1
00:01:31,966 --> 00:01:34,594
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

2
00:01:34,677 --> 00:01:36,137
‫«قسمت دهم: قایم‌موشک ترسناک نیست»

3
00:01:36,221 --> 00:01:39,307
‫اون یارو نامو یه چیزیش می‌شه!

4
00:01:39,390 --> 00:01:41,935
‫مربی چیه، مشکلت با استاد من چیه؟

5
00:01:42,018 --> 00:01:45,271
‫«مشکلم» چیه؟
‫اون سعی کرد کایا کوچولو رو بکشه!

6
00:01:45,355 --> 00:01:47,190
‫این یه اتهام دروغه.

7
00:01:47,273 --> 00:01:50,693
‫به روح‌کُشی و از بین بردن ارواح خبیث
‫نمی‌گی «کشتن»، می‌گی؟

8
00:01:51,736 --> 00:01:53,613
‫چرا داری ازش مراقبت می‌کنی، آقای موب؟!

9
00:01:53,696 --> 00:01:57,575
‫اون خواست پرونده‌های خانوم کایا رو ببینه.

10
00:01:57,867 --> 00:02:00,912
‫چی؟ اصلاً دارین چیکار می‌کنین؟

11
00:02:00,995 --> 00:02:04,832
‫یه چیزی این وسط می‌لنگه.
‫خیلی چیزا با عقل جور درنمیاد.

12
00:02:04,916 --> 00:02:08,753
‫طبق سنت خانواده اصلی اسم‌گذاری شده.
‫دختر ارشد و یه ماورایی.

13
00:02:08,836 --> 00:02:11,256
‫پس مشخصه که جانشین بعدیه.

14
00:02:11,547 --> 00:02:13,883
‫با این حال داره بیرون یه زندگی عادی می‌کنه.

15
00:02:13,967 --> 00:02:17,345
‫و بدتر از همه اینکه،
‫فرم اصلیش اون هیولاست.

16
00:02:17,428 --> 00:02:22,642
‫گفتی «خانواده اصلی».
‫پس تو هم یه ابیسوموری هستی، درسته؟

17
00:02:22,725 --> 00:02:26,771
‫من از یه شاخه فرعی خاندان ابیسوموری‌ام.
‫سمت ما از یه کانجی دیگه استفاده می‌کنه.

18
00:02:26,854 --> 00:02:29,274
‫خاندان اصلی خط خونی معنوی رو نگه می‌داره،

19
00:02:29,357 --> 00:02:33,444
‫و خانواده فرعی از تبار غیرماورایی‌هاست.

20
00:02:33,820 --> 00:02:38,032
‫خانواده‌های فرعی تقریباً
‫دوشیزه‌ی معبد خاندان اصلی رو می‌پرستیدن

21
00:02:38,116 --> 00:02:40,576
‫و وفادارانه بهش خدمت می‌کردن.

22
00:02:40,868 --> 00:02:42,328
‫یا یه چیزی تو همین مایه‌ها. احتمالاً.

23
00:02:42,412 --> 00:02:43,955
‫چرا اون قسمتش انقدر مبهمه؟

24
00:02:44,080 --> 00:02:45,540
‫چه انتظاری داری؟

25
00:02:45,623 --> 00:02:49,210
‫وقتی چهار پنج سالم بود
‫از خونه انداختنم بیرون.

26
00:02:49,293 --> 00:02:51,462
‫فکر کنم یه جور جهش ژنتیکیه،

27
00:02:51,546 --> 00:02:55,299
‫اما من از بدو تولد می‌تونستم
‫فرم اصلی دوشیزه معبد رو ببینم.

28
00:02:55,591 --> 00:02:59,303
‫کمی بعد از اینکه دربارش حرف زدم،
‫دادنم به پرورشگاه.

29
00:02:59,595 --> 00:03:02,390
‫من چیزی رو دیدم که
‫اونا حاضر بودن برای پنهان کردنش

30
00:03:02,432 --> 00:03:04,642
‫هر کاری بکنن،
‫حتی نابود کردن آینده یه بچه.

31
00:03:05,059 --> 00:03:08,187
‫و حالا، یه چیزی خیلی هولناک‌تر از اون

32
00:03:08,271 --> 00:03:11,566
‫افسارش رو پاره کرده و
‫داره مثل یه بچه مهدکودکی زندگی می‌کنه.

33
00:03:12,066 --> 00:03:16,404
‫خب؟ حالا می‌فهمی چرا
‫حس می‌کنم باید از بین ببرمش؟

34
00:03:16,487 --> 00:03:20,033
‫پس هنوزم مصممی که
‫از شر کایا کوچولو خلاص بشی؟

35
00:03:20,366 --> 00:03:22,326
‫اگه این کاریه که باید انجام بشه.

36
00:03:22,410 --> 00:03:25,621
‫تو اون چیز رو برگردوندی توی
‫ظرف انسانیش و زنده نگهش داشتی.

37
00:03:25,830 --> 00:03:29,000
‫پس وظیفه توئه که مطمئن بشی
‫انسان باقی می‌مونه.

