1
00:00:04,087 --> 00:00:05,255
‫آسا.

2
00:00:06,131 --> 00:00:09,092
‫اسم تو رو با دقت انتخاب کردم.

3
00:00:09,092 --> 00:00:14,973
‫نمادی از تمام چیزهای جدید
‫و قشنگ زندگیه که روزانه می‌بینیم.

4
00:00:15,849 --> 00:00:20,854
‫از صمیم دلم آرزو می‌کنم تمام
‫اطرافیانت بهت عشق بورزن.

5
00:00:21,479 --> 00:00:26,067
‫هر کاری در توانم باشه می‌کنم
‫تا اینطوری زندگی کنی.

6
00:00:28,778 --> 00:00:31,906
‫- آسا، من به عنوان مادرت...
‫- [وسایل شخصی آسا]

7
00:00:31,948 --> 00:00:34,200
‫خیلی دوستت دارم.

8
00:02:08,878 --> 00:02:10,922
‫عه. سلام.

9
00:02:10,922 --> 00:02:13,967
‫شرمنده توی زحمت افتادی.

10
00:02:13,967 --> 00:02:19,222
‫- زحمتی نبود.
‫- [قسمت هفتم: یادداشت به جا مانده]
‫- یه آیس کافی لاته می‌خواستم.
‫- الان براتون میارم.

11
00:02:20,140 --> 00:02:21,599
‫- ماکیو چطوره؟
‫- حال ماکیو چطوره؟

12
00:02:22,600 --> 00:02:25,478
‫خب، می‌تونیم بعدا در موردش حرف بزنیم.

13
00:02:25,478 --> 00:02:26,646
‫آره.

14
00:02:27,105 --> 00:02:30,233
‫راستی، من اصلا خبر نداشتم
‫که شغلت رو عوض کردی.

15
00:02:30,233 --> 00:02:31,776
‫آره، یه سالی می‌شه.

16
00:02:31,776 --> 00:02:34,946
‫هیچ ارتباط و نفوذی ندارم
‫که من رو به جایی برسونه.

17
00:02:34,946 --> 00:02:38,241
‫یه‌کم عذاب وجدان دارم
‫که اینطوری بهت رو انداختم.

18
00:02:38,241 --> 00:02:40,368
‫من که از خدامه کمکت کنم.

19
00:02:40,702 --> 00:02:45,415
‫ولی بخوام سراغ اصل مطلب برم،
‫خیلی مشتاقن که باهات آشنا بشن.

20
00:02:45,415 --> 00:02:46,749
‫ایول!

21
00:02:46,749 --> 00:02:50,879
‫به نظر میاد دیدگاه مشابهی دارن.
‫واسه همین می‌تونم یه کارهایی بکنم.

22
00:02:51,171 --> 00:02:52,088
‫نظرت چیه؟

23
00:02:52,088 --> 00:02:53,256
‫ملاقات معمولی بذاریم یا...؟

24
00:02:53,256 --> 00:02:56,384
‫نه، می‌خوام یه راست برم سر کار.

25
00:02:56,384 --> 00:03:00,263
‫حله، حله.
‫پس بذار شماره‌ات رو بهشون بدم.

26
00:03:00,263 --> 00:03:01,890
‫دستت درد نکنه!

27
00:03:02,223 --> 00:03:04,642
‫خیلی وقت بود رستوران خانوادگی نیومده بودم.

28
00:03:04,642 --> 00:03:07,312
‫واسه همراه بچه خیلی مناسبن.

29
00:03:07,770 --> 00:03:10,648
‫می‌تونم ماکیو سان صدات کنم؟

30
00:03:10,982 --> 00:03:14,527
‫مرسی که امروز برام وقت گذاشتی.

31
00:03:14,527 --> 00:03:15,987
‫نه، تشکر لازم نیست.

32
00:03:16,654 --> 00:03:20,158
‫- ما آسا چان رو از زمان دبستان می‌شناسیم.
‫- باید پارفه بگیریم!

33
00:03:20,158 --> 00:03:24,913
‫- توت‌فرنگی یا شکلاتی؟
‫- یه مدت با خانواده‌اش مراوده داشتم.
‫- نمی‌دونم. تصمیمی نگرفتم.
‫- که اینطور...
‫- تو هم می‌خوری دیگه؟

34
00:03:24,913 --> 00:03:31,294
‫- معلومه.
‫- راستش، هنوز باورم نمی‌شه که فوت شدن.
‫- پس نفری یکی بگیریم.
‫- بگیریم!

35
00:03:31,586 --> 00:03:34,839
‫چون خیلی یهویی بود،
‫متوجه منظورم می‌شی؟

36
00:03:35,924 --> 00:03:40,178
‫بگذریم، اون روز که واسه
‫مراسم فارغ‌التحصیلی نیومدی،

37
00:03:40,178 --> 00:03:42,889
‫یه‌کم نگران شدم که نکنه
‫آدم بی‌تفاوتی باشی.

38
00:03:43,264 --> 00:03:53,691
‫- [قیم بی‌چشم و رو]
‫- ببخشید که اینطوری نگران شدی...
‫- نه، من باید عذرخواهی کنم!
‫- خیلی تعریفت رو از آسا و ایمیری شنیدم.

39
00:03:53,691 --> 00:03:56,819
‫الان که قطعا فهمیدم
‫خیلی آدم خوبی هستی!

40
00:03:56,819 --> 00:04:01,032
‫وقتی اینطوری می‌گی،
‫می‌ترسم شاید اصلا آدم خوبی نباشم.

41
00:04:01,032 --> 00:04:03,326
‫ولی آره، تلاشم رو می‌کنم...

42
00:04:03,952 --> 00:04:06,829
‫همین برای بزرگ کردن بچه کافیه.

43
00:04:08,831 --> 00:04:10,667
‫خوشحالم آشنا شدیم.

44
00:04:11,459 --> 00:04:15,088
‫وایستا، پس ماکیو سان
‫هیچی بهت نگفته بود؟

45
00:04:15,088 --> 00:04:17,090
‫نه، چند وقتی می‌شه ندیدمش.

