1
00:00:56,222 --> 00:00:58,099
‫[قسمت اول]

2
00:00:58,141 --> 00:01:03,146
W W W . M O V I E S H O . C O M
‫| ترجمه از تـارا |

3
00:01:04,146 --> 00:01:14,146
.:: ارائـــه شـده توسـط وبســایت مووی شو  ::.
 W W W . M O V I E S H O . C O M

4
00:01:20,663 --> 00:01:23,750
‫<i>همه می‌گفتن این عروسیِ قرن‌ـه.</i>

5
00:01:24,375 --> 00:01:26,586
‫<i>وارث قدرتمندترین شرکت هلدینگ کره،</i>

6
00:01:26,669 --> 00:01:28,254
‫<i>با یه کارمند تازه‌وارد ازدواج کرده.</i>

7
00:01:32,300 --> 00:01:33,802
‫<i>با اینکه سه سال گذشته،</i>

8
00:01:35,220 --> 00:01:36,930
‫ولی انگار همین دیروز بود.

9
00:01:38,181 --> 00:01:41,309
‫مردم ازم می‌پرسن چه حسی داره

10
00:01:41,893 --> 00:01:43,478
‫که جزئی از این هلدینگ شدم،

11
00:01:43,561 --> 00:01:45,188
‫و با یه ملکه زندگی می‌کنم.

12
00:01:46,481 --> 00:01:47,482
‫مطمئن نیستم.

13
00:01:48,108 --> 00:01:49,651
‫نمی‌دونم حرفـم رو باور می‌کنین یا نه،

14
00:01:49,734 --> 00:01:50,860
‫ولی من فقط...

15
00:01:51,653 --> 00:01:53,238
‫یه مرد خوش‌شانسـم

16
00:01:53,321 --> 00:01:54,531
‫که با عشق زندگیـش،

17
00:01:55,115 --> 00:01:57,075
‫ازدواج کرده.

18
00:01:58,076 --> 00:02:00,411
‫می‌دونم مردم پشت سرمون حرف می‌زدن،

19
00:02:00,495 --> 00:02:02,330
‫می‌گفتن «بک هیون‌وو»
‫فقط به خاطر خانواده‌ام،

20
00:02:02,413 --> 00:02:03,540
‫و ثروت‌مون،

21
00:02:03,957 --> 00:02:06,501
‫با من ازدواج کرده.

22
00:02:12,465 --> 00:02:15,093
‫این شایعات به خاطر این شروع شد
‫که من بنا به دلایل مختلف

23
00:02:15,176 --> 00:02:16,469
‫چهره‌ام رو نشون نمی‌دادم.

24
00:02:17,595 --> 00:02:20,723
‫گمونم حالا که بالاخره چهره‌ام رو نشون دادم،

25
00:02:20,807 --> 00:02:23,893
‫دیگه این شایعات تموم شن.

26
00:02:33,278 --> 00:02:34,279
‫<i>زندگی زناشوییِ ما،</i>

27
00:02:34,362 --> 00:02:36,781
‫چیز غیرعادی‌ای نیست.

28
00:02:41,369 --> 00:02:43,621
‫<i>هر روز کنار هم از خواب بیدار می‌شیم.</i>

29
00:02:45,456 --> 00:02:46,583
‫<i>باهم صبحانه می‌خوریم.</i>

30
00:02:47,792 --> 00:02:50,086
‫<i>باهمدیگه کار می‌کنیم.</i>

31
00:02:50,670 --> 00:02:52,255
‫<i>چه حسی داره،</i>

32
00:02:56,467 --> 00:02:57,510
‫برای من خوشحال‌کننده‌ست.

33
00:02:58,052 --> 00:02:59,596
‫مطمئنم بعضی‌هاتون خبر دارین.

34
00:03:00,346 --> 00:03:02,557
‫وقتی بعد از ۵ سال درس خوندن
‫از خارج برگشتم،

35
00:03:02,640 --> 00:03:05,351
‫<i>توی مرکز خرید «کوئینز»،</i>
<i>‫که اون موقع متعلق به پدرم بود،</i>

36
00:03:05,435 --> 00:03:07,312
‫<i>کارآموز شدم.</i>

37
00:03:07,395 --> 00:03:09,731
‫<i>می‌شه گفت به صورت نامحسوس</i>
<i>‫اونجا کار می‌کردم.</i>

38
00:03:26,080 --> 00:03:27,540
‫<i>خانم‌ها این چیزها رو متوجه می‌شن.</i>

39
00:03:28,166 --> 00:03:29,167
‫«که اینطور...

40
00:03:31,211 --> 00:03:32,754
‫پس این پسره از من خوشـش میاد.

41
00:03:33,379 --> 00:03:35,089
‫برای همین داره برام دلبری می‌کنه.»

42
00:03:35,924 --> 00:03:36,925
‫<i>نه.</i>

43
00:03:37,008 --> 00:03:38,218
‫اینجوری نبود.

44
00:03:39,761 --> 00:03:42,013
‫همه‌ش به دستگاه فتوکپی لگد می‌زد.

45
00:03:47,560 --> 00:03:49,187
‫<i>- برای همین نگران بودم.</i>
‫- چی شده؟

46
00:03:49,270 --> 00:03:50,313
‫<i>نگران دستگاه فتوکپی.</i>

47
00:03:51,856 --> 00:03:53,191
‫چی شده؟

48
00:03:55,568 --> 00:03:57,445
‫<i>ولی بعد از اینکه چندبار کمکـش کردم،</i>

49
00:03:58,196 --> 00:03:59,656
‫<i>دیگه کم کم نگرانِ خودش شدم.</i>

50
00:04:01,699 --> 00:04:03,159
‫وقتی می‌خوای فکس بفرستی...

51
00:04:03,243 --> 00:04:06,621
‫<i>اون موقع همه داشتن پشت سرش</i>
<i>‫غیبت می‌کردن و می‌گفتن</i>

52
00:04:06,704 --> 00:04:08,373
‫<i>کارآموز جدید خیلی نفرت‌انگیزه.</i>

53
00:04:08,957 --> 00:04:10,792
‫<i>برای همین مطمئن بودم به زودی اخراج می‌شه.</i>

54
00:04:18,132 --> 00:04:20,176
‫باید تمومش کنی، خانم «هونگ».

55
00:04:20,260 --> 00:04:22,053
‫خود منم به اندازه‌ی کافی کار پاره‌وقت کردم.

56
00:04:22,136 --> 00:04:23,930
‫اینجوری باعث می‌شی اخراجت کنن.

57
00:04:24,722 --> 00:04:26,182
‫برام مهم نیست.

58
00:04:26,266 --> 00:04:27,725
‫درسته، یه کار دیگه پیدا می‌کنی.

59
00:04:28,393 --> 00:04:29,560
‫ولی...

60
00:04:29,644 --> 00:04:32,146
‫از اونجا هم اخراج می‌شی.
‫می‌خوای شرط ببندیم؟

61
00:04:32,814 --> 00:04:33,815
‫می‌دونی چیه؟

62
00:04:34,774 --> 00:04:37,568
‫هردفعه مافوقـت سرت داد و بیداد می‌کنه
‫قلبـم می‌ریزه.

63
00:04:38,403 --> 00:04:40,446
‫و هر روزم سرت داد و بیداد می‌کنن.

64
00:04:47,161 --> 00:04:48,162
‫چرا می‌ریزه؟

65
00:04:57,880 --> 00:04:59,841
‫- چی؟
‫- چرا قلبِ تو می‌ریزه،

66
00:04:59,924 --> 00:05:01,926
‫وقتی دارن سر من داد و بیداد می‌کنن؟

67
00:05:02,010 --> 00:05:03,011
‫چرا؟

68
00:05:09,225 --> 00:05:11,352
‫خوب بهش فکر کن،

69
00:05:11,436 --> 00:05:12,520
‫عجله نکن.

70
00:05:32,707 --> 00:05:33,708
‫می‌تونی بیای.

71
00:05:37,128 --> 00:05:38,296
‫چتر نداری؟

72
00:05:40,173 --> 00:05:42,342
‫نه، ندارم ولی...

73
00:05:43,801 --> 00:05:44,802
‫مال منو بگیر.

74
00:05:48,348 --> 00:05:51,017
‫تو همیشه کمک می‌خوای و این...

75
00:05:53,394 --> 00:05:54,395
‫منو آزار می‌ده.

76
00:05:55,521 --> 00:05:56,522
‫چی؟

77
00:05:57,482 --> 00:06:00,318
‫قبلاً باعث می‌شدم قلبت بریزه
‫حالا آزارت می‌دم؟

78
00:06:09,786 --> 00:06:10,870
‫خانم هونگ.

79
00:06:11,954 --> 00:06:13,247
‫خوب گوش کن ببین چی می‌گم.

80
00:06:14,707 --> 00:06:18,211
‫این حرف‌ها رو بهت نزده بودم
‫که معذب نشی.

81
00:06:19,295 --> 00:06:20,296
‫ولی می‌دونی،

82
00:06:21,798 --> 00:06:23,341
‫من دانشگاه ملی سئول رفتم.

83
00:06:24,008 --> 00:06:25,676
‫تازه رشته‌ی حقوق.

84
00:06:27,178 --> 00:06:29,931
‫پدر و مادرم جنوب سئول زندگی می‌کنن،

85
00:06:30,014 --> 00:06:32,350
‫ولی توی جامعه برای خودشون ارج و قرب دارن.

86
00:06:32,433 --> 00:06:35,019
‫به طور مثال، ما بیشتر از ۳۰تا گاو داریم.

87
00:06:35,561 --> 00:06:38,147
‫چند روز پیش یه گوساله‌ی دیگه
‫به دنیا اومد،

88
00:06:38,231 --> 00:06:40,817
‫پس الان حدوداً ۳۵تا گاو داریم.

89
00:06:40,900 --> 00:06:42,151
‫درمورد آپارتمانم،

90
00:06:42,235 --> 00:06:43,361
‫قرارداد ۲ساله امضا کردم،

91
00:06:44,028 --> 00:06:45,905
‫به جای اینکه ماهیانه اجاره بدم.

92
00:06:45,988 --> 00:06:48,449
‫معنیـش اینه که پس‌انداز خوبی دارم.

93
00:06:49,367 --> 00:06:50,618
‫منظورت از این حرف‌ها چیه؟

94
00:06:52,161 --> 00:06:53,162
‫حتی اگه...

95
00:06:53,955 --> 00:06:55,915
‫اخراج شی و نتونی کار جدید پیدا کنی،

96
00:06:57,083 --> 00:06:58,376
‫من می‌تونم ازت مراقبت کنم.

97
00:06:59,001 --> 00:07:00,002
‫منظورم اینه.

98
00:07:01,838 --> 00:07:04,924
‫راستـش من همیشه می‌خواستم
‫همسر آینده‌ام شاغل باشه.

99
00:07:05,007 --> 00:07:06,134
‫ولی اگه قراره تو باشی،

100
00:07:07,176 --> 00:07:09,345
‫می‌تونم سعی کنم تنها نان‌آور خونه باشم.

101
00:07:11,264 --> 00:07:13,391
‫یعنی احساس نکن تحت فشاری.

102
00:07:14,725 --> 00:07:15,726
‫فقط اینکه...

103
00:07:17,520 --> 00:07:18,521
‫من ازت خوشم میاد.

104
00:07:21,816 --> 00:07:22,817
‫پس...

105
00:07:26,571 --> 00:07:27,572
‫جوابـت چیه؟

106
00:07:34,704 --> 00:07:36,706
‫[مرکز تجاری کوئینز]

107
00:07:39,750 --> 00:07:41,794
‫مجبور نیستی امروز جوابـم رو بدی.

108
00:07:45,089 --> 00:07:46,215
‫خیس نشی.

109
00:07:50,261 --> 00:07:51,721
‫- من..
‫- من چیزیم نمی‌شه.

110
00:07:52,597 --> 00:07:53,598
‫بگیرش.

111
00:07:53,681 --> 00:07:55,558
‫- آقای بک...
‫- واقعاً چیزیـم نمی‌شه.

112
00:07:55,641 --> 00:07:57,101
‫ولی من...

113
00:08:07,153 --> 00:08:08,154
‫من...

114
00:08:09,280 --> 00:08:10,323
‫راننده دارم.

115
00:08:36,933 --> 00:08:38,309
‫<i>خنده‌داره، مگه نه؟</i>

116
00:08:44,774 --> 00:08:46,150
‫واقعاً خنده‌داره.

117
00:08:46,609 --> 00:08:47,735
‫خلاصه که

118
00:08:47,818 --> 00:08:50,279
‫از اون موقع تا الان رمانتیک بوده.

119
00:08:51,739 --> 00:08:53,449
‫داستان عشقِ ما اینجوری شروع شد.

120
00:08:54,158 --> 00:08:57,036
‫ولی وقتی فهمید خانواده‌ام کی هستن
‫حسابی شوکه شد.

121
00:08:57,119 --> 00:08:58,746
‫نامه‌ی استعفاش رو تحویل داد

122
00:08:58,829 --> 00:09:00,581
‫<i>و دیگه جوابِ منو نداد.</i>

123
00:09:01,541 --> 00:09:02,542
‫<i>پس...</i>

124
00:09:06,546 --> 00:09:07,964
‫<i>بک هیون‌وو، بیا بیرون.</i>

125
00:10:01,642 --> 00:10:03,561
‫می‌خوای منو اینجا سرپا نگه داری؟

126
00:10:27,001 --> 00:10:29,920
‫شبیه فرشته‌ای بود که از بهشت اومده.

127
00:10:33,716 --> 00:10:36,260
‫- اون‌موقع این شکلی بود.
‫- ولی دیگه نیست؟

128
00:10:38,054 --> 00:10:40,473
‫معلومه که هست،
‫هنوزم مثل فرشته‌هاست.

129
00:10:41,182 --> 00:10:43,267
‫چندین بار بهتون گفتم

130
00:10:43,351 --> 00:10:44,435
‫که...

131
00:10:44,518 --> 00:10:45,561
‫من خوشحالم.

132
00:10:45,645 --> 00:10:46,896
‫خب...

133
00:10:46,979 --> 00:10:48,189
‫من و اون...

134
00:10:48,814 --> 00:10:51,233
‫زندگی زناشوییِ شادی داریم.

135
00:10:52,026 --> 00:10:54,528
‫هنوزم حسابی عاشق همیـم.

136
00:10:58,282 --> 00:11:00,034
‫<i>بک هیون‌وو داره طلاق می‌گیره.</i>

137
00:11:00,618 --> 00:11:01,661
‫جدی؟

138
00:11:01,744 --> 00:11:04,288
‫- ولی یه رازه.
‫- معلومه، به هرحال ما همکارهاش هستیم.

139
00:11:04,372 --> 00:11:07,541
‫می‌خواد یکی از ما وکالتـش رو
‫به عهده بگیریم.

140
00:11:07,625 --> 00:11:09,377
‫آره، معلومه.

141
00:11:09,460 --> 00:11:11,754
‫تو بهترین وکیل طلاق کشوری.

142
00:11:11,837 --> 00:11:12,963
‫تو باید وکیلش شی، «یانگ‌گی».

143
00:11:13,047 --> 00:11:14,173
‫من...

144
00:11:14,256 --> 00:11:15,925
‫دوست دارم کمکـش کنم، واقعاً می‌گم.

145
00:11:16,008 --> 00:11:18,260
‫ولی الان پرونده‌های زیادی روی سرم ریخته.

146
00:11:18,344 --> 00:11:19,720
‫خیلی‌خب پس.

147
00:11:19,804 --> 00:11:22,890
‫وکیل «چوی چول‌سونگ» به خودش می‌نازه
‫که توی ۹۰% پرونده‌ها برنده می‌شه.

148
00:11:25,768 --> 00:11:26,811
‫می‌تونی کمکـش کنی؟

149
00:11:26,894 --> 00:11:28,562
‫منم مخفیانه کمکـت می‌کنم.

150
00:11:28,646 --> 00:11:30,981
‫چرا مخفیانه؟ علنی کمک کن.

151
00:11:31,065 --> 00:11:32,692
‫می‌ترسی با شرکت کوئینز در بیفتی

152
00:11:32,775 --> 00:11:35,152
‫و شغلـت رو از دست بدی، عوضی حیله‌گر؟

153
00:11:36,445 --> 00:11:37,822
‫درسته.

154
00:11:37,905 --> 00:11:39,365
‫درست می‌گی، دلیلـش همینه.

155
00:11:39,448 --> 00:11:41,117
‫مگه دیوانه‌ام که این پرونده رو قبول کنم؟

156
00:11:41,200 --> 00:11:43,494
‫عمه‌ی همسر هیون‌وو
‫تا حالا سه بار طلاق گرفته.

157
00:11:43,577 --> 00:11:46,455
‫همه‌تون از سرنوشت وکلای
‫همسرهای سابقـش خبر دارین.

158
00:11:46,539 --> 00:11:48,124
‫همه‌شون اخراج شدن.

159
00:11:48,207 --> 00:11:51,711
‫هیون‌وو اشتباه کرده.
‫چرا ما رو توی این موقعیت قرار می‌ده؟

160
00:11:51,794 --> 00:11:53,796
‫- دقیقاً.
‫- بیاین صادق باشیم.

