﻿1
00:00:00,020 --> 00:00:06,020
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

2
00:00:06,480 --> 00:00:07,700
‫هی! گوش کن!

3
00:00:08,300 --> 00:00:10,660
‫نمی‌خوای اون کتابو پس بگیری؟

4
00:00:18,040 --> 00:00:19,000
‫ها؟

5
00:00:19,024 --> 00:00:48,024
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

6
00:01:51,820 --> 00:01:56,850
‫در قرن سیزدهم، امپراتوری پهناوری در سراسر اوراسیا پدیدار شد.

7
00:01:57,390 --> 00:02:00,020
‫چنگیزخان، «فرمانروای جهانگیر».

8
00:02:01,000 --> 00:02:06,440
‫او که به خان بزرگ مشهور شد، همراه با خاندانش امپراتوری مغول را ساخت.

9
00:02:07,380 --> 00:02:10,670
‫گرچه مغول‌ها در آغاز فقط قبیله‌ای کوچک بودند،

10
00:02:10,670 --> 00:02:17,400
‫تا سال ۱۲۰۶ میلادی، قبایل دیگر دشت را فتح کرده و به قدرتی بزرگ تبدیل شده بودند.

11
00:02:17,400 --> 00:02:24,250
‫اندکی بعد، به سرزمین‌های گوناگونِ هم‌مرز با دشت تاختند.

12
00:02:28,650 --> 00:02:30,460
‫هی، برادرا...

13
00:02:30,460 --> 00:02:31,710
‫تولوی.

14
00:02:35,600 --> 00:02:37,050
‫هنوز به اندازۀ کافی ننوشیدی؟

15
00:02:38,010 --> 00:02:39,260
‫خوش برگشتی.

16
00:02:43,460 --> 00:02:45,350
‫لشکرکشی به خوارزم چطور پیش رفت؟

17
00:02:46,830 --> 00:02:48,810
‫خوب، جز اینکه...

18
00:02:49,120 --> 00:02:51,180
‫سربازای زیادی از دست دادیم.

19
00:02:51,440 --> 00:02:52,340
‫ننگش به گردن منه.

20
00:02:52,340 --> 00:02:54,220
‫شک و تردیدای تو مقصره، جوچی.

21
00:02:54,220 --> 00:02:56,710
‫فقط کافی بود از فرمان پدر پیروی کنی.

22
00:02:56,710 --> 00:02:58,370
‫بسه دیگه، شما دوتا.

23
00:02:59,060 --> 00:03:02,080
‫تو چطور، تولوی؟ فکر کنم تو ایران بودی؟

24
00:03:03,100 --> 00:03:03,700
‫درسته.

25
00:03:03,700 --> 00:03:06,840
‫در نبرد، نام چنگیزخانو سربلند کردم.

26
00:03:07,440 --> 00:03:10,970
‫باریکلا اوتچیگین، امپراتور آینده‌مون.
اسم دیگه‌ش تموگه‌ست

27
00:03:18,330 --> 00:03:21,260
‫تازه، چیز خوبی هم به دست آوردم.

28
00:03:24,170 --> 00:03:25,530
‫یه کتاب به زبان بیگانه؟

29
00:03:25,530 --> 00:03:27,730
‫شنیدم اسمش اصوله.

30
00:03:28,730 --> 00:03:33,690
‫همسرم این کتابو به‌عنوان نشانه‌ای از دلاوری‌هام ازم خواسته.

31
00:03:33,690 --> 00:03:36,460
‫چه زن بی‌توقعیه!

32
00:03:36,460 --> 00:03:39,230
‫می‌تونست به‌جاش طلا یا جواهر بخواد.

33
00:03:40,750 --> 00:03:44,500
‫برای خوشحال‌کردنش هر کاری می‌کنم.

34
00:03:46,120 --> 00:03:47,750
‫خب، توی این کتاب چی نوشته؟

35
00:03:51,240 --> 00:03:52,340
‫هیچ ایده‌ای ندارم.

36
00:03:53,690 --> 00:03:57,120
‫آها، پس دانشمندی داری که بتونه محتواشو توضیح بده؟

37
00:03:57,120 --> 00:03:58,250
‫نه.

