1
00:00:04,129 --> 00:00:04,963
‫خب، بفرما.

2
00:00:05,505 --> 00:00:06,840
‫همه‌چیزت آماده‌ست، کایا.

3
00:00:16,307 --> 00:00:18,635
‫اوه، ساعتو ببین.

4
00:00:18,685 --> 00:00:20,637
‫کایا، همه‌چیزتو برداشتی؟

5
00:00:20,687 --> 00:00:22,138
‫بابا، قمقمه‌م.

6
00:00:22,188 --> 00:00:24,149
‫اوه، نزدیک بود یادم بره.

7
00:00:25,066 --> 00:00:26,484
‫یه لحظه صبر کن.

8
00:00:35,618 --> 00:00:36,953
‫اینم از این.

9
00:00:37,287 --> 00:00:40,206
‫قمقمه‌ت رو با اون چای جو شیرینی
‫که دوست داری پر کردم.

10
00:00:46,421 --> 00:00:48,548
‫کایا، بریم.

11
00:00:49,591 --> 00:00:50,341
‫باشه.

12
00:00:52,927 --> 00:00:54,846
‫ما رفتیم.

13
00:01:01,769 --> 00:01:07,609
‫بدجنس؟ خودخواه؟ یا فقط متفاوت؟

14
00:01:08,318 --> 00:01:12,197
‫بچه‌هایی هستن که بقیه این‌طوری می‌بیننشون.

15
00:01:12,655 --> 00:01:19,704
‫ولی نکنه اون بچه
‫چیزی رو می‌بینه که شما نمی‌تونین ببینین؟

16
00:01:20,580 --> 00:01:25,335
‫این داستان کایا کوچولوئه،
‫دختری که می‌تونست ارواح رو ببینه.

17
00:02:50,628 --> 00:02:54,882
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

18
00:02:55,008 --> 00:02:56,509
‫«قسمت پنجم: قطارها ترسناک نیستن»

19
00:02:56,551 --> 00:02:59,796
‫مربی سنسه! کل شب رو بیدار موندم
‫و در موردش تحقیق کردم،

20
00:02:59,846 --> 00:03:01,889
‫و فکر کنم یه چیز جالب پیدا کردم.

21
00:03:02,306 --> 00:03:05,510
‫برای همین گفتم باید سریع بهت بگم...

22
00:03:05,560 --> 00:03:09,055
‫صبر کن، وایسا! الان اصلاً وقتشو ندارم.

23
00:03:09,105 --> 00:03:12,308
‫با شناختی که ازت دارم،
‫احتمالاً خودت اینو می‌دونی،

24
00:03:12,358 --> 00:03:15,061
‫ولی امروز اردوی قطاریمون برگزار میشه.

25
00:03:15,111 --> 00:03:16,437
‫پس وقت ندارم گوش بدم...

26
00:03:16,487 --> 00:03:20,566
‫به هر حال، وقتی داشتم در مورد
‫مادر خانوم کایا تحقیق می‌کردم...

27
00:03:20,616 --> 00:03:22,110
‫اصلاً گوش میدی؟!

28
00:03:22,160 --> 00:03:24,746
‫- مربی چیه! تو با گروه آخر برو.
‫- بله البته.

29
00:03:24,871 --> 00:03:25,538
‫اوه، چشم.

30
00:03:25,580 --> 00:03:29,917
‫- الو، مربی چیه؟ مربی چیه!
‫- پس لطفاً بذارش برای بعد. خداحافظ.

31
00:03:30,293 --> 00:03:31,786
‫ای بابا.

32
00:03:31,836 --> 00:03:35,248
‫خب، گروه سوسک‌ها با مربی چیهیرو میرن...

33
00:03:35,298 --> 00:03:38,167
‫مربی، من آبمیوه می‌خوام.

34
00:03:38,217 --> 00:03:39,877
‫اجازه نداری.

35
00:03:39,927 --> 00:03:42,889
‫- مربی، می‌تونم برم دستشویی؟
‫- منم دستشویی دارم.

36
00:03:43,181 --> 00:03:46,968
‫قراره سوار خط سوزو بشیم، نه؟
‫پس قطار زرده رو سوار می‌شیم!

37
00:03:47,018 --> 00:03:50,605
‫هان؟ ولی بابای من گفت قطار آبیه‌ست.

38
00:03:55,735 --> 00:03:59,272
‫مربی آکیرا،
‫مربی چیه داره هول می‌کنه.

39
00:03:59,322 --> 00:04:01,741
‫همینجوری نگاه نکن. برو کمکش کن.

40
00:04:02,784 --> 00:04:04,160
‫[چیهیرو: گروه سوسک‌ها آماده‌ست،
‫هاسومی چیه: گروه کفشدوزک‌ها هم همینطور.]

