1
00:00:05,000 --> 00:00:15,000
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

2
00:00:25,650 --> 00:00:29,229
‫در تاریخ ۲۶ اکتبر سال ۱۸۸۱ در
‫توم‌استونِ آریزونا،

3
00:00:29,279 --> 00:00:33,024
‫برادران ارپ، وایات و ویرجیل و
‫داک هالیدی هفت‌تیرکش

4
00:00:33,074 --> 00:00:35,902
‫در تقابلی معروف در تیراندازی آغلِ اوکی

5
00:00:35,952 --> 00:00:38,738
‫با باند کلانتون روبرو شدن.

6
00:00:38,788 --> 00:00:41,366
‫در واقع، این تیراندازی اصلاً
‫تو آغل اتفاق نیفتاده بود،

7
00:00:41,416 --> 00:00:45,045
‫بلکه همه اتفاقات در یک زمین خالی
‫پشت آغل آخر خیابون فریمانت افتادن.

8
00:00:45,545 --> 00:00:49,374
‫تیر و تیراندازی جون سه نفر رو گرفت،
‫اما فرضیه‌های متضادی درباره علت

9
00:00:49,424 --> 00:00:52,293
‫شروع این درگیری وجود دارن.

10
00:00:52,343 --> 00:00:54,045
‫یه سری‌ها میگن تنها دلیل

11
00:00:54,095 --> 00:00:57,298
‫این مبارزه ورود یک شخص رو اعصاب، دردسرساز،

12
00:00:57,348 --> 00:00:59,551
‫و مزخرف از شرق بود.

13
00:00:59,601 --> 00:01:01,603
‫[توم‌استون]

14
00:01:05,899 --> 00:01:10,111
‫- خیلی خب، اسم بازی هفت‌کارته استاده.
‫- هفت‌کارته استاد. پخش کن، داک.

15
00:01:11,279 --> 00:01:15,692
‫وایات، وایات. امان از دست تو و
‫ژتون‌هات.

16
00:01:15,742 --> 00:01:18,611
‫مدام باهاشون سر و صدا می‌کنی.
‫دست بردار، رفیق. ها؟

17
00:01:18,661 --> 00:01:20,196
‫ببخشید، لورنس جان، اذیت میشی؟

18
00:01:20,246 --> 00:01:22,082
‫- آره.
‫- پات به صرفه‌ست.

19
00:01:22,957 --> 00:01:24,909
‫«ارپ.» اسم عجیبه.

20
00:01:24,959 --> 00:01:26,745
‫یعنی چی؟ واسه کجاست؟

21
00:01:26,795 --> 00:01:28,163
‫- یه اسم معروفه.
‫- جدی؟

22
00:01:28,213 --> 00:01:30,290
‫- تو کل اروپای شرقی.
‫- اروپای شرقی؟

23
00:01:30,340 --> 00:01:32,125
‫بخش غربیِ اروپای شرقی.

24
00:01:32,175 --> 00:01:33,877
‫آره، اگه بری بخش غربی اروپای شرقی،

25
00:01:33,927 --> 00:01:35,628
‫یه سنگ پرت کنی احتمالاً به یکی
‫می‌خوره که فامیلیش ارپه.

26
00:01:35,678 --> 00:01:37,422
‫آره. اونجا پر ارپه.

27
00:01:37,472 --> 00:01:39,883
‫- پر ارپه. بخش غربی اروپای شرقی؟
‫- «هی، ارپ! هی، هی، ارپ!»

28
00:01:39,933 --> 00:01:43,470
‫مخصوصاً بخش مرکزیِ غربِ اروپای شرقی.

29
00:01:43,520 --> 00:01:45,305
‫- دقیقاً. ارپ‌ها...
‫- آره.

30
00:01:45,355 --> 00:01:47,766
‫مردمان مرکز غربِ اروپای شرقی هستن.

31
00:01:47,816 --> 00:01:48,817
‫پات به صرفه‌ست.

32
00:01:50,110 --> 00:01:52,562
‫- یه آس.
‫- واو، اینجا رو باش.

33
00:01:52,612 --> 00:01:56,449
‫- یه آس پیک.
‫- اینجا رو باش.

34
00:01:57,325 --> 00:02:01,946
‫- نه. هی! چیکار می‌کنی؟
‫- هی، هی، هی. بشین، متقلب.

35
00:02:01,996 --> 00:02:03,198
‫نه، تقلب کجا بود. تقلب نکردم.

36
00:02:03,248 --> 00:02:05,992
‫خواستم یه نگاه به اسب بندازم.
‫نگرانشم.

37
00:02:06,042 --> 00:02:08,411
‫- مگه اسبت چشه؟
‫- می‌دونی، من بلد نیستم خوب گره بزنم.

38
00:02:08,461 --> 00:02:11,873
‫یه حلقه درست می‌کنم. گره رو از حلقه رد می‌کنم.
‫ولی بلد نیستم درستش چطوریه.

39
00:02:11,923 --> 00:02:14,717
‫- اعتماد به نفسش رو ندارم.
‫- مشکلی چیزی داری؟

40
00:02:15,343 --> 00:02:17,128
‫تو جنگ مجروح شدی؟

41
00:02:17,178 --> 00:02:20,515
‫من تو جنگ نبودم، داک.
‫خار استخوانی داشتم.

42
00:02:24,394 --> 00:02:25,603
‫خدای من.

43
00:02:26,187 --> 00:02:29,766
‫- شاید بهتر باشه بری پیش یه دکتر دیگه.
‫- شاید تو هم باید فضولی رو بذاری کنار.

44
00:02:29,816 --> 00:02:34,270
‫هی، داک، تو اول هفت‌تیرکش بودی و بعدش
‫تصمیم گرفتی بری دانشکده پزشکی؟

45
00:02:34,320 --> 00:02:38,399
‫یا اول رفتی دانشکده پزشکی و بعدش گفتی،
‫«عه، ترجیح میدم هفت‌تیرکش باشم؟»

46
00:02:38,449 --> 00:02:42,403
‫آخه ترکیب عجیبیه.
‫من دکترهای قاتل زیادی رو نمی‌شناسم.

47
00:02:42,453 --> 00:02:43,947
‫خیلی خب، نوبت منه.

48
00:02:43,997 --> 00:02:46,708
‫راستی، به نظرت اینکه آدم شب‌ها
‫دو بار برای دستشویی رفتن بیدار بشه...

49
00:02:47,208 --> 00:02:48,326
‫زیاده؟

50
00:02:48,376 --> 00:02:50,712
‫اومدی کارت بازی کنی یا معاینه بشی؟

51
00:02:51,421 --> 00:02:53,456
‫فهمیدم. می‌خوای بیام مطبت که

52
00:02:53,506 --> 00:02:55,375
‫بتونی ازم هزینه ویزیت بگیری.

53
00:02:55,425 --> 00:02:58,845
‫- چه هوشمندانه، زرنگ.
‫- اون دندون‌پزشکه.

54
00:03:06,477 --> 00:03:08,354
‫- لعنتی!
‫- ای وای!

55
00:03:09,314 --> 00:03:10,440
‫خدای من!

56
00:03:12,233 --> 00:03:13,276
‫درسته.

57
00:03:14,944 --> 00:03:16,446
‫کلانتون‌ها هستن.

58
00:03:25,705 --> 00:03:27,699
‫بیلی، این عوضی رو باش.

59
00:03:27,749 --> 00:03:30,743
‫نه از اینور میشه اسب رو گره زد،
‫نه از اونور.

60
00:03:30,793 --> 00:03:32,579
‫کل تیرک رو گرفته.

61
00:03:32,629 --> 00:03:36,257
‫- آره، کل تیرک رو گرفته.
‫- من خودمم همین رو گفتم، بیلی.

62
00:03:37,300 --> 00:03:39,043
‫- درسته.
‫- لعنتی!

63
00:03:39,093 --> 00:03:40,261
‫روی الماس شرط می‌بندم.

64
00:03:41,763 --> 00:03:44,465
‫- آقایون.
‫- وای خدا، این چیه؟

65
00:03:44,515 --> 00:03:45,967
‫- خدایی؟
‫- چیه؟

66
00:03:46,017 --> 00:03:47,844
‫انگشتت رو کردی تو لیوان.

67
00:03:47,894 --> 00:03:49,804
‫جانی ویسکرز، این چه کاری بود.

68
00:03:49,854 --> 00:03:51,105
‫- آخه چطوری باید بنوشمش؟
‫- نگران اینی که

69
00:03:51,272 --> 00:03:53,308
‫- انگشتم رفته تو نوشیدنیت؟
‫- آره!

70
00:03:53,358 --> 00:03:54,726
‫انگشت من تمیزترین بخش این ساختمونه!

71
00:03:54,776 --> 00:03:57,103
‫اونی که روبرت نشسته سل داره، خب؟

72
00:03:57,153 --> 00:03:59,272
‫کیلتوس و بو که اونجا نشستن
‫اسهالن

73
00:03:59,322 --> 00:04:01,191
‫و نصف دخترهای این شهر هم بیمارن.

74
00:04:01,241 --> 00:04:02,901
‫خیلی خب، آروم باش، ویسکرز.

75
00:04:02,951 --> 00:04:05,737
‫جانی، کدوم بخش از دخترهای اینجا بیمارن؟

76
00:04:05,787 --> 00:04:07,038
‫بخش پایینی.

77
00:04:11,501 --> 00:04:14,370
‫خیلی خب! اون نمک‌نشناسی که

78
00:04:14,420 --> 00:04:16,789
‫اسبش رو به وسط تیرک گره زده کیه؟

79
00:04:16,839 --> 00:04:19,425
‫- درست وسطش.
‫- نه، خفه شو، بیلی! بذار خودم بپرسم.

80
00:04:19,968 --> 00:04:24,714
‫اونجا باید برای دوتا اسب جا باشه.
‫پس هر کی که هستی، آقای بد پارک‌کن...

81
00:04:24,764 --> 00:04:26,591
‫خدای من!

82
00:04:26,641 --> 00:04:29,894
‫- برو اسبت رو جابجا کن.
‫- وایسا ببینم.

83
00:04:30,561 --> 00:04:32,647
‫به من میگی بد پارک‌کن؟

84
00:04:33,356 --> 00:04:34,857
‫اینطور به نظر میاد.

85
00:04:35,858 --> 00:04:38,478
‫- اینجوری حرف زدن می‌تونه آدم رو به کشتن بده.
‫- برام مهم نیست.

86
00:04:38,528 --> 00:04:41,981
‫می‌خوام بره بیرون و اسبش رو جابجا کنه.

87
00:04:42,031 --> 00:04:46,452
‫وایسید، مقدار شرط‌بندیمون دو برابر شده.
‫من سی و پنج دلار گذاشتم وسط.

88
00:04:46,995 --> 00:04:49,489
‫تا وقتی من نگم کسی جایی نمیره.

89
00:04:49,539 --> 00:04:51,040
‫جدی؟

90
00:04:53,042 --> 00:04:54,043
‫پس چی.