161
00:11:53,879 --> 00:11:57,007
‫خودش از همه‌مون باهوش‌تره.
‫همیشه شاگرد اول کلاس بود.

162
00:11:57,091 --> 00:11:58,092
‫پس چرا خودش

163
00:11:58,175 --> 00:11:59,593
‫- وکیل طلاقِ خودش نمی‌شه؟
‫- درسته.

164
00:11:59,677 --> 00:12:01,679
‫- اون‌جوری بهتر هم هست.
‫- شرط می‌بندم می‌ترکونه.

165
00:12:01,762 --> 00:12:03,806
‫راستی، چرا می‌خواد طلاق بگیره؟

166
00:12:03,889 --> 00:12:08,769
‫دقیقاً، زندگیـش رویای تمام مردهای کره‌ست.

167
00:12:08,853 --> 00:12:11,397
‫همسرش «هونگ هه‌این»،
‫وارث گروه کوئینزه.

168
00:12:11,480 --> 00:12:12,773
‫پس چرا؟

169
00:12:15,860 --> 00:12:16,902
‫طرف روانی‌ـه.

170
00:12:17,820 --> 00:12:18,821
‫روانی‌ـه؟

171
00:12:28,664 --> 00:12:30,875
‫خب، درمورد گروه چت «کلوب هزار میلیاردی»...

172
00:12:30,958 --> 00:12:33,210
‫آره، چرا دعوتـم نکردن؟

173
00:12:33,294 --> 00:12:36,255
‫فروش‌مون فقط ۸۸۰ میلیارد وون بوده
‫پس...

174
00:12:36,338 --> 00:12:37,673
‫فاصله‌ی زیادی که نداریم.

175
00:12:37,757 --> 00:12:39,884
‫- فقط ۱۰۰ میلیارد کم داریم.
‫- می‌دونم.

176
00:12:39,967 --> 00:12:42,052
‫ازشون خواستم عدد رو گرد کنن

177
00:12:42,136 --> 00:12:44,680
‫و انعطاف‌پذیرتر باشن.

178
00:12:44,764 --> 00:12:46,015
‫ولی همچنان جواب‌شون منفی بود.

179
00:12:46,098 --> 00:12:47,433
‫چرا انقدر بزرگـش می‌کنن؟

180
00:12:47,516 --> 00:12:48,601
‫راستی، شنیدم

181
00:12:48,684 --> 00:12:51,312
‫توی مرکز تجاری رویال همه‌جا پر کردن
‫که مدیرعامل‌شون

182
00:12:51,395 --> 00:12:54,356
‫تا آخر سال عضو کلوب هزار میلیاردی می‌شه.

183
00:12:54,440 --> 00:12:56,859
‫درضمن کلی پُز می‌دن که قراره
‫توی طبقه‌ی اول کنار آبنما

184
00:12:56,942 --> 00:12:58,694
‫«هرکنیا» بذارن.

185
00:12:58,778 --> 00:12:59,904
‫حتماً دیوانه شدن.

186
00:12:59,987 --> 00:13:01,947
‫واقعاً همین‌طوره. مراکز تجاری کره

187
00:13:02,031 --> 00:13:04,992
‫به دو دسته تقسیم شدن،
‫کسایی که هرکنیا دارن و کسایی که ندارن.

188
00:13:05,075 --> 00:13:07,953
‫و هرکنیا فقط با کسایی کار می‌کنه
‫که عضو اون کلوب هستن.

189
00:13:10,915 --> 00:13:12,124
‫وقتشـه که

190
00:13:12,208 --> 00:13:15,002
‫تمام برندهایی که نمی‌ذارن
‫فروش‌مون بالا بره رو

191
00:13:15,085 --> 00:13:17,129
‫تعطیل کنیم.

192
00:13:18,881 --> 00:13:20,674
‫این جدول ارزیابی ماهیانه‌ست.

193
00:13:20,758 --> 00:13:21,801
‫پایین جدول،

194
00:13:21,884 --> 00:13:25,054
‫لیست برندهایی هستن
‫که توی ۲۰% میزان فروش‌مون سهم داشتن.

195
00:13:25,137 --> 00:13:26,764
‫چندتاشون رو می‌تونیم تعطیل کنیم؟

196
00:13:26,847 --> 00:13:30,100
‫اونایی که زیرشون خط کشیده شده
‫حداقل دو دوره

197
00:13:30,184 --> 00:13:31,227
‫جزء ۲۰% بودن.

198
00:13:31,310 --> 00:13:33,979
‫اصولیـش رو بخواین، باید تعطیل شن.
‫ولی...

199
00:13:37,149 --> 00:13:38,275
‫«ولی»؟

200
00:13:39,693 --> 00:13:41,195
‫«ولی» برای چی؟

201
00:13:43,572 --> 00:13:45,908
‫اگه می‌تونیم باید تعطیل‌شون کنیم.

202
00:13:45,991 --> 00:13:48,160
‫با تیم حقوقی‌مون مشورت کردیم

203
00:13:48,828 --> 00:13:49,829
‫و اونا جواب منفی داد.

204
00:13:54,792 --> 00:13:55,793
‫کی جواب منفی داده؟

205
00:13:56,544 --> 00:13:57,878
‫مدیر بک هیون‌وو.

206
00:14:05,261 --> 00:14:08,055
‫آقای «یو»، بعد از اینکه
‫مبلغ کمیسیون تایید شد،

207
00:14:08,138 --> 00:14:09,139
‫قرارداد رو ببند.

208
00:14:09,223 --> 00:14:10,516
‫چشم، قربان. درضمن...

209
00:14:10,599 --> 00:14:13,018
‫مدیر طبقه‌ی دوم یه گزارشی داده.

210
00:14:13,102 --> 00:14:15,563
‫یکی از مشتری‌ها افتاده و صدمه دیده

211
00:14:15,646 --> 00:14:17,356
‫چون کفش پاشنه‌بلند ۱۲ سانتی پاش بوده.

212
00:14:18,274 --> 00:14:20,067
‫قربان، مدیرعامل می‌خوان شما رو ببینن.

213
00:14:21,610 --> 00:14:22,945
‫من وسط جلسه‌ام.

214
00:14:23,028 --> 00:14:24,029
‫خب...

215
00:14:24,530 --> 00:14:27,283
‫می‌خوان فوراً شما رو ببینن.
‫خیلی ناراحتـن.

216
00:14:59,481 --> 00:15:00,482
‫آقای بک.

217
00:15:01,483 --> 00:15:04,570
‫چرا نمی‌تونیم برندهایی که برامون
‫سودآور نیستن رو تعطیل کنیم؟

218
00:15:06,030 --> 00:15:09,658
‫بعضی از برندها ۵۰۰ میلیون
‫روی تجهیزات سرمایه‌گذاری کردن.

219
00:15:09,742 --> 00:15:11,744
‫نمی‌تونیم به این راحتی تعطیل‌شون کنیم.

220
00:15:11,827 --> 00:15:12,995
‫پس شکایت کن و حکم تخلیه بگیر.

221
00:15:13,078 --> 00:15:14,580
‫گرفتن حکم غیرممکن‌ـه.

222
00:15:14,663 --> 00:15:17,583
‫قانون چندین بار بازنویسی شده
‫تا توزیع‌کننده‌های بزرگ

223
00:15:17,666 --> 00:15:19,001
‫نتونن از قدرت‌شون سوءاستفاده کنن.

224
00:15:20,210 --> 00:15:22,129
‫یعنی می‌گی...

225
00:15:23,797 --> 00:15:25,382
‫من دارم از قدرتـم سوءاستفاده می‌کنم؟

226
00:15:26,133 --> 00:15:27,134
‫منظورت اینه؟

227
00:15:28,010 --> 00:15:30,346
‫- منظورم این نبود...
‫- اینجا موسسه‌ی خیریه‌ست؟

228
00:15:30,429 --> 00:15:31,889
‫ما همه اینجا داوطلبانه کار می‌کنیم؟

229
00:15:31,972 --> 00:15:34,600
‫درسته بذاریم به کارشون ادامه بدن
‫وقتی سودی که بهمون می‌دن

230
00:15:34,683 --> 00:15:37,227
‫اندازه‌ی اجاره‌ی اون مغازه‌های
‫گرون‌قیمت هم نیست؟

231
00:15:39,396 --> 00:15:41,565
‫بخش فروش از قصد اجازه نمی‌دن

232
00:15:41,649 --> 00:15:43,150
‫برندهایی که عملکرد پایین دارن،

233
00:15:43,233 --> 00:15:46,320
‫توی مراسم‌ها و فروش‌های ویژه شرکت کنن
‫تا جلوی فروش‌شون رو بگیرن.

234
00:15:46,403 --> 00:15:50,699
‫اون برندها می‌تونن به رسانه‌ها بگن
‫یا ازمون شکایت کنن.

235
00:15:50,866 --> 00:15:52,117
‫اون‌وقت توی دردسر بدی میفتیم.

236
00:15:52,201 --> 00:15:55,079
‫به نظر من راه‌حل ایده‌آل‌تر اینه که
‫کمک‌شون کنیم

237
00:15:55,162 --> 00:15:56,163
‫فروش‌شون رو بالا ببرن.

238
00:15:59,667 --> 00:16:00,668
‫آقای بک.

239
00:16:00,751 --> 00:16:02,711
‫من نظرت رو پرسیدم؟

240
00:16:04,964 --> 00:16:06,966
‫بهت دستور دادم تعطیل‌شون کنی.

241
00:16:08,467 --> 00:16:11,512
‫اگه با زبون خوش نرفتن،
‫شکایت کن و برنده شو.

242
00:16:11,595 --> 00:16:13,973
‫فکر کنم این جزء وظایف تیمـت باشه.

243
00:16:22,481 --> 00:16:23,482
‫بله، خانم.

244
00:16:23,857 --> 00:16:25,192
‫جلسه تموم شد.

245
00:16:48,674 --> 00:16:51,260
‫خیلی دوست داری بقیه بفهمن
‫ما باهم کنار نمیایم؟

246
00:16:51,343 --> 00:16:53,303
‫این قضیه هیچ ربطی به رابطه‌ی ما نداره.

247
00:16:53,387 --> 00:16:54,471
‫که اینطور.

248
00:16:54,930 --> 00:16:59,018
‫برای همین به مدیر فروشگاه
‫هشدار دادی که می‌خوام اخراجش کنم

249
00:16:59,101 --> 00:17:02,312
‫و درمورد تخلفات بهش گفتی
‫تا کمکش کنی سرکارش بمونه؟

250
00:17:02,396 --> 00:17:05,107
‫اون مدیر از روز اول کنارمون بوده.

251
00:17:05,190 --> 00:17:06,817
‫و هنوزم مثل روز اول سخت‌کوشـه.

252
00:17:06,900 --> 00:17:11,572
‫باشه، تو وحشتناک مهربونی
‫و به دیگران اهمیت می‌دی.

253
00:17:12,322 --> 00:17:14,116
‫می‌خوای قهرمانی چیزی باشی؟

254
00:17:14,783 --> 00:17:17,745
‫انقدر ادای آدم‌های فداکار رو درنیار
‫و با نزدیکانت بهتر رفتار کن.

255
00:17:18,328 --> 00:17:19,371
‫نزدیکانم؟

256
00:17:21,457 --> 00:17:22,458
‫منظورت خودتی؟

257
00:17:24,168 --> 00:17:25,169
‫چی؟

258
00:17:25,252 --> 00:17:26,253
‫واقعاً فکر می‌کنی

259
00:17:27,087 --> 00:17:28,088
‫ما بهم نزدیکیـم؟

260
00:17:31,967 --> 00:17:33,385
‫باید باهات صحبت کنم.

261
00:17:34,470 --> 00:17:35,721
‫یه ساعت دیگه بیا سالن غذاخوری.

262
00:17:36,263 --> 00:17:37,264
‫باشه.

263
00:18:25,729 --> 00:18:27,648
‫[توافق‌نامه‌ی طلاق]

264
00:18:39,576 --> 00:18:40,953
‫[توی راهی؟ من رسیدم.]

265
00:18:41,036 --> 00:18:42,579
‫[کجایی؟ ولش کن، من رفتم.]

266
00:18:42,663 --> 00:18:43,664
‫<i>بیا اتاق جلسات خانوادگی.</i>

267
00:18:48,252 --> 00:18:49,503
‫[توافق‌نامه‌ی طلاق]

268
00:19:02,641 --> 00:19:03,684
‫چرا انقدر لفتـش دادی؟

269
00:19:05,185 --> 00:19:06,228
‫من دیر بهش پیام دادم.

270
00:19:06,311 --> 00:19:07,563
‫نیازی نبود تو بهش یادآوری کنی.

271
00:19:07,646 --> 00:19:09,523
‫خودش می‌دونه جلسه‌ی خانوادگی داریم.

272
00:19:10,816 --> 00:19:11,817
‫ببخشید.

273
00:19:12,734 --> 00:19:14,027
‫چه‌جور مصاحبه‌ای بود؟

274
00:19:14,111 --> 00:19:16,822
‫مصاحبه برای بخش فرهنگی
‫«مجله‌ی اقتصادی هانیانگ» بود.

275
00:19:16,905 --> 00:19:19,658
‫یه مصاحبه‌ی دلنشین‌ـه که توش
‫مدیرعامل‌ها و سیاست‌مدارها

276
00:19:19,741 --> 00:19:21,368
‫خانواده و خونه‌هاشون رو نشون می‌دن.

277
00:19:21,451 --> 00:19:23,120
‫با جفت‌شون مصاحبه شد.

278
00:19:23,203 --> 00:19:26,290
‫چرا باید خونه‌شون رو نشون بدن؟
‫اونا که سلبریتی نیستن.

279
00:19:26,373 --> 00:19:29,459
‫باید درمورد رسانه‌ها یه کاری می‌کردیم.

280
00:19:29,543 --> 00:19:32,421
‫موافقم. مردم همه‌ش دارن درمورد اینکه
‫پارسال از هم جدا بودن، حرف می‌زنن.

281
00:19:32,504 --> 00:19:35,424
‫همه‌ش به خاطر اینه که دیدن
‫سرکار باهم دعوا می‌کنن.

282
00:19:35,507 --> 00:19:37,467
‫- دعوا کردن؟
‫- آره، امروز.

283
00:19:37,551 --> 00:19:38,719
‫دعوای معمولی‌ای نبود.

284
00:19:38,802 --> 00:19:41,305
‫کسایی که توی جلسه بودن
‫حسابی معذب شده بودن.

285
00:19:46,894 --> 00:19:49,354
‫راستی، هیون‌وو.
‫کمیسیون تجارت منصفانه،

286
00:19:49,438 --> 00:19:51,565
‫همه‌ش درمورد مسائل پیش‌پا افتاده
‫باهامون تماس می‌گیرن.

287
00:19:51,648 --> 00:19:52,774
‫می‌شه بهش رسیدگی کنی؟

288
00:19:52,858 --> 00:19:54,860
‫باید از تیم حقوقی مرکز بازرگانی کوئینز
‫کمک بخوای.

289
00:19:54,943 --> 00:19:56,195
‫اونا خیلی احمقـن.

290
00:19:56,278 --> 00:19:59,239
‫ولی تو خیلی تیزهوش و باهوشی.

291
00:19:59,323 --> 00:20:01,742
‫و مقامات کمیسیون تجارت منصفانه
‫خیلی دوست دارن.

292
00:20:02,451 --> 00:20:04,411
‫حوزه‌ی اختیاراتِ ما فرق داره...

293
00:20:04,494 --> 00:20:06,413
‫چرا انقدر برات سخته که بگی
‫انجامـش می‌دی؟

294
00:20:12,711 --> 00:20:13,712
‫و شما دوتا،

295
00:20:13,795 --> 00:20:14,922
‫می‌خوام بچه‌دار شین.

296
00:20:15,005 --> 00:20:17,507
‫دهنِ مردم باید بسته شه.

297
00:20:17,591 --> 00:20:19,009
‫با دکتر جو تماس گرفتی؟

298
00:20:19,092 --> 00:20:20,552
‫بله، وقت گرفتم.

299
00:20:20,636 --> 00:20:22,221
‫چک‌آپ پیش از بارداری رو انجام می‌دن،

300
00:20:22,304 --> 00:20:24,223
‫بعد فوراً مراحل بعد رو شروع می‌کنن.

301
00:20:24,306 --> 00:20:26,016
‫و هیون‌وو، بعد از اینکه بچه به دنیا اومد،

302
00:20:26,099 --> 00:20:27,142
‫طی دو سال آینده،

303
00:20:27,226 --> 00:20:29,561
‫می‌ری بوستون و مدرک
‫کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی می‌گیری.

304
00:20:29,645 --> 00:20:31,313
‫قبلاً که بهتون گفتم.

305
00:20:31,396 --> 00:20:33,190
‫علاقه‌ای به گرفتنِ مدرک ندارم.

306
00:20:33,273 --> 00:20:34,358
‫و منم جوابت رو دادم.

307
00:20:34,441 --> 00:20:36,109
‫گفتم تصمیمـش با تو نیست.

308
00:20:37,110 --> 00:20:39,947
‫اونا به ما نوه بدهکار نیستن،
‫پس انقدر بهش فشار نیار.

