1
00:00:02,666 --> 00:00:13,616
‫[از ذهن نگاه نکن، بلکه از روح نگاه کن.
‫چون زندگی‌ای که در راه است از پیش
‫در برابر ماست و منتظر است تا جهان را بگشاید.
‫فقط دقیق‌تر نگاه کن. چشمانی برای دیدن پیدا کن.]

2
00:00:13,666 --> 00:00:16,666
‫[از بصیرت اول]

3
00:00:17,666 --> 00:00:27,666
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

4
00:01:06,958 --> 00:01:10,000
‫[پرو - 1622]

5
00:01:45,916 --> 00:01:47,916
‫آقای وودسون! شوت بزن.

6
00:01:48,583 --> 00:01:50,125
‫خوب شوت زدی.

7
00:01:59,041 --> 00:02:01,125
‫- بلند شو.
‫- هی، اینورم!

8
00:02:01,208 --> 00:02:03,041
‫- آقای وودسون!
‫- پاس خوبی بود.

9
00:02:23,541 --> 00:02:25,041
‫سلام، جان.

10
00:02:25,625 --> 00:02:27,833
‫ببین، هیئت‌مدیره امروز بعدازظهر
‫جلسه داشت...

11
00:02:28,083 --> 00:02:29,708
‫و اوضاع همون‌قدر که فکر می‌کردیم خرابه.

12
00:02:30,333 --> 00:02:32,166
‫دارن بودجه‌ی کل بخش رو کم می‌کنن.

13
00:02:32,208 --> 00:02:33,916
‫چی؟ یعنی داری اخراجم می‌کنی؟

14
00:02:33,958 --> 00:02:37,583
‫می‌دونستیم این اتفاق می‌افته. فعلاً در حد
‫یه مرخصی اجباری و بدون حقوقه.

15
00:02:38,583 --> 00:02:41,000
‫اگه شانس بیاریم، پاییز آینده
‫دوباره برمی‌گردی پیشمون.

16
00:02:42,083 --> 00:02:43,916
‫اخراجم می‌کنی.

17
00:02:47,208 --> 00:02:51,041
‫- متاسفم، جان.
‫- اشکالی نداره.

18
00:03:09,333 --> 00:03:13,166
‫هی، هی. مایکل جردن هم وقتی شروع کرد
‫قدش فقط ۱۵۰ سانت بود.

19
00:03:13,416 --> 00:03:16,166
‫البته اون موقع مهدکودکی بود
‫و می‌تونست توپ رو دانک کنه.

20
00:03:16,333 --> 00:03:18,708
‫فقط به تمرین کردن ادامه بده. باشه؟

21
00:03:27,791 --> 00:03:28,791
‫[تکامل؟]

22
00:03:29,791 --> 00:03:31,791
‫[داستان آفرینش]

23
00:03:59,916 --> 00:04:04,916
‫[بعدی چیه؟]

24
00:04:27,291 --> 00:04:30,833
‫- الو؟
‫- جان؟ شارلینم.

25
00:04:31,625 --> 00:04:36,125
‫شارلین؟ پسر، همین چند روز پیش
‫داشتم بهت فکر می‌کردم.

26
00:04:36,541 --> 00:04:39,500
‫ببین، خیلی خوشحالم که تونستم بهت زنگ بزنم.
‫من اومدم شهر.

27
00:04:39,833 --> 00:04:42,208
‫امیدوار بودم بتونی یه وقتی بذاری
‫تا همدیگه رو ببینیم.

28
00:04:43,500 --> 00:04:45,450
‫آره، کلی وقت آزاد دارم.

29
00:04:45,500 --> 00:04:48,541
‫خب، من تو هتل هیلتون،
‫نزدیک فرودگاه می‌مونم.

30
00:04:48,916 --> 00:04:50,750
‫خب، می‌خواستی درباره‌ی چی
‫باهام صحبت کنی؟

31
00:04:52,666 --> 00:04:57,333
‫ماه گذشته تو پرو بودم و داشتم از یه پروژه‌ی
‫کمک‌رسانی گزارش تهیه می‌کردم.

32
00:04:57,416 --> 00:05:01,708
‫رفتیم به یه جایی به اسم ویسینته
‫و اونجا با یه کشیش آشنا شدم.

33
00:05:02,375 --> 00:05:06,116
‫اسمش پدر خوزه‌ست،
‫باستان‌شناس هم هست.

34
00:05:06,166 --> 00:05:11,875
‫درباره‌ی یه سری طومار بهم گفت که
‫چند سال پیش کشف‌شون کرده بود.

35
00:05:12,291 --> 00:05:13,666
‫چه جور طومارهایی؟

36
00:05:13,958 --> 00:05:17,666
‫نوشته‌های باستانی.
‫هیچ‌کس نمی‌دونه کی اونا رو نوشته.

37
00:05:18,625 --> 00:05:20,083
‫یه جور پیشگوییه.

38
00:05:21,083 --> 00:05:23,458
‫واقعاً؟ چه چیزی رو پیش‌بینی می‌کنه؟

39
00:05:23,791 --> 00:05:26,833
‫به گفته‌ی پدر خوزه،
‫توش نوشته که...

40
00:05:27,125 --> 00:05:33,333
‫تمام این درگیری‌ها و هرج‌ومرج‌های دنیا،
‫داره ما رو تغییر می‌ده.

41
00:05:34,583 --> 00:05:35,791
‫این یعنی چی؟

42
00:05:36,041 --> 00:05:39,708
‫یعنی این خشونت‌ها
‫یه جورایی داره ما رو بیدار می‌کنه.

43
00:05:39,958 --> 00:05:45,000
‫پیشگویی می‌گه که
‫ما قراره چیزی رو کشف کنیم.

44
00:05:46,166 --> 00:05:47,375
‫چی رو؟

45
00:05:47,666 --> 00:05:49,241
‫دقیق و واضح نگفت...

46
00:05:49,291 --> 00:05:51,958
‫ولی گفت باعث می‌شه
‫به همه‌ چی با یه دید متفاوت نگاه کنیم.

47
00:05:58,333 --> 00:06:00,208
‫می‌دونم همه‌ی اینا عجیب به نظر می‌رسه...

48
00:06:00,750 --> 00:06:04,875
‫ولی فقط کافیه گوش بدی...

49
00:06:05,291 --> 00:06:08,458
‫باشه. باشه، گوش می‌دم.

50
00:06:09,041 --> 00:06:11,533
‫خب، این وحی یا افشاگری قراره کی اتفاق بیفته؟

51
00:06:11,583 --> 00:06:14,666
‫پیشگویی می‌گه تو سال‌های اول
‫همین قرن شروع می‌شه.

52
00:06:15,250 --> 00:06:17,083
‫خب، یعنی همین الان.

53
00:06:17,875 --> 00:06:19,875
‫آره، می‌دونم.

54
00:06:24,458 --> 00:06:26,500
‫ببخشید آقا. می‌شه لطفاً
‫چمدونم رو تحویل بگیرم؟

55
00:06:26,583 --> 00:06:28,541
‫حتماً. امروز به تاکسی نیاز دارید؟

56
00:06:29,041 --> 00:06:31,866
‫- بله، لطفاً.
‫- خیلی خب. وسایلتون رو می‌فرستم دم تاکسی.

57
00:06:31,916 --> 00:06:33,500
‫عالیه. فقط یه چمدونه.

58
00:06:40,583 --> 00:06:43,875
‫تا حالا برات سوال پیش نیومده چرا
‫ما وقت بیشتری رو با هم نمی‌گذرونیم؟

59
00:06:44,666 --> 00:06:46,750
‫چند وقته می‌شناسمت؟
‫پنج یا شش سال؟

60
00:06:47,083 --> 00:06:48,408
‫تقریباً همین‌ قدرها، آره.

61
00:06:48,458 --> 00:06:50,583
‫تا حالا چند بار عاشق شدی؟

62
00:06:52,208 --> 00:06:56,208
‫تو همیشه می‌خوای با یکی باشی و دوروبرت باشه،
‫چون این‌طوری حس خوبی داری ولی...

63
00:06:56,833 --> 00:07:00,208
‫هیچ‌وقت به سرانجام نمی‌رسه،
‫چون خودت واقعاً حضور نداری.

64
00:07:00,500 --> 00:07:03,116
‫راستی، اون نظریه‌ی بزرگی که دنبالش بودی
‫چی شد؟

65
00:07:03,166 --> 00:07:05,458
‫همونی که می‌خواستی باهاش به بچه‌ها انگیزه بدی.
‫اون چی شد؟

66
00:07:06,458 --> 00:07:09,000
‫فهمیدم به همین راحتیا هم نیست.

67
00:07:10,958 --> 00:07:13,333
‫باید بری به ویسینته، جان.

68
00:07:13,875 --> 00:07:17,416
‫اونجا دارن روی این پیشگویی مطالعه می‌کنن.
‫نمی‌تونم توضیحش بدم ولی...

69
00:07:17,625 --> 00:07:21,250
‫مردم اونجا متفاوتن.
‫اون مکان کلاً فرق داره.

70
00:07:22,125 --> 00:07:24,075
‫چرا الان داری اینا رو به من می‌گی؟

71
00:07:24,125 --> 00:07:28,416
‫چون هر بار که به این پیشگویی فکر می‌کردم،
‫یاد تو می‌افتادم.

72
00:07:28,875 --> 00:07:30,875
‫بعدش فهمیدم که اینجا توقف می‌کنم.

73
00:07:31,875 --> 00:07:34,750
‫شاید داری این حرف‌ها رو
‫در بهترین زمان ممکن می‌شنوی.

74
00:07:51,833 --> 00:07:53,833
‫هی، مردیت.

75
00:07:56,666 --> 00:07:59,416
‫چه خبر، عزیزم؟
‫چطوری؟ هی!

76
00:08:01,208 --> 00:08:02,208
‫[پرو]

77
00:08:04,750 --> 00:08:08,708
‫امروزت خوب بود، دخترم؟
‫امیدوارم از روز من بهتر بوده باشه.

78
00:09:10,125 --> 00:09:12,958
‫باید بری به ویسینته، جان.
‫مردم اونجا متفاوتن.

79
00:09:13,166 --> 00:09:16,000
‫اون مکان کلاً فرق داره.

80
00:09:16,916 --> 00:09:19,833
‫آژانس مسافرتی...

81
00:09:36,750 --> 00:09:40,916
‫کنسلی؟ پروازش کیه؟
‫فردا؟

82
00:09:41,000 --> 00:09:44,166
‫آره، بلیط رو می‌خوام. خیلی خب، ممنون.

83
00:09:47,833 --> 00:09:49,833
‫دوست داری بریم پرو؟

84
00:09:53,458 --> 00:09:57,083
‫خیلی وقته که لیما نبودم.
‫چند وقته اینجا زندگی می‌کنی؟

85
00:09:57,291 --> 00:09:59,533
‫تازه اومدم پرو.
‫من بولیوی زندگی می‌کردم...

86
00:09:59,583 --> 00:10:02,250
‫تو ۱۰ سال گذشته اونجا بودم، واسه همین
‫هنوز با پدر خوزه‌ی شما آشنا نشدم.

87
00:10:03,791 --> 00:10:06,458
‫در هر صورت، کشیش‌های محلی
‫خیلی زیادن، مگه نه؟

88
00:10:06,750 --> 00:10:08,458
‫فکر کنم همین‌طوره.

89
00:10:08,708 --> 00:10:12,250
‫ببخشید. شنیدم اسم پدر خوزه رو آوردید؟

90
00:10:13,625 --> 00:10:15,833
‫یکی از دوستام تازه درباره‌ش بهم گفته.

91
00:10:17,000 --> 00:10:19,375
‫دابسون هستم. دکتر سیدنی دابسون.

92
00:10:20,083 --> 00:10:23,166
‫نوشیدنی میل دارید؟
‫دو تا دیگه لطفاً.

93
00:10:23,375 --> 00:10:25,250
‫حتماً، الان میارم.

94
00:10:25,625 --> 00:10:29,625
‫- خب، شما دانشمندید؟
‫- نه. جان وودسون، توریستم.

95
00:10:30,791 --> 00:10:34,041
‫ولی دارم می‌رم پرو چون علاقه‌مند شدم
‫به این جایی که بهش می‌گن ویسینته.

96
00:10:34,583 --> 00:10:36,000
‫بله.

97
00:10:38,583 --> 00:10:43,000
‫من خوزه رو تو بوستون
‫تو یه همایش انسان‌شناسی دیدم.

98
00:10:43,291 --> 00:10:45,541
‫این سال‌ها باهاش در ارتباط بودم ولی...

99
00:10:45,791 --> 00:10:50,000
‫تا همین چند هفته پیش اصلاً نمی‌دونستم
‫چی پیدا کرده. بهم زنگ زد و...

100
00:10:50,458 --> 00:10:53,750
‫ازم خواست کمک کنم
‫اعتبار و اصالت این پیشگویی رو تایید کنیم.

101
00:10:54,166 --> 00:10:58,916
‫کپی دو تا طومار اول رو همراه با
‫ترجمه‌هاشون برام فرستاد.

102
00:10:59,416 --> 00:11:02,416
‫واقعیه.
‫هیچ شکی توش نیست.

103
00:11:02,666 --> 00:11:06,833
‫نوشتنش حداقل برمی‌گرده به ۵ یا ۶ سال قبل از میلاد.
‫اما می‌دونی نکته‌ی عجیبش چیه؟

104
00:11:07,291 --> 00:11:08,916
‫تو یه جعبه‌ی چوبی پیداشون کردن...

105
00:11:10,083 --> 00:11:12,741
‫که قدمتش فقط می‌رسه
‫به حدود سال ۱۶۰۰ میلادی.

106
00:11:12,791 --> 00:11:15,291
‫یه نفر تو کلیسای اولیه اون‌ها رو دفن کرده بوده.

107
00:11:16,083 --> 00:11:19,291
‫کلیسای اولیه؟ فرانسیسکن‌ها یا یسوعی‌ها؟

108
00:11:21,166 --> 00:11:23,375
‫من معلم تاریخم.

109
00:11:23,625 --> 00:11:27,458
‫خب، ظاهراً فرانسیسکن‌ها. هرچند
‫به نظر می‌رسه از یه پاپ الهام گرفته باشن.

110
00:11:28,666 --> 00:11:31,125
‫فکر کنم سلستین پنجم.

111
00:11:32,625 --> 00:11:35,875
‫اشاره کردی که کپی طومارها رو داری.
‫می‌تونی بگی توشون چی نوشته؟

112
00:11:35,958 --> 00:11:37,416
‫نه، دقیقاً نه.

113
00:11:38,041 --> 00:11:41,666
‫از یه تغییر توی درک و فهم بشر صحبت می‌کنه،
‫یا یه چیزی شبیه به این، نمی‌دونم.

114
00:11:41,958 --> 00:11:44,708
‫اما می‌دونی، نکته‌ی جالبش،
‫یعنی شگفت‌انگیزترین بخشش...

115
00:11:45,125 --> 00:11:47,666
‫توصیفیه که از دوران مدرن می‌کنه.

116
00:11:47,833 --> 00:11:52,625
‫مشکلاتمون، تکنولوژی‌هامون.
‫یعنی واقعاً حیرت‌انگیزه.

117
00:11:52,875 --> 00:11:53,875
‫فکرش رو بکن.

