1
00:00:00,375 --> 00:00:03,962
‫گرگ با خشونت مزاحمان رو فراری می‌ده.

2
00:00:05,296 --> 00:00:06,464
‫ها؟

3
00:00:07,716 --> 00:00:08,633
‫آسا!

4
00:00:08,633 --> 00:00:11,177
‫تو توی وسایل من...

5
00:00:11,761 --> 00:00:13,054
‫ولش کن. نیست.

6
00:00:13,054 --> 00:00:14,723
‫ببخشید، ولش کن.

7
00:00:15,557 --> 00:00:17,767
‫به خدا همین‌جا بود...

8
00:00:17,767 --> 00:00:21,479
‫راستش، خواهر من هم
‫دفتر خاطراتی داشت.

9
00:00:21,896 --> 00:00:23,106
‫دفتر خاطرات؟

10
00:00:23,106 --> 00:00:28,528
‫عذاب وجدان گرفتم، ولی توش رو
‫نگاه انداختم که ببینم نگهش دارم یا نه.

11
00:00:29,029 --> 00:00:30,697
‫ظاهرا خطاب به آسا بود.

12
00:00:30,739 --> 00:00:31,656
‫[دفتر خاطرات سه ساله]

13
00:00:31,698 --> 00:00:36,202
‫نوشته بود می‌خواد وقتی آسا
‫بیست سالش شد، اون رو بهش بده.

14
00:00:36,745 --> 00:00:42,125
‫ولی در نهایت اگه خواهرم
‫پنج سال دیگه عمر می‌کرد،

15
00:00:42,125 --> 00:00:43,960
‫ممکن بود دفتر رو بهش نده.

16
00:00:45,211 --> 00:00:48,631
‫آسا الان دلتنگ مادرشه.

17
00:00:50,008 --> 00:00:53,219
‫از طرفی می‌شه گفت مادرش
‫هنوز توی اون خاطرات زنده است.

18
00:00:54,262 --> 00:00:56,806
‫ممکنه آسا بخواد الان بخونش.

19
00:00:57,223 --> 00:01:00,727
‫شاید بهتر باشه خودش
‫تصمیم بگیره کی بخونه.

20
00:01:01,603 --> 00:01:04,731
‫مسئله فقط زمانشه. سخته.

21
00:01:05,982 --> 00:01:07,233
‫واقعا؟

22
00:01:08,234 --> 00:01:09,986
‫خودت رو به کشتن دادی؟

23
00:01:12,864 --> 00:01:14,616
‫این خاطرات چیه؟

24
00:01:15,075 --> 00:01:18,244
‫مامان و ماکیو چان جفتشون
‫ازم قایمش کردن.

25
00:01:20,121 --> 00:01:21,372
‫برو گمشو.

26
00:01:22,248 --> 00:01:23,333
‫برو گمشو.

27
00:01:23,750 --> 00:01:25,251
‫برو گمشو.

28
00:01:25,502 --> 00:01:27,504
‫- [وسایل شخصی آسا]
‫برو گمشو!

29
00:01:28,797 --> 00:01:30,006
‫آسا...

30
00:01:30,340 --> 00:01:33,718
‫اسم تو رو با دقت زیادی انتخاب کردم.

31
00:01:33,718 --> 00:01:38,973
‫نماد تمام چیزهای قشنگیه که آدم
‫به صورت روزمره می‌بینه.

32
00:01:40,266 --> 00:01:44,312
‫از صمیم قلبم آرزو دارم واسه
‫تمام اطرافیانت عزیز باشی.

33
00:01:44,854 --> 00:01:48,108
‫هر کاری در توانم باشه می‌کنم
‫تا اینطوری زندگی کنی.

34
00:01:49,234 --> 00:01:55,240
‫فعلا نمی‌دونم قراره چطور باشی
‫یا چه تصمیماتی بگیری.

35
00:01:55,240 --> 00:01:57,784
‫شاید تا سال‌های آتی هم نفهمم.

36
00:01:58,535 --> 00:02:03,414
‫ولی تا وقتی که خودت
‫برای خودت عزیز باشی،

37
00:02:03,414 --> 00:02:05,708
‫به نظرم کافی باشه.

38
00:02:05,708 --> 00:02:10,130
‫عین زل زدن به یه گودال
‫عمیق و سیاه بود.

39
00:02:11,172 --> 00:02:13,550
‫که تهش هیولای ترس نشسته بود.

40
00:02:14,300 --> 00:02:19,264
‫این فکر مدام توی سرم رژه می‌رفت که...

41
00:02:19,264 --> 00:02:23,184
‫شاید مامانم هیچ‌وقت دوستم نداشت.

42
00:02:23,768 --> 00:02:28,273
‫آسا، من به عنوان مادرت...

43
00:02:28,273 --> 00:02:30,275
‫خیلی دوستت دارم.