309
00:20:40,906 --> 00:20:42,282
‫چاییـت رو بخور، هیون‌وو.

310
00:20:45,327 --> 00:20:46,328
‫ولی می‌دونین،

311
00:20:46,912 --> 00:20:49,998
‫ترجیح می‌دم توی ماه می
‫«سوبین» رو ببینم.

312
00:20:56,004 --> 00:20:58,006
‫سوبین کیه؟

313
00:20:58,090 --> 00:21:00,217
‫خودت چی فکر می‌کنی؟
‫نوه‌ی آینده‌امـه دیگه.

314
00:21:01,176 --> 00:21:02,844
‫معنی اسمـش «درخشش چشمگیر»ـه.

315
00:21:03,553 --> 00:21:05,847
‫بد نیست مگه نه؟ هونگ سوبین.

316
00:21:06,556 --> 00:21:07,557
‫که اینطور.

317
00:21:08,475 --> 00:21:09,476
‫می‌شه هونگ سوبین،

318
00:21:10,519 --> 00:21:11,645
‫به جای بک سوبین؟

319
00:21:11,728 --> 00:21:12,813
‫مشکلـش چیه؟

320
00:21:14,231 --> 00:21:16,358
‫نمی‌خوای فامیلیِ مادرش رو داشته باشه؟

321
00:21:16,441 --> 00:21:18,527
‫دلیلی نداره به سیستم مردسالاری تن بدیم.

322
00:21:18,610 --> 00:21:21,863
‫به نظرم استفاده از فامیلی پدر
‫دیگه قدیمی شده.

323
00:21:23,740 --> 00:21:27,202
‫ولی وقتی من ازت پرسیدم
‫«گون‌یو» فامیلیِ مادرش رو بگیره،

324
00:21:27,286 --> 00:21:29,246
‫گفتی این حرف‌ها چرنده.

325
00:21:32,165 --> 00:21:33,166
‫این فرق داره.

326
00:21:33,250 --> 00:21:35,419
‫مثل هم نیست؟ نه؟

327
00:21:59,568 --> 00:22:00,694
‫باید صحبت کنیم.

328
00:22:07,534 --> 00:22:09,786
‫با وجود تمام مسائل بچه‌دار شیم؟

329
00:22:09,870 --> 00:22:11,330
‫و من تنهایی برم خارج؟

330
00:22:11,413 --> 00:22:12,706
‫مشکلش چیه؟

331
00:22:13,498 --> 00:22:14,916
‫چیز خوبی نیست؟

332
00:22:17,836 --> 00:22:19,463
‫نگو که می‌خوای منم بیام.

333
00:22:19,546 --> 00:22:20,714
‫معلومه که نه.

334
00:22:22,215 --> 00:22:23,342
‫دقیقاً.

335
00:22:23,425 --> 00:22:25,135
‫پس سهمـت رو انجام بده و برو خارج.

336
00:22:25,218 --> 00:22:27,679
‫درهرصورت بچه‌ی ما رو دیگران بزرگ می‌کنن.

337
00:22:27,763 --> 00:22:29,473
‫چیز خوب و بی‌دردسریـه.
‫مشکلـش چیه؟

338
00:22:29,556 --> 00:22:30,557
‫«خوب»؟

339
00:22:31,516 --> 00:22:32,601
‫مشکلی با این موضوع نداری؟

340
00:22:32,684 --> 00:22:33,685
‫جدی؟

341
00:22:36,021 --> 00:22:38,357
‫واقعاً بچه می‌خوای؟

342
00:22:38,440 --> 00:22:39,941
‫اگه لازم باشه.

343
00:22:46,948 --> 00:22:48,075
‫بله؟

344
00:22:48,909 --> 00:22:51,828
‫بهشون گفتی قبل از منتشر کردن مقاله
‫من باید تاییدش کنم؟

345
00:22:53,038 --> 00:22:54,122
‫معلومه.

346
00:22:54,206 --> 00:22:55,207
‫درضمن...

347
00:22:56,124 --> 00:22:58,126
‫بهشون بگو مدیر بک رو درست معرفی کنن.

348
00:22:58,210 --> 00:23:00,587
‫یادشون نره اعلام کنن
‫توی دانشگاه ملی سئول حقوق خونده.

349
00:23:05,342 --> 00:23:06,343
‫چیه؟

350
00:23:06,426 --> 00:23:09,429
‫این مصاحبه‌ها رو تمومـش کن.
‫من دیگه مصاحبه نمی‌کنم.

351
00:23:09,513 --> 00:23:10,889
‫اگه لازمه خودت تنهایی انجامش بده.

352
00:23:10,972 --> 00:23:13,266
‫وقتی درمورد زوج‌هاست
‫چطور تنهایی مصاحبه کنم؟

353
00:23:13,350 --> 00:23:15,727
‫می‌تونی هرچی می‌خوای درمورد من
‫بهشون بگی.

354
00:23:15,811 --> 00:23:18,355
‫بگو خیلی عاشق همیـم

355
00:23:18,438 --> 00:23:20,107
‫و زوج خوشبختی هستیم.

356
00:23:20,190 --> 00:23:21,525
‫هرچی دوست داری بهشون بگو.

357
00:23:22,025 --> 00:23:23,610
‫همه‌ش که به هرحال دروغ‌ـه.

358
00:23:38,625 --> 00:23:39,626
‫سلام.

359
00:23:40,168 --> 00:23:41,336
‫می‌خوام اول عکس‌ها رو ببینم.

360
00:23:41,878 --> 00:23:43,922
‫خودم انتخاب می‌کنم
‫از کدومشـون استفاده کنن.

361
00:24:00,188 --> 00:24:01,982
‫این مقاله‌های به دردنخور چیه
‫چاپ می‌کنن؟

362
00:24:02,065 --> 00:24:03,150
‫چرا درمورد اینکه

363
00:24:03,233 --> 00:24:05,485
‫ناشناس ۲۰۰ میلیون وون اهدا کردم
‫چیزی نمی‌نویسن؟

364
00:24:06,570 --> 00:24:07,696
‫ببین.

365
00:24:07,779 --> 00:24:09,072
‫می‌دونم ناشناس اهدا کردم.

366
00:24:09,156 --> 00:24:12,742
‫نمی‌خواستم کسی بفهمه
‫ولی همه باید بفهمن.

367
00:24:13,785 --> 00:24:15,370
‫پس تیم روابط عمومی به چه درد می‌خوره؟

368
00:24:15,454 --> 00:24:16,746
‫واقعاً از دست‌شون کلافه‌ام.

369
00:24:24,796 --> 00:24:25,881
‫این چه کاری بود؟

370
00:24:28,550 --> 00:24:29,551
‫چیه؟

371
00:24:29,634 --> 00:24:30,802
‫چی می‌خوای؟

372
00:24:30,886 --> 00:24:31,928
‫چی شده؟

373
00:24:33,180 --> 00:24:34,806
‫از همون‌جا بگو.

374
00:24:34,890 --> 00:24:36,725
‫حرفـت بزن.

375
00:24:36,808 --> 00:24:37,809
‫خدای من.

376
00:24:40,103 --> 00:24:41,104
‫خدای من.

377
00:24:41,605 --> 00:24:43,690
‫- «سوچول».
‫- چیه؟

378
00:24:43,773 --> 00:24:44,774
‫فرار نکن.

379
00:24:45,484 --> 00:24:46,485
‫وگرنه کاری می‌کنم

380
00:24:46,568 --> 00:24:48,612
‫زیر چشم‌هات کبود شه
‫و دوباره بزنی زیر گریه.

381
00:24:50,280 --> 00:24:51,490
‫صبر کن...

382
00:24:52,866 --> 00:24:54,659
‫مگه تو دیوانه‌ای؟

383
00:24:55,160 --> 00:24:56,411
‫چرا منو می‌زنی؟

384
00:24:56,495 --> 00:24:59,289
‫هیون‌وو دوستتـه یا ازت کوچک‌تره؟

385
00:24:59,372 --> 00:25:00,499
‫«تیزهوش»؟

386
00:25:00,582 --> 00:25:02,375
‫چطور جرئت می‌کنی؟

387
00:25:08,507 --> 00:25:10,759
‫یه بار دیگه به شوهرم بی‌احترامی کنی،

388
00:25:10,842 --> 00:25:11,885
‫می‌کشمت.

389
00:25:13,345 --> 00:25:15,597
‫- جوابـم رو بده.
‫- خیلی‌خب، فهمیدم.

390
00:25:19,684 --> 00:25:21,520
‫جادوگر دیوانه.

391
00:25:21,603 --> 00:25:24,481
‫چرا از دست من عصبانی می‌شه
‫وقتی خودش همیشه هیون‌وو رو اذیت می‌کنه؟

392
00:25:24,564 --> 00:25:26,900
‫واقعاً سایکوپث‌ـه!

393
00:25:30,070 --> 00:25:31,696
‫منظورم تو نبودی.

394
00:25:47,546 --> 00:25:49,881
‫همه می‌خوان درمورد این طلاق
‫تجدیدنظر کنی

395
00:25:49,965 --> 00:25:51,841
‫و به زندگی مشترکـت ادامه بدی.

396
00:25:52,509 --> 00:25:54,886
‫خواستن اینو بهت بگم.
‫داری گریه می‌کنی؟

397
00:25:57,389 --> 00:25:59,015
‫چی؟ انقدر زود اثر کرد؟

398
00:26:02,227 --> 00:26:04,479
‫این چه کاریه؟
‫داری منو می‌ترسونی.

399
00:26:04,563 --> 00:26:05,605
‫واقعاً؟

400
00:26:05,689 --> 00:26:08,275
‫ظاهراً اینجور مواقع بانمک می‌شم.

401
00:26:08,358 --> 00:26:10,443
‫- می‌گفت این تکنیک مخصوص خودمه.
‫- کی؟

402
00:26:10,527 --> 00:26:13,154
‫هه‌این می‌گفت.

403
00:26:13,947 --> 00:26:14,948
‫می‌گفت...

404
00:26:16,658 --> 00:26:17,659
‫من بانمکـم.

405
00:26:17,742 --> 00:26:18,994
‫داری پُز می‌دی؟

406
00:26:20,078 --> 00:26:21,621
‫چرا اینجوری بودم؟

407
00:26:21,705 --> 00:26:23,039
‫چرا بانمک بودم؟

408
00:26:23,915 --> 00:26:26,459
‫چرا از تکنیک مخصوصـم استفاده کردم
‫و بانمک به نظر اومدم؟

409
00:26:26,543 --> 00:26:28,670
‫چرا باعث شدم قلبـش برام بریزه؟

410
00:26:28,753 --> 00:26:29,796
‫که آخرش...

411
00:26:30,505 --> 00:26:31,798
‫زندگیِ خودم...

412
00:26:32,465 --> 00:26:33,633
‫نابود شه.

413
00:26:34,759 --> 00:26:37,512
‫اگه انقدر بانمک نبودم ازدواج نمی‌کردیم.

414
00:26:39,306 --> 00:26:41,641
‫این روانی واقعاً از دست رفته.

415
00:26:41,725 --> 00:26:42,976
‫هی، بلند شو.

416
00:26:43,059 --> 00:26:46,271
‫زنم هی زنگ می‌زنه می‌گه
‫برای بچه‌مون پوشک بخرم.

417
00:26:46,354 --> 00:26:49,024
‫نه، من نمی‌رم خونه.

418
00:26:49,107 --> 00:26:51,109
‫چرا برم؟

419
00:26:51,192 --> 00:26:52,235
‫چرا نمی‌ری خونه؟

420
00:26:52,319 --> 00:26:53,361
‫وضعـم رو نمی‌بینی!

421
00:26:54,070 --> 00:26:56,114
‫الان زیادی بانمک شدم!

422
00:26:57,574 --> 00:27:01,703
‫توی «یونگ‌دوری» همیشه منو به اسم
‫پسر بانمک خونه‌ی درخت هلو، می‌شناختن.

423
00:27:01,786 --> 00:27:03,747
‫بانمکی توی ذاتِ منه.

424
00:27:03,830 --> 00:27:05,999
‫اینجوری به دنیا اومدم.

425
00:27:07,292 --> 00:27:08,752
‫چیکار می‌تونستم بکنم؟

426
00:27:14,591 --> 00:27:15,842
‫پس نمی‌ری خونه؟

427
00:27:17,010 --> 00:27:18,511
‫همین‌جا ولـم کن و برو.

428
00:27:19,304 --> 00:27:21,389
‫منو صحیح و سالم می‌رسونن خونه.

429
00:27:21,473 --> 00:27:22,641
‫کیا؟

430
00:27:26,102 --> 00:27:27,729
‫اونا جلوی هرنوع رسوایی‌ای رو می‌گیرن.

431
00:27:32,192 --> 00:27:33,234
‫امکان نداره.

432
00:27:33,318 --> 00:27:34,361
‫می‌خوای ببینی؟

433
00:27:46,581 --> 00:27:47,749
‫امکان نداره.

434
00:27:48,541 --> 00:27:49,918
‫هردفعه...

435
00:27:52,045 --> 00:27:53,922
‫برگ‌های یه شاخه رو می‌کنم...

436
00:27:54,631 --> 00:27:56,883
‫که ببینم طلاق بگیرم یا نه...

437
00:27:56,966 --> 00:27:58,343
‫از این کارها هم می‌کنی؟

438
00:27:58,885 --> 00:28:00,553
‫هردفعه جوابـش «نه» می‌شه.

439
00:28:00,637 --> 00:28:03,306
‫بدون استثنا.

440
00:28:03,390 --> 00:28:04,683
‫پس این تقدیرتـه.

441
00:28:04,766 --> 00:28:05,809
‫هیچ‌کس نیست.

442
00:28:06,643 --> 00:28:07,852
‫توی این دنیا هیچ‌کس نیست...

443
00:28:09,145 --> 00:28:11,189
‫که طرف من باشه.

444
00:28:12,315 --> 00:28:15,026
‫حتی یه برگ هم پیدا نمی‌شه
‫که طرف من باشه.

445
00:28:16,319 --> 00:28:19,197
‫من نمی‌خوام کسی طرفـم باشه.
‫فقط می‌خوام یه ساختمون داشته باشم.

446
00:28:19,280 --> 00:28:21,574
‫اون ساختمون تا ابد طرف من خواهد بود.

447
00:28:22,242 --> 00:28:23,910
‫مود زنم مثل ترن هوایی می‌مونه.

448
00:28:23,993 --> 00:28:26,162
‫صبح لبخند می‌زنه،
‫شب جیغ و داد می‌کنه.

449
00:28:26,246 --> 00:28:28,915
‫تقصیر منه که پوشک‌مون تموم شده؟
‫چرا از دستِ من عصبانی می‌شه؟

450
00:28:28,998 --> 00:28:30,667
‫فقط یه ساختمون لازم دارم.

451
00:28:30,750 --> 00:28:32,460
‫ساختمون بتونی تغییر نمی‌کنه.

452
00:28:32,544 --> 00:28:34,003
‫نه غر می‌زنه نه عصبانی می‌شه.

453
00:28:34,087 --> 00:28:35,088
‫برو.

454
00:28:37,674 --> 00:28:39,884
‫برو پوشک بخر.

455
00:28:39,968 --> 00:28:41,010
‫فقط برو.

456
00:28:56,234 --> 00:28:57,485
‫♪ کی گفته بود ♪

457
00:28:58,695 --> 00:29:01,281
‫♪ عشق ♪

458
00:29:01,364 --> 00:29:07,203
‫♪ زیباست؟ ♪

459
00:29:14,502 --> 00:29:16,254
‫برین دیگه.

460
00:29:16,337 --> 00:29:18,131
‫زود باشین برین خونه‌هاتون.

461
00:29:18,214 --> 00:29:20,175
‫می‌خواین گریه کردنِ منو تماشا کنین؟

462
00:29:22,469 --> 00:29:25,138
‫می‌خوام توی راه خونه گریه کنم!

463
00:29:30,935 --> 00:29:33,021
‫چرا از اون طرف می‌رین؟

464
00:29:49,078 --> 00:29:55,376
‫♪ با اون دست‌های زیبات ♪

465
00:29:56,169 --> 00:30:01,883
‫♪ منو به خواب ببر ♪

466
00:31:03,741.5 --> 00:31:13,741.5
مووی شو
W W W . M O V I E S H O . C O M

467
00:32:15,600 --> 00:32:17,185
‫[کارت شناسایی وکیل بک هیون‌وو]

468
00:32:18,186 --> 00:32:19,854
‫هی، این همون داماد شرکت کوئینز نیست؟

469
00:32:19,938 --> 00:32:22,440
‫داماد چیه، بیشتر نوکرشون‌ـه.

470
00:32:22,523 --> 00:32:25,318
‫شنیدم همه‌ش گند خانواده‌ی زنـش رو
‫جمع می‌کنه.

471
00:32:25,985 --> 00:32:27,236
‫چرا برای خودش ارزش قائل نیست؟

472
00:32:29,989 --> 00:32:32,533
‫اگه بود اصلاً با اون خانواده ازدواج نمی‌کرد.

473
00:32:33,159 --> 00:32:34,827
‫آبروی همه‌ی وکیل‌ها رو برده.

474
00:32:34,911 --> 00:32:36,496
‫خدایا.

