1
00:00:02,293 --> 00:00:05,088
‫بنابراین بعد از فهمیدن حقیقت
‫در مورد مرگ خاله‌اش،

2
00:00:05,088 --> 00:00:10,260
‫مادر کایا فهمید که تنها هدفش
‫حمل یک شیء نفرین‌شده بوده.

3
00:00:10,260 --> 00:00:14,681
‫و حالا سعی داره با استفاده از اون
‫خاندان ابیسوموری رو از بین ببره؟

4
00:00:15,223 --> 00:00:16,057
‫بله.

5
00:00:17,058 --> 00:00:23,565
‫خدای من. استاد، ناراحتی شما رو درک می‌کنم،
‫اما نمی‌تونید کاری بکنید؟

6
00:00:23,898 --> 00:00:27,068
‫اوسامو، از من می‌خوای
‫جونم رو به خطر بندازم؟

7
00:00:27,360 --> 00:00:29,612
‫حرفتون منطقیه.

8
00:00:33,450 --> 00:00:34,951
‫شیزوئو؟

9
00:00:35,910 --> 00:00:37,036
‫بله، نانا هستم.

10
00:00:37,036 --> 00:00:37,954
‫خانوم نانا!

11
00:00:37,954 --> 00:00:40,165
‫میرای از بیمارستان ناپدید شده!

12
00:00:40,165 --> 00:00:40,999
‫چی؟

13
00:00:40,999 --> 00:00:42,917
‫ظاهراً خونریزی شدیدی داشته.

14
00:00:43,418 --> 00:00:47,297
‫کارکنان می‌گن ممکنه ترسیده باشه
‫و بیمارستان رو ترک کرده باشه.

15
00:00:47,297 --> 00:00:49,591
‫من با کایا برمی‌گردم.

16
00:00:49,591 --> 00:00:51,801
‫لطفاً این کار رو بکن. می‌بینمت.

17
00:00:53,219 --> 00:00:54,762
‫خب، شنیدین که.

18
00:01:01,394 --> 00:01:02,604
‫خانوم نانا!

19
00:01:03,271 --> 00:01:05,231
‫مطمئنی برگشتن به اونجا کار درستیه؟

20
00:01:05,982 --> 00:01:08,234
‫به خاطر نفرین، خانوم موتسو...

21
00:01:08,651 --> 00:01:09,944
‫اوه...

22
00:01:10,403 --> 00:01:14,365
‫مادرم به جای من مرد،

23
00:01:14,991 --> 00:01:17,076
‫اما اون چیز هنوز کامل رشد نکرده.

24
00:01:17,827 --> 00:01:22,457
‫تا زمانی که میزبان زنده است،
‫قدرت واقعی اون نمی‌تونه آزاد بشه.

25
00:01:22,957 --> 00:01:26,794
‫و ما نمی‌تونیم بذاریم میرای بمیره.

26
00:01:27,879 --> 00:01:29,380
‫به خاطر من...

27
00:01:30,465 --> 00:01:31,841
‫و به خاطر کایا.

28
00:01:33,760 --> 00:01:34,636
‫درسته.

29
00:01:34,969 --> 00:01:38,723
‫«قسمت دوازدهم: کایا کوچولو نمی‌ترسه»

30
00:01:38,723 --> 00:01:40,892
‫از این طرف، کایا کوچولو.

31
00:01:40,934 --> 00:01:45,063
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

32
00:01:45,063 --> 00:01:49,567
‫صبر کن! 
‫بگو وقتی رسیدیم اونجا برنامه‌ات چیه.

33
00:01:49,567 --> 00:01:53,696
‫مطمئن‌ترین روش
‫اینه که با دست انسان خارج بشه.

34
00:01:54,530 --> 00:01:57,784
‫فرآیند ساختن دوشیزه معبد
‫و کودک زالو یکی هستن.

35
00:01:57,784 --> 00:02:02,622
‫فقط باید مجبورش کنیم قبل از اینکه 
‫جون مادر رو بگیره، به صورت انسان متولد بشه.

36
00:02:04,165 --> 00:02:05,750
‫با توجه به چیزهایی که شنیدیم،

37
00:02:05,750 --> 00:02:10,296
‫احتمالاً فکر کرده اگه تو بیمارستان بمونه
‫اونا زایمان رو القا می‌کنن.

38
00:02:10,713 --> 00:02:12,465
‫دقیقاً مثل وقتی که کایا رو باردار بود.

39
00:02:12,465 --> 00:02:13,258
‫هان؟

40
00:02:14,133 --> 00:02:18,805
‫اون وقت زایمانشه و غرق خونه.
‫امکان نداره کسی متوجهش نشه.

41
00:02:19,514 --> 00:02:22,600
‫طول نمی‌کشه که پیداش کنن.

42
00:02:26,187 --> 00:02:29,899
‫بعد از به دنیا اومدن بچه
‫می‌تونیم به بقیه چیزا رسیدگی کنیم.

43
00:02:45,498 --> 00:02:47,417
‫خانوم کایا! شما سه تا حالتون خوبه؟

44
00:02:48,710 --> 00:02:50,086
‫کایا کوچولو!

45
00:02:50,086 --> 00:02:51,629
‫حالت خوبه؟

46
00:02:51,629 --> 00:02:52,880
‫طاقت بیار!

