,128 --> 01:29:05,590
‫ من می‌تونم بگم
‫که پدرت تو رو دست‌آموز کرده.

1745
01:29:10,345 --> 01:29:16,392
نه برای اهداف بد‏،‏

1746
01:29:16,476 --> 01:29:21,898
‫بلکه برای پایبند موندن به داستانی

1747
01:29:21,981 --> 01:29:24,025
‫که نقش قربانی بودن اون رو حفظ می‌کنه.

1748
01:29:26,110 --> 01:29:28,112
دنیل‏‏:‏ سلام‏،‏ گلم‏.‏

1749
01:29:28,863 --> 01:29:29,864
حالت خوبه؟

1750
01:29:30,281 --> 01:29:34,285
‫- داشتم توی ال‌سوگوندو دور می‌زدم‏.‏
‫- از مامانت تشکر کن‏.‏

1751
01:29:34,744 --> 01:29:37,747
با سه گوشی مختلف بهت زنگ زدم‏‏،‏
ولی جواب ندادی‏.‏

1752
01:29:38,539 --> 01:29:42,168
‫خب، من سرم شلوغه! دارم کار می‌کنم‏.‏
‫دارم سعی می‌کنم یه پولی دربیارم، باشه؟

1753
01:29:42,251 --> 01:29:44,837
کارهای مهم‌تری از‏.‏‏.‏‏.‏

1754
01:29:44,921 --> 01:29:48,716
دکتر رفتن تو دارم‏.‏
خب؟

1755
01:29:48,800 --> 01:29:51,461
‫اون لحظه‌ی آخری بود، با من هماهنگ نشده بود.

1756
01:29:51,511 --> 01:29:53,755
کارت از من مهم‌تره؟

1757
01:29:53,805 --> 01:29:56,724
‫پس، داد زدن سر من رو تموم کن
‫وگرنه منم شروع می‌کنم به داد زدن!

1758
01:29:56,808 --> 01:29:59,435
تو اول داد زدی‏.‏

1759
01:29:59,519 --> 01:30:01,554
همه‌اش رو این‌جا ضبط کردم‏.‏

1760
01:30:01,604 --> 01:30:03,639
یا مسیح‏.‏

1761
01:30:03,689 --> 01:30:05,817
نوار رو چک کنیم‏،‏
ببینیم کی اول داد زد‏.‏

1762
01:30:09,570 --> 01:30:11,948
‫اون همه‌چیز رو توی وجود تو ریخت...

1763
01:30:13,783 --> 01:30:16,494
‫تا تو کسی باشی
‫که همیشه قربانی بودنش رو ببینی.

1764
01:30:18,037 --> 01:30:19,697
‫این یعنی تو می‌تونی روایت رو کنترل کنی.

1765
01:30:19,747 --> 01:30:21,749
‫و یه نفر
‫می‌خواد روایت رو کنترل کنه،

1766
01:30:21,791 --> 01:30:23,751
‫و اون شخص یه فرد خودشیفته‌ست.

1767
01:30:25,545 --> 01:30:28,965
‫تویی که می‌خوای
‫از همه‌ی مشکلاتت فرار کنی.

1768
01:30:30,508 --> 01:30:34,387
‫منم که تحمل کردم، که موندم،

1769
01:30:34,470 --> 01:30:38,307
‫که پشتت بودم‏،‏
‫وقتی زمین می‌خوری بلندت می‌کنم،

1770
01:30:38,391 --> 01:30:41,227
‫وقتی آبریزش بینی داری پاکش می‌کنم،

1771
01:30:41,310 --> 01:30:43,271
‫وقتی مریضی بهت دارو می‌دم.

1772
01:30:47,358 --> 01:30:49,143
‫می‌دونی پذیرش تمام و کمال‏،‏ تنها راهِ‏.‏‏.‏‏.‏

1773
01:30:49,193 --> 01:30:50,486
‫برای پیروز شدن در برابر یه خودشیفته‌ست؟

1774
01:30:52,113 --> 01:30:54,357
‫و پذیرش تمام و کمال
‫اینه که هرگز پیروز نمی‌شی.

1775
01:30:54,407 --> 01:30:55,908
‫آره، کاملاً.

1776
01:30:56,617 --> 01:30:58,986
نمی‌خوام سرت داد بزنم‏.‏
تقصیر تو نیست‏.‏ می‌دونم که تقصیر تو نیست‏.‏

1777
01:30:59,036 --> 01:31:00,613
پس چرا سرم داد می‌زنی؟

1778
01:31:00,663 --> 01:31:01,239
از دستت عصبانی نیستم‏.‏

1779
01:31:01,289 --> 01:31:02,415
چی؟

1780
01:31:02,498 --> 01:31:03,708
‫من ازت عصبانیم به خاطر...