38
00:03:58,250 --> 00:04:01,300
‫همسرت می‌تونه زبانای بیگانه بخونه؟

39
00:04:01,300 --> 00:04:02,920
‫فکر نکنم!

40
00:04:04,040 --> 00:04:05,220
‫ای وای.

41
00:04:08,090 --> 00:04:12,400
‫برای همین، می‌خواستم تو رو به شاهزاده تولوی معرفی کنم.

42
00:04:12,950 --> 00:04:14,940
‫دختر یه دانشمندی، نه؟

43
00:04:15,280 --> 00:04:17,700
‫ترجیح می‌دادم خودم داوطلب بشم،

44
00:04:17,700 --> 00:04:20,240
‫ولی متأسفانه فقط چیزای ساده رو می‌تونم بخونم و بنویسم.

45
00:04:20,950 --> 00:04:23,480
‫البته زبانای جدیدو زود یاد می‌گیرم.

46
00:04:24,820 --> 00:04:27,830
‫چرا اون کتاب رو می‌خواست؟

47
00:04:27,830 --> 00:04:30,140
‫ها؟ نمی‌دونم.

48
00:04:30,140 --> 00:04:31,790
‫حتی نمی‌تونه بخونه توش چی نوشته.

49
00:04:31,790 --> 00:04:34,590
‫و اونو به‌جای طلا یا نقره خواسته.

50
00:04:34,590 --> 00:04:36,260
‫درخواست عجیبیه، شکی نیست.

51
00:04:36,720 --> 00:04:40,000
‫با این حال، این فرصت توئه که به خاندان امپراتوری خدمت کنی.

52
00:04:40,000 --> 00:04:42,430
‫و دوباره اون کتابو تو دستات بگیری.

53
00:04:42,740 --> 00:04:45,200
‫معاملۀ بدی نیست، مگه نه؟

54
00:04:47,160 --> 00:04:51,520
‫امپراتور مغول؟ خدمت به خاندانش؟

55
00:04:51,910 --> 00:04:54,900
‫نه، قبل از اون... قبل از همۀ اینا...

56
00:04:55,340 --> 00:04:58,610
‫همسرم این کتابو ازم خواسته.

57
00:05:01,780 --> 00:05:04,920
‫بانوی من برای این مرد؟!

58
00:05:06,940 --> 00:05:11,420
‫امم، اتفاقی که برای خانواده‌ت افتاد، خب، تأسف‌باره.

59
00:05:11,420 --> 00:05:13,580
‫پس بذار عذرخواهی کنم.

60
00:05:13,580 --> 00:05:16,090
‫ولی من چاره‌ای نداشتم.

61
00:05:16,340 --> 00:05:19,810
‫هر کاری می‌تونم می‌کنم تا نظرشونو جلب کنم.

62
00:05:19,810 --> 00:05:21,970
‫نمی‌خوام منو به خط مقدم بفرستن.

63
00:05:22,510 --> 00:05:26,850
‫پسرای هم‌سن منو می‌فرستن جلوی جلوی سپاهای لشکرکشی‌شون.

64
00:05:27,230 --> 00:05:28,720
‫تا سپر انسانی بشن.

65
00:05:31,440 --> 00:05:36,180
‫تو هنوز اون‌قدر بزرگ نیستی که ریش دربیاری. اسیرت کردن؟

66
00:05:36,180 --> 00:05:37,220
‫درسته.

67
00:05:37,700 --> 00:05:40,030
‫نه، دیگه حرف‌زدن از گذشته کافیه.

68
00:05:40,030 --> 00:05:42,240
‫این فرصت منه که تو دنیا خودمو بالا بکشم.

69
00:05:42,240 --> 00:05:43,720
‫با این نظم اجتماعی تازه،

70
00:05:43,720 --> 00:05:46,990
‫راه موفقیت بر پایۀ شایستگی به رومون باز شده.

71
00:05:46,990 --> 00:05:49,620
‫هر کاری لازم باشه می‌کنم تا زنده بمونم و به جایی برسم.

72
00:05:49,620 --> 00:05:52,710
‫الان فرصت توئه که از سوادت بیشترین استفاده رو ببری.