38
00:03:29,083 --> 00:03:31,377
‫اینطوری کار برای منم خیلی راحت‌تر می‌شه.

39
00:03:31,461 --> 00:03:33,254
‫عمراً این کارو بکنم!
‫[هاناموگی]

40
00:03:38,634 --> 00:03:40,344
‫خاله نانا!

41
00:03:40,845 --> 00:03:42,472
‫فقط نانا، کایا.

42
00:03:42,805 --> 00:03:44,348
‫ابیسوموری نانا.

43
00:03:44,432 --> 00:03:48,728
‫خاله‌ی کایا کوچولو،
‫رئیس خاندان اصلی ابیسوموری و یه ماوراییه.

44
00:03:48,853 --> 00:03:49,854
‫مربی چیه.

45
00:03:49,937 --> 00:03:51,731
‫هان؟ اوه، بله؟

46
00:03:51,981 --> 00:03:56,694
‫کایا اخیراً یکم بی‌حوصله به نظر می‌رسه.
‫می‌دونی دلیلش چی می‌تونه باشه؟

47
00:03:56,778 --> 00:03:59,781
‫هان؟ بذار ببینم...

48
00:04:00,490 --> 00:04:05,369
‫چی باید بگم؟ این احتمال هست که
‫اون کایا کوچولو رو به عنوان یه انسان نبینه.

49
00:04:05,495 --> 00:04:07,663
‫اگه انگیزه‌اش مثل نامو باشه چی؟

50
00:04:08,998 --> 00:04:10,666
‫اگه چیزی فهمیدی...

51
00:04:10,958 --> 00:04:15,755
‫یا بهتره بگم، اگه خواستی حرف بزنی،
‫لطفاً بهم خبر بده.

52
00:04:16,047 --> 00:04:17,965
‫حتماً.

53
00:04:20,051 --> 00:04:22,053
‫هی، خاله نانا...

54
00:04:22,136 --> 00:04:23,179
‫فقط صدام کن «نانا».

55
00:04:23,846 --> 00:04:25,973
‫تو هم می‌تونی ارواح رو کتک بزنی؟

56
00:04:26,057 --> 00:04:31,437
‫نه. فقط یه آدم استثنایی مثل تو
‫از پسش برمیاد، کایا.

57
00:04:33,564 --> 00:04:35,942
‫اما اون روز جواب نداد.

58
00:04:36,317 --> 00:04:38,194
‫نتونستم کتکش بزنم.

59
00:04:38,611 --> 00:04:41,280
‫برای همین دیگه با ارواح نمی‌جنگم.

60
00:04:44,325 --> 00:04:46,452
‫وقتی هم‌سن تو بودم،

61
00:04:46,536 --> 00:04:48,579
‫اشباح واقعاً ترسناک بودن.

62
00:04:48,663 --> 00:04:52,041
‫تنها کاری که می‌تونستم بکنم این بود که
‫پشت مادرم قایم بشم.

63
00:04:52,458 --> 00:04:57,505
‫این چیزی نیست که یه بچه کوچیک
‫مثل تو مجبور باشه باهاش روبرو بشه.

64
00:04:57,922 --> 00:05:00,967
‫پس حق داری که از درگیری دوری کنی.

65
00:05:01,092 --> 00:05:06,305
‫اما اگه زمانی رسید که مجبور شدی
‫باهاشون روبرو بشی، اینو پیش خودت نگه دار.

66
00:05:07,265 --> 00:05:08,683
‫این یه طلسمه.

67
00:05:08,766 --> 00:05:11,435
‫از تو در برابر اشباح محافظت می‌کنه.

68
00:05:13,187 --> 00:05:15,022
‫- چیه.
‫- قلبه.

69
00:05:16,399 --> 00:05:17,483
‫ممنون.

70
00:05:17,942 --> 00:05:19,068
‫نانا.

71
00:05:20,027 --> 00:05:21,279
‫این چیـه؟

72
00:05:21,362 --> 00:05:22,738
‫قلبه!

73
00:05:23,656 --> 00:05:24,865
‫شوخی کردم.

74
00:05:24,949 --> 00:05:26,158
‫ای بابا!

75
00:05:26,826 --> 00:05:28,202
‫خاله نانا.

76
00:05:30,621 --> 00:05:33,207
‫ببخشید که متوجه نشدم

77
00:05:33,666 --> 00:05:37,128
‫اوه، نه. فقط یه چیزی رفته تو چشمم، همین.

78
00:05:38,129 --> 00:05:40,339
‫کی می‌خواد قایم‌موشک بازی کنه؟

79
00:05:40,423 --> 00:05:41,799
‫من!

80
00:05:41,882 --> 00:05:43,801
‫سنگ، کاغذ، قیچی!

81
00:05:43,884 --> 00:05:46,095
‫کایا، تو باید چشم بذاری.

82
00:05:48,973 --> 00:05:51,183
‫یک. دو.

83
00:05:51,267 --> 00:05:54,061
‫- کجا قایم بشم؟
‫- سه. چهار.