46
00:04:17,090 --> 00:04:20,760
‫وایستا، یعنی شما دو تا
‫به هم ابراز علاقه کردین؟

47
00:04:20,760 --> 00:04:22,595
‫چطوری بود؟ تعریف کن.

48
00:04:22,595 --> 00:04:26,474
‫عه، آخه تو بهترین دوستشی.

49
00:04:26,474 --> 00:04:28,101
‫اگه هنوز بهت نگفته، شاید...

50
00:04:28,101 --> 00:04:31,271
‫من که باهاش بحث احساسی نمی‌کنم.
‫چندش‌آوره.

51
00:04:31,271 --> 00:04:34,232
‫«دوست صمیمی» کجا بود؟ اوق.

52
00:04:34,232 --> 00:04:37,902
‫آره، کلا دوستی شما
‫از اولش عجیب بود.

53
00:04:37,902 --> 00:04:39,612
‫ببین کاساماچی...

54
00:04:39,612 --> 00:04:44,117
‫اون زمان تو بودی که می‌خواستی
‫با ما آشنا بشی.

55
00:04:44,117 --> 00:04:49,414
‫- اگه پا پیش نمی‌ذاشتی که آشنا نمی‌شدیم.
‫- [ها؟]
‫- [ها یعنی چی؟]
‫- [پس کجا؟]
‫- [یکی توی کافه آشنامون کرد.]
‫- [وایستا، توریتتسو بود؟]
‫- اصلا؟
‫- [آره.]

56
00:04:49,622 --> 00:04:54,335
‫الان که فکر می‌کنم اون زمان
‫اصلا نمی‌تونستم باهاتون جور بشم.

57
00:04:54,335 --> 00:04:55,628
‫می‌دونم.

58
00:04:56,379 --> 00:04:58,298
‫خب، حالا خبرهای جدید چیه؟

59
00:04:59,340 --> 00:05:02,635
‫فکر نکنم خیلی خوشحال بشی.

60
00:05:03,011 --> 00:05:05,888
‫منظورم از اینه که دوباره بهش نزدیک بشم.

61
00:05:07,056 --> 00:05:12,145
‫توی خانواده ما بابام هیچ‌وقت
‫وقتی بیرون بودیم حرفی نمی‌زد.

62
00:05:12,145 --> 00:05:14,355
‫انگار خودش تنهایی رفته بیرون.

63
00:05:14,355 --> 00:05:15,648
‫ای بابا.

64
00:05:15,940 --> 00:05:17,442
‫خیلی بدم می‌اومد.

65
00:05:17,442 --> 00:05:21,904
‫- بابات آدم ساکتی بود.
‫- خیلی درباره مامان و باباش حرف می‌زنه.
‫- کلا آدم کم‌حرفی بود.

66
00:05:21,904 --> 00:05:24,741
‫بعضی وقت‌ها می‌گم
‫یه‌کم زیادی بهشون اشاره می‌کنم.

67
00:05:24,782 --> 00:05:26,659
‫من هم اولش جا خوردم.

68
00:05:27,076 --> 00:05:31,789
‫ولی شاید برای خودش بهتر باشه
‫که سفره دلش رو باز کنه.

69
00:05:32,457 --> 00:05:34,667
‫به نظرم درست می‌گی.

70
00:05:35,209 --> 00:05:38,671
‫من با خواهرم در تماس نبودم.
‫واسه همین...

71
00:05:39,505 --> 00:05:41,299
‫مامان، مامان.

72
00:05:41,674 --> 00:05:43,551
‫باز چیه؟

73
00:05:43,551 --> 00:05:44,844
‫ببخشید.

74
00:05:44,844 --> 00:05:47,096
‫می‌شه من و آسا بریم
‫لباس شنا بگیریم؟

75
00:05:47,096 --> 00:05:48,681
‫تو که لباس شنا داری.

76
00:05:48,681 --> 00:05:50,266
‫آخه برام کوتاه شده.

77
00:05:50,266 --> 00:05:51,392
‫واقعا؟

78
00:05:51,684 --> 00:05:57,982
‫- مگه چقدر قد کشیدی؟
‫- این چه نگاهیه؟
‫- پنج سانت کوتاهه.
‫- من هم می‌خوام.
‫- چی؟ باشه پس.
‫- مگه تو هم لباس شنا نداشتی؟
‫- ایول.

79
00:05:58,107 --> 00:05:59,734
‫تو که از زندگیم خبر نداری.

80
00:05:59,734 --> 00:06:02,653
‫اصلا منظورم این نبود.

81
00:06:02,945 --> 00:06:04,572
‫مال من هم برام کوتاه شده، خب؟

82
00:06:04,572 --> 00:06:05,990
‫تو کلا یکی دو سانت قد کشیدی.

83
00:06:05,990 --> 00:06:08,201
‫ایمیری، سر به سرم نذار!

84
00:06:08,451 --> 00:06:10,870
‫مگه چیه؟ افسرده شده بودی؟

85
00:06:10,870 --> 00:06:13,206
‫بعد از اینکه من و ماکیو سان جدا شدیم.

86
00:06:13,206 --> 00:06:18,711
‫باورم نمی‌شه. یعنی همون موقع که
‫من یه پیام عصبانی برات فرستادم؟

87
00:06:18,711 --> 00:06:21,089
‫واقعا زشت شد.
‫معذرت می‌خوام!

88
00:06:21,089 --> 00:06:25,301
‫نه، به خاطر پیام تو که جدا نشدیم.

89
00:06:25,885 --> 00:06:29,972
‫اون موقع تازه فهمیده بودم
‫دیگه نمی‌تونم توی بانک کار کنم.

90
00:06:29,972 --> 00:06:31,391
‫راست می‌گی؟

91
00:06:31,391 --> 00:06:32,558
‫باور کن.

92
00:06:33,851 --> 00:06:36,104
‫اصلا... فکرش رو نمی‌کردم.

