1
00:00:02,836 --> 00:00:05,463
‫چی؟ آقای موبو غیبش زده؟

2
00:00:05,463 --> 00:00:08,091
‫آره، می‌شه این‌طور گفت.

3
00:00:08,091 --> 00:00:11,678
‫خب، نگرانش نیستین، خانم؟

4
00:00:11,678 --> 00:00:12,971
‫چیز جدیدی نیست.

5
00:00:13,346 --> 00:00:16,349
‫به محض اینکه به چیزی علاقه‌مند می‌شه،
‫ارتباطش رو کاملاً قطع می‌کنه.

6
00:00:16,349 --> 00:00:19,144
‫و اگه اوضاع پیچیده بشه،
‫می‌تونه چند روز غیبش بزنه.

7
00:00:19,144 --> 00:00:24,232
‫بعدش هم صحیح و سالم برمی‌گرده خونه،
‫برای همین نگران شدن براش احمقانه‌ست.

8
00:00:24,232 --> 00:00:27,110
‫جدی؟

9
00:00:27,110 --> 00:00:29,612
‫به محض اینکه برگشت
‫بهش می‌گم باهاتون تماس بگیره.

10
00:00:29,612 --> 00:00:31,865
‫ممنون. منتظرم.

11
00:00:33,366 --> 00:00:35,368
‫نتونستم بهش بگم.

12
00:00:36,036 --> 00:00:38,288
‫به آقای موبو زنگ زدم و یه صدایی گفت...

13
00:00:38,288 --> 00:00:40,999
‫برای همین بهش هشدار دادم.

14
00:00:42,584 --> 00:00:45,253
‫و کاملاً معلوم بود صدای اون نیست.

15
00:00:45,920 --> 00:00:49,090
‫از اون موقع چند بار بهش زنگ زدم،
‫ولی جواب نمی‌ده.

16
00:00:50,050 --> 00:00:52,260
‫امیدوارم آقای موبو حالش خوب باشه.

17
00:00:55,930 --> 00:00:59,017
‫هاناموگی... هاناموگی...

18
00:00:59,517 --> 00:01:01,811
‫اوه، پیداش کردم.

19
00:01:03,980 --> 00:01:06,024
‫چیزی شده، مربی چیه؟

20
00:01:06,024 --> 00:01:07,901
‫اوه، نه، چیزی نیست.

21
00:01:07,901 --> 00:01:12,906
‫نیست؟ خب، دیگه کم‌کم وقتشه،
‫می‌تونی بچه‌ها رو بیاری داخل؟

22
00:01:13,156 --> 00:01:15,075
‫آره، حتماً.

23
00:01:15,408 --> 00:01:19,537
‫پس مربی چیه اینه، هان؟
‫همون‌طور که فکر می‌کردم.

24
00:01:19,537 --> 00:01:21,414
‫کایا کوچولو.

25
00:01:21,956 --> 00:01:24,292
‫وقت جمع کردن وسایله.

26
00:01:24,709 --> 00:01:26,419
‫هروقت افتادم تمومش می‌کنم.

27
00:01:26,419 --> 00:01:29,964
‫نامردیه، کایا. تو که هیچ‌وقت نمی‌افتی.

28
00:01:30,131 --> 00:01:33,718
‫کایا. تو اسمش از کانجی «خدا»
‫و عدد «هشت» استفاده شده.

29
00:01:35,303 --> 00:01:37,722
‫اون هشتمین دوشیزه‌ی معبده.

30
00:01:38,348 --> 00:01:39,682
‫که این‌طور.

31
00:01:40,266 --> 00:01:41,851
‫اون یه هیولاست.

32
00:01:43,812 --> 00:01:49,609
‫بدجنس؟ خودخواه؟ یا فقط متفاوت؟

33
00:01:50,276 --> 00:01:54,114
‫بچه‌هایی هستن که
‫بقیه این‌طوری بهشون نگاه می‌کنن.

34
00:01:54,572 --> 00:02:01,621
‫ولی نکنه اون بچه
‫چیزی رو می‌بینه که شما نمی‌تونین ببینین؟

35
00:02:02,455 --> 00:02:07,293
‫این داستان کایا کوچولوئه،
‫دختری که می‌تونست ارواح رو ببینه.

36
00:03:32,837 --> 00:03:37,884
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

37
00:03:37,967 --> 00:03:41,429
‫«قسمت هشتم: برعکس بودن ترسناک نیست»

38
00:03:42,847 --> 00:03:44,891
‫خداحافظ، مربی.

39
00:03:44,891 --> 00:03:46,726
‫خداحافظ.

40
00:03:47,602 --> 00:03:49,520
‫نه!

41
00:03:49,520 --> 00:03:51,064
‫من این‌طوری دوست دارم!

42
00:03:51,064 --> 00:03:53,608
‫لجبازی نکن دیگه.

43
00:03:54,192 --> 00:03:55,902
‫چی شده؟

44
00:03:55,902 --> 00:03:57,445
‫اوه، مربی.

