1
00:01:21,440 --> 00:01:26,440
‫» ترجمه از الهام صدر«

2
00:01:27,680 --> 00:01:30,560
‫[قسمت دو]

3
00:01:30,600 --> 00:01:33,200
‫[قصر کانیو]

4
00:01:34,000 --> 00:01:34,840
‫بانوی من.

5
00:01:37,520 --> 00:01:38,750
‫«یو خاتون» پیام فرستادن...

6
00:01:38,800 --> 00:01:41,150
‫که بعدازظهر میان قصر کانیو.

7
00:01:41,200 --> 00:01:42,320
‫نگفتن برای چی؟

8
00:01:42,440 --> 00:01:42,920
‫نه.

9
00:01:44,800 --> 00:01:46,030
‫توی کتاب، یو وان‌یین...

10
00:01:46,080 --> 00:01:48,270
‫بقیه رو توی حرمسرا گیر می‌نداخت
‫و هر جور کار شرورانه‌ای می‌کرد.

11
00:01:48,320 --> 00:01:50,920
‫«شیه یونگر» هم کاملاً تحت کنترلش بود.

12
00:01:52,680 --> 00:01:53,960
‫اون همون کسی بود که

13
00:01:54,440 --> 00:01:56,240
‫باعث شد من توی حوض غرق بشم.

14
00:01:58,600 --> 00:02:00,670
‫هنوز فرصت نکردم انتقام بگیرم،

15
00:02:00,720 --> 00:02:03,920
‫و حالا این دشمن داره
‫با پای خودش میاد درِ خونه‌م.

16
00:02:04,640 --> 00:02:06,440
‫حالا که این‌طوره،

17
00:02:13,800 --> 00:02:14,720
‫کمکم کن یه راهی پیدا کنم

18
00:02:14,960 --> 00:02:17,080
‫تا این کیسه عطر رو
‫به دست شاهزاده دوآن برسونم.

19
00:02:17,200 --> 00:02:18,080
‫و بعد از اون،

20
00:02:18,640 --> 00:02:20,160
‫یه چیزی برام آماده کن.

21
00:02:21,160 --> 00:02:31,160
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 M O V I E S H O . C O M

22
00:02:35,040 --> 00:02:37,160
‫بی‌دلیل نیست که گل‌های اینجا...

23
00:02:37,400 --> 00:02:39,870
‫از بقیۀ جاهای این قصر سلطنتی
‫بهتر رشد می‌کنن، یونگر.

24
00:02:39,920 --> 00:02:41,520
‫پس خودت بهشون می‌رسی.

25
00:02:43,840 --> 00:02:45,190
‫بانو یو، لطف کردین اومدین دیدنم.

26
00:02:45,240 --> 00:02:46,440
‫لطفاً منو ببخشید که...

27
00:02:46,680 --> 00:02:48,280
‫درست‌حسابی به استقبال‌تون نیومدم.

28
00:02:48,800 --> 00:02:50,710
‫چرا ورود «یو خاتون» رو اعلام نکردی؟

29
00:02:50,760 --> 00:02:52,150
‫دیدم خیلی غرق باغبونی هستی،

30
00:02:52,200 --> 00:02:53,310
‫نخواستم مزاحمت بشم.

31
00:02:53,360 --> 00:02:54,280
‫سرزنشش نکن.

32
00:02:56,160 --> 00:02:58,760
‫راستش از رسیدگی
‫به این گل و گیاه‌ها لذت می‌برم،

33
00:02:59,080 --> 00:03:01,000
‫ولی چیز قابل توجهی نیست...

34
00:03:01,240 --> 00:03:02,520
‫صرفاً یه سرگرمیه.

35
00:03:04,920 --> 00:03:05,520
‫که این‌طور؟

36
00:03:07,080 --> 00:03:09,310
‫جفتمون با سفر در زمان اومدیم اینجا.

37
00:03:09,360 --> 00:03:11,630
‫چرا تو انقدر با لحن کتابی
‫و مصنوعی حرف می‌زنی؟

38
00:03:11,680 --> 00:03:13,560
‫این‌جور گپ‌زدن‌های بی‌معنی...

39
00:03:13,600 --> 00:03:15,480
‫واقعاً آدم رو معذب می‌کنه.

40
00:03:24,640 --> 00:03:25,200
‫مِی،

41
00:03:25,400 --> 00:03:27,150
‫یه دسته گل صدتومانی جدید تازه رسیده گلخونه.

42
00:03:27,200 --> 00:03:29,590
‫بیا بریم چندتا بیاریم
‫بذاریم توی اتاق خواب.

43
00:03:29,640 --> 00:03:31,080
‫اما بانوی من...

44
00:03:31,440 --> 00:03:32,760
‫به من توجه نکن. برو.

45
00:03:38,240 --> 00:03:40,840
‫تازه یه‌کم شیرینی اسمانتوس درست کردم.

46
00:03:41,160 --> 00:03:42,560
‫بفرمایید امتحان کنید، بانو یو.

47
00:03:45,360 --> 00:03:47,160
‫سمی که نیستن؟

48
00:03:47,280 --> 00:03:48,670
‫از نظر منطقی، نقش اصلی نباید...

49
00:03:48,720 --> 00:03:50,270
‫دست به همچین کار تابلویی بزنه.

50
00:03:50,320 --> 00:03:51,790
‫اگه هوشش واقعاً انقدر پایینه،

51
00:03:51,840 --> 00:03:54,640
‫پس اصلاً ارزش نداره سعی کنم
‫اونو بکشم سمت خودم.

52
00:03:55,320 --> 00:03:57,350
‫این شیرینی‌ها با اینکه تردن
‫ولی خرد نمی‌شن.

53
00:03:57,400 --> 00:03:59,590
‫مهارت‌هات واقعاً بی‌نظیره، یونگر.

54
00:03:59,640 --> 00:04:00,640
‫فقط اینکه...

55
00:04:01,800 --> 00:04:03,350
‫این اواخر دندون‌درد داشتم...

56
00:04:03,400 --> 00:04:04,920
‫و نمی‌تونم چیزهای شیرین بخورم.

57
00:04:08,440 --> 00:04:09,240
‫پس بانو یو،

58
00:04:09,800 --> 00:04:11,280
‫بفرمایید یه‌کم دیگه چای بنوشید.

59
00:04:24,760 --> 00:04:27,480
‫به نظر میاد حرکت‌هاش حساب‌شده‌ست.

60
00:04:27,520 --> 00:04:29,110
‫ولی اگه همین‌طوری به امتحان کردنش ادامه بدم،

61
00:04:29,160 --> 00:04:30,600
‫هیچ‌وقت تمومی نداره، مگه نه؟

62
00:04:31,200 --> 00:04:32,800
‫بهتره زودتر بیارمش سمت خودم.

63
00:04:33,560 --> 00:04:34,910
‫چی باعث شد امروز بیاین اینجا،

64
00:04:34,960 --> 00:04:35,880
‫بانو یو؟

65
00:04:41,000 --> 00:04:41,920
‫یونگرِ عزیزم.

66
00:04:42,480 --> 00:04:43,670
‫دست رو دلم نذار که خونه.

67
00:04:43,720 --> 00:04:45,470
‫این‌همه القاب
‫مثل خاتون و همسر صیغه‌ای،

68
00:04:45,520 --> 00:04:47,190
‫آخرش همه‌شون یه معنی می‌دن.

69
00:04:47,240 --> 00:04:48,040
‫اگه اعلی‌حضرت...

70
00:04:48,800 --> 00:04:50,630
‫امروز بتونه تو رو به عرش ببره،

71
00:04:50,680 --> 00:04:52,390
‫فردا می‌تونه پرتت کنه روی فرش.

72
00:04:52,440 --> 00:04:54,510
‫لطف و کینه‌ش فقط از روی هوسه و بس.

73
00:04:54,560 --> 00:04:55,080
‫بانو یو.

74
00:04:55,480 --> 00:04:56,320
‫در این قصر،

75
00:04:56,960 --> 00:04:59,400
‫همچنان باید مراقب حرف زدنمون باشیم.

76
00:05:00,160 --> 00:05:02,360
‫مطمئنم تو به کسی نمی‌گی، یونگر.

77
00:05:03,040 --> 00:05:04,720
‫توی همچین جایی، ما زن‌ها...

78
00:05:05,200 --> 00:05:07,630
‫چیزی جز یه مشت مهره
‫برای بازیچه شدن نیستیم.

79
00:05:07,680 --> 00:05:09,680
‫اگه هوای همدیگه رو نداشته باشیم،

80
00:05:09,840 --> 00:05:12,750
‫این دقیقاً همون چیزی نیست که
‫اون مردهای عوضی می‌خوان؟

81
00:05:12,800 --> 00:05:14,160
‫داره چی‌کار می‌کنه؟

82
00:05:14,560 --> 00:05:16,430
‫یهو بی‌دلیل داره باهام گرم می‌گیره.

83
00:05:16,480 --> 00:05:17,880
‫منظورم رو فهمید؟

84
00:05:18,200 --> 00:05:20,240
‫فکر کنم واضح منظورم رو رسوندم.

85
00:05:20,840 --> 00:05:21,680
‫دختر،

86
00:05:22,200 --> 00:05:23,520
‫دست از عشق‌وعاشقی بردار.

87
00:05:23,920 --> 00:05:24,920
‫مردها رو بی‌خیال شو.

88
00:05:33,880 --> 00:05:34,480
‫می‌دونم...

89
00:05:35,200 --> 00:05:36,480
‫اون بالا بودن تنهایی میاره.

90
00:05:36,760 --> 00:05:38,310
‫می‌فهمم که فقط برای یه لحظه

91
00:05:38,360 --> 00:05:39,600
‫احساساتی شدید، بانو یو.

92
00:05:40,160 --> 00:05:41,360
‫حرف‌هایی که الان زدید رو...

93
00:05:41,480 --> 00:05:42,720
‫جدی نمی‌گیرم.

94
00:05:42,960 --> 00:05:44,200
‫چطور می‌تونی جدی نگیری؟

95
00:05:46,240 --> 00:05:48,110
‫یه‌کم شیرینی لوبیا قرمز هم درست کردم.

96
00:05:48,160 --> 00:05:49,280
‫الان می‌رم میارمشون.

97
00:05:49,800 --> 00:05:51,920
‫ولی من هنوز حرفم تموم نشده...

98
00:05:56,840 --> 00:05:58,440
‫این‌همه تلاش واسه هیچ‌وپوچ.

99
00:06:02,800 --> 00:06:05,240
‫واقعاً فقط یه شخصیت دوبعدی بی‌مغزه.

100
00:06:08,160 --> 00:06:11,040
‫هیچ‌وقت از
‫تنظیمات برنامه‌ریزی‌شده‌ش بیرون نمیاد.

101
00:06:12,640 --> 00:06:15,760
‫یهو بی‌دلیل داره باهام گرم می‌گیره...

102
00:06:17,440 --> 00:06:18,400
‫این هیچی نیست جز...

103
00:06:19,120 --> 00:06:22,920
‫یه تلاش واسه اینکه دشمن‌های احتمالی رو
‫گول بزنه تا احساس امنیت کنن.

104
00:06:27,320 --> 00:06:29,720
‫شانس آوردم داستان اصلی رو خوندم.

105
00:06:30,880 --> 00:06:31,480
‫بانوی من.

106
00:06:33,360 --> 00:06:35,280
‫این هدیۀ متقابل شاهزاده دوآنه.

107
00:06:37,400 --> 00:06:38,600
‫قفل عشاق؟

108
00:06:54,440 --> 00:06:55,840
‫اون‌همه قول‌‌های بزرگ دادن

109
00:06:57,200 --> 00:06:58,520
‫و عمل نکردن.

110
00:07:00,440 --> 00:07:01,520
‫چه خجالت‌آور.

111
00:07:03,160 --> 00:07:04,000
‫بانوی من!

112
00:07:04,800 --> 00:07:05,800
‫بانوی من!

113
00:07:06,760 --> 00:07:07,710
‫چی شده؟

114
00:07:07,760 --> 00:07:09,440
‫لطفاً این کار رو نکنید، بانوی من!

115
00:07:11,520 --> 00:07:12,560
‫موضوع چیه؟

116
00:07:14,120 --> 00:07:15,000
‫بانوی من!

117
00:07:15,480 --> 00:07:16,760
‫می‌دونم اشتباه کردم!