93
00:06:36,104 --> 00:06:38,856
‫شاید حرفم بی‌ادبی باشه.
‫ولی ازت انتظار نداشتم.

94
00:06:38,856 --> 00:06:39,732
‫می‌فهمم.

95
00:06:40,942 --> 00:06:44,112
‫راستش خودم هم باورم نمی‌شد.

96
00:06:44,612 --> 00:06:48,241
‫خب، پس یه یادداشت پنج هزار ینی می‌فرستم.

97
00:06:48,241 --> 00:06:49,242
‫ایول!

98
00:06:49,242 --> 00:06:51,035
‫یادداشت واسه کجا؟

99
00:06:51,035 --> 00:06:55,498
‫یه یادداشت اینترنتی می‌ذاریم که بتونیم
‫مثل تابلوی اعلانات نگهش داریم.

100
00:06:55,498 --> 00:06:57,875
‫چون من کلا آدم فراموش‌کاری‌ام.

101
00:06:57,875 --> 00:06:59,669
‫تو فراموش‌کاری؟

102
00:06:59,669 --> 00:07:01,337
‫آره، یادم می‌ره.

103
00:07:01,337 --> 00:07:03,005
‫مثلا چه چیزهایی یادت می‌ره؟

104
00:07:03,005 --> 00:07:04,757
‫آم، خب...

105
00:07:05,299 --> 00:07:08,136
‫گمونم... همه‌چی.

106
00:07:08,136 --> 00:07:10,763
‫اون روز سر همین دعوامون شد.

107
00:07:10,763 --> 00:07:12,640
‫دعوا که نبود.

108
00:07:13,015 --> 00:07:14,517
‫چه فکر خوبی کردی.

109
00:07:15,518 --> 00:07:17,770
‫یکی از دوست‌هام بهم توصیه کرد.

110
00:07:18,438 --> 00:07:21,441
‫چون ماکیو چان نمی‌تونه
‫نظم و ترتیب داشته باشه.

111
00:07:21,441 --> 00:07:25,027
‫نه تنها حرف گوش نمی‌کنه.
‫تازه فراموش هم می‌کنه.

112
00:07:25,027 --> 00:07:31,492
‫- به نظرت ممکنه مشکل عصبی داشته باشه؟
‫- کاملا طبیعیه.
‫- آخه یه شبه قیم یه بچه شدی.
‫- یعنی چی؟
‫- حتما برات تغییر بزرگی بوده.

113
00:07:32,201 --> 00:07:33,953
‫آره، گمون کنم.

114
00:07:34,328 --> 00:07:36,080
‫ولی من که مامانش نیستم.

115
00:07:36,497 --> 00:07:39,584
‫ولی مامانم که نیست.

116
00:07:41,294 --> 00:07:43,963
‫پس هنوز تصمیمت رو نگرفتی؟

117
00:07:43,963 --> 00:07:46,549
‫منظورم واسه سرپرستی آسا چانه.

118
00:07:46,549 --> 00:07:49,802
‫نه، نمی‌تونم جای مامانش رو پر کنم.

119
00:07:49,802 --> 00:07:51,471
‫حتی تلاشی هم براش نکردم.

120
00:07:51,846 --> 00:07:53,556
‫ولی قیم قانونیشم.

121
00:07:54,474 --> 00:07:58,102
‫اشکم در اومده بود
‫و نمی‌تونستم تکون بخورم.

122
00:07:58,895 --> 00:08:00,980
‫با خودم می‌گفتم: «چرا من؟»

123
00:08:01,314 --> 00:08:03,316
‫«وظیفه خودته که درستش کنی.»

124
00:08:03,316 --> 00:08:04,442
‫«پس خودت رو جمع کن.»

125
00:08:04,442 --> 00:08:06,486
‫«نباید بیش از حد تلاش کنی.»

126
00:08:06,486 --> 00:08:10,490
‫این حرف رو هیچ‌وقت به زبون نیاوردم،
‫ولی بقیه رو همینطور قضاوت کردم.

127
00:08:10,490 --> 00:08:13,242
‫که انگار همه‌اش سر خودم اومد.

128
00:08:13,784 --> 00:08:18,831
‫تاز اون موقع فکر نمی‌کردم
‫هیچ‌وقت به کسی احتیاج داشته باشم.

129
00:08:19,749 --> 00:08:21,542
‫خیلی غرور و تکبر داشتم.

130
00:08:22,043 --> 00:08:24,003
‫درباره این به ماکیو گفتی؟

131
00:08:24,378 --> 00:08:25,922
‫همین اواخر گفتم.

132
00:08:25,922 --> 00:08:29,008
‫بعد از تغییر شغلم
‫نتونستم با کسی حرف بزنم.

133
00:08:29,008 --> 00:08:32,261
‫از واکنش ماکیو هم می‌ترسیدم، ولی...

134
00:08:32,720 --> 00:08:34,013
‫زیاد خوابیدی؟

135
00:08:34,013 --> 00:08:37,016
‫آره، کلی خوابیدم.

136
00:08:37,016 --> 00:08:39,769
‫پس... پس خوبه.

137
00:08:39,769 --> 00:08:40,561
‫همین.

138
00:08:40,561 --> 00:08:42,772
‫ای احمق!

139
00:08:42,772 --> 00:08:46,108
‫نه، خودم فهمیدم که الکی استرس داشتم.

140
00:08:46,108 --> 00:08:47,276
‫خیالم راحت شد.

141
00:08:47,652 --> 00:08:50,196
‫از اول عاشق همین جنبه
‫شخصیتش شده بودم.

142
00:08:50,196 --> 00:08:51,030
‫خدایا.

143
00:08:51,697 --> 00:08:53,658
‫ای وای. چقدر مهربون.

144
00:08:53,658 --> 00:08:55,326
‫من دیگه باید برم...

145
00:08:55,326 --> 00:08:58,037
‫وایستا! حداقل بگو چطوری شروع شد.

