﻿1
00:00:00,200 --> 00:00:06,000
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

2
00:00:06,030 --> 00:00:09,000
Captain Paran :مترجم

3
00:00:09,070 --> 00:00:12,530
‫تو همونی هستی که قراره این کتاب رو بهم یاد بدی، درسته؟

4
00:00:12,554 --> 00:00:41,554
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

5
00:01:47,220 --> 00:01:48,800
‫شگفت‌انگیزه.

6
00:01:48,800 --> 00:01:54,130
‫تولوی واقعاً فقط برای من نسخه‌ای
‫از اصول اقلیدسو پیدا کرده.

7
00:01:55,780 --> 00:01:57,280
‫اسمت چیه؟

8
00:01:59,540 --> 00:02:02,000
‫فاطیما هستم، عُلیاحضرت.

9
00:02:02,000 --> 00:02:05,140
‫در درس‌ها به شما کمک می‌کنم، عُلیاحضرت.

10
00:02:05,660 --> 00:02:07,100
‫مشتاقشم.

11
00:02:07,100 --> 00:02:08,190
‫اما...

12
00:02:09,200 --> 00:02:12,930
عُلیاحضرت این کتابو واسه چی می‌خوان؟

13
00:02:12,930 --> 00:02:15,240
‫این که ارزش زیادی نداره.

14
00:02:15,240 --> 00:02:16,090
‫چی؟

15
00:02:16,090 --> 00:02:18,280
‫«نقطه آن است که جزئی ندارد.»

16
00:02:18,500 --> 00:02:21,230
‫«خط، طولی است بی‌پهنا.»

17
00:02:21,630 --> 00:02:23,600
‫فقط چیزای بدیهی رو بیان می‌کنه.

18
00:02:23,600 --> 00:02:25,540
‫خیلی هم به‌دردبخور نیست.

19
00:02:27,470 --> 00:02:28,450
که اینطور؟

20
00:02:29,440 --> 00:02:32,960
‫دقیق نمی‌تونم بگم اصلاً چرا اون کتابو می‌خواست،

21
00:02:32,970 --> 00:02:38,720
‫ولی اون شاهزاده، تولوی، انگار ارزششو نفهمیده بود.

22
00:02:39,280 --> 00:02:42,890
‫اگر علاقه‌ش رو از دست بده، شاید کتابو واگذار کنه.

23
00:02:43,220 --> 00:02:44,870
‫بیان چیزای بدیهی.

24
00:02:45,430 --> 00:02:47,350
‫بله، درسته.

25
00:02:47,650 --> 00:02:49,620
‫دست‌کم برای مردم شما.

26
00:02:49,620 --> 00:02:50,350
‫چی؟

27
00:02:50,350 --> 00:02:54,980
‫ولی برای ما، این کتاب آغازگره.

28
00:02:54,980 --> 00:02:59,320
‫سفرمون برای به‌دست‌آوردن دانشی غربیه که تو دشت پیدا نمی‌شه.

29
00:02:59,540 --> 00:03:00,490
‫ها؟

30
00:03:01,160 --> 00:03:04,330
‫تولوی، همسر من، اوتچیگینه.

31
00:03:05,080 --> 00:03:08,260
‫اون نگهبان اجاقه، کسی که وظیفه داره از آتیشش محافظت کنه.

32
00:03:08,750 --> 00:03:12,920
‫حتی بعد از اینکه برادرای بزرگ‌ترش راه افتادن و چراگاه‌های خودشونو گرفتن،

33
00:03:13,240 --> 00:03:15,880
‫کوچیک‌ترین پسر توی خونه موند

34
00:03:15,880 --> 00:03:19,130
‫تا از دارایی خاندان محافظت کنه و آخرسر وارثش بشه.

35
00:03:19,630 --> 00:03:23,340
‫تولوی، به‌عنوان اوتچیگین، یه روز امپراتور می‌شه.

36
00:03:23,980 --> 00:03:25,050
‫ولی خب...

37
00:03:25,520 --> 00:03:28,270
‫بعضی وقتا دقیقاً باهوش‌ترین آدم نیست، نه؟

38
00:03:28,780 --> 00:03:32,480
‫و فقط تولوی هم نیست. دربارۀ خیلی از مردم ما هم همینو می‌شه گفت.