73
00:05:52,710 --> 00:05:54,920
‫و از اون صورت دل‌ربات هم استفاده کنی.

74
00:05:55,260 --> 00:05:59,880
‫اگه بخت یارت باشه، می‌تونی ملازم یه آدم بلندمرتبه بشی.

75
00:06:01,560 --> 00:06:04,370
‫همون‌طور که می‌بینین، لبخندش خیلی دل‌رباست.

76
00:06:05,780 --> 00:06:08,540
‫برای همین باید یه کاری بکنی.

77
00:06:08,540 --> 00:06:10,220
‫ولی دقیقاً چه کاری؟

78
00:06:10,830 --> 00:06:15,070
‫من از کجا باید بدونم تو این وضعیت چه راهیو انتخاب کنم؟

79
00:06:16,510 --> 00:06:18,110
‫باید چی‌کار کنم؟

80
00:06:22,100 --> 00:06:23,900
‫ولی اگه درس بخونی و دانا بشی،

81
00:06:23,900 --> 00:06:29,010
‫تو هر دردسری که بیفتی، بهترین راهِ عمل رو می‌فهمی.

82
00:06:42,860 --> 00:06:47,340
‫من هم به حکمت باستان مسلطم، هم به آموزه‌های نو.

83
00:06:47,760 --> 00:06:49,210
‫نیازی به گفتن نیست...

84
00:06:49,680 --> 00:06:51,970
‫که می‌تونم اون کتاب، اصول اقلیدسو بخونم.

85
00:06:54,000 --> 00:06:55,210
‫حق با توئه.

86
00:06:57,370 --> 00:07:01,040
‫می‌خوام زندگی راحتی داشته باشم و هر روز غذای خوب بخورم.

87
00:07:04,700 --> 00:07:06,840
‫شاید این همون فرصت بزرگ من باشه!

88
00:07:06,840 --> 00:07:09,850
‫مطمئنم اگه با هم کار کنیم، می‌تونیم انجامش بدیم!

89
00:07:09,850 --> 00:07:11,620
‫آ-آره.

90
00:07:12,160 --> 00:07:15,840
‫اِ... اسم من شیراست. اهل سمرقندم.

91
00:07:17,160 --> 00:07:18,890
‫من ستاره‌م.

92
00:07:18,890 --> 00:07:19,980
‫ستاره؟

93
00:07:20,410 --> 00:07:21,560
‫امم... صبر کن.

94
00:07:21,560 --> 00:07:23,270
‫با همچین اسم پرزرق‌وبرقی...

95
00:07:23,270 --> 00:07:26,240
‫آره، من برده‌ام. که چی؟

96
00:07:28,580 --> 00:07:30,440
‫شاید نظم اجتماعی تازه‌ای باشه،

97
00:07:30,440 --> 00:07:33,100
‫ولی خانواده‌دار بودن هنوز آدمو خیلی جلو میندازه.

98
00:07:33,480 --> 00:07:36,260
‫مخصوصاً وقتی با خاندان امپراتوری سروکار داری.

99
00:07:37,100 --> 00:07:39,060
‫خب، فکر کنم می‌تونی دروغ بگی.

100
00:07:39,480 --> 00:07:41,440
‫یه اسم باوقارتر انتخاب کنیم.

101
00:07:43,300 --> 00:07:44,530
‫در اون صورت...

102
00:07:58,240 --> 00:07:59,170
‫خوب گوش کن.

103
00:07:59,170 --> 00:08:04,490
‫هر کسی که به حضور مغولا پذیرفته میشه، باید از میان دو آتش بگذره.

104
00:08:04,490 --> 00:08:07,480
‫باور دارن آتش قدرت پاک‌کردن شر رو داره.

105
00:08:08,300 --> 00:08:10,180
‫یه آیین کافرانه، ها؟

106
00:08:17,350 --> 00:08:20,810
‫راستی، حتماً حتماً پات رو روی آستانۀ ورودی نذار.

107
00:08:21,290 --> 00:08:23,190
‫اگه این کارو بکنی، اعدامت می‌کنن.

108
00:08:48,520 --> 00:08:52,060
‫«درود، دخترِ دانشمند! خوشحالم می‌بینم هنوز زنده‌ای،»

109
00:08:52,060 --> 00:08:53,930
‫اعلیحضرت این‌طور می‌فرمایند.