84
00:05:54,270 --> 00:05:56,480
‫- پنج. شش.
‫- من می‌رم این تو قایم می‌شم.

85
00:05:57,898 --> 00:05:59,066
‫ساکو.

86
00:06:02,361 --> 00:06:04,238
‫چی شده، ما؟

87
00:06:04,322 --> 00:06:06,574
‫من یه جای خوب برای قایم شدن می‌شناسم.

88
00:06:06,657 --> 00:06:07,908
‫جدی؟

89
00:06:12,163 --> 00:06:16,959
‫وای، اینجا؟ من از تاریکی خوشم نمیاد.

90
00:06:17,043 --> 00:06:19,837
‫اما مگه نمی‌خوای توی بازی برنده بشی؟

91
00:06:20,296 --> 00:06:22,631
‫خب فکر کنم بتونم یکم اینجا قایم بشم.

92
00:06:27,803 --> 00:06:30,139
‫نوزده. بیست.

93
00:06:34,518 --> 00:06:35,853
‫پیدات کردم، کن‌کن.

94
00:06:35,936 --> 00:06:36,937
‫چی؟

95
00:06:37,021 --> 00:06:38,647
‫پیدات کردم، یوزو.

96
00:06:38,731 --> 00:06:39,899
‫اوه.

97
00:06:42,526 --> 00:06:44,987
‫پیداتون کردم، ما و ساکو.

98
00:06:51,827 --> 00:06:54,830
‫شما دوتا اون ما و ساکویی که
‫من می‌شناسم نیستین.

99
00:06:54,914 --> 00:06:56,415
‫هان؟

100
00:06:56,499 --> 00:06:58,501
‫منظورت چیه؟

101
00:06:58,584 --> 00:06:59,960
‫عجیب و غریب.

102
00:07:00,044 --> 00:07:01,796
‫خیلی عجیبه.

103
00:07:04,799 --> 00:07:07,593
‫تو یه بچه عجیبی
‫که حرفای عجیب می‌زنی.

104
00:07:10,429 --> 00:07:12,640
‫ساکو هیچوقت اینو بهم نمی‌گفت!

105
00:07:16,060 --> 00:07:19,980
‫بیخیال.
‫کاری از دستت برنمیاد.

106
00:07:20,064 --> 00:07:24,276
‫برو گمشو. نمی‌تونی با ما بازی کنی.

107
00:07:25,069 --> 00:07:26,695
‫وقتی تا آخر رفتی بالا...

108
00:07:26,779 --> 00:07:28,614
‫هان؟ کایا کجاست؟

109
00:07:28,864 --> 00:07:30,825
‫گفت دیگه نمی‌خواد بازی کنه.

110
00:07:30,908 --> 00:07:35,120
‫پس بیاین خودمون قایم‌موشک بازی کنیم.

111
00:07:38,249 --> 00:07:39,875
‫کن‌کن!

112
00:07:39,959 --> 00:07:43,838
‫تسلیمم! می‌تونی بیای بیرون.

113
00:07:43,921 --> 00:07:46,048
‫اون کجا رفت؟

114
00:07:46,131 --> 00:07:50,719
‫مهم نیست. الان سرویس‌ها میان دنبالمون
‫دیر می‌شه. ولش کنین.

115
00:07:50,803 --> 00:07:54,807
‫نه! ما با هم داشتیم بازی می‌کردیم،
‫پس باید کمک کنین پیداش کنم.

116
00:07:55,516 --> 00:07:57,309
‫کن‌کن!

117
00:07:57,726 --> 00:08:00,646
‫وقتشه بریم خونه!

118
00:08:00,729 --> 00:08:03,357
‫دیگه بیا بیرون!

119
00:08:03,440 --> 00:08:06,318
‫اوه. پیدات کردم، کن‌کن!

120
00:08:06,986 --> 00:08:09,613
‫بیا زودتر برگردیم کلاس.

121
00:08:09,947 --> 00:08:12,032
‫هی، یوزو.

122
00:08:12,116 --> 00:08:15,995
‫انگار می‌خوای گریه کنی.

123
00:08:16,328 --> 00:08:21,292
‫به خاطر اینه که دیدیش؟

124
00:08:23,502 --> 00:08:26,380
‫بچه‌ها، وقت رفتن به خونه‌ست.

125
00:08:26,463 --> 00:08:27,631
‫باشه!

126
00:08:28,882 --> 00:08:30,759
‫دیگه باید بریم.

127
00:08:32,845 --> 00:08:34,179
‫کایا!

128
00:08:34,763 --> 00:08:36,307
‫همه‌شون دارن عجیب رفتار می‌کنن!

129
00:08:37,391 --> 00:08:38,642
‫کمک...

130
00:08:38,767 --> 00:08:40,477
‫اوه، یوزو!

131
00:08:40,561 --> 00:08:42,771
‫تو از هیولاها خوشت نمیاد، مگه نه؟

132
00:08:44,648 --> 00:08:46,734
‫بچه خوبی باش تا هیچ اتفاق ترسناکی نیفته.