44
00:02:31,860 --> 00:02:34,279
‫از کجا معلوم؟

45
00:02:34,279 --> 00:02:35,780
‫ممکنه دروغ باشه.

46
00:02:36,781 --> 00:02:38,366
‫از کجا معلوم؟

47
00:02:39,033 --> 00:02:40,577
‫ممکن بود هر چیزی باشه...

48
00:02:41,536 --> 00:02:43,037
‫از کجا بفهمم؟

49
00:02:44,038 --> 00:02:45,832
‫از کجا بفهمم؟!

50
00:02:46,541 --> 00:02:50,044
‫[وقتم کمه، توی اتاقم دارم کار می‌کنم.
‫تو بدون من یه چیزی بخور. شرمنده. «م.»]

51
00:02:54,674 --> 00:02:56,050
‫من اومدم.

52
00:04:33,106 --> 00:04:37,902
‫[قسمت هشتم: سرگردان]

53
00:04:45,785 --> 00:04:46,911
‫خوشت اومد؟

54
00:04:47,245 --> 00:04:48,454
‫وای.

55
00:04:48,454 --> 00:04:50,707
‫تولدت مبارک آسا!

56
00:04:50,707 --> 00:04:52,125
‫مرسی!

57
00:04:52,583 --> 00:04:54,294
‫امیدوارم به کارت بیاد.

58
00:04:54,294 --> 00:04:55,128
‫میاد!

59
00:05:22,530 --> 00:05:23,906
‫می‌ری بیرون؟

60
00:05:26,909 --> 00:05:28,786
‫آسا، نگفتی داری می‌ری.

61
00:05:29,662 --> 00:05:31,039
‫خوش بگذره.

62
00:05:32,623 --> 00:05:34,042
‫دارم می‌رم.

63
00:05:36,210 --> 00:05:37,295
‫این چه کاری بود؟

64
00:05:40,798 --> 00:05:42,759
‫آره، می‌خواستم بهت بگم...

65
00:05:42,759 --> 00:05:43,718
‫نارا سان.

66
00:05:44,302 --> 00:05:46,137
‫یه دقیقه وقت داری؟

67
00:05:46,137 --> 00:05:47,263
‫اومدم.

68
00:05:48,139 --> 00:05:50,725
‫الان که غایبه.
‫ولی جوابم هم نمی‌ده.

69
00:05:50,725 --> 00:05:52,852
‫چی؟ یعنی سرما نخورده؟

70
00:05:58,149 --> 00:05:59,067
‫چی؟

71
00:05:59,650 --> 00:06:01,736
‫سلام ماکیو سان.

72
00:06:01,736 --> 00:06:04,572
‫آسا از دیروز غایبه.

73
00:06:04,572 --> 00:06:09,535
‫بهم گفته بود سرما خورده.
‫ولی کسی زنگ نزد به مدرسه خبر بده.

74
00:06:09,535 --> 00:06:12,121
‫معلمش نگرانه شاید چیزی شده باشه.

75
00:06:12,121 --> 00:06:14,082
‫می‌تونه باهات تلفنی حرف بزنه؟

76
00:06:20,088 --> 00:06:21,547
‫آسا...

77
00:06:23,341 --> 00:06:24,175
‫[اتاق کنفرانس]

78
00:06:24,175 --> 00:06:25,968
‫سلام. ایمیری سان؟

79
00:06:25,968 --> 00:06:27,345
‫مرسی که بهم خبر دادی.

80
00:06:27,595 --> 00:06:29,305
‫من اوگاکی معلم آسام.

81
00:06:29,305 --> 00:06:32,350
‫آها، من کودایم. خاله آسا.

82
00:06:32,350 --> 00:06:34,769
‫ببخشید جواب تماس‌هاتون رو ندادم.

83
00:06:34,769 --> 00:06:37,814
‫اشکالی نداره. آسا سان خوبه؟

84
00:06:38,564 --> 00:06:40,608
‫خب، موضوع همینه...

85
00:06:40,608 --> 00:06:44,278
‫دیروز و امروز سر ساعت مشخص رفت بیرون.

86
00:06:44,278 --> 00:06:47,198
‫من هم فکر کردم میاد مدرسه.

87
00:06:48,241 --> 00:06:51,661
‫که اینطور. پس منطقیه نگران نشدین.

88
00:06:51,661 --> 00:06:53,788
‫هر دو روز سر همون ساعت برگشت؟

89
00:06:53,788 --> 00:06:55,748
‫آره. دیروز که برگشت.

90
00:06:55,748 --> 00:06:58,751
‫بعد از ظهر اومد. طبق معمول.

91
00:06:58,751 --> 00:07:00,753
‫الان چیکار کنم...؟

92
00:07:00,753 --> 00:07:02,255
‫چیزی نشده.

93
00:07:02,255 --> 00:07:04,298
‫خودمون بررسی می‌کنیم.