110
00:09:10,270 --> 00:09:11,990
‫اسم من...

111
00:09:15,120 --> 00:09:18,080
‫فاطیماست، اعلی‌حضرت.

112
00:09:25,060 --> 00:09:27,690
‫این آتیشا هرگز برای پاک‌کردنشون کافی نیستن.

113
00:09:30,430 --> 00:09:34,220
‫نه اون روزای مهربونی که دیگه جز تو خاطراتم وجود ندارن.

114
00:09:35,040 --> 00:09:37,500
‫نه پیوندم با بانو و بقیه.

115
00:09:39,750 --> 00:09:44,560
‫اگه هنوز کاری از دستم بربیاد، پس گرفتن اون کتابه.

116
00:09:45,610 --> 00:09:49,570
‫تا آن روز، کنیز بانوی خودم باقی می‌مونم.

117
00:10:06,480 --> 00:10:11,210
‫به لطف حرف خوب فرمانده، از سرنوشت خط مقدم نجات پیدا کردم.

118
00:10:11,600 --> 00:10:13,270
‫اون زنِ تولویه؟

119
00:10:13,270 --> 00:10:18,680
‫نه، شاهدخت سرقویتی باید تو اردوگاه اصلی مغولا باشه، خیلی دور تو شرق.

120
00:10:19,670 --> 00:10:22,980
‫پس اون کیه؟ زن یکی از ژنرالاست؟

121
00:10:22,980 --> 00:10:23,890
‫چی؟

122
00:10:23,890 --> 00:10:28,560
‫مغولا همیشه چندتا زنو با خودشون می‌برن، حتی تو لشکرکشیا.

123
00:10:28,560 --> 00:10:30,690
‫چندتا زن تو لشکرکشی؟

124
00:10:30,690 --> 00:10:33,000
‫حتی نمی‌تونم تصورش کنم.

125
00:10:35,030 --> 00:10:37,420
‫اول باید درباره‌شون یاد بگیرم.

126
00:10:38,590 --> 00:10:41,850
‫شیرا، چند کلمۀ سادۀ مغولی یادم بده.

127
00:10:41,850 --> 00:10:43,520
‫می‌خوام سریع جلو بیفتم.

128
00:10:43,520 --> 00:10:46,710
‫پس در عوض، ازت می‌خوام وقت نیاز کمکم کنی.

129
00:10:47,290 --> 00:10:48,560
‫البته.

130
00:10:48,560 --> 00:10:50,600
‫ما تو یه جبهه‌ایم، مگه نه؟

131
00:10:51,590 --> 00:10:55,630
‫همۀ آدمای اینجا دشمن منن.

132
00:10:57,260 --> 00:11:01,810
‫تا آخرین نفس می‌جنگم، هرچقدر هم تنها باشم.

133
00:11:13,910 --> 00:11:16,360
‫همه‌جا دنبالت گشتم، تورگنه.

134
00:11:16,780 --> 00:11:18,030
‫شاهزاده اوگتای.

135
00:11:20,780 --> 00:11:25,500
‫ای وای. حتی یه کلمه قدردانی برای شوهرت که از جنگ برگشته نداری؟

136
00:11:26,590 --> 00:11:30,040
‫من زن تو نیستم.

137
00:11:30,520 --> 00:11:32,220
‫من دشمنتم.

138
00:11:41,580 --> 00:11:43,920
‫سال ۱۲۲۱ است.

139
00:11:44,230 --> 00:11:48,220
‫پس از دوره‌ای کوتاه استراحت در طالقان، سپاه مغول...
یه جا تو افغانستانِ امروزیه نزدیک مرز ایران

140
00:11:49,290 --> 00:11:52,430
‫بار دیگر در پاییز به راه می‌افتد.

141
00:11:53,430 --> 00:11:56,950
‫یکی از قدرت‌های بزرگ آسیای میانه: امپراتوری خوارزمشاهیان.

142
00:11:57,620 --> 00:12:01,870
‫مغول‌ها به سوی جنوب می‌روند تا آخرین فرمانروایش را شکست دهند.