47
00:02:56,217 --> 00:02:57,635
‫چطور تا اینجا اومده؟

48
00:02:59,512 --> 00:03:00,638
‫با این وضعش...

49
00:03:01,973 --> 00:03:04,642
‫پیاده اومده؟

50
00:03:05,518 --> 00:03:08,646
‫چه اتفاقی برات افتاده...

51
00:03:09,397 --> 00:03:10,356
‫میرای؟

52
00:03:12,191 --> 00:03:13,901
‫اون...

53
00:03:14,193 --> 00:03:16,029
‫داره اون رو به دنبال خودش می‌کشه.

54
00:03:16,487 --> 00:03:17,780
‫استاد!

55
00:03:17,780 --> 00:03:21,325
‫کار از کارش گذشته.

56
00:03:21,325 --> 00:03:25,413
‫اما فکر کنم باید خوشحال باشیم
‫که هنوز زنده‌ست.

57
00:03:32,003 --> 00:03:33,129
‫کایا.

58
00:03:35,798 --> 00:03:37,508
‫صبر کن! نه!

59
00:03:39,302 --> 00:03:43,765
‫طفلکی. متأسفم
‫که تو رو وارد مشکلات خودم کردم.

60
00:03:45,641 --> 00:03:46,893
‫مربی چیه.

61
00:03:47,685 --> 00:03:53,024
‫تو واقعاً زحمت کشیدی
‫تا کایا به اینجا برسه.

62
00:03:54,942 --> 00:03:56,110
‫ممنونم.

63
00:03:56,527 --> 00:03:59,071
‫هان؟ اوه، خواهش می‌کنم.

64
00:03:59,071 --> 00:04:00,907
‫اما حالا همه چیز روبه‌راهه.

65
00:04:00,907 --> 00:04:01,532
‫هان؟

66
00:04:01,949 --> 00:04:06,412
‫خاندان هیولایی ابیسوموری
‫امروز از بین می‌ره.

67
00:04:06,788 --> 00:04:09,791
‫همه‌ی ما تا آخرین نفر.

68
00:04:10,124 --> 00:04:12,460
‫بابت همه چیز ممنونم.

69
00:04:13,294 --> 00:04:16,047
‫یک لحظه صبر کن! چرا این کار رو می‌کنی؟

70
00:04:16,380 --> 00:04:20,593
‫مگه کایا کوچولو
‫دختر عزیزت نیست؟

71
00:04:20,593 --> 00:04:23,888
‫بیا اسم بچه‌مون رو بذاریم «کایا».
‫[کایا]

72
00:04:23,971 --> 00:04:25,056
‫کایا؟

73
00:04:25,431 --> 00:04:27,225
‫طرز نوشتن خاصیه.

74
00:04:27,225 --> 00:04:30,061
‫دختر ارشد اسم خاصی می‌گیره.

75
00:04:31,312 --> 00:04:33,022
‫این تو خانواده من یه سنته.

76
00:04:36,567 --> 00:04:37,610
‫باشه.

77
00:04:39,278 --> 00:04:41,697
‫اگه بچه دختر بود، اسمش رو می‌ذاریم کایا.

78
00:04:43,449 --> 00:04:44,825
‫ممنونم.

79
00:04:45,368 --> 00:04:48,120
‫اما اگه بچه پسر بود چی؟

80
00:04:49,163 --> 00:04:51,958
‫دختره. می‌دونم که دختره.

81
00:04:52,708 --> 00:04:55,378
‫خدمات اورژانس.
‫آتش‌سوزی یا اورژانس پزشکی؟

82
00:04:55,378 --> 00:04:56,212
‫پزشکی!

83
00:04:56,671 --> 00:05:00,174
‫همسرم از پله‌ها افتاده!
‫اون بارداره!

84
00:05:02,426 --> 00:05:03,970
‫خانوم ساتو.

85
00:05:07,390 --> 00:05:09,100
‫یه دختره.

86
00:05:12,645 --> 00:05:14,063
‫گند زدم.

87
00:05:14,730 --> 00:05:17,108
‫دستورالعمل‌های خاله یوشی رو دنبال کردم.

88
00:05:18,317 --> 00:05:21,112
‫اما وقتی اونقدر نزدیک بودم، اشتباه کردم.

89
00:05:21,654 --> 00:05:28,119
‫هنوز زنده‌ام، و تمام چیزی که ازش 
‫به دست اومد یه زندگی کوچیک و معمولی بود.

90
00:05:32,623 --> 00:05:33,874
‫اوه، کایا!

91
00:05:33,874 --> 00:05:35,918
‫یه شوهر معمولی.

92
00:05:36,377 --> 00:05:37,753
‫یه دختر معمولی.

93
00:05:38,629 --> 00:05:40,256
‫و من معمولی.

94
00:05:41,215 --> 00:05:46,345
‫یک زندگی شاد که باعث می‌شه 
‫روزهای قبل از اون بی‌اهمیت به نظر برسه.

95
00:05:47,013 --> 00:05:51,892
‫شاید به این معنیه که باید همه چیز رو 
‫فراموش کنم و با خانواده معمولی زندگی کنم.

96
00:05:55,187 --> 00:05:56,480
‫متأسفم.

97
00:05:57,523 --> 00:06:00,401
‫اون الان چی رو له کرد؟

98
00:06:01,527 --> 00:06:06,532
‫نه، دارم زیادی فکر می‌کنم.
‫چون کایا فقط یه... دختر معمولیه...

