1
00:00:05,000 --> 00:00:06,310
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

2
00:00:06,360 --> 00:00:10,230
‫[در ۱۳ ام ژانویه ۲۰۱۲، کشتی کوستا کونکوردیا
‫با ۴۰۰۰ مسافر و خدمه به یک صخره…]

3
00:00:10,280 --> 00:00:12,750
‫[…برخورد کرد و متلاشی شد.]

4
00:00:12,800 --> 00:00:16,390
‫[این فیلم شامل تصاویر آرشیوی نمونه
‫و ترجمه‌های صوتی اعلامیه‌های مسافرین...]

5
00:00:16,440 --> 00:00:19,440
‫[و همچنین صداهای ضبط‌شده‌ی
‫جعبه‌ی سیاه کوستا کونکوردیا می‌باشد.]

6
00:00:26,720 --> 00:00:28,520
‫ولی آبی هم میاد تو؟

7
00:00:28,600 --> 00:00:31,600
‫چجورم میاد.
‫الان دارم می‌رم پایین.

8
00:00:32,200 --> 00:00:35,480
‫از وقتی بچه‌دار شده بودیم،
‫مسافرت نرفته بودیم.

9
00:00:36,480 --> 00:00:38,240
‫فکر کنم رفتم پیش
‫جان و بهش گفتم...

10
00:00:38,320 --> 00:00:39,630
‫الان بهترین
‫موقعه که بریم...

11
00:00:39,680 --> 00:00:43,520
‫به سفر معرکه‌ای که
‫خیلی وقت بود درباره‌اش حرف می‌زدیم،

12
00:00:44,560 --> 00:00:47,160
‫که برامون اتفاق
‫خیلی بزرگی بود.

13
00:00:55,880 --> 00:00:57,520
‫شب جمعه، سیزدهم،

14
00:00:57,560 --> 00:01:00,760
‫چهار ماه بود که به‌عنوان
‫اجرا کننده توی کشتی کار می‌کردم.

15
00:01:01,920 --> 00:01:04,800
‫اصلاً فکرش رو نمی‌کردم
‫قراره اتفاقی بیفته.

16
00:01:08,640 --> 00:01:12,760
‫آدم یه لحظه با خانواده‌اش
‫جشن می‌گیره و خوش می‌گذرونه،

17
00:01:18,520 --> 00:01:22,160
‫لحظه‌ی بعد،
‫فقط همون‌جا وایستاده...

18
00:01:23,120 --> 00:01:24,320
‫و ناتوانه.

19
00:01:33,840 --> 00:01:39,200
‫انگار زمین زیر
‫پامون دهن باز کرد.

20
00:01:40,640 --> 00:01:44,120
‫مردم دیوارها رو می‌چسبیدن
‫و به همدیگه چنگ می‌زدن.

21
00:01:45,240 --> 00:01:49,040
‫این صحنه دقیقاً مثل فیلم تایتانیک بود،
‫تمام و کمال.

22
00:01:49,760 --> 00:01:54,360
‫داستان‌هایی از ترس و وحشت
‫در کشتی تفریحی کوستا کونکوردیا به گوش می‌رسه.

23
00:01:54,880 --> 00:01:55,720
‫بیاین روراست باشیم،

24
00:01:55,760 --> 00:01:57,360
‫شما هم هر بار که سوار هواپیما...

25
00:01:57,400 --> 00:01:59,080
‫یا کشتی تفریحی می‌شین،
‫بهش فکر کردین.

26
00:01:59,160 --> 00:02:01,240
‫اگه اتفاق بدی بیفته،
‫چی می‌شه؟

27
00:02:01,280 --> 00:02:02,640
‫خب، همچین هم شد.

28
00:02:04,840 --> 00:02:09,200
‫هر بار که آدم چشم‌هاش رو می‌بنده،
‫یه صحنه از اون شب رو می‌بینه.

29
00:02:11,120 --> 00:02:14,240
‫انگار دوباره برگشته
‫به وحشتناک‌ترین لحظه‌ای که...

30
00:02:14,320 --> 00:02:16,600
‫تا حالا با خانواده‌اش
‫تجربه کرده.

31
00:02:19,680 --> 00:02:21,360
‫خدایا، چی‌کار کردم؟

32
00:02:30,560 --> 00:02:32,230
‫[ژانویه ۲۰۱۲]

33
00:02:32,280 --> 00:02:34,880
‫قبلاً اروپا رفته بودیم،
‫ولی هیچ‌وقت با هم نرفته بودیم.

34
00:02:35,520 --> 00:02:37,960
‫برای همین این بدون شک طولانی‌ترین
‫سفر مشترکمون بود...

35
00:02:38,040 --> 00:02:39,800
‫و دورترین جایی
‫که با هم می‌رفتیم.

36
00:02:39,920 --> 00:02:43,200
‫دخترمون، لیلا، ۱۴ ماهش بود.

37
00:02:43,720 --> 00:02:46,120
‫برای همین حس کردیم
‫فرصت خوبیه...

38
00:02:46,160 --> 00:02:48,600
‫تا یه سفر بزرگ و حسابی
‫با هم بریم.

39
00:02:48,720 --> 00:02:53,120
‫مطمئنم یه چمدون پر از اسباب‌بازی،
‫پوشک و دستمال‌ مرطوب جمع کردیم،

40
00:02:53,200 --> 00:02:55,560
‫خلاصه همه‌چیز برداشته بودیم.
‫کلی وسیله همراهمون بود.

41
00:02:56,280 --> 00:03:01,400
‫قرار بود بریم پاریس،
‫سوئیس، ونیز و بارسلونا.

42
00:03:01,440 --> 00:03:04,240
‫در نهایت هم، سفرمون توی
‫یه کشتی تفریحی تموم می‌شد.

43
00:03:04,840 --> 00:03:08,160
‫آره، فکر کنم دلیل اصلی
‫انتخاب این سفر هم همین بود.

44
00:03:08,240 --> 00:03:10,720
‫کلی عکس و فیلم گرفتیم...

45
00:03:10,800 --> 00:03:13,040
‫و خاطره‌های
‫معرکه‌ای ساختیم.

46
00:03:15,000 --> 00:03:17,040
‫همیشه دلم می‌خواست
‫برم ایتالیا.

47
00:03:19,120 --> 00:03:21,800
‫این اولین مورد
‫در لیست آرزوهام بود،

48
00:03:22,280 --> 00:03:26,080
‫ولی اصلاً نمی‌دونستم قراره
‫سوار کشتی تفریحی بشم.

49
00:03:26,680 --> 00:03:30,200
‫هنوز اون بخش رو بهش نگفته بودم.
‫فقط قضیه‌ی ایتالیا رو بهش گفتم،

50
00:03:30,280 --> 00:03:32,880
‫چون کشتی تفریحی قرار بود
‫یه سورپرایز ویژه باشه.

51
00:03:35,520 --> 00:03:39,880
‫اون موقع حدوداً سه سالی
‫بود که با هم قرار می‌ذاشتیم.

52
00:03:40,000 --> 00:03:44,160
‫برنامه‌ام این بود که بالاخره
‫یه جا ازش خواستگاری کنم.

53
00:03:44,200 --> 00:03:46,120
‫وقتی آدم می‌خواد از کسی
‫خواستگاری کنه،

54
00:03:46,160 --> 00:03:48,840
‫دلش می‌خواد رمانتیک‌ترین جایی رو
‫که می‌تونه پیدا کنه، انتخاب کنه...

55
00:03:49,000 --> 00:03:52,600
‫و توی این سفر هم جاهای زیادی
‫برای انتخاب وجود داشت.

56
00:03:53,880 --> 00:03:56,400
‫این قرار بود همون لحظه‌ای بشه
‫که همه‌چیز جفت‌وجور می‌شه.

57
00:03:59,000 --> 00:04:02,080
‫مگه می‌تونه بگه نه؟
‫اگه یه جای بی‌نظیر درخواست کنیم؟

58
00:04:02,200 --> 00:04:04,680
‫هر کسی بخواد این کار رو بکنه،
‫همین فکر رو می‌کنه، مگه نه؟

59
00:04:06,640 --> 00:04:07,960
‫وقتی رسیدم،

60
00:04:08,040 --> 00:04:13,400
‫از عظمت و بزرگی
‫کشتی متحیر شدم.

61
00:04:15,440 --> 00:04:17,480
‫اون موقع ۱۷ سالم بود.

62
00:04:17,520 --> 00:04:22,960
‫مامانم می‌خواست تولد
‫۵۰ سالگیش رو جشن بگیره.

63
00:04:25,720 --> 00:04:28,880
‫برای من،
‫نامزد اون موقعیم...

64
00:04:28,920 --> 00:04:32,120
‫و صمیمی‌ترین دوست دوران بچگیش،
‫لوئیزا، جا رزرو کرد.

65
00:04:33,640 --> 00:04:37,520
‫از وقتی خیلی کوچیک بودم،
‫همه‌کار رو با هم انجام می‌دادیم.

66
00:04:38,320 --> 00:04:43,280
‫حدوداً هفت سالم بود
‫که معلوم شد سرطان داره.

67
00:04:44,880 --> 00:04:47,800
‫ولی چند ماه قبل از سفرمون،

68
00:04:47,880 --> 00:04:50,320
‫سرطانش بهبود پیدا کرده بود.

69
00:04:50,440 --> 00:04:55,720
‫این هم بدون شک یه دلیل بزرگ دیگه
‫برای جشن گرفتن تولدش بود.

70
00:04:55,920 --> 00:04:57,840
‫[کوستا کونکوردیا]

71
00:04:58,080 --> 00:05:01,920
‫اولین کاری که کردیم،
‫گشتن توی... توی کشتی بود.

72
00:05:05,000 --> 00:05:08,800
‫می‌دونستم قراره بزرگ‌ترین کشتی‌ای
‫باشه که تا حالا به عمرم دیدم.

73
00:05:09,280 --> 00:05:12,600
‫هنوز اولین باری که پا
‫گذاشتم توی کشتی رو یادمه...

74
00:05:12,680 --> 00:05:16,480
‫و از این‌که چقدر همه‌چیز مجلل بود،
‫حسابی ماتم برده بود.

75
00:05:18,280 --> 00:05:21,960
‫خیلی مجلل بود.
‫همه‌جا پر از لوستر بود.

76
00:05:22,520 --> 00:05:24,240
‫انگار همه‌چیز یا...

77
00:05:24,280 --> 00:05:25,920
‫از طلا ساخته شده بود،
‫یا شیشه یا مرمر.

78
00:05:25,960 --> 00:05:27,720
‫یه جورایی شبیه
‫ایتالیای قدیم بود.

79
00:05:27,800 --> 00:05:31,000
‫خب، همه‌چیز برق
‫می‌زد و بی‌نقص بود.

80
00:05:32,920 --> 00:05:35,840
‫موقع رزرو کردن،
‫دقیقاً نمی‌دونستم کدوم اتاق گیرم میاد.

81
00:05:36,720 --> 00:05:38,800
‫اون زمان،
‫هزینه‌ی سفر خیلی بالا بود...

82
00:05:38,840 --> 00:05:40,800
‫و منم یه... یه دانشجو بودم.

83
00:05:41,440 --> 00:05:45,320
‫ولی تمام تلاشش رو کرد تا بهترین
‫اتاقی رو که می‌شد، برامون بگیره.

84
00:05:49,800 --> 00:05:51,920
‫خیلی خوشحال بودم چون
‫اتاقمون بالکن داشت...

85
00:05:51,960 --> 00:05:53,640
‫و چشم‌انداز خیلی
‫قشنگی داشتیم.

86
00:05:53,760 --> 00:05:56,120
‫رفتیم روی بالکن...

87
00:05:56,160 --> 00:05:58,000
‫و نیک اشاره کرد و گفت:

88
00:05:58,080 --> 00:06:04,000
‫«ببین، یکی دو طبقه پایین‌تر
‫از ما قایق‌های نجاتن.»

89
00:06:04,120 --> 00:06:05,960
‫قایق‌های نجات.

90
00:06:06,080 --> 00:06:08,680
‫و با خودم گفتم: «خب،
‫بذار یه عکس ازشون بگیرم.»

91
00:06:12,200 --> 00:06:14,680
‫هیچ‌وقت سوار کشتی
‫تفریحی نشده بودم...

92
00:06:14,760 --> 00:06:19,270
‫و گفتم: «خب،
‫فرض کن اتفاقی مثل تایتانیک بیفته...»

93
00:06:19,320 --> 00:06:21,070
‫و منم گفتم: «اصلاً
‫شبیه تایتانیک نمی‌شه.

94
00:06:21,120 --> 00:06:21,840
‫قراره عالی باشه.

95
00:06:21,880 --> 00:06:22,880
‫قبلاً هم سوار
‫کشتی تفریحی شدم.

96
00:06:22,920 --> 00:06:24,760
‫معرکه‌ست. عاشقش می‌شی.»

97
00:06:25,280 --> 00:06:29,960
‫[جمعه، ۱۳ ژانویه]

98
00:06:30,120 --> 00:06:32,960
‫بچه‌ها، به سرتون نزنه
‫از اینجا دور بشین!

99
00:06:33,160 --> 00:06:35,800
‫[یکی از خدمه: مسافرینِ حاضر
‫در کشتی: ۳۲۰۸]

100
00:06:35,840 --> 00:06:37,160
‫[۳۲۰۸]

101
00:06:37,520 --> 00:06:40,640
‫[خدمه: ۱۰۲۳ - ۱۰۲۳]

102
00:06:42,280 --> 00:06:46,880
‫اولین باری که سوار کشتی شدیم،
‫واقعاً معرکه بود.

103
00:06:46,960 --> 00:06:48,430
‫یکی رو دیدیم که
‫ازمون پرسید...

104
00:06:48,480 --> 00:06:50,600
‫بقیه‌ی هفته می‌خوایم
‫چی‌کار کنیم.

105
00:06:50,720 --> 00:06:53,800
‫یه روز رو برای حوضچه‌ی آب گرم هماهنگ کردیم
‫و خیلی هیجان‌انگیز بود، مگه نه؟

106
00:06:53,920 --> 00:06:55,280
‫همه‌چیز داشت خیلی
‫سریع پیش می‌رفت.

107
00:06:55,360 --> 00:06:57,520
‫تازه رسیده بودیم به اتاقمون
‫و داشتیم دور می‌زدیم.

108
00:06:58,000 --> 00:07:01,040
‫همین‌طور که راه می‌رفتیم،
‫از همه‌چیز عکس می‌گرفتم.

109
00:07:04,240 --> 00:07:06,600
‫یکی از ویژگی‌های معرکه‌ی سفر
‫با کشتی تفریحی اینه که...

110
00:07:06,720 --> 00:07:10,560
‫همه‌چیز رو برای آدم فراهم می‌کنه.

111
00:07:10,600 --> 00:07:13,120
‫پس برای من،
‫به‌خصوص به‌عنوان مادری که تازه بچه‌دار شده،

112
00:07:13,200 --> 00:07:15,120
‫کار خیلی راحت شده بود.

113
00:07:15,240 --> 00:07:17,480
‫بی‌نهایت رستوران مختلف داشت،

114
00:07:17,560 --> 00:07:20,800
‫سالن‌های تئاتر،
‫نمایش‌ها و کافه.

115
00:07:20,840 --> 00:07:23,280
‫واقعاً تنها سختیش این بود
‫که چطور وقتمون رو بگذرونیم،

116
00:07:23,360 --> 00:07:25,280
‫چون کلی انتخاب مختلف داشتیم.

117
00:07:25,400 --> 00:07:29,640
‫یه بستنی‌فروشی رو یادمه که
‫می‌شد خودمون معجون درست کنیم...

118
00:07:29,720 --> 00:07:31,560
‫و فکر کنم ۲۴ ساعته باز بود،

119
00:07:31,600 --> 00:07:33,720
‫هر وقت دلمون می‌خواست
‫می‌تونستیم بستنی بخوریم.

120
00:07:36,600 --> 00:07:39,280
‫اون حوالی سریال مردگان
‫متحرک خیلی معروف شده بود،

121
00:07:39,360 --> 00:07:40,960
‫برای همین ما همیشه
‫یه بازی می‌کردیم.

122
00:07:41,000 --> 00:07:43,200
‫که: «اگه زامبی‌ها حمله کنن،
‫کجا پناه می‌بریم...

123
00:07:43,320 --> 00:07:46,680
‫و از چه سلاحی برای مبارزه
‫یا فرار استفاده می‌کنیم؟»

124
00:07:46,760 --> 00:07:49,360
‫یا «کجا می‌ری؟ از این طرف
‫فرار می‌کنی یا اون طرف؟»

125
00:07:49,400 --> 00:07:50,800
‫و اگه زامبیِ کُندی باشه،

126
00:07:50,840 --> 00:07:53,160
‫سلاحی که می‌تونی
‫باهاش جلوش رو بگیری، کجاست؟

127
00:07:53,280 --> 00:07:55,200
‫اولین باری که این بازی رو
‫باهام راه انداخت،

128
00:07:55,240 --> 00:07:57,480
‫بهش گفتم: «نمی‌دونم.

129
00:07:57,520 --> 00:07:59,480
‫اصلاً حواسم نبود.»

130
00:07:59,520 --> 00:08:01,160
‫- اونم گفت: «اشتباه کردی!»
‫- دقیقاً.

131
00:08:01,240 --> 00:08:02,430
‫- دقیقاً.
‫- «اشتباه کردی!»

132
00:08:02,480 --> 00:08:04,030
‫«همین‌جا بود که خراب کردی.»

133
00:08:04,080 --> 00:08:09,640
‫کم‌کم شروع کردم به این‌که
‫واقعاً به اطرافم دقت کنم.

134
00:08:11,840 --> 00:08:13,560
‫غروب زیبایی بود.

135
00:08:13,640 --> 00:08:16,880
‫هوا صاف بود، یه‌کم سرد بود،
‫چون توی ژانویه بودیم.

136
00:08:17,000 --> 00:08:20,120
‫ولی، یه غروب آروم بود،
‫مثل بقیه‌ی غروب‌ها.

137
00:08:22,400 --> 00:08:25,400
‫من حدود ۴۳ سال با شرکت
‫کوستا کار کردم.

138
00:08:25,880 --> 00:08:27,680
‫توی کشتی آدم همیشه
‫مشغول کاره.

139
00:08:28,200 --> 00:08:31,960
‫کریسمس، سال نو،
‫عید پاک، شنبه و یکشنبه.

140
00:08:33,040 --> 00:08:35,600
‫توی کشتی بیشتر از خونه‌ی
‫خودم احساس راحتی می‌کردم.

141
00:08:39,280 --> 00:08:43,840
‫حدود ۸۰۰ نفر زیر دست من توی کشتی
‫کوستا کونکوردیا کار می‌کردن.

142
00:08:45,480 --> 00:08:48,400


143
00:08:48,440 --> 00:08:52,400
‫چهار ماه بود که به‌عنوان
‫اجرا کننده توی کشتی کار می‌کردم.

144
00:08:52,520 --> 00:08:55,120
‫اون زمان،
‫واقعاً شغل رویاییم بود.

145
00:08:55,200 --> 00:08:57,960
‫درست مثل بهشت روی زمین بود.

146
00:08:58,040 --> 00:09:01,720
‫دور دنیا رو می‌گشتم.
‫در بهترین وضعیت بدنی زندگیم بودم.

147
00:09:01,760 --> 00:09:03,280
‫دوست‌های معرکه‌ای داشتم.

148
00:09:03,800 --> 00:09:04,880
‫جادویی بود.

149
00:09:09,760 --> 00:09:12,440
‫از طرف مدیریت کوستا
‫و تمامی کارکنان،

150
00:09:12,520 --> 00:09:15,080
‫خوشحال و مفتخرم که ورودتون رو
‫به کشتی خوش‌آمد بگم.

151
00:09:16,200 --> 00:09:18,360
‫ناخدا اسکتینو رو
‫چند باری دیدم.

152
00:09:18,480 --> 00:09:21,600
‫اولین باری که دیدمش
‫در آسانسور خدمه بود.

153
00:09:21,640 --> 00:09:23,360
‫تنها چیزی که
‫درباره‌اش می‌دونستم...

154
00:09:23,440 --> 00:09:26,240
‫این بود که تازه ناخدای
‫این کشتی شده بود.

155
00:09:26,320 --> 00:09:27,640
‫از سفرتون لذت ببرین.

156
00:09:30,360 --> 00:09:33,280
‫یه بار، مامانم اومده
‫بود دیدنم توی کشتی...

157
00:09:33,400 --> 00:09:35,240
‫و داشت با مامانم
‫حرف می‌زد...

158
00:09:35,280 --> 00:09:36,680
‫و می‌گفت:

159
00:09:36,720 --> 00:09:39,920
‫می‌خواد با یکی از دوست‌هاش
‫بره توی جزیره ماهیگیری،

160
00:09:40,000 --> 00:09:41,200
‫ولی به کسی چیزی نگیم...

161
00:09:41,280 --> 00:09:43,800
‫چون در واقع اجازه‌ی
‫این کار رو نداشت.

162
00:09:43,880 --> 00:09:46,040
‫برای همین با خودمون گفتیم:

163
00:09:46,080 --> 00:09:49,400
‫«عجب، قانون رو دور می‌زنه!»