143
00:12:02,680 --> 00:12:08,280
‫این درگیری بعدها در تاریخ به نبرد سند معروف شد.

144
00:12:10,510 --> 00:12:12,840
‫در همین حال، دور از عرصۀ عریانِ تاریخ،

145
00:12:12,840 --> 00:12:18,620
‫اسیرانی که در ایران گرفته شده بودند، راهپیمایی 
‫طولانی‌شان را تا اردوگاه اصلی مغول ادامه دادند.

146
00:12:19,230 --> 00:12:20,890
‫نیم سال گذشته.

147
00:12:20,890 --> 00:12:22,800
‫دیگه چقدر طول می‌کشه؟

148
00:12:22,800 --> 00:12:24,220
‫توقف!

149
00:12:27,110 --> 00:12:29,370
‫فوراً افراختن چادرها رو شروع کنین!

150
00:12:29,370 --> 00:12:34,160
‫مهمان محترم خان بزرگ از شرق به این سمت میاد.

151
00:12:34,160 --> 00:12:37,320
‫باید اردو بزنیم و برای شب اقامتش جا فراهم کنیم.

152
00:12:44,880 --> 00:12:46,700
کمکی از دستم برمیاد؟

153
00:12:47,630 --> 00:12:50,290
‫نه، این کار مردونه‌ست.

154
00:12:55,800 --> 00:12:57,370
‫متوجه شدم.

155
00:12:59,400 --> 00:13:03,930
‫هنوز چیزای زیادی از شیوۀ زندگی مغولا هست که برام گیج‌کننده‌ست.

156
00:13:04,440 --> 00:13:07,100
‫ولی کم‌کم دارم می‌فهممش.

157
00:13:09,430 --> 00:13:12,150
‫همه‌شون بدون من درمونده‌ن.

158
00:13:12,150 --> 00:13:16,840
‫مثلاً ورودی چادراشون همیشه رو به جنوبه.

159
00:13:16,840 --> 00:13:19,320
‫چیکار می‌کنین؟! وقت آب دادن به حیووناست!

160
00:13:19,320 --> 00:13:23,530
‫تازه، برنامۀ روزانۀ سخت‌گیرانه‌ای هم دارن.

161
00:13:26,790 --> 00:13:30,840
‫کنجکاوم بدونم زمان رو چطور حساب می‌کنن.

162
00:13:37,980 --> 00:13:40,460
‫فهمیدم. ساعت آفتابیه.

163
00:13:40,830 --> 00:13:44,220
‫جایی که نور داخل چادر می‌افته، زمان رو بهشون نشون می‌ده.

164
00:13:46,120 --> 00:13:49,290
‫هوشمندانه‌ست که کل چادر مثل ساعت عمل می‌کنه.

165
00:13:50,840 --> 00:13:54,720
‫البته اسطرلاب زمانو دقیق‌تر نشون می‌ده.

166
00:13:54,720 --> 00:13:56,750
‫این چیزی جز حکمت وحشیا نیست.

167
00:14:06,280 --> 00:14:07,430
‫شنیدی؟

168
00:14:07,430 --> 00:14:11,960
‫می‌گن مهمون امشب حکیمی از شرقه که راز نامیرایی رو می‌دونه.

169
00:14:11,960 --> 00:14:13,240
‫نامیرایی؟

170
00:14:13,240 --> 00:14:14,880
‫ببخشید.

171
00:14:14,880 --> 00:14:18,860
‫ما اویغورهایی از شهر نزدیک اینجاییم.

172
00:14:18,860 --> 00:14:21,700
‫برای استاد حکیم پیشکش آوردیم.

173
00:14:21,700 --> 00:14:23,430
‫ممکنه ما رو پیشش ببرین؟

174
00:14:23,430 --> 00:14:24,140
‫چی؟

175
00:14:24,140 --> 00:14:25,760
‫نه، من زیادی می‌ترسم.

176
00:14:25,760 --> 00:14:26,800
‫ولی...

177
00:14:27,040 --> 00:14:31,380
‫قبول دارم فکرِ آدم نامیرا یه کم ترسناکه. با این حال...

178
00:14:34,230 --> 00:14:35,940
‫از این طرف.