99
00:06:07,241 --> 00:06:09,201
‫مامان، اون چیه؟

100
00:06:10,536 --> 00:06:11,328
‫هان؟

101
00:06:11,871 --> 00:06:14,373
‫منظورت چیه؟

102
00:06:14,790 --> 00:06:15,916
‫مامان...

103
00:06:16,333 --> 00:06:17,626
‫نمی‌بینیش؟

104
00:06:22,923 --> 00:06:26,302
‫حق با توئه.
‫کایا دختر عزیز منه.

105
00:06:26,302 --> 00:06:32,058
‫برای همین می‌خوام  تا زمانی که 
‫هنوز برام عزیزه به زندگیش پایان بدم.

106
00:06:33,017 --> 00:06:36,145
‫نه... این خیلی خودخواهانه‌ست.

107
00:06:37,188 --> 00:06:39,815
‫کایا کوچولو دوشیزه معبد
‫خاندان ابیسوموری نیست!

108
00:06:40,441 --> 00:06:41,901
‫اون کسی نیست که باید ازش متنفر باشی...

109
00:06:41,901 --> 00:06:44,528
‫من اصلاً از کایا متنفر نیستم.

110
00:06:45,529 --> 00:06:46,322
‫اما...

111
00:06:47,156 --> 00:06:48,949
‫نفرینی که متولد می‌شه

112
00:06:48,949 --> 00:06:52,828
‫خط خونی ابیسوموری رو برای نسل‌ها 
‫شکار می‌کنه تا زمانی که خانواده از بین بره.

113
00:06:53,621 --> 00:06:55,915
‫حتی کایا هم نمی‌تونه ازش فرار کنه..

114
00:06:55,915 --> 00:06:57,625
‫پس من فقط باید بمیرم!

115
00:06:58,417 --> 00:06:59,502
‫خانوم نانا؟

116
00:06:59,502 --> 00:07:03,923
‫مامان رفته.
‫این خانواده با مرگ من به پایان می‌رسه.

117
00:07:04,256 --> 00:07:06,967
‫اگه این چیزیه که برای رهایی تو
‫از نفرین خانواده‌مون لازمه...

118
00:07:06,967 --> 00:07:09,720
‫هنوزم تو نقش قربانی بازی کردن ماهری.

119
00:07:10,429 --> 00:07:15,559
‫این حقیقت رو پنهان کردی که من یه ظرف 
‫یک‌بار مصرف برای به دنیا آوردن ملعون هستم.

120
00:07:15,559 --> 00:07:18,187
‫نه! کاملاً اشتباه می‌کنی!

121
00:07:18,646 --> 00:07:19,939
‫چطور؟

122
00:07:19,939 --> 00:07:24,068
‫بله، مامان نقشش رو ایفا کرد
‫و هر دوی ما رو به دنیا آورد.

123
00:07:25,110 --> 00:07:30,241
‫اما همیشه می‌ترسید که تو
‫اوهاراسامای بعدی بشی.

124
00:07:30,908 --> 00:07:35,579
‫بعد از مرگ خاله یوشیه
‫و نزدیک‌تر شدن نوبت تو،

125
00:07:35,579 --> 00:07:39,083
‫مخفیانه راه فراری برات آماده کرد.

126
00:07:40,125 --> 00:07:45,464
‫تا بدون اینکه چیزی بدونی خونه رو ترک کنی
‫و هیچوقت سعی نکنی برگردی.

127
00:07:46,757 --> 00:07:48,968
‫نمی‌تونست حقیقت رو بهت بگه.

128
00:07:49,426 --> 00:07:53,347
‫چون اگه می‌فهمیدی، 
‫ترس و سوءظن بین ما خواهرها پخش می‌شد.

129
00:07:55,599 --> 00:07:56,850
‫اون می‌خواست...

130
00:07:57,643 --> 00:07:59,770
‫نفرتت رو پیش اون بذاری
‫و به زندگیت ادامه بدی.

131
00:08:01,188 --> 00:08:02,147
‫نانا.

132
00:08:03,357 --> 00:08:06,735
‫برای همین مجبورت کرد
‫وارد دنیای بیرون بشی،

133
00:08:07,069 --> 00:08:09,989
‫حتی اگه به این معنی بود 
‫که ازش کینه به دل بگیری.

134
00:08:10,656 --> 00:08:15,744
‫حتی یه مدتی بهت سخت گرفت
‫که بتونی این خونه رو ترک کنی...

135
00:08:20,124 --> 00:08:23,502
‫و خوشبختی رو جای دیگه‌ای پیدا کنی.

136
00:08:23,502 --> 00:08:25,754
‫این چرت و پرتا رو به خورد من نده!

137
00:08:25,754 --> 00:08:26,630
‫هان؟

138
00:08:26,630 --> 00:08:30,759
‫دوباره شروع کردی جوری حرف می‌زنی انگار
‫شما مجبور بودین نقش آدم‌بدها رو بازی کنین!

139
00:08:31,051 --> 00:08:36,056
‫من کسی هستم که تحقیر شد،
‫مورد آزار قرار گرفت و صدمه دید! من!

140
00:08:36,390 --> 00:08:38,392
‫پس طوری باهام حرف نزن...

141
00:08:38,392 --> 00:08:42,062
‫انگار من محصول شما هستم
‫وقتی که مجبور شدم همه اون چیزا رو تحمل کنم!