45
00:03:57,445 --> 00:04:02,533
‫کفش‌هاش رو لنگه به لنگه پوشیده،
‫جوراب‌هاش هم پشت و روئه.

46
00:04:02,533 --> 00:04:04,118
‫وقتی بهش می‌گم درستشون کن، می‌گه...

47
00:04:04,118 --> 00:04:05,787
‫همین‌طوری خوبه!

48
00:04:05,787 --> 00:04:08,998
‫نه، خوب نیست. این یعنی تو مُردی.

49
00:04:08,998 --> 00:04:09,916
‫هان؟

50
00:04:10,208 --> 00:04:15,463
‫قدیما، برای اینکه نشون بدن یکی مرده،
‫همه‌چیزش رو برعکس می‌پوشوندن.

51
00:04:15,463 --> 00:04:19,717
‫پس این‌طوری که الان لباس پوشیدی یعنی
‫تو مُردی، تاکون. با این قضیه مشکلی نداری؟

52
00:04:22,887 --> 00:04:25,014
‫اوه، ای بابا.

53
00:04:29,018 --> 00:04:31,646
‫چی؟ عمراً!

54
00:04:32,313 --> 00:04:35,400
‫تاکون، تو دیگه می‌تونی
‫خودت کفش و جورابت رو بپوشی؟

55
00:04:35,775 --> 00:04:39,404
‫یادت میاد چطور همیشه
‫از بقیه کمک می‌خواستی؟

56
00:04:39,404 --> 00:04:40,655
‫آره.

57
00:04:40,655 --> 00:04:43,408
‫چقدر بزرگ شدی! این فوق‌العاده‌ست!

58
00:04:43,783 --> 00:04:47,453
‫آخ، کاش وقتی می‌پوشیدیشون
‫خودم می‌دیدیمت.

59
00:04:47,453 --> 00:04:52,709
‫هی، فهمیدم! می‌شه به من و
‫مادربزرگت نشون بدی چطوری می‌پوشی؟

60
00:04:54,210 --> 00:04:55,712
‫باشه!

61
00:05:03,219 --> 00:05:05,888
‫شما فوق‌العاده‌ای، مربی.

62
00:05:05,888 --> 00:05:07,640
‫اوه، این که چیزی نیست.

63
00:05:11,436 --> 00:05:13,938
‫آفرین، تاکون.

64
00:05:13,938 --> 00:05:14,981
‫اوهوم.

65
00:05:18,776 --> 00:05:21,279
‫خداحافظ، مربی!

66
00:05:21,279 --> 00:05:23,072
‫خداحافظ.

67
00:05:30,705 --> 00:05:32,874
‫خبری از آقای موبو نشد؟

68
00:05:32,874 --> 00:05:33,499
‫[موبو اوسامو]

69
00:05:33,666 --> 00:05:34,792
‫انگار نه.

70
00:05:37,045 --> 00:05:39,672
‫[پارک سیویک]

71
00:05:43,343 --> 00:05:45,511
‫[یه چیز مهمی هست که باید بهت بگم. تنها بیا.] جانم؟!

72
00:05:50,224 --> 00:05:56,064
‫بالاخره یهویی پیداش می‌شه
‫و می‌خواد این موقع اینجا همو ببینیم.

73
00:05:56,064 --> 00:05:58,066
‫وای خدا، تا کی قراره منو منتظر بذاره؟

74
00:05:58,524 --> 00:06:00,943
‫فردا کار دارم، می‌دونی که!

75
00:06:08,034 --> 00:06:09,577
‫دیگه تمومه! من می‌رم...

76
00:06:13,623 --> 00:06:15,166
‫یه پسر؟

77
00:06:15,958 --> 00:06:18,669
‫ولی هوا تاریک شده.
‫کی اومد اینجا؟

78
00:06:19,295 --> 00:06:21,672
‫تنهایی اومدی؟

79
00:06:23,841 --> 00:06:25,343
‫پدر و مادرت کجان؟

80
00:06:25,676 --> 00:06:28,096
‫نباید این‌موقع شب تنها بیرون باشی.

81
00:06:28,096 --> 00:06:31,933
‫اوه، من تو مهدکودک همین نزدیکی درس می‌دم.

82
00:06:31,933 --> 00:06:34,519
‫اگه مشکلی هست،
‫می‌تونیم اونجا حرف بزنیم...

83
00:06:43,194 --> 00:06:44,987
‫خب...

84
00:06:44,987 --> 00:06:46,823
‫توشی!

85
00:06:47,573 --> 00:06:49,617
‫توشی!

86
00:06:50,493 --> 00:06:52,078
‫مامان!

87
00:06:52,078 --> 00:06:54,122
‫پسرم مزاحمتون شده؟

88
00:06:54,122 --> 00:06:57,542
‫- اوه، نه، این‌طور نیست. ببخشید ترسوندمتون.
‫- مامان!

