﻿1
00:00:00,062 --> 00:00:12,062
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

2
00:00:19,186 --> 00:00:22,736
گاهی اوقات صدای ترمز یک ماشینو در برف میشنوم

3
00:00:22,856 --> 00:00:25,154
و فکر میکنم ممکنه اون کسی باشه که میاد

4
00:00:25,275 --> 00:00:26,743
تا به ما اخبار بدو بده.

5
00:00:26,860 --> 00:00:29,784
که برای من خوب نبود که به اون فکر کنم

<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

6
00:00:29,905 --> 00:00:31,782
اون یک اضطراب همیشگی بود

<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

7
00:00:31,907 --> 00:00:34,786
که واقعا فکر میکنم همه اوقات وجود داشت

<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

8
00:00:36,411 --> 00:00:39,335
دنتون کراکر جونیور در همه دوران جوانیش

9
00:00:39,456 --> 00:00:41,629
معروف به موگی در نزد خانواده اش

10
00:00:41,792 --> 00:00:43,840
در رویای خدمت به کشورش بود

11
00:00:43,961 --> 00:00:46,214
در دفاع از آنچه که او آنرا آزادی فردی مینامید

12
00:00:46,338 --> 00:00:50,138
زندگیش را به خطر انداخت

13
00:00:50,300 --> 00:00:54,225
او انقدر خواستار خدمت در ویتنام بود که

14
00:00:54,346 --> 00:00:57,350
والدینش را تحت فشار گذاشت تا اجازه بدهند

15
00:00:57,474 --> 00:01:00,444
تا او پیش از 18 سالگی به ارتش ملحق شود

16
00:01:02,854 --> 00:01:06,484
او مشتاق نبرد بود و زمانی که به گردان یکم

17
00:01:06,608 --> 00:01:10,954
از هوابرد معروف صدو یکم مامور شد،خوشحال شد

18
00:01:11,071 --> 00:01:15,167
"عقابهای جیغ کشان"ی که راه را در روز ر(نبرد نرماندی در جنگ دوم جهانی)گشوده بودند

19
00:01:15,325 --> 00:01:19,046
ولی او زمانی که خود را وابسته به سرفرماندهی گردان

20
00:01:19,162 --> 00:01:24,043
برای تعمیر سلاحها،آماده کردن فهرستها و حفظ پرونده ها یافت

21
00:01:24,167 --> 00:01:25,919
به سرعت نا امید شد.

22
00:01:26,044 --> 00:01:29,514
او به خانه نوشت که آنکارها خسته کننده است

23
00:01:29,673 --> 00:01:32,873
فکر میکنم شاید شما به نا امیدی من زمانیکه میبینید که

24
00:01:32,926 --> 00:01:35,679
حس وحال کمی در بودن در اینجا وجود دارد،پی خواهید برد

25
00:01:35,846 --> 00:01:38,019
مگر در یکصورت،هدف اصلی

26
00:01:38,140 --> 00:01:40,689
نابود کردن ویت کنگ.

27
00:01:42,978 --> 00:01:45,401
مطمئنا فرد هیچ احساسی از موفقیت

28
00:01:45,522 --> 00:01:48,196
زمانیکه دوستان فرد در حال مواجهه با همه خطرات هستند،ندارد

29
00:01:51,570 --> 00:01:54,744
من یک نقشه در پشت در اتاق نشیمن داشتم

30
00:01:54,865 --> 00:01:58,790
و هر وقت که دنتون جونیور جابجا میشد،سوزنهایی رو در اون میگذاشتم

31
00:01:58,910 --> 00:02:00,253
و اون خیلی زیاد جابجا شد

32
00:02:01,538 --> 00:02:03,882
و من اون اسامی رو زمانی میدونستم

33
00:02:04,041 --> 00:02:09,218
همچنین هر منطقه ای رو در قلمرو خودمون رو.

34
00:02:11,209 --> 00:02:13,409
<font face="Microsoft Sans Serif"><b>جنگ ویتنام</b></font>

35
00:02:20,307 --> 00:02:22,651
خب،چجوری تو یک آخر هفته خوب داشتی؟

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

36
00:02:23,852 --> 00:02:25,104
اره،خب داشتم آقای رئیس جمهور

<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

37
00:02:25,228 --> 00:02:26,400
امیدوارم شما هم همچنین میداشتید

38
00:02:26,563 --> 00:02:28,041
این روزها به چی فکر میکنی؟
<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

39
00:02:28,065 --> 00:02:29,317
من با تو حرف نزده ام

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

40
00:02:29,441 --> 00:02:30,738
در دوره  وقفه در بمباران چه اتفاقی رخ داده؟

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

41
00:02:30,859 --> 00:02:32,236
ژنرالهامون چی میگن؟

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور آمریکا</font>

42
00:02:32,402 --> 00:02:34,780
میدونی،من فکر میکنم شما برخی از رهبران خارجیو پیدا خواهید کرد که

<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

43
00:02:34,905 --> 00:02:37,704
چنانکه به بمباران ادامه دهید از شما انتقاد خواهند کرد

<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

44
00:02:37,824 --> 00:02:41,419
در حقیقت هیچ منبع اطلاعاتی دیگری

45
00:02:41,536 --> 00:02:44,585
که من دیده ام اشاره ای بر اینکه هانوی حتی حرکت بسمت

<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

46
00:02:44,748 --> 00:02:46,421
مذاکره رو مد نظر قرار داده

47
00:02:46,541 --> 00:02:48,635
بخاطر اینکه ما رو بسمت تمدید وقفه بمباران پیش ببره،وجود نداره

48
00:02:48,752 --> 00:02:50,220
خبر اطلاعاتی..

49
00:02:50,337 --> 00:02:54,092
زمانیکه سال 1966 شروع شد،رئیس جمهور ایالات متحده

50
00:02:54,257 --> 00:02:56,601
تازه داشت اسم مردی که

51
00:02:56,760 --> 00:03:00,936
قدرتمندترین عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست در هانوی بود را می اموخت

52
00:03:01,056 --> 00:03:02,524
لی زوان.

53
00:03:02,641 --> 00:03:04,494
دبیرکل حزب کمونیست

54
00:03:04,518 --> 00:03:07,613
مردی بنام لی زوان،ال-ای-دی-یو-ان

55
00:03:07,771 --> 00:03:10,115
که امروز فشار قابل توجهی به هوشی مین

56
00:03:10,232 --> 00:03:13,736
و سایرین برای اطمینان از ادامه جنگ وارد میکنه

57
00:03:13,860 --> 00:03:16,158
جنگی که اون فکر میکنه اونا در اون پیروز میشن یا میتونن ببرن.

58
00:03:18,281 --> 00:03:20,659
<i><font color="#ffff00"># اونا اساتید جنگ هستن #</font></i>

59
00:03:23,495 --> 00:03:28,626
<i><font color="#ffff00">#شما همه اون تفنگهای بزرگ را میسازید#</font></i>

60
00:03:28,792 --> 00:03:30,260
<i><font color="#ffff00"># شما اون هواپیماهای بزرگ را میسازید #</font></i>

61
00:03:30,377 --> 00:03:32,105
همچنانکه آنها به تشدید جنگ ادامه میدادند

62
00:03:32,129 --> 00:03:34,973
جانسون و مک نامارا از اینکه فرماندهان

63
00:03:35,132 --> 00:03:39,012
آمریکایی در ویتنام که طی جنگ دوم جهانی

64
00:03:39,136 --> 00:03:41,480
و جنگ کره به عرصه آمده بودند ناامید شده بودند

65
00:03:41,596 --> 00:03:43,769
آن فرماندهان اوقات سختی در فهمیدن

66
00:03:43,890 --> 00:03:46,268
آنچه که داشت روی زمین رخ میداد ،داشتند.

67
00:03:46,393 --> 00:03:51,490
در ماهها و سالهای آتی،زمانی که حضور آمریکاییها گسترده تر میشد

68
00:03:51,648 --> 00:03:53,901
هانوی هم حضورش را گسترده تر میکرد

69
00:03:54,025 --> 00:03:56,824
سربازان بیشتر و بیشتری به جنوب میفرستاد

70
00:03:56,987 --> 00:04:00,116
سیستمهای دفاع هواییش را مستحکم  میکرد

71
00:04:00,240 --> 00:04:02,288
و رزمندگان بیشتری از

72
00:04:02,409 --> 00:04:05,788
روستاهای بیگانه شده ویتنام جنوبی به خدمت میگرفت

73
00:04:09,666 --> 00:04:12,636
دولت جانسون داشت به سختی تلاش میکرد

74
00:04:12,753 --> 00:04:16,803
تا دولت در سایگون را سرپا نگاه دارد و همزمان

75
00:04:16,923 --> 00:04:20,097
کمک کند تا آن دولت به طریقی وفاداری مردم خودش را

76
00:04:20,218 --> 00:04:22,061
کسب کند

77
00:04:22,179 --> 00:04:26,229
جانسون تلاش کرده بود تا یک ائتلاف بین المللی

78
00:04:26,349 --> 00:04:28,647
برای دفاع از ویتنام جنوبی به راه اندازد.

79
00:04:28,769 --> 00:04:33,866
ولی تنها 5 کشور دیگر سربازان جنگی فرستادند

80
00:04:34,024 --> 00:04:37,870
استرالیا و نیوزلند،تایلند؛فیلیپین

81
00:04:38,028 --> 00:04:39,905
و کره جنوبی.

82
00:04:41,490 --> 00:04:46,087
مهمترین متفقین آمریکا یعنی بریتانیا،فرانسه و کانادا

83
00:04:46,203 --> 00:04:52,210
از مشارکت سرباز زدند و بجایش خواستار مذاکرات صلح میشدند

84
00:04:52,334 --> 00:04:54,962
و آمریکاییهای بیشتر و بیشتری

85
00:04:55,086 --> 00:04:57,805
از جمله برخی از معتبرترین کارشناسان

86
00:04:57,923 --> 00:04:59,721
سیاست خارجی کشور

87
00:04:59,883 --> 00:05:03,308
شروع به پرسش در مورد روش جنگی که در حال انجام بود

88
00:05:03,428 --> 00:05:05,647
خواه بتوان  در ان پیروز شد

89
00:05:05,764 --> 00:05:10,691
و اینکه آیا ایالات متحده باید کلا در ویتنام حضور داشته باشد،کرده بودند
<font color="#ffff00">آمریکا حالا از ویتنام بیرون برو</font>

90
00:05:13,355 --> 00:05:21,081
زمانیکه 1966 آغاز شد،2344 آمریکایی  در ویتنام کشته شده بودند

91
00:05:21,196 --> 00:05:24,040
نزدیک 200 هزار نفر آنجا مستقر شدند

<font color="#ffff00">184300 سرباز</font>

92
00:05:24,157 --> 00:05:27,206
و تعداد بیشتری در حال رفتن به آنجا بودند.

93
00:05:28,703 --> 00:05:31,081
آن سربازان بسرعت در میافتند که

94
00:05:31,248 --> 00:05:33,421
جنگی که از انها خواسته شده بود که در آن شرکت کنند

95
00:05:33,583 --> 00:05:36,257
جنگ پدرشان نبوده است

96
00:05:39,172 --> 00:05:42,426
ما میخواهیم که در جنگ بعدی

97
00:05:42,551 --> 00:05:45,430
به همان روشی که در جنگ قبلی مبارزه کرده ایم بجنگیم

98
00:05:45,595 --> 00:05:49,725
ما زندانیان تجربه خودمان هستیم

99
00:05:49,850 --> 00:05:52,228
و بسیاری از اون چیزهایی که ما در جنگ دوم جهانی

100
00:05:52,352 --> 00:05:53,399
یاد گرفتیم که اثر بخشه

<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

101
00:05:53,520 --> 00:05:56,990
در جنگ ویتنام قابل کاربرد نبودند.

<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

102
00:05:58,900 --> 00:06:00,948
ما بسادگی فکر میکردیم که با یک پتک وارد میشیم

103
00:06:01,069 --> 00:06:02,696
و اونا رو از پای در میاریم،پاکسازیشون میکنیم

104
00:06:02,821 --> 00:06:04,664
و اون برای همیشه تموم میشه.

105
00:06:04,781 --> 00:06:08,251
اون نوعی بیش از حد ساده گرفتن

106
00:06:08,368 --> 00:06:10,120
مساله

107
00:06:10,245 --> 00:06:14,466
همراه با اعتماد بنفس بیش از حدمان بود که باعث شد ما

108
00:06:14,583 --> 00:06:17,086
فکر میکنم،مغرور بشیم

109
00:06:17,210 --> 00:06:20,464
و اگه غرورتون رو حفظ کنید برطرف کردن اون جهالت

110
00:06:20,630 --> 00:06:22,758
خیلی خیلی مشکله

111
00:06:22,883 --> 00:06:27,980
<i><font color="#ffff00"># من روی جسد تو خواهم ایستاد و مطمئن میشم که تو مرده ای#</font></i>

112
00:06:28,394 --> 00:06:33,294
<font face="Microsoft Sans Serif">قسمت چهارم</font>
عزم راسخ
(ژانویه 1966(دی ماه)-ژوئن 1967(خرداد ماه)

113
00:06:39,065 --> 00:06:41,989
در اوایل فوریه 1966(بهمن)

114
00:06:42,152 --> 00:06:45,281
رئیس جمهور جانسون اخبار بدتری دریافت کرد

115
00:06:45,405 --> 00:06:48,158
دوست قدیمیش،جی.ویلیام فولبرایت

116
00:06:48,325 --> 00:06:49,326
رئیس مقتدر

117
00:06:49,492 --> 00:06:51,961
شورای روابط خارجی مجلس سنا

118
00:06:52,078 --> 00:06:55,173
برنامه ریزی کرد تا جلسه استماع  در مورد جنگ ویتنام برگزار کند

119
00:06:55,290 --> 00:06:59,761
و شبکه های تلویزیونی قصد داشتند تا این جلسه را

120
00:06:59,878 --> 00:07:01,596
از اول تا آخر پوشش بدهند.

121
00:07:01,713 --> 00:07:05,138
فولبرایت که زمانی از جنگ پشتیبانی کرده بود

122
00:07:05,258 --> 00:07:07,135
حالا مخالف آن بود

123
00:07:07,260 --> 00:07:10,514
به لیندون جانسون هشدار داده شد

124
00:07:10,639 --> 00:07:13,438
مشاوران خود او مشورتهای متناقضی به او

125
00:07:13,558 --> 00:07:15,981
در مورد ویتنام بمدت چندین سال ارائه کرده بودند

126
00:07:16,102 --> 00:07:19,197
ولی یک بحث عمومی در مورد چگونگی اداره جنگ توسط او

127
00:07:19,314 --> 00:07:23,319
در مقابل میلیونها آمریکایی او را آکنده از ترس  و وحشت میکرد

128
00:07:24,182 --> 00:07:25,129
<font color="#ffff00">جانسون در هاوایی
رئیس جمهور با رهبران سایگون ملاقات میکند</font>

129
00:07:25,153 --> 00:07:27,372
همچنانکه جلسات استماع در جریان بود

130
00:07:27,530 --> 00:07:29,157
رئیس جمهور تلاش کرد تا توجه مردم را

131
00:07:29,282 --> 00:07:33,003
با اعلام ناگهانی اینکه او داشت به یک کنفرانس نظامی در هونولولو

132
00:07:33,119 --> 00:07:37,295
برای ملاقات اولین بار با دو ژنرالی میرفت

133
00:07:37,415 --> 00:07:40,168
که حالا دولت سایگون را رهبری میکردند،منحرف کند.

134
00:07:40,293 --> 00:07:42,021
این یک ملاقات بیسابقه است

135
00:07:42,045 --> 00:07:44,889
و برای تحکیم عزم ایالات متحده

136
00:07:45,006 --> 00:07:48,431
برای اینکه تا انتها به عقب راندن سلطه کمونیست

137
00:07:48,551 --> 00:07:49,894
در ویتنام جنوبی ادامه دهد.

138
00:07:54,057 --> 00:07:57,436
ژنرال وویین وان تیو رئیس دولت بود

139
00:07:57,560 --> 00:08:01,030
ولی قدرت واقعی در دست رقیب بیرحم تیو

140
00:08:01,147 --> 00:08:04,242
رئیس پیشین نیروی هوایی ویتنام جنوبی

141
00:08:04,401 --> 00:08:07,405
نخست وزیر وین کائو کی بود

142
00:08:07,570 --> 00:08:12,326
به نقل از یک دیپلمات آمریکایی کی یک "موشک بدون هدایت"بود

143
00:08:12,450 --> 00:08:15,124
او بخاطر یونیفرمهای پر زرق و برقش،

144
00:08:15,245 --> 00:08:19,250
زندگی خصوصی مجللش و اظهار نظرهای علنیش معروف بود

145
00:08:19,416 --> 00:08:23,671
او یکبار به یک گزارشگر گفته بود که آنچه که ویتنام واقعا به آن نیاز دارد

146
00:08:23,795 --> 00:08:26,218
پنج هیتلر بود

147
00:08:26,339 --> 00:08:29,969
چجوری ما تونستیم اجازه بدیم و موافقت کنیم تا اون اتفاق بیفته؟

148
00:08:30,093 --> 00:08:32,016
اون یک شارلاتان بود

149
00:08:32,137 --> 00:08:34,686
اون مرد نه تنها هیچ آموزشی نداشت

150
00:08:34,806 --> 00:08:37,855
هیچ تعلیمی نداشت ولی بنظر نمیرسه که

<font color="#ff8040">فان کوانگ تو،سایگون</font>

151
00:08:37,976 --> 00:08:43,483
علاقه ای به آموزش دیدن داشته باشه و به جهلش میبالید

<font color="#ff8040">فان کوانگ تو،سایگون</font>

152
00:08:43,886 --> 00:08:45,019
رئیس جمهور جانسون

153
00:08:45,100 --> 00:08:47,033
بعد از ملاقات و گفتگو با "کی"

154
00:08:47,503 --> 00:08:48,503
خیلی خوشحال بود

155
00:08:50,150 --> 00:08:52,550
او گفت:خب این شبیه یک پسر آمریکاییه.

156
00:08:53,165 --> 00:08:56,765
چون بخوبی انگلیسی حرف میزد و میدونست چگونه مشروب بنوشه

157
00:08:57,086 --> 00:08:58,820
و چجوری با زنها لاس بزنه.

158
00:09:04,276 --> 00:09:06,543
اون یک

<font color="#ff8040">تران گوک چائو،سیاستمدار ویتنام جنوبی</font>

159
00:09:06,721 --> 00:09:07,721
اون یکجور

160
00:09:10,735 --> 00:09:14,368
من اونو غریبه ای در کشور خودمون مینامم

161
00:09:16,848 --> 00:09:20,148
رئیس جمهور اغلب اوقاتش را در هونولولو

162
00:09:20,268 --> 00:09:23,442
صرف اصرار به "کی" برای تمرکز بر سیاست آرام سازی

163
00:09:23,563 --> 00:09:26,567
کسب حمایت مردم ویتنام جنوبی

164
00:09:26,691 --> 00:09:29,991
از طریق انجام اصلاحات اقتصادی و اجتماعی کرد که

165
00:09:30,111 --> 00:09:34,161
آمریکاییها خواستار انجام آن برای بیش از یک دهه بوده اند.

166
00:09:34,282 --> 00:09:37,786
جانسون گفت که علاقه ای به عبارات پرطمطراق

167
00:09:37,911 --> 00:09:40,039
درمورد پیشرفت نداشته است.

168
00:09:40,163 --> 00:09:42,541
او خواستار دستاوردهای واقعی بود

169
00:09:42,665 --> 00:09:47,671
آنچه که آنها در تگزاس انرا پوستهای راکون روی دیوار مینامند

170
00:09:47,837 --> 00:09:51,592
خب هیچکس نفهمید که معنی پوست راکون چیه

171
00:09:51,716 --> 00:09:56,313
و مردم ویتنام در هیات نمایندگان از من میپرسیدن

<font color="#ff8040">بوی زیم،دیپلمات ویتنام جنوبی</font>

172
00:09:56,429 --> 00:09:58,227
تو فهمیدی اون چیه؟

<font color="#ff8040">بوی زیم،دیپلمات ویتنام جنوبی</font>

173
00:09:58,348 --> 00:10:00,771
و من خودم گفتم خب من نمیفهمم.

174
00:10:00,892 --> 00:10:03,315
من باید از بعضی آمریکاییها بپرسم تا برام توضیح بدن

175
00:10:03,436 --> 00:10:06,565
و بعضی از دوستان آمریکایی بعدا برام توضیح دادن

176
00:10:06,689 --> 00:10:08,817
و فقط بعد از اون بود که ویتنامیها معنی اونو فهمیدن.

177
00:10:10,568 --> 00:10:12,536
من اتفاقا این دیدگاه رو دارم که

178
00:10:12,695 --> 00:10:14,163
که مدت زیادی نخواهد گذشت که

<font color="#ff8040">سناتور واین مورس از ایالت اورگون</font>

179
00:10:14,280 --> 00:10:16,328
مردم آمریکا بعنوان یک ملت

<font color="#ff8040">سناتور واین مورس از ایالت اورگون</font>

180
00:10:16,449 --> 00:10:18,998
جنگ ما را در ویتنام جنوبی رد خواهند کرد.

<font color="#ff8040">سناتور واین مورس از ایالت اورگون</font>

181
00:10:19,119 --> 00:10:20,879
که البته خبر خوبی برای هانوی

<font color="#ff8040">ژنرال مکسول تیلور</font>

182
00:10:20,912 --> 00:10:22,084
هست سناتور.

<font color="#ff8040">ژنرال مکسول تیلور</font>

183
00:10:22,205 --> 00:10:23,878
اوه من میدونم که

184
00:10:23,998 --> 00:10:26,592
لکه هنرمندانه ای که شما نظامیها به ما نسبت میدید

185
00:10:26,709 --> 00:10:28,395
اختلافات واضحی با نظر شما داره.

186
00:10:28,419 --> 00:10:31,047
ولی من قصد ندارم که با شما دهن به دهن بشم

187
00:10:31,214 --> 00:10:33,387
و وارد اونجور بحثها بشم ژنرال.

188
00:10:33,550 --> 00:10:36,975
سفر جانسون به هونولولو حواس

189
00:10:37,095 --> 00:10:38,392
مردم آمریکا را پرت نکرد

190
00:10:38,513 --> 00:10:41,562
آنان مجذوب جلسات استماع شده بودند.

191
00:10:41,724 --> 00:10:44,193
و من همچنین فکر میکنم که کشورهای بزرگ

192
00:10:44,310 --> 00:10:46,233
بخصوص این کشور

<font color="#ff8040">ژنرال ویلیام فولبرایت</font>

193
00:10:46,396 --> 00:10:49,195
باندازه ای قوی هست تا در یک مصالحه

<font color="#ff8040">ژنرال ویلیام فولبرایت</font>

194
00:10:49,315 --> 00:10:51,443
بدون از دست دادن موقعیتش در جهان

195
00:10:51,568 --> 00:10:54,037
بدون از دست دادن حیثیتش بعنوان یک کشور بزرگ وارد شود.

196
00:10:54,154 --> 00:10:56,202
در مقابل من فکر میکنم اون یکی

197
00:10:56,322 --> 00:11:00,577
از بزرگترین پیروزیها برای ما و حیثیتمون میشه

198
00:11:00,702 --> 00:11:04,423
اگه ما بتونیم باندازه کافی هوشمند و خوش نیت باشیم

199
00:11:04,581 --> 00:11:06,424
تا به نوعی از توافق

200
00:11:06,541 --> 00:11:08,259
در این منازعه بخصوص دست پیدا کنیم.

201
00:11:08,418 --> 00:11:12,844
فولبرایت دیپلمات معتبر جرج کنان را

202
00:11:12,964 --> 00:11:14,466
برای شهادت دادن دعوت کرد.

203
00:11:14,591 --> 00:11:17,561
بمدت دو دهه،دکترین سد نفوذ(در برابر کمونیسم)او

204
00:11:17,677 --> 00:11:19,554
جلوگیری از توسعه شوروی

205
00:11:19,679 --> 00:11:22,728
به پایه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده بود

206
00:11:22,849 --> 00:11:25,898
و به طریقی تبدیل به توجیهی

207
00:11:26,019 --> 00:11:31,276
برای رهنمون کردن ایالات متحده به ورطه جنگ نیابتیش  در ویتنام شده بود.

208
00:11:31,399 --> 00:11:32,751
اولین نکته ای که میخواهم بدان اشاره کنم

209
00:11:32,775 --> 00:11:36,996
این است که اگر ما باندازه ای که امروز درگیر هستیم، در ویتنام
<font color="#ff8040">ژنرال کنان،دیپلمات سابق</font>

210
00:11:37,113 --> 00:11:38,786
درگیر نمیشدیم

<font color="#ff8040">ژنرال کنان،دیپلمات سابق</font>

211
00:11:38,948 --> 00:11:40,370
من هیچ دلیلی نمیدیدم

212
00:11:40,491 --> 00:11:43,119
که چرا ما باید بخواهیم انقدر درگیر شویم

213
00:11:43,286 --> 00:11:44,879
و میتوانستم به دلایل متعددی بیندیشم

214
00:11:44,996 --> 00:11:46,418
که چرا ما نباید آنرا بخواهیم.

215
00:11:46,539 --> 00:11:50,635
شما اینجا به سیاست سد نفوذ اشاره کردید

216
00:11:50,793 --> 00:11:56,015
چجوری..چجوری ما میتونیم این سیاستو در ویتنام بکار ببریم؟

<font color="#ff8040">جان اسپارکمن</font>

217
00:11:56,132 --> 00:11:59,807
ما یهتر عمل میکردیم  اگر ما واقعا خودمان را یک کم بیشتر آرامتر

218
00:11:59,928 --> 00:12:03,307
و کمتر وحشت زده از آنچه

219
00:12:03,431 --> 00:12:05,354
در

220
00:12:05,475 --> 00:12:09,275
مطمئنا  این کشورهای کوچکتر آسیایی و آفریقایی رخ داده نشان میدادیم

221
00:12:09,395 --> 00:12:13,400
و مثل یک فیل وحشت زده از یک موش

222
00:12:13,524 --> 00:12:15,652
هر زمان که این اتفاقات می افتاد به هوا نمیپریدیم

223
00:12:15,777 --> 00:12:19,452
جانسون وقتی در لحظه آخر بجای پخش

224
00:12:19,572 --> 00:12:22,496
شهادت کنان،شبکه سی بی اس

225
00:12:22,659 --> 00:12:26,004
مجددا  سریال(کمدی) مک کوی واقعی،شوی(کمدی) اندی گریفیث

226
00:12:26,162 --> 00:12:30,133
و (سریال کمدی)من لوسی را دوست دارم نمایش داد،خلاص شد.

227
00:12:30,250 --> 00:12:34,300
ولی شبکه ان بی سی دوربینها را روشن نگاه داشت.

228
00:12:34,420 --> 00:12:37,173
این نه تنها وظیفه ماست

229
00:12:37,340 --> 00:12:39,183
بلکه من فکر نمیکنم ما بتوانیم آنرا بطور موفقیت آمیزی انجام دهیم

230
00:12:39,342 --> 00:12:42,186
و من اینطور برداشت میکنم که منظور شما اینه که

231
00:12:42,303 --> 00:12:45,352
این بسادگی یک هدف تحقق پذیر نیست

232
00:12:45,473 --> 00:12:47,896
همانطور که من آنرا در این کشور میفهمم.

233
00:12:48,017 --> 00:12:50,315
ما نمیتوانیم آنرا حتی با نهایت اراده مان بدست بیاوریم

234
00:12:50,436 --> 00:12:53,030
درسته،و من از این میترسم که

235
00:12:53,189 --> 00:12:58,696
تفکر ما در مورد کل این مشکل هنوز تحت تاثیر

<font color="#ff8040">جرج کنان</font>

236
00:12:58,820 --> 00:13:03,371
گونه ای از توهمات پیرامون شکست ناپذیریمان در بخش خودمان باشد.

237
00:13:13,084 --> 00:13:15,212
درست پیش ازینکه جلسه استماع آغاز شود

<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:مهمانی تمام شد...بمبها روی ویتنام شمالی فرو میفتد</font>

238
00:13:15,378 --> 00:13:18,382
رئیس جمهور تصمیم گرفته بود تا به بمباران اهداف در

<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:مهمانی تمام شد...بمبها روی ویتنام شمالی فرو میفتد</font>

239
00:13:18,548 --> 00:13:20,391
ویتنام شمالی از سر گیرد.