94
00:07:05,007 --> 00:07:08,344
‫آم، من و آسا جفتمون خیلی ترسوئیم.

95
00:07:08,344 --> 00:07:11,264
‫امکان نداره اینطوری
‫مدرسه رو بپیچونیم.

96
00:07:11,556 --> 00:07:15,268
‫به نظرم حتما دلیل مهمی داره.

97
00:07:15,268 --> 00:07:17,270
‫شک دارم کار خودسرانه‌ای بکنه.

98
00:07:17,937 --> 00:07:21,357
‫ولی یه‌کم ناراحتم که بهم دروغ گفت...

99
00:07:22,191 --> 00:07:24,902
‫راست می‌گی. ممنونم.

100
00:07:25,945 --> 00:07:27,238
‫ایمیری سان؟

101
00:07:27,238 --> 00:07:28,239
‫بله؟

102
00:07:28,239 --> 00:07:31,159
‫می‌شه بهم بگی آسا
‫ممکنه چه جاهایی بره؟

103
00:07:31,409 --> 00:07:32,910
‫می‌خوام پیداش کنم.

104
00:07:33,661 --> 00:07:38,332
‫کودای سان، اگه سر ساعت مشخص
‫برمی‌گرده خونه، همون‌موقع حرف بزنین.

105
00:07:38,332 --> 00:07:39,667
‫آخه نگرانشم.

106
00:07:39,667 --> 00:07:41,836
‫نمی‌تونم منتظرش بمونم.

107
00:07:42,420 --> 00:07:44,672
‫عه. کلاستون شروع شد.

108
00:07:44,672 --> 00:07:47,133
‫ببخشید. بعدا بهم پیام می‌دین؟

109
00:07:47,133 --> 00:07:50,261
‫سنسی، ببخشید که توی زحمت افتادین.

110
00:07:50,261 --> 00:07:51,345
‫اینطور نیست.

111
00:07:51,345 --> 00:07:54,348
‫به زودی جلسه اولیا مربیان داریم.
‫اون موقع حرف می‌زنیم.

112
00:07:54,348 --> 00:07:57,977
‫بله، حتما. با اجازه من برم.

113
00:07:59,187 --> 00:07:59,979
‫[تماس پایان یافت]

114
00:08:00,021 --> 00:08:02,190
‫کاش ماکیو سان حالش بد نشه...

115
00:08:02,607 --> 00:08:06,360
‫نارا سان، تو و تاکومی سان
‫از بچگی با هم دوست بودین، نه؟

116
00:08:06,360 --> 00:08:07,737
‫عه. بله.

117
00:08:08,154 --> 00:08:13,576
‫احیانا تو می‌دونی مامان و بابای
‫مرحومش چطور آدم‌هایی بودن؟

118
00:08:13,576 --> 00:08:15,953
‫خب، عه...

119
00:08:15,953 --> 00:08:19,457
‫مامانش خیلی نظم و ترتیب داشت.

120
00:08:20,041 --> 00:08:23,127
‫باباش هم زیاد حرف نمی‌زد.

121
00:08:23,127 --> 00:08:25,046
‫ولی نمی‌تونم دقیق بگم.

122
00:08:25,046 --> 00:08:30,593
‫اخیرا متوجه شدم که آدم‌ها نمی‌تونن
‫واقعا بفهمن یکی دیگه چطوریه.

123
00:08:32,136 --> 00:08:33,721
‫خیلی بالغانه گفتی.

124
00:08:33,721 --> 00:08:34,764
‫واقعا؟

125
00:08:37,475 --> 00:08:40,102
‫ببخشید که گفتم بیای.

126
00:08:40,102 --> 00:08:42,647
‫بی‌خیال. چیزی نشده که.

127
00:08:42,647 --> 00:08:45,900
‫تازه از چیزی که فکر می‌کردین
‫آسون‌تر بود، مگه نه؟

128
00:08:46,734 --> 00:08:48,361
‫کمک خواستن رو می‌گم.

129
00:08:48,694 --> 00:08:50,988
‫فقط کافی بود بهم اطلاع بدی.

130
00:08:52,281 --> 00:08:54,450
‫اتفاقا خیلی هم سخت بود.

131
00:08:55,576 --> 00:08:56,786
‫کودای سان!

132
00:08:57,370 --> 00:08:58,996
‫ببخشید معطل شدین.

133
00:08:58,996 --> 00:09:01,666
‫تونو سنسی، ممنون که اومدین.

134
00:09:01,666 --> 00:09:03,793
‫جای خاصی رو مد نظر دارین؟

135
00:09:03,793 --> 00:09:07,255
‫چند جا رو از دوستش پرسیدم،
‫اول بریم اونجاها رو بگردیم.

136
00:09:07,630 --> 00:09:10,383
‫ببخشید که انقدر موضوع رو بزرگ کردم.