118
00:11:54,416 --> 00:11:58,708
‫یه سند به این قدیمی، با این همه جزییات
‫درباره‌ی دوره‌ی ما حرف بزنه؟

119
00:11:59,333 --> 00:12:01,166
‫بهش فکر کن.

120
00:12:09,375 --> 00:12:11,666
‫همسفر شدن باهات باعث افتخار بود.

121
00:12:11,791 --> 00:12:15,125
‫- تو شهر می‌مونید؟
‫- هتل دلگادو.

122
00:12:15,541 --> 00:12:17,375
‫منم همین پایین خیابونم،
‫تو هتل هاسیندا.

123
00:12:17,791 --> 00:12:20,916
‫کلیسای پدر خوزه هم دقیقاً
‫پایین همون خیابونه.

124
00:12:21,208 --> 00:12:23,625
‫چطوره فردا صبح با من بیای
‫تا ببینیش؟

125
00:12:23,916 --> 00:12:25,208
‫طومارهای اصلی دست اونه.

126
00:12:25,333 --> 00:12:28,666
‫می‌خواد هرچه زودتر عمومیشون کنه.

127
00:12:29,041 --> 00:12:31,458
‫- چرا؟
‫- نمی‌دونم.

128
00:12:31,833 --> 00:12:34,541
‫فردا صبح می‌تونی خودت ازش بپرسی.

129
00:12:44,750 --> 00:12:47,166
‫کسی رو اون پایین می‌شناسی؟

130
00:12:48,666 --> 00:12:51,208
‫نه. نه، راستش نه.

131
00:12:53,291 --> 00:12:54,958
‫دختر قشنگیه.

132
00:14:24,333 --> 00:14:26,208
‫فرانسیس قدیس مرد بزرگی بود.

133
00:14:26,708 --> 00:14:29,125
‫می‌تونست زیبایی رو جاهایی ببینه
‫که بقیه نمی‌تونستن.

134
00:14:30,291 --> 00:14:32,750
‫- ببخشید، فقط داشتم قدم می‌زدم.
‫- اشکالی نداره.

135
00:14:32,958 --> 00:14:36,875
‫آمریکایی هستی؟
‫خب، چی تو رو کشونده به پرو؟

136
00:14:38,833 --> 00:14:40,791
‫شما پدر خوزه هستید، مگه نه؟

137
00:14:42,041 --> 00:14:43,416
‫من جان وودسون هستم.

138
00:14:43,666 --> 00:14:46,625
‫یکی از دوستام، شارلین بنت،
‫چند هفته پیش شما رو دید.

139
00:14:47,000 --> 00:14:49,291
‫و درباره‌ی پیشگویی‌مون بهت گفته.

140
00:14:52,541 --> 00:14:55,041
‫جان، گوش کن. من تو رو می‌شناسم.

141
00:14:55,416 --> 00:14:57,500
‫تو اینجایی تا کار مهمی انجام بدی.

142
00:14:57,791 --> 00:14:59,200
‫اما باید سریع از اینجا بری.

143
00:14:59,250 --> 00:15:01,416
‫- از چی حرف می‌زنید؟ چی شده؟
‫- برو!

144
00:15:03,666 --> 00:15:05,166
‫سعی می‌کنم بهت کمک کنم.

145
00:15:18,375 --> 00:15:21,583
‫پیرمرد، کلی دردسر برامون درست کردی.

146
00:15:24,375 --> 00:15:27,458
‫توی یه محفظه‌ی مخفی
‫داخل دیوار پستو پنهان شده بود.

147
00:15:29,083 --> 00:15:31,875
‫باید بهتر قایمشون می‌کردی، پدر روحانی.

148
00:15:34,750 --> 00:15:36,500
‫هشت تا طومار.

149
00:15:41,208 --> 00:15:42,916
‫نهمی کجاست؟

150
00:15:46,375 --> 00:15:48,000
‫خیلی خب.

151
00:15:48,458 --> 00:15:52,458
‫به هر طریقی که شده،
‫به همه‌ی این بازی‌ها پایان می‌دم.

152
00:15:52,916 --> 00:15:56,000
‫تو تلاش خودت رو می‌کنی.
‫هر کاری از دستت بربیاد انجام می‌دی.

153
00:15:56,125 --> 00:15:58,458
‫اما دیگه خیلی دیر شده.

154
00:16:04,500 --> 00:16:08,333
‫برای کسی که در آستانه‌ی مرگه،
‫خیلی آرومی.

155
00:16:08,416 --> 00:16:12,458
‫همه می‌میرن. حتی شما، جناب.

156
00:16:22,791 --> 00:16:26,041
‫جان! صبر کن. یه لحظه آروم بگیر.

157
00:16:26,333 --> 00:16:28,041
‫چرا همون موقع به پلیس زنگ نزدی؟

158
00:16:29,000 --> 00:16:31,075
‫چون مطمئن نیستم قضیه چیه.
‫شاید اصلاً چیزی نبوده.

159
00:16:31,125 --> 00:16:34,625
‫چیزی نبوده؟ منو نصفه‌شبی
‫واسه هیچ و پوچ از تخت کشیدی بیرون؟

160
00:16:49,166 --> 00:16:51,875
‫این کار رو نکن.
‫دیگه عمراً دست از سرت برداره.

161
00:16:54,875 --> 00:16:58,166
‫این دیگه چیه...؟ چی؟ جان!

162
00:18:05,833 --> 00:18:07,416
‫کمک می‌خوای؟

163
00:18:18,791 --> 00:18:20,750
‫ظاهراً رفتن.

164
00:18:23,666 --> 00:18:27,125
‫ما داشتیم می‌رفتیم به اون کلیسای سر کوچه،
‫دنبال کشیش می‌گشتیم.

165
00:18:28,500 --> 00:18:30,250
‫پدر خوزه؟

166
00:18:31,666 --> 00:18:34,291
‫- آره.
‫- و این «ما» کیا هستن؟

167
00:18:35,166 --> 00:18:39,416
‫یه پروفسور، تو هواپیما باهاش آشنا شدم.
‫اون... اون دنبال یه اثر باستانی می‌گرده.

168
00:18:39,875 --> 00:18:41,625
‫پیشگویی.

169
00:18:44,500 --> 00:18:46,083
‫تعریف کن.

170
00:18:46,500 --> 00:18:48,083
‫یه لحظه صبر کن.

171
00:18:48,583 --> 00:18:50,208
‫تو از همه‌ی اینا خبر داری؟

172
00:18:51,083 --> 00:18:52,500
‫تو کی هستی؟

173
00:18:52,666 --> 00:18:56,500
‫ظاهراً بخشی از داستان تو.
‫اسم من ویل ـه.

174
00:18:57,166 --> 00:18:59,833
‫- جان.
‫- من راهنما هستم.

175
00:19:01,125 --> 00:19:05,375
‫وقتی خوزه طومارها رو پیدا کرد،
‫باهاش کار می‌کردم.

176
00:19:07,375 --> 00:19:09,000
‫آره، خودشه.

177
00:19:10,458 --> 00:19:14,000
‫- این زن کیه؟
‫- جولیا سیمز. اون دوستمه، زبان‌شناسه.

178
00:19:14,333 --> 00:19:16,791
‫- اون بیشتر بخش‌های پیشگویی رو ترجمه کرده.
‫- و این یکی؟

179
00:19:16,958 --> 00:19:18,375
‫اسمش پدر سانچزه.

180
00:19:18,625 --> 00:19:21,416
‫تو کوهستان با بومی‌های اونجا زندگی می‌کنه.

181
00:19:21,625 --> 00:19:23,333
‫می‌شه گفت یه جور فیلسوفه.

182
00:19:24,541 --> 00:19:26,708
‫حس می‌کنم قراره ببینیش.

183
00:19:28,875 --> 00:19:33,875
‫خب، حالا در مورد دوستت، اون پروفسور بگو.
‫تعریف کن چه اتفاقی افتاد.

184
00:19:34,333 --> 00:19:37,958
‫جلوی چشمم اون رو دزدیدن.
‫واسه همین داشتم فرار می‌کردم.

185
00:19:39,250 --> 00:19:41,208
‫فکر کنم پدر خوزه رو هم گرفتن.

186
00:19:45,625 --> 00:19:47,125
‫اینو بپوش.

187
00:19:49,000 --> 00:19:50,750
‫باید بریم.

188
00:19:55,083 --> 00:19:57,458
‫فکر می‌کنی برگشتن به هتل امن باشه؟

189
00:20:03,458 --> 00:20:05,283
‫- فکر نکنم.
‫- شاید بتونی منو ببری...

190
00:20:05,333 --> 00:20:06,958
‫سفارت آمریکا.

191
00:20:12,083 --> 00:20:13,875
‫خیلی خطریه.

192
00:20:23,375 --> 00:20:26,000
‫ژنرال.
‫جناب کاردینال سباستین تشریف آوردن.

193
00:20:28,791 --> 00:20:30,875
‫دیدارتون واقعاً غافلگیرم کرد.

194
00:20:34,708 --> 00:20:36,750
‫شما یه آمریکایی رو بازداشت کردید.

195
00:20:37,208 --> 00:20:38,625
‫یه پروفسور.

196
00:20:38,916 --> 00:20:42,250
‫که داشته می‌رفته تا با
‫پدر خوزه‌ی شما ملاقات کنه.

197
00:20:43,708 --> 00:20:44,666
‫سیگار برگ؟

198
00:20:46,625 --> 00:20:49,541
‫متوجه نیستی که این کار فقط
‫توجه رسانه‌ها رو بیشتر جلب می‌کنه؟

199
00:20:50,708 --> 00:20:52,041
‫باید با من مشورت می‌کردی.

200
00:20:55,083 --> 00:20:58,000
‫اجازه بدید یه چیزی رو یادتون بندازم،
‫جناب کاردینال.

201
00:20:58,083 --> 00:21:01,000
‫خود شما بودید که منو
‫از خطرات این پیشگویی باخبر کردید.

202
00:21:02,291 --> 00:21:04,991
‫و خود شما بودید که ازم کمک خواستید.

203
00:21:05,041 --> 00:21:08,583
‫من گفتم این سند کفرآمیزه.

204
00:21:08,958 --> 00:21:10,833
‫گفتم که باید جلوش گرفته بشه.

205
00:21:11,208 --> 00:21:13,541
‫نگفتم با آمریکایی‌ها سرشاخ بشید
‫و بحران درست کنید.

206
00:21:13,958 --> 00:21:15,583
‫قطعاً قراره تحقیقاتی انجام بشه.

207
00:21:16,541 --> 00:21:18,416
‫این کشور الان دیگه یه دموکراسیه.

208
00:21:20,750 --> 00:21:24,833
‫این پیشگویی داره ناامنی و بی‌ثباتی ایجاد می‌کنه...

209
00:21:24,916 --> 00:21:28,741
‫اونم درست در زمانی که
‫از طرف شورشی‌ها تهدید می‌شیم...

210
00:21:28,791 --> 00:21:34,700
‫علاوه بر این، باید درک کنید
‫که پای منافع دیگه‌ای هم وسطه...

211
00:21:34,750 --> 00:21:38,491
‫باید هرطور شده
‫تکلیف این پیشگویی رو روشن کنیم.

212
00:21:38,541 --> 00:21:41,000
‫منافع دیگه.

213
00:21:41,708 --> 00:21:44,458
‫پدر خوزه امروز صبح
‫توی مراسم عشای ربانی نبود.

214
00:21:45,625 --> 00:21:46,583
‫هیچ‌کس هم نمی‌تونه پیداش کنه.

215
00:21:48,333 --> 00:21:51,916
‫تو پرو هر روز آدم‌ها غیب‌شون می‌کنه.

216
00:21:53,000 --> 00:21:57,000
‫اگه بخواید،
‫می‌دم یکی پیگیر کارش بشه.

217
00:21:58,166 --> 00:22:00,541
‫طومارها متعلق به کلیسا هستن.

218
00:22:02,083 --> 00:22:04,250
‫باید اونا رو به من برگردونید.

219
00:22:20,416 --> 00:22:26,125
‫تحمل این همه غرور و افاده‌ی این آدم
‫خارج از توان منه.

220
00:22:26,583 --> 00:22:30,083
‫توی یه چشم به هم زدن می‌تونه
‫هرکسی رو از کلیسا طرد کنه.

221
00:22:30,541 --> 00:22:32,666
‫لعنت ابدی بر همه‌شون.

222
00:22:33,416 --> 00:22:37,125
‫شاید ما بتونیم
‫افکار مردم رو کنترل کنیم...

223
00:22:37,583 --> 00:22:40,125
‫اما اون روح‌شون رو کنترل می‌کنه.

224
00:22:40,500 --> 00:22:44,041
‫می‌شه ازش استفاده کرد.
‫تنها چیزی که برام مهمه همینه.

225
00:22:44,416 --> 00:22:46,291
‫این کارها فقط وقت تلف کردنه.

226
00:22:46,458 --> 00:22:49,541
‫این پیشگویی هیچی نیست.

227
00:22:50,000 --> 00:22:52,583
‫چرا اینقدر ازش می‌ترسید؟

228
00:22:56,166 --> 00:22:59,250
‫چون ژنرال،
‫توی دنیایی که این پیشگویی نوید می‌ده...

229
00:22:59,541 --> 00:23:02,583
‫دیگه نیازی به آدم‌هایی مثل من و شما نیست.

230
00:23:09,916 --> 00:23:12,750
‫کارت رو درست انجام بده
‫تا به چیزی که می‌خوای برسی.

231
00:23:16,375 --> 00:23:18,791
‫عکس‌های اون یکی آمریکایی رو داری؟

232
00:23:23,291 --> 00:23:25,916
‫ژنرال، پس وضعیت
‫پروفسور دابسون چی می‌شه؟

233
00:23:26,250 --> 00:23:30,750
‫زنگ بزن به سفارت آمریکا.
‫بهشون بگو به اشتباه بازداشت شده.

234
00:23:31,250 --> 00:23:35,625
‫بعدش هم ببرش فرودگاه.
‫فکر کنم خودشم دیگه دلش بخواد برگرده خونه.

235
00:23:41,375 --> 00:23:44,375
‫خب، تو دیگه کی هستی؟

236
00:23:44,833 --> 00:23:48,208
‫و تو کشور من داری چه غلطی می‌کنی؟

237
00:23:54,333 --> 00:23:57,583
‫به سفارت زنگ زدم.
‫دابسون حالش خوبه.

238
00:23:59,041 --> 00:24:02,583
‫می‌گن قضیه تشابه اسمی بوده.

239
00:24:02,791 --> 00:24:04,583
‫همین الانش هم راهی آمریکا شده.

240
00:24:04,958 --> 00:24:06,708
‫از پدر خوزه چه خبر؟

241
00:24:07,291 --> 00:24:09,333
‫کسی ندیدتش.

242
00:24:09,708 --> 00:24:13,250
‫فکر کنم یه عده دارن تلاش می‌کنن
‫جلوی پخش شدن این پیشگویی رو بگیرن.

243
00:24:13,791 --> 00:24:16,158
‫کی این کار رو می‌کنه، ویل؟
‫واسه چی؟

244
00:24:16,208 --> 00:24:18,000
‫احتمالاً یه سری آدم کله‌گنده توی دولت.

245
00:24:19,166 --> 00:24:20,666
‫اونا اینو یه تهدید می‌دونن.

246
00:24:20,875 --> 00:24:24,583
‫البته که تهدید نیست،
‫اما اونا متوجه‌ش نمی‌شن.