41
00:04:04,744 --> 00:04:06,571
‫به نظر میاد همه به سلامت سوار شدن.

42
00:04:06,621 --> 00:04:08,623
‫وای، واقعاً؟

43
00:04:09,207 --> 00:04:10,324
‫نمی‌تونم صبر کنم.

44
00:04:10,374 --> 00:04:11,117
‫منم همینطور!

45
00:04:11,167 --> 00:04:12,877
‫چه خوراکیایی آوردی؟

46
00:04:13,169 --> 00:04:18,791
‫بزرگترا برای این قطار پول میدن.
‫شما بچه‌ها مجانی سوار میشین، نه؟

47
00:04:18,841 --> 00:04:20,793
‫پس از روی اون صندلیا بلند شین!

48
00:04:20,843 --> 00:04:24,046
‫هان؟ ما پول بلیط گروهی رو دادیم.

49
00:04:24,096 --> 00:04:26,474
‫هی، چیزی نگو که اوضاع رو بدتر کنه.

50
00:04:27,016 --> 00:04:31,270
‫ببخشید. خطرناکه که بچه‌ها بایستن،
‫پس لطفاً روی صندلی‌های ما بشینید.

51
00:04:44,992 --> 00:04:46,903
‫خیلی خب، بیاید همه پیاده شیم.

52
00:04:46,953 --> 00:04:48,404
‫همه هستن؟

53
00:04:48,454 --> 00:04:49,872
‫بله، هستیم...

54
00:04:51,749 --> 00:04:52,992
‫کایا کوچولو!

55
00:04:53,042 --> 00:04:54,410
‫کایا کوچولو هنوز تو قطاره!

56
00:04:54,460 --> 00:04:55,211
‫چی؟

57
00:04:56,045 --> 00:04:57,755
‫چی شده کایا کوچولو؟

58
00:04:58,047 --> 00:04:59,707
‫در داره بسته می‌شه.

59
00:04:59,757 --> 00:05:01,050
‫داریم پیاده می‌شیم.

60
00:05:08,599 --> 00:05:09,850
‫اوه.

61
00:05:15,106 --> 00:05:18,935
‫خب، همین که پیششی خوبه.

62
00:05:18,985 --> 00:05:24,732
‫مدیر گفت: «این اتفاق هر ده سال یه بار
‫می‌افته، پس خودتو سرزنش نکن.»

63
00:05:24,782 --> 00:05:27,735
‫هر ده سال یه بار؟ و من انجامش دادم؟

64
00:05:27,785 --> 00:05:32,657
‫ما اینجا حواسمون به همه‌چی هست،
‫پس نیازی به عجله نیست. اول ایمنی...

65
00:05:32,707 --> 00:05:33,749
‫مربی آکیرا؟

66
00:05:34,959 --> 00:05:36,460
‫قطع شد.

67
00:05:37,211 --> 00:05:39,505
‫شاید آنتن ضعیفه.

68
00:05:39,880 --> 00:05:42,550
‫خیلی خب. ایستگاه بعدی
‫دور می‌زنیم برمی‌گردیم.

69
00:05:48,014 --> 00:05:50,558
‫بیا. اینجا بشین، کایا کوچولو.

70
00:05:53,311 --> 00:05:54,470
‫کایا کوچولو؟

71
00:05:54,520 --> 00:05:56,230
‫نمی‌تونم اونجا بشینم.

72
00:06:00,484 --> 00:06:02,320
‫شما بچه‌ها مجانی سوار میشین، نه؟

73
00:06:05,614 --> 00:06:07,575
‫اشکالی نداره، کایا کوچولو.

74
00:06:08,200 --> 00:06:09,994
‫نگران حرفای اون مرده نباش.

75
00:06:10,286 --> 00:06:11,195
‫هان؟

76
00:06:11,245 --> 00:06:17,201
‫ما پول بلیطمونو دادیم،
‫و هیچ قانونی نمیگه بچه‌ها باید بایستن.

77
00:06:17,251 --> 00:06:18,711
‫هی، تو!

78
00:06:19,587 --> 00:06:22,715
‫تازه، قطارم که خالیه.

79
00:06:31,098 --> 00:06:33,392
‫چی؟ تا یک ثانیه پیش که کسی اینجا نبود.

80
00:06:33,851 --> 00:06:36,053
‫تو هم می‌تونی ببینیشون، مربی چیه؟

81
00:06:36,103 --> 00:06:38,189
‫تو ایستگاه قبلی آدمای زیادی سوار شدن.

82
00:06:38,481 --> 00:06:39,106
‫هان؟

83
00:06:39,857 --> 00:06:42,109
‫برای همین نتونستم از قطار پیاده شم.