1781
01:31:03,749 --> 01:31:05,159
‫ تو اسکیزوفرنی داری، متأسفم.

1782
01:31:05,209 --> 01:31:06,252
‫سر نبش پیاده‌ام کن.

1783
01:31:06,294 --> 01:31:07,412
‫دیگه هیچ‌وقت نمی‌خوام باهات حرف بزنم.

1784
01:31:07,462 --> 01:31:08,621
‫برام مهم نیست. من از دستت عصبانی نیستم.

1785
01:31:08,671 --> 01:31:10,298
‫- برام مهم نیست.
‫- نگه‌دار، همین‌جا!

1786
01:31:10,381 --> 01:31:11,466
‫- نه.
‫- آره!

1787
01:31:11,549 --> 01:31:13,426
‫- نه.
‫- نگه‌دار، همین الان!

1788
01:31:13,509 --> 01:31:14,802
‫این کارو نکن.

1789
01:31:15,678 --> 01:31:19,348
‫فکر می‌کنم اون می‌خواد
‫حتی بیشتر از قبل قربانی بودنش رو تغذیه کنه

1790
01:31:20,016 --> 01:31:23,019
‫با چنگ زدن به روایت چارلی.

1791
01:31:23,978 --> 01:31:28,483
‫می‌خوام مطمئن بشم که دست‌آموز شدنی که
‫توسط پدرت تجربه کردی،

1792
01:31:28,566 --> 01:31:30,735
‫که رابطه‌ات با پدربزرگت

1793
01:31:30,818 --> 01:31:32,987
‫از اون قضیه سود نمی‌بره.

1794
01:31:36,032 --> 01:31:37,116
‫سلام، دکتر شوگ.

1795
01:31:37,200 --> 01:31:38,484
‫- حالتون چطوره؟
‫- خوبم.

1796
01:31:38,534 --> 01:31:39,952
‫ممنون که منو پذیرفتید.

1797
01:31:40,036 --> 01:31:41,612
‫- از دیدنتون خوشبختم. بفرمایید داخل.
‫- سوفیا.

1798
01:31:41,662 --> 01:31:44,248
‫امروز قراره یه تست لکه‌ی جوهر بدم،

1799
01:31:44,332 --> 01:31:45,666
‫یه تست شخصیت‌شناسی.

1800
01:31:47,084 --> 01:31:50,004
‫دقیقاً نمی‌دونم
‫چی می‌تونم از این تست به دست بیارم،

1801
01:31:50,087 --> 01:31:52,840
‫اما می‌دونم پدربزرگم چند بار این تست رو داده

1802
01:31:52,924 --> 01:31:57,220
‫و نتایجش در طول سال‌ها متفاوت بوده
‫و پیشرفت کرده.

1803
01:31:59,430 --> 01:32:00,715
‫پس قرار نیست خیلی جدی‌اش بگیرم

1804
01:32:00,765 --> 01:32:02,058
‫چون، خب، درباره‌اش حرف زدیم...

1805
01:32:03,935 --> 01:32:06,103
‫ دنیای روان‌شناسی،

1806
01:32:06,187 --> 01:32:08,773
‫شاید توی بعضی از اون سال‌ها خیلی دقیق نبوده،

1807
01:32:08,856 --> 01:32:10,983
‫اما اونا دارن نتایج منو با نتایج اون مقایسه می‌کنن.

1808
01:32:15,696 --> 01:32:18,115
‫داده‌های پدربزرگت مربوط می‌شه

1809
01:32:18,199 --> 01:32:23,120
‫به یه ارزیابی سال ۱۹۹۷
‫توی زندان ایالتی پلیکان بی.

1810
01:32:23,788 --> 01:32:26,749
‫برای اون، توی این جلسه‌ی پنج‌روزه‌ی خاص،

1811
01:32:26,832 --> 01:32:30,336
‫اون توی یه قفس توری سیمی بود و بهش غل‌وزنجیر بسته بودن.

1812
01:32:30,419 --> 01:32:31,921
‫مچ دست‌ها و پاهاش غل‌وزنجیر شده بودن.

1813
01:32:32,004 --> 01:32:35,883
نتایج اولاً‏.‏‏.‏‏.‏

1814
01:32:35,967 --> 01:32:38,094
‫ علائم هیپومانیک رو نشون می‌دادن‏.‏

1815
01:32:38,177 --> 01:32:41,180
‫مثل خلق‌وخوی بالا، تحریک‌پذیری،
‫این‌جور چیزها.