179
00:14:36,820 --> 00:14:38,400
‫تویی، رئیس؟

180
00:14:38,400 --> 00:14:40,080
‫اوه، چینقای!

181
00:14:40,080 --> 00:14:42,700
‫تو همراه حکیم بودی؟

182
00:14:42,700 --> 00:14:46,450
‫اوه، ببخشید. باید شما رو جناب چینقای صدا می‌زدم.

183
00:14:46,450 --> 00:14:50,200
‫نیازی نیست. وقتی فقط یه دست‌فروش بودم، خیلی کمکم کردی.

184
00:14:50,740 --> 00:14:52,430
‫برای استاد حکیم.

185
00:14:52,430 --> 00:14:56,420
‫شراب، نان و هندوانه از شهر ما، جان‌بالق.

186
00:14:56,420 --> 00:14:58,130
‫هـ... هندونه!

187
00:14:58,600 --> 00:15:01,340
‫خیلی عالی به نظر می‌رسن. لطفاً بفرمایین داخل.

188
00:15:02,170 --> 00:15:04,040
‫بیا. تو اینو بیار.

189
00:15:04,040 --> 00:15:04,800
‫ها؟

190
00:15:05,390 --> 00:15:07,760
‫اوم، من...

191
00:15:08,630 --> 00:15:10,600
‫چی شده؟ دنبالشون برو.

192
00:15:10,600 --> 00:15:11,720
‫ولی...

193
00:15:14,360 --> 00:15:16,190
‫آدم نامیرا؟

194
00:15:16,870 --> 00:15:18,910
‫همچین کسی که واقعاً نمی‌تونه وجود داشته باشه.

195
00:15:18,910 --> 00:15:21,150
‫خودم می‌رم حقیقتو می‌بینم.

196
00:15:26,700 --> 00:15:28,200
‫اجازه بدین معرفیشون کنم.

197
00:15:28,200 --> 00:15:34,960
‫به دعوت خان بزرگ، و در حال سفر به سوی غرب:

198
00:15:34,960 --> 00:15:38,830
‫حکیم، استاد چانگ‌چون.

199
00:15:38,830 --> 00:15:41,090
‫یعنی دویست سال زنده بوده؟

200
00:15:41,090 --> 00:15:43,200
‫وحشت کردم!

201
00:15:43,200 --> 00:15:44,930
‫لطفاً پیشکش رو تقدیم کنین.

202
00:15:55,430 --> 00:15:57,890
‫استاد چانگ‌چون چنین می‌پرسند.

203
00:15:58,410 --> 00:16:02,360
‫«کسی اینجا خورشیدگرفتگیِ روز اول ماه پنجم رو دید؟»

204
00:16:03,590 --> 00:16:05,370
‫خورشیدگرفتگی؟

205
00:16:05,370 --> 00:16:07,070
‫اوه، بله، واقعاً یکی بود.

206
00:16:07,380 --> 00:16:09,030
‫در ساعت مار.

207
00:16:09,380 --> 00:16:12,740
‫حدود هفت‌دهم خورشید باید پوشیده شده بوده باشه.

208
00:16:12,960 --> 00:16:14,830
‫مـ... منم دیدم.

209
00:16:15,370 --> 00:16:17,180
‫من هم دیدم.

210
00:16:17,930 --> 00:16:23,500
‫اون روز، از نزدیک سمرقند می‌گذشتم.

211
00:16:23,960 --> 00:16:30,470
‫آسمان کمی تاریک شد. خورشید، حدود شش‌دهم، پوشیده شد.

212
00:16:33,230 --> 00:16:35,100
‫سایه‌های هلالی از میون درختا.

213
00:16:36,260 --> 00:16:37,680
‫خورشیدگرفتگی.

214
00:16:38,810 --> 00:16:42,060
‫ارباب محمد شاید از این یادداشتی برداشته باشه.

215
00:16:42,060 --> 00:16:44,750
‫ولی من حتی زمان دقیقش رو هم الان نمی‌دونم.

216
00:16:48,470 --> 00:16:51,320
‫اون موقع. نور خورشید.

217
00:16:52,220 --> 00:16:56,750
‫روی لبۀ تیرای سقف می‌تابید. داخل چادر.