84
00:06:42,401 --> 00:06:43,728
‫باید فرار کنیم، کایا کوچولو.

85
00:06:43,778 --> 00:06:46,363
‫چیزی نیست. اونا کار بدی نمی‌کنن.

86
00:06:50,910 --> 00:06:53,120
‫اون مرده بدجنس‌تره.

87
00:06:54,580 --> 00:06:56,624
‫این‌طور فکر می‌کنی؟

88
00:07:01,462 --> 00:07:02,379
‫قطار داره وایمیسه.

89
00:07:02,838 --> 00:07:04,665
‫بیا پیاده شیم! باید برگردیم!

90
00:07:04,715 --> 00:07:06,509
‫پیاده نشو.

91
00:07:06,926 --> 00:07:07,501
‫هان؟

92
00:07:07,551 --> 00:07:09,053
‫برو کنار!

93
00:07:21,398 --> 00:07:24,860
‫لعنتی. اون قطاره چش بود؟

94
00:07:29,240 --> 00:07:31,650
‫وای خدا، خیلی نزدیک بود.

95
00:07:31,700 --> 00:07:34,537
‫خدا می‌دونه اگه توش می‌موندم
‫چه بلایی سرم میومد؟

96
00:07:36,455 --> 00:07:37,540
‫خوب شد که من...

97
00:07:37,706 --> 00:07:40,125
‫[کیسارگی]

98
00:07:47,299 --> 00:07:49,552
‫اون یه خواب بود؟

99
00:07:52,429 --> 00:07:53,347
‫یه تماس؟

100
00:07:53,639 --> 00:07:55,140
‫آقای موبه.

101
00:07:57,476 --> 00:08:01,514
‫وقتی جی‌پی‌اس یهو قطع شد،
‫فهمیدم یه اتفاقی افتاده...

102
00:08:01,564 --> 00:08:03,983
‫...ولی سر در آوردن از ایستگاه دنیای مردگان
‫بدشانسی بود.

103
00:08:04,358 --> 00:08:06,519
‫شانس آوردی خانوم کایا همراهت بود.

104
00:08:06,569 --> 00:08:10,064
‫فکر کردی اگه گذرا به قضیه جی‌پی‌اس
‫اشاره کنی من نادیده‌ش می‌گیرم، هان؟

105
00:08:10,114 --> 00:08:14,777
‫پس از قرار معلوم،
‫از بقیه گروه جدا شدی؟

106
00:08:14,827 --> 00:08:16,495
‫خب، آره.

107
00:08:17,413 --> 00:08:21,125
‫حتی اگه بخوایم بهشون برسیم،
‫هیچ قطاری نیست که سوار شیم.

108
00:08:21,542 --> 00:08:22,701
‫پس...

109
00:08:22,751 --> 00:08:25,538
‫بهتره یه تاکسی بگیریم تا بریم پیششون.

110
00:08:25,588 --> 00:08:29,758
‫سلام! تاکسی‌تون رسید!

111
00:08:33,095 --> 00:08:35,339
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟

112
00:08:35,389 --> 00:08:38,676
‫بی‌خیال. حداقل الان وسیله نقلیه داری،
‫این خودش یه برده.

113
00:08:38,726 --> 00:08:40,853
‫غصه چیزای کوچیکو نخور.

114
00:08:41,145 --> 00:08:45,107
‫خانوم راننده شما با این قضیه مشکلی ندارین؟
‫این یارو داره مسخره‌بازی درمیاره!

115
00:08:45,441 --> 00:08:48,394
‫بله، شوهرم همیشه همین‌طوریه.

116
00:08:48,444 --> 00:08:50,446
‫اون شوهرته؟!

117
00:08:51,238 --> 00:08:53,023
‫تو همون مردی هستی که
‫می‌تونه ارواح رو ببینه.

118
00:08:53,073 --> 00:08:59,538
‫اوه، این دفعه منو یادت موند!
‫لطفاً منو «موبوئو» صدا کن، خانوم کایا.

119
00:09:00,622 --> 00:09:01,790
‫موبوئو.

120
00:09:03,167 --> 00:09:07,046
‫من یعنی موبوئو، مطمئن می‌شم که
‫به سلامت به مقصدتون برسین!

121
00:09:07,379 --> 00:09:10,541
‫ولی قبلش، می‌خوام یه پیشنهادی بدم.