1816
01:32:41,264 --> 01:32:45,560
‫یه دوره‌ی شیدایی که گاهی با بیماری دوقطبی مرتبطه‏.‏

1817
01:32:45,643 --> 01:32:50,439
‫حواس‌پرتی، سرخوشی،
‫خودبزرگ‌بینی، تحریک‌پذیری.

1818
01:32:50,523 --> 01:32:53,234
‫آره، درمانگرم بهم گفت که

1819
01:32:53,317 --> 01:32:55,403
‫هر وقت پدرم رو توصیف می‌کنم،

1820
01:32:55,486 --> 01:32:57,738
‫گفت که، "توصیفاتت از اون

1821
01:32:57,822 --> 01:33:01,701
‫یه‌جورایی با توصیفات
‫افراد مبتلا به هیپومانیا مطابقت داره."

1822
01:33:01,784 --> 01:33:05,621
‫و من توی گوگل جستجوش کردم،
‫و توی بچگی متوجه این موضوع می‌شدم.

1823
01:33:05,705 --> 01:33:09,542
‫با خودم می‌گفتم، "واو، پدرم سر این
‫چیز خیلی کوچیک چقدر خوشحاله."

1824
01:33:10,042 --> 01:33:12,003
‫و فکر می‌کردم این چیز جالبیه.

1825
01:33:12,086 --> 01:33:13,246
‫- آره.
‫- این،یه‌جورایی جذابه.

1826
01:33:13,296 --> 01:33:14,380
‫یه‌جورایی صمیمانه‌ست.

1827
01:33:14,463 --> 01:33:15,915
‫انگار که یه برقی توی چشماش داره،

1828
01:33:15,965 --> 01:33:18,884
‫اما وقت‌های دیگه، خیلی تحریک‌پذیره.

1829
01:33:18,968 --> 01:33:20,711
‫این یه‌جورایی دو روی یه سکه‌ست، مگه نه؟

1830
01:33:20,761 --> 01:33:21,929
هم می‌تونه نقطه قوت باشه‏،‏

1831
01:33:22,013 --> 01:33:23,639
و هم نقطه ضعف‏.‏

1832
01:33:24,473 --> 01:33:26,225
‫پس، در مورد پدربزرگت،

1833
01:33:26,309 --> 01:33:29,645
‫اون یه سری اختلالات فکری رو گزارش می‌کرد،

1834
01:33:29,729 --> 01:33:34,025
‫یه سری افکار عجیب‌وغریب و هذیان‌های گزند و آسیب.

1835
01:33:34,108 --> 01:33:36,861
‫این فکر که آدم‌ها می‌خوان بهش آسیب برسونن، درسته؟

1836
01:33:36,944 --> 01:33:41,532
‫پس، نتایجش نشون‌دهنده‌ی یه سری آسیب‌پذیری‌ها بود

1837
01:33:41,616 --> 01:33:43,993
‫نسبت به یه بیماری روان‌پریشی
‫یا فروپاشی روانی،

1838
01:33:44,076 --> 01:33:45,786
‫یعنی قطع ارتباط با واقعیت.

1839
01:33:46,579 --> 01:33:49,165
‫منطقیه که
‫پدربزرگم در برابر سایکوز آسیب‌پذیر باشه.

1840
01:33:49,248 --> 01:33:50,666
‫من فکر می‌کنم...

1841
01:33:50,750 --> 01:33:52,752
‫ ایده‌هایی دارم از این‌که...

1842
01:33:53,127 --> 01:33:55,129
‫کی پدرم دچار فروپاشی روانی شده.

1843
01:33:55,212 --> 01:33:56,455
‫- باشه.
‫- یا این‌که کی پدربزرگم

1844
01:33:56,505 --> 01:33:58,174
‫دچار فروپاشی روانی شده.

1845
01:33:58,257 --> 01:34:01,427
‫و در نهایت،
‫از نظر ویژگی‌های شخصیتی،

1846
01:34:01,510 --> 01:34:03,671
‫یه سری ویژگی‌های سایکوپاتیک‏.‏

1847
01:34:03,721 --> 01:34:06,390
‫اسکیزوتایپال، و خودشیفتگی

1848
01:34:06,474 --> 01:34:09,602
‫که به ‫عمل کردن بدون وجدان مربوط می‌شن.

1849
01:34:09,685 --> 01:34:13,773
‫حالا، تو از طرف دیگه،
‫هیچ‌کدوم از این‌ها رو نداشتی.

1850
01:34:13,856 --> 01:34:16,359
‫ما بهش می‌گیم "معمولی"‏.‏

1851
01:34:16,442 --> 01:34:19,111
‫به این معنا که...
‫هیچ‌چیز واقعاً...