133
00:08:47,276 --> 00:08:50,529
‫بیخیال.
‫کاری از دستت برنمیاد.

134
00:08:59,038 --> 00:09:03,125
‫اما اگه زمانی رسید که مجبور شدی
‫باهاشون روبرو بشی، اینو پیش خودت نگه دار.

135
00:09:03,792 --> 00:09:10,215
‫شما نتونستین ما رو پیدا کنین
‫چون ما یه جای قایم‌شدن عالی پیدا کردیم.

136
00:09:15,054 --> 00:09:20,059
‫هیچ‌کس اینجا پیدات نمی‌کنه.

137
00:09:23,020 --> 00:09:27,941
‫بیا با هم قایم بشیم.
‫می‌تونیم برای همیشه اینجا قایم بشیم.

138
00:09:28,025 --> 00:09:31,445
‫چون هیچ‌کس پیدات نمی‌کنه.

139
00:09:31,528 --> 00:09:34,114
‫برای همیشه.

140
00:09:38,494 --> 00:09:40,079
‫کایا؟

141
00:09:40,204 --> 00:09:41,246
‫فرار کن!

142
00:09:45,834 --> 00:09:49,088
‫اوه، در رفت.

143
00:09:49,671 --> 00:09:53,300
‫خب، مهم نیست. همینم کارمون رو راه میندازه.

144
00:09:59,807 --> 00:10:02,351
‫چی؟

145
00:10:02,893 --> 00:10:04,103
‫نیا جلو!

146
00:10:04,770 --> 00:10:06,855
‫من تو رو نمی‌خوام!

147
00:10:08,023 --> 00:10:11,902
‫نمی‌ذارم با دوستام...

148
00:10:12,152 --> 00:10:13,278
‫بدجنس باشی!

149
00:10:22,496 --> 00:10:25,374
‫- باز نمی‌شه! یکی کمکم کنه!
‫- خیلی تاریک و ترسناکه!

150
00:10:26,375 --> 00:10:27,543
‫هان؟

151
00:10:27,709 --> 00:10:29,920
‫- پیداتون کردم.
‫- هان؟

152
00:10:30,003 --> 00:10:31,964
‫هی!

153
00:10:32,256 --> 00:10:35,467
‫شماها اونجا دارین چیکار می‌کنین؟!

154
00:10:36,552 --> 00:10:37,845
‫هان؟ چی؟

155
00:10:38,095 --> 00:10:40,264
‫کایا! بچه‌ها!

156
00:10:40,347 --> 00:10:44,476
‫اوه، خداروشکر!
‫همه‌تون برگشتین به حالت عادی!

157
00:10:46,728 --> 00:10:48,939
‫اینجا چه خبره؟

158
00:10:49,731 --> 00:10:53,527
‫بیاین. بیاین برگردیم کلاسمون.

159
00:10:53,652 --> 00:10:54,736
‫کایا کوچولو.

160
00:10:54,820 --> 00:10:56,530
‫من روحه رو کتک زدم.

161
00:10:57,030 --> 00:11:00,909
‫نمی‌دونم چرا،
‫اما انگار دوباره خودش شده.

162
00:11:01,034 --> 00:11:03,036
‫جدی؟ ممنونم.

163
00:11:03,120 --> 00:11:05,747
‫نگاه کن. خاله نانا اینو بهم داد.

164
00:11:08,041 --> 00:11:09,501
‫از طرف خانوم نانا؟

165
00:11:09,585 --> 00:11:10,878
‫این یه طلسمه.

166
00:11:10,961 --> 00:11:13,297
‫اوه. عجیبه.

167
00:11:14,464 --> 00:11:18,176
‫کایا کوچولو، می‌تونم ببینم توش چیه؟

168
00:11:18,260 --> 00:11:19,428
‫باشه.

169
00:11:23,265 --> 00:11:24,600
‫این...

170
00:11:26,977 --> 00:11:29,646
‫[دوربین‌ها ترسناک نیستن]

171
00:11:29,730 --> 00:11:32,357
‫تو واقعاً کارت درسته، کایا.

172
00:11:37,821 --> 00:11:41,700
‫شنیدم اخیراً خودش نبوده،

173
00:11:41,825 --> 00:11:44,703
‫اما خوشحالم که حالش خوبه.

174
00:11:44,828 --> 00:11:47,748
‫این کار همیشگیته، اوسامو؟

175
00:11:47,831 --> 00:11:50,876
‫ببخشید که مجبورت کردم باهام بیای، استاد.

176
00:11:50,959 --> 00:11:53,378
‫نه. ما با خاندان اصلی طرفیم.

177
00:11:53,420 --> 00:11:56,465
‫خدا می‌دونه اگه دوباره تنهات بذارم
‫چه اتفاقی ممکنه بیفته؟

178
00:11:56,548 --> 00:11:57,924
‫بیا بعدا از این استفاده کنیم.

179
00:11:58,008 --> 00:11:59,635
‫گوش می‌دی؟

180
00:12:01,094 --> 00:12:04,931
‫شرط می‌بندم اینو نمی‌دونی، اما وقتی پای
‫ثبت پدیده‌های روحانی وسط باشه،

181
00:12:05,057 --> 00:12:07,267
‫آنالوگ بهترین راهه.