91
00:04:55,378 --> 00:04:58,414
‫چون واسه جانی ویسکرزِ متصدی احترام قائلم

92
00:04:58,464 --> 00:05:01,876
‫همین الان و همینجا یه گلوله خالی نمی‌کنم
‫تو مغزت.

93
00:05:01,926 --> 00:05:05,004
‫بدون شک همه‌مون واسه جانی ویسکرز
‫احترام زیادی قائلیم.

94
00:05:05,054 --> 00:05:06,214
‫نوشیدنی‌های فوق‌العاده‌ای می‌ریزه.

95
00:05:06,264 --> 00:05:07,590
‫آره. خیلی براش احترام قائلیم.

96
00:05:07,640 --> 00:05:09,217
‫- البته. دوستت داریم، جانی.
‫- اون بهترینه.

97
00:05:09,267 --> 00:05:11,561
‫خیلی خب. بیاید مرد و مردونه
‫حلش کنیم.

98
00:05:12,854 --> 00:05:14,931
‫ساعت سه، آغل اوکی.

99
00:05:14,981 --> 00:05:17,275
‫- سه؟
‫- من می‌تونم بیام.

100
00:05:18,234 --> 00:05:19,986
‫آره، منم می‌تونم بیام.

101
00:05:22,238 --> 00:05:25,358
‫آره! ساعت سه.
‫ولی یه سوال.

102
00:05:25,408 --> 00:05:29,362
‫- داخل آغل قرار داریم؟
‫- آره.

103
00:05:29,412 --> 00:05:30,863
‫اسب‌ها چی؟

104
00:05:30,913 --> 00:05:34,117
‫خب... خیلی خب. نکته خوبیه.
‫بیرون آغل می‌بینیمتون.

105
00:05:34,167 --> 00:05:37,078
‫- یعنی تو چاله؟
‫- نه، پایین کنار تابلو.

106
00:05:37,128 --> 00:05:38,705
‫تابلویی که درست بیرون آغله، می‌دونی؟

107
00:05:38,755 --> 00:05:40,164
‫فکر نکنم دیگه تابلویی اونجا باشه.

108
00:05:40,214 --> 00:05:41,958
‫- آره، درسته. نیستش.
‫- من خیلی وقته ندیدمش.

109
00:05:42,008 --> 00:05:44,177
‫- برداشتنش.
‫- خب، نمی‌دونم، سمت چپ آغل

110
00:05:44,927 --> 00:05:46,629
‫همدیگه رو می‌بینیم.

111
00:05:46,679 --> 00:05:49,007
‫سمت چپ کی؟ اگه...
‫از چه دیدگاهی نگاه می‌کنی؟

112
00:05:49,057 --> 00:05:50,550
‫سمت چپ شما یا ما؟

113
00:05:50,600 --> 00:05:53,561
‫- وقتی گرد باشه چطوری باید رو بهش ایستاد؟
‫- رو به آغل...

114
00:05:54,395 --> 00:05:55,888
‫خیلی خب، ولی راستش رو بخوای

115
00:05:55,938 --> 00:05:57,849
‫فکر نکنم آغل فکر خوبی باشه.

116
00:05:57,899 --> 00:05:59,434
‫اون زمین رو می‌شناسی، چی بود؟ فریمنت؟

117
00:05:59,484 --> 00:06:00,685
‫- فریمانت؟
‫- آره، فریمانت.

118
00:06:00,735 --> 00:06:03,354
‫- یه زمین اونجاست. می‌تونیم اونجا صحبت کنیم.
‫- خب، من بهش میگم آغل.

119
00:06:03,404 --> 00:06:05,315
‫باشه، هر چی دوست داری صداش کن،
‫ولی تو زمین همدیگه رو می‌بینیم.

120
00:06:05,365 --> 00:06:07,900
‫- میریم به بخش جنوبی آغل.
‫- زمین.

121
00:06:07,950 --> 00:06:09,027
‫- بعدش...
‫- آره، زمین.

122
00:06:09,077 --> 00:06:10,361
‫امروز اسمش آغله.

123
00:06:10,411 --> 00:06:14,032
‫ما میریم جنوب آغل.
‫شما شمال آغل.

124
00:06:14,082 --> 00:06:15,241
‫- زمین.
‫- خوبه،

125
00:06:15,291 --> 00:06:17,752
‫ولی کجاش میشه بخش شمالی؟

126
00:06:19,796 --> 00:06:22,999
‫- نمی‌دونم.
‫- آره، دیدی؟ آره. تو می‌دونی؟

127
00:06:23,049 --> 00:06:25,793
‫خیلی خب! ساعت سه تو آغل.

128
00:06:25,843 --> 00:06:29,297
‫پس قراره تو آغل یا همون زمین
‫همدیگه رو ببینیم

129
00:06:29,347 --> 00:06:31,549
‫و بعدش چی میشه؟

130
00:06:31,599 --> 00:06:32,675
‫- رویه‌ی ماجرا چیه؟
‫- آره...

131
00:06:32,725 --> 00:06:34,677
‫- آره، سیستم تیراندازی.
‫- سیستم...

132
00:06:34,727 --> 00:06:38,598
‫آره. پشت به همدیگه می‌ایستیم،
‫نفری بیست قدم برمی‌داریم.

133
00:06:38,648 --> 00:06:40,475
‫- خدای من.
‫- تو اون زمین بیست قدم جا نمیشه.

134
00:06:40,525 --> 00:06:43,144
‫- آره. باید کوتاه بیای.
‫- تو اون زمین نمیشه بیست قدم برداشت.

135
00:06:43,194 --> 00:06:46,314
‫پشت به هم می‌ایستیم،
‫نفری ده قدم برمی‌داریم. بیست قدم خیلیه.

136
00:06:46,364 --> 00:06:48,107
‫- خیلی خب، قبول.
‫- چی؟

137
00:06:48,157 --> 00:06:50,276
‫نه، رفقا، اصلاً چرا باید قدم برداریم؟

138
00:06:50,326 --> 00:06:52,695
‫- دوئل که نیست، تیراندازیه.
‫- درسته.

139
00:06:52,745 --> 00:06:55,281
‫پس شما بیاید، ما هم میایم.

140
00:06:55,331 --> 00:06:56,991
‫خب، اگه قراره یه تیراندازی منصفانه باشه،

141
00:06:57,041 --> 00:06:59,869
‫نمیایم که بگیم، «بیاید و اسلحه‌تون رو
‫بکشید بیرون.»

142
00:06:59,919 --> 00:07:02,163
‫دوست داره یه تیراندازی سازمان‌دهی شده باشه.

143
00:07:02,213 --> 00:07:04,415
‫ما بیشتر یه چیز... آشفته می‌خوایم.

144
00:07:04,465 --> 00:07:06,292
‫- آره.
‫- اگه نشونه‌گیریت خوب باشه، مهم نیست.

145
00:07:06,342 --> 00:07:07,877
‫از کجا بدونیم کِی شروع میشه؟

146
00:07:07,927 --> 00:07:10,463
‫ساعت سه شروع می‌کنیم،
‫یه مقدار زودتر می‌رسیم،

147
00:07:10,513 --> 00:07:12,423
‫ساعت سه که شد شروع می‌کنیم
‫به تیراندازی.

148
00:07:12,473 --> 00:07:15,134
‫- پس اگه پنج دقیقه به سه بیاید...
‫- پنج دقیقه به سه می‌رسیم.

149
00:07:15,184 --> 00:07:17,553
‫...برای ساعت سه آماده میشید، همین.

150
00:07:17,603 --> 00:07:20,890
‫جانی می‌تونه بهمون خبر بده.
‫وقتش که شد می‌تونه زنگوله رو به صدا دربیاره.

151
00:07:20,940 --> 00:07:24,310
‫خیلی خب. ساعت سه میریم آغل.

152
00:07:24,360 --> 00:07:26,104
‫- زمین.
‫- یه کم قبل از سه.

153
00:07:26,154 --> 00:07:27,939
‫من بهش میگم آغل!

154
00:07:27,989 --> 00:07:29,440
‫آره، گیر داده به «آغل.»

155
00:07:29,490 --> 00:07:33,820
‫- ولش کن. ادامه بده.
‫- خب؟ اونجا می‌بینمت، بد پارک‌کن.

156
00:07:33,870 --> 00:07:38,416
‫وایسا، این ایده چطوره؟
‫همینجا شروع کنیم و تا اونجا پیاده بریم.

157
00:07:39,208 --> 00:07:40,576
‫- نه.
‫- نه.

158
00:07:40,626 --> 00:07:43,496
‫- نه... لال شو، بیلی!
‫- مطمئن نیستم.

159
00:07:43,546 --> 00:07:45,498
‫اگه پیاده بریم جو بهم می‌ریزه...

160
00:07:45,548 --> 00:07:47,625
‫- آره، زیاد راحت نیستیم...
‫- آره. یه جوریه.

161
00:07:47,675 --> 00:07:50,378
‫- ساعت سه، تو آغل.
‫- زمین.

162
00:07:50,428 --> 00:07:51,712
‫- می‌بینیمتون.
‫- ساعت سه می‌بینیمتون.

163
00:07:51,762 --> 00:07:53,264
‫- آره.
‫- می‌بینمتون.

164
00:07:54,849 --> 00:07:58,052
‫خب، پسرها، ممکنه چندتا تیر بخوریم.

165
00:07:58,102 --> 00:08:01,139
‫- باید کار لازم رو انجام بدیم.
‫- اینجور اتفاقات معمولاً پر از خون و خونریزی هستن.

166
00:08:01,189 --> 00:08:05,435
‫- ممکنه یه سری‌هامون زنده برنگردیم.
‫- اول از همه، باید بگم،

167
00:08:05,485 --> 00:08:10,857
‫واقعاً برام باعث افتخاره که قراره با برادران ارپ
‫و داک هالیدی برم تیراندازی.

168
00:08:10,907 --> 00:08:12,108
‫- باورنکردنیه.
‫- خب...

169
00:08:12,158 --> 00:08:14,026
‫خیلی قراره بهمون خوش بگذره.

170
00:08:14,076 --> 00:08:19,198
‫متاسفانه، یه دفعه یادم اومد که ساعت سه
‫قراره برم پیش آهنگر.

171
00:08:19,248 --> 00:08:21,159
‫- باید اسبم رو هم ببرم.
‫- امروز؟

172
00:08:21,209 --> 00:08:24,537
‫می‌دونید نوبت گرفتن ازش چقدر سخته؟
‫واقعاً سخته.

173
00:08:24,587 --> 00:08:27,457
‫- آره، درسته. آره.
‫- وای خدا. خیلی ناامید شدم.

174
00:08:27,507 --> 00:08:29,217
‫- دلم می‌خواست باهاتون بیام.
‫- چه بد.

175
00:08:29,717 --> 00:08:32,170
‫- می‌اندازیمش ساعت چهار.
‫- خوبه.

176
00:08:32,220 --> 00:08:34,172
‫- نه، نه...
‫- می‌دونی، چهار واسه منم بهتره.

177
00:08:34,222 --> 00:08:35,965
‫کلانتون‌ها... نمی‌تونید...