146
00:08:58,329 --> 00:09:03,501
‫من فکر نکنم این حرف درست باشه.
‫همین که دوستش داری...

147
00:09:04,961 --> 00:09:06,837
‫نه، منظورم اون نبود...

148
00:09:07,338 --> 00:09:09,674
‫چطوری بیانش کنم؟

149
00:09:10,049 --> 00:09:15,179
‫مامان و باباش کسایی بودن
‫که تا الان بزرگش کردن.

150
00:09:15,638 --> 00:09:17,682
‫هیچ‌کس جاشون رو نمی‌گیره.

151
00:09:17,682 --> 00:09:19,809
‫من هم نمی‌خوام بدونم
‫چطور والدینی براش بودن.

152
00:09:20,685 --> 00:09:24,063
‫خیلی دوست دارم بدونم
‫مامانم چطور آدمی بود.

153
00:09:24,522 --> 00:09:30,945
‫ولی الان هیچ راهی وجود نداره
‫که همون مهر و توجه رو دریافت کنه.

154
00:09:31,445 --> 00:09:33,823
‫حالا چه براش بهتر باشه، چه بدتر.

155
00:09:34,699 --> 00:09:38,077
‫تنهایی و ناامیدی...

156
00:09:38,786 --> 00:09:44,375
‫حتما خیلی سخته که آدم بلد نباشه
‫با چه کلماتی این احساسات رو بیان کنه.

157
00:09:45,251 --> 00:09:48,504
‫حقیقت تلخ اینه که ما
‫هیچ‌وقت نمی‌تونیم بیانش کنیم.

158
00:09:48,879 --> 00:09:51,674
‫تا آخر عمرمون هم قراره
‫با این ترس زندگی کنیم.

159
00:09:52,508 --> 00:09:58,014
‫واسه همین به نظرم باید با اندک
‫چیزهایی که بهش داده شده سر کنیم.

160
00:09:58,347 --> 00:10:02,768
‫من شاید بتونم ازش مراقبت کنم.
‫ولی نمی‌تونم بزرگش کنم.

161
00:10:02,768 --> 00:10:04,895
‫حالت خوبه؟

162
00:10:05,271 --> 00:10:06,147
‫وای.

163
00:10:06,147 --> 00:10:08,149
‫باز گریه‌ات گرفت؟

164
00:10:08,149 --> 00:10:11,819
‫نگران نباشین. مامانم حتی سر
‫تبلیغات تلویزیون هم گریه می‌کنه.

165
00:10:11,819 --> 00:10:13,946
‫مامان ایمیری من رو
‫یاد سگ چیهواوا می‌ندازه.

166
00:10:13,946 --> 00:10:15,990
‫ما می‌ریم خرید کنیم.

167
00:10:16,532 --> 00:10:18,409
‫ببخشید! خدایا...

168
00:10:18,409 --> 00:10:19,910
‫نه، اشکالی نداره.

169
00:10:20,328 --> 00:10:23,956
‫از اینکه یه لحظه خودم رو
‫جای تو گذاشتم گریه‌ام گرفت.

170
00:10:23,956 --> 00:10:25,666
‫می‌فهمم...

171
00:10:27,418 --> 00:10:31,422
‫میچیکو سان، آم...
‫می‌تونم یه سوالی ازت بپرسم؟

172
00:10:32,381 --> 00:10:34,342
‫عه، از من؟

173
00:10:34,342 --> 00:10:38,429
‫وای، انقدر «مامان ایمیری» خطاب شدم
‫که جا خوردم اسمم رو گفتی.

174
00:10:38,888 --> 00:10:40,681
‫حتما. بپرس.

175
00:10:41,390 --> 00:10:44,769
‫خواهرم چطور آدمی بود؟

176
00:10:45,311 --> 00:10:46,646
‫طرف وکیله؟

177
00:10:46,646 --> 00:10:49,565
‫مسئول نظارت به سرپرستی آسا چانه.

178
00:10:49,565 --> 00:10:51,359
‫اسمش هم نشنیدم.

179
00:10:51,359 --> 00:10:54,612
‫ببین، آدم خوش‌تیپیه.

180
00:10:54,612 --> 00:10:58,157
‫بر خلاف من خیلی هم باحال جلوه می‌کنه.

181
00:10:58,157 --> 00:11:00,451
‫واسه همین یه‌کم فکر و خیال به سرم زد.

182
00:11:00,451 --> 00:11:02,620
‫ماکیو از مردهای اتو کشیده خوشش نمیاد.

183
00:11:02,620 --> 00:11:05,581
‫ولی از مردهای باهوش که خوشش میاد؟

184
00:11:05,581 --> 00:11:08,334
‫الان منظورت با خودت بود باهوش‌خان؟

185
00:11:08,334 --> 00:11:11,087
‫کسی که وکیله حتما از من باهوش‌تره.

186
00:11:11,087 --> 00:11:13,589
‫ببینم، یعنی الان... حسودیت شده؟

187
00:11:13,756 --> 00:11:15,216
‫موضوع این نیست.

188
00:11:15,508 --> 00:11:18,219
‫ولی کلا ماکیو سان به دل آدم می‌شینه.

189
00:11:18,219 --> 00:11:20,096
‫دلم نمی‌خواد دست روی دست بذارم.

190
00:11:20,471 --> 00:11:21,847
‫چی؟!

191
00:11:21,847 --> 00:11:23,808
‫اون دختره رو مخ رو می‌گی؟

192
00:11:23,808 --> 00:11:26,018
‫فقط آدم‌های دیوانه ازش خوششون میاد!

193
00:11:26,018 --> 00:11:27,853
‫دیـ... دیوانه؟

194
00:11:27,853 --> 00:11:30,147
‫منظورم با خودت بود احمق!

195
00:11:30,147 --> 00:11:31,607
‫دایگو سان، آروم باش!

196
00:11:31,982 --> 00:11:33,693
‫مینوری سان...

197
00:11:33,693 --> 00:11:36,278
‫من خودم «مامان آسا چان» صداش می‌زدم.