475
00:32:37,330 --> 00:32:39,290
‫[انجیل مقدس]

476
00:32:48,132 --> 00:32:49,300
‫خدای من.

477
00:32:49,384 --> 00:32:51,219
‫باریکلا، هیون‌وو.

478
00:32:52,470 --> 00:32:54,555
‫۲۵ میلیون وونی که توی حسابم دارم
‫به چه دردی می‌خوره؟

479
00:32:54,639 --> 00:32:56,557
‫حتی نمی‌تونم باهاش اینجا
‫یه نخ دندون بخرم.

480
00:32:56,641 --> 00:32:58,768
‫راستی، چطوری این ایده به ذهنت رسید؟

481
00:32:58,851 --> 00:32:59,852
‫خانم.

482
00:33:00,937 --> 00:33:03,272
‫می‌دونین که این واقعاً غیرقانونی‌ـه.

483
00:33:04,399 --> 00:33:05,400
‫هیون‌وو.

484
00:33:05,483 --> 00:33:07,568
‫تا کِی باید اینجا زندانی باشم؟

485
00:33:07,652 --> 00:33:09,237
‫من که گناه بزرگی نکردم.

486
00:33:09,320 --> 00:33:10,863
‫فکر می‌کردم سول‌هی همون خبرچینی‌ـه

487
00:33:10,947 --> 00:33:13,700
‫که اختلاسِ منو گزارش داده،
‫برای همین از موهاش بلندش کردم.

488
00:33:13,783 --> 00:33:15,118
‫این جرم‌ـه؟

489
00:33:15,827 --> 00:33:18,079
‫به مدت ۴ هفته تحت درمان بودن.

490
00:33:18,162 --> 00:33:21,124
‫لعنتی.
‫باید یه کاری می‌کردم بستری شه.

491
00:33:21,207 --> 00:33:22,959
‫تقصیر اونه که مادر من فوت کرده.

492
00:33:23,042 --> 00:33:26,045
‫فقط وایستا و تماشا کن.
‫ازش انتقام می‌گیرم.

493
00:33:28,089 --> 00:33:29,132
‫هیون‌وو.

494
00:33:30,633 --> 00:33:31,843
‫انتقام گرفتن...

495
00:33:31,926 --> 00:33:33,011
‫تخصصِ منه.

496
00:33:33,094 --> 00:33:35,221
‫کاملاً درجریان هستم، خانم.

497
00:33:35,304 --> 00:33:38,057
‫هر ۳تا شوهر سابقـم از کشور رفتن.

498
00:33:38,141 --> 00:33:40,560
‫زندگیِ خودشون و خاندان‌شون رو
‫براشون جهنم کردم.

499
00:33:42,145 --> 00:33:43,646
‫خانم.

500
00:33:43,730 --> 00:33:46,107
‫زوج‌ها می‌تونن در آخر از هم جدا شن.

501
00:33:46,190 --> 00:33:47,775
‫دلیل این کارهاتون چی بوده؟

502
00:33:48,276 --> 00:33:49,527
‫هیون‌وو.

503
00:33:50,528 --> 00:33:52,822
‫طلاق یه چیز کثیف و وحشیانه‌ست.

504
00:33:52,905 --> 00:33:54,615
‫توی طلاق خداحافظی مسالمت‌آمیز نداریم.

505
00:33:54,699 --> 00:33:57,577
‫بهترین راه اینه که یکی از طرفین بمیرن.

506
00:33:58,327 --> 00:34:00,580
‫اگه در آینده دوباره
‫ازدواج کنم و طلاق بگیرم،

507
00:34:00,663 --> 00:34:02,206
‫ازت می‌خوام وکالت منو به عهده بگیری.

508
00:34:03,374 --> 00:34:04,417
‫چرا از الان...

509
00:34:04,959 --> 00:34:06,961
‫بازم به فکر طلاق هستین؟

510
00:34:07,045 --> 00:34:08,046
‫اصلاً ولش کن.

511
00:34:08,671 --> 00:34:10,131
‫نمی‌دونم چرا،

512
00:34:10,798 --> 00:34:13,301
‫ولی به نظر من به جای اینکه بگیم
‫ازدواج خوشبختی میاره،

513
00:34:13,384 --> 00:34:15,136
‫باید بگیم ازدواج طلاق میاره.

514
00:34:16,012 --> 00:34:17,138
‫موافقم.

515
00:34:17,221 --> 00:34:18,598
‫چی گفتی؟

516
00:34:18,681 --> 00:34:19,807
‫هیچی.

517
00:34:19,891 --> 00:34:21,267
‫هی، اینجا رو ببین.

518
00:34:21,350 --> 00:34:23,019
‫موهام خیلی ریخته، نه؟

519
00:34:23,895 --> 00:34:25,646
‫واقعاً باید از اینجا بیام بیرون.

520
00:34:25,730 --> 00:34:27,356
‫اینجا پر از زن‌های عوضی‌ـه.

521
00:34:27,440 --> 00:34:30,234
‫اگه بیشتر از این اینجا بمونم
‫مثل اونا می‌شم.

522
00:34:30,318 --> 00:34:31,903
‫به زودی مراسم یادبود مادرمـه.

523
00:34:31,986 --> 00:34:34,030
‫پدرم به خاطر مادرم هم که شده
‫قبل از مراسم

524
00:34:34,113 --> 00:34:35,281
‫همه‌چی رو درست می‌کنه، نه؟

525
00:34:35,364 --> 00:34:37,950
‫من الان در مقابل ساختمون کوئینز

526
00:34:38,034 --> 00:34:39,869
‫در هانیل‌دونگ، یونگسان‌گو، سئول هستم.

527
00:34:39,952 --> 00:34:42,497
‫جایی که مراسم یادبود «یانگ می‌سوک»،
‫همسر مرحوم رئیس کوئینز

528
00:34:42,580 --> 00:34:43,915
‫برگزار می‌شه.

529
00:34:43,998 --> 00:34:46,793
‫اعضای خانواده یکی یکی دارن می‌رسن.

530
00:34:46,876 --> 00:34:49,253
‫امسال، «هونگ بوم‌سوک» بزرگ‌ترین پسر رئیس

531
00:34:49,337 --> 00:34:51,089
‫و مدیرعامل سابق شرکت توزیع کوئینز،

532
00:34:51,172 --> 00:34:54,634
‫از هاوایی به کره اومده.

533
00:34:54,717 --> 00:34:56,094
‫همه منتظرن ببینن

534
00:34:56,177 --> 00:34:59,889
‫رئیس و پسرش بعد از
‫یه دوره خصومت طولانی،

535
00:34:59,972 --> 00:35:01,891
‫باهم آشتی می‌کنن یا نه.

536
00:35:03,893 --> 00:35:07,355
‫آقا، می‌شه یه نگاه به پنکیک‌ها بندازی؟
‫فکر می‌کنی داخلـش پخته شده؟

537
00:35:07,438 --> 00:35:08,815
‫چرا از من می‌پرسی؟

538
00:35:08,898 --> 00:35:10,525
‫توی دانشگاه هاروارد شیمی خوندی

539
00:35:10,608 --> 00:35:12,110
‫پس فکر کردم بدونی.

540
00:35:13,402 --> 00:35:14,987
‫آره، با توجه به رنگـش،

541
00:35:15,071 --> 00:35:16,948
‫مطمئنم کاملاَ پخته شده، بچرخون‌شون.

542
00:35:17,031 --> 00:35:18,825
‫چشم، آقا.
‫روی بشقاب می‌چینم.

543
00:35:19,992 --> 00:35:22,620
‫تو بودی که توی دانشگاه پارسونز
‫طراحی خوندی؟

544
00:35:22,703 --> 00:35:24,163
‫نه، اون منم.

545
00:35:24,247 --> 00:35:26,415
‫اونا خانوادگی همه‌شون معمارن.

546
00:35:26,499 --> 00:35:28,334
‫خانواده‌ی اون یه مجسمه‌ی بزرگ

547
00:35:28,417 --> 00:35:30,294
‫- رو به روی لوور ساخته.
‫- راستـش رو بخوای،

548
00:35:30,378 --> 00:35:32,380
‫از طرز روی هم گذاشتن غذاها
‫کاملاً راضی‌ام.

549
00:35:35,842 --> 00:35:37,760
‫چه استعدادهایی که داره هدر می‌ره.

550
00:35:39,470 --> 00:35:41,180
‫دامادهای عزیز خانواده.

551
00:35:41,264 --> 00:35:44,016
‫ایشون آقای «چوی» هستن.
‫با «مین‌هی»، یکی از اقواممـون ازدواج کردن.

552
00:35:44,100 --> 00:35:45,143
‫دامادهامون هستن.

553
00:35:45,226 --> 00:35:46,477
‫سلام.

554
00:35:46,561 --> 00:35:47,895
‫سلام.

555
00:35:47,979 --> 00:35:51,399
‫در گذشته، خانواده‌های قدرتمند
‫مثل خاندان سلطنتی،

556
00:35:51,482 --> 00:35:54,569
‫مردهای خانواده رو مجبور می‌کردن
‫همه‌ی غذاهای مراسم یادبود رو آماده کنن.

557
00:35:54,652 --> 00:35:57,655
‫رئیس علاقه‌ی شدیدی به
‫سنت‌های سلطنتی داره.

558
00:35:57,738 --> 00:36:00,074
‫پس الان چندساله که داریم
‫این کار رو انجام می‌دیم.

559
00:36:00,158 --> 00:36:02,118
‫که اینطور.

560
00:36:03,119 --> 00:36:04,203
‫درسته.

561
00:36:04,287 --> 00:36:07,081
‫حتماً به خاطر اینه که سنت‌ها
‫در آینده هم کارایی دارن.

562
00:36:07,165 --> 00:36:09,834
‫اصلاً قدیمی نشده.
‫یه چیز کاملاً مترقی و خوبه.

563
00:36:09,917 --> 00:36:11,669
‫به دیدگاه‌های امروزی هم می‌خوره.

564
00:36:11,752 --> 00:36:14,463
‫اگه انقدر مترقی، خوب و امروزی‌ـه،

565
00:36:14,547 --> 00:36:15,798
‫چرا خودت هم به ما ملحق نمی‌شی؟

566
00:36:16,716 --> 00:36:17,925
‫تو که منو می‌شناسی.

567
00:36:18,009 --> 00:36:19,886
‫از پارسال می‌رم کلیسا،

568
00:36:19,969 --> 00:36:21,637
‫به خاطر دینـم نمی‌تونم این کار رو بکنم.

569
00:36:21,721 --> 00:36:23,222
‫من مسیحی به دنیا اومدم.

570
00:36:24,765 --> 00:36:27,310
‫من از بچگی،

571
00:36:27,393 --> 00:36:29,353
‫یه بیماری‌ای داشتم،

572
00:36:29,437 --> 00:36:32,690
‫که بوی روغن نباید به مشامـم بخوره.
‫واقعاً حیف شد.

573
00:36:34,150 --> 00:36:35,818
‫ممنون بابت تمام زحمات‌تون.

574
00:36:35,902 --> 00:36:37,486
‫موفق باشین.

575
00:36:39,113 --> 00:36:41,115
‫- خدای من.
‫- جدی گفت؟

576
00:36:41,199 --> 00:36:43,159
‫این مراسم یادبود خاندان هونگ‌ـه.

577
00:36:43,242 --> 00:36:46,495
‫ولی اینجا هیچ‌کس فامیلیش هونگ نیست.

578
00:36:46,579 --> 00:36:48,748
‫باید خودشون غذاهای مراسم یادبودشون
‫رو آماده کنن.

579
00:36:48,831 --> 00:36:50,416
‫- خدایا.
‫- من پنجمین فرزند و تنها پسر

580
00:36:50,499 --> 00:36:52,752
‫نسل ۳۹ام خاندان «یو» از شهر پاچوم هستم.

581
00:36:52,835 --> 00:36:56,255
‫اگه مامانم می‌دید من در عرض ۱۰ ثانیه
‫این سیخ رو درست کردم، چی می‌گفت؟

582
00:36:56,339 --> 00:36:58,549
‫بیاین درمورد اینکه چقدر برای خانواده‌هامون
‫ارزشمند هستیم

583
00:36:58,633 --> 00:36:59,926
‫حرف نزنیم.

584
00:37:02,470 --> 00:37:03,721
‫به کوئینز خوش اومدی.

585
00:37:03,804 --> 00:37:05,556
‫- خوش اومدی.
‫- خوش اومدی.

586
00:37:05,640 --> 00:37:07,016
‫ولی اگه من جای تو بودم،

587
00:37:08,309 --> 00:37:09,769
‫سریع فرار می کردم.

588
00:37:14,106 --> 00:37:16,484
‫هنوز زیاد دیر نشده، اولین مراسم یادبودشـه.

589
00:37:17,401 --> 00:37:20,071
‫رنگـش چطوره؟ خیلی کسل‌کننده نیست؟

590
00:37:20,821 --> 00:37:23,324
‫سبز یشمی رنگ راحتی نیست.

591
00:37:24,075 --> 00:37:27,703
‫فقط دو نفر رو دیدم
‫که این رنگ بهشون میاد.

592
00:37:28,204 --> 00:37:29,247
‫شما

593
00:37:29,330 --> 00:37:32,458
‫و «یونا کیم» توی مراسم فشن شوی لندن.

594
00:37:33,834 --> 00:37:36,796
‫آها، اون؟
‫آره واقعاً خوشگل شده بود.

595
00:37:36,879 --> 00:37:38,547
‫شما هم همین‌طور، خانم.

596
00:37:38,631 --> 00:37:40,800
‫بلدی چطوری دل بقیه رو به دست بیاری.

597
00:37:45,179 --> 00:37:46,180
‫خانم «مو».

598
00:37:46,847 --> 00:37:49,100
‫چرا هانبوکی که براتون فرستادم رو
‫نپوشیدین؟

599
00:37:50,351 --> 00:37:53,229
‫من نباید توی این مراسم یادبود
‫شرکت کنم.

600
00:37:53,312 --> 00:37:54,939
‫خانواده بدون من مراسم رو اجرا کنن.

601
00:37:56,565 --> 00:37:59,068
‫شما بیشتر از ۲۰ ساله که با ما هستین،
‫پس خانواده محسوب می‌شین.

602
00:37:59,151 --> 00:38:00,444
‫خانواده یعنی همین.

603
00:38:01,195 --> 00:38:05,074
‫خیلی لطف داری
‫ولی من توی اتاقـم می‌مونم.

604
00:38:05,157 --> 00:38:06,826
‫اینجوری مردم حرف درمیارن

605
00:38:06,909 --> 00:38:09,870
‫می‌گن من تهدیدتون کردم
‫و باهاتون بدرفتاری کردم.

606
00:38:10,538 --> 00:38:12,498
‫«تهدید»؟ کی کی رو تهدید کرده؟

607
00:38:20,047 --> 00:38:22,675
‫تو تهدیدش کردی؟

608
00:38:22,758 --> 00:38:25,136
‫من؟ تهدیدش کنم؟

609
00:38:25,219 --> 00:38:27,471
‫نه، پدر، هرگز.

610
00:38:27,555 --> 00:38:28,973
‫پس چرا این حرف رو زدی؟

611
00:38:29,056 --> 00:38:32,268
‫فقط درصورتی این حرف رو می‌زنی
‫که فکرش به ذهنت رسیده باشه.

612
00:38:32,893 --> 00:38:34,437
‫اینجوری نبود.

613
00:38:34,520 --> 00:38:38,858
‫آخه ایشون گفتن نمی‌خوان هانبوک بپوشن.

614
00:38:38,941 --> 00:38:40,985
‫- چرا؟
‫- نمی‌دونم.

615
00:38:43,070 --> 00:38:44,238
‫نمی‌پوشی؟

616
00:38:45,197 --> 00:38:46,782
‫معلومه که می‌پوشم.

617
00:38:51,537 --> 00:38:52,747
‫شنیدی که چی گفت.

618
00:38:54,123 --> 00:38:55,124
‫بیا بریم.

619
00:39:05,217 --> 00:39:07,261
‫عجب دیوانه‌ایـه.

620
00:39:08,679 --> 00:39:10,014
‫خدای من، خیلی استرس گرفتم.

621
00:39:12,016 --> 00:39:13,851
‫زن حیله‌گری‌ـه.

622
00:39:13,934 --> 00:39:18,356
‫حالا با وقاحت تمام توی مراسم یادبود
‫خانم یانگ شرکت می‌کنه،

623
00:39:19,357 --> 00:39:20,983
‫چون رئیس اصرار کرده.

624
00:39:21,067 --> 00:39:22,234
‫نقشه‌ش اینه.

625
00:39:24,820 --> 00:39:28,032
‫کی فکرش رو می‌کرد که دوست پدرشوهر
‫از مادرشوهر بدتر باشه؟

626
00:39:47,510 --> 00:39:49,261
‫بوم‌جا اومده!

627
00:40:03,234 --> 00:40:04,276
‫هیون‌وو.

628
00:40:11,951 --> 00:40:13,411
‫چرا امروز آزاد شد؟

629
00:40:13,494 --> 00:40:16,205
‫خودتون گفتین توی این سرما
‫توی زندان مریض می‌شن.