142
00:08:44,064 --> 00:08:45,399
‫آخ.

143
00:08:46,066 --> 00:08:48,235
‫میرای! بس کن!
‫بیا ببریمت بیمارستان...

144
00:08:50,988 --> 00:08:52,281
‫سر راهم قرار نگیر.

145
00:08:52,948 --> 00:08:57,119
‫من اینجا می‌میرم. اینجا همون جاییه
‫که نفرین شکل می‌گیره.

146
00:08:57,536 --> 00:09:01,123
‫هیچکدوم از اینا هرگز وجود نخواهند داشت!

147
00:09:02,207 --> 00:09:05,044
‫نه تو! نه من!

148
00:09:06,378 --> 00:09:07,338
‫و نه کایا!

149
00:09:14,511 --> 00:09:18,223
‫شما برای بی‌شرمانه دعوا کردن 
‫تو انظار عمومی خیلی بزرگ شدین.

150
00:09:19,683 --> 00:09:21,727
‫کایا کوچولو! حالت خوبه؟

151
00:09:22,728 --> 00:09:23,854
‫تو...

152
00:09:25,022 --> 00:09:27,149
‫تماشاش خجالت‌آوره.

153
00:09:29,234 --> 00:09:30,110
‫هان؟

154
00:09:30,110 --> 00:09:31,403
‫آقای موب؟

155
00:09:31,403 --> 00:09:35,324
‫استاد می‌گه امن‌ترین جا
‫اتاقیه که عکس یادبود موتسو اونجاست.

156
00:09:37,951 --> 00:09:39,453
‫زود باش!

157
00:09:40,704 --> 00:09:42,956
‫تو همون پسر خانواده فرعی هستی
‫که طرد شد.

158
00:09:44,124 --> 00:09:47,044
‫مگه سقوط خاندان ابیسوموری
‫دقیقاً همون چیزی نیست که می‌خوای؟

159
00:09:48,087 --> 00:09:52,841
‫آره، درگیری‌های داخلی خانواده اصلی
‫برام هیچ اهمیتی نداره.

160
00:09:53,258 --> 00:09:57,638
‫اما چه بخوام چه نخوام،
‫به اون پیرزن مدیون شدم.

161
00:09:58,097 --> 00:10:00,474
‫پس فقط اینجام تا دینم رو ادا کنم.

162
00:10:01,725 --> 00:10:05,604
‫جدی؟ خب، نقشه‌ام نقش بر آب شد.

163
00:10:05,604 --> 00:10:09,650
‫محافظت از اوسامو که هیچ،
‫خودم هم قراره کشته بشم.

164
00:10:14,071 --> 00:10:18,325
‫فکر می‌کردم حتی مرگ هم برای
‫زمین زدن این پیرزن کافی نیست.

165
00:10:19,743 --> 00:10:21,453
‫ای بابا.

166
00:10:22,913 --> 00:10:28,335
‫به نظر می‌رسه پات رو از گلیمت درازتر کردی،
‫پسر خانواده فرعی.

167
00:10:29,002 --> 00:10:31,839
‫ابیسوموری موتسو؟

168
00:10:35,092 --> 00:10:37,094
‫آدم سرسختی هستی.

169
00:10:37,678 --> 00:10:40,931
‫برای رسیدن به خواسته‌ات
‫کینه‌ات رو کنار می‌ذاری، هان؟

170
00:10:41,598 --> 00:10:43,350
‫هوم. دستت رو بده من.

171
00:10:43,934 --> 00:10:46,103
‫با خودم می‌برمش.

172
00:10:47,688 --> 00:10:52,734
‫اینطوری نگاهم نکن.
‫این فقط آخرین سوسوی نوره.

173
00:10:53,277 --> 00:10:55,988
‫وقتی بزرگتر شدی می‌فهمی.

174
00:11:01,535 --> 00:11:04,788
‫فکر کردی یه بچه طردشده
‫مثل من اینقدر زنده می‌مونه؟

175
00:11:04,788 --> 00:11:06,874
‫کی می‌دونه؟ اما...

176
00:11:07,499 --> 00:11:11,086
‫مطمئناً تو خاندان ابیسوموری
‫زیاد زنده نمی‌موندی، این که قطعیه.

177
00:11:14,798 --> 00:11:18,635
‫حالا، یه درخواستی ازت دارم.

178
00:11:19,052 --> 00:11:20,053
‫از من؟

179
00:11:27,477 --> 00:11:29,813
‫حتماً بهش برسونش.

180
00:11:30,480 --> 00:11:31,898
‫روت حساب می‌کنم.

181
00:11:32,316 --> 00:11:34,067
‫کی گفت من...

182
00:11:38,322 --> 00:11:41,366
‫[بگذار تمام نفرین‌ها
‫بر ابیسوموری موتسو نازل شود]

183
00:11:42,242 --> 00:11:44,870
‫آخرین کلمات ابیسوموری موتسو این بود...

184
00:11:53,545 --> 00:11:55,255
‫خطاب به دختران عزیزم.

185
00:11:56,465 --> 00:11:58,508
‫امیدوارم هر دوتون خوشبختی رو پیدا کنین.

186
00:12:06,433 --> 00:12:10,687
‫خوشحالم که کوتاه و مفید گفت
‫تا نیازی نباشه یادداشتش کنم.