164
00:09:49,640 --> 00:09:52,360
‫[ساعت ۹ شب]

165
00:09:53,080 --> 00:09:56,720
‫اون شب، حدود ساعت نه،
‫ناخدا بهم زنگ زد.

166
00:09:58,640 --> 00:10:04,120
‫چند روز قبلش،
‫سرپیشخدمت از ناخدا خواسته بود...

167
00:10:04,160 --> 00:10:07,640
‫که موقع عبور از کنار جزیره‌ی
‫جیلیو ادای احترام کنن،

168
00:10:07,720 --> 00:10:11,400
‫چون خواهر و مادرش
‫در اون جزیره زندگی می‌کردن.

169
00:10:12,760 --> 00:10:14,920
‫[عرشه]

170
00:10:15,440 --> 00:10:17,920
‫ازم خواست اگه دوست دارم برم...

171
00:10:17,960 --> 00:10:20,480
‫روی عرشه تا موقع
‫ادای احترام کنارش باشم.

172
00:10:22,000 --> 00:10:24,520
‫به نظر من یه‌کم عجیب بود، چون،

173
00:10:25,280 --> 00:10:28,680
‫شب بود و تاریکی مطلق،
‫چیز زیادی دیده نمی‌شد.

174
00:10:28,760 --> 00:10:31,040
‫ولی، چون تصمیم ناخدا بود،

175
00:10:31,080 --> 00:10:33,520
‫قبول کردیم.

176
00:10:34,400 --> 00:10:35,480
‫ناخدا:‌ سلام

177
00:10:35,600 --> 00:10:37,590
‫خدمه عرشه: ناخدا، چیرو هستم،
‫۹.۵ کیلومتر.

178
00:10:37,640 --> 00:10:40,310
‫ناخدا: ۹/۵ کیلومتر، ۹/۵ کیلومتر.
‫باشه،‌ خیلی‌خب. باشه.

179
00:10:40,360 --> 00:10:42,120
‫خدمه عرشه: تا جزیره‌ی جیلیو
‫فاصله‌ی چندانی نداریم.

180
00:10:42,160 --> 00:10:44,280
‫تا ساعت ۲۱:۴۴ می‌رسیم اون‌جا.

181
00:10:48,440 --> 00:10:51,270
‫اون شب،
‫من و نامزدم، آندریا،

182
00:10:51,320 --> 00:10:55,440
‫تصمیم گرفتیم بریم
‫روی عرشه‌ی استخر.

183
00:10:56,040 --> 00:10:57,960
‫همین که در رو باز کردم،

184
00:10:58,480 --> 00:11:01,520
‫نسیم خنکی رو حس کردم.

185
00:11:04,520 --> 00:11:06,480
‫همه‌جا تاریک بود،

186
00:11:06,520 --> 00:11:10,200
‫ولی با چند تا
‫چراغ روشن شده بود.

187
00:11:11,560 --> 00:11:15,200
‫نورها روی آب برق می‌زدن.

188
00:11:16,600 --> 00:11:19,960
‫خم شدم و داشتم دریا رو
‫نگاه می‌کردم...

189
00:11:20,040 --> 00:11:25,160
‫و آندریا که پشت سرم بود،
‫بغلم کرد.

190
00:11:25,680 --> 00:11:29,280
‫بهم گفت: «حس
‫تایتانیک رو داره.»

191
00:11:29,880 --> 00:11:31,920
‫اون لحظه، من...

192
00:11:32,880 --> 00:11:34,120
‫راستش، من...

193
00:11:34,840 --> 00:11:36,280
‫یه جورایی حس
‫عجیبی پیدا کردم.

194
00:11:36,880 --> 00:11:38,240
‫ولی مسخره‌ست، نه؟

195
00:11:38,280 --> 00:11:44,200
‫برای همین... فقط... آدم اون
‫فکر رو از سرش بیرون می‌کنه.

196
00:11:45,640 --> 00:11:49,520
‫و بعدش، مامانم بهم زنگ زد.

197
00:11:49,960 --> 00:11:51,960
‫گفت: «ما توی رستورانیم.

198
00:11:52,160 --> 00:11:56,560
‫دارن شام رو می‌کشن،
‫پس زودتر بیا پیشمون.»

199
00:11:58,800 --> 00:12:00,840
‫یه جورایی شام مهمی بود،

200
00:12:00,880 --> 00:12:02,840
‫چون نیمه‌شب،

201
00:12:02,920 --> 00:12:05,200
‫تولدش می‌شد.

202
00:12:09,280 --> 00:12:11,320
‫اون شب،
‫شام خیلی خوبی خوردیم.

203
00:12:11,360 --> 00:12:12,800
‫می‌تونی به بابا سلام کنی؟

204
00:12:12,920 --> 00:12:16,790
‫ولی بعد از شام، چون لیلا یک سالش بود،
‫وقت خوابش رسیده بود.

205
00:12:16,840 --> 00:12:18,800
‫برگشتیم به کابین
‫و خوابوندیمش.

206
00:12:20,800 --> 00:12:23,200
‫کارهای همیشگی قبل
‫از خواب رو انجام دادیم.

207
00:12:23,320 --> 00:12:25,200
‫پیژامه‌ام رو پوشیدم.

208
00:12:25,240 --> 00:12:29,000
‫از حمام اومدم بیرون،
‫شلوارکم رو پوشیدم و رفتم توی تخت.

209
00:12:29,160 --> 00:12:30,910
‫و یادمه وقتی دراز کشیدم،

210
00:12:30,960 --> 00:12:34,080
‫بلند گفتم: «هلاک شدم.»

211
00:12:34,640 --> 00:12:36,400
‫خب، روز خیلی طولانی‌ای بود.

212
00:12:40,960 --> 00:12:42,720
‫ناخدا: من سکان رو به دست می‌گیرم.

213
00:12:42,840 --> 00:12:44,400
‫سرعتمون چنده؟

214
00:12:44,680 --> 00:12:46,560
‫خدمه‌ی عرشه: ۱۵.۳ گره.

215
00:12:47,040 --> 00:12:49,120
‫ناخدا: برسونش به ۱۶ گره.

216
00:12:54,040 --> 00:12:56,480
‫همین‌طور که به جزیره
‫نزدیک‌تر می‌شدیم،

217
00:12:56,560 --> 00:12:58,640
‫دیدم که داریم خیلی
‫زیاد نزدیک می‌شیم،

218
00:12:58,720 --> 00:13:02,560
‫برای همین این رو به سرپیشخدمتی
‫که کنارم ایستاده بود گفتم.

219
00:13:02,600 --> 00:13:05,160
‫گفتم: «فکر کنم داریم
‫یه‌کم زیادی نزدیک می‌شیم.»

220
00:13:07,360 --> 00:13:10,360
‫یکهو،
‫ساحل کاملاً نمایان شد.

221
00:13:12,640 --> 00:13:14,320
‫در اون شب خاص،

222
00:13:14,360 --> 00:13:17,240
‫با دوست‌هام،
‫نیم ساعت استراحت داشتیم.

223
00:13:17,600 --> 00:13:21,520
‫با یکی از متصدی‌های کافه
‫که اهل پرو بود، دوست شده بودم،

224
00:13:21,800 --> 00:13:25,680
‫که توی کافه‌ی لوندرا کار می‌کرد،
‫انتهای عرشه ۵،

225
00:13:25,720 --> 00:13:27,830
‫انتهای کشتی بود.
‫و می‌خواستم ببینمش،

226
00:13:27,880 --> 00:13:29,600
‫برای همین به بقیه گفتم...

227
00:13:29,640 --> 00:13:33,200
‫گفتم: «می‌خواید بریم کافه
‫لوندرا یه کاپوچینو بخوریم؟»

228
00:13:33,240 --> 00:13:35,960
‫همه هم گفتن: «آره حتماً، بریم.»

229
00:13:37,840 --> 00:13:39,720
‫ناخدا: ۳۵۰

230
00:13:39,760 --> 00:13:41,240
‫سکان‌دار: ۳۴۰

231
00:13:41,280 --> 00:13:43,000
‫ناخدا: ۳۵۰

232
00:13:43,040 --> 00:13:44,520
‫- به سمت راست.
‫- سکان‌دار: باشه.

233
00:13:45,120 --> 00:13:48,080
‫وگرنه می‌خوریم به صخره‌ها.

234
00:13:52,160 --> 00:13:56,400
‫همین‌طور که کشتی
‫به جزیره نزدیک‌تر می‌شد،

235
00:13:57,000 --> 00:14:01,400
‫چیزی که خیلی متعجبم کرد این بود
‫که کشتی اصلاً سرعتش رو کم نکرد.

236
00:14:04,920 --> 00:14:07,240
‫همون لحظه بود که
‫ترس افتاد به جونم.

237
00:14:10,400 --> 00:14:12,760
‫ناخدا: تمام فرمان به راست.

238
00:14:12,800 --> 00:14:14,360
‫سکان‌دار: تمام فرمان به راست.

239
00:14:15,520 --> 00:14:18,280
‫مانریکو: می‌خواد کشتی رو به گل بنشونه؟

240
00:14:20,560 --> 00:14:22,160
‫ای خدا.

241
00:14:24,400 --> 00:14:26,480
‫سرپیشخدمت بهم گفت: «نه،
‫نگاه کن.

242
00:14:26,520 --> 00:14:29,200
‫ناخدا خودش خوب
‫می‌دونه داره چی‌کار می‌کنه.»

243
00:14:29,280 --> 00:14:31,320
‫ولی حرفش رو تموم نکرد.

244
00:14:46,200 --> 00:14:50,960
‫یه صدایی شنیدم
‫و لرزشی رو حس کردم.

245
00:14:51,080 --> 00:14:51,840
‫برای من،

246
00:14:51,880 --> 00:14:55,840
‫این‌که اتاق داشت کم‌کم کج
‫می‌شد واقعاً دلهره‌آور بود.

247
00:14:57,440 --> 00:14:59,200
‫بدنم کاملاً منقبض شد...

248
00:14:59,280 --> 00:15:01,960
‫و فهمیدم یه جای کار
‫بدجوری می‌لنگه.

249
00:15:02,520 --> 00:15:05,000
‫صدای گوش‌خراش بلندی شنیدیم.

250
00:15:06,280 --> 00:15:11,520
‫بعد اون صدای جیغ‌مانند تبدیل شد
‫به صدای کشیده شدن دو تا چیز روی هم،

251
00:15:12,640 --> 00:15:14,640
‫شنیدن همچین صدایی
‫واقعاً وحشتناک بود.

252
00:15:19,680 --> 00:15:22,360
‫می‌تونید تصور کنید هزار تا
‫بشقاب هم‌زمان با هم بشکنن؟

253
00:15:23,240 --> 00:15:27,040
‫خیلی ترسیده بودم چون
‫صداش خیلی بلند بود.

254
00:15:30,480 --> 00:15:35,240
‫و کل آب جوش داخل دیگ
‫شروع کرد به ریختن.

255
00:15:37,640 --> 00:15:40,240
‫من یکی از ۱۸۰ تا
‫آشپز اونجا بودم.

256
00:15:40,440 --> 00:15:42,360
‫هیچ‌کس نمی‌دونست
‫چه خبر شده.

257
00:15:42,440 --> 00:15:45,760
‫فکر کردم دریا طوفانیه
‫و همه‌چیز درست می‌شه.

258
00:15:45,800 --> 00:15:47,640
‫ولی بعد از چند ثانیه...

259
00:15:48,680 --> 00:15:51,360
‫فهمیدم نه،
‫یه جای کار می‌لنگه.

260
00:15:53,320 --> 00:15:55,280
‫خدمه‌ی عرشه: چی‌کار کرده؟

261
00:15:56,960 --> 00:15:59,720
‫ناخدا: درهای آب‌بند عقب کشتی رو ببندید.

262
00:15:59,960 --> 00:16:02,800
‫خدمه‌ی عرشه: تمام درهای آب‌بند
‫عقب کشتی رو ببندید.

263
00:16:04,280 --> 00:16:06,280
‫ناخدا: خدایا، چی‌کار کردم؟

264
00:16:12,280 --> 00:16:14,000
‫برگشتم و دیدم...

265
00:16:14,120 --> 00:16:18,040
‫که کشتی از سمت چپ
‫به صخره‌ها برخورد کرده.

266
00:16:19,120 --> 00:16:24,000
‫به وضوح می‌شد دید که آب
‫داره وارد بدنه‌ی کشتی می‌شه.

267
00:16:24,920 --> 00:16:27,120
‫ناخدا: ولی به کجا برخورد داشتیم؟

268
00:16:27,360 --> 00:16:30,200
‫مانریکو: یه صخره. که بالای آب هم هست.

269
00:16:30,680 --> 00:16:32,600
‫ناخدا: وسط کشتی.

270
00:16:32,920 --> 00:16:34,680
‫خدمه‌ی عرشه:‌ وسط کشتی.

271
00:16:35,440 --> 00:16:39,800
‫همه‌مون شوکه شده بودیم
‫و نمی‌تونستیم تکون بخوریم.

272
00:16:41,840 --> 00:16:43,440
‫آروم باشید.

273
00:16:43,520 --> 00:16:45,840
‫- بهتره بشینید.
‫- بشینیم؟

274
00:16:45,880 --> 00:16:47,160
‫- بشینیم؟
‫- آره.

275
00:16:50,840 --> 00:16:53,120
‫همه بدجوری ترسیده بودن.

276
00:16:53,840 --> 00:16:57,440
‫منم داشتم به مامانم نگاه
‫می‌کردم که درست روبه‌روم بود.

277
00:16:57,520 --> 00:17:02,240
‫بهم نگاه کرد و گفت:
‫«چیزی نیست.

278
00:17:02,360 --> 00:17:03,560
‫همه‌چیز مرتبه.»

279
00:17:05,280 --> 00:17:07,320
‫داشت تمام تلاشش رو
‫می‌کرد تا...

280
00:17:07,440 --> 00:17:11,240
‫بهم نشون بده اتفاق
‫بدی نیفتاده،

281
00:17:11,280 --> 00:17:13,960
‫ولی خودم می‌دونستم
‫که افتاده.

282
00:17:18,520 --> 00:17:22,120
‫فقط همون‌جا وایستاده بودیم و منتظر
‫بودیم ببینیم باید چی‌کار کنیم.

283
00:17:23,600 --> 00:17:27,480
‫خیلی زود، دیگه هیچ
‫حسی نداشتم...

284
00:17:27,520 --> 00:17:30,120
‫و به نیکلاس نگاه
‫کردم و گفت:

285
00:17:30,840 --> 00:17:34,240
‫«باید از اینجا بریم،
‫همین الان باید بریم»

286
00:17:36,320 --> 00:17:39,040
‫گفت: «شنیدی؟ حسش کردی؟»

287
00:17:39,600 --> 00:17:40,880
‫واقعاً وحشت کرده بودم...

288
00:17:41,880 --> 00:17:46,000
‫و بدنم انگار رفت
‫توی حالت واکنش به بحران.

289
00:17:46,920 --> 00:17:49,720
‫خب،
‫بهم می‌گفتن آدم بی‌احساسی‌ام،

290
00:17:50,240 --> 00:17:52,960
‫ولی اون لحظه،
‫فقط بحث بقا بود...

291
00:17:53,000 --> 00:17:56,080
‫و این‌که سعی کنم خونواده‌ام رو
‫از این وضعیت نجات بدم.

292
00:17:57,920 --> 00:17:59,960
‫سر مگان داد زدم.
‫گفتم: «بچه رو بردار.»

293
00:18:00,040 --> 00:18:01,240
‫گفتم: «باید بریم.»

294
00:18:03,560 --> 00:18:05,640
‫وقتی دیدم اون‌طوری
‫واکنش نشون داد،

295
00:18:05,720 --> 00:18:08,040
‫بلافاصله دلم هِری ریخت.

296
00:18:08,120 --> 00:18:12,080
‫لیلا رو از توی گهواره‌اش،
‫وسط خواب عمیقش برداشتم.

297
00:18:12,200 --> 00:18:14,990
‫اون موقع،
‫پستونکش رو برنداشته بودم.

298
00:18:15,040 --> 00:18:17,800
‫بلافاصله شروع
‫کرد به گریه کردن.

299
00:18:19,440 --> 00:18:22,120
‫یه شلوار جین پوشیدم،
‫ولی همین بود.

300
00:18:22,160 --> 00:18:25,880
‫پیراهن تنم نبود.
‫مگان لیلا رو توی بغلش داشت.

301
00:18:25,960 --> 00:18:28,320
‫و از در زدیم بیرون.

302
00:18:31,640 --> 00:18:34,280
‫به محض این‌که
‫برخورد اتفاق افتاد،

303
00:18:34,360 --> 00:18:37,680
‫اولین فکرم این بود که
‫برم ببینم پایین چی شده.

304
00:18:37,720 --> 00:18:40,000
‫و نزدیک موتورخونه،

305
00:18:40,120 --> 00:18:43,520
‫سرمهندس اومد بیرون،
‫کاملاً آشفته و ترسیده.

306
00:18:43,600 --> 00:18:45,680
‫بهم گفت پایین فاجعه‌ست،

307
00:18:45,720 --> 00:18:47,640
‫آب با تمام قدرت
‫داره وارد می‌شه.

308
00:18:47,920 --> 00:18:49,440
‫احساس درماندگی می‌کردم.

309
00:18:50,560 --> 00:18:53,120
‫ناخدا: سرمهندس رو بیار پشت خط لطفاً.

310
00:18:54,640 --> 00:18:59,000
‫خدمه‌ی عرشه: سرمهندس رو بیارید،
‫ناخدا می‌خواد در مورد اقدامات اضطراری صحبت کنه.

311
00:19:01,600 --> 00:19:03,520
‫سرمهندس:‌ پمپ‌ها رو روشن کنید.

312
00:19:06,520 --> 00:19:08,960
‫خدمه‌ی عرشه:‌ ناخدا، سرمهندس
‫پشت خطه.

313
00:19:09,000 --> 00:19:10,880
‫ناخدا: ولی آبی هم میاد تو؟

314
00:19:11,000 --> 00:19:13,830
‫سرمهندس: چجورم میاد.
‫الان دارم می‌رم پایین.

315
00:19:13,880 --> 00:19:15,080
‫ناخدا: ولی کجا؟

316
00:19:15,120 --> 00:19:17,480
‫سرمهندس: سمت چپ، دارم
‫می‌رم پایین که چک کنم.

317
00:19:17,520 --> 00:19:19,230
‫ناخدا: ولی کجای سمت چپ؟

318
00:19:19,280 --> 00:19:20,600
‫سرمهندس: موتورخونه.

319
00:19:20,640 --> 00:19:22,600
‫ناخدا: ولی خیلی آبه؟

320
00:19:22,720 --> 00:19:25,040
‫سرمهندس: کلی آب هست.
‫نمی‌شه رفت پایین.

321
00:19:25,120 --> 00:19:26,510
‫ناخدا: از طرف دیگه می‌ریم پایین.

322
00:19:26,560 --> 00:19:29,950
‫یه لحظه وقت بده. پمپ‌ها رو راه می‌ندازیم.
‫در جریانت می‌ذارم، ناخدا.

323
00:19:30,000 --> 00:19:31,470
‫ناخدا: باشه، باشه.

324
00:19:31,520 --> 00:19:34,040
‫سرمهندس: بیاید اینجا.
‫پمپ‌های اضطراری رو راه بندازید.

325
00:19:34,800 --> 00:19:37,960
‫تا کارگاه هم آب نفوذ کرده.

326
00:19:38,440 --> 00:19:41,640
‫ناخدا: پس داریم غرق می‌شیم؟
‫نمی‌فهمم.

327
00:19:46,800 --> 00:19:49,520
‫از در زدیم بیرون
‫و رفتیم توی راهرو.

328
00:19:49,640 --> 00:19:52,760
‫فکر می‌کردم کشتی قراره
‫آروم‌آروم کج بشه...

329
00:19:52,840 --> 00:19:56,440
‫و توی ذهنم، فقط یه مسابقه بود
‫برای رسیدن به عرشه قایق‌های نجات.

330
00:19:57,640 --> 00:20:02,040
‫برای همین با تمام سرعت شروع
‫کردیم به بالا رفتن از پله‌ها،

331
00:20:02,080 --> 00:20:04,240
‫مگان و بچه هم پشت سرم بودن.

332
00:20:08,440 --> 00:20:11,600
‫آدرنالین شروع کرد به ترشح.
‫وحشت داشت بهم غلبه می‌کرد.

333
00:20:12,920 --> 00:20:15,480
‫لیلا تمام مدت
‫گریه می‌کرد.

334
00:20:16,040 --> 00:20:17,920
‫دو تا دو تا پله‌ها رو
‫بالا می‌رفتیم...

335
00:20:17,960 --> 00:20:20,240
‫و من بچه رو بغل کرده بودم،
‫سعی می‌کردم عقب نمونم.

336
00:20:20,840 --> 00:20:22,160
‫داشتم تقلا می‌کردم.

337
00:20:22,240 --> 00:20:24,200
‫حالم داشت به هم می‌خورد.

338
00:20:25,400 --> 00:20:27,480
‫گفتم: «فکر کنم
‫الان بالا میارم.»

339
00:20:28,000 --> 00:20:29,960
‫جان گفت: «فقط بالا بیار
‫و به دویدن ادامه بده.