240
00:13:20,508 --> 00:13:26,311
وقفه 37 روزه که در شب کریسمس 1965 آغاز شده بود
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:ایالات متحده  سرانجام از تحرکات صلح جویانه بی ثمر و طولانی در ویتنام دست برداشت</font>

241
00:13:26,431 --> 00:13:29,480
هیچ نشانه ای از تمایل هانوی به آمدن
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:ایالات متحده  سرانجام از تحرکات صلح جویانه بی ثمر و طولانی در ویتنام دست برداشت</font>

242
00:13:29,600 --> 00:13:31,728
سر میز مذاکره ارائه نمیداد.
<font color="#ffff00">تیتر روزنامه:ایالات متحده  سرانجام از تحرکات صلح جویانه بی ثمر و طولانی در جنگ ویتنام دست برداشت</font>

243
00:13:33,896 --> 00:13:37,776
چریکهای ویت کنگ در ویتنام جنوبی حالا معتقد شدند

244
00:13:37,900 --> 00:13:41,905
که نزدیک سه چهارم کشور را تحت کنترل دارند

245
00:13:42,030 --> 00:13:44,874
ولی ژنرال ویلیام وستمورلند

246
00:13:44,991 --> 00:13:48,746
فرمانده آمریکایی،فکر میکرد ضروری ترین وظیفه اش

247
00:13:48,911 --> 00:13:52,586
نابودی یگانهای ارتش منظم ویتنام شمالی بود که

248
00:13:52,707 --> 00:13:54,459
هانوی به جنوب میفرستاد

249
00:13:56,502 --> 00:13:59,381
هدف وستمورلند برای دو سال بعدی

250
00:13:59,505 --> 00:14:03,601
رسیدن به آنچه  بود که او آنرا "نقطه تقاطع "مینامید

251
00:14:03,718 --> 00:14:06,562
نقطه ای که نیروهای ایالات متحده و ارتش ویتنام جنوبی

252
00:14:06,679 --> 00:14:10,559
سربازان دشمن بیشتر از مقداری که بتوان جایگزین کرد میکشتند.

253
00:14:11,601 --> 00:14:15,151
آن یک جنگ فرسایشی میشد.

254
00:14:15,271 --> 00:14:20,152
ولی آن هنوز  نیازمند سربازان آمریکایی بیشتری میبود.

255
00:14:22,278 --> 00:14:25,532
آنها از هر گوشه ای از کشور میامدند.

256
00:14:28,785 --> 00:14:32,289
من زمانیکه پدرم در وست پوینت(دانشگاه نظامی)استاد بود  در انجا به دنیا امدم

257
00:14:32,413 --> 00:14:34,882
از ابتدایی ترین خاطراتم

258
00:14:34,999 --> 00:14:37,252
وست پوینت همان جایی بود که من میخواستم برم

259
00:14:37,377 --> 00:14:40,130
نه حتی بخصوص بخاطر اینکه من از حرفه نظامی

260
00:14:40,254 --> 00:14:42,382
اطلاع داشتم یا یک میل قوی به آن داشتم.

<font color="#ff8040">مت هریسون،وست پوینت</font>

261
00:14:42,507 --> 00:14:43,633
اون فقط

262
00:14:43,800 --> 00:14:45,720
وست پوینت به نوعی نقطه اوج جاه طلبیم بود.

263
00:14:47,929 --> 00:14:50,978
مت هریسون پسر یک سرهنگ که در جنگ دوم جهانی خدمت کرده بود

264
00:14:51,099 --> 00:14:55,821
در پایگاههای ارتش در اطراف جهان بزرگ شده بود.

265
00:14:55,978 --> 00:14:57,946
از نظر او و چهار برادر و خواهرش

266
00:14:58,064 --> 00:15:02,319
ارتش همیشه مرکز زندگیشان بود

267
00:15:02,485 --> 00:15:06,615
شما والدینتون رو "قربان" و "خانم" خطاب میکنید

268
00:15:06,739 --> 00:15:09,492
و شما میگید "بله" و نه"آره".

269
00:15:09,659 --> 00:15:12,879
و شما پای تلفن پاسخ میدید"منزل سرهنگ هریسون".

270
00:15:12,995 --> 00:15:15,714
ما هر روز شنبه صبح پا میشدیم  و خونه رو گردگیری میکردیم.

<font color="#ff8040">آن هریسون بومن،خواهر</font>

271
00:15:15,832 --> 00:15:18,756
پدرم مارش نظامی وست پوینت رو پخش میکرد

<font color="#ff8040">آن هریسون بومن،خواهر</font>

272
00:15:18,876 --> 00:15:20,996
و خواهرم و من اطراف اتاق پذیرایی رو گرد گیری میکردیم.

273
00:15:22,422 --> 00:15:24,015
والدین مت اینطور فکر میکردند که

274
00:15:24,173 --> 00:15:26,346
او نمیتواند کار اشتباهی بکند

275
00:15:26,467 --> 00:15:29,687
او تجسم  ارزشهایی بود که آنها امید داشتند تا به همه بچه هایشان

276
00:15:29,846 --> 00:15:34,852
القا کنند:وظیفه شناسی،افتخار،و کشور.

277
00:15:36,394 --> 00:15:38,817
نیرومندترین تاثیری که از کلاس و

278
00:15:38,938 --> 00:15:43,318
هم کلاسیهایم گرفتم این بود که اونها افرادی بودند که   آرمانگرای محض بودند

279
00:15:43,443 --> 00:15:46,367
و فکر میکنم افرادی که از شهرهای کوچک

280
00:15:46,487 --> 00:15:49,787
از سراسر ایالات متحده آمده بودند اون خصلت رو همگی داشتند.

281
00:15:49,907 --> 00:15:52,786
آن دوره زمانی پیش از سوالهایی

282
00:15:52,910 --> 00:15:54,958
در مورد(ایده) منحصر به فرد بودن آمریکاییان(نسبت به ملل پیشرفته دیگر) بود

283
00:15:55,079 --> 00:15:57,002
ما سوالی در این مورد نداشتیم

284
00:15:57,123 --> 00:16:00,218
ما به آنچه که این کشور نمادش بود اعتقاد داشتیم

285
00:16:00,376 --> 00:16:04,506
و ما به افرادی که این توانایی را داشتند

286
00:16:04,630 --> 00:16:07,725
تا سربازان را به کاری که باید انجام دهند رهنمون شوند،اعتقاد داشتیم

287
00:16:16,893 --> 00:16:19,396
# Mustang Sally #

288
00:16:19,520 --> 00:16:20,942
# Huh! #

289
00:16:21,063 --> 00:16:23,065
من میخواستم تا همراه گلادیاتورها برم

290
00:16:23,232 --> 00:16:25,075
من میخواستم همراه آدمهای خفن برم

291
00:16:27,737 --> 00:16:31,708
من در بوستون متولد شدم  در بخش راکسبری بوستون.

292
00:16:31,824 --> 00:16:34,873
اونجا افرادی بودن که شما رو برای گروههای تبهکار استخدام میکردن

<font color="#ff8040">روجر هریس،راکسبری،ماساچوست</font>

293
00:16:34,994 --> 00:16:38,248
و سعی میکردن تا شما رو به انجام اونکارهایی که

<font color="#ff8040">راجر هریس،راکسبری،ماساچوست</font>

294
00:16:38,372 --> 00:16:41,922
در خدمت منافع عالی جامعه نبود اغوا کنند.

<font color="#ff8040">راجر هریس،راکسبری،ماساچوست</font>

295
00:16:42,043 --> 00:16:43,044
بزارید اینجوری مودبانه تعبیرش کنم.

296
00:16:44,587 --> 00:16:46,760
راجر هریس رویای رفتن به دانشگاه

297
00:16:46,881 --> 00:16:49,509
از طریق بورسیه در رشته فوتبال  را داشت ولی به اندازه کافی بزرگ نبود

298
00:16:49,634 --> 00:16:52,057
تا برای تیمش  در دبیرستان بازی کند

299
00:16:52,178 --> 00:16:54,306
و بنابراین من در سپاه تفنگداران دریایی ثبت نام کردم

300
00:16:54,430 --> 00:16:58,401
و حس میکردم که اون برد-برده

301
00:16:58,518 --> 00:17:03,240
چون اولا اگر من میمردم پس از اون مادرم میتونست

302
00:17:03,356 --> 00:17:06,485
10 هزار دلار طبق شرایط بیمه نامه بگیره.

303
00:17:06,609 --> 00:17:08,282
فکر میکردم که اون پول زیادیه

304
00:17:08,444 --> 00:17:09,946
که اگه من بمیرم،مادرم ثروتمند خواهد شد.

305
00:17:10,112 --> 00:17:11,112
میدونی،اون ثروتمند میشد.

306
00:17:12,740 --> 00:17:15,414
اگه زنده میموندم،یک قهرمان میشدم،میدونی

307
00:17:15,535 --> 00:17:17,788
و میتونم برگردم و شغلی گیر بیارم.

308
00:17:17,954 --> 00:17:20,298
خام،احمق؟میدونی

309
00:17:21,958 --> 00:17:24,381
جان ماسگریو اهل the Fair-mount neighborhood

310
00:17:24,502 --> 00:17:26,846
of Independence, Missouri  بود.

311
00:17:26,963 --> 00:17:30,308
من هفده سالم بود و بهترین دوستم و من

312
00:17:30,466 --> 00:17:32,560
رفتیم و در سپاه تفنگداران دریایی ثبت نام کردیم

313
00:17:32,677 --> 00:17:35,601
من همیشه در رویای یک تفنگدار دریایی شدن بودم

314
00:17:35,721 --> 00:17:39,414
و

<font color="#ff8040">جان موسگریو،از فیرمونت ایالت میزوری</font>

315
00:17:40,268 --> 00:17:44,148
خب من میدونستم که نمیرم تا فورا مرد بشم

316
00:17:44,272 --> 00:17:46,741
بلکه من داشتم میرفتم تا یک تفنگدار دریایی بشم و اون کافی بود

317
00:17:46,857 --> 00:17:51,078
من داشتم یک کار بالغانه انجام میدادم

318
00:17:51,195 --> 00:17:53,744
و داشتم کاری انجام میدادم که مهم بود

319
00:17:53,864 --> 00:17:58,665
و یک جنگی در جریان بود و میخواستم بخشی از اون باشم

320
00:18:00,580 --> 00:18:02,674
من در پرکیزی ایالت پنسیلوانیا بزرگ شدم

321
00:18:02,790 --> 00:18:04,984
و هر روز یادبود(برای کشته شدگان در حال خدمت در قوای مسلح آمریکا)

322
00:18:05,001 --> 00:18:08,096
همه اون نسل جنگ دوم جهانی یونیفرمهای

<font color="#ff8000">بیل ارهارت،پرکیز،ایالت پنسیلوانیا</font>

323
00:18:08,212 --> 00:18:10,252
لژیون آمریکایی رو میپوشیدند و اطراف رژه میرفتند.

<font color="#ff8000">بیل ارهارت،پرکیز،ایالت پنسیلوانیا</font>

324
00:18:11,757 --> 00:18:15,603
و من کاغذ رنگیهای قرمز ،سفید و آبی روی دوچرخم میزدم.

325
00:18:15,720 --> 00:18:18,018
و اون بچه ها میتونستن پشت مراسم رژه دوچرخ سواری کنن

326
00:18:19,765 --> 00:18:23,235
بیل ارهارت در نظام ثبت نام میکرد بخشی بخاطر اینکه پدرش

327
00:18:23,352 --> 00:18:26,196
که یک کشیش بود خدمت نکرده بود

328
00:18:26,355 --> 00:18:29,359
ارهارت یک دانش آموز با استعداد بود

329
00:18:29,483 --> 00:18:31,360
و در سال پایانی دبیرستان

330
00:18:31,527 --> 00:18:34,497
از چهار دانشگاه پذیرش داشت.

331
00:18:34,614 --> 00:18:36,366
اگر او در هریک از آنها حضور میافت

332
00:18:36,532 --> 00:18:39,752
خدمت نظام وظیفه اش به تعویق میفتاد

333
00:18:39,869 --> 00:18:41,371
همه اش به این فکر ختم میشد که

334
00:18:41,537 --> 00:18:44,507
من داشتم میرفتم تا به کشورم خدمت کنم و یک قهرمان بشم

335
00:18:44,624 --> 00:18:48,049
و اون یونیفرم خوشگل سپاه تفنگداران دریایی رو داشته باشم

336
00:18:48,210 --> 00:18:51,134
و اون دخترایی که بهم از گردنم آویزون میشدن

337
00:18:51,255 --> 00:18:53,883
و هیچکس دوباره منو کتک نمیزد

338
00:18:54,008 --> 00:18:55,260
ولی در همون زمان

339
00:18:55,384 --> 00:18:58,854
من واقعا در حال خدمت به کشورم میبودم

340
00:18:58,971 --> 00:19:01,599
این بخت واقبال من بود که در خدمت کشورم باشم

341
00:19:01,724 --> 00:19:04,273
کسی نمیخواد تا اون رو بی اهمیت کنه ولی این بخت من بود که

342
00:19:04,393 --> 00:19:06,236
تا ستاره فیلم جان وین خودم باشم

343
00:19:06,354 --> 00:19:11,531
این بخت من بود که آنچه را که نسل جنگ دوم جهانی انجام داده بود

344
00:19:11,651 --> 00:19:13,870
انجام بدم و بنظر میرسید که به اون ببالند

345
00:19:13,986 --> 00:19:16,865
حالا نوبت من بود

346
00:19:18,282 --> 00:19:19,593
از هر جایی که آنها امده بودند

347
00:19:19,617 --> 00:19:22,587
دلایلشان برای پیوستن به ارتش هر چه که باشد

348
00:19:22,703 --> 00:19:25,081
دوره آموزش نظامی، آنها را تغییر داد

349
00:19:34,090 --> 00:19:36,343
حدود 5 هفته اول در(موسسه نظامی)پاریس آیلند

350
00:19:36,467 --> 00:19:39,937
متقاعد شدم که قراره اونجا بمیرم

351
00:19:41,430 --> 00:19:43,550
مربیان آموزش نظامی گفتند که اونا قراره منو بکشن

352
00:19:43,641 --> 00:19:45,188
و اونا قطعا جدی بنظر میرسیدند

353
00:19:47,853 --> 00:19:50,527
من همه عمرم در محله ای که از لحاظ نژادی جدا شده بود بزرگ شدم

354
00:19:50,648 --> 00:19:54,403
بنابراین من هرگز یک شخص سیاهپوست رو ندیده بودم تا زمانیکه به اردوگاه آموزشی رسیدم.

355
00:19:54,527 --> 00:19:58,202
هرگز کنار یک سیاهپوست یا لاتین تبار

356
00:19:58,322 --> 00:19:59,949
یا هرکسی که یهودی بود نایستاده بودم

357
00:20:00,116 --> 00:20:03,211
من فقط...اونا در جایی که من بزرگ شده بودم قاطی نشده بودن.

358
00:20:03,327 --> 00:20:05,796
پس تنها اونجا بود که چشم آدم باز میشد

359
00:20:05,955 --> 00:20:09,380
ولی زمانی که خواستم با هرکسی صحبت کنم،ما همه یکجور بودیم

360
00:20:09,500 --> 00:20:12,094
ما همه از طبقه کارگر و فقیر بودیم

361
00:20:12,211 --> 00:20:15,340
و ما همه بدجوری میخواستیم تفنگدار دریایی بشیم

362
00:20:16,549 --> 00:20:18,051
اونزمانی که فارغ التحصیل شدم

363
00:20:18,175 --> 00:20:21,475
حس میکردم مثل اینکه پادشاه جهانم

364
00:20:21,595 --> 00:20:23,472
من خدا بودم

365
00:20:23,639 --> 00:20:25,858
میتونستم هر کاری بکنم

366
00:20:25,975 --> 00:20:29,195
اونروزی که من تفنگدار دریایی شدم.

367
00:20:29,311 --> 00:20:33,111
میدونی ،سپاه تفنگداران دریایی به شما آموزش میده تا یک رزمنده بشین.

368
00:20:33,232 --> 00:20:35,280
اونا شما رو آموزش میدن تا بجنگین،اونا به شما آموزش میدن تا بکشین.

369
00:20:35,401 --> 00:20:38,530
اونا عادت داشتن تا اینو بگن که اگه شما یک تفنگدار دریایی باشین،شما نمیتونین بمیرین

370
00:20:38,654 --> 00:20:41,248
مگر تا زمانی که سه ویتنامی رو بکشین.

371
00:20:42,616 --> 00:20:44,539
و من گفتم خب من اهل راکسبریم.

372
00:20:44,660 --> 00:20:49,541
اگه انتظار اونا سه ویتنامیه،من 10 تا رو خواهم کشت.

373
00:20:51,375 --> 00:20:53,002
میدونی،دیوانگی بود.

374
00:21:01,886 --> 00:21:04,856
تمایل برای استفاده از قدرت برتر

375
00:21:05,014 --> 00:21:06,857
اونچه که بمعنی

376
00:21:07,016 --> 00:21:10,190
قدرت آتش آن،قدرت ویرانگری آن است.

377
00:21:10,311 --> 00:21:13,485
فروافکندن بمبهای بسیار،و شلیک توپ بسیار

378
00:21:13,606 --> 00:21:15,358
به فاصله دور است

379
00:21:15,483 --> 00:21:16,700
شما جانها رو نجات میدید

380
00:21:16,859 --> 00:21:19,408
شما خیلی از اونا رو میکشید،شما تعداد زیادی از نیروهای خودی رو از دست نمیدید.
<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

381
00:21:21,030 --> 00:21:23,783
ایالت ساحلی مرکزی بین دین

382
00:21:23,908 --> 00:21:26,787
سکونتگاه بیش از نیم میلیون نفر بود.

383
00:21:26,911 --> 00:21:30,506
بمدت دهه ها آن تبدیل به  پناهگاه امن چریکی شده بود

384
00:21:30,623 --> 00:21:33,467
و در اوایل 1966

385
00:21:33,584 --> 00:21:38,715
نیروهای ویت کنگ با نیروهای منظم ویتنام شمالی تقویت شده بود

386
00:21:38,839 --> 00:21:41,388
و در کل به 8000 نفر رسیده بودند

387
00:21:45,054 --> 00:21:47,898
ژنرال وستمورلند 20 هزار سرباز آمریکایی

388
00:21:48,015 --> 00:21:50,859
ویتنام جنوبی و کره جنوبی

389
00:21:50,976 --> 00:21:54,230
فرستاده بود تا از سراسر این ایالت در تعقیب دشمن

390
00:21:54,396 --> 00:21:56,899
و منابع تدارکاتیشان حمله کنند

391
00:21:57,066 --> 00:22:01,537
آنها در ابتدا مطالبی برای هشدار به روستاییان در مورد سرنوشت وحشتناکی

392
00:22:01,654 --> 00:22:03,656
که در انتظار هرکسی است که به هلیکوپترهایشان آتش بگشاید

393
00:22:03,781 --> 00:22:07,456
و اصرار به اینکه خانه هایشان را ترک کنند

394
00:22:07,576 --> 00:22:09,795
و دادن وعده یک معبر امن برای هر ویت کنگی

395
00:22:09,912 --> 00:22:13,132
که میخواست تسلیم شود اوراقی را فرو ریختند

396
00:22:13,249 --> 00:22:14,751
و از بلندگوهای قوی پخش کردند

397
00:22:14,875 --> 00:22:18,425
بعد آنها تقاضای حملات هوایی و توپخانه ای کردند

398
00:22:18,587 --> 00:22:22,308
و دهکده ها را منهدم کردند.

399
00:22:22,424 --> 00:22:26,804
آن اولین سری عملیاتهای جستجو و انهدام در مقیاس وسیع

400
00:22:26,929 --> 00:22:28,772
در جنگ بود.

401
00:22:32,935 --> 00:22:36,030
این تهاجم 42 روز طول کشید

402
00:22:36,146 --> 00:22:42,745
ارتش گزارش داد که 2389 سرباز دشمن کشته شدند.

403
00:22:42,862 --> 00:22:45,832
وستمورلند خوشنود بود

404
00:22:45,948 --> 00:22:48,542
ولی فرماندهان در صحنه نگران بودند که

405
00:22:48,659 --> 00:22:52,334
با وجود همه قدرت اتشی که آمریکاییان علیه انها بکار گرفتند

406
00:22:52,454 --> 00:22:56,300
اغلب نیروهای منظم ویتنام شمالی هنوز

407
00:22:56,417 --> 00:23:00,012
در حال فرار به عقب به درون ارتفاعات مرکزی بودند.

408
00:23:00,129 --> 00:23:04,635
این عملیات بیش از صد هزار غیرنظامی را

409
00:23:04,800 --> 00:23:06,427
از خانه هایشان آواره کرد.

410
00:23:07,761 --> 00:23:10,810
سلسله عملیاتهای جستجو و انهدام و بمباران مشابهی

411
00:23:10,931 --> 00:23:15,983
17 عملیات تهاجمی  در مقیاس وسیع آمریکا به تنهایی  در 1966

412
00:23:16,145 --> 00:23:17,522
در کل بیش از

413
00:23:17,646 --> 00:23:20,616
بیش از سه میلیون مردم بیخانمان

414
00:23:20,733 --> 00:23:22,280
در سراسر کشور بجا گذاشت

415
00:23:22,401 --> 00:23:27,623
حدود یک پنجم جمعیت ویتنام جنوبی.

416
00:23:31,952 --> 00:23:35,252
از انجایی که هیچ جبهه ای در ویتنام

417
00:23:35,372 --> 00:23:38,842
مثل جبهه های جنگهای جهانی اول و دوم وجود نداشت

418
00:23:39,001 --> 00:23:43,302
از انجایی که هیچ زمینی هیچوقت دائما فتح یا از دست داده نمیشد

419
00:23:43,422 --> 00:23:47,097
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام یا MACV

420
00:23:47,217 --> 00:23:51,643
بیشتر و بیشتر به یک مقیاس وحشتناک منفرد

421
00:23:51,764 --> 00:23:53,516
از موفقیت مورد نظر متوسل میشد:

422
00:23:53,641 --> 00:23:55,860
شمارش اجساد

423
00:23:55,976 --> 00:23:58,604
حساب کردن تعداد جسدها

424
00:24:03,776 --> 00:24:05,170
مشکل جنگ

425
00:24:05,194 --> 00:24:07,822
همانطور که اغلب هست،سنجشی و متریک است

426
00:24:07,947 --> 00:24:12,794
مشکل جایی است که شما نتونید چیزی که مهمه رو بشمرید
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

427
00:24:12,910 --> 00:24:15,333
شما آنچه را که میتونید مهم بشمارید انجام میدید.
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

428
00:24:16,705 --> 00:24:18,558
بنابراین در این مورد خاص آنچه که شما میتونستید بشمرید

429
00:24:18,582 --> 00:24:21,051
اجساد مرده دشمن بود

430
00:24:23,003 --> 00:24:25,722
شما جزئیات رو با شمارش اجساد بدست نمیارید

431
00:24:25,839 --> 00:24:27,637
شما اعداد رو بدست میارید

432
00:24:27,758 --> 00:24:32,559
و اغلب اعداد دروغین هستند

433
00:24:32,680 --> 00:24:37,186
اگه شمارش اجساد نشانه موفقیت شماست
<font color="#ff8040">
جو گالووی،روزنامه نگار</font>

434
00:24:37,309 --> 00:24:43,362
بعد در غیر اینصورت شما دارید افراد شریف،رزمندگان رو مجبور میکنین
<font color="#ff8040">
جو گالووی،روزنامه نگار</font>

435
00:24:43,482 --> 00:24:44,859
دروغگو شوند

436
00:24:46,735 --> 00:24:48,533
اگر شمارش اجساد

<font color="#ffff00">1757،882،1106 نفر کشته شده در نبرد</font>

437
00:24:48,654 --> 00:24:49,871
میزان موفقیت رو میسنجه

<font color="#ffff00">2389 کشته شده در نبرد</font>

438
00:24:49,989 --> 00:24:53,539
بعد این تمایل وجود داره تا هر جنازه ای

<font color="#ffff00">531 نفر کشته شده در نبرد</font>

439
00:24:53,659 --> 00:24:55,753
بعنوان سرباز دشمن شمارش بشه.

<font color="#ffff00">1043،1397،977 نفر کشته شده در نبرد</font>

440
00:24:55,911 --> 00:25:00,337
این تمایل وجود داره تا بخواهید اجساد کشتگان رو
انباشته کنید
<font color="#ff8040">رابرت گارد،از ارتش</font>

441
00:25:00,457 --> 00:25:06,464
و شاید از قدرت آتش کمتر دقیقی استفاده کنید

<font color="#ff8040">رابرت گارد،از پنتاگون(وزارت دفاع)</font>

442
00:25:06,588 --> 00:25:08,056
نسبت به اونچه که شما در غیراینصورت

443
00:25:08,173 --> 00:25:11,598
بخاطر کسب نتیجه ای که

444
00:25:11,760 --> 00:25:15,310
شما مسئول بودید با تلاش کسب کنید استفاده میکردید

445
00:25:35,784 --> 00:25:41,336
فقط در مورد این مشکل از دیدگاه شمالیها فکر کنید

446
00:25:41,457 --> 00:25:44,802
اونا مجبور بودن به جنوب تدارکات برسونن

447
00:25:44,918 --> 00:25:48,138
من دارم در مورد آوردن افراد،تجهیزات،تدارکات

448
00:25:48,255 --> 00:25:50,132
و از این قبیل صحبت میکنم

449
00:25:50,257 --> 00:25:55,184
اونا از صفر شروع کردن و یک جاده رو از اون گذروندن

<font color="#ff8040">مریل مکپیک،نیروی هوایی</font>

450
00:25:55,304 --> 00:25:58,228
از میان یک منطقه ای به ابعاد ایالت ماساچوست.

451
00:25:58,348 --> 00:26:02,194
خب این مقدار ناچیزی از املاک نیست که

452
00:26:02,311 --> 00:26:05,485
اونا یک جاده روش بسازن

453
00:26:05,606 --> 00:26:07,153
و بعد ازش حفاظت کنن

454
00:26:09,943 --> 00:26:13,618
هانوی بمدت چند سال اغلب تسلیحات و تدارکاتش را

455
00:26:13,739 --> 00:26:16,993
را به جنوب سوار بر ناوگانی ابتدایی از قایقهای چینی

456
00:26:17,117 --> 00:26:19,461
کرجی ماهیگیری و قایقهای باری قاچاق کرده بود.

457
00:26:19,578 --> 00:26:22,081
ولی زمانیکه نیروی دریایی آمریکا بطور موثری خط ساحلی

458
00:26:22,206 --> 00:26:23,958
جنوبی را محاصره کرد

459
00:26:24,083 --> 00:26:26,381
ویتنام شمالیها مجبور شدند تا تقریبا همه

460
00:26:26,502 --> 00:26:29,255
تدارکاتشان را بر روی زمین

461
00:26:29,379 --> 00:26:31,473
از طریق لائوس و کامبوج جابجا کنند

462
00:26:31,590 --> 00:26:33,888
کشورهای بیطرفی که هانوی بخشی از

463
00:26:34,009 --> 00:26:36,353
میدان نبرد بزرگتر در نظرشان میگرفت.

464
00:26:36,512 --> 00:26:40,062
آمریکاییها آنرا مسیر هوشی مین  نامیدند

465
00:26:40,182 --> 00:26:44,232
ویتنام شمالیها انرا مسیر 559

466
00:26:44,353 --> 00:26:48,358
از روی مردان و زنان سپاه  559 ام نامیدند

467
00:26:48,482 --> 00:26:51,861
که انرا از شبکه درهم تنیده ای از مسیرهای پیاده روی باریک

468
00:26:51,985 --> 00:26:56,115
به 19000 کیلومتر  جاده سواره رو جنگلی درهم تنیده ای تبدیل میکردند که

469
00:26:56,240 --> 00:26:59,915
از طریق آن افراد و تجهیزات بسمت جنوب میرفتند.

470
00:27:01,120 --> 00:27:02,400
زمانیکه آنان با فرانسویها جنگیده بودند

471
00:27:02,538 --> 00:27:06,543
ویت مین به دهها هزار باربر و

472
00:27:06,708 --> 00:27:09,632
سپس لژیونهای دوچرخه سوار وابسته شده بود.

473
00:27:09,753 --> 00:27:12,882
حالا برای خنثی کردن حضور رو به رشد آمریکاییها

474
00:27:13,048 --> 00:27:16,678
ویتنام شمالیها از حمل و نقل مکانیزه تر

475
00:27:16,802 --> 00:27:19,897
مبتنی بر کامیونهای شش چرخه ساخت روسیه استفاده میکردند

476
00:27:20,055 --> 00:27:23,650
که تحت پوشش تاریکی شب مسافرت میکردند

477
00:27:23,767 --> 00:27:26,737
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام استدلال آورد که اگر مسیر هوشی مین

478
00:27:26,854 --> 00:27:29,323
میتوانست بطریقی بطور کافی مورد آسیب قرار بگیرد

479
00:27:29,439 --> 00:27:33,740
دشمن از تقویت خودش ناتوان میشد

480
00:27:36,321 --> 00:27:39,871
سه میلیون تن مواد منفجره نهایتا بر

481
00:27:39,992 --> 00:27:42,586
بر بخش لائوس این مسیر به تنهایی فروریخته شد

482
00:27:42,703 --> 00:27:46,879
یک میلیون تن بیشتر از میزانی که بر آلمان و ژاپن

483
00:27:46,999 --> 00:27:49,752
در طی کل جنگ جهانی دوم فرو ریخته شد.