182
00:12:07,768 --> 00:12:09,811
‫من چیزی نمی‌بینم.

183
00:12:09,895 --> 00:12:12,397
‫ظاهر شدن عکس زمان می‌بره.

184
00:12:13,148 --> 00:12:15,984
‫اوه، آره. الان می‌بینم...

185
00:12:16,902 --> 00:12:22,449
‫روش‌های آنالوگ گاهی می‌تونن حقایقی رو
‫نشون بدن که چشم انسان نمی‌تونه تشخیص بده.

186
00:12:22,532 --> 00:12:25,535
‫تشنمه، می‌رم برامون یه چیزی بخرم بخوریم.

187
00:12:32,793 --> 00:12:36,630
‫«حقایقی که چشم انسان
‫نمی‌تونه تشخیص بده» ها؟

188
00:12:38,340 --> 00:12:41,551
‫آخ جون! بپر بپر.

189
00:12:41,968 --> 00:12:45,597
‫من هیچ چیز غیرعادی که مربی چیه
‫یا استاد گفتن نمی‌بینم.

190
00:12:45,722 --> 00:12:48,058
‫یعنی فقط تحت شرایط خاصی ظاهر می‌شه؟

191
00:12:48,642 --> 00:12:50,102
‫هی، وایسا. اون...

192
00:12:54,147 --> 00:12:57,150
‫همونطور که فکر می‌کردم.
‫یه چیزیه که مال این دنیا نیست.

193
00:12:58,026 --> 00:13:00,654
‫آنالوگ واقعاً فرق می‌کنه.

194
00:13:01,279 --> 00:13:04,074
‫اما از اونجایی که خانوم کایا
‫بهش کاری نداشته،

195
00:13:04,157 --> 00:13:08,662
‫احتمالاً هنوز به یه شبح خطرناک
‫که بتونه به آدما آسیب بزنه تبدیل نشده.

196
00:13:10,205 --> 00:13:12,124
‫داره به من نگاه می‌کنه؟

197
00:13:13,041 --> 00:13:14,417
‫من رو دید!

198
00:13:17,629 --> 00:13:20,841
‫ببخشید، اوسامو.
‫عکسه از دستم افتاد...

199
00:13:21,883 --> 00:13:23,593
‫چرا اونجا خشکِت زده؟

200
00:13:24,052 --> 00:13:28,056
‫استاد، لطفاً یه نگاهی به این عکسا بنداز.

201
00:13:31,560 --> 00:13:34,146
‫هر بار که نگاهمو برمی‌گردونم تکون می‌خوره.

202
00:13:34,813 --> 00:13:39,401
‫شرط می‌بندم از اون شبح‌هاست که
‫وقتی چشمتو از روش برمی‌داری حمله می‌کنه.

203
00:13:39,484 --> 00:13:41,319
‫تو می‌تونی ببینیش، درسته، استاد؟

204
00:13:41,403 --> 00:13:43,071
‫می‌شه لطفاً دخلشو بیاری؟

205
00:13:43,196 --> 00:13:46,241
‫واقعاً باید پلک بزنم.
‫چشام داره خشک می‌شه!

206
00:13:46,324 --> 00:13:50,328
‫دلم می‌خواست،
‫اما من هیچ شبحی این دور و بر نمی‌بینم.

207
00:13:50,412 --> 00:13:51,580
‫چی؟

208
00:13:51,663 --> 00:13:53,248
‫اما در واقعیت...

209
00:13:53,707 --> 00:13:58,253
‫عجیبه.
‫اوسامو می‌بینتش، اما من نه؟

210
00:13:59,129 --> 00:14:00,589
‫- اوسامو.
‫- بله؟

211
00:14:00,672 --> 00:14:01,840
‫نگاه نکن.

212
00:14:01,923 --> 00:14:05,510
‫استاد، نباید این کارو بکنی!
‫شبح حمله می‌کنه...

213
00:14:05,594 --> 00:14:06,845
‫خودشه.

214
00:14:09,222 --> 00:14:10,724
‫گرفتمت.

215
00:14:14,227 --> 00:14:17,022
‫بی‌احتیاطی کردم.
‫باید می‌دیدمت.

216
00:14:17,105 --> 00:14:20,442
‫قایم شدن تو دوربین
‫خیلی هوشمندانه‌ست، اینو قبول دارم.

217
00:14:26,156 --> 00:14:28,742
‫نزدیک بودا! هنوز چشامو دارم.

218
00:14:28,825 --> 00:14:30,285
‫حالت خوبه، اوسامو؟

219
00:14:30,368 --> 00:14:32,037
‫اوه، خیلی ممنو...

220
00:14:33,663 --> 00:14:36,291
‫تکثیر شد. اما چطوری؟

221
00:14:37,584 --> 00:14:40,962
‫که اینطور. خیلی زرنگی، مگه نه؟

222
00:14:43,590 --> 00:14:45,175
‫استاد!

