1
00:00:05,755 --> 00:00:06,673
‫کایا.

2
00:00:06,965 --> 00:00:08,041
‫بابا.

3
00:00:08,091 --> 00:00:12,671
‫اوه، سلام. مگه قرار نبود خانوم نانا
‫ امروز بیاد دنبال کایا کوچولو؟

4
00:00:12,721 --> 00:00:13,888
‫بله، خب...

5
00:00:14,305 --> 00:00:17,342
‫انگار مادر نانا دیشب فوت کرده.

6
00:00:17,392 --> 00:00:18,184
‫چی؟

7
00:00:20,854 --> 00:00:22,564
‫واقعاً؟

8
00:00:25,900 --> 00:00:28,445
‫سلام.
‫مهدکودک هاناموگی بفرمایید.

9
00:00:29,446 --> 00:00:31,614
‫اوه، عصر بخیر.

10
00:00:31,990 --> 00:00:33,575
‫مربی چیه؟

11
00:00:34,325 --> 00:00:38,738
‫بله، هستن. گوشیو می‌دم بهشون.
‫لطفاً یه لحظه صبر کنید.

12
00:00:38,788 --> 00:00:40,832
‫خاله‌ی کایا کوچولو پشت خطه.

13
00:00:44,085 --> 00:00:47,080
‫الو. هاسومی هستم.

14
00:00:47,130 --> 00:00:48,214
‫منم، نانا.

15
00:00:48,631 --> 00:00:51,217
‫خانوم نانا. تسلیت می‌گم.

16
00:00:51,342 --> 00:00:53,970
‫مربی چیه، باید در مورد یه موضوعی
‫باها‌تون صحبت کنم.

17
00:00:54,554 --> 00:00:55,922
‫چی شده؟

18
00:00:55,972 --> 00:00:59,684
‫پیچیده‌ست، برای همین ترجیح می‌دم
‫حضوری در موردش حرف بزنیم.

19
00:01:00,935 --> 00:01:03,930
‫لطفاً بیاین به عمارت اصلی خاندان ابیسوموری.

20
00:01:03,980 --> 00:01:04,772
‫چی؟

21
00:01:05,565 --> 00:01:09,486
‫چی؟!

22
00:02:34,570 --> 00:02:39,867
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

23
00:02:39,993 --> 00:02:43,446
‫«قسمت یازدهم: خونه‌ی مامان ترسناک نیست»

24
00:02:43,496 --> 00:02:46,574
‫[اوریگامی]
‫[مدادرنگی]

25
00:02:46,624 --> 00:02:48,117
‫و این یکی.

26
00:02:48,167 --> 00:02:50,787
‫اوه، اونو من کشیدم!

27
00:02:50,837 --> 00:02:54,874
‫آره. من واقعاً این نقاشی‌تو
‫ دوست دارم، کایا کوچولو.

28
00:02:54,924 --> 00:02:58,970
‫برای همین فکر کردم اگه مادربزرگت هم
‫ بتونه ببینتش خوشحال می‌شه.

29
00:02:59,470 --> 00:03:00,922
‫سر قبرش؟

30
00:03:00,972 --> 00:03:01,764
‫اوهوم.

31
00:03:02,390 --> 00:03:05,685
‫این داستانیه که سر هم کردیم،
‫ درسته خانوم نانا؟

32
00:03:06,269 --> 00:03:07,478
‫درسته.

33
00:03:07,895 --> 00:03:10,264
‫پدرش خیلی خسته بود،

34
00:03:10,314 --> 00:03:16,112
‫برای همین بهش گفتم امروز پیش خودم
‫نگهش می‌دارم تا بریم سر قبر مادربزرگش.

35
00:03:16,654 --> 00:03:17,739
‫اما این فقط یه بهونه‌ست.

36
00:03:18,781 --> 00:03:23,161
‫یعنی ما به یه دلیل دیگه
‫داریم می‌ریم اونجا.

37
00:03:30,293 --> 00:03:31,711
‫رسیدیم.

38
00:03:32,253 --> 00:03:33,329
‫پس اینجا...

39
00:03:33,379 --> 00:03:36,048
‫[ابیسوموری]
‫عمارت اصلی خاندان ابیسوموریه.

40
00:03:38,134 --> 00:03:43,139
‫خاندان ابیسوموری.
‫جایی که مادر کایا کوچولو توش بزرگ شده.

41
00:03:45,767 --> 00:03:46,893
‫خیلی خب، اما...

42
00:03:47,310 --> 00:03:49,762
‫شماها اینجا چیکار می‌کنین؟!

43
00:03:49,812 --> 00:03:55,059
‫به خانوم کایا مربوط می‌شه.
‫عمراً از دستش بدم.

44
00:03:55,109 --> 00:04:00,072
‫به اوسامو هم مربوط می‌شه.
‫عمراً منم بشینم و تماشا کنم.

45
00:04:01,115 --> 00:04:04,118
‫ما تو یه مکان مقدس هستیم، استاد.

46
00:04:05,161 --> 00:04:07,196
‫بیشتر شبیه یه منطقه ممنوعه‌ست.

47
00:04:07,246 --> 00:04:09,582
‫اینا چشونه؟

48
00:04:12,835 --> 00:04:14,962
‫مطمئنی می‌خوای اونا اینجا باشن؟

49
00:04:15,338 --> 00:04:19,250
‫آقای نامو رو درک می‌کنم،
‫ولی آقای موب کاملاً یه غریبه‌ست.