340
00:20:30,040 --> 00:20:31,440
‫فقط واینستا. ادامه بده.»

341
00:20:37,200 --> 00:20:40,680
‫رسیدیم به عرشه‌ی طبقه چهارم،
‫جایی که قایق‌های نجات بودن.

342
00:20:40,800 --> 00:20:43,920
‫و یه زوجی بودن که جلیقه‌های
‫نجات رو به همه می‌دادن.

343
00:20:44,280 --> 00:20:46,840
‫در اون برهه،
‫فقط چند نفر بودیم...

344
00:20:46,880 --> 00:20:49,520
‫و یه جور کرختیِ ناشی از اضطرابی
‫داشتیم...

345
00:20:49,560 --> 00:20:51,480
‫چون هیچ‌کس به آدم
‫اطلاعات نمی‌داد.

346
00:20:52,080 --> 00:20:55,360
‫هیچ‌کس بهمون
‫نمی‌گفت چی‌کار کنیم.

347
00:20:57,360 --> 00:20:59,720
‫و درست همون موقع،
‫چراغ‌ها خاموش شدن.

348
00:21:07,800 --> 00:21:09,320
‫همه‌جا تاریکی مطلق شد.

349
00:21:12,160 --> 00:21:14,960
‫یهو از مگان و لیلا جدا شدم.

350
00:21:18,440 --> 00:21:20,760
‫نمی‌دونم سه تا پله
‫فاصله بود یا ۱۳ تا،

351
00:21:20,840 --> 00:21:22,480
‫ولی دیگه کنارم نبودن.

352
00:21:23,880 --> 00:21:25,080
‫خیلی ترسیده بودم...

353
00:21:25,160 --> 00:21:27,120
‫و یادمه داشتم فریاد
‫می‌زدم و صداش می‌کردم:

354
00:21:27,160 --> 00:21:28,520
‫«جان! جان!»

355
00:21:31,000 --> 00:21:34,200
‫فریاد می‌زدیم و از روی
‫صدا هم رو پیدا می‌کردیم.

356
00:21:35,720 --> 00:21:37,480
‫انگار یه قرن گذشت.

357
00:21:40,880 --> 00:21:42,840
‫وقتی بالاخره به هم رسیدیم،
‫یادمه گفتم:

358
00:21:42,960 --> 00:21:46,600
‫«فقط کمر شلوار
‫جینم رو بگیر و ول نکن.»

359
00:21:47,360 --> 00:21:51,480
‫لیلا توی بغلم بود و همچنان
‫پله‌ها رو دو تا دو تا بالا می‌رفتم.

360
00:21:55,800 --> 00:21:58,710
‫سرمهندس با من اومد
‫به عرشه‌ی فرماندهی.

361
00:21:58,760 --> 00:22:01,760
‫اون و ناخدا اسکتینو
‫نقشه کشتی رو باز کردن...

362
00:22:01,800 --> 00:22:07,280
‫تا ببینن کشتی واقعاً
‫چه صدماتی دیده.

363
00:22:09,320 --> 00:22:12,200
‫ناخدا: فقط می‌خوام بدونم
‫اون صخره‌ی وامونده کجا بود.

364
00:22:14,120 --> 00:22:15,960
‫هیچ هشداری نبود.

365
00:22:17,960 --> 00:22:21,840
‫در عرشه فرماندهی،
‫صدای ضربه زیاد حس نشد،

366
00:22:23,160 --> 00:22:27,120
‫در حالی که اونایی که
‫در رستوران بخش عقبی کشتی بودن،

367
00:22:27,200 --> 00:22:32,600
‫شدت کامل برخورد رو
‫با تمام وجود حس کردن.

368
00:22:35,240 --> 00:22:37,040
‫خدمه‌ی عرشه: عرشه؟

369
00:22:37,080 --> 00:22:39,960
‫کافه‌ی لوندرا: بله، خوسه هستم
‫از کافه‌ی لوندرا.

370
00:22:40,320 --> 00:22:44,640
‫می‌شه لطفاً اعلامیه بدید که همه چیز
‫زیر نظره و همه چیز مرتبه؟

371
00:22:44,680 --> 00:22:47,360
‫مسافرها خیلی دلواپس شدن.

372
00:22:51,160 --> 00:22:54,080
‫خدمه‌ی عرشه: اعلامیه می‌دیم.
‫تا موقع،

373
00:22:54,360 --> 00:22:56,870
‫بگیم یه قطعی برق بوده.

374
00:22:56,920 --> 00:22:58,840
‫باشه، بگو. قطعی برق.

375
00:23:02,960 --> 00:23:05,000
‫مسافرین گرامی،
‫لطفاً توجه کنید.

376
00:23:05,040 --> 00:23:06,720
‫من از طرف ناخدا
‫با شما صحبت می‌کنم.

377
00:23:06,880 --> 00:23:08,600
‫در حال حاضر با خاموشی
‫مواجه شدیم...

378
00:23:08,640 --> 00:23:10,200
‫چون سیستم برق
‫دچار اختلال شده.

379
00:23:10,280 --> 00:23:12,360
‫فعلاً اوضاع تحت کنترله...

380
00:23:12,400 --> 00:23:15,200
‫و تکنسین‌های ما سعی
‫دارن مشکل رو برطرف کنن.

381
00:23:15,240 --> 00:23:18,640
‫به‌محض دریافت اطلاعات جدید،
‫شما رو در جریان می‌ذاریم.

382
00:23:19,760 --> 00:23:22,360
‫همین‌طور مدام پشت
‫بلندگو می‌گفتن:

383
00:23:22,400 --> 00:23:25,120
‫«نگران نباشید،
‫همه‌چیز مرتبه.

384
00:23:25,160 --> 00:23:27,360
‫- برگردید به اتاق‌هاتون.»
‫- «برگردید به اتاق‌هاتون.»

385
00:23:28,160 --> 00:23:31,200
‫اطلاعیه‌ای رو از طرف
‫ناخدا اعلام کردیم.

386
00:23:31,280 --> 00:23:34,400
‫خواهشمندیم به کابین‌های
‫خودتون برگردید.

387
00:23:34,960 --> 00:23:38,520
‫یک‌سره با خودم می‌گفتم:
‫«عمراً برگردم به اتاقم.»

388
00:23:38,560 --> 00:23:41,560
‫- به هیچ وجه.
‫- محاله.

389
00:23:41,600 --> 00:23:43,880
‫راستش رو بگم، حتی مطمئن نبودم اون موقع
‫بتونم اتاقم رو...

390
00:23:43,920 --> 00:23:44,840
‫پیدا کنم.

391
00:23:45,560 --> 00:23:47,520
‫همین‌طور که داشتم
‫می‌رفتم پایین،

392
00:23:47,600 --> 00:23:51,080
‫می‌دیدم که مسافرها
‫خیلی ترسیدن...

393
00:23:51,160 --> 00:23:53,840
‫و  ازم می‌پرسن
‫چه اتفاقی افتاده.

394
00:23:54,600 --> 00:23:58,040
‫منم برای این‌که حرف
‫ناخدا رو خراب نکنم،

395
00:23:58,160 --> 00:24:00,840
‫نمی‌تونستم چیز
‫دیگه‌ای بهشون بگم...

396
00:24:00,880 --> 00:24:03,040
‫چون فقط اوضاع رو
‫خراب‌تر می‌کردم.

397
00:24:03,720 --> 00:24:06,080
‫دست‌بسته بودن،
‫مشکل اصلی همین بود.

398
00:24:13,480 --> 00:24:16,000
‫نمی‌دونستیم چه خبره.

399
00:24:17,200 --> 00:24:20,560
‫هر اعلامیه‌ای صادر می‌شد،
‫باور می‌کردیم.

400
00:24:21,200 --> 00:24:23,840
‫شنیدیم که خب،
‫یه نقص فنی جزئی وجود داره.

401
00:24:24,440 --> 00:24:28,160
‫حرف ناخدا هرچی که بود،
‫حرف آخر به حساب می‌اومد.

402
00:24:29,400 --> 00:24:34,160
‫شنیدم که سرآشپز می‌گفت: «هیچ‌کس تکون نخوره.
‫تکون نخورید.

403
00:24:34,200 --> 00:24:38,880
‫همون‌جا که هستید بمونید
‫و برای سرو شام آماده بشید.»

404
00:24:44,720 --> 00:24:48,440
‫به نظر کلی طول کشید تا
‫بالاخره برق‌ها برگشت.

405
00:24:49,080 --> 00:24:51,400
‫همچنان داشتیم از پله‌ها
‫می‌دویدیم به سمت بالا.

406
00:24:52,280 --> 00:24:54,440
‫و بعد بالاخره
‫وارد شدیم به...

407
00:24:54,480 --> 00:24:56,640
‫عرشه‌ای که قایق‌های
‫نجات اونجا بودن.

408
00:25:02,120 --> 00:25:04,800
‫صدها نفر آدم،
‫شونه به شونه‌ی هم وایستاده بودن.

409
00:25:05,320 --> 00:25:07,880
‫آدم با موجی از وحشت
‫و اضطراب روبه‌رو می‌شد.

410
00:25:09,600 --> 00:25:11,400
‫مردم داد می‌زدن،
‫جروبحث می‌کردن...

411
00:25:11,440 --> 00:25:14,000
‫و می‌خواستن سر دربیارن
‫باید چی‌کار کنن و چه خبره.

412
00:25:15,480 --> 00:25:17,080
‫تمام خدمه هم می‌گفتن:

413
00:25:17,120 --> 00:25:20,720
‫«یه مشکل برقی پیش اومده.
‫نیازی به تخلیه‌ی کشتی نیست.»

414
00:25:22,080 --> 00:25:24,960
‫لیلا توی بغلم بود
‫و همچنان گریه می‌کرد.

415
00:25:26,520 --> 00:25:28,040
‫تازه مادر شده بودم،

416
00:25:28,080 --> 00:25:31,120
‫برای همین اوضاع
‫از دستم خارج شده بود و...

417
00:25:31,840 --> 00:25:34,320
‫راهی نداشتم تا آرومش کنم...

418
00:25:35,280 --> 00:25:39,760
‫تمام تمرکزم فقط روی مراقبت
‫و آروم کردن بچه‌ام بود.

419
00:25:42,440 --> 00:25:46,280
‫دیدن و شنیدن دست‌وپا زدن‌های
‫مگان واقعاً برام سخت بود.

420
00:25:50,080 --> 00:25:54,320
‫یادمه اون لحظه زل زدم
‫توی چشم‌های جان...

421
00:25:54,880 --> 00:25:57,400
‫و گفتم: «می‌خوام
‫از این کشتی پیاده بشم.»

422
00:25:59,160 --> 00:26:01,280
‫خدمه‌ی عرشه: دو جاست،‌ مگه نه؟

423
00:26:01,320 --> 00:26:02,960
‫آب به دو اتاقک زده.

424
00:26:04,320 --> 00:26:09,200
‫در اون بلبشوی بی‌پایان
‫و سردرگمی همگانی،

425
00:26:09,240 --> 00:26:11,760
‫ناخدا مدام
‫پشت تلفن با هماهنگ‌کننده‌ی...

426
00:26:11,800 --> 00:26:14,560
‫بحران شرکت صحبت می‌کرد.

427
00:26:15,520 --> 00:26:17,840
‫ناخدا خطاب به هماهنگ‌کننده‌ی بحران کشتی‌های کوستا:
‫اتاقک‌ها عملاً پر از آب شدن.

428
00:26:17,880 --> 00:26:20,230
‫خراب کردم. خب؟
‫کل کشتی پر از آب شده.

429
00:26:20,280 --> 00:26:22,600
‫ولی در حال غرق شدن نیستیم.
‫در حال غرق شدن نیستیم.

430
00:26:23,240 --> 00:26:26,000
‫یه‌کم دیگه، لنگر می‌ندازم.
‫همین‌جا مستقر می‌شیم.

431
00:26:26,040 --> 00:26:29,080
‫بعد یه سری کشتی یدک‌کش می‌خوایم
‫و یه نفر که ما رو ببره.

432
00:26:30,280 --> 00:26:32,920
‫حقیقت رو نگفتن،
‫چون به نظر من،

433
00:26:32,960 --> 00:26:38,560
‫ناخدا خودش هم
‫کاملاً وحشت‌زده شده بود.

434
00:26:38,640 --> 00:26:42,680
‫نمی‌تونست بفهمه
‫چه اتفاقی افتاده.

435
00:26:47,680 --> 00:26:50,600
‫[رستوران میلانو، عرشه‌ی ۴]

436
00:26:55,680 --> 00:26:57,320
‫توی رستوران،

437
00:26:57,400 --> 00:27:03,480
‫به خدمه نگاه کردیم تا
‫ببینیم باید چی‌کار کنیم،

438
00:27:03,520 --> 00:27:06,560
‫ولی اون‌ها خودشون
‫وحشت‌زده به نظر می‌رسیدن.

439
00:27:13,760 --> 00:27:17,600
‫بعد بالاخره گارسون‌ها بهمون
‫گفتن بریم به عرشه‌ی استخر.

440
00:27:18,160 --> 00:27:21,720
‫همه هجوم بردن،

441
00:27:21,800 --> 00:27:24,480
‫چون همه ترسیده بودن
‫و دست‌وپاشون رو گم کرده بودن.

442
00:27:27,080 --> 00:27:29,880
‫لطفاً از اون طرف خارج بشید.
‫از اون طرف خارج بشید.

443
00:27:34,000 --> 00:27:37,880
‫کلی ظرف و ظروف شکسته
‫روی زمین ریخته بود،

444
00:27:37,920 --> 00:27:40,760
‫ما هم لباس‌های رسمی
‫شام رو پوشیده بودیم،

445
00:27:40,840 --> 00:27:43,200
‫برای همین کفش
‫پاشنه‌بلند پامون بود.

446
00:27:44,720 --> 00:27:47,960
‫ولی بالاخره رسیدیم
‫به عرشه‌ی استخر...

447
00:27:48,720 --> 00:27:51,960
‫و یادمه از پنجره
‫بیرون رو نگاه کردم.

448
00:27:52,480 --> 00:27:54,240
‫جزیره جیلیو رو دیدم.

449
00:27:55,240 --> 00:27:57,600
‫ببینید، ساحل اون‌جاست.
‫مشکلی نیست.

450
00:27:57,640 --> 00:28:01,480
‫ببین، آلیس،
‫اونجا خشکیه. رسیدیم!

451
00:28:02,600 --> 00:28:05,200
‫می‌تونستیم چراغ‌ها رو ببینیم.

452
00:28:05,280 --> 00:28:08,200
‫می‌تونستیم... خب،
‫بندر رو ببینیم.

453
00:28:09,280 --> 00:28:15,120
‫برای همین گفتم: «آخیش، خب،
‫ما که درست... بغل خشکی هستیم،

454
00:28:15,160 --> 00:28:18,040
‫پس مشکلی نیست.
‫بخیر می‌گذره.»

455
00:28:19,480 --> 00:28:21,480
‫خیلی از مردم
‫خیالشون راحت شد...

456
00:28:22,080 --> 00:28:24,080
‫و مشکل هم دقیقاً
‫همین‌جا بود.

457
00:28:24,160 --> 00:28:26,520
‫بی‌خیال قضیه شدیم.

458
00:28:27,360 --> 00:28:29,750
‫سرمهندس: ژنراتورهای دیزلی رو روشن کنید.

459
00:28:29,800 --> 00:28:31,030
‫خدمه‌ی عرشه:‌ برق قطع شده.

460
00:28:31,080 --> 00:28:33,800
‫سرمهندس: احتراق دیزل به هیچی
‫وابسته نیست.

461
00:28:33,920 --> 00:28:35,480
‫این‌جا همه چی از دست رفته.

462
00:28:35,640 --> 00:28:37,800
‫پنل الکترونیکی. همه چیز.

463
00:28:38,520 --> 00:28:42,240
‫دیزل راه نمیفته. می‌رم طبقه بالا
‫ببینم چرا راه نمیفته.

464
00:28:48,400 --> 00:28:51,920
‫سه تا آشپز توی آسانسور
‫گیر افتاده بودن.

465
00:28:51,960 --> 00:28:56,400
‫داد و فریاد می‌کردن
‫و به در آسانسور می‌کوبیدن.

466
00:28:59,440 --> 00:29:00,880
‫چهار نفر رفتن اونجا.

467
00:29:01,680 --> 00:29:05,400
‫و در رو به زور باز کردیم
‫و آوردیمشون بیرون.

468
00:29:11,440 --> 00:29:15,200
‫پشت عرشه ۵، کشتی داشت
‫بیشتر و بیشتر کج می‌شد.

469
00:29:17,000 --> 00:29:20,080
‫یادمه با خودم فکر کردم:
‫«نباید اینجا بمونم.

470
00:29:20,160 --> 00:29:22,320
‫باید از این کشتی
‫برم بیرون.»

471
00:29:25,760 --> 00:29:29,720
‫همین‌طور که داشتم توی راهرو می‌رفتم،
‫رئیسم رو دیدم.

472
00:29:30,240 --> 00:29:32,640
‫من رو دید و گفت:
‫«کجا داری می‌ری؟»

473
00:29:32,760 --> 00:29:34,720
‫گفتم: «دارم می‌رم
‫به ایستگاه نجاتم.»

474
00:29:34,760 --> 00:29:36,000
‫گفت: «نه، نمی‌ری.

475
00:29:36,120 --> 00:29:38,040
‫برمی‌گردی توی
‫سالن انتظار…

476
00:29:38,080 --> 00:29:40,280
‫و مسافرها رو سرگرم می‌کنی.»

477
00:29:40,360 --> 00:29:44,040
‫چیزی رو که می‌شنیدم
‫باورم نمی‌شد،

478
00:29:44,160 --> 00:29:46,080
‫برای همین گفتم:
‫«استعفا می‌دم.»

479
00:29:47,080 --> 00:29:49,120
‫مستقیم رفتم سمت
‫ایستگاه نجاتم.

480
00:29:49,160 --> 00:29:52,040
‫منتظر هیچ کد، علامت،

481
00:29:52,080 --> 00:29:53,560
‫یا پیام کمکی‌ای
‫نموندم، هیچی.

482
00:29:56,760 --> 00:29:59,040
‫روی عرشه ۴ بودم. جلوی کشتی‌.

483
00:29:59,160 --> 00:30:00,400
‫ما، خدمه،

484
00:30:00,480 --> 00:30:03,360
‫در یه بخش کاملاً
‫جدا و متفاوت بودیم.

485
00:30:06,920 --> 00:30:09,720
‫قرار بود مامور ارشدم بیاد،

486
00:30:09,800 --> 00:30:11,560
‫ولی وقتی رسید،

487
00:30:12,880 --> 00:30:14,240
‫انگار روح دیده بودم.

488
00:30:14,320 --> 00:30:17,800
‫عین گچ سفید شده بود.
‫کاملاً سفید.

489
00:30:17,880 --> 00:30:19,560
‫نگاهش کاملاً خالی بود.

490
00:30:19,600 --> 00:30:21,360
‫حس می‌کردم دارم
‫یه زامبی می‌بینم.

491
00:30:21,400 --> 00:30:23,280
‫لباس...
‫لباس مهندسی تنش بود،

492
00:30:23,360 --> 00:30:26,320
‫که یه جورایی شبیه
‫به لباس سرهمی نوزاده.

493
00:30:26,400 --> 00:30:30,600
‫یه لباس یکسره که
‫کاملاً خیس آب بود.

494
00:30:30,680 --> 00:30:34,320
‫وقتی هم که اومد،
‫اصلاً نمی‌تونست حرف بزنه.

495
00:30:34,600 --> 00:30:36,640
‫همون‌جا بود که با خودم گفتم:

496
00:30:36,680 --> 00:30:38,920
‫«خیلی‌خب،
‫هیچ فرماندهی‌ای نداریم.

497
00:30:38,960 --> 00:30:40,440
‫همه‌چیز افتاده گردن من.»

498
00:30:46,840 --> 00:30:50,880
‫من روی عرشه‌ی فرماندهی بودم
‫و به افسرها گفتم:

499
00:30:50,960 --> 00:30:53,760
‫«ببینید، کشتی همین
‫الانشم ۲۰ درجه کج شده.»

500
00:30:54,280 --> 00:30:58,920
‫باید دوزاریشون می‌افتاد،
‫چون شغلشون همین بود...

501
00:30:59,000 --> 00:31:01,480
‫و باید می‌دونستن که
‫هرچی کشتی بیشتر کج بشه،

502
00:31:01,600 --> 00:31:04,440
‫تعادلش بیشتر از دست می‌ره.

503
00:31:08,480 --> 00:31:10,320
‫سطح آب...

504
00:31:10,360 --> 00:31:12,640
‫داشت ثانیه‌به‌ثانیه
‫به جایی که ما بودیم...

505
00:31:12,800 --> 00:31:14,440
‫نزدیک‌تر می‌شد.

506
00:31:14,520 --> 00:31:18,120
‫صحنه‌ای که به نظر می‌رسید خیلی
‫با قایق‌های نجات فاصله داره،

507
00:31:18,200 --> 00:31:21,440
‫حالا داشت یواش‌یواش
‫بهمون نزدیک می‌شد...