118
00:07:17,440 --> 00:07:18,710
‫- لطفاً بهم رحم کنید!
‫- زود باش!

119
00:07:18,760 --> 00:07:20,400
‫- لطفاً بهم رحم کنید!
‫- اینو بگیر!

120
00:07:20,880 --> 00:07:21,480
‫اینو بگیر!

121
00:07:29,680 --> 00:07:30,560
‫بانوی من!

122
00:07:31,280 --> 00:07:32,950
‫بانوی من، لطفاً از جونم بگذرین!

123
00:07:33,000 --> 00:07:34,680
‫دیگه غلط کنم همچین کاری کنم!

124
00:07:34,840 --> 00:07:35,590
‫لطفاً رحم کنید، بانوی من!

125
00:07:35,640 --> 00:07:37,160
‫این‌همه سروصدا برای چیه؟

126
00:07:38,760 --> 00:07:39,230
‫اعلی‌حضرت.

127
00:07:39,280 --> 00:07:41,310
‫[پاویون بیلان]
‫من...
‫یه چیزی هست که باید گزارش بدم.

128
00:07:41,360 --> 00:07:42,360
‫چطور جرئت می‌کنی!

129
00:07:42,800 --> 00:07:45,240
‫اتفاقی یو خاتون رو

130
00:07:45,720 --> 00:07:46,840
‫با یه مرد دیدم...

131
00:07:47,960 --> 00:07:50,440
‫با توجه به هیکلش به نظر می‌رسید
‫یه نگهبان باشه.

132
00:07:50,560 --> 00:07:52,360
‫بعد از اینکه مچشون رو گرفتم،
‫مرده فرار کرد.

133
00:07:53,640 --> 00:07:55,560
‫همین که از یو خاتون در موردش پرسیدم،

134
00:07:55,840 --> 00:07:57,640
‫منو هل داد توی آب.

135
00:07:59,080 --> 00:08:00,320
‫من که اصلاً نزدیکت نبودم!

136
00:08:01,040 --> 00:08:02,830
‫این پاپوش دوختن دیگه خیلی تابوئه.

137
00:08:02,880 --> 00:08:06,200
‫از اعلی‌حضرت التماس می‌کنم که
‫عدالت رو برقرار کنن!

138
00:08:08,560 --> 00:08:10,240
‫که این‌طور؟

139
00:08:12,760 --> 00:08:13,640
‫ببریدش.

140
00:08:14,320 --> 00:08:14,840
‫بزنیدش.

141
00:08:17,440 --> 00:08:18,240
‫اعلی‌حضرت،

142
00:08:18,440 --> 00:08:19,760
‫کی رو باید ببریم؟

143
00:08:24,680 --> 00:08:25,640
‫چرا من؟

144
00:08:25,720 --> 00:08:27,080
‫تو به من تهمت زدی.

145
00:08:27,440 --> 00:08:28,270
‫اجازه دارم از بانو بپرسم،

146
00:08:28,320 --> 00:08:30,070
‫امروز به باغ گل صدتومانی رفتین یا نه؟

147
00:08:30,120 --> 00:08:30,920
‫نه، نرفتم.

148
00:08:31,080 --> 00:08:35,000
‫پس چرا لکه گل صدتومانی «وی زی»
‫روی حاشیه‌ی لباستونه؟

149
00:08:35,800 --> 00:08:37,150
‫توی کل قصر،

150
00:08:37,200 --> 00:08:38,630
‫تنها جایی که گل صدتومانی وی زی داره،
‫گوشۀ دنج جنوب غربی...

151
00:08:38,680 --> 00:08:39,800
‫باغ گل صدتومانیه.

152
00:08:39,920 --> 00:08:41,150
‫اگه شما اونجا نرفتید،

153
00:08:41,200 --> 00:08:42,520
‫پس چطور لباستون لک شده؟

154
00:08:45,200 --> 00:08:46,000
‫ببرینش!

155
00:08:46,800 --> 00:08:47,750
‫اعلی‌حضرت! اعلی‌حضرت!

156
00:08:47,800 --> 00:08:49,360
‫اعلی‌حضرت، من یه شاهد دارم!
‫[پاویون بیلان]

157
00:08:49,600 --> 00:08:50,040
‫کو؟

158
00:08:50,480 --> 00:08:52,200
‫[پاویون بیلان]
‫اعلی‌حضرت...

159
00:08:52,320 --> 00:08:54,110
‫هر دو رو ببرید و بزنید!

160
00:08:54,160 --> 00:08:54,790
‫اعلی‌حضرت!

161
00:08:54,840 --> 00:08:57,160
‫دارم حقیقت رو می‌گم، اعلی‌حضرت!

162
00:08:57,440 --> 00:09:00,080
‫اعلی‌حضرت، من بی‌گناهم!

163
00:09:00,600 --> 00:09:04,040
‫اعلی‌حضرت، لطفاً از جونم بگذرید!

164
00:09:04,920 --> 00:09:05,360
‫چی؟

165
00:09:05,840 --> 00:09:07,870
‫اعلی‌حضرت واقعاً به این راحتی
‫حرفش رو باور کرد؟

166
00:09:07,920 --> 00:09:08,320
‫بله.

167
00:09:08,800 --> 00:09:10,790
‫همه‌چی رو از پشت سنگ‌ها دیدم.

168
00:09:10,840 --> 00:09:12,830
‫اعلی‌حضرت حتی
‫از اون شاهدها سؤال هم نکرد.

169
00:09:12,880 --> 00:09:14,510
‫فقط دستور داد کشون‌کشون ببرنشون.

170
00:09:14,560 --> 00:09:16,160
‫اصلاً اسمی از من نبرد؟

171
00:09:16,600 --> 00:09:17,120
‫نه.

172
00:09:17,840 --> 00:09:19,840
‫و جواب‌هاش خیلی ساختگی بود.

173
00:09:19,880 --> 00:09:21,710
‫فکر می‌کنی کی سعی داشت
‫برات پاپوش بدوزه؟

174
00:09:21,760 --> 00:09:23,230
‫عزیزم، به کسی شک داری؟

175
00:09:23,280 --> 00:09:24,670
‫نمی‌دونم، اعلی‌حضرت.

176
00:09:24,720 --> 00:09:26,040
‫واقعاً نمی‌دونی؟

177
00:09:28,440 --> 00:09:30,310
‫اعلی‌حضرت هر روز
‫کلی کار مملکتی دارن که باید بهشون برسن.

178
00:09:30,360 --> 00:09:32,670
‫نیازی نیست خودتون رو
‫با همچین مسائل پیش‌پاافتاده‌ای به زحمت بندازید.

179
00:09:32,720 --> 00:09:33,240
‫علاوه‌بر این،

180
00:09:33,920 --> 00:09:34,670
‫من هیچ تمایلی ندارم...

181
00:09:34,720 --> 00:09:36,520
‫هماهنگی بین خواهران حرمسرا رو به هم بزنم.

182
00:09:37,200 --> 00:09:38,040
‫هر کسی که بوده،

183
00:09:38,680 --> 00:09:40,080
‫حالا که حقیقت برملا شده،

184
00:09:40,760 --> 00:09:42,760
‫مطمئنم در دلش پشیمونه.

185
00:09:43,120 --> 00:09:43,920
‫اعلی‌حضرت،

186
00:09:44,440 --> 00:09:46,240
‫لطفاً بهش یه فرصت دیگه بدین.

187
00:09:48,920 --> 00:09:50,000
‫خیلی خنگه...

188
00:09:51,640 --> 00:09:53,120
‫یا مدرک نداره؟

189
00:09:54,520 --> 00:09:56,520
‫یا شایدم حرفی که زد
‫واقعاً راست بود...

190
00:09:56,560 --> 00:09:58,200
‫«توی همچین جایی، ما زن‌ها...»

191
00:09:59,040 --> 00:10:01,390
‫«چیزی جز یه مشت مهره
‫برای بازیچه شدن نیستیم.»

192
00:10:01,440 --> 00:10:03,440
‫«اگه هوای همدیگه رو نداشته باشیم،»

193
00:10:03,480 --> 00:10:07,000
‫«این دقیقاً همون چیزی نیست که
‫اون مردهای عوضی می‌خوان؟»

194
00:10:08,120 --> 00:10:08,400
‫نه.

195
00:10:09,080 --> 00:10:10,200
‫غیرممکنه.

196
00:10:10,800 --> 00:10:12,630
‫توی داستان اصلی، یو وان‌یین می‌تونست
‫همه‌ی همسران صیغه‌ای دیگه رو...

197
00:10:12,680 --> 00:10:15,280
‫به پله‌های ترقی خودش تبدیل کنه.

198
00:10:15,720 --> 00:10:16,520
‫اصلاً نمی‌شه...

199
00:10:17,560 --> 00:10:18,880
‫به حرف‌هاش اعتماد کرد.

200
00:10:18,920 --> 00:10:22,680
‫[تالار یونگ‌یان]

201
00:10:33,760 --> 00:10:34,960
‫ببخشید. ببخشید.

202
00:10:47,640 --> 00:10:48,160
‫خب،

203
00:10:49,560 --> 00:10:51,000
‫بذار اینو جلوتر بگم...

204
00:10:52,200 --> 00:10:54,670
‫من این چند روز فقط و فقط
‫واسه این اینجا خوابیدم...

205
00:10:54,720 --> 00:10:56,830
‫که بتونیم بدون اینکه کسی شک کنه،

206
00:10:56,880 --> 00:10:58,680
‫جلسات استراتژیک برگزار کنیم.

207
00:10:59,040 --> 00:11:00,200
‫آره، حتماً.

208
00:11:01,120 --> 00:11:03,640
‫باعث افتخارمه که
‫انقدر روم حساب می‌کنی، وان‌یین.

209
00:11:06,720 --> 00:11:07,760
‫به نظر میاد اون شیه یونگر...

210
00:11:09,280 --> 00:11:11,920
‫واقعاً با شاهزاده دوآن ریخته رو هم.

211
00:11:11,960 --> 00:11:13,880
‫پس نقشه‌ی جذبش شکست خورد، هان؟

212
00:11:19,440 --> 00:11:21,470
‫فقط نگران بودم به شاهزاده دوآن بگه.

213
00:11:21,520 --> 00:11:23,430
‫وگرنه تا الان باهاش روبه‌رو شده بودم.

214
00:11:23,480 --> 00:11:24,840
‫ولی به نظر میاد شیه یونگر

215
00:11:25,560 --> 00:11:28,480
‫در برابر من خیلی جبهه گرفته.

216
00:11:29,800 --> 00:11:31,950
‫حتی اگه بهش بگم
‫ما جفتمون آدم‌های واقعی هستیم،

217
00:11:32,000 --> 00:11:33,400
‫ممکنه حرفم رو باور نکنه.

218
00:11:33,600 --> 00:11:35,480
‫کی گفته جفتتون آدم‌های واقعی هستین؟

219
00:11:37,640 --> 00:11:38,120
‫تو هستی،

220
00:11:40,160 --> 00:11:41,910
‫ولی اون فقط یه شخصیت دوبعدی
‫از توی کتابه.

221
00:11:41,960 --> 00:11:44,080
‫شخصیت و الگوهای فکریش...

222
00:11:44,200 --> 00:11:45,400
‫از قبل تعیین شده.

223
00:11:45,880 --> 00:11:47,800
‫اگه الان ازش بخوای تغییر موضع بده،

224
00:11:48,520 --> 00:11:50,240
‫احتمالاً خیلی سخت باشه.

225
00:11:52,280 --> 00:11:53,080
‫درسته.

226
00:11:53,880 --> 00:11:55,360
‫چطور به ذهن خودم نرسید؟

227
00:11:56,640 --> 00:11:57,350
‫ولی خوشبختانه،

228
00:11:57,400 --> 00:11:59,550
‫داری خوب شو یائو رو
‫به سمت خودمون می‌کشونی.

229
00:11:59,600 --> 00:12:00,240
‫معلومه.

230
00:12:02,360 --> 00:12:03,480
‫شو یائو مرد باهوشیه.

231
00:12:04,320 --> 00:12:05,960
‫فقط قبلاً فریب خورده بود.

232
00:12:06,440 --> 00:12:08,080
‫وزیر ارشد «شو» یه بار گفت:

233
00:12:09,000 --> 00:12:11,000
‫«ذینفع واقعی هر ماجرایی،»

234
00:12:12,040 --> 00:12:13,640
‫«در طول فرآیند پنهانه،»

235
00:12:14,440 --> 00:12:16,320
‫«اما در نتیجه نهایی خودش رو نشون می‌ده.»