247
00:24:25,083 --> 00:24:26,750
‫خب، شاید منم باید به فکر برگشتن به خونه باشم.

248
00:24:27,000 --> 00:24:30,375
‫منظورم اینه که اگه دابسون رو ول کردن،
‫شاید رفتن منم خطری نداشته باشه.

249
00:24:30,708 --> 00:24:33,541
‫یا شایدم بهتر باشه با من بیای.

250
00:24:35,791 --> 00:24:39,416
‫فکر می‌کنی اتفاقی بوده
‫که پات به پرو باز شده...

251
00:24:39,916 --> 00:24:41,666
‫و با دابسون روبرو شدی؟

252
00:24:42,833 --> 00:24:46,333
‫چی شد که دقیقاً سوار همون پرواز شدی؟

253
00:24:46,541 --> 00:24:48,208
‫بهش فکر کن.

254
00:24:48,791 --> 00:24:51,458
‫چرا من همون موقع از پنجره دیدمت؟

255
00:24:52,041 --> 00:24:53,041
‫از این یکی خیلی خوشت میاد.

256
00:24:53,375 --> 00:24:56,033
‫من کاملاً آماده‌ی رفتن بودم، چمدونم رو بسته بودم
‫و همه‌ چی ردیف بود...

257
00:24:56,083 --> 00:24:59,583
‫ولی یهو یه حس عجیبی بهم دست داد،
‫انگار یه چیزی رو جا گذاشته بودم.

258
00:25:01,458 --> 00:25:03,083
‫درست همون موقع بود که تو پیدات شد.

259
00:25:08,833 --> 00:25:11,083
‫یعنی می‌گی پای سرنوشت
‫و این‌ جور چیزها وسطه...

260
00:25:11,250 --> 00:25:13,916
‫و من باید باهات بیام؟ واسه چی؟

261
00:25:15,458 --> 00:25:19,125
‫یه بخشی از پیشگویی هست که
‫هنوز باید پیدا بشه.

262
00:25:22,000 --> 00:25:25,250
‫یه طومار دیگه. طومار نهم.

263
00:25:28,000 --> 00:25:29,416
‫نه، نه، نه. اصلاً فکرش رو هم نکن.

264
00:25:29,708 --> 00:25:31,583
‫حتی نمی‌دونم این چیزها رو باور دارم یا نه.

265
00:25:31,916 --> 00:25:36,041
‫تنها قصدم این بود که بیام پرو
‫و ویسینته رو پیدا کنم. همین.

266
00:25:37,416 --> 00:25:39,083
‫حالا خودت اصلاً داری کجا می‌ری؟

267
00:25:40,000 --> 00:25:41,416
‫ویسینته.

268
00:26:07,666 --> 00:26:10,125
‫ویسینته چه جور جاییه؟

269
00:26:10,416 --> 00:26:13,791
‫یه مزرعه‌ی قدیمیه، حدوداً چهارصد هکتار.

270
00:26:14,333 --> 00:26:16,375
‫صدها ساله که دست خانواده‌ی مالکشه.

271
00:26:16,625 --> 00:26:19,583
‫قدمتش برمی‌گرده به دوران
‫واگذاری زمین‌ها توسط اسپانیایی‌ها.

272
00:26:19,708 --> 00:26:21,291
‫دوران موروها.

273
00:26:22,291 --> 00:26:24,791
‫این روزها شده یه جور تفرجگاه و محل خلوت‌گزینی.

274
00:26:27,166 --> 00:26:29,325
‫و مردم اونجا روی پیشگویی مطالعه می‌کنن؟

275
00:26:29,375 --> 00:26:30,833
‫بعضیاشون، آره.

276
00:26:31,041 --> 00:26:32,333
‫بیشتر برام بگو.

277
00:26:33,708 --> 00:26:36,666
‫تا الان هشت تا طومار پیدا کردیم.

278
00:26:37,375 --> 00:26:40,875
‫هر کدوم حاوی یه حقیقت مشخص
‫درباره‌ی وجود ماست.

279
00:26:41,166 --> 00:26:43,083
‫بهشون می‌گیم بینش و بصیرت.

280
00:26:43,375 --> 00:26:47,750
‫پیشگویی می‌گه این بصیرت‌ها رو
‫همه‌مون باید درک کنیم.

281
00:26:48,666 --> 00:26:52,625
‫ببین، من همین الانم می‌تونم
‫این بصیرت‌ها رو برات توصیف کنم...

282
00:26:53,125 --> 00:26:55,208
‫و تو فقط حرف‌های منو می‌شنوی ولی...

283
00:26:56,458 --> 00:26:58,541
‫کارت باید فراتر از شنیدن باشه.

284
00:27:00,583 --> 00:27:02,875
‫باید خودت تجربه‌ش کنی.

285
00:27:03,208 --> 00:27:05,958
‫پیشگویی باید برات اتفاق بیفته.

286
00:27:10,625 --> 00:27:12,916
‫اصلاً نمی‌فهمم چی میگی.

287
00:27:15,458 --> 00:27:18,500
‫دارم در مورد دیدن دنیا حرف می‌زنم، جان.

288
00:27:18,750 --> 00:27:20,791
‫همون‌ طوری که واقعاً هست.

289
00:27:40,208 --> 00:27:43,500
‫اولین بصیرت رو وقتی به دست میاری
‫که درک کنی...

290
00:27:43,833 --> 00:27:46,208
‫یه نیروی مرموز بیرونی در کاره...

291
00:27:46,500 --> 00:27:49,333
‫تا بنا به دلیلی، ما رو به یه سمتی ببره.

292
00:27:50,708 --> 00:27:53,750
‫این جریان برای همه هست،
‫اما فقط تعداد کمی متوجه‌ش می‌شن.

293
00:27:55,541 --> 00:27:57,750
‫داری درباره‌ی این اتفاقات عجیب حرف می‌زنی؟

294
00:27:58,041 --> 00:28:02,083
‫وقتی واقعاً شروع به دیدن کنی،
‫اونا رو بیشتر و بیشتر دور و برت می‌بینی.

295
00:28:02,916 --> 00:28:05,916
‫خب، اگه واقعاً معنایی داشته باشن،
‫فوق‌العاده می‌شه.

296
00:28:06,500 --> 00:28:09,708
‫آخه من تاریخ رو می‌شناسم.
‫این همه ‌چی رو تغییر می‌ده.

297
00:28:09,791 --> 00:28:14,041
‫این همون بصیرت دومه،
‫اینکه دنیا در آستانه‌ی تغییره.

298
00:28:15,416 --> 00:28:17,541
‫بقیه‌شون چی؟

299
00:28:19,666 --> 00:28:24,250
‫به مرور زمان،
‫ادراکت رو باز می‌کنی...

300
00:28:24,625 --> 00:28:26,166
‫و راهنمای درونت رو پیدا می‌کنی.

301
00:28:26,375 --> 00:28:29,625
‫اونوقت کشف می‌کنی که
‫چرا واقعاً اینجایی.

302
00:28:32,041 --> 00:28:33,875
‫تکلیف طومار نهم مفقودشده چی می‌شه؟

303
00:28:34,416 --> 00:28:36,708
‫فکر کنم اون به بقیه‌ی طومارها
‫معنا و جهت می‌ده.

304
00:28:37,583 --> 00:28:39,625
‫نشونمون میده که همه‌ی اینا به کجا ختم می‌شه.

305
00:28:43,125 --> 00:28:46,250
‫چی باعث شده فکر کنی می‌تونی پیداش کنی؟

306
00:28:49,583 --> 00:28:52,000
‫چون من واسه همین اینجام.

307
00:29:17,458 --> 00:29:19,791
‫دیشب خوابی هم دیدی؟

308
00:29:22,666 --> 00:29:25,875
‫آره. همون دختربچه‌ای که
‫قبلاً هم خوابش رو دیده بودم.

309
00:29:26,333 --> 00:29:28,041
‫اصلاً سر و ته نداره.

310
00:29:28,083 --> 00:29:29,416
‫احتمالاً چیز مهمیه.

311
00:29:31,125 --> 00:29:32,416
‫چرا این حرف رو می‌زنی؟

312
00:29:32,875 --> 00:29:35,075
‫چون بدون توجه به اینکه
‫چقدر گیج‌کننده‌ان...

313
00:29:35,125 --> 00:29:37,458
‫خواب‌ها همیشه دارن
‫یه چیزی بهمون می‌گن.

314
00:29:39,166 --> 00:29:41,208
‫شاید فقط نیاز داری
‫از یه دید وسیع‌تر بهش نگاه کنی.

315
00:29:51,333 --> 00:29:53,500
‫خدای من.

316
00:29:54,708 --> 00:29:56,700
‫اینجا دیگه کجاست؟

317
00:29:56,750 --> 00:29:58,708
‫خرابه‌های سلستین.

318
00:29:59,791 --> 00:30:02,125
‫هشت تا طومار اول رو اونجا پیدا کردن.

319
00:30:02,333 --> 00:30:05,000
‫- شاید نهمی هم همون‌ جا باشه.
‫- شاید.

320
00:30:05,291 --> 00:30:07,208
‫اون سازه‌ی اون ‌طرفی چیه؟

321
00:30:07,625 --> 00:30:11,958
‫کلیسای تبلیغی. کاردینال سباستین
‫ده سال پیش بازسازیش کرد.

322
00:30:12,208 --> 00:30:13,833
‫رئیس کلیساست.

323
00:30:14,166 --> 00:30:16,416
‫ویسینته کجاست پس؟

324
00:30:17,500 --> 00:30:19,333
‫عجله داری؟

325
00:30:39,083 --> 00:30:40,625
‫شورشی‌ها.

326
00:30:40,791 --> 00:30:42,583
‫یه مدتی هست که اینجا درگیرن.

327
00:30:43,083 --> 00:30:45,041
‫می‌خوان دولت رو سرنگون کنن؟

328
00:30:45,333 --> 00:30:48,375
‫این بازی‌ها همیشه سر
‫قدرت‌طلبی و جنگ قدرته.

329
00:30:49,125 --> 00:30:52,291
‫- تجهیزات‌شون واقعاً کامله.
‫- آره.

330
00:30:55,416 --> 00:30:57,250
‫بیا راه بیفتیم.

331
00:31:28,708 --> 00:31:30,166
‫میگل.

332
00:31:30,583 --> 00:31:34,375
‫ویل. یه حسی بهم می‌گفت که پیدات می‌شه.

333
00:31:38,750 --> 00:31:40,708
‫خوشحالم می‌بینمت.

334
00:31:43,458 --> 00:31:45,583
‫خوشحالم می‌بینمت، رفیق.

335
00:31:45,791 --> 00:31:48,875
‫جولیا رسیده
‫و پدر سانچز هم تو راهه.

336
00:31:49,291 --> 00:31:50,750
‫می‌دونستم.

337
00:31:51,500 --> 00:31:53,416
‫فکر می‌کنی وقتشه، نه؟

338
00:31:54,125 --> 00:31:56,250
‫آره، همین‌طوره.

339
00:31:56,625 --> 00:31:58,166
‫جان.

340
00:32:00,500 --> 00:32:03,125
‫با دوستم میگل آشنا شو.
‫ما اینجا مهمون اونیم.

341
00:32:04,583 --> 00:32:08,458
‫سلام. جای قشنگیه.
‫ولی پدرمون در اومد تا رسیدیم.

342
00:32:08,833 --> 00:32:12,750
‫آره. ما دوست داریم اینجا رو
‫پناهگاه کوچیک خودمون بدونیم.

343
00:32:14,291 --> 00:32:16,958
‫ببین باد کی رو با خودش آورده!

344
00:32:17,083 --> 00:32:19,916
‫جولیا! جولیا!

345
00:32:20,625 --> 00:32:23,333
‫ماشینت رو دیدم اومد تو.

346
00:32:23,916 --> 00:32:25,750
‫خیلی خوشحالم که اینجایی.

347
00:32:26,000 --> 00:32:28,166
‫یکسره رانندگی کردی؟

348
00:32:28,416 --> 00:32:29,791
‫- با جان آشنا شو.
‫- سلام.

349
00:32:29,916 --> 00:32:31,208
‫- از آشنایی‌تون خوشبختم.
‫- سلام.

350
00:32:32,041 --> 00:32:35,625
‫داشتیم روی ترجمه‌ها کار می‌کردیم
‫و یه چیزی پیدا کردیم.

351
00:32:36,833 --> 00:32:40,250
‫به نظر می‌رسه داره می‌گه
‫طومار نهم اصلاً توی یه طومار نیست.

352
00:32:40,708 --> 00:32:43,250
‫همین‌طوری قراره ظاهر بشه.

353
00:32:44,583 --> 00:32:46,125
‫ظاهر بشه؟

354
00:32:46,375 --> 00:32:48,208
‫شاید کاری هست که ما باید انجامش بدیم.

355
00:32:48,291 --> 00:32:50,625
‫یه کاری که باعث بشه اتفاق بیفته.

356
00:32:52,708 --> 00:32:54,250
‫عجب مسیری بود.

357
00:32:54,791 --> 00:32:56,125
‫اونم یه جورایی دخیله.

358
00:32:56,625 --> 00:32:58,791
‫شاید بهتر باشه باهاش صحبت کنی.

359
00:33:29,500 --> 00:33:30,666
‫قشنگه، نه؟

360
00:33:35,750 --> 00:33:36,958
‫بیا با هم یه قدمی بزنیم.

361
00:34:02,916 --> 00:34:05,500
‫اینجا چه خبره؟
‫دارن چی کار می‌کنن؟

362
00:34:05,875 --> 00:34:09,916
‫بذار این‌طور بگم که
‫دارن تمام حواس‌شون رو می‌دن به باغچه.

363
00:34:14,500 --> 00:34:17,458
‫از پیشگویی چقدر می‌دونی؟

364
00:34:17,541 --> 00:34:19,541
‫خیلی زیاد نه، هنوز نه.

365
00:34:22,333 --> 00:34:24,541
‫خواب می‌دیدی؟

366
00:34:24,958 --> 00:34:28,583
‫یه چیزی تو رو کشونده اینجا، درسته؟
‫همزمانی؟

367
00:34:29,041 --> 00:34:30,958
‫آره، تو از کجا فهمیدی؟

368
00:34:31,416 --> 00:34:33,833
‫چون برای همه همین‌طوری شروع می‌شه.

369
00:34:34,083 --> 00:34:36,791
‫ویل بهم گفت باید ادراک و شهود درونی پیدا کنم،
‫حالا هر معنی‌ای که می‌خواد داشته باشه.

370
00:34:38,458 --> 00:34:40,708
‫و به نظرت این عجیبه؟

371
00:34:40,875 --> 00:34:44,791
‫خب، واقعاً هیچ ایده‌ای ندارم
‫که منظورش از این حرف چیه. جدی می‌گم.

372
00:34:45,166 --> 00:34:47,875
‫جان، دنیا خیلی بزرگ‌تر و عمیق‌تر
‫از اون چیزیه که فکرش رو می‌کنی.

373
00:34:48,958 --> 00:34:50,416
‫یه زیبایی...

374
00:34:51,208 --> 00:34:53,125
‫یه انرژی.

375
00:35:00,500 --> 00:35:03,541
‫حالا که از چیزهای عجیب حرف زدی،
‫من اون زن رو می‌شناسم.

376
00:35:05,000 --> 00:35:06,241
‫تو فرودگاه دیدمش.

377
00:35:06,291 --> 00:35:08,541
‫اگه دوست داری برو باهاش صحبت کن.
‫من منتظر می‌مونم.