508
00:31:21,480 --> 00:31:27,440
‫و منم بیشتر وحشت
‫می‌کردم و می‌ترسیدم،

509
00:31:27,560 --> 00:31:30,880
‫برای همین شروع کردم
‫از هرچی می‌تونم فیلم بگیرم.

510
00:31:33,080 --> 00:31:34,720
‫مردم مجبور بودن
‫بدنه کشتی رو بچسبن...

511
00:31:34,800 --> 00:31:38,960
‫تا لیز نخورن
‫و نیفتن اون طرف کشتی.

512
00:31:40,560 --> 00:31:43,400
‫هیچ‌کس بهمون نمی‌گفت
‫باید چی‌کار کنیم،

513
00:31:43,480 --> 00:31:45,440
‫بعد یهو نیکولاس گفت...

514
00:31:45,520 --> 00:31:48,600
‫«این کشتی داره غرق می‌شه.
‫باید بریم بیرون.»

515
00:31:48,960 --> 00:31:51,720
‫صبر کن، صبر کن.
‫شوهرش، شوهرش.

516
00:31:51,800 --> 00:31:54,320
‫خلاصه، قایق نجات رو باز کردیم
‫و وقتی رفتیم تو،

517
00:31:54,440 --> 00:31:56,560
‫شروع کردیم به بررسی سیستم
‫قرقره و این چیزها...

518
00:31:56,640 --> 00:31:57,800
‫و بعدش هم موتورها.

519
00:31:57,840 --> 00:31:59,480
‫دارن هلم می‌دن!

520
00:31:59,600 --> 00:32:00,800
‫من...

521
00:32:00,840 --> 00:32:04,240
‫اونجا بود که یه نفر رو دیدیم
‫که به نظر می‌رسید آشپز باشه،

522
00:32:04,280 --> 00:32:06,920
‫جلیقه نجات هم تنش بود.

523
00:32:06,960 --> 00:32:08,920
‫اومد و بهمون گفت:

524
00:32:09,000 --> 00:32:10,960
‫«حق ندارید
‫به این چیزها دست بزنید.»

525
00:32:11,080 --> 00:32:12,680
‫و در رو بست.

526
00:32:14,280 --> 00:32:18,000
‫- هی، هی، هی، یکی‌یکی.
‫- چی می‌خوای بگی؟

527
00:32:18,040 --> 00:32:20,360
‫صدام رو یه‌کم بلندتر کردم:
‫«این کارها اصلاً منطقی نیست.

528
00:32:20,480 --> 00:32:22,240
‫باید از این کشتی
‫پیاده بشیم.»

529
00:32:22,280 --> 00:32:25,320
‫و داشتیم یواش‌یواش
‫وحشت می‌کردیم.

530
00:32:25,840 --> 00:32:28,040
‫کاملاً واضح بود...

531
00:32:28,120 --> 00:32:31,320
‫که قضیه فقط یه قطعی
‫برق ساده نبود،

532
00:32:31,400 --> 00:32:33,840
‫مسافرها هم دیگه
‫این دروغ رو باور نکردن...

533
00:32:34,400 --> 00:32:38,200
‫و شروع کردن به زنگ
‫زدن به پلیس.

534
00:32:41,880 --> 00:32:43,560
‫پلیس: کارابینیری گروستو.

535
00:32:43,600 --> 00:32:47,310
‫مسافر: ببینید، چند لحظه پیش زنگ زدم،
‫کشتی داره بیشتر و بیشتر کج می‌شه...

536
00:32:47,360 --> 00:32:50,080
‫کلی بچه سوار کشتی‌ان.

537
00:32:50,160 --> 00:32:53,360
‫پلیس: آروم باش، آروم باش.
‫درستش می‌کنیم.

538
00:32:53,840 --> 00:32:55,920
‫کارابانیری گروستو. سلام.

539
00:32:55,960 --> 00:32:59,840
‫مسافر: سلام، من سوار یکی از کشتی‌های
‫تفریحی کوستا هستم، کوستا کونکوردیا.

540
00:32:59,880 --> 00:33:02,080
‫پلیس:‌ بله خانم، در جریان شرایط هستیم.
‫الان اوضاع چطوره؟

541
00:33:02,200 --> 00:33:06,320
‫مسافر: کشتی داره بیشتر و بیشتر کج می‌شه
‫و هیچی بهمون نمی‌گن.

542
00:33:06,360 --> 00:33:13,440
‫دو تا بچه‌ی کوچیک دارم
‫و راستش نمی‌دونم چی کار کنم.

543
00:33:14,320 --> 00:33:17,520
‫[ساعت ۱۰:۲۵ شب
‫۴۰ دقیقه پس از برخورد]

544
00:33:20,920 --> 00:33:24,040
‫خدمه‌ی عرشه:‌ گارد ساحلی لیوُرنو،
‫کوستا کونکوردیا پشت خطه، بگو.

545
00:33:25,600 --> 00:33:27,760
‫گارد ساحلی لیوُرنو: عصر بخیر،
‫کوستا کونکوردیا.

546
00:33:27,800 --> 00:33:30,760
‫می‌شه لطفاً اگه مشکلی روی
‫کشتی هست، بگید؟

547
00:33:31,400 --> 00:33:35,840
‫خدمه‌ی عرشه:‌ بله، درسته، قطعی برق داریم
‫و داریم از شرایط مطمئن می‌شیم.

548
00:33:36,120 --> 00:33:41,600
‫گارد ساحلی لیوُرنو: کمک می‌خواید یا فعلاً
‫اطراف جزیره‌ی جیلیو می‌مونید؟

549
00:33:44,120 --> 00:33:47,080
‫خدمه‌ی عرشه:‌ بله، درسته،
‫در همین منطقه می‌مونیم.

550
00:33:48,680 --> 00:33:50,800
‫می‌گفتن برق قطع شده،

551
00:33:50,880 --> 00:33:53,280
‫ولی حقیقت ماجرا رو
‫بهشون نمی‌گفتن.

552
00:33:53,760 --> 00:33:57,560
‫ناخدا احتمالاً می‌خواست
‫از اتفاقی که افتاده بود...

553
00:33:57,680 --> 00:33:59,600
‫خودش رو تبرئه کنه.

554
00:34:00,200 --> 00:34:03,000
‫که به نظر من،
‫کار خیلی غلطی بود.

555
00:34:06,840 --> 00:34:10,680
‫یکی از آشپزها
‫اومد جلو و گفت:

556
00:34:10,720 --> 00:34:13,200
‫«می‌دونید چیه؟
‫یه اتفاق بزرگ افتاده...

557
00:34:13,280 --> 00:34:17,120
‫و آب به عرشه سی
‫نفوذ کرده.»

558
00:34:18,040 --> 00:34:21,360
‫تا گفت آب به عرشه سی نفوذ کرده،
‫همه‌چیز رو فراموش کردم.

559
00:34:21,440 --> 00:34:23,400
‫دویدم سمت طبقه پایین،

560
00:34:23,920 --> 00:34:25,720
‫چون هر وقت حقوق می‌گرفتم،

561
00:34:25,840 --> 00:34:29,480
‫پولام رو زیر تخت
‫قایم می‌کردم.

562
00:34:30,480 --> 00:34:32,560
‫کلی بدهی بالا آورده بودم.

563
00:34:33,040 --> 00:34:35,440
‫خانواده‌ام رو به دردسر انداخته بودم.

564
00:34:36,280 --> 00:34:39,200
‫هر روز با خودم فکر
‫می‌کردم که بالاخره...

565
00:34:39,240 --> 00:34:42,280
‫اون‌قدر پول درمیارم
‫که همه بدهی‌هام رو بدم.

566
00:34:44,360 --> 00:34:47,640
‫تمام دسترنج کارم،
‫هرچی پس‌انداز کرده بودم،

567
00:34:48,120 --> 00:34:49,720
‫زیر تختم بود.

568
00:34:51,360 --> 00:34:53,880
‫برای همین باید می‌رفتم
‫پولم رو برمی‌داشتم،

569
00:34:53,960 --> 00:34:58,000
‫که توی کابینم
‫در عرشه بی بود.

570
00:35:01,080 --> 00:35:05,200
‫دیدم سرنگهبان
‫اونجا ایستاده...

571
00:35:06,080 --> 00:35:08,400
‫و جلوم رو گرفت و گفت:

572
00:35:08,480 --> 00:35:11,600
‫«اجازه... اجازه
‫نداری بری توی عرشه بی.»

573
00:35:11,680 --> 00:35:15,360
‫گفت: «هیچ‌کس حق
‫نداره بیاد این طرف.»

574
00:35:15,480 --> 00:35:19,320
‫گفتم: «ولی من چیزهای خیلی
‫مهمی دارم که باید بردارم.»

575
00:35:19,360 --> 00:35:22,200
‫گفت: «هیچ‌چیزی
‫مهم‌تر از جونت نیست.»

576
00:35:23,600 --> 00:35:25,200
‫راست می‌گفت.

577
00:35:25,680 --> 00:35:28,560
‫باید خودم رو می‌رسوندم
‫به قایق نجاتم.

578
00:35:30,160 --> 00:35:33,400
‫گارد ساحلی لیوُرنو: کوستا، می‌شه ما رو
‫در جریان وضعیت بذاری؟

579
00:35:33,440 --> 00:35:37,040
‫خدمه‌ی عرشه: بله، گارد ساحلی لیوُرنو،
‫داریم نشتی رو بررسی می‌کنیم.

580
00:35:38,960 --> 00:35:42,440
‫گارد ساحلی لیوُرنو: پس فقط قطعی برق نیست،
‫نشتی هم دارید؟

581
00:35:43,360 --> 00:35:46,760
‫خدمه‌ی عرشه: بله، نشتی هم داریم.

582
00:35:47,920 --> 00:35:51,670
‫گارد ساحلی لیوُرنو: خب، به چجور
‫کمکی نیاز دارید؟

583
00:35:51,720 --> 00:35:57,960
‫خدمه‌ی عرشه: یه کشتی یدک‌کش برای کمک می‌خوایم
‫و تمام مسافرین هم جلیقه‌های نجاتشون رو پوشیدن.

584
00:35:58,080 --> 00:36:01,440
‫گارد ساحلی لیوُرنو: تلفاتی هم داشتید؟
‫و علت نشتی چیه؟

585
00:36:01,760 --> 00:36:05,520
‫خدمه‌ی عرشه: به خاطر نشتی تلفاتی
‫نداشتیم. تلفاتی نبوده.

586
00:36:08,080 --> 00:36:12,160
‫[ساعت ۱۰:۳۲ شب
‫۴۷ دقیقه پس از برخورد]

587
00:36:13,520 --> 00:36:15,960
‫روی عرشه
‫اوضاع خیلی آشفته بود.

588
00:36:16,080 --> 00:36:21,720
‫افسرهای دیگه زبونشون بند اومده بود.
‫نمی‌دونستن چی‌کار کنن.

589
00:36:21,760 --> 00:36:26,040
‫و همین موقع بود که دکمه وضعیت
‫اضطراری عمومی رو زدن...

590
00:36:26,240 --> 00:36:28,120
‫و آژیرهای خطر
‫به صدا در اومد.

591
00:36:31,680 --> 00:36:36,000
‫یهو صدای اولین
‫آژیر رو شنیدیم.

592
00:36:37,160 --> 00:36:40,920
‫اون لحظه همه سکوت کردن.

593
00:36:43,040 --> 00:36:46,640
‫اول یه بوق شنیدیم
‫و بعدش هم بوق دوم رو.

594
00:36:46,680 --> 00:36:48,400
‫و اون موقع با خودم گفتم:

595
00:36:48,480 --> 00:36:49,720
‫«نه بابا؟!» می‌دونید؟

596
00:36:49,760 --> 00:36:52,000
‫کل شب منتظر همین بودیم.

597
00:36:53,120 --> 00:36:56,920
‫این احتمالاً یکی
‫از زشت‌ترین لحظات اون شب بود،

598
00:36:57,040 --> 00:36:59,040
‫چون صدها آدم...

599
00:36:59,080 --> 00:37:01,040
‫داشتن همدیگه رو
‫هل می‌دادن...

600
00:37:01,080 --> 00:37:03,920
‫و روی سر و کول هم سوار می‌شدن
‫تا به قایق‌های نجات برسن.

601
00:37:04,520 --> 00:37:05,560
‫هی، هی!

602
00:37:05,600 --> 00:37:09,120
‫آدمایی که سن بابام رو داشتن،
‫من رو این‌ور و اون‌ور هل می‌دادن.

603
00:37:11,760 --> 00:37:14,480
‫خانم‌ها و آقایان،
‫لطفاً توجه کنید.

604
00:37:14,560 --> 00:37:18,520
‫لطفاً خونسردی خودتون رو حفظ
‫کنید و به محل تجمع در عرشه ۴ برید.

605
00:37:18,640 --> 00:37:22,440
‫در کشتی تفکر نظامی حاکمه.

606
00:37:22,480 --> 00:37:26,080
‫سلسله‌مراتب خیلی مهمه
‫و هر کسی وظیفه‌ای داره.

607
00:37:27,040 --> 00:37:31,720
‫چرا ۴۵ دقیقه طول کشید تا وضعیت
‫اضطراری عمومی اعلام کنن؟

608
00:37:32,440 --> 00:37:36,160
‫فکر کنم ناخدا می‌خواست
‫ببینه اوضاع چطوری پیش می‌ره.

609
00:37:36,760 --> 00:37:37,480
‫به نظر من،

610
00:37:37,520 --> 00:37:41,160
‫حداکثر باید ۵ دقیقه بعد
‫از برخورد آژیر رو می‌زدن.

611
00:37:42,920 --> 00:37:45,000
‫من رفتم پایین، به عرشه ۴،

612
00:37:45,040 --> 00:37:47,720
‫تا سعی کنم هر چند نفر رو
‫که می‌شه نجات بدم...

613
00:37:47,800 --> 00:37:50,280
‫و عملیات نجات رو رهبری کنم.

614
00:37:53,280 --> 00:37:54,920
‫کشتی کج شده بود...

615
00:37:55,000 --> 00:37:58,680
‫و راه رفتن با کفش پاشنه‌بلند
‫برای مامانم سخت شده بود.

616
00:37:59,920 --> 00:38:03,120
‫دست من رو خیلی سفت گرفت...

617
00:38:03,200 --> 00:38:05,920
‫و گفت: «من رو ول نکن.»

618
00:38:15,800 --> 00:38:17,480
‫در اون لحظه،

619
00:38:18,160 --> 00:38:20,360
‫بدون این‌که حرفی بزنیم،

620
00:38:20,400 --> 00:38:22,920
‫به هم نگاه کردیم
‫و فهمیدیم باید چی‌کار کنیم.

621
00:38:24,400 --> 00:38:26,520
‫یکی‌یکی، یکی‌یکی.

622
00:38:27,040 --> 00:38:30,080
‫بچه‌ها رو بیارید، یالا،
‫یالا. تو، تو، تو، تو.

623
00:38:30,200 --> 00:38:32,480
‫و رفتیم سراغ سوار
‫کردن مردم توی قایق نجات.

624
00:38:32,960 --> 00:38:35,760
‫آدم هیچ‌وقت خودش رو
‫کامل نمی‌شناسه،

625
00:38:35,840 --> 00:38:38,080
‫که مثلاً وقت خطر فرار
‫می‌کنه یا می‌مونه و می‌جنگه.

626
00:38:38,160 --> 00:38:41,000
‫اصلاً نمی‌دونه از اون
‫آدماییه...

627
00:38:41,080 --> 00:38:43,360
‫که فقط خشکشون می‌زنه...

628
00:38:43,480 --> 00:38:45,240
‫یا دست به کار می‌شن.

629
00:38:45,280 --> 00:38:47,560
‫تو برو، تو برو.

630
00:38:52,040 --> 00:38:53,590
‫پلیس: کارابینیری.

631
00:38:53,640 --> 00:38:56,880
‫مسافر: داریم مثل گوسفند هم رو می‌کشیم،
‫لطفاً یه نفر رو بفرستید!

632
00:39:02,760 --> 00:39:04,440
‫بچه‌ها رو بیارید اینجا.

633
00:39:04,920 --> 00:39:06,720
‫بچه‌ها رو بیارید اینجا.

634
00:39:08,000 --> 00:39:10,280
‫قایق‌های نجات فقط
‫۱۵۰ نفر ظرفیت دارن،

635
00:39:10,400 --> 00:39:13,400
‫برای همین باید مطمئن
‫بشید که فقط ۱۵۰ نفر سوار بشن.

636
00:39:13,480 --> 00:39:16,000
‫بس کنید.
‫داریم واژگون می‌شیم.

637
00:39:16,080 --> 00:39:17,960
‫داریم واژگون می‌شیم.
‫بس کنید!

638
00:39:19,720 --> 00:39:21,040
‫بسه!

639
00:39:22,400 --> 00:39:23,520
‫بسه!

640
00:39:30,400 --> 00:39:31,680
‫نه، نه، نه!

641
00:39:32,240 --> 00:39:34,230
‫آدمای زیادی سوار
‫قایق شده بودن،

642
00:39:34,280 --> 00:39:36,320
‫نزدیک به همون سقف ۱۵۰ نفر.

643
00:39:37,480 --> 00:39:42,240
‫مردم برای سوار شدن به قایق پول پیشنهاد می‌دادن.
‫صحنه خیلی غم‌انگیزی بود.

644
00:39:43,800 --> 00:39:45,840
‫یکیشون یه پیرمرد بود...

645
00:39:45,880 --> 00:39:47,520
‫و با خودم گفتم: «ای وای.»

646
00:39:49,640 --> 00:39:51,760
‫- اسمت چیه؟
‫- نیکولاس تالیافرو.

647
00:39:51,880 --> 00:39:54,520
‫- اهل کجایی، نیکولاس؟
‫- کالیفرنیا، سن دیگو.

648
00:39:54,560 --> 00:39:55,760
‫این خیلی کمک می‌کنه.

649
00:39:55,800 --> 00:39:58,760
‫من توی قایق نجات نشسته
‫بودم و منتظر بودم.

650
00:39:59,640 --> 00:40:06,320
‫در یه برهه، مردم می‌خواستن
‫اسم‌هاشون رو جلوی دوربین بگن.

651
00:40:06,800 --> 00:40:10,120
‫ما استیو و کتی هستیم،
‫از میشیگان، پورت هورون.

652
00:40:11,640 --> 00:40:13,360
‫ما ماری و ملیسا هستیم.

653
00:40:13,480 --> 00:40:18,120
‫- پیش هم می‌مونیم.
‫- آره، پیش هم می‌مونیم.

654
00:40:19,480 --> 00:40:21,760
‫خیلی وهم‌آور بود...

655
00:40:21,840 --> 00:40:24,640
‫چون فکر می‌کردن قراره بمیرن.

656
00:40:30,480 --> 00:40:32,400
‫ما سمت بالای کشتی بودیم.

657
00:40:32,520 --> 00:40:34,360
‫کلی آدم بود که...

658
00:40:34,400 --> 00:40:38,400
‫به زور خودشون رو توی چیزی که
‫عملاً شبیه به یه قوطی فلزی بود، جا می‌کردن.

659
00:40:38,440 --> 00:40:41,840
‫بعدش بالاخره نوبت ما شد
‫که سوار قایق نجات بشیم.

660
00:40:41,920 --> 00:40:45,040
‫«بیاید سریع این قایق نجات رو
‫بندازیم توی آب.»

661
00:40:45,120 --> 00:40:48,360
‫همه وقتی سوار شدن،
‫پرپر می‌زدن که این دستور صادر بشه.

662
00:40:49,280 --> 00:40:51,200
‫فکر کنم آماده‌ی حرکتیم.

663
00:40:51,240 --> 00:40:53,880
‫به مردم توی قایق‌های
‫نجات نگاه کردم...

664
00:40:53,960 --> 00:40:56,200
‫و ترسیده بودن.

665
00:40:56,720 --> 00:41:01,640
‫منتظر علامت
‫تخلیه‌ی کشتی بودن.

666
00:41:03,920 --> 00:41:07,320
‫آره، ولی چرا قایق‌های
‫نجات رو نمی‌فرستن پایین؟

667
00:41:12,280 --> 00:41:15,600
‫منتظر این علامت بودیم،
‫علامت تخلیه کشتی.

668
00:41:16,440 --> 00:41:19,800
‫ولی خبری ازش نمی‌شد
‫و دلیلش هم معلوم نبود.

669
00:41:20,720 --> 00:41:24,440
‫دیدم همه جلیقه نجات پوشیدن،

670
00:41:24,520 --> 00:41:26,480
‫ولی ما هیچی پیدا نکردیم.

671
00:41:27,360 --> 00:41:31,080
‫یادمه لوئیزا نگاهی
‫به مامانم انداخت...

672
00:41:31,600 --> 00:41:33,600
‫و گفت: «من شنا بلد نیستم.»

673
00:41:33,720 --> 00:41:35,800
‫حسابی ترسیده بود.

674
00:41:36,800 --> 00:41:41,640
‫مامانم گفت: «من
‫باید برم به کابین.

675
00:41:41,720 --> 00:41:44,240
‫باید جلیقه نجات
‫لوئیزا رو بردارم...

676
00:41:44,320 --> 00:41:49,120
‫و کفشام رو هم عوض کنم چون
‫دیگه نمی‌تونم راه برم.»