187
00:12:11,355 --> 00:12:12,647
‫خب...

188
00:12:14,608 --> 00:12:16,443
‫بیا از اینجا بریم، اوسامو.

189
00:12:17,819 --> 00:12:20,072
‫خانوم کایا و مربی چیه چی می‌شن، استاد؟

190
00:12:20,072 --> 00:12:23,283
‫مگه قرار نبود برای خانوم کایا
‫یه نبرد سخت داشته باشیم...

191
00:12:23,325 --> 00:12:24,451
‫بهت که گفتم.

192
00:12:24,826 --> 00:12:26,995
‫من هیچ قصدی برای به خطر انداختن 
‫جون کسی ندارم.

193
00:12:26,995 --> 00:12:29,206
‫نه خودم، نه تو.

194
00:12:29,748 --> 00:12:34,211
‫من دینم رو ادا کردم،
‫پس حالا هر کاری می‌خوای بکن.

195
00:12:39,216 --> 00:12:40,467
‫فکر کن.

196
00:12:40,467 --> 00:12:43,220
‫فکر کن، فکر کن، فکر کن، فکر کن.

197
00:12:43,220 --> 00:12:44,554
‫فکر کن!

198
00:12:44,554 --> 00:12:46,681
‫چطور می‌تونم 
‫جلوی مامان کایا کوچولو رو بگیرم؟

199
00:12:47,224 --> 00:12:49,851
‫موندن اینجا چیزی رو حل نمی‌کنه.

200
00:12:49,851 --> 00:12:54,147
‫اگه اون چیز رو به دنیا بیاره،
‫کایا کوچولو...

201
00:12:55,774 --> 00:12:57,359
‫مربی چیه.

202
00:12:58,527 --> 00:13:01,363
‫همه چیز درست می‌شه، کایا کوچولو.

203
00:13:01,363 --> 00:13:04,282
‫تحت هر شرایطی ازت محافظت می‌کنم.

204
00:13:04,866 --> 00:13:06,368
‫می‌ترسی؟

205
00:13:06,368 --> 00:13:07,536
‫هان؟

206
00:13:07,536 --> 00:13:08,537
‫می‌ترسم؟

207
00:13:09,704 --> 00:13:13,875
‫چرا باید اینو از من بپرسه وقتی
‫خودش با یه چیز وحشتناک روبه‌رو شده.

208
00:13:16,002 --> 00:13:19,422
‫قیافه‌ام داره نشون می‌ده.
‫وحشت‌زده به نظر می‌رسم.

209
00:13:19,422 --> 00:13:23,260
‫مربی چیه، احساساتت
‫تو صورتت کاملاً مشخصه.

210
00:13:23,260 --> 00:13:25,887
‫خیلی تابلوعه. مخصوصاً وقتی تو دردسر می‌افتی.

211
00:13:25,887 --> 00:13:26,972
‫ببخشید.

212
00:13:26,972 --> 00:13:30,559
‫بچه‌ها خیلی زود متوجه این چیزا می‌شن،
‫می‌دونی که.

213
00:13:31,810 --> 00:13:32,978
‫درسته.

214
00:13:32,978 --> 00:13:34,855
‫پس وقتی این اتفاق می‌افته...

215
00:13:35,772 --> 00:13:37,232
‫لبخند بزن.

216
00:13:37,232 --> 00:13:38,275
‫هان؟

217
00:13:38,275 --> 00:13:41,361
‫حتی اگه داری بلوف می‌زنی،
‫با اعتماد به نفس لبخند بزن،

218
00:13:41,361 --> 00:13:43,697
‫انگار از هیچی تو دنیا نمی‌ترسی.

219
00:13:44,531 --> 00:13:47,284
‫نذار بچه‌ها اضطرابت رو حس کنن.

220
00:13:47,659 --> 00:13:50,245
‫یه معلم حرفه‌ای این کار رو می‌کنه.

221
00:13:52,831 --> 00:13:57,419
‫درسته. حتی اگه دارم بلوف می‌زنم،
‫باید با اعتماد به نفس لبخند بزنم.

222
00:13:59,129 --> 00:14:00,505
‫اصلاً!

223
00:14:00,505 --> 00:14:04,551
‫یه ذره غافلگیرم کرد،
‫اما نه نمی‌ترسم!

224
00:14:09,139 --> 00:14:13,518
‫آخه من با کایا کوچولوئم،
‫کسی که می‌تونه با هر نوع روحی مقابله کنه.

225
00:14:14,060 --> 00:14:16,855
‫اما من یه قولی دادم.

226
00:14:17,939 --> 00:14:20,650
‫که مراقب بچه باشم.

227
00:14:20,650 --> 00:14:24,070
‫بیا با هم ازش خوب مراقبت کنیم، باشه؟

228
00:14:27,198 --> 00:14:29,659
‫اما نکردم.

229
00:14:30,660 --> 00:14:32,996
‫و این مامانم رو ناراحت کرد.

230
00:14:34,456 --> 00:14:38,001
‫که اینطور. کایا از نفرین نمی‌ترسه.

231
00:14:38,293 --> 00:14:41,171
‫اون از شکستن قولش به مادرش می‌ترسه.

232
00:14:42,255 --> 00:14:46,760
‫چون برای یه بچه، حرف والدین
‫قوی‌ترین نفرین ممکنه.