484
00:27:49,918 --> 00:27:53,923
برخی معابر حساس کلیدی بسیار مورد اصابت قرار گرفت

485
00:27:54,047 --> 00:27:57,426
کارگران به ان معابر اسامی"دروازه مرگ"

486
00:27:57,551 --> 00:28:03,149
"تپه گوشت بریان" و "تنگه ارواح گمشده" میدادند.

487
00:28:05,309 --> 00:28:07,812
سایر هواپیماها برای آشکار کردن عبور و مرور دشمن

488
00:28:07,936 --> 00:28:10,780
مواد شیمیایی از بین برنده برگ گیاهان

489
00:28:10,939 --> 00:28:12,816
از جمله عامل نارنجی فرو ریختند

490
00:28:12,941 --> 00:28:15,865
که هزاران هکتار از درختان را نابود کرد

491
00:28:15,986 --> 00:28:19,741
و زمین را به آنچه که یک خلبان آمریکایی آنرا

492
00:28:19,865 --> 00:28:22,459
"استخوانی،گرد و غبار کره ماه"نامید،تبدیل کرد.

493
00:28:24,369 --> 00:28:26,713
ما یک سوراخ در جاده درست میکردیم و میگفتیم

494
00:28:26,830 --> 00:28:28,433
ها ها، اونا هرگز نمیتونن این یکیو دور بزنن.

495
00:28:28,457 --> 00:28:31,051
و شما روز بعد میومدید و اون سوراخ اونجا نمیبود.

496
00:28:31,168 --> 00:28:33,887
و گردو خاکی روی درختها میبود،میدونی،50 متر

<font color="#ff8040">مریل مکپیک،نیروی هوایی</font>

497
00:28:34,004 --> 00:28:36,848
در هر دو طرف،نشاندهنده ترافیک سنگین در کل شب بود

498
00:28:38,315 --> 00:28:40,648
یک دوست امریکائیم یکبار از من پرسید

499
00:28:41,220 --> 00:28:44,820
شما چجوری در مقابل این حمله خارق العاده مقاومت میکنید؟

500
00:28:45,369 --> 00:28:49,535
بله اون یک حمله شدید بود ولی ما زمین رو در کنترل داشتیم

<font color="#ff8040">دونگ سی گویین،از ویتنام شمالی</font>

501
00:28:49,615 --> 00:28:52,348
نیروی هوایی شما فقط اون بالا در آسمان بود

502
00:28:54,233 --> 00:28:59,114
نیروی بسیاری باندازه 230 هزار نفر از نوجوانان که بسیاری از انها داوطلب بودند

503
00:28:59,238 --> 00:29:03,163
کار میکردند تا جاده ها را باز و عبور و مرور را در جریان نگاه دارند

504
00:29:03,325 --> 00:29:06,204
بیش از نیمی از آنها زنان بودند

505
00:29:08,830 --> 00:29:11,800
لی مین کوه که خانه اش را در شمال بهمراه داستانی از

506
00:29:11,917 --> 00:29:14,761
ارنست همینگوی در کوله پشتیش ترک کرده بود

507
00:29:14,878 --> 00:29:18,428
شاهد هفدهمین سالگرد تولدش در آن مسیر بود.

508
00:29:19,119 --> 00:29:20,719
همه ما باید طاقت میوردیم

509
00:29:21,243 --> 00:29:23,143
جنگل شرجی و مرطوب بود

510
00:29:23,312 --> 00:29:25,445
بمبها روز و شب فرو میبارید

511
00:29:26,922 --> 00:29:29,656
ما زنها مجبور بودیم راهی برای بقا میافتیم

512
00:29:31,384 --> 00:29:34,707
ما فکر میکردیم که اون وحشتناک بود.

<font color="#ff8040">لی مین کووه،داوطلب جوان</font>

513
00:29:34,731 --> 00:29:39,828
هزاران نفر در آن مسیر براثر گرسنگی و حوادث

514
00:29:39,945 --> 00:29:43,540
تب و نیش مارها و از توان افتادن صرف

515
00:29:43,657 --> 00:29:46,456
همچنین بر اثر بمباران بیرحمانه مردند.

516
00:29:52,469 --> 00:29:54,336
ما حتی وقت نداشتیم نفس بکشیم

517
00:29:54,832 --> 00:29:58,065
یک گروه چاله های ایجاد شده براثر بمب را میشمرد و اندازه میگرفت

518
00:29:58,093 --> 00:29:59,827
دیگران اونها رو پر میکردند

519
00:30:00,883 --> 00:30:04,049
گاهی اوقات درست پس از اینکه ما اون چاله های بمب رو پر میکردیم

520
00:30:04,054 --> 00:30:06,920
بمبهای آمریکایی دوباره روی اونا می افتادند.

521
00:30:08,551 --> 00:30:10,284
چجوری شما وحشتزده نمیشدید؟

522
00:30:16,198 --> 00:30:17,464
هیچ چیزی باقی نمیموند.

523
00:30:19,805 --> 00:30:22,472
یک بوی گند و ابرهای دود در هوا معلق بود.

524
00:30:23,165 --> 00:30:30,998
برخی سربازان در یگان من اعصاب خودشونو از دست دادند

<font color="#ff8040">تران کونگ تانگ،از ارتش ویتنام شمالی</font>

525
00:30:32,574 --> 00:30:36,474
برخی فرار کردند و به شمال برگشتند

526
00:30:39,861 --> 00:30:41,595
ما یگانهای دیگه ای داشتیم که اونا رو جمع میکردن

527
00:30:43,315 --> 00:30:44,315
آموزششون میدادن

528
00:30:44,926 --> 00:30:47,593
و تشویقشون میکردن که به اون جبهه برگردند

529
00:30:58,607 --> 00:31:00,918
ولی در این نوع جنگ شما هرگز اطلاعی ندارین

530
00:31:00,942 --> 00:31:02,694
شما باید مدام هشیار باشید

531
00:31:02,819 --> 00:31:05,242
چون شما نمیتونید دوستانو از دشمنان تشخیص بدین

532
00:31:05,364 --> 00:31:08,789
برای لحظه ای استراحت میکنین و جایزتون ممکنه یک نارنجک

533
00:31:08,950 --> 00:31:10,327
یا تگرگی از گلوله ها باشه.

534
00:31:10,452 --> 00:31:12,625
من نمیتونستم اخبار تماشا کنم.

535
00:31:12,788 --> 00:31:15,837
والدینم جلوی تلویزیون مینشستند

536
00:31:15,957 --> 00:31:18,335
و من تو آشپزخونه قایم میشدم

<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

537
00:31:20,504 --> 00:31:24,054
البته شما به کسی نمیگفتین ولی اون بار خیلی زیادی بود

<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

538
00:31:24,174 --> 00:31:26,097
من واقعا نمیخواستم بدونم

539
00:31:36,144 --> 00:31:40,115
# Oh-oh, smokestack lightnin'. #

540
00:31:40,232 --> 00:31:43,577
موگی کراکر اکثر دوران کودکیش را با مطالعه

541
00:31:43,693 --> 00:31:45,445
در مورد جنگ گذراند

542
00:31:45,570 --> 00:31:48,870
ولی هیچ چیزی او را برای آنچه که در ایالت کوانگ دوک

543
00:31:48,990 --> 00:31:51,960
در مرز کامبوج تجربه میکرد ،آماده نکرده بود.

544
00:31:54,037 --> 00:31:55,664
او عمدا در وظایفش

545
00:31:55,789 --> 00:31:58,167
در سرفرماندهی گردان انقدر بد عمل کرد

546
00:31:58,291 --> 00:31:59,838
که نهایتا به آنچه که

547
00:31:59,960 --> 00:32:03,305
بیشتر از هر چیز طالب آن بود مجددا  ماموریت یافت،..یک یگان رزمی.

548
00:32:03,422 --> 00:32:07,393
<i><font color="#ffff00">#اوه بمن بگو عزیزم #</font></i>

549
00:32:07,509 --> 00:32:11,514
<i><font color="#ffff00">#تو چته؟#</font></i>

550
00:32:11,638 --> 00:32:14,687
<i><font color="#ffff00">#چرا صدای گریه منو نمیشنوی؟#</font></i>

551
00:32:14,850 --> 00:32:16,523
# Oooh #

552
00:32:16,643 --> 00:32:19,692
بی خبری در اون روزها خیلی سخت بود

553
00:32:19,813 --> 00:32:24,193
حداقل 8 تا 10 روز معمولا بین نامه ها فاصله داشت

554
00:32:24,317 --> 00:32:28,197
خب با دونستن اینکه اون در عملیاته،شما دقیقا نمیدونین

<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

555
00:32:28,363 --> 00:32:30,115
میدونید،چه چیزی داره اتفاق میفته.

556
00:32:31,992 --> 00:32:33,994
فرمانده گردان موگی

557
00:32:34,119 --> 00:32:36,292
سرهنگ دوم هنری امرسون

558
00:32:36,413 --> 00:32:37,881
معروف به "تفنگچی"

559
00:32:38,039 --> 00:32:41,714
بی باک،سنگدل و بیرحم بود

560
00:32:43,170 --> 00:32:45,093
چند ماه پیش از اینکه موگی آنجا برسد

561
00:32:45,213 --> 00:32:48,592
او پیشنهاد یک جعبه ویسکی برای اولین نفر از افرادش که

562
00:32:48,717 --> 00:32:52,813
برایش سر بریده یک سرباز دشمن را بیاورد،داده بود.

563
00:32:52,929 --> 00:32:55,773
آنها این کار را کردند

564
00:32:58,643 --> 00:33:02,648
بمدت 9 روز در اوایل 1966(اردیبهشت ماه)

565
00:33:02,772 --> 00:33:07,073
موگی و یگانش با چیزی جز عوارض زمین نمیجنگیدند

566
00:33:07,235 --> 00:33:10,205
آنها در میان هزار تویی از علف فیل

567
00:33:10,322 --> 00:33:11,619
و بوته های خار

568
00:33:11,740 --> 00:33:14,459
بامبو بلند تر از قد سه نفر

569
00:33:14,576 --> 00:33:17,295
و جنگلهای سه سایبانه که انقدر انبوه بود

570
00:33:17,412 --> 00:33:21,417
که گاهی اوقات یک ساعت وقت میبرد تا 30 متر جابجا شد.

571
00:33:22,834 --> 00:33:24,256
بارانهای موسمی شروع شده بود

572
00:33:24,377 --> 00:33:27,847
نور خورشید به ندرت به کف جنگل میرسید

573
00:33:27,964 --> 00:33:29,966
زالوهای سیاه باندازه طول انگشت

574
00:33:30,091 --> 00:33:33,721
زخمهایی ایجاد میکرد که بسرعت عفونی میشد.

575
00:33:33,845 --> 00:33:37,099
زمانیکه سرهنگ امرسون دریافت که چهار گروهان

576
00:33:37,265 --> 00:33:39,814
ویتنام شمالی آماده کمین زدن میشدند

577
00:33:39,935 --> 00:33:43,030
تصمیم گرفت تا به کمین زنندگان کمین بزند

578
00:33:44,314 --> 00:33:47,864
در 11 می(اردیبهشت ماه) او به افرادش

579
00:33:47,984 --> 00:33:51,454
با پشتیبانی حملات هوایی و توپخانه ای گسترده دستور حمله داد

580
00:33:53,907 --> 00:33:55,875
پیش از اینکه نبرد خاتمه یابد

581
00:33:55,992 --> 00:34:01,965
حدود 2000 گلوله توپ مواضع دشمن را درهم کوبیده بود.

582
00:34:02,123 --> 00:34:05,878
همه جا را خون گرفته بود،روی زمین خون جمع شده بود

583
00:34:06,002 --> 00:34:09,472
روی برگها و علفها و بامبو پخش شده بود

584
00:34:09,589 --> 00:34:11,967
شماری از اجساد

585
00:34:12,133 --> 00:34:16,479
متلاشی شده یا منفجر شده روی زمین،مخفی شده در بیشه ها

586
00:34:16,638 --> 00:34:19,733
نیمه دفن شده در قبرهای بیرونزده قرار داشتند

587
00:34:19,849 --> 00:34:22,147
ضربه های لرزش زمین

588
00:34:22,310 --> 00:34:26,156
چشمان برخی از آنها را از کاسه سرشان بیرون آورده بود

589
00:34:27,649 --> 00:34:28,992
در اواسط نبرد

590
00:34:29,109 --> 00:34:31,737
جوخه موگی در حالیکه در امتداد مسیر باریکی حرکت میکرد

591
00:34:31,861 --> 00:34:35,035
دو مسلسل دشمن بر روی آنها آتش گشود.

592
00:34:41,454 --> 00:34:44,674
نزدیکترین دوستش بطور مرگباری مجروح شد

593
00:34:44,833 --> 00:34:49,464
موگی در جلوی او خم شد و با بیسیم درخواست آتش سرکوب کننده کرد

594
00:34:49,588 --> 00:34:53,468
و بعد همزمان با ادامه تیراندازی آن دو تیربار

595
00:34:53,592 --> 00:34:57,972
او دوست در حال مرگش را از میدان نبرد خارج کرد.

596
00:34:59,097 --> 00:35:00,269
برای شجاعتش

597
00:35:00,390 --> 00:35:04,520
به او مدال تقدیر ارتش پاداش داده شد.

598
00:35:06,813 --> 00:35:10,067
موگی در نامه هایش به خانه به خانواده اش

599
00:35:10,191 --> 00:35:14,071
هیچ چیزی در مورد آنچه دیده یا انجام داده است نگفت.

600
00:35:21,369 --> 00:35:24,714
یک روز زمانیکه من در اداره پست داشتم چیزی پست میکردم

601
00:35:24,873 --> 00:35:28,719
من از کارمند پرسیدم:اگه پسرت مجروح بشه

602
00:35:28,877 --> 00:35:30,720
اونا چجوری بهت اطلاع میدن؟

603
00:35:30,837 --> 00:35:33,841
خیلی برام سخت بود تا اون کلمات رو بگم

604
00:35:33,965 --> 00:35:36,559
ولی من فقط حس کردم که من مجبورم بدونم.

605
00:35:36,676 --> 00:35:40,931
من فقط حس میکردم که انقدر در هوا معلقم،در اضطراب.

606
00:35:42,891 --> 00:35:46,395
و اون مرد گفت:حالا اینرو نپرس.

607
00:35:46,519 --> 00:35:48,897
در موردش فکر نکن

608
00:35:49,064 --> 00:35:51,692
من گفتم :من باید بدونم

609
00:35:51,816 --> 00:35:55,411
و اون گفت:نگران نباش،اونا بهت خواهند گفت.

610
00:35:59,235 --> 00:36:01,302
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:از کشتن اجتناب کنید</font>

611
00:36:02,952 --> 00:36:05,080
<i><font color="#ffff00">#اوه گروهبان،من سرباز وظیفه ام#</font></i>

612
00:36:05,246 --> 00:36:07,795
<i><font color="#ffff00"># و من تازه وارد اردوگاه شده ام#</font></i>

613
00:36:07,916 --> 00:36:12,467
<i><font color="#ffff00">#من آمده ام تا یونیفرم بپوشم و به قدم رو نظامی ملحق بشم#</font></i>
<font color="#ff8040">پارچه نوشته:به جنگ در ویتنام پایان دهید</font>

614
00:36:12,587 --> 00:36:17,263
<i><font color="#ffff00">#و میخوام تا وظیفمو انجام بدم ولی یک چیزیو درخواست دارم#</font></i>

615
00:36:17,384 --> 00:36:19,011
<font color="#ffff00">#تو باید درسهایی به من بدی،گروهبان#</font>

<font color="#ff8040">تابلو نوشته:هیچ ویتنامی هرگز مرا کاکاسیاه خطاب نکرده</font>

616
00:36:19,135 --> 00:36:22,264
<i><font color="#ffff00"># چون من هرگز قبلا کسیو نکشته ام#</font></i>
<font color="#ff8040">تابلو نوشته:هیچ ویتنامی هرگز مرا کاکاسیاه خطاب نکرده،جنگ را متوقف کنید</font>

617
00:36:22,626 --> 00:36:24,200
<font color="#ffff00">تابلو نوشته ها:جنگ را بس کنید.
از ویتنام برید بیرون.
تجاوز آمریکا:جنایت علیه بشریت</font>

618
00:36:24,224 --> 00:36:28,900
من معترضین به جنگ رو اصلا دوست نداشتم

619
00:36:29,020 --> 00:36:32,115
من به نوعی فکر میکردم که اونا بچه های لوس و از طبقه ممتاز جامعه هستند

620
00:36:32,273 --> 00:36:38,997
که ممکنه معترض باشند چون اونا نمیخواستن که به جنگ برن.

<font color="#ff8040">فلیپ کاپوتو،از تفنگداران دریایی</font>

621
00:36:39,114 --> 00:36:41,537
بنابراین اونا جنگ رو برای افرادی گذاشتن

622
00:36:41,658 --> 00:36:43,956
که احتمالا دو سال دبیرستانو تموم کنن

623
00:36:44,077 --> 00:36:45,374
تا بجای اونا به سربازی برن.

624
00:36:46,621 --> 00:36:49,090
جنگ تا سال 1966

<font color="#ffff00">نوشته:حالا مذاکره کنید</font>

625
00:36:49,207 --> 00:36:51,630
شروع به تاثیر گذاشتن روی طبقه متوسط گذاشت

<font color="#ffff00">نوشته:حالا مذاکره کنید</font>

626
00:36:51,793 --> 00:36:54,922
چون فراخوان برای سربازی باید گسترده میشد.

<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،از دانشگاه شیکاگو </font>

627
00:36:55,046 --> 00:36:58,016
اونا نمیتونستن افراد کافی رو بصورت داوطلب بیارن

<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،از دانشگاه شیکاگو </font>

628
00:36:58,133 --> 00:37:00,352
یا افراد رو برای خدمت سربازی از طبقه کارگر بیارن.

629
00:37:00,468 --> 00:37:02,266
اونا شروع به سرباز گیری از دانشگاه کردند.

630
00:37:02,387 --> 00:37:06,517
و اون زمانیه که جنبش ضد جنگ از یک

631
00:37:06,641 --> 00:37:10,236
جنبش اخلاقی به یک جنبش برای نفع شخصی تغییر مسیر داد

632
00:37:10,353 --> 00:37:13,448
که توسط افرادی که نمیخواستن به جنگ برن

633
00:37:13,565 --> 00:37:17,820
و معشوقه هایشان نمیخواستن اونا به جنگ برن به پیش برده میشد.

634
00:37:17,944 --> 00:37:20,322
<i><font color="#ffff00">#و من میدونم که اون اهمیتی نخواهد داشت#</font></i>

635
00:37:20,488 --> 00:37:23,833
<i><font color="#ffff00">#که من هرگز پیش از این کسیو نکشته ام#</font></i>

636
00:37:25,368 --> 00:37:27,621
بیل زیمرمن دانشجوی فارغ التحصیل

637
00:37:27,746 --> 00:37:32,092
دانشگاه شیکاگو در می 1966 بود.

638
00:37:32,208 --> 00:37:34,836
او که فرزند پناهجویان اروپای شرقی بود

639
00:37:34,961 --> 00:37:37,510
برای حقوق شهروندی در می سی سی پی فعالیت میکرد

640
00:37:37,630 --> 00:37:40,884
و از 1963 مخالف درگیری آمریکا در ویتنام

641
00:37:41,009 --> 00:37:43,728
شده بود.

642
00:37:43,845 --> 00:37:46,348
خدمت سربازی یک مشغله فکری

643
00:37:46,514 --> 00:37:49,017
برای مردان جوان نسل زیمرمن شده بود.

644
00:37:49,142 --> 00:37:53,443
از همه شهروندان مذکر ایالات متحده از سال 1942

645
00:37:53,563 --> 00:37:57,238
خواسته میشد تا در سن 18 سالگی برای نظام وظیفه ثبت نام کنند

646
00:37:57,358 --> 00:38:00,828
ولی از نزدیک به 27 میلیون مرد آمریکایی

647
00:38:00,945 --> 00:38:03,573
که طی جنگ ویتنام به آن سن رسیدند

648
00:38:03,698 --> 00:38:06,702
بیش از نیمی از انها از خدمت نظامی

649
00:38:06,826 --> 00:38:09,249
از طریق معافیتها و به تعویق انداختن اجتناب کردند.

650
00:38:09,370 --> 00:38:13,045
نزدیک به 500 هزار آمریکایی برای

651
00:38:13,166 --> 00:38:15,385
مشمولیت در وضعیت مغایر با وجدان

652
00:38:15,502 --> 00:38:17,630
در زمینه های اخلاقی یا مذهبی اقدام کردند

653
00:38:17,754 --> 00:38:20,724
شش برابر میزان جنگ دوم جهانی.

654
00:38:20,882 --> 00:38:27,060
در کل به 170 هزار نفر اجازه داده شد تا خدمت جایگزین در

655
00:38:27,180 --> 00:38:31,526
بیمارستانها،پناهگاههای بیخانمانها و مدارس انجام دهند.

656
00:38:31,643 --> 00:38:35,693
برخی بعنوان پزشکیار آموزش دیدند و به ویتنام فرستاده شدند.

657
00:38:35,814 --> 00:38:38,283
حداقل دو نفر از آنها کشته شدند

658
00:38:38,399 --> 00:38:42,154
هر دو مدال افتخار کنگره را دریافت کردند.

659
00:38:42,278 --> 00:38:46,704
یک میلیون مرد جوان در نیروهای احتیاط یا گارد ملی

660
00:38:46,825 --> 00:38:50,420
با این انتظار که هرگز به نبرد فرستاده نشوند ،خدمت کردند.

661
00:38:50,537 --> 00:38:55,043
نیروهای احتیاط و نگهبانان تقریبا همیشه سفید پوست بودند

662
00:38:55,166 --> 00:38:57,840
معمولا آموزش بهتری دیده بودند،روابط بهتری داشتند

663
00:38:57,961 --> 00:39:00,589
و حقوق بهتری نسبت به سربازان وظیفه میگرفتند.

664
00:39:00,755 --> 00:39:04,259
رئیس جمهور فکر میکرد که بهم زدن زندگیهایشان

665
00:39:04,384 --> 00:39:07,183
مخالفت با جنگ را افزایش میداد.

666
00:39:07,303 --> 00:39:12,810
نظامیها میگفتند اگر شما مایه تیله داشته باشید لازم نیست (به خدمت)بروید.

667
00:39:14,519 --> 00:39:16,613
نتیجه بیعدالتی بسیار زیاد ارتش

668
00:39:16,771 --> 00:39:19,490
نسبت به اقلیتها و قشر محروم جامعه بود.

669
00:39:19,607 --> 00:39:22,611
<i><font color="#ffff00"># آقای بکلش#</font></i>

670
00:39:22,777 --> 00:39:25,326
<i><font color="#ffff00"># تو دقیقا فکر میکنی که من کی هستم؟#</font></i>

671
00:39:25,446 --> 00:39:28,370
<i><font color="#ffff00">#تو مالیاتهای منو زیاد میکنی،دستمزد منو ثابت نگه میداری#</font></i>

672
00:39:28,491 --> 00:39:31,540
<i><font color="#ffff00"># و پسر منو به ویتنام میفرستی #</font></i>

673
00:39:31,661 --> 00:39:34,460
برای مدت زمانی،آمریکائیان آفریقایی تبار

674
00:39:34,581 --> 00:39:38,131
با وجودیکه انها تنها 12 درصد جمعیت را تشکیل میدادند

675
00:39:38,293 --> 00:39:41,968
متحمل تعداد تلفات بی تناسب(با نسبت جمعیتشان)شدند.

676
00:39:42,130 --> 00:39:46,055
خشم شروع به افزایش کرد

677
00:39:46,175 --> 00:39:48,237
ما باید انقدر جامعه مان را

678
00:39:48,261 --> 00:39:49,729
قوی بسازیم

679
00:39:49,846 --> 00:39:51,848
که اگر آنها آمدند تا یک نفر را بگیرند

680
00:39:51,973 --> 00:39:53,450
مجبور باشند تا با همه ما در بیفتند.
<font color="#ff8000">
استاکلی کارمایکل،شورای هماهنگی غیر خشونت امیز دانشجویان</font>

681
00:39:53,474 --> 00:39:54,600
این همون کاریه که ما باید بکنیم

682
00:39:54,726 --> 00:39:56,069
این همون کاریه که ما باید بکنیم.

683
00:39:57,687 --> 00:40:02,158
ما مجبوریم تا انقدر قدرت درون جامعه مان ایجاد کنیم
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:سفید پوستان فقیر و کاکاسیاه ها در ویتنام میمیرند،ثروتمندان ثروتمندتر میشوند.</font>

684
00:40:02,275 --> 00:40:05,575
تا جایی که زمانیکه لیندون جانسون میگه:پسر بیا اینجا به جنگ من
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:سفید پوستان فقیر و کاکاسیاه ها در ویتنام میمیرند،ثروتمندان ثروتمندتر میشوند.</font>

685
00:40:05,695 --> 00:40:07,697
ما بگیم:عمرا،ما نخواهیم رفت.

686
00:40:09,157 --> 00:40:11,376
<i><font color="#ffff00">#ولی جهان بزرگه#</font></i>

687
00:40:11,492 --> 00:40:12,803
من قرار نیست تا به کسی کمک کنم

688
00:40:12,827 --> 00:40:14,955
چیزیو بگیرم که برادران سیاهم ندارن

689
00:40:15,079 --> 00:40:16,399
اگه قرار باشه تا بمیرم،من حالا خواهم مرد

690
00:40:16,456 --> 00:40:19,175
درست اینجا در حال جنگ با شما،اگه قرار باشه بمیرم.

<font color="#ff8040">محمد علی کلی</font>

691
00:40:19,292 --> 00:40:23,092
شما دشمن هستید،دشمن من سفید پوستان هستند نه ویت کنگها.
<font color="#ff8040">محمد علی کلی</font>

692
00:40:23,212 --> 00:40:24,680
یا چینیها یا ژاپنیها

693
00:40:24,797 --> 00:40:27,175
زمانیکه من آزادی میخوام شما مخالف من هستید

694
00:40:27,300 --> 00:40:29,143
زمانیکه من عدالت میخوام شما مخالف من هستید

695
00:40:29,260 --> 00:40:30,682
زمانیکه من برابری میخوام شما مخالف من هستید

<font color="#ffff00">روزنامه:کلی 5 سال در مساله خدمت سربازی جریمه شد.</font>

696
00:40:30,803 --> 00:40:32,521
و شما از من میخواید جایی برم و بجنگم
<font color="#ffff00">روزنامه:کلی 5 سال در مساله خدمت سربازی جریمه شد.</font>

697
00:40:32,680 --> 00:40:34,978
ولی شما حتی در اینجا در خانه جلوی من نمی ایستید

<font color="#ffff00">روزنامه:کلی 5 سال در مساله خدمت سربازی جریمه شد.</font>

698
00:40:35,099 --> 00:40:40,196
در ابتدا ده هزار سرباز وظیفه هر ماه فرا خوانده میشدند

699
00:40:40,355 --> 00:40:45,703
ولی در 1966 تقاضای رو به رشد برای سربازان تازه نفس در ویتنام

700
00:40:45,818 --> 00:40:49,368
آن عدد را به 30 هزار نفر در ماه رساند.

701
00:40:49,530 --> 00:40:52,704
حالا هزاران دانشجوی دانشگاهها

702
00:40:52,825 --> 00:40:56,125
دیگر نمیتوانستند انتظار تعویق خدمت را  داشته باشند

703
00:40:56,245 --> 00:40:59,545
و اگه رتبه شما به زیر حد معینی میرسید

704
00:40:59,666 --> 00:41:02,715
شما از دانشگاه اخراج میشدید.

705
00:41:02,835 --> 00:41:05,429
و بدترین چیزی که میشد برای شما اتفاق بیفته اینه که شما در ویتنام

706
00:41:05,546 --> 00:41:07,219
کشته بشید

707
00:41:07,382 --> 00:41:10,761
بنابراین ما در دانشگاه شیکاگو دست به اعتراض زدیم

708
00:41:10,885 --> 00:41:15,436
همون دانشگاهی که با این جنگ  از طریق

709
00:41:15,556 --> 00:41:19,811
موافقت با حمایت کردن از اینکه رتبه پایینها رو به سربازی بفرسته،همدستی میکرد.
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:رتبه بندی نکنید</font>

710
00:41:19,936 --> 00:41:22,530
ما برای اولین بار به این فکر کردیم ،میدونی

711
00:41:22,647 --> 00:41:24,399
ما واقعا داریم یک تاثیری میگذاریم

712
00:41:28,236 --> 00:41:33,834
ولی اکثریت امرکاییها،پیر و جوان،از جنگ حمایت میکردند.