122
00:09:10,591 --> 00:09:11,550
‫پیشنهاد؟

123
00:09:11,925 --> 00:09:16,805
‫خانوم کایا، دوست داری بری مادرِ مادرت
‫یعنی مادربزرگت رو ببینی؟

124
00:09:21,060 --> 00:09:26,015
‫[کایا کوچولو ترسناک نیست]

125
00:09:26,065 --> 00:09:30,903
‫[کایا کوچولو ترسناک نیست]

126
00:09:31,070 --> 00:09:33,522
‫[مادربزرگ ترسناک نیست؟]
‫مادربزرگ کایا کوچولو؟

127
00:09:33,572 --> 00:09:35,524
‫داری در مورد چی حرف می‌زنی؟

128
00:09:35,574 --> 00:09:39,369
‫واسه همین فوری باهات تماس گرفتم، مربی چیه.

129
00:09:39,912 --> 00:09:41,905
‫اجازه بده از اول توضیح بدم.

130
00:09:41,955 --> 00:09:46,919
‫وقتی داشتم در مورد والدین خانوم کایا
‫تحقیق می‌کردم، یه چیزی کشف کردم.

131
00:09:47,211 --> 00:09:48,378
‫یه عکس؟

132
00:09:48,962 --> 00:09:51,331
‫این خانوم ابیسوموری موتسوئه.

133
00:09:51,381 --> 00:09:54,334
‫چشماش قدرت‌های روشن‌بینی عظیمی دارن.

134
00:09:54,384 --> 00:09:59,173
‫میگن از قدرت‌های ذهن‌خوانیش برای
‫شناسایی مجرم یه جنایت وحشیانه استفاده کرده.

135
00:09:59,223 --> 00:10:03,218
‫یه مدت، پیش‌گویی‌هاش تو کل دنیا
‫خواهان داشت، که زندگیشو مختل کرد،

136
00:10:03,268 --> 00:10:07,473
‫و مجبورش کرد درخواست‌های
‫فالگیری مردم عادی رو رد کنه.

137
00:10:07,523 --> 00:10:09,900
‫- ولی تواناییش فقط به روشن‌بینی محدود نمیشد
‫- باز شروع کرد.

138
00:10:10,275 --> 00:10:15,572
‫حتی میگن نوه‌اش قدرت‌های الهی داره.

139
00:10:16,198 --> 00:10:17,441
‫این یعنی...

140
00:10:17,491 --> 00:10:20,319
‫هان؟ داری در مورد کایا کوچولو حرف می‌زنی؟

141
00:10:20,369 --> 00:10:24,998
‫دقیقاً. با توجه به توانایی‌های خانوم کایا،
‫اصلاً جای تعجب نداره.

142
00:10:25,374 --> 00:10:26,742
‫به عنوان یه فامیل نزدیک،

143
00:10:26,792 --> 00:10:31,213
‫احتمال زیادی هست که یه چیزایی
‫در مورد مادر خانوم کایا بدونه.

144
00:10:31,880 --> 00:10:38,545
‫از قضا، ابیسوموری موتسو همون جایی
‫زندگی می‌کنه که شما برای اردو می‌رید.

145
00:10:38,595 --> 00:10:41,131
‫وقتی نوه‌ش اونجا باشه،
‫پرحرف می‌شه،

146
00:10:41,181 --> 00:10:44,259
‫پس منتظر فرصتی بودم
‫تا اونو با خودم بیارم.

147
00:10:44,309 --> 00:10:46,770
‫هان؟ وایسا. این یعنی...

148
00:10:47,646 --> 00:10:51,183
‫قصد داشتی کایا کوچولو رو بدزدی، نه؟!

149
00:10:51,233 --> 00:10:54,278
‫اوه، نه، نه. این‌طوری گفتنش
‫خیلی بد به نظر می‌رسه.

150
00:10:54,653 --> 00:10:58,857
‫طبیعتاً قصد داشتم شما هم
‫ما رو همراهی کنید، مربی چیه.

151
00:10:58,907 --> 00:11:02,369
‫می‌شه منو شریک جرم خودت نکنی؟!

152
00:11:02,619 --> 00:11:06,156
‫ولی وقتی با پدیده‌های ماورایی روبرو می‌شی،

153
00:11:06,206 --> 00:11:08,876
‫عقل سلیم به تنهایی جوابگو نیست.

154
00:11:09,835 --> 00:11:14,214
‫به اولین باری که کایا رو دیدی فکر کن.
‫باید بفهمی.

155
00:11:14,965 --> 00:11:20,345
‫با این اوصاف، چه کاری می‌تونی براش بکنی؟
‫و دوست داری چه کاری براش بکنی؟

156
00:11:23,974 --> 00:11:26,893
‫پس من کسی می‌شم که
‫ازت محافظت می‌کنه، کایا کوچولو.

157
00:11:29,313 --> 00:11:30,264
‫من...

158
00:11:30,314 --> 00:11:36,570
‫به عنوان یه مربی، وظیفه‌م اینه که مطمئن بشم
‫بچه‌ها می‌تونن هر روز شاد زندگی کنن.