233
00:14:46,760 --> 00:14:47,802
‫اما...

234
00:14:48,845 --> 00:14:51,723
‫یه نفرت و عزم قوی
‫داره اعمالش رو هدایت می‌کنه.

235
00:14:51,723 --> 00:14:53,767
‫هیچ حرفی از من نظرش رو عوض نمی‌کنه.

236
00:14:54,351 --> 00:14:57,228
‫چی می‌تونه قفل قلب
‫مادر کایا کوچولو رو باز کنه؟

237
00:15:00,523 --> 00:15:01,274
‫اون چیه؟

238
00:15:01,691 --> 00:15:03,777
‫نقاشیم که به مادربزرگ نشون دادیم.

239
00:15:04,569 --> 00:15:06,196
‫به مادربزرگت؟

240
00:15:09,074 --> 00:15:09,949
‫این...

241
00:15:13,036 --> 00:15:14,204
‫میرای.

242
00:15:14,788 --> 00:15:16,289
‫اون گفت «دختران»؟

243
00:15:17,582 --> 00:15:18,917
‫امکان نداره.

244
00:15:19,459 --> 00:15:22,253
‫اون باید فقط یه پیام برای نانا می‌ذاشت.

245
00:15:22,671 --> 00:15:26,174
‫من تو چشم اون حتی یه انسان هم نبودم!

246
00:15:26,174 --> 00:15:28,510
‫مادر ما اینجور آدمی نیست.

247
00:15:28,510 --> 00:15:32,347
‫می‌فهمی؟ به این فکر کن که 
‫زنان خاندان ابیسوموری چطور نام‌گذاری می‌شن.

248
00:15:33,973 --> 00:15:36,685
‫این الگو فقط
‫در مورد دختر ارشد صدق نمی‌کنه.

249
00:15:37,143 --> 00:15:40,021
‫از دختر دوم به بعد،
‫اسامی با کانجی نوشته نمی‌شن.

250
00:15:40,021 --> 00:15:42,690
‫برای اینه که بتونن با یه نگاه بفهمن
‫کی انسانه و کی نیست.

251
00:15:42,690 --> 00:15:44,275
‫[ثبت گواهی تولد]

252
00:15:44,359 --> 00:15:45,443
‫اما...

253
00:15:45,443 --> 00:15:47,445
‫اسمی که مامان بهت داد...

254
00:15:47,445 --> 00:15:48,321
‫کافیه!

255
00:15:48,696 --> 00:15:51,574
‫الان دیگه گفتن اینا هیچ فایده‌ای نداره!

256
00:15:51,574 --> 00:15:52,826
‫موتسو مرده!

257
00:15:53,410 --> 00:15:56,329
‫و به زودی، منم اوهاراساما می‌شم و می‌میرم.

258
00:15:56,621 --> 00:15:58,623
‫بعد، کایا هم...

259
00:15:59,624 --> 00:16:00,708
‫کایا؟

260
00:16:00,708 --> 00:16:02,127
‫کایا کجاست؟

261
00:16:02,127 --> 00:16:03,211
‫کایا!

262
00:16:06,297 --> 00:16:07,382
‫میرای!

263
00:16:07,882 --> 00:16:08,633
‫نه.

264
00:16:09,634 --> 00:16:12,011
‫کایا دختر منه.

265
00:16:13,012 --> 00:16:16,474
‫وقتی اون لحظه فرا برسه
‫باید پیشش باشم.

266
00:16:17,559 --> 00:16:19,477
‫کایا... کایای من رو پس بده.

267
00:16:19,477 --> 00:16:21,729
‫میرای، صبر کن!

268
00:16:21,729 --> 00:16:22,272
‫کایا...

269
00:16:22,272 --> 00:16:23,273
‫میرای!

270
00:16:23,273 --> 00:16:24,149
‫کایا...

271
00:16:25,358 --> 00:16:26,276
‫آخ!

272
00:16:31,364 --> 00:16:32,448
‫مربی چیه...

273
00:16:32,907 --> 00:16:34,242
‫لطفاً نجاتشون بده.

274
00:16:34,951 --> 00:16:35,952
‫کایا...

275
00:16:36,953 --> 00:16:37,871
‫کایا...

276
00:16:39,122 --> 00:16:41,332
‫کجایی، کایا؟

277
00:16:42,417 --> 00:16:43,251
‫کایا...

278
00:16:44,669 --> 00:16:46,754
‫کایا... کایا...

279
00:16:51,634 --> 00:16:52,552
‫کجایی؟

280
00:16:52,969 --> 00:16:54,846
‫کجایی؟ کجا؟

281
00:16:55,305 --> 00:16:56,306
‫نمی‌تونم پیداش کنم.

282
00:16:56,306 --> 00:16:57,265
‫کجایی؟

283
00:16:57,265 --> 00:16:58,224
‫خانوم ساتو!

284
00:16:59,684 --> 00:17:02,395
‫ساتو؟ ساتو کیه؟

285
00:17:03,021 --> 00:17:05,398
‫مادر ساتو کایا!

286
00:17:07,150 --> 00:17:08,067
‫کایا!

287
00:17:09,235 --> 00:17:11,988
‫درسته. کایا، کجایی؟

288
00:17:12,739 --> 00:17:14,991
‫من هاسومی هستم، معلمش!

289
00:17:14,991 --> 00:17:18,161
‫اومدم در مورد آینده‌اش صحبت کنم!