218
00:16:57,990 --> 00:17:00,340
‫لبۀ تیرای سقف، ساعت اژدها رو نشون می‌ده.

219
00:17:00,340 --> 00:17:04,210
‫یعنی این اطراف، گرفتگی دیرتر شروع شده؟

220
00:17:04,210 --> 00:17:09,280
‫استاد چانگ‌چون خورشیدگرفتگی رو کنار رود خرلن در شرق دیدن.

221
00:17:09,280 --> 00:17:10,440
‫زمانش نیمروز بوده.

222
00:17:10,440 --> 00:17:11,930
‫پس حتی دیرتر.

223
00:17:13,640 --> 00:17:16,270
‫ایشون تونستن ستاره‌ها رو تو آسمون ببینن.

224
00:17:17,610 --> 00:17:20,310
‫شدت خورشیدگرفتگی هم فرق می‌کنه؟

225
00:17:22,920 --> 00:17:27,290
‫«در خورشیدگرفتگی، ماه سایه‌ش رو روی خورشید می‌اندازه.»

226
00:17:27,290 --> 00:17:32,070
‫«می‌شه اونو مثل پوشوندن این شعله با بادبزن تصور کرد.»

227
00:17:32,710 --> 00:17:35,060
‫«از جایی که من نشستم، شعله دیده نمی‌شه،

228
00:17:35,060 --> 00:17:37,490
‫ولی بقیۀ شما منظرۀ متفاوتی می‌بینین.»

229
00:17:39,390 --> 00:17:42,590
‫دنیا واقعاً جای پهناوریه.

230
00:17:44,920 --> 00:17:48,920
‫ببخشید که نفهمیدم تو همراه اونا نیستی.

231
00:17:49,670 --> 00:17:52,790
‫من چینقای هستم، یه اویغور.

232
00:17:52,790 --> 00:17:56,140
‫تو روزای دست‌فروشیم کمی فارسی یاد گرفتم.

233
00:17:57,120 --> 00:18:00,150
‫اِ... اسم من فاطیماست.

234
00:18:00,150 --> 00:18:04,270
‫به شرق سفر می‌کنم تا به همسر شاهزاده تولوی خدمت کنم.

235
00:18:04,270 --> 00:18:06,940
‫اوه، همسر تولوی، شاهدخت سرقویتی؟

236
00:18:08,020 --> 00:18:10,290
‫پس ندیمۀ ایشونی، ها؟

237
00:18:10,290 --> 00:18:12,990
‫حالا هوشی که نشون دادی منطقیه.

238
00:18:13,440 --> 00:18:15,160
‫لطف دارین.

239
00:18:15,790 --> 00:18:17,620
‫و خب، ام...

240
00:18:18,000 --> 00:18:22,210
‫ممکنه جسارت کنم و بپرسم، ام، استاد حکیم چند سالشونه؟

241
00:18:24,550 --> 00:18:27,130
‫می‌خوای بیشتر دربارۀ نامیرایی بدونی؟

242
00:18:27,610 --> 00:18:33,040
‫متأسفانه نمی‌تونم راز ایشون رو پیش از خان بزرگ برای تو فاش کنم.

243
00:18:34,670 --> 00:18:38,300
‫نه، علاقه‌ای به نامیراشدن ندارم.

244
00:18:38,680 --> 00:18:41,820
‫زمانی یه کتاب خوندم که همچین داستانی توش بود.

245
00:18:42,510 --> 00:18:46,520
‫دربارۀ مردی بود که در جست‌وجوی عمر طولانی به هند سفر کرد.

246
00:18:46,520 --> 00:18:48,280
‫اما مردانی که اونجا پیدا کرد،

247
00:18:48,280 --> 00:18:52,280
‫از پدرها و پدربزرگ‌هایی مراقبت می‌کردن که اونقدر پیر بودن که حتی نمی‌تونستن وایسن.

248
00:18:52,750 --> 00:18:54,170
‫علاوه بر این...

249
00:18:54,170 --> 00:18:55,700
‫پدربزرگِ پدربزرگم.

250
00:18:55,700 --> 00:18:59,160
‫باید با این پارچه بپوشونمش، وگرنه موشا بدنش رو جوئن.