1852
01:34:19,195 --> 01:34:20,863
‫- هیچ زنگ خطری نبود، درسته؟
‫- باشه.

1853
01:34:20,946 --> 01:34:24,075
حالا بریم سراغ ‫"آرپس‫"‏.‏

1854
01:34:24,158 --> 01:34:27,036
‫سیستم ارزیابی عملکرد رورشاخ.

1855
01:34:27,119 --> 01:34:29,413
‫باشه، پس این قراره،

1856
01:34:29,497 --> 01:34:32,750
‫نمرات رورشاخ پدربزرگت
‫سمت چپ می‌شه

1857
01:34:33,209 --> 01:34:34,327
‫و مال تو سمت راست می‌شه.

1858
01:34:34,377 --> 01:34:38,381
‫باشه، پس نمره‌ی اول دادنِ پاسخ‌هاییه

1859
01:34:38,464 --> 01:34:41,509
‫که با لکه‌ها هم‌خونی ندارن،

1860
01:34:41,592 --> 01:34:45,513
‫که با جوری که بقیه می‌بیننشون هم‌خونی ندارن.

1861
01:34:45,596 --> 01:34:48,557
‫- منحصربه‌فرده...
‫- آره.

1862
01:34:48,641 --> 01:34:50,768
‫- در مقابل مرسوم؟
‫- عادی.

1863
01:34:50,851 --> 01:34:54,939
‫مال پدربزرگت
‫بالا بود و مال تو هم همین‌طور.

1864
01:34:55,022 --> 01:34:56,524
‫در واقع، مال تو از مال اون بالاتر بود.

1865
01:34:56,607 --> 01:34:58,651
‫فکر نمی‌کردم بتونم شکستش بدم.

1866
01:34:58,734 --> 01:35:00,569
‫تو شکستش دادی. تو بردی، تو بردی.

1867
01:35:00,653 --> 01:35:03,739
‫این به‌تنهایی کسی رو دیوونه نمی‌کنه، درسته؟

1868
01:35:03,823 --> 01:35:05,908
‫روشیه که اطلاعاتِ‏.‏‏.‏‏.‏

1869
01:35:05,991 --> 01:35:07,284
‫واردشده از بیرون رو فیلتر می‌کنن.

1870
01:35:07,368 --> 01:35:09,286
‫من خیلی به این موضوع فکر می‌کنم.

1871
01:35:09,370 --> 01:35:11,288
‫از نظر تاریخی به هنرمندها نگاه می‌کنی،

1872
01:35:11,372 --> 01:35:13,791
‫اون مرز باریک بین نبوغ و دیوانگی، درسته؟

1873
01:35:13,874 --> 01:35:16,627
‫یه هنرمند می‌تونه
‫خارج از چارچوب ببینه، درسته؟

1874
01:35:16,711 --> 01:35:18,796
‫و خب، می‌تونه یه‌کمی از اون هم باشه.

1875
01:35:18,879 --> 01:35:20,381
‫پس، همون‌طور که انتظار می‌رفت،

1876
01:35:20,464 --> 01:35:24,635
‫نمره‌ی محتوای پرخاشگرانه‌اش کاملاً بالا بود.

1877
01:35:24,719 --> 01:35:26,087
‫- آره.
‫- نگاه کردن به لکه‌ی جوهر

1878
01:35:26,137 --> 01:35:28,013
‫و دیدن تصاویر پرخاشگرانه

1879
01:35:28,097 --> 01:35:29,465
‫می‌تونه معانی مختلفی داشته باشه.

1880
01:35:29,515 --> 01:35:34,145
‫می‌تونه به این معنی باشه که فرد با
‫پرخاشگری و قدرت همذات‌پنداری می‌کنه.

1881
01:35:34,228 --> 01:35:38,774
‫می‌تونه به این معنی باشه که
‫اونا به‌طور ویژه‌ای محتاطش هستن.

1882
01:35:38,858 --> 01:35:40,267
‫ همواره مراقبشن.

1883
01:35:40,317 --> 01:35:42,069
‫- آره.
‫- یا این‌که، شاید،

1884
01:35:42,153 --> 01:35:43,863
‫با قربانیِ اون بودن همذات‌پنداری می‌کنن، درسته؟

1885
01:35:43,946 --> 01:35:46,031
‫پس لزوماً به این معنی نیست که پرخاشگری.

1886
01:35:46,115 --> 01:35:47,733
‫- اون مرتکبه.
‫- درسته، درسته، درسته.

1887
01:35:47,783 --> 01:35:51,120
‫و تو، از طرف دیگه،
‫دقیقاً حد وسط بودی.

1888
01:35:51,203 --> 01:35:53,247
‫جواب‌های اون کاملاً با تو فرق داشت.