39
00:03:32,480 --> 00:03:35,270
‫اونا فقط زندگی اینجا توی دشت رو می‌شناسن.

40
00:03:36,760 --> 00:03:39,360
‫دنیا هرقدر هم پهناور باشه، باز از این هم پهناورتره.

41
00:03:40,090 --> 00:03:41,570
‫می‌خوام بیشتر یاد بگیرم.

42
00:03:42,140 --> 00:03:46,210
‫دربارۀ سرزمین‌های زیادی که سم اسب‌های مغول بهشون می‌رسه.

43
00:03:46,960 --> 00:03:52,200
‫مردم شما از قدیم حرکت ستاره‌ها رو پیش‌بینی می‌کردن، درسته؟

44
00:03:52,600 --> 00:03:56,170
‫چه عجیبه که می‌تونین اندازۀ زمین رو حساب کنین.

45
00:03:57,630 --> 00:04:00,930
‫یعنی این آدم تا آخر دنیا سفر کرده بود؟

46
00:04:00,930 --> 00:04:04,050
‫البته که نه. از هندسه استفاده کرد.

47
00:04:04,050 --> 00:04:06,680
‫چی باعث می‌شه «چیزای بدیهی» بدیهی باشن؟

48
00:04:06,960 --> 00:04:11,740
‫با جمع کردن نمونه‌ها، یکی‌یکی، اصول کلی رو ثابت می‌کنیم.

49
00:04:13,010 --> 00:04:16,610
‫به دست‌آوردن دانش، برای اینکه به نسل‌های بعدی سپرده بشه.

50
00:04:17,420 --> 00:04:21,860
‫این نقش منه، به‌عنوان کسی که یه روز شهبانو می‌شه.

51
00:04:27,360 --> 00:04:32,250
‫آه، چرا این زن...

52
00:04:33,730 --> 00:04:36,460
‫چرا این‌قدر عصبیم می‌کنه؟

53
00:04:37,060 --> 00:04:41,660
‫هیچی نمی‌دونی که اون کتاب چطور به دستت رسیده؟

54
00:04:42,010 --> 00:04:45,100
‫نمی‌تونی رنجی رو تصور کنی که ما باید تحمل کنیم؟

55
00:04:45,100 --> 00:04:50,140
‫وقتی برای صدقه‌ای که حالا می‌دی، از همون‌هایی تشکر می‌کنیم که همه‌چیزمونو دزدیدن؟

56
00:04:50,570 --> 00:04:55,060
‫یعنی واقعاً نمی‌دونی من همین‌جا که نشستم چه حسی دارم؟

57
00:04:55,700 --> 00:04:58,520
‫چی شده؟ حالت خوب نیست؟

58
00:05:00,190 --> 00:05:02,990
‫نه. ذهن شما رو تحسین می‌کنم.

59
00:05:04,610 --> 00:05:09,300
‫خدمت به علیاحضرت باعث افتخاره. نهایت تلاشم رو می‌کنم.

60
00:05:10,040 --> 00:05:13,000
‫خوش‌اقبالم که کمکت رو دارم. از پیش ازت ممنونم.

61
00:05:13,340 --> 00:05:16,000
‫می‌دونم حتماً خسته‌ای. فعلاً می‌تونی بری.

62
00:05:17,270 --> 00:05:18,960
‫با اجازه مرخص می‌شم.

63
00:05:25,820 --> 00:05:29,280
‫ما خیلی به حکمت تو نیاز داریم.

64
00:05:29,600 --> 00:05:34,360
‫شرمنده‌م که اون موقع، حتی برای یه لحظه، دلم لرزید.

65
00:05:36,350 --> 00:05:37,520
‫باید...

66
00:05:41,110 --> 00:05:44,940
‫فقط منم که نباید این خشمو فراموش کنم.

67
00:05:45,500 --> 00:05:46,910
‫هرگز تسلیم نمی‌شم...

68
00:05:47,530 --> 00:05:48,740
‫جلوی اون زن!

69
00:06:10,900 --> 00:06:12,520
‫خوش برگشتی، فاطیما.

70
00:06:12,520 --> 00:06:16,150
‫نمی‌دونم چطور ازت تشکر کنم که تو این طوفان شن بیرون رفتی.