236
00:12:17,240 --> 00:12:20,230
‫گاهی با نگاه کردن
‫از پس ظواهر به اصل ماجرا،

237
00:12:20,280 --> 00:12:21,120
‫همه‌ی رازها...

238
00:12:22,280 --> 00:12:23,520
‫به‌راحتی حل می‌شن.

239
00:12:25,680 --> 00:12:27,280
‫با اینکه ممکنه حرف‌هام...

240
00:12:27,920 --> 00:12:28,990
‫فوراً اونو نکشونه...

241
00:12:29,040 --> 00:12:30,560
‫سمت‌مون،

242
00:12:31,840 --> 00:12:32,600
‫حداقل...

243
00:12:33,760 --> 00:12:35,280
‫یه بذر شک...

244
00:12:35,720 --> 00:12:36,920
‫توی ذهنش کاشتم.

245
00:12:44,760 --> 00:12:45,960
‫شو یائو، ای شو یائو.

246
00:12:46,920 --> 00:12:47,830
‫طفلکی. حتی تا به امروزم...

247
00:12:47,880 --> 00:12:51,160
‫فکر می‌کنی اون عوضی بود که
‫پدرت رو کشت.

248
00:12:51,440 --> 00:12:52,840
‫کی بود که همه‌چیز رو پیش‌بینی کرد

249
00:12:53,440 --> 00:12:54,640
‫و جونت رو نجات داد؟

250
00:12:55,400 --> 00:12:57,240
‫و کی بود که با چهره‌ای پر از دلسوزی دروغین،

251
00:12:57,600 --> 00:12:59,680
‫تو رو سگ نگهبان خودش کرد؟

252
00:13:07,960 --> 00:13:08,960
‫خوبه، خوبه.

253
00:13:09,560 --> 00:13:11,200
‫بیا با همین فرمون پیش بریم.

254
00:13:11,920 --> 00:13:15,120
‫این روزها خیلی به مخم فشار آوردم
‫تا یادم بیاد.

255
00:13:16,440 --> 00:13:18,040
‫مقامات دربارت...

256
00:13:18,200 --> 00:13:26,680
‫هفتاد درصدشون متعلق به
‫جناح ملکۀ مادر هستن،
‫[جناح ملکۀ مادر]
‫و سی درصد بقیه هم واسه جناح شاهزاده دوآن.
‫[جناح شاهزاده دوآن]
‫ملکۀ مادر قدرتمنده.
‫بستگانش از طریق ازدواج
‫دربار رو کنترل می‌کنن
‫و بیشتر مقامات کشوری رو کشیدن سمت خودشون.
‫[مقامات کشوری]

257
00:13:26,840 --> 00:13:32,150
‫[مقامات لشکری]
‫مقامات لشکری هم که مدت‌هاست
‫توسط جناح ملکۀ مادر سرکوب شدن،
‫بی‌سروصدا به شاهزاده دوآن
‫اعلام وفاداری کردن.

258
00:13:32,200 --> 00:13:34,240
‫پس الان مهم‌ترین کار واسه ما اینه که...

259
00:13:34,360 --> 00:13:36,160
‫اینا رو بندازیم به جون هم.

260
00:13:36,920 --> 00:13:38,640
‫ما که چیزی واسه از دست دادن نداریم.

261
00:13:39,040 --> 00:13:40,480
‫می‌تونیم راحت تفرقه بندازیم.

262
00:13:40,840 --> 00:13:41,440
‫در بهترین حالت،

263
00:13:42,200 --> 00:13:44,830
‫ترغیب‌شون می‌کنیم
‫تا سر حد مرگ با هم بجنگن.

264
00:13:44,880 --> 00:13:46,960
‫فقط اون‌موقع‌ست که می‌تونیم
‫توی این هرج‌ومرج زنده بمونیم.

265
00:13:48,400 --> 00:13:50,520
‫اما در مورد اینکه دقیقاً چطوری این کار رو کنیم...

266
00:13:52,320 --> 00:13:53,240
‫فی‌البداهه پیش می‌رم.

267
00:14:01,280 --> 00:14:01,840
‫وای نه.

268
00:14:02,000 --> 00:14:03,920
‫یهو یه چیزی یادم اومد.

269
00:14:15,280 --> 00:14:17,440
‫[خشک‌سالی]
‫خشک‌سالی؟

270
00:14:17,600 --> 00:14:19,800
‫بزرگ‌ترین دلیل سرنگونی تو،

271
00:14:21,000 --> 00:14:22,160
‫خشک‌سالی بود.

272
00:14:25,360 --> 00:14:26,000
‫کِی؟

273
00:14:27,040 --> 00:14:27,640
‫سال بعد؟

274
00:14:28,240 --> 00:14:29,240
‫یا بعدش؟

275
00:14:30,600 --> 00:14:32,440
‫دقیق یادم نمیاد.

276
00:14:33,400 --> 00:14:34,280
‫فکر کنم...

277
00:14:35,400 --> 00:14:37,760
‫حدود دو-سوم کتاب بود.

278
00:14:41,200 --> 00:14:42,600
‫وقتی خشک‌سالی شد،

279
00:14:43,360 --> 00:14:45,040
‫خزانه ملی خالی شد

280
00:14:45,440 --> 00:14:47,440
‫و مردم فقیر و بی‌چیز شدن.

281
00:14:47,560 --> 00:14:49,190
‫خیلی‌ها در سراسر کشور
‫از گشنگی مُردن،

282
00:14:49,240 --> 00:14:50,550
‫هرج‌ومرج همه‌جا رو فراگرفت...

283
00:14:50,600 --> 00:14:51,990
‫و بعد تو ترور شدی.

284
00:14:52,040 --> 00:14:53,240
‫قاتل کی بود؟

285
00:14:53,400 --> 00:14:54,440
‫کِی اتفاق افتاد؟

286
00:14:55,080 --> 00:14:56,520
‫این یکی رو اتفاقاً یادمه.

287
00:14:56,680 --> 00:14:57,600
‫توی دوازده-سیزده...

288
00:14:57,960 --> 00:14:59,510
‫صفحه‌‌ی آخر کتاب اتفاق افتاد.

289
00:14:59,560 --> 00:15:01,030
‫می‌شه سعی کنی
‫یه چیز واقعاً به‌دردبخور یادت بیاد؟

290
00:15:01,080 --> 00:15:03,560
‫کاچی به از هیچی، مگه نه؟

291
00:15:03,840 --> 00:15:04,600
‫به‌هرحال،

292
00:15:05,120 --> 00:15:06,440
‫بعد از اینکه چاقو خوردی،

293
00:15:06,640 --> 00:15:09,030
‫شاهزاده دوآن به بهانه‌ی محافظت از تو
‫وارد قصر شد،

294
00:15:09,080 --> 00:15:10,470
‫اما زخم‌هات کشنده بود

295
00:15:10,520 --> 00:15:12,160
‫و مقامات عریضه دادن...

296
00:15:12,640 --> 00:15:15,360
‫که واسه ثبات کشور
‫اون امپراتور بشه.

297
00:15:17,000 --> 00:15:18,750
‫اون در اوج بحران به تخت نشست،

298
00:15:18,800 --> 00:15:19,920
‫سخت کار کرد

299
00:15:20,960 --> 00:15:22,150
‫و در نهایت...

300
00:15:22,200 --> 00:15:23,360
‫یه امپراتور بزرگ شد.

301
00:15:23,960 --> 00:15:25,200
‫حالا می‌فهمم.

302
00:15:27,080 --> 00:15:28,800
‫وقتی داشتی کتاب رو می‌خوندی،

303
00:15:30,560 --> 00:15:32,120
‫طرفدار شاهزاده دوآن بودی.

304
00:15:34,320 --> 00:15:37,270
‫همه‌چیز به زاویۀ دید بستگی داره.
‫زاویۀ دید، موقعیتت رو تعیین می‌کنه.

305
00:15:37,320 --> 00:15:39,670
‫می‌تونیم از همین الان
‫دنبال محصولات مقاوم در برابر خشک‌سالی بگردیم

306
00:15:39,720 --> 00:15:42,520
‫و راه‌هایی پیدا کنیم که کاشتشون رو
‫در مقیاس وسیع تشویق کنیم.

307
00:15:42,880 --> 00:15:43,760
‫هر طور شده،

308
00:15:44,120 --> 00:15:45,710
‫باید برای جلوگیری از این فاجعه

309
00:15:45,760 --> 00:15:47,240
‫مشکل رو از ریشه حل کنیم،

310
00:15:47,960 --> 00:15:49,680
‫به مردم این کشور کمک کنیم

311
00:15:49,880 --> 00:15:50,880
‫از قحطی فرار کنن

312
00:15:51,600 --> 00:15:53,400
‫و به سلامت از خشک‌سالی
‫جون سالم به در ببرن،

313
00:15:54,200 --> 00:15:54,840
‫و بعدش...

314
00:15:55,440 --> 00:15:56,880
‫یه مشت می‌زنیم به ملکۀ مادر...

315
00:15:56,920 --> 00:15:58,120
‫و یه لگد به شاهزاده دوآن!

316
00:15:58,160 --> 00:15:59,120
‫من و تو...

317
00:15:59,880 --> 00:16:01,280
‫آخرسر می‌خندیم.

318
00:16:03,240 --> 00:16:05,390
‫حتی اگه سرنوشت‌مون
‫از قبل توی کتاب نوشته شده باشه،

319
00:16:05,440 --> 00:16:07,480
‫بازم باید صفحه به صفحه،

320
00:16:09,000 --> 00:16:10,640
‫تا آخرش زندگی کنیم.

321
00:16:17,880 --> 00:16:19,800
‫ژنرال لو به دربار بازگشت!

322
00:16:21,680 --> 00:16:23,950
‫ارتش مرکزی پیروزمندانه بازگشت!

323
00:16:24,000 --> 00:16:25,390
‫نگاه کنین! ارتش مرکزی برگشته!

324
00:16:25,440 --> 00:16:26,710
‫ژنرال لو به دربار بازگشت!

325
00:16:26,760 --> 00:16:31,920
‫- ارتش مرکزی برگشته!
‫- این عالیه!
‫[ژنرال لو]
‫زنده باد ژنرال لو!
‫زنده باد شیای بزرگ!

326
00:16:32,240 --> 00:16:34,640
‫ارتش مرکزی پیروزمندانه بازگشت!

327
00:16:36,360 --> 00:16:37,440
‫ژنرال لو!

328
00:16:38,720 --> 00:16:40,400
‫از ژنرال لو کمتر از این انتظار نمی‌رفت.

329
00:16:40,480 --> 00:16:45,880
‫اون نیروهای مهاجم یان رو
‫سیصد لی عقب روند.
‫[یانگ دوجیه]
‫بالاخره یه خبر روحیه‌بخش...

330
00:16:46,480 --> 00:16:48,200
‫توی این دربار آشفته.

331
00:16:48,760 --> 00:16:49,480
‫این روزها،

332
00:16:49,720 --> 00:16:53,320
‫[لی یونشی]
‫فقط این مقامات نظامی هستن که
‫دارن واقعاً کار می‌کنن.

333
00:16:53,640 --> 00:16:54,600
‫ولی شنیدم...

334
00:16:55,000 --> 00:16:56,750
‫که شاهزاده دوآن هم یه زمانی
‫به‌عنوان افسر نظامی در خط مقدم خدمت می‌کرده

335
00:16:56,800 --> 00:16:58,710
‫و کنار سربازها
‫با مرگ و زندگی دست‌وپنجه نرم می‌کرده

336
00:16:58,760 --> 00:17:00,430
‫و در نبرد کاملاً شجاعتش رو ثابت کرده.

337
00:17:00,480 --> 00:17:01,950
‫شاهزاده دوآن واقعاً هم در استراتژی...

338
00:17:02,000 --> 00:17:04,120
‫و هم در مهارت‌های رزمی یه استعداد نادره.

339
00:17:04,360 --> 00:17:07,870
‫اگه می‌تونست در دربار بیشتر پیشرفت کنه...
‫[اِر لان]
‫آدم زیاده، شایعه هم زیاده.

340
00:17:07,920 --> 00:17:09,950
‫به جفتتون نصیحت می‌کنم
‫موقع حرف زدن احتیاط کنید.