50
00:04:19,300 --> 00:04:21,552
‫کی داره اینو میگه.

51
00:04:22,553 --> 00:04:26,599
‫انگار اونا هم با کایا یه گذشته‌ای دارن.

52
00:04:26,807 --> 00:04:28,851
‫- گمونم درسته.
‫- خوشت میاد؟

53
00:04:30,269 --> 00:04:33,898
‫الان به هر کمکی که بتونم بگیرم نیاز دارم.

54
00:04:34,732 --> 00:04:35,641
‫کمک؟

55
00:04:35,691 --> 00:04:40,821
‫عجب.
‫پس حالا دست به دامن یه غریبه شدی؟

56
00:04:41,489 --> 00:04:44,075
‫دیدن نحوه مرگ مادرت
‫ترس به جونت انداخت؟

57
00:04:44,367 --> 00:04:45,493
‫استاد.

58
00:04:46,494 --> 00:04:48,496
‫ابیسوموری موتسو...

59
00:04:48,955 --> 00:04:50,873
‫به قتل رسیده. مگه نه؟

60
00:04:52,291 --> 00:04:55,002
‫بس کن! بچه تو اتاقه.

61
00:04:55,419 --> 00:04:57,755
‫انگار هنوزم مثل همیشه تیزی.

62
00:04:59,048 --> 00:05:01,259
‫با در نظر گرفتن این موضوع،

63
00:05:01,717 --> 00:05:07,306
‫دعوتتون کردم اینجا تا همه‌چیز رو بهتون بگم.
‫درباره گذشته و اتفاقاتی که قراره بیفته.

64
00:05:08,474 --> 00:05:10,059
‫از این طرف لطفاً.

65
00:05:10,560 --> 00:05:13,562
‫کایا کوچولو، نظرت چیه تا ما حرف می‌زنیم
‫بری تو حیاط طناب‌بازی کنی؟

66
00:05:14,021 --> 00:05:15,731
‫باشه!

67
00:05:16,482 --> 00:05:18,601
‫مراقب خودت باش.

68
00:05:18,651 --> 00:05:21,696
‫خب، غیر از شما کس دیگه‌ای هم
‫اینجا هست، خانوم نانا؟

69
00:05:22,196 --> 00:05:24,607
‫نه. فقط من اینجام.

70
00:05:24,657 --> 00:05:28,236
‫البته وقتی مادرم رئیس بود
‫رفت و آمد خیلی زیاد بود.

71
00:05:28,286 --> 00:05:31,197
‫روح‌کُش‌ها این روزا خیلی طرفدار ندارن.

72
00:05:31,247 --> 00:05:36,410
‫رئیس فعلی یه ماوراییِ درپیته که
‫حتی نمی‌تونه مثل قبلی ادا دربیاره.

73
00:05:36,460 --> 00:05:37,787
‫هی، انقدر بی‌ادب نباش...

74
00:05:37,837 --> 00:05:43,125
‫حق با اونه. من قدرتی
‫ مثل مادرم یا کایا ندارم.

75
00:05:43,175 --> 00:05:45,795
‫نهایت کاری که ازم برمیاد
‫یه روح‌کُشی ساده‌ست.

76
00:05:45,845 --> 00:05:48,431
‫چی؟ واقعاً؟

77
00:05:50,099 --> 00:05:51,634
‫اما اشکالی نداره.

78
00:05:51,684 --> 00:05:56,564
‫چون تو این دور و زمونه، هیچکس به
‫آدمای مشکوکی مثل ماورایی‌ها نیاز نداره.

79
00:05:57,898 --> 00:06:03,362
‫با این حال، حتی اگه دیگه نیازی بهمون نباشه،
‫نمی‌تونیم به این راحتی هم کنار بکشیم.

80
00:06:04,155 --> 00:06:07,366
‫چیزی که اینجا مونده،
‫بقایای همچین شغلیه.

81
00:06:08,743 --> 00:06:10,578
‫موضوع اورژانسیه.

82
00:06:11,120 --> 00:06:14,415
‫برای همین همه‌چیز رو
‫درباره اون آیین ممنوعه

83
00:06:15,207 --> 00:06:17,159
‫که برای برگردوندن
‫دوشیزه معبد استفاده می‌شه، بهتون می‌گم...

84
00:06:17,209 --> 00:06:20,413
‫«بارداری نفرین‌شده.»
‫قرار نبود هرگز فاش بشه.

85
00:06:20,463 --> 00:06:21,956
‫بارداری نفرین‌شده.

86
00:06:22,006 --> 00:06:26,260
‫این همون روشیه که برای تولید عمدی
‫ماورایی‌ها بهش اشاره کرد.

87
00:06:27,428 --> 00:06:31,974
‫بارداری نفرین‌شده قبل از هر چیزی
‫به یه مورد نیاز داره: یه زن باردار.

88
00:06:32,516 --> 00:06:35,728
‫این آیین توسط خودِ زنِ
‫خاندان ابیسوموری انجام می‌شه.

89
00:06:36,437 --> 00:06:39,190
‫پدر بچه مهم نیست.
‫جنسیت جنین هم همینطور.