89
00:06:58,334 --> 00:06:59,961
‫- چقدر خجالت‌آور.
‫- مامان!

90
00:06:59,961 --> 00:07:02,296
‫چون سرم تو گوشی بود متوجهشون نشدم.

91
00:07:02,839 --> 00:07:06,300
‫- مامان!
‫- ببخشید ترسوندمت....

92
00:07:06,717 --> 00:07:08,803
‫مامان!

93
00:07:10,388 --> 00:07:13,433
‫این حس عجیبی که دارم چیه؟
‫یه چیزی درست نیست.

94
00:07:14,934 --> 00:07:17,687
‫- وقتی یکی می‌مرد...
‫- توشی!

95
00:07:17,728 --> 00:07:19,939
‫...همه‌چیز برعکس می‌شد.

96
00:07:27,822 --> 00:07:30,324
‫توشی!

97
00:07:31,784 --> 00:07:33,828
‫این اصلاً خوب نیست!

98
00:07:34,328 --> 00:07:37,206
‫اگه اینجا بمونم یه اتفاق بدی می‌افته!

99
00:07:39,250 --> 00:07:40,918
‫ببخشید.

100
00:07:40,918 --> 00:07:42,336
‫مربی چیه؟

101
00:07:42,336 --> 00:07:42,962
‫هان؟

102
00:07:46,007 --> 00:07:47,175
‫آقای موبو!

103
00:07:47,175 --> 00:07:49,719
‫اینجا چی‌کار می‌کنی؟

104
00:07:50,261 --> 00:07:55,224
‫نه، من باید این رو بگم.
‫تو گفتی بیام اینجا!

105
00:07:55,600 --> 00:07:59,562
‫ولی بی‌خیالش.
‫اینجا امن نیست. باید بریم.

106
00:07:59,562 --> 00:08:01,439
‫یه روح مادر و بچه اونجا...

107
00:08:01,439 --> 00:08:05,276
‫روح مادر و بچه؟ اوه، جالبه!

108
00:08:05,276 --> 00:08:06,486
‫جزئیات رو بهم بگو.

109
00:08:06,486 --> 00:08:10,948
‫اینجا نمی‌تونیم حرف بزنیم!
‫همه‌چیز برعکسه!

110
00:08:10,948 --> 00:08:13,201
‫تو که در موردش می‌دونی، نه، آقای موبو؟

111
00:08:13,201 --> 00:08:15,328
‫اینکه چطور برای آدمای مرده
‫همه‌چیز برعکس میشه...

112
00:08:16,329 --> 00:08:18,331
‫[حبش(برعکس شبح)]

113
00:08:18,331 --> 00:08:19,415
‫[حبش]

114
00:08:19,499 --> 00:08:24,212
‫اوه، پس با رسم «برعکس بودن» آشنایی داری؟

115
00:08:24,212 --> 00:08:28,007
‫اطلاعاتت واقعاً خوبه، مربی چیه.

116
00:08:30,092 --> 00:08:34,847
‫اوه، نه. پاهام جون ندارن.

117
00:08:35,640 --> 00:08:37,308
‫اینجایی.

118
00:08:42,939 --> 00:08:46,776
‫اوه، اون مُرده؟ عه...

119
00:08:47,693 --> 00:08:50,279
‫یالا، اوسامو. بیدار شو.

120
00:08:50,279 --> 00:08:54,367
‫اگه اینجا بخوابی
‫بازم یکی به پلیس زنگ می‌زنه.

121
00:08:57,078 --> 00:08:59,539
‫این دقیقاً همون چیزیه که
‫بهش می‌گن سرزنده شدن!

122
00:08:59,539 --> 00:09:02,041
‫خیلی احساس سبکی می‌کنم!
‫انگار یه طلسمی شکسته شده.

123
00:09:02,041 --> 00:09:04,293
‫خب، آره. همین اتفاق هم افتاد.

124
00:09:04,293 --> 00:09:04,961
‫هان؟

125
00:09:05,336 --> 00:09:07,338
‫چی؟!

126
00:09:07,338 --> 00:09:09,590
‫تو اینجا چی‌کار می‌کنی...

127
00:09:09,590 --> 00:09:11,676
‫استاد؟!

128
00:09:14,095 --> 00:09:16,264
‫یه تله؟!

129
00:09:16,264 --> 00:09:20,518
‫که این‌طور. مربی چیه رو توی
‫تاریخچه‌ی تماس‌هام پیدا کردین،

130
00:09:20,518 --> 00:09:23,771
‫و آوردینش جایی که
‫احتمال حضور اشباح زیاد بود.

131
00:09:24,105 --> 00:09:24,814
‫آره.

132
00:09:24,814 --> 00:09:26,274
‫تحت‌تأثیر قرار گرفتم، استاد.

133
00:09:26,274 --> 00:09:28,276
‫چی گفتی؟!

134
00:09:28,276 --> 00:09:30,945
‫خوشحالم که حالت خوبه، اوسامو.