378
00:35:12,875 --> 00:35:15,375
‫سلام. امیدوارم مزاحمت نشده باشم.

379
00:35:15,875 --> 00:35:18,791
‫من جان وودسون هستم.
‫جولیا داره اینجا رو بهم نشون میده.

380
00:35:20,500 --> 00:35:21,458
‫مارجری کارتر.

381
00:35:29,666 --> 00:35:33,250
‫عجب جاییه، نه؟ شنیدم قدمتش
‫برمی‌گرده به دوران استعمار.

382
00:35:34,333 --> 00:35:39,333
‫آره. آره، واقعاً یکی از
‫شگفت‌انگیزترین جاهاییه که تا حالا دیدم.

383
00:35:45,291 --> 00:35:47,083
‫احتمالاً همین‌ جا
‫توی عمارت اقامت داری؟

384
00:35:47,333 --> 00:35:48,666
‫پس بعداً دور هم جمع بشیم.

385
00:35:49,000 --> 00:35:50,875
‫بیشتر درباره‌ی این چیزها گپ بزنیم.

386
00:35:51,916 --> 00:35:53,708
‫این دفعه نه.

387
00:35:56,875 --> 00:35:59,541
‫بیخیال، باید بیای.
‫خوش می‌گذره.

388
00:36:01,916 --> 00:36:05,000
‫می‌تونی برام تعریف کنی
‫که اینجا چه خبره.

389
00:36:05,375 --> 00:36:07,166
‫من به همه‌ چیزش علاقه‌مندم.

390
00:36:08,000 --> 00:36:11,875
‫کار کلی روی سرم ریخته.
‫باید برم به اونا برسم.

391
00:36:12,416 --> 00:36:13,916
‫خوشوقت شدم.

392
00:36:16,166 --> 00:36:17,916
‫اون دیگه چی بود؟

393
00:36:19,333 --> 00:36:20,666
‫خیلی خوب پیش نرفت، نه؟

394
00:36:20,916 --> 00:36:23,200
‫خیلی خوب پیش نرفت هم کمه واسش.

395
00:36:23,250 --> 00:36:24,833
‫مگه چی گفتم؟

396
00:36:25,083 --> 00:36:27,416
‫بحث چیزی که گفتی نیست،
‫بحث کاریه که کردی.

397
00:36:28,125 --> 00:36:30,958
‫انرژی تو طوری بود که حس کرد
‫می‌خوای کنترلش کنی.

398
00:36:31,333 --> 00:36:32,750
‫حس کرد تحت سلطه قرار گرفته.

399
00:36:32,875 --> 00:36:36,125
‫بیخیال. من همچین کاری نمی‌کردم.

400
00:36:36,416 --> 00:36:39,333
‫واقعاً؟ سعی نمی‌کردی
‫متقاعدش کنی یا بکشونیش سمت خودت؟

401
00:36:39,875 --> 00:36:41,241
‫- نه.
‫- بازی دادنش چی؟

402
00:36:41,291 --> 00:36:43,250
‫اینجا به این رفتارها عادت نداره.

403
00:36:43,541 --> 00:36:45,958
‫این دیگه کاملاً مسخره‌ست.
‫این حرف‌ها رو از کجا درمیاری؟

404
00:36:46,166 --> 00:36:47,791
‫می‌تونستم ببینمش.

405
00:36:49,541 --> 00:36:52,041
‫اون هاله‌های نوری رو یادت میاد
‫که نقاش‌های قدیمی...

406
00:36:52,166 --> 00:36:54,458
‫دور سر شخصیت‌های مذهبی می‌کشیدن؟

407
00:36:55,208 --> 00:36:58,666
‫فکر می‌کنی از خودشون در میاوردن،
‫یا واقعاً یه چیز حقیقی رو می‌دیدن؟

408
00:36:59,791 --> 00:37:02,750
‫بحث انرژیه، جان.
‫نشون می‌ده که ما با همدیگه چیکار می‌کنیم.

409
00:37:02,958 --> 00:37:06,500
‫شاید خودت حواست نبوده،
‫اما داشتی انرژی اونو می‌گرفتی.

410
00:37:07,833 --> 00:37:09,583
‫من می‌تونستم ببینم.

411
00:37:10,958 --> 00:37:12,125
‫اونم می‌تونست.

412
00:37:22,458 --> 00:37:24,708
‫بعدازظهر چطور گذشت؟

413
00:37:26,291 --> 00:37:28,166
‫با جولیا صحبت کردم.

414
00:37:28,250 --> 00:37:29,958
‫شنیدم.

415
00:37:30,291 --> 00:37:31,916
‫کلی سوال برام پیش اومده.

416
00:37:32,083 --> 00:37:34,000
‫این قضیه هیچ‌وقت تموم نمی‌شه، نه؟

417
00:37:35,083 --> 00:37:38,875
‫بالاخره یه روزی
‫همه‌ چی معنی پیدا می‌کنه.

418
00:37:40,958 --> 00:37:44,041
‫هر کسی رو که اینجا می‌بینی
‫قراره یه چیزی بهت یاد بده.

419
00:37:50,583 --> 00:37:52,583
‫جان، ویل. لطفاً بیاید پیش ما.

420
00:37:52,916 --> 00:37:55,416
‫آدم‌های عالی، غذای عالی.

421
00:37:55,541 --> 00:37:57,625
‫همه‌ چی هم تازه از باغچه چیده شده.

422
00:38:03,583 --> 00:38:04,833
‫میگل؟

423
00:38:06,250 --> 00:38:08,958
‫اون مرد اونجا،
‫اون سمت میز کیه؟

424
00:38:09,041 --> 00:38:11,250
‫جنسن. باستان‌شناسه.

425
00:38:11,833 --> 00:38:14,375
‫اومده اینجا واسه فرصت مطالعاتیش.
‫از طرف یکی از دوستام معرفی شده.

426
00:38:14,666 --> 00:38:18,208
‫- می‌خوای معرفیت کنم؟
‫- نه، نه، نه. بیخیال.

427
00:38:30,458 --> 00:38:33,291
‫- می‌دونستم اینجا پیدات می‌کنم.
‫- منتظرت بودم.

428
00:38:35,625 --> 00:38:37,208
‫خوشحال به نظر می‌رسی.

429
00:38:37,416 --> 00:38:39,916
‫همین‌طورم. واقعاً عالی‌ام.

430
00:38:40,375 --> 00:38:43,125
‫چهارمین سالگردمون رو با تام جشن می‌گیرم.

431
00:38:45,000 --> 00:38:49,875
‫بیخیال، ویل.
‫تو که هیچ‌وقت واسه ما وقت نداشتی.

432
00:38:50,166 --> 00:38:54,083
‫درسته. اما واسه تو و تام خوشحالم و...

433
00:38:54,375 --> 00:38:57,791
‫من و تو همیشه به هم متصل می‌مونیم.

434
00:38:59,208 --> 00:39:00,458
‫دانشگاه میامی.

435
00:39:01,375 --> 00:39:04,033
‫تیم هوریکینز شما پارسال
‫تیم بولداگز ما رو له کرد.

436
00:39:04,083 --> 00:39:05,166
‫هنوزم هضمش نکردم.

437
00:39:05,458 --> 00:39:08,583
‫آره. مچمو گرفتی.

438
00:39:09,625 --> 00:39:11,666
‫من اونجا با جولیا تدریس می‌کنم.

439
00:39:11,833 --> 00:39:14,125
‫الان حدود یه ساله که دارم
‫توی ترجمه‌ها بهش کمک می‌کنم.

440
00:39:14,458 --> 00:39:17,500
‫در واقع داشتم برمی‌گشتم که منو دیدی.

441
00:39:17,541 --> 00:39:19,583
‫اینکه دیدمت، یعنی معنی خاصی داره؟

442
00:39:20,125 --> 00:39:24,158
‫شاید. در واقع شاید نشونه‌ی اینه
‫که حرف‌هایی برای گفتن داریم،

443
00:39:24,208 --> 00:39:25,666
‫البته اگه به پیشگویی باور داشته باشی.

444
00:39:29,750 --> 00:39:31,875
‫دفعه‌ی قبل داشتی به بچه‌ای فکر می‌کردی

445
00:39:32,000 --> 00:39:33,916
‫که می‌خواستی به سرپرستی بگیری.

446
00:39:35,416 --> 00:39:37,583
‫به این راحتی‌ها هم نیست.

447
00:39:37,958 --> 00:39:40,458
‫چندتا بچه رو دیدیم ولی...

448
00:39:41,708 --> 00:39:44,208
‫فکر کنم باید
‫همون مورد مناسب خودش باشه.

449
00:39:46,500 --> 00:39:48,291
‫برات اتفاق می‌افته.

450
00:39:53,333 --> 00:39:56,208
‫ببین، داشتم به پدر خوزه فکر می‌کردم.

451
00:39:56,750 --> 00:39:59,958
‫موضوع رو خیلی علنی کرد.
‫سعی کردم بهش هشدار بدم.

452
00:40:00,000 --> 00:40:01,541
‫بقیه باید بدونن، ویل.

453
00:40:02,041 --> 00:40:04,666
‫باید از این پیشگویی باخبر بشن.

454
00:40:05,041 --> 00:40:06,708
‫مثلاً همین دوستت، جان.

455
00:40:07,250 --> 00:40:08,708
‫آره.

456
00:40:12,208 --> 00:40:13,958
‫نظرت در موردش چیه؟

457
00:40:14,416 --> 00:40:15,833
‫فکر کنم بالاخره متوجه قضیه بشه.

458
00:40:18,250 --> 00:40:20,916
‫البته مگه اینکه
‫خیلی حواسش پرت بشه.

459
00:40:21,250 --> 00:40:23,458
‫جولیا بهم گفت وقتی توی باغچه
‫با هم صحبت می‌کردیم...

460
00:40:23,500 --> 00:40:25,000
‫داشتی یه اتفاقاتی رو می‌دیدی.

461
00:40:25,583 --> 00:40:27,791
‫فکر کنم یه لحظه یه چیزهایی دیدم.

462
00:40:27,875 --> 00:40:31,708
‫ولی اگه بخوام روراست باشم،
‫بیشتر حسش کردم.

463
00:40:32,958 --> 00:40:35,333
‫یه چیز خیلی آشنایی توی وجودت هست،
‫نمی‌تونم...

464
00:40:35,708 --> 00:40:37,908
‫جان، این نقش بازی کردنات
‫واقعاً مانع راهت می‌شه.

465
00:40:37,958 --> 00:40:40,500
‫من نقش بازی نمی‌کنم. مگه خودت نگفتی
‫قرار بوده با هم صحبت کنیم؟

466
00:40:41,083 --> 00:40:44,208
‫خدای من، عجیبه چقدر راحت
‫آدم خودشو دوروبر بعضی‌ها گم می‌کنه.

467
00:40:44,541 --> 00:40:46,125
‫چرا، داری خودت رو گم می‌کنی؟

468
00:40:47,875 --> 00:40:49,166
‫منظورم توئی.

469
00:40:53,500 --> 00:40:55,291
‫شب بخیر.

470
00:41:04,458 --> 00:41:07,250
‫قراره یه کاری در مورد ویسینته بکنیم.

471
00:41:09,041 --> 00:41:14,583
‫قصد داریم این کشور رو از شر تک‌تک
‫کسایی که با پیشگویی در ارتباطن خلاص کنیم.

472
00:41:15,166 --> 00:41:17,166
‫فرصتش فراهم شده...

473
00:41:17,666 --> 00:41:20,541
‫تا همه‌ی ترجمه‌های باقی‌مونده رو
‫نابود کنیم.

474
00:41:21,291 --> 00:41:22,416
‫واسه کی کار می‌کنی؟

475
00:41:23,583 --> 00:41:25,166
‫دلت نمی‌خواد بدونی.

476
00:41:25,458 --> 00:41:27,500
‫فقط به عنوان یه سری آدم قدرتمند
‫بهشون نگاه کن...

477
00:41:28,208 --> 00:41:30,166
‫که مثل خودت،
‫برنامه‌های خودشون رو دارن.

478
00:41:31,041 --> 00:41:33,083
‫اونا دارن سرمایه‌گذاری‌های زیادی
‫اینجا توی پرو انجام می‌دن...

479
00:41:33,833 --> 00:41:35,375
‫و خواستار ثبات هستن.

480
00:41:36,708 --> 00:41:39,250
‫باید باهامون همکاری کنی.

481
00:41:43,625 --> 00:41:45,708
‫اونا احیاناً به جاه‌طلبی‌های سیاسی...

482
00:41:45,916 --> 00:41:48,000
‫خودت هم کمکی نمی‌کنن؟

483
00:41:49,125 --> 00:41:52,250
‫اونا پیشگویی رو
‫مخل امنیت و ثبات می‌دونن.

484
00:41:52,791 --> 00:41:56,075
‫و به نظر می‌رسه حداقل تو این مورد،
‫منافع شما...

485
00:41:56,125 --> 00:41:58,500
‫و اونا یکیه.

486
00:42:05,916 --> 00:42:08,750
‫ویسینته دیگه مایه‌ی دردسر نخواهد بود.

487
00:42:10,791 --> 00:42:12,375
‫به‌زودی همه‌ چی تموم می‌شه.

488
00:42:13,041 --> 00:42:16,000
‫ازتون می‌خوام دخالت نکنید.

489
00:42:16,500 --> 00:42:18,000
‫جناب کاردینال.

490
00:42:33,583 --> 00:42:36,450
‫تو و مارجری بی‌دلیل
‫سر راه هم قرار نگرفتید، جان.

491
00:42:36,500 --> 00:42:39,208
‫اون داره بصیرت سوم و چهارم رو بهت نشون میده.

492
00:42:39,958 --> 00:42:42,375
‫پیشگویی می‌گه ما دیگه
‫با گرفتن انرژی از بقیه،

493
00:42:42,625 --> 00:42:45,333
‫خودمون رو بالا نمی‌کشیم.

494
00:42:45,541 --> 00:42:51,166
‫یه منبع دیگه درون خودمون هست.
‫اما باید واقعاً بهش متصل بشیم.

495
00:42:51,583 --> 00:42:53,791
‫منظور ویل هم از اینکه می‌گفت
‫ادراک دورنتیت رو باز کن، همین بود.

496
00:42:54,291 --> 00:42:59,625
‫و اگه به اندازه‌ی کافی بازش کنی،
‫دیدت نسبت به دنیا کلاً عوض می‌شه.

497
00:43:00,125 --> 00:43:03,541
‫اما باید واقعاً باور داشته باشی
‫که همچین تجربه‌ای وجود داره.

498
00:43:03,875 --> 00:43:06,666
‫شهودت رو به روی این احتمال باز کن
‫که یه چیز فراتر...

499
00:43:06,916 --> 00:43:09,541
‫درست همین‌جا جلوی چشماته.

500
00:43:19,375 --> 00:43:21,208
‫اونو دیدی؟

501
00:43:24,916 --> 00:43:27,458
‫بیا، می‌خوام یه چیزی نشونت بدم.

502
00:43:36,916 --> 00:43:39,541
‫پسر، جولیا، اینجا چقدر سرزنده‌ست.

503
00:43:40,250 --> 00:43:41,666
‫فوق‌العاده‌ست.

504
00:43:42,791 --> 00:43:45,208
‫بشین. بیا یه چیزی رو امتحان کنیم.