71
00:06:16,840 --> 00:06:18,270
‫چیزی نبود.

72
00:06:18,720 --> 00:06:23,210
‫اینجا تو مغولستان، بهار وقتی میاد که طوفان‌های شن بگذرن.

73
00:06:23,210 --> 00:06:25,800
‫چه دلم برای بهار ایران تنگ شده.

74
00:06:26,540 --> 00:06:29,820
‫مادرم هنوز نتونسته با زندگی اینجا کنار بیاد.

75
00:06:33,340 --> 00:06:34,320
‫فاطیما.

76
00:06:35,300 --> 00:06:37,810
‫سرقویتی بیگی خواستن بری چادرشون.

77
00:06:37,810 --> 00:06:40,100
‫می‌خوان آموزش اصول اقلیدس رو شروع کنی.

78
00:06:41,850 --> 00:06:43,590
‫حتماً.

79
00:07:01,230 --> 00:07:03,610
‫فاطیما! صورتت چی شده؟

80
00:07:04,290 --> 00:07:07,120
‫تو مغولستان پر از جک و جونوره.

81
00:07:07,500 --> 00:07:09,900
‫هیچی جز دردسر نیستن.

82
00:07:09,900 --> 00:07:11,600
‫شاید.

83
00:07:12,030 --> 00:07:14,990
‫ولی وقتی بشناسی‌شون، می‌تونن خیلی دل‌نشین باشن.

84
00:07:16,420 --> 00:07:17,950
‫جدی؟

85
00:07:41,070 --> 00:07:43,250
‫بیا، فقط یه لحظه.

86
00:07:43,250 --> 00:07:45,860
‫این دیگه دومین زمستون ما اینجاست.

87
00:07:46,260 --> 00:07:48,970
‫مادر، این اواخر حالت بهتر شده.

88
00:07:48,970 --> 00:07:52,060
‫بالاخره به زندگی اینجا تو مغولستان عادت کردم.

89
00:07:52,680 --> 00:07:55,530
‫فقط به این سرمای هوا نمی‌تونم عادت کنم.

90
00:08:04,620 --> 00:08:05,750
‫چو، چو!

91
00:08:09,230 --> 00:08:15,200
{\an7}تابستان 1224 میلادی

92
00:08:18,170 --> 00:08:21,640
‫سپاه مغول شاه خوارزم را شکست داد،

93
00:08:21,640 --> 00:08:23,630
‫که یکی از قدرت‌های بزرگ آسیای میانه بود،

94
00:08:23,630 --> 00:08:26,960
‫و پیروزمندانه به اردوگاه اصلی خود در دشت بازگشت.

95
00:08:28,390 --> 00:08:31,900
‫برای استقبال از سپاه مغول، سرقویتی و درباریانش

96
00:08:31,900 --> 00:08:36,740
{\an5}طوس

97
00:08:36,740 --> 00:08:40,240
‫و آنجا برای جشن پیروزی، ضیافت و شکار برگزار کردند.

98
00:08:41,570 --> 00:08:43,290
‫پدر!

99
00:08:43,970 --> 00:08:45,740
‫هولاکو! قوبلای!

100
00:08:45,740 --> 00:08:47,860
‫من یه گوزن کشتم.

101
00:08:47,860 --> 00:08:49,750
‫منم یه خرگوش کشتم.

102
00:08:50,040 --> 00:08:52,140
‫شما دوتا واقعاً به پدرتون رفتین.

103
00:08:52,140 --> 00:08:53,850
‫پدر!

104
00:08:53,850 --> 00:08:56,000
‫اولین بارم بود که به شکار می‌رفتم.

105
00:08:56,000 --> 00:08:57,620
‫خب؟ فوق‌العاده نبودم؟

106
00:08:57,620 --> 00:08:59,100
‫آره، فوق‌العاده بودی!

107
00:09:01,200 --> 00:09:03,410
‫شاهزاده هولاکو. شاهزاده قوبلای.

108
00:09:04,270 --> 00:09:07,690
‫لطفاً آماده بشین، چون خان بزرگ به‌زودی می‌رسن.

109
00:09:07,690 --> 00:09:10,060
‫فاطیما! اونو نگاه کن!