135
00:09:30,945 --> 00:09:33,072
‫ممنون که هوامو داشتی.

136
00:09:33,072 --> 00:09:35,908
‫بدون من بحثو عوض نکنین.

137
00:09:35,908 --> 00:09:39,829
‫یه میلیون تا سوال دارم،
‫ولی اول بگو، تو کی هستی؟

138
00:09:41,372 --> 00:09:44,959
‫استادم با آدما زیاد جور نیست.

139
00:09:44,959 --> 00:09:47,503
‫چی؟ این قضیه‌ی «استاد» و اینا چیه؟

140
00:09:47,503 --> 00:09:49,088
‫اسم ایشون آقای نامو هست.

141
00:09:49,088 --> 00:09:53,050
‫من دانش مربوط به
‫ارواح رو از ایشون یاد گرفتم.

142
00:09:53,593 --> 00:09:55,761
‫آقای نامو؟

143
00:09:55,761 --> 00:10:02,560
‫ایشون یه ماورایی عالی هستن که قدرت‌هاشون
‫این‌قدر زیاده که نمی‌تونن یه جا ساکن بشن.

144
00:10:04,103 --> 00:10:08,482
‫پس ایشون آدم مشکوک شماره دوئه،
‫و بی‌خانمان و بی‌کاره.

145
00:10:08,482 --> 00:10:10,526
‫یه کم رحم داشته باش.

146
00:10:10,526 --> 00:10:12,236
‫مهم نیست.

147
00:10:12,236 --> 00:10:13,362
‫هان؟

148
00:10:13,362 --> 00:10:15,448
‫این آخرین باریه که
‫با همدیگه حرف می‌زنیم.

149
00:10:15,865 --> 00:10:17,867
‫من بهت هشدار دادم، مگه نه، اوسامو؟

150
00:10:18,743 --> 00:10:22,288
‫درباره‌ی اینکه با
‫دوشیزه‌ی معبد ابیسوموری درگیر نشی.

151
00:10:23,331 --> 00:10:24,707
‫ابیسوموری؟

152
00:10:24,999 --> 00:10:27,960
‫این دفعه شانس آوردی
‫که فقط یه تسخیر جزئی بود.

153
00:10:27,960 --> 00:10:29,378
‫ای وای.

154
00:10:29,378 --> 00:10:31,422
‫شاید دفعه‌ی بعد به این سادگی نباشه...

155
00:10:31,422 --> 00:10:32,506
‫همونجا وایسا.

156
00:10:33,966 --> 00:10:35,676
‫اون الان گفت «ابیسوموری».

157
00:10:36,344 --> 00:10:38,095
‫این نام خانوادگی قبل از ازدواجِ
‫مادر کایا کوچولوئه،

158
00:10:38,095 --> 00:10:41,807
‫و فامیل اون مادربزرگ ماورایی و
‫خاله‌ایه که یهویی پیداشون شد.

159
00:10:42,266 --> 00:10:44,769
‫قضیه‌ی این خانواده‌ی ابیسوموری چیه؟

160
00:10:44,769 --> 00:10:48,689
‫منظورت چیه؟ بدون اینکه بدونی
‫کی هستن باهاشون درگیر شدی؟

161
00:10:49,940 --> 00:10:52,193
‫پس جای تعجب نیست که اون موقع هول کردی.

162
00:10:52,943 --> 00:10:54,528
‫تو اون خانواده،

163
00:10:54,528 --> 00:10:59,533
‫بزرگترین دختر ابیسوموری، نسل به نسل
‫قدرتی فراتر از حد معمول رو به ارث می‌بره.

164
00:11:00,576 --> 00:11:01,661
‫بزرگترین دختر؟

165
00:11:02,536 --> 00:11:05,414
‫اون کوچولوعه هم دختر بزرگه ست، مگه نه؟

166
00:11:05,414 --> 00:11:09,168
‫با این حال، اون یکی تو
‫یه سطح دیگه‌ست. یه هیولاست.

167
00:11:09,919 --> 00:11:12,963
‫چون اوسامو بیش از حد واسه خودش تیزبینه،

168
00:11:12,963 --> 00:11:15,549
‫انگار الان انواع و اقسام
‫ارواح رو به خودش جذب می‌کنه.

169
00:11:16,717 --> 00:11:19,679
‫مگه قرار نبود اون چیز زندانی باشه؟

170
00:11:19,679 --> 00:11:22,139
‫نمی‌تونن همچین چیزی رو
‫همین‌طوری ولش کنن.

171
00:11:22,682 --> 00:11:25,267
‫اون پیرزن ابیسوموری داره
‫چه غلطی می‌کنه؟

172
00:11:25,267 --> 00:11:27,103
‫راستش، آقای موتسو...

173
00:11:27,103 --> 00:11:29,355
‫ص-صبر کن ببینم!

174
00:11:30,189 --> 00:11:33,526
‫آره، کایا کوچولو واقعا
‫قدرت‌های مرموزی داره.