505
00:43:49,541 --> 00:43:51,541
‫انگشت‌هات رو این ‌طوری بذار کنار هم.

506
00:43:54,375 --> 00:43:56,166
‫- خب.
‫- انجامش بده.

507
00:43:56,375 --> 00:43:58,583
‫حالا به فاصله‌ی بین انگشت‌هات نگاه کن.

508
00:44:00,791 --> 00:44:04,166
‫تمرکزت رو یه کم آروم کن.
‫چی می‌بینی؟

509
00:44:07,250 --> 00:44:08,875
‫دقیق نگاه کن.

510
00:44:10,291 --> 00:44:12,458
‫بذار چشم‌هات
‫یه کم از حالت فوکوس خارج بشه.

511
00:44:15,708 --> 00:44:16,958
‫چی می‌بینی؟

512
00:44:20,083 --> 00:44:22,375
‫مثل یه هاله‌ی دود یا یه همچین چیزیه.

513
00:44:22,708 --> 00:44:25,541
‫اون انرژیه.
‫حالا دورو برت رو نگاه کن.

514
00:44:27,500 --> 00:44:29,458
‫اون برگ انجیری رو می‌بینی؟

515
00:44:29,791 --> 00:44:33,500
‫این دقیقاً برعکس اینه که بخوای زور بزنی
‫اتفاقی بیفته. فقط رها کن.

516
00:44:35,000 --> 00:44:36,541
‫گیاه رو جذب کن.

517
00:44:37,625 --> 00:44:42,000
‫زیباییش، رنگش،
‫طوری که با حضورش خودنمایی می‌کنه.

518
00:44:43,583 --> 00:44:45,000
‫خودشه.

519
00:44:48,458 --> 00:44:50,125
‫نفسش بکش.

520
00:44:51,000 --> 00:44:53,250
‫حالا زیبایی بیشتری رو جذب کن.

521
00:44:54,750 --> 00:44:56,541
‫محشره.

522
00:44:57,083 --> 00:44:59,458
‫این... یه لحظه وایسا. از دستش دادم.

523
00:45:00,000 --> 00:45:01,333
‫بیا.

524
00:45:03,500 --> 00:45:04,458
‫دوباره امتحان کن.

525
00:45:10,375 --> 00:45:12,833
‫پسر، این معرکه‌ست!

526
00:45:13,375 --> 00:45:14,708
‫آقا!

527
00:45:15,791 --> 00:45:17,958
‫تمرکزت رو حفظ کن، جان.
‫باید یاد بگیری.

528
00:45:18,291 --> 00:45:21,125
‫آقای جان! آقای جان!

529
00:45:21,916 --> 00:45:24,250
‫آقا، اون آقایی که
‫توی کلبه‌ی دوم هستن...

530
00:45:24,541 --> 00:45:26,166
‫کارتون داره.

531
00:45:26,416 --> 00:45:28,166
‫می‌گه خیلی مهمه.

532
00:45:40,625 --> 00:45:42,666
‫- جان.
‫- سلام.

533
00:45:43,000 --> 00:45:45,208
‫میگل همه ‌چی رو درباره‌ت بهم گفت.

534
00:45:46,125 --> 00:45:49,041
‫گوش کن، موضوعی هست
‫که باید باهات در میون بذارم.

535
00:45:51,000 --> 00:45:52,333
‫از ویل چقدر می‌دونی؟

536
00:45:52,625 --> 00:45:55,875
‫ویل؟ من تازه همین چند وقت پیش
‫باهاش آشنا شدم.

537
00:45:56,291 --> 00:46:00,166
‫متاسفم، اما باید بهت بگم که
‫ویل تحت تعقیب پلیس نظامیه.

538
00:46:01,125 --> 00:46:02,541
‫منظورت چیه؟

539
00:46:02,583 --> 00:46:05,166
‫الان تو راهن که بیان بازداشتش کنن.

540
00:46:05,791 --> 00:46:08,916
‫اما اگه بذاری، می‌تونم کمکت کنم.

541
00:46:09,458 --> 00:46:10,791
‫چطور می‌تونی کمکم کنی؟

542
00:46:13,291 --> 00:46:16,000
‫پرو برای کسی که تک و تنهاست
‫جای خیلی خطرناکیه.

543
00:46:16,250 --> 00:46:18,083
‫کاریه که از سرت هم زیاده.

544
00:46:19,708 --> 00:46:21,916
‫من مجوز رسمی برای مطالعه‌ی پیشگویی دارم.

545
00:46:22,208 --> 00:46:23,741
‫می‌تونم راحت همه‌ جا برم.

546
00:46:23,791 --> 00:46:27,291
‫اما باید هر چی می‌دونی رو بهم بگی.
‫طومار مفقودشده کجاست؟

547
00:46:29,625 --> 00:46:30,583
‫من هیچی نمی‌دونم.

548
00:46:32,625 --> 00:46:34,375
‫ولی تو هم یکی از اونایی، جان.

549
00:46:34,541 --> 00:46:36,791
‫همه تو رو بین خودشون پذیرفتن.
‫باید یه چیزی بدونی.

550
00:46:37,041 --> 00:46:39,083
‫حتی می‌تونم بفرستمت
‫برگردی آمریکا...

551
00:46:39,208 --> 00:46:41,166
‫اگه این چیزیه که می‌خوای.

552
00:46:41,791 --> 00:46:44,791
‫اما باید همین الان با من بیای،
‫قبل از اینکه سربازها برسن.

553
00:46:48,583 --> 00:46:50,875
‫جان. جان.

554
00:46:51,583 --> 00:46:52,666
‫جان.

555
00:46:54,375 --> 00:46:58,241
‫جان، باید بریم.

556
00:46:58,291 --> 00:46:59,875
‫به حرفش گوش نده.

557
00:47:00,416 --> 00:47:03,375
‫جون تو به این بستگی داره که با من بمونی.

558
00:47:07,750 --> 00:47:09,375
‫میای؟

559
00:47:17,458 --> 00:47:19,000
‫آره.

560
00:47:20,916 --> 00:47:22,958
‫هر دوتاتون دارید اشتباه بزرگی می‌کنید.

561
00:47:23,333 --> 00:47:26,208
‫داشت اعتمادبه‌نفست رو ضعیف می‌کرد.
‫انرژیت رو می‌گرفت.

562
00:47:26,458 --> 00:47:29,416
‫حالا فهمیدی وقتی یکی این کارو
‫با خودت می‌کنه چه حسی داره.

563
00:47:29,708 --> 00:47:31,875
‫حس می‌کردم ضعیف شدم.
‫نمی‌تونستم فکر کنم.

564
00:47:32,083 --> 00:47:34,166
‫اون فقط یه عروسک از راه دوره.

565
00:47:34,333 --> 00:47:36,416
‫ولی احتمالاً باید باهاش سر و کله بزنی،
‫پس...

566
00:47:36,708 --> 00:47:38,666
‫بهتره بفهمیش.

567
00:47:39,458 --> 00:47:43,416
‫صبر کن. اینم توی پیشگویی هست؟

568
00:47:43,750 --> 00:47:47,208
‫یه دنیای انرژی هست
‫که همه‌مون قراره درکش کنیم.

569
00:47:47,458 --> 00:47:50,916
‫این همون واقعیت زندگیه.
‫چیزی که همه دنبالشیم، انرژیه.

570
00:47:51,250 --> 00:47:53,500
‫اما ما گیر کردیم
‫که سرش با هم بجنگیم...

571
00:47:53,875 --> 00:47:56,291
‫به‌جای اینکه پیداش کنیم
‫و توی خودمون ببینیمش.

572
00:47:56,708 --> 00:47:58,875
‫تو هنوز باید این کار رو بکنی، جان.

573
00:47:59,291 --> 00:48:01,541
‫تو هنوز واقعاً
‫خودتو باز نکردی، می‌دونی.

574
00:48:02,125 --> 00:48:03,750
‫ویل. ویل.

575
00:48:04,875 --> 00:48:07,041
‫جان. ارتش داره میاد اینجا.

576
00:48:07,291 --> 00:48:09,700
‫باید بری.
‫از جاده‌ی شمالی برو تا بازه.

577
00:48:09,750 --> 00:48:12,208
‫- جولیا و مارجری چی؟
‫- اون‌ها قبلاً رفتن.

578
00:48:12,375 --> 00:48:15,083
‫تو هم پشت سرشون می‌ری.
‫من می‌رم لیما، پیش رئیس‌جمهور.

579
00:48:15,625 --> 00:48:17,250
‫شاید هنوز بشه کاری کرد.

580
00:48:17,750 --> 00:48:20,250
‫- گوش کن، کلبه‌مو یادت هست؟
‫- توی جنگل بارانی، آره.

581
00:48:20,375 --> 00:48:23,083
‫الان احتمالاً امن‌ترین جا برای تو همونه.

582
00:48:23,541 --> 00:48:24,958
‫ویل.

583
00:48:26,750 --> 00:48:30,083
‫- این ماجرا رو تموم کن.
‫- چشم.

584
00:48:32,416 --> 00:48:34,000
‫موفق باشی، میگل.

585
00:48:50,500 --> 00:48:52,958
‫بابت چیزی که اجازه دادم اتفاق بیفته
‫طلب بخشش دارم.

586
00:49:07,416 --> 00:49:08,416
‫[وینسنته]

587
00:49:40,750 --> 00:49:42,833
‫یادت هست راه خونه‌ی میگل رو
‫بهت گفتم؟

588
00:49:43,041 --> 00:49:44,458
‫آره؟

589
00:49:45,541 --> 00:49:49,500
‫اگه اتفاقی افتاد، برو اونجا.
‫به کمک تو نیاز دارن.

590
00:49:50,083 --> 00:49:52,791
‫- تو چی؟
‫- من باید ادامه بدم.

591
00:49:53,458 --> 00:49:55,750
‫فکر می‌کردم اومدی اینجا
‫تا بصیرت نهم رو پیدا کنی.

592
00:49:55,958 --> 00:49:57,916
‫هیچی عوض نشده.

593
00:49:59,250 --> 00:50:01,908
‫فقط به یادگیری ادامه بده، جان.
‫کمک پیدا می‌کنی.

594
00:50:01,958 --> 00:50:03,000
‫همیشه کمک هست.

595
00:50:03,500 --> 00:50:05,958
‫اگه حواست جمع باشه،
‫آدم درست سر می‌رسه.

596
00:50:06,958 --> 00:50:08,791
‫یه چیزی برات اتفاق می‌افته.

597
00:50:25,916 --> 00:50:27,333
‫چی بود؟

598
00:50:29,791 --> 00:50:33,166
‫شورشی‌ها. آروم بشین.

599
00:50:34,750 --> 00:50:36,708
‫این ماشین جولیاست.

600
00:51:44,833 --> 00:51:46,250
‫پام.

601
00:51:46,791 --> 00:51:48,916
‫- جولیا!
‫- حالم خوبه. کلبه رو پیدا کن.

602
00:51:49,208 --> 00:51:51,416
‫ترجمه‌ها دستمه.

603
00:51:53,541 --> 00:51:55,625
‫- صدای ویل بود؟
‫- چی؟

604
00:51:55,791 --> 00:51:57,416
‫- همین‌جا بمون.
‫- نه، نه، جان...

605
00:51:57,666 --> 00:51:59,375
‫گفتم همین‌جا بمون!

606
00:52:10,875 --> 00:52:13,666
‫- جان! بدو!
‫- مارجری!

607
00:53:16,875 --> 00:53:20,791
‫فرانسیس قدیس زیبایی رو
‫جایی می‌دید که دیگران نمی‌دیدند.

608
00:55:02,166 --> 00:55:05,958
‫من پدر سانچزم. می‌تونم کمکت کنم.

609
00:55:10,416 --> 00:55:13,041
‫شما رو از روی
‫عکسی که دیده بودم یادمه.

610
00:55:13,333 --> 00:55:14,833
‫شما و پدر خوزه.

611
00:55:15,125 --> 00:55:17,958
‫ویل رو هم فراموش نکن.
‫اونم تو عکس بود.

612
00:55:18,041 --> 00:55:21,125
‫ویل بهم گفت اگه کمک خواستم،
‫یکی سر راهم قرار می‌گیره.

613
00:55:22,375 --> 00:55:24,250
‫فکر کنم منظورش شما بودید.

614
00:55:28,375 --> 00:55:30,833
‫جان، برام بگو روی صخره‌ها
‫چی اتفاقی افتاد.

615
00:55:33,041 --> 00:55:35,166
‫می‌دونستم دارم می‌میرم...

616
00:55:37,708 --> 00:55:39,666
‫پس فقط رها کردم.

617
00:55:41,916 --> 00:55:43,708
‫منتظر گلوله‌ها شدم.

618
00:55:47,541 --> 00:55:50,875
‫بعد همه چی شروع کرد به تغییر کردن
‫و من این حس رو پیدا کردم...

619
00:55:51,458 --> 00:55:53,291
‫تجربه‌ی فوق‌العاده‌ای داشتی، دوست من.

620
00:55:53,541 --> 00:55:56,500
‫شهودت رو باز کردی. عوض شدی.

621
00:55:57,125 --> 00:55:58,541
‫ویل اینو برات توضیح داد؟

622
00:56:00,333 --> 00:56:01,625
‫سعی کرد. من نفهمیدم.

623
00:56:01,916 --> 00:56:03,708
‫بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی
‫فهمیدی.

624
00:56:04,125 --> 00:56:05,916
‫بگو چی می‌دونی.

625
00:56:07,750 --> 00:56:09,458
‫یعنی بصیرت‌ها؟

626
00:56:13,416 --> 00:56:18,541
‫خب، اولی و دومی
‫درباره‌ی دیدن اتفاقات تصادفیه.

627
00:56:19,041 --> 00:56:21,250
‫چیزی بی‌دلیل اتفاق نمی‌افته.

628
00:56:22,541 --> 00:56:25,291
‫دارن ما رو بیدار می‌کنن،
‫انرژی رو نشونمون می‌دن.

629
00:56:26,125 --> 00:56:27,916
‫و این می‌شه سوم و چهارم، درسته؟

630
00:56:29,291 --> 00:56:31,366
‫یعنی این‌که واقعیه
‫و مردم سرش با هم می‌جنگن.

631
00:56:31,416 --> 00:56:32,866
‫همین باعث همه‌ی درگیری‌های جهانه.

632
00:56:32,916 --> 00:56:34,875
‫بین کشورها، توی محل کار، توی خانواده‌ها.

633
00:56:35,458 --> 00:56:37,333
‫فقط یه راه‌حل وجود داره.

634
00:56:38,875 --> 00:56:40,500
‫باز کردن شهوده.

635
00:56:41,458 --> 00:56:43,416
‫پیدا کردن انرژی خودمون.

636
00:56:43,791 --> 00:56:45,208
‫بصیرت پنجم.

637
00:56:45,500 --> 00:56:47,250
‫تو رو به تنها منبع واقعی وصل می‌کنه،

638
00:56:47,375 --> 00:56:48,916
‫دنیای واقعی.

639
00:56:50,416 --> 00:56:52,250
‫اما من از دستش دادم. چرا؟

640
00:56:52,500 --> 00:56:54,208
‫خب، پیشگویی می‌گه...

641
00:56:54,916 --> 00:56:57,625
‫وقتی این اتصال واقعی
‫به انرژی خدا رو پیدا کنی...

642
00:56:57,833 --> 00:57:00,125
‫مثل یه نگاه کوتاه به آینده‌ست.