137
00:09:10,716 --> 00:09:15,763
‫خب... به نظرم موضوعیه
‫که باید بزرگ در نظر گرفت.

138
00:09:16,222 --> 00:09:19,850
‫آسا سان داره با این مسئله دست و پنجه
‫نرم می‌کنه که حامیان بزرگش رو از دست داده.

139
00:09:20,268 --> 00:09:23,813
‫کم پیش نمیاد که بچه‌ها بخوان
‫آدم‌های بزرگ اطرافشون رو آزمایش کنن.

140
00:09:23,813 --> 00:09:28,651
‫واسه همین به نظرم خوبه که انقدر
‫آدم‌های بالغ نگرانش باشن.

141
00:09:28,651 --> 00:09:31,028
‫حتی اگه مادر و پدر خودش نباشن.

142
00:09:32,905 --> 00:09:34,782
‫آره، درسته...

143
00:09:35,658 --> 00:09:37,034
‫حسابی سرزنشش می‌کنم.

144
00:09:37,034 --> 00:09:39,453
‫موقع عصبانیت خیلی ترسناک می‌شی.

145
00:09:39,453 --> 00:09:40,705
‫بهش سخت نگیر.

146
00:09:43,583 --> 00:09:46,919
‫همه به جز من این زندگی رو دارن.

147
00:09:46,919 --> 00:09:47,878
‫کجاش انصافه؟

148
00:09:48,296 --> 00:09:51,591
‫ایمیری امسال پنج سانت رشد کرد.

149
00:09:51,591 --> 00:09:54,719
‫چیو چان خوش‌تیپ و باهوشه.

150
00:09:54,719 --> 00:09:57,054
‫خانواده آسوکا چان پولدارن.

151
00:09:57,430 --> 00:09:59,056
‫فقط منم که هیچی ندارم.

152
00:10:01,726 --> 00:10:02,935
‫انصاف نیست.

153
00:10:02,935 --> 00:10:04,270
‫برن گم شن.

154
00:10:04,270 --> 00:10:05,396
‫انصاف نیست.

155
00:10:05,396 --> 00:10:06,689
‫برن گم شن.

156
00:10:06,689 --> 00:10:07,815
‫انصاف نیست.

157
00:10:15,031 --> 00:10:17,742
‫همه‌اش تقصیر مامانمه.

158
00:10:17,742 --> 00:10:18,784
‫همه این‌ها...

159
00:10:19,994 --> 00:10:22,288
‫واسه اینه که خودت رو
‫به کشتن دادی.

160
00:10:24,582 --> 00:10:28,294
‫شاید کم‌کم داره حقیقت رو قبول می‌کنه.

161
00:10:29,503 --> 00:10:32,548
‫آسا رو می‌گم.
‫اینکه خانواده‌اش فوت شدن.

162
00:10:32,923 --> 00:10:34,884
‫آره. ممکنه.

163
00:10:35,301 --> 00:10:38,220
‫خوابش زیاد شده.

164
00:10:39,555 --> 00:10:43,059
‫شاید اینطوری زخم‌هاش رو التیام می‌ده.

165
00:10:43,059 --> 00:10:46,103
‫تا اتفاقی که افتاده رو
‫به صورت درونی هضم کنه.

166
00:10:47,438 --> 00:10:52,777
‫شاید خودش هم هنوز نمی‌دونه
‫چطور باید این موضوع رو هضم کنه.

167
00:10:52,777 --> 00:10:54,862
‫من ذاتا خیلی سردم.

168
00:10:55,696 --> 00:10:58,908
‫وقتی پدر خودم مرد نتونستم
‫درست سوگواری کنم.

169
00:10:59,325 --> 00:11:01,369
‫تا امروز هم سوگواری نکردم.

170
00:11:01,911 --> 00:11:03,996
‫نه که ازش متنفر بوده باشم.

171
00:11:03,996 --> 00:11:06,540
‫شاید یه‌کم ناراحت شده باشم.
‫ولی در همین حد بود.

172
00:11:07,208 --> 00:11:10,503
‫واسه همین نمی‌دونم دقیقا
‫باید به آسا چی بگم.

173
00:11:11,003 --> 00:11:12,797
‫به خودت می‌گی سردی؟

174
00:11:12,797 --> 00:11:14,173
‫بی‌خیال بابا.

175
00:11:14,548 --> 00:11:16,676
‫اتفاقا خیلی هم احساساتی هستی.

176
00:11:16,676 --> 00:11:18,636
‫فقط یه‌کم بداخلاق می‌شی.

177
00:11:19,178 --> 00:11:20,513
‫این که...

178
00:11:20,513 --> 00:11:21,847
‫فکر کنم نزدیکیم.

179
00:11:21,847 --> 00:11:24,558
‫خب. بذارین اینجا پارک کنم.