175
00:11:33,526 --> 00:11:35,486
‫ولی یه هیولا نیست.

176
00:11:35,486 --> 00:11:38,155
‫اون یه دختر معمولیه
‫که همه‌جا پیدا می‌شه.

177
00:11:38,155 --> 00:11:39,490
‫این‌قدر حرفای وحشتناک نزن!

178
00:11:40,825 --> 00:11:46,414
‫خیر یا شر فردی در برابر
‫همچین قدرت عظیمی هیچ معنایی نداره.

179
00:11:46,414 --> 00:11:50,167
‫شرط می‌بندم می‌دونی دارم
‫در مورد چی حرف می‌زنم.

180
00:11:53,087 --> 00:11:54,922
‫این...

181
00:11:56,924 --> 00:12:02,847
‫[کایا کوچولو ترسناک نیست]

182
00:12:02,930 --> 00:12:08,936
‫[کایا کوچولو ترسناک نیست]

183
00:12:08,936 --> 00:12:12,440
‫[گودال شن‌بازی ترسناک نیست]

184
00:12:19,280 --> 00:12:20,030
‫هان؟

185
00:12:21,073 --> 00:12:23,534
‫اوه، سلام، کایا.

186
00:12:23,534 --> 00:12:25,995
‫می‌خوای چی درست کنی؟

187
00:12:26,537 --> 00:12:27,663
‫یه کوه.

188
00:12:28,956 --> 00:12:30,958
‫نه! این‌طوری نیست که!

189
00:12:30,958 --> 00:12:31,792
‫هان؟

190
00:12:31,792 --> 00:12:36,422
‫اینجا یه کارگاه ساختمانیه که توسط شرکت من،
‫شرکت ساختمانی ناکاهاشی اداره می‌شه.

191
00:12:36,422 --> 00:12:39,884
‫اگه نمی‌خوای جدی بگیریش،
‫نمی‌تونی با ما باشی.

192
00:12:39,884 --> 00:12:42,428
‫شنیدی چی گفت!
‫به حرف رئیسمون گوش کن!

193
00:12:42,428 --> 00:12:46,849
‫نه، این فایده نداره. فقط ماسه‌ها رو
‫روی هم ریختی، همین.

194
00:12:46,849 --> 00:12:50,478
‫باید با بیلچه این‌طوری بکوبی روش.

195
00:12:50,478 --> 00:12:52,730
‫می‌شنوی؟ این همون صداییه که باید بده.

196
00:12:53,522 --> 00:12:54,356
‫دیدی؟

197
00:12:55,316 --> 00:12:57,109
‫کارت عالیه، رئیس.

198
00:12:57,109 --> 00:12:58,277
‫رئیس!

199
00:12:58,277 --> 00:13:01,322
‫فهمیدی؟ حالا تو امتحان کن.

200
00:13:10,831 --> 00:13:11,999
‫چی؟!

201
00:13:15,836 --> 00:13:20,841
‫اخراجی! اخراج، اخراج، اخراج!

202
00:13:23,344 --> 00:13:27,097
‫زیاد بهش سخت نگیر، رئیس.
‫کایا می‌خواد باهاتون باشه.

203
00:13:27,097 --> 00:13:29,099
‫خب، نمی‌تونه!

204
00:13:29,099 --> 00:13:32,353
‫دوباره چیزی که ساختم رو خراب می‌کنه!

205
00:13:35,231 --> 00:13:37,358
‫من تونستم!

206
00:13:38,567 --> 00:13:40,194
‫وای!

207
00:13:40,194 --> 00:13:40,986
‫هان؟

208
00:13:41,487 --> 00:13:43,989
‫کوهی که ساختی خیلی خفنه، «ما».

209
00:13:43,989 --> 00:13:47,284
‫اینم از تونل،
‫اینم مسیر پیاده‌رویش.

210
00:13:47,284 --> 00:13:49,328
‫مثل یه کوه واقعیه!

211
00:13:49,328 --> 00:13:51,330
‫خیلی سخت‌گیری، ماسارو.

212
00:13:51,330 --> 00:13:52,748
‫به این می‌گن مهارت داشتن.

213
00:13:52,748 --> 00:13:56,794
‫تو توی ساختن کوه درجه یکی، ماسارو.
‫خیلی باحالی!

214
00:13:56,794 --> 00:13:59,338
‫هوم، این که چیزی نیست.

215
00:13:59,338 --> 00:14:00,297
‫هان؟

216
00:14:00,297 --> 00:14:02,883
‫مال من بزرگتره.

217
00:14:02,883 --> 00:14:05,177
‫الان یه تونل هم بهش اضافه می‌کنم.

218
00:14:05,177 --> 00:14:07,012
‫رئیس حسودیش شد.

219
00:14:07,012 --> 00:14:09,056
‫اون از باختن متنفره.

220
00:14:09,056 --> 00:14:11,809
‫هی، نگاه نکنین. بیاین کمکم!