90
00:06:39,690 --> 00:06:45,321
‫ماهیت اولیه‌ش هر چی که باشه، جادو اونو
‫تبدیل به ظرفی برای دوشیزه معبد می‌کنه.

91
00:06:45,863 --> 00:06:50,451
‫با این حال، برای انجام این تغییر
‫به یه چیزی نیازه.

92
00:06:51,243 --> 00:06:52,703
‫اون چیه؟

93
00:06:53,329 --> 00:06:56,207
‫بند ناف.
‫همون بَندی که به ناف وصله.

94
00:06:56,791 --> 00:07:00,661
‫باور بر این بود که قدرت دوشیزه معبد
‫ تو بند ناف قرار داره،

95
00:07:00,711 --> 00:07:03,130
‫برای همین مادر خود بند ناف رو می‌خوره.

96
00:07:04,799 --> 00:07:09,929
‫آها! شاید از رسم و رسوماتی
‫مثل خوردن جفت الهام گرفته شده؟

97
00:07:11,764 --> 00:07:14,809
‫در نهایت، درست بودن این نظریه ثابت شد.

98
00:07:15,392 --> 00:07:17,887
‫گفته می‌شد جنینی که
‫با بارداری نفرین‌شده تغییر کرده

99
00:07:17,937 --> 00:07:23,192
‫هر چی بیشتر تو شکم بمونه، قوی‌تر می‌شه.

100
00:07:24,485 --> 00:07:28,439
‫من زودرس به دنیا اومدم،
‫برای همین زمان بودنم تو شکم خیلی کوتاه بود.

101
00:07:28,489 --> 00:07:30,658
‫به همین خاطره که تغییراتم خیلی جزئی بود.

102
00:07:30,991 --> 00:07:34,453
‫اینطوری شد که تبدیل به
‫یه ماورایی ناچیز شدم.

103
00:07:36,539 --> 00:07:37,957
‫منطقیه.

104
00:07:38,707 --> 00:07:42,161
‫در واقع، تو فقط یه نسخه ضعیف‌تر از موتسویی.

105
00:07:42,211 --> 00:07:45,631
‫و در برابر نفرین خاندان ابیسوموری
‫هیچ کاری از دستت برنمیاد.

106
00:07:47,633 --> 00:07:51,420
‫چه مسخره.
‫نمی‌دونم این کینه رو از کجا آوردی،

107
00:07:51,470 --> 00:07:55,090
‫اما باید گندکاری خودتو جمع کنی.

108
00:07:55,140 --> 00:07:57,676
‫منظورت چیه؟ کدوم نفرین؟

109
00:07:57,726 --> 00:08:02,898
‫ابیسوموری موتسو بر اثر بیماری نمرد،
‫و قطعاً از کهولت سن هم نبوده.

110
00:08:03,232 --> 00:08:08,112
‫اون توسط یه انسان دیگه که
‫از ابیسوموری‌ها کینه به دل داشته نفرین شده.

111
00:08:09,446 --> 00:08:12,157
‫چی باعث شده همچین حرفی بزنی؟

112
00:08:12,491 --> 00:08:17,871
‫اون روز، برای کاری رفتم دیدن
‫ابیسوموری موتسو.

113
00:08:18,414 --> 00:08:22,293
‫اما اون یهویی
‫درست جلوی چشمام مرد.

114
00:08:23,127 --> 00:08:27,498
‫این موضوع، به خودی خود برام اهمیتی نداره.
‫تازه احساس آزادی هم کردم.

115
00:08:27,548 --> 00:08:31,260
‫فکر کردم حتی بعد از مرگش می‌تونم
‫یه متلکی بهش بندازم.

116
00:08:31,635 --> 00:08:37,174
‫اما روحش بلافاصله
‫بعد از مرگش ظاهر نشد.

117
00:08:37,224 --> 00:08:39,301
‫اما چطور؟ غیرممکنه!

118
00:08:39,351 --> 00:08:43,689
‫حتی وقتی کسی می‌میره،
‫روحش همون لحظه مرگ محو نمی‌شه!

119
00:08:44,315 --> 00:08:46,275
‫برای همینه که کیوکو...

120
00:08:46,817 --> 00:08:49,979
‫درسته. تو مرگ طبیعی همچین اتفاقی نمی‌افتاد.

121
00:08:50,029 --> 00:08:54,325
‫تنها توضیحش،
‫یه نفرین از طرف یه انسانه.

122
00:08:55,826 --> 00:08:58,904
‫اعضای خاندان ابیسوموری توسط کسی نفرین شدن

123
00:08:58,954 --> 00:09:02,458
‫که کینه عمیقی نسبت به این خاندان داره.

124
00:09:03,292 --> 00:09:06,795
‫و تو می‌دونی اون کیه، مگه نه...

125
00:09:08,339 --> 00:09:11,091
‫ابیسوموری نانا؟

126
00:09:16,388 --> 00:09:19,767
‫کاملاً حق با توئه، ابیسوموری نامو.

127
00:09:22,978 --> 00:09:25,647
‫[بگذار هر نفرینی
‫بر ابیسوموری موتسو نازل شود]

128
00:09:26,982 --> 00:09:27,900
‫این...

129
00:09:27,983 --> 00:09:31,570
‫شبیه همون چیزیه که
‫داخل طلسم کایا کوچولو نوشته شده بود.