180
00:11:27,311 --> 00:11:29,146
‫همون بابل‌تی‌فروشی که ته خیابونه؟

181
00:11:29,146 --> 00:11:32,900
‫آره. ظاهرا قبلا اونجا زیاد می‌رفتن.

182
00:11:32,900 --> 00:11:33,818
‫عجب.

183
00:11:35,027 --> 00:11:39,323
‫آم... ولی آیا یه بچه واسه
‫بابل‌تی ممکنه از مدرسه فرار کنه؟

184
00:11:39,323 --> 00:11:42,368
‫اصلا نمی‌دونم چرا ممکنه
‫بخوان از مدرسه فرار کنن.

185
00:11:42,368 --> 00:11:44,120
‫من هم متوجه نمی‌شم.

186
00:11:44,120 --> 00:11:44,870
‫ببینم.

187
00:11:45,204 --> 00:11:48,374
‫یعنی جفتتون تا حالا
‫از مدرسه فرار نکردین؟

188
00:11:48,708 --> 00:11:49,500
‫- نه.
‫- نچ.

189
00:11:49,875 --> 00:11:53,921
‫من همیشه زودتر می‌رفتم
‫مدرسه که بتونم مطالعه کنم...

190
00:11:53,921 --> 00:11:55,214
‫عجب.

191
00:11:55,214 --> 00:11:58,092
‫من یه بار در رفتم.

192
00:11:58,092 --> 00:11:59,468
‫سال اول دبیرستانم بود.

193
00:11:59,468 --> 00:12:01,846
‫دوستم دعوتم کرده بود
‫بریم رامن بخوریم.

194
00:12:01,846 --> 00:12:04,306
‫دیدی؟ خودت هم فرار کردی.

195
00:12:04,306 --> 00:12:07,393
‫خوش گذشت.
‫ولی مچمون رو گرفتن.

196
00:12:07,977 --> 00:12:11,355
‫معلم اونموقع ما اصلا
‫سرزنشمون نکرد.

197
00:12:11,772 --> 00:12:16,944
‫ولی وقتی برگشتم خونه،
‫بابام یه «نچ» زیر لب بهم گفت.

198
00:12:17,903 --> 00:12:20,823
‫بابا، معذرت می‌خوام.

199
00:12:26,495 --> 00:12:27,496
‫وای...

200
00:12:27,496 --> 00:12:29,206
‫رنگم پریده بود.

201
00:12:29,206 --> 00:12:30,791
‫اولین و آخرین بارم بود.

202
00:12:30,791 --> 00:12:34,295
‫خب، من که کاملا با پدرتون مخالفم!

203
00:12:34,295 --> 00:12:35,004
‫ها؟

204
00:12:35,004 --> 00:12:39,258
‫باید به جای نچ گفتن،
‫با شما صحبت می‌کرد.

205
00:12:39,258 --> 00:12:40,259
‫اینطوری که نمی‌شه.

206
00:12:40,259 --> 00:12:43,596
‫همچین واکنشی کوتاهی به
‫اعتماد به نفس بچه ضربه می‌زنه.

207
00:12:43,596 --> 00:12:45,681
‫مخصوصا بعد از اینکه
‫ابراز پشیمونی کردن...

208
00:12:46,015 --> 00:12:48,559
‫عه، معذرت می‌خوام.
‫قصد جسارت به خانواده‌تون رو نداشتم.

209
00:12:48,559 --> 00:12:53,230
‫نه. اتفاقا من که خوشم میاد
‫یکی از بابام انتقاد کنه. جدی.

210
00:12:54,732 --> 00:12:57,777
‫معمولا کسی همچین حرفی نمی‌زنه...

211
00:13:00,154 --> 00:13:01,655
‫اینجاست.

212
00:13:01,655 --> 00:13:05,034
‫از مدرسه فرار کرده.
‫داره بابل‌تی می‌خوره.

213
00:13:05,284 --> 00:13:06,660
‫ای بچه‌ی...

214
00:13:06,660 --> 00:13:08,579
‫ماکیو سان، خونسرد باش.

215
00:13:14,335 --> 00:13:16,921
‫وای. چقدر غلیظ درستش می‌کنن.

216
00:13:16,921 --> 00:13:18,631
‫دارم سیر می‌شم...

217
00:13:18,631 --> 00:13:20,090
‫همون رو بگو.

218
00:13:20,090 --> 00:13:22,927
‫من هم اولین بار که خوردم
‫همچین حسی داشتم.

219
00:13:22,927 --> 00:13:25,095
‫می‌شه این رو جای ناهار خورد.

220
00:13:25,095 --> 00:13:26,013
‫چی؟

221
00:13:26,013 --> 00:13:26,722
‫ها؟

222
00:13:26,722 --> 00:13:29,433
‫فکر نکنم بتونم تمومش کنم.

223
00:13:29,433 --> 00:13:32,269
‫جوون که باشی اشتهات بیشتره.