223
00:14:45,216 --> 00:14:49,220
‫الان نمی‌تونم کمکت کنم.
‫تا حواسش به منه از اینجا برو!

224
00:14:49,304 --> 00:14:50,680
‫نمی‌تونم!

225
00:14:52,766 --> 00:14:54,517
‫استاد!

226
00:15:00,565 --> 00:15:02,359
‫دوستای موبوئو رو...

227
00:15:03,401 --> 00:15:04,778
‫اذیت نکن.

228
00:15:14,954 --> 00:15:17,082
‫موبوئو، خوبی؟

229
00:15:17,165 --> 00:15:19,626
‫خانوم کایا!

230
00:15:19,709 --> 00:15:23,672
‫لطفاً دوباره این کارو بکن تا بتونم
‫یه عکس بگیرم. وایسا، نه. یه ویدیو!

231
00:15:23,963 --> 00:15:27,258
‫همیشه تو از اوسامو محافظت می‌کنی، درسته؟

232
00:15:28,093 --> 00:15:29,969
‫پسرِ خاله نانا.

233
00:15:30,261 --> 00:15:32,305
‫اوه، استاد! کجا می‌ری؟

234
00:15:32,389 --> 00:15:33,765
‫استاد!

235
00:15:33,848 --> 00:15:36,768
‫فکر نمی‌کردم اوضاع اینقدر خراب بشه.

236
00:15:36,851 --> 00:15:40,063
‫اینطوری نمی‌تونم از اوسامو محافظت کنم.

237
00:15:40,146 --> 00:15:43,900
‫ازش خوشم نمیاد،
‫اما ظاهراً چاره‌ای ندارم.

238
00:15:45,735 --> 00:15:46,945
‫[خاله نانا ترسناک نیست؟]

239
00:15:47,028 --> 00:15:48,655
‫اوه، خانوم ابیسوموری؟

240
00:15:48,738 --> 00:15:50,448
‫بله؟ چیه؟

241
00:15:50,532 --> 00:15:55,954
‫شاید مسخره به نظر برسه،
‫اما کایا کوچولو می‌تونه ارواح رو ببینه.

242
00:15:56,037 --> 00:15:58,540
‫نه تنها این، بلکه می‌تونه
‫از شرشونم خلاص بشه.

243
00:15:58,873 --> 00:16:05,505
‫اما یه چیزی خارج از این دنیا
‫داره این قدرت رو بهش می‌ده، درسته؟

244
00:16:05,797 --> 00:16:10,176
‫انگار تو هم در مورد دوشیزه‌های
‫معبد ابیسوموری یه چیزایی می‌دونی.

245
00:16:10,260 --> 00:16:13,555
‫من هر چی در مورد کایا کوچولو می‌دونم رو
‫بهت گفتم.

246
00:16:13,638 --> 00:16:17,642
‫پس لطفاً تو هم چیزایی که
‫در موردش می‌دونی رو بهم بگو.

247
00:16:18,226 --> 00:16:21,980
‫چرا یهو تصمیم گرفتی
‫بهم اعتماد کنی؟

248
00:16:22,355 --> 00:16:24,983
‫چون اون نشونم داد.

249
00:16:25,275 --> 00:16:28,069
‫دیدم داخل طلسمش چی نوشته شده بود.

250
00:16:28,153 --> 00:16:29,654
‫[بگذار هر نفرینی،
‫بر ابیسوموری نانا نازل شود]

251
00:16:29,737 --> 00:16:33,199
‫توانایی‌های من محدوده.
‫اون چیز فقط یه تسلی خاطر کوچیکه.

252
00:16:33,283 --> 00:16:37,162
‫منم همینطور. پس لطفاً...

253
00:16:37,453 --> 00:16:41,332
‫می‌خوام مطمئن بشم کایا کوچولو
‫با خانوادش بمونه،

254
00:16:41,416 --> 00:16:44,127
‫و دیگه هیچ‌کس بهش نگه هیولا.

255
00:16:45,628 --> 00:16:47,297
‫[اتاق کنفرانس]

256
00:16:47,380 --> 00:16:52,510
‫کایا کوچولو دوشیزه معبد ابیسوموریه.
‫این چیزیه که شخصی به اسم نامو بهم گفت.

257
00:16:52,594 --> 00:16:56,848
‫پس پسر خانواده فرعی حالش خوبه.
‫شنیدنش خوشحالم کرد.

258
00:16:58,850 --> 00:17:01,102
‫نامو نصفش رو درست گفته.

259
00:17:01,227 --> 00:17:02,312
‫نصفش رو؟

260
00:17:02,437 --> 00:17:05,190
‫«دختر ارشد خاندان ابیسوموری
‫تبدیل به یه ماورایی می‌شه.»

261
00:17:05,648 --> 00:17:08,318
‫اگه دقیق بخوایم بگیم، این غلطه.

262
00:17:08,401 --> 00:17:12,071
‫اونا جوری بچه‌دار می‌شن که تضمین می‌کنه
‫بچه اول تبدیل به یه ماورایی بشه.