1889
01:35:53,330 --> 01:35:56,542
‫و یادمه که جواب‌های تو بیشتر

1890
01:35:56,625 --> 01:36:01,464
‫سبک‌بالانه، خیالی ‫و یه‌جورایی خلاقانه بود.

1891
01:36:01,547 --> 01:36:06,093
‫حداقلش اینه که نگران‌کننده یا ترسناک
‫و این‌جور چیزها نبودن، درسته؟

1892
01:36:06,177 --> 01:36:08,429
‫اما یکی‌شون خیلی توجهم رو جلب کرد، باشه؟

1893
01:36:08,512 --> 01:36:10,639
‫این‌که جواب تو تقریباً مشابه بود.

1894
01:36:10,723 --> 01:36:14,477
‫توی یکی از کارت‌ها،
‫تو به یه مرد سبیلو اشاره کردی.

1895
01:36:14,560 --> 01:36:17,855
‫خب، توی همون کارت،

1896
01:36:17,938 --> 01:36:19,857
‫پدربزرگت گفت، "شبیه یه هیپیه

1897
01:36:19,940 --> 01:36:22,276
‫که سبیل داره و عینک دودی زده."

1898
01:36:22,359 --> 01:36:26,071
‫فکر کنم بخش دوم این جواب‌ها
‫هم خیلی گویاست.

1899
01:36:26,739 --> 01:36:28,824
‫"شبیه یه هیپیه که سبیل داره و عینک دودی زده

1900
01:36:28,908 --> 01:36:30,910
‫"که برج ایفل روی سرشه

1901
01:36:30,993 --> 01:36:33,037
‫و دو تا کرم ابریشم هم کنارش هستن."

1902
01:36:33,120 --> 01:36:35,915
‫- پس یه‌جورایی رفت به یه فاز دیگه، درسته؟
‫- آها‏.‏

1903
01:36:35,998 --> 01:36:38,784
‫تو، از طرف دیگه گفتی،
‫"فکر کنم یه موجود عجیب، مرد سبیلو.

1904
01:36:38,834 --> 01:36:39,960
‫"چشم‌ها، سبیل.

1905
01:36:40,044 --> 01:36:43,255
‫"ابروها رو یه‌جورایی شبیه چیزی می‌بینم
‫که ممکنه روی یه ماسک ببینی،

1906
01:36:43,339 --> 01:36:45,382
‫"و نمی‌دونم، من رفتم ژاپن یا اندونزی

1907
01:36:45,466 --> 01:36:47,134
‫"و اونا از این نقابهای فرهنگی عجیب‌وغریب دارن.

1908
01:36:47,218 --> 01:36:48,260
‫می‌تونه اون باشه."

1909
01:36:48,344 --> 01:36:52,264
‫درسته؟ پس تو اونو توی یه
‫بستر کاملاً هنجاری قرار دادی،

1910
01:36:52,348 --> 01:36:54,600
‫و اون باهاش رفت تو یه دنیای دیگه.

1911
01:36:54,683 --> 01:36:56,811
‫و یه بخش دیگه‌ای هم تو داستان هست

1912
01:36:56,894 --> 01:36:58,771
‫تا یه‌جورایی این قضیه رو بیشتر اثبات کنه.

1913
01:36:58,854 --> 01:37:01,649
‫می‌تونیم به بخش پاسخ‌های رایج نگاه کنیم.

1914
01:37:01,732 --> 01:37:05,611
‫هرچی نمره بالاتر باشه،
‫احتمال این‌که فرد

1915
01:37:05,694 --> 01:37:09,490
‫تصاویر معمولی رو توی کارت‌ها ببینه بیشتره.

1916
01:37:09,573 --> 01:37:12,159
‫پدربزرگت توی این مورد زیر میانگین بود.

1917
01:37:12,243 --> 01:37:15,454
‫تو، از طرف دیگه، خیلی بالاتر از میانگین بودی.

1918
01:37:15,538 --> 01:37:18,833
‫تو علائم اختلال فکری نداری،

1919
01:37:18,916 --> 01:37:22,837
‫و می‌تونی دنیا رو
‫به روشی معمول و متعارف ببینی.

1920
01:37:22,920 --> 01:37:25,047
‫- آره.
‫- اون این‌طور نبود.