224
00:13:32,269 --> 00:13:33,354
‫مگه نه آسا سان؟

225
00:13:38,317 --> 00:13:40,194
‫خیلی نگرانت شدیم.

226
00:13:40,528 --> 00:13:41,821
‫دروغگو.

227
00:13:41,821 --> 00:13:43,989
‫فقط می‌خوای دل
‫ماکیو چان رو به دست بیاری.

228
00:13:44,323 --> 00:13:47,993
‫خودت هم برام دوست مهمی هستی.

229
00:13:47,993 --> 00:13:49,662
‫معلومه که نگرانت می‌شم.

230
00:13:49,662 --> 00:13:52,081
‫ناراحت می‌شم اینطوری می‌گی.

231
00:13:52,081 --> 00:13:54,625
‫ببخشید معطل شدین. بریم؟

232
00:13:55,835 --> 00:13:57,545
‫شما دو تا عقب بشینین.

233
00:13:57,545 --> 00:13:58,629
‫مرسی.

234
00:13:58,629 --> 00:13:59,672
‫چی شده؟

235
00:14:01,090 --> 00:14:02,716
‫چرا اینطوری می‌کنین؟

236
00:14:03,968 --> 00:14:05,219
‫درباره مدرسه...

237
00:14:05,553 --> 00:14:08,347
‫اگه می‌خواستی یه روز نری،
‫به خودم می‌گفتی.

238
00:14:08,764 --> 00:14:11,350
‫جالب نیست که به همه دروغ بگی.

239
00:14:11,350 --> 00:14:14,228
‫خودت داشتی دروغ می‌گفتی!

240
00:14:16,730 --> 00:14:18,107
‫من؟

241
00:14:18,524 --> 00:14:22,361
‫دفتر خاطرات رو ازم قایم کرد.
‫دفتر مامانم بود.

242
00:14:22,778 --> 00:14:25,114
‫پشت اتاق قایمش کرده بودی.

243
00:14:25,447 --> 00:14:27,074
‫خودم پیداش کردم.

244
00:14:27,616 --> 00:14:31,370
‫آسا سان، تو بدون اجازه
‫رفتی وسایل ماکیو رو گشتی؟

245
00:14:31,370 --> 00:14:33,956
‫- حتی اگه فامیلت هم باشه، درست نیست...
‫- بسه کاساماچی.

246
00:14:34,373 --> 00:14:37,084
‫ببخشید. باورم نمی‌شه
‫دارم عین بابام رفتار می‌کنم.

247
00:14:37,835 --> 00:14:41,130
‫آسا، من چیزی رو ازت قایم نکردم.

248
00:14:41,672 --> 00:14:44,216
‫تو کاملا حق داشتی
‫که اون دفتر رو بخونی.

249
00:14:45,134 --> 00:14:47,803
‫مهم نیست. باورم نمی‌شه
‫اتاقت انقدر کثیف بود.

250
00:14:47,803 --> 00:14:49,513
‫اصلا چطوری زندگی می‌کنی؟

251
00:14:49,513 --> 00:14:51,807
‫این موضوع الان مهم نیست.

252
00:14:51,807 --> 00:14:56,145
‫اینکه بهم زخم‌زبون بزنی
‫الان چیزی رو حل نمی‌کنه.

253
00:14:58,063 --> 00:15:00,274
‫اول باید حسابی صحبت کنیم.

254
00:15:00,691 --> 00:15:01,984
‫یادت نره.

255
00:15:04,820 --> 00:15:06,280
‫می‌بینمت آسا سان.

256
00:15:06,655 --> 00:15:07,990
‫خوب صحبت کنین.

257
00:15:08,449 --> 00:15:10,451
‫خیلی‌خب. من هم دیگه برم.

258
00:15:10,451 --> 00:15:12,536
‫خیلی ممنون که کمک کردین.

259
00:15:13,162 --> 00:15:14,622
‫تو هم همینطور کاساماچی.

260
00:15:14,622 --> 00:15:17,166
‫- صحبت می‌کنیم.
‫- خوش به حالت ماکیو چان.
‫- باشه.

261
00:15:17,458 --> 00:15:20,044
‫کلی آدم دورت داری
‫که بهت اهمیت بدن.

262
00:15:20,878 --> 00:15:24,423
‫صرفا چون نگرانت بودن
‫این همه راه اومدن.

263
00:15:24,423 --> 00:15:26,634
‫من که می‌دونم اولویتشون من نبودم.

264
00:15:29,887 --> 00:15:34,808
‫کار بزرگیه که آدم یکی رو
‫مهمتر از خودش ببینه.

265
00:15:35,392 --> 00:15:37,645
‫من که شخصا درکش نمی‌کنم.

266
00:15:38,479 --> 00:15:44,818
‫ولی وقتی دفتر مامانت رو دیدم،
‫اولین فکری بود که به سرم زد.