341
00:17:10,000 --> 00:17:11,320
‫ولی اینا حقیقتن.

342
00:17:13,160 --> 00:17:13,680
‫اِر لان،

343
00:17:14,680 --> 00:17:16,200
‫تو دیگه زیادی محتاطی.

344
00:17:21,840 --> 00:17:25,120
‫ژنرال لو، شما نیروهای یان رو
‫سیصد لی عقب روندید

345
00:17:26,600 --> 00:17:28,800
‫و ترس به جون تمام قبایل بیگانه انداختید...

346
00:17:29,280 --> 00:17:31,560
‫این واقعاً نمایشی
‫از قدرت شیایِ بزرگ ماست.

347
00:17:31,880 --> 00:17:33,870
‫من لایق این‌همه تعریف نیستم، اعلی‌حضرت.

348
00:17:33,920 --> 00:17:35,760
‫ژنرال لو، شنیدم که شما...

349
00:17:36,240 --> 00:17:38,560
‫حسابی هوای برادرم رو داشتید.

350
00:17:41,720 --> 00:17:42,200
‫من...

351
00:17:43,560 --> 00:17:44,960
‫فقط وظیفه‌م رو انجام دادم.

352
00:17:45,760 --> 00:17:47,400
‫چه پاداشی باید بهت بدم؟

353
00:17:50,680 --> 00:17:52,470
‫اعلی‌حضرت، موردی هست که باید گزارش بدم.

354
00:17:52,520 --> 00:17:57,110
‫ژنرال لو چند روز پیش اومدن آذوقه بگیرن،
‫[چن داسوی]
‫اما نمی‌دونم چرا بیست درصد بیشتر از
‫سال‌های قبل بود.

355
00:17:57,160 --> 00:17:58,910
‫امسال برداشت محصول
‫در همه‌ی مناطق ضعیف بوده،

356
00:17:58,960 --> 00:18:01,470
‫و بیشتر غلات خزانه
‫خرج امدادرسانی بلایا شده.

357
00:18:01,520 --> 00:18:04,510
‫ ژنرال لو ناگهان
‫همچین درخواست‌های زیاده‌خواهانه‌ای کردن

358
00:18:04,560 --> 00:18:07,080
‫و ما رو غافلگیر کردن.

359
00:18:08,440 --> 00:18:09,240
‫اعلی‌حضرت،

360
00:18:09,320 --> 00:18:10,950
‫با همون تعداد نیرو،

361
00:18:11,000 --> 00:18:14,240
‫ارتش مرکزی همیشه
‫بیشترین آذوقه رو مصرف کرده.

362
00:18:14,400 --> 00:18:16,800
‫امیدوارم اعلی‌حضرت
‫عادلانه قضاوت کنن.

363
00:18:19,400 --> 00:18:22,040
‫برادر، تو هم یه زمانی
‫در مرز خدمت کردی.

364
00:18:22,120 --> 00:18:23,720
‫نظرت در این باره چیه؟

365
00:18:24,800 --> 00:18:26,470
‫از اونجا که ذخایر غلاتمون کمه

366
00:18:26,520 --> 00:18:28,230
‫و اعلی‌حضرت عمیقاً به فکر مردم هستن،

367
00:18:28,280 --> 00:18:29,360
‫تمامی نیروهای اصلی...

368
00:18:29,400 --> 00:18:31,230
‫طبیعتاً باید باری از دوش اعلی‌حضرت بردارن.

369
00:18:31,280 --> 00:18:32,950
‫علاوه‌بر این، لطف اعلی‌حضرت بی‌کران

370
00:18:33,000 --> 00:18:34,040
‫و وسیعه.

371
00:18:34,360 --> 00:18:36,270
‫این مسئله کاهش آذوقه نظامی...

372
00:18:36,320 --> 00:18:38,640
‫در واقع به نفع مردمه.

373
00:18:39,200 --> 00:18:39,840
‫معتقدم...

374
00:18:41,160 --> 00:18:42,870
‫هر سرباز ارتش مرکزی می‌تونه...

375
00:18:42,920 --> 00:18:43,960
‫نیت خیرِ...

376
00:18:44,360 --> 00:18:46,160
‫اعلی‌حضرت رو درک کنه

377
00:18:47,200 --> 00:18:48,200
‫و باید بتونه...

378
00:18:48,520 --> 00:18:50,120
‫یه‌کم درک از خودش نشون بده.

379
00:19:03,320 --> 00:19:04,840
‫من که اصلاً نمی‌فهمم.

380
00:19:05,560 --> 00:19:08,470
‫آذوقه نظامی هر سال یه اندازه بوده.

381
00:19:08,520 --> 00:19:11,120
‫چرا امسال یهو کم اومده؟

382
00:19:11,840 --> 00:19:12,600
‫نکنه...

383
00:19:13,560 --> 00:19:15,910
‫زندگی در مرز انقدر راحت شده...

384
00:19:15,960 --> 00:19:16,840
‫که همه...

385
00:19:17,560 --> 00:19:18,480
‫چاق‌وچله شدن؟

386
00:19:20,200 --> 00:19:23,350
‫می‌ترسم جیب خودشون رو
‫پر کرده باشن، مگه نه؟

387
00:19:23,400 --> 00:19:24,200
‫اعلی‌حضرت!

388
00:19:24,680 --> 00:19:26,350
‫خواهش می‌کنم اجازه بدید...

389
00:19:26,400 --> 00:19:27,510
‫چیزی رو نشون بدم تا اعلی‌حضرت ببینن...

390
00:19:27,560 --> 00:19:29,440
‫سربازان ما هر روز چی می‌خورن.

391
00:19:29,920 --> 00:19:30,560
‫بیارینش داخل!

392
00:19:40,400 --> 00:19:42,830
‫اینا آذوقه‌ایه که وزارت دارایی فرستاده...

393
00:19:42,880 --> 00:19:44,430
‫نصفش با شن و ماسه قاتی شده.

394
00:19:44,480 --> 00:19:46,360
‫این اصلاً قابل خوردنه؟

395
00:19:46,960 --> 00:19:47,560
‫چرنده!

396
00:19:48,440 --> 00:19:49,870
‫از کجا معلوم
‫این برنج قهوه‌ای رو از کجا آوردی؟

397
00:19:49,920 --> 00:19:52,910
‫و حالا جرئت می‌کنی حقیقت رو تحریف کنی
‫و اعلی‌حضرت رو فریب بدی!

398
00:19:52,960 --> 00:19:55,750
‫اعلی‌حضرت نکته‌سنجن.
‫چطور ممکنه حرف تو رو باور کنن؟

399
00:19:55,800 --> 00:19:58,110
‫شما خودتون برای فریب دادن اعلی‌حضرت
‫توش شن و ماسه قاتی کردین.

400
00:19:58,160 --> 00:19:59,950
‫این کار فریب دادن امپراتوره و جرم بزرگیه!

401
00:20:00,000 --> 00:20:01,310
‫همه‌تون خوب می‌دونین...

402
00:20:01,360 --> 00:20:02,710
‫کی شن و ماسه قاتیش کرده!

403
00:20:02,760 --> 00:20:04,270
‫ما تمام سال داریم
‫از مرزها محافظت می‌کنیم.

404
00:20:04,320 --> 00:20:06,350
‫فقط شما وقت آزاد دارید که
‫از این کارها بکنید!

405
00:20:06,400 --> 00:20:07,920
‫یاوه‌ای بیش نیست!

406
00:20:08,360 --> 00:20:09,830
‫پس چرا اون دو تا ارتش دیگه چیزی نگفتن؟
‫[استاد وِی اعظم]

407
00:20:09,880 --> 00:20:10,800
‫ما از کجا بدونیم...

408
00:20:10,840 --> 00:20:12,430
‫که شما همچین آذوقه‌ای رو

409
00:20:12,480 --> 00:20:13,350
‫فقط به ارتش مرکزی اختصاص دادید یا نه؟

410
00:20:13,400 --> 00:20:14,360
‫مسخره‌ست!

411
00:20:14,880 --> 00:20:15,960
‫بدون مدرک،

412
00:20:16,080 --> 00:20:17,600
‫این تهمتی بیش نیست!

413
00:20:18,440 --> 00:20:18,960
‫تهمت!

414
00:20:19,200 --> 00:20:19,800
‫مزخرفه!

415
00:20:21,040 --> 00:20:22,550
‫اینکه آذوقه نظامی رو شوخی بگیرید...

416
00:20:22,600 --> 00:20:25,200
‫برابره با اینکه
‫جون سربازهای ما رو به شوخی بگیرید!

417
00:20:25,640 --> 00:20:27,350
‫ما هر سال در میدون جنگ
‫جونمون رو به خطر می‌ندازیم!

418
00:20:27,400 --> 00:20:28,080
‫کافیه!

419
00:20:30,840 --> 00:20:32,240
‫[سائو آن]

420
00:20:52,500 --> 00:21:02,500
مووی شو
M O V I E S H O . C O M

421
00:21:22,760 --> 00:21:23,280
‫اعلی...

422
00:21:23,720 --> 00:21:24,520
‫اعلی‌حضرت!

423
00:21:24,640 --> 00:21:25,120
‫این...

424
00:21:27,920 --> 00:21:28,720
‫اعلی‌حضرت!

425
00:21:29,160 --> 00:21:31,680
‫- اعلی‌حضرت، این چه کاریه؟
‫- وایسا!

426
00:21:33,320 --> 00:21:34,030
‫اعلی‌حضرت!

427
00:21:34,080 --> 00:21:35,240
‫واسه چی آخه؟

428
00:21:35,880 --> 00:21:36,480
‫من...

429
00:21:36,520 --> 00:21:38,390
‫من وزیر دارایی هستم، اعلی‌حضرت!

430
00:21:38,440 --> 00:21:39,360
‫من چن داسوی هستم!

431
00:21:40,480 --> 00:21:41,280
‫اعلی‌حضرت!

432
00:21:42,160 --> 00:21:44,800
‫می‌شه اعلی‌حضرت لطفاً بهم بگن
‫این کار برای چیه؟

433
00:21:45,040 --> 00:21:45,670
‫اعلی‌حضرت!

434
00:21:45,720 --> 00:21:47,310
‫بجنب...
‫[جیا ژونگ]
‫بجنب جلوش رو بگیر!

435
00:21:47,360 --> 00:21:48,360
‫گفتم وایسا!

436
00:21:49,000 --> 00:21:49,670
‫اعلی‌حضرت!

437
00:21:49,720 --> 00:21:50,430
‫اعلی‌حضرت!

438
00:21:50,480 --> 00:21:52,310
‫اعلی‌حضرت، خواهش می‌کنم منو نکشید!
‫اعلی‌حضرت!

439
00:21:52,360 --> 00:21:53,160
‫اعلی‌حضرت!

440
00:21:54,000 --> 00:21:54,800
‫اعلی‌حضرت!

441
00:21:58,040 --> 00:21:58,760
‫چیه؟

442
00:22:00,160 --> 00:22:02,200
‫منتظرین خودم انجامش بدم؟

443
00:22:18,080 --> 00:22:20,280
‫خیلی بلند می‌خندید.

444
00:22:25,120 --> 00:22:25,680
‫تو.

445
00:22:29,320 --> 00:22:32,150
‫خودت برو آذوقه رو
‫از وزارت دارایی تحویل بگیر.

446
00:22:32,200 --> 00:22:33,600
‫ممنونم، اعلی‌حضرت.

447
00:22:42,160 --> 00:22:45,680
‫[عمارت شاهزاده دوآن]
‫فوران خشم امروز اعلی‌حضرت...

448
00:22:46,200 --> 00:22:47,440
‫واقعاً تصادفی بود؟

449
00:22:47,800 --> 00:22:50,800
‫چه تصادفی بوده باشه و چه نباشه،

450
00:22:52,000 --> 00:22:54,240
‫با کشته شدن وزیر دارایی،

451
00:22:54,520 --> 00:22:55,390
‫جناح ملکۀ مادر...

452
00:22:55,440 --> 00:22:57,920
‫حتماً ما رو مقصر این قضیه می‌دونه.

453
00:22:59,080 --> 00:23:02,080
‫اعلی‌حضرت همیشه
‫بدون هیچ الگوی مشخصی عمل کرده.

454
00:23:02,160 --> 00:23:04,590
‫اگه واقعاً دیوونه شده باشه،
‫جای تعجب نداره.