643
00:57:00,833 --> 00:57:04,791
‫روزی می‌رسه که همه‌مون
‫اون‌طوری می‌بینیم و اون‌جا زندگی می‌کنیم.

644
00:57:05,000 --> 00:57:08,333
‫اما الان نگه داشتنش
‫برای هر کسی سخته.

645
00:57:09,000 --> 00:57:10,916
‫ما داریم به اون سمت تکامل پیدا می‌کنیم.

646
00:57:11,625 --> 00:57:14,083
‫من تکامل جهان رو دیدم.

647
00:57:16,041 --> 00:57:18,125
‫اینکه همه‌ چی چطور شکل گرفت.

648
00:57:18,500 --> 00:57:21,750
‫انگار زندگی من بخشی از همه‌ چیز بود،
‫تا همین الان.

649
00:57:22,000 --> 00:57:25,500
‫همه ‌چی معنا پیدا ‌کرد.
‫بزرگ شدن کنار دریاچه...

650
00:57:26,333 --> 00:57:28,791
‫کار کردن با بچه‌ها،
‫سعی برای فهمیدن تاریخ.

651
00:57:29,083 --> 00:57:31,166
‫تمام عمرم رو فکر می‌کردم
‫یه چیز بیشتر وجود داره.

652
00:57:31,541 --> 00:57:36,000
‫این می‌شه بصیرت ششم.
‫می‌گه ما بخشی از جریان بزرگ‌تری از تکامل هستیم.

653
00:57:36,250 --> 00:57:37,875
‫ما اینجاییم تا کاری انجام بدیم.

654
00:57:38,166 --> 00:57:40,166
‫و اگه به اون هدف وفادار بمونیم...

655
00:57:40,333 --> 00:57:43,125
‫به حرکت بشریت به سمت همون دنیایی
‫که دیدی کمک می‌کنیم.

656
00:57:43,500 --> 00:57:45,416
‫اما من نمی‌دونم
‫باید دقیقاً چیکار کنم.

657
00:57:45,583 --> 00:57:47,333
‫چون هنوز کارت تموم نشده.

658
00:57:48,666 --> 00:57:51,458
‫اینکه چطور بفهمی قدم بعدی چیه
‫همون بصیرت هفتمه.

659
00:57:52,958 --> 00:57:54,791
‫باید راهنمایی خودتو کشف کنی.

660
00:57:57,666 --> 00:57:58,916
‫منظورت حس درونیه؟

661
00:58:00,458 --> 00:58:02,083
‫شهود؟ من دیدم ویل همچین چیزهایی داشت.

662
00:58:03,041 --> 00:58:06,241
‫اگه حواست جمع باشه،
‫چند تا فکر خاص رو متوجه می‌شی...

663
00:58:06,291 --> 00:58:07,833
‫تصویرهایی که میاد توی ذهنت.

664
00:58:08,291 --> 00:58:10,208
‫اونا هستن که راهنماییت می‌کنن.

665
00:58:10,583 --> 00:58:13,708
‫دنبالشون کنی، تصادف‌ها
‫شروع می‌کنن به بیشتر شدن.

666
00:58:13,958 --> 00:58:15,708
‫فقط وارد جریان شو.

667
00:58:16,083 --> 00:58:18,291
‫فکر نمی‌کنم قبلاً
‫چنین چیزی رو تجربه کرده باشم.

668
00:58:18,625 --> 00:58:21,666
‫فقط باید دوباره درو باز کنی.
‫انرژی بیشتری بگیری.

669
00:58:21,875 --> 00:58:23,541
‫یادت هست روی صخره چه حسی داشتی؟

670
00:58:23,583 --> 00:58:24,750
‫دنیا چه شکلی به نظر می‌رسید؟

671
00:58:26,333 --> 00:58:28,500
‫فقط اون خاطره رو نفس بکش.

672
00:58:49,083 --> 00:58:50,875
‫داشتی خیالبافی می‌کردی.

673
00:58:52,041 --> 00:58:54,000
‫آره، فکر کنم همین ‌طور بود.

674
00:58:55,208 --> 00:58:56,916
‫چی ‌اومد توی ذهنت؟

675
00:58:59,500 --> 00:59:01,708
‫داشتم به مارجری فکر می‌کردم.

676
00:59:02,833 --> 00:59:05,416
‫اینکه تقصیر منه که اسیر شد.

677
00:59:06,166 --> 00:59:08,041
‫چه چیزهایی ‌دیدی؟

678
00:59:09,166 --> 00:59:11,750
‫- نمی‌دونم.
‫- نه، فکر کن.

679
00:59:12,000 --> 00:59:13,916
‫بیشتر مردم از این تجربه‌ها رد می‌شن.

680
00:59:15,875 --> 00:59:19,000
‫خب، همون چیزی بود
‫که دیروز روی کوه دیدم.

681
00:59:19,541 --> 00:59:21,541
‫و حس ‌کردم آینده‌ست.

682
00:59:25,250 --> 00:59:30,708
‫اون توی یه مکانی
‫احاطه‌شده با جنگل انبوه بود.

683
00:59:31,958 --> 00:59:33,416
‫ادامه بده.

684
00:59:34,208 --> 00:59:36,291
‫خب، داشت به یه چیزی نگاه می‌کرد.

685
00:59:37,833 --> 00:59:40,541
‫یه گل کوچیک.
‫یه گل زرد کوچیک.

686
00:59:41,250 --> 00:59:42,875
‫خب، خیلی واضحه.

687
00:59:44,583 --> 00:59:46,166
‫آره، بدجور واضحه.

688
00:59:46,291 --> 00:59:47,833
‫می‌دونی باید یه کاری بکنی، درسته؟

689
00:59:48,166 --> 00:59:49,625
‫فقط نمی‌دونی چی.

690
00:59:49,958 --> 00:59:51,500
‫بعد یه تصویر از مارجری
‫میاد تو ذهنت، خب...

691
00:59:52,583 --> 00:59:55,916
‫اون خیالبافی کوچیکت یه راهنمایی بود.

692
00:59:56,291 --> 00:59:58,458
‫باشه. قبول.

693
01:00:00,458 --> 01:00:02,208
‫چی داره بهم می‌گه؟

694
01:00:03,208 --> 01:00:05,416
‫توی جنگل بارانی دیدیش؟

695
01:00:08,500 --> 01:00:11,991
‫خب، جنگل بارانی اون‌وراست.

696
01:00:12,041 --> 01:00:14,666
‫نمی‌دونم باید این کار رو بکنم یا نه.
‫شاید بهتره با تو بیام.

697
01:00:14,875 --> 01:00:16,833
‫لازم نیست.
‫من می‌تونم جولیا رو پیدا کنم.

698
01:00:17,125 --> 01:00:21,950
‫باید راه خودتو بری.
‫فقط به شهود خودت اعتماد کن.

699
01:00:22,000 --> 01:00:24,791
‫بدون مارجری که نمی‌تونیم کاری کنیم،
‫پس حرکت کن. پیداش کن.

700
01:00:25,500 --> 01:00:26,791
‫منو توی کلبه‌ی میگل می‌بینی.

701
01:00:26,833 --> 01:00:28,583
‫چطور پیداش کنم؟
‫من اصلاً نمی‌دونم کجا می‌رم!

702
01:00:29,041 --> 01:00:32,541
‫هیچ ‌کدوم از ما نمی‌دونیم کجا می‌ریم.
‫واقعاً نه. فقط به صدای درونت گوش کن.

703
01:00:32,916 --> 01:00:37,166
‫به شکل چیزها دقت کن.
‫یه اتفاقی می‌افته.

704
01:01:55,541 --> 01:01:58,791
‫پدر خوزه؟
‫فکر می‌کردیم مُردید.

705
01:01:59,500 --> 01:02:04,875
‫خب جان، همه‌ چی همیشه اون ‌طوری
‫که به نظر می‌رسه نیست.

706
01:02:05,125 --> 01:02:08,875
‫فکر می‌کردم توی مسیر درستم.
‫انگار اشتباه کردم.

707
01:02:09,208 --> 01:02:12,083
‫اشتباهت اینجاست که خیلی زود
‫بدترین فکر رو بکنی.

708
01:02:12,875 --> 01:02:17,291
‫همیشه بگرد دنبال معنای عمیق‌تر،
‫دنبال نیمه‌ی پُر لیوان.

709
01:02:18,000 --> 01:02:20,625
‫این همون چیزیه که
‫تو رو توی جریان نگه می‌داره.

710
01:03:19,416 --> 01:03:21,916
‫- مارجری.
‫- جان.

711
01:03:25,041 --> 01:03:28,666
‫نمی‌دونم این چطور داره اتفاق می‌افته.
‫فقط...

712
01:03:31,708 --> 01:03:32,791
‫نگران نباش.

713
01:03:33,333 --> 01:03:35,791
‫- از اینجا می‌ریم بیرون.
‫- باشه.

714
01:04:46,500 --> 01:04:50,166
‫خب. حالا چی؟

715
01:05:59,750 --> 01:06:01,583
‫همین‌ جاست.

716
01:06:03,958 --> 01:06:05,125
‫ممنون.

717
01:06:08,750 --> 01:06:10,083
‫خب.

718
01:06:17,333 --> 01:06:19,041
‫باشه.

719
01:06:22,166 --> 01:06:25,000
‫بسیار خب، من قبلاً یه بار
‫توی کلبه‌ی میگل بودم و...

720
01:06:28,458 --> 01:06:30,416
‫می‌خوای بدونی من چی فکر می‌کنم؟

721
01:06:30,750 --> 01:06:33,916
‫فکر می‌کنم باید بزنیم به جاده‌ی مرزی
‫و تا وقت هست از پرو بزنیم بیرون.

722
01:06:34,458 --> 01:06:35,916
‫جان، یادت رفته واسه چی اینجاییم؟

723
01:06:36,125 --> 01:06:39,333
‫رسیدیم اونجا می‌تونیم با بقیه
‫تماس بگیریم. دیگه تیراندازی بسه.

724
01:06:39,541 --> 01:06:42,708
‫جان، تو دیگه از این مرحله رد شدی.
‫به حرفات گوش کن.

725
01:06:43,041 --> 01:06:45,166
‫قول می‌دم، می‌تونم کلبه رو پیدا کنم.

726
01:06:45,500 --> 01:06:47,500
‫فقط یه دقیقه بهم وقت بده، خب؟

727
01:06:50,333 --> 01:06:51,916
‫- نه.
‫- یه لحظه صبر کن.

728
01:06:52,458 --> 01:06:54,083
‫- خیلی خطرناکه، مارجری.
‫- صبر کن.

729
01:06:54,166 --> 01:06:56,666
‫- می‌شه باهام حرف بزنی، لطفاً؟
‫- تو نمی‌خوای حرف بزنی.

730
01:06:56,958 --> 01:07:00,416
‫برای حرف زدن، باید گوش بدی... واقعاً
‫بشنوی که طرف مقابلت چه حسی داره.

731
01:07:00,500 --> 01:07:02,250
‫- خیلی کله‌شقی.
‫- دارم سعی می‌کنم...

732
01:07:02,541 --> 01:07:04,750
‫تو داری کنترل می‌کنی، جان،
‫چون ترسیدی...

733
01:07:04,833 --> 01:07:07,125
‫و این داره منو از پا درمیاره.
‫دیگه اجازه نمی‌دم این اتفاق بیفته.

734
01:07:07,291 --> 01:07:11,291
‫دیگه نه. جان، دست از سرم بردار.

735
01:07:54,708 --> 01:07:57,500
‫هی، چرا اینقدر طول کشید؟
‫جولیا! رسیدن.

736
01:07:58,125 --> 01:07:59,500
‫موفق شدی.

737
01:08:03,375 --> 01:08:06,916
‫- چه خبر شده؟
‫- چیزی نیست. نپرس.

738
01:08:10,875 --> 01:08:13,875
‫بیا، جان، عالی بودی. بیا تو.

739
01:08:33,125 --> 01:08:35,958
‫بیا، یه فرصت دیگه بهم بده.

740
01:08:38,500 --> 01:08:41,083
‫تو همونی هستی که قراره
‫تو این‌ جور چیزها وارد باشی.

741
01:08:41,250 --> 01:08:45,125
‫داری کارو برام سخت می‌کنی.
‫من دارم تمام تلاشمو می‌کنم...

742
01:08:45,208 --> 01:08:47,166
‫ولی خدا می‌دونه که
‫هنوز همه‌ چی رو نفهمیدم.

743
01:08:47,500 --> 01:08:50,250
‫می‌تونی با آروم شدن شروع کنی.

744
01:08:55,791 --> 01:08:58,666
‫بعضی وقت‌ها می‌تونم
‫یه کم تند و خشن باشم.

745
01:09:02,416 --> 01:09:04,541
‫من همیشه خودمو
‫تو آدم‌های دیگه گم کردم.

746
01:09:04,833 --> 01:09:07,791
‫توی مردها. بیشتر هم آدم‌های جذاب.

747
01:09:09,125 --> 01:09:11,200
‫جاهایی که واقعاً مهم بوده
‫پای حرفم واینستادم...

748
01:09:11,250 --> 01:09:12,875
‫و با خودم عهد بستم که دیگه نه...

749
01:09:13,375 --> 01:09:17,083
‫بعد سر و کله‌ی تو پیدا شد،
‫انگار که یه جور امتحان برام باشه...

750
01:09:17,500 --> 01:09:22,916
‫فقط عصبانی می‌شم چون
‫نمی‌خوام دوباره به عقب برگردم، جان.

751
01:09:23,291 --> 01:09:24,708
‫منم همین‌طور.

752
01:09:25,166 --> 01:09:28,375
‫برای همینه که می‌خوام دقیقاً بفهمم
‫چی شده و از این مرحله رد بشیم.

753
01:09:29,875 --> 01:09:32,416
‫رابطه‌ی دو نفره سخت‌ترین چیزیه
‫که باید درستش کرد.

754
01:09:32,583 --> 01:09:34,866
‫مخصوصاً اگه اون رابطه آشنا به نظر بیاد...

755
01:09:34,916 --> 01:09:37,041
‫انگار که از قبل می‌شناختمت.

756
01:09:41,666 --> 01:09:43,791
‫فکر کردی من اینو حس نکردم؟

757
01:09:52,083 --> 01:09:55,958
‫وقتی دو نفر اولین بار همدیگه رو می‌بینن،
‫معمولاً یه حس فوق‌العاده دارن...

758
01:09:56,458 --> 01:09:58,416
‫اما تقریباً هیچ‌وقت دوام نداره.

759
01:09:58,958 --> 01:10:01,125
‫یکیشون احساس ناامنی می‌کنه
‫و شروع می‌کنه به کنترل کردن...

760
01:10:01,250 --> 01:10:03,750
‫چیز بیشتری از طرف مقابل می‌خواد و...

761
01:10:03,958 --> 01:10:09,041
‫اون یکی احساس خطر می‌کنه
‫و عقب می‌کشه...

762
01:10:09,458 --> 01:10:12,916
‫- و این به جنگ قدرت منجر می‌شه.
‫- لازم نیست این‌طوری باشه.

763
01:10:16,166 --> 01:10:17,875
‫نه، نیست.

764
01:10:18,958 --> 01:10:20,583
‫منظورم اینه اگه...

765
01:10:21,833 --> 01:10:23,875
‫اگه هر دو نفر متصل بمونن...