713
00:41:33,950 --> 00:41:36,123
انجمن امریکاییهای جوان برای  آزادی

714
00:41:36,244 --> 00:41:39,669
ایجاد شده توسط نویسنده محافظه کار ویلیام اف.باکلی

715
00:41:39,789 --> 00:41:44,420
ضد تظاهراتهایی را در محوطه دانشگاههای سراسر کشور برگزار کرد

716
00:41:44,585 --> 00:41:48,010
<i><font color="#ffff00">#صداقتش درحال پیشروی است#</font></i>

717
00:41:53,369 --> 00:41:55,569
برادرم، هفتمین بچه خانواده مان

718
00:41:56,195 --> 00:41:58,695
به مقاومت محلی پیوست

719
00:41:59,681 --> 00:42:03,813
آمریکاییها طی یک عملیات جستجو و پاکسازی اومدن

<font color="#ff8040">لی کوان کونگ،ویت کنگ</font>

720
00:42:03,954 --> 00:42:05,754
و اونو کشتند

<font color="#ff8040">لی کوان کونگ،ویت کنگ</font>

721
00:42:05,778 --> 00:42:08,378
دیگر برادرم زمانی که خواب بود کمین خورد

722
00:42:08,748 --> 00:42:10,748
به قلبش  تیر خورد.

723
00:42:14,429 --> 00:42:19,129
شوهر خواهرم توسط خبر چینها مورد خیانت قرار گرفت

724
00:42:22,260 --> 00:42:23,993
اونا گردنشو شکستن و کشتنش.

725
00:42:25,578 --> 00:42:27,512
اونا به خونمون تیراندازی کردن

726
00:42:27,883 --> 00:42:29,483
و خواهرمو کشتن.

727
00:42:30,474 --> 00:42:32,774
مادرم همه وقت گریه میکرد

728
00:42:34,598 --> 00:42:38,931
با این وجود او جوانترین برادرمو تشویق میکرد تا به انقلاب بپیونده.

729
00:42:43,061 --> 00:42:46,907
من به این باور رسیده بودم که کمونیستها افرادی بودن که

730
00:42:47,023 --> 00:42:51,995
خانواده رو نابود میکنن،مذهب رو نابود میکنن

731
00:42:52,153 --> 00:42:55,623
و مردمی هستند که هیچ وفاداری به کشورمون ندارن

732
00:42:55,740 --> 00:42:58,789
بجز وفاداری به کمونیسم بین الملل.

733
00:42:58,910 --> 00:43:02,835
مادرم اونا رو به این صورت

734
00:43:02,997 --> 00:43:05,170
توصیف میکرد که معنیش اینه که اینها افرادی هستن که

735
00:43:05,333 --> 00:43:07,961
سر بوفالو آبی و صورت یک اسب رو دارن

<font color="#ff8040">زوانگ وان مای، سایگون</font>

736
00:43:08,086 --> 00:43:12,011
بمعنی اینکه اونا پست تر از انسان و وحشی بودن.

737
00:43:13,341 --> 00:43:16,515
ولی من از طرف دیگه فکر میکردم که در بین اونا افرادی مثل

738
00:43:16,677 --> 00:43:20,307
خواهرم تانگ و خیلی از فامیلهام هم هستند.

739
00:43:20,431 --> 00:43:24,686
من نمیتونستم کاملا این دو تصور رو با هم وفق بدم.

740
00:43:24,811 --> 00:43:29,066
ولی از بین این دو تصویر فکر میکنم اون تصویر دیگه خیلی قویتره

741
00:43:29,190 --> 00:43:31,067
چون از اونا خیلی میترسیدم.

742
00:43:31,192 --> 00:43:34,696
فکر میکردم که این مردم باید واقعا واقعا افراد وحشتناکی باشن.

743
00:43:34,821 --> 00:43:37,244
این تصویر ذهنی هست

744
00:43:37,365 --> 00:43:41,586
که زمانیکه شروع به تحقیق در مورد جنبش کمونیستی کردم داشتم.

745
00:43:41,702 --> 00:43:45,252
زوانگ وان مای دختر یکی از  مقامات

746
00:43:45,373 --> 00:43:48,547
در دولت ویتنام جنوبی بود و حالا با یک آمریکایی

747
00:43:48,668 --> 00:43:51,217
دیوید الیوت ازدواج کرده بود.

748
00:43:51,337 --> 00:43:54,432
او در 1964 برای کار

749
00:43:54,549 --> 00:43:57,143
برای شرکت  RAND به سایگون رفته بود.

750
00:43:57,260 --> 00:43:59,513
اتاق فکری که از سوی رابرت مک نامارا

751
00:43:59,637 --> 00:44:03,358
ماموریت یافته بود تا یک مطالعه بر روی اسرای دشمن

752
00:44:03,474 --> 00:44:06,398
برای یافتن اینکه ویت کنگ چگونه افرادی هستند

753
00:44:06,561 --> 00:44:08,814
و چه چیزی آنها را اینگونه میکند،انجام دهد.

754
00:44:10,565 --> 00:44:12,863
من اولین مصاحبه ام رو بخاطر میارم

755
00:44:12,984 --> 00:44:14,577
من خودم بودمو خودم.

756
00:44:14,694 --> 00:44:19,541
من خیلی جوون بودم و داشتم به این زندان کاملا وحشتناک

757
00:44:19,657 --> 00:44:24,254
میرفتم تا با این افسران کادری عالی رتبه مصاحبه کنم که اسیر شده بودند.

758
00:44:24,412 --> 00:44:28,417
من با این تفکر وارد شدم که من قراره با این دیو ملاقات کنم میدونی

759
00:44:28,541 --> 00:44:30,885
این یارو با سر بوفالو آبی

760
00:44:31,002 --> 00:44:32,504
و صورت اسب.

761
00:44:32,628 --> 00:44:35,256
اون وارد شد و اون از دیدن من خیلی جا خورد.

762
00:44:36,632 --> 00:44:39,260
درست به همان میزانی که من از دیدن اون غافلگیر شدم

763
00:44:39,385 --> 00:44:43,640
اینجا مردی بود که همه زندگیشو وقف جنگیدن

764
00:44:43,764 --> 00:44:46,734
برای چیزی کرده بود که اونو تنها هدفی

765
00:44:46,851 --> 00:44:49,445
برای آزادی کشورش از سلطه اجنبی

766
00:44:49,604 --> 00:44:54,110
برای یکپارچه کردنش تحت تنها یک دولت مینامید.

767
00:44:54,275 --> 00:44:56,243
بنابراین او واقعا بطور کامل به اون اعتقاد داشت

768
00:44:56,360 --> 00:44:59,580
تا جایی که او کل زندگیش را برای این هدف فدا کند.

769
00:44:59,697 --> 00:45:02,325
خب من از اونجا رفتم، من خیلی تحت تاثیر اون قرار گرفتم.

770
00:45:04,035 --> 00:45:05,787
زمانیکه گزارش شرکت RAND به

771
00:45:05,912 --> 00:45:08,836
معاونین ارشد مک نامارا در پنتاگون(وزارت دفاع) ارائه شد

772
00:45:08,956 --> 00:45:11,960
که ویت کنگ را بعنوان دشمن کاملا متعهدی معرفی میکرد که

773
00:45:12,084 --> 00:45:15,463
تنها میشد با هزینه گزافی شکست داده شود

774
00:45:15,588 --> 00:45:19,889
یک مقام ارشد گفت:اگر آنچه که شما میگویید صحیح باشد

775
00:45:20,009 --> 00:45:22,478
ما داریم در سمت اشتباه میجنگیم

776
00:45:22,637 --> 00:45:25,561
سمتی که دارد این جنگ را میبازد.

777
00:45:39,820 --> 00:45:46,999
<i><font color="#ffff00">#نور آفتاب با لطافت امروز از پنجره ام وارد شد#</font></i>

778
00:45:47,119 --> 00:45:54,173
<i><font color="#ffff00"># میتونست بسادگی بره ولی من سبک کارمو تغییر داده ام #</font></i>

779
00:45:54,293 --> 00:45:59,595
این افسانه همه گیر از ارتش آمریکایی که با زور راهشو باز میکنه

780
00:45:59,715 --> 00:46:04,846
با سیاست ،با استراتژی،با تاکتیکهایی برای ارعاب و قتل

781
00:46:05,012 --> 00:46:09,643
و مردم بی گناه ویتنام جنوبیو قربانی میکنه

782
00:46:09,767 --> 00:46:11,360
این تصویر

783
00:46:11,477 --> 00:46:14,697
این برای مردان و زنان جوانی که

<font color="#ff8040">استوارت هرینگتون،مشاور ارتش</font>

784
00:46:14,814 --> 00:46:15,986
اونجا خدمت کردند منصفانه نیست.

<font color="#ff8040">استوارت هرینگتون،مشاور ارتش</font>

785
00:46:16,107 --> 00:46:18,906
این مطمئنا توصیف دقیقی

786
00:46:19,026 --> 00:46:21,529
از اونچه ارتش ما بود،نیست.

787
00:46:23,364 --> 00:46:26,538
دولت جانسون از ابتدا فهمید که

788
00:46:26,659 --> 00:46:28,457
این جنگ را نمیشد بدون

789
00:46:28,577 --> 00:46:32,377
متقاعد کردن کشاورزان فقیری که در نواحی روستایی زندگی میکردند،پیروز شد.

790
00:46:32,540 --> 00:46:36,261
اینکه دولت سایگون و نه ویت کنگ

791
00:46:36,377 --> 00:46:40,883
بیشترین توجهشان به مرکز باشد.

792
00:46:41,048 --> 00:46:43,176
بسیاری از آمریکاییها علاوه بر ارتش

793
00:46:43,301 --> 00:46:46,396
به سازمانهایی که در روستاهای

794
00:46:46,554 --> 00:46:48,227
ویتنام کار میکردند،کمک میکردند.

795
00:46:48,347 --> 00:46:51,100
آنها چاهها را حفر میکردند و آسیابهای بادی میساختند

796
00:46:51,225 --> 00:46:55,196
مدارس را باز میکردند,برنج اصلاح شده را معرفی میکردند

797
00:46:55,313 --> 00:46:56,986
مراقبت پزشکی ارائه میکردند

798
00:46:57,106 --> 00:47:00,781
و به بسیاری از نواحی روستایی برق میرساندند.

799
00:47:03,404 --> 00:47:06,203
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام تحت فشار مک نامارا

800
00:47:06,324 --> 00:47:10,045
در حال تقلا برای یافتن راههایی برای سنجش پیشرفت

801
00:47:10,161 --> 00:47:14,416
روند آرام سازی در 44 ایالت

802
00:47:14,582 --> 00:47:19,429
220 ناحیه و 13000 دهکده ویتنام جنوبی بود

803
00:47:19,545 --> 00:47:24,722
و نهایتا با سیستم ارزیابی دهکده آمد.

804
00:47:24,842 --> 00:47:28,938
بزودی حدود 220 مشاور ناحیه

805
00:47:29,096 --> 00:47:32,817
برای ایجاد حدود نود هزار صفحه

806
00:47:32,933 --> 00:47:37,689
از داده ماهانه مورد نیاز شد،کوهی از اطلاعات که چنان عظیم بود

807
00:47:37,813 --> 00:47:41,443
که هیچ کس نمیتوانست از آن سر در بیاورد.

808
00:47:44,195 --> 00:47:47,074
همه چیز میتونه کمی بشه.

809
00:47:47,198 --> 00:47:51,044
بنابراین شما میتونین دقیقا بگین:این روستا چقدر آرام سازی شده؟

810
00:47:51,160 --> 00:47:54,209
"اون 37/5 درصد آرامسازی شده"

811
00:47:54,330 --> 00:47:56,503
خب اون معنیش چیه؟

812
00:47:56,624 --> 00:47:57,967
یک آمریکایی به شما میگفت

813
00:47:58,084 --> 00:48:01,304
میدونی ما هرگز یک حادثه در این روستا

814
00:48:01,462 --> 00:48:03,965
یا این ایالت حالا هر چی نداشته ایم

815
00:48:04,090 --> 00:48:09,893
میزان بروز حادثه داره پایین میره و بنابراین ما داریم میبریم.

816
00:48:10,012 --> 00:48:12,606
ولی ما اشاره میکردیم که مناطق مشکل دار مشخص

817
00:48:12,723 --> 00:48:15,317
در ایالاتیکه ما داشتیم  در اونها کار میکردیم

<font color="#ff8040">فیلیپ بردی،از آژانس ایالات متحده برای توسعه بین المللی</font>

818
00:48:15,434 --> 00:48:18,608
ما بسادگی میگفتیم که اون آرام سازی نشده

819
00:48:18,729 --> 00:48:22,484
مگر اینکه شما بخواید اون رو از جانب طرف دیگر(ویت کنگ) آرام سازی شده تلقی کنید.

820
00:48:24,235 --> 00:48:26,579
با وجود وسعتی که آرام سازی موفق میشد

821
00:48:26,695 --> 00:48:29,744
مدارس ساخته میشدن،چاهها تمیز میشدن.

822
00:48:29,865 --> 00:48:31,162
بعد در یک شب زیبا

823
00:48:31,283 --> 00:48:34,002
400 سرباز ویتنام شمالی اینجا،به داخل روستا میومدن

824
00:48:34,161 --> 00:48:36,960
کدخدا رو اعدام میکردن 12 نفر جوون رو میربودند

825
00:48:37,081 --> 00:48:40,506
میدونی،برای خدمت در قوای مسلح انقلابی

826
00:48:40,668 --> 00:48:42,716
و مردم به دولت نگاه میکردن و میگفتن

827
00:48:42,837 --> 00:48:48,185
شما بما قول دادید که از ما حمایت میکنید ولی شما سر قولتون نموندین

828
00:48:53,556 --> 00:48:55,308
من اون اوایل اونجا بودم.

829
00:48:55,433 --> 00:48:59,779
من همراه یک یگان واقعا خوبی بودم که به سنتهای نظامی معتقد بودند

830
00:48:59,895 --> 00:49:01,397
اونا به افتخار باور داشتن

831
00:49:01,522 --> 00:49:05,527
اونا حتی اعتقاد داشتن که با دشمنتون زمانیکه اسیر جنگی میبود

<font color="#ff8040">مایک هنی،ارتش</font>

832
00:49:05,651 --> 00:49:07,699
انسانی رفتار کنید

<font color="#ff8040">مایک هینی،ارتش</font>

<font color="#ff8040">مایک هنی،ارتش</font>

833
00:49:07,820 --> 00:49:12,200
ستوان مایک هینی از بسکینگ ریج نیوجرسی

834
00:49:12,366 --> 00:49:15,336
سردسته یک جوخه در لشکر سواره نظام یکم بود

835
00:49:15,453 --> 00:49:18,707
او دیرهنگام  در 1965 رسید

836
00:49:18,831 --> 00:49:21,801
و به یک بخش پرجمعیت از

837
00:49:21,917 --> 00:49:23,134
ویتنام مرکزی منصوب شد

838
00:49:23,252 --> 00:49:25,346
جایی که او خودش را  در محاصره

839
00:49:25,463 --> 00:49:27,716
نفوذیهای ویتنام شمالی

840
00:49:27,840 --> 00:49:31,344
و روستائیانی که وفاداریشان مبهم بود،یافت.

841
00:49:32,470 --> 00:49:34,689
ما هرگز واقعا نفهمیدیم

842
00:49:34,805 --> 00:49:37,228
چجوری بفهمیم دشمن کی بود.

843
00:49:37,391 --> 00:49:42,238
بعنوان یک پسر جوان معمول نجیب آمریکایی

844
00:49:42,354 --> 00:49:45,198
شما نمیتونستین فقط تفنگتون رو بالا بیارین و به یک فردی شلیک کنین

845
00:49:45,316 --> 00:49:46,442
و سعی کنین بکشینش

846
00:49:46,567 --> 00:49:50,322
مگر اینکه شما کاملا مطمئن باشین که اون یک دشمنه.

847
00:49:50,446 --> 00:49:52,995
و اگه اون مسلح نبود

848
00:49:53,115 --> 00:49:57,086
یا هیچ جوری برای شما تهدیدی نبود،ما به اون شلیک نمیکردیم

849
00:49:58,787 --> 00:50:00,460
ما از یک روستایی میگذشتیم که

850
00:50:00,581 --> 00:50:03,004
اونجا هیچ آدمی نبود که بتونیم بعنوان

851
00:50:03,125 --> 00:50:06,629
سرباز دشمن تشخیصش بدیم و ما یک مخفیگاه برنج بزرگ پیدا میکردیم

852
00:50:06,754 --> 00:50:10,008
خب دستورالعملهای موجود میگفت که اونرو منفجرش کنیم،بسوزونیمش

853
00:50:10,132 --> 00:50:11,884
نابودش کن. مسمومش کن هرچی .

854
00:50:12,009 --> 00:50:15,559
ما واقعا نمیخواستیم اونکارو بکنیم چون اون

855
00:50:15,679 --> 00:50:17,898
شما مجبور نبودین تا یک دانشمند موشکی باشید تا اطرافو نگاه کنین

856
00:50:18,015 --> 00:50:19,618
و این ادما رو ببینی که به اون(برنج)وابستن.

857
00:50:19,642 --> 00:50:20,642
این غذاشونه.

858
00:50:22,228 --> 00:50:25,107
گاهی اوقات بما گفته میشد تا خانه های کاهی رو بسوزونیم.

859
00:50:25,231 --> 00:50:26,528
و افراد با اکراه

860
00:50:26,649 --> 00:50:28,777
سعی میکردن تا سقف رو با فندک اتیش بزنن.

861
00:50:28,901 --> 00:50:30,619
و همینکه اون شعله خاموش میشد

862
00:50:30,736 --> 00:50:33,114
اونا نمیخواستن تا دوباره سعی کنن

863
00:50:33,239 --> 00:50:36,493
دلمون واقعا نمیخواست تا سعی کنیم

864
00:50:36,617 --> 00:50:38,790
غذا و خانه های غیرنظامیها رو نابود کنیم

865
00:50:38,953 --> 00:50:42,082
اون بما حس آزار دهنده ای در مورد اینکه

866
00:50:42,206 --> 00:50:43,924
"این جنگ برای چیه؟" میداد.

867
00:50:48,462 --> 00:50:50,464
اغلب نبردها در ویتنام

868
00:50:50,589 --> 00:50:53,138
از نوعی بود که مایک هینی آنرا قرار بود ببیند

869
00:50:53,259 --> 00:50:58,982
در مقیاس کوچک،از نزدیک و آغاز شده با دشمن گریزان.

870
00:51:00,474 --> 00:51:03,148
ارتش آنرا "برخورد"نامید.

871
00:51:04,687 --> 00:51:10,319
گرانتس دوست داشت بگه:جنگ جهنمه ولی برخورد یک مادره

872
00:51:14,863 --> 00:51:19,619
وظیفه یک جوخه پیاده نظام معمولا تلاش برای ترساندن

873
00:51:19,743 --> 00:51:22,792
پیاده نظام و از پا در اوردن اونه.

874
00:51:22,913 --> 00:51:27,339
در حقیقت تاکتیکها این بود که ما بعنوان طعمه عمل میکردیم

875
00:51:27,501 --> 00:51:29,503
و تا حدی ما اونو میدونستیم.

876
00:51:29,628 --> 00:51:32,347
میدونی،پیاده به جنگل برید و آتش روشن کنید.

877
00:51:34,174 --> 00:51:35,801
هینی شش ماه پس از ماموریتش

878
00:51:35,926 --> 00:51:38,600
به انچه که او و افرادش فکر میکردند

879
00:51:38,721 --> 00:51:40,348
یک ماموریت ساده است گمارده شدند:

880
00:51:40,514 --> 00:51:44,690
از یک شیب تپه ای نه چندان دور از پایگاهشان در "آن کی"

881
00:51:44,810 --> 00:51:48,531
بالا بروید و یگان کوچک خمپاره انداز دشمن را از خط الراس تپه برانید و دور کنید

882
00:51:48,647 --> 00:51:53,323
همون لحظه ای که شروع به کار کردیم،حس بدی در ما ایجاد شد

883
00:51:53,444 --> 00:51:58,701
ما تعدادی رد پوتین در گل

884
00:51:58,866 --> 00:52:01,369
در مرز این منطقه فرود

885
00:52:01,493 --> 00:52:04,463
و یک مسیر خوب،یک مسیر راحت که بسمت بالای خط الراس تپه میرفت پیدا کردیم.

886
00:52:04,580 --> 00:52:08,710
یادم میاد که با یکی از سر دسته های جوخه ام در مورد این حرف میزدم

887
00:52:08,834 --> 00:52:12,884
و ما هر دو اونجا نشسته بودیم میگفتی:خوب،کثافت،این مزخرفه

888
00:52:14,131 --> 00:52:17,010
و یکهویی اولین نفر در جلوی جوخه

889
00:52:17,134 --> 00:52:19,432
اولین نفر در ستون گروهبان میز

890
00:52:19,553 --> 00:52:23,057
بدون گفتن چیزی فقط تفنگ ام-16 شو بالای شونش گرفت

891
00:52:23,182 --> 00:52:24,559
و یک خشاب رو شلیک کرد

892
00:52:24,725 --> 00:52:27,854
و اون به اطراف میچرخید و میگفت:ویت کنگ در مسیرمون.

893
00:52:27,978 --> 00:52:29,696
ویت کنگ در مسیرمون

894
00:52:31,732 --> 00:52:35,612
پیش ازینکه فرصت اینو داشته باشم تا بفهمم قضیه رو،اون افتاد.

895
00:52:35,736 --> 00:52:36,612
درست به قفسه سینش تیر خورد.

896
00:52:36,737 --> 00:52:37,737
بوم!

897
00:52:39,114 --> 00:52:40,912
و یکهویی

898
00:52:41,033 --> 00:52:44,879
اونچه که یک کمین خیلی خوب سازمان یافته بود،یکهو آشکار شد.

899
00:52:46,246 --> 00:52:50,376
و اون انقدر صداش بلند بود و انقدر غیرمنتظره بود

900
00:52:50,501 --> 00:52:54,847
من برای چند لحظه مبهوت شدم،میدونی

901
00:52:54,963 --> 00:52:56,590
چه کوفتی داره اتفاق میفته؟

902
00:52:56,757 --> 00:53:00,557
کاربر بیسیم هینی،سرباز تری کارپنتر

903
00:53:00,678 --> 00:53:03,022
با فرمانده گروهان تماس گرفت.

904
00:53:03,138 --> 00:53:06,267
هینی گفت:ما در مخمصه بدی افتاده ایم

905
00:53:06,433 --> 00:53:11,280
در اون لحظه گلوله ای به سر کارپنتر اصابت کرد

906
00:53:11,438 --> 00:53:12,906
میدونستم تری مرده.

907
00:53:13,023 --> 00:53:14,821
میدونستم گروهبان میز مرده.

908
00:53:14,942 --> 00:53:17,320
من از اولین خدمه تیربار خواستم تا بیان

909
00:53:17,444 --> 00:53:19,117
و شروع به شلیک آتش تیربار کنن.

910
00:53:19,279 --> 00:53:21,657
اونا خیلی سریع کشته شدن

911
00:53:21,782 --> 00:53:25,127
اونا در حقیقت شانسی برای تیر اندازی زیادی نداشتن.

912
00:53:25,285 --> 00:53:27,003
در اون لحظه هیچکسی

913
00:53:27,121 --> 00:53:28,964
در یگان جلوییم باقی نمونده بود.

914
00:53:29,123 --> 00:53:31,967
همه اونا بجز من کشته شده بودن

915
00:53:32,126 --> 00:53:33,844
همه.

916
00:53:33,961 --> 00:53:36,259
همه کشته شده بودن

917
00:53:36,380 --> 00:53:38,474
یا بطور مرگباری در اون لحظه مجروح شده بودن.

918
00:53:42,803 --> 00:53:44,146
شب فرا رسید

919
00:53:44,304 --> 00:53:46,306
آنچه که از گروهان هینی باقی مانده بود آماده

920
00:53:46,432 --> 00:53:50,107
حمله ای شدند که انها فکر میکردند در سپیده دم فرا میرسد.

921
00:53:51,311 --> 00:53:53,279
من اونجا روی زمین دراز کشیده بودم

922
00:53:53,397 --> 00:53:55,525
من درست پهلوی جنازه سرباز دشمن دراز کشیده بودم.

923
00:53:55,649 --> 00:53:58,368
به نوعی صورتم و پاش مقابل هم بود.

924
00:53:58,485 --> 00:54:00,078
و من به عقب به اون نگاه میکردم

925
00:54:00,195 --> 00:54:02,664
چون نمیتونستم هیچ زخمی روی بدن اون ببینم.

926
00:54:02,823 --> 00:54:05,201
و میدونی،به چیزای عجیب فکر میکنی،

927
00:54:05,325 --> 00:54:06,998
این یارو قراره منو بکشه.

928
00:54:07,119 --> 00:54:08,371
اون داره نقش بازی میکنه

929
00:54:08,495 --> 00:54:09,775
اون منتظر حملشونه

930
00:54:09,830 --> 00:54:11,798
بعد میخواد بپره و منو بکشه

931
00:54:11,915 --> 00:54:13,383
و من تقریبا بهش تیراندازی کردم.

932
00:54:13,500 --> 00:54:15,093
فقط برای اطمینان ازینکه اون مرده.

933
00:54:16,670 --> 00:54:18,889
بعد دشمن شروع به پرتاب گلوله های خمپاره

934
00:54:19,006 --> 00:54:21,259
در بین افراد هینی کرد.

935
00:54:21,383 --> 00:54:23,477
من حس کردم مثل اینکه کسی با چماق

936
00:54:23,594 --> 00:54:27,690
به ساق پام زد،ساق پای راستم،با نهایت توانش.

937
00:54:27,848 --> 00:54:32,820
من از اون ضربه تیر خوردن انقدر گیج شده بودم

938
00:54:32,936 --> 00:54:38,067
و من با درد وحشتناکی نفس عمیق میکشیدم.

939
00:54:38,192 --> 00:54:40,490
نمیتونستم حرف بزنم

940
00:54:40,611 --> 00:54:43,410
درست پس ازینکه اون کمین اتفاق افتاد

941
00:54:43,530 --> 00:54:45,407
و من میدونستم گروهی از افرادو از دست داده ام

942
00:54:45,532 --> 00:54:49,753
من به خدا دعا میکردم و میگفتم

943
00:54:49,870 --> 00:54:52,373
اگه تو باید افراد بیشتری رو از جوخه من بگیری،منو بگیر.

944
00:54:52,539 --> 00:54:54,416
افراد دیگه منو نگیر.

945
00:54:54,541 --> 00:54:57,886
همون لحظه که اینو گفتم،از خودم ترسیدم و گفتم

946
00:54:58,003 --> 00:55:01,598
ای وای بر من،میتونم دعامو پس بگیرم؟

947
00:55:01,715 --> 00:55:02,716
ولی خیلی دیر شده بود.

948
00:55:02,883 --> 00:55:04,305
من اون گفته بودم.

949
00:55:04,426 --> 00:55:05,723
و همونطور که معلوم شد

950
00:55:05,886 --> 00:55:09,436
هیچ فرد دیگری در جوخه من پس از اون دعا نمرد.

951
00:55:11,058 --> 00:55:15,234
توپخانه آمریکا نهایتا روی دشمن متمرکز شد

952
00:55:15,395 --> 00:55:18,194
بازماندگان گروهان هینی بسختی پایین تپه

953
00:55:18,315 --> 00:55:19,988
به منطقه امن آمدند.