290
00:17:18,745 --> 00:17:20,955
‫مربی چیه.

291
00:17:20,955 --> 00:17:23,708
‫دخترتون، کایا کوچولو...

292
00:17:23,708 --> 00:17:27,754
‫اولش هیچکس درکش نمی‌کرد
‫و اکثراً تنها بود.

293
00:17:28,296 --> 00:17:32,008
‫اما تو چند ماه گذشته،
‫خیلی رشد کرده.

294
00:17:32,008 --> 00:17:34,802
‫آینده خیلی روشنی در پیش داره.

295
00:17:35,261 --> 00:17:39,015
‫می‌خوام ببینم
‫آینده براش چی تو چنته داره.

296
00:17:39,390 --> 00:17:43,061
‫مطمئنم که نمی‌خواین 
‫اوهاراسامای خاندان ابیسوموری باشین،

297
00:17:43,061 --> 00:17:44,395
‫اما به عنوان مادر کایا کوچولو...

298
00:17:44,395 --> 00:17:46,147
‫این اتفاق نمی‌افته!

299
00:17:47,106 --> 00:17:50,652
‫کایا هنوز چیزی نمی‌فهمه
‫چون خیلی کوچیکه.

300
00:17:50,985 --> 00:17:55,448
‫اما وقتی بزرگ بشه، بی‌رحم می‌شه،
‫درست مثل موتسو و نانا.

301
00:17:55,448 --> 00:18:00,662
‫پس تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که
‫قبل از اینکه اون اتفاق بیفته، باهاش بمیرم!

302
00:18:02,413 --> 00:18:07,293
‫تازه، کایا دیگه منو به چشم یه آدم نمی‌بینه.

303
00:18:07,293 --> 00:18:09,671
‫فقط با نگاه کردن بهش می‌تونم اینو بفهمم!

304
00:18:10,797 --> 00:18:13,424
‫من اومدم، مامان...

305
00:18:14,425 --> 00:18:17,595
‫ببخشید کایا. مامانی الان...

306
00:18:20,348 --> 00:18:21,432
‫نمی‌تونی با مامانم حرف بزنی.

307
00:18:21,432 --> 00:18:23,518
‫ممنون که اومدین، مربی.

308
00:18:29,857 --> 00:18:35,113
‫کایا یه کیسه‌ای که یه هیولا توش قایم شده
‫رو به چشم مادرش نمی‌بینه!

309
00:18:35,947 --> 00:18:37,865
‫یه بچه رو دست‌کم نگیر!

310
00:18:39,534 --> 00:18:41,703
‫اونقدر کوچیکه که چیزی نمی‌فهمه؟

311
00:18:41,703 --> 00:18:43,663
‫تو رو به چشم مادرش نمی‌بینه؟

312
00:18:44,247 --> 00:18:46,499
‫پس، این رو چطور توضیح میدی؟

313
00:18:52,171 --> 00:18:56,592
‫این همون نقاشیه که کایا کوچولو
‫تو مدرسه خیلی براش ارزش قائل بود.

314
00:18:57,510 --> 00:18:59,512
‫امکان نداره که چیزی ندونه.

315
00:19:00,054 --> 00:19:03,558
‫با این حال، کایا داره سعی می‌کنه 
‫بچه رو بپذیره،

316
00:19:04,183 --> 00:19:07,270
‫چون این همون چیزیه که مادری که
‫اینقدر دوسش داره می‌خواد.

317
00:19:08,229 --> 00:19:13,109
‫و ایمان داره که آینده‌ای که
‫تصور می‌کرده هنوز پیش روشه.

318
00:19:15,111 --> 00:19:17,071
‫کایا کوچولو فوق‌العاده‌ست.

319
00:19:17,447 --> 00:19:19,574
‫اون می‌تونه این نقاشی رو 
‫به واقعیت تبدیل کنه،

320
00:19:19,615 --> 00:19:22,702
‫فقط اگه تو به عنوان مادرش اینو بخوای.

321
00:19:23,411 --> 00:19:25,246
‫بخوام؟

322
00:19:31,210 --> 00:19:32,503
‫کایا...

323
00:19:37,133 --> 00:19:41,095
‫نه! نیا! ازم دور شو!

324
00:19:41,095 --> 00:19:43,347
‫نه! نه، نه!

325
00:19:44,974 --> 00:19:46,225
‫نیا!

326
00:19:46,601 --> 00:19:49,103
‫تو نباید مامانت رو این شکلی ببینی!

327
00:19:50,313 --> 00:19:51,397
‫مامانی.

328
00:19:53,691 --> 00:19:54,775
‫مامانی.

329
00:19:55,735 --> 00:19:56,944
‫من...

330
00:19:58,404 --> 00:20:00,448
‫من نمی‌ترسم. نگران نباش.

331
00:20:04,202 --> 00:20:05,286
‫کایا.

332
00:20:06,412 --> 00:20:09,874
‫لطفاً... به من و بچه کمک کن.

333
00:20:34,398 --> 00:20:36,400
‫[در حال جراحی]

334
00:20:42,073 --> 00:20:44,075
‫[در حال جراحی]

335
00:20:57,463 --> 00:20:58,506
‫کایا.

336
00:20:58,839 --> 00:21:01,759
‫مراسم پایان ساله.
‫باید زودتر راه بیفتیم.