221
00:14:11,809 --> 00:14:14,770
‫نه. نگاه کردن به این بیشتر حال می‌ده.

222
00:14:17,690 --> 00:14:18,607
‫هان؟

223
00:14:18,941 --> 00:14:21,610
‫یه نفر داره از اون طرف هم می‌کَنه؟

224
00:14:21,610 --> 00:14:25,614
‫ولی کی؟ کوه خیلی بلنده، نمی‌تونم ببینم کیه.

225
00:14:25,990 --> 00:14:28,075
‫خب، مهم نیست. کی اهمیت می‌ده؟

226
00:14:28,075 --> 00:14:31,579
‫فقط یه کم دیگه. به کندن ادامه بده.

227
00:14:31,579 --> 00:14:34,081
‫رسیدم!

228
00:14:37,001 --> 00:14:41,255
‫چقدر سردی! این‌طوری منو نگیر.
‫زَهره‌ترکم کردی.

229
00:14:41,255 --> 00:14:45,509
‫خب، بی‌خیال. تونل کامل شد!

230
00:14:45,968 --> 00:14:49,847
‫چه مرگته؟ اگه دستمو بگیری
‫نمی‌تونم بلند شم!

231
00:14:49,847 --> 00:14:50,890
‫ول کن!

232
00:14:52,308 --> 00:14:55,144
‫داری چی‌کار می‌کنی؟ خیلی زورت زیاده.

233
00:14:55,144 --> 00:14:56,437
‫هی، رئیس.

234
00:14:56,770 --> 00:15:00,065
‫این‌قدر لجبازی نکن و بیا پیش ما.

235
00:15:00,065 --> 00:15:04,194
‫ساکت شین! اونی که اون طرفه ولم نمی‌کنه.

236
00:15:04,194 --> 00:15:05,279
‫هان؟

237
00:15:05,279 --> 00:15:08,782
‫داری در مورد چی حرف می‌زنی؟
‫فقط تویی که داری تونل می‌کَنی.

238
00:15:08,782 --> 00:15:09,742
‫هان؟

239
00:15:16,624 --> 00:15:18,500
‫چه مرگته؟ بس کن!

240
00:15:18,500 --> 00:15:21,045
‫ولم کن! هی، داری چی‌کار می‌کنی؟

241
00:15:21,545 --> 00:15:23,297
‫دستمو نکش!

242
00:15:23,297 --> 00:15:25,674
‫چه مرگته؟! تو کی هستی؟!

243
00:15:37,478 --> 00:15:38,812
‫حالت خوبه؟

244
00:15:39,396 --> 00:15:44,652
‫اوه، کایا. نباید کوه یکی دیگه رو خراب کنی.

245
00:15:44,652 --> 00:15:46,278
‫به کوه من کاری نداشته باش، باشه؟

246
00:15:46,278 --> 00:15:49,365
‫اگه یه بیل اطرافش بچرخونی هم
‫تو دردسر می‌افتی.

247
00:15:49,365 --> 00:15:53,285
‫- حس کردم یه چیزی تو تونل بود.
‫- راست می‌گه.

248
00:15:53,619 --> 00:15:56,914
‫عمراً. همه‌ش تخیلات خودم بود.

249
00:16:02,962 --> 00:16:04,880
‫کایا!

250
00:16:04,880 --> 00:16:05,923
‫هان؟

251
00:16:05,923 --> 00:16:08,425
‫بیا با هم توپ شنی درست کنیم.

252
00:16:08,717 --> 00:16:10,344
‫اومدم.

253
00:16:10,344 --> 00:16:10,928
‫هان؟

254
00:16:14,932 --> 00:16:17,309
‫عجله کن، کایا.

255
00:16:17,309 --> 00:16:18,143
‫باشه!

256
00:16:24,191 --> 00:16:26,235
‫اینو چطوری توضیح می‌دین؟!

257
00:16:26,235 --> 00:16:28,529
‫این کبودی چطوری روی دستش افتاده؟

258
00:16:28,529 --> 00:16:31,198
‫باید بیشتر مراقبش می‌بودیم.
‫واقعاً متأسفیم.

259
00:16:32,658 --> 00:16:35,035
‫واقعاً نمی‌دونی کی این کارو باهات کرد؟

260
00:16:36,286 --> 00:16:38,539
‫هیچ‌کس دورت نبود؟

261
00:16:39,832 --> 00:16:42,668
‫کایا بود.

262
00:16:43,168 --> 00:16:44,086
‫ولی...

263
00:16:45,170 --> 00:16:48,507
‫اون به خاطر من زدش، برای همین...

264
00:16:48,507 --> 00:16:49,717
‫کیو زد؟

265
00:16:51,135 --> 00:16:53,846
‫روح رو.

266
00:16:56,348 --> 00:17:00,811
‫[اتاق معلمان] ما هیچ‌وقت نفهمیدیم
‫این کبودی چطوری روی دستش افتاده.

267
00:17:00,811 --> 00:17:04,648
‫مطمئنم ناکاهاشی راضی نیست.