110
00:09:10,060 --> 00:09:13,280
‫وای، چه گوزن باشکوهی.

111
00:09:13,280 --> 00:09:17,410
‫ از پا درآوردن یه خرگوش چابک هم کار کمی نیست، شاهزاده قوبلای.

112
00:09:19,030 --> 00:09:21,540
‫تمام تمرینام با کمان نتیجه داد.

113
00:09:21,820 --> 00:09:23,510
‫اون دختر کیه؟

114
00:09:23,510 --> 00:09:27,690
‫همون آموزگارِ خواندن اصول اقلیدسه که برای من پیدا کردی.

115
00:09:27,690 --> 00:09:30,000
‫اوه، دختر دانشمنده؟

116
00:09:30,570 --> 00:09:32,670
‫چطوره؟ کارش رو خوب انجام می‌ده؟

117
00:09:32,670 --> 00:09:36,720
‫خیلی کوشا کار می‌کنه. تازه، باهوش و باملاحظه هم هست.

118
00:09:37,340 --> 00:09:41,630
‫فقط وقتی اونقدر دل‌ربا لبخند می‌زنه، یادم می‌افته چقدر جوونه.

119
00:09:42,360 --> 00:09:45,890
‫تو فقط اصول اقلیدس رو برام نیاوردی، یه آموزگار توانمند هم آوردی.

120
00:09:45,890 --> 00:09:47,060
‫خب، معلومه.

121
00:09:47,320 --> 00:09:48,960
‫خوش‌تیپ نشدم؟

122
00:09:49,990 --> 00:09:51,150
‫باید جدیش گرفت.

123
00:09:51,150 --> 00:09:57,080
‫رسمه بعد از اولین شکار یه کودک، چربی حیوان رو به انگشت‌هاش بمالن.

124
00:09:57,080 --> 00:09:59,570
‫خود خان بزرگ این افتخار رو انجام می‌ده.

125
00:09:59,570 --> 00:10:01,600
‫خان بزرگ رسیدند.

126
00:10:01,600 --> 00:10:03,210
‫برادر قوبلای، بریم.

127
00:10:03,210 --> 00:10:04,040
‫آره!

128
00:10:14,510 --> 00:10:17,340
‫امپراتور مغولان، چنگیزخان.

129
00:10:18,800 --> 00:10:22,260
‫او بود که این امپراتوری پهناور را ساخت.

130
00:10:22,600 --> 00:10:27,180
‫سه سال دیگر، سرنوشت‌هایی که در ستارگانِ حاضران اینجا نوشته شده بود...

131
00:10:27,910 --> 00:10:33,690
‫با فرو افتادن آن ستارۀ باشکوه، چنگیزخان، به حرکت عظیمی درمی‌آمد.

132
00:10:52,400 --> 00:10:56,460
{\an7}تابستان 1227 میلادی

133
00:11:00,880 --> 00:11:03,320
‫آسوده‌خاطر باشین، خان بزرگ.

134
00:11:04,190 --> 00:11:07,910
‫آیندۀ مغولان همونی خواهد شد که شما خواستین.

135
00:11:10,350 --> 00:11:11,440
‫پدر.

136
00:11:35,290 --> 00:11:39,400
‫شاهزادۀ چهارم، تولوی، به‌عنوان کوچک‌ترین برادر و اوتچیگین،

137
00:11:39,400 --> 00:11:42,050
‫بر پایۀ رسم مغولیِ ارث‌بریِ کوچک‌ترین پسر،

138
00:11:42,050 --> 00:11:46,780
‫بخش عمده‌ای از میراث عظیم پدرش، چنگیزخان، را به ارث برد.

139
00:11:47,290 --> 00:11:48,930
‫افزون بر زمین و ثروت،

140
00:11:49,530 --> 00:11:55,830
‫خاندان تولوی کنترل تقریباً تمام نیروی نظامی مغول را هم به دست آورد.

141
00:12:05,930 --> 00:12:07,080
‫شاهزاده تولویه!

142
00:12:07,080 --> 00:12:07,830
‫شاهزاده تولوی!

143
00:12:07,830 --> 00:12:08,820
‫شاهزاده تولوی!