677
00:41:49,200 --> 00:41:51,320
‫و من گفتم: «نه!

678
00:41:51,400 --> 00:41:54,520
‫این بدترین فکریه
‫که ممکنه به سرت بزنه.

679
00:41:54,640 --> 00:41:58,840
‫امکان نداره بذارم
‫برگردی به کابینمون.

680
00:41:58,880 --> 00:42:00,200
‫دو تا عرشه پایین‌تره.»

681
00:42:00,720 --> 00:42:03,960
‫و مامانم گفت: «ما می‌ریم.

682
00:42:04,040 --> 00:42:06,560
‫اگه نمی‌خوای با ما بیای،

683
00:42:07,200 --> 00:42:10,280
‫می‌تونی همین‌جا پیش
‫آندریا منتظر بمونی.»

684
00:42:12,920 --> 00:42:16,480
‫[ساعت ۱۰:۵۶ شب
‫۷۱ دقیقه پس از برخورد]

685
00:42:17,280 --> 00:42:20,680
‫خدمه‌ی عرشه:‌ ناخدا، اگه قراره قایق‌ها رو
‫بندازیم به دریا، می‌شه اعلام کنم...

686
00:42:20,720 --> 00:42:22,270
‫که قراره کشتی رو رها کنیم؟

687
00:42:22,320 --> 00:42:25,790
‫ناخدا: مسافرین رو به ساحل تخلیه می‌کنیم،
‫این فرق داره.

688
00:42:25,840 --> 00:42:29,040
‫مسافرین رو به ساحل تخلیه می‌کنیم.

689
00:42:30,680 --> 00:42:32,480
‫قایق‌های نجات آماده‌ان؟

690
00:42:32,560 --> 00:42:35,280
‫آره، دارن میان پایین.
‫می‌بینمشون، می‌بینمشون.

691
00:42:41,820 --> 00:42:51,820
مووی شو
W W W . M O V I E S H O . C O M

692
00:42:58,360 --> 00:43:01,080
‫به‌محض این‌که سوار
‫قایق نجات شدم،

693
00:43:01,160 --> 00:43:02,920
‫به مامانم زنگ زدم...

694
00:43:03,840 --> 00:43:05,840
‫و گفتم: «کجایی؟»

695
00:43:08,880 --> 00:43:13,520
‫بهم گفت که اونم داره
‫سوار قایق نجات می‌شه‌.

696
00:43:14,640 --> 00:43:17,200
‫داریم می‌ریم پایین.
‫داریم می‌ریم پایین.

697
00:43:19,200 --> 00:43:23,600
‫صرف این‌که سوار قایق نجات
‫بودیم هم آروممون نمی‌کرد.

698
00:43:23,680 --> 00:43:25,680
‫دستاتون رو بکشید تو،
‫بکشید تو.

699
00:43:26,600 --> 00:43:31,240
‫وقتی قایق یواش‌یواش
‫رفت پایین تا رسید به آب،

700
00:43:31,360 --> 00:43:35,640
‫دست همدیگه رو گرفتیم و شروع
‫کردیم به خوندن دعای «پروردگارا».

701
00:43:36,200 --> 00:43:39,120
‫و مدام تکرارش می‌کردیم...

702
00:43:39,200 --> 00:43:41,680
‫و همین‌طوری پشت‌سر هم می‌خوندیمش.

703
00:43:42,520 --> 00:43:45,240
‫«کنار همدیگه این ماجرا رو
‫پشت سر می‌ذاریم.»

704
00:43:50,200 --> 00:43:53,680
‫می‌تونستیم ببینیم
‫که کابینمون،

705
00:43:53,760 --> 00:43:57,600
‫که بالای محل قرارگیری
‫قایق‌های نجات بود،

706
00:43:57,680 --> 00:44:02,400
‫حالا دقیقاً
‫هم‌سطح آب شده بود.

707
00:44:03,920 --> 00:44:06,240
‫وای، شیبش رو ببین! یا خدا!

708
00:44:07,800 --> 00:44:10,800
‫ای خدا، کشتی داره غرق می‌شه.

709
00:44:11,640 --> 00:44:14,120
‫هیس! بچه‌ها،
‫نباید بلند داد بزنیم.

710
00:44:14,200 --> 00:44:16,800
‫اگه من اون بالا بودم،
‫از ترس سکته می‌کردم.

711
00:44:17,280 --> 00:44:18,720
‫خدا رو شکر که اومدیم بیرون.

712
00:44:19,840 --> 00:44:24,880
‫دیدم که به خدمه اجازه
‫فرستادن قایق نجات رو دادن...

713
00:44:24,960 --> 00:44:28,040
‫و یادمه با خودم
‫گفتم: «خدا رو شکر.»

714
00:44:28,120 --> 00:44:32,120
‫بالاخره بعد از این‌همه معطلی
‫داشتیم از کشتی نجات پیدا می‌کردیم.

715
00:44:32,800 --> 00:44:35,000
‫اون موقع ما سمت
‫بالای کشتی بودیم.

716
00:44:35,520 --> 00:44:37,200
‫من لیلا رو بغل کرده بودم...

717
00:44:37,320 --> 00:44:39,880
‫و بعد، ظرف چند ثانیه،

718
00:44:40,360 --> 00:44:43,240
‫یه حسی بهم دست داد،
‫انگار سوار اون ترن هوایی‌ها شدم،

719
00:44:43,280 --> 00:44:44,960
‫که یهو دل آدم می‌ریزه پایین.

720
00:44:53,400 --> 00:44:56,440
‫یه سقوط بزرگ بود، یه صدای
‫کوبش بلند و بعد هم معلق زدن.

721
00:44:56,480 --> 00:45:00,120
‫خدایا، بدجور ترسیدم!

722
00:45:01,680 --> 00:45:05,720
‫قایق نجات کج شد و عملاً ۸۰ نفر
‫داخلش پرت شدن به این‌ور و اون‌ور.

723
00:45:07,920 --> 00:45:10,400
‫کوهی از آدم‌ها روی
‫همدیگه کوبیده می‌شدن.

724
00:45:10,480 --> 00:45:15,200
‫فقط بد‌ن‌های درهم‌تنیده بود
‫و آدم‌هایی که جیغ می‌زدن و گریه می‌کردن.

725
00:45:17,840 --> 00:45:19,560
‫چون کشتی کج شده بود،

726
00:45:19,680 --> 00:45:21,040
‫عملاً قایق
‫نجات رو طوری فرستادن پایین...

727
00:45:21,080 --> 00:45:22,640
‫که بخوره به بدنه‌ی کشتی.

728
00:45:29,480 --> 00:45:33,280
‫ما سمتی از قایق نجات بودیم
‫که بالا قرار گرفته بود...

729
00:45:33,840 --> 00:45:37,240
‫و عملاً با پاهامون خودمون رو
‫بالا نگه داشته بودیم.

730
00:45:37,720 --> 00:45:40,160
‫من خون‌ریزی داشتم.
‫خب، از پاهامون خون می‌اومد.

731
00:45:41,720 --> 00:45:44,520
‫صدای گریه‌ی لیلا داشت
‫مگان رو از پا درمیاورد.

732
00:45:45,000 --> 00:45:47,640
‫یادمه با گریه
‫جان رو صدا زدم:

733
00:45:48,200 --> 00:45:50,560
‫«جان، نمی‌تونم
‫لیلا رو نگه دارم.»

734
00:45:51,520 --> 00:45:53,720
‫و لیلا رو دادم بهت.

735
00:45:54,480 --> 00:45:56,720
‫شرایط به شدت
‫خطرناک و متزلزل بود.

736
00:45:58,280 --> 00:46:00,680
‫نمی‌دونستم
‫الانه که سقوط کنه یا نه،

737
00:46:01,320 --> 00:46:03,640
‫چون خیلی از سطح آب فاصله
‫داشتیم و بالا بودیم.

738
00:46:04,480 --> 00:46:05,760
‫پایین پامون روی قایق نجات،

739
00:46:05,840 --> 00:46:08,160
‫مشخص بود آدم‌هایی
‫هستن که کمک می‌خوان،

740
00:46:08,640 --> 00:46:10,640
‫ولی...

741
00:46:10,760 --> 00:46:14,080
‫تمام تمرکزم روی نجات
‫خانواده‌ام بود.

742
00:46:15,920 --> 00:46:18,680
‫واقعاً نمی‌دونستیم چطور
‫قراره از این مخمصه خلاص بشیم.

743
00:46:21,560 --> 00:46:24,840
‫اون لحظه شنیدم
‫که دارم می‌گم:

744
00:46:24,920 --> 00:46:26,160
‫«قراره بمیریم؟»

745
00:46:33,400 --> 00:46:36,480
‫ناخدا: بیاید این‌طرف، بریم...
‫از این طرف بریم،‌ بچه‌ها.

746
00:46:36,760 --> 00:46:40,470
‫بی‌سیم‌هاتون رو بردارید و باهام بیاید.
‫از پله‌های اونجا برید.

747
00:46:40,520 --> 00:46:43,040
‫- بریم به عرشه‌ی بیرونی.
‫- خدمه‌ی عرشه: عرشه رو رها کنید.

748
00:46:43,080 --> 00:46:46,760
‫ناخدا: نگفتم عرشه رو رها کنید.
‫دنبالم بیاید.

749
00:46:50,440 --> 00:46:52,760
‫هیچ‌وقت دستور «تخلیه‌ی
‫کشتی» رو نشنیدم.

750
00:46:52,840 --> 00:46:55,640
‫برای ناخدا سخت بود
‫که این دستور رو بده،

751
00:46:55,680 --> 00:47:01,520
‫چون وقتی ناخدا می‌گه کشتی رو تخلیه کنید،
‫یعنی کار کشتی تمومه.

752
00:47:05,560 --> 00:47:08,360
‫مردم داشتن کشتی رو ترک می‌کردن،
‫ولی برای من،

753
00:47:08,440 --> 00:47:11,800
‫اوضاع خیلی خراب بود.
‫من هنوز داخل کشتی بودم.

754
00:47:11,920 --> 00:47:14,480
‫واقعاً ترسیده بودم
‫چون شنا بلد نبودم.

755
00:47:16,040 --> 00:47:18,200
‫برای استخدام
‫در خطوط کشتیرانی،

756
00:47:18,280 --> 00:47:21,880
‫باید دوره‌ی آموزش
‫شنا رو بگذرونید.

757
00:47:22,800 --> 00:47:25,440
‫ولی آموزشگاه من فقط
‫یه جلیقه‌ی نجات تنم کرد...

758
00:47:25,520 --> 00:47:27,560
‫و من رو هل داد توی استخر.

759
00:47:27,640 --> 00:47:30,040
‫منم روی آب شناور
‫موندم و دقیقه‌ی بعد،

760
00:47:30,080 --> 00:47:32,000
‫من رو از استخر
‫کشیدن بیرون...

761
00:47:32,040 --> 00:47:34,440
‫و گفتن: «خب،
‫آموزشت تموم شد.»

762
00:47:35,160 --> 00:47:36,950
‫برای همین نمی‌دونستم
‫باید چی کار کنم.

763
00:47:37,000 --> 00:47:39,440
‫کشتی داشت خیلی
‫سریع غرق می‌شد.

764
00:47:39,840 --> 00:47:41,520
‫«قـ... قراره بمیرم.»

765
00:47:44,000 --> 00:47:46,270
‫بعدش یکی از همکارهام
‫من رو دید...

766
00:47:46,320 --> 00:47:48,880
‫که چشم‌هام خیس اشک بود،
‫بهم گفت: «باهام بیا.»

767
00:47:50,120 --> 00:47:52,440
‫آب به عرشه‌ی ۳ رسیده بود...

768
00:47:52,480 --> 00:47:56,200
‫و اون من رو به سمت عرشه‌ی ۴
‫در سمت دیگه راهنمایی کرد.

769
00:47:57,920 --> 00:48:01,640
‫رسیدم اون‌طرف
‫و سوار قایق شدم.

770
00:48:06,040 --> 00:48:10,120
‫وقتی داشتم می‌رفتم، می‌دیدم
‫که هنوز کلی آدم اون تو هستن.

771
00:48:10,240 --> 00:48:13,240
‫داشتن دست‌وپا می‌زدن تا...
‫نجات پیدا کنن.

772
00:48:14,760 --> 00:48:17,200
‫باورم نمی‌شد
‫همچین اتفاقی افتاده.

773
00:48:17,840 --> 00:48:21,000
‫همه‌اش فکر می‌کردم حتماً
‫دارم خواب می‌بینم.

774
00:48:22,280 --> 00:48:24,200
‫یکی از دوستام
‫که همکارم بود،

775
00:48:24,320 --> 00:48:27,440
‫بهم زد و گفت: «هی،
‫می‌بینی؟

776
00:48:29,040 --> 00:48:31,400
‫ناخدا توی قایق نجات نشسته.»

777
00:48:32,640 --> 00:48:34,000
‫این کارش برام عجیب بود.

778
00:48:34,080 --> 00:48:37,520
‫چرا ناخدا باید قبل
‫از من پیاده بشه؟

779
00:48:42,120 --> 00:48:43,800
‫داره کج می‌شه.

780
00:48:43,880 --> 00:48:46,360
‫ببینید،
‫شیبش داره بیشتر می‌شه!

781
00:48:46,400 --> 00:48:48,880
‫اون‌جا رو!

782
00:48:49,640 --> 00:48:51,560
‫همین‌طور که کشتی غرق می‌شد،

783
00:48:51,680 --> 00:48:54,640
‫مدام کج و کج‌تر می‌شدیم.
‫نمی‌تونستیم وایستیم،

784
00:48:54,720 --> 00:48:58,520
‫برای همین خودمون رو
‫کشیدیم به سمت دیواره‌ی کشتی.

785
00:48:59,360 --> 00:49:03,720
‫چیزی که از اون بخش مرتفع
‫کشتی می‌دیدیم این بود که،

786
00:49:04,200 --> 00:49:07,440
‫یه قایق نجات سعی داشت
‫آزاد بشه و بره پایین…

787
00:49:07,480 --> 00:49:09,520
‫و به‌خاطر زاویه‌ی بد کشتی،

788
00:49:09,680 --> 00:49:11,560
‫قایق نجات ملق می‌زد...

789
00:49:11,640 --> 00:49:14,400
‫و می‌دیدیم که آدم‌ها
‫پرت می‌شن توی آب.

790
00:49:27,080 --> 00:49:28,160
‫کمکم کنید!

791
00:49:31,960 --> 00:49:34,200
‫در اون فضای باز که بودیم،

792
00:49:34,240 --> 00:49:36,040
‫یه در دو تایی بود...

793
00:49:36,160 --> 00:49:39,240
‫و پشتش یه راهروی افقی بود،

794
00:49:39,280 --> 00:49:40,680
‫راهرویی که خیلی پهن بود.

795
00:49:40,800 --> 00:49:43,920
‫و طرف دیگه‌اش یه...
‫نرده داشت،

796
00:49:43,960 --> 00:49:48,960
‫ولی چون کشتی خیلی کج شده بود،
‫غیرقابل‌عبور شده بود.

797
00:49:49,920 --> 00:49:54,320
‫باید از این شکاف رد می‌شدیم
‫و باید به یه قایق نجات می‌رسیدیم،

798
00:49:54,400 --> 00:49:57,200
‫یا لااقل می‌پریدیم توی آب.

799
00:49:59,760 --> 00:50:02,320
‫سر همه‌ی خدمه فریاد کشیدم:

800
00:50:02,360 --> 00:50:06,240
‫کاری که می‌کنیم اینه که
‫آدم‌ها رو پرت می‌کنیم اون‌طرف،

801
00:50:06,360 --> 00:50:08,880
‫تا بتونن نرده‌ها رو بگیرن...

802
00:50:08,920 --> 00:50:11,080
‫و بعد از اون سمت کشتی...

803
00:50:11,160 --> 00:50:13,600
‫که به آب نزدیک‌تره
‫برن پایین...

804
00:50:14,280 --> 00:50:17,390
‫من یک طرف وایستاده بودم،
‫یه مرد هم طرف دیگه وایستاده بود...

805
00:50:17,440 --> 00:50:19,000
‫و زیر بغل آدم‌ها رو می‌گرفتیم...

806
00:50:19,040 --> 00:50:20,520
‫و فقط پرتشون می‌کردیم اون‌ور.

807
00:50:23,520 --> 00:50:26,880
‫بعد از این‌که تونستیم
‫همه رو بفرستیم اون‌طرف،

808
00:50:26,960 --> 00:50:30,960
‫پنج نفرمون، خب،
‫اون لحظه اونجا گیر افتادیم.

809
00:50:31,760 --> 00:50:36,640
‫کشتی اون‌قدر کج شده بود که اونجا
‫رسماً مثل چاه آسانسور شده بود.

810
00:50:36,720 --> 00:50:39,040
‫محال بود بتونیم
‫ازش رد بشیم.

811
00:50:41,360 --> 00:50:44,960
‫اون موقع، همه‌چیز به شکل
‫وهم‌آوری آروم شد...

812
00:50:45,600 --> 00:50:48,880
‫و حس متروکه شدن در یه جزیره‌ی
‫خالی از سکنه رو داشت.

813
00:50:58,440 --> 00:51:00,400
‫باید از اون قایق
‫نجات می‌رفتیم بیرون.

814
00:51:02,200 --> 00:51:06,040
‫یه دریچه همون
‫نزدیکی‌ها باز بود...

815
00:51:06,080 --> 00:51:08,840
‫که راه فرار
‫کاملاً مشخصی بود.

816
00:51:08,920 --> 00:51:12,160
‫ما چند نفری که ته قایق
‫روی هم نیفتاده بودیم،

817
00:51:12,240 --> 00:51:15,560
‫عملاً تلاش کردیم از اون
‫دریچه بریم بیرون.

818
00:51:17,120 --> 00:51:19,600
‫یکی‌یکی بالا
‫رفتیم و خارج شدیم.

819
00:51:20,920 --> 00:51:23,280
‫بعد که روی سقف قایق
‫نجات وایستادیم،

820
00:51:23,320 --> 00:51:26,080
‫باید می‌رفتیم روی
‫خود کشتی مسافرتی،

821
00:51:26,160 --> 00:51:28,440
‫که حالا بالای
‫سرمون بود و ما...

822
00:51:28,520 --> 00:51:30,960
‫یه فاصله‌ای اونجا بود
‫که باید ازش رد می‌شدیم.

823
00:51:32,080 --> 00:51:34,080
‫مجبور شدیم زنجیره‌ی
‫انسانی درست کنیم،

824
00:51:34,160 --> 00:51:36,400
‫ولی محال بود
‫من وقتی لیلا بغلم بود،

825
00:51:36,480 --> 00:51:38,160
‫بتونم آدمی بالا بکشم.

826
00:51:39,000 --> 00:51:41,080
‫ناچار شدم لیلا رو
‫بدم دست یه غریبه.

827
00:51:41,600 --> 00:51:44,080
‫معلق روی دریای مدیترانه،
‫در تاریکی مطلق.

828
00:51:45,520 --> 00:51:48,110
‫خب، یه لغزش کافی
‫بود تا آدم بیفته توی آب،

829
00:51:48,160 --> 00:51:51,040
‫آبی که خدا می‌دونه اون
‫لحظه چقدر زیر پامون بود.

830
00:51:53,080 --> 00:51:54,720
‫همیشه ترس
‫از ارتفاع داشتم،

831
00:51:54,880 --> 00:51:57,320
‫برای همین فکر این‌که بخوام
‫از بدنه یه کشتی برم بالا،

832
00:51:57,400 --> 00:52:00,840
‫اون هم چنگ‌زنان با نوک انگشتام،
‫اون هم در ارتفاعی نزدیک به ۶ طبقه،

833
00:52:00,880 --> 00:52:03,240
‫در تاریکی و روی دریای مدیترانه،
‫واقعاً برام دیوانه‌کننده بود.

834
00:52:05,800 --> 00:52:08,480
‫ولی این تنها راهی بود که من،
‫لیلا و مگان نجات پیدا می‌کردیم.

835
00:52:12,200 --> 00:52:14,720
‫بعدش بالاخره مجبور
‫شدیم برگردیم روی کشتی،

836
00:52:15,960 --> 00:52:18,200
‫که اون شب برامون مثل
‫یه کابوس واقعی بود.

837
00:52:23,520 --> 00:52:26,560
‫اولین فکرمون این بود که:
‫«قایق نجات دیگه‌ای هست؟»

838
00:52:27,040 --> 00:52:32,320
‫ولی خیلی زود مشخص شد که
‫دیگه هیچ قایقی نمونده.

839
00:52:35,800 --> 00:52:39,840
‫به جان می‌گفتم: «بیا شنا کنیم.
‫می‌تونیم نجات پیدا کنیم»

840
00:52:41,400 --> 00:52:43,240
‫کم‌کم خیلی جدی در موردش حرف زدیم...

841
00:52:43,280 --> 00:52:45,280
‫که این کار چه عواقبی داره.

842
00:52:45,880 --> 00:52:47,600
‫که ارتفاع پرش چقدره.