766
01:10:24,166 --> 01:10:27,875
‫اون وقت هر کسی که
‫شهود قوی‌تری داره راهنمایی می‌کنه و...

767
01:10:28,791 --> 01:10:31,250
‫دیگه رقابتی در کار نیست.

768
01:10:31,541 --> 01:10:34,250
‫کنترل بین دو نفر تقسیم می‌شه،
‫و این همون رابطه‌ایه که من می‌خوام.

769
01:10:34,375 --> 01:10:37,291
‫مشکل همینه،
‫من نمی‌تونم متصل بمونم.

770
01:10:40,083 --> 01:10:43,375
‫دلم می‌خواد، ولی هنوز به اونجا نرسیدم.

771
01:10:44,250 --> 01:10:45,875
‫اما یه راهی هست، جان.

772
01:10:46,458 --> 01:10:49,450
‫و همه‌مون باید روی انجام دادن
‫این کار حیاتی تمرین کنیم.

773
01:10:49,500 --> 01:10:52,958
‫به‌جای اینکه مدام عصبانی بشم
‫اینو باید یادم بمونه.

774
01:10:55,375 --> 01:10:58,083
‫منظورم همون بصیرت هشتمه.

775
01:10:59,583 --> 01:11:00,750
‫بیا اینجا.

776
01:11:03,000 --> 01:11:09,750
‫می‌گه به‌جای اینکه از هم انرژی بگیرید،
‫به همدیگه انرژی بدید.

777
01:11:10,041 --> 01:11:13,041
‫همیشه، تحت هر شرایطی.

778
01:11:16,583 --> 01:11:19,041
‫مثل همون کاری که پدر سانچز می‌کنه.

779
01:11:20,583 --> 01:11:22,083
‫بهش نگاه کن، جان.

780
01:11:23,000 --> 01:11:24,791
‫دقیق نگاه کن.

781
01:11:35,583 --> 01:11:37,916
‫انرژی دادن یه فرآینده.

782
01:11:38,125 --> 01:11:41,208
‫وقتی انرژی کسی زیاد می‌شه،
‫می‌تونی توی چهره‌ش ببینیش.

783
01:11:41,833 --> 01:11:44,166
‫پس دنبال اون تغییر چهره بگرد.

784
01:11:44,458 --> 01:11:46,583
‫و تو هر شرایطی...

785
01:11:46,666 --> 01:11:50,833
‫وقتی یه حسی بهت دست بده، می‌فهمی
‫که انرژیت داره به اونا منتقل می‌شه.

786
01:11:51,833 --> 01:11:53,000
‫یه حس؟

787
01:11:53,666 --> 01:11:57,791
‫روی صخره، وقتی شهودت رو باز کردی،
‫یادت هست؟ چه حسی داشتی؟

788
01:11:59,416 --> 01:12:02,708
‫یه جور حس کامل بودن داشتم.

789
01:12:03,375 --> 01:12:05,291
‫یکپارچگی. این...

790
01:12:07,000 --> 01:12:09,291
‫یه سرخوشی بی‌نظیر.

791
01:12:11,500 --> 01:12:13,583
‫- داری درباره‌ی عشق حرف می‌زنی، نه؟
‫- آره.

792
01:12:14,333 --> 01:12:16,625
‫بخشیدن، راز متصل موندنه...

793
01:12:16,708 --> 01:12:19,000
‫چون انرژیت، عشقت...

794
01:12:19,500 --> 01:12:22,625
‫قبل از اینکه به بقیه برسه،
‫اول توی وجود خودت ساخته می‌شه.

795
01:12:22,958 --> 01:12:25,666
‫این همون چیزیه که قدیس‌ها
‫همیشه راه انجام دادنش رو می‌دونستن.

796
01:12:26,250 --> 01:12:28,833
‫پس این کاریه که من و تو باید
‫برای کمک به اونا بکنیم.

797
01:12:48,541 --> 01:12:50,250
‫یه لحظه صبر کن.

798
01:12:51,500 --> 01:12:53,416
‫شاید داریم اشتباه برداشت می‌کنیم.

799
01:12:53,666 --> 01:12:55,250
‫پدر سانچز، جان، بیاید اینجا.

800
01:12:55,833 --> 01:12:58,200
‫توی ترجمه‌ها یه چیزی پیدا کردم.

801
01:12:58,250 --> 01:13:01,583
‫به این نگاه کنید. این عبارت،

802
01:13:04,916 --> 01:13:08,750
‫- معنیش چیه؟
‫- تقریباً یعنی تقویت کردن.

803
01:13:09,083 --> 01:13:13,083
‫فکر می‌کردم فقط به این اشاره داره که
‫یه نفر به اون یکی انرژی بده.

804
01:13:13,916 --> 01:13:16,125
‫اما الان فکر می‌کنم فراتر از این‌هاست.

805
01:13:19,000 --> 01:13:22,125
‫انرژی دادن به تنهایی یه بحثه...

806
01:13:22,375 --> 01:13:26,250
‫اما اگه به کسی انرژی بدیم که
‫اون هم داره به ما برمی‌گردونه...

807
01:13:26,500 --> 01:13:30,291
‫اون وقت بین خودمون انرژی می‌سازیم.

808
01:13:31,708 --> 01:13:35,375
‫این انرژی مدام تقویت می‌شه.

809
01:13:38,875 --> 01:13:40,958
‫می‌گه اگه همه‌مون این کارو بکنیم...

810
01:13:41,416 --> 01:13:44,458
‫بشریت یه قدم دیگه در تکامل برمی‌داره.

811
01:13:49,083 --> 01:13:50,083
‫[بعدی چیه؟]

812
01:13:51,083 --> 01:13:53,291
‫نوشته به کجا می‌ریم؟

813
01:13:53,916 --> 01:13:56,833
‫شاید این همون چیزیه که
‫بصیرت نهم قراره بهمون بگه.

814
01:14:02,875 --> 01:14:06,250
‫همینه. مگه نه؟

815
01:14:08,500 --> 01:14:10,666
‫اونجا همون‌ جاییه که اتفاق می‌افته.

816
01:14:28,250 --> 01:14:29,958
‫هی جان، باید راه بیفتیم.

817
01:14:35,833 --> 01:14:38,200
‫از اینجا تا ویرانه‌ها حدود دو ساعت راهه.

818
01:14:38,250 --> 01:14:40,458
‫کسی می‌دونه دقیقاً از کجا باید شروع کنیم؟

819
01:14:45,166 --> 01:14:47,500
‫یه نفر هست که دقیقاً می‌دونه
‫کجا رو باید بگرده.

820
01:15:55,416 --> 01:15:58,708
‫جان، تو همه ‌چی رو فهمیدی.
‫تمام پیشگویی‌هایی که ما می‌دونیم.

821
01:15:58,833 --> 01:16:00,375
‫رسیدی بهمون.

822
01:16:08,291 --> 01:16:10,583
‫حالا دیگه توی دنیای ما زندگی می‌کنی.

823
01:16:28,500 --> 01:16:32,916
‫می‌تونی بی‌خیالش بشی.
‫به کسی بدهکار نیستی.

824
01:16:34,458 --> 01:16:37,833
‫نه، شما برید.
‫من خودم رو بهتون می‌رسونم.

825
01:16:41,250 --> 01:16:43,416
‫فکر کنم باید باهاش برم.

826
01:16:51,458 --> 01:16:55,083
‫- خب واسه چی اومدی اینجا؟
‫- واسه اینکه آشتی کنیم.

827
01:16:55,458 --> 01:16:57,291
‫می‌خوام درک کنی
‫که چرا این راه رو انتخاب کردم.

828
01:16:57,708 --> 01:17:01,291
‫چیزی واسه درک کردن وجود نداره.
‫این حرف‌ها درباره‌ی پیشگویی باید تموم بشه.

829
01:17:01,458 --> 01:17:03,500
‫اما مردم حق دارن بدونن چی نوشته.

830
01:17:04,166 --> 01:17:07,291
‫این پیشگویی به دین ما، به تمام ادیان،
‫روح تازه و واقعی می‌بخشه.

831
01:17:07,833 --> 01:17:09,000
‫- واقعاً؟
‫- البته.

832
01:17:09,291 --> 01:17:12,458
‫- ببین با ما چی کار کرده.
‫- لطفاً به حرفم گوش بده.

833
01:17:16,875 --> 01:17:21,500
‫از زمان پطرس قدیس، اساس کلیسا
‫روی ایمان بوده، روی باورها.

834
01:17:21,916 --> 01:17:24,500
‫ما این باور رو زنده نگه داشتیم.

835
01:17:25,041 --> 01:17:27,291
‫اما حالا می‌تونیم از این فراتر بریم.

836
01:17:27,666 --> 01:17:31,000
‫می‌تونیم اون وعده‌ها رو زندگی کنیم.
‫ملکوت الهی همین حالا می‌تونه محقق بشه.

837
01:17:31,291 --> 01:17:32,833
‫همه‌ی اینا فقط به هرج‌ و مرج ختم می‌شه.

838
01:17:33,166 --> 01:17:36,250
‫نه، اون هدایت درونی
‫جلوی این کار رو می‌گیره.

839
01:17:36,500 --> 01:17:39,541
‫درک ما می‌تونه گسترش پیدا کنه
‫و تکامل پیدا کنه.

840
01:17:40,166 --> 01:17:41,875
‫تکامل؟

841
01:17:42,000 --> 01:17:45,166
‫دقت کن ببین داری چی می‌گی.

842
01:17:45,291 --> 01:17:48,250
‫ما همیشه با ایده‌ی تکامل جنگیدیم.

843
01:17:48,750 --> 01:17:51,875
‫با ایده‌ی تکامل بدون خدا.

844
01:17:52,000 --> 01:17:55,750
‫اما تکامل، آفرینشیه که
‫هنوز هم داره اتفاق می‌افته.

845
01:17:56,250 --> 01:17:57,741
‫همه‌مون می‌تونیم توی این کار سهیم باشیم.

846
01:17:57,791 --> 01:18:00,458
‫واسه من بالا منبر نرو و درس الهیات نده!

847
01:18:02,666 --> 01:18:05,000
‫فقط خداوند خلق می‌کنه، نه ما.

848
01:18:05,041 --> 01:18:07,666
‫اما این خلقت از طریق ما اتفاق می‌افته،
‫مگه نمی‌بینی؟

849
01:18:11,083 --> 01:18:13,625
‫تو از اسناد فرانسیسکن‌ها محافظت کردی.

850
01:18:13,916 --> 01:18:15,500
‫بهمون نشون دادی
‫کجا می‌تونیم طومارها رو پیدا کنیم.

851
01:18:16,375 --> 01:18:18,866
‫به یه دلیلی
‫توی اون ویرانه‌ها قرار داده شده بودن.

852
01:18:18,916 --> 01:18:20,791
‫دیگه وقتشه بفهمیم چرا.

853
01:18:21,500 --> 01:18:23,833
‫خواهش می‌کنم، با ما همراه شو.

854
01:18:26,208 --> 01:18:29,916
‫نه. همه ‌چی باید تموم بشه.

855
01:18:30,625 --> 01:18:32,625
‫دیگه فرقی هم نمی‌کنه.

856
01:18:35,083 --> 01:18:40,125
‫دیگه نه ویرانه‌ای می‌مونه،
‫نه بصیرت نهمی. هیچی.

857
01:18:41,291 --> 01:18:42,875
‫چی کار کردی؟

858
01:18:43,250 --> 01:18:44,375
‫دیگه تمومه.

859
01:18:45,500 --> 01:18:47,541
‫کار از دست ما خارج شده.

860
01:19:06,666 --> 01:19:08,333
‫زود باش.
‫باید بقیه رو پیدا کنیم.

861
01:19:08,833 --> 01:19:11,958
‫یه لحظه صبر کن. یه لحظه وایسا.
‫جنسنه.

862
01:19:13,541 --> 01:19:15,333
‫باید راه بیفتیم.

863
01:19:15,666 --> 01:19:18,583
‫یادته بهم گفتی
‫باید از شهود خودم پیروی کنم؟

864
01:19:23,125 --> 01:19:25,000
‫این کاریه که من باید انجام بدم.

865
01:19:56,166 --> 01:19:57,791
‫خب، طومار نهم کجاست؟

866
01:20:02,583 --> 01:20:06,583
‫باید همون موقع که بهت فرصت دادم،
‫باهام می‌اومدی.

867
01:20:07,458 --> 01:20:10,416
‫می‌خوای ویرانه‌ها رو نابود کنی.
‫نه؟

868
01:20:11,291 --> 01:20:13,291
‫بذار این‌طور بگم که
‫آدم‌هایی اون بیرون هستن...

869
01:20:13,375 --> 01:20:15,458
‫که می‌خوان یه کارهای خاصی انجام بشه.

870
01:20:15,750 --> 01:20:18,083
‫این پیشگویی شما جزو اون کارها نیست.

871
01:20:18,333 --> 01:20:20,000
‫فکر می‌کردی آخرش چی می‌شه، هوم؟

872
01:20:20,166 --> 01:20:22,625
‫اگه فقط می‌دونستی
‫این پیشگویی چی می‌گه...

873
01:20:22,916 --> 01:20:24,041
‫و دنیا واقعاً چطوریه...

874
01:20:24,083 --> 01:20:26,500
‫دنیا همین‌طوریه که هست،
‫چون ما این‌طوری ساختیمش.

875
01:20:27,125 --> 01:20:29,958
‫هر جا رفاه و پیشرفتی هست، ما ساختیمش.
‫هر جا جنگه...

876
01:20:30,208 --> 01:20:32,125
‫خب، بعضی وقت‌ها جنگ هم
‫می‌تونه مفید باشه.

877
01:20:33,375 --> 01:20:36,791
‫- می‌خوای این دموکراسی رو نابود کنی؟
‫- نابود که نه.

878
01:20:36,958 --> 01:20:38,500
‫محدود.

879
01:20:38,791 --> 01:20:41,875
‫پیشرفت بستگی به این داره که
‫مردم چقدر مایل باشن رهبری بشن.

880
01:20:42,500 --> 01:20:43,875
‫دنیا عوض شده.

881
01:20:44,375 --> 01:20:46,416
‫متعصب‌ها دارن
‫همه ‌چی رو تهدید می‌کنن.

882
01:20:46,666 --> 01:20:49,833
‫حالا این پیشگویی بعد از صدها سال
‫دوباره سر و کله‌ش پیدا شده.

883
01:20:51,625 --> 01:20:54,958
‫بله. من همه ‌چی رو درباره‌ش می‌دونم.

884
01:20:55,250 --> 01:20:56,833
‫ما هم نوشته‌های خودمون رو داریم.

885
01:20:57,208 --> 01:20:59,416
‫ما همیشه خطرات چیزهایی رو که
‫این طومار وعده می‌ده می‌دونستیم.

886
01:20:59,458 --> 01:21:02,958
‫این آزادی رؤیاگونه.
‫توهم امنیت.

887
01:21:03,375 --> 01:21:04,625
‫اینا همه ‌چی رو از ریشه خراب می‌کنه.

888
01:21:04,666 --> 01:21:08,416
‫توهم نیست. واقعیه.
‫تنها چیزیه که واقعیت داره.

889
01:21:09,541 --> 01:21:11,875
‫تلاش برای کنترل کردن راه‌حل نیست.

890
01:21:12,083 --> 01:21:14,500
‫وقتی ما تجربه‌ی واقعی حضور خدا رو
‫پیدا کنیم...