178
00:08:36,015 --> 00:08:37,800
‫جانی می‌تونه به کلانتون‌ها خبر بده.

179
00:08:37,850 --> 00:08:41,220
‫- نه، جانی رو تو زحمت نندازید.
‫- آره، آره. نه، مشکلی نیست. می‌تونم...

180
00:08:41,270 --> 00:08:43,222
‫میرم دنبالشون.
‫فکر نکنم رسیده باشن به ته خیابون.

181
00:08:43,272 --> 00:08:45,600
‫- اگه با چهار موافقن، بندازیمش ساعت چهار.
‫- آره. خیلی خب، میرم بهشون بگم.

182
00:08:45,650 --> 00:08:47,527
‫- خیلی خب. ممنون، جانی.
‫- آره. درک می‌کنن.

183
00:08:49,320 --> 00:08:52,106
‫- خیلی خب. پس افتاد ساعت چهار.
‫- آره.

184
00:08:52,156 --> 00:08:55,109
‫ولی قبل از تیراندازی یه کم وقت می‌خوام
‫تا آماده بشم.

185
00:08:55,159 --> 00:08:58,404
‫باید برم حموم، لباسم رو عوض کنم.
‫می‌دونید، این لباس واسه مبارزه با اسلحه مناسب نیست.

186
00:08:58,454 --> 00:08:59,655
‫- آره.
‫- خب؟

187
00:08:59,705 --> 00:09:02,033
‫در ضمن، ایده ساعت چهار عالی بود.

188
00:09:02,083 --> 00:09:04,869
‫- می‌بینیمت.
‫- اتفاقاً اونا هم از ساعت چهار راضی‌تر بودن.

189
00:09:04,919 --> 00:09:06,496
‫- خوبه.
‫- پس آره، افتاد ساعت چهار.

190
00:09:06,546 --> 00:09:11,092
‫می‌دونید چیه؟ ساعت ۳:۵۵، ۳:۵۵!

191
00:09:14,095 --> 00:09:16,514
‫[ساعت ۳:۵۵]

192
00:09:20,184 --> 00:09:22,553
‫یالا، جونزی! تندتر برو، لعنتی!

193
00:09:22,603 --> 00:09:23,854
‫باید از اینجا بریم!

194
00:09:27,858 --> 00:09:30,152
‫[پایان]

195
00:09:40,454 --> 00:09:44,534
‫در ۹ آوریل سال ۱۸۶۵، ژنرال ارتش موتلفه
‫رابرت ای لی

196
00:09:44,584 --> 00:09:47,995
‫در اپوماتوکس تسلیم شد و به
‫جنگ داخلی پایان داد.

197
00:09:48,045 --> 00:09:51,757
‫اما الان جنگ تموم شده بود و کشور
‫می‌تونست بهبود پیدا کنه.

198
00:09:52,300 --> 00:09:55,503
‫ولی پنج روز بعدش،
‫شب چهارده آوریل،

199
00:09:55,553 --> 00:09:58,673
‫رئیس‌جمهور لینکلن و زنش مری رفته بودن
‫به تماشای تئاترِ

200
00:09:58,723 --> 00:10:03,102
‫«فامیل آمریکایی ما» در تئاتر فورد در
‫واشینگتن دی‌سی،

201
00:10:03,686 --> 00:10:08,182
‫و اونجا، جان ویلکس بوث، که از حامیان
‫ارتش موتلفه بود،

202
00:10:08,232 --> 00:10:14,230
‫با فریاد کشیدن «این است فرجام ستمکار»
‫که شعار ایالت ویرجینیاست،

203
00:10:14,280 --> 00:10:15,740
‫رئیس‌جمهور رو به قتل رسوند.

204
00:10:16,449 --> 00:10:20,695
‫آبراهام لینکلن تبدیل به اولین رئیس‌جمهوری شد
‫که در دوران ریاست‌جمهوریش به قتل رسید.

205
00:10:20,745 --> 00:10:24,740
‫و در حالی که جان ویلکس بوث به عنوان یکی
‫از شرورترین آمریکایی‌ها به یاد آورده میشه،

206
00:10:24,790 --> 00:10:27,368
‫میشه گفت یه بخشیش هم تقصیر اون احمقیه

207
00:10:27,418 --> 00:10:31,339
‫که لینکلن رو راضی کرد برای تماشای تئاتر بره.

208
00:10:36,510 --> 00:10:37,511
‫خیلی خب.

209
00:10:38,638 --> 00:10:42,091
‫خب، جناب رئیس‌جمهور، کار امروزتون تموم شد.

210
00:10:42,141 --> 00:10:43,175
‫جنگ به پایان رسید.

211
00:10:43,225 --> 00:10:47,013
‫یه شایعه شنیدم که گرنت یه مقدار
‫تو اپوماتوکس بی‌حال بوده.

212
00:10:47,063 --> 00:10:49,932
‫- منم شنیدم.
‫- «اپوماتوکس.» چه اسم سختی.

213
00:10:49,982 --> 00:10:51,851
‫- بلدید هجیش کنید؟
‫- آره!

214
00:10:51,901 --> 00:10:52,977
‫یه نیکل شرط می‌بندم نمی‌تونید.

215
00:10:53,027 --> 00:10:54,937
‫- خیلی خب.
‫- بگید. امتحان کنید.

216
00:10:54,987 --> 00:11:01,068
‫ا پ و م ت ک س.

217
00:11:01,118 --> 00:11:02,361
‫- حتی نزدیک هم نبود.
‫- جدی؟

218
00:11:02,411 --> 00:11:07,158
‫اپوماتوکس.
‫اون وسط «ای» نداره. یه نیکل بهم بدهکارید.

219
00:11:07,208 --> 00:11:08,326
‫- خیلی خب.
‫- رد کن بیاد.

220
00:11:08,376 --> 00:11:10,328
‫الان همراهم نیست، ولی می‌دونی که
‫همیشه سر حرفم هستم.

221
00:11:10,378 --> 00:11:12,204
‫- جدی؟ می‌دونم؟
‫- لقب من «آب صادقه.»

222
00:11:12,254 --> 00:11:13,914
‫- جدی؟
‫- من تا حالا دروغ نگفتم.

223
00:11:13,964 --> 00:11:16,334
‫نه، دروغ که نمی‌گید، ولی یه سری
‫وقتا فراموش می‌کنید.

224
00:11:16,384 --> 00:11:17,627
‫یه سوال.

225
00:11:17,677 --> 00:11:21,097
‫اگه بهتون یادآوری کنم...
‫مثلاً پنج روز دیگه،

226
00:11:21,597 --> 00:11:25,009
‫اگه یادآوری کنم، از چشمتون میفتم؟

227
00:11:25,059 --> 00:11:26,093
‫آخه خیلی ناچیزه.

228
00:11:26,143 --> 00:11:29,680
‫کی تو این وضعیت ناچیزتر رفتار می‌کنه؟
‫اونی که شرط رو می‌پیچونه؟

229
00:11:29,730 --> 00:11:32,350
‫یا اونی که از کسی که شرط رو
‫پیچونده پول می‌خواد؟

230
00:11:32,400 --> 00:11:34,602
‫شاید پول بدم، که میدم.
‫شاید بدم. شاید ندم.

231
00:11:34,652 --> 00:11:35,853
‫- ولی شرط بستیم.
‫- سر یه چیز مسخره.

232
00:11:35,903 --> 00:11:37,521
‫- ولی شما قبول کردی!
‫- خیلی خب.

233
00:11:37,571 --> 00:11:38,731
‫یه روز بهت یه نیکل میدم.

234
00:11:38,781 --> 00:11:39,815
‫- می‌دونی که سر قولم هستم.
‫- باشه.

235
00:11:39,865 --> 00:11:43,861
‫راستی، اینجاها یه شال زرد ندیدید؟

236
00:11:43,911 --> 00:11:46,947
‫- چند روز پیش اینجا جا گذاشتمش.
‫- نه.

237
00:11:46,997 --> 00:11:48,658
‫- ندیدین؟
‫- نه...

238
00:11:48,708 --> 00:11:51,711
‫چون مری رو دیدم که...

239
00:11:53,462 --> 00:11:54,580
‫یه شال مشابه رو پوشیده بود.

240
00:11:54,630 --> 00:11:57,425
‫فکر کنم فهمیدم چی رو میگی. به نظرم...

241
00:11:59,510 --> 00:12:02,755
‫فکر کنم... مری شال رو برداشته واسه خودش.

242
00:12:02,805 --> 00:12:06,676
‫فکر می‌کردم خریدتش.
‫چون پوشیده بودش.

243
00:12:06,726 --> 00:12:08,719
‫- خودتون هم دیدین؟
‫- آره.

244
00:12:08,769 --> 00:12:10,805
‫- شال من رو برداشته؟
‫- از تیپت خوشش میاد.

245
00:12:10,855 --> 00:12:11,889
‫شما چیزی گفتید؟

246
00:12:11,939 --> 00:12:14,684
‫آره، ولی یواشکی.

247
00:12:14,734 --> 00:12:16,310
‫- شنید؟
‫- نه.

248
00:12:16,360 --> 00:12:18,187
‫چرا نگفتید، «اون شال واسه باترفیلده؟»

249
00:12:18,237 --> 00:12:21,857
‫- آخه هر چی بخواد رو برمی‌داره واسه خودش.
‫- برام مهم نیست. شال من رو دزدیده.

250
00:12:21,907 --> 00:12:23,859
‫- شالم رو پس می‌خوام.
‫- خب به خودش بگو.

251
00:12:23,909 --> 00:12:26,320
‫تو یه مرد بالغی.
‫نمی‌خوام دخالت کنم.

252
00:12:26,370 --> 00:12:31,659
‫رفتم جنگ که ازش دور بشم.
‫صداش دیوونه‌م می‌کنه.

253
00:12:31,709 --> 00:12:36,038
‫- ترجیح میدم صدای مُردن بقیه رو بشنوم.
‫- هی، یه لطفی در حقم می‌کنی؟

254
00:12:36,088 --> 00:12:37,832
‫می‌تونی بری سراغ کمدش؟

255
00:12:37,882 --> 00:12:41,210
‫- من نمیرم. خودت برو!
‫- نمی‌تونم برم طبقه بالا سراغ کمدش.

256
00:12:41,260 --> 00:12:43,212
‫نیاز نیست تو چشمش نگاه کنی!
‫بذار خودش حرف بزنه!

257
00:12:43,262 --> 00:12:44,964
‫- فکر کردی قراره باهاش حرف بزنم؟
‫- حرف بزن دیگه.

258
00:12:45,014 --> 00:12:46,382
‫- نمی‌خوام!
‫- باهاش حرف بزن!

259
00:12:46,432 --> 00:12:47,758
‫نمی‌تونم. روانیه!

260
00:12:47,808 --> 00:12:50,636
‫فکر کردی خودم نمی‌دونم روانیه؟
‫من باهاش زندگی می‌کنم! باهاش ازدواج کردم!

261
00:12:50,686 --> 00:12:52,221
‫مادر بچه‌های مُردمه.