198
00:11:36,696 --> 00:11:39,865
‫در این حد می‌تونم بگم
‫که خیلی به خودش سخت می‌گرفت.

199
00:11:40,157 --> 00:11:43,452
‫انگار معیارهای خیلی بلند و بالایی داشت.

200
00:11:43,452 --> 00:11:44,662
‫آره...

201
00:11:44,662 --> 00:11:45,621
‫ببینمت.

202
00:11:45,996 --> 00:11:47,957
‫حتی یه کار ساده نمی‌تونی بکنی؟

203
00:11:48,749 --> 00:11:50,209
‫کاری نداره.

204
00:11:50,918 --> 00:11:53,754
‫آره... چرا من نمی‌تونم؟

205
00:11:54,755 --> 00:11:56,048
‫متوجهم.

206
00:11:56,632 --> 00:11:59,385
‫شاید از این جهت شبیه هم باشین.

207
00:12:00,177 --> 00:12:02,221
‫تو هم انگار به خودت سخت می‌گیری.

208
00:12:02,221 --> 00:12:03,639
‫البته جسارت نباشه.

209
00:12:05,891 --> 00:12:11,272
‫آم، تو متوجه شده بودی که چرا
‫هیچ‌وقت عقدش رو دائمی نکرد؟

210
00:12:12,022 --> 00:12:13,399
‫راستش...

211
00:12:13,691 --> 00:12:15,985
‫خودم هم از اخبار فهمیدم.

212
00:12:16,569 --> 00:12:19,280
‫نمی‌دونم آسا چان می‌دونست یا نه...

213
00:12:20,448 --> 00:12:21,907
‫فکر نکنم.

214
00:12:24,326 --> 00:12:27,204
‫ولی انگار من هم زیاد نمی‌شناختمش.

215
00:12:27,955 --> 00:12:34,170
‫می‌دونی، کسایی که قبل از مادر شدنم
‫باهام آشنا بودن هم احتمالا همچین حرفی بزنن.

216
00:12:34,462 --> 00:12:37,590
‫گمونم امکان نداره بتونیم
‫حقیقت رو بفهمیم.

217
00:12:38,674 --> 00:12:40,342
‫حسرت به دلت داری؟

218
00:12:41,427 --> 00:12:42,970
‫از اینکه مادر شدم؟

219
00:12:44,638 --> 00:12:46,015
‫طبیعتا دارم.

220
00:12:46,015 --> 00:12:50,603
‫ولی مطمئنم هر مسیری رو
‫انتخاب می‌کردم، حسرت می‌خوردم.

221
00:12:50,603 --> 00:12:52,813
‫الان دیگه با تصمیمم کنار اومدم.

222
00:12:54,648 --> 00:12:57,985
‫یعنی اگه بهش سرپناه نمی‌دادم،
‫بیشتر حسرت می‌خوردم؟

223
00:12:58,444 --> 00:13:00,571
‫به نظرم حسرتت بیشتر می‌بود.

224
00:13:00,571 --> 00:13:02,698
‫از اونجا که کلا
‫به خودت سخت می‌گیری.

225
00:13:04,450 --> 00:13:07,036
‫من اونقدرها هم صادق نیستم.

226
00:13:13,959 --> 00:13:15,544
‫ایمیری.

227
00:13:15,544 --> 00:13:16,462
‫هوم؟

228
00:13:16,837 --> 00:13:21,550
‫چند وقت پیش از ساکورای شنیدم
‫که شینوزاکی خواسته برین بیرون.

229
00:13:22,259 --> 00:13:23,886
‫قبول نکردی؟

230
00:13:24,386 --> 00:13:26,472
‫ساکورای بهت گفت؟

231
00:13:26,472 --> 00:13:28,390
‫اصلا تو از کجا شینوزاکی رو می‌شناسی؟

232
00:13:28,390 --> 00:13:30,476
‫یه روز زنگ ورزش
‫با هم توی یه تیم بودیم.

233
00:13:30,476 --> 00:13:33,103
‫آها. من که قبول نکردم.

234
00:13:33,103 --> 00:13:34,772
‫چرا؟ واسه چی؟

235
00:13:34,772 --> 00:13:36,148
‫ازش خوشم نمیاد.

236
00:13:36,148 --> 00:13:37,441
‫از شخصیتش خوشت نمیاد؟

237
00:13:37,441 --> 00:13:39,819
‫شاید تو انقدر دلت می‌خواد
‫یکی بهت پیشنهاد بده.

238
00:13:39,819 --> 00:13:41,695
‫اون که آره، ولی...

239
00:13:41,695 --> 00:13:45,366
‫فعلا گروه موسیقی برام کافیه.
‫می‌خوام ماجرای احساسی بقیه رو بشنوم.

240
00:13:45,366 --> 00:13:47,243
‫کارت درست نیست‌ها.

241
00:13:47,243 --> 00:13:48,702
‫حالا جدا از شوخی...

242
00:13:48,702 --> 00:13:51,705
‫بیا در موردش صحبت نکنیم.
‫نمی‌خوام از کسی خوشم بیاد. همین.

243
00:13:51,705 --> 00:13:52,957
‫آخه چرا؟

244
00:13:52,957 --> 00:13:54,875
‫یعنی می‌خوای تنها باشی؟

245
00:13:58,212 --> 00:14:00,005
‫داری روی اعصابم می‌ری.

246
00:14:00,005 --> 00:14:01,549
‫گفتم بیا بحث رو عوض کنیم.

247
00:14:01,549 --> 00:14:03,759
‫ای بابا، رفتارت شبیه ماکیو چان شده.

248
00:14:03,759 --> 00:14:06,846
‫از اون هم درباره کاساماچی پرسیدم
‫همینطوری واکنش داد.

249
00:14:06,846 --> 00:14:08,806
‫آره، چون رو اعصاب آدم می‌ری.

250
00:14:08,806 --> 00:14:10,224
‫نه بابا.