1921
01:37:25,130 --> 01:37:28,425
‫پس، اگه اومدی این‌جا و نگران بودی
‫که دکتر شوگ بهت بگه

1922
01:37:28,509 --> 01:37:30,261
‫تو دقیقاً مثل چارلز منسنی‏.‏‏.‏‏.‏

1923
01:37:30,344 --> 01:37:33,681
‫نیستی. این‌ها بعضی از دلایلی هستن
‫که نشون می‌دن نیستی، باشه؟

1924
01:37:33,764 --> 01:37:36,642
‫ می‌خواستم ‫یه اشاره‌ی کوچیکی بکنم به این واقعیت

1925
01:37:36,725 --> 01:37:39,353
‫که من تا حالا هیچ هیولایی رو ندیدم.

1926
01:37:41,230 --> 01:37:43,315
‫من با آدم‌هایی حرف زدم
‫که کارهای وحشتناکی کردن،

1927
01:37:43,357 --> 01:37:44,859
‫اما حتی یه بار هم با یه هیولا روبه‌رو نشدم.

1928
01:37:44,942 --> 01:37:46,861
‫فکر نمی‌کنم پدربزرگت یه هیولا بوده باشه.

1929
01:37:47,319 --> 01:37:51,282
از نظر من‏،‏ اون آدم پیچیده‌ای بود‏.‏

1930
01:38:04,295 --> 01:38:07,548
‫می‌دونم مردم همیشه با شک‌وتردید بهم نگاه می‌کنن

1931
01:38:07,631 --> 01:38:11,552
‫چون من نواده‌ی ‫بدنام‌ترین جنایتکار آمریکام.

1932
01:38:14,680 --> 01:38:17,433
‫و فکر کنم این همون بخشیه که پدرم نمی‌تونه تحمل کنه.

1933
01:38:22,771 --> 01:38:25,983
‫این کشف که
‫پدرش چارلز منسنه، یه ترومائه

1934
01:38:26,567 --> 01:38:30,154
‫که اونو توی یه موقعیت
‫آسیب‌پذیر ذهنی و عاطفی قرار داد.

1935
01:38:34,325 --> 01:38:35,743
‫و اون منو ول کرد.

1936
01:38:36,827 --> 01:38:38,037
‫دوباره.

1937
01:38:40,581 --> 01:38:42,374
‫با وجود همه‌چیز،

1938
01:38:42,833 --> 01:38:45,502
‫می‌دونم که اون منو
‫تا جایی که می‌تونست با خودش بالا کشید.

1939
01:38:47,212 --> 01:38:49,131
‫با وجود تمام کارهای اشتباهی که کرده...

1940
01:38:50,507 --> 01:38:52,509
‫می‌دونم تمام تلاشش رو کرد تا کار درست رو انجام بده.

1941
01:38:54,136 --> 01:38:57,014
‫وقتی فهمیدی منسن پدرت بوده،

1942
01:38:57,097 --> 01:39:00,768
‫ هیچ شک و شبهه‌ای برات پیش اومد
‫که ما کی هستیم

1943
01:39:00,851 --> 01:39:04,813
که ما بدیم‏،‏ خوبیم‏،‏ گناهکاریم‏.‏‏.‏‏.‏

1944
01:39:05,522 --> 01:39:08,943
حتماً حس بدی نسبت بهش پیدا کردی‏.‏

1945
01:39:10,986 --> 01:39:13,781
‫واقعاً برای آدم‌هایی که می‌دونن

1946
01:39:13,864 --> 01:39:16,659
‫پدر و مادرشون کی هستن سخته
‫با کسی که نمی‌دونه والدینش کی هستن‏.‏‏.‏‏.‏

1947
01:39:16,742 --> 01:39:19,119
حتی همذات‌پنداری کنن‏.‏

1948
01:39:19,203 --> 01:39:23,540
‫این یه خلأئه که هیچ‌وقت پر نمی‌شه.

1949
01:39:23,624 --> 01:39:24,959
‫از درون می‌خورتت.

1950
01:39:25,042 --> 01:39:26,377
‫این...

1951
01:39:28,128 --> 01:39:31,090
تجربه‌اش برای هر کسی وحشتناکه‏.‏

1952
01:39:32,883 --> 01:39:36,762
‫ من نمی‌خواستم تو رو ‫درگیر این تاریکی...

1953
01:39:37,471 --> 01:39:40,099
‫این داستان وحشتناک کنم.

1954
01:39:40,516 --> 01:39:44,520
‫پس، حدود دو ماه
‫خیلی سنگین‌وسبک کردم،

1955
01:39:44,603 --> 01:39:49,024
‫و در نهایت حس کردم
‫بهترین کار اینه که

1956
01:39:49,108 --> 01:39:50,442
‫باهات صادق باشم

1957
01:39:50,526 --> 01:39:53,529
‫چون این چیزیه که تو لیاقتش رو داری.

1958
01:39:53,946 --> 01:39:56,740
‫این چیزی بود که منم لیاقتش رو داشتم، اما هیچ‌وقت بهش نرسیدم.