262
00:12:52,271 --> 00:12:54,849
‫- اون باید...
‫- می‌دونم.

263
00:12:54,899 --> 00:12:55,933
‫- می‌دونی؟
‫- می‌دونم.

264
00:12:55,983 --> 00:12:57,309
‫- می‌دونی؟
‫- وایسا، منظورت چیه؟

265
00:12:57,359 --> 00:13:00,229
‫- نمی‌دونم.
‫- باید بفرستیش جایی.

266
00:13:00,279 --> 00:13:01,439
‫نه، سعی کردیم.

267
00:13:01,489 --> 00:13:03,107
‫- به... تیمارستان.
‫- قبولش نکردن.

268
00:13:03,157 --> 00:13:05,025
‫از تیمارستان انداختنش بیرون.

269
00:13:05,075 --> 00:13:08,279
‫رفتم دنبالش بهم گفتن، «هی،
‫این خانم دیوونه‌ست.»

270
00:13:08,329 --> 00:13:12,616
‫- واسه همین تیمارستان تاسیس شده. واسه دیوونه‌ها.
‫- زیادی واسه دیوونه‌ها دیوونه بود.

271
00:13:12,666 --> 00:13:15,202
‫یعنی میگی نتونست بین دیوونه‌ها
‫زندگی کنه؟

272
00:13:15,252 --> 00:13:17,037
‫- یه سطح دیگه از دیوونگی بود.
‫- واو.

273
00:13:17,087 --> 00:13:19,373
‫من می‌تونم کشور رو با هم متحد کنم،
‫ولی مری یه جونور عجیبه.

274
00:13:19,423 --> 00:13:20,424
‫خیلی خب.

275
00:13:21,592 --> 00:13:25,221
‫جناب رئیس‌جمهور، یه چیزی براتون گرفتم.
‫یه سورپرایز کوچولوئه، خب؟

276
00:13:27,890 --> 00:13:29,759
‫بلیط تئاتر فورده؟

277
00:13:29,809 --> 00:13:33,771
‫آره! نمایش کمدیه.
‫فامیل آمریکایی ما.

278
00:13:35,356 --> 00:13:38,559
‫برید که حال و هواتون عوض بشه.

279
00:13:38,609 --> 00:13:41,103
‫- باید ریلکس کنید! ببینید تو چه حالی هستید!
‫- نمی‌تونم برم بیرون.

280
00:13:41,153 --> 00:13:42,938
‫الان نمی‌خوام پیش مردم باشم. فقط...

281
00:13:42,988 --> 00:13:45,441
‫بیخیال، قرار نیست پیش بقیه بشینید.
‫ما جایگاه مخصوص خودمون رو داریم.

282
00:13:45,491 --> 00:13:48,986
‫خیلی کار کردید!
‫باید سرگرم بشید!

283
00:13:49,036 --> 00:13:51,363
‫شما خندیدن رو دوست دارید.
‫خیلی شوخ‌طبعید.

284
00:13:51,413 --> 00:13:53,491
‫- راست میگی.
‫- خیلی شوخید.

285
00:13:53,541 --> 00:13:55,034
‫جوک‌های خیلی بامزه‌ای میگید.

286
00:13:55,084 --> 00:13:57,036
‫- همه همین رو میگن.
‫- خیلی بامزه‌م.

287
00:13:57,086 --> 00:13:58,954
‫اولین دست‌نوشته‌ی نطق گتیسبرگ؟

288
00:13:59,004 --> 00:14:00,456
‫- وقتی خودم ادای بقیه رو درآوردم؟
‫- بله، دقیقاً.

289
00:14:00,506 --> 00:14:01,957
‫افراد، شخصیت‌ها و همه چیز؟

290
00:14:02,007 --> 00:14:03,834
‫آره، مجبورم کردن کاتش کنم،
‫ولی خیلی باحال بود.

291
00:14:03,884 --> 00:14:06,587
‫ادای هری چاتانوگای جنوبی رو درآوردم.

292
00:14:06,637 --> 00:14:07,972
‫ادای هری چاتانوگا رو دربیارید.

293
00:14:08,472 --> 00:14:10,049
‫- نمی‌تونم.
‫- بگید دیگه!

294
00:14:10,099 --> 00:14:12,351
‫«هی، لباسم خیس شد. این آب خیسه.»

295
00:14:13,686 --> 00:14:16,055
‫- خیلی باحال بود. عالی بود.
‫- وقتی وکیل بودم...

296
00:14:16,105 --> 00:14:17,515
‫- آره، آره.
‫- می‌شناختمش.

297
00:14:17,565 --> 00:14:19,308
‫یکی دیگه‌شون تونی خپل بود که...

298
00:14:19,358 --> 00:14:22,728
‫- تونی خپل. باید یه بار ادای اونم دربیارید.
‫- «هی، اون چیه؟ کوفته‌ست؟»

299
00:14:22,778 --> 00:14:24,313
‫«از اینجا ببریدش. جاش اینجا نیست.»

300
00:14:24,363 --> 00:14:25,564
‫«جاش اینجا نیست.»

301
00:14:25,614 --> 00:14:27,233
‫«اون اینجا چیکار می‌کنه؟ جاش اینجا نیست.»

302
00:14:27,283 --> 00:14:28,943
‫- عاشق تونی خپلم.
‫- «اینا رو نمی‌خوام.»

303
00:14:28,993 --> 00:14:30,569
‫«ببریدش. ببریدش بیرون.»

304
00:14:30,619 --> 00:14:31,946
‫- دقیقاً همین رو میگه.
‫- عالیه.

305
00:14:31,996 --> 00:14:34,240
‫- عاشق تونی خپلم. عالیه.
‫- «ببریدش بیرون.»

306
00:14:34,290 --> 00:14:35,783
‫بگذریم، دیگه باید برید.

307
00:14:35,833 --> 00:14:37,409
‫- فکر نکنم بتونم.
‫- یالا. پاشید دیگه.

308
00:14:37,459 --> 00:14:39,036
‫- بهمون خوش می‌گذره؟
‫- کی قراره بیاد؟

309
00:14:39,086 --> 00:14:41,672
‫خب، من و شما که به صورت قطعی میریم، ولی...

310
00:14:43,507 --> 00:14:45,000
‫چیکار میشه کرد؟

311
00:14:45,050 --> 00:14:47,002
‫دلش می‌خواد بیاد. عاشق تئاتره.

312
00:14:47,052 --> 00:14:50,047
‫عاشق اینه که بشینه کنارم و بگه،
‫«اوه، می‌دونم الان چی میشه.»

313
00:14:50,097 --> 00:14:51,215
‫- هر دفعه اشتباه می‌کنه.
‫- آره.

314
00:14:51,265 --> 00:14:53,342
‫میگه، «چرا دارن آواز می‌خونن؟»
‫میگم، «خب موزیکاله دیگه!»

315
00:14:53,392 --> 00:14:55,135
‫هی، گوش کن، اگه باهات میاد بهتره

316
00:14:55,185 --> 00:14:58,430
‫من و بقیه هم باشیم تا بخوای باهاش
‫تنها باشی.

317
00:14:58,480 --> 00:15:00,266
‫- درسته.
‫- آره، پس میری؟

318
00:15:00,316 --> 00:15:01,684
‫- یه لطفی در حقم می‌کنی؟
‫- البته.

319
00:15:01,734 --> 00:15:03,018
‫میشه وسط ما بشینی؟

320
00:15:03,068 --> 00:15:05,312
‫اگه می‌خوای، باشه،
‫ولی خانمت راضی نمیشه.

321
00:15:05,362 --> 00:15:07,273
‫از تو خوشش میاد.
‫از تیپت خوشش میاد.

322
00:15:07,323 --> 00:15:08,566
‫از خوشتیپیت خوشش میاد.

323
00:15:08,616 --> 00:15:10,109
‫- من خوشتیپ نیستم.
‫- هستی.

324
00:15:10,159 --> 00:15:12,027
‫- شاید یه مقدار خوشتیپ باشم.
‫- نه، کاملاً خوشتیپی.

325
00:15:12,077 --> 00:15:14,363
‫- نه، نیستم.
‫- چند سال پیش خیلی خوشتیپ شدی.

326
00:15:14,413 --> 00:15:16,282
‫با کسایی حرف میزنی که میگن
‫من خوشتیپم؟

327
00:15:16,332 --> 00:15:17,700
‫مردم خودشون به من میگن تو خوشتیپی.

328
00:15:17,750 --> 00:15:21,078
‫شما خودت نمیگی؟ آخه حس می‌کنم
‫خودت به بقیه میگی.

329
00:15:21,128 --> 00:15:22,538
‫به چند نفر گفتم،

330
00:15:22,588 --> 00:15:25,132
‫مثلاً گفتم، «باترفیلد خیلی...»

331
00:15:25,841 --> 00:15:28,043
‫خوشم نیومد، لطفاً دیگه نگو.

332
00:15:28,093 --> 00:15:30,296
‫آخه می‌بینم وقتی میری چقدر تو
‫آیینه به خودت نگاه می‌کنی.

333
00:15:30,346 --> 00:15:32,006
‫یه نگاه کوتاه می‌اندازم. چی میشه مگه؟

334
00:15:32,056 --> 00:15:33,841
‫نگاه کوتاه که نیست.
‫اینجوری می‌کنی.

335
00:15:33,891 --> 00:15:36,051
‫نخیرم. یه نگاه کوتاه می‌اندازم،

336
00:15:36,101 --> 00:15:37,720
‫- و میرم.
‫- اینجوری می‌کنی.

337
00:15:37,770 --> 00:15:39,179
‫بد نمیشه شما هم هر از چند گاهی

338
00:15:39,229 --> 00:15:40,931
‫یه نگاه تو آیینه بندازی.

339
00:15:40,981 --> 00:15:44,852
‫نمی‌تونم حین نمایش کنارش بشینم.
‫تحمل سوال‌هاش رو ندارم.

340
00:15:44,902 --> 00:15:46,937
‫- تو رو خدا، میشه پیشش بشینی؟
‫- آره.

341
00:15:46,987 --> 00:15:48,814
‫- آره، آره. سعیم رو می‌کنم.
‫- ممنون، ممنون.

342
00:15:48,864 --> 00:15:52,943
‫نمی‌دونم چطوری از پسش برمیاید؟
‫بین اون و جنگ داخلی؟

343
00:15:52,993 --> 00:15:54,778
‫- میشه...
‫- خب، جنگ در مقایسه با این زن

344
00:15:54,828 --> 00:15:56,113
‫- یه تعطیلات به حساب میاد.
‫- آره.

345
00:15:56,163 --> 00:15:58,490
‫خیلی رو اعصابه. همین که حرف میزنه،

346
00:15:58,540 --> 00:16:00,284
‫- به یه چیز دیگه فکر می‌کنم.
‫- آره. خیلی خب.

347
00:16:00,334 --> 00:16:01,994
‫فکر کنم خیلی ناراحت میشم، چون

348
00:16:02,044 --> 00:16:04,330
‫سعی می‌کنم خودم رو ازش رها کنم،

349
00:16:04,380 --> 00:16:06,332
‫و فکر کنم واسه همینه که دارم برده‌ها
‫رو هم رها می‌کنم.