251
00:18:59,560 --> 00:19:02,660
‫با این حال، زنده‌ست و از عمر طولانی برخورداره.

252
00:19:03,370 --> 00:19:07,210
‫اون مرد با شنیدن این، دیگه دنبال عمر دراز نرفت.

253
00:19:08,680 --> 00:19:11,850
‫به‌جای رسیدن به نامیرایی با سرپیچی از خدا،

254
00:19:11,850 --> 00:19:15,180
‫بهتره مرگی سالم و طبیعی رو بپذیریم.

255
00:19:15,180 --> 00:19:17,220
‫پند اون داستان همین بود.

256
00:19:18,830 --> 00:19:22,430
‫راستش، استاد چانگ‌چون اونو برای من فاش کردن.

257
00:19:22,820 --> 00:19:24,890
‫راز نامیرایی رو.

258
00:19:27,210 --> 00:19:31,770
‫دختر باهوشی هستی، پس استثنا قائل می‌شم و باهات در میون می‌ذارم.

259
00:19:32,000 --> 00:19:35,110
‫راز نامیرایی اینه که...

260
00:19:37,770 --> 00:19:38,970
‫وجود نداره.

261
00:19:38,970 --> 00:19:41,650
‫همۀ ما باید مرگی سالم و طبیعی رو بپذیریم.

262
00:19:45,340 --> 00:19:47,900
‫می‌بینم که هم در شرق و هم در غرب حکیم پیدا می‌شه.

263
00:19:48,970 --> 00:19:52,970
‫امپراتوری ما شاید نیرومند باشه، اما هنوز جوونه.

264
00:19:52,970 --> 00:19:55,420
‫چیزهای زیادی هست که هنوز باید یاد بگیریم.

265
00:19:55,660 --> 00:20:00,280
‫فاطیما، ما به حکمت تو خیلی نیاز داریم.

266
00:20:11,650 --> 00:20:15,400
‫راه موفقیت بر پایۀ شایستگی به رومون باز شده.

267
00:20:16,500 --> 00:20:19,860
‫دقیقاً چه کاری از دست من برمیاد؟

268
00:20:20,710 --> 00:20:23,790
‫من... قصد دارم به سفر برم.

269
00:20:25,130 --> 00:20:27,040
‫اون موقع...

270
00:20:28,940 --> 00:20:31,730
‫چرا این‌قدر احساس درموندگی کردم؟

271
00:20:39,800 --> 00:20:41,720
‫راه برین! تقریباً رسیدیم!

272
00:20:48,000 --> 00:20:49,600
‫برگشتیم.

273
00:20:49,620 --> 00:20:57,620
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

274
00:20:58,940 --> 00:21:02,730
‫طبق نقشۀ جهانِ ابوریحان بیرونی که زمانی دیده بودم...

275
00:21:03,840 --> 00:21:06,720
‫حالا خودمو درست در لبۀ اون می‌بینم.

276
00:21:14,090 --> 00:21:15,040
‫چه سرده!

277
00:21:15,340 --> 00:21:17,110
‫بـ... باورم نمی‌شه این‌قدر سرده!

278
00:21:17,110 --> 00:21:18,810
‫دارم یخ می‌زنم!

279
00:21:18,810 --> 00:21:20,160
‫اینا رو بپوشین.

280
00:21:20,680 --> 00:21:23,260
‫به اُردوی شاهدخت سرقویتی خوش اومدین.

281
00:21:23,260 --> 00:21:27,560
‫بانو برای شما پالتو و چادرهای گرم آماده کردن.

282
00:21:35,750 --> 00:21:37,730
‫دختری به نام فاطیما اینجاست؟

283
00:21:43,490 --> 00:21:46,450
‫شاهدخت سرقویتی، آوردمش.

284
00:21:53,160 --> 00:21:57,340
‫ممنون که تو این سرما این راه طولانی رو تا اینجا اومدی.

285
00:22:00,970 --> 00:22:04,590
‫تو همونی هستی که قراره این کتاب رو به من یاد بده، درسته؟

286
00:23:38,630 --> 00:23:41,040
‫قسمت بعد: «اوتچیگین.»