251
00:14:10,224 --> 00:14:11,725
‫ماکیو چان کلا آدم عجیبیه.

252
00:14:13,435 --> 00:14:16,480
‫شاید توی برداشتم اشتباه کردم،
‫ولی این رو بگیر.

253
00:14:17,231 --> 00:14:20,234
‫مهم نیست خاطرخواه کی بشی،
‫یا اصلا نخوای بشی...

254
00:14:20,234 --> 00:14:22,903
‫این داستان درباره اینه که
‫هیچ‌کدومش هیچ اشکالی نداره.

255
00:14:24,989 --> 00:14:28,242
‫من که آدم عجیبی نیستم.

256
00:14:28,242 --> 00:14:29,243
‫همین رو می‌گم.

257
00:14:29,243 --> 00:14:31,871
‫واسه همین برام عجیبه
‫که عین ماکیو چان رفتار می‌کنی.

258
00:14:31,871 --> 00:14:33,581
‫قبول نداری عجیبه؟

259
00:14:36,375 --> 00:14:40,129
‫فکر کردم آسا چان هم خونه است.
‫این زیاد نیست؟

260
00:14:40,129 --> 00:14:41,380
‫بقیه‌اش رو فردا می‌خوریم.

261
00:14:41,714 --> 00:14:44,758
‫گفته بود واسه شام
‫با دوستش برنامه داره.

262
00:14:44,758 --> 00:14:47,052
‫فقط بهش گفتم مواظب باشه
‫دردسر درست نشه.

263
00:14:47,052 --> 00:14:48,262
‫دردسر؟

264
00:14:48,888 --> 00:14:50,180
‫آها، راستی...

265
00:14:51,140 --> 00:14:53,642
‫- [یادداشت ظروف بنتو]
‫- این واسه توئه. دفتر بنتوئه.

266
00:14:54,310 --> 00:14:56,812
‫واسه مامانمه. توش دستور تهیه غذا داره.

267
00:14:57,271 --> 00:14:59,023
‫نمی‌تونم دفتر یکی دیگه رو قبول کنم!

268
00:14:59,023 --> 00:15:01,775
‫به خدا توش فقط درباره
‫ظروف بنتو نوشته.

269
00:15:01,775 --> 00:15:03,319
‫نه، نه، نه، نمی‌شه.

270
00:15:03,319 --> 00:15:05,195
‫باشه، پس موقت پیشت باشه.

271
00:15:05,195 --> 00:15:06,572
‫اصرار نمی‌کنم.

272
00:15:08,699 --> 00:15:12,161
‫خوندن دست‌خط بقیه خیلی انرژی می‌بره...

273
00:15:12,161 --> 00:15:14,038
‫چون خیلی خام به نظر میاد؟

274
00:15:14,038 --> 00:15:16,373
‫آره. نگاه کن.

275
00:15:16,373 --> 00:15:20,294
‫«شینگو که اقرار نمی‌کنه، ولی مشخصه از
‫پولک ماهی کاد صورتی شیرین خوشش میاد.»

276
00:15:20,294 --> 00:15:22,087
‫حالا نه که قایمش کرده باشم.

277
00:15:22,463 --> 00:15:24,924
‫خیلی قشنگ نظم و ترتیب داده.

278
00:15:24,924 --> 00:15:26,800
‫کلا حال و احوالش بهتر شده.

279
00:15:26,800 --> 00:15:29,219
‫مدام با دوست و رفیق‌هاش می‌ره بیرون.

280
00:15:29,219 --> 00:15:31,847
‫پس حتما عشق و علاقه‌اش رو
‫اینطوری نشون می‌ده.

281
00:15:32,932 --> 00:15:37,937
‫فکر می‌کرد اگه اون تصور خودش از
‫«بی‌نقص» بودن رو برام اعمال کنه...

282
00:15:37,937 --> 00:15:41,941
‫باعث می‌شه من همون
‫«پسر بی‌نقصی» بشم که دلش می‌خواست.

283
00:15:41,941 --> 00:15:43,067
‫حداقل از صمیم دلم.

284
00:15:43,609 --> 00:15:45,986
‫نمی‌دونم این مهر و محبته یا نه.

285
00:15:46,987 --> 00:15:50,324
‫خب، جز خودش که کسی نمی‌تونه بفهمه.

286
00:15:51,033 --> 00:15:53,786
‫اینکه تو چطور برداشت کنی دست خودته.

287
00:15:56,497 --> 00:15:59,792
‫راستش، خواهر من هم یه دفتر خاطرات داشت.

288
00:15:59,792 --> 00:16:00,834
‫دفتر خاطرات؟

289
00:16:00,834 --> 00:16:06,340
‫با اینکه عذاب وجدان گرفتم، ولی یه نگاهی
‫بهش انداختم که ببینم می‌تونم نگهش دارم.

290
00:16:06,840 --> 00:16:08,425
‫فهمیدم خطاب به آسا بود.

291
00:16:08,425 --> 00:16:11,095
‫یعنی توش برای آسا چیزی نوشته بود؟

292
00:16:11,095 --> 00:16:15,599
‫آره. همونطوری که این یادداشت‌های بنتو
‫واسه تو نوشته شده.

293
00:16:17,142 --> 00:16:19,603
‫ولی یادداشت‌های خواهرم شخصی‌تر بود.

294
00:16:20,896 --> 00:16:25,609
‫نوشته بود می‌خواد وقتی آسا
‫بیست سالش شد این دفتر رو بخونه.

295
00:16:25,609 --> 00:16:28,445
‫بیشتر عین نامه می‌مونه.

296
00:16:28,445 --> 00:16:31,365
‫می‌دونم. واسه همین بیشتر نخوندمش.

297
00:16:32,074 --> 00:16:34,868
‫ولی اون کلا آدم نامه نوشتن نبود.

298
00:16:35,285 --> 00:16:40,708
‫نمی‌دونم چی باعث شد
‫یهو بخواد انقدر زیاد بنویسه.