130
00:09:31,987 --> 00:09:34,698
‫مال من فقط یه چیز پیش‌پاافتاده
‫برای یه بچه بود.

131
00:09:34,740 --> 00:09:36,492
‫اما اونی که مادرم داشت واقعی بود.

132
00:09:37,326 --> 00:09:41,455
‫اون به جای من مرد.

133
00:09:43,499 --> 00:09:47,711
‫کسی که داره مارو نفرین می‌کنه
‫تا نسل‌مون رو منقرض کنه...

134
00:09:53,008 --> 00:09:54,051
‫کسی نیست جز...

135
00:09:55,385 --> 00:09:57,179
‫خواهر کوچیکتر خودم.

136
00:09:59,807 --> 00:10:01,433
‫مادر کایا.

137
00:10:04,728 --> 00:10:06,647
‫ابیسوموری میرای.

138
00:10:08,982 --> 00:10:13,937
‫[کایا کوچولو ترسناک نیست]

139
00:10:13,987 --> 00:10:18,942
‫[کایا کوچولو ترسناک نیست]

140
00:10:18,992 --> 00:10:21,995
‫[خواهر کوچولوها ترسناک نیستن؟]

141
00:10:22,913 --> 00:10:24,748
‫مادر کایا کوچولو همون کسیه که...

142
00:10:25,207 --> 00:10:26,825
‫...خانوم موتسو رو کشته؟

143
00:10:26,875 --> 00:10:28,752
‫یه لحظه وایسا!

144
00:10:29,086 --> 00:10:33,465
‫ساختن یه نفرین به اون قدرتمندی که بتونه
‫یه نفر رو بکشه کار ساده‌ای نیست.

145
00:10:33,590 --> 00:10:37,669
‫[نانا] [میرای] و مادرِ خانومِ کایا
‫به عنوان یه آدم معمولی به دنیا اومده.

146
00:10:37,719 --> 00:10:38,796
‫امکان نداره...

147
00:10:38,846 --> 00:10:40,180
‫اون می‌تونه.

148
00:10:40,848 --> 00:10:41,974
‫چون...

149
00:10:43,183 --> 00:10:45,219
‫هر خواهر کوچیکتری

150
00:10:45,269 --> 00:10:47,229
‫که تو خاندان ابیسوموری به دنیا میاد،

151
00:10:47,271 --> 00:10:49,982
‫سرنوشتش اینه که
‫اشیاء نفرین‌شده حمل کنه.

152
00:10:51,066 --> 00:10:52,442
‫اشیاء نفرین‌شده؟

153
00:10:52,776 --> 00:10:55,687
‫گاهی اوقات،
‫اونا به راحتی اهداف رو نابود می‌کنن.

154
00:10:55,737 --> 00:10:59,900
‫وقتای دیگه، وقتی اون قدرت فروخته می‌شه،
‫ثروت عظیمی به وجود میارن.

155
00:10:59,950 --> 00:11:01,201
‫اونا هسته اصلی نفرین هستن.

156
00:11:01,994 --> 00:11:04,613
‫دلیل اینکه خاندان ابیسوموری
‫اینقدر بزرگ شده،

157
00:11:04,663 --> 00:11:09,660
‫و می‌تونه با وجود کسادی کارای روحانی
‫بازم راحت زندگی کنه،

158
00:11:09,710 --> 00:11:13,797
‫بیشتر به خاطر همون اشیاء نفرین‌شده‌ست
‫تا دوشیزه‌های معبد.

159
00:11:14,464 --> 00:11:16,967
‫و این همون چیزیه که
‫تو شکم مادر کایا کوچولوئه؟

160
00:11:17,301 --> 00:11:22,222
‫بله، اون یه شیء نفرین‌شده بارداره.

161
00:11:25,642 --> 00:11:27,227
‫اما این با عقل جور در نمیاد.

162
00:11:27,519 --> 00:11:30,722
‫اگه اینطوریه، ابیسوموری‌ها باید
‫قدر خواهرای کوچیکتر رو بدونن.

163
00:11:30,772 --> 00:11:32,975
‫باید باهاشون خوب رفتار بشه.

164
00:11:33,025 --> 00:11:34,860
‫پس چرا باید کینه به دل بگیرن؟

165
00:11:37,279 --> 00:11:39,865
‫اجازه بدین از اول توضیح بدم.

166
00:11:40,991 --> 00:11:41,867
‫هان؟

167
00:11:43,660 --> 00:11:44,578
‫اون کیه؟

168
00:11:50,584 --> 00:11:53,712
‫شکمت خیلی بزرگه. توش نی‌نیه؟

169
00:11:55,088 --> 00:11:57,040
‫همونطور که قبلاً گفتم،

170
00:11:57,090 --> 00:12:02,304
‫تو بارداری نفرین‌شده،
‫جنین هر چی بیشتر تو شکم بمونه قوی‌تر می‌شه.

171
00:12:08,518 --> 00:12:11,888
‫بچه‌ای که به دنیا میاد شکل انسانی نداره،

172
00:12:11,938 --> 00:12:15,942
‫و ظرف شکسته مدام نفرین آزاد می‌کنه.

173
00:12:17,277 --> 00:12:21,865
‫اون موجود جون مادرو می‌مکه
‫و شکم رو پاره می‌کنه تا به دنیا بیاد.