159
00:11:37,070 --> 00:11:39,273
‫پس حتی اگه خودم نتونم ببینمش،

160
00:11:39,323 --> 00:11:42,367
‫اگه تو خونه مشکلی باشه،

161
00:11:42,492 --> 00:11:45,737
‫برای کمک کردن هر خط قرمزی رو رد می‌کنم!

162
00:11:45,787 --> 00:11:48,198
‫آره، همین رو می‌خواستم!

163
00:11:48,248 --> 00:11:49,499
‫و به هر حال...

164
00:11:49,833 --> 00:11:54,004
‫تنها گذاشتنت با کایا کوچولو خیلی مشکوکه!

165
00:12:01,595 --> 00:12:03,088
‫ما کجاییم؟

166
00:12:03,138 --> 00:12:07,017
‫اینجا جاییه که مادربزرگت زندگی می‌کنه.
‫بیا بریم بهش سلام کنیم، باشه؟

167
00:12:08,852 --> 00:12:09,811
‫باشه.

168
00:12:10,270 --> 00:12:11,730
‫[پذیرش]

169
00:12:11,855 --> 00:12:14,316
‫من اومدم ابیسوموری موتسو رو ببینم.

170
00:12:15,067 --> 00:12:17,477
‫بله. ما فامیلشون هستیم.

171
00:12:17,527 --> 00:12:18,987
‫پیشته، پیشته.

172
00:12:19,696 --> 00:12:20,614
‫هان؟

173
00:12:21,406 --> 00:12:23,408
‫پیشته، پیشته.

174
00:12:24,910 --> 00:12:26,286
‫پیشته، پیشته.

175
00:12:27,496 --> 00:12:28,405
‫اونجا.

176
00:12:28,455 --> 00:12:29,289
‫هوم؟

177
00:12:31,208 --> 00:12:33,744
‫فکر کنم اونا قاصدهای مرگشونن.

178
00:12:33,794 --> 00:12:35,587
‫«قاصدهای مرگ»؟

179
00:12:35,879 --> 00:12:37,497
‫من اینجام!

180
00:12:37,547 --> 00:12:39,916
‫خب، اینجا افراد مسن زیادی هستن.

181
00:12:39,966 --> 00:12:42,085
‫هی، این حرف درستی نیست!

182
00:12:42,135 --> 00:12:43,503
‫چطور؟

183
00:12:43,553 --> 00:12:46,056
‫وقتی تا پر شدن پیمونه‌شون
‫زندگی کردن، پس کافیه.

184
00:12:46,640 --> 00:12:49,851
‫مرگ همیشه بالاخره سراغ آدم میاد.

185
00:12:50,811 --> 00:12:55,140
‫پدیده‌ی قاصد مرگ خیلی زیاد دیده میشه.
‫به کسی آسیب نمی‌رسونه.

186
00:12:55,190 --> 00:12:57,734
‫به طرز عجیبی در موردش خونسردی.

187
00:12:58,151 --> 00:12:59,561
‫تحت تأثیر قرار گرفتی؟

188
00:12:59,611 --> 00:13:00,404
‫خفه شو!

189
00:13:09,162 --> 00:13:10,447
‫خب، بیا بریم...

190
00:13:10,497 --> 00:13:11,832
‫پیشته.

191
00:13:13,291 --> 00:13:15,544
‫اوه! خانوم کایا!

192
00:13:17,712 --> 00:13:19,172
‫اوه، عزیزم.

193
00:13:19,464 --> 00:13:22,676
‫چه دختر خوبی هستی. ممنونم.

194
00:13:24,344 --> 00:13:26,429
‫الان اونو دیدی؟

195
00:13:26,680 --> 00:13:27,923
‫اون فرستادش بره.

196
00:13:27,973 --> 00:13:29,007
‫دکش کرد.

197
00:13:29,057 --> 00:13:30,383
‫فرستادش بره.

198
00:13:30,433 --> 00:13:32,302
‫اونا دیدن!

199
00:13:32,352 --> 00:13:33,937
‫هان؟ منظورت چیه؟

200
00:13:34,521 --> 00:13:35,889
‫نمی‌فهمم.

201
00:13:35,939 --> 00:13:37,099
‫بیا عجله کنیم.

202
00:13:37,149 --> 00:13:37,983
‫هی!

203
00:13:38,316 --> 00:13:39,818
‫چه‌خبر شده؟

204
00:13:42,737 --> 00:13:46,032
‫اون قاصد مرگ رو دک کرد.

205
00:13:46,408 --> 00:13:47,701
‫مال منم دک کن.

206
00:13:48,118 --> 00:13:49,277
‫مال منم همینطور.