144
00:12:11,220 --> 00:12:17,420
‫پس از مرگ چنگیزخان، امپراتوری باید فرمانروای تازه‌ای برمی‌گزید.

145
00:12:18,290 --> 00:12:21,910
‫اما شورای قبیله‌ای معروف به قورولتای، جایی که خاندان امپراتوری

146
00:12:21,910 --> 00:12:24,590
‫و شاهزادگان مدعی برای انتخاب امپراتور تازه گرد هم می‌آیند،

147
00:12:24,950 --> 00:12:28,580
‫تا دو سال دیگر تشکیل نمی‌شد.

148
00:12:29,480 --> 00:12:32,420
‫در این دورۀ میانی، تولوی فقط رهبری نظامی را بر عهده نداشت،

149
00:12:32,420 --> 00:12:35,410
‫بلکه به‌عنوان نایب‌السلطنه، همه‌گونه امور کشوری را هم اداره می‌کرد.

150
00:12:36,960 --> 00:12:43,860
{\an7}پاییز 1229 میلادی

151
00:12:44,960 --> 00:12:47,680
‫با این حال، خوردنش باید بی‌خطر باشه.

152
00:12:47,680 --> 00:12:48,830
‫سرشو ببریم.

153
00:13:03,550 --> 00:13:05,400
‫همین کافیه.

154
00:13:06,020 --> 00:13:08,430
‫حالا به قصابی ادامه بدین.

155
00:13:08,430 --> 00:13:11,260
‫یه ضیافت به این بزرگی فقط یه بار تو عمر پیش میاد.

156
00:13:12,810 --> 00:13:13,890
‫بیا.

157
00:13:14,240 --> 00:13:16,130
‫این سیرابی رو برام تمیز کن.

158
00:13:18,050 --> 00:13:21,190
‫بسم الله. الله اکبر.

159
00:13:22,650 --> 00:13:23,610
‫فاطیما.

160
00:13:25,960 --> 00:13:29,240
آخرشم، ‫با سلاخی از راه بریدن شکم راحت نیستی؟

161
00:13:29,240 --> 00:13:31,620
‫اوه، ببخشید. عادتمه.

162
00:13:31,980 --> 00:13:36,540
‫شنیدم مسلمونا فقط حیوانی رو می‌خورن که گلوش بریده شده باشه.

163
00:13:36,540 --> 00:13:37,530
‫درسته.

164
00:13:37,530 --> 00:13:40,960
‫ولی این‌طوری خون رو همه‌جا روی زمین می‌ریزین.

165
00:13:40,960 --> 00:13:43,930
‫بدترینش اینه که وقتی خون گوشت گرفته می‌شه، مزه‌ش از بین می‌ره.

166
00:13:43,930 --> 00:13:46,590
‫چه حیف. خون بهش مزه می‌ده.

167
00:13:47,180 --> 00:13:50,800
‫به هر حال، ما اینجا جور دیگه‌ای انجامش می‌دیم، پس سعی کن تحمل کنی.

168
00:13:51,100 --> 00:13:54,020
‫نگران نباش. دیگه بهش عادت کردم.

169
00:13:54,510 --> 00:13:57,110
‫الان هشت ساله که تو مغولستان زندگی می‌کنم.

170
00:13:57,110 --> 00:13:59,670
‫حتی از خوردن گوشتی که خونش گرفته نشده خوشم هم اومده.

171
00:13:59,670 --> 00:14:00,480
‫واقعاً؟

172
00:14:01,310 --> 00:14:04,310
‫آدمایی که مزۀ گوشتِ بی‌خون رو ترجیح می‌دن،

173
00:14:04,310 --> 00:14:07,990
‫مثل کسایی هستن که شیرینی‌هایی رو دوست دارن که خیلی هم شیرین نباشن.

174
00:14:07,990 --> 00:14:09,430
‫دقیقاً!

175
00:14:09,430 --> 00:14:11,660
‫خب، این سیرابی رو می‌سپرم به تو.

176
00:14:11,660 --> 00:14:13,470
‫ممنون، فاطیما.

177
00:14:13,470 --> 00:14:14,990
‫باعث افتخاره.

178
00:14:19,460 --> 00:14:24,130
‫دلیل خوبی پشت ذبح از راه بریدن گلو هست.