1959
01:39:57,700 --> 01:39:58,951
‫بیا این‌جا.

1960
01:40:00,494 --> 01:40:02,071
‫تو دوران کودکی خیلی بهتری به من دادی

1961
01:40:02,121 --> 01:40:04,081
‫نسبت به چیزی که پدر و مادر خودت به تو دادن.

1962
01:40:05,040 --> 01:40:06,709
‫و در عوض، من اونو به خودم هدیه دادم

1963
01:40:06,750 --> 01:40:08,627
‫چون تونستم اونو به تو بدم.

1964
01:40:09,712 --> 01:40:13,507
‫تمام زندگی من
‫بازنویسی اون از طریق تو بوده.

1965
01:40:16,635 --> 01:40:20,097
‫تو تنها کسی بودی که تا حالا، دستم رو گرفتی

1966
01:40:20,681 --> 01:40:22,307
‫و بهم گفتی که دوستم داری.

1967
01:40:23,767 --> 01:40:26,145
‫و منم می‌شدم شبیه دوران بچگی تو

1968
01:40:26,228 --> 01:40:27,813
اگه بی‌خیال می‌شدی‏.‏

1969
01:40:28,731 --> 01:40:30,858
واسه همین ول نکردم‏.‏

1970
01:40:30,941 --> 01:40:33,193
‫با تمام وجودم جنگیدم.

1971
01:40:33,986 --> 01:40:35,779
‫- تا منو نگه‌داری؟
‫- تا تو رو نگه‌دارم.

1972
01:40:40,325 --> 01:40:43,704
‫هم پدرم و هم چارلز مجبور شدن نام خانوادگی‌هایی رو انتخاب کنن

1973
01:40:43,787 --> 01:40:46,165
‫که توی خط خونی‌شون نبود.

1974
01:40:46,832 --> 01:40:49,326
‫نام خانوادگی پدرم، آرگویلس،

1975
01:40:49,376 --> 01:40:51,920
‫نام خانوادگی ناپدریشه.

1976
01:40:52,463 --> 01:40:56,050
‫چارلز منسن از کاتلین مادوکس به دنیا اومد.

1977
01:40:57,509 --> 01:41:00,179
‫اما چون پدرش رهاش کرد‏،‏

1978
01:41:01,305 --> 01:41:03,307
‫به فامیلی یه مرد نیاز داشت.

1979
01:41:04,767 --> 01:41:08,270
‫و منسن از قضا همون مردی بود
‫که کاتلین باهاش نامزد کرد‏.‏

1980
01:41:11,648 --> 01:41:13,650
‫احساس می‌کردم هیچ‌وقت نام خانوادگی نداشتم،

1981
01:41:13,734 --> 01:41:16,195
‫پس این چشم‌انداز خیلی هیجان‌انگیزیه
‫که نام خانوادگی‌ای پیدا کردم

1982
01:41:16,278 --> 01:41:17,988
‫برای خودم که واقعاً ازش لذت می‌برم.

1983
01:41:19,448 --> 01:41:21,241
همه‌چیز با نام خانوادگی ‫"منسن‫"‏.‏‏.‏‏.‏

1984
01:41:21,325 --> 01:41:24,328
خیلی بد پیش رفت‏.‏
و فقط می‌خوام‏.‏‏.‏‏.‏

1985
01:41:24,411 --> 01:41:28,290
به ‫تبار خانوادگیم با این اسم جدید یه فرصت دوباره بدم.

1986
01:41:31,293 --> 01:41:32,586
‫مادوکس.

1987
01:41:33,962 --> 01:41:36,924
‫مادوکس. سوفیا مادوکس.

1988
01:41:37,674 --> 01:41:39,301
‫سلام، من سوفیا مادوکس هستم.

1989
01:41:39,384 --> 01:41:40,669
‫من دوربین رو نمیارم تو

1990
01:41:40,719 --> 01:41:44,723
‫چون به‌هرحال اجازه‌ی ضبط ندارم‏.‏

1991
01:41:50,729 --> 01:41:52,272
‫من پدرم رو دوست دارم.

1992
01:41:55,400 --> 01:41:57,027
‫درِ خونه‌ی من همیشه به روش بازه.

1993
01:42:01,615 --> 01:42:04,868
‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که به کار کردن روی خودم ادامه بدم،

1994
01:42:05,410 --> 01:42:07,412
‫مرزبندی ایجاد کنم،

1995
01:42:07,496 --> 01:42:09,164
‫و تمرکزم روی خودم باشه

1996
01:42:09,248 --> 01:42:11,959
‫به‌جای این‌که سعی کنم اونو
‫یا پدربزرگم رو درست کنم،

1997
01:42:12,042 --> 01:42:13,544
خودم رو درست کنم‏.‏

1998
01:42:14,044 --> 01:42:15,337
‫پس...