455
00:23:04,640 --> 00:23:05,840
‫من فقط نگرانم که...

456
00:23:06,160 --> 00:23:09,680
‫ملکۀ مادر از این موضوع به‌عنوان بهانه
‫ استفاده کنه و تلافیش رو سر ما دربیاره.

457
00:23:11,160 --> 00:23:12,960
‫حتی بدون اتفاق امروز،

458
00:23:13,000 --> 00:23:14,750
‫ملکۀ مادر باز هم
‫در هر فرصتی ما رو هدف می‌گرفت.

459
00:23:14,800 --> 00:23:15,720
‫حداقل فعلاً،

460
00:23:16,080 --> 00:23:18,760
‫سربازهای ارتش مرکزی
‫می‌تونن شکمشون رو سیر کنن.

461
00:23:18,880 --> 00:23:20,880
‫همین جای شکر داره.

462
00:23:21,800 --> 00:23:23,800
‫اما اگه شکم ارتش مرکزی سیر باشه،

463
00:23:25,080 --> 00:23:26,880
‫دیگه کی از اعلی‌حضرت متنفر می‌شه؟

464
00:23:27,560 --> 00:23:28,120
‫دقیقاً.

465
00:23:28,760 --> 00:23:30,990
‫ژنرال لو امروز کبکش خروس می‌خوند،

466
00:23:31,040 --> 00:23:35,240
‫انگار یادش رفته...
‫[وو جیادونگ]
‫مقصر اصلی...
‫هرج‌ومرج دربار...

467
00:23:35,600 --> 00:23:37,830
‫که جناح ملکۀ مادر باعثش بوده کیه.

468
00:23:37,880 --> 00:23:39,670
‫ارتش مرکزی شجاعانه جنگید،

469
00:23:39,720 --> 00:23:41,590
‫اونا بدنشون رو سپر دشمنان کردن

470
00:23:41,640 --> 00:23:43,160
‫و تازه پیروز شدن.

471
00:23:43,520 --> 00:23:44,950
‫درگیری‌های سیاسی
‫هرچقدر هم شدید باشه،

472
00:23:45,000 --> 00:23:47,320
‫اونا نباید بازیچه‌ی این بازی بشن.

473
00:23:47,400 --> 00:23:49,070
‫با اینکه فعلاً مملکت یان رو شکست دادیم،

474
00:23:49,120 --> 00:23:50,840
‫اگه سربازهامون رو دلسرد کنیم،

475
00:23:51,560 --> 00:23:54,200
‫در آینده کی در برابر مملکت‌های چیانگ و شو

476
00:23:54,720 --> 00:23:55,880
‫دفاع کنه؟

477
00:23:56,440 --> 00:23:57,840
‫قربان، این حق‌طلبیت...

478
00:23:59,320 --> 00:24:00,480
‫منو شرمنده می‌کنه.

479
00:24:02,000 --> 00:24:03,920
‫قربان، نباید این‌طور بگید.

480
00:24:04,080 --> 00:24:06,230
‫شاهزاده از قبل
‫آذوقه‌‌ای رو آماده کردن

481
00:24:06,280 --> 00:24:08,360
‫تا مخفیانه به ارتش مرکزی برسونن.

482
00:24:09,120 --> 00:24:11,880
‫این‌جوری، سربازها می‌تونن شکمشون رو سیر کنن

483
00:24:12,240 --> 00:24:15,040
‫درحالی‌که اعلی‌حضرت
‫اعتبارش رو بین نیروها از دست می‌ده...

484
00:24:15,920 --> 00:24:18,160
‫یه نقشۀ بی‌نقص.

485
00:24:18,600 --> 00:24:20,680
‫تنها ایرادش این بود که...

486
00:24:21,160 --> 00:24:22,280
‫هیچ‌کس انتظار نداشت...

487
00:24:22,720 --> 00:24:25,000
‫یه امپراتور دیوانه همه‌چیز رو به هم بریزه.

488
00:24:25,240 --> 00:24:27,200
‫ذینفع واقعی هر ماجرایی،

489
00:24:27,520 --> 00:24:29,070
‫در طول فرآیند پنهانه

490
00:24:29,120 --> 00:24:30,960
‫اما در نتیجه نهایی خودش رو نشون می‌ده.

491
00:24:36,120 --> 00:24:37,000
‫سرورم،

492
00:24:37,400 --> 00:24:39,600
‫یه‌کم پیش عجولانه رفتار کردم
‫و بی‌احترامی کردم.

493
00:24:39,840 --> 00:24:40,920
‫لطفاً منو ببخشید.

494
00:24:41,680 --> 00:24:42,960
‫نیازی به این کار نیست، جناب.

495
00:24:44,000 --> 00:24:46,200
‫حقیقت دقیقاً همون چیزیه که
‫دلم می‌خواد بشنوم.

496
00:24:46,440 --> 00:24:47,790
‫بااین‌حال، تو همین الان...

497
00:24:47,840 --> 00:24:50,320
‫درباره رفتار عجیب اعلی‌حضرت نظری ندادی.

498
00:24:51,920 --> 00:24:53,950
‫شاید الان بتونی نظرت رو بگی؟

499
00:24:54,000 --> 00:24:54,640
‫اعلی‌حضرت...

500
00:24:55,640 --> 00:24:58,120
‫اخیراً رفتارشون خیلی فرق کرده.

501
00:24:58,240 --> 00:24:58,840
‫ممکنه...

502
00:24:59,440 --> 00:25:01,960
‫یه راهبردشناس ماهر
‫کنار خودشون داشته باشن؟

503
00:25:04,360 --> 00:25:06,840
‫اما خبرچین‌های ما توی قصر گزارش ندادن که...

504
00:25:07,760 --> 00:25:10,800
‫اعلی‌حضرت اخیراً با کسی
‫ارتباط نزدیکی داشته باشه.

505
00:25:12,400 --> 00:25:16,320
‫کسی که باهاش نزدیک باشه؟
‫[فن که]
‫یه نفر به ذهنم می‌رسه.

506
00:25:16,680 --> 00:25:17,280
‫کی؟

507
00:25:17,320 --> 00:25:19,120
‫خاتون پلید امپراتور، یو وان‌یین.

508
00:25:27,160 --> 00:25:27,880
‫آدم شرور!

509
00:25:28,480 --> 00:25:29,680
‫یه شرور به تمام معنا!

510
00:25:30,680 --> 00:25:32,000
‫هرچی هم بپوشه،

511
00:25:32,520 --> 00:25:33,720
‫بازم یه آدم شروره!

512
00:25:34,680 --> 00:25:36,790
‫نه‌تنها کاملاً خودش رو
‫از ماجرا کشید بیرون،

513
00:25:36,840 --> 00:25:37,760
‫بلکه حتی ادعا کرد...

514
00:25:38,160 --> 00:25:38,880
‫سربازها...

515
00:25:39,480 --> 00:25:41,800
‫همه‌شون قدردان زحمات
‫و نگرانی‌های منن.

516
00:25:42,240 --> 00:25:43,440
‫با یه حرف،

517
00:25:44,080 --> 00:25:45,150
‫هم این قضیه رو تثبیت کرد
‫که جناح ملکۀ مادر...

518
00:25:45,200 --> 00:25:47,400
‫در دادن آذوقه به ارتش سخت‌گیری کردن،

519
00:25:47,480 --> 00:25:49,400
‫و هم پای منو کشید وسط،

520
00:25:49,480 --> 00:25:51,400
‫انگار که من بهشون دستور داده بودم
‫این کار رو بکنن.

521
00:25:52,000 --> 00:25:53,520
‫چیزی که بیشتر از همه رومخه اینه که...

522
00:25:53,640 --> 00:25:54,760
‫در ظاهر،

523
00:25:54,920 --> 00:25:56,760
‫نمی‌تونی هیچ ایرادی ازش بگیری.

524
00:25:58,400 --> 00:25:59,510
‫واقعاً آدم رو دیوونه می‌کنه.

525
00:25:59,560 --> 00:26:02,000
‫پس توی رمان چطور تونست...

526
00:26:02,120 --> 00:26:03,950
‫ورق رو برگردونه و خودش رو بندازه جلو؟

527
00:26:04,000 --> 00:26:04,600
‫واسه همینه که...

528
00:26:05,080 --> 00:26:06,830
‫تو باید از اونم بی‌رحم‌تر باشی.

529
00:26:06,880 --> 00:26:07,680
‫چهارتا مثل هم!

530
00:26:09,000 --> 00:26:10,040
‫من حریفش نمی‌شم.

531
00:26:11,040 --> 00:26:12,000
‫با این اوصاف،

532
00:26:12,720 --> 00:26:14,030
‫این نمایشت که «یهو رد دادی»

533
00:26:14,080 --> 00:26:16,070
‫و وزیر دارایی رو از دور خارج کردی...

534
00:26:16,120 --> 00:26:17,440
‫چندان هم هوشمندانه نبود.

535
00:26:17,480 --> 00:26:19,110
‫نگران نیستی که زوم کنن روت؟

536
00:26:19,160 --> 00:26:20,630
‫نگرانی نداره که!

537
00:26:20,680 --> 00:26:22,520
‫ناسلامتی من «امپراتور دیوونه‌م».

538
00:26:22,560 --> 00:26:24,390
‫هر سه روز یه حملۀ عصبی کوچیک
‫و هر پنج روز یه حملۀ بزرگ.

539
00:26:24,440 --> 00:26:26,830
‫اگه دیوونه‌بازی درنمی‌آوردم عجیب بود.

540
00:26:26,880 --> 00:26:27,400
‫تازه،

541
00:26:28,200 --> 00:26:29,430
‫شاهزاده دوآن و ملکۀ مادر...

542
00:26:29,480 --> 00:26:31,470
‫الان حسابی درگیر نقشه کشیدن
‫واسه قدم بعدی‌شونن.

543
00:26:31,520 --> 00:26:32,550
‫وقت ندارن به من اهمیت بدن،

544
00:26:32,600 --> 00:26:34,200
‫یه امپراتور عروسکی بی‌قدرت.

545
00:26:34,800 --> 00:26:35,520
‫اینم حرفیه.

546
00:26:36,880 --> 00:26:37,840
‫سه.

547
00:26:38,280 --> 00:26:39,600
‫من چهار می‌ندازم.

548
00:26:40,400 --> 00:26:42,110
‫شو یائو الان باید...

549
00:26:42,160 --> 00:26:44,640
‫در حال تحقیق راجع‌به اون اتفاق باشه، نه؟

550
00:26:44,760 --> 00:26:45,600
‫فقط حیف که...

551
00:26:46,120 --> 00:26:48,750
‫به نظر میاد هیچ مدرکی
‫علیه شاهزاده دوآن نیست.

552
00:26:48,800 --> 00:26:50,160
‫مدرک چیزیه که...

553
00:26:50,560 --> 00:26:51,920
‫می‌شه جعلش کرد.

554
00:26:55,920 --> 00:26:59,270
‫مگه قبلاً آدم نفرستادی
‫که برن دنبال وزیر ارشد «شو»؟

555
00:26:59,320 --> 00:27:00,440
‫توی مسیر برگشت،

556
00:27:01,120 --> 00:27:03,070
‫عمداً چند تا سوتی بدین...

557
00:27:03,120 --> 00:27:04,200
‫تا باورش بشه...

558
00:27:04,520 --> 00:27:06,400
‫اطلاعات لو رفته.

559
00:27:07,400 --> 00:27:08,400
‫بعدش یه نفر رو می‌فرستم..

560
00:27:09,640 --> 00:27:11,120
‫تا پدرش رو ترور کنه...

561
00:27:12,280 --> 00:27:14,600
‫و تقصیر بیفته گردن شاهزاده دوآن.

562
00:27:16,200 --> 00:27:17,600
‫بعد از اون، افراد تو،

563
00:27:18,000 --> 00:27:19,240
‫در کمال ناباوری،

564
00:27:19,640 --> 00:27:22,040
‫اونو از مرگ حتمی نجات می‌دن.

565
00:27:22,760 --> 00:27:25,160
‫شو یائو حسابی مدیونم می‌شه.

566
00:27:25,400 --> 00:27:26,360
‫و از اون به بعد،

567
00:27:27,240 --> 00:27:29,000
‫غلام حلقه‌به‌گوش ما می‌شه.

568
00:27:37,120 --> 00:27:38,670
‫کاش به همین راحتی پیش می‌رفت.