174
00:12:22,908 --> 00:12:27,496
‫یه موجود نفرین‌شده شبیه نوزاده
‫که برای کسی که مادر آرزو می‌کنه مرگ میاره.

175
00:12:27,954 --> 00:12:29,748
‫هیروکونوکامی. بچه زالو.

176
00:12:32,485 --> 00:12:42,485
مووی شو
M O V I E S H O . C O M

177
00:12:45,222 --> 00:12:48,475
‫تو تلاششون برای خلق دوشیزه‌های معبد
‫با قدرت بیشتر،

178
00:12:49,476 --> 00:12:52,679
‫هیروکونوکامی از اون خواسته به وجود اومد،

179
00:12:52,729 --> 00:12:55,565
‫و در نهایت سرنوشت خاندان ابیسوموری رو
‫رقم زد.

180
00:12:57,359 --> 00:13:00,020
‫به خواهرای کوچیکتر می‌گفتن «اوهاراساما»

181
00:13:00,070 --> 00:13:02,647
‫و شستشوی مغزی داده می‌شدن
‫تا اشیاء نفرین‌شده رو حمل کنن،

182
00:13:02,697 --> 00:13:05,242
‫تا تو مواقع بحرانی جونشونو فدا کنن.

183
00:13:06,701 --> 00:13:10,447
‫و آخرین کسی که تبدیل به «اوهاراساما» شد

184
00:13:10,497 --> 00:13:13,575
‫این زن بود: ابیسوموری یوشیه.

185
00:13:13,625 --> 00:13:15,160
‫خواهر کوچیکتر مادرم.

186
00:13:15,210 --> 00:13:17,329
‫اوه، اون رو یادمه.

187
00:13:17,379 --> 00:13:19,840
‫بله، قبلاً یه عکس بهتون نشون دادم.

188
00:13:20,549 --> 00:13:22,425
‫اون همون زن تو این عکسه.

189
00:13:23,593 --> 00:13:28,473
‫خاله یوشیه خیلی هوامونو داشت.

190
00:13:29,266 --> 00:13:31,351
‫خیلی شاد و مهربون بود.

191
00:13:31,935 --> 00:13:36,606
‫مخصوصاً میرای مثل یه مادر واقعی
‫به خاله نگاه می‌کرد،

192
00:13:36,940 --> 00:13:40,360
‫چون از طرف مادرمون توجه زیادی نمی‌گرفت.

193
00:13:42,237 --> 00:13:43,897
‫خاله یوشی!

194
00:13:43,947 --> 00:13:47,159
‫اوه. سلام، نانا کوچولو و میرای کوچولو.

195
00:13:47,617 --> 00:13:51,279
‫شکمت خیلی بزرگ شده!
‫می‌تونم بهش دست بزنم؟

196
00:13:51,329 --> 00:13:52,122
‫نه، میرای!

197
00:13:53,206 --> 00:13:54,324
‫چرا آخه؟

198
00:13:54,374 --> 00:14:00,914
‫چون مامان گفت نباید
‫به بچه‌ی اوهاراساما دست بزنی.

199
00:14:00,964 --> 00:14:05,010
‫من از این چیزا سر در نمیارم!
‫هیچکس به من هیچی نمیگه!

200
00:14:05,969 --> 00:14:08,847
‫شما دوتا اینقدر قیافه‌هاتون رو تو هم نبرین.

201
00:14:09,639 --> 00:14:14,019
‫مطمئنم اگه بخندین بچه بیشتر خوشحال می‌شه.

202
00:14:14,519 --> 00:14:17,097
‫می‌تونی به شکمم دست بزنی. فقط آروم.

203
00:14:17,147 --> 00:14:18,940
‫هورا!

204
00:14:21,276 --> 00:14:22,235
‫وای.

205
00:14:22,652 --> 00:14:27,157
‫برخلاف من که به عنوان دوشیزه معبد
‫از قبل درباره اوهاراساما می‌دونستم،

206
00:14:27,574 --> 00:14:31,745
‫میرای هیچوقت حقیقت اینکه آخر سر
‫چه بلایی سر خاله یوشیه اومد رو نفهمید.

207
00:14:33,371 --> 00:14:35,874
‫یا حداقل من اینطور فکر می‌کردم.

208
00:14:36,499 --> 00:14:37,959
‫درست تا اون لحظه.

209
00:14:38,835 --> 00:14:44,466
‫مطمئنم حقیقت خاندان ابیسوموری رو
‫فهمیده بود.

210
00:14:47,886 --> 00:14:49,054
‫[اون امروز رو
‫داره با خواهر بزرگت می‌گذرونه]

211
00:14:54,017 --> 00:14:57,228
‫پس کایا تو خونه‌ست.

212
00:14:58,521 --> 00:15:01,149
‫[خاندان ابیسوموری ترسناک نیست؟]

213
00:15:01,232 --> 00:15:03,059
‫نگاه کن نانا!

214
00:15:03,109 --> 00:15:03,476
‫هان؟

215
00:15:03,526 --> 00:15:06,029
‫ببین چی پیدا کردم. ناز نیست؟

216
00:15:07,656 --> 00:15:09,491
‫مامان!

217
00:15:20,001 --> 00:15:25,298
‫از بدو تولد، مادر و خواهرم
‫می‌تونستن چیزایی رو ببینن که من نمی‌تونستم.