1999
01:42:16,004 --> 01:42:19,007
‫و باید بگم، حس‌وحالی که
‫الان از تو ساطع می‌شه خیلی...

2000
01:42:20,217 --> 01:42:21,593
‫خیلی روحیه‌بخشه.

2001
01:42:21,677 --> 01:42:24,012
‫می‌دونم.

2002
01:42:24,096 --> 01:42:25,681
‫یه‌کم به خودت اعتبار بده.

2003
01:42:31,019 --> 01:42:33,438
‫سوفیا، تو اولین نفری بودی

2004
01:42:33,522 --> 01:42:35,732
‫تو تبارت که آزاد به دنیا اومدی.

2005
01:42:36,942 --> 01:42:42,614
‫علاوه بر این، فکر کنم
‫تو به درد رهبری می‌خوری‏،‏ نه پیروی‏.‏

2006
01:42:45,409 --> 01:42:46,577
‫این اون روایتی نیست...

2007
01:42:46,660 --> 01:42:48,954
‫این اون روایتی نیست که من باهاش بزرگ شدم.

2008
01:42:50,414 --> 01:42:53,584
‫خب، آدم‌هایی که احساس کوچیکی می‌کردن

2009
01:42:53,667 --> 01:42:56,837
‫می‌خواستن تو رو هم کوچیک نگه‌دارن، پس...

2010
01:42:56,920 --> 01:42:58,589
‫می‌تونن قد خودشون رو توجیه کنن.

2011
01:43:00,132 --> 01:43:01,375
‫یه جایی اون بیرون، یه جایی،

2012
01:43:01,425 --> 01:43:03,844
‫حداقل یه پسر هست که می‌دونیم بچه‌ی توئه.

2013
01:43:03,927 --> 01:43:05,838
‫که احتمالاً الان حدود ۲۵ ‫یا ۲۶ سالشه.

2014
01:43:05,888 --> 01:43:06,930
‫- درسته؟
‫- آره.

2015
01:43:07,014 --> 01:43:08,932
‫به اون دوربین نگاه کن.
‫به اون بچه چی می‌گی؟

2016
01:43:09,349 --> 01:43:11,226
خودت باید یاد بگیری‏،‏ پسر‏.‏

2017
01:43:12,603 --> 01:43:15,772
‫تمرین سخته. جاده ناهمواره.

2018
01:43:16,231 --> 01:43:18,025
‫- و می‌خوای یه چیزی بشنوی؟
‫- آره.

2019
01:43:18,108 --> 01:43:19,568
‫اون بهتر از من انجامش می‌ده.

2020
01:43:19,610 --> 01:43:20,611
‫چی رو؟

2021
01:43:20,694 --> 01:43:22,738
‫هر کاری که می‌کنه رو.

2022
01:43:23,071 --> 01:43:24,781
‫اونو یه‌کمی بهتر انجام می‌ده.

2023
01:43:25,157 --> 01:43:26,658
‫بچه‌ها همین کارو می‌کنن، مگه نه؟

2024
01:43:26,742 --> 01:43:28,026
‫- بعضی‌وقتا.
‫- آره.

2025
01:43:28,076 --> 01:43:30,078
همین جذابشون می‌کنه‏.‏

2026
01:43:30,829 --> 01:43:32,456
‫به نظر می‌رسه که همیشه از پسش برمیان.

2027
01:43:38,921 --> 01:43:42,090
‫وقتشه که همه‌ی اینا رو رها کنم...

2028
01:43:43,550 --> 01:43:45,344
‫به زندگی خودم برسم،

2029
01:43:46,053 --> 01:43:48,847
‫و کار خودمو بکنم، جدا از دوربین‌ها

2030
01:43:48,931 --> 01:43:51,350
‫و جدا از چارلی و جدا از پدرم.

2031
01:43:53,101 --> 01:43:54,895
‫حالا باید داستان خودمو پیدا کنم...

2032
01:43:56,146 --> 01:43:57,356
‫جدا از همه‌ی این‌ها.

2033
01:43:57,439 --> 01:44:00,609
و اصلاً نمی‌دونم‏.‏‏.‏‏.‏

2034
01:44:00,692 --> 01:44:02,611
‫قراره کجا برم یا چی‌کار کنم.

2035
01:44:11,036 --> 01:44:15,999
‫‏‫«مترجمان‏:‏ حامد و سمیر‫»

2036
01:44:17,999 --> 01:44:27,999
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M