263
00:17:12,155 --> 00:17:14,532
‫یعنی عمداً دارن ماورایی به وجود میارن؟

264
00:17:15,325 --> 00:17:20,246
‫باورش سخته، اما می‌گن جد ابیسوموری‌ها
‫الهی بوده.

265
00:17:20,330 --> 00:17:24,500
‫و این موهبت‌های فراطبیعی اون بود
‫که باعث شکوفایی و ثروت خانواده شد.

266
00:17:25,126 --> 00:17:29,505
‫اما، قدرتش به نسل بعدی منتقل نشد.

267
00:17:29,881 --> 00:17:33,968
‫با این وجود، خانواده ابیسوموری تسلیم نشد
‫و می‌خواست قدرتش رو حفظ کنه.

268
00:17:34,052 --> 00:17:37,764
‫برای تولد دوباره دوشیزه معبد،
‫خانواده انواع مراسم‌ها رو امتحان کرد،

269
00:17:37,889 --> 00:17:41,267
‫و در نهایت یه روشی پیدا کردن.
‫و اون...

270
00:17:42,810 --> 00:17:44,020
‫بارداری نفرین‌شده بود.

271
00:17:44,562 --> 00:17:48,232
‫بچه‌هایی که با این روش به دنیا میومدن
‫همیشه دختر بودن،

272
00:17:48,566 --> 00:17:51,778
‫و وقتی بزرگ می‌شدن، چهره و توانایی‌هاشون

273
00:17:51,861 --> 00:17:53,780
‫منعکس‌کننده دوشیزه معبد بنیانگذار بود،

274
00:17:53,863 --> 00:17:56,324
‫که به خانواده ابیسوموری
‫اجازه داد بیشتر شکوفا بشن.

275
00:17:56,991 --> 00:18:01,204
‫دوشیزه‌های معبد طبیعتاً تمایل داشتن
‫نسل بعدی رو به وجود بیارن،

276
00:18:01,329 --> 00:18:05,333
‫و تبار و خط خونی‌ای متولد شد که در اون
‫دختر ارشد قدرت‌های ماورایی به ارث می‌برد.

277
00:18:05,708 --> 00:18:11,172
‫میزان قدرت‌های ما متفاوته،
‫اما ما همه کپی‌هایی از اون هستیم.

278
00:18:11,464 --> 00:18:14,884
‫با توجه به اینکه ما چیزی جز
‫ظرفی برای قدرت ماورایی نیستیم،

279
00:18:14,967 --> 00:18:18,888
‫اینکه نامو ما رو «شبح» صدا می‌کنه
‫خیلی هم غلط نیست.

280
00:18:19,222 --> 00:18:22,934
‫اون گفت خودِ درونی کایا کوچولو
‫کاملاً تبدیل به یه شبح شده.

281
00:18:23,101 --> 00:18:26,312
‫یعنی دختری که ساتو کایای واقعی بود دیگه...

282
00:18:26,437 --> 00:18:27,563
‫نگران نباش.

283
00:18:28,022 --> 00:18:29,691
‫همونطور که نامو گفت،

284
00:18:29,774 --> 00:18:34,278
‫به نظر میاد کایا قدرت‌های دوشیزه معبد رو
‫بیشتر از هر کس دیگه‌ای به ارث برده.

285
00:18:34,362 --> 00:18:38,491
‫اما اینکه از درون کیه؟
‫بدون شک کاملاً خودشه.

286
00:18:38,574 --> 00:18:39,701
‫واقعاً؟

287
00:18:40,284 --> 00:18:44,288
‫مطمئنم. چون میرای کایا رو به دنیا آورد
‫و اون...

288
00:18:47,625 --> 00:18:48,960
‫هیچی.

289
00:18:49,836 --> 00:18:55,091
‫خیالم راحت شد.
‫اما چرا مادر کایا اون مراسم رو انجام داد؟

290
00:18:56,008 --> 00:18:59,011
‫شاید یه جور دهن‌کجی و سرکشی بود.

291
00:18:59,429 --> 00:19:03,641
‫چون قدرت ماورایی نداشت
‫احساس حقارت می‌کرد.

292
00:19:04,308 --> 00:19:08,521
‫و نشانه‌هایی بود که نشون می‌داد از مادرمون
‫کینه داشت چون باهامون متفاوت رفتار می‌کرد.

293
00:19:09,188 --> 00:19:12,108
‫شاید بعد از فهمیدن مراسم،

294
00:19:12,233 --> 00:19:14,777
‫می‌خواست با تبدیل کردن دخترش
‫به یه ماورایی، خودش رو از اون احساسات...

295
00:19:14,861 --> 00:19:18,239
‫رها کنه.

296
00:19:18,322 --> 00:19:20,867
‫احتمالاً برای همینه که
‫اسم دخترش رو گذاشت «کایا»،

297
00:19:20,950 --> 00:19:24,412
‫با استفاده از کانجیِ «خدا»
‫و «عدد هشت».

298
00:19:24,495 --> 00:19:26,706
‫اوه، پس داستان بچه‌ی دومش هم همینه.