630
00:40:16,288 --> 00:40:17,665
‫درسته.

631
00:40:18,207 --> 00:40:19,291
‫این حرف رو زدم.

632
00:40:19,959 --> 00:40:22,962
‫ولی باید صبر می‌کردی
‫بعد از مراسم یادبود آزادش می‌کردی.

633
00:40:24,380 --> 00:40:26,507
‫چی؟ دختره‌ی بی‌مصرف رو نگاه کن.

634
00:40:26,590 --> 00:40:27,716
‫نگاه‌ش کن.

635
00:40:29,760 --> 00:40:30,928
‫بی‌فکری کردم، قربان.

636
00:40:37,643 --> 00:40:38,894
‫مامان.

637
00:40:38,978 --> 00:40:41,188
‫من زندانی بودم.

638
00:40:41,272 --> 00:40:44,650
‫بابا تنها دخترش رو انداخته بود
‫پشت میله‌های زندان...

639
00:40:46,026 --> 00:40:49,405
‫چون موهای دوستـش رو کشیدم
‫و بهش لگد زدم.

640
00:40:49,488 --> 00:40:50,698
‫هی.

641
00:40:52,533 --> 00:40:53,868
‫حقیقت داره.

642
00:40:54,660 --> 00:40:57,329
‫عاشق و دلباخته‌ش شدی.

643
00:40:57,413 --> 00:41:00,124
‫نه تنها عاشق زنی هستی که
‫همسرت رو کشته،

644
00:41:00,207 --> 00:41:02,126
‫دخترت رو هم فرستادی زندان.

645
00:41:02,209 --> 00:41:04,670
‫واقعاً سنگدلی.

646
00:41:04,753 --> 00:41:07,673
‫بوم‌جا، مراسم یادبود مادره.
‫بذار بعداً حرف بزنیم، باشه؟

647
00:41:07,756 --> 00:41:10,426
‫تو هم هیچ فرقی با پدر نداری.
‫یادت رفته اون زن کیه؟

648
00:41:10,509 --> 00:41:12,261
‫مامان به خاطر اون زن مُرد!

649
00:41:12,344 --> 00:41:13,804
‫مامان به خاطر حمله‌ی قلبی مُرد.

650
00:41:13,888 --> 00:41:17,725
‫دقیقاً! فکر می‌کنی چرا حمله‌ی قلبی
‫بهش دست داد؟

651
00:41:17,808 --> 00:41:20,186
‫به خاطر خشمی که نسبت به
‫مو سول‌هی داشت قلبـش وایستاد!

652
00:41:21,187 --> 00:41:25,065
‫پس چطور طاقت میاری
‫که هرروز ریخت اون زن رو ببینی؟

653
00:41:25,149 --> 00:41:26,317
‫ناراحت نیستی؟

654
00:41:26,817 --> 00:41:29,778
‫- بوم‌جا، من...
‫- خدایا، مامان.

655
00:41:30,654 --> 00:41:32,740
‫چه فایده‌ای داشت که پسردار شدی؟

656
00:41:32,823 --> 00:41:35,117
‫حتی براش غذای مورد علاقه‌ش،
‫چهارگوش‌ماهی هم درست نکردی.

657
00:41:35,201 --> 00:41:36,452
‫پس به چه حقی حرف می‌زنی؟

658
00:41:36,535 --> 00:41:39,121
‫عمه بوم‌جا، چهاگوش‌ماهی درست کردیم.
‫بوش خونه رو برداشته.

659
00:41:39,830 --> 00:41:41,957
‫برو گمشو، عوضی!

660
00:41:42,041 --> 00:41:45,336
‫چطور تونستی یه بارم بهم سر نزنی
‫با اینکه من بزرگت کردم؟

661
00:41:45,419 --> 00:41:48,130
‫تو بزرگـش نکردی.

662
00:41:48,214 --> 00:41:49,673
‫چرت و پرت نگو.

663
00:41:49,757 --> 00:41:51,050
‫عمه بوم‌جا.

664
00:41:51,133 --> 00:41:53,052
‫ما تازه داشتیم نوشیدنی سرو می‌کردیم.

665
00:41:53,135 --> 00:41:54,178
‫واقعاً؟

666
00:41:55,179 --> 00:41:57,097
‫پس بقیه‌ی مراسم رو انجام بدیم،
‫ادامه بده.

667
00:42:08,234 --> 00:42:09,318
‫تو چه مرگتـه؟

668
00:42:09,401 --> 00:42:10,569
‫بس کن.

669
00:42:10,653 --> 00:42:12,863
‫هی، لیوان رو آروم بچرخون.

670
00:42:12,947 --> 00:42:15,574
‫وزنـش کم بود،
‫این همه نوشیدنی اذیتـش می‌کنه!

671
00:42:15,658 --> 00:42:16,700
‫بوم‌جا.

672
00:42:17,451 --> 00:42:18,702
‫مامان مثل ماهی نوشیدنی می‌خورد.

673
00:42:18,786 --> 00:42:22,456
‫این یه حقیقتیـه که جفت‌مون می‌دونیم.

674
00:42:23,791 --> 00:42:25,292
‫فکر می‌کنی چرا این کار رو می‌کرد؟

675
00:42:25,376 --> 00:42:27,670
‫چون اون زن بهش استرس می‌داد!

676
00:42:28,671 --> 00:42:29,713
‫دایی.

677
00:42:29,797 --> 00:42:33,133
‫اینکه خواهرت به خاطر خشمی که
‫به این زن داشت فوت کرد،

678
00:42:33,217 --> 00:42:35,636
‫قلبـت به درد نمیاد؟ یه چیزی بگو!

679
00:42:36,178 --> 00:42:38,514
‫بوم‌جا، به خاطر این موضوع نمُرد.

680
00:42:38,597 --> 00:42:41,684
‫از حمله‌ی قلبی فوت کرد.
‫توی خانواده‌مون سابقه داریم.

681
00:42:41,767 --> 00:42:43,435
‫- تو هم بهتره مراقب باشی.
‫- خدای من.

682
00:42:44,270 --> 00:42:45,271
‫خدای من.

683
00:42:46,564 --> 00:42:47,856
‫خدای من.

684
00:42:53,571 --> 00:42:54,655
‫مامان.

685
00:42:54,738 --> 00:42:57,116
‫این خانواده یه فاجعه‌ی به تمام معناست.

686
00:42:59,243 --> 00:43:01,036
‫به خودت زحمت نده بهمون سر بزنی.

687
00:43:01,662 --> 00:43:03,789
‫نوشیدنی رو خودم می‌خورم.

688
00:43:05,165 --> 00:43:06,417
‫تو بهتره دور بزنی و برگردی.

689
00:43:08,377 --> 00:43:11,422
‫آقای هونگ، بالاخره بعد از ۱۹ سال
‫برگشتین، دوباره به کوئینز...

690
00:43:11,505 --> 00:43:13,674
‫توی مراسم یادبود مادرتون شرکت می‌کنین؟

691
00:43:13,757 --> 00:43:15,467
‫رئیس هونگ رو ملاقات می‌کنین؟

692
00:43:15,551 --> 00:43:17,177
‫آشتی کردین؟

693
00:43:28,230 --> 00:43:30,566
‫لطفاً بیا بشین، خودش بالاخره می‌ره.

694
00:43:30,649 --> 00:43:32,151
‫برای همین بیشتر از بقیه ازش متنفرم.

695
00:43:34,612 --> 00:43:37,239
‫اون عوضی نیومده منو ببینه.

696
00:43:37,323 --> 00:43:39,450
‫اومده ازش عکس بگیرن.

697
00:43:39,533 --> 00:43:40,826
‫نگاه‌ش کن.

698
00:43:40,909 --> 00:43:44,163
‫عمداً به خاطر دوربین‌ها زیر بارون وایستاده.

699
00:43:44,705 --> 00:43:45,956
‫عجب آدم عوضی‌ایـه.

700
00:43:49,376 --> 00:43:52,129
‫همه‌ی اون پنکیک‌ها رو ما پختیم.

701
00:43:52,212 --> 00:43:53,464
‫می‌بینی دست‌هام می‌لرزه؟

702
00:43:53,547 --> 00:43:55,674
‫حتی بهمون اجازه نمی‌دن
‫توی مراسم یادبود شرکت کنیم.

703
00:43:55,758 --> 00:43:58,469
‫جدیداً انجمن‌های اینترنتی که درمورد
‫مادرها می‌نویسن رو می‌خونم.

704
00:43:58,552 --> 00:44:01,180
‫خیلی از حرف‌هاشون حرفِ دل خودمه.

705
00:44:01,930 --> 00:44:04,642
‫یادم نمیاد آخرین بار کِی
‫توی تعطیلات مادر و پدرم رو دیدم.

706
00:44:04,725 --> 00:44:06,894
‫می‌گن وقتی همه‌چی رو جمع کنیم
‫می‌ذارن بریم.

707
00:44:06,977 --> 00:44:08,437
‫- «منتظر باشین عمه بیاد.»
‫- درسته.

708
00:44:08,520 --> 00:44:09,688
‫«منتظر باشین دایی بیاد.»

709
00:44:09,772 --> 00:44:10,814
‫«چندتا سیب خرد کنین.»

710
00:44:10,898 --> 00:44:12,107
‫«پنکیک‌ها رو سرو کنین.»

711
00:44:12,191 --> 00:44:14,234
‫پس خانواده‌های خودمون چی؟

712
00:44:14,318 --> 00:44:16,445
‫امروز تولد پدر هیون‌وو‌ـه.

713
00:44:16,528 --> 00:44:18,155
‫تولد ۶۰ سالگیشـه.

714
00:44:18,238 --> 00:44:20,866
‫ولی به خاطر مراسم یادبود
‫نتونست بره پدرش رو ببینه.

715
00:44:21,492 --> 00:44:23,869
‫بیشتر از همه دلم برای اون می‌سوزه.

716
00:44:24,328 --> 00:44:25,579
‫- منم همین‌طور.
‫- منم همین‌طور.

717
00:44:25,663 --> 00:44:28,624
‫زن‌های ما دخترخاله و دختردایی‌هاشون هستن
‫ولی اون با خود خانواده وصلت کرده.

718
00:44:28,707 --> 00:44:29,708
‫خانواده‌ی زنـش...

719
00:44:30,584 --> 00:44:31,585
‫واقعاً ترسناکـن.

720
00:44:31,669 --> 00:44:33,087
‫<i>- واقعاً.</i>
‫<i>- واقعاً.</i>

721
00:44:33,879 --> 00:44:34,963
‫مدیر جو.

722
00:44:36,173 --> 00:44:38,592
‫حدوداً ۲۰ ساله که توی مراسم‌های یادبود
‫شرکت می‌کنی.

723
00:44:38,676 --> 00:44:42,346
‫همیشه به من محبت داشتین.
‫معلومه که شرکت می‌کنم.

724
00:44:42,429 --> 00:44:44,723
‫می‌دونم نامه‌ی استعفات رو تحویل دادی

725
00:44:45,474 --> 00:44:46,975
‫ولی واقعاً نمی‌خوام قبولـش کنم.

726
00:44:47,059 --> 00:44:49,978
‫قبل از اینکه این تصمیم رو بگیرم
‫خیلی خوب بهش فکر کردم.

727
00:44:50,062 --> 00:44:52,064
‫به زودی سنم برای شروع تازه می‌گذره.

728
00:44:53,107 --> 00:44:55,275
‫باشه، پس کاریش نمی‌شه کرد.

729
00:44:57,528 --> 00:44:59,071
‫من همیشه تشویقـت می‌کنم.

730
00:44:59,154 --> 00:45:00,823
‫خیلی ممنون، قربان.

731
00:45:00,906 --> 00:45:03,200
‫درموردش تحقیق کن.
‫عجیبه که یهویی می‌خواد استعفا بده.

732
00:45:03,283 --> 00:45:04,660
‫مطمئنم یه خبرهایی هست.

733
00:45:04,743 --> 00:45:06,203
‫بی‌سر و صدا درموردش تحقیق می‌کنم.

734
00:45:07,454 --> 00:45:10,374
‫نه، همه باید خبردار شن.

735
00:45:10,457 --> 00:45:13,460
‫ببین چیکار کرده و کاری کن همه‌ی رسانه‌ها
‫خبردار شن که قراره دادگاهی شه.

736
00:45:14,253 --> 00:45:15,754
‫من قصد ندارم تنبیه‌ش کنم.

737
00:45:16,922 --> 00:45:17,965
‫می‌خوام تحقیرش کنی.

738
00:45:19,800 --> 00:45:22,594
‫چرا می‌خواین این کار رو بکنین؟

739
00:45:28,183 --> 00:45:30,602
‫هیچ‌وقت نمی‌ذارم کسایی که
‫بهم پشت می‌کنن

740
00:45:30,686 --> 00:45:31,729
‫بی‌دردسر برن.

741
00:45:31,812 --> 00:45:34,648
‫باید موقع رفتن عذاب بکشن

742
00:45:34,732 --> 00:45:36,859
‫تا درآینده مشکلی ایجاد نکنن.

743
00:45:40,028 --> 00:45:41,363
‫این چه قیافه‌ایـه به خودت گرفتی؟

744
00:45:42,489 --> 00:45:43,991
‫حرفی داری؟

745
00:45:44,825 --> 00:45:47,202
‫ولی اون چندین سال خودش رو
‫وقف شما کرده.

746
00:45:49,204 --> 00:45:51,290
‫درسته که انقدر خشونت‌آمیز...

747
00:45:52,624 --> 00:45:54,251
‫کارش رو تموم کنیم؟

748
00:46:01,550 --> 00:46:03,135
‫احتمالاً خودش همچین فکری می‌کنه.

749
00:46:03,218 --> 00:46:04,470
‫ولی این نظر اونـه.

750
00:46:04,553 --> 00:46:06,722
‫به نظرم هر سازمانی باید قوانین خودش رو
‫دنبال کنه.

751
00:46:06,805 --> 00:46:08,557
‫دقیقاً درسته.

752
00:46:08,640 --> 00:46:12,644
‫فقط اون نیست. با هرکسی که همچین
‫فکری داشته باشه همین برخورد رو می‌کنم.

753
00:46:12,728 --> 00:46:15,230
‫این یه هشدار به تمام کسایی‌ـه
‫که می‌خوان از پشت بهم خنجر بزنن.

754
00:46:16,774 --> 00:46:18,692
‫- بله، قربان.
‫- اینو همیشه یادت بمونه.

755
00:46:18,776 --> 00:46:21,612
‫- چی؟
‫- از کسایی که رهات می‌کنن

756
00:46:22,404 --> 00:46:23,447
‫مسالمت‌آمیز خداحافظی نکن.

757
00:46:25,866 --> 00:46:27,618
‫باید از پشت بهشون خنجر بزنی.

758
00:46:29,286 --> 00:46:30,287
‫بله، قربان.

759
00:46:31,872 --> 00:46:32,873
‫آفرین.

760
00:46:33,791 --> 00:46:34,833
‫برو استراحت کن.

761
00:46:38,921 --> 00:46:40,005
‫بله، قربان.

762
00:46:40,088 --> 00:46:41,089
‫پس خداحافظ.

763
00:46:55,604 --> 00:46:57,397
‫<i>اشتها ندارم.</i>

764
00:46:58,690 --> 00:47:02,152
‫حس می‌کنم اشتهام کاملاً از بین رفته.

765
00:47:03,153 --> 00:47:05,823
‫وقتی جای پرجمعیتی قرار می‌گیرم
‫احساس خفگی بهم دست می‌ده.

766
00:47:09,952 --> 00:47:12,621
‫به نظر می‌رسه استرسـت خیلی بالاست.

767
00:47:12,704 --> 00:47:14,581
‫توی «آزمون تکمیل جمله»،

768
00:47:14,665 --> 00:47:17,084
‫نوشتی درحال حاضر بزرگ‌ترین خواسته‌ت

769
00:47:17,167 --> 00:47:18,585
‫اینه که طلاق بگیری.

770
00:47:19,336 --> 00:47:21,839
‫- درسته.
‫- که اینطور و دلیلـش چیه؟

771
00:47:23,090 --> 00:47:27,219
‫من با خانواده‌ی زنم زندگی می‌کنم

772
00:47:28,011 --> 00:47:29,513
‫و پدربزرگ زنم.

773
00:47:30,514 --> 00:47:31,598
‫اونم هست؟

774
00:47:31,682 --> 00:47:33,642
‫همین‌طور عمه‌ی زنم که
‫تازگی‌ها از زندان آزاد شده

775
00:47:33,725 --> 00:47:35,310
‫و برادر زنم و خانواده‌ش.

776
00:47:35,394 --> 00:47:36,478
‫همه‌مون...

777
00:47:37,980 --> 00:47:39,189
‫زیر یه سقف زندگی می‌کنیم.

778
00:47:41,233 --> 00:47:42,359
‫که اینطور.

779
00:47:43,360 --> 00:47:46,780
‫این روزها خانواده‌های پرجمعیت
‫کم پیدا می‌شن، خوش‌شانسی.

780
00:47:46,864 --> 00:47:49,491
‫انقدر خوش‌شانسم که هرشب
‫باهم شام می‌خوریم.