569
00:27:38,720 --> 00:27:40,040
‫فقط دارم بلندبلند فکر می‌کنم.

570
00:27:40,320 --> 00:27:42,520
‫نمی‌تونیم یه‌کم با خیال‌پردازی خوش باشیم؟

571
00:27:45,080 --> 00:27:46,800
‫بیا قدم‌به‌قدم پیش بریم.

572
00:27:47,320 --> 00:27:48,600
‫مگه قبلاً در موردِ...

573
00:27:49,160 --> 00:27:50,590
‫پیشگیری از خشک‌سالی حرف نزدیم؟

574
00:27:50,640 --> 00:27:51,870
‫می‌خوام برم کتابخونه...

575
00:27:51,920 --> 00:27:53,710
‫و یه‌سری مطالب دربارۀ
‫محصولات مقاوم به خشک‌سالی پیدا کنم.

576
00:27:53,760 --> 00:27:54,400
‫برو به کارت برس.

577
00:27:55,280 --> 00:27:56,790
‫کتابخونه مجموعه خیلی بزرگی داره.

578
00:27:56,840 --> 00:27:58,590
‫پیدا کردن اون مطالب اصلاً آسون نیست.

579
00:27:58,640 --> 00:27:59,280
‫من بُردم!

580
00:28:00,840 --> 00:28:02,110
‫فقط یه جست‌وجوی اطلاعات ساده‌ست.

581
00:28:02,160 --> 00:28:02,630
‫توانایی‌های...

582
00:28:02,680 --> 00:28:05,680
‫یه کارمند زحمتکش و باتجربه‌ای
‫مثل منو دست‌کم نگیر.

583
00:28:22,760 --> 00:28:25,560
‫خوندن این حروف سنتی خیلی سخته.

584
00:28:27,280 --> 00:28:28,950
‫اصول خطاطی توی دوران باستان...

585
00:28:29,000 --> 00:28:31,480
‫زمین تا آسمون با الان فرق داره.

586
00:28:34,840 --> 00:28:36,360
‫جناب شاهزاده دوآن.

587
00:28:39,760 --> 00:28:40,640
‫سرورم.

588
00:28:42,760 --> 00:28:43,680
‫اون اینجا چی‌کار می‌کنه؟

589
00:28:44,920 --> 00:28:45,400
‫آقای شو.

590
00:28:45,800 --> 00:28:46,720
‫آقای شو؟

591
00:28:47,160 --> 00:28:48,070
‫بیا از هم جدا شیم و برگردیم.

592
00:28:48,120 --> 00:28:48,720
‫شو یائو؟

593
00:28:48,760 --> 00:28:49,120
‫باشه.

594
00:28:52,160 --> 00:28:53,360
‫هنوز نمی‌تونم مطمئن باشم...

595
00:28:53,720 --> 00:28:55,950
‫که این شاهزاده دوآن
‫همون شخصیت اصلیه یا نه.

596
00:28:56,000 --> 00:28:56,880
‫محض احتیاط،

597
00:28:57,400 --> 00:28:59,150
‫باید متن اصلی داستان رو به یاد بیارم.

598
00:28:59,200 --> 00:29:00,400
‫متن اصلی...

599
00:29:06,600 --> 00:29:07,200
‫آهان، درسته.

600
00:29:07,880 --> 00:29:09,550
‫قبل از اینکه یو وان‌یین وارد قصر بشه،

601
00:29:09,600 --> 00:29:11,200
‫یه بار شاهزاده دوآن رو دید.

602
00:29:11,720 --> 00:29:13,590
‫یو وان‌یین در همون نگاه اول عاشق شد

603
00:29:13,640 --> 00:29:15,840
‫و بعد از برگشتن به خونه
‫تموم فکر و ذکرش شده بود اون.

604
00:29:16,080 --> 00:29:18,630
‫بعد، خانواده‌ی یو وان‌یین مجبورش کردن
‫برخلاف میلش وارد قصر بشه،

605
00:29:18,680 --> 00:29:21,200
‫که نتیجه‌ش شد
‫یه عشق یک‌طرفه در تمام طول داستان.

606
00:29:21,360 --> 00:29:22,750
‫پس در واقع یه‌جور عشق مخفیانه بوده.

607
00:29:22,800 --> 00:29:24,520
‫عشق مخفیانه، عشق مخفیانه...

608
00:29:33,680 --> 00:29:34,320
‫کجاست پس؟

609
00:29:35,440 --> 00:29:36,920
‫یو خاتون؟

610
00:29:44,120 --> 00:29:45,640
‫شاهزاده دوآن؟

611
00:29:47,640 --> 00:29:49,440
‫چی شده که شاهزاده اومدن اینجا؟

612
00:29:49,920 --> 00:29:51,360
‫خواستم دنبال یه کتابی بگردم،

613
00:29:51,840 --> 00:29:53,600
‫ولی نتونستم پیداش کنم.

614
00:29:54,200 --> 00:29:55,950
‫شاید اسمش رو اشتباه یادم مونده.

615
00:29:56,000 --> 00:29:57,080
‫باز داره نقش بازی می‌کنه.

616
00:29:57,200 --> 00:29:58,520
‫باشه، به نقش بازی کردن ادامه بده.

617
00:29:59,040 --> 00:29:59,600
‫خب،

618
00:30:00,600 --> 00:30:02,310
‫شاهزاده دنبال چه کتابی می‌گردن؟

619
00:30:02,360 --> 00:30:03,880
‫می‌تونم کمکتون کنم پیداش کنید.

620
00:30:04,280 --> 00:30:06,160
‫پس بهتون زحمت می‌دم.

621
00:30:06,320 --> 00:30:07,320
‫اسم کتاب اینه:

622
00:30:08,080 --> 00:30:09,960
‫«کتاب کوه‌ها و دریاها».

623
00:30:10,000 --> 00:30:12,070
‫شامل کلی موجودات کمیاب و عجیب‌غریبه

624
00:30:12,120 --> 00:30:12,840
‫که اسم یکیشون...

625
00:30:13,960 --> 00:30:15,000
‫ژولانگه.

626
00:30:16,000 --> 00:30:18,640
‫می‌تونه آزادانه بین دنیاهای مختلف سفر کنه.

627
00:30:20,360 --> 00:30:21,760
‫خیلی کنجکاو شدم

628
00:30:22,520 --> 00:30:24,000
‫و دلم می‌خواد پیداش کنم و بخونمش.

629
00:30:24,160 --> 00:30:26,030
‫«کوه‌ها و دریاها» دیگه چیه؟

630
00:30:26,080 --> 00:30:27,000
‫همه‌ی این حرف‌ها...

631
00:30:27,880 --> 00:30:29,520
‫فقط واسه امتحان کردن من بود، نه؟

632
00:30:30,840 --> 00:30:32,840
‫در ضیافت چند روز پیش قصر هم،

633
00:30:34,520 --> 00:30:37,280
‫همین‌جوری غرق در افکارتون بودید.

634
00:30:38,800 --> 00:30:39,840
‫انگار که...

635
00:30:40,720 --> 00:30:42,240
‫کلی شک و تردید در ذهن‌تون داشتید.

636
00:30:44,760 --> 00:30:46,360
‫من اسمش رو شک و تردید نمی‌ذارم.

637
00:30:47,760 --> 00:30:48,960
‫فقط اصلاً انتظار نداشتم...

638
00:30:50,080 --> 00:30:52,870
‫مرد محترمی که
‫در بازار جشنواره فانوس‌ها دیدم...

639
00:30:52,920 --> 00:30:55,350
‫ازقضا همون شاهزاده دوآنِ معروف باشه.

640
00:30:55,400 --> 00:30:57,320
‫اون روز درگیر کارهای رسمی بودم...

641
00:30:57,360 --> 00:30:59,200
‫و نمی‌تونستم هویتم رو فاش کنم.

642
00:30:59,720 --> 00:31:01,390
‫امیدوارم به دل نگرفته باشید.

643
00:31:01,440 --> 00:31:02,320
‫درک می‌کنم.

644
00:31:03,080 --> 00:31:04,950
‫اون روز هر دومون با لباس مبدل
‫رفته بودیم بیرون.

645
00:31:05,000 --> 00:31:07,320
‫البته که نمی‌تونستیم جلب توجه کنیم.

646
00:31:10,920 --> 00:31:13,160
‫راستش چند روز پیش پدرتون رو دیدم.

647
00:31:13,360 --> 00:31:14,080
‫وزیر یو...

648
00:31:14,880 --> 00:31:16,200
‫در سلامت کامل به سر می‌برند.

649
00:31:18,080 --> 00:31:20,080
‫حتی به مراسم چای هم علاقه‌مند شدن.

650
00:31:20,280 --> 00:31:21,080
‫مراسم چای؟

651
00:31:22,160 --> 00:31:23,880
‫پدرم توی داستان اصلی...

652
00:31:23,920 --> 00:31:25,440
‫اصلاً انقدر باکلاس نبود.

653
00:31:26,560 --> 00:31:26,920
‫تازه،

654
00:31:27,320 --> 00:31:29,120
‫ورق بازی کردن هم یاد گرفتن.

655
00:31:29,960 --> 00:31:30,800
‫اما شنیدم...

656
00:31:31,520 --> 00:31:32,400
‫اصلاً شانس ندارن

657
00:31:33,160 --> 00:31:34,560
‫و خیلی باختن.

658
00:31:36,360 --> 00:31:37,670
‫خب، قمار به بدن آسیب می‌زنه،

659
00:31:37,720 --> 00:31:39,790
‫درحالی‌که چای خوردن
‫حرارت اضافی رو دفع می‌کنه.

660
00:31:39,840 --> 00:31:40,950
‫نزدیک بود زهره‌ترک بشم.

661
00:31:41,000 --> 00:31:42,110
‫فکر کردم اشتباه یادم مونده.

662
00:31:42,160 --> 00:31:45,320
‫[راند دوم]
‫[2:0]

663
00:31:45,360 --> 00:31:47,280
‫شما قبلاً خیلی خجالتی بودین.

664
00:31:48,680 --> 00:31:50,200
‫طی این چند ماه...

665
00:31:50,960 --> 00:31:52,120
‫چه اتفاقی افتاده که...

666
00:31:52,800 --> 00:31:54,400
‫انقدر پرحرف شدین؟

667
00:31:56,680 --> 00:31:58,200
‫همیشه همین‌طور بودم.

668
00:31:59,000 --> 00:32:00,040
‫فقط مسئله اینه که...

669
00:32:00,680 --> 00:32:03,350
‫قبلاً هیچ‌وقت با شما
‫گفتگوی عمیقی نداشتم.

670
00:32:03,400 --> 00:32:06,240
‫اما فقط اخلاق
‫و روحیاتتون نیست که عوض شده...

671
00:32:06,600 --> 00:32:07,840
‫حتی طرز لباس پوشیدنتون هم...

672
00:32:08,480 --> 00:32:10,120
‫الان کاملاً متفاوته.

673
00:32:10,640 --> 00:32:11,320
‫انگار که...

674
00:32:13,480 --> 00:32:15,400
‫کلاً یه آدم دیگه شدین.

675
00:32:20,400 --> 00:32:21,440
‫یه جای کار می‌لنگه.

676
00:32:24,240 --> 00:32:25,920
‫آخه کی می‌تونه بعد از ورود...

677
00:32:26,360 --> 00:32:28,680
‫به این قصر دربسته، همون آدم سابق بمونه؟

678
00:32:28,960 --> 00:32:31,800
‫ناسلامتی،
‫با وجود هزاران زیبارو در حرمسرا،

679
00:32:31,880 --> 00:32:33,320
‫منم دلم می‌خواد زنده بمونم.

680
00:32:35,920 --> 00:32:39,190
‫بانوی من، لطفاً این حرف‌ها رو
‫پیش کس دیگه‌ای بازگو نکنید.

681
00:32:39,240 --> 00:32:40,870
‫نشنیده می‌گیرم.

682
00:32:40,920 --> 00:32:42,710
‫همون‌طور که انتظار می‌رفت،
‫در لحظات حساس،

683
00:32:42,760 --> 00:32:44,560
‫مظلوم‌نمایی هنوزم جواب می‌ده.

684
00:32:44,680 --> 00:32:48,560
‫[راند سوم]
‫[3:0]

685
00:32:49,640 --> 00:32:51,360
‫پس داشتین نقاشی می‌کشیدین؟

686
00:32:54,720 --> 00:32:56,680
‫سرورم، لطفاً نگاه نکنید.