267
00:15:45,152 --> 00:15:46,195
‫خوندیش؟

268
00:15:46,195 --> 00:15:48,614
‫نه، نخوندم.
‫چون اذیت می‌شم.

269
00:15:48,614 --> 00:15:51,700
‫فقط یه نگاه انداختم که ببینم
‫باید دور بندازمش یا نه.

270
00:15:52,117 --> 00:15:54,703
‫بنابراین قصد نداشتم
‫ازت قایمش کنم.

271
00:15:54,703 --> 00:15:57,456
‫فقط نمی‌دونستم کی
‫باید بذارم تو بخونیش.

272
00:16:00,167 --> 00:16:01,126
‫بگیر.

273
00:16:02,252 --> 00:16:07,841
‫با خوندن این که نمی‌فهمم
‫واقعا چی توی ذهن مامانم بود.

274
00:16:09,468 --> 00:16:10,803
‫درسته.

275
00:16:12,054 --> 00:16:14,014
‫درگیر این شده بودی؟

276
00:16:16,225 --> 00:16:18,978
‫بذار اول چایی بریزم.

277
00:16:19,478 --> 00:16:20,771
‫[وسایل شخصی آسا]

278
00:16:20,813 --> 00:16:27,486
‫احتمالا می‌خوای بهم بگی
‫که مامانت به چی فکر می‌کرد...

279
00:16:28,696 --> 00:16:30,280
‫ولی من نمی‌تونم.

280
00:16:30,864 --> 00:16:34,201
‫من چیزی که مطمئن نباشم رو نمی‌گم.

281
00:16:34,952 --> 00:16:37,663
‫کسایی که دیگه نیستن هم
‫نمی‌تونن از خودشون دفاع کنن.

282
00:16:38,789 --> 00:16:40,040
‫بهونه میاری.

283
00:16:40,040 --> 00:16:42,793
‫اصلا چنین قصدی ندارم...

284
00:16:43,794 --> 00:16:47,756
‫ببین، من که همه‌چی رو نمی‌دونم.

285
00:16:48,340 --> 00:16:53,262
‫پس فقط می‌تونم از جانب خودم
‫حدسیاتی بزنم، ولی...

286
00:16:54,555 --> 00:17:00,728
‫اینکه تو رو الان اینطوری می‌بینم،
‫حدس می‌زنم با عشق بزرگت کرده.

287
00:17:00,728 --> 00:17:01,770
‫آسا.

288
00:17:01,770 --> 00:17:06,567
‫بنابراین فکر می‌کنم
‫خواهرم خوب زندگی کرده بود.

289
00:17:07,276 --> 00:17:08,902
‫امیدوارم اینطوری باشه.

290
00:17:08,902 --> 00:17:11,739
‫تولدت مبارک آسا.

291
00:17:12,156 --> 00:17:14,366
‫چون اینطوری حس می‌کنم.

292
00:17:15,451 --> 00:17:17,119
‫حتی با اینکه ازش بدت می‌اومد؟

293
00:17:17,119 --> 00:17:19,121
‫اون موضوع ربطی به این نداره.

294
00:17:20,831 --> 00:17:24,668
‫ماکیو چان، تو تا حالا
‫یه آدم مهم رو از دست دادی؟

295
00:17:26,795 --> 00:17:27,713
‫نه.

296
00:17:28,380 --> 00:17:31,800
‫ولی تجربه اتفاقات خیلی تلخ رو داشتم.

297
00:17:32,551 --> 00:17:35,554
‫صرفا برای کسی تعریف نمی‌کنم.

298
00:17:35,554 --> 00:17:38,432
‫واسه چی؟
‫اینطوری احساس تنهایی نمی‌کنی؟

299
00:17:38,807 --> 00:17:41,894
‫نه، تنهایی نیست.
‫حداقل واسه من نیست.

300
00:17:43,437 --> 00:17:47,816
‫احساسات من خیلی برام مهمن.

301
00:17:48,192 --> 00:17:50,903
‫هیچ‌کس حق نداره بهشون ورود کنه.

302
00:17:51,779 --> 00:17:58,786
‫کسی هم اون ناراحتی که من
‫عمیقا حس می‌کنم رو حس نمی‌کنه.

303
00:18:00,245 --> 00:18:03,207
‫واسه همین برای کسی نمی‌گم.

304
00:18:03,207 --> 00:18:05,042
‫اصلا نمی‌فهمم!

305
00:18:06,543 --> 00:18:08,170
‫متوجه نمی‌شم...

306
00:18:09,296 --> 00:18:11,840
‫در هر صورت، حداقل می‌شه گفت...

307
00:18:11,840 --> 00:18:12,424
‫[وسایل شخصی آسا]

308
00:18:12,466 --> 00:18:16,470
‫اینکه متنی برای کسی به جا بذاری،
‫کار خیلی بزرگیه.