179
00:14:24,770 --> 00:14:28,340
‫بسم الله. الله اکبر.

180
00:14:31,280 --> 00:14:34,850
‫این کم‌دردترین روش برای برای حیوونه.

181
00:14:35,190 --> 00:14:40,740
‫گوشتی که خونش گرفته شده، رنگ بهتری داره و دیرتر فاسد می‌شه.

182
00:14:44,850 --> 00:14:49,400
‫با این حال، عجیب نیست که به گوشت تیره‌ای که خونش گرفته نشده عادت کردم.

183
00:14:50,620 --> 00:14:51,970
‫هشت سال.

184
00:14:51,970 --> 00:14:58,290
‫حالا به همون اندازه که تو توس بودم، تو مغولستان موندم.

185
00:14:59,390 --> 00:15:03,290
‫و هنوز تو این مدت هیچ کاری از پیش نبردم.

186
00:15:04,100 --> 00:15:05,250
‫اون کتاب...

187
00:15:06,120 --> 00:15:11,130
‫تمام این سالا جلوی چشمم بود، ولی نتونستم پسش بگیرم.

188
00:15:12,110 --> 00:15:15,190
‫نمی‌شه گفت واقعاً کتابو پس گرفتم.

189
00:15:20,060 --> 00:15:22,260
‫یه چیز سفت این توئه.

190
00:15:27,960 --> 00:15:29,300
‫این که...

191
00:15:30,260 --> 00:15:32,960
‫بیا، این یکی رو هم ببر.

192
00:15:32,960 --> 00:15:33,650
‫باشه.

193
00:15:35,620 --> 00:15:38,700
‫هنوز باورم نمی‌شه خودشه.

194
00:15:38,700 --> 00:15:39,710
‫مگه نه؟

195
00:15:39,710 --> 00:15:42,830
‫بسه دیگه. امروز روز جشنه.

196
00:15:44,610 --> 00:15:47,550
‫روزیه که امپراتور تازه‌مون به تخت می‌شینه.

197
00:16:18,850 --> 00:16:22,460
‫شنیدم امپراتور تازه می‌خواد به‌جای «خان»، به خودش بگه «قاآن».

198
00:16:22,800 --> 00:16:27,050
‫یعنی یه لقب باستانی رو برگردونه که حتی چنگیزخان هم برنداشت؟

199
00:16:27,910 --> 00:16:29,880
‫مغولا واقعاً به بزرگی رسیدن.

200
00:16:29,880 --> 00:16:33,880
‫داریم وارد دوره‌ای می‌شیم که مغولستان مرکز دنیاست.

201
00:16:52,910 --> 00:16:56,120
‫قورولتای حالا رفته تو روز چهل‌ویکمش.

202
00:16:56,120 --> 00:16:58,510
‫حتماً حسابی به اختلاف خوردن.

203
00:16:58,510 --> 00:17:01,660
‫چیزی که اینجا مهمه، عدد چهل‌ویکه.

204
00:17:02,220 --> 00:17:06,080
‫پیشگوییِ کام می‌گفت روز چهل‌ویکم روز خوش‌یمنیه.

205
00:17:06,690 --> 00:17:11,920
‫یعنی شاهزاده امروز از طرف خاندان نامزد می‌شه و به تخت می‌شینه...

206
00:17:12,960 --> 00:17:14,070
‫همین امروز.

207
00:17:16,820 --> 00:17:18,600
‫بفرمایین، قاآن بزرگ.

208
00:17:18,660 --> 00:17:23,620
{\an7}برادر کوچکتر چنگیز
تموگه

209
00:17:18,660 --> 00:17:23,620
{\an9}شاهزادۀ دوم
چغتای

210
00:17:19,380 --> 00:17:20,310
‫به سوی تخت.

211
00:17:20,650 --> 00:17:23,810
‫دست‌هامون رو بگیرین تا راهنمایی‌تون کنیم.

212
00:17:50,360 --> 00:17:52,220
‫زنده باد امپراتور تازه!

213
00:17:52,680 --> 00:17:54,550
‫زنده باد امپراتور تازه!

214
00:17:55,550 --> 00:17:58,330
‫زنده باد اوگتای قاآن!