218
00:15:26,132 --> 00:15:30,261
‫نه، نه، نه! این خرگوش کوچولوی منه!

219
00:15:32,138 --> 00:15:36,976
‫بیشتر اوقات، یه شیء تسخیرشده رو
‫می‌شه تو یه آتیش آیینی از بین برد.

220
00:15:37,310 --> 00:15:39,312
‫اینو یادت باشه، نانا.

221
00:15:40,146 --> 00:15:41,147
‫باشه.

222
00:15:41,981 --> 00:15:47,278
‫یه کلمه از حرفاشونو نمی‌فهمیدم.

223
00:15:51,408 --> 00:15:52,742
‫میرای کوچولو.

224
00:15:54,327 --> 00:15:57,572
‫چی شده؟ با نانا دعوا کردی؟

225
00:15:57,622 --> 00:16:00,041
‫یا با مادرت؟

226
00:16:01,751 --> 00:16:03,286
‫هر دو!

227
00:16:03,336 --> 00:16:04,838
‫اوه، چه بد.

228
00:16:08,258 --> 00:16:10,552
‫خب، کاریش نمی‌شه کرد.

229
00:16:11,052 --> 00:16:14,798
‫بالاخره نانا و مادرت دوشیزه‌های معبد هستن.

230
00:16:14,848 --> 00:16:16,433
‫دوشیزه‌های معبد؟

231
00:16:16,808 --> 00:16:22,555
‫قدرت یه دوشیزه معبد خاصه
‫و اونا کارای زیادی برای خاندان می‌کنن.

232
00:16:22,605 --> 00:16:29,270
‫دلیل اینکه می‌تونیم بدون سختی
‫و با آرامش زندگی کنیم همه‌ش به خاطر اوناست.

233
00:16:29,320 --> 00:16:32,440
‫اما اون عروسکمو سوزوند.

234
00:16:32,490 --> 00:16:35,118
‫اوه، هنوز تو فکر اونی، آره؟

235
00:16:35,785 --> 00:16:37,162
‫پس...

236
00:16:37,579 --> 00:16:39,906
‫چطوره یه چیز بهتر بهت بدم؟

237
00:16:39,956 --> 00:16:41,366
‫وای، واقعاً؟

238
00:16:41,416 --> 00:16:44,410
‫فقط به مامانت و نانا نگو، باشه؟

239
00:16:44,460 --> 00:16:46,296
‫تو هم یکم می‌خوای، خاله یوشی؟

240
00:16:46,713 --> 00:16:50,633
‫ممنون،
‫ولی به خاطر بچه از تنقلات دوری می‌کنم.

241
00:16:50,925 --> 00:16:52,418
‫تو مامان خوبی هستی.

242
00:16:52,468 --> 00:16:53,553
‫جدی؟

243
00:16:54,762 --> 00:16:59,676
‫خاله یوشیه بیشتر از مادر خودم
‫برام حس مادری داشت،

244
00:16:59,726 --> 00:17:05,273
‫و یکم به بچه‌ای که قرار بود به دنیا بیاره
‫حسودیم می‌شد.

245
00:17:06,733 --> 00:17:09,235
‫[مراسم خاکسپاری
‫خانوم ابیسوموری یوشیه]

246
00:17:10,612 --> 00:17:13,156
‫مادرم گفت
‫اون تو یه تصادف رانندگی مرده.

247
00:17:14,657 --> 00:17:16,242
‫بچه کجاست؟

248
00:17:17,619 --> 00:17:20,455
‫دیگه اینجا نیست.

249
00:17:23,291 --> 00:17:24,117
‫بگیر که اومد!

250
00:17:24,167 --> 00:17:25,710
‫دور شید، ارواح خبیث!

251
00:17:28,379 --> 00:17:29,539
‫این دیگه برای چی بود؟

252
00:17:29,589 --> 00:17:33,092
‫اوه، بی‌خیال.
‫این کاریه که خونوادت همیشه می‌کنن.

253
00:17:33,468 --> 00:17:36,796
‫«ناماه سامانتا. اوم کیلی کیلی!»

254
00:17:36,846 --> 00:17:38,222
‫بوم!

255
00:17:39,515 --> 00:17:41,643
‫من هیچوقت همچین کاری نکردم!

256
00:17:42,018 --> 00:17:43,219
‫دروغگو.

257
00:17:43,269 --> 00:17:47,273
‫پدر و مادرم میگن خونواده شما
‫جز یه مشت...

258
00:17:47,315 --> 00:17:50,193
‫ماورایی قلابی که دارن کلاهبرداری می‌کنن،
‫هیچی نیستن.

259
00:17:51,778 --> 00:17:53,488
‫نمی‌خوای بری مدرسه؟

260
00:17:54,489 --> 00:17:56,900
‫می‌بینم دوباره اذیتت کردن.

261
00:17:56,950 --> 00:18:00,203
‫با مدرسه صحبت می‌کنم،
‫پس نذار روت تأثیر بذارن.

262
00:18:01,245 --> 00:18:03,539
‫اما تو نانا رو مجبور نمی‌کنی بره!

263
00:18:06,125 --> 00:18:08,127
‫پس منم نمی‌خوام برم مدرسه.

264
00:18:08,211 --> 00:18:09,337
‫[نفرین ابیسوموری میرای!]

265
00:18:09,379 --> 00:18:12,298
‫هر چی بشه ما خواهریم.