309
00:18:17,513 --> 00:18:21,100
‫امکان نداره که خودش
‫عمیقا بهش باور نداشته باشه.

310
00:18:21,100 --> 00:18:22,684
‫ولش کن. حرفت رو بزن.

311
00:18:22,684 --> 00:18:24,353
‫منظورت رمان‌های خودت هم هست؟

312
00:18:24,770 --> 00:18:26,021
‫احتمالا آره.

313
00:18:27,606 --> 00:18:29,149
‫چاییت رو بخور.

314
00:18:29,608 --> 00:18:31,193
‫دارم می‌رم خرید.

315
00:18:40,077 --> 00:18:43,872
‫تنهایی براش مثل یه دوسته.

316
00:18:44,581 --> 00:18:47,459
‫ولی چیزی که دوست اونه،
‫به من رحم نمی‌کنه.

317
00:18:56,510 --> 00:19:01,765
‫دلم می‌خواست...
‫حقیقت محض رو بفهمم...

318
00:19:02,808 --> 00:19:09,648
‫ولی اون...
‫این حقیقت رو بهم نداد.

319
00:19:30,169 --> 00:19:32,838
‫[رام‌کننده اژدهای دره‌ی خفته]
‫[رام‌کننده اژدهای کوه وحشت]

320
00:19:32,880 --> 00:19:34,923
‫[رام‌کننده اژدهای دریاچه خشک]

321
00:19:38,635 --> 00:19:44,975
‫اندوه همچون قدم‌زدنی طولانی
‫در ساحلی بی‌پایان بود.

322
00:19:46,226 --> 00:19:51,231
‫ساحلی زیبا که گویی تا ابد امتداد داشت،
‫جایی که ماسه‌ها، آب،

323
00:19:51,773 --> 00:19:56,778
‫و آسمان در دوردست یکی می‌شدند.

324
00:19:58,238 --> 00:20:00,866
‫پاهایش با هر قدم
‫در ماسه‌ها فرو می‌رفتند.

325
00:20:00,866 --> 00:20:03,785
‫دانه‌های ریز بین
‫انگشتان پایش جا گرفته بودند.

326
00:20:04,203 --> 00:20:07,122
‫با هر موجی که می‌رسید،
‫مچ پاهایش خیس می‌شد.

327
00:20:08,290 --> 00:20:11,376
‫هر بار که آن خشم سرد،
‫به کف پاهایش می‌رسید،

328
00:20:11,376 --> 00:20:15,130
‫برایش تداعی‌گر آن بود
‫که دیگر آنجا نیست.

329
00:20:17,174 --> 00:20:19,676
‫اژدهای من مرده.

330
00:20:20,219 --> 00:20:21,720
‫دیگه نیست.

331
00:20:22,346 --> 00:20:24,223
‫حالا چیکار کنم؟

332
00:20:24,806 --> 00:20:25,933
‫باید ادامه بدم.

333
00:20:26,433 --> 00:20:28,352
‫نه. بخششی ندارم.

334
00:20:28,769 --> 00:20:29,895
‫باید انتقام بگیرم...

335
00:20:30,354 --> 00:20:31,355
‫اما از کی؟

336
00:20:32,022 --> 00:20:33,148
‫کاش می‌شد حرف بزنم...

337
00:20:33,607 --> 00:20:34,650
‫اما با کی؟

338
00:20:36,652 --> 00:20:38,320
‫فقط می‌خوام به خواب برم.

339
00:20:40,197 --> 00:20:45,827
‫با هر موجی که می‌رفت و می‌آمد،
‫قلب لوکا مثل قایقی تکان می‌خورد.

340
00:20:46,787 --> 00:20:50,582
‫اصلا این ساحل...
‫روزی به پایان خواهد رسید؟

341
00:20:52,042 --> 00:20:53,502
‫چطوری...

342
00:20:54,878 --> 00:20:59,758
‫چطوری بدون از دست دادن کسی،
‫همچین چیزی نوشته؟

343
00:21:01,176 --> 00:21:06,598
‫چطور ممکنه چنین چیزی بنویسه...
‫ولی متوجه درد من نشه؟

344
00:21:20,279 --> 00:21:22,406
‫چطور این چیزها رو درک می‌کنه...

345
00:21:22,823 --> 00:21:28,996
‫ولی همچنان انکار می‌کنه
‫و جوابی که دنبالشم رو بهم نمی‌ده؟

346
00:21:33,875 --> 00:21:34,835
‫چطوری؟

347
00:21:46,054 --> 00:21:46,930
‫آسا.

348
00:21:47,973 --> 00:21:49,057
‫چی شده؟

349
00:21:50,809 --> 00:21:54,104
‫مامان و بابام...

350
00:21:56,023 --> 00:21:57,482
‫مردن.

351
00:22:01,653 --> 00:22:03,155
‫دیگه نیستن...

352
00:22:04,072 --> 00:22:05,282
‫آره.