843
00:52:48,400 --> 00:52:50,680
‫که لیلا می‌تونه از این پرش
‫جون سالم به در ببره؟

844
00:52:51,680 --> 00:52:55,720
‫که با این دمای آب،
‫می‌تونیم با لیلا شنا کنیم؟

845
00:52:56,760 --> 00:52:59,000
‫داشتیم شانس زنده
‫موندن با شنا رو...

846
00:52:59,040 --> 00:53:01,320
‫در مقابل موندن توی
‫کشتی سبک و سنگین می‌کردیم.

847
00:53:03,000 --> 00:53:05,000
‫اون‌جا بود که حقیقت
‫به شکل دیگه‌ای...

848
00:53:05,040 --> 00:53:07,240
‫برامون روشن شد و فهمیدیم...

849
00:53:07,320 --> 00:53:09,480
‫که شاید هیچ‌وقت نتونیم
‫از این کشتی زنده بیرون بیایم.

850
00:53:12,720 --> 00:53:15,520
‫ما مسیحی‌ها یاد گرفتیم
‫که با خدا معامله نکنیم.

851
00:53:15,640 --> 00:53:18,480
‫ولی در اون شرایط،
‫ناخودآگاه ذهن آدم می‌ره سمتش.

852
00:53:19,480 --> 00:53:22,960
‫و گفتم: «خدایا، فقط
‫ما رو از این کشتی نجات بده،

853
00:53:23,080 --> 00:53:27,840
‫منم قول می‌دم مسیح رو به لیلا بشناسونم.
‫این بچه رو درست تربیت کنم،

854
00:53:28,480 --> 00:53:30,480
‫فقط ما رو از این کشتی
‫سالم بیرون ببر.»

855
00:53:35,080 --> 00:53:38,800
‫چون کشتی خیلی کج شده بود،
‫ما سمت بالایی کشتی بودیم.

856
00:53:42,480 --> 00:53:45,160
‫بعدش چشمم به کسی افتاد
‫که شبیه یکی از خدمه بود.

857
00:53:45,240 --> 00:53:46,520
‫لباس سفید تنش بود.

858
00:53:46,600 --> 00:53:50,200
‫شبیه یه مأمور با لباس
‫فرم مخصوص بود و...

859
00:53:50,280 --> 00:53:52,960
‫یه نگاه به لیلا کرد.
‫یه نگاه هم به ما.

860
00:53:54,760 --> 00:53:57,640
‫گفت: «برید به این سطح
‫در طرف دیگه‌ی کشتی.

861
00:53:57,720 --> 00:54:00,040
‫احتمالاً همه‌تون
‫مجبور می‌شید شنا کنید.

862
00:54:01,000 --> 00:54:03,400
‫اونجا بیشترین شانس رو
‫برای زنده موندن دارید.»

863
00:54:06,480 --> 00:54:08,630
‫به جلوی کشتی نگاه کردم...

864
00:54:08,680 --> 00:54:11,200
‫و دیدم گروه کوچیکی از مسافرها
‫اونجا بی‌حرکت وایستادن.

865
00:54:11,320 --> 00:54:14,200
‫با خودم گفتم: «به دردسر افتادن؟

866
00:54:14,280 --> 00:54:17,040
‫چرا نیومدن پیش بقیه‌مون؟»

867
00:54:17,120 --> 00:54:18,640
‫همین‌طور که به سمت
‫اون گروه کوچیک می‌رفتم،

868
00:54:18,680 --> 00:54:21,920
‫تشخیص دیوار از کف
‫زمین خیلی سخت بود،

869
00:54:22,000 --> 00:54:24,840
‫برای همین مجبور بودم
‫روی دیوارها راه برم.

870
00:54:25,920 --> 00:54:30,560
‫اول با پام امتحان کردم که ببینم درها
‫می‌تونن...

871
00:54:30,600 --> 00:54:31,880
‫وزنم رو تحمل کنن یا نه.

872
00:54:32,640 --> 00:54:37,400
‫ولی بعد متأسفانه یکی
‫از درها مثل دریچه باز شد.

873
00:54:41,520 --> 00:54:43,880
‫پرت شدم توی
‫یه تاریکی مطلق...

874
00:54:44,600 --> 00:54:46,680
‫و از هوش رفتم.

875
00:54:50,000 --> 00:54:54,000
‫[جزیره‌ی جیلیو]

876
00:54:56,400 --> 00:54:58,640
‫وقتی رسیدیم به جزیره،

877
00:54:59,360 --> 00:55:00,870
‫بعد باید چی‌کار می‌کردیم؟

878
00:55:00,920 --> 00:55:02,040
‫کجا باید می‌رفتیم؟

879
00:55:02,160 --> 00:55:06,840
‫هیچ‌کس نبود که
‫راهنمایی‌مون کنه.

880
00:55:08,120 --> 00:55:11,560
‫در یه برهه فریاد زدم:

881
00:55:11,600 --> 00:55:15,040
‫«کسی هست بتونه
‫به ما کمک کنه؟»

882
00:55:18,760 --> 00:55:23,240
‫و صدای ضعیفی رو شنیدم که
‫گفت: «برید سمت کلیسا!»

883
00:55:25,600 --> 00:55:29,000
‫اولین کاری که کردم این بود
‫که به مامانم زنگ زدم،

884
00:55:29,720 --> 00:55:32,760
‫ولی گوشی بوق نمی‌خورد.

885
00:55:33,600 --> 00:55:36,240
‫ولی خودش گفته بود
‫سوار قایق نجات شده،

886
00:55:36,280 --> 00:55:38,840
‫برای همین باید همون
‫دوروبرها می‌بود.

887
00:55:40,360 --> 00:55:43,920
‫شروع کردیم به گشتن
‫دنبال اون و لوئیزا.

888
00:55:46,640 --> 00:55:49,080
‫جزیره خیلی شلوغ بود...

889
00:55:49,360 --> 00:55:53,400
‫و پیدا کردن کسی
‫غیرممکن به نظر می‌رسید.

890
00:55:54,120 --> 00:55:56,560
‫توی تک‌تک مغازه‌ها رفتیم.

891
00:55:56,640 --> 00:55:58,680
‫رفتیم داخل کلیسا.

892
00:56:01,160 --> 00:56:03,480
‫خدمه هنوز چیزی نمی‌دونستن...

893
00:56:03,520 --> 00:56:05,480
‫و کشتی هم‌چنان
‫داشت غرق می‌شد.

894
00:56:06,120 --> 00:56:08,280
‫حتی نمی‌دونستن
‫کسی هنوز توش هست یا نه.

895
00:56:09,160 --> 00:56:13,240
‫یه گوشه‌ی دنج توی
‫کلیسا پیدا کردیم.

896
00:56:13,280 --> 00:56:17,640
‫همه به‌شدت مضطرب بودن،
‫می‌تریسدن و سردشون بود.

897
00:56:18,160 --> 00:56:20,280
‫رفتم و از اون پتوهای
‫آلومینیومی پیدا کردم.

898
00:56:20,320 --> 00:56:22,520
‫و تونستم بیارمشون
‫داخل کلیسا.

899
00:56:23,200 --> 00:56:25,840
‫هنوز یادمه که مردم
‫چطور فریاد می‌زدن...

900
00:56:25,880 --> 00:56:28,840
‫و اسم اعضای خانواده‌شون رو صدا
‫می‌زدن ولی جوابی نمی‌شنیدن.

901
00:56:29,800 --> 00:56:31,000
‫جودی!

902
00:56:32,600 --> 00:56:34,880
‫استیو! استیو!

903
00:56:35,920 --> 00:56:37,160
‫کتی!

904
00:56:40,080 --> 00:56:42,760
‫همه‌جا رو دنبال
‫مامانم گشتیم...

905
00:56:42,880 --> 00:56:48,600
‫و آخرش، من فقط رفتم
‫کنار یه عده وایستادم...

906
00:56:49,600 --> 00:56:51,200
‫که داشتن کشتی رو
‫تماشا می‌کردن،

907
00:56:51,240 --> 00:56:56,160
‫چون فکر می‌کردم شاید قایق
‫نجات اون هنوز نرسیده.

908
00:56:59,280 --> 00:57:01,440
‫همین‌طور که زمان می‌گذشت،

909
00:57:01,640 --> 00:57:07,240
‫متوجه شدیم کشتی
‫داره بیشتر کج می‌شه.

910
00:57:07,760 --> 00:57:11,600
‫این دقیقاً صحنه‌ای از فیلم تایتانیک بود.
‫کاملاً شبیهش بود.

911
00:57:13,200 --> 00:57:19,120
‫دیدن اون صحنه از اون
‫زاویه خیلی وحشتناک بود.

912
00:57:19,240 --> 00:57:22,680
‫آره، می‌شد آدم‌های روی کشتی رو
‫دید که دارن دست تکون می‌دن،

913
00:57:22,720 --> 00:57:25,240
‫انگار... می‌شد دید که
‫دارن التماس کمک می‌کنن.

914
00:57:30,200 --> 00:57:31,840
‫دیدنش واقعاً عذاب‌آور بود.

915
00:57:31,880 --> 00:57:33,960
‫با این‌که می‌دونستی
‫خودت جات امنه،

916
00:57:34,000 --> 00:57:37,520
‫ولی می‌دونستی هنوز یه عده
‫داخل کشتی گیر افتادن.

917
00:57:43,960 --> 00:57:46,240
‫می‌دیدیم که
‫یه راهروی باز هست...

918
00:57:46,280 --> 00:57:48,840
‫که از وسط کشتی رد می‌شه
‫و به نرده‌های طرف مقابل می‌رسه...

919
00:57:48,880 --> 00:57:51,000
‫و این راه کاملاً
‫مشخصی بود که...

920
00:57:51,040 --> 00:57:53,240
‫بتونیم
‫بریم اون‌طرف.

921
00:57:54,560 --> 00:57:58,760
‫در واقع اون راهروی متقاطع،
‫مثل یه سرسره‌ی ۶۰ متری شده بود.

922
00:57:59,440 --> 00:58:03,040
‫برای همین می‌دونستیم
‫وقتی روی زمین سر بخوریم،

923
00:58:03,160 --> 00:58:05,280
‫دیگه نمی‌تونیم روی
‫پاهامون وایستیم.

924
00:58:07,760 --> 00:58:09,920
‫کشتی هنوز این‌قدر
‫تکون می‌خورد که با هر…

925
00:58:09,960 --> 00:58:11,600
‫خب، نیم درجه‌ای که کج می‌شد،

926
00:58:11,720 --> 00:58:15,920
‫یه تیکه وسیله‌ی جدید توی راهرو
‫سر می‌خورد و می‌رفت پایین.

927
00:58:17,000 --> 00:58:19,040
‫من هنوز لیلا رو
‫به خودم بسته بودم...

928
00:58:19,080 --> 00:58:21,360
‫و یه‌جورایی روی سینه‌ام
‫نگهش داشته بودم...

929
00:58:22,760 --> 00:58:25,320
‫...و از اون مسیر طولانی
‫سر خوردم و رفتم پایین.

930
00:58:27,160 --> 00:58:29,520
‫آدم بدجور غلت می‌خوره...

931
00:58:29,560 --> 00:58:32,120
‫و از پشت، از اون راهروی متقاطع
‫سر می‌خورد و می‌رفت پایین.

932
00:58:35,000 --> 00:58:37,040
‫دوروبرمون پر
‫از مبل و وسیله بود.

933
00:58:37,120 --> 00:58:39,840
‫خب، سرعتمون حتماً
‫۳۲ کیلومتر در ساعت بود.

934
00:58:41,600 --> 00:58:45,080
‫یادمه یه ضربه‌ی ناگهانی حس کردم.
‫سر لیلا محکم خورد به یه جایی.

935
00:58:50,480 --> 00:58:52,680
‫وای خدای من،
‫سرش خیلی محکم ضربه خورد.

936
00:58:52,720 --> 00:58:54,000
‫«حالش خوبه؟»

937
00:58:54,080 --> 00:58:57,440
‫خب، مطمئن بودم که محاله
‫از این ضربه جون سالم به در ببره.

938
00:58:58,360 --> 00:59:03,880
‫یادمه وقتی رسیدیم به پایین سرسره،
‫بهم گفت...

939
00:59:04,560 --> 00:59:06,280
‫یه‌جورایی...
‫تقریباً مثل یک اعتراف:

940
00:59:06,360 --> 00:59:08,560
‫«سر لیلا خیلی
‫محکم ضربه خورد.»

941
00:59:09,000 --> 00:59:11,320
‫و می‌شد درد رو
‫توی چهره‌اش دید.

942
00:59:14,880 --> 00:59:17,160
‫فکر کنم اولین واکنشم این بود
‫که ببینم حالش چطوره...

943
00:59:17,200 --> 00:59:18,320
‫و دیدم داره گریه می‌کنه،

944
00:59:18,400 --> 00:59:21,280
‫برای همین بیشتر حواسم به این بود که بگم:
‫«حالش خوبه. بیا بریم.»

945
00:59:29,640 --> 00:59:35,680
‫وقتی به هوش اومدم،
‫سریع خودم رو چک کردم...

946
00:59:35,960 --> 00:59:38,640
‫و فهمیدم که پام شکسته.

947
00:59:39,280 --> 00:59:42,480
‫وقتی دوروبرم رو نگاه کردم،
‫فهمیدم توی رستورانم.

948
00:59:43,040 --> 00:59:46,600
‫شروع کردم به فریاد زدن: «کمک،
‫کمک، کمک!»

949
00:59:46,640 --> 00:59:49,640
‫ولی خب معلوم بود کسی
‫صدام رو نمی‌شنوه.

950
00:59:49,720 --> 00:59:52,000
‫بغل دستم یه ماهیتابه بود.

951
00:59:52,520 --> 00:59:55,920
‫ماهیتابه رو برداشتم
‫و سعی کردم بکوبمش روی زمین.

952
01:00:00,600 --> 01:00:02,920
‫وقتی روی اون سرسرا
‫گیر افتاده بودیم،

953
01:00:02,960 --> 01:00:05,480
‫در عرشه‌ی ۵،
‫صدای ضربه زدن شنیدم.

954
01:00:07,320 --> 01:00:10,480
‫و شبیه...
‫یه ضربه‌ی مکانیکی نبود.

955
01:00:10,560 --> 01:00:12,000
‫تقریباً این‌طوری بود که، خب،

956
01:00:12,040 --> 01:00:15,280
‫انگار مردم می‌خواستن
‫به ما خبر بدن کجا هستن.

957
01:00:15,320 --> 01:00:18,000
‫ولی راهی نبود، خب...
‫نمی‌تونستیم بریم پیششون.

958
01:00:22,600 --> 01:00:26,720
‫وقتی رسیدیم به سمت کم‌ارتفاع،
‫می‌تونستیم آب رو ببینیم.

959
01:00:29,440 --> 01:00:31,640
‫بالاخره،
‫این‌قدر نزدیک شده بودیم.

960
01:00:33,720 --> 01:00:35,680
‫سعی داشتیم توجه...

961
01:00:35,720 --> 01:00:37,840
‫هر قایق نجاتی که شاید
‫صدامون رو بشنوه رو جلب کنیم.

962
01:00:37,920 --> 01:00:39,280
‫آی!

963
01:00:39,360 --> 01:00:43,600
‫یه قایق نجات دیدم که
‫صورت آدم‌ها توش مشخص بود.

964
01:00:44,600 --> 01:00:46,510
‫با یه زن چشم‌توچشم شدم...

965
01:00:46,560 --> 01:00:50,480
‫و شاید برای یه لحظه،
‫نگاهمون گره خورد به هم.

966
01:00:51,440 --> 01:00:55,920
‫لیلا رو بالا گرفتم و گفتم: «بامبینو»،
‫یعنی «بچه‌ام رو بگیر».

967
01:00:59,800 --> 01:01:03,000
‫و اون فقط... سرش رو
‫به نشونه‌ی نه تکون داد.

968
01:01:04,960 --> 01:01:08,400
‫فکر کنم دلش می‌خواست
‫کمک کنه ولی نمی‌تونست.

969
01:01:10,080 --> 01:01:13,480
‫اون لحظه، از نظر روحی
‫کاملاً داغون شده بودم.

970
01:01:15,480 --> 01:01:18,440
‫توی دلم، خیلی دعا کردم.

971
01:01:30,560 --> 01:01:31,560
‫ولی یهو،

972
01:01:31,600 --> 01:01:34,440
‫متوجه شدیم چند
‫تا قایق نجات خالی،

973
01:01:34,520 --> 01:01:37,200
‫دوروبر کشتی
‫شناور شدن.

974
01:01:37,880 --> 01:01:39,320
‫نشانه‌هایی از حیات دیدیم.

975
01:01:39,800 --> 01:01:42,680
‫جفتمون دست به کار شدیم و فکر
‫کردیم: «وای خدای من، یعنی...

976
01:01:42,760 --> 01:01:45,200
‫قایق‌های نجات دارن برمی‌گردن
‫تا آدم‌های بیشتری رو ببرن؟»

977
01:01:47,280 --> 01:01:52,200
‫و وقتی بالاخره تونستیم توجه
‫ناخدای قایق نجات رو جلب کنیم،

978
01:01:52,960 --> 01:01:56,320
‫سعی کرد خودش رو برسونه
‫به دهانه‌ای که ما وایستاده بودیم.

979
01:01:56,840 --> 01:02:00,640
‫انگار یه قرن روی اون عرشه
‫منتظر بودیم.

980
01:02:01,400 --> 01:02:02,720
‫در تمام اون مدت،

981
01:02:02,760 --> 01:02:06,000
‫کشتی همین‌طور آروم‌آروم
‫بیشتر و بیشتر کج می‌شد.

982
01:02:06,080 --> 01:02:08,680
‫حس می‌کردیم هر لحظه ممکنه
‫آخرین لحظه‌ی عمرمون باشه.

983
01:02:09,160 --> 01:02:12,600
‫خود قایق‌های نجات احتمالاً
‫۳ یا ۴ متر پایین‌تر از ما بودن.

984
01:02:12,680 --> 01:02:14,000
‫دریا خیلی طوفانی بود،

985
01:02:14,040 --> 01:02:16,600
‫برای همین قایق داشت می‌خورد
‫به بدنه‌ی کشتی تفریحی.

986
01:02:17,680 --> 01:02:19,320
‫برای همین حتی کار ساده‌ی...

987
01:02:19,360 --> 01:02:21,280
‫سوار شدن به قایق
‫نجات هم خودش خطرناک بود.

988
01:02:22,400 --> 01:02:25,200
‫ولی هرجوری بود، خودمون رو
‫کشیدیم بالا و سوار شدیم.

989
01:02:26,160 --> 01:02:27,600
‫نفس راحتی کشیدیم.

990
01:02:28,920 --> 01:02:30,480
‫درست از زیرش حرکت کردیم و رفتیم.

991
01:02:30,600 --> 01:02:34,080
‫خب، وقتی از دهانه‌ی قایق
‫نجات به بالا نگاه می‌کردیم،

992
01:02:34,120 --> 01:02:36,280
‫واقعاً نمی‌تونستیم
‫آسمون رو ببینیم.

993
01:02:37,880 --> 01:02:40,800
‫کل آسمون شده بود
‫یک سمت کشتی تفریحی.

994
01:02:45,320 --> 01:02:46,840
‫لیلا آروم شده بود.

995
01:02:48,120 --> 01:02:54,240
‫یادمه توی بغلم بود
‫و امیدوار بودم که حالش خوب باشه...

996
01:02:54,320 --> 01:02:55,680
‫و مشکلی براش پیش
‫نیومده باشه.

997
01:03:01,720 --> 01:03:06,120
‫کاملاً حس می‌کردم تک‌وتنهام.
‫هیچ‌کس قرار نیست بیاد نجاتمون بده.

998
01:03:09,160 --> 01:03:12,200
‫بعد کم‌کم صدای هلیکوپترهایی رو
‫شنیدیم که از بالای سرمون رد می‌شدن.

999
01:03:12,720 --> 01:03:15,960
‫ولی کشتی مثل چتر
‫بالامون رو پوشونده بود.

1000
01:03:16,880 --> 01:03:18,280
‫نمی‌تونستن
‫ما رو ببینن.

1001
01:03:21,400 --> 01:03:23,430
‫نه می‌تونستم برم
‫پایین سمت آب...

1002
01:03:23,480 --> 01:03:25,480
‫و نه می‌تونستم
‫برگردم توی کشتی.

1003
01:03:25,600 --> 01:03:27,240
‫اون موقع،
‫دیگه داشتیم غرق می‌شدیم.

1004
01:03:28,320 --> 01:03:29,960
‫و درست همون لحظه‌ بود...

1005
01:03:30,000 --> 01:03:31,960
‫که فیلمی از زندگیم...

1006
01:03:32,000 --> 01:03:34,320
‫درست اومد جلوی چشمام.

1007
01:03:42,000 --> 01:03:45,120
‫یادمه بابام می‌گفت...

1008
01:03:46,680 --> 01:03:49,640
‫درست نیست بچه‌ها قبل
‫از مامان و باباشون بمیرن.

1009
01:04:03,160 --> 01:04:07,360
‫همون لحظه بود که حس
‫مبارزه در وجودم بیدار شد.

1010
01:04:08,440 --> 01:04:10,560
‫باید یه راهی برای زنده
‫موندن پیدا می‌کردم.