266
00:18:15,593 --> 00:18:16,469
‫میرای.

267
00:18:17,345 --> 00:18:19,597
‫اوضاع رو برای مامان اینقدر سخت نکن.

268
00:18:20,264 --> 00:18:22,300
‫اون صلاح تو رو می‌خواد.

269
00:18:22,350 --> 00:18:23,518
‫صلاح منو؟

270
00:18:24,102 --> 00:18:27,013
‫من تنها کسی‌ام که مجبورم
‫از خونه برم بیرون

271
00:18:27,063 --> 00:18:30,274
‫و ولم کردن تا باحرف‌ها
‫و کارهای غریبه‌ها کنار بیام!

272
00:18:30,775 --> 00:18:34,529
‫تو این خونه هیچکس کمکم نمی‌کنه!
‫اون وقت تو میگی این به صلاح منه؟!

273
00:18:35,613 --> 00:18:36,230
‫میرای...

274
00:18:36,280 --> 00:18:37,657
‫درسته.

275
00:18:39,033 --> 00:18:40,943
‫چرا فقط من؟

276
00:18:40,993 --> 00:18:43,413
‫من با نانا چه فرقی دارم؟

277
00:18:43,663 --> 00:18:46,332
‫تو دوشیزه معبد نیستی.

278
00:18:48,126 --> 00:18:48,910
‫میرای!

279
00:18:48,960 --> 00:18:50,545
‫نکن، نانا.

280
00:18:51,129 --> 00:18:52,714
‫ولش کن.

281
00:19:00,138 --> 00:19:02,557
‫[کلاس بهداشت نوزاد و کودک خردسال]
‫خب برای کلاس بعدی،

282
00:19:02,932 --> 00:19:07,929
‫از دفترچه سلامت مادر و کودک شما
‫به عنوان مرجع استفاده می‌کنیم.

283
00:19:07,979 --> 00:19:11,140
‫لطفاً یا اصلش رو بیارید یا کپیش رو.

284
00:19:11,190 --> 00:19:13,101
‫هی، خودشه مگه نه؟

285
00:19:13,151 --> 00:19:15,061
‫همون دختری که همه بهش میگن
‫«شاهدخت فرقه»؟

286
00:19:15,111 --> 00:19:18,948
‫هی، یواش‌تر. یهو دیدی کشتت.

287
00:19:19,657 --> 00:19:24,829
‫دفترچه سلامت مادر و کودک؟ 
‫بعید می‌دونم همچین چیزی نگه داشته باشه.

288
00:19:25,204 --> 00:19:26,164
‫[ابیسوموری]

289
00:19:26,205 --> 00:19:27,999
‫شاید مال نانا رو داشته باشه.

290
00:19:28,958 --> 00:19:32,211
‫هوم، اینجا تنها جاییه که به ذهنم می‌رسه.

291
00:19:33,171 --> 00:19:33,921
‫هان؟

292
00:19:34,255 --> 00:19:34,914
‫[نام مادر: ابیسوموری یوشیه
‫ نام کودک:...]

293
00:19:34,964 --> 00:19:36,424
‫اینا که...

294
00:19:37,717 --> 00:19:39,177
‫خاله یوشی.

295
00:19:41,012 --> 00:19:45,600
‫این عکس. هیچ‌جا نمی‌تونستم پیداش کنم، 
‫ولی اینجا نگهش داشته بود.

296
00:19:50,480 --> 00:19:55,276
‫از وقتی ما رو ترک کردی 
‫تو این دنیا کاملاً تنها شدم، خاله یوشی.

297
00:19:58,196 --> 00:19:59,864
‫[دفترچه سلامت مادر و کودک]

298
00:19:59,989 --> 00:20:02,658
‫هان؟ این دفترچه خاله یوشیه؟

299
00:20:06,078 --> 00:20:08,489
‫به خاطر بچه از تنقلات دوری می‌کنم.

300
00:20:08,539 --> 00:20:10,249
‫تو مامان خوبی هستی.

301
00:20:11,751 --> 00:20:13,252
‫اوه، خاله یوشی.

302
00:20:14,670 --> 00:20:16,914
‫«برخلاف زایمان طبیعی،

303
00:20:16,964 --> 00:20:21,344
‫شنیدم تو یه چشم به هم زدن اتفاق می‌افته، 
‫برای همین هیچ درد و رنجی نداره.»

304
00:20:21,969 --> 00:20:27,049
‫«قبلاً خیلی به زندگی پس از مرگ فکر می‌کردم،

305
00:20:27,099 --> 00:20:30,561
‫اما خواهرم گفت 
‫به عنوان دوشیزه معبد راهنماییم می‌کنه.»

306
00:20:31,187 --> 00:20:32,855
‫«پس نگران نیستم.»

307
00:20:33,522 --> 00:20:36,684
‫«من تمام زندگیم رو 
‫تحت محافظت خواهرم گذروندم.»

308
00:20:36,734 --> 00:20:42,615
‫«اما روزی که بالاخره می‌تونم به اون 
‫و خاندان ابیسوموری خدمت کنم، نزدیکه.»

309
00:20:43,449 --> 00:20:47,653
‫«اخیراً تو شکمم خیلی تکون می‌خوره.»