207
00:13:49,327 --> 00:13:51,705
‫مال منم بفرست بره.

208
00:13:52,122 --> 00:13:56,084
‫من هنوز می‌خوام زندگی کنم.

209
00:13:56,631 --> 00:14:06,631
مووی شو
M O V I E S H O . C O M

210
00:14:07,178 --> 00:14:08,338
‫ازم بعید بود.

211
00:14:08,388 --> 00:14:11,591
‫میگن آدما وقتی مرگشون نزدیکه،
‫چیزا رو واضح‌تر می‌بینن.

212
00:14:11,641 --> 00:14:15,395
‫خب قضیه چیه؟ من که نمی‌فهمم.

213
00:14:15,896 --> 00:14:19,015
‫این «قاصد» در واقع تجسم مرگ
‫قریب‌الوقوع آدم‌هاست.

214
00:14:19,065 --> 00:14:26,406
‫اگه مردم بفهمن مرگی که
‫سایه‌اش رو سرشونه رو میشه دک کرد...

215
00:14:28,700 --> 00:14:29,993
‫صبر کنین من هم بیام!

216
00:14:30,952 --> 00:14:33,071
‫چی شده آقای یاماگوچی؟

217
00:14:33,121 --> 00:14:36,616
‫آقای سوزوکی، لطفاً به خودت فشار نیار.

218
00:14:36,666 --> 00:14:39,002
‫یعنی میگی اشکال نداره بمیرم؟!

219
00:14:39,336 --> 00:14:42,455
‫یه بچه همین الان قاصد مرگ رو فرستاد رفت!

220
00:14:42,505 --> 00:14:45,592
‫من... من نمی‌خوام بمیرم!

221
00:14:46,760 --> 00:14:49,838
‫با وجود سنشون، هنوزم از نظر بدنی
‫آدمای توانایی هستن.

222
00:14:49,888 --> 00:14:53,892
‫خطرناکه تو این وضعیتِ آشفته
‫بذاریم نزدیک کایا بشن.

223
00:14:54,184 --> 00:14:57,345
‫اتاق مادربزرگ کایا ته راهروئه.

224
00:14:57,395 --> 00:15:00,473
‫قبل از اینکه اوضاع از کنترل خارج بشه
‫برو پیشش.

225
00:15:00,523 --> 00:15:01,650
‫تو چی؟

226
00:15:02,025 --> 00:15:04,402
‫من اینجا رو جمع و جور می‌کنم.

227
00:15:05,695 --> 00:15:06,905
‫آقای موب.

228
00:15:07,280 --> 00:15:11,034
‫آخ جون! همیشه دلم می‌خواست اینو بگم.

229
00:15:11,743 --> 00:15:13,486
‫الان وقت شوخی نیست!

230
00:15:13,536 --> 00:15:14,788
‫موبوئو.

231
00:15:15,413 --> 00:15:18,575
‫ای بابا! باشه، ما رفتیم.

232
00:15:18,625 --> 00:15:19,534
‫حله.

233
00:15:19,584 --> 00:15:22,545
‫از دست خودم حرصم می‌گیره
‫که اصلا بهش بها دادم.

234
00:15:23,838 --> 00:15:26,716
‫خب، با این وجود...

235
00:15:27,008 --> 00:15:31,546
‫من هیچ‌وقت تو کارای خشن خوب نبودم،
‫پس کار زیادی از دستم برنمیاد.

236
00:15:31,596 --> 00:15:32,597
‫کافیه.

237
00:15:36,142 --> 00:15:38,853
‫اومدم ببینم این سر و صداها برا چیه.

238
00:15:39,437 --> 00:15:41,898
‫شماها دیگه جوون نیستین، می‌فهمین؟

239
00:15:50,573 --> 00:15:54,444
‫دک کردن قاصد مرگ
‫به این معنی نیست که بیشتر عمر می‌کنین.

240
00:15:54,494 --> 00:15:57,906
‫عوضش، دیگه نمی‌دونین کِی قراره بمیرین.

241
00:15:57,956 --> 00:15:59,999
‫در نتیجه تو یه اضطراب همیشگی زندگی می‌کنین.

242
00:16:01,251 --> 00:16:03,128
‫خانوم ابیسوموری.

243
00:16:03,711 --> 00:16:10,468
‫پس این ابیسوموری موتسوئه،
‫یکی از بهترین ماورایی‌های ژاپن.

244
00:16:11,386 --> 00:16:12,470
‫هوم؟

245
00:16:13,388 --> 00:16:16,141
‫اینم از مادربزرگ خانوم کایا.

246
00:16:16,516 --> 00:16:18,510
‫اون همه قاصدای مرگ رو فرستاد رفت!