687
00:32:57,800 --> 00:33:00,520
‫بد شد که...
‫[راند چهارم]

688
00:33:00,840 --> 00:33:05,600
‫[گشنمه... فقط دارم به گوشت رنگارنگ
‫فکر می‌کنم. هه‌هه. میگوی سوخاری]
‫این نقاشی...
‫به شکل کودکانه‌ای جذابه.

689
00:33:06,840 --> 00:33:07,880
‫خیلی خوشم اومد.

690
00:33:08,400 --> 00:33:10,200
‫فقط یه‌سری خط‌خطی الکیه...

691
00:33:10,320 --> 00:33:12,040
‫ارزش نشون دادن نداره.

692
00:33:12,680 --> 00:33:13,870
‫ممکنه لطف کنید و...

693
00:33:13,920 --> 00:33:16,040
‫این نقاشی‌تون رو به من هدیه بدید؟

694
00:33:21,760 --> 00:33:23,480
‫اگه شما مشکلی ندارید،

695
00:33:23,800 --> 00:33:24,920
‫برش دارید.

696
00:33:32,200 --> 00:33:33,040
‫سرورم،

697
00:33:33,640 --> 00:33:34,760
‫کتاب رو پیدا کردم.

698
00:33:35,760 --> 00:33:36,280
‫باشه.

699
00:33:43,400 --> 00:33:44,830
‫ممنونم ازتون، بانوی من.

700
00:33:44,880 --> 00:33:47,760
‫حتماً یه روز دیگه برای جبران
‫یه هدیه براتون میارم.

701
00:33:48,880 --> 00:33:49,760
‫از حضورتون مرخص می‌شم.

702
00:33:54,640 --> 00:33:55,720
‫مگه این همون کیسه عطری نبود...

703
00:33:56,200 --> 00:33:56,790
‫که اون و شیه یونگر...

704
00:33:56,840 --> 00:33:59,120
‫توی کتاب به نشونه‌ی هدیه
‫به هم دادن؟

705
00:34:01,080 --> 00:34:04,080
‫انگار از همین الان ریختن رو هم.

706
00:34:04,720 --> 00:34:06,070
‫چیزی فهمیدی؟

707
00:34:06,120 --> 00:34:07,440
‫فقط از همین یه دیدار،

708
00:34:07,640 --> 00:34:09,440
‫نتونستم هیچ نقشه‌ای رو حدس بزنم.

709
00:34:09,480 --> 00:34:10,000
‫اما،

710
00:34:10,760 --> 00:34:12,560
‫چشم‌هاش مکار و حسابگره،

711
00:34:12,840 --> 00:34:14,750
‫نشون می‌ده که
‫کلی فکر و نقشه توی سرش داره.

712
00:34:14,800 --> 00:34:17,310
‫تعجبی نداره که تونسته
‫دل اعلی‌حضرت رو به دست بیاره.

713
00:34:17,360 --> 00:34:18,880
‫چیز عجیبی...

714
00:34:19,200 --> 00:34:20,720
‫در رفتار یا حرف‌هاش دیدی؟

715
00:34:22,800 --> 00:34:23,600
‫عجیب...

716
00:34:25,880 --> 00:34:27,680
‫منظورتون چیه، سرورم؟

717
00:34:31,360 --> 00:34:36,080
‫[گشنمه... سبک روستایی... دنده خوک سرخ‌شده،
‫رنگارنگ، سفید، زرد و سیاه]
‫برو بررسی کن ببین...
‫قبل از اینکه وارد قصر بشه،
‫خطاطی یا نقاشی‌ای...
‫از خودش به جا گذاشته یا نه.

718
00:34:36,480 --> 00:34:39,000
‫جواب این سؤال ممکنه
‫در عمارت یو پیدا بشه.

719
00:34:51,640 --> 00:34:54,560
‫یو خاتون تا این وقت شب
‫هنوز داره کتاب‌ها رو مرتب می‌کنه؟

720
00:34:55,920 --> 00:34:58,520
‫حتماً می‌خواد
‫باری از دوش اعلی‌حضرت برداره.

721
00:34:58,880 --> 00:35:00,080
‫این حد از فداکاری...

722
00:35:01,000 --> 00:35:02,040
‫انقدر تأثیرگذاره...

723
00:35:02,760 --> 00:35:04,160
‫که حتی منم احساساتی شدم.

724
00:35:17,960 --> 00:35:19,760
‫بالاخره تونستی اشکت رو دربیاری؟

725
00:35:20,920 --> 00:35:23,240
‫اگه اشکی نمیاد، الکی زور نزن، باشه؟

726
00:35:29,680 --> 00:35:31,150
‫بعداً، به مطبخ سلطنتی بگو...

727
00:35:31,200 --> 00:35:32,680
‫براش یه خوراک مقوی و سبک

728
00:35:32,720 --> 00:35:34,350
‫برای آخر شب ببرن.

729
00:35:34,400 --> 00:35:35,440
‫چشم، اعلی‌حضرت.

730
00:35:58,800 --> 00:35:59,320
‫یو...

731
00:36:10,960 --> 00:36:12,440
‫داره دیرم می‌شه!

732
00:36:13,040 --> 00:36:14,230
‫چرا من از این موضوع خبر نداشتم؟

733
00:36:14,280 --> 00:36:15,590
‫حتماً هر روز باید واسه ادای احترام بریم؟

734
00:36:15,640 --> 00:36:17,230
‫اولش قرار بود هر روز صبح و عصر باشه،

735
00:36:17,280 --> 00:36:18,390
‫اما ملکۀ مادر
‫آرامش و سکوت رو ترجیح می‌دن،

736
00:36:18,440 --> 00:36:19,910
‫برای همین تاریخ ادای احترام...

737
00:36:19,960 --> 00:36:21,070
‫به روز اول و پانزدهم هر ماه تغییر کرد.

738
00:36:21,120 --> 00:36:22,560
‫یعنی همه اونجا هستن؟

739
00:36:22,800 --> 00:36:23,320
‫بانوی من.

740
00:36:24,280 --> 00:36:25,390
‫بد شد که. خیلی بد شد!

741
00:36:25,440 --> 00:36:25,920
‫بانوی من!

742
00:36:26,240 --> 00:36:27,720
‫بانوی من، لطفاً آروم‌تر برید!

743
00:36:29,400 --> 00:36:29,840
‫خواهر،

744
00:36:30,600 --> 00:36:32,200
‫به نظرت قشنگه؟

745
00:36:33,720 --> 00:36:34,400
‫آره.

746
00:36:35,720 --> 00:36:36,840
‫واقعاً قشنگه.

747
00:36:37,480 --> 00:36:39,430
‫استاد وِی اعظم واقعاً به فکرتونه

748
00:36:39,480 --> 00:36:41,400
‫که همچین عقیق قرمز کمیابی رو...

749
00:36:41,680 --> 00:36:43,480
‫به‌عنوان کادوی تولدتون پیدا کرد، بانو وِی.

750
00:36:44,760 --> 00:36:45,840
‫در مقایسه با این،

751
00:36:46,640 --> 00:36:48,320
‫هدایایی که ما خواهرها آماده کردیم...

752
00:36:48,640 --> 00:36:50,470
‫چنگی به دل نمی‌زنه.

753
00:36:50,520 --> 00:36:51,840
‫این حرف رو نزن، خواهر.

754
00:36:52,360 --> 00:36:54,470
‫نیت مهمه،

755
00:36:54,520 --> 00:36:55,440
‫نه ارزش مادی هدیه.

756
00:36:56,920 --> 00:36:58,590
‫در مورد اتفاقی که سری قبل
‫توی ضیافت قصر افتاد،

757
00:36:58,640 --> 00:37:00,120
‫هنوز ازت تشکر نکردم.

758
00:37:00,680 --> 00:37:02,200
‫نیازی به تشکر نیست، خواهر.

759
00:37:03,080 --> 00:37:04,120
‫این کار رو...

760
00:37:05,600 --> 00:37:07,920
‫بیشتر واسه این کردم که ازت دفاع کنم، خواهر.

761
00:37:09,160 --> 00:37:09,720
‫چرا؟

762
00:37:10,200 --> 00:37:11,440
‫دیگه چه دلیلی می‌تونه داشته باشه؟

763
00:37:12,160 --> 00:37:14,270
‫خواهر، تو هم قیافه داری،
‫هم اصل‌ونسب

764
00:37:14,320 --> 00:37:15,640
‫و هم اخلاق خوب،

765
00:37:16,120 --> 00:37:18,240
‫ولی به چشم اعلی‌حضرت نمیاد.

766
00:37:19,400 --> 00:37:20,150
‫در عوض،

767
00:37:20,200 --> 00:37:21,110
‫- اون یو خاتون بی‌حیا...
‫- کافیه.

768
00:37:21,160 --> 00:37:22,200
‫بسه.

769
00:37:22,880 --> 00:37:24,790
‫حالا که اون نظر اعلی‌حضرت رو جلب کرده،

770
00:37:24,840 --> 00:37:26,830
‫دیگه حتی به خودش زحمت نمی‌ده
‫بیاد به ملکۀ مادر ادای احترام کنه.

771
00:37:26,880 --> 00:37:28,990
‫چطور ممکنه اصلاً به ما خواهرها
‫اهمیتی بده؟

772
00:37:29,040 --> 00:37:29,800
‫همین رو بگو.

773
00:37:30,200 --> 00:37:31,400
‫ما می‌تونیم بگذریم،

774
00:37:31,680 --> 00:37:33,430
‫ولی تو فرق داری، بانو وِی.

775
00:37:33,480 --> 00:37:36,190
‫پدرت استاد وِی اعظمه
‫و ملکۀ مادر هم پشتشه.

776
00:37:36,240 --> 00:37:38,710
‫چطور می‌تونی بذاری
‫اون تو رو تحت‌الشعاع قرار بده؟

777
00:37:38,760 --> 00:37:40,640
‫گیریم که اعلی‌حضرت دوستش داره،
‫خب که چی؟

778
00:37:40,800 --> 00:37:41,800
‫وقتی پیداش بشه،

779
00:37:42,360 --> 00:37:45,960
‫خودم از جانب ملکۀ مادر
‫درست‌حسابی ادبش می‌کنم.

780
00:38:02,360 --> 00:38:04,400
‫بانو یو، خیلی دیر کردی.

781
00:38:05,240 --> 00:38:07,710
‫نکنه همۀ قوانینی که
‫موقع ورود به قصر یاد گرفتی رو یادت رفته؟

782
00:38:07,760 --> 00:38:08,440
‫خواهر وِی.

783
00:38:09,040 --> 00:38:11,640
‫بانو یو الان دیگه به مقام «خاتون»
‫ارتقا پیدا کرده.

784
00:38:13,680 --> 00:38:14,560
‫جای تعجب نداره.

785
00:38:15,480 --> 00:38:16,520
‫چه بی‌نزاکت.

786
00:38:17,480 --> 00:38:19,320
‫بازم از این مسخره‌بازی‌های تکراری.

787
00:38:20,200 --> 00:38:21,030
‫عجب معضلیه.

788
00:38:21,080 --> 00:38:22,600
‫به روی خودت نیار. آروم باش.

789
00:38:25,240 --> 00:38:26,240
‫مسیر رو اشتباه رفتم...

790
00:38:26,440 --> 00:38:27,480
‫و یه‌کم وقت تلف شد.

791
00:38:27,640 --> 00:38:29,360
‫لطفاً سرزنشم نکنید، خواهر.

792
00:38:31,440 --> 00:38:32,470
‫این چه طرز نگاه کردنه؟

793
00:38:32,520 --> 00:38:33,750
‫الان واسه من چشم‌غره رفتی؟

794
00:38:33,800 --> 00:38:34,990
‫واسه من چشم‌غره رفت؟

795
00:38:35,040 --> 00:38:36,790
‫آره، مطمئنم چشم‌غره رفت.

796
00:38:36,840 --> 00:38:37,990
‫من دیدم. من دیدم.

797
00:38:38,040 --> 00:38:38,760
‫این کار رو نکردم.

798
00:38:38,800 --> 00:38:40,120
‫یو وان‌یین، چطور جرئت می‌کنی!

799
00:38:48,800 --> 00:38:50,430
‫من کلاً قیافه‌م جوریه که انگار اخم کردم...