337
00:21:02,551 --> 00:21:03,552
‫آماده‌ای؟

338
00:21:04,095 --> 00:21:05,304
‫آره!

339
00:21:05,846 --> 00:21:07,473
‫ببخشید، کایا.

340
00:21:07,473 --> 00:21:08,349
‫هان؟

341
00:21:08,349 --> 00:21:12,103
‫قول میدم تو مراسم
‫سال جدید اونجا باشم.

342
00:21:12,103 --> 00:21:14,021
‫خیلی خسته به نظر میای، مامانی.

343
00:21:14,021 --> 00:21:16,482
‫ببخشید که مجبور شدی
‫کل شب به بچه برسی.

344
00:21:16,482 --> 00:21:21,028
‫این حرفو نزن. وقتی من بیمارستان بودم
‫تو همه کارا رو کردی.

345
00:21:21,028 --> 00:21:23,948
‫تازه، کلی هم برات دردسر درست کردم.

346
00:21:23,948 --> 00:21:25,700
‫نگران اون نباش.

347
00:21:26,367 --> 00:21:29,370
‫مهم اینه که ما چهارتا
‫به عنوان یه خانواده کنار هم خوشحالیم.

348
00:21:40,381 --> 00:21:43,134
‫[مهدکودک هاناموگی]

349
00:21:43,551 --> 00:21:46,137
‫امروز آخرین روز مدرسه‌ست.

350
00:21:46,137 --> 00:21:48,556
‫شما دیگه تو کلاس سال‌دومی‌ها نیستین.

351
00:21:48,556 --> 00:21:50,933
‫پس از ماه آوریل،
‫همگی میرین سال چندم؟

352
00:21:50,933 --> 00:21:53,144
‫سال سوم!

353
00:21:53,436 --> 00:21:57,148
‫درسته. همه‌تون دیگه
‫خواهر و برادرای بزرگتر میشین.

354
00:21:57,148 --> 00:21:59,358
‫تو اینجا چیکار می‌کنی؟!

355
00:22:00,359 --> 00:22:02,111
‫راستش، می‌دونی...
‫[کارت سرپرست]

356
00:22:02,153 --> 00:22:06,240
‫خودش خواست، برای همین منم 
‫به عنوان عکاس عکس‌های یادگاری بهش پول میدم.

357
00:22:06,240 --> 00:22:08,659
‫این دیگه زیاده‌رویه!

358
00:22:09,160 --> 00:22:13,414
‫به لطف آقای موب که به محض بیرون
‫اومدنمون به آمبولانس زنگ زد،

359
00:22:13,414 --> 00:22:17,543
‫هم میرای و هم بچه زنده موندن.

360
00:22:18,919 --> 00:22:21,881
‫پس این کمترین کاری بود که می‌تونستم بکنم.

361
00:22:21,881 --> 00:22:23,799
‫خب، آره فکر کنم.

362
00:22:23,799 --> 00:22:26,969
‫من می‌خوام لطفت رو جبران کنم،
‫مربی چیه.

363
00:22:26,969 --> 00:22:28,345
‫کی، من؟

364
00:22:29,180 --> 00:22:31,390
‫از بین بردن نفرت میرای

365
00:22:31,390 --> 00:22:34,435
‫و اینکه کایا بتونه
‫نفرین بارداری هیروکونوکامی رو دفع کنه...

366
00:22:34,435 --> 00:22:37,855
‫هیچ‌وقت نمی‌تونستم تنهایی این کارو بکنم.

367
00:22:38,439 --> 00:22:40,566
‫برای همین خوشحالم که ازت کمک خواستم.

368
00:22:42,151 --> 00:22:43,819
‫من کاری نکردم.

369
00:22:44,695 --> 00:22:48,157
‫همش به خاطر اینه که کایا کوچولو داره
‫تبدیل به یه آدم خوب و درستکار میشه.

370
00:22:49,408 --> 00:22:53,746
‫و مدرکش هم همون بود.
‫همون چیزی که به قلب مادرش نفوذ کرد.

371
00:22:54,455 --> 00:22:56,916
‫همه کارای سخت رو کایا کوچولو انجام داد.

372
00:22:57,708 --> 00:22:59,418
‫اصلاً لازم نیست لطفی رو جبران کنی.

373
00:23:01,170 --> 00:23:05,674
‫فقط خوشحالم که این فرصت رو دارم
‫تا بزرگ شدن کایا کوچولو رو ببینم.

374
00:23:06,467 --> 00:23:09,970
‫خب، وقت عکس دسته‌جمعیه!

375
00:23:09,970 --> 00:23:11,722
‫هورا!

376
00:23:12,223 --> 00:23:16,352
‫اوه، می‌بینم که همه
‫خیلی خوب تو صف ایستادن.

377
00:23:16,352 --> 00:23:17,728
‫موبوئو اینجاست.

378
00:23:18,145 --> 00:23:18,896
‫آره می‌دونم.

379
00:23:18,896 --> 00:23:21,774
‫خب، اینجا رو نگاه کنید.

380
00:23:21,774 --> 00:23:23,484
‫یه لبخند گنده بزنید!

381
00:23:23,817 --> 00:23:26,028
‫حالا بگید «سیب»!

382
00:23:33,035 --> 00:23:36,455
‫«ترجمه از زهرا ترابی»

383
00:23:36,455 --> 00:23:39,959
‫«پایان»