215
00:17:59,310 --> 00:18:01,390
‫هورا!

216
00:18:01,390 --> 00:18:03,720
‫هورا!

217
00:18:04,210 --> 00:18:09,670
‫هورا! هورا!

218
00:18:11,230 --> 00:18:12,270
‫قاآن بزرگ!

219
00:18:12,700 --> 00:18:15,930
‫اجازه بدین از ته دل به‌خاطر به تخت نشستنتون تبریک بگم.

220
00:18:16,690 --> 00:18:18,990
‫آفرین، برادر اوگتای.

221
00:18:19,560 --> 00:18:21,200
‫ممنون، تولوی.

222
00:18:43,220 --> 00:18:45,770
‫یه روز شاید از نسل من کسانی به دنیا بیان

223
00:18:46,080 --> 00:18:48,650
‫که اگه تو علف بپیچیشون، گاو هم نخوردشون،

224
00:18:49,220 --> 00:18:52,270
‫و اگه تو چربی بپیچیشون، سگ هم نخوردشون.

225
00:18:56,870 --> 00:19:01,670
‫اگه با گوزنی که از پهلو بیرون میاد و موشی که از روبه‌رو بیرون میاد روبه‌رو بشن،

226
00:19:02,250 --> 00:19:03,770
‫حتماً می‌ذارن هر دوشون فرار کنن.

227
00:19:07,760 --> 00:19:10,730
‫حالا این واقعاً جای جشن داره.

228
00:19:10,730 --> 00:19:15,230
‫وصیت پدر اجرا می‌شه و من هم از کارهای حکمرانی خلاص می‌شم.

229
00:19:17,640 --> 00:19:19,890
‫این مدت خوب از پسش بر اومدی.

230
00:19:20,520 --> 00:19:21,800
‫سرقویتی بیگی.

231
00:19:22,490 --> 00:19:26,260
‫تنها حسرت من اینه که نتونستم تو رو شهبانو کنم.

232
00:19:26,520 --> 00:19:28,040
‫این حرفو نزن.

233
00:19:28,040 --> 00:19:32,230
‫منظورم اینه، وقتی پدر وصیتش رو بهمون گفت، این فکر از سرم گذشت.

234
00:19:32,850 --> 00:19:35,360
‫«چرا؟ نباید من می‌بودم؟»

235
00:19:35,880 --> 00:19:37,690
‫ولی جوابش این بود.

236
00:19:38,490 --> 00:19:43,380
‫«وقتی یه مار چندسر بخواد برای گذروندن سرما بره تو یه لونه،

237
00:19:43,380 --> 00:19:47,120
‫سرها با هم می‌جنگن و قبل از اینکه داخل بشه، می‌میره.»

238
00:19:47,410 --> 00:19:52,370
‫«برعکس، ماری که یه سر داره و تو لونه می‌خزه، زنده می‌مونه.»

239
00:19:52,650 --> 00:19:56,340
‫«اوگتای، از عقلت استفاده کن و سرِ همۀ ما شو.»

240
00:19:59,240 --> 00:20:03,890
‫به‌عنوان اوتچیگین، فکر می‌کردم من رو از همه بیشتر دوست داره.

241
00:20:04,440 --> 00:20:07,560
‫ولی پدر این‌طوری فکر نمی‌کرد.

242
00:20:08,250 --> 00:20:12,310
‫قدرتی که بهم داده بود، فقط برای خودم نبود.

243
00:20:13,070 --> 00:20:17,320
‫این پیوند برادری ماست که واقعاً مغول‌ها رو قوی می‌کنه.

244
00:20:18,110 --> 00:20:22,700
‫این همون چیزی بود که پدرم، چنگیزخان، آرزوش رو داشت،

245
00:20:23,150 --> 00:20:25,240
‫و بزرگ‌ترین آرزوی من هم همینه.

246
00:20:28,810 --> 00:20:30,740
‫پیوند برادری‌تون...

247
00:20:41,250 --> 00:20:45,800
‫برای من فرقی نداره کدومشون امپراتور می‌شه،

248
00:20:46,480 --> 00:20:49,640
‫ولی اینکه فقط برای جانشین کردن اون سنت رو بشکنه؟

249
00:20:49,640 --> 00:20:53,270
‫یعنی شاهزاده‌ای به اسم اوگتای این‌قدر شایسته‌تره؟

250
00:20:56,530 --> 00:20:58,480
‫انگار شیرا روی اسب اشتباهی شرط بسته.