299
00:16:41,625 --> 00:16:44,962
‫هر چی نباشه،
‫نوشتن یه فرآیند پر از تنهایی داره.

300
00:16:45,629 --> 00:16:47,923
‫شاید اون هم از روی محبتش بود.

301
00:16:49,091 --> 00:16:54,638
‫ولی در نهایت، خواهرم اگه زنده می‌موند،
‫شاید پنج سال دیگه تصمیم می‌گرفت...

302
00:16:54,638 --> 00:16:56,432
‫این نامه رو به آسا نده.

303
00:16:56,432 --> 00:16:57,641
‫دقیقا.

304
00:16:57,641 --> 00:17:01,103
‫ولی حالا که دیگه نیست،
‫تو باید بهش بدی.

305
00:17:01,103 --> 00:17:01,979
‫کی؟

306
00:17:03,105 --> 00:17:04,857
‫مثلا وقتی بیست سالش شد؟

307
00:17:05,941 --> 00:17:09,361
‫ولی آسا الان دلتنگ مادرشه.

308
00:17:10,446 --> 00:17:13,782
‫از طرفی می‌شه گفت مامانش
‫هنوز توی اون دفتر زنده است.

309
00:17:14,700 --> 00:17:17,327
‫شاید آسا بخواد الان بخونش.

310
00:17:17,703 --> 00:17:21,290
‫یا بهتره خودش تصمیم بگیره
‫کی این دفتر رو بخونه.

311
00:17:22,041 --> 00:17:25,294
‫تصمیم سختیه.
‫مسئله کاملا زمانشه.

312
00:17:26,253 --> 00:17:27,504
‫واقعا؟

313
00:17:28,255 --> 00:17:30,257
‫تو خودت رو به کشتن دادی؟

314
00:17:34,053 --> 00:17:37,306
‫از طرفی می‌شه گفت مامانش
‫هنوز توی اون دفتر زنده است.

315
00:17:37,806 --> 00:17:39,141
‫واقعا؟

316
00:17:39,141 --> 00:17:41,310
‫خودت تنهایی تصمیم گرفتی بمیری؟

317
00:17:41,727 --> 00:17:43,854
‫این دفتر خاطرات چیه؟

318
00:17:43,854 --> 00:17:47,399
‫مامانم و ماکیو ازم قایمش کردن.

319
00:17:48,108 --> 00:17:49,276
‫برو گمشو.

320
00:17:50,819 --> 00:17:52,071
‫برو گمشو.

321
00:17:54,448 --> 00:17:55,699
‫برو گمشو.

322
00:17:56,950 --> 00:17:58,202
‫برو گمشو!

323
00:18:02,956 --> 00:18:04,666
‫[وسایل شخصی آسا]

324
00:18:04,708 --> 00:18:07,127
‫بیا دیگه. دیرت می‌شه‌ها.

325
00:18:07,961 --> 00:18:09,254
‫باشه، باشه.

326
00:18:09,254 --> 00:18:10,964
‫حرف‌هات رو دو بار نزن.

327
00:18:10,964 --> 00:18:12,382
‫باشه.

328
00:18:13,717 --> 00:18:15,219
‫روتختیت رو درست کردم.

329
00:18:15,219 --> 00:18:16,470
‫موفق باشی.

330
00:18:16,470 --> 00:18:17,846
‫من دیگه برم!

331
00:18:19,223 --> 00:18:24,103
‫داداش کوچیکه‌ام می‌گه دلش نمی‌خواد
‫ازدواج کنه چون نمی‌تونه فداکاری کنه.

332
00:18:24,103 --> 00:18:25,437
‫چقدر خودخواهه!

333
00:18:25,437 --> 00:18:26,980
‫تا حالا با کسی کار نکرده؟

334
00:18:26,980 --> 00:18:28,982
‫خواهر کوچیکه من هم همینطوریه.

335
00:18:28,982 --> 00:18:30,317
‫جدی؟ حتی با اینکه زنه؟

336
00:18:30,317 --> 00:18:33,695
‫بهش گفتم نباید اینطوری باشه،
‫در جواب سمتم صندلی پرت کرد.

337
00:18:33,695 --> 00:18:35,823
‫مطمئنی روحیاتش مردونه نیست؟

338
00:18:36,990 --> 00:18:40,911
‫ولی بهش که فکر می‌کنم،
‫می‌گم شاید از من بهتر باشه.

339
00:18:41,286 --> 00:18:44,081
‫تصمیم قلبش رو می‌گیره.
‫خودش مستقل تلاش می‌کنه.

340
00:18:44,081 --> 00:18:45,332
‫چرت نگو!

341
00:18:46,416 --> 00:18:49,086
‫تویی که قراره اینطوری عذاب بکشی.

342
00:18:49,086 --> 00:18:51,130
‫تو فقط نظر بقیه برات مهمه.

343
00:18:51,755 --> 00:18:54,007
‫هیچ میل و علاقه‌ای از خودت نداری.

344
00:18:54,007 --> 00:18:55,425
‫اصولی نداری که بهش پایبند باشی!

345
00:18:55,425 --> 00:18:57,386
‫نه کنجکاوی، نه پرسشگری،
‫هیچ ویژگی‌ای نداری!

346
00:18:57,803 --> 00:19:00,764
‫پس صرفا چون خودت
‫هیچ ویژگی و شخصیتی نداری...

347
00:19:01,181 --> 00:19:04,560
‫با این پوچ بودن خودت،
‫بقیه رو مجازات نکن!

348
00:19:05,394 --> 00:19:10,649
‫من از بقیه بچه‌ها خوشم نمی‌اومد.
‫ولی خودم که بچه‌دار شدم عاشقشون شدم.

349
00:19:10,649 --> 00:19:12,776
‫یعنی از بچه‌داری خوشت میاد؟

350
00:19:12,776 --> 00:19:17,406
‫بیشتر اینطوریه که... بالاخره اون
‫آدمی شدم که می‌خواستم باشم.

351
00:19:17,739 --> 00:19:19,908
‫من همیشه خوب
‫از پس خودم بر اومدم.