350
00:16:06,382 --> 00:16:08,125
‫شما به اعلامیه آزادی بردگان شخصیت نیاز داری.

351
00:16:08,175 --> 00:16:09,710
‫نمی‌خواستم این حرف رو بزنم، ولی آره، ممنون.

352
00:16:09,760 --> 00:16:11,629
‫آره. می‌دونی، بد نمیشد که

353
00:16:11,679 --> 00:16:14,390
‫با یه «حادثه نابهنگام» روبرو میشد.

354
00:16:16,976 --> 00:16:17,977
‫ادامه بده.

355
00:16:21,480 --> 00:16:25,392
‫خب، ایده... وحشتناکی به نظر میاد.

356
00:16:25,442 --> 00:16:27,686
‫نمی‌دونم داری شوخی می‌کنی یا نه.
‫داری شوخی می‌کنی؟

357
00:16:27,736 --> 00:16:29,113
‫خب معلومه.

358
00:16:39,832 --> 00:16:41,333
‫- پس بریم دیدن نمایش.
‫- بریم.

359
00:16:50,050 --> 00:16:52,011
‫چهار سال دیگه، آقای لینکلن!

360
00:17:00,978 --> 00:17:01,979
‫سلام.

361
00:17:02,479 --> 00:17:05,149
‫چه غلطی می‌کنی؟
‫من نمی‌خوام کنار تو بشینم.

362
00:17:05,691 --> 00:17:07,142
‫- پاشو.
‫- ولی عزیزم... عزیزم،

363
00:17:07,192 --> 00:17:09,103
‫گفتم شاید بخوای درباره نمایش
‫باهاش صحبت کنی و...

364
00:17:09,153 --> 00:17:11,188
‫- آره.
‫- جاتون رو عوض کنید.

365
00:17:11,238 --> 00:17:13,107
‫- می‌خوای بزنمت؟
‫- خیلی خب بابا.

366
00:17:13,157 --> 00:17:14,366
‫- باشه.
‫- باشه!

367
00:17:16,493 --> 00:17:17,578
‫هر دفعه همینجوری می‌کنی.

368
00:17:18,871 --> 00:17:20,164
‫- گفتم که!
‫- می‌دونم.

369
00:17:21,540 --> 00:17:23,075
‫ببخشید، چون شاید دلت بخواد

370
00:17:23,125 --> 00:17:24,785
‫- باهاش صحبت کنی چون...
‫- هی، خانم لینکلن.

371
00:17:24,835 --> 00:17:25,995
‫- راستی یه چیزی.
‫- چیه؟

372
00:17:26,045 --> 00:17:28,622
‫می‌دونم شما شالم رو برداشتی،
‫پسش بده.

373
00:17:28,672 --> 00:17:30,207
‫- حالا الان باید می‌گفتی؟
‫- کدوم شال؟

374
00:17:30,257 --> 00:17:33,043
‫- شال زردی که برداشتی.
‫- مگه شال زرد داری؟

375
00:17:33,093 --> 00:17:36,213
‫تو کاخ سفید جا گذاشتمش،
‫شما برداشتی پوشیدیش!

376
00:17:36,263 --> 00:17:38,799
‫- نمی‌دونم چی داری میگی.
‫- خیلی مزخرف میگی.

377
00:17:38,849 --> 00:17:40,259
‫- باورم نمیشه!
‫- چیکار می‌کنی؟

378
00:17:40,309 --> 00:17:42,845
‫- شوهرت دیده که شال رو پوشیدی.
‫- چیکار می‌کنی؟ نکن.

379
00:17:42,895 --> 00:17:44,930
‫- منظورت چیه؟
‫- تو بهش گفتی من شالش رو دزدیدم؟

380
00:17:44,980 --> 00:17:46,849
‫- آره.
‫- نه، دیدم یه شال زرد رو برداشتی،

381
00:17:46,899 --> 00:17:48,392
‫- ولی ندیدم که دزدیده باشیش.
‫- چرا باید...

382
00:17:48,442 --> 00:17:49,518
‫- آره.
‫- چی... این حرفا...

383
00:17:49,568 --> 00:17:51,729
‫آبراهام لینکن، داری به من دروغ میگی؟

384
00:17:51,779 --> 00:17:53,355
‫تو داری به من دروغ میگی! خودت برداشتیش!

385
00:17:53,405 --> 00:17:55,524
‫- چرا باید لباس تو رو بدزدم؟
‫- خفه شو!

386
00:17:55,574 --> 00:17:57,109
‫- دروغگو!
‫- دارید رو صورتم تف می‌کنید.

387
00:17:57,159 --> 00:17:58,277
‫- تکیه بده!
‫- دروغگو!

388
00:17:58,327 --> 00:18:00,612
‫- لعنتی، خیلی دروغگویی.
‫- تو بدتیپ‌ترین آدمی هستی که دیدم!

389
00:18:00,662 --> 00:18:03,073
‫- خاک تو سرت، مری.
‫- «خاک تو سرت؟» این چه حرفیه؟

390
00:18:03,123 --> 00:18:04,950
‫هی، عزیزم، عزیزم، یواش‌تر.

391
00:18:05,000 --> 00:18:07,036
‫خدای من، عجب آدمیه.

392
00:18:07,086 --> 00:18:08,620
‫بسه!
‫دیگه حرف نزنید.

393
00:18:08,670 --> 00:18:09,913
‫- تمومش کنید!
‫- و اگه فکر کردی

394
00:18:09,963 --> 00:18:12,091
‫- دیگه به روت نمیارم...
‫- خدای من!

395
00:18:12,841 --> 00:18:14,760
‫خبری از مهمونمون نشد؟

396
00:18:15,511 --> 00:18:17,846
‫نه، اونا بازیگرن، باید... خیلی خب.

397
00:18:18,388 --> 00:18:19,389
‫هی.

398
00:18:20,808 --> 00:18:22,593
‫نیکلی که بهم بدهکاری همراهت نیست؟

399
00:18:22,643 --> 00:18:24,311
‫نه، ندارمش.

400
00:18:25,312 --> 00:18:28,057
‫- می‌تونم از اون بخوام.
‫- آره، بگو.

401
00:18:28,107 --> 00:18:30,225
‫هی، ما سر یه نیکل شرط بستیم

402
00:18:30,275 --> 00:18:33,437
‫که من نمی‌تونم اپوماتوکس رو تلفظ کنم
‫و... باختم.

403
00:18:33,487 --> 00:18:35,230
‫یه نیکل داری که بهش بدم؟

404
00:18:35,280 --> 00:18:36,565
‫- نه.
‫- نیکل داری؟

405
00:18:36,615 --> 00:18:39,068
‫- نه، اون...
‫- بهش بگو قابل اعتمادم و بعداً پولش رو میدم.

406
00:18:39,118 --> 00:18:42,404
‫- میگه قابل اعتماده.
‫- آره. جون خودش.

407
00:18:42,454 --> 00:18:44,656
‫واقعاً خسیس‌ترین آدم دنیاست.

408
00:18:44,706 --> 00:18:47,951
‫گمونم کم‌کم دارم اینجا احساس
‫راحتی می‌کنم.

409
00:18:48,001 --> 00:18:49,328
‫- می‌دونی چیه؟
‫- چیه؟

410
00:18:49,378 --> 00:18:56,176
‫- یه جوک بزرگ به ذهنم رسید.
‫- شاید یه... جوک مثل...

411
00:18:59,555 --> 00:19:00,556
‫این چیه؟

412
00:19:01,932 --> 00:19:03,308
‫می‌دونی، مثلاً...

413
00:19:04,601 --> 00:19:07,521
‫- خب این به چه دردی می‌خوره؟
‫- سم. منظورم اینه که مسمومش کن.

414
00:19:08,856 --> 00:19:09,857
‫آره.

415
00:19:11,525 --> 00:19:13,393
‫به نظرم باید یه گلوله تو سرش خالی کنیم.

416
00:19:13,443 --> 00:19:17,072
‫- میشه قبل از آماده شدنت بری حموم؟
‫- حموم؟

417
00:19:17,948 --> 00:19:21,285
‫- حموم؟
‫- لهجه‌ت خیلی بده.

418
00:19:21,994 --> 00:19:24,655
‫چقدر چرته. به چی می‌خندن؟

419
00:19:24,705 --> 00:19:26,081
‫خنده‌دارترین چیزیه که تو عمرم دیدم.

420
00:19:26,582 --> 00:19:29,159
‫- من که یه بار هم صدای خندیدنت رو نشنیدم.
‫- تو دلم دارم می‌خندم.

421
00:19:29,209 --> 00:19:31,787
‫وای خدا، خیلی مزخرفه.

422
00:19:31,837 --> 00:19:33,747
‫- ایده خودت بود.
‫- می‌دونم.

423
00:19:33,797 --> 00:19:35,541
‫غلط کردم. مردم گفته بودن قشنگه.

424
00:19:35,591 --> 00:19:37,459
‫- باورم نمیشه.
‫- مردم اینجور چیزها رو دوست دارن.

425
00:19:37,509 --> 00:19:39,628
‫آره، می‌دونی کی دوست داره؟
‫آدم‌های احمق.

426
00:19:39,678 --> 00:19:42,256
‫- به نظر من خیلی خنده‌داره.
‫- آره، احمقی دیگه.

427
00:19:42,306 --> 00:19:43,340
‫- چی؟
‫- چی؟

428
00:19:43,390 --> 00:19:44,758
‫- دوستان، خواهش می‌کنم نکنید.
‫- چیه؟

429
00:19:44,808 --> 00:19:46,385
‫- شنیدی دیگه.
‫- خواهش می‌کنم.

430
00:19:46,435 --> 00:19:48,804
‫بس کنید.

431
00:19:48,854 --> 00:19:50,556
‫- بزن به چاک!
‫- «بزن به چاک؟»

432
00:19:50,606 --> 00:19:52,975
‫- یعنی برو بیرون!
‫- آقا، درست صحبت کنید!

433
00:19:53,025 --> 00:19:54,518
‫یالا. پاشو بریم.

434
00:19:54,568 --> 00:19:56,019
‫- یعنی چی بریم؟
‫- پاشو.

435
00:19:56,069 --> 00:19:57,271
‫- نمی‌تونم برم بیرون.
‫- چرا؟

436
00:19:57,321 --> 00:19:59,022
‫ناسلامتی رئیس‌جمهور ایالات متحده هستم،
‫نمی‌تونم بلند شم و برم.

437
00:19:59,072 --> 00:20:01,533
‫می‌بینی که هر دفعه بلند میشم و
‫هر کاری می‌کنم، برام دست می‌زنن.

438
00:20:01,658 --> 00:20:03,619
‫بهش بگو... بهش بگو حال من خوب نیست.

439
00:20:04,203 --> 00:20:05,988
‫یعنی باید ببرمت؟ همراهیت کنم؟

440
00:20:06,038 --> 00:20:08,040
‫آره. ازش بپرس.