299
00:19:26,789 --> 00:19:28,374
‫چی؟ بچه دوم؟

300
00:19:28,458 --> 00:19:32,211
‫آره. یه ماورایی که می‌شناسم گفت

301
00:19:32,295 --> 00:19:36,215
‫مادر کایا کوچولو به یه شبح حاملست.

302
00:19:36,299 --> 00:19:39,719
‫پس اون یه بارداری نفرین‌شده دیگه
‫انجام داده، درسته؟

303
00:19:39,802 --> 00:19:43,598
‫احتمالاً چون خودش نتونسته،
‫می‌خواد دختراش ماورایی بشن.

304
00:19:43,681 --> 00:19:44,765
‫غیرممکنه.

305
00:19:45,975 --> 00:19:48,978
‫بدون شک
‫کایا به عنوان دوشیزه معبد به دنیا اومده.

306
00:19:49,520 --> 00:19:52,231
‫چون میرای فرار کرد،
‫اون هم با...

307
00:19:52,315 --> 00:19:54,817
‫اما اگه یه بچه‌ی دیگه می‌خواست...

308
00:19:56,486 --> 00:19:58,362
‫اوه، خانوم نانا؟

309
00:19:59,488 --> 00:20:03,284
‫ببخشید. یه چیزی هست که باید برم
‫چکش کنم. با اجازه‌تون.

310
00:20:03,367 --> 00:20:04,535
‫هان؟

311
00:20:06,495 --> 00:20:08,039
‫اوه، هی!

312
00:20:08,122 --> 00:20:10,291
‫خداحافظ، مربی چیه.

313
00:20:13,586 --> 00:20:15,338
‫اومدم ساتو میرای رو ببینم.

314
00:20:15,421 --> 00:20:17,215
‫ته راهرو، سمت راست.

315
00:20:17,298 --> 00:20:20,051
‫تو می‌دونی کجاست، مگه نه کایا کوچولو؟
‫راهو بهش نشون بده.

316
00:20:23,930 --> 00:20:25,598
‫نرو.

317
00:20:29,352 --> 00:20:31,187
‫تو دختر خیلی قوی‌ای هستی، کایا.

318
00:20:31,604 --> 00:20:34,190
‫تنهایی با مادرت سر و کله زدی.

319
00:20:34,273 --> 00:20:36,692
‫از اینجا به بعدشو من حل می‌کنم.

320
00:20:37,693 --> 00:20:39,445
‫الان برمی‌گردم.

321
00:20:44,158 --> 00:20:47,828
‫راستش رو بخوای، قبل از اینکه
‫برای کایا ازت کمک بخوام،

322
00:20:47,912 --> 00:20:49,664
‫چون گفتی اوضاع پیچیده‌ست...

323
00:20:49,747 --> 00:20:52,500
‫از میرای نظرش رو پرسیدم.

324
00:20:53,125 --> 00:20:55,586
‫اما میرای با لبخند گفت...

325
00:20:55,836 --> 00:20:59,590
‫«ببرش پیش خواهرم. غافلگیر می‌شه.»

326
00:21:00,132 --> 00:21:04,845
‫میرای، داری سعی می‌کنی چیکار کنی؟

327
00:21:06,347 --> 00:21:08,849
‫[ساتو میرای]

328
00:21:13,854 --> 00:21:15,356
‫نانا.

329
00:21:24,281 --> 00:21:26,117
‫الان چی شد؟

330
00:21:26,200 --> 00:21:27,618
‫خاله نانا!

331
00:21:27,702 --> 00:21:29,453
‫دماغت داره خون میاد. حالت خوبه؟

332
00:21:29,537 --> 00:21:30,955
‫آره.

333
00:21:31,914 --> 00:21:36,210
‫یه توهم بود؟
‫نه، قطعاً یه چیزی تو اون اتاق بود.

334
00:21:36,669 --> 00:21:38,421
‫و بهم حمله کرد.

335
00:21:40,798 --> 00:21:44,135
‫من چطوری هنوز زنده‌م؟

336
00:21:45,594 --> 00:21:47,638
‫الو، ابیسوموری هستم.

337
00:21:48,639 --> 00:21:49,807
‫بله.

338
00:21:51,016 --> 00:21:52,184
‫چی؟

339
00:21:53,936 --> 00:21:55,187
‫خانوم نانا؟

340
00:21:55,271 --> 00:21:58,023
‫اوه، همه‌چی رو به راهه؟

341
00:21:59,567 --> 00:22:02,153
‫همین الان؟

342
00:22:02,778 --> 00:22:05,990
‫بله، متأسفم که اینو می‌گم اما مادرتون...

343
00:22:06,949 --> 00:22:08,784
‫چند لحظه پیش فوت کردن.

344
00:22:10,244 --> 00:22:14,707
‫[بگذار هر نفرینی
‫بر ابیسوموری موتسو نازل شود]

345
00:22:14,832 --> 00:22:19,587
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

346
00:22:21,587 --> 00:22:31,587
دانلود فیلم و سریال
M O V I E S H O . C O M