1011
01:04:14,360 --> 01:04:17,240
‫اون لحظه با خودم فکر کردم:
‫«چطوری می‌تونن ما رو ببینن؟»

1012
01:04:18,760 --> 01:04:22,640
‫بعد یادم افتاد
‫یه چراغ‌قوه توی جیبمه.

1013
01:04:23,400 --> 01:04:24,590
‫کد مورس بلد نبودم،

1014
01:04:24,640 --> 01:04:28,080
‫ولی چراغ‌قوه رو به سمت قایق
‫روبه‌رومون خاموش‌وروشن کردم.

1015
01:04:31,760 --> 01:04:34,440
‫گروه نجات ایندیا مایک آلفا.
‫گروه نجات ایندیا مایک آلفا.

1016
01:04:34,560 --> 01:04:36,440
‫به گوشم، به گوشم.

1017
01:04:36,520 --> 01:04:40,720
‫یه علامت از کسی دیدیم.
‫داریم می‌ریم بهشون کمک کنیم.

1018
01:04:41,240 --> 01:04:42,440
‫خیلی‌خب، عالیه.

1019
01:04:43,840 --> 01:04:48,200
‫بعد، یهو یه مرد مثل...

1020
01:04:48,280 --> 01:04:49,560
‫جیمز باند اومد پایین.

1021
01:04:54,200 --> 01:04:56,680
‫ما رو کشیدن بالا
‫توی هلیکوپتر...

1022
01:04:56,800 --> 01:04:57,920
‫و یکی‌یکی،

1023
01:04:57,960 --> 01:05:00,080
‫رفتن پایین و چهار
‫نفر دیگه رو هم آوردن.

1024
01:05:02,560 --> 01:05:06,440
‫خیلی‌خب، دست مریزاد. سه نفر رو
‫با وضعیت عمومی خوب تحویل گرفتیم...

1025
01:05:06,480 --> 01:05:08,760
‫که به فرودگاه
‫گروستو منتقل می‌شن،

1026
01:05:08,800 --> 01:05:12,360
‫جایی که نیروهای
‫امدادی منتظرشونن.

1027
01:05:21,160 --> 01:05:25,960
‫وقتی پرواز کردم و دور شدم،
‫هرچی دوست داشتم رو می‌دیدم...

1028
01:05:26,080 --> 01:05:28,960
‫و تمام دنیای واقعیم
‫نابود شده بود.

1029
01:05:30,000 --> 01:05:31,600
‫ولی خودم زنده بودم.

1030
01:05:35,360 --> 01:05:38,040
‫[رُم]

1031
01:05:39,400 --> 01:05:42,000
‫اواخر یک جمعه‌شب بود.

1032
01:05:42,160 --> 01:05:46,440
‫صفحه‌ام پر شده بود از پیام‌های
‫مسافرانی که روی یه کشتی تفریحی…

1033
01:05:46,480 --> 01:05:49,360
‫در سواحل توسکانی،
‫در جزیره‌ی جیلیو بودن.

1034
01:05:50,920 --> 01:05:54,120
‫می‌دونستم تنها راه برای فهمیدن
‫این‌که واقعاً چه اتفاقی افتاده،

1035
01:05:54,720 --> 01:05:56,120
‫این بود که برم اونجا.

1036
01:06:01,120 --> 01:06:04,760
‫یه کشتی تفریحی شلوغ
‫که به گل نشسته و کج شده.

1037
01:06:04,880 --> 01:06:08,080
‫...مسافرها این اتفاق رو شبیه به صحنه‌هایی
‫از فیلم تایتانیک توصیف کردن.

1038
01:06:08,120 --> 01:06:10,920
‫ممکنه تا ۷۰ نفر
‫ناپدید شده باشن.

1039
01:06:11,200 --> 01:06:13,640
‫من روز بعد به جیلیو رسیدم،

1040
01:06:13,760 --> 01:06:16,480
‫حدوداً، گمونم
‫ساعت ۶:۳۰ صبح.

1041
01:06:16,520 --> 01:06:17,880
‫[شنبه، ۱۴ ژانویه]

1042
01:06:17,920 --> 01:06:21,440
‫هیچ‌وقت دیدن کوستا
‫کونکوردیا رو فراموش نمی‌کنم.

1043
01:06:21,480 --> 01:06:26,480
‫محال بود که آدم به اون تخته‌سنگ بزرگی
‫که از ته کشتی بیرون زده بود،

1044
01:06:26,600 --> 01:06:28,840
‫خیره نشه.

1045
01:06:31,240 --> 01:06:34,680
‫وظیفه‌ی من این بود که توضیح بدم
‫چطور همچین اتفاقی افتاده.

1046
01:06:37,560 --> 01:06:39,280
‫دیشب یک کشتی تفریحی ایتالیایی...

1047
01:06:39,360 --> 01:06:41,480
‫در سواحل توسکانی
‫به گل نشست.

1048
01:06:41,520 --> 01:06:43,350
‫بیاید روراست باشیم،
‫هر بار سوار هواپیما...

1049
01:06:43,400 --> 01:06:45,840
‫یا کشتی تفریحی می‌شین،
‫به این قضیه فکر می‌کنین.

1050
01:06:45,880 --> 01:06:47,880
‫اگه مشکلی پیش بیاد چی؟

1051
01:06:47,920 --> 01:06:49,400
‫خب، همچین هم شد.

1052
01:06:50,560 --> 01:06:52,720
‫کشتی الان در بخش
‫خیلی کم‌عمقیه،

1053
01:06:52,840 --> 01:06:54,800
‫ولی به خاطر بزرگی کشتی...

1054
01:06:54,840 --> 01:06:58,600
‫و گیر کردنش
‫در این منطقه‌ی صخره‌ای،

1055
01:06:58,680 --> 01:07:02,080
‫ده‌ها غواص گارد
‫ساحلی ایتالیا...

1056
01:07:02,120 --> 01:07:05,560
‫دارن دوروبر و داخل
‫کشتی رو بررسی می‌کنن...

1057
01:07:05,600 --> 01:07:07,840
‫تا ببینن می‌تونن کسی رو
‫اونجا پیدا کنن یا نه.

1058
01:07:10,440 --> 01:07:13,160
‫من غواص آتش‌نشانی‌ام...

1059
01:07:13,240 --> 01:07:17,400
‫که تخصصم غواصی توی غاره.

1060
01:07:19,400 --> 01:07:21,840
‫دو بار غواصی انفرادی،
‫هر کدوم ۴۰ دقیقه.

1061
01:07:21,880 --> 01:07:25,080
‫کل زمان عملیات، دو ساعت.

1062
01:07:27,280 --> 01:07:29,440
‫تولد مامانم بود...

1063
01:07:29,520 --> 01:07:34,800
‫و فکر می‌کردم باید
‫توی رستوران می‌بودم...

1064
01:07:35,840 --> 01:07:38,080
‫و براش آهنگ «تولدت
‫مبارک» رو می‌خوندم،

1065
01:07:39,120 --> 01:07:41,840
‫ولی توی
‫جزیره‌ی جیلیو بودم،

1066
01:07:41,960 --> 01:07:43,280
‫روی زمین نشسته بودم...

1067
01:07:44,040 --> 01:07:46,480
‫و فقط با خودم می‌گفتم:
‫«اون کجاست؟»

1068
01:07:48,360 --> 01:07:55,000
‫و از خودم پرسیدم: «یعنی
‫دوباره می‌بینمش؟»

1069
01:07:57,600 --> 01:08:00,320
‫هرچی زمان می‌گذشت
‫و آب سردتر می‌شد،

1070
01:08:00,360 --> 01:08:03,320
‫خب، ژانویه بود،
‫شانس زنده موندن...

1071
01:08:03,440 --> 01:08:06,160
‫هر کسی بعد از ۲۴
‫ساعت اول...

1072
01:08:06,200 --> 01:08:07,760
‫خب... مشخصاً کمتر می‌شه.

1073
01:08:08,760 --> 01:08:09,800
‫خیلی‌خب.

1074
01:08:10,360 --> 01:08:11,720
‫جداش کن.

1075
01:08:12,800 --> 01:08:14,000
‫خیلی‌خب!

1076
01:08:22,680 --> 01:08:24,840
‫ترس خیلی بزرگیه...

1077
01:08:25,400 --> 01:08:28,000
‫چون واقعاً این خطر
‫وجود داشت که...

1078
01:08:28,040 --> 01:08:30,800
‫توی اون کشتی غول‌پیکر...

1079
01:08:30,840 --> 01:08:37,800
‫ته دریا غرق بشیم و به‌جای
‫نجات‌دهنده، خودمون قربانی بشیم.

1080
01:08:39,400 --> 01:08:42,600
‫هر چیزی که وصل نشده بود،
‫می‌شد یه مانع.

1081
01:08:43,400 --> 01:08:45,280
‫سیم‌ها بودن.

1082
01:08:45,400 --> 01:08:47,600
‫لبه‌های تیز بودن.

1083
01:08:47,680 --> 01:08:50,960
‫مشخصه که همه‌ی این چیزها،
‫برای یک غواص خطرسازه.

1084
01:08:52,840 --> 01:08:56,000
‫[یک‌شنبه، ۱۵ ژانویه]

1085
01:08:59,920 --> 01:09:03,480
‫بالاخره سپیده دمید
‫و با خودش روشنایی آورد.

1086
01:09:04,400 --> 01:09:06,520
‫هنوز توی اون رستوران بودم.

1087
01:09:07,320 --> 01:09:10,040
‫ساعت‌ها گذشت
‫و سرمازدگی اومد سراغم.

1088
01:09:11,120 --> 01:09:14,640
‫راستش، گذروندن یه شب
‫دیگه در اون شرایط،

1089
01:09:15,000 --> 01:09:18,480
‫مطمئن نبودم بتونم تا
‫فردا صبحش زنده بمونم.

1090
01:09:25,120 --> 01:09:28,200
‫کم‌کم به این فکر افتادم که…

1091
01:09:28,320 --> 01:09:33,800
‫اگه می‌تونستم... اگه می‌تونستم
‫از این وضعیت نجات پیدا کنم...

1092
01:09:36,480 --> 01:09:39,480
‫می‌تونستم تشکیل
‫خانواده رو مد نظر قرار بدم.

1093
01:09:42,280 --> 01:09:49,240
‫خب... شاید این همون چیزی
‫بود که در زندگیم کم داشتم.

1094
01:09:55,400 --> 01:09:59,280
‫۴۸ ساعت بود که
‫نخوابیده بودیم.

1095
01:10:00,520 --> 01:10:02,790
‫در ون باز شد...

1096
01:10:02,840 --> 01:10:06,760
‫و رئیسم گفت: «یه نفر دیگه مونده
‫که باید نجاتش بدیم. باید بریم.»

1097
01:10:10,040 --> 01:10:12,680
‫مدیر هتل،
‫مانریکو جامپدرونی،

1098
01:10:12,720 --> 01:10:15,440
‫که آخرین بار چند نفر
‫از شواهد موقعی دیده بودنش...

1099
01:10:15,480 --> 01:10:19,880
‫که سعی داشت مردم رو
‫در بخش پذیرش کشتی نجات بده...

1100
01:10:21,440 --> 01:10:24,560
‫همکارانم رفتن داخل کشتی...

1101
01:10:27,280 --> 01:10:31,120
‫و دنبال بازمانده‌ها
‫می‌گشتن و فریاد می‌زدن.

1102
01:10:31,520 --> 01:10:34,800
‫«ما آتش‌نشانی هستیم!
‫ما آتش‌نشانی هستیم!

1103
01:10:34,920 --> 01:10:36,200
‫کسی اونجا هست؟

1104
01:10:39,320 --> 01:10:43,160
‫کسی اونجا هست؟
‫کسی صدام رو می‌شنوه؟»

1105
01:10:44,800 --> 01:10:46,600
‫و در یک لحظه،

1106
01:10:47,160 --> 01:10:48,880
‫پاسخی شنیده شد.

1107
01:10:52,000 --> 01:10:55,360
‫خیلی‌خب، آروم باش. سخت نگیر.

1108
01:10:56,160 --> 01:11:02,920
‫خودمون رو به‌زور
‫چپونده بودیم در اعماق تونل،

1109
01:11:03,040 --> 01:11:08,800
‫برای همین هیچ نور
‫طبیعی‌ای نداشتیم.

1110
01:11:08,880 --> 01:11:10,760
‫نور نمی‌تونست به اونجا برسه.

1111
01:11:10,800 --> 01:11:13,080
‫خب، داخل یه غار بودیم.

1112
01:11:15,520 --> 01:11:17,360
‫باشه، خوبه. آروم.

1113
01:11:18,800 --> 01:11:20,400
‫آروم. خوبه.

1114
01:11:21,240 --> 01:11:22,320
‫آروم.

1115
01:11:23,680 --> 01:11:24,680
‫آروم.

1116
01:11:26,960 --> 01:11:28,120
‫خودشه!

1117
01:11:33,280 --> 01:11:38,120
‫بعد همون شخصی رو که
‫دنبالش بودیم دیدم.

1118
01:11:39,920 --> 01:11:43,440
‫ازش پرسیدم: «سلام،
‫اسمت چیه؟ اسمت چیه؟»

1119
01:11:43,520 --> 01:11:46,680
‫و بهم جواب داد: «مانریکو.

1120
01:11:46,720 --> 01:11:48,480
‫مانریکو جامپدرونی.»

1121
01:11:50,400 --> 01:11:52,960
‫بهم گفت: «سلام،
‫من فرانچسکوئم،

1122
01:11:57,280 --> 01:11:59,120
‫یکی از نجات‌دهنده‌هات.»

1123
01:11:59,680 --> 01:12:01,680
‫بهم گفت: «دیگه
‫نگران نباش.

1124
01:12:04,600 --> 01:12:06,000
‫می‌بریمت بیرون.»

1125
01:12:17,760 --> 01:12:20,560
‫بعد از ۱۳ سال،
‫هنوزم گریه می‌کنم.

1126
01:12:21,600 --> 01:12:22,880
‫آدم باورش نمی‌شه.

1127
01:12:27,920 --> 01:12:31,200
‫در فاجعه‌ها همیشه اتفاقی
‫شبیه به معجزه رخ می‌ده.

1128
01:12:31,320 --> 01:12:33,840
‫این‌بار، یکی از خدمه بود که
‫داخل کشتی گیر افتاده بود،

1129
01:12:33,880 --> 01:12:37,720
‫امدادگرهایی پیداش کردن که کابین
‫به کابین می‌رفتن و به بدنه ضربه می‌زدن.

1130
01:12:37,800 --> 01:12:40,680
‫دو روز با پای شکسته
‫اون تو گیر افتاده بود.

1131
01:12:41,720 --> 01:12:43,760
‫فکر می‌کردی جون
‫سالم به در نبری؟

1132
01:12:43,840 --> 01:12:49,360
‫آره، وقتی توی رستوران تنها بودم، آره.

1133
01:12:54,560 --> 01:12:58,120
‫بعد از شوک، وحشت و هرج‌ومرج،

1134
01:12:58,200 --> 01:13:00,240
‫اشک شوق سرازیر شد.

1135
01:13:00,880 --> 01:13:03,440
‫رز متکالف،
‫یکی از آخرین کسانی بود...

1136
01:13:03,480 --> 01:13:05,920
‫که از کشتیِ در حال
‫غرق‌شدن نجات پیدا کرد.

1137
01:13:06,440 --> 01:13:10,880
‫بقیه هم، از جمله نیک تالی و دوست‌هاش،
‫دیگه جاشون امنه.

1138
01:13:10,920 --> 01:13:13,790
‫خانواده‌هایی بودن که می‌لرزیدن،
‫بچه‌هاشون رو به من می‌دادن...

1139
01:13:13,840 --> 01:13:17,440
‫و می‌گفتن: «بچه‌ام رو بگیر.
‫بذارش توی قایق.»

1140
01:13:17,520 --> 01:13:19,520
‫و ما مجبور شدیم بیشتر
‫از یک ساعت و نیم منتظر بمونیم...

1141
01:13:19,560 --> 01:13:21,480
‫تا بتونیم سوار
‫اون قایق بشیم.

1142
01:13:31,200 --> 01:13:34,320
‫مجبور شدم دو
‫سال منتظر بمونم.

1143
01:13:35,640 --> 01:13:40,680
‫جسد مامانم یکی از آخرین
‫جسدهایی بود که پیدا شد.

1144
01:13:44,880 --> 01:13:47,480
‫پیداکردن جسدش...

1145
01:13:48,280 --> 01:13:50,520
‫اصلاً برام آرامش‌بخش نبود.

1146
01:13:52,840 --> 01:13:58,000
‫انگار کشتی کوستا کونکوردیا
‫زندگیم رو به هم ریخت.

1147
01:13:58,920 --> 01:14:03,840
‫مامانم تمام دنیام بود،

1148
01:14:04,080 --> 01:14:05,640
‫منم تمام دنیای اون بودم.

1149
01:14:07,000 --> 01:14:09,560
‫اسم این بچه‌ی قشنگ چیه؟

1150
01:14:09,640 --> 01:14:12,480
‫اسم این دختر استفانیاست.

1151
01:14:12,600 --> 01:14:14,360
‫این بچه مال کیه؟

1152
01:14:20,040 --> 01:14:23,200
‫ناخدای کشتی تفریحی‌ای
‫که اینجا در سواحل توسکانی...

1153
01:14:23,280 --> 01:14:24,680
‫به گل نشست،

1154
01:14:24,760 --> 01:14:26,720
‫به دست مقامات ایتالیایی
‫بازداشت شده.

1155
01:14:26,840 --> 01:14:30,440
‫پرونده‌ی وی به اتهام قتل
‫غیرعمد و ترک کشتی در حال بررسیه.

1156
01:14:30,520 --> 01:14:34,000
‫این‌ها دو تخلف بسیار جدی
‫در قانون دریانوردی هستن.

1157
01:14:34,040 --> 01:14:38,000
‫اون شب ۳۲ نفر جون باختن،
‫از جمله یه بچه‌ی ۵ ساله.

1158
01:14:39,480 --> 01:14:41,280
‫در روزهای بعد از حادثه،

1159
01:14:41,400 --> 01:14:45,320
‫تیم روابط عمومی کوستا عملاً
‫تنها منبع خبررسانی بود...

1160
01:14:46,040 --> 01:14:50,120
‫و کاملاً مشخص بود که از قبل
‫تصمیمشون رو گرفته بودن که تقصیر کیه.

1161
01:14:50,160 --> 01:14:52,680
‫و امشب، بازی مقصرجلوه‌دادن
‫وارد مرحله‌ی جدیدی شد،

1162
01:14:52,720 --> 01:14:56,080
‫چون مالکان کشتی گفتن که
‫تقصیر ناخدای خودشون بوده.

1163
01:14:56,160 --> 01:15:00,160
‫ما معتقدیم که اینجا...
‫اشتباه انسانی رخ داده.

1164
01:15:00,280 --> 01:15:04,080
‫ناخدا مسیر مجاز رو
‫دنبال نکرده بود.

1165
01:15:05,880 --> 01:15:07,880
‫ناخدا، ناخدا!

1166
01:15:09,320 --> 01:15:11,960
‫یکی از پرماجراترین
‫بخش‌های این اتفاق...

1167
01:15:12,000 --> 01:15:15,270
‫در ۱۷ ژانویه رخ داد.

1168
01:15:15,320 --> 01:15:20,720
‫یه خبرنگار محلی، یه فلش‌مموری
‫توی ماشینش که درش باز بود، پیدا کرد.

1169
01:15:21,240 --> 01:15:24,720
‫این فلش حاوی فایل
‫ضبط‌شده‌ای از مکالمه‌ی...

1170
01:15:24,760 --> 01:15:28,480
‫بین گارد ساحلی لیوُرنو و ناخدای کشتی،
‫اسکتینو بود،

1171
01:15:28,640 --> 01:15:32,720
‫مکالمه‌ای مربوط به زمانی که ناخدا
‫ادعا می‌کرد کشتی رو ترک کرده.

1172
01:15:32,800 --> 01:15:34,840
‫چی‌کار می‌کنی، ناخدا؟

1173
01:15:34,880 --> 01:15:38,280
‫اینجام تا عملیات
‫نجات رو هماهنگ کنم.

1174
01:15:38,360 --> 01:15:43,000
‫از توی کشتی هماهنگش کن!
‫سرپیچی می‌کنی؟

1175
01:15:43,520 --> 01:15:45,280
‫نه، نه، سرپیچی نمی‌کنم.

1176
01:15:45,360 --> 01:15:47,840
‫از رفتن به داخل کشتی
‫سرپیچی می‌کنی، ناخدا؟

1177
01:15:47,960 --> 01:15:50,200
‫بهم بگو،
‫چرا نمی‌ری توی کشتی؟

1178
01:15:50,240 --> 01:15:52,280
‫وقتی آدم می‌شنید که
‫این فرمانده...

1179
01:15:52,360 --> 01:15:55,040
‫به ناخدا اسکتینو می‌گه: «برگرد توی...
‫کشتی!»

1180
01:15:55,160 --> 01:15:56,240
‫دیگه نمی‌شد نشنیده‌اش گرفت.

1181
01:15:56,280 --> 01:15:58,600
‫برگرد داخل کشتی.
‫این یه دستوره!

1182
01:15:58,720 --> 01:16:00,200
‫حق نداری هیچ بهانه‌ای بیاری.