310
00:20:47,703 --> 00:20:50,990
‫«می‌تونم حس کنم که 
‫قدرت نابودی دشمنمون داره قوی‌تر می‌شه.»

311
00:20:51,040 --> 00:20:52,083
‫چی؟

312
00:20:53,209 --> 00:20:54,418
‫این چیه؟

313
00:20:55,544 --> 00:21:00,216
‫«به نظر می‌رسه خواهرم، 
‫میرای کوچولو رو درست آموزش نداده.»

314
00:21:00,299 --> 00:21:03,302
‫می‌تونم حس کنم که رنگم داره می‌پره.

315
00:21:04,095 --> 00:21:07,548
‫«به نظر می‌رسه اون تفاوت بینِ...

316
00:21:07,598 --> 00:21:09,759
‫دوشیزه‌های معبد و 
‫اوهاراساما رو درک نمی‌کنه.»

317
00:21:09,809 --> 00:21:12,011
‫غرایزم دارن هشدار می‌دن.

318
00:21:12,061 --> 00:21:14,388
‫«اگه میرای کوچولو آموزش نبینه،

319
00:21:14,438 --> 00:21:18,726
‫نانا کوچولو به عنوان دوشیزه معبد، 
‫کسیه که بعداً به مشکل برمی‌خوره.»

320
00:21:18,776 --> 00:21:20,903
‫دیگه نخون.

321
00:21:21,195 --> 00:21:23,606
‫«بالاخره این زندگی میرای کوچولوئه.»

322
00:21:23,656 --> 00:21:26,984
‫«باید مطمئن بشیم که به شکلی تموم می‌شه 
‫که بتونه بپذیره.»

323
00:21:27,034 --> 00:21:28,244
‫وگرنه...

324
00:21:28,577 --> 00:21:34,075
‫«من چیزایی که میرای کوچولو 
‫به عنوان اوهاراسامای بعدی نیازه بدونه رو...

325
00:21:34,125 --> 00:21:35,876
‫تو این دفترچه می‌نویسم.»

326
00:21:36,377 --> 00:21:40,957
‫«امیدوارم وظیفه‌اش رو به عنوان 
‫یه اوهاراساما با افتخار انجام بده.»

327
00:21:41,007 --> 00:21:42,717
‫میرای کوچولو.

328
00:21:44,301 --> 00:21:49,515
‫[نقش اوهاراساما] «میرای کوچولو احتمالاً 
‫کسیه که از بند ناف من استفاده می‌کنه.»

329
00:21:53,269 --> 00:21:54,228
‫نه!

330
00:21:55,229 --> 00:21:58,107
‫خاله یوشی تو تصادف رانندگی نمرده.

331
00:22:09,869 --> 00:22:12,413
‫خاله یوشی باید...

332
00:22:13,956 --> 00:22:16,792
‫به خاطر دوشیزه معبد ابیسوموری می‌مرده.

333
00:22:19,712 --> 00:22:22,631
‫چرا زودتر متوجه نشدم؟

334
00:22:23,507 --> 00:22:26,218
‫تو این خانواده، 
‫فقط دختر بزرگتر با قدرت‌های خاص

335
00:22:26,260 --> 00:22:27,928
‫به عنوان انسان در نظر گرفته می‌شه.

336
00:22:29,263 --> 00:22:30,973
‫بقیه فقط تخم‌هایی هستن که

337
00:22:31,015 --> 00:22:33,893
‫قراره هیولاها رو به دنیا بیارن 
‫و هر وقت شد شکسته بشن.

338
00:22:34,435 --> 00:22:39,148
‫این یه خانواده مریضه که 
‫اصلاً به فکر هم‌خون خودش نیست.

339
00:22:40,524 --> 00:22:43,185
‫نمی‌تونی همینجوری بری!

340
00:22:43,235 --> 00:22:44,979
‫حداقل اول با مامان دربارش حرف بزن.

341
00:22:45,029 --> 00:22:46,480
‫عمراً!

342
00:22:46,530 --> 00:22:49,950
‫تو می‌دونی اون هیچوقت 
‫اجازه نمی‌ده برم، نانا!

343
00:22:50,451 --> 00:22:51,610
‫من...

344
00:22:51,660 --> 00:22:54,538
‫تو این خونه هیچوقت 
‫مثل یه انسان باهام رفتار نشد. حتی یه بار!

345
00:22:55,706 --> 00:23:00,628
‫خاندان ابیسوموری اصلاً نباید وجود می‌داشت.

346
00:23:00,711 --> 00:23:06,008
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

347
00:23:10,137 --> 00:23:12,139
‫دیگه وقتشه.

348
00:23:13,516 --> 00:23:17,186
‫دیگه نمی‌تونیم اینجا بمونیم.

349
00:23:17,937 --> 00:23:21,774
‫نمی‌تونیم تو این یکی شکست بخوریم.

350
00:23:23,984 --> 00:23:27,613
‫[ساتو میرای]
‫خانوم ساتو، بذارید بهتون سرم وصل کنیم.

351
00:23:28,781 --> 00:23:30,074
‫غیرممکنه...

352
00:23:31,867 --> 00:23:32,910
‫اوه، نه!

353
00:23:33,994 --> 00:23:37,456
‫یکی بیاد! اورژانسیه!

354
00:23:39,456 --> 00:23:49,456
دانلود فیلم و سریال
M O V I E S H O . C O M