954
00:55:20,108 --> 00:55:22,987
او به بیمارستانی منتقل شد

955
00:55:30,911 --> 00:55:33,755
من روی تختم دراز کشیده بودم و گریه میکردم

956
00:55:33,872 --> 00:55:36,170
و این پرستار اونجا اومد

957
00:55:36,291 --> 00:55:37,884
او خم شد و گفت:ستوان

958
00:55:38,001 --> 00:55:40,424
افراد شما همه اون محلو ترک کردن

959
00:55:40,546 --> 00:55:42,594
شما نباید گریه کنید

960
00:55:42,714 --> 00:55:45,513
و در اون موقع گروهبان دومم

961
00:55:45,634 --> 00:55:48,979
فرد سیاهپوست عظیم الجثه ای از دیترویت که من خیلی دوسش دارم

962
00:55:49,096 --> 00:55:52,600
گروهبان سم هانت پیشم اومد و کنارم نشست

963
00:55:52,724 --> 00:55:54,192
و دستمو گرفت

964
00:55:54,309 --> 00:55:55,652
و به اون پرستار گفت

965
00:55:55,769 --> 00:55:57,396
خانم این ستوانی که اینجاست

966
00:55:57,521 --> 00:55:59,489
نباید از انجام هیچ کاری دست برداره

967
00:56:03,675 --> 00:56:06,275
من شاهد مرگ آمریکاییها بودم

968
00:56:10,428 --> 00:56:13,028
حتی با وجودیکه زبونشون رو بلد نبودم
<font color="#ff8040">لی کونگ هوان(ویت کنگ)</font>

969
00:56:13,125 --> 00:56:17,725
میدیدم اونا گریه میکنن و همدیگه رو بغل میکنن

<font color="#ff8040">لی کونگ هوان(ویت کنگ)</font>

970
00:56:17,901 --> 00:56:20,834
وقتی کسی کشته میشد،دیگران کنار همدیگه میومدن

971
00:56:21,612 --> 00:56:22,946
اونا جنازه رو میبردن

972
00:56:24,094 --> 00:56:25,094
و اشک میریختن

973
00:56:26,720 --> 00:56:29,387
من شاهد چنین صحنه هایی بودم و فکر میکردم

974
00:56:29,702 --> 00:56:30,702
آمریکاییها

975
00:56:31,559 --> 00:56:33,225
مثل ما ویتنامیها

976
00:56:34,216 --> 00:56:37,149
همچنین حس عمیقی از انسانیت دارند

977
00:56:38,804 --> 00:56:40,604
اونا به همدیگه اهمیت میدادن

978
00:56:41,967 --> 00:56:43,900
اون منو واداشت تو فکر فرو برم

979
00:56:51,408 --> 00:56:53,048
این دانشجویان حالا عصبانی هستند

980
00:56:53,160 --> 00:56:54,662
و این کلام رد و بدل میشد

981
00:56:54,828 --> 00:56:58,173
تا در معبد اصلی بوداییها در سایگون پس از تاریکی جمع شوند

982
00:57:00,250 --> 00:57:01,570
پس از همه این سالها

983
00:57:01,668 --> 00:57:05,013
ویتنامیها اموخته اند تا با بحران ها و جنگ زندگی کنند

984
00:57:05,130 --> 00:57:08,350
ولی انها هنوز نیاموخته اند تا بعنوان یک ملت زندگی کنند

985
00:57:09,843 --> 00:57:12,062
حالا دین قراره ما چیکار کنیم؟

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

986
00:57:12,179 --> 00:57:15,979
آیا ما داریم به جایی میرسیم که برای ما خواستن از مردم

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

987
00:57:16,099 --> 00:57:17,851
برای اینکه به مردن در اونجا ادامه بدن سخت میشه؟

988
00:57:18,018 --> 00:57:20,942
هر دو یا سه ماه قرار اینجوری بشه؟

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

989
00:57:21,063 --> 00:57:22,863
من به هیچ عنوانی هنوز اینجوری فکر نمیکنم

<font color="#ff8040">دین راسک،وزیر امور خارجه</font>

990
00:57:23,023 --> 00:57:26,197
من فکر میکنم این هنوز یک مشکل اقلیتیه.
<font color="#ff8040">دین راسک،وزیر امور خارجه</font>

991
00:57:26,360 --> 00:57:29,204
ولی گفتگوی سیاسی قرار نیست قادر باشه تا به جایی برسه

992
00:57:29,363 --> 00:57:31,206
اگه اونا عناصر نظم رو حفظ نکنن.

993
00:57:35,285 --> 00:57:38,084
در 15 می 1966(اردیبهشت ماه)

994
00:57:38,205 --> 00:57:41,334
دولت ویتنام جنوبی،کشوری که

995
00:57:41,458 --> 00:57:43,927
بسیاری از آمریکاییها جانشان را برایش به خطر می انداختند

996
00:57:44,044 --> 00:57:46,888
مجددا ظاهرا در آستانه فروپاشی بود.

997
00:57:49,341 --> 00:57:52,936
"کی" که بانفوذتر از نخست وزیر بود با حمله شدیدی

998
00:57:53,053 --> 00:57:55,727
از جانب فعالان بودایی مواجه شده بود که خواستار

999
00:57:55,889 --> 00:57:59,564
حکومت دموکراتیک و مذاکره برای پایان جنگ از 1963

1000
00:57:59,685 --> 00:58:01,779
شده بود

1001
00:58:01,895 --> 00:58:05,900
زمانیکه"کی"ناگهان یک ژنرال رقیب

1002
00:58:06,024 --> 00:58:07,742
یک فرمانده بودایی محبوب را اخراج کرد

1003
00:58:07,859 --> 00:58:13,081
تظاهر کنندگان به خیابانهای هوی و دانانگ ریختند

1004
00:58:13,240 --> 00:58:15,459
آنها آن بندر را تعطیل کردند

1005
00:58:15,575 --> 00:58:17,748
که از طریق آن تدارکات امریکایی میرسید.

1006
00:58:19,913 --> 00:58:23,838
برخی از سربازان ویتنامی وفادار به آن ژنرال معزول

1007
00:58:23,959 --> 00:58:26,462
نبرد علیه کمونیستها را ترک کردند

1008
00:58:26,586 --> 00:58:29,055
و روانه شهر شدند

1009
00:58:29,172 --> 00:58:32,517
جمعیت خشمگین جیپهای آمریکایی را سوزاند

1010
00:58:32,634 --> 00:58:36,639
نوشته های "صلح" و آمریکایی به خانه برو

1011
00:58:36,763 --> 00:58:38,436
همه جا به چشم میخورد

1012
00:58:38,598 --> 00:58:41,727
رئیس جمهور جانسون انقدر نگران بود

1013
00:58:41,852 --> 00:58:45,402
که از مشاورانش خواست تا در صورت سقوط دولت "کی"

1014
00:58:45,522 --> 00:58:47,570
آماده یک وضعیت طرح جایگزین باشند

1015
00:58:47,691 --> 00:58:51,286
او گفت:در صورت لزوم ایالات متحده باید آماده

1016
00:58:51,403 --> 00:58:53,826
خروج از ویتنام و شاید

1017
00:58:53,947 --> 00:58:58,248
علیه کمونیسم بطور جایگزین در تایلند مقاومت کند.

1018
00:59:00,454 --> 00:59:02,456
"کی"به سربازان ویتنام جنوبی دستور داد

1019
00:59:02,622 --> 00:59:05,250
تا دانانگ را محاصره و تسخیر کنند

1020
00:59:05,375 --> 00:59:09,130
جایی که آنها با هم قطاران قبلیشان به تبادل آتش میپرداختند.

1021
00:59:12,799 --> 00:59:17,976
زمانیکه قوای "کی" به معبد بوداییها در دانانگ یورش برد

1022
00:59:18,138 --> 00:59:21,142
هواپیماهای جنگیش سربازان مخالف را

1023
00:59:21,308 --> 00:59:22,981
که بازار مرکزی را اشغال کرده بودند به گلوله بستند.

1024
00:59:26,021 --> 00:59:27,739
شورش در هم کوبیده شد

1025
00:59:27,856 --> 00:59:30,735
واشنگتن خلاص شد

1026
00:59:30,859 --> 00:59:34,659
به نظر میرسید که "کی"مجددا بر اوضاع مسلط شده است

1027
00:59:34,780 --> 00:59:39,035
ولی یک ستوان تفنگداران دریایی امریکایی از مقر فرماندهیش

1028
00:59:39,159 --> 00:59:42,538
روی نوک تپه ای خارج از شهر،با ناباوری شاهد

1029
00:59:42,662 --> 00:59:46,337
دو نبردی بود که همزمان جریان داشت:

1030
00:59:46,500 --> 00:59:51,631
در غرب هم قطاران تفنگدار دریاییش درحال نبرد با ویت کنگ بودند

1031
00:59:51,755 --> 00:59:55,430
د رشرق،ارتش ویتنام جنوبی

1032
00:59:55,550 --> 00:59:58,349
بنظر میرسید که با خودش در حال جنگ است

1033
01:00:06,186 --> 01:00:09,190
<i><font color="#ffff00">#سلام تاریکی،ای دوست قدیمیم#</font></i>

1034
01:00:09,314 --> 01:00:12,193
16 می 1966

1035
01:00:12,359 --> 01:00:14,737
مادر و پدر عزیزم

1036
01:00:14,861 --> 01:00:16,784
عملیات ما اینجا در مرز کامبوج

1037
01:00:16,905 --> 01:00:19,078
تبدیل به یک موفقیت کامل شده است.

1038
01:00:19,199 --> 01:00:21,452
شکی نیست که شما در مورد آن در اخبار خواهید شنید.

1039
01:00:22,869 --> 01:00:25,042
ما مدام با عملیاتهای بیشتر و بیشتری علیه خودمان مواجه میشویم

1040
01:00:25,205 --> 01:00:27,207
طوری که هیچ چیز کاملا قطعی نیست

1041
01:00:27,332 --> 01:00:32,008
<i><font color="#ffff00"># بطوریکه آنچه در مغزم کاشته شده هنوز باقی است#</font></i>

1042
01:00:32,129 --> 01:00:34,973
آیا من دوباره بزودی خارج میشوم،نمیدانم

1043
01:00:35,090 --> 01:00:36,467
ولی روی نامه های مداوم حساب نکنید

1044
01:00:39,761 --> 01:00:42,014
به رندی بگین که من منتظرم تا سگ جدیدشو ببینم

1045
01:00:45,392 --> 01:00:48,396
من ممکنه یک مرخصی 15 روزه به توکیو بگیرم

1046
01:00:48,562 --> 01:00:50,360
تا از پا در نیام.

1047
01:00:50,480 --> 01:00:53,074
<i><font color="#ffff00">#زیر هاله چراغی در خیابان#</font></i>

1048
01:00:53,233 --> 01:00:55,076
اون یک روز دوست داشتنی بهاری بود

1049
01:00:55,193 --> 01:00:58,288
و من اون نامه ای رو باز کردم که اون مطلبو میگفت

1050
01:00:58,405 --> 01:01:01,204
و من واقعا داغون شدم

1051
01:01:01,324 --> 01:01:05,454
چون تا آن زمان ویتنام در آشوب محض بود

<font color="#ff8040">ژان-ماری کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

1052
01:01:05,579 --> 01:01:08,002
یک تحول مداوم

1053
01:01:08,123 --> 01:01:12,173
از قدرت مردم درحکومت ویتنام جنوبی وجود داشت

1054
01:01:12,294 --> 01:01:15,764
و اعتراضات کاهنان بوداییها و دیگران وجود داشت

1055
01:01:15,922 --> 01:01:17,094
بطوریکه

1056
01:01:17,215 --> 01:01:19,092
تظاهرات ضد آمریکایی وجود داشت

1057
01:01:19,259 --> 01:01:21,933
من فقط فکر میکردم:چرا،چرا ما اونجا هستیم؟

1058
01:01:23,680 --> 01:01:25,640
فکر میکنم اون نامه زمانیکه برادرم

1059
01:01:25,682 --> 01:01:28,276
نوعی از ناامیدی را نشان داد

1060
01:01:28,393 --> 01:01:31,613
احتمالا اولین باریه که اون آشکارا اونرو

1061
01:01:31,771 --> 01:01:34,524
برای کل خانواده بیان میکرد

1062
01:01:38,195 --> 01:01:42,621
اون انعکاسی از زمانی بود که او بمن گفته بود

<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

1063
01:01:42,782 --> 01:01:44,284
"من نمیخوام برگردم"

1064
01:01:45,785 --> 01:01:47,662
موگی برای یک دوست قدیمی دبیرستان

1065
01:01:47,787 --> 01:01:51,758
حتی صراحت بیشتری نشان داد

1066
01:01:51,875 --> 01:01:54,469
داف عزیز

1067
01:01:54,586 --> 01:01:56,884
از زمان آخرین نامه ام که ماهها قبله

1068
01:01:57,005 --> 01:01:59,099
تعدادی از وقایع هیجان انگیز ولی بشدت ناخوشایند

1069
01:01:59,216 --> 01:02:02,937
اتفاق افتاده است،بدترین آنها به زمین دوخته شدن

1070
01:02:03,053 --> 01:02:04,475
توسط دو مسلسل سبک چینیه

1071
01:02:04,596 --> 01:02:07,065
که 900 گلوله در دقیقه شلیک میکند

1072
01:02:07,182 --> 01:02:09,856
و باعث شد بهترین دوستم کم وبیش کنارم کشته بشود

1073
01:02:12,062 --> 01:02:13,609
روزی ممکنه به تو کل قضیه رو بگم

1074
01:02:13,730 --> 01:02:16,483
اگر تا آنزمان اعصابم کاملا از دست نرفته باشد.

1075
01:02:16,608 --> 01:02:19,862
در حقیقت این آخری تنها افکار پوچه

1076
01:02:19,986 --> 01:02:24,287
که با امید کاذب،آنها من رو از خط مقدم خارج کنند

1077
01:02:24,407 --> 01:02:28,287
من برای مدتی بطور حیرت آوری مذهبی بودم

1078
01:02:28,411 --> 01:02:31,540
دعاهای جور واجور و متفرقه ای میکردم که عمدتا در مورد

1079
01:02:31,665 --> 01:02:34,635
تلاش برای زنده ماندن بود

1080
01:02:34,751 --> 01:02:39,257
ولی من دوباره تا زمانیکه شلیکها شروع شود ملحد میشوم

1081
01:02:56,523 --> 01:02:58,025
من واقعا باور دارم

1082
01:02:58,191 --> 01:03:02,367
که ما باید جلوی گسترش کمونیسم رو بگیریم

1083
01:03:02,529 --> 01:03:07,535
من همچنین باور داشتم که ما در طرف فرشته ها بودیم.

1084
01:03:07,701 --> 01:03:10,124
درست مثل زمانیکه فرانسه از ما طی انقلابمون

<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتش</font>

1085
01:03:10,245 --> 01:03:13,249
انقلابمون حمایت کرده بود،ما از ویتنام جنوبیها

<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتش</font>

1086
01:03:13,373 --> 01:03:15,421
طی انقلابشون حمایت میکردیم

1087
01:03:15,542 --> 01:03:19,137
متیو هریسون در میان 300 فارغ التحصیل

1088
01:03:19,254 --> 01:03:23,805
کلاس 1966 بود که داوطلب رفتن به ویتنام شد.

1089
01:03:23,925 --> 01:03:24,801
تکاوران!

1090
01:03:24,926 --> 01:03:25,927
تکاوران!

1091
01:03:26,052 --> 01:03:27,725
- آخرین یورش!
-آخرین یورش!

1092
01:03:27,887 --> 01:03:31,357
ولی اول او به فلوریدا رفت تا تکاور شود

1093
01:03:31,474 --> 01:03:34,148
و نه هفته ضروری ترین تمرینات را

1094
01:03:34,269 --> 01:03:36,146
که ارتش باید ارائه میکرد تاب آورد.

1095
01:03:36,271 --> 01:03:38,740
بابای هوابرد میخواد ی سفر کوچیک داشته باشه

1096
01:03:38,898 --> 01:03:41,401
بابای هوابرد میخواد ی سفر کوچیک داشته باشه

1097
01:03:41,568 --> 01:03:45,118
فرد مسئول سرگرد چارلز ای.بکویث بود

<font color="#ff8040">فرمانده عملیات شکست خورده طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی در 1359</font>

1098
01:03:45,238 --> 01:03:46,660
چارلی مهاجم

<font color="#ff8040">فرمانده عملیات شکست خورده طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی در 1359</font>

1099
01:03:46,781 --> 01:03:49,910
قهرمان محاصره پلی می در سال قبل.

<font color="#ff8040">فرمانده عملیات شکست خورده طبس برای آزادی گروگانهای آمریکایی در 1359</font>

1100
01:03:50,076 --> 01:03:54,456
او به هر گروه از تازه واردین میگفت:اگر یک مرد احمق لعنتی باشد

1101
01:03:54,581 --> 01:03:57,881
مادرش یک تلگرام دریافت خواهد کرد و در ان گفته میشود:

1102
01:03:58,001 --> 01:04:00,754
پسرت کشته شد چون اون احمقه.

1103
01:04:00,879 --> 01:04:06,101
بیایید آرزو کنیم در تلگرام شما تنها این را بخواند:پسرت کشته شد.

1104
01:04:06,259 --> 01:04:09,263
با آموزشهایی که ما قراره به شما اینجا بدیم

1105
01:04:09,387 --> 01:04:13,267
ممکن است مادرتان اصلا تلگرامی دریافت نکند

1106
01:04:13,391 --> 01:04:15,189
بنابراین توجه کنید.

1107
01:04:16,519 --> 01:04:17,736
برای گذراندن آن

1108
01:04:17,854 --> 01:04:19,948
هریسون و همقطاران آموزشیش باید روزها

1109
01:04:20,065 --> 01:04:24,411
بدون خواب دوام میاوردند،از آب و غذا محروم میشدند

1110
01:04:24,527 --> 01:04:28,452
مجبور میشدند از کوهها بالا بروند تا زمانی که پاهایشان خون بیاید

1111
01:04:28,615 --> 01:04:32,119
و در میان مردابهایی گشت بزنند که مامن مارهای زهردار آبزی copperheads

1112
01:04:32,243 --> 01:04:33,460
و cottonmouths بود

1113
01:04:33,578 --> 01:04:36,627
باید یاد میگرفتند چگونه تله های انفجاری شناسایی کنند

1114
01:04:36,748 --> 01:04:41,845
و از کهنه سربازانی که لباس مبدل ویت کنگ را پوشیده بودند جلو میزدند

1115
01:04:41,961 --> 01:04:46,307
بکویث به کارآموزانش بارها و بارها  میگفت:انتظار غیر منتظره

1116
01:04:46,466 --> 01:04:48,059
را داشته باشید

1117
01:04:48,176 --> 01:04:51,476
همچنین میگفت:"زندگی غیرمنصفانه است"

1118
01:04:52,847 --> 01:04:54,815
هریسون زمانی که تکاور شد مشتاق بود

1119
01:04:54,974 --> 01:04:58,729
تا به ویتنام برود و مهارتهای بقا و رهبری

1120
01:04:58,853 --> 01:05:02,198
که او بمدت 5 سال آموخته بود

1121
01:05:02,315 --> 01:05:04,568
به کار بندد

1122
01:05:04,692 --> 01:05:07,662
به یاد میارم که با هم کلاسیهام بحث میکردم که

1123
01:05:07,779 --> 01:05:10,157
چقدر خدمت در ارتش وحشتناک میشد

1124
01:05:10,281 --> 01:05:14,536
اگر هر کسی که فقط یکسال از ما جلوتر بود در میدان نبرد خدمت کرده باشد

1125
01:05:14,661 --> 01:05:16,914
و ما این فرصت را نداشته باشیم تا آنرا انجام دهیم.

1126
01:05:17,038 --> 01:05:20,167
من میترسیدم که ما قراره تا جنگ رو چنان بسرعت ببریم

1127
01:05:20,333 --> 01:05:23,007
و من فرصت نداشته باشم تا آنرا تجربه کنم

1128
01:05:46,651 --> 01:05:52,454
3 ژوئن 1966(خرداد ماه)،نوزدهمین سال تولد موگی کراکر بود

1129
01:05:52,574 --> 01:05:56,124
گروهانش هنوز درگیر سلسله عملیاتهای دیگری

1130
01:05:56,244 --> 01:05:59,874
با هدف یافتن و کشتن سربازان ویتنام شمالی بود که

1131
01:06:00,039 --> 01:06:04,465
به درون ارتفاعات مرکزی از لائوس نفوذ کرده بودند

1132
01:06:04,586 --> 01:06:08,466
با رسیدن شب موگی و جوخه اش دستور یافتند

1133
01:06:08,590 --> 01:06:10,718
تا بسمت قله تپه ای حرکت کنند

1134
01:06:10,884 --> 01:06:14,184
که بر یک پاسگاه محاصره شده ارتش ویتنام جنوبی اشراف داشت

1135
01:06:14,304 --> 01:06:16,306
بخاطر اینکه توپخانه بتواند بالا آورده شود

1136
01:06:16,431 --> 01:06:19,776
و برای گلوله باران دشمن در صبح مستقر شود.

1137
01:06:22,770 --> 01:06:26,570
آنها به آرامی حرکت میکردند  و با احتیاط از شیب تپه بالا میرفتند

1138
01:06:26,733 --> 01:06:28,735
موگی اولین نفر ستون بود

1139
01:06:31,779 --> 01:06:34,453
یک مسلسل از میان تاریکی آتش گشود

1140
01:06:37,243 --> 01:06:41,874
دنتون کراکر جونیور هرگز موفق نشد تا به نوک تپه برسد

1141
01:06:51,883 --> 01:06:54,056
<i><font color="#ffff00">#پایین خیابون سگها دارن پارس میکنن#</font></i>

1142
01:06:54,177 --> 01:06:57,807
<i><font color="#ffff00"># و روز داره به پایان میرسه#</font></i>

1143
01:06:57,931 --> 01:07:01,356
اون یک روز دوست داشتنی در بیرون تو باغچمون بود

1144
01:07:03,269 --> 01:07:07,115
کندی دختر کوچیکمون به جشن تولد رفت

1145
01:07:07,232 --> 01:07:10,452
و بچه دیگمون فکر میکنم در خونه بود

1146
01:07:10,568 --> 01:07:15,449
ولی کمی بعد از نهار من روی ایوان خونه رفتم

1147
01:07:19,744 --> 01:07:22,964
دو مرد یونیفرم پوش دیدم که به سمت خونمون میامدند

1148
01:07:25,708 --> 01:07:29,303
و میدونستم اتفاق وحشتناکی رخ داده

1149
01:07:30,672 --> 01:07:32,265
و از پله ها پایین اومدم

1150
01:07:32,382 --> 01:07:34,931
و فقط یکی از اونها رو گرفتم و گفتم

1151
01:07:35,051 --> 01:07:36,894
بمن چیزی نگو،بمن اونو نگو

1152
01:07:37,011 --> 01:07:39,560
نه پسر زیبای من.

1153
01:07:39,681 --> 01:07:42,059
و اون فقط گفت:بله

1154
01:07:42,183 --> 01:07:44,026
<i><font color="#ffff00">#از تقاطع جلوی آستانه درم#</font></i>

1155
01:07:44,143 --> 01:07:46,237
<i><font color="#ffff00">#چشمانم شروع به سیاهی رفتن کرد#</font></i>

1156
01:07:46,354 --> 01:07:48,754
من روی نیمکتی در اتاق پذیرایی نشسته بودم

1157
01:07:48,856 --> 01:07:52,736
یکهو صدای مادرم رو شنیدم که برای پدرم جیغ میکشید

1158
01:07:52,860 --> 01:07:56,831
مثل فیلمها اون کشیش بهمراه یک سرباز به بالای پله ها اومد

1159
01:07:56,948 --> 01:07:59,326
و مادرم داشت میگفت اوه نه

1160
01:07:59,450 --> 01:08:03,045
و پدرمو صدا میزد

1161
01:08:03,162 --> 01:08:05,915
واکنشم این بود که از روی نیمکت بالا پریدم

1162
01:08:06,040 --> 01:08:07,508
بسمت در پشتی دویدم

1163
01:08:07,625 --> 01:08:09,502
و دست داداش کوچیکمو گرفتم

1164
01:08:09,669 --> 01:08:11,012
و فقط شروع به راه رفتن کردم

1165
01:08:11,129 --> 01:08:13,507
گفتم:تو باید با من بیایی

1166
01:08:13,631 --> 01:08:15,258
گفتم میخوام چیزیو بهت نشون بدم

1167
01:08:15,383 --> 01:08:17,351
هیچ فکر نمیکردم که کجا دارم میرم

1168
01:08:17,510 --> 01:08:22,186
فقط به خودم گفتم نه

1169
01:08:22,348 --> 01:08:23,691
این قرار نیست اتفاق بیفته

1170
01:08:23,808 --> 01:08:27,438
و چیزی منو اطراف میچرخوند

1171
01:08:27,562 --> 01:08:31,567
و من به پشت خونمون از کوچه رفتم

1172
01:08:31,691 --> 01:08:34,535
و پدرم اونجا وایستاده بود

1173
01:08:34,694 --> 01:08:38,198
و من به بغلش افتادم و گفتم

1174
01:08:38,323 --> 01:08:40,121
نذار اون حقیقت داشته باشه بابا

1175
01:08:42,535 --> 01:08:44,537
حقیقت داره؟

1176
01:08:44,704 --> 01:08:46,206
و اون گفت بله

1177
01:08:49,375 --> 01:08:52,549
من یجوری فهمیدم که قضایا برای همیشه تغییر کرده بود

1178
01:08:54,255 --> 01:08:57,259
اینکه مامانم بعنوان مامانم و بابام بعنوان بابام

1179
01:08:57,383 --> 01:09:00,387
هرگز قرار نیست دوباره کاملا همونجوری باشن

1180
01:09:00,553 --> 01:09:02,396
من فقط بخاطر میارم که روی نیمکت نشسته بودم

1181
01:09:02,513 --> 01:09:04,481
و بازوانم رو دور اونا حلقه کرده بودم و گفتم

1182
01:09:04,599 --> 01:09:07,773
ما همدیگرو دوست خواهیم داشت و همه چیز درست خواهد شد

1183
01:09:07,894 --> 01:09:11,194
ولی نمیدونم چقدر اون اتفاق افتاده(درست شدن امور)

1184
01:09:11,314 --> 01:09:12,566
میدونی؟

1185
01:09:12,690 --> 01:09:15,068
ما همه خسته هستیم

1186
01:09:15,234 --> 01:09:17,862
<i><font color="#ffff00"># ما هر دو فقط یکی از صبحهای خیلی زیاد#</font></i>
<font color="#ff8040">روزنامه:دانتون دبلیو کراکر جونیور 19 ساله در ویتنام کشته شد</font>

1187
01:09:17,987 --> 01:09:20,957
<i><font color="#ffff00"># و هزار مایل عقبیم#</font></i>
<font color="#ff8040">روزنامه:دانتون دبلیو کراکر جونیور 19 ساله در ویتنام کشته شد</font>

1188
01:09:21,074 --> 01:09:23,543
کارول روزی بمدت خیلی کوتاهی

1189
01:09:23,660 --> 01:09:26,004
پس از اینکه پسرم کشته شد

1190
01:09:26,120 --> 01:09:30,796
احتمالا همون روز به من گفت:چجوری میتونی به خدا معتقد باشی؟

1191
01:09:30,917 --> 01:09:34,046
و من گفتم:چون من موگیو داشتم.

1192
01:09:37,382 --> 01:09:41,933
و فکر میکنم که زندگیش یک موهبت واقعی بود.

1193
01:09:42,095 --> 01:09:45,144
داشتن اون مزیت بزرگی بود

1194
01:09:45,264 --> 01:09:46,436
دوستی بمن نوشت

1195
01:09:46,557 --> 01:09:50,187
بچه های ما واقعا تنها قرضی به ما هستند

1196
01:09:50,311 --> 01:09:52,188
که فکر میکنم حقیقت داشته باشه

1197
01:09:54,732 --> 01:09:58,453
ده روز بعد یک سروان ارتش جسد موگی را

1198
01:09:58,611 --> 01:10:00,830
به مرده شوی خانه دیک استون همراهی کرد.

1199
01:10:00,947 --> 01:10:03,826
کشیش خانواده پبشنهاد کرده بود

1200
01:10:03,950 --> 01:10:06,328
که موگی در ساراتوگا اسپرینگز دفن شود

1201
01:10:06,452 --> 01:10:10,423
بخاطر اینکه والدینش بتوانند به آسانی سر مزارش بروند

1202
01:10:10,540 --> 01:10:15,171
ولی آنها بجایش قبرستان ملی آرلینگتون را انتخاب کردند

1203
01:10:16,587 --> 01:10:19,807
مادرش بخاطر میاورد که:گوشه ای از قلب من میدانست

1204
01:10:19,924 --> 01:10:21,517
که اگر او نزدیک ما دفن شود

1205
01:10:21,634 --> 01:10:26,310
میخواستم تا با چنگ زمین را بکنم تا گرمی او را دوباره بدست بیاورم

1206
01:10:33,938 --> 01:10:35,440
من میشنوم که دوستام میگن

1207
01:10:35,565 --> 01:10:37,863
"من به دردسر افتاده ام" و "من گیج شده ام"

1208
01:10:37,984 --> 01:10:39,361
و "من نا امید شده ام"

1209
01:10:39,485 --> 01:10:42,079
و همه ما میتونیم این مردمو درک کنیم

1210
01:10:42,196 --> 01:10:45,166
گاهی اوقات من تقریبا فقط با شنیدن حرفاشون

1211
01:10:45,283 --> 01:10:47,377
زخم معده میگیرم

1212
01:10:47,493 --> 01:10:50,167
و همه ما آرزو داریم تا این جنگ به پایان برسد

1213
01:10:50,288 --> 01:10:52,382
ما همه آرزو میکنیم آن سربازان به خانه برگردند

1214
01:10:52,498 --> 01:10:55,672
در سراسر این جهان هیچ انسانی وجود ندارد

1215
01:10:55,835 --> 01:10:59,465
که بیشتر از رئیس جمهور ایالات متحده شما

1216
01:10:59,589 --> 01:11:01,466
آرزو داشته باشد این اتفاقات بیفتد

1217
01:11:01,591 --> 01:11:04,185
اینکه صلح به جهان بیاید

1218
01:11:14,604 --> 01:11:16,527
ارتش ادعا کرد که حدود

1219
01:11:16,647 --> 01:11:23,246
57 هزار سرباز دشمن را در شش ماهه اول 1966 کشته است

1220
01:11:23,362 --> 01:11:26,286
ولی دولت در خفا نگران بود

1221
01:11:26,407 --> 01:11:29,286
"نقطه تقاطع" ژنرال وستمورلند

1222
01:11:29,410 --> 01:11:32,630
زمانیکه سربازان دشمن بیشتری نسبت به

1223
01:11:32,747 --> 01:11:36,672
آنچه که بتوان جایگزین کرد کشته شوند،به نظر میرسید نزدیکتر نیست.