1183
01:16:00,240 --> 01:16:01,520
‫خودت دستور تخلیه‌ی
‫کشتی رو دادی.

1184
01:16:01,560 --> 01:16:03,040
‫الان من فرمانده‌ام!

1185
01:16:03,160 --> 01:16:04,560
‫برگرد توی کشتی!

1186
01:16:05,480 --> 01:16:08,520
‫مفهومه؟ صدام رو نمی‌شنوی؟

1187
01:16:08,880 --> 01:16:11,040
‫- الان می‌رم توی کشتی.
‫- برو!

1188
01:16:11,440 --> 01:16:14,160
‫نتیجه‌ی غیرقابل‌انکارش
‫این بود که همه،

1189
01:16:14,240 --> 01:16:17,640
‫در سراسر دنیا، ناخدای اسکتینو رو
‫به اسم ناخدای بزدل شناختن.

1190
01:16:17,800 --> 01:16:19,240
‫می‌ذارید رد بشم؟

1191
01:16:19,320 --> 01:16:22,600
‫ناخدای ایتالیایی،
‫فرانچسکو اسکتینو،

1192
01:16:22,640 --> 01:16:24,320
‫امروز صبح با قدم‌های
‫بلند وارد دادگاه شد،

1193
01:16:24,440 --> 01:16:28,080
‫با همون باد و غبغب
‫و اعتمادبه‌نفسی که توی کشتی داشت.

1194
01:16:28,120 --> 01:16:30,800
‫امروز ناخدا فرانچسکو اسکتینو
‫در دادگاه حضور یافت...

1195
01:16:30,840 --> 01:16:33,000
‫تا به اتهام‌های متعدد
‫از جمله قتل غیرعمد،

1196
01:16:33,040 --> 01:16:34,590
‫ایجاد فاجعه‌ی دریایی...

1197
01:16:34,640 --> 01:16:37,640
‫و آسیب‌رسوندن بدنی
‫به ۱۵۰ نفر پاسخ بده.

1198
01:16:37,760 --> 01:16:39,960
‫محاکمه چندین
‫سال طول کشید...

1199
01:16:40,080 --> 01:16:44,080
‫و در سالن تئاتری در شهر
‫گروستو برگزار شد.

1200
01:16:44,160 --> 01:16:46,640
‫و من در تک‌تک جلسه‌های
‫دادگاه شرکت کردم.

1201
01:16:47,160 --> 01:16:49,800
‫دادستانی تقصیر
‫این فاجعه رو...

1202
01:16:49,880 --> 01:16:52,320
‫کاملاً متوجه ناخدا
‫اسکتینو دونسته.

1203
01:16:52,400 --> 01:16:57,160
‫به گفته‌ی اون‌ها، ناخدا در هدایت
‫کشتی سهل‌انگاری شدیدی کرده،

1204
01:16:57,240 --> 01:17:00,680
‫ولی ناخدا تمام اتهام‌های
‫وارده رو رد می‌کنه...

1205
01:17:00,760 --> 01:17:03,480
‫و اصرار داره که مسئولیت این اتفاق
‫به گردن…

1206
01:17:03,520 --> 01:17:06,040
‫بقیه هم هست.

1207
01:17:06,480 --> 01:17:09,720
‫تمام تمرکز روی
‫ناخدا اسکتینو بود،

1208
01:17:09,880 --> 01:17:13,200
‫ولی یکی از سوال‌های اصلی
‫خیلی‌هامون این بود...

1209
01:17:13,240 --> 01:17:17,040
‫که این فاجعه ناشی از نقص
‫فنی مکانیکی بوده یا نه.

1210
01:17:18,280 --> 01:17:21,560
‫مدت کوتاهی بعد از حادثه،
‫جعبه‌ی سیاه پیدا شد،

1211
01:17:21,680 --> 01:17:23,160
‫ولی خراب بود،

1212
01:17:23,240 --> 01:17:25,200
‫پس برای مدتی
‫به نظر می‌رسید...

1213
01:17:25,240 --> 01:17:27,440
‫که هیچ راهی وجود
‫نداره تا بفهمیم...

1214
01:17:27,480 --> 01:17:30,600
‫شب حادثه در عرشه‌ی
‫کشتی واقعاً چی گذشته.

1215
01:17:34,640 --> 01:17:38,000
‫سال ۲۰۱۲، یه محقق جوون
‫در رشته‌ی علوم کامپیوتر بودم.

1216
01:17:41,960 --> 01:17:43,710
‫یه سری دیسک
‫از کشتی...

1217
01:17:43,760 --> 01:17:45,400
‫کوستا کونکوردیا رو
‫بهم دادن.

1218
01:17:45,520 --> 01:17:48,960
‫قبلش دو تا کارشناس سعی کرده
‫بودن اطلاعاتش رو استخراج کنن،

1219
01:17:49,840 --> 01:17:51,280
‫ولی هر دو شکست خورده بودن.

1220
01:17:51,680 --> 01:17:53,200
‫برای همین بدجوری
‫درگیرش شدم.

1221
01:17:54,960 --> 01:17:57,400
‫نرم‌افزاری ساختم
‫که توضیح می‌ده...

1222
01:17:57,440 --> 01:18:00,040
‫اون شب دقیقاً
‫چه اتفاق‌هایی افتاده.

1223
01:18:00,200 --> 01:18:01,880
‫ناخدا: برخوردمون به کجا بود؟

1224
01:18:02,120 --> 01:18:04,360
‫سرمهندس: برقمون کامل قطع شده.

1225
01:18:05,760 --> 01:18:07,880
‫ژنراتور اضطراری
‫کوستا کونکوردیا...

1226
01:18:07,960 --> 01:18:09,240
‫اون شب مشکل پیدا کرده بود.

1227
01:18:09,720 --> 01:18:13,360
‫علی‌الخصوص، چند بار
‫خاموش و روشن شد...

1228
01:18:13,440 --> 01:18:19,360
‫و تقریباً هیچ‌وقت نتونست
‫به کابل‌های برق اضطراری وصل بشه...

1229
01:18:19,480 --> 01:18:22,280
‫و به تجهیزات
‫اضطراری برق برسونه.

1230
01:18:23,320 --> 01:18:25,920
‫نمی‌شه با قطعیت فهمید...

1231
01:18:25,960 --> 01:18:28,280
‫مردم توی اون کشتی
‫چطوری جون باختن،

1232
01:18:28,320 --> 01:18:31,400
‫ولی این رو می‌دونیم که حداقل
‫دو تا از قایق‌های نجات...

1233
01:18:31,480 --> 01:18:33,720
‫در بخش بالایی کشتی، به خاطر...

1234
01:18:33,800 --> 01:18:36,920
‫خرابی ژنراتور
‫اضطراری کار نکردن...

1235
01:18:37,040 --> 01:18:39,870
‫و می‌دونیم که اون اشخاص
‫مجبور شدن پیاده بشن...

1236
01:18:39,920 --> 01:18:43,280
‫و راهشون رو به سمت قایق‌های
‫نجات دیگه‌ای روی همون عرشه‌‌ی ۴،

1237
01:18:43,320 --> 01:18:44,240
‫پیدا کنن.

1238
01:18:45,400 --> 01:18:46,960
‫این رو هم می‌دونیم که...

1239
01:18:47,080 --> 01:18:50,040
‫به خاطر خرابی
‫ژنراتور اضطراری،

1240
01:18:50,080 --> 01:18:52,160
‫آسانسورها هم کار نمی‌کردن.

1241
01:18:54,240 --> 01:18:55,760
‫ناخدا: ۳۵۰

1242
01:18:55,800 --> 01:18:57,200
‫سکان‌دار: ۳۴۰

1243
01:18:57,480 --> 01:19:00,280
‫- ناخدا: ۳۵۰ - به سمت راست.
‫- سکان‌دار: باشه.

1244
01:19:00,320 --> 01:19:04,120
‫وقتی برای همگام‌سازی
‫داده‌ها نرم‌افزارم رو اجرا می‌کردم،

1245
01:19:04,160 --> 01:19:05,680
‫یه غافلگیری بزرگ رخ داد.

1246
01:19:05,800 --> 01:19:08,440
‫دقیقاً قبل از وقوع حادثه،

1247
01:19:08,520 --> 01:19:10,960
‫فهمیدیم که یه تداخل
‫و مغایرت...

1248
01:19:11,040 --> 01:19:13,680
‫بین دستوری که به سکان‌دار
‫داده شده بود...

1249
01:19:13,720 --> 01:19:15,440
‫و کاری که اون انجام می‌داد،
‫وجود داشته.

1250
01:19:15,600 --> 01:19:17,590
‫- ناخدا: تمام فرمان به چپ.
‫- خدمه‌ی عرشه: تمام فرمان به راست.

1251
01:19:17,640 --> 01:19:20,160
‫- سکان‌دار: تمام فرمان به راست.
‫- ناخدا: تمام فرمان به چپ.

1252
01:19:23,200 --> 01:19:26,800
‫صدای اسکتینو رو می‌شنویم
‫که دستوراتی صادر می‌کنه...

1253
01:19:26,920 --> 01:19:32,920
‫و سکان‌دار به مدت ۱۳ ثانیه،
‫دقیقاً خلافش رو انجام می‌ده.

1254
01:19:33,960 --> 01:19:35,840
‫بعدها، یه تحقیق مستقل...

1255
01:19:35,960 --> 01:19:39,790
‫به دست پروفسور برونو نری و پائولو
‫نری از دانشگاه پیزا...

1256
01:19:39,840 --> 01:19:42,000
‫نشون داد که اگه
‫دستورات اسکتینو...

1257
01:19:42,040 --> 01:19:44,480
‫درست اجرا می‌شد،

1258
01:19:44,520 --> 01:19:48,640
‫برخورد خیلی جزئی می‌بود
‫یا اصلاً اتفاق نمی‌افتاد.

1259
01:19:56,360 --> 01:20:00,720
‫اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰، صنعت کشتی‌های
‫تفریحی به‌سرعت رو به رشد بود...

1260
01:20:02,240 --> 01:20:05,960
‫و شرکت کشتیرانی ایتالیایی
‫کوستا به مشکل خورده بود.

1261
01:20:06,000 --> 01:20:07,280
‫نمی‌تونستن رقابت کنن.

1262
01:20:07,360 --> 01:20:10,440
‫تنها راه بقاشون
‫در اون بازار این بود که...

1263
01:20:10,560 --> 01:20:13,400
‫یه شرکت بزرگ
‫آمریکایی اون‌ها رو بخره.

1264
01:20:15,560 --> 01:20:18,800
‫با گسترش فعالیت کوستا،
‫مجبور شدن خدمه استخدام کنن...

1265
01:20:18,840 --> 01:20:22,440
‫و تا جایی که می‌تونن سریع
‫و با بازدهی بالا آموزششون بدن.

1266
01:20:22,960 --> 01:20:26,240
‫نکته‌ی مهم اینه که خود
‫ناخدا اسکتینو...

1267
01:20:26,280 --> 01:20:28,720
‫به کوستا نامه نوشته بود
‫و ابراز نگرانی کرده بود...

1268
01:20:28,760 --> 01:20:30,910
‫که افراد خیلی سریع
‫ارتقای درجه می‌گیرن،

1269
01:20:30,960 --> 01:20:32,880
‫آموزش‌های کافی رو نمی‌بینن...

1270
01:20:33,000 --> 01:20:34,920
‫و به درد این مدل
‫کشتی‌هایی که...

1271
01:20:34,960 --> 01:20:36,800
‫خودش می‌خواست هدایت کنه، نمی‌خورن.

1272
01:20:38,240 --> 01:20:40,760
‫چیزی که درباره‌ی سکان‌دار
‫می‌دونیم اینه که...

1273
01:20:40,800 --> 01:20:43,080
‫خیلی سریع به این سمت
‫ارتقا پیدا کرده بود...

1274
01:20:43,200 --> 01:20:45,800
‫و کاملاً مشخصه که
‫در لحظه‌ی بحرانی،

1275
01:20:45,880 --> 01:20:48,200
‫درست وقتی که باید...

1276
01:20:48,240 --> 01:20:50,200
‫دستورات ناخدا
‫اسکتینو رو متوجه می‌شد،

1277
01:20:50,280 --> 01:20:52,400
‫مانع زبانی وجود
‫داشته و احتمالاً...

1278
01:20:52,440 --> 01:20:55,600
‫اصلاً متوجه نشده بود
‫ناخدا بهش چی می‌گه.

1279
01:21:02,880 --> 01:21:06,240
‫[۱۱ فوریه‌ی ۲۰۱۵
‫روز اعلام حکم]

1280
01:21:07,680 --> 01:21:11,160
‫به نام ملت ایتالیا، دادگاه،

1281
01:21:11,720 --> 01:21:16,280
‫طبق مواد ۵۳۳ و ۵۳۵،

1282
01:21:16,800 --> 01:21:19,000
‫فرانچسکو اسکتینو رو...

1283
01:21:19,080 --> 01:21:21,120
‫در خصوص جرایم انتسابی
‫گناهکار شناخته...

1284
01:21:21,240 --> 01:21:23,840
‫و به حکم در مجموع
‫۱۶ سال...

1285
01:21:23,880 --> 01:21:26,960
‫حبس و یک ماه بازداشت
‫محکوم می‌کنه.

1286
01:21:27,040 --> 01:21:29,240
‫امروز ناخدای کشتی
‫کوستا کونکوردیا...

1287
01:21:29,320 --> 01:21:32,800
‫با اتهام قتل غیرعمد
‫و رهاکردن کشتی گناهکار شناخته شد...

1288
01:21:32,880 --> 01:21:34,520
‫و به ۱۶ سال زندان محکوم شد.

1289
01:21:35,200 --> 01:21:37,880
‫[شرکت کشتی‌های تفریحی کوستا قبول کرد
‫یک میلیون یورو جریمه بپردازد.]

1290
01:21:37,920 --> 01:21:40,400
‫[این شرکت با محاکمه‌ی مجرمانه
‫مواجه نشد.]

1291
01:21:40,520 --> 01:21:44,200
‫[پنج کارمند دیگر کشتی‌های تفریحی کوستا
‫به قتل غیرعمد، کوتاهی و تخریب کشتی...]

1292
01:21:44,240 --> 01:21:47,280
‫[متهم شدند، از جمله مانریکو جامپدرونی.
‫آن‌ها زندانی نشدند.]

1293
01:21:49,120 --> 01:21:52,400
‫من دیگه هیچ‌وقت در صنعت
‫کشتی‌های تفریحی کار نمی‌کنم.

1294
01:21:54,800 --> 01:21:59,880
‫و دعا می‌کنم هیچ‌کس
‫در همچین موقعیتی قرار نگیره.

1295
01:22:02,280 --> 01:22:03,280
‫تمام پولم،

1296
01:22:03,800 --> 01:22:04,960
‫از دست رفت.

1297
01:22:05,120 --> 01:22:09,600
‫ولی یاد گرفتم که زندگی
‫خیلی مهم‌تر از پوله.

1298
01:22:10,920 --> 01:22:13,840
‫برای همین هر روز
‫صبح که بیدار می‌شم،

1299
01:22:14,440 --> 01:22:15,920
‫اولین کاری که
‫می‌کنم اینه که…

1300
01:22:16,000 --> 01:22:17,760
‫خدا رو شکر می‌کنم.

1301
01:22:19,960 --> 01:22:21,360
‫خیلی چیزها یاد گرفتم.

1302
01:22:22,040 --> 01:22:23,720
‫الان دیگه می‌تونم شنا کنم.

1303
01:22:35,440 --> 01:22:38,200
‫می‌خوای دوباره آواز بخونی؟
‫خب، بخون عزیزم.

1304
01:22:39,200 --> 01:22:41,200
‫ما-ما-ما.

1305
01:22:42,040 --> 01:22:44,840
‫اما-ما-ما-ما!

1306
01:22:45,600 --> 01:22:47,480
‫دو، سه...

1307
01:22:48,880 --> 01:22:52,040
‫وقتی رسیدیم خونه، خب،
‫کاملاً از پا دراومده بودم.

1308
01:22:53,720 --> 01:22:55,920
‫تشخیص دادن که به اختلال
‫استرس پس از سانحه مبتلا شدم.

1309
01:22:56,000 --> 01:22:58,560
‫حملات عصبی داشتم.
‫کابوس می‌دیدم.

1310
01:22:59,440 --> 01:23:02,160
‫بعد از اون همه فشار جسمی
‫و روحی‌ای...

1311
01:23:02,240 --> 01:23:07,240
‫که لیلا از سر گذرونده بود،
‫نگرانش بودیم.

1312
01:23:07,440 --> 01:23:09,640
‫مجبور بودیم یکی دو هفته
‫کاملاً زیر نظر داشته باشیمش...

1313
01:23:09,680 --> 01:23:11,440
‫تا مطمئن بشیم همه‌چیز مرتبه.

1314
01:23:12,000 --> 01:23:13,720
‫وای، اون زبون رو ببین.

1315
01:23:14,280 --> 01:23:16,240
‫دیگه چه شکلک‌های
‫باحالی می‌تونی دربیاری؟

1316
01:23:17,600 --> 01:23:19,080
‫تاثیرش رو روی خودم دیدم،

1317
01:23:19,120 --> 01:23:21,440
‫ولی اون یه بچه‌ی یک‌ساله
‫بود که نمی‌تونست حرف بزنه،

1318
01:23:21,520 --> 01:23:26,280
‫برای همین یادمه با روان‌شناس‌ها
‫و متخصص‌ها مشورت می‌کردیم.

1319
01:23:26,360 --> 01:23:29,600
‫بعداً می‌بینمت،
‫خداحافظ! خوش بگذره!

1320
01:23:30,840 --> 01:23:32,600
‫- خداحافظ.
‫- خداحافظ.

1321
01:23:33,080 --> 01:23:38,640
‫ولی در نهایت دوران کودکی
‫کاملاً عادی و خوبی داشت.

1322
01:23:39,480 --> 01:23:41,080
‫برای همین...
‫اغلب در موردش صحبت می‌کنیم.

1323
01:23:41,160 --> 01:23:45,720
‫مثلاً این‌که، چرا خدا اون
‫شب خواست ما رو نجات بده؟

1324
01:23:45,760 --> 01:23:47,120
‫خب،
‫چرا ما هنوز اینجاییم؟

1325
01:23:47,160 --> 01:23:50,320
‫باید با این فرصت دوباره‌ای که بهمون داده،
‫چی‌کار کنیم؟

1326
01:23:50,480 --> 01:23:53,680
‫لیلا زندگی خودش رو داره،
‫یه زندگی قشنگ که ساخته.

1327
01:23:54,200 --> 01:23:57,600
‫و به لطف خدا،
‫زنده موندیم.

1328
01:23:59,400 --> 01:24:01,720
‫جان، به خاطر تو
‫زنده موند.

1329
01:24:19,560 --> 01:24:23,680
‫اون شب فقط تمام تلاشم رو
‫کردم تا نجاتشون بدم.

1330
01:24:24,440 --> 01:24:26,960
‫لحظه‌هایی بود که فکر می‌کردم
‫دیگه نمی‌تونیم نجات پیدا کنیم.

1331
01:24:28,160 --> 01:24:29,840
‫ولی خیلی خوشحالم
‫که موفق شدیم.

1332
01:24:31,840 --> 01:24:34,760
‫وقتی به این حدوداً ده
‫سال گذشته نگاه می‌کنم،

1333
01:24:35,280 --> 01:24:38,080
‫به زندگی‌ای که تونستیم داشته باشیم،
‫می‌بینم واقعاً خوش‌شانس بودیم.

1334
01:24:40,240 --> 01:24:45,950
‫لیلا یه دختر ۱۵ ساله‌ی معرکه،
‫فهمیده و همه‌چیزتمومه.

1335
01:24:46,000 --> 01:24:49,600
‫خیلی زود بعد از این‌که برگشتیم، فهمیدیم...

1336
01:24:50,200 --> 01:24:51,880
‫که مگان بارداره.

1337
01:24:52,640 --> 01:24:53,190
‫خب،

1338
01:24:53,240 --> 01:24:56,920
‫اون شب که برای زندگیمون می‌جنگیدیم،
‫باردار بود.

1339
01:24:57,480 --> 01:25:03,680
‫یکی از بزرگ‌ترین هدیه‌هایی که می‌تونستم بگیرم،
‫همین بارداری بود.

1340
01:25:06,600 --> 01:25:10,910
‫جالبه که وقتی زمان بچه رو تعیین کردن،
‫سونوگرافی‌هام نشون می‌دن…

1341
01:25:10,960 --> 01:25:15,200
‫که تاریخ شکل‌گیری بچه،
‫شب فاجعه‌ی کشتی تفریحی بوده...

1342
01:25:15,320 --> 01:25:16,040
‫و ما می‌گفتیم:

1343
01:25:16,080 --> 01:25:19,240
‫«مطمئن باشین اون زمان
‫شکل نگرفته.» ولی خب...

1344
01:25:19,640 --> 01:25:22,320
‫حالا می‌دونید چرا وقت
‫نکردم پیراهنم رو بپوشم!

1345
01:25:22,560 --> 01:25:27,360
W W W . M O V I E S H O . C O M

1346
01:25:29,360 --> 01:25:39,360
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M