781
00:47:49,575 --> 00:47:52,703
‫بعد ساعت ۹ شب دورهم جمع می‌شیم
‫که صحبت کنیم.

782
00:47:52,786 --> 00:47:53,996
‫و آخر شب جلسه داریم.

783
00:47:54,079 --> 00:47:56,164
‫تعطیلات، عیدها، تولدها، کریسمس‌ها.

784
00:47:56,248 --> 00:47:59,376
‫کل سال دورهم جمع می‌شیم.
‫می‌شه گفت...

785
00:48:00,043 --> 00:48:01,628
‫من هیچ وقت آزادی برای خودم ندارم.

786
00:48:03,964 --> 00:48:06,091
‫هرسال ۱۵تا مراسم یادبود داریم.

787
00:48:06,174 --> 00:48:07,926
‫می‌گن خانواده‌های اشرافی در گذشته

788
00:48:08,010 --> 00:48:10,637
‫مردهای خانواده رو مجبور می‌کردن
‫غذاهای مراسم رو درست کنن.

789
00:48:10,721 --> 00:48:13,473
‫پس دامادها کل غذاهای مراسم رو
‫آماده می‌کنن.

790
00:48:14,141 --> 00:48:17,436
‫ولی هیچ‌وقت پسرهاشون کمک نمی‌کنن.

791
00:48:19,646 --> 00:48:20,772
‫به نظر می‌رسه که...

792
00:48:21,815 --> 00:48:24,610
‫نیاز داری بری جایی که ازشون دور باشی.

793
00:48:25,819 --> 00:48:28,113
‫شاغلی؟

794
00:48:28,196 --> 00:48:30,198
‫- بله.
‫- خوبه.

795
00:48:30,282 --> 00:48:31,366
‫زندگیِ کاریـت چطوره؟

796
00:48:31,450 --> 00:48:32,576
‫زنـم رئیسمـه.

797
00:48:34,328 --> 00:48:35,746
‫و پدرزنم رئیس زنمـه.

798
00:48:36,747 --> 00:48:38,248
‫و پدربزرگ زنم،

799
00:48:38,874 --> 00:48:39,917
‫رئیس پدرزنمـه.

800
00:48:41,126 --> 00:48:43,420
‫هروقت خانواده‌ی همسرم زنگ می‌زنن

801
00:48:43,503 --> 00:48:45,213
‫قلبـم تندتند می‌زنه و دست‌هام می‌لرزه.

802
00:48:45,297 --> 00:48:47,382
‫از اینکه چه کاری ازم بخوان می‌ترسم.

803
00:48:48,300 --> 00:48:51,470
‫چرا خودت رو از این محیط پراسترس
‫دور نمی‌کنی؟

804
00:48:51,553 --> 00:48:52,971
‫تنها راه طلاق گرفتن‌ـه.

805
00:48:53,055 --> 00:48:54,723
‫می‌تونی با همسرت از اون خونه بری.

806
00:48:54,806 --> 00:48:57,059
‫درسته که از خانواده‌ی همسرم خوشم نمیاد
‫ولی...

807
00:48:58,060 --> 00:48:59,478
‫از همسرم بیشتر متنفرم.

808
00:49:00,187 --> 00:49:01,229
‫چرا؟

809
00:49:01,313 --> 00:49:02,397
‫اون هیچ اهمیتی...

810
00:49:03,231 --> 00:49:06,318
‫به من نمی‌ده و براش مهم نیست
‫خانواده‌ش چطوری باهام رفتار می‌کنن.

811
00:49:06,401 --> 00:49:08,904
‫فقط به خودش اهمیت می‌ده.
‫خودخواه نیست؟

812
00:49:09,571 --> 00:49:11,865
‫فقط به خاطر اون با این خانواده ازدواج کردم

813
00:49:11,949 --> 00:49:13,742
‫و سه سال این رفتارها رو تحمل کردم.

814
00:49:15,202 --> 00:49:16,286
‫ولی اون براش مهم نیست.

815
00:49:16,912 --> 00:49:19,748
‫قبل از اینکه ازدواج کنیم،
‫گفت می‌تونم بهش اعتماد کنم.

816
00:49:20,457 --> 00:49:21,750
‫<i>من تنها کسی‌ام که بهش نیاز داری.</i>

817
00:49:22,417 --> 00:49:23,418
‫فقط بهم اعتماد کن.

818
00:49:24,169 --> 00:49:25,754
‫هیچ‌وقت باعث نمی‌شم...

819
00:49:26,713 --> 00:49:28,215
‫یه قطره اشک بریزی.

820
00:49:37,516 --> 00:49:39,726
‫احمق بودم که حرفـش رو باور کردم.

821
00:49:39,810 --> 00:49:41,812
‫ازش رنجیدی و ناراحتی؟

822
00:49:43,897 --> 00:49:44,898
‫نه.

823
00:49:44,982 --> 00:49:46,900
‫دیگه همچین حس‌هایی ندارم.

824
00:49:46,984 --> 00:49:48,026
‫فقط ازش متنفرم.

825
00:49:48,819 --> 00:49:49,820
‫با تمام وجود...

826
00:49:50,779 --> 00:49:52,364
‫ازش متنفرم.

827
00:49:52,447 --> 00:49:53,907
‫برای همین می‌خوای طلاق بگیری.

828
00:49:53,991 --> 00:49:55,659
‫فقط اینطوری می‌تونم زندگی کنم.

829
00:49:55,742 --> 00:49:56,952
‫پس چرا طلاق نمی‌گیری؟

830
00:49:59,037 --> 00:50:00,247
‫چون ممکنه بمیرم.

831
00:50:00,872 --> 00:50:01,873
‫چی؟

832
00:50:01,957 --> 00:50:03,583
‫پدرزنم،

833
00:50:03,667 --> 00:50:05,502
‫بیشتر از همه‌چی از این متنفره...

834
00:50:07,129 --> 00:50:09,256
‫که دیگران بهش پشت کنن.

835
00:50:09,756 --> 00:50:11,008
‫به محض اینکه ازش طلاق بگیرم،

836
00:50:11,675 --> 00:50:13,176
‫از پشت بهم خنجر می‌زنه.

837
00:50:13,260 --> 00:50:14,261
‫خنجر می‌زنه؟

838
00:50:14,344 --> 00:50:16,221
‫معلومه که منظورم خنجر واقعی نیست.

839
00:50:18,807 --> 00:50:21,018
‫ولی راستـش شاید خنجر واقعی بهتر باشه.

840
00:50:33,572 --> 00:50:37,159
‫یه چیز قوی برات تجویز می‌کنم،
‫حتماً مصرف کن.

841
00:50:38,410 --> 00:50:39,411
‫طاقت بیار.

842
00:50:51,757 --> 00:50:52,799
‫خداحافظ.

843
00:51:05,896 --> 00:51:07,898
‫[همسر]

844
00:51:13,487 --> 00:51:14,529
‫دوست دارم، عزیزم.

845
00:51:14,613 --> 00:51:16,239
‫از ته قلبم حس می‌کنم خوشحالم.

846
00:51:16,323 --> 00:51:17,991
‫هیچ‌کاری نکردم.

847
00:51:18,909 --> 00:51:20,911
‫فقط واقعاً قدردانِ...

848
00:51:20,994 --> 00:51:21,995
‫الو؟

849
00:51:29,252 --> 00:51:30,253
‫من خیلی خوشبختـم.

850
00:51:32,881 --> 00:51:34,132
‫صبر کن، «گریس».

851
00:51:34,216 --> 00:51:36,468
‫چرا هیچی نمی‌گی؟

852
00:51:36,551 --> 00:51:38,553
‫باید روی حرفـت وایستی.

853
00:51:38,637 --> 00:51:40,722
‫گفتی سومین وارث گروه «جینسونگ»
‫آدم حسابی‌ـه.

854
00:51:41,264 --> 00:51:43,100
‫چرا باید این کار رو بکنم؟

855
00:51:43,183 --> 00:51:46,311
‫شنیدم بزرگ‌ترین پسرشون رو انتخاب کردی.
‫پس با همون قرار آشنایی بذار.

856
00:51:46,394 --> 00:51:47,813
‫ولی رئیس از اون خوشـش نمیاد.

857
00:51:47,896 --> 00:51:49,564
‫چطوری می‌تونم دخترم رو باهاش آشنا کنم

858
00:51:49,648 --> 00:51:52,484
‫وقتی شنیدم سومین پسرش
‫قراره همه‌چی رو به ارث ببره؟

859
00:51:52,567 --> 00:51:54,236
‫باید اول میومدی پیش خودم.

860
00:51:54,820 --> 00:51:57,280
‫خودت قبلاً با بزرگ‌ترین پسرش
‫قرار آشنایی گذاشتی، یه پسر سرکش.

861
00:51:57,364 --> 00:51:58,573
‫حالا من چیکار می‌تونم بکنم؟

862
00:51:58,990 --> 00:52:00,992
‫بهتره بری پیش همون همسریاب.

863
00:52:01,076 --> 00:52:02,869
‫بین دوراهی گیر کرده بودم.

864
00:52:02,953 --> 00:52:06,164
‫وقتی شنیدم تو مهارتـت رو از دست دادی
‫چه چاره‌ی دیگه‌ای داشتم؟

865
00:52:12,838 --> 00:52:13,839
‫چی گفتی؟

866
00:52:13,922 --> 00:52:15,966
‫همین‌که به خانم‌های کوئینز
‫خدمت می‌کنی کافیه؟

867
00:52:16,049 --> 00:52:19,636
‫درسته که روی مسائل خونه‌شون نظارت داری
‫ولی دختر خودت هنوز مجرده.

868
00:52:20,220 --> 00:52:21,555
‫دقیقاً به خاطر همینه که...

869
00:52:22,097 --> 00:52:25,433
‫هونگ هه‌این پشیمونه که به حرفم گوش نداده
‫و با شوهر فعلیـش ازدواج کرده.

870
00:52:25,517 --> 00:52:26,560
‫جدی؟

871
00:52:27,352 --> 00:52:28,770
‫دارن طلاق می‌گیرن؟

872
00:52:30,647 --> 00:52:33,150
‫نمی‌تونی با کسی ازدواج کنی
‫که در حدت نیست.

873
00:52:33,233 --> 00:52:34,818
‫سه سال کافیه.

874
00:52:35,652 --> 00:52:36,653
‫فقط وایستا و تماشا کن.

875
00:52:36,736 --> 00:52:38,321
‫حتی هونگ هه‌اینِ بزرگ هم

876
00:52:38,405 --> 00:52:41,491
‫برای ازدواج مجددش نظر منو می‌پرسه.

877
00:52:56,882 --> 00:52:57,966
‫خانم هونگ!

878
00:53:04,014 --> 00:53:06,808
‫مادرتون امروز صبح اومدن اسپای ما.

879
00:53:06,892 --> 00:53:09,227
‫بهتون گفتم که شما هم بیاین.
‫چرا نیومدین؟

880
00:53:11,438 --> 00:53:13,732
‫این روزها خیلی استرس دارین؟

881
00:53:14,941 --> 00:53:16,818
‫رنگ‌ چهره‌تون پریده.

882
00:53:16,902 --> 00:53:20,238
‫ما دستگاه‌ها و سرم‌های فوق‌العاده‌ای داریم.

883
00:53:20,322 --> 00:53:23,158
‫یه وقت براتون باز می‌کنم،
‫حتماً تشریف بیارین.

884
00:53:23,241 --> 00:53:25,327
‫حتماً سرتون خیلی شلوغـه
‫پس لازم نیست این کار رو بکنین.

885
00:53:25,410 --> 00:53:26,536
‫سرمون شلوغ نیست.

886
00:53:28,163 --> 00:53:32,250
‫زیادی نگران من هستین!

887
00:53:32,959 --> 00:53:33,960
‫نه، نگران نیستم.

888
00:53:34,044 --> 00:53:35,128
‫چی؟

889
00:53:36,588 --> 00:53:40,050
‫منظورم این بود که من هیچ‌وقت
‫اسپای شما نمیام.

890
00:53:43,762 --> 00:53:45,805
‫خیلی بی‌احساسیـن.

891
00:53:47,724 --> 00:53:49,476
‫دارین بهم حس غریبه بودن می‌دین.

892
00:53:51,478 --> 00:53:53,772
‫باید هم حس غریبه بودن داشته باشی.

893
00:53:55,106 --> 00:53:56,399
‫حتماً فکر می‌کنی باهم صمیمی هستیم

894
00:53:56,483 --> 00:53:58,985
‫که با من مثل یه دوست رفتار می‌کنی.

895
00:53:59,444 --> 00:54:02,030
‫امیدوارم بیشتر مراقب باشی،
‫چون این رفتار معذب‌کننده‌ست.

896
00:54:02,906 --> 00:54:03,907
‫ولی...

897
00:54:10,080 --> 00:54:12,457
‫<i>اخلاق تندی داره.</i>

898
00:54:12,540 --> 00:54:15,794
‫رفتارش خیلی زننده‌ست، مگه نه؟

899
00:54:18,046 --> 00:54:20,006
‫سومین وارث گروه «جینسونگ»،

900
00:54:20,090 --> 00:54:21,591
‫جدیداً به غذاهای گیاهی علاقه‌مند شده.

901
00:54:21,675 --> 00:54:24,552
‫جمعه‌ی آینده یه مراسم درمورد غذاهای گیاهی
‫توی هتل‌شون برگزار می‌شه.

902
00:54:25,428 --> 00:54:26,721
‫دخترت رو بیار اونجا.

903
00:54:26,805 --> 00:54:28,306
‫- باهم آشناشون می‌کنم.
‫- واقعاً؟

904
00:54:29,266 --> 00:54:30,267
‫دیگه می‌تونی بری.

905
00:54:31,393 --> 00:54:33,186
‫من یه کاری دارم.

906
00:54:34,020 --> 00:54:35,021
‫می‌دونستم.

907
00:54:35,105 --> 00:54:37,107
‫من بهت اعتماد دارم، گریس.

908
00:54:42,988 --> 00:54:44,656
‫می‌دونین،

909
00:54:45,198 --> 00:54:47,409
‫من تمام زندگیم توی صنعت زیبایی بودم،

910
00:54:47,492 --> 00:54:52,706
‫و برای خانواده‌های ثروتمند
‫همسر پیدا کردم.

911
00:54:52,789 --> 00:54:55,333
‫پس چیز زیادی درمورد مسائل قانونی نمی‌دونم.

912
00:54:55,417 --> 00:54:56,501
‫درسته، چی شده؟

913
00:55:00,046 --> 00:55:01,047
‫مطمئنم شنیدین

914
00:55:01,131 --> 00:55:04,092
‫جوان‌ترین پسر خاندان «داگیونگ»
‫بر اثر تصادف فوت کرده.

915
00:55:04,759 --> 00:55:05,760
‫شنیدم.

916
00:55:05,844 --> 00:55:07,429
‫به نظر میاد...

917
00:55:07,512 --> 00:55:10,807
‫از ثروتـش هیچی به همسرش نمی‌رسه.

918
00:55:10,890 --> 00:55:13,852
‫کاشف به عمل اومده که شوهره
‫قبل از ازدواج

919
00:55:13,935 --> 00:55:15,895
‫یه وصیت‌نامه نوشته بوده.

920
00:55:15,979 --> 00:55:19,024
‫نوشته بوده وقتی فوت کرد
‫بچه‌هاش، خواهرزاده و برادرزاده‌هاش،

921
00:55:19,107 --> 00:55:21,443
‫باید تمام ثروتـش رو به ارث ببرن.

922
00:55:21,526 --> 00:55:23,528
‫ولی اون زوج هیچ‌وقت بچه‌دار نشدن.

923
00:55:24,362 --> 00:55:25,405
‫که اینطور.

924
00:55:25,488 --> 00:55:27,240
‫اگه اینجوریه، خانم می‌تونه

925
00:55:27,324 --> 00:55:29,701
‫برای ارثی که دولت بهش می‌ده اقدام کنه
‫و شکایت کنه.

926
00:55:29,784 --> 00:55:32,495
‫اگه مایل باشین می‌تونم یه وکیل
‫بهتون معرفی کنم.

927
00:55:33,496 --> 00:55:36,833
‫برای چی؟ من شما رو دارم.

928
00:55:36,916 --> 00:55:38,335
‫جفت‌تون توی یه موقعیت قرار دارین.

929
00:55:38,418 --> 00:55:39,586
‫چی؟

930
00:55:39,669 --> 00:55:43,256
‫خانم هونگ هم قبل از ازدواج
‫یه وصیت‌نامه نوشتن.

931
00:55:45,425 --> 00:55:46,426
‫نمی‌دونستین؟

932
00:55:47,385 --> 00:55:48,636
‫حتماً فکر می‌کردین

933
00:55:48,720 --> 00:55:50,388
‫فقط همون قرارداد قبل از ازدواج‌ـه.

934
00:55:50,472 --> 00:55:52,766
‫باورم نمی‌شه بهتون نگفته.

935
00:55:52,849 --> 00:55:55,518
‫واقعاً دختر بی‌احساسی‌ـه.

936
00:55:55,602 --> 00:55:57,395
‫<i>توی وصیت‌نامه نوشته شده</i>

937
00:55:57,479 --> 00:56:00,815
‫<i>اگه اتفاقی براش بیفته،</i>
<i>‫تمام پول‌ها، سهام‌ و املاکـش</i>

938
00:56:00,899 --> 00:56:02,359
‫به کوئینزها می‌رسه.