891
01:21:14,666 --> 01:21:17,916
‫دعوا سر اینکه دین کی بهتره رنگ می‌بازه.

892
01:21:19,125 --> 01:21:23,458
‫- فقط یک حقیقت وجود داره.
‫- شماها چقدر ساده‌لوحید.

893
01:21:23,708 --> 01:21:27,250
‫فکر می‌کنید یه نیروی معنوی
‫داره این دنیا رو هدایت می‌کنه.

894
01:21:27,833 --> 01:21:30,708
‫خب، هیچ خبری اون بیرون نیست.

895
01:21:30,916 --> 01:21:32,333
‫فقط ما انسان‌هاییم.

896
01:21:33,041 --> 01:21:36,250
‫و اونایی از ما که اینو می‌دونن،
‫همیشه کنترل اوضاع دستشونه.

897
01:21:39,500 --> 01:21:41,916
‫ساز و کار این دنیا...

898
01:21:43,041 --> 01:21:44,750
‫قدرته.

899
01:21:51,791 --> 01:21:55,541
‫- نمی‌تونم بذارم این کار رو بکنی.
‫- تو هیچ‌وقت حریف من نمی‌شی.

900
01:22:01,791 --> 01:22:04,791
‫احمق! همه‌مون رو به کشتن دادی!

901
01:22:42,583 --> 01:22:46,291
‫جان، بقیه رو پیدا کردم.
‫بیا بریم وسط حلقه.

902
01:22:51,000 --> 01:22:52,958
‫حسش می‌کنی؟

903
01:22:54,291 --> 01:22:56,000
‫داره اتفاق می‌افته.

904
01:23:02,125 --> 01:23:04,083
‫یه نفر داره بهمون کمک می‌کنه.

905
01:23:06,333 --> 01:23:11,041
‫انرژی رو بهش برگردون.
‫این‌طوری قوی‌تر می‌شه. یادته؟

906
01:23:28,500 --> 01:23:29,916
‫خدای من...

907
01:23:31,875 --> 01:23:34,208
‫چقدر شگفت‌انگیزه!

908
01:23:38,000 --> 01:23:39,791
‫می‌تونم بخونمش.

909
01:23:41,583 --> 01:23:43,791
‫می‌تونم اینو بخونم. نوشته،

910
01:23:44,375 --> 01:23:49,166
‫«هدایت درونی دنیا رو به سمت...

911
01:23:49,416 --> 01:23:51,750
‫یه بهشت سوق میده که همین حالا هم وجود داره.

912
01:23:52,041 --> 01:23:55,083
‫درک این موضوع،
‫یعنی درک سرنوشت ما.»

913
01:24:29,500 --> 01:24:32,750
‫- ویل؟
‫- تو زودتر از ما رسیدی اینجا.

914
01:24:33,333 --> 01:24:35,208
‫هر جا که هست.

915
01:24:36,250 --> 01:24:37,958
‫تو داشتی بهمون کمک می‌کردی، مگه نه؟

916
01:24:38,916 --> 01:24:41,958
‫- پدر خوزه.
‫- اونم داشت بهمون کمک می‌کرد.

917
01:24:49,166 --> 01:24:51,208
‫همه‌شون دارن بهمون کمک می‌کنن.

918
01:24:51,708 --> 01:24:53,250
‫بهشت رو دارن بهمون نشون می‌دن.

919
01:25:05,000 --> 01:25:07,125
‫این‌جا همون‌ جاییه که تکامل ما رو می‌بره.

920
01:25:07,458 --> 01:25:09,958
‫همون ‌جایی که همیشه داشته می‌برده.

921
01:25:13,875 --> 01:25:16,166
‫این همون بصیرت نهمه.

922
01:25:18,083 --> 01:25:20,666
‫نه! بهش صدمه نزنید،
‫اون فقط یه بچه‌ست.

923
01:25:21,375 --> 01:25:24,416
‫نه، انرژیتون رو حفظ کن.
‫طاقت بیارید، اونا می‌بیننتون.

924
01:25:25,333 --> 01:25:26,541
‫جولیا.

925
01:25:31,416 --> 01:25:33,125
‫تمرکزتون رو حفظ کنید.
‫انرژیتون رو نگه دارید.

926
01:25:35,375 --> 01:25:36,833
‫جان.

927
01:25:57,791 --> 01:26:00,458
‫ببریدشون بالای تپه!

928
01:26:37,875 --> 01:26:40,625
‫مارجری؟ می‌خوام
‫یه چیزی بهت بگم.

929
01:26:41,208 --> 01:26:43,500
‫فکر نکنم دیگه وقت زیادی داشته باشیم.

930
01:26:44,083 --> 01:26:48,208
‫اما می‌خوام واسه همه‌ چی ازت تشکر کنم،
‫واسه تمام چیزهایی که بهم نشون دادی.

931
01:26:48,875 --> 01:26:51,750
‫می‌دونم اولش یه شاگرد لجباز بودم،
‫اما خوشحالم که...

932
01:26:52,208 --> 01:26:53,458
‫بی‌خیال من نشدی.

933
01:26:54,750 --> 01:26:57,208
‫فکر کنم لجباز واقعی من بودم.

934
01:26:59,875 --> 01:27:02,583
‫و جان، ما قرار نبود با هم باشیم.

935
01:27:02,666 --> 01:27:05,833
‫نه این‌بار. ما فقط باید
‫به یه تعادلی بین هم می‌رسیدیم.

936
01:27:09,000 --> 01:27:10,916
‫فکر کنم رسیدیم.

937
01:27:11,125 --> 01:27:12,541
‫آره.

938
01:27:29,541 --> 01:27:31,333
‫به نام خدا. صبر کنید!

939
01:27:31,708 --> 01:27:32,750
‫اسلحه‌هاتون رو بیارید پایین!

940
01:27:34,333 --> 01:27:36,708
‫این آدم‌ها دیگه
‫نمی‌تونن آسیبی بهتون بزنن.

941
01:27:36,791 --> 01:27:39,333
‫دیگه کسی حرفشون رو باور نمی‌کنه.
‫خودم شخصاً حواسم به این موضوع هست.

942
01:27:40,000 --> 01:27:43,375
‫کاردینال بزرگوار،
‫این موضوع به شما ربطی نداره.

943
01:27:43,708 --> 01:27:45,083
‫نه.

944
01:27:48,750 --> 01:27:53,875
‫بذارید زنده بمونن. ما قاتل نیستیم.
‫پیشگویی دیگه نابود شده.

945
01:27:55,083 --> 01:27:57,375
‫جنگل این ویرانه‌ها رو توی خودش بلعیده.

946
01:27:58,333 --> 01:28:00,750
‫دیگه هیچی از این پیشگویی باقی نمونده.

947
01:28:01,041 --> 01:28:03,333
‫کار پیشگویی تمومه.

948
01:28:09,833 --> 01:28:11,125
‫ببریدشون به لیما.

949
01:28:45,541 --> 01:28:47,125
‫می‌دونستم خودتی.

950
01:28:49,708 --> 01:28:51,291
‫اوضاع اون تو خیلی درهم‌برهم و جدیه.

951
01:28:51,583 --> 01:28:54,708
‫۴۵ دقیقه وقت دارم که کشور رو ترک کنم.
‫منو با اولین پرواز می‌فرستن بیرون.

952
01:28:58,958 --> 01:29:00,125
‫بقیه چی شدن؟

953
01:29:00,541 --> 01:29:01,791
‫مارجری؟

954
01:29:01,916 --> 01:29:03,375
‫اون همین حالاشم برگشته خونه‌ش.

955
01:29:03,666 --> 01:29:05,916
‫اومده بود تا تو رو آزاد کنه.

956
01:29:06,958 --> 01:29:09,083
‫جولیا و اون دختربچه هم حالشون خوبه.

957
01:29:11,833 --> 01:29:13,083
‫ویل چی؟

958
01:29:15,750 --> 01:29:17,791
‫طومارها؟ ترجمه‌ها؟ چیزی باقی مونده؟

959
01:29:18,125 --> 01:29:19,666
‫اونا دیگه مهم نیستن، جان.

960
01:29:19,833 --> 01:29:21,833
‫ما تونستیم بصیرت نهم رو درک کنیم.

961
01:29:23,000 --> 01:29:25,708
‫حالا دیگه می‌دونیم هدف واقعی زندگی چیه.

962
01:29:26,166 --> 01:29:28,208
‫این همه‌ چی رو تغییر میده.

963
01:29:30,458 --> 01:29:31,791
‫بیا.

964
01:29:32,333 --> 01:29:34,333
‫فکر کنم برات جالب باشه.

965
01:29:35,625 --> 01:29:37,125
‫[اسناد محرمانه پیدا شد]
‫[دولت مدعی شد که ساختگیست]

966
01:29:37,166 --> 01:29:39,375
‫عجب چیزی!
‫خبرساز شدیم.

967
01:29:41,833 --> 01:29:44,083
‫اون منو فرستاد اینجا.

968
01:29:44,958 --> 01:29:47,500
‫شاید حالا بتونی
‫یه رابطه‌ی واقعی داشته باشی.

969
01:29:51,125 --> 01:29:52,583
‫آره.

970
01:29:54,208 --> 01:29:56,000
‫شاید بتونم.

971
01:29:59,708 --> 01:30:02,250
‫خب، حالا می‌خوای چی کار کنی؟

972
01:30:03,166 --> 01:30:05,125
‫نمی‌دونم. واقعاً نمی‌دونم.

973
01:30:05,500 --> 01:30:07,833
‫باید تمام این آگاهی رو با خودت ببری، جان.

974
01:30:08,125 --> 01:30:10,333
‫آدم‌های دیگه‌ای رو می‌بینی
‫که باید اینو بدونن.

975
01:30:11,583 --> 01:30:13,541
‫فقط چشم‌هات رو باز نگه دار.

976
01:30:14,666 --> 01:30:16,916
‫همیشه یه اتفاقی می‌افته.

977
01:30:27,583 --> 01:30:28,958
‫و یه مطلب دیگه.

978
01:30:29,833 --> 01:30:32,583
‫یه حسی بهم میگه
‫به‌زودی یه پیغام دریافت می‌کنی.

979
01:30:33,541 --> 01:30:35,083
‫از طرف ویل.

980
01:31:15,708 --> 01:31:17,333
‫مجله؟

981
01:31:17,750 --> 01:31:19,125
‫ممنون.

982
01:31:20,416 --> 01:31:22,416
‫[مجله بصیرت]

983
01:31:24,250 --> 01:31:27,250
W W W . M O V I E S H O . C O M

984
01:31:31,541 --> 01:31:32,750
‫[ده راه برای برنده شدن هست]

985
01:31:47,625 --> 01:31:48,625
‫[متاسفم]

986
01:31:59,166 --> 01:32:00,166
‫[بصیرت دهم]

987
01:32:01,000 --> 01:32:02,458
‫یه بصیرت دهم هم وجود داره.

988
01:32:07,833 --> 01:32:09,375
‫یه بصیرت دهم هم هست.

989
01:32:11,500 --> 01:32:12,500
‫[بصیرت‌های سلستین]

990
01:32:13,500 --> 01:32:17,416
‫[بصیرت 1: دوباره درمی‌یابیم که در جهانی
‫عمیقاً مرموز، سرشار از اتفاقات ناگهانی

991
01:32:17,500 --> 01:32:21,500
‫و برخوردهای همزمانِ به ظاهر
‫از پیش تعیین‌شده زندگی می‌کنیم.]

992
01:32:22,083 --> 01:32:26,033
‫[بصیرت 2: با بیداری بیشتر ما نسبت به این راز،
‫جهان‌بینی کاملاً جدیدی خواهیم آفرید

993
01:32:26,083 --> 01:32:31,166
‫و جهان را به عنوان مفهومی پرانرژی
‫و مقدس بازتعریف خواهیم کرد.]

994
01:32:35,166 --> 01:32:39,116
‫[بصیرت 3: خواهیم فهمید
‫که هر چه پیرامون ماست و تمام ماده،

995
01:32:39,166 --> 01:32:43,166
‫از انرژی الهی تشکیل شده و ریشه دارد
‫که تازه داریم آن را می‌بینیم و درک می‌کنیم.]

996
01:32:47,666 --> 01:32:51,616
‫[بصیرت 4: از این منظر، می‌بینیم که انسان‌ها
‫همیشه احساس ناامنی و جدایی از این منبع مقدس کرده‌اند،

997
01:32:51,666 --> 01:32:56,666
‫و تلاش کرده‌اند با تسلط بر یکدیگر، انرژی کسب کنند.
‫این کشمکش، مسئول تمام درگیری‌های انسانی است.]

998
01:32:59,750 --> 01:33:02,575
‫[بصیرت 5: تنها راه‌حل، پرورش ارتباط
‫شخصی مجدد با منبع الهی‌ست،

999
01:33:02,625 --> 01:33:05,575
‫تحولی عرفانی که ما را با انرژی
‫و عشق نامحدود پر می‌کند،

1000
01:33:05,625 --> 01:33:09,625
‫درک ما از زیبایی را وسعت می‌بخشد،
‫و ما را به آگاهیِ خویشتنِ برتر ارتقا می‌دهد.]

1001
01:33:11,666 --> 01:33:15,616
‫[بصیرت 6: در این آگاهی، می‌توانیم الگوی کنترل‌گری خود را
‫رها کنیم و حقیقتی خاص را کشف کنیم؛

1002
01:33:15,666 --> 01:33:18,616
‫رسالتی که برای اشتراک‌گذاری‌اش اینجا هستیم

1003
01:33:18,666 --> 01:33:21,666
‫و به تکامل بشریت به سوی این سطح جدید
‫از واقعیت کمک می‌کند.]

1004
01:33:24,625 --> 01:33:26,575
‫[بصیرت 7: در پیگرد این رسالت،
‫می‌توانیم شهودی درونی کشف کنیم

1005
01:33:26,625 --> 01:33:28,708
‫که به ما نشان می‌دهد کجا برویم و چه کنیم،

1006
01:33:28,750 --> 01:33:32,575
‫و اگر تنها تعابیری مثبت ارائه دهیم،
‫جریانی از اتفاقات همزمان را به ارمغان می‌آورد

1007
01:33:32,625 --> 01:33:35,625
‫که درهای گشایش رسالت‌مان را باز می‌کند.]

1008
01:33:36,625 --> 01:33:39,575
‫[بصیرت 8: وقتی تعداد کافی از ما
‫وارد این جریان تکاملی شویم،

1009
01:33:39,625 --> 01:33:42,575
‫و همیشه به خویشتنِ برترِ هر کسی
‫که ملاقات می‌کنیم انرژی ببخشیم،

1010
01:33:42,625 --> 01:33:46,625
‫فرهنگ جدیدی خواهیم ساخت که در آن جسم‌هایمان به
‫سطوح بالاتری از انرژی و ادراک تکامل می‌یابند.]

1011
01:33:50,000 --> 01:33:53,000
‫[بصیرت 9: بدین سان، در سفر طولانی تکامل،
‫از بیگ‌بنگ تا هدف نهایی زندگی مشارکت می‌کنیم:

1012
01:33:53,041 --> 01:33:56,158
‫تا بدن‌های خود را، نسل اندر نسل، پرانرژی کنیم،

1013
01:33:56,208 --> 01:34:01,291
‫تا زمانی که به بهشتی قدم بگذاریم
‫که سرانجام می‌توانیم آن را ببینیم.]

1014
01:34:03,291 --> 01:34:13,291
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M