247
00:16:18,560 --> 00:16:21,187
‫محض رضای خدا. چقدر رقت‌انگیز!

248
00:16:21,479 --> 00:16:23,932
‫چرا یهو اینقدر هول کردین؟

249
00:16:23,982 --> 00:16:26,693
‫شماها پیر شدین. باهاش کنار بیاین.

250
00:16:27,569 --> 00:16:30,772
‫ببخشید. شما خانوم ابیسوموری موتسو هستین؟

251
00:16:30,822 --> 00:16:35,318
‫هان؟ این صدا برام آشنا نیست.
‫ تو کی هستی؟

252
00:16:35,368 --> 00:16:37,787
‫اسم من موب اوساموئه و یه نویسنده‌ام.

253
00:16:38,496 --> 00:16:42,167
‫یه نفری هست که می‌خوام امروز ببینینش.

254
00:16:43,501 --> 00:16:45,879
‫خدا کنه آقای موب حالش خوب باشه.

255
00:16:46,171 --> 00:16:48,123
‫[ابیسوموری موتسو]

256
00:16:48,173 --> 00:16:50,425
‫پیداش کردم. اتاقش اینجاست.

257
00:16:51,718 --> 00:16:54,129
‫ببخشید.

258
00:16:54,179 --> 00:16:55,263
‫هان؟

259
00:16:59,851 --> 00:17:01,394
‫انگار اینجا نیست.

260
00:17:03,938 --> 00:17:05,315
‫این چیه؟

261
00:17:06,316 --> 00:17:07,984
‫شاید یه محرابه؟

262
00:17:08,526 --> 00:17:10,069
‫[تنشو
‫کوتای جینگو]

263
00:17:12,238 --> 00:17:14,657
‫اوه، این عکس خانوادگیه؟

264
00:17:16,451 --> 00:17:20,413
‫اون دختری که اون تهه مادر کایا کوچولوئه؟

265
00:17:21,080 --> 00:17:22,740
‫چقدر بانمکه.

266
00:17:22,790 --> 00:17:23,658
‫اوه.

267
00:17:23,708 --> 00:17:25,209
‫چی شده کایا کوچولو؟

268
00:17:26,377 --> 00:17:27,128
‫کایا کوچولو؟

269
00:17:30,465 --> 00:17:32,542
‫دخترش؟

270
00:17:32,592 --> 00:17:35,378
‫درسته.
‫نوه‌ی شما هم میشه.

271
00:17:35,428 --> 00:17:36,846
‫تا حالا دیدینش؟

272
00:17:37,138 --> 00:17:40,967
‫نه. حتی بهم نگفته بودن
‫که بچه به دنیا آورده.

273
00:17:41,017 --> 00:17:43,978
‫قسم می‌خورم که دختر خیلی بی‌رحمیه.

274
00:17:44,520 --> 00:17:47,432
‫حالا این بچه از جون من چی می‌خواد؟

275
00:17:47,482 --> 00:17:50,485
‫بیاین تو اتاقتون دربارش حرف بزنیم.

276
00:17:50,985 --> 00:17:54,113
‫ولی اول، فکر کنم بهتره
‫باهاش تنهایی حرف بزنین.

277
00:17:54,697 --> 00:17:57,200
‫پس دختردار شده، هان؟

278
00:17:57,492 --> 00:18:01,579
‫خانوم کایا، مادربزرگ موتسو اومده.

279
00:18:07,460 --> 00:18:08,544
‫کایا؟

280
00:18:34,612 --> 00:18:37,357
‫نه!

281
00:18:37,407 --> 00:18:38,358
‫هان؟

282
00:18:38,408 --> 00:18:40,451
‫الان می‌فهمم!

283
00:18:43,371 --> 00:18:44,572
‫چقدر وحشتناک!

284
00:18:44,622 --> 00:18:45,915
‫خانوم ابیسوموری؟

285
00:18:46,207 --> 00:18:47,250
‫چرا؟

286
00:18:49,419 --> 00:18:53,373
‫مادربزرگ؟ اون...

287
00:18:53,423 --> 00:18:55,341
‫[ساتو کایا]

288
00:18:55,675 --> 00:18:58,803
‫نانا... چه بلایی سر نانا اومده؟

289
00:18:59,429 --> 00:19:05,551
‫اون... اون هیچ کار اشتباهی نکرده!
‫ همش تقصیر منه!

290
00:19:05,601 --> 00:19:09,972
‫پس اگه می‌خواین
‫کسی رو بکشین، منو بکشین!

291
00:19:10,022 --> 00:19:11,566
‫فقط منو ببرین!

292
00:19:11,691 --> 00:19:13,184
‫نانا...