441
00:20:09,082 --> 00:20:10,868
‫هی، حال باترفیلد خوب نیست،

442
00:20:10,918 --> 00:20:12,828
‫میشه ببرمش بیرون؟

443
00:20:12,878 --> 00:20:15,747
‫- برام مهم نیست حالش چطوره.
‫- می‌خواستم ببرمش بیرون.

444
00:20:15,797 --> 00:20:18,383
‫به اون عوضی بگو نمی‌تونی بری جایی.

445
00:20:21,553 --> 00:20:22,754
‫گفت بهت بگم

446
00:20:22,804 --> 00:20:23,964
‫- که یه عوضی هستی...
‫- آره.

447
00:20:24,014 --> 00:20:25,215
‫- ...و نمی‌تونم برم جایی.
‫- آره.

448
00:20:25,265 --> 00:20:27,100
‫بهش بگو امیدوارم خبر مرگش بیاد.

449
00:20:30,103 --> 00:20:32,723
‫گفت خبر مرگت بیاد.

450
00:20:32,773 --> 00:20:34,483
‫بهش بگو بلند میشم میرم‌ها.

451
00:20:38,779 --> 00:20:41,531
‫گفت بهت بگم که... بلند میشه میره‌ها.

452
00:20:42,324 --> 00:20:44,193
‫بهش بگو فکر خیلی خوبیه

453
00:20:44,243 --> 00:20:46,745
‫چون کسی حاضر نیست پیشش بشینه،
‫از جمله خودت.

454
00:20:53,335 --> 00:20:55,495
‫گفت بهت بگم فکر خوبیه

455
00:20:55,545 --> 00:20:59,424
‫چون کسی حاضر نیست پیشت بشینه،
‫از جمله من.

456
00:21:00,592 --> 00:21:03,503
‫- پاشو گمشو بیرون!
‫- باشه، رفتم.

457
00:21:03,553 --> 00:21:05,005
‫- آره، چیزه...
‫- آره، شوخی بامزه بودا؟

458
00:21:05,055 --> 00:21:06,632
‫- جوک. باشه، باشه.
‫- جوک بامزه؟ آره.

459
00:21:06,682 --> 00:21:08,091
‫- روش کار کن، خب؟
‫- باشه.

460
00:21:08,141 --> 00:21:09,726
‫- فردا می‌بینمت.
‫- برو به سلامت.

461
00:21:12,479 --> 00:21:13,722
‫- ببخشید.
‫- شرمنده.

462
00:21:13,772 --> 00:21:15,557
‫- نه، تقصیر من بود.
‫- نه، کاملاً تقصیر من بود.

463
00:21:15,607 --> 00:21:17,059
‫نه، حواس من کاملاً یه جای دیگه بود.

464
00:21:17,109 --> 00:21:19,019
‫- شب خوبی داشته باشی.
‫- همچنین. ممنون.

465
00:21:19,069 --> 00:21:21,480
‫...گستاخیت نشون میده که مجرمی.

466
00:21:21,530 --> 00:21:22,564
‫- دارم یخ میزنم.
‫- تو نمی‌دونی تو

467
00:21:22,614 --> 00:21:24,741
‫جامعه چطوری باید رفتار کرد، ها؟

468
00:21:25,242 --> 00:21:29,529
‫خب، اونقدری می‌دونم که بخوام
‫دیوونه‌ت کنم، پیرزن،

469
00:21:29,579 --> 00:21:32,749
‫کلاهبردار شیاد!

470
00:21:35,627 --> 00:21:38,830
‫بعد از اینکه آبراهام لینکلن توسط
‫جان ویلکس بوث به قتل رسید،

471
00:21:38,880 --> 00:21:41,750
‫بیوه‌ی لینکلن یعنی مری اینقدر حالش بد بود

472
00:21:41,800 --> 00:21:44,336
‫که نتونست تو مراسم دفن شوهرش شرکت کنه،

473
00:21:44,386 --> 00:21:47,306
‫و حتی نتونست از کاخ سفید بره بیرون.

474
00:21:47,806 --> 00:21:50,259
‫به مدت شش هفته، رئیس‌جمهور جدید
‫و سوگند خورده،

475
00:21:50,309 --> 00:21:53,178
‫اندرو جانسون، مجبور شد با کل دارایی‌هاش

476
00:21:53,228 --> 00:21:55,764
‫از جمله سگ‌هاش تو ساختمون
‫خزانه‌داری زندگی کنه.

477
00:21:55,814 --> 00:21:59,685
‫جانسون که داشت دیوونه میشد،
‫آجودانِ لینکلن یعنی

478
00:21:59,735 --> 00:22:02,312
‫لورنس باترفیلد رو احضار کرد که
‫کار لازم رو انجام بده.

479
00:22:02,362 --> 00:22:05,315
‫یعنی همون مردی که آغازگر زنجیره حوادث بود،

480
00:22:05,365 --> 00:22:07,409
‫چون لینکلن رو کشوند به اون نمایش لعنتی.

481
00:22:10,203 --> 00:22:13,248
‫خیلی خب. اینجا هیچی پیدا نمی‌کنم.

482
00:22:14,374 --> 00:22:16,168
‫- باترفیلد.
‫- با من کار داشتید، جناب رئیس‌جمهور؟

483
00:22:18,920 --> 00:22:20,163
‫- لعنتی.
‫- خدای من.

484
00:22:20,213 --> 00:22:21,748
‫- وای پسر.
‫- مستقیم خورد به ساق پام.

485
00:22:21,798 --> 00:22:24,084
‫- چه بد.
‫- اول از همه، می‌خوام بگم

486
00:22:24,134 --> 00:22:26,545
‫اتفاقی که برای لینکلن افتاد یه تراژدی

487
00:22:26,595 --> 00:22:27,754
‫- وحشتناک بود.
‫- بله.

488
00:22:27,804 --> 00:22:29,214
‫- افتضاح بود.
‫- وحشتناک بود.

489
00:22:29,264 --> 00:22:31,174
‫بهش التماس کردم نره واسه تماشای اون تئاتر.

490
00:22:31,224 --> 00:22:33,302
‫باورت میشه آخرین چیزی که تو زندگیش دید
‫اون نمایش مزخرف بود؟

491
00:22:33,352 --> 00:22:35,554
‫- شنیدم افتضاح بوده.
‫- خب، منتقدها که ازش راضی بودن.

492
00:22:35,604 --> 00:22:37,564
‫- ولی من اینطور نشنیدم.
‫- شما شنیدین؟ من مطالعه کردم.

493
00:22:38,315 --> 00:22:40,267
‫چون خودآموز بودم بهم تیکه می‌اندازی؟

494
00:22:40,317 --> 00:22:42,185
‫- چی؟ نه.
‫- که وقتی سنم زیاد بود

495
00:22:42,235 --> 00:22:43,729
‫- زنم خوندن و نوشتن یادم داد؟
‫- نه، این چه حرفیه. شوخی می‌کنی؟

496
00:22:43,779 --> 00:22:45,022
‫اگه حرفی داری، تو روم بگو.

497
00:22:45,072 --> 00:22:46,481
‫اول از همه، حرفی برای گفتن ندارم،

498
00:22:46,531 --> 00:22:48,567
‫ولی اگه داشتم، تو روی شما که نمی‌گفتم.

499
00:22:48,617 --> 00:22:50,736
‫می‌رفتم پشت سر شما به یکی دیگه می‌گفتم.

500
00:22:50,786 --> 00:22:53,363
‫- ولی حتی نمی‌خواستم به کسی چیزی بگم.
‫- خیلی خب. ولی یه چیزی رو نمی‌فهمم.

501
00:22:53,413 --> 00:22:55,874
‫اگه منتقدها ازش راضی بودن،
‫چرا التماسش کردی که نره؟

502
00:22:57,959 --> 00:23:01,788
‫باید خونه می‌موند و استراحت می‌کرد.
‫می‌خواستم استراحت کنه.

503
00:23:01,838 --> 00:23:02,956
‫- همین؟
‫- آره.

504
00:23:03,006 --> 00:23:04,499
‫یه مقدار مشکوک میزنی، باترفیلد.

505
00:23:04,549 --> 00:23:05,584
‫- نخیرم.
‫- مطمئنی؟

506
00:23:05,634 --> 00:23:06,835
‫آره، مطمئنم.

507
00:23:06,885 --> 00:23:08,628
‫یه نکته، هر چی می‌خونی رو باور نکن.

508
00:23:08,678 --> 00:23:10,672
‫چون سر و صدایی که از اهالی تئاتر شنیدم...

509
00:23:10,722 --> 00:23:12,924
‫اهالی تئاتر؟
‫شما با اهالی تئاتر دوستی؟

510
00:23:12,974 --> 00:23:14,676
‫- کدوم اهالی تئاتر؟
‫- بازیگرهای ذخیره.

511
00:23:14,726 --> 00:23:16,345
‫با بازیگرهای ذخیره می‌گردی؟

512
00:23:16,395 --> 00:23:17,929
‫مگه چیه؟
‫من خیلی مردمی هستم.

513
00:23:17,979 --> 00:23:19,348
‫می‌فهمم،

514
00:23:19,398 --> 00:23:22,517
‫ولی عجیبه که منظورت از مردمی
‫«اهالی تئاتر» هستن.

515
00:23:22,567 --> 00:23:23,977
‫چرا انگشتت رو آوردی بالا؟
‫یعنی چی؟

516
00:23:24,027 --> 00:23:25,103
‫اونا یه مقدار با بقیه متفاوت هستن.

517
00:23:25,153 --> 00:23:26,980
‫- از مسیری که پیش گرفتی خوشم نیومد.
‫- آره. هی، کوئینسی.

518
00:23:27,030 --> 00:23:29,191
‫هی! میشه بری بیرون؟ نه!

519
00:23:29,241 --> 00:23:30,650
‫چه خبر، پسر؟ کی یه پسر خوبه؟

520
00:23:30,700 --> 00:23:32,527
‫دیوونه شدم.
‫همه‌شون اینجا جمع شدن.

521
00:23:32,577 --> 00:23:34,029
‫- اینجا بوی گند گرفته.
‫- بوش رو حس می‌کنی؟

522
00:23:34,079 --> 00:23:36,114
‫- وحشتناکه.
‫- درگیر سیاست شدن دیگه.

523
00:23:36,164 --> 00:23:39,201
‫نه، جکسون، نه.
‫اون عهدنامه ناواهوئه. بذارش زمین.

524
00:23:39,251 --> 00:23:41,036
‫- جکسون.
‫- نفسم بالا نمیاد!

525
00:23:41,086 --> 00:23:43,205
‫واقعاً؟ منم همینطور.
‫واسه همین گفتم بیای اینجا دیگه.

526
00:23:43,255 --> 00:23:45,916
‫ما تو خزانه‌داری کوفتی گیر کردیم، خب؟

527
00:23:45,966 --> 00:23:48,752
‫با دوتا سگ. شبیه کمد می‌مونه.

528
00:23:48,802 --> 00:23:50,337
‫باید برم به کاخ سفید.