1224
01:11:36,793 --> 01:11:40,468
از همان ابتدا روسای ستاد مشترک به رئیس جمهور اصرار کرده بودند

1225
01:11:40,588 --> 01:11:41,840
تا تهاجمی تر باشد

1226
01:11:41,964 --> 01:11:47,642
تا اجازه دهد سربازان دشمن را در درون خاک لائوس و کامبوج تعقیب کنند

1227
01:11:47,762 --> 01:11:52,563
و فهرست اهداف را برای بمباران ویتنام شمالی گسترش دهد.

1228
01:11:52,725 --> 01:11:56,775
جانسون هنوز اجازه نمیداد تا سربازان نیروی زمینی

1229
01:11:56,896 --> 01:12:00,241
از مرزها عبورکنند از ترس اینکه چین یا

1230
01:12:00,399 --> 01:12:03,778
حتی اتحاد شوروی به جنگ کشیده شوند.

1231
01:12:03,903 --> 01:12:06,577
و او در مورد بمباران شدیدتر  از ترس مورد هدف

1232
01:12:06,697 --> 01:12:09,576
قرار دادن غیرنظامیان بیشتر ،بسیار محتاط بود.

1233
01:12:09,742 --> 01:12:12,416
ولی علیرغم نگرانیش

1234
01:12:12,578 --> 01:12:16,128
رئیس جمهور حالا با تشدید عملیاتهای بمباران

1235
01:12:16,249 --> 01:12:18,798
موسوم به عملیات تندر غران موافقت کرد.

1236
01:12:18,918 --> 01:12:22,013
او حملات بر تاسیسات نفتی

1237
01:12:22,129 --> 01:12:24,348
در سراسر ویتنام شمالی

1238
01:12:24,465 --> 01:12:27,344
از جمله برخی تاسیسات مجاور شهرهای

1239
01:12:27,468 --> 01:12:31,018
هایفونگ و هانوی تصویب کرد.

1240
01:12:31,138 --> 01:12:33,061
فرماندهانش به او اطمینان دادند

1241
01:12:33,182 --> 01:12:35,810
که این یک ضربه مرگبار بر دشمن خواهد بود

1242
01:12:35,935 --> 01:12:38,654
که مطمئنا ویتنام شمالیها را مجبور میکند

1243
01:12:38,771 --> 01:12:40,318
تا پای میز مذاکره بیایند.

1244
01:12:47,947 --> 01:12:51,622
دهها هزار سورتی پرواز انجام شد.

1245
01:12:54,745 --> 01:12:57,965
بسیاری از بمبها به اهداف مورد نظر اصابت کردند

1246
01:12:58,124 --> 01:13:00,126
ولی بسیاری به اهداف اصابت نکردند

1247
01:13:00,293 --> 01:13:03,888
و بجایش روی مناطق مسکونی مجاور افتادند.

1248
01:13:04,005 --> 01:13:06,884
درست همانچیزی که رئیس جمهور از آن وحشت داشته بود.

1249
01:13:11,429 --> 01:13:14,478
آیا امور از لحاظ منطقی در جنوب خوب پیش میره،نه؟

<font color="#ff8040">لیندون جانسون،رئیس جمهور ایالات متحده</font>

1250
01:13:14,640 --> 01:13:16,768
بله،اینطور فکر میکنم.

<font color="#ff8040">رابرت مک نامارا،وزیر دفاع</font>

1251
01:13:16,893 --> 01:13:19,316
چون ما فکر میکنیم ما در حال وارد کردن تلفات سنگین به اونا هستیم

1252
01:13:19,437 --> 01:13:22,065
ولی اون منو زمانیکه میبینم آنچه که ما مشغول انجام اون در آنجا هستیم

1253
01:13:22,189 --> 01:13:25,284
با خدا میدونه چند تا هواپیما و هلیکوپتر

1254
01:13:25,401 --> 01:13:30,157
و قدرت آتش و دنبال کردن چند تا گدا گشنه ،منو کاملا میترسونه.

1255
01:13:30,323 --> 01:13:32,451
این اونچیزیه که داره در جنوب رخ میده.

1256
01:13:32,575 --> 01:13:35,044
و خطر بزرگ اینه که

1257
01:13:35,161 --> 01:13:39,758
که اونا این وضعیتو تا تقریبا ابد تحمل کنن.

1258
01:13:39,874 --> 01:13:41,794
تنها چیزی که جلوی این وضعیت را خواهد گرفت آقای رئیس جمهور

1259
01:13:41,834 --> 01:13:43,552
درهم شکستن روحیه اوناست.

1260
01:13:43,669 --> 01:13:46,047
هیچ شکی وجود نداره مگر اینکه سربازان در جنوب

1261
01:13:46,172 --> 01:13:47,765
ویت کنگ و ویتنام شمالیها

1262
01:13:47,882 --> 01:13:50,681
بدونن ما داریم شمال رو بمباران میکنیم.

1263
01:13:50,801 --> 01:13:52,269
و ما آزادی عمل داریم

1264
01:13:52,386 --> 01:13:53,946
و وقتی اونا ببینن که دارن اینچنین

1265
01:13:54,013 --> 01:13:55,606
به میزان زیادی در جنوب کشته میشن

1266
01:13:55,723 --> 01:13:59,023
و اونا ببینن که تدارکات کمتر محتمل است تا از شمال

1267
01:13:59,185 --> 01:14:00,787
به جنوب برسد،من فکر میکنم اون به روحیشون

1268
01:14:00,811 --> 01:14:01,858
یک کم بیشتر آسیب خواهد زد

1269
01:14:02,021 --> 01:14:03,332
و از نظر من اون تنها راه برای پیروزیه

1270
01:14:03,356 --> 01:14:05,199
چون ما قرار نیست اونا رو به اون اندازه بکشیم

1271
01:14:05,358 --> 01:14:08,453
تا برای شمال ادامه جنگ رو غیر ممکن کنه.

1272
01:14:08,569 --> 01:14:11,322
ولی ما قراره به اون اندازه از اونا برو کشیم تا روحیه مردم

1273
01:14:11,447 --> 01:14:12,824
اونجا رو نابود کنیم

1274
01:14:12,949 --> 01:14:15,029
در صورتیکه اونا فکر کنن که این قراره تا ابد ادامه داشته باشه.

1275
01:14:16,786 --> 01:14:17,833
خیلی خوب

1276
01:14:17,954 --> 01:14:19,752
همین جوری ادامه بده باب.

1277
01:14:24,887 --> 01:14:26,787
مردم کشته شدند

1278
01:14:27,182 --> 01:14:28,382
خونه هاشون خراب شد

1279
01:14:29,540 --> 01:14:32,007
مدرسه من به یک منطقه روستایی تخلیه شد

1280
01:14:32,438 --> 01:14:33,838
زندگیهامون زیرو رو شد

1281
01:14:36,080 --> 01:14:38,347
من 14 سالم بود

<font color="#ff8040">باو نین،از هانوی</font>

1282
01:14:39,429 --> 01:14:41,562
من نترسیده بودم

<font color="#ff8040">باو نین،از هانوی</font>

1283
01:14:41,630 --> 01:14:42,630
عصبانی بودم

1284
01:14:45,015 --> 01:14:48,148
گاهی اوقات بمبها در بازارها و مدارس منفجر میشدن

1285
01:14:48,472 --> 01:14:50,005
خیلی از بچه ها رو میکشت

1286
01:14:52,490 --> 01:14:55,257
خیلی از مردم در ویتنام شمالی کشته شدند

<font color="#ff8040">هو هوو لان،از ارتش ویتنام شمالی</font>

1287
01:14:55,306 --> 01:14:57,406
از جمله اعضای خانوادم.

<font color="#ff8040">هو هوو لان،از ارتش ویتنام شمالی</font>

1288
01:14:57,799 --> 01:15:01,132
بنابراین تنها راه برای کسب صلح و امنیت در پشت جبهه

1289
01:15:01,552 --> 01:15:03,019
ادامه نبرد در جبهه بود

1290
01:15:05,376 --> 01:15:08,926
مردم در مورد آسیب جانبی صحبت میکنن ولی اون بمعنی چیزیه

1291
01:15:10,631 --> 01:15:13,180
شما نمیخواین تا آسیب جانبی ایجاد بکنین

1292
01:15:13,300 --> 01:15:16,304
شما میخواین اون آسیبیو ایجاد کنین که میخواین ایجاد کنین

<font color="#ff8040">مریل مکپیک،نیروی هوایی</font>

1293
01:15:16,429 --> 01:15:18,272
انجام اینکار یکجور روش پیروزیه.

1294
01:15:32,069 --> 01:15:34,288
حتی باوجودیکه من به تنهایی در یک سلول بودم

1295
01:15:34,447 --> 01:15:37,166
و دیگران با خودشون بودند ما تنها نبودیم

1296
01:15:37,283 --> 01:15:39,752
ما بهمراه یکدیگر در این زندان قدیمی فرانسه

1297
01:15:39,869 --> 01:15:42,668
نصف دنیا اونورتر از ایالات متحده بودیم.

1298
01:15:42,788 --> 01:15:47,339
من بتدریج فهمیدم که این میتونه خیلی زیاد طول بکشه

1299
01:15:47,460 --> 01:15:50,805
زمان زیاد برای من مثلا شاید یکی دو سال بود.

<font color="#ff8040">اورت آلوارز،اسیر جنگی</font>

1300
01:15:50,921 --> 01:15:55,142
من هرگز تصور نمیکردم که اون هشت سال ونیم طول بکشه

1301
01:15:55,301 --> 01:15:59,852
تا تابستان 1966،ستوان اورت آلوارز

1302
01:15:59,972 --> 01:16:02,816
اولین خلبان آمریکایی که برفراز ویتنام شمالی

1303
01:16:02,975 --> 01:16:07,276
سرنگون شده بود،بمدت نزدیک دو سال اسیر بود

1304
01:16:07,396 --> 01:16:10,240
و به او بیش از صد هوانورد سرنگون شده دیگر

1305
01:16:10,357 --> 01:16:13,452
داخل و اطراف هانوی ملحق شده بودند

1306
01:16:13,569 --> 01:16:17,369
حتی با وجودیکه ویتنام شمالیها همگی آنها را

1307
01:16:17,490 --> 01:16:20,744
"متجاوزان"،"جنایتکاران" و "دزدان هوایی"

1308
01:16:20,868 --> 01:16:24,247
بجای اسرای جنگی که شایسته رفتار انسانی بودند در نظر میگرفت،

1309
01:16:24,371 --> 01:16:28,046
با آلوارز و دیگران در ابتدا نسبتا خوب

1310
01:16:28,167 --> 01:16:29,384
برخورد شده بود

1311
01:16:29,502 --> 01:16:32,506
ولی آن رفتار زیاد طول نکشیده بود

1312
01:16:32,630 --> 01:16:36,385
ارتباط با یکدیگر بزودی برای این مردان ممنوع شد

1313
01:16:36,509 --> 01:16:38,853
مجبور بودند تا برای زندانبانانشان تعظیم کنند

1314
01:16:39,011 --> 01:16:42,311
و بگویند که کشورشان آنها را فراموش کرده است.

1315
01:16:42,431 --> 01:16:45,856
آنها تحت انزوا،کتک خوردن

1316
01:16:46,018 --> 01:16:48,612
و ساعتهای پیاپی شکنجه قرار گرفتند

1317
01:16:48,729 --> 01:16:52,324
همه بمنظور مجبور کردن آنها به اقرار به گناهشان

1318
01:16:52,441 --> 01:16:56,821
و ضبط بیاناتشان در مورد تقبیح جنگ.

1319
01:16:58,489 --> 01:17:01,208
زمانیکه در سلول باز میشد،وقتی که اونا میگفتن

1320
01:17:01,325 --> 01:17:06,673
هی تو ،نوبت توه،میدونی،همه دنیا مقابلت تیره و تار میشد

1321
01:17:06,789 --> 01:17:09,838
و تو میدونستی که ممکنه برنگردی

1322
01:17:09,959 --> 01:17:15,056
اون دستبندها،طنابها،کتک زدنها،اونا استخونها رو میشکستن

1323
01:17:15,172 --> 01:17:16,970
اونا...اونا همه کاری میکردند

1324
01:17:18,551 --> 01:17:20,224
بازوهام بر اثر دست بندها

1325
01:17:20,344 --> 01:17:23,518
که کل جریان خون رو بند میوردن، سیاه شدند

1326
01:17:23,639 --> 01:17:25,391
و اونا نمیذاشتن من بمیرم

1327
01:17:25,516 --> 01:17:27,564
اونا فقط درد رو حفظ میکردن

1328
01:17:27,726 --> 01:17:30,730
اون زمانی بود که من فهمیدم که من یک ابرانسان نیستم

1329
01:17:34,483 --> 01:17:39,785
اولین باری که در هم شکستم و به اونا چیزی دادم،خیلی احساس حقارت کردم

1330
01:17:39,905 --> 01:17:43,205
احساس کردم خیلی کوچیک شدم

1331
01:17:45,411 --> 01:17:48,085
برخی از افرادی که مجبور شدند تا گفته هایشان ضبط شود

1332
01:17:48,205 --> 01:17:52,585
حداکثر تلاششان را کردند تا خبر احساسات واقعیشان را به خانه بفرستند

1333
01:17:52,751 --> 01:17:56,676
فرمانده جرمای دنتون ،با چشمک زدن

1334
01:17:56,797 --> 01:17:59,175
رمز مورس"شکنجه" را هیجی کرد.

1335
01:18:06,682 --> 01:18:10,186
در 6 جولای(تیر ماه) ،درست یک هفته پس از اینکه بمبهای آمریکا

1336
01:18:10,311 --> 01:18:13,110
اولین بار بر روی هانوی و هایفونگ سقوط کرد

1337
01:18:13,272 --> 01:18:17,618
زندانبانان آلوارز و 51 زندانی دیگر را جمع کردند

1338
01:18:17,735 --> 01:18:20,158
و زمانیکه دوربینها فیلم میگرفت

1339
01:18:20,279 --> 01:18:22,782
آنها را از میان پایین شهر هانوی

1340
01:18:22,907 --> 01:18:26,207
از مقابل شهروندان عصبانی شهر پیاده راه بردند

1341
01:18:26,327 --> 01:18:28,671
میتونستم بشنوم که جمعیت برانگیخته میشدند.

1342
01:18:28,787 --> 01:18:32,758
و زمانیکه از جلوی اون یارو که بلندگو داشت رد شدم

1343
01:18:32,875 --> 01:18:34,923
اون بمن نگاه کرد و برای جمعیت فریاد کشید:

1344
01:18:35,044 --> 01:18:38,093
آلوارز،آلوارز،مادر قحبه،مادر قحبه!

1345
01:18:38,214 --> 01:18:41,718
مردم شروع کردند به فشار اوردن،چیزهایی رو پرت میکردن

1346
01:18:41,842 --> 01:18:43,810
بطری،کفش

1347
01:18:43,969 --> 01:18:46,097
ولی محافظین تا اونزمان اوقات سختی

1348
01:18:46,222 --> 01:18:48,645
داشتن تا جلوی مردمو بگیرن.

1349
01:18:48,807 --> 01:18:51,606
ویتنام شمالیها امید داشته بودند تا حمایت بین المللی

1350
01:18:51,727 --> 01:18:56,107
برای محاکمه اسرا بعنوان جنایتکاران جنگی بدست بیاورند.

1351
01:18:56,232 --> 01:18:58,109
آن نتیجه معکوس داشت

1352
01:18:58,234 --> 01:19:02,410
مردم همه جا،حتی بسیاری که مخالف جنگ بودند

1353
01:19:02,529 --> 01:19:06,534
با این مردان بی پناه که تلو تلو خوران راه میرفتند همدردی میکردند

1354
01:19:07,952 --> 01:19:10,876
برنامه ها برای محاکمات علنی موقوف شد.

1355
01:19:13,165 --> 01:19:17,636
بمباران ادامه پیدا کرد و هواپیماهای آمریکایی بیشتری سرنگون شد.

1356
01:19:20,506 --> 01:19:25,012
ویتنام شمالیها به اسیر کردن هوانوردان آمریکایی میبالیدند.

1357
01:19:25,135 --> 01:19:29,015
حتی از بچه ها انتظار داشتند تا سهمشان را ادا کنند.

1358
01:19:30,849 --> 01:19:32,692
دستها بالا!دستها بالا!

1359
01:19:33,115 --> 01:19:35,455
تو "دستها بالا" رو بخوبی تلفظ نمیکنی.دوباره

1360
01:19:35,479 --> 01:19:37,447
دستها بالا

1361
01:19:38,524 --> 01:19:39,524
دستها بالا

1362
01:19:40,818 --> 01:19:43,037
بمباران اطراف هانوی و هایفانگ

1363
01:19:43,153 --> 01:19:45,531
که باعث شد بسیاری از مردم ما برای دوره

1364
01:19:45,656 --> 01:19:46,748
زمانی طولانی اسیر جنگی شوند

1365
01:19:46,865 --> 01:19:48,708
از زیرزمین کاخ سفید منشا میگرفت

1366
01:19:48,826 --> 01:19:51,705
خود رئیس جمهور اهداف را انتخاب میکرد

1367
01:19:51,829 --> 01:19:53,581
و تصمیم میگرفت که ما قراره حالا حمله کنیم

1368
01:19:53,706 --> 01:19:55,708
و بعد قرار بود تا ما برای مدتی کاری نکنیم

1369
01:19:56,959 --> 01:20:01,556
برای مدت زیادی از نیروی هوایی سوء استفاده شد

1370
01:20:05,009 --> 01:20:07,512
عملیات تندر غران اغلب

1371
01:20:07,636 --> 01:20:12,062
تاسیسات ذخیره نفت ویتنام شمالی را منهدم کرد

1372
01:20:12,224 --> 01:20:15,023
ولی ویتنام شمالیها اغلب

1373
01:20:15,144 --> 01:20:17,863
نفتشان را به مخازن زیرزمینی انتقال دادند

1374
01:20:17,980 --> 01:20:23,783
و میزان بیشتری هر روزه از چین و اتحاد شوروی میرسید.

1375
01:20:26,989 --> 01:20:30,038
بمباران به هر حال افزایش یافت

1376
01:20:32,077 --> 01:20:33,078
در سراسر شمال

1377
01:20:33,245 --> 01:20:35,919
پناهگاههای هوایی ساده کافی

1378
01:20:36,081 --> 01:20:40,086
از لوله بتونی دفن شده  در 165 سانتی زیر زمین

1379
01:20:40,210 --> 01:20:43,180
برای جا دادن تقریبا 18 میلیون نفر فراهم شد

1380
01:20:43,297 --> 01:20:46,551
تقریبا باندازه کل جمعیت.

1381
01:20:50,721 --> 01:20:54,601
گفته شد که بیش از یک میلیون نفر روز و شب

1382
01:20:54,767 --> 01:20:57,395
برای جبران خساراتی که بمبهای امریکایی به بار آورده بودند کار میکردند.

1383
01:20:57,519 --> 01:21:00,113
زمانیکه پلهای کلیدی نابود شد

1384
01:21:00,272 --> 01:21:02,570
آنها طی شب پلهای موقت جور کردند

1385
01:21:02,691 --> 01:21:04,443
تا عبور و مرور مختل نشود

1386
01:21:04,568 --> 01:21:09,290
گروه کارگران در امتداد جاده ها بهمراه توده های شن و سنگ

1387
01:21:09,448 --> 01:21:13,419
و الوار منتظر می ماندند تا چاله های بمب را پر کنند.

1388
01:21:13,535 --> 01:21:19,542
آنها با شعار "دشمن ویران میکند،ما ترمیم میکنیم"کار میکردند.

1389
01:21:19,666 --> 01:21:24,297
دشمن ویران میکند،ما مجددا ترمیم میکنیم.

1390
01:21:30,677 --> 01:21:33,021
عملیات تندر غران،احمقانه ترین سلسله عملیاتهایی بود

1391
01:21:33,138 --> 01:21:35,482
که تابحال نوع بشر انجام داده است

1392
01:21:35,599 --> 01:21:37,727
کاری که انسان طبیعی انجام میده

1393
01:21:37,851 --> 01:21:40,354
اینه که باین فکر کنه که دشمنتون مثل شما فکر میکنه.

1394
01:21:40,479 --> 01:21:43,358
یک داستان قدیمی،که اعتبار نداره
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

1395
01:21:43,482 --> 01:21:45,234
اینه که زمانیکه مک نامارا میخواست بدونه

1396
01:21:45,359 --> 01:21:48,408
هوشی مین به چی داره فکر میکنه،با خودش مصاحبه میکرد.
<font color="#ff8040">
جیمز ویلبانکس،مشاور ارتش</font>

1397
01:21:48,529 --> 01:21:51,328
مشکلی که بعدا بوجود میاد اینه که

1398
01:21:51,448 --> 01:21:55,043
شما مدام سعی میکنین تا  پیامهاییو بفرستین که

1399
01:21:55,160 --> 01:21:57,504
برمبنای قضاوتتون از عقلانیت،منطقیه

1400
01:21:57,621 --> 01:22:00,795
ولی در طرف دیگه  هیچ ربطی

1401
01:22:00,916 --> 01:22:02,338
با تعریف منطقی بودن نداره

1402
01:22:03,669 --> 01:22:05,671
بنابراین اون چیزی که برای ما غیرمنطقیه

1403
01:22:05,796 --> 01:22:07,548
کاملا برای طرف دیگه منطقیه

1404
01:22:07,673 --> 01:22:12,349
اگه شما تصمیم گرفته اید که قراره شما ویتنامیها رو بار دیگر متحد کنید

1405
01:22:12,511 --> 01:22:16,766
اهمیتی نداره چه هزینه ای داره،اهمیتی نداره چقدر تلفات داره

1406
01:22:20,477 --> 01:22:23,356
هانوی همه توانش را بکار بست تا آسیبی

1407
01:22:23,480 --> 01:22:26,700
که بمبهای آمریکایی برای شهروندان ایجاد میکرد را منتشر کند.

1408
01:22:26,859 --> 01:22:31,990
اغلب آمریکاییها این گزارشها را بعنوان تبلیغات کمونیستی رد میکردند

1409
01:22:34,158 --> 01:22:37,378
ولی زمانیکه هریسون سالیزبوری از روزنامه نیویورک تایمز

<font color="#ffff00">روزنامه:حملات آمریکا دو شهر را داغان کرد،مسیر تدارکاتی مختصری آسیب دیده است</font>

1410
01:22:37,494 --> 01:22:43,126
به ویتنام شمالی مسافرت کرد و در روز کریسمس 1966 گزارشی

<font color="#ffff00">روزنامه:حملات آمریکا دو شهر را داغان کرد،مسیر تدارکاتی مختصری آسیب دیده است</font>

1411
01:22:43,250 --> 01:22:44,502
از آنچه دیده بود تهیه کرد

1412
01:22:44,626 --> 01:22:48,881
تردیدهای عمومی در مورد اخلاقی بودن جنگ افزایش یافت.

<font color="#ffff00">روزنامه:"هدف رویایی"در حقیقت یک تله و توهم است.</font>

1413
01:22:50,340 --> 01:22:52,889
تعداد زیادی از نظامیانی که ما با انها صحبت کردیم

1414
01:22:53,010 --> 01:22:57,311
مثل ما نگرانیهایی درمورد چگونگی نبرد در حال انجام داشتند

1415
01:22:57,431 --> 01:22:59,729
و اینکه میشد در اون پیروز شد یا نه.

1416
01:22:59,892 --> 01:23:02,771
ولی وقتی که در یک موضع رسمی قرار میگرفتند

1417
01:23:02,895 --> 01:23:05,739
این چیزی بود که ما اونو بخوبی میدانستیم.

<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

1418
01:23:05,898 --> 01:23:08,777
مثلا"ما میتوانیم در این جنگ به پیروزی برسیم و ما به نحو درستی در حال جنگ  هستیم"

<font color="#ff8000"> لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

1419
01:23:08,901 --> 01:23:13,452
"ما فقط نیاز به سربازان بیشتر،بمباران بیشتری داریم"

1420
01:23:19,620 --> 01:23:24,126
برای نمونه بخاطر میارم بعد از اینکه از ویتنام برگشتم

1421
01:23:24,249 --> 01:23:27,924
رفتم تا مک نامارا رو ببینم

1422
01:23:29,922 --> 01:23:34,348
اون داشت میگفت:خوب،برنامه بمباران استراتژیک ما چگونه

1423
01:23:34,468 --> 01:23:36,937
بر روند جنگ تاثیر میگذاره؟

1424
01:23:38,138 --> 01:23:42,735
من گفتم:اون برامون هیچ سودی نداره

1425
01:23:42,851 --> 01:23:46,526
حقیقتا اون بی فایدس.

1426
01:23:48,190 --> 01:23:49,442
اون گفت:منظورت چیه؟

1427
01:23:52,152 --> 01:23:58,376
من گفتم:آقای وزیر،این رویکرد با پتک زدن جواب نمیده.

1428
01:23:58,492 --> 01:24:01,416
این مردم میدونن زمانی

1429
01:24:01,537 --> 01:24:04,131
ما از کشتن اونا خسته خواهیم شد

1430
01:24:04,248 --> 01:24:06,592
و اونا فکر میکنن میتونن از ما بیشتر دووم بیارن.

1431
01:24:06,708 --> 01:24:11,305
و او گفت:چرا اون افراد بمن این چیزا رو نمیگن؟
<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

1432
01:24:13,924 --> 01:24:17,269
من گفتم:آقای وزیر،شما نپرسیدید.
<font color="#ff8040">سم ویلسون،ارتشی</font>

1433
01:24:20,806 --> 01:24:22,900
فکر میکنم هر پدر و پسری

1434
01:24:23,016 --> 01:24:28,773
در دوره ای از زندگیهاشون با هم کشمکش دارن.

1435
01:24:28,897 --> 01:24:32,868
<i><font color="#ffff00"># در یک دسامبر تاریک و طولانی #</font></i>

1436
01:24:32,985 --> 01:24:38,333
و فکر نمیکنم بابام و من از اون مستثنی باشیم.

1437
01:24:38,490 --> 01:24:41,039
نکته جالب برای من اینه که

1438
01:24:41,159 --> 01:24:44,709
فضای صحبت در مورد ویتنام هرگز ایجاد نشد.

1439
01:24:44,830 --> 01:24:48,835
و اون بوضوح تصمیمی بود که بر عهده پدرم بود.

1440
01:24:49,001 --> 01:24:50,753
<i><font color="#ffff00">#من یک صخرم #</font></i>

1441
01:24:50,877 --> 01:24:54,347
کریگ مک نامارا،پسر وزیر دفاع

1442
01:24:54,464 --> 01:24:56,558
دانش آموز مدرسه سنت پل

1443
01:24:56,675 --> 01:24:58,302
در کنکورد نیوهمپشایر بود

1444
01:24:58,427 --> 01:25:02,523
که در انجا یک سخنرانی عمومی در مورد جنگ قرار بود برگزار شود.

1445
01:25:02,681 --> 01:25:06,026
تماسم با پدرم رو از یک باجه تلفن بخاطر میارم که گفتم

<font color="#ff8040">کریگ مک نامارا،پسر</font>

1446
01:25:06,184 --> 01:25:08,312
بابا ما قراره این تجربه رو داشته باشیم

1447
01:25:08,437 --> 01:25:10,189
و اگه هرگونه موضوعات حمایتی داری

1448
01:25:10,314 --> 01:25:15,491
که فکر میکنی من باید مطرح کنم لطفا بزار بدونم.

1449
01:25:17,029 --> 01:25:19,703
اون موضوعات حمایتی مطرح نشد.

1450
01:25:19,865 --> 01:25:23,870
فکر میکنم پدرم واقعا میخواست از روی محبت از من

1451
01:25:24,036 --> 01:25:27,165
با نهایت توانش درمقابل تجربه ویتنام حفاظت کنه.