939
00:56:02,442 --> 00:56:05,362
‫نوشته به شما چیزی نرسه.

940
00:56:05,445 --> 00:56:08,490
‫با جزئیات همه‌چی رو نوشته.

941
00:56:08,573 --> 00:56:12,660
‫از اون وصیت‌نامه به عنوان الگو
‫برای تمام وصیت‌نامه‌ها استفاده می‌کنیم.

942
00:56:16,039 --> 00:56:17,540
‫چرا این شکلی شدین؟

943
00:56:17,624 --> 00:56:20,543
‫واقعاً فکر می‌کردین همون‌طور که
‫رسانه‌ها ادعا می‌کنن،

944
00:56:20,627 --> 00:56:22,587
‫این ازدواج قرن بوده

945
00:56:22,670 --> 00:56:25,090
‫و سوابق خانوادگی هیچ تاثیری روش نداشته؟

946
00:56:25,173 --> 00:56:27,509
‫انقدر ساده نباشین.

947
00:56:27,592 --> 00:56:31,137
‫خانم هونگ شوهر نمی‌خواست.

948
00:56:31,221 --> 00:56:34,140
‫می‌خواست یه برده به خانواده‌ش اضافه کنه.

949
00:56:34,224 --> 00:56:36,351
‫همون‌موقع سر و کله‌ی شما پیدا شد.

950
00:56:36,434 --> 00:56:41,147
‫شما هم باهوشی هم خوش‌تیپ.
‫برای وجهه‌ی عمومی بهترین گزینه بودین.

951
00:56:41,231 --> 00:56:43,274
‫و مطابق میلـش سر به راه هستین.

952
00:56:43,358 --> 00:56:46,277
‫تنها مشکل اختلاف طبقاتی بود

953
00:56:46,361 --> 00:56:48,905
‫که به لطف اون وصیت‌نامه حل شد.

954
00:56:49,864 --> 00:56:50,865
‫کافیه.

955
00:56:52,909 --> 00:56:53,910
‫باشه.

956
00:56:55,120 --> 00:56:56,121
‫سلام، پروفسور.

957
00:56:58,415 --> 00:57:01,793
‫می‌تونین برام ایمیل کنین؟
‫وقت ندارم تا اونجا بیام.

958
00:57:22,355 --> 00:57:23,731
‫چرا موبایلـت رو جواب نمی‌دی؟

959
00:57:26,359 --> 00:57:27,735
‫باید بریم جایی.

960
00:57:28,987 --> 00:57:31,656
‫می‌دونم امروز وقتـت آزاده.
‫برنامه‌هات رو چک کردم.

961
00:57:32,240 --> 00:57:33,533
‫ماشین پایین منتظرمونـه.

962
00:57:36,327 --> 00:57:37,328
‫من نمیام.

963
00:57:40,248 --> 00:57:42,083
‫حتی هنوز نگفتم کجا قراره بریم.

964
00:57:42,167 --> 00:57:43,293
‫برام مهم نیست.

965
00:57:44,210 --> 00:57:46,421
‫من با تو هیچ‌جا نمیام.

966
00:57:58,850 --> 00:58:00,852
‫[یونگ‌دوری]

967
00:58:20,079 --> 00:58:21,915
‫[بک هیون‌وو نابغه‌ی یونگ‌دوری]

968
00:58:21,998 --> 00:58:23,791
‫«نابغه»؟ این مال خیلی وقت پیش‌ـه.

969
00:58:30,924 --> 00:58:31,925
‫پس...

970
00:58:32,592 --> 00:58:34,177
‫مردم یونگ‌دوری اینجوری فکر می‌کنن.

971
00:58:34,260 --> 00:58:36,221
‫براشون مهم نیست پشت سرهم
‫بهشون سرویس بدی.

972
00:58:36,304 --> 00:58:38,765
‫طرز فکر عموم این مدلی‌ـه.

973
00:58:38,848 --> 00:58:42,185
‫بعداً بیا مغازه‌ام خوراکی بخوریم.
‫نوشیدنیِ جدیدمون خوشمزه‌ست.

974
00:58:42,268 --> 00:58:43,269
‫دوباره؟

975
00:58:43,353 --> 00:58:44,938
‫- همیشه دست و دلبازی می‌کنی.
‫- خدای من.

976
00:58:45,480 --> 00:58:48,641
‫دوست داشتم چیز بهتری بهت می‌دادم

977
00:58:48,691 --> 00:58:50,977
‫ولی به خاطر
‫قانون مبارزه با فساد و رشوه نمی‌تونم.

978
00:58:51,027 --> 00:58:52,979
‫کدخدایی هم یه شغل دولتی‌ـه،

979
00:58:53,029 --> 00:58:55,231
‫برای همین نمی‌تونم زیادی
‫دست و دلباز باشم.

980
00:58:55,281 --> 00:58:56,658
‫خدای من، همیشه قدردانـت هستم.

981
00:58:56,699 --> 00:58:58,076
‫به اندازه‌ی کافی بهم لطف داشتی.

982
00:58:58,117 --> 00:58:59,577
‫- متوجه منظورم می‌شی دیگه؟
‫- معلومه.

983
00:58:59,619 --> 00:59:00,787
‫خدای من، خانم جئون.

984
00:59:02,455 --> 00:59:03,498
‫سلام.

985
00:59:04,290 --> 00:59:05,959
‫- خدای من.
‫- هی.

986
00:59:06,000 --> 00:59:07,577
‫دوباره گیر کردین؟

987
00:59:07,627 --> 00:59:10,547
‫احمق‌ها، چطور اسم خودتون رو
‫گذاشتین کشاورز؟

988
00:59:10,588 --> 00:59:12,632
‫چطور هردفعه با ماشین شخم‌زنی کار می‌کنین،

989
00:59:12,674 --> 00:59:13,875
‫گیر می‌کنه؟

990
00:59:13,925 --> 00:59:15,418
‫چرا انقدر طولـش دادی؟

991
00:59:15,468 --> 00:59:16,302
‫من...

992
00:59:16,344 --> 00:59:18,846
‫امداد‌ ویژه که نیستم.
‫نمی‌تونم همیشه سریع خودم رو برسونم.

993
00:59:24,269 --> 00:59:26,104
‫زنم قبلاً ماشین شخم‌زنی می‌روند

994
00:59:26,187 --> 00:59:28,523
‫و قبل از اینکه با من ازدواج کنه
‫توی بولگیوی منطقه‌ی جولا،

995
00:59:28,606 --> 00:59:30,942
‫اختاپوس‌های کوچولو گرفته بود.

996
00:59:31,025 --> 00:59:32,652
‫واقعاً عجب زنی‌ـه.

997
00:59:36,322 --> 00:59:37,574
‫راه افتاد!

998
00:59:39,659 --> 00:59:41,869
‫خدای من، عجب هوای خوبی.

999
00:59:41,953 --> 00:59:43,037
‫چی؟ هی.

1000
00:59:43,997 --> 00:59:47,083
‫یونگ‌چول! زانوهای مادرت چطورن؟

1001
00:59:47,166 --> 00:59:48,418
‫فرقی نکرده!

1002
00:59:48,501 --> 00:59:50,503
‫برای همین باید گلوکوزامین بخوره!

1003
00:59:50,587 --> 00:59:52,380
‫- بشین!
‫- باشه.

1004
00:59:53,798 --> 00:59:56,134
‫به زودی میان‌ترم پسرت شروع نمی‌شه؟

1005
00:59:56,217 --> 00:59:58,386
‫به من چه؟ به خودش مربوط‌ـه.

1006
00:59:58,469 --> 00:59:59,971
‫این چه حرفیـه می‌زنی؟

1007
01:00:00,054 --> 01:00:03,474
‫به هرحال باید کمکـش کنی
‫درس‌هاش رو حفظ کنه!

1008
01:00:03,558 --> 01:00:07,395
‫وقتی هیون‌وو دانشگاه ملی سئول
‫قبول شد من روز و شب کمکـش می‌کردم...

1009
01:00:12,442 --> 01:00:14,569
‫چرا یهو سرعتـت رو بردی بالا؟

1010
01:00:14,611 --> 01:00:16,446
‫بهت گفتم بشین، نگفتم؟

1011
01:00:16,946 --> 01:00:21,367
‫شاید به نظر کشاورزهای معمولی بیان
‫ولی بیشتر از این حرف‌هان.

1012
01:00:21,492 --> 01:00:24,078
‫همه‌شون رای‌دهنده هستن.

1013
01:00:24,162 --> 01:00:26,873
‫چیزی به انتخابات نمونده.
‫تو هیچی نمی‌دونی.

1014
01:00:26,956 --> 01:00:28,583
‫انتخابات چیه بابا.

1015
01:00:28,666 --> 01:00:31,002
‫باید حواس‌مون به باغ و مغازه‌مون باشه.

1016
01:00:31,085 --> 01:00:33,171
‫همین الانـش هم خیلی کار داریم.

1017
01:00:33,254 --> 01:00:35,089
‫مگه هزاربار بهت نگفتم،

1018
01:00:35,173 --> 01:00:36,674
‫بی‌خیال مقام کدخداییـت شو؟

1019
01:00:36,758 --> 01:00:37,759
‫عزیزم.

1020
01:00:37,800 --> 01:00:39,711
‫من این کار رو فقط برای حفظ تعادل می‌کنم.

1021
01:00:39,761 --> 01:00:41,429
‫- چه تعادلی؟
‫- گوش بده ببین چی می‌گم.

1022
01:00:42,138 --> 01:00:45,933
‫شاید خانواده‌ی همسر هیون‌وو
‫ستون‌های اقتصادی کشور باشن

1023
01:00:46,017 --> 01:00:48,094
‫ولی اونا قدرت سیاسیِ خاصی ندارن.

1024
01:00:48,144 --> 01:00:50,138
‫فقط اینجوری می‌تونیم به تعادل برسیم

1025
01:00:50,188 --> 01:00:52,140
‫که من مقام مهم کدخدایی رو

1026
01:00:52,190 --> 01:00:54,150
‫حفظ کنم.

1027
01:00:55,943 --> 01:00:58,237
‫چرا وایستادی؟

1028
01:00:58,946 --> 01:01:00,615
‫- هیون‌وو!
‫- چی؟

1029
01:01:08,164 --> 01:01:09,874
‫حتی زنگ هم نزدی.

1030
01:01:09,916 --> 01:01:11,117
‫گفتم بیام یه سری بهتون بزنم.

1031
01:01:11,167 --> 01:01:12,627
‫هه‌این کجاست؟

1032
01:01:12,877 --> 01:01:14,462
‫باز تنها اومدی؟

1033
01:01:17,924 --> 01:01:19,217
‫غذا خوردی؟

1034
01:01:19,592 --> 01:01:21,052
‫نه هنوز.

1035
01:01:22,095 --> 01:01:23,096
‫باشه.

1036
01:01:33,189 --> 01:01:34,232
‫به نظر میاد رسیده.

1037
01:01:36,693 --> 01:01:38,111
‫برو کنار.

1038
01:01:38,361 --> 01:01:40,196
‫بذار ببینم.

1039
01:01:40,697 --> 01:01:43,700
‫برو کنار، پسر کوچیکـم اومده.

1040
01:01:57,255 --> 01:01:58,798
‫خدای من، حتماً خیلی گرسنه بودی.

1041
01:02:08,015 --> 01:02:09,016
‫عجله نکن.

1042
01:02:17,442 --> 01:02:18,693
‫خوشمزه‌ست؟

1043
01:02:57,273 --> 01:02:58,399
‫[کوئینز]

1044
01:02:58,608 --> 01:02:59,942
‫هیون‌وو اومده؟

1045
01:03:00,318 --> 01:03:01,486
‫یه لحظه.

1046
01:03:02,820 --> 01:03:05,406
‫[آرایشگاه کوئینز]

1047
01:03:05,490 --> 01:03:07,074
‫پسره‌ی عوضی.

1048
01:03:07,116 --> 01:03:09,285
‫حتی برای تولد ۶۰ سالگی پدر هم نیومد.

1049
01:03:09,327 --> 01:03:10,703
‫نذاری بره‌ها.

1050
01:03:15,082 --> 01:03:17,585
‫می‌خواستم یه سوالی ازت بپرسم.

1051
01:03:17,627 --> 01:03:19,662
‫از دست تو و هه‌این ناراحتـم.

1052
01:03:19,712 --> 01:03:22,715
‫می‌دونم که نمی‌تونین مرتب
‫و حتی تعطیلات بیاین اینجا.

1053
01:03:23,424 --> 01:03:25,960
‫ولی نباید برای تولد ۶۰ سالگی پدر میومدین؟

1054
01:03:26,010 --> 01:03:28,304
‫- واقعاً بی‌احساسی.
‫- آره، درسته.

1055
01:03:29,639 --> 01:03:30,807
‫من بی‌احساس بودم.

1056
01:03:30,932 --> 01:03:32,725
‫حداقل خودش می‌دونه اشتباه کرده.

1057
01:03:32,767 --> 01:03:34,560
‫برای همین می‌خوام طلاق بگیرم.

1058
01:03:36,187 --> 01:03:38,856
‫- چی؟
‫- مامان، بابا.

1059
01:03:38,940 --> 01:03:40,650
‫می‌خوام از هه‌این جدا شم.

1060
01:03:43,236 --> 01:03:44,695
‫- ببخشید.
‫- صبر کن.

1061
01:03:45,279 --> 01:03:47,323
‫هی، نگو که...

1062
01:03:47,532 --> 01:03:50,660
‫به خاطر حرفی که الان زدم
‫می‌خوای طلاق بگیری.

1063
01:03:50,743 --> 01:03:52,612
‫تو چت شده؟
‫تولد ۶۰ سالگی که چیزی نیست.

1064
01:03:52,662 --> 01:03:54,413
‫تولد هرسال هست.

1065
01:03:54,455 --> 01:03:57,283
‫درسته، کی این‌روزها تولد ۶۰ سالگی رو
‫جشن می‌گیره؟

1066
01:03:57,333 --> 01:03:59,794
‫تولد ۷۰ سالگی هم مهم نیست.
‫ما قراره خیلی بیشتر عمر کنیم.

1067
01:03:59,836 --> 01:04:01,087
‫به خاطر اون موضوع نیست.

1068
01:04:01,128 --> 01:04:02,213
‫پس چی؟

1069
01:04:02,255 --> 01:04:04,757
‫چی شده؟
‫مطمئنم یه دلیلی برای خودت داری.

1070
01:04:07,176 --> 01:04:09,595
‫نگو که یه زن دیگه...

1071
01:04:09,637 --> 01:04:10,930
‫بس کن.

1072
01:04:11,681 --> 01:04:12,849
‫نه.

1073
01:04:12,890 --> 01:04:14,517
‫پس نکنه هه‌این...

1074
01:04:14,559 --> 01:04:16,102
‫می‌شه لطفاً بس کنی؟

1075
01:04:16,853 --> 01:04:19,772
‫اینم نیست.
‫فقط دیگه نمی‌تونم تحمل کنم.

1076
01:04:21,524 --> 01:04:22,733
‫خوشحال نیستم.

1077
01:04:22,775 --> 01:04:25,561
‫چه دلیل مسخره‌ای.

1078
01:04:25,611 --> 01:04:27,655
‫فکر می‌کنی من همیشه خوشحالـم؟

1079
01:04:27,697 --> 01:04:28,856
‫راست می‌گه.

1080
01:04:28,906 --> 01:04:31,484
‫پدرت هم همیشه توی این ازدواج
‫خوشحال نیست.

1081
01:04:31,534 --> 01:04:32,910
‫اگرم چیزی باشه، بدبختم.

1082
01:04:32,952 --> 01:04:34,745
‫ولی فقط به خاطر خوشی‌های کوچک

1083
01:04:34,787 --> 01:04:36,697
‫که هر از چندگاهی حس می‌کنم،

1084
01:04:36,747 --> 01:04:39,292
‫می‌تونم این وضعیت رو تحمل کنم.

1085
01:04:39,333 --> 01:04:42,336
‫- ازدواج همینـه، زندگی همینـه.
‫- درست می‌گی.

1086
01:04:42,378 --> 01:04:43,371
‫می‌خوام باهات صادق باشم.

1087
01:04:43,421 --> 01:04:45,965
‫فکر می‌کنی من چون مادرت رو دوست دارم
‫باهاش موندم؟

1088
01:04:49,510 --> 01:04:50,636
‫چی گفتی؟

1089
01:04:52,638 --> 01:04:53,931
‫حرفـم هنوز تموم نشده.

1090
01:04:55,016 --> 01:04:56,342
‫معلومه که دوست دارم.

1091
01:04:56,392 --> 01:04:58,769
‫ولی اگه تنها حسی که داری
‫دوست داشتن باشه،

1092
01:04:59,562 --> 01:05:01,230
‫اون‌وقت زندگیـت به آخر رسیده.

1093
01:05:01,314 --> 01:05:03,566
‫درسته، امیدوارم عمر طولانی‌ای داشته باشی.