529
00:23:50,387 --> 00:23:55,092
‫ولی یه مشکل دارم و واسه همون صدات کردم،
‫اونم اینه که مری تاد لینکلن نمیره بیرون.

530
00:23:55,142 --> 00:23:56,510
‫- شش هفته شده.
‫- آره، می‌دونم.

531
00:23:56,560 --> 00:23:58,804
‫من رئیس‌جمهورم.
‫برو بندازش بیرون، خب؟

532
00:23:58,854 --> 00:24:03,016
‫منم دوست دارم بره بیرون.
‫می‌فهمم که ساختمون خزانه‌داری

533
00:24:03,066 --> 00:24:06,019
‫جای مناسبی برای سکونت
‫یه رئیس‌جمهور نیست.

534
00:24:06,069 --> 00:24:08,605
‫ولی خب من از پسش برنمیام.

535
00:24:08,655 --> 00:24:11,942
‫یعنی من تقریباً از پس هر کاری برمیام.

536
00:24:11,992 --> 00:24:14,403
‫- گفتن تو می‌تونی حلش کنی.
‫- خب می‌تونم.

537
00:24:14,453 --> 00:24:16,446
‫حرفت با عقل جور درنمیاد.
‫و می‌دونی چی رو نمی‌فهمم؟

538
00:24:16,496 --> 00:24:18,490
‫اینکه اصلاً چطوری به همچین
‫مقامی رسیدی.

539
00:24:18,540 --> 00:24:22,077
‫من از حساب و کتاب سر درمیارم،
‫ولی نمی‌فهمم باترفیلد چطوری به اینجا رسیده.

540
00:24:22,127 --> 00:24:24,371
‫- نمی‌دونی باترفیلد چطوری به اینجا رسیده؟
‫- درسته.

541
00:24:24,421 --> 00:24:26,498
‫- می‌تونی برام توضیحش بدی؟ آره.
‫- توضیح بدم؟

542
00:24:26,548 --> 00:24:28,375
‫- آره، توضیح بده...
‫- چی رو؟

543
00:24:28,425 --> 00:24:29,459
‫برای لینکلن چیکار می‌کردی؟

544
00:24:29,509 --> 00:24:31,670
‫- چیکار می‌کردم؟
‫- چطوری دست راستش بودی؟

545
00:24:31,720 --> 00:24:34,089
‫من مناظره‌های لینکلن داگلاس رو درست کردم!

546
00:24:34,139 --> 00:24:36,007
‫- همینجوری دست راستش شدم!
‫- چی؟

547
00:24:36,057 --> 00:24:38,301
‫- به داگلاس رشوه دادم.
‫- جدی؟

548
00:24:38,351 --> 00:24:39,886
‫- آره!
‫- واو.

549
00:24:39,936 --> 00:24:41,847
‫راستی، از من نشنیده بگیر.

550
00:24:41,897 --> 00:24:43,223
‫- قبول.
‫- خیلی خب.

551
00:24:43,273 --> 00:24:46,101
‫- می‌تونی برای منم همچین حرکتی بزنی؟
‫- پس چی. روم حساب کن.

552
00:24:46,151 --> 00:24:48,979
‫از من بهتر گیرت نمیاد.
‫توانایی‌های خاصی دارم.

553
00:24:49,029 --> 00:24:50,105
‫از همون اول عمرم.

554
00:24:50,155 --> 00:24:51,565
‫- می‌تونم دروغ بگم...
‫- آره.

555
00:24:51,615 --> 00:24:53,066
‫- و دروغگوترین‌ها هم حرفم رو باور می‌کنن.
‫- خیلی خب.

556
00:24:53,116 --> 00:24:56,445
‫- می‌تونم هر کسی رو وادار به هر کاری بکنم.
‫- خوشحالم این حرف رو زدی.

557
00:24:56,495 --> 00:24:57,829
‫می‌تونم مردم رو بازی بدم.

558
00:24:58,371 --> 00:25:01,208
‫الان دارم تو رو بازی میدم
‫ولی خودت خبر نداری.

559
00:25:01,958 --> 00:25:03,243
‫فهمیدی منظورم چیه؟

560
00:25:03,293 --> 00:25:04,995
‫پس برو مری تاد رو بنداز بیرون.

561
00:25:05,045 --> 00:25:08,331
‫- مشکل اینه که از من متنفره.
‫- اون که از همه متنفره.

562
00:25:08,381 --> 00:25:10,167
‫- چی میگی واسه خودت؟
‫- نه، نه! مخصوصاً از من.

563
00:25:10,217 --> 00:25:11,710
‫در ضمن، شال من رو هم دزدید.

564
00:25:11,760 --> 00:25:13,211
‫این چه بحث مزخرفیه؟
‫برام مهم نیست.

565
00:25:13,261 --> 00:25:15,630
‫داری وقتم رو تلف می‌کنی.
‫چرا رفت تماشای اون نمایش مزخرف؟

566
00:25:15,680 --> 00:25:17,716
‫اگه نمی‌رفت، من تو همچین مخمصه‌ای
‫نمیفتادم.

567
00:25:17,766 --> 00:25:19,092
‫با همچین مشکلاتی روبرو نبودم.

568
00:25:19,142 --> 00:25:23,396
‫«مخمصه؟»
‫حالا وضعیتت اونقدرا هم که بد نیست.

569
00:25:23,980 --> 00:25:26,141
‫- منظورت چیه؟
‫- قبلاً معاون رئیس‌جمهور بودی،

570
00:25:26,191 --> 00:25:29,227
‫الان خود رئیس‌جمهوری.

571
00:25:29,277 --> 00:25:31,104
‫وایسا ببینم، باترفیلد، یعنی داری میگی

572
00:25:31,154 --> 00:25:34,491
‫ترجیح میدم لینکلن مُرده باشه
‫که بتونم رئیس‌جمهور بشم؟

573
00:25:35,116 --> 00:25:37,152
‫- نه. نه.
‫- نه.

574
00:25:37,202 --> 00:25:38,912
‫نه. البته که نه.

575
00:25:39,996 --> 00:25:41,990
‫کدوم آدمی... همچین

576
00:25:42,040 --> 00:25:43,408
‫- حرفی میزنه؟
‫- یه آدم وحشتناک.

577
00:25:43,458 --> 00:25:44,576
‫- وحشتناک.
‫- یه آدم وحشتناک.

578
00:25:44,626 --> 00:25:46,453
‫یه آدم وحشتناک همچین چیزی رو می‌خواد
‫و همچین پیشنهادی میده.

579
00:25:46,503 --> 00:25:48,004
‫- کاملاً وحشتناک.
‫- وحشتناک. ولی...

580
00:25:49,339 --> 00:25:52,626
‫- الان رئیس‌جمهوری دیگه، خیلی باحاله.
‫- آیا حاضرم که به کشورم خدمت کنم؟

581
00:25:52,676 --> 00:25:54,503
‫- آره. آره.
‫- یه سری ایده دارم؟ درسته.

582
00:25:54,553 --> 00:25:56,505
‫هیجان‌زده‌م که به این میراث

583
00:25:56,555 --> 00:25:57,589
‫- به عنوان یه رئیس‌جمهور ادامه بدم...
‫- آره.

584
00:25:57,639 --> 00:25:59,341
‫- به عنوان رئیس‌جمهور.
‫- ...ولی از این ساختمون نمی‌تونم.

585
00:25:59,391 --> 00:26:02,010
‫پس باید برم کاخ سفید.

586
00:26:02,060 --> 00:26:04,304
‫- خدای من.
‫- برو با اون روانی حرف بزن.

587
00:26:04,354 --> 00:26:07,190
‫مودبانه حرف بزن. با پشیمونی حرف بزن.

588
00:26:07,691 --> 00:26:10,310
‫بهش تسلیت بگو. بعدش اون روانی رو...

589
00:26:10,360 --> 00:26:12,604
‫- خیلی متاسفم.
‫- ...بنداز بیرون،

590
00:26:12,654 --> 00:26:15,574
‫که من بتونم برم اونجا زندگی کنم.
‫وگرنه اخراجی.

591
00:26:17,325 --> 00:26:18,326
‫خیلی خب.

592
00:26:25,375 --> 00:26:28,461
‫خانم لینکلن، لورنس باترفیلد اومده دیدنتون.

593
00:26:51,860 --> 00:26:54,696
‫خانم لینکلن، مشتاق دیدار.

594
00:26:57,198 --> 00:27:00,160
‫- واقعاً تسلیت میگم.
‫- ممنون، جناب.

595
00:27:00,660 --> 00:27:02,904
‫- حالتون چطوره؟
‫- عزادارم.

596
00:27:02,954 --> 00:27:04,364
‫نه، اون رو که می‌دونم.

597
00:27:04,414 --> 00:27:07,242
‫می‌خواستم بدونم حرف دیگه‌ای
‫داشتید یا نه.

598
00:27:07,292 --> 00:27:09,869
‫- صد در صد عزادارم.
‫- قابل درکه.

599
00:27:09,919 --> 00:27:12,005
‫ممنون که اومدی. روز بخیر.

600
00:27:14,299 --> 00:27:20,088
‫خب، الان پیش رئیس‌جمهور جانسون بودم،
‫معاون سابق رئیس‌جمهور،

601
00:27:20,138 --> 00:27:22,474
‫که الان تو ساختمون خزانه‌داری زندگی می‌کنه.

602
00:27:23,016 --> 00:27:24,718
‫- چه وحشتناک.
‫- واقعاً... وحشتناکه.

603
00:27:24,768 --> 00:27:26,303
‫تو اون ساختمون کوچیک

604
00:27:26,353 --> 00:27:28,722
‫- با خانواده و سگ‌هاش زندگی می‌کنه.
‫- چه بد.

605
00:27:28,772 --> 00:27:32,851
‫بهرحال، ازم درخواست کرد
‫بیام و بپرسم،

606
00:27:32,901 --> 00:27:34,235
‫که...

607
00:27:36,112 --> 00:27:39,190
‫زمان خاصی هست که برای رفتن
‫مد نظرتون باشه؟

608
00:27:39,240 --> 00:27:42,160
‫چون شش هفته شده.

609
00:27:43,995 --> 00:27:49,409
‫- کلکسیون پارچ‌هام رو دیدی؟
‫- بله، بله. خیلی زیبان.

610
00:27:49,459 --> 00:27:50,952
‫یه سری‌هاشون آبی هستن،
‫یه سری‌هاشون صورتی.

611
00:27:51,002 --> 00:27:53,121
‫- یه سری‌هاشون زردن.
‫- یه سری‌هاشون زردن.

612
00:27:53,171 --> 00:27:55,423
‫- یه سری‌هاشون سبزن.
‫- ببینید، یه بنفش.

613
00:27:56,174 --> 00:27:58,793
‫- یه سری‌هاشون از بقیه بزرگترن.
‫- آره، اندازه‌های متفاوتی دارن.

614
00:27:58,843 --> 00:28:00,920
‫واقعاً زیبان.
‫تبریک میگم.