1452
01:25:27,289 --> 01:25:29,007
خب ما میدونیم تو نمیتونی اون کارو بکنی

1453
01:25:29,124 --> 01:25:33,174
اخبار نشت پیدا میکنه و اون به اونصورت رخ نمیده.

1454
01:25:33,295 --> 01:25:35,798
احتمالا اون در اونزمان فهمید که

1455
01:25:35,922 --> 01:25:40,723
موضوعات حمایتی وجود نداشتن.

1456
01:25:46,558 --> 01:25:48,918
امروز میتونم بهتون بگم که پیشرفت نظامی

1457
01:25:49,019 --> 01:25:53,570
در 12 ماه گذشته بسیار فراتر از انتظاراتمون بوده است.

1458
01:25:53,732 --> 01:25:55,575
ویت کنگ قادر نبوده تا تهاجمی را انجام دهند

1459
01:25:55,734 --> 01:25:57,828
که اونا برنامه داشته بودند

1460
01:25:57,944 --> 01:26:02,450
تا به وسیله ان کشور را در میانه باریکش به دو نیم تقسیم کنند

1461
01:26:02,574 --> 01:26:04,542
این فشار نظامی

1462
01:26:04,660 --> 01:26:06,708
که نیروها علیه یکدیگر اعمال کردند

1463
01:26:06,828 --> 01:26:08,348
مانع از آنها شده است تا آن عملیات تهاجمی را انجام دهند

1464
01:26:08,372 --> 01:26:11,717
و تلفات بسیار سنگینی بر آنان وارد کرده است.

1465
01:26:11,833 --> 01:26:13,426
مهم نیست که شما آنرا به حساب چی میگذارید

1466
01:26:13,585 --> 01:26:17,055
ما از آنچه که فکر میکردیم در این زمان باشیم بهتر بوده ایم.

1467
01:26:20,258 --> 01:26:22,932
<i><font color="#ffff00">#من میدونم تو میخوای منو ترکم کنی... #</font></i>

1468
01:26:23,095 --> 01:26:24,906
مطمئنا من وقتی رسیدم،فکر میکردم

1469
01:26:24,930 --> 01:26:26,898
در یک ماجراجویی در حال پیروزی درگیر شده ام

1470
01:26:27,015 --> 01:26:28,767
منظورم اینه که آمریکا نمیبازه

1471
01:26:28,892 --> 01:26:30,769
ما هرگز شکست نمیخوریم

1472
01:26:30,936 --> 01:26:34,782
من به نوعی اطلاع چندانی در مورد جنگ 1812(جنگ بریتانیا با آمریکا) نداشتم
<font color="#ff8000">بیل ارهارت، از تفنگداران دریایی</font>

1473
01:26:34,898 --> 01:26:38,277
که تقریبا بدون برنده تموم شد

1474
01:26:38,443 --> 01:26:41,617
یا جنگ داخلی که در اون نیمی از آمریکا شکست خورد

1475
01:26:41,738 --> 01:26:44,833
و جنگ کره که ما نیمه اول رو بردیم

1476
01:26:44,950 --> 01:26:46,042
و نیمه دوم رو باختیم.

1477
01:26:46,159 --> 01:26:48,912
ولی من فکر میکردم که آمریکا هرگز نمیبازه

1478
01:26:49,037 --> 01:26:53,087
تفنگداران دریایی اولین سربازان رزمی آمریکایی بودند

1479
01:26:53,208 --> 01:26:55,176
که در ویتنام میجنگیدند.

1480
01:26:55,293 --> 01:26:57,716
و از آنها انتظار میرفت تا طولانی تر از

1481
01:26:57,838 --> 01:27:02,139
همتایان ارتشیشان بجنگند...13 ماه بجای 12 ماه.

1482
01:27:04,136 --> 01:27:05,979
سربازان تفنگدار دریایی بیل ارهارت

1483
01:27:06,096 --> 01:27:10,647
جان ماسگریو و راجر هریس همه در اوایل 1967

1484
01:27:10,809 --> 01:27:13,278
به دانانگ رسیدند

1485
01:27:13,395 --> 01:27:17,491
اولین چیزی که به بینیم تهاجم کرد بوهای غریب بود.

1486
01:27:17,607 --> 01:27:19,905
و مردمی را میدیدم که در کنار

1487
01:27:20,026 --> 01:27:21,494
جاده توالت میکردند

1488
01:27:21,611 --> 01:27:24,410
و حیواناتی میدیدم که هرگز قبلا ندیده بودم

1489
01:27:24,531 --> 01:27:26,408
اون بوفالوهای بزرگ آبی.

1490
01:27:26,533 --> 01:27:28,911
میدونی،اون مثل بودن در مریخ بود

1491
01:27:29,035 --> 01:27:32,710
چون اون کاملا برام نا آشنا بود.

1492
01:27:32,831 --> 01:27:37,507
ولی من صادقانه بگم،بعنوان یک پسر جوون ابله اهل میسوری

1493
01:27:37,627 --> 01:27:40,005
فکر میکردم:"به همه این خارجیها نگاه کن"

<font color="#ff8040">جان موسگریو،از  تفنگداران دریایی</font>

1494
01:27:40,130 --> 01:27:42,508
و یک لحظه هم به ذهنم نرسید که

<font color="#ff8040">جان موسگریو،از  تفنگداران دریایی</font>

1495
01:27:42,674 --> 01:27:45,848
تنها خارجی در اون ناحیه من بودم.

1496
01:27:47,804 --> 01:27:51,525
حسمون این بود که ما داریم به اونجا میریم تا مردمو نجات بدیم

1497
01:27:51,641 --> 01:27:54,690
و اون کمونیستها داشتن این کشورو میگرفتن

1498
01:27:54,811 --> 01:27:56,813
و اونا به کمک نیاز داشتن

1499
01:27:56,938 --> 01:27:59,441
ولی بعد ازینکه به اونجا رسیدیم فهمیدیم که

1500
01:27:59,566 --> 01:28:01,614
واقعا مثل اون نبود،میدونی

<font color="#ff8040">راجر هریس،از تفنگداران دریایی</font>

1501
01:28:01,735 --> 01:28:04,033
بسیاری از ویتنامیها به کامیونهامون تف مینداختند

1502
01:28:04,154 --> 01:28:06,031
و بما میگفتن به آمریکا برگردید.

1503
01:28:06,156 --> 01:28:07,759
و بعد میدونی،ما شروع به پرسش از خودمون کردیم

1504
01:28:07,783 --> 01:28:09,000
میدونی،چرا ما اینجا هستیم؟

1505
01:28:10,452 --> 01:28:12,204
این مردم ما رو اینجا نمیخوان.

1506
01:28:14,331 --> 01:28:18,211
راجر هریس به گروهان جی،از گردان دوم

1507
01:28:18,376 --> 01:28:22,347
از هنگ نهم لشکر سوم تفنگداران دریایی در فوبای

1508
01:28:22,464 --> 01:28:24,637
خارج از هوی مامور شد.

1509
01:28:24,758 --> 01:28:26,806
جان ماسگریو اول همراه

1510
01:28:26,927 --> 01:28:31,148
لشکر یکم تفنگداران دریایی در پایگاه هوایی دانانگ مستقر شد.

1511
01:28:31,264 --> 01:28:33,813
و بیل ارهارت به هنگ یکم

1512
01:28:33,934 --> 01:28:37,234
از لشکر یکم تفنگداران دریایی نزدیک شهر هوآن ملحق شد.

1513
01:28:39,898 --> 01:28:41,821
به سرباز ارهارت یک شغل پشت میزی داده شد.

1514
01:28:41,942 --> 01:28:44,036
اخبار کوچک را

1515
01:28:44,152 --> 01:28:46,280
برای خلاصه اطلاعات روزانه تلفیق میکرد.

1516
01:28:48,615 --> 01:28:50,743
سه روز پس ازینکه او به هویان رسید

1517
01:28:50,867 --> 01:28:55,998
گروهی از بازداشتیهای غیر نظامی به مجتمع آورده شدند

1518
01:28:56,122 --> 01:28:59,547
این دو خودروی نظامی آبی خاکی به دروازه پشتی اومد.

1519
01:28:59,668 --> 01:29:02,012
تفنگداران دریایی که روش نشسته بودن شروع به هل دادن اونا به پایین کردند.

1520
01:29:02,128 --> 01:29:03,768
دستاشون بسته بود،پاهاشون بسته بود

1521
01:29:03,797 --> 01:29:05,470
اونا هیچ جوری نمیتونستن جلوی افتادنشونو بگیرن.

1522
01:29:05,590 --> 01:29:10,346
شما به معنی واقعی کلمه میتونستین صدای شکستن استخونها،در رفتن شانه ها رو بشنوین

1523
01:29:10,470 --> 01:29:13,440
و من سرجوخه سول رو گرفتم

1524
01:29:13,598 --> 01:29:16,477
و اون با خونسردی کامل،با خفه ترین صدا

1525
01:29:16,601 --> 01:29:17,978
که تابحال شنیده بودم گفت:

1526
01:29:18,103 --> 01:29:22,324
ارهارت،تو بهتره دهنتو بسته نگه داری و چشماتو باز

1527
01:29:22,440 --> 01:29:24,693
تا زمانی که بفهمی دوروبر اینجا چه خبره.

1528
01:29:24,818 --> 01:29:27,196
اون رهیابها،اونا اونجا هر روز

1529
01:29:27,320 --> 01:29:29,118
تو دشتهای شنی روی مین میرن.

1530
01:29:29,281 --> 01:29:31,283
اونا دارن کشته میشن،اونا دارن ناقص العضو میشن.

1531
01:29:31,408 --> 01:29:34,833
و این افراد میدونن اون مینها کجا هستن.

1532
01:29:34,953 --> 01:29:38,628
اگه تو با این افراد در مقابل اون رهیابها خوب برخورد کنی

1533
01:29:38,748 --> 01:29:39,920
و اون رهیابها

1534
01:29:40,041 --> 01:29:41,641
سر و تهتو یکی میکنن

1535
01:29:41,793 --> 01:29:43,261
و خنده کنان میرن

1536
01:29:44,880 --> 01:29:48,009
خب در اون لحظه با گذشت سه روز در ویتنام

1537
01:29:48,133 --> 01:29:49,931
داشتم فکر میکردم که وای

1538
01:29:50,051 --> 01:29:53,305
تو این جهنم دره چه خبره؟

1539
01:29:55,307 --> 01:29:57,776
فکر میکنم اون داره خوش نامی

1540
01:29:57,893 --> 01:30:00,442
و رهبری ایالات متحده رو از بین میبره

<font color="#ff8000">دکتر بنیامین اسپاک</font>

1541
01:30:00,562 --> 01:30:05,489
بعلاوه من اعتقاد دارم که این جنگ از لحاظ نظامی قابل بردن نیست.

<font color="#ff8000">دکتر بنیامین اسپاک</font>

1542
01:30:05,609 --> 01:30:10,035
معتقدم که از هزاران  مرد جوان آمریکایی

1543
01:30:10,155 --> 01:30:14,251
خواسته میشود بمیرند تا وجهه لیندون جانسون حفظ شود.

1544
01:30:14,367 --> 01:30:17,837
او باید تاکنون فهمیده باشد که این جنگ غیر قابل پیروزی است

1545
01:30:17,954 --> 01:30:20,298
ولی اون نمیدونه چجوری تسلیم بشه.

1546
01:30:20,415 --> 01:30:24,090
بنابراین من معتقدم که ان مردان نه تنها کارشان توجیه نمیشود

1547
01:30:24,210 --> 01:30:27,214
بلکه اگر آنان به این موضوع از طریق

1548
01:30:27,339 --> 01:30:31,185
اجتناب از مشارکت در چنین جنگ ظالمانه ای توجه کنند،مورد قدردانی قرار میگیرند.

1549
01:30:35,221 --> 01:30:38,475
دکتر بنجامین اسپاک مشهورترین متخصص اطفال

1550
01:30:38,600 --> 01:30:39,897
دوره خودش

1551
01:30:40,018 --> 01:30:43,989
میلیونها تن از والدین آمریکایی از  کتاب پرفروشش

1552
01:30:44,105 --> 01:30:46,403
"مراقبت از نوزاد و کودک" استفاده کرده بودند.

1553
01:30:46,524 --> 01:30:51,075
او در اوایل 1967،مقدمه ای بر یک مقاله

1554
01:30:51,196 --> 01:30:53,870
در مجله چپگرای  Ramparts(خاکریزها)

1555
01:30:54,032 --> 01:30:59,539
با موضوع تاثیر بمبهای ناپالم آمریکایی بر کودکان ویتنام جنوبی نوشت

1556
01:30:59,704 --> 01:31:04,380
دکتر مارتین لوتر کینگ جونیور در میان کسانی بود که آنرا خوانده بودند

1557
01:31:04,542 --> 01:31:07,637
او بمدت ماهها بخاطر جنگ دچار غم و اندوه شدید شده بود

1558
01:31:07,754 --> 01:31:10,553
ولی او اکراه داشته بود تا آشکارا با لیندون جانسون

1559
01:31:10,715 --> 01:31:14,595
که کارهای بسیاری در مورد حقوق شهروندی انجام داده بود دوستیش را برهم بزند.

1560
01:31:14,719 --> 01:31:18,895
حالا او دیگر نمیتوانست ساکت باقی بماند

1561
01:31:19,057 --> 01:31:24,188
من امشب به این عبادتگاه باشکوه آمده ام

4آوریل 1967(فروردین ماه)

1562
01:31:24,312 --> 01:31:29,284
چون وجدان من برایم چاره دیگری نگذاشته است

1563
01:31:29,401 --> 01:31:35,408
زمانی فرا میرسد که سکوت خیانت است

1564
01:31:35,532 --> 01:31:42,290
آن زمان برایمان در رابطه با ویتنام فرا رسیده است

1565
01:31:44,416 --> 01:31:47,590
لوتر کینگ یازده روز بعد به

1566
01:31:47,711 --> 01:31:50,464
دکتر اسپاک و شاید نیم میلیون معترض دیگر

1567
01:31:50,588 --> 01:31:53,888
در یک تظاهرات گسترده در پارک مرکزی پیوست

1568
01:31:54,009 --> 01:31:56,103
که توسط متحد جدید

1569
01:31:56,219 --> 01:32:00,850
جنبش ملی برای پایان جنگ در ویتنام سازماندهی شده بود
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:جنگ برای پرندگان است</font>

1570
01:32:00,974 --> 01:32:03,022
<i><font color="#ffff00">#چند وقت قبل یک رویای دیوانه وار دیدم #</font></i>

1571
01:32:03,143 --> 01:32:06,113
<i><font color="#ffff00">#خواب دیدم  که داشتم به جنگ جهانی سوم پا میگذاشتم#</font></i>

<font color="#ff8040">تابلو نوشته:سربازان را حالا به خانه برگردانید</font>

1572
01:32:06,229 --> 01:32:09,278
اون بزرگترین جمعیتی بود که هر کدام از ما تا آنوقت

1573
01:32:09,399 --> 01:32:10,776
در زندگیمان درش شرکت داشتیم

1574
01:32:10,942 --> 01:32:14,947
و زمانیکه جلوی راهپیمایی به مقر سازمان ملل رسید

<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،فعال ضد جنگ</font>

1575
01:32:15,113 --> 01:32:17,992
قسمت عقب راهپیمایی هنوز پارک مرکزیو ترک نکرده بود.

<font color="#ff8040">بیل زیمرمان،فعال ضد جنگ</font>

1576
01:32:18,116 --> 01:32:21,336
این تعداد افرادیه که ما بودیم

1577
01:32:26,082 --> 01:32:30,303
همه مردم شرکت کننده در اون راهپیمایی دانشجو نبودند

1578
01:32:30,420 --> 01:32:35,221
و در نتیجه ما همگی حس میکردیم که حالا یک فرصتی داریم

<font color="#ff8040">تابلو نوشته:آیا ناپالم شما را به دموکراسی تبدیل میکند؟</font>

1579
01:32:35,341 --> 01:32:39,938
میدونی یک راهی وجود داشت که ما میتوانستیم پایان جنگ را ببینیم.

1580
01:32:41,693 --> 01:32:43,451
<font color="#ffff00">جنگ ویتنام برای پایان دادن به همه صلح</font>

1581
01:32:43,475 --> 01:32:46,069
بمباران را متوقف کنید

1582
01:32:46,186 --> 01:32:49,986
بگذارید ما افتخار ملیمان را حفظ کنیم

1583
01:32:50,148 --> 01:32:54,369
بمباران را متوقف کنید و جنگ را متوقف کنید

1584
01:32:54,486 --> 01:32:59,367
بگذارید ما زندگی آمریکاییها و ویتنامیها را نجات بدیم

1585
01:32:59,491 --> 01:33:02,995
بگذارید که ما یک قدم فوری

1586
01:33:03,161 --> 01:33:04,504
به سمت میز برای صلح برداریم

1587
01:33:04,621 --> 01:33:06,089
بمباران را متوقف کنید

1588
01:33:07,665 --> 01:33:09,713
جنبش ضد جنگ از نظر تعداد

1589
01:33:09,834 --> 01:33:12,963
و درگیری در حال رشد بود.

1590
01:33:13,088 --> 01:33:16,843
"ما دیگر نفعی در اعتراض محض به جنگ نداریم"

1591
01:33:17,008 --> 01:33:20,433
یک سازمان دهنده اینرا گفت و گفت"ما بشدت میخواهیم جلوی آنرا بگیریم"

1592
01:33:23,348 --> 01:33:27,228
در همین اثنا،برخی در دولت جانسون متقاعد شدند که

1593
01:33:27,352 --> 01:33:30,606
جنبش ضد جنگ یک توطئه کمونیستی

1594
01:33:30,730 --> 01:33:32,573
با هدایت مسکو هست.

1595
01:33:32,690 --> 01:33:37,412
اف بی آی(اداره پلیس فدرال)و سیا(سازمان اطلاعات آمریکا)
که

1596
01:33:37,529 --> 01:33:39,907
ممنوعیت انجام عملیات توسط آنها در خاک ایالات  متحده مشمول مرور زمان شده بود

1597
01:33:40,031 --> 01:33:44,332
شروع به نفوذ در جنبش،استراق سمع رهبرانش

1598
01:33:44,452 --> 01:33:49,549
حتی تحریک به خشونت به منظور تضعیف جاذبه شان کردند.

1599
01:33:52,171 --> 01:33:53,562
<font color="#ffff00">تابلو نوشته:خودتان را بسوزانید نه پرچممان را</font>

1600
01:33:53,586 --> 01:33:56,590
در اون زمان مردمیکه از جنگ حمایت میکردند

<font color="#ffff00">تابلو نوشته:خودتان را بسوزانید نه پرچممان را</font>

1601
01:33:56,714 --> 01:34:00,093
علاقه داشتند بگویند"کشورمه درست یا غلط"

<font color="#ffff00">تابلو نوشته:خودتان را بسوزانید نه پرچممان را</font>

1602
01:34:00,218 --> 01:34:03,097
"آمریکا را دوستش داشته باش یا ترکش کن"

1603
01:34:03,221 --> 01:34:06,691
یا "بهتره بمیریم تا تحت سلطه سرخها در بیایم"
<font color="#ffff00">تابلو نوشته یک حامی جنگ:مائو تسه تونگ و هوشی مین،از چپها،همجنس بازان مرد،بزدلان،طفره روندگان از خدمت سربازی تشکر کنید</font>

1604
01:34:06,808 --> 01:34:10,938
اون احساسات برای ما بی معنی بود.

<font color="#ffff00"> تابلو نوشته:کمونیست خوب کمونیست مرده است</font>

1605
01:34:11,062 --> 01:34:13,235
ما نمیخوایم در کشوری زندگی کنیم

1606
01:34:13,356 --> 01:34:15,556
که ما قراره چه درست چه غلط ازش حمایت کنیم

1607
01:34:15,650 --> 01:34:16,993
ما میخوایم در کشوری زندگی کنیم

1608
01:34:17,110 --> 01:34:20,330
که درست عمل میکنه و اشتباه عمل نمیکنه

1609
01:34:20,446 --> 01:34:24,747
و اگه کشورمون اون کارو انجام نمیده،اون باید اصلاح بشه

1610
01:34:24,909 --> 01:34:28,083
بنابراین ما یک نظر خیلی متفاوت نسبت به میهن پرستی داریم

1611
01:34:28,204 --> 01:34:34,758
بنابراین ما دوره ای رو شروع کردیم که در اون دو گروه از آمریکاییها

1612
01:34:34,919 --> 01:34:37,889
هر دو فکر میکردند که اونا داشتن میهن پرستانه عمل میکردند

1613
01:34:38,006 --> 01:34:40,179
و همراه هم به جنگ رفتند

1614
01:34:40,300 --> 01:34:44,021
بیش از 200 هزار هوادار کمونیست

1615
01:34:44,137 --> 01:34:47,107
در اون پارک امروز صبح،سعی داشتند تا این پرچمو بسوزونن

1616
01:34:47,265 --> 01:34:48,938
ولی اونا موفق نشدند

1617
01:34:49,058 --> 01:34:50,658
من اینجوری بیانش میکردم

1618
01:34:50,727 --> 01:34:53,071
یک افسانه هیولایی در خارج  وجود داره

1619
01:34:53,188 --> 01:34:56,613
افسانه ای که هانوی اونو خلق میکنه و به اون باور داره

1620
01:34:56,774 --> 01:34:59,869
و اون اینه که ایالات متحده چنان متفرق و چند دسته است

<font color="#ff8040">ریچارد نیکسون،معاون رئیس جمهور پیشین</font>

1621
01:34:59,986 --> 01:35:04,537
که اگه اونا فقط روی اون تاکید کنند،آنها در واشنگتن

1622
01:35:04,657 --> 01:35:06,927
و در ایالات متحده آن پیروزی که مردان در حال نبردمان

1623
01:35:06,951 --> 01:35:08,624
مانع از کسبش توسط ویتنامیها در میدان جنگ میشوند را کسب کنند.

1624
01:35:08,745 --> 01:35:11,589
همانطور که من قبلا گفته ام

1625
01:35:11,706 --> 01:35:15,461
در ارزیابی استراتژی دشمن،برای من روشن است که

1626
01:35:15,585 --> 01:35:19,180
او باور دارد که پاشنه آشیل ما(نقطه ضعف) عزم و اراده ماست.

1627
01:35:20,632 --> 01:35:22,805
دو هفته پس از اعتراضات منهتن،

1628
01:35:22,967 --> 01:35:27,097
ژنرال وست مورلند در جلسه مشترک کنگره(مجلس سنا و نمایندگان) سخنرانی کرد

1629
01:35:27,222 --> 01:35:30,476
اولین ژنرالی که تا آنروز از میدان نبرد به کشور

1630
01:35:30,642 --> 01:35:33,111
توسط رئیس جمهورش فراخوانده میشد تا آن کار را انجام دهد.

1631
01:35:33,228 --> 01:35:38,860
ما در میهن توسط عزم،اعتماد به نفس،صبر

1632
01:35:38,983 --> 01:35:42,032
تصمیم راسخ و حمایت مداوم

1633
01:35:42,153 --> 01:35:46,249
بر کمونیستهای متجاوز در ویتنام پیروز خواهیم شد.

1634
01:35:47,951 --> 01:35:50,170
پشت صحنه

1635
01:35:50,286 --> 01:35:53,665
نه وستمورلند و نه دولتی که او به آن خدمت میکرد

1636
01:35:53,790 --> 01:35:56,885
مطمئن نبودند که ایالات متحده پیروز خواهد شد

1637
01:35:58,461 --> 01:36:00,680
وستمورلند به رئیس جمهور گزارش داد که

1638
01:36:00,838 --> 01:36:03,261
بر مبنای آخرین آمارها

1639
01:36:03,383 --> 01:36:07,263
به "نقطه تقاطع"نهایتا در بهار آنسال

1640
01:36:07,387 --> 01:36:11,767
باستثنای بخش نظامی درست در جنوب منطقه غیر نظامی شده رسیده میشد

1641
01:36:11,891 --> 01:36:15,896
ولی او هشدار داد که ایالات متحده در حال انجام کار کمی بهتر

1642
01:36:16,020 --> 01:36:17,488
از حفظ بقای خویش است

1643
01:36:17,605 --> 01:36:21,326
اگر به او 200 هزار سرباز اضافی  داده میشد

1644
01:36:21,442 --> 01:36:24,696
و به او اجازه داده میشد تا وارد لائوس و کامبوج شود

1645
01:36:24,821 --> 01:36:26,869
او میتوانست مسیر هوشی مین را قطع کند

1646
01:36:26,990 --> 01:36:29,664
و جنگ را طی دو سال پایان دهد

1647
01:36:29,784 --> 01:36:33,129
جانسون پرسید:ولی زمانیکه ما لشکرها رو اضافه کنیم

1648
01:36:33,246 --> 01:36:35,795
آیا دشمن نمیتواند چند لشکر اضافه کند؟

1649
01:36:35,915 --> 01:36:38,088
کجا همه اش تمام میشود؟

1650
01:36:38,209 --> 01:36:41,429
وستمورلند پاسخی نداشت

1651
01:36:41,546 --> 01:36:44,550
بجایش او و روسای ستاد مشترک از رئیس جمهور خواستند

1652
01:36:44,716 --> 01:36:48,562
تا به آنها اجازه دهد مناطقی را درست زیر مرز چین بمباران کنند

1653
01:36:48,720 --> 01:36:51,439
و بنادر ویتنام شمالی را  برای

1654
01:36:51,556 --> 01:36:57,404
جلوگیری از تجدید تدارکات توسط متحد شوروی هانوی از طریق دریا، مین گذاری کنند.

1655
01:36:57,520 --> 01:37:02,777
در همین ضمن،رابرت مک نامارا معمار اصلی

1656
01:37:02,900 --> 01:37:05,949
استراتژی آمریکا در ویتنام

1657
01:37:06,070 --> 01:37:08,198
اعتمادش را بیش از پیش به

1658
01:37:08,323 --> 01:37:10,417
موفقیت نهائیش و

1659
01:37:10,575 --> 01:37:14,421
در خواستهای مکرر برای افراد بیشتر و بمباران بیشتر

1660
01:37:14,579 --> 01:37:17,583
از سوی ارتشی که او ناظرش بود را از دست میداد.

1661
01:37:17,707 --> 01:37:22,713
رابرت مک نامارا غول واشتگتن دی.سی بود

1662
01:37:22,837 --> 01:37:28,059
او تجسم هوش و اعتماد به نفس بود

1663
01:37:28,176 --> 01:37:31,726
اگر مساله ای وجود میداشت،باید پاسخی وجود میداشت

1664
01:37:31,846 --> 01:37:34,850
و آن نقص کشنده اش بود

1665
01:37:34,974 --> 01:37:37,602
نکته غافلگیر کننده اینه که

<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

1666
01:37:37,769 --> 01:37:43,822
این مرد که هرگز به نظر نمیرسید به هیچ چیزی که گفته باشه شک داشته باشه

<font color="#ff8040">لزلی گلب،از پنتاگون(وزارت دفاع آمریکا)</font>

1667
01:37:43,941 --> 01:37:47,491
در حقیقت شروع به تردید عمیقی در مورد آنچه که  در ویتنام

1668
01:37:47,612 --> 01:37:49,205
انجام میداد، کرد.

1669
01:37:49,322 --> 01:37:50,915
ولی ما در مورد آن چیزی نمیدانستیم

1670
01:37:51,032 --> 01:37:54,411
در یک یادداشت خصوصی به رئیس جمهور

1671
01:37:54,535 --> 01:37:57,129
مک نامارا به جانسون گفت که

1672
01:37:57,246 --> 01:37:59,965
این تصویر از بزرگترین ابر قدرت جهان

1673
01:38:00,124 --> 01:38:04,925
که در هفته 1000 غیرنظامی را میکشد یا بشدت مجروح میکند

1674
01:38:05,046 --> 01:38:09,472
در حالی که سعی دارد تا به زور این کشور کوچک عقب مانده را

1675
01:38:09,634 --> 01:38:12,604
در مورد مساله ای که استحقاقش بشدت مورد اختلاف است،مطیع کند

1676
01:38:12,720 --> 01:38:14,688
زیبا نیست.

1677
01:38:14,806 --> 01:38:19,482
او به رئیس جمهور اصرار کرد تا تعداد سربازان را محدود کند نه اینکه افزایش دهد

1678
01:38:19,644 --> 01:38:23,694
و پایان بی قید و شرط همه بمبارانها را

1679
01:38:23,815 --> 01:38:26,284
در شمال عرض جغرافیایی 20 درجه را اعلام کند.

1680
01:38:26,401 --> 01:38:30,372
مک نامارا نوشت :"این جنگ در ویتنام در حال کسب چنان نیروی جنبشی است

1681
01:38:30,488 --> 01:38:33,492
که باید متوقف شود

1682
01:38:33,616 --> 01:38:36,995
افزایش چشمگیر در مستقر شدن سربازان ایالات متحده

1683
01:38:37,120 --> 01:38:39,964
و حملات به شمال لزومی ندارد

1684
01:38:40,081 --> 01:38:41,708
و راه حل نیستند

1685
01:38:41,833 --> 01:38:45,588
دشمن میتواند آنانرا تحلیل ببرد یا با آنها مقابله  کند

1686
01:38:45,711 --> 01:38:47,304
که ما را بیشتر در باتلاق فرو میبرد.