268
00:17:04,648 --> 00:17:06,191
‫کاریش نمی‌شه کرد.

269
00:17:06,191 --> 00:17:08,736
‫باید از این به بعد کارمون رو
‫خوب انجام بدیم تا اعتمادشون رو جلب کنیم.

270
00:17:08,777 --> 00:17:09,486
‫[گزارش مصدومیت]

271
00:17:09,528 --> 00:17:13,782
‫آخه یه روح؟
‫این شبیه حرفاییه که کایا می‌زنه.

272
00:17:14,241 --> 00:17:16,910
‫الان مد شده یا چی؟

273
00:17:16,910 --> 00:17:18,495
‫مربی چیه، تو چیزی می‌دونی؟

274
00:17:19,246 --> 00:17:20,080
‫هان؟

275
00:17:22,875 --> 00:17:25,502
‫اون یکی تو یه سطح دیگه‌ست. یه هیولاست.

276
00:17:26,962 --> 00:17:29,423
‫کایا کوچولو که روح نیست!

277
00:17:31,467 --> 00:17:33,761
‫بی‌خیال بابا. چی داری می‌گی واسه خودت؟

278
00:17:33,761 --> 00:17:36,847
‫معلومه که نیست.
‫ما هم همچین حرفی نزدیم.

279
00:17:37,473 --> 00:17:40,225
‫هان؟ اوه، البته.

280
00:17:41,435 --> 00:17:42,853
‫ببخشید.

281
00:17:46,190 --> 00:17:47,274
‫[آدمای خوب ترسناک نیستن؟]

282
00:17:47,357 --> 00:17:49,651
‫[جشنواره پاییزی خانوادگی]

283
00:17:50,235 --> 00:17:53,655
‫وقت جشنواره پاییزی خانوادگی
‫سالانه‌مون رسیده.

284
00:17:53,655 --> 00:17:55,741
‫بیاین خوش بگذرونیم!

285
00:17:57,659 --> 00:18:00,162
‫شکلات بده وگرنه می‌ترسونمت!

286
00:18:00,162 --> 00:18:00,954
‫بفرما.

287
00:18:00,954 --> 00:18:02,372
‫آخ جون!

288
00:18:02,372 --> 00:18:03,665
‫یکی هم برای تو.

289
00:18:03,665 --> 00:18:05,209
‫ممنون!

290
00:18:05,209 --> 00:18:08,670
‫اوه، مربی‌های مهدکودک هاناموگی هستن.
‫مربی!

291
00:18:09,088 --> 00:18:12,925
‫خیلی وقته ندیدمتون مربی آکیرا.
‫لباس شیطان پوشیدی؟

292
00:18:12,925 --> 00:18:16,178
‫وای، نگاش کن!
‫هر سال داری بزرگ‌تر می‌شی.

293
00:18:16,178 --> 00:18:20,057
‫داشتم غر می‌زدم که روز تعطیلمون رو دادیم
‫برای کار خدمات اجتماعی، ولی...

294
00:18:20,057 --> 00:18:23,143
‫بعد از دیدن این صحنه
‫دیگه نمی‌تونیم شکایتی داشته باشیم.

295
00:18:23,143 --> 00:18:26,313
‫مربی! شکلات می‌دی یا بترسونمت!

296
00:18:26,313 --> 00:18:28,482
‫معلم باتجربه بودن مزایای خودش رو داره.

297
00:18:28,482 --> 00:18:30,109
‫آره انگار.

298
00:18:30,984 --> 00:18:31,735
‫هان؟

299
00:18:32,653 --> 00:18:34,238
‫صبر کن. همین الان...

300
00:18:35,155 --> 00:18:37,866
‫قسم می‌خورم یکی رو دیدم
‫که وصله‌ی ناجور بود.

301
00:18:39,785 --> 00:18:42,287
‫چی شده، مربی چیه؟

302
00:18:42,287 --> 00:18:44,123
‫اوه، هیچی.

303
00:18:44,123 --> 00:18:44,873
‫هان؟

304
00:18:45,165 --> 00:18:47,000
‫شکلات میدی یا بترسونمت!

305
00:18:47,376 --> 00:18:47,918
‫پخ!

306
00:18:47,918 --> 00:18:49,378
‫کایا کوچولو!

307
00:18:49,753 --> 00:18:50,796
‫سلام.

308
00:18:51,338 --> 00:18:54,466
‫سلام. امروز با بابات اومدی؟

309
00:18:54,466 --> 00:18:55,509
‫آره.

310
00:18:55,509 --> 00:18:59,847
‫بیشتر آخر هفته‌ها با همسرم
‫تو بیمارستان بودیم.

311
00:18:59,847 --> 00:19:03,016
‫حال مادر کایا کوچولو چطوره؟

312
00:19:03,433 --> 00:19:05,185
‫خیلی بهتره.

313
00:19:05,185 --> 00:19:07,020
‫عالیه.