352
00:19:19,908 --> 00:19:21,493
‫یا حداقل اینطور فکر می‌کردم.

353
00:19:21,910 --> 00:19:25,122
‫ولی چشم روی هم گذاشتم
‫و دیدم هیچی اونطوری که می‌خواستم نشده.

354
00:19:25,956 --> 00:19:29,001
‫زندگیم اصلا شبیه چیزی
‫که تصور می‌کردم نبود.

355
00:19:30,169 --> 00:19:33,589
‫من نمی‌خوام توی این زندگی بمونم.

356
00:19:33,589 --> 00:19:37,885
‫ولی... می‌خوام مواظب بچه باشم.

357
00:19:38,427 --> 00:19:41,180
‫به بهترین شکل براش پدری می‌کنم.

358
00:19:42,556 --> 00:19:44,433
‫البته اگه تو مشکلی نداری.

359
00:19:45,475 --> 00:19:47,561
‫عه... باشه.

360
00:19:49,021 --> 00:19:51,773
‫قبوله. مرسی.

361
00:19:51,773 --> 00:19:54,693
‫...با خودرویی در پارکینگ برخورد کرد.

362
00:19:55,360 --> 00:20:01,450
‫طبق گزارش پلیس، سرنشینان این خودرو
‫هاجیمه تاکومی و مینوی کودای بودن.

363
00:20:01,450 --> 00:20:04,077
‫اگرچه به بیمارستان منتقل شدن،
‫اما فوت کردن.

364
00:20:04,411 --> 00:20:05,954
‫زندگی متاهلی چطوره؟

365
00:20:05,954 --> 00:20:09,374
‫به جز فامیلیم هیچی عوض نشده.

366
00:20:09,374 --> 00:20:11,877
‫فقط چند تا سند و مدرک امضا کردیم.

367
00:20:11,877 --> 00:20:13,837
‫ازدواج همینه دیگه!

368
00:20:13,837 --> 00:20:15,005
‫تو چی مینوری؟

369
00:20:15,005 --> 00:20:16,840
‫فقط تو موندی که مجردی‌ها.

370
00:20:16,840 --> 00:20:18,759
‫فکرش رو می‌کردین؟

371
00:20:18,759 --> 00:20:21,178
‫اون یارو چی شد
‫که ازش خوشت می‌اومد؟

372
00:20:21,178 --> 00:20:24,681
‫اتفاقا می‌خواستم امروز
‫یه خبری از خودم بدم.

373
00:20:24,681 --> 00:20:30,062
‫وای، پس بالاخره تو هم فارغ‌التحصیل شدی!

374
00:20:30,312 --> 00:20:34,483
‫- من همیشه عین بقیه عادی و معمولی بودم.
‫- مبارکه!

375
00:20:34,483 --> 00:20:36,735
‫حتی می‌تونم بگم کمی جلوتر بودم.

376
00:20:36,735 --> 00:20:39,029
‫متفاوت بودن به معنی عجیب بودنه.

377
00:20:39,029 --> 00:20:39,863
‫ببینمت.

378
00:20:40,197 --> 00:20:42,366
‫چرا نمی‌تونی یه کار ساده انجام بدی؟

379
00:20:42,950 --> 00:20:44,284
‫جواب بده.

380
00:20:45,452 --> 00:20:46,662
‫خواهر کوچیکه‌ام...

381
00:20:47,162 --> 00:20:52,793
‫تو چطوری این تاب و تحمل رو داشتی
‫که انقدر با بقیه متفاوت باشی؟

382
00:20:53,418 --> 00:20:54,628
‫آسا...

383
00:20:55,003 --> 00:20:58,382
‫اسم تو رو با دقت زیادی انتخاب کردم.

384
00:20:58,382 --> 00:21:03,637
‫نمادی از تمام چیزهای جدید
‫و قشنگیه که در طول روز می‌بینیم.

385
00:21:04,638 --> 00:21:08,725
‫از صمیم قلبم آرزو می‌کنم که از
‫اطرافیانت عشق و محبت ببینی.

386
00:21:09,393 --> 00:21:12,646
‫هر کاری در توانم باشه می‌کنم
‫تا زندگیت اینطور باشه.

387
00:21:13,647 --> 00:21:19,653
‫فعلا که نمی‌دونم چطور آدمی می‌شی
‫یا چه تصمیماتی می‌گیری.

388
00:21:19,653 --> 00:21:22,114
‫شاید حتی تا سال‌های آینده هم نفهمم.

389
00:21:22,906 --> 00:21:27,786
‫ولی تا وقتی که خودت،
‫خودت رو دوست داشته باشی،

390
00:21:27,786 --> 00:21:30,330
‫به نظرم برای زندگی کافیه.

391
00:21:30,330 --> 00:21:35,210
‫مثل خیره شدن به یه گودال
‫عمیق و تاریک می‌مونه.

392
00:21:36,128 --> 00:21:38,422
‫انگار ته اون محیط تاریک،
‫با ترس و وحشت نشسته باشی.

393
00:21:39,047 --> 00:21:43,927
‫که فقط این فکر توی ذهنم مرور می‌شد:

394
00:21:43,927 --> 00:21:47,889
‫شاید مامانم اصلا دوستم نداشت.

395
00:21:49,433 --> 00:21:53,937
‫آسا، من به عنوان مادرت...

396
00:21:53,937 --> 00:21:55,939
‫خیلی دوستت دارم.

397
00:21:57,524 --> 00:21:59,693
‫تو که نمی‌دونی!

398
00:21:59,943 --> 00:22:01,695
‫اصلا شاید دروغ باشه.

399
00:22:01,695 --> 00:22:03,405
‫از کجا معلوم؟

400
00:22:03,947 --> 00:22:05,407
‫ممکنه هر چیزی نوشته باشه...

401
00:22:05,949 --> 00:22:07,492
‫از کجا بفهمم؟

402
00:22:08,118 --> 00:22:09,828
‫از کجا بفهمم؟!