1687
01:38:47,422 --> 01:38:52,679
و حتی خطر جدی تر تشدید جنگ را داشته باشد".

1688
01:38:52,844 --> 01:38:57,520
جانسون در پایان تلاش کرد تا  راه حل میانه ای را بیابد

1689
01:38:57,640 --> 01:39:00,109
او فهرست اهداف بمباران را گسترش داد

1690
01:39:00,226 --> 01:39:02,979
ولی او از مین گذاری بنادر اجتناب کرد

1691
01:39:03,104 --> 01:39:05,357
و او موافقت کرد تا برای وستمورلند

1692
01:39:05,481 --> 01:39:08,200
تنها 47 هزار سرباز دیگر بفرستد

1693
01:39:08,359 --> 01:39:11,533
که کل نیروهای ایالات متحده در آن کشور را

1694
01:39:11,654 --> 01:39:13,827
به بیش از نیم میلیون نفر میرساند

1695
01:39:16,200 --> 01:39:21,377
در 17 ژوئن 1967(خرداد ماه)،رابرت مک نامارا تماس تلفنی

1696
01:39:21,497 --> 01:39:25,627
با دستیار نظامیش،سرهنگ دوم رابرت گارد گرفت

1697
01:39:25,751 --> 01:39:28,800
تلفنم زنگ خورد و اون چراغ کوچک نشان داد

1698
01:39:28,921 --> 01:39:31,515
وزیر پشت خطه

1699
01:39:31,632 --> 01:39:34,761
و من گوشیو بلند کردم و گفتم:بله،آقای وزیر؟

1700
01:39:34,886 --> 01:39:36,729
و آقای مک نامارا گفت:

<font color="#ff8040">رابرت گارد،از ارتش</font>

1701
01:39:36,888 --> 01:39:39,516
باب من یک بررسی کامل بر روی پیش زمینه

<font color="#ff8040">رابرت گارد،از ارتش</font>

1702
01:39:39,640 --> 01:39:42,109
درگیریمان در ویتنام میخوام و گوشی رو قطع کرد.

1703
01:39:42,226 --> 01:39:45,571
لزلی گلب،عضو 30 ساله

1704
01:39:45,730 --> 01:39:48,904
ستاد امور امنیتی بین المللی

1705
01:39:49,025 --> 01:39:52,029
که برای نظارت بر تجزیه و تحلیل فوق سری

1706
01:39:52,153 --> 01:39:56,374
اینکه چگونه تصمیمات کلیدی گرفته شده است،گمارده شد،
کل پرونده ها را

1707
01:39:56,491 --> 01:39:58,585
از زمان حکومت ترومن بررسی کرد

1708
01:40:00,745 --> 01:40:05,626
مک نامارا دسترسی کامل به  صندوقخانه اش

1709
01:40:05,750 --> 01:40:08,299
در دفترش را داد که مثل یک اتاق میموند.

1710
01:40:08,419 --> 01:40:10,888
ولی همه اوراق خصوصیش اونجا بود

1711
01:40:11,005 --> 01:40:13,428
و من یادداشتهاییو انتخاب میکردم

1712
01:40:13,549 --> 01:40:16,098
خیلی از اونها رو کمک کردم نوشته بشه.

1713
01:40:16,260 --> 01:40:19,355
ولی اوراق دیگه ای اونجا بود که من هرگز ندیده بودم

1714
01:40:19,472 --> 01:40:26,572
در این یادداشتها شما میدیدید که رابرت مک نامارا با رئیس جمهور
<font color="#ffff00">ختم بمباران را مورد توجه قرار بدهید،</font>
<font color="#ffff00">منتظر پاسخ ما بمانید</font>

1715
01:40:26,687 --> 01:40:31,739
به تنهایی تردیدهایش را مطرح میکرد.

<font color="#ffff00">سیاست آرام سازی یک ناامیدی بدیست.</font>

1716
01:40:31,859 --> 01:40:34,112
اون منو مبهوت کرد

<font color="#ffff00">امنیت هیچ جا وجود ندارد</font>

1717
01:40:35,176 --> 01:40:37,043
<font color="#ffff00">وضعیت بسیار ناراحت کننده است</font>

1718
01:40:41,786 --> 01:40:44,710
من فکر کرده بودم که ما عمدتا در یک جنگ چریکی میجنگیدیم.

1719
01:40:47,458 --> 01:40:53,761
من نمیدونستم که ما قراره تا با افرادی مثل خودمون بجنگیم

1720
01:40:53,881 --> 01:40:55,679
که من یک بدل اونجا دارم

<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتشی</font>

1721
01:40:55,800 --> 01:41:01,057
که یک جوخه تفنگدار رو رهبری میکرد،کسی که میدونست چیکار میکنه

<font color="#ff8040">مت هریسون،ارتشی</font>

1722
01:41:01,180 --> 01:41:06,528
کسی که کاملا برای کشتن من همونطوری که من برای کشتن اون بودم،آماده است.

1723
01:41:08,813 --> 01:41:11,862
در آن ژوئن(خرداد ماه)،ستوان یکم متیو هریسون

1724
01:41:11,983 --> 01:41:16,614
نهایتا دستوراتش را برای ملحق شدن به هوابرد 173 ام دریافت کرد

1725
01:41:16,737 --> 01:41:20,958
یک یگان نخبه که در صورت نیاز به آنها،آماده یورش به هرجایی بود.

1726
01:41:21,075 --> 01:41:26,548
آنها به خودشان لقب تیپ آتشین وستمورلند داده بودند.

1727
01:41:31,002 --> 01:41:34,472
رسیدن هریسون به بین هوا تجدید دیدار دستجات مختلف بود

1728
01:41:34,589 --> 01:41:39,345
او و هفت نفر دیگر از کلاس وست پوینت 1966

1729
01:41:39,468 --> 01:41:42,472
همگی خودشان را درحال خدمت در گردان دوم یافتند

1730
01:41:42,597 --> 01:41:45,851
از جمله دو تن از دوستان بسیار صمیمیش:

1731
01:41:46,017 --> 01:41:50,022
دونالد جاد و ریچارد هود

1732
01:41:50,187 --> 01:41:53,361
بعنوان ستوانهای جوان 22 ساله

1733
01:41:53,482 --> 01:41:58,534
ما واقعا آرمانخواه بودیم و واقعا پسران پیشاهنگ بودیم

1734
01:41:58,696 --> 01:42:02,826
من واقعا فکر میکردم مثل اینکه من بطور منحصر بفردی شایستگی اینرا داشتم

1735
01:42:02,950 --> 01:42:04,543
تا سربازان آمریکایی رو رهبری کنم

1736
01:42:04,702 --> 01:42:06,955
و اینکه هیچ چیزی اهمیت بیشتری از اینکه

1737
01:42:07,079 --> 01:42:09,457
آنچه من قرار بود انجام دهم ندارد.

1738
01:42:09,582 --> 01:42:13,086
ولی وقتی که من به یگان 173 ام ملحق شدم

1739
01:42:13,210 --> 01:42:16,805
فکر میکنم اولین روزی که اونجا بودم،برخی افراد بمن

1740
01:42:16,922 --> 01:42:20,722
آنچه شبیه چند تا زردآلو روی تسمه چرمی بود نشون دادن

1741
01:42:20,885 --> 01:42:24,389
معلوم شد که اونا گوشهای خشک شده بودن

1742
01:42:26,265 --> 01:42:29,940
من از لحاظ نظری معنی در جنگ بودن رو فهمیدم

1743
01:42:30,061 --> 01:42:32,985
ولی البته هیچ کس نمیتونست واقعا اونو درک کنه

1744
01:42:33,105 --> 01:42:34,482
تا زمانیکه در جنگ شرکت میکرد

1745
01:42:39,445 --> 01:42:42,164
هریسون در گروهان چارلی رهبر یک جوخه بود.

1746
01:42:42,281 --> 01:42:47,959
همکلاسان وست پوینش در گروهان آلفا خدمت میکردند

1747
01:42:48,079 --> 01:42:50,423
طی چند روز

1748
01:42:50,539 --> 01:42:53,418
آنها به درون قلب ارتفاعات مرکزی نزدیک داکتو

1749
01:42:53,542 --> 01:42:57,012
هلی برن شدند،جایی که نیروهای منظم ویتنام شمالی

1750
01:42:57,129 --> 01:43:02,101
گفته میشد که در حال تهدید یک اردوگاه نیروهای مخصوص بودند

1751
01:43:02,259 --> 01:43:05,012
آنها همگی از طریق هوایی به مناطق فرودی برده شدند

1752
01:43:05,137 --> 01:43:08,391
که در دامنه پرشیب پوشیده از جنگل

1753
01:43:08,516 --> 01:43:12,271
کوهی قرار داشت که آمریکائیان آنرا تپه 1338

1754
01:43:12,395 --> 01:43:17,617
بخاطر ارتفاعش به متر مینامیدند،دستورات آنها تعقیب و کشتن دشمن بود

1755
01:43:17,775 --> 01:43:20,119
آنها دو روز

1756
01:43:20,236 --> 01:43:23,080
مسیر خوب استتار شده دشمن را دنبال کردند

1757
01:43:23,197 --> 01:43:27,794
مدام مراقب تله های انفجاری یا کمین بودند

1758
01:43:32,331 --> 01:43:34,208
در عصر گاه 21 ژوئن

1759
01:43:34,333 --> 01:43:37,587
گروهان چارلی هریسون،برای شب توقف کرد

1760
01:43:37,712 --> 01:43:41,091
در حالیکه دوستانش در گروهان آلفا اردوگاهی کمتر از

1761
01:43:41,215 --> 01:43:43,513
سه کیلومتری آنها در جنوب برپا کردند

1762
01:43:43,634 --> 01:43:47,389
در امتداد همان مسیر جنگلی لغزنده

1763
01:43:47,513 --> 01:43:52,314
هیچ کس نمیدانست که کل یک گردان ویتنام شمالی

1764
01:43:52,476 --> 01:43:54,820
تقریبا 500 نفر

1765
01:43:54,979 --> 01:43:57,653
در سمت دیگر خط الراس اردو زده بودند

1766
01:43:57,815 --> 01:44:01,490
درست چند صد متر آنطرف تر

1767
01:44:03,487 --> 01:44:05,489
در ساعت 6:58 صبح روز بعد

1768
01:44:05,656 --> 01:44:09,331
یک گشت از گروهان آلفا به جوخه ای از

1769
01:44:09,493 --> 01:44:11,120
ویتنام شمالیها برخورد.

1770
01:44:11,245 --> 01:44:14,124
آمریکاییها عقب نشستند

1771
01:44:14,248 --> 01:44:17,468
و تلاش کردند اطراف خود خط دفاعی ایجاد کنند

1772
01:44:17,585 --> 01:44:20,088
طی چند دقیقه،آنها تحت حمله

1773
01:44:20,212 --> 01:44:24,718
شدید آتش خودکار  کلاشینکف قرار گرفتند

1774
01:44:24,842 --> 01:44:28,096
دشمن پیاپی حمله میکرد

1775
01:44:28,220 --> 01:44:31,099
هر لحظه نزدیکتر میشد

1776
01:44:31,223 --> 01:44:35,023
گروهان آلفا از طریق بیسیم درخواست پشتیبانی هوایی و توپخانه ای کردند

1777
01:44:35,186 --> 01:44:39,157
ولی جنگل 3 سایبانه جلوی دید هدف یاب را سد میکرد.

1778
01:44:41,208 --> 01:44:42,208
ما آلفا 6 هستیم

1779
01:44:42,771 --> 01:44:43,771
پاراگون 6 تمام.

1780
01:44:44,319 --> 01:44:45,919
ما یک نیروی بسیار بزرگی

1781
01:44:46,780 --> 01:44:48,780
داریم که دارن در این دره کوچک

1782
01:44:48,845 --> 01:44:51,212
بسمت غرب اینجایی که هستیم حرکت میکنن.

1783
01:44:51,276 --> 01:44:52,942
ما حملات هوایی لازم داریم

1784
01:44:53,353 --> 01:44:55,486
چیزی(بمبها)رو در اطراف همه این تپه بریزید

1785
01:44:55,606 --> 01:44:57,739
ولی خط الراس رو مستثنی کنید.تمام

1786
01:44:58,711 --> 01:44:59,744
من پاراگون 6 هستم

1787
01:44:59,784 --> 01:45:03,450
تو گفتی که نیروهای زیادی دارن بسمت شما از غرب میان،تمام

1788
01:45:04,072 --> 01:45:07,605
ما تحرکات زیاد و آتشباری بر روی سمت چپمون داریم

1789
01:45:07,683 --> 01:45:11,283
ما برخی  از قهرمانهای واقعیو رو داریم و من بشدت به اونا میبالم.

1790
01:45:11,380 --> 01:45:15,114
ولی هشیار باشین که این افراد همگی کلاه بره های سیاه دارن

1791
01:45:15,232 --> 01:45:17,432
اونا همگی کلاشینکف(AK-47) دارن

1792
01:45:17,515 --> 01:45:19,215
و اونا خیلی زیاد مهمات دارن

1793
01:45:19,293 --> 01:45:21,093
اونا دو برابر ما مهمات دارن

1794
01:45:22,110 --> 01:45:24,510
ما هر چه زودتر اونجا خواهیم بود،تمام

1795
01:45:24,945 --> 01:45:25,945
خیلی ممنون

1796
01:45:26,853 --> 01:45:28,519
فقط هر کاری میتونین بکنین

1797
01:45:30,741 --> 01:45:34,086
نزدیک ظهر،یگان هریسون دستور یافت تا افراد به دام افتاده

1798
01:45:34,203 --> 01:45:37,082
گروهان آلفا را نجات دهد

1799
01:45:37,248 --> 01:45:39,876
اون یک زمین کوهستانی بود

1800
01:45:40,000 --> 01:45:41,718
ما دو جسد رو همراه با

1801
01:45:41,836 --> 01:45:44,305
مقداری تجهیزات مهندسی حمل میکردیم

1802
01:45:44,421 --> 01:45:49,723
و ما نمیتونستیم اون چند صد متر تا

1803
01:45:49,844 --> 01:45:52,768
جایی که بیشتر اون نبرد رخ داده بود رو پایین بریم

1804
01:45:54,765 --> 01:45:56,984
مسیر پرشیب و لغزنده بود

1805
01:45:57,101 --> 01:45:59,149
سربازان ویتنام شمالی

1806
01:45:59,270 --> 01:46:01,989
حالا  در امتداد هر دو طرف مسیر سنگر گرفته بودند

1807
01:46:02,106 --> 01:46:06,737
مانع از رسیدن هریسون و افرادش به گروهان آلفا میشدند.

1808
01:46:06,861 --> 01:46:10,411
در هنگام گرگ ومیش شب،تیراندازی متوقف شد

1809
01:46:10,531 --> 01:46:12,954
و آنها در نوک یک ستیغ سنگر گرفتند

1810
01:46:13,075 --> 01:46:15,954
و حداکثر توانشان را بکار گرفتند تا بخوابند

1811
01:46:17,788 --> 01:46:21,543
خب ما اونجا در شب 22 ژوئن دراز کشیدیم

1812
01:46:21,667 --> 01:46:26,138
و میتونستیم جیغ و داد زخمیها رو از پایین اون تپه

1813
01:46:26,297 --> 01:46:30,848
وقتی ویتنام شمالیها اطراف اونا میرفتن و بهشون شلیک میکردن، بشنویم

1814
01:46:30,968 --> 01:46:34,142
تا سپیده دم،دشمن ناپدید شده بود

1815
01:46:37,850 --> 01:46:41,104
هریسون و جوخه اش پایین تپه خزیدند

1816
01:46:41,228 --> 01:46:44,823
و به انچه که از گروهان آلفا بجا مانده بود رسیدند

1817
01:46:46,275 --> 01:46:52,157
از 137 نفر،76 نفر در امتداد مسیر مرده افتاده بودند.

1818
01:46:52,323 --> 01:46:57,295
43 نفر از فاصله نزدیک به سرشان تیر خورده بود.

1819
01:46:57,411 --> 01:47:01,962
گوشهای برخی قطع شده بود،چشمها بیرون اورده شده بود

1820
01:47:02,082 --> 01:47:04,005
انگشتان حلقه ناپدید بود.

1821
01:47:04,126 --> 01:47:07,801
23 نفر دیگر زخمی شدند.

1822
01:47:07,922 --> 01:47:13,679
هریسون هم کلاسیهایش دونالد جاد و ریچارد هود را

1823
01:47:13,844 --> 01:47:15,892
در میان کشتگان یافت

1824
01:47:17,556 --> 01:47:21,686
این معرفی من به جنگ بود.

1825
01:47:21,810 --> 01:47:25,610
این خوشامد گویی من به ویتنام بود

1826
01:47:27,900 --> 01:47:31,370
ما بقیه روز رو صرف گذاشتن اون اجساد

1827
01:47:31,487 --> 01:47:34,866
در کیسه های جسد و بردنشون از اونجا کردیم

1828
01:47:34,990 --> 01:47:37,709
کشته شدن همیشگی بود

1829
01:47:37,868 --> 01:47:43,591
و اون چیزی بود که من از نظر تئوری میدونستم

1830
01:47:43,707 --> 01:47:45,880
ولی  بخصوص حالا زمانیکه دو هم کلاسیم رو

1831
01:47:46,043 --> 01:47:48,637
در کیسه جسد میگذاشتم،درکش میکردم

1832
01:47:48,754 --> 01:47:51,382
اشخاصی که من بمدت چهار سال باهاشون دانشکده رفته بودم

1833
01:47:51,507 --> 01:47:54,477
و دوستای خوبی بودن و کسایی بودن که تنها هفته قبل

1834
01:47:54,593 --> 01:47:57,517
ما با هم آبجو خورده بودیم و همدیگه رو دست انداخته بودیم

1835
01:47:57,638 --> 01:48:00,687
و این افراد حالا از دست رفته بودند

1836
01:48:01,767 --> 01:48:02,869
گروهان چارلی تنها

1837
01:48:02,893 --> 01:48:06,443
نه یا ده جنازه ویتنام شمالی را یافت

1838
01:48:06,563 --> 01:48:09,237
هریسون و افرادش دستور یافتند تا

1839
01:48:09,400 --> 01:48:13,200
دامنه های تپه های اطراف را برای جنازه بیشتر دشمن بگردند

1840
01:48:13,320 --> 01:48:17,325
که فرماندهان فکر میکردند توسط توپخانه آمریکا کشته شده بودند.

1841
01:48:17,449 --> 01:48:21,044
فرماندهی نظامی امریکا در ویتنام نیاز به شمارش اجسادش داشت.

1842
01:48:23,664 --> 01:48:26,713
ما هرگز اونا رو پیدا نکردیم و من امروز معتقدم

1843
01:48:26,834 --> 01:48:29,804
که ما اونا رو پیدا نکردیم چون اونا اونجا نبودن

1844
01:48:29,920 --> 01:48:34,426
فکر میکنم ما فقط متحمل یک تلفات وحشتناک در 22 ژوئن شدیم

1845
01:48:34,591 --> 01:48:41,645
تایید اینکه یک گروهان تفنگدار در یگان 173 ام

1846
01:48:41,765 --> 01:48:43,938
توسط ویتنام شمالیها محو شده بودند،چیزی نبود که

1847
01:48:44,059 --> 01:48:45,436
رهبرانمون آمادگیشو داشته باشن.

1848
01:48:45,561 --> 01:48:51,284
بنابراین ما مجبور بودیم تا بخودمون و عامه مردم

1849
01:48:51,400 --> 01:48:54,779
این ایده رو بفروشیم که ما تلفاتی

1850
01:48:54,903 --> 01:48:56,621
بر ویتنام شمالی تحمیل کرده بودیم که به همون شدتی بود

1851
01:48:56,780 --> 01:48:58,999
که اونا به ما تحمیل کرده بودن

1852
01:48:59,116 --> 01:49:03,587
یک افسر به یک گزارشگر گفت که گروهان تفنگدار درهم کوبیده شده

1853
01:49:03,704 --> 01:49:07,959
475 سرباز دشمن را کشته بود

1854
01:49:08,083 --> 01:49:12,133
زمانی که افسر دیگری به ژنرال وستمورلند پیشنهاد کرد که

1855
01:49:12,254 --> 01:49:15,098
این تعداد به نظر زیادتر از آنی است که باور شود

1856
01:49:15,215 --> 01:49:17,559
او پاسخ داد:خیلی دیره

1857
01:49:17,676 --> 01:49:20,054
اون خبر از قبل پخش شده

1858
01:49:20,179 --> 01:49:23,023
طی چند روز پس از اون نبرد

1859
01:49:23,140 --> 01:49:25,359
وستمورلند اومد تا در مورد

1860
01:49:25,476 --> 01:49:29,197
آنچه که ما در مورد خودمان بعنوان تیپ او فکر میکنیم،صحبت بکنه.

1861
01:49:29,313 --> 01:49:35,320
و اون روی کاپوت یک جیپ با چهره خسته پرید

1862
01:49:35,486 --> 01:49:38,365
هر سانت فرماندهی نبرد رو از نظر گذروند

1863
01:49:38,489 --> 01:49:42,835
و به ما سخنان روحیه بخشی گفت و به ما گفت که چقدر او بخود میبالید

1864
01:49:42,951 --> 01:49:45,454
و چه کار با شکوهی ما انجام داده ایم

1865
01:49:45,579 --> 01:49:50,506
ولی تا اونزمان من بیش از فقط یک شک و تردید

1866
01:49:50,667 --> 01:49:56,800
داشتم،اینکه اون داستان پریانه ،اینکه وستمورلند در اشتباه بود

1867
01:49:56,924 --> 01:49:59,848
و من نمیدونستم آیا او میدونست در اشتباهه

1868
01:49:59,968 --> 01:50:03,689
یا اینکه به آنچه که به او گفته میشد باور داشت

1869
01:50:03,806 --> 01:50:06,025
و میخواست باور کنه

1870
01:50:06,141 --> 01:50:10,521
ولی این اولین باری بود که من داشتم این حقیقتو میفهمیدم

1871
01:50:10,646 --> 01:50:12,398
که رهبری یا نمیدونست

1872
01:50:12,523 --> 01:50:16,153
یا داشت دروغ میگفت

1873
01:50:18,529 --> 01:50:20,452
<i><font color="#ffff00">#پایین خیابون اون سگها دارن پارس میکنن#</font></i>

1874
01:50:20,572 --> 01:50:22,995
<i><font color="#ffff00">#و روز داره شب میشه#</font></i>

1875
01:50:23,117 --> 01:50:26,872
من یک گفتگوی خیلی سختیو بیاد میارم که

1876
01:50:27,037 --> 01:50:30,337
با دختری که حقیقتا بهترین دوستم شده بود داشتم

1877
01:50:30,457 --> 01:50:33,836
و گفتگو به ویتنام کشیده شد

1878
01:50:33,961 --> 01:50:36,840
و من بیاد میارم که اون به من نگاه کرد و گفت

1879
01:50:36,964 --> 01:50:44,269
پدرم میگه تو نمیتونی به حرف مردمی گوش کنی

<font color="#ff8040">کارول کراکر،ساراتوگا اسپرینگز،نیویورک</font>

1880
01:50:44,388 --> 01:50:47,062
کسیو در جنگ از دست دادن

1881
01:50:47,182 --> 01:50:48,775
چون اونا دارن ازش حمایت میکنن

1882
01:50:48,892 --> 01:50:50,986
تا مرگ اون شخصو توجیه کنن

1883
01:50:52,855 --> 01:50:55,859
من حس کردم مثل اینکه اون به شکمم مشت زده

1884
01:50:55,983 --> 01:51:00,159
ولی در اون لحظه میدونستنم ،تفرقه هایی رو به گسترشه

1885
01:51:00,279 --> 01:51:04,000
و این قرار نبود مسیر راحتی برای رفتن باشه

1886
01:51:04,116 --> 01:51:05,743
اون مردم داشتن عقایدی در مورد

1887
01:51:05,909 --> 01:51:08,162
مرگ برادرم پیدا میکردن

1888
01:51:08,287 --> 01:51:12,008
که یک جورایی از نظر من ربطی به مرگش نداشت

1889
01:51:16,545 --> 01:51:20,721
<i><font color="#ffff00"># سلام تاریکی،دوست قدیمیم#</font></i>

1890
01:51:20,841 --> 01:51:25,312
<i><font color="#ffff00">#من اومده ام دوباره باهات صحبت کنم#</font></i>

1891
01:51:25,429 --> 01:51:30,060
<i><font color="#ffff00"># چون یک خیالی به نرمی داره میخزه#</font></i>

1892
01:51:30,184 --> 01:51:34,564
<i><font color="#ffff00">#زمانیکه من خواب بودم بذرهاشو کاشت#</font></i>

1893
01:51:34,688 --> 01:51:41,162
<i><font color="#ffff00"># و اون خیال که در مغزم کاشته شد#</font></i>

1894
01:51:41,278 --> 01:51:44,782
<i><font color="#ffff00"># هنوز باقی مونده #</font></i>

1895
01:51:44,907 --> 01:51:50,664
<i><font color="#ffff00">#درون صدای سکوت#</font></i>

1896
01:51:50,787 --> 01:51:55,133
<i><b><font color="#ffff00">#در رویاهای بیقراری که به تنهایی راه رفتم#</font></b></i>

1897
01:51:55,250 --> 01:51:59,676
<i><font color="#ffff00">#در خیابانهای باریک سنگفرش شده#</font></i>

1898
01:51:59,796 --> 01:52:04,176
<i><font color="#ffff00"># زیر هاله نور چراغ خیابان# </font></i>

1899
01:52:04,301 --> 01:52:08,807
<i><font color="#ffff00"># من یقمو از سرما و رطوبت بالا کشیدم#</font></i>

1900
01:52:08,972 --> 01:52:15,480
<i><font color="#ffff00">#وقتی چشام با برق نور چراغ نئون سوراخ شد#</font></i>

1901
01:52:15,604 --> 01:52:18,949
<i><font color="#ffff00">#که شب رو میشکافت#</font></i>

1902
01:52:19,066 --> 01:52:25,199
<i><font color="#ffff00"># و صدای سکوت رو لمس کرد#</font></i>

1903
01:52:25,322 --> 01:52:29,168
<i><font color="#ffff00">#و در روشنایی عریان من دیدم#</font></i>

1904
01:52:29,326 --> 01:52:33,923
<i><font color="#ffff00">#ده هزار نفر ،شاید بیشتر#</font></i>

1905
01:52:34,039 --> 01:52:38,590
<i><font color="#ffff00">#اون مردم داشتن بدون تکلم صحبت میکردن#</font></i>

1906
01:52:38,710 --> 01:52:43,011
<i><font color="#ffff00"># اون افراد داشتن بدون شنیدن گوش میدادن#</font></i>

1907
01:52:43,131 --> 01:52:50,515
<i><font color="#ffff00">#اون مردم داشتن سرودهایی مینوشتند که هرگز به صدا در نمیاد#</font></i>

1908
01:52:50,681 --> 01:52:54,185
<i><font color="#ffff00">#و هیچ کس جرات نداره #</font></i>

1909
01:52:54,351 --> 01:52:59,949
<i><font color="#ffff00">#صدای سکوت رو ناراحت کنه#</font></i>

1910
01:53:00,065 --> 01:53:04,366
<i><font color="#ffff00"># و اون مردم تعظیم کردند و نماز خواندند#</font></i>

1911
01:53:04,528 --> 01:53:08,783
<i><font color="#ffff00">#برای خدای نئونی که اونا رو ساخته #</font></i>

1912
01:53:08,907 --> 01:53:13,128
<i><font color="#ffff00"># و تابلو داشت با خاموش و روشن شدن هشدارشو میداد#</font></i>

1913
01:53:13,245 --> 01:53:17,546
<i><font color="#ffff00">#با کلماتی که داشتن شکل میگرفتن#</font></i>

1914
01:53:17,666 --> 01:53:19,168
<i><font color="#ffff00"># و اون علائم گفتن #</font></i>

1915
01:53:19,293 --> 01:53:24,891
<i><font color="#ffff00">#عبارات پیشگویان رو که نوشته شده  بود روی دیوارهای بزرگراه#</font></i>

1916
01:53:25,048 --> 01:53:28,427
<i><font color="#ffff00">#و اتاقهای اپارتمانها #</font></i>

1917
01:53:28,552 --> 01:53:37,028
<i><font color="#ffff00">#و در صداهای سکوت نجوا شد#</font></i>

1918
01:53:37,052 --> 01:53:49,052
.::مووی شو::.
.::MovieSho.Com::.