314
00:19:07,020 --> 00:19:10,065
‫از تمام کمک‌های مهدکودک
‫خیلی ممنونم.

315
00:19:10,065 --> 00:19:12,192
‫اوه، خواهش می‌کنم کاری نکردیم.

316
00:19:13,110 --> 00:19:15,654
‫بابا، می‌خوام تو اون قرعه‌کشی شرکت کنم.

317
00:19:15,654 --> 00:19:16,405
‫هان؟

318
00:19:16,905 --> 00:19:17,906
‫با...

319
00:19:17,906 --> 00:19:19,908
‫اوه، چیه؟ چی شده؟

320
00:19:20,200 --> 00:19:23,120
‫اوه، منو با بابات اشتباه گرفتی؟

321
00:19:38,093 --> 00:19:40,012
‫اوه، بابا!

322
00:19:41,471 --> 00:19:44,141
‫هم؟ اوه، تو همون دختره‌ی قبلی هستی.

323
00:19:44,141 --> 00:19:46,393
‫انگار گم شدی‌ها، نه؟

324
00:19:48,395 --> 00:19:51,732
‫تو دردسر افتادی، درسته؟ من کمکت می‌کنم.

325
00:19:53,025 --> 00:19:53,901
‫نه!

326
00:20:03,493 --> 00:20:04,494
‫دیدی؟

327
00:20:05,287 --> 00:20:07,998
‫دوباره اومدی پیش خودم.

328
00:20:07,998 --> 00:20:14,046
‫مطمئنم خیلی دلت می‌خواد
‫باهام بازی کنی. این‌طور نیست؟

329
00:20:22,888 --> 00:20:26,099
‫چه دختر شیطونی.
‫تو نباید آدم‌ها رو بزنی.

330
00:20:30,437 --> 00:20:31,563
‫نه!

331
00:20:31,563 --> 00:20:32,439
‫هان؟

332
00:20:32,439 --> 00:20:35,067
‫کمکم کنید! می‌خوام برم خونه!

333
00:20:35,984 --> 00:20:40,822
‫- ولم کن! می‌خوام برم خونه!
‫- آروم باش. این ارواح واقعی نیستن.

334
00:20:40,822 --> 00:20:42,407
‫- می‌خوام برم خونه!
‫- چیزی نیست.

335
00:20:42,407 --> 00:20:46,662
‫- هنوز کوچولوئه. باید برای پدرش سخت باشه.
‫- ولم کن!

336
00:20:47,037 --> 00:20:48,413
‫چه بامزه.

337
00:20:48,413 --> 00:20:51,917
‫باشه، بیا با هم بریم یه کم خوراکی بگیریم.

338
00:20:51,917 --> 00:20:55,045
‫هیچی نمی‌خوام! ولم کن!

339
00:20:57,547 --> 00:20:58,590
‫فقط با من بیا.

340
00:20:59,466 --> 00:21:02,135
‫از هیولاها خوشت نمیاد، نه؟

341
00:21:02,135 --> 00:21:04,346
‫دختر خوبی باش تا هیچ اتفاق ترسناکی نیفته.

342
00:21:06,890 --> 00:21:09,393
‫نه... چرا؟

343
00:21:11,603 --> 00:21:13,689
‫من قوی‌ام.

344
00:21:14,106 --> 00:21:16,817
‫پس چرا نمی‌تونم... چطور ممکنه؟

345
00:21:16,817 --> 00:21:18,110
‫من...

346
00:21:19,152 --> 00:21:19,945
‫هان؟

347
00:21:20,404 --> 00:21:22,155
‫دخترم کاری کرده؟

348
00:21:22,823 --> 00:21:23,740
‫دارن دعوا می‌کنن؟

349
00:21:23,740 --> 00:21:25,909
‫صبر کن، اون پدرش نیست؟

350
00:21:25,909 --> 00:21:28,036
‫اوه، حالم به هم خورد. اون یه عوضیه؟

351
00:21:28,036 --> 00:21:30,539
‫می‌شه حالا ولش کنی؟

352
00:21:31,248 --> 00:21:33,792
‫اون بود که داشت دنبال من می‌اومد!

353
00:21:33,792 --> 00:21:37,296
‫اگه پدرشی باید حواست به بچه‌ات باشه.

354
00:21:37,296 --> 00:21:38,255
‫بی‌خیال بابا.

355
00:21:41,842 --> 00:21:45,804
‫قدرت‌هات روی انسان‌های معمولی کار نمی‌کنه.

356
00:21:46,179 --> 00:21:48,724
‫اوه، اما تو نمی‌فهمی دارم چی...

357
00:21:54,813 --> 00:21:56,815
‫انگار فایده‌ای نداره.

358
00:22:01,695 --> 00:22:06,867
‫دقیقاً به همین خاطره که هیولاها
‫نمی‌تونن بین آدما زندگی کنن.

359
00:22:06,908 --> 00:22:09,995
‫«ترجمه از زهرا ترابی»