1094
01:05:04,650 --> 01:05:05,860
‫دیدی چی شد؟

1095
01:05:05,943 --> 01:05:10,281
‫هنوزم بعد از ۴۰ سال زندگی مشترک
‫توی یه سری مسائل اختلاف نظر داریم.

1096
01:05:10,364 --> 01:05:11,490
‫اصلاً اینطوری نیست.

1097
01:05:13,409 --> 01:05:14,744
‫باورنکردنی‌ـه.

1098
01:05:15,494 --> 01:05:17,330
‫می‌فهمم چی می‌گین.

1099
01:05:17,747 --> 01:05:18,748
‫ولی...

1100
01:05:19,916 --> 01:05:24,003
‫قبل از اینکه به این نتیجه برسم
‫حسابی فکر کردم.

1101
01:05:26,505 --> 01:05:27,715
‫می‌خوام انجامـش بدم.

1102
01:05:31,677 --> 01:05:32,720
‫معذرت می‌خوام.

1103
01:05:39,310 --> 01:05:41,187
‫وایستا!

1104
01:05:41,270 --> 01:05:44,148
‫وایستا! پیاده شو، عوضی!

1105
01:05:44,273 --> 01:05:46,192
‫تو خیلی خودخواهی.

1106
01:05:46,233 --> 01:05:48,778
‫نمی‌دونی من به خاطر تو
‫چه فداکاری‌هایی کردم؟

1107
01:05:48,819 --> 01:05:49,946
‫چه فداکاری‌ای کردی؟

1108
01:05:50,529 --> 01:05:53,324
‫چون پدر و مادرمون تمام گاوهامون رو فروختن
‫تا تو رو بفرستن سئول،

1109
01:05:53,366 --> 01:05:55,067
‫من نتونستم دانشگاه برم.

1110
01:05:55,117 --> 01:05:56,369
‫چطور فراموش کردی؟

1111
01:05:56,410 --> 01:05:58,996
‫چطور انقدر پررویی؟
‫تو نتونستی بری دانشگاه

1112
01:05:59,038 --> 01:06:00,706
‫چون نتونستی توی آزمون شرکت کنی.

1113
01:06:03,626 --> 01:06:05,544
‫این پسر خیلی ساده‌لوح‌ـه.

1114
01:06:08,506 --> 01:06:11,717
‫فکر می‌کنی چرا شاهزاده‌ی ارشد یانگ‌نیونگ،
‫همیشه خراب‌کاری می‌کرد؟

1115
01:06:11,801 --> 01:06:13,177
‫چی می‌گی؟

1116
01:06:13,260 --> 01:06:14,553
‫فداکاری می‌کرد.

1117
01:06:14,637 --> 01:06:17,598
‫به خاطر برادرش سه‌جونگ خودش رو فدا کرد
‫و همیشه خراب‌کاری می‌کرد.

1118
01:06:17,640 --> 01:06:19,300
‫فکر کردی من از خراب‌کاری‌هام لذت می‌بردم؟

1119
01:06:19,350 --> 01:06:22,395
‫من قید انتظارات، امیدها، آرزوها
‫و گاوهای پدر و مادرمون رو زدم،

1120
01:06:22,812 --> 01:06:25,189
‫فقط به خاطر تو.

1121
01:06:25,231 --> 01:06:26,273
‫واقعاً؟

1122
01:06:26,357 --> 01:06:27,650
‫بله، من فداکاری کردم.

1123
01:06:27,733 --> 01:06:29,735
‫مجبور بودم به عنوان خواهر بزرگ‌تر
‫فداکاری کنم.

1124
01:06:31,112 --> 01:06:34,407
‫که اینطور، «بک می‌سون».
‫«دختر بندانگشتی گنگ درشکه‌چی یونگ‌دو».

1125
01:06:34,448 --> 01:06:35,449
‫هی!

1126
01:06:36,450 --> 01:06:38,661
‫اون قضیه مال خیلی وقت پیش‌ـه.

1127
01:06:41,706 --> 01:06:42,832
‫من می‌رم.

1128
01:06:47,753 --> 01:06:49,538
‫نمی‌خوام بهت فشار بیارم.

1129
01:06:49,588 --> 01:06:51,007
‫داری میاری.

1130
01:06:52,049 --> 01:06:54,135
‫- من فقط نگران بابا هستم.
‫- بابا چی شده؟

1131
01:06:54,218 --> 01:06:57,221
‫می‌دونی چقدر خوشحال بود
‫که تو با کوئینز ازدواج کردی؟

1132
01:06:57,304 --> 01:06:59,765
‫همیشه می‌گه اشتها ندارم
‫ولی وقتی ارزش سهام کوئینز بالا می‌ره

1133
01:06:59,849 --> 01:07:01,809
‫یه کاسه سوپ برنج رو تموم می‌کنه.

1134
01:07:03,102 --> 01:07:05,563
‫اون همیشه سوپ برنج دوست داشت.

1135
01:07:05,646 --> 01:07:07,606
‫آره، درسته.

1136
01:07:07,690 --> 01:07:08,774
‫درسته ولی...

1137
01:07:08,858 --> 01:07:11,819
‫یه پسر توی این ده کوچیک طلاق بگیره؟

1138
01:07:11,902 --> 01:07:14,572
‫بابا حسابی تحقیر می‌شه!
‫به خودت بیا، احمق!

1139
01:07:14,613 --> 01:07:16,699
‫اینجا سئول یا هالیوود نیست.

1140
01:07:16,741 --> 01:07:17,700
‫اینجا یونگ‌دوری‌ـه.

1141
01:07:17,742 --> 01:07:19,986
‫دوستـت چانگ‌شیک دوسال پیش طلاق گرفت،

1142
01:07:20,036 --> 01:07:22,538
‫هنوز دارن درموردش حرف می‌زنن.

1143
01:07:22,580 --> 01:07:23,873
‫راست می‌گه.

1144
01:07:24,582 --> 01:07:26,459
‫تمام خانم‌هایی که میان آرایشگاهِ من،

1145
01:07:26,542 --> 01:07:29,420
‫هنوز براشون سوالـه که چرا طلاق گرفت.

1146
01:07:29,503 --> 01:07:30,921
‫درسته ولی...

1147
01:07:31,005 --> 01:07:33,924
‫اگه تو طلاق بگیری
‫دیگه کسی درمورد اون حرف نمی‌زنه.

1148
01:07:36,385 --> 01:07:38,262
‫به خاطر اجاره‌ی باشگاه‌ت
‫این حرف‌ها رو می‌زنی؟

1149
01:07:38,637 --> 01:07:40,765
‫تو هم به خاطر «گیونگ‌جون»
‫که خارج از کشور درس می‌خونه؟

1150
01:07:40,890 --> 01:07:42,391
‫چون باید براش پول بفرستی؟

1151
01:07:44,602 --> 01:07:46,645
‫برای راحت زندگی کردن
‫از من استفاده می‌کنین؟

1152
01:07:46,687 --> 01:07:49,315
‫مثل «شیم‌چونگ» که در ازای
‫۳۰۰ گونی برنج فروخته شد؟

1153
01:07:49,398 --> 01:07:51,442
‫خدایا، نه من...

1154
01:07:51,650 --> 01:07:55,354
‫برای همچین چیزی ازت استفاده نمی‌کنم.

1155
01:07:55,404 --> 01:07:57,364
‫- ولی اونجوری نیست.
‫- لعنتی.

1156
01:07:57,406 --> 01:07:59,241
‫هی، هیون‌وو.

1157
01:07:59,325 --> 01:08:00,576
‫هیون...

1158
01:08:00,659 --> 01:08:01,702
‫هیون‌وو!

1159
01:08:01,786 --> 01:08:03,537
‫- بک هیون‌وو!
‫- هیون‌وو!

1160
01:08:03,621 --> 01:08:04,872
‫شب بمون!

1161
01:08:59,176 --> 01:09:01,220
‫[توافق‌نامه‌ی طلاق]

1162
01:09:42,344 --> 01:09:43,345
‫من...

1163
01:09:45,139 --> 01:09:46,140
‫باید یه چیزی بهت بگم.

1164
01:09:49,018 --> 01:09:50,186
‫اول من می‌گم.

1165
01:09:51,187 --> 01:09:52,229
‫چی؟

1166
01:09:52,938 --> 01:09:54,857
‫منم باید یه چیزی بگم،
‫پس بذار اول من بگم.

1167
01:09:57,401 --> 01:09:59,862
‫باشه، بگو.

1168
01:10:01,530 --> 01:10:02,656
‫من...

1169
01:10:06,535 --> 01:10:07,703
‫دارم می‌میرم.

1170
01:10:12,833 --> 01:10:14,251
‫سه ماه وقت دارم.

1171
01:10:20,799 --> 01:10:21,800
‫چی گفتی؟

1172
01:10:28,682 --> 01:10:30,517
‫امروز گفتم باید بریم یه جایی.

1173
01:10:30,601 --> 01:10:31,769
‫رفتم بیمارستان.

1174
01:10:32,811 --> 01:10:35,147
‫دکتر گفت دارم می‌میرم

1175
01:10:35,940 --> 01:10:37,358
‫و سه ماه بیشتر وقت ندارم.

1176
01:10:39,443 --> 01:10:40,444
‫چی...

1177
01:10:41,195 --> 01:10:42,238
‫چی می‌گی؟

1178
01:10:43,989 --> 01:10:45,532
‫همون‌که شنیدی.

1179
01:10:46,450 --> 01:10:50,579
‫دکتر گفت فقط سه ماه وقت دارم.

1180
01:10:52,539 --> 01:10:53,791
‫همین.

1181
01:10:55,000 --> 01:10:57,002
‫- تو چی می‌خواستی بگی؟
‫- چی؟

1182
01:10:57,086 --> 01:10:59,755
‫می‌خواستی یه چیزی بگی.
‫چیه؟

1183
01:11:03,133 --> 01:11:04,134
‫فکر نکنم...

1184
01:11:06,053 --> 01:11:08,222
‫الان دیگه اهمیتی داشته باشه.

1185
01:11:14,103 --> 01:11:17,022
‫حرفـت رو بزن.
‫می‌دونم می‌خوای یه چیزی بگی.

1186
01:11:17,106 --> 01:11:20,067
‫خب، من...

1187
01:11:20,651 --> 01:11:24,071
‫- می‌خواستم بگم...
‫- خب؟

1188
01:11:24,738 --> 01:11:26,865
‫می‌خواستم بگم که...

1189
01:11:29,118 --> 01:11:30,119
‫من...

1190
01:11:31,787 --> 01:11:32,830
‫خب؟

1191
01:11:32,913 --> 01:11:34,123
‫معذرت می‌خوام.

1192
01:11:36,709 --> 01:11:38,961
‫بابت امروز

1193
01:11:39,753 --> 01:11:43,340
‫و تمام کارهایی که تا الان کردم.

1194
01:11:43,424 --> 01:11:46,802
‫دیگه تکرار نمی‌شه.
‫از این به بعد باهات بهتر رفتار می‌کنم.

1195
01:11:47,469 --> 01:11:50,723
‫این چیزیـه که...

1196
01:11:51,724 --> 01:11:52,850
‫می‌خواستم بگم.

1197
01:11:52,933 --> 01:11:56,854
‫ولی فقط سه ماه وقت داری؟
‫چطور ممکنه؟

1198
01:11:56,937 --> 01:11:59,398
‫من چطوری بدون تو زندگی کنم؟

1199
01:12:01,191 --> 01:12:02,234
‫چطور همچین چیزی ممکنـه؟

1200
01:12:03,027 --> 01:12:05,112
‫انقدر شوکه شدم...

1201
01:12:05,696 --> 01:12:07,239
‫که نمی‌دونم چی بگم.

1202
01:12:12,494 --> 01:12:13,495
‫جدی می‌گی؟

1203
01:12:13,579 --> 01:12:15,914
‫آره، احمق.

1204
01:12:28,135 --> 01:12:29,720
‫من دوست دارم، هونگ هه‌این.

1205
01:12:31,472 --> 01:12:32,639
‫دوست دارم.

1206
01:12:44,568 --> 01:12:48,197
‫[بخش پایانی]

1207
01:12:49,490 --> 01:12:51,533
‫<i>لطفاً برای شروع مسیر جدید زندگی‌شون</i>

1208
01:12:51,617 --> 01:12:54,119
‫<i>تشویق‌شون کنین.</i>

1209
01:12:59,458 --> 01:13:01,410
‫<i>لطفاً بلندتر دست بزنین و تشویق کنین</i>

1210
01:13:01,460 --> 01:13:03,670
‫<i>و براشون آرزوی خوشبختی کنین.</i>

1211
01:13:05,798 --> 01:13:08,634
‫لطفاً با شماره‌ی ۳ بخندین.

1212
01:13:10,803 --> 01:13:13,597
‫آقای بک، عروسی‌تون رو تبریک می‌گم.

1213
01:13:13,680 --> 01:13:15,933
‫لطفاً یه چیزی به ۱۰سال آینده‌ی خودتون بگین.

1214
01:13:15,974 --> 01:13:18,177
‫حالت چطوره، هیون‌ووی آینده؟

1215
01:13:18,227 --> 01:13:19,812
‫نگو که طلاق گرفتی.

1216
01:13:21,146 --> 01:13:22,689
‫بچه داری؟

1217
01:13:22,773 --> 01:13:23,816
‫یکی؟ دوتا؟

1218
01:13:24,650 --> 01:13:26,568
‫ولی مهم نیست.

1219
01:13:26,652 --> 01:13:29,822
‫چون تنها کسی که بهش نیاز داری،
‫هه‌این‌ـه.

1220
01:13:31,490 --> 01:13:33,700
‫امیدوارم تا همین امروز،

1221
01:13:33,784 --> 01:13:36,703
‫همچنان یادت باشه

1222
01:13:37,329 --> 01:13:39,206
‫که چقدر دوستـش داری.

1223
01:13:42,084 --> 01:13:43,335
‫اشکـش رو درنیار.

1224
01:13:44,044 --> 01:13:45,379
‫خوشحالـش کن.

1225
01:13:46,588 --> 01:13:47,923
‫چرا باید این سوال رو جواب بدم؟

1226
01:13:49,174 --> 01:13:51,885
‫یه چیز قشنگیـه که در آینده تماشا می‌کنین.

1227
01:13:51,969 --> 01:13:55,139
‫من ۱۰سال دیگه انقدر سرم شلوغـه
‫که وقت ندارم اینو تماشا کنم.

1228
01:13:55,222 --> 01:13:56,640
‫مجبورم این کار رو بکنم؟

1229
01:13:58,308 --> 01:13:59,726
‫هه‌این عزیز آینده.

1230
01:14:00,269 --> 01:14:04,565
‫شک دارم این ویدیو رو تماشا کنی
‫ولی اگه می‌کنی، چرا؟

1231
01:14:04,648 --> 01:14:06,024
‫خاموش کن و برگرد سرکارت.

1232
01:14:06,108 --> 01:14:09,820
‫ازت نمی‌پرسم چیکار می‌کنی
‫چون می‌دونم کارت درسته.

1233
01:14:09,903 --> 01:14:11,864
‫همچنان زیبا، سلامت

1234
01:14:11,947 --> 01:14:13,699
‫و موفق‌ترین زن دنیایی.

1235
01:14:14,658 --> 01:14:17,578
‫البته با وجود هیون‌وو در کنارت.

1236
01:14:20,914 --> 01:14:25,919
W W W . M O V I E S H O . C O M
‫| ترجمه از تـارا |

1237
01:14:26,128 --> 01:14:28,922
‫

1238
01:14:50,235 --> 01:14:52,613
‫<i>ولی فقط سه ماه وقت داری؟</i>
<i>‫چطور ممکنه؟</i>

1239
01:14:52,696 --> 01:14:53,780
‫<i>اگه نمی‌تونی بدون من زندگی کنی</i>
<i>‫چطوره باهم بمیریم؟</i>

1240
01:14:53,906 --> 01:14:55,199
‫من فقط خوشحالم

1241
01:14:55,282 --> 01:14:58,076
‫که می‌تونم به سلامت
‫از دست‌شون فرار کنم.

1242
01:14:58,702 --> 01:15:01,788
‫با تمام وجود بهش عشق بورز.

1243
01:15:01,872 --> 01:15:03,165
‫یعنی من انقدر مادی‌گرام؟

1244
01:15:03,248 --> 01:15:04,500
‫<i>من همین‌جا می‌شینم.</i>

1245
01:15:05,125 --> 01:15:07,711
‫- حالت خوبه؟
‫<i>- باید باهم دعوا کنن.</i>

1246
01:15:07,794 --> 01:15:10,672
‫<i>چطور می‌تونیم بعد از سال‌ها</i>
<i>‫مثل غریبه‌ها زندگی کردن، عوض شیم؟</i>

1247
01:15:11,465 --> 01:15:12,466
‫مراقب باش!

1248
01:15:13,217 --> 01:15:15,093
‫<i>گاهی به هه‌این فکر می‌کنم.</i>

1249
01:15:15,177 --> 01:15:18,096
‫<i>پس عجیبـه که قراره شوهرش رو ببینم.</i>

1250
01:15:18,180 --> 01:15:21,642
‫<i>من که اصلاً از هه‌این خوشم نمیاد.</i>
<i>‫چرا حسودیـم شده؟</i>