251
00:21:01,270 --> 00:21:05,090
‫به هر حال، قورولتای بالاخره می‌تونه تموم بشه.

252
00:21:12,150 --> 00:21:14,810
‫این سنگ واقعاً همونیه که فکر می‌کنم؟

253
00:21:15,130 --> 00:21:17,400
‫تو یکی از کتابای بانو درباره‌ش خونده بودم.

254
00:21:17,400 --> 00:21:19,340
‫خیلی باارزشه.

255
00:21:19,340 --> 00:21:20,300
‫فاطیما.

256
00:21:22,720 --> 00:21:24,490
‫سرقویتی بیگی؟!

257
00:21:27,650 --> 00:21:29,450
‫چـ... چی شده؟

258
00:21:31,300 --> 00:21:33,570
‫باید دربارۀ یه موضوع مهم باهات حرف بزنم.

259
00:21:33,570 --> 00:21:34,600
‫با من؟

260
00:21:34,880 --> 00:21:39,060
‫از امروز به بعد، می‌خوام دیگه کنار من نباشی.

261
00:21:40,060 --> 00:21:40,640
‫چی؟

262
00:21:41,190 --> 00:21:42,960
‫چی؟ منو برکنار می‌کنین؟

263
00:21:42,960 --> 00:21:44,780
‫کار اشتباهی کردم؟

264
00:21:44,780 --> 00:21:46,720
‫دلیلش این نیست.

265
00:21:46,720 --> 00:21:48,340
‫پـ... پس دلیلش چیه؟

266
00:21:55,020 --> 00:21:58,000
‫فاطیما. می‌خوام تو...

267
00:22:00,230 --> 00:22:02,670
‫جاسوس من بشی.

268
00:22:09,950 --> 00:22:14,790
{\an8}‫بیا اینجا، همین‌طور که خوابت نمی‌بره

269
00:22:14,790 --> 00:22:20,310
{\an8}‫این لحظه‌ها، همین حالا، همیشه و هر بار،

270
00:22:20,310 --> 00:22:24,040
‫چرخیدن و چرخیدن تا آخر به اینجا رسیدن، نه؟

271
00:22:24,040 --> 00:22:28,700
‫با این حال، نمی‌شه هرجوری شده از بین بردشون

272
00:22:28,700 --> 00:22:39,330
‫شکل اون قلبت رو فراموش نکن

273
00:22:42,740 --> 00:22:47,630
‫حتی اون روزهایی که سینه‌م رو پر می‌کردن،

274
00:22:47,630 --> 00:22:52,660
‫ناگهان و بی‌اونکه انتظارش رو داشته باشم، به پایان رسیدن

275
00:22:52,660 --> 00:22:57,220
‫چیزی به اسم ابدیت هیچ‌جا وجود نداره

276
00:22:57,220 --> 00:23:02,780
‫و من هنوز نتونستم به خودِ سابقم برگردم

277
00:23:02,780 --> 00:23:07,600
‫اگه می‌شد بی‌خبر از همه‌چیز زندگی کرد،

278
00:23:07,600 --> 00:23:11,190
‫حتماً یه جایی، زندگی راحت‌تر می‌بود

279
00:23:11,190 --> 00:23:15,870
‫بیا اینجا، همین‌طور که خوابت نمی‌بره

280
00:23:15,870 --> 00:23:21,310
‫این لحظه‌ها، همین حالا، همیشه و هر بار،

281
00:23:21,310 --> 00:23:25,160
‫چرخیدن و چرخیدن تا آخر به اینجا رسیدن، نه؟

282
00:23:25,160 --> 00:23:29,820
‫با این حال، نمی‌شه هرجوری شده از بین بردشون

283
00:23:29,820 --> 00:23:37,260
‫شکل اون قلبت رو فراموش نکن

284
00:23:38,060 --> 00:23:43,250
{\an8}قسمت پنجم: مار رنگ خود را نشان می‌دهد
انسان رنگ خود را پنهان می‌کند