615
00:28:00,970 --> 00:28:04,974
‫ممنون. خوشحال شدم دیدمت.
‫مجدد میگم، خداحافظ.

616
00:28:06,476 --> 00:28:07,477
‫روز بخیر، جناب.

617
00:28:15,026 --> 00:28:16,152
‫در هر صورت،

618
00:28:16,486 --> 00:28:19,356
‫مطمئنم می‌دونید که تو قانون سیاسی ذکر شده

619
00:28:19,406 --> 00:28:23,652
‫که وقتی رئیس‌جمهور دیگه تو کاخ سفید نباشه،
‫ریاست‌جمهوری به معاونش می‌رسه.

620
00:28:23,702 --> 00:28:25,695
‫به نفع کشوره

621
00:28:25,745 --> 00:28:29,199
‫که شما از کاخ سفید برید و بذارید
‫رئیس‌جمهور جانسون بیاد اینجا.

622
00:28:29,249 --> 00:28:32,460
‫من نمیرم. جایی برای رفتن ندارم!

623
00:28:33,420 --> 00:28:35,413
‫- می‌دونی می‌تونی کجا بری؟
‫- کجا؟

624
00:28:35,463 --> 00:28:36,790
‫یه رفیق تو اسپرینگفیلد دارم

625
00:28:36,840 --> 00:28:40,877
‫که میگه مردهای اسپرینگفیلد برات صف کشیدن!

626
00:28:40,927 --> 00:28:42,045
‫- برای من؟
‫- آره!

627
00:28:42,095 --> 00:28:44,547
‫می‌دونی، میگن خیلی زیبایی،

628
00:28:44,597 --> 00:28:48,760
‫خیلی خوش صحبتی، که صورت بی‌احساست

629
00:28:48,810 --> 00:28:52,347
‫و رفتار عجیبت و چند شخصیتیت،

630
00:28:52,397 --> 00:28:54,057
‫واقعاً به دلشون می‌شینه.

631
00:28:54,107 --> 00:28:55,475
‫- آره.
‫- و... اون سفتی

632
00:28:55,525 --> 00:28:58,895
‫وسط سرت رو یادم رفت.

633
00:28:58,945 --> 00:29:00,563
‫واقعاً زیباست.

634
00:29:00,613 --> 00:29:03,908
‫خب، من عمراً برنمی‌گردم اونجا.

635
00:29:04,033 --> 00:29:07,245
‫دیگه نمی‌خوام تو یه کلبه چوبی
‫زندگی کنم. فراموشش کن.

636
00:29:08,329 --> 00:29:09,447
‫- خانم لینکلن.
‫- بله؟

637
00:29:09,497 --> 00:29:12,959
‫نظرتون چیه یه سفر برید پاریس

638
00:29:13,626 --> 00:29:16,079
‫و هزینه‌هاش رو دولت آمریکا تقبل کنه؟

639
00:29:16,129 --> 00:29:19,791
‫می‌دونی اونجا چی دارن؟
‫تو کل پاریس پر از پارچه.

640
00:29:19,841 --> 00:29:21,426
‫شهر پارچ‌های آب.

641
00:29:22,093 --> 00:29:25,547
‫- نیاز نیست پول چیزی رو بدی.
‫- من جایی نمیرم. عزادارم.

642
00:29:25,597 --> 00:29:27,132
‫- جدی؟
‫- آره.

643
00:29:27,182 --> 00:29:31,052
‫خیلی خب، واقعاً نمایش باورپذیری
‫رو اجرا کردی...

644
00:29:31,102 --> 00:29:32,804
‫- ممنون.
‫- واقعاً جالبه.

645
00:29:32,854 --> 00:29:35,348
‫اون شب خودت باید روی استیج
‫تئاتر فورد اجرا می‌کردی.

646
00:29:35,398 --> 00:29:37,809
‫- ممنون. خودمم همینطور فکر می‌کردم!
‫- در این حد بازیگر خوبی هستی.

647
00:29:37,859 --> 00:29:40,019
‫- در این حد کارت درسته.
‫- ممنون.

648
00:29:40,069 --> 00:29:43,106
‫ولی واقعاً عزادارم.
‫می‌دونی عزاداری یعنی چی؟

649
00:29:43,156 --> 00:29:44,733
‫- آره، می‌دونم. من...
‫- واقعاً؟

650
00:29:44,783 --> 00:29:47,277
‫- آره. آره.
‫- تا حالا فقدان بزرگی رو تجربه کردی؟

651
00:29:47,327 --> 00:29:49,738
‫آره، خانم لینکلن!

652
00:29:49,788 --> 00:29:53,992
‫من تو جنگ انگشت پام رو از دست دادم!
‫این خودش یه جور فقدانه.

653
00:29:54,042 --> 00:29:55,702
‫- آره!
‫- انگشت پا نداری؟

654
00:29:55,752 --> 00:29:56,870
‫نه!

655
00:29:56,920 --> 00:29:59,831
‫- چطوری از دستش دادی؟
‫- تیر خوردم.

656
00:29:59,881 --> 00:30:01,458
‫- همه انگشت‌هات؟
‫- بله!

657
00:30:01,508 --> 00:30:03,668
‫- با یک گلوله یا دوتا؟
‫- یک گلوله.

658
00:30:03,718 --> 00:30:07,464
‫پام ناقص شد. ولی به زندگی
‫ادامه دادم.

659
00:30:07,514 --> 00:30:10,049
‫فهمیدم که نمی‌تونم کل روز تو خونه بشینم،

660
00:30:10,099 --> 00:30:13,219
‫و جز غصه خوردن کاری نکنم.

661
00:30:13,269 --> 00:30:16,639
‫- خب الان پات چه شکلی شده؟
‫- به شما مربوط نیست.

662
00:30:16,689 --> 00:30:19,058
‫حس می‌کنم رنگش قرمزه.

663
00:30:19,108 --> 00:30:20,819
‫- درست میگم؟
‫- نه، اصلاً.

664
00:30:21,569 --> 00:30:24,314
‫- پس توضیح بده.
‫- شبیه یه فضای خالی شده، می‌دونی؟

665
00:30:24,364 --> 00:30:26,741
‫- شبیه... شکم شما.
‫- من چهارتا بچه به دنیا آوردم.

666
00:30:26,866 --> 00:30:31,696
‫نکته اصلی اینه که دیگه نمی‌تونم
‫مثل آدم راه برم، ولی قبولش کردم. فراموشش کردم.

667
00:30:31,746 --> 00:30:36,034
‫- داری میگی منم باید فراموش کنم؟
‫- نه، دارم میگم باید از اینجا بری.

668
00:30:36,084 --> 00:30:38,286
‫لالالا! صدات رو نمی‌شنوم. شرمنده.

669
00:30:38,336 --> 00:30:40,872
‫نمی‌فهمم چی میگی.
‫من جایی نمیرم. الان دیگه اینجا زندگی می‌کنم.

670
00:30:40,922 --> 00:30:42,582
‫خیلی خب، نمایش تمومه، خب؟

671
00:30:42,632 --> 00:30:46,553
‫الان دیگه اینجا خونه منه. اینجا زندگی می‌کنم.
‫خوشحالم که صحبت کردیم و به نتیجه رسیدیم.

672
00:30:48,388 --> 00:30:49,430
‫روز بخیر، جناب.

673
00:30:50,473 --> 00:30:53,301
‫خانم لینکلن، اگه من الان برگردم پیش آقای جانسون

674
00:30:53,351 --> 00:30:56,763
‫و بهش بگم که شما از اینجا نمیری،
‫اخراج میشم،

675
00:30:56,813 --> 00:30:59,349
‫بعدش مجبورم دوباره فروشنده بشم.

676
00:30:59,399 --> 00:31:03,019
‫شما که نمی‌دونی چقدر کار سختیه.
‫مردم دیگه از وسایل قدیمی استفاده نمی‌کنن.

677
00:31:03,069 --> 00:31:05,605
‫تفشون رو پرت می‌کنن روی زمین.
‫من... دیگه...

678
00:31:05,655 --> 00:31:11,653
‫«من یه فروشنده بی‌ارزشم.
‫نمی‌دونم چیکار کنم!»

679
00:31:11,703 --> 00:31:13,988
‫- «شوهرم به قتل رسیده!»
‫- «حالا چیکار کنم؟»

680
00:31:14,038 --> 00:31:16,407
‫- آره، شوهرم به قتل رسید...
‫- «و نمی‌تونم فراموشش کنم.»

681
00:31:16,457 --> 00:31:17,959
‫اونم وقتی داشتیم یه نمایش کمدی
‫تماشا می‌کردیم!

682
00:31:18,793 --> 00:31:21,663
‫«وانمود می‌کنم که عزادارم

683
00:31:21,713 --> 00:31:23,873
‫در حالی که بیکار می‌شینم!»

684
00:31:23,923 --> 00:31:26,793
‫می‌دونی چیه؟
‫به نظرم از زندگی تو این خونه بزرگ خوشت میاد!

685
00:31:26,843 --> 00:31:29,003
‫به نظرم داری کِیف می‌کنی

686
00:31:29,053 --> 00:31:33,216
‫که خدمتکارها بهت رسیدگی می‌کنن
‫و همه دلشون برات می‌سوزه!

687
00:31:33,266 --> 00:31:35,101
‫یعنی میگی من دروغگوئم؟

688
00:31:35,685 --> 00:31:39,722
‫- یه نیکل بهم بدهکاری!
‫- از خونه من گمشو برو بیرون.

689
00:31:39,772 --> 00:31:42,600
‫اگه یه بار دیگه برگردی، جدی جدی
‫به انگشتت تیراندازی می‌کنم.

690
00:31:42,650 --> 00:31:45,528
‫- برمی‌گردم!
‫- آره، آره! فرار کن!

691
00:31:49,657 --> 00:31:50,783
‫باورم نمیشه.

692
00:31:52,702 --> 00:31:56,114
‫- چیکار می‌کنی؟
‫- شال من رو دزدیدی، عوضی روانی!

693
00:31:56,164 --> 00:31:57,991
‫- اصلاً اینطور نیست!
‫- می‌دونستم!

694
00:31:58,041 --> 00:32:00,535
‫- این چیه؟ این مال منه!
‫- اون شال منه!

695
00:32:00,585 --> 00:32:02,078
‫- آره! دروغ نگو!
‫- چجور مردی

696
00:32:02,128 --> 00:32:03,705
‫- به شال زرد نیاز داره...
‫- این شال منه!

697
00:32:03,755 --> 00:32:05,582
‫- این شال منه! دستت رو بکش!
‫- ...روانی؟

698
00:32:05,632 --> 00:32:07,250
‫شانس آوردی زنده‌ای چون من و لینکلن

699
00:32:07,300 --> 00:32:08,885
‫می‌خواستیم بکشیمت!

700
00:32:12,263 --> 00:32:16,100
‫هنوز هم این شال رو می‌خوای؟
‫به شوهرم سلامم رو برسون.

701
00:32:18,100 --> 00:32:28,100
دانلود فیلم و سریال
W W W . M O V I E S H O . C O M