293
00:19:13,234 --> 00:19:16,404
‫- چطور می‌تونین همچین حرفی به یه بچه بزنین؟!
‫- التماستون می‌کنم!

294
00:19:16,821 --> 00:19:18,656
‫خوبی کایا کوچولو؟

295
00:19:19,240 --> 00:19:22,660
‫من الان می‌فهمم.

296
00:19:30,376 --> 00:19:32,003
‫کایا کوچولو!

297
00:19:46,350 --> 00:19:50,721
‫همش به خاطر پیشنهاد نسنجیده‌ی منه.
‫جداً بهش فکر می‌کنم.

298
00:19:50,771 --> 00:19:54,484
‫نه، تقصیر منم بود که باهاش موافقت کردم.

299
00:19:58,946 --> 00:20:00,239
‫مربی چیه.

300
00:20:00,698 --> 00:20:04,076
‫کایا کوچولو! خوبی؟
‫حالت بهتره؟

301
00:20:05,119 --> 00:20:06,037
‫آره.

302
00:20:06,913 --> 00:20:08,489
‫مادربزرگم.

303
00:20:08,539 --> 00:20:09,373
‫آره؟

304
00:20:09,749 --> 00:20:11,417
‫نتونستیم ببینیمش؟

305
00:20:13,127 --> 00:20:13,961
‫هان؟

306
00:20:16,756 --> 00:20:21,260
‫کایا کوچولو خاطرات قبل و بعد از
‫ دیدن مادربزرگش رو فراموش کرده بود.

307
00:20:22,261 --> 00:20:27,175
‫خیلی خاطره‌ی شادی هم نیست.
‫فکر کنم بهتره بی‌خیالش بشیم.

308
00:20:27,225 --> 00:20:30,311
‫وقتی اوضاع آروم شد،
‫دوباره میرم دیدنش.

309
00:20:30,853 --> 00:20:32,221
‫خب، باشه.

310
00:20:32,271 --> 00:20:34,440
‫موبوئو، خداحافظ.

311
00:20:36,442 --> 00:20:37,526
‫خداحافظ.

312
00:20:40,905 --> 00:20:42,740
‫یه چیزی به ذهنم رسید.

313
00:20:43,115 --> 00:20:45,193
‫کایا!

314
00:20:45,243 --> 00:20:48,070
‫- چرا اینقدر طولش دادین؟
‫- هی. خوشحالم شما دوتا به موقع رسیدین.

315
00:20:48,120 --> 00:20:50,781
‫مجبور شدم تاکسی بگیرم، دیگه می‌دونی که.

316
00:20:50,831 --> 00:20:51,916
‫تاکسی؟

317
00:20:52,375 --> 00:20:56,787
‫حالا که هممون اینجاییم،
‫بیاید با هم جنگل رو بگردیم.

318
00:20:56,837 --> 00:20:58,631
‫باشه!

319
00:21:03,177 --> 00:21:06,263
‫نکنه کایا کوچولو خاطراتش رو فراموش نکرده؟

320
00:21:07,306 --> 00:21:11,435
‫نکنه کسی که توی اون اتاق بود، خودش نبوده؟

321
00:21:12,561 --> 00:21:13,721
‫مربی!

322
00:21:13,771 --> 00:21:15,723
‫زود باش!

323
00:21:15,773 --> 00:21:18,526
‫اگه گم بشی نمی‌گردیم دنبالت‌ها!

324
00:21:19,110 --> 00:21:20,361
‫وایسید!

325
00:21:21,362 --> 00:21:23,864
پس

326
00:21:27,535 --> 00:21:29,195
‫- چی پیدا کردی؟
‫- نگاه کن، یه بلوط.

327
00:21:29,245 --> 00:21:33,290
‫یه کم بعد به جواب این سوال می‌رسیم.

328
00:21:35,876 --> 00:21:40,214
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

329
00:23:11,138 --> 00:23:15,643
‫شبح‌هایی که به افراد مسن می‌چسبن
‫ برای آدما بی‌ضررن.

330
00:23:16,018 --> 00:23:18,179
‫اونا هیچ نیت بدی ندارن،

331
00:23:18,229 --> 00:23:21,232
‫و فقط کنار کسایی می‌مونن که
‫ وقتشون تقریباً تمومه.

332
00:23:21,690 --> 00:23:25,444
‫برای اینکه کمتر ترسناک به نظر برسن،

333
00:23:25,486 --> 00:23:28,989
‫نقاب‌هاشون شبیه کساییه که اون فرد
‫قبلاً بهشون نزدیک بوده.

334
00:23:30,032 --> 00:23:32,993
‫پس اگه خودتون یکی‌شونو دیدین،

335
00:23:33,619 --> 00:23:36,455
‫لطفاً نترسید.