800
00:38:50,480 --> 00:38:51,550
‫و گاهی اوقات چشمم می‌پره.

801
00:38:51,600 --> 00:38:53,110
‫منظورم شخص خاصی نیست.

802
00:38:53,160 --> 00:38:55,160
‫امیدوارم بتونید درک کنید، خواهرها.

803
00:38:55,560 --> 00:38:55,960
‫تو...

804
00:38:56,920 --> 00:38:57,560
‫خواهر وِی.

805
00:38:58,520 --> 00:39:00,160
‫خواهر وِی، لطفاً آروم باش.

806
00:39:00,800 --> 00:39:01,720
‫شاید «یو خاتون»...

807
00:39:01,880 --> 00:39:04,190
‫واقعاً درگیر کار مهمی بوده

808
00:39:04,240 --> 00:39:05,560
‫و معطل شده.

809
00:39:08,280 --> 00:39:09,470
‫چه چیزی می‌تونه مهم‌تر از...

810
00:39:09,520 --> 00:39:11,830
‫ادای احترام به ملکۀ مادر باشه؟

811
00:39:11,880 --> 00:39:13,040
‫می‌دونم.

812
00:39:13,560 --> 00:39:15,680
‫شرط می‌بندم دوباره به باغ سلطنتی رفته...

813
00:39:16,080 --> 00:39:18,560
‫تا مخفیانه با یه نگهبان دیدار کنه.

814
00:39:19,520 --> 00:39:20,280
‫خواهر.

815
00:39:20,480 --> 00:39:22,480
‫بهتره مواظب حرف زدنت باشی.

816
00:39:22,680 --> 00:39:24,760
‫یهو دیدی دوباره رفت پیش اعلی‌حضرت
‫گریه‌زاری کرد

817
00:39:24,840 --> 00:39:26,670
‫و بعدش...

818
00:39:26,720 --> 00:39:27,560
‫بعدش چی؟

819
00:39:29,720 --> 00:39:31,440
‫درود بر اعلی‌حضرت.

820
00:39:32,360 --> 00:39:34,240
‫چرا تو هم زانو زدی، عزیزم؟

821
00:39:34,280 --> 00:39:37,080
‫بهت اجازه می‌دم از این به بعد
‫وقتی منو دیدی زانو نزنی.

822
00:39:37,440 --> 00:39:37,760
‫بیا.

823
00:39:41,120 --> 00:39:43,000
‫مواظب باش زانوهات درد نگیرن.

824
00:39:43,840 --> 00:39:45,240
‫ممنونم، اعلی‌حضرت.

825
00:39:48,720 --> 00:39:49,680
‫چرا اومدی اینجا؟

826
00:39:50,280 --> 00:39:51,200
‫اگه نیومده بودم،

827
00:39:51,560 --> 00:39:53,390
‫انقدر برات قلدری می‌کردن که بمیری.

828
00:39:53,440 --> 00:39:54,880
‫قلدری نمی‌کردن که.

829
00:39:54,960 --> 00:39:56,480
‫داشتیم با هم شوخی می‌کردیم.

830
00:40:00,080 --> 00:40:00,800
‫همین الان،

831
00:40:02,600 --> 00:40:04,200
‫کدومتون داشت پشت‌سرگویی می‌کرد؟

832
00:40:09,560 --> 00:40:09,960
‫تو؟

833
00:40:12,920 --> 00:40:13,680
‫من؟

834
00:40:14,480 --> 00:40:15,720
‫بهم بگو چی شد.

835
00:40:16,000 --> 00:40:17,720
‫من به گناهم اعتراف می‌کنم، اعلی‌حضرت!

836
00:40:18,800 --> 00:40:19,560
‫خیلی‌خب،

837
00:40:19,800 --> 00:40:20,720
‫این‌جوری در وقت صرفه‌جویی می‌شه.

838
00:40:21,600 --> 00:40:22,400
‫ببرینش!

839
00:40:22,520 --> 00:40:22,990
‫اعلی‌حضرت!

840
00:40:23,040 --> 00:40:23,470
‫بندازینش در کاخ سرد!

841
00:40:23,520 --> 00:40:24,670
‫به گناهم اعتراف می‌کنم، اعلی‌حضرت!

842
00:40:24,720 --> 00:40:25,400
‫نه، خواهش می‌کنم!

843
00:40:25,680 --> 00:40:26,680
‫به گناهم اعتراف می‌کنم!

844
00:40:26,880 --> 00:40:27,680
‫اعلی‌حضرت!

845
00:40:27,840 --> 00:40:28,350
‫اعلی‌حضرت!

846
00:40:28,400 --> 00:40:28,720
‫تو.

847
00:40:29,720 --> 00:40:30,800
‫توضیح بده.

848
00:40:34,600 --> 00:40:34,960
‫من...

849
00:40:35,160 --> 00:40:37,120
‫فقط خواستم به یو خاتون یادآوری کنم...

850
00:40:37,360 --> 00:40:38,840
‫که قوانین قصر رو رعایت کنه

851
00:40:38,880 --> 00:40:40,990
‫و درست‌حسابی به ملکۀ مادر
‫و اعلی‌حضرت خدمت کنه.

852
00:40:41,040 --> 00:40:41,840
‫ببرینش!

853
00:40:42,120 --> 00:40:43,510
‫اعلی‌حضرت، لطفاً بذارید توضیح بدم.

854
00:40:43,560 --> 00:40:44,080
‫من فقط...

855
00:40:44,560 --> 00:40:44,960
‫تو...

856
00:40:45,120 --> 00:40:46,790
‫- اون واقعاً فقط یه‌کم غیبت کرد.
‫- اعلی‌حضرت!

857
00:40:46,840 --> 00:40:47,550
‫نیازی به این کارها نیست.

858
00:40:47,600 --> 00:40:48,640
‫والامقام وِی.

859
00:40:49,640 --> 00:40:50,720
‫توضیح بده.

860
00:40:51,040 --> 00:40:51,840
‫اعلی‌حضرت!

861
00:40:52,920 --> 00:40:54,230
‫- واقعاً انقدرها هم جدی نیست.
‫- التماستون می‌کنم اعلی‌حضرت،

862
00:40:54,280 --> 00:40:56,880
‫به‌خاطر خدمات صادقانه پدرم به شما،

863
00:40:57,280 --> 00:40:58,880
‫بهم رحم کنید.
‫لطفاً بهم رحم کنید.

864
00:40:58,920 --> 00:41:01,160
‫می‌دونم پدرت استاد وِی اعظمه.

865
00:41:01,600 --> 00:41:02,320
‫خب که چی؟

866
00:41:04,320 --> 00:41:05,120
‫ببرینش!

867
00:41:05,480 --> 00:41:07,240
‫اعلی‌حضرت، به گناهم اعتراف می‌کنم!

868
00:41:07,280 --> 00:41:10,160
‫پسرم، چه نمایش قدرتی راه انداختی.

869
00:41:10,200 --> 00:41:11,040
‫پیداش شد،

870
00:41:12,000 --> 00:41:13,790
‫یکی از شخصیت‌های منفی اصلی داستان

871
00:41:13,840 --> 00:41:15,790
‫که نامادری شیاهو دان هم هست،

872
00:41:15,840 --> 00:41:17,040
‫ملکۀ مادر.

873
00:41:18,120 --> 00:41:19,760
‫این زن مغرور و متکبر...

874
00:41:19,960 --> 00:41:21,280
‫شیفته‌ی قدرته.

875
00:41:21,800 --> 00:41:23,510
‫از وقتی شیاهو دان شروع کرد به نافرمانی،

876
00:41:23,560 --> 00:41:25,350
‫به روش‌های کثیفی متوسل شد

877
00:41:25,400 --> 00:41:27,150
‫تا مجبورش کنه یه ولیعهد جوون بیاره

878
00:41:27,200 --> 00:41:28,920
‫و اونو به‌عنوان یه مهره جدید
‫برای خودش نگه داره.

879
00:41:29,200 --> 00:41:30,000
‫درسته.

880
00:41:30,120 --> 00:41:31,240
‫این پسرِ خودِ...

881
00:41:32,200 --> 00:41:33,040
‫شیاهو دانه.

882
00:41:35,680 --> 00:41:36,160
‫مادر.

883
00:41:37,240 --> 00:41:38,720
‫درود بر ملکۀ مادر.

884
00:41:38,840 --> 00:41:39,710
‫درود، پدر.

885
00:41:39,760 --> 00:41:41,320
‫[ولیعهد]

886
00:41:43,160 --> 00:41:45,480
‫[ملکۀ مادر]

887
00:41:46,840 --> 00:41:47,680
‫بلند شید.

888
00:41:48,720 --> 00:41:50,120
‫ممنونم، علیاحضرت.

889
00:41:57,040 --> 00:41:58,240
‫پسرم.

890
00:41:59,120 --> 00:42:02,320
‫نه‌تنها در دربار آشوب به پا کردی،

891
00:42:03,040 --> 00:42:05,160
‫بلکه امروز در حضور من هم...

892
00:42:05,480 --> 00:42:07,720
‫داری قدرتت رو به رخ می‌کشی؟

893
00:42:08,200 --> 00:42:09,960
‫مادر، چقدر زود متوجه شدید که...

894
00:42:10,560 --> 00:42:11,750
‫در دربار چه اتفاقی افتاده.

895
00:42:11,800 --> 00:42:13,400
‫ترجیح می‌دادم نشنوم.

896
00:42:14,640 --> 00:42:16,520
‫ولی خودت رو ببین
‫که چطور مثل دیوانه‌ها رفتار می‌کنی.

897
00:42:16,720 --> 00:42:18,350
‫الان دیگه کل قصر باخبر شدن.

898
00:42:18,400 --> 00:42:19,800
‫چطور می‌تونستم نشنوم؟

899
00:42:23,080 --> 00:42:25,680
‫با سروصداهاشون حسابی
‫سرم رو درد آوردن.

900
00:42:26,480 --> 00:42:27,830
‫حقشون نیست که بمیرن؟

901
00:42:27,880 --> 00:42:29,160
‫فقط چون رو اعصابت بودن...

902
00:42:29,720 --> 00:42:31,440
‫خواستی بکشی‌شون؟

903
00:42:31,600 --> 00:42:32,200
‫پس چی؟

904
00:42:32,640 --> 00:42:33,560
‫پس منظورت اینه که...

905
00:42:35,080 --> 00:42:36,400
‫همه‌چی تقصیر اونا بوده؟

906
00:42:36,440 --> 00:42:37,240
‫معلومه.

907
00:42:38,560 --> 00:42:39,880
‫خب، منطقیه.

908
00:42:40,080 --> 00:42:42,760
‫مگه می‌شه امپراتور اشتباه کنه؟

909
00:42:44,080 --> 00:42:45,160
‫اگه تقصیری هم باشه،

910
00:42:46,240 --> 00:42:48,160
‫حتماً گردن یکی دیگه‌ست.

911
00:42:49,360 --> 00:42:50,560
‫یو خاتونِ گستاخ!

912
00:42:50,840 --> 00:42:52,270
‫جادو کردن امپراتور
‫و فریب دادن قضاوتش...

913
00:42:52,320 --> 00:42:53,400
‫مجازاتش مرگه!

914
00:42:53,440 --> 00:42:53,830
‫نگهبان‌ها!

915
00:42:53,880 --> 00:42:54,200
‫بله!

916
00:42:54,680 --> 00:42:56,910
‫این خاتون پلید رو
‫که در دربار آشوب به پا کرده

917
00:42:56,960 --> 00:42:59,280
‫و هیچ احترامی برای بزرگترانش قائل نیست،
‫دستگیر کنید...

918
00:42:59,680 --> 00:43:01,350
‫و ببریدش تا زنده‌به‌گور بشه!

919
00:43:01,400 --> 00:43:02,520
‫اگه کسی جرئت داره بهش دست بزنه!

920
00:43:05,080 --> 00:43:05,800
‫چطور جرئت می‌کنی!

921
00:43:06,000 --> 00:43:08,000
‫تو هنوز حاکم این قصر نیستی!

922
00:43:08,440 --> 00:43:09,150
‫همین الان بگیریدش!

923
00:43:09,200 --> 00:43:09,640
‫مادر!

924
00:43:12,680 --> 00:43:17,680
‫» ترجمه از الهام صدر «

925
00:43:19,680 --> 00:43:29,680
دانلود فیلم و سریال
